آیینه پژوهش
(١)
تفسير علمى ، بايدها و نبايدها - نفيسى شادى
١ ص
(٢)
چهار كتابخانه بزرگ بغداد در قرون وسطى - استلهورن مکنسن روث
٢ ص
(٣)
توسعه آموزش و وضعيت كتابدارى در كشورهاى عربى خليج فارس - جميل آشور محمدصالح
٣ ص
(٤)
در باره منابعِ تاريخ عاشورا - جعفريان رسول
٤ ص
(٥)
حديث متواتر ثقلين و كتابى عظيم - حکيمى محمدرضا
٥ ص
(٦)
زبور آل محمّدع در گذر تاريخ - جهانبخش جويان
٦ ص
(٧)
قاضى نعمان و كتاب الايضاح - رحمتى محمدکاظم
٧ ص
(٨)
بيرجند در كمند دو نگاه - ارشاد سرابى اصغر
٨ ص
(٩)
درنگى در ترجمه مغازى واقدى - واثقى راد محمدحسين
٩ ص
(١٠)
تفرّجى در ديوان منوچهرى دامغانى - مشتاق مهر رحمان
١٠ ص
(١١)
تأملى بر كتابشناسى جهانى نسخه هاى خطى ترجمه هاى قرآن مجيد - رحمتى محمدکاظم
١١ ص
(١٢)
نگاهى به كتاب مقالات ،دكتر حسين الهى قمشه اى - معتمدى مسعود
١٢ ص
(١٣)
كتابى به خون جگر - ابراهيم قيصرى
١٣ ص
(١٤)
معرفى هاى اجمالى -
١٤ ص
(١٥)
معرفى هاى گزارشى -
١٥ ص
(١٦)
مجله هاى پـژوهشى -
١٦ ص
(١٧)
استدراكى بر مقاله كتابشناسى حجاب - ملکشاهى احمد
١٧ ص
(١٨)
معرفى كتاب هاى شيعه شناسى - خوشنويس حميد
١٨ ص
(١٩)
اخبار -
١٩ ص
(٢٠)
فهرست موضوعى سال دوازدهم
٢٠ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - در باره منابعِ تاريخ عاشورا - جعفريان رسول

در باره منابعِ تاريخ عاشورا
جعفريان‌ رسول


بى ترديد تحوّل عظيم عاشورا براى تمامى مسلمانان حادثه اى شگفت آور و قابل توجه بوده و در ميان رخدادهايى كه در قرون نخستين اسلامى رخ داده است, و بى ترديد پس از حادثه ظهور اسلام, مهم ترين حادثه تلقى مى شده است.١ به همين دليل, عنايت به آن و نگارشِ تاريخ آن, جدى تر از ساير رخدادها بوده و تواريخ متعددى در اين باره نوشته شده است. مع الاسف بسيارى از اين تواريخ از ميان رفته است; با اين حال, در ميان آثار برجاى مانده, هنوز مى توان اميدوار بود كه نه تنها كليت حادثه بلكه بسيارى از جزئيات آن ثبت, و سير تاريخى اين رخداد از حركت امام حسين(ع) از مدينه تا شهادت آن حضرت و اصحابشان در كربلا, در منابع ضبط شده باشد. طبعا اختلافاتى در نقلها, در باره برخى رخدادها و اشخاص و گفته ها و مكان ها هست كه جاى نقد و بررسى دارد.

در آغاز يك پرسش را بايد پاسخ دهيم و آن اين كه نويسندگان تواريخ مربوط به عاشورا چه كسانى و با چه گرايش هاى مذهبى بوده اند؟ امروزه سلفى ها كه سنيان متعصبى هستند, بر اين باورند كه منابع تاريخ اسلام را شيعيان تدوين كرده اند.

اين سخن را سنيان متعصب قرن سوم و چهارم نيز مطرح كرده بسيارى از مورخان بنام قرون اوليه را شيعه مى دانستند. آنچه در اين باره مى توان گفت اين است كه اصولا بكار بردن تعبير شيعه در باره اين گروه ها مى تواند دلايل مختلفى داشته باشد. عثمانى مذهب ها كه سخت گيرى مذهبى زيادى داشتند, روزگارى هر كسى را كه تمايل جدى به امام على(ع) داشت, شيعه معرفى مى كردند. اگر فردى امام على(ع) را بر عثمان مقدم مى داشت, از نظر آنان يك شيعه به حساب مى آمد. اگر شخصى امام على(ع) را بر ابوبكر و عمر ترجيح مى داد, حتى اگر آنان را قبول داشت, شيعه غالى و حتى رافضى شناخته مى شد. طبعا جرم كسى كه از اساس به مشروعيت خلفاى اوليه باور نداشت, بسيار بيش از اين بود. اين افراد متعصب كه از قرن دوم تا چهارم, كتابهاى رجالى را براى ارزيابى سند روايات تدوين مى كردند,٢ با همين نگاه, بسيارى از راويان عراقى را شيعه معرفى كردند و با ادعاى آن كه اينان از اهل اهواء بوده و بدعت گرا هستند, آنان را قدح مى كردند. از همين جا بود كه مورخان عراق كه به تحولات عراق با ديد بازترى مى پرداختند و احيانا از زاويه يك عراقى, از شام و تسلط امويان متنفر بودند, به تشيع متهم مى شدند. در واقع, عثمانى ها مورخى را مى پسنديدند كه هيچ گونه اشكالى به صحابه پيامبر(ص) وارد نكند; و طبعا از معاويه نيز به عنوان صحابى پيامبر(ص) و خال الموٌمنين ستايش كند. همچنين از نقل فضائل امام على(ع) به ويژه فضائلى كه برترى امام را نسبت به خلفا روشن مى كند, خوددارى ورزد. در غير اين صورت, او را متهم به تشيع مى كردند. كافى بود يك راوى, خبرى را كه به نوعى قدح در يك صحابى است, نقل كند; در اين صورت متهم به رافضى گرى مى شد.

با اين مقدمه مى توان به اين نكته پى برد كه چرا نويسندگان سلفى از قديم و جديد مورخان صدر اسلام را كه تا اندازه اى با ديدى بازتر وقايع عراق دوره امويان را نقل مى كنند, متهم به تشيع كرده اند.

از سوى ديگر, سخن گفتن در باره اين كه مورخان به لحاظ مذهبى چه گرايش هايى داشته اند, صرف نظر از اتهامات وارد شده در منابع رجالى اهل حديث, فوق العاده دشوار است. اگر بخواهيم در قالب هاى معمول و تعريف هاى شناخته شده از تشيع, تسنن يا هر گرايش مذهبى ديگر, از گرايش هاى مذهبى اين افراد سخن بگوييم, نخستين اشكال آن است كه بسيارى از اين قالب ها در طول زمان شكل گرفته و تطبيق آنها بر يك دوره تاريخى يا شخصى كه در آن دوره بوده, كار دشوارى است. دومين اشكال اين است كه علائم نقل شده از گرايش مذهبى آنها گاه به قدرى مبهم است كه با آنها نمى توان به طور قاطع در باره گرايش مذهبى مشخص يك فرد سخن گفت. به علاوه, و در واقع سومين مشكل آن كه برخى از امور مثل محبّت اهل بيت(ع) ميان فرقه هاى مختلف مشترك است و به صرف وجود آنها در آثار يك مورخ, نه شيعه مى تواند مدعى شيعه بودن آن شخص بشود و نه سنى افراطى مى تواند آن فرد را شيعه دانسته, آثارش را رد كند.

به هر روى سخن گفتن در اين باره دشوار است. مى كوشيم تا با مرورى مختصر بر زندگى آنها, در اين باب و آثار آنان در باب امام حسين(ع) قدرى در باب گرايش مذهبى شان هم سخن بگوييم. طبعا در باره برخى اساسا ترديدى وجود ندارد.

بايد گفت, محدثان كه روى سند احاديث تكيه زيادى داشتند, مورخان را ـ كه آنان را اخبارى مى خواندند ـ به عنوان راويان غير قابل اعتماد مى شناختند; چرا كه شاهد بودند كه اينان به هر روى بر آنند تا همه اخبار موجود, اعم از درست و نادرست را نقل كنند, كتاب هايشان را پرحجم كرده و جزئيات بيشترى را ارائه كنند. چنين روشى براى محدثى كه فوق العاده به سند حديث اهميت مى داد, قابل قبول نبود. اين قاعده تقريبا كمتر استثناء داشت. ابن اسحاق, ابومخنف, مدائنى, واقدى همه مشمول اين نگاه محدثان مى شدند.

در اين ميان, گهگاه مورخى مانند ابن سعد كه همبستگى فكرى با اهل حديث داشت, مورد تأييد قرار مى گرفت.
در ميان مقتل هاى اصيل موجود كه مى توان با اعتماد كلى بر آنها به بررسى رويداد كربلا پرداخت, پنج مورد وجود دارد كه قابل توجه است. اين پنج مورد مربوط به قرن دوم تا اوائل قرن چهارم هجرى است. در قرون بعد آنچه نگاشته شده, منهاى مطالبى كه به نوعى از اين پنج مأخذ گرفته اند و همانها نيز نياز به بررسى دارد, دشوار مى تواند به عنوان منبع و مأخذ اوليه به حساب آيد. اين پنج منبع عبارتند از: مقتل الحسين(ع) ابومخنف, ابن سعد, بلاذرى, دينورى و ابن اعثم. در اين ميان آنچه طبرى و شيخ مفيد در الارشاد و ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين آورده اند, تقريبا برگرفته از ابومخنف است; همين طور خوارزمى در مقتل الحسين(ع) آورده, به طور عمده برگرفته از فتوح ابن اعثم است. پيش از آن كه به سراغ مقتل هاى موجود برويم, لازم است اشاره كنيم كه چندين مقتل كهن وجود داشته كه امروزه از آنها خبرى در دست نيست. از آن جمله مقتل الحسين(ع) محمد بن عمر واقدى (م ٢٠٧ يا ٢٠٩) است كه ابن نديم و ياقوت حموى از آن ياد كرده اند.٣ كتاب ديگر با عنوان مقتل الحسين(ع) از ابوعبيدة معمر بن مُثنّى (م ٢٠٩) است كه كتابى با اين عنوان داشته و در دست ابن طاوس (م٦٦٤) بوده است.٤ كتاب ديگر با عنوان مقتل الحسين(ع) از نصر بن مزاحم منقرى (م ٢١٢) صاحب كتاب وقعة صفين است.

ابن نديم و نجاشى از اين كتاب ياد كرده اند.٥ ابوعبيد قاسم بن سلام هروى (م ٢٢٤) هم كتابى با عنوان مقتل الحسين(ع) داشته است.٦ ابوالحسن على بن محمد مدائنى (م ٢٢٤ ـ ٢٢٥) كتابى با عنوان مقتل الحسين(ع) داشته است كه ابن شهرآشوب از آن ياد كرده است.٧ عبدالله بن محمد معروف به ابن ابى الدنيا (م ٢٨١) نويسنده آثار متعدد از جمله مقتل على بن ابى طالب(ع) كه به چاپ رسيده, كتابى باعنوان مقتل الحسين(ع) داشته است.٨ يعقوبى كه در كتاب تاريخ خود صفحات اندكى به جريان عاشورا اختصاص داده, كتابى مستقل با عنوان مقتل الحسين(ع) داشته است.٩ ابوعبدالله محمد بن زكريا الغلابى (م ٢٩٨) كه كتاب الجمل وى يافت شده و به چاپ رسيده, كتابى با عنوان مقتل الحسين(ع) داشته است.١٠ ابوالقاسم عبدالله بن محمد بن شاهنشاه بغوى بغدادى (م ٣١٧) كتابى با عنوان مقتل الحسين(ع) داشته است.١١ ابومخنف و مقتل الحسين(ع)
قديمى ترين مورخ كربلا ابومخنف لوط بن يحيى (م ١٥٧) است كه كتاب مشخصى با عنوان مقتل الحسين(ع) داشته است. وى از خاندانى عراقى بود (جدش مخنف بن سليم از ياران امام على(ع)) كه تشيع كوفى داشتند; تشيعى كه مانند آن را بسيارى از محدثان آن زمان كوفه مانند اعمش و بسيارى از عراقى ها, داشتند. ابومخنف توسط رجال شناسان سنى تضعيف شده و ابن عُديّ (م ٣٦٥) او را شيعى افراطى خوانده است.

نگاهى به اخبار وى در طبرى و كتاب هاى ديگر نشان مى دهد كه وى موضع تندى بر ضد خلفا ندارد. ممكن است كسى بگويد كه وى چنين موضعى داشته و طبرى آن گونه اخبار وى را نياورده است; ولى بايد توجه داشت كه علماى شيعه از آثار وى فراوان نقل كرده اند; اگر واقعا در اخبار او چيزى در باب مطاعن خلفا وجود داشت, دست كم در آثار شيعيان روايت مى شد. با اين حال مى توان پذيرفت كه وى نوعى عقيده به تشيع دارد; در همان حدى كه در كوفه رايج بوده است; يعنى راجع به خلفاى اول و دوم اثباتا و نفيا حرفى نداشتند; نسبت به خليفه سوم انتقادهايى تندى مى شده و معاويه را اصلا نمى پذيرفتند. اين همان چيزى است كه در كربلا در خبر راجع به برير بن حُضير منعكس شده است: ابومخنف به نقل از يوسف بن يزيد از عفيف بن زهير كه خود در كربلا حضور داشته است نقل مى كند كه:

(خرج يزيد بن معقل… فقال: يا برير! كيف ترى الله صَنَع بك؟ قال: صنع الله واللهِ بى خيرا و صنع الله بك شرّا. قال: كذبت. و قبل اليوم ما كنت كذّابا. هل تذكر و أنا أماشيك فى بنى لوذان و أنت تقول: إنّ عثمان بن عفّان كان على نفسه مُسْرفًا, و إنّ معاوية بن ابى سفيان ضالّ مضلّ, و إنّ امام الهدى و الحقّ عليّ بن أبى طالب.)١٢ يزيد بن معقل از دل سپاه دشمن درآمد و خطاب به برير از اصحاب امام حسين(ع) گفت: اى برير; كار خدا را با خود چگونه مى بينى؟ گفت: كار خدا با من بسيار خير و خوب و با تو بسيار شر بوده است. يزيد گفت: دروغ مى گويى, در حالى كه پيش از اين دروغگو نبودى. خاطرت هست كه من و تو در ميان بنى لوذان قدم مى زديم و تو مى گفتى: عثمان بر نفس خود زياده روى كرد و معاويه فردى گمراه و گمراه كننده است و على بن ابى طالب امام هدايت و حق است؟ اين سه قضاوت در باره عثمان, معاويه و امام على(ع) مبناى تشيّع عمومى عراقى ها بود كه به ويژه در كوفه وجود داشت.

در حال حاضر, نگرش اهل حديث باز در عربستان حاكم شده و نسبت به مرويات ابومخنف و امثال آن حساسيت نشان داده مى شود; به طورى كه در نقد آن كتاب و رساله مى نگارند. براى نمونه كتاب مرويّات ابى مخنف فى تاريخ الطبرى از يحيى بن ابراهيم بن على اليحيى در سالهاى اخير در رياض به چاپ رسيده و در اصل پايان نامه كارشناسى ارشد نويسنده بوده است. (رياض, دارالعاصمة). نويسنده گاه در نقد روايات ابومخنف انتقادهايى را مطرح كرده كه بر اساس آنها انسان در عربى خوانى موٌلف هم ترديد مى كند. براى مثال در نقد اين روايتِ ابومخنف كه سخنان ابوبكر را در سقيفه آورده; آنجا كه خطاب به انصار مى گويد: (و أنتم يا معشر الأنصار من لاينكر فضلهم فى الدين و لا سابقتهم العظيمة فى الاسلام, رضيكم الله أنصارا لدينه و رسوله و جعل إليكم هجرته و فيكم جلّة أزواجه و أنصاره, فليس بعد المهاجرين الأوّلين عندنا أحد بمنزلتكم), چنين نقد كرده است كه اين سخنِ ابوبكر خطاب به انصار كه (و فيكم جلّة أزواجه) نمى تواند از ابوبكر باشد; زيرا إذ عامة أزواجه عليه الصلاة و السلام من قريش بل انّه لم يثبت بسند صحيح زواجه من الأنصار قط.١٣ زيرا زنان آن حضرت همگى از قريش بودند; بلكه به سند صحيح ثابت است كه پيامبر(ص) هرگز زن انصارى نگرفت. بنابر اين چگونه ابوبكر در سقيفه گفته است كه عامه يا بيشتر زنان پيامبر(ص) انصارى هستند. مع الاسف اين نويسنده عرب! حتى مقصود از يك متن ساده عربى را در نيافته است; مقصود ابوبكر اين نيست كه پيغمبر زن يا زنان انصارى گرفته است; بلكه مقصود اين است كه زنان پيغمبر و انصار او همه در مدينه و در ميان شما انصار زندگى مى كنند! البته ممكن است برخى انتقادهاى وى يا ديگران بر ابومخنف وارد باشد; اما به هر حال, موضعگيرى او به لحاظ همين نسبت تشيع به ابومخنف تند است. حقيقت آن است كه اگر ابومخنف شيعه بسيار افراطى يا به اصطلاح رافضى بود, اساسا همين مقدار اخبارى نيز كه نقل كرده, دست كم با اين لحن و سبك و سياق نقل نمى كرد. به هر روى, ابومخنف, با توجه به آن كه تولدش در حوالى سال هشتاد هجرى و يا حتى اندكى پيش از آن بوده, قديمى ترين نويسنده اى است كه اخبار كربلا را نوشته و به دست ما رسيده است. بر اساس تحقيق آقاى يوسفى غروى در مصادر ابومخنف كه در مقدمه متن استخراجى مقتل ابومخنف از تاريخ طبرى نوشته, (و نام آن را وقعة الطف نهاده) بسيارى ا

ز اخبار وى از كسانى است كه در كربلا حضور داشته و يا در آن زمان زنده بوده و اخبار كربلا را روايت كرده اند.
براى مثال وى خبرى را از همسر زهير بن قين روايت مى كند: قال ابومخنف: فحدثَتْنى دلهم بنت عمرو امرأة زهير بن القين.١٤ طبعا در اين مسأله هيچ مشكلى به لحاظ سال وجود ندارد. در بسيارى از موارد نيز با يك يا حداكثر دو واسطه اخبار كربلا را روايت مى كند. مثلا اخبارى را با يك واسطه از طِرمّاح بن عدى بن حاتم طائى نقل مى كند. يا اخبارى را از عقبة بن سمعان كه در شب عاشورا كنار امام حسين(ع) بوده و روز عاشورا مجروح شده و سالم مانده, با يك واسطه نقل كرده است.١٥

گفتنى است كه به رغم آن كه گزارش ابومخنف نزديكترين گزارش به واقعه كربلاست, به هيچ روى كامل نيست. محتمل است كه برخى مطالب آن را طبرى تلخيص كرده باشد; اما گاه از متن يك داستان بر مى آيد كه ناقص نقل شده و در مقايسه, آنچه را كه بلاذرى, دينورى و يا ابن سعد در انساب, اخبار الطوال يا طبقات آورده اند, كامل تر است.

در ميان آثار شيعه, شيخ مفيد (م ٤١٣) در كتاب الارشاد بيشترين استفاده را از مقتل ابومخنف كرده است. اين امر از تشابه نقلهاى ايشان با آنچه در تاريخ طبرى آمده است, قابل درك است. گرچه تفاوت هايى نيز ديده مى شود كه مى تواند ناشى از استفاده شيخ مفيد از متن اصلى مقتل ابومخنف باشد; چنان كه محتمل است شيخ مفيد با استفاده از مآخذ ديگر, جملاتى را بر متن نقلهاى ابومخنف افزوده باشد. يك متن داستانى هم در باره حادثه كربلا به ابومخنف منسوب است كه محققان در درستى آن ترديد جدى دارند; چرا كه اشكالات زيادى در آن وجود دارد.١٦ در اين باره در مقدمه كتاب وقعة الطف توضيحاتى آمده و موارد تعارض آن با مقتل اصليِ ابومخنف كه طبرى در كتاب خود جاى داده, بيان شده است. به طور طبيعى مقايسه اخبار اين متن با آنچه در متن اصلى ابومخنف آمده, نشان مى دهد كه يك نفر آن را به صورت داستانى و به احتمال براى مجالس تعزيت و سوگوارى تحرير كرده و اطلاعاتى را بر آن افزوده است.

مقاتل الطالبيين اثر ابوالفرج اصفهانى (٢٨٤ ـ ٣٥٦) اثرى جاودانه در شرح مبارزات علويان با دولت هاى غاصب اموى و عباسى است; اثرى منحصر به فرد كه در روزگار خود مانندهايى داشته كه از ميان رفته و اين اثر از آن دست كتاب ها كه در باره طالبيان بوده, برجاى مانده است. بخشى از اين كتاب (ص ٨٤ ـ ١٢١) به حادثه كربلا اختصاص دارد و در اين بخش, عمده نقل ها برگرفته از ابومخنف است; افزون بر آن رواياتى از اين سوى و آن سوى بر آن افزوده شده كه در اين ميان, رواياتى از امام باقر و گهگاه از امام صادق(ع) است كه در منابع ديگر نيامده و بنابر اين مغتنم است. محمد بن سعد و مقتل الحسين(ع)
در آغاز اين بحث اشاره اى به نقد اهل حديث نسبت به مورخان داشتيم كه هر كدام آنان را با اتهامى از ميدان اعتماد كنار مى گذارند و كسى از مورخان سالم از دست آنها رها نشده است. اين مطلب شامل كسانى چون ابن اسحاق, واقدى, ابومخنف و هشام كلبى و پدرش محمد بن سائب و ديگران مى شود. با اين حال, كسانى از مورخان, ولو گرفتار زبان تند اهل حديث شده اند, اما بعدها توسط ذهبى و ابن حجر تبرئه گشته اند. دليل اين اقدام آنان اين است كه خود ذهبى و ابن حجر هر دو مورخ بوده اند و آگاهند كه تخطئه اين افراد ضربه سنگينى به معارف تاريخى مسلمين مى زند. بنابر اين نخواسته اند با قدح اينان, حجم زيادى از معارف تاريخى ـ اسلامى را بى اعتبار سازند. به علاوه نسبت به برخى از مورخانى كه همدلى بيشترى با اهل حديث داشته اند, توجه بيشترى معطوف داشته اند. نمونه اين گروه محمد بن سعد (م ٢٣٠) مشهور به كاتب الواقدى است كه ولو در موردى يحيى بن معين سخن نقل شده از او را دروغ خوانده; اما از قدماى رجاليين سنّى, ابوحاتم رازى او را صدوق خوانده و بعدها شمس الدين ذهبى از وى دفاع كرده است.١٧ به هر روى در سنى بودن ابن سعد و حتى اهل حديث بودن او ترديدى وجود ندارد.

محمد بن سعد, متن مهمى از واقعه كربلا در ذيل شرح حال امام حسين(ع) در طبقات خود آورده است كه متنى پر مطلب و به لحاظ تاريخى غنى است; گرچه به هر روى ممكن است برخى از اخبار وى قابل نقد باشد. از آنجايى كه چاپ نخست كتاب طبقات الكبرى در اروپا بر اساس نسخه ناقصى صورت گرفت, مقدار زيادى از شرح حال ها از آن چاپ افتادگى داشت كه در دهه اخير بخش هاى چاپ نشده در سه جلد مستقل به چاپ رسيد. از جمله آنها شرح حال حَسَنَيْن(ع) بود. ابتدا اين بخش را مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبائى بر اساس نسخه اى از قرن هفتم كه در تركيه نگهدارى مى شد, چاپ كرد و بعدها با تحقيق محمد بن صامل السلمى تحت عنوان الطبقات الكبرى, الطبقة الخامسة من الصحابة مطالب سقط شده از چاپ نخست را كه از آن جمله شرح حال حسنين(ع) است, در دو جزءبه چاپ رساند. (طائف, مكتبة الصديق, ١٤١٤). شرح حال امام حسين(ع) و مقتل آن حضرت در پايان جزءنخست اين كتاب آمده است.

اين شرح حال در دو بخش است: نخست شرح حال كلى از نسب و تولد و ويژگى ها و فضائل و مناقب و بخش دوم مقتل الحسين(ع) . شيوه ابن سعد روايت تاريخ به سبك حديثى است كه مطالب را بخش بخش به صورت مستند نقل مى كند و اين ارزش علمى اين متن را بالا مى برد. در بخش اول ٩٠ خبر آمده است; اما در بخش مقتل كه متأسفانه حالت سندى آن براى تك تك تحولات در بيشتر موارد از بين رفته, تنها چند سند كلى به دست داده شده است. در بخش مقتل تقريبا نزديك به ٥٠ خبر مستند هم آمده, اما همان گونه كه گذشت, بخش عمده مقتل بدون سند و با استناد به اسنادى كه در ابتداى مقتل آمده, نقل شده است.

در بخش اين اسناد وى به چند سند اشاره كرده كه منبع مورد استفاده خود ابن سعد, واقدى است كه او با اسناد خود مطالبى نقل كرده است. ابن سعد به دنبال آن به استفاده از ابومخنف لوط بن يحيى و چند مأخذ ديگر اشاره مى كرده و سپس مى نويسد: و غير هوٌلاء أيضا قد حدثنى فى هذا الحديث بطائفة, فكتبتُ جوامع حديثهم فى مقتل الحسين رحمة الله عليه و رضوانه و صلواته و بركاته.١٨

توجه ابن سعد به گزارش مقتل الحسين(ع) جالب است. در طبقات تقريبا اين شيوه وجود ندارد كه در ذيل شرح حال اشخاص, تحولات مهم تاريخى زندگى آنان را بيان كند; اما عظمت كربلا در ذهن ابن سعد وى را بر آن داشته است تا به اين مسأله توجه ويژه مبذول دارد. البته نقلهاى زيادى هم آمده است كه به نظر مى رسد ابن سعد هدفش از ارائه آنها, صرفا گردآورى بوده و درستى و نادرستى آنها امرى است كه بايد محققان به آن بپردازند. براى مثال, روى اخبارى كه جهت گيرى آن چنان است كه يزيد را در واقعه شهادت امام حسين(ع) بى تقصير نشان دهد و گناه را بر گردن ابن زياد بگذارد, زياد تكيه شده است.١٩ در اين باره دو احتمال وجود دارد: يا آن كه يزيد واقعا اين رفتارها را داشته و هدفش نوعى كار سياسى بوده است; چنان كه هيچ بازخواستى از ابن زياد نكرد و او همچنان حكومت عراق را در دست داشت و حتى به او نوشت كه بر عطاياى مردم كوفه بيفزايد; يا آن كه مورخان اموى اين اخبار را كه حكايت از برخورد ملاطفت آميز يزيد با بازماندگان حادثه كربلا دارد, جعل كرده اند.

همچنين ابن سعد, اخبار زيادى آورده است كه نشان از بروز برخى علائم غير طبيعى در وضع آسمان و زمين در زمان شهادت امام حسين(ع) دارد. به رواياتى مانند اين كه هر سنگى را كه بر مى داشتند, خون زير آن مى يافتند, يا آن كه پس از عاشورا سرخى در آسمان پديد آمد و غير اينها برخى از حوادث غير طبيعى ديگر در روز عاشورا كه براى كسانى از سپاهيان عمر بن سعد رخ داده, اشارت رفته است.٢٠ نقل اين قبيل روايات از سوى ابن سعد كه خود از علماى اهل حديث عراق در نيمه نخست قرن سوم هجرى است, شگفت مى نمايد. بلاذرى و مقتل الحسين(ع)
احمد بن يحيى بلاذرى (م ٢٧٩) مورخ و اديب و نسب شناس برجسته عصر مأمون تا مستعين عباسى, در كتاب عظيم نَسَبى ـ تاريخى خود با عنوان انساب الاشراف, تاريخ اسلام را در قالب بيان شرح حال خاندان هاى برجسته عرب به دست داده است. وى در شرح نسب ابوطالب و فرزندانش, به تفصيل در باره امام على(ع) و فرزندانش سخن گفته و از جمله در باره امام حسين(ع) و مقتل هم فصلى مفصل را در كتاب خود آورده است. بخش طالبيان اين كتاب در دو مجلد در سال ١٣٩٧ قمرى توسط محقق برجسته محمدباقر محمودى در بيروت چاپ شده و اخيرا هم در چاپ متن كامل اين كتاب كه با اسم جمل انساب الاشراف چاپ شده, آن مطالب آمده است. از چاپ دو جلدى انساب كه اختصاص به طالبيان دارد, در مجلد دوم, (كه در ارجاعات از آن با عنوان ج ٣ هم ياد مى شود; بدان دليل كه پيش از اين دو جلد, يك جلد هم در سيره نبوى چاپ شده) ضمن صفحات ١٤٢ ـ ٢٢٨ به اخبار كربلا اختصاص داده شده است.

با توجه به زمان تأليف اين اثر, مى توان تصور كرد كه وى از متون مكتوب پيش استفاده كرده و گاه از اسناد مستقلى هم بهره برده است. بلاذرى پس از ارائه چند حديث در باره امام حسين(ع) تولد آن حضرت و فرزندانش به شرح وقايع كربلا مى پردازد و مطالبش را از تماس شيعيان كوفه با امام حسين(ع) از زمان صلح امام حسن به اين سو, بدون آن كه در بيشتر موارد مستندى ارائه دهد, با تعبير قالوا آغاز مى كند.

طبعاً در مواردى هم سند نقل مى كند; از جمله از ابومخنف,٢١ هيثم بن عدى,٢٢ هشام كلبى,٢٣ و عوانة بن الحكم.٢٤ يا با تعبير (قال العتبى),٢٥ (حدّثنى بعض الطالبيين);٢٦ در مواردى هم از آثار عمر بن شبّه٢٧ مورّخ معروف و نويسنده كتابِ تاريخ المدينة المنوره مطالبى نقل كرده كه نشان مى دهد او نيز در اين باره نوشته اى داشته است.

اخبار بلاذرى تفاوت هايى با اخبار ديگران دارد و اين نشان مى دهد كه از مصادر متنوعى استفاده كرده است. اين اخبار در مقايسه با آنچه در منابع ديگر آمده, مى تواند روشنگر برخى از نكات ريز در واقعه عاشورا باشد. يك خبر جالب را كه در تاريخ طبرى هم آمده, براى نمونه نقل مى كنيم: (قال حصين:٢٨ فحدثنى سعد بن عبيدة: قال: إنّ اشياخنا من أهل الكوفة لوقوف على تلّ يبكون و يقولون: اللهم أنزل عليه نصرك. فقلت: يا أعداء الله! ألا تنزلون فتنصرونه).٢٩ به هر روى, انساب بلاذرى, يكى از منابع مهم كربلاست كه به نوعى با روايت ابومخنف, ابن سعد و دينورى توافق دارد و مطالب آنها به رغم اختلافاتى كه دارند, موٌيد يكديگر هستند. دينورى و مقتل الحسين(ع)
ابوحنيفه احمد بن داود دينورى (م ٢٨٢) گياه شناس و مورخ است كه دو اثر مهم يكى كتاب الانواء و ديگرى اخبار الطوال از وى برجاى مانده است. وى با اين كه فردى مسلمان است, اما علائق ايرانى دارد و به واقع, نه تاريخ اسلام بلكه تاريخ ايران را مى نگارد. وى تاريخ ايران را از پيش از اسلام آغاز كرده, با ورود اسلام به ايران بحث را ادامه مى دهد; يعنى از سيره نبوى و خلافت شيخين سخنى نمى گويد. پس از آن اخبار ايران و عراق را كه دست در دست هم دارد تا دهه سوم قرن سوم هجرى ادامه مى دهد. مهم ترين بخش كتاب از فتح ايران تا سال ٢٢٧ هجرى است و در ميان اين حوادث, از تحولات عراق با تفصيل بيشترى سخن گفته و از جمع ٤٠٠ صفحه كتاب, صفحات ٢٢٩ تا ٢٦٢ را به اخبار امام حسين(ع) و عاشورا اختصاص داده است. هيچ گونه علائق مذهبى در اينجا وجود ندارد و به نظر مى رسد كه موٌلف مسلمان سنى مذهبى است كه تعصّب مذهبى ندارد.

كتاب وى يك تاريخ عمومى همانند تاريخ يعقوبى است و لذا به شكل حديثى ـ مانند آنچه طبرى يا واقدى و ابن سعد دارند ـ به گزارش حوادث نپرداخته و در هر قسمت, سخن را با قالوا آغاز كرده و به شرح رخدادها پرداخته است.

تنها يك خبر را از حُمَيد بن مسلم ـ يكى از منابع مهم اخبار كربلا كه ابومخنف هم مطالب وى را استفاده كرده ـ آورده است كه حكايت از پشيمانى عمر بن سعد ـ دوست خود حميد بن مسلم ـ پس از بازگشت از كربلا دارد; حميد مى گويد: عمر بن سعد با من دوست بود. وقت بازگشت از جنگ با حسين(ع) حالش را پرسيدم; گفت: (لاتسأل عن حالى, فإنّه ما رجع غائب الى منزله بشرّ مما رجعْتُ به, قطعْتُ القرابة القريبة, و ارتكبت الامر العظيم.)٣٠ در ميان اخبار اين كتاب, گاه نكات بكر و تازه اى هست كه در منابع ديگر نيست. مقايسه اخبار وى با آنچه در منابع پيشين آمده, نشان از آن دارد كه هرچند مضامين اخبار بسيار مشترك است, اما تعابير و عباراتى كه وى آورده, در مآخذ ديگر نيامده است. به همين دليل بايد اين كتاب را از منابع درجه اول عاشورا تلقى كرد.

احساس خاص دينورى در باره عاشورا و فاصله زمانى آن با وفات رسول خدا(ص) در اين تأكيد به دست مى آيد كه پس از اشاره به اين نكته كه: (و أمر عمر بن سعد بحمل نساء الحسين و أخواته و بناته و جواريه و حشمه فى المحامل المستورة على الإبل), مى نويسد: (و كانت بين وفاة رسول الله صلّى اللّه عليه وسلم و بين قتل الحسين خمسون عاما.)٣١ ميان رحلت رسول خدا(ص) تا كشته شدن امام حسين (پنجاه سال) فاصله بوده است! موٌلف در شرح كيفيت يافتن محل اختفاى مسلم در شهر كوفه از طريق مسلم بن عوسجه و فريب او توسط يكى از غلامان ابن زياد نكته اى در باره اخلاق دينى شيعيان آورده است با اين عبارت كه هوٌلاء الشيعة يكثرون الصلاة و از آن طريق دريافته كه مسلم بن عوسجه كه نماز فراوان مى خواند, شيعه است.٣٢ طبرى و تاريخ عاشورا
بى ترديد كتاب تاريخ طبرى, اثر پر حجم محمد بن جرير طبرى (م ٣١٠) گرچه درست ترين تاريخ هاى تدوين شده از دوره اسلامى نيست; اما بزرگترين آنها است. در اين كتاب با نگاهى وسيع به مجموعه تحولات تاريخ اسلامى در سه قرن نخست هجرى (علاوه بر تاريخ انبياء و ايران قبل از اسلام) پرداخته شده و رواياتى از منابع مختلف گردآورى شده است. هدف طبرى جمع آورى روايات و نگهدارى آن براى نسل هاى بعد و واگذارى بررسى و تحقيق در آن ها به ديگران بوده است.

طبرى در ذيل رخدادهاى سال ٦٠ و ٦١ هجرى به بيان حوادثى كه به عاشورا منجر شده پرداخته و در اين باره از چندين مأخذ مهم استفاده كرده, و روايات ارجمندى را از گزند نابودى نجات داده است. در اين كه طبرى سنى مذهب است, كمترين ترديدى نمى توان داشت; اما اين منافات با آن ندارد كه كتابى در باره طرق حديث غدير نوشته باشد;٣٣ چيزى كه خشم اهل حديث را برانگيخته و به همين دليل به او نسبت تشيع داده اند. اين مطلبى است كه خود ذهبى به صراحت بيان كرده و نوشته است كه به خاطر تأليف اين اثر, متهم به تشيع شده است. ذهبى مى نويسد: (وأظُنّه بمثل جمع هذا الكتاب نُسِب الى التشيّع.) ٣٤ مهم ترين بخش مقتلى كه در تاريخ طبرى آمده, مطالبى است كه از كتاب مقتل الحسين(ع) ابومخنف برگرفته شده است. اين متن را طبرى از طريق هشام بن محمد بن سائب كلبى روايت كرده و به علاوه, از خود مقتل هشام كلبى هم بهره زيادى برده است. در واقع, هشام كتاب ابومخنف را همراه با اضافاتى كه با اسناد خود داشته, به صورت كتابى درآورده كه مورد استفاده كامل طبرى قرار گرفته است; با اسنادى از اين قبيل: (قال هشام بن محمد, عن أبى مخنف… حدثت عن هشام, عن أبى مخنف…)٣٥ و در مواردى هم از هشام بن محمد بدون آن كه از ابومخنف نقل كرده باشد.٣٦ طبرى همچنين از آثار واقدى استفاده كرده است (قال محمد بن عمر, حدثنى شرحبيل بن ابى عون عن أبيه…)٣٧

با اين همه, توان گفت كه بخش عمده مقتلى كه در طبرى آمده, از ابومخنف مى باشد. مطالب نقل شده از مقتل الحسين(ع) ابومخنف در تاريخ طبرى, تنها مطالبى است كه از اين مقتل باقى مانده و به احتمال در اصل كتاب اخبار ديگرى هم بوده است كه به خاطر مفقود شدن آن, امروزه در دسترس ما نيست. مجموعه بخش كربلاى تاريخ الطبرى تحت عنوان استشهاد الحسين با كوشش السيد الجميلى به ضميمه رساله رأس الحسين ابن تيميه به چاپ رسيده است.٣٨ متن پارسى شده اين بخش طبرى به قلم بلعمى از روى نسخه اى كه از قرن ششم برجاى مانده به چاپ رسيده است.٣٩ گفتنى است كه همه مطالب طبرى در بخش مقتل, از ابومخنف نيست; وى نقل هاى مهمى از امام باقر عليه السلام به روايت عمّار دُهْنى دارد كه مأخذ مكتوب آن بر بنده روشن نيست. وى گاه خبرى را از اين طريق نقل كرده و بعد به گفته خودش, مفصل تر از آن را از طريق ابومخنف نقل مى كند.٤٠ احمد بن اعثم كوفى و مقتل الحسين(ع)
ابن اعثم كوفى (م حدود ٣١٤) در كنار مورخان كهنى مانند يعقوبى, مسعودى, طبرى, دينورى و بلاذرى, يكى از چهره هاى تاريخنگار برجسته اى است كه بسيارى از تحولات تاريخ صدر اسلام را در كتاب الفتوح خود حفظ كرده و كتابش مانند آثار ديگران مملو از اخبار و آثارى است كه نياز به نقد و بررسى دارد. وى در اين كتاب اخبار امت اسلامى را از پس از رحلت رسول خدا(ص) تا دوران خلافت مستعين در نيمه قرن سوم هجرى آورده و در اين ميان, سهم عمده اى تقريبا در حد يك نهم كتاب, به كربلا و نهضت امام حسين(ع) اختصاص داده است. ما در جاى ديگرى در باره مآخذ اين كتاب سخن گفته ايم.٤١ آنچه يادكردنى است اين كه ابن اعثم نيز همانند برخى مورخان ديگر, اسناد تك تك نقل ها را نياورده و تنها فهرستى كوتاه از آن ها در آغاز كتاب و برخى موارد ديگر به دست داده است.

بخش كربلاى كتاب فتوح, حاوى اخبار ريز و دقيقى است; گرچه ساخت عبارات در برخى از موارد داستانى شدن شمارى از رخدادها را نشان مى دهد و اين طبعا از ارزش كلى كتاب در قياس با ساير متون مى كاهد. با اين حال, از آن جايى كه بسيارى از اخبار اين كتاب درآثار ديگر هم آمده, و با مقايسه ميان آنها صحّت آنها قابل اثبات است, نبايد چندان در درستى بسيارى از مطالب آن ترديد كرد. بسيارى از خطبه هاى امام حسين(ع) و نامه هاى آن حضرت كه در فتوح آمده, در مآخذ ديگر نيز آمده كه همراه با تفاوت هاى چندى است.

در اين كه ابن اعثم گرايش شيعى دارد يا سنى, اطلاعاتى خارج از كتاب در اختيار نيست; آنچه در كتاب آمده, گرايش ويژه اى است كه با قالب هاى رسمى تعريف شده از شيعه و سنى سازگار نيست. نگاهى به بخش هاى نخست اين كتاب در باره جنگهاى ردّه, گرچه حاوى اخبارى است كه متفاوت با نگرش حاكم بر تاريخنگارى ردّه در ديد اهل سنت است, اما در مجموع, بسان ديدگاه هاى شيعى منتقدانه نيست; اخبار مربوط به خلافت دو خليفه نخست, مطابق همان مطالبى است كه ساير متون تاريخى آمده و اين قبيل تاريخنگارى با آنچه كه در مآخذ شيعى در اين باره آمده, به لحاظ نگرش, قابل انطباق نيست. معناى اين سخن آن است كه شيعه دانستن ابن اعثم, به هيچ روى روا نيست; مگر آن كه بسان گرايش شيعى كه در كوفه بوده و پيش از اين از آن سخن گفتيم, و حتى خود ابوحنيفه و اعمش و عده اى ديگر نيز همين گونه بودند, مورد نظر باشد.

بى ترديد ابن اعثم, مطالب تازه اى را در باره كربلا براى ما حفظ كرده كه در منابعى چون ابومخنف و ديگران نيامده است; هرچند اين اخبار نياز به بررسى دارد; اما به هر روى براى تكميل بحث, اخبار مذكور مى تواند بسيار مفيد باشد.

يكى از اخبار مهم و تازه ابن فتوح, وصيّت نامه اى است كه آن حضرت براى محمد بن حنفيه در مدينه نوشتند. ابن اعثم متن آن را آورده و جمله مشهور امام حسين(ع) كه فرمود: (إنّى لم أخْرُج اَشِرًا و لابطرًا و لا مُفْسدا و لا ظالمًا و انّما خرجْتُ لطلبِ الاصلاح فى امّة جدّى أريد أنْ آمُرَ بالمعروف و أنْهى عن المنكر و اُسير بسيرةِ جدّى و سيرة أبى عليّ بن ابى طالب) در همين وصيّت نامه آمده است. تا آنجا كه جستجو كرديم, اين مطلب جز در فتوح نيامده است; هرچند ابن شهرآشوب جمله بالا را نه به عنوان وصيت نامه, بلكه از قول امام در گفتگوى با ابن عباس آورده است.٤٢ با اين حال صورت وصيت نامه اى آن به صورت يك متن مكتوب تنها در فتوح آمده و بحار نيز از منبعى گرفته كه در مقايسه با فتوح, روشن مى شود كه آن هم در اصل از فتوح بوده است.٤٣

در موارد متعددى متن نامه ها و گزارش هايى كه در منابع ديگر به اختصار آمده, در فتوح به شكل كامل ترى ضبط شده است. از نكات ديگرى كه در مقتل ابن اعثم جلب توجه مى كند آن است كه اخبار فراوانى در باره آگاهى امام حسين(ع) از شهادتش طى مسير به وسيله خواب يا نداى يك منادى ناپيدا ـ هاتف ـ و حتى احاديثى از رسول خدا(ص) در اين باره آمده است. اين اخبار را در برخى از كتب حديثى مى توان يافت; اما در منابع تاريخى ديگر كه پيش از اين, از آن ها ياد كرديم, تنها اشارات مختصرى در اين باره آمده است. نمونه آن خواب ديدن امام حسين(ع) در شب قبل از خروج از مدينه است كه طيّ آن پيامبر(ص) به امام حسين(ع) مى فرمايد: (يا بُنيّ! يا حسين! كأنّك عن قريب أراك مقتولا مذبوحا بأرض كرب و بلاء من عصابة من أمّتى و أنت فى ذلك عطشان لاتسقى, و ظمآن لاتروى.٤٤)

نمونه اى از داستانى شدن برخى از نقل ها, بحث مقدمات حركت امام حسين(ع) از مدينه به مكه است; در نقل ابن اعثم, برخلاف همه نقل ها, ابتدا از امام حسين(ع) دعوت به بيعت مى شود; پس از مخالفت او, وليد بن عتبه خبر آن را به شام مى فرستد و با رسيدن پاسخ يزيد است كه برخورد تندى با امام حسين(ع) شده و آن حضرت حركت مى كند.٤٥ در منابع ديگر, اين وقايع, چنان آمده است كه امام حسين(ع) شب اول به قصر حاكم مدينه رفت و شب بعد مدينه را به قصد مكه ترك كرد. با اين حال, در همين تفصيل كه مشابه آن در بسيارى از موارد ديگر هم وجود دارد, جزئياتى به چشم مى خورد كه در عين آن كه دقيق و جزئى و قابل توجه به نظر مى آيد, اما در مآخذ ديگر نيامده است. براى نمونه, نحوه شهادت على اكبر متفاوت با مطالبى است كه در مآخذ كهن پيشگفته در اين باره آمده و نزديك به مضمونى است كه در روضه خوانى ها مورد توجه است. در اين نص براى نمونه آمده است كه (فلم يزل يقاتل حتى ضجّ أهل الشام من يده)٤٦ على اكبر چنان جنگيد كه شاميان از دست وى به ناله و فغان درآمدند. اين در حالى است كه اساسا در سپاه كوفه, شامى وجود نداشته است. بخش هاى ديگرى از فتوح نيز مبناى همان مطالبى است كه بعدها در مرثيه سرايى هاى امام حسين(ع) در محافل شيعى استفاده شد. براى مثال, تقريبا همه منابع كهن از عبدالله بن حسين, كودكى كه در دامان امام حسين(ع) با تير حرمله به شهادت رسيد, ياد كرده اند; در اين ميان ابن اعثم و يعقوبى حكايت على اصغر را دارند كه طفل شيرخوارى است و امام حسين(ع) او را از دم خيمه گرفت تا با وى وداع كند. در اين وقت تيرى به طفل اصابت كرد كه وى را به شهادت رساند; سپس امام با نوك شمشير خود حفره اى كنده او را دفن كرد و و اشعارى هم كه هفده بيت است, همانجا خواند!٤٧ به نظر مى رسد بيشتر اين رجزها مربوط به روزگارى ديگر است كه به لحاظ تاريخى, متصل به اخبار كربلا گشته است. همچنين در ميان منابع كهن, تنها منبعى كه خطبه هاى برخى از زنان كربلا مانند حضرت زينب(ع) را آورده اند, همين ابن اعثم است,٤٨ كه از همان طريق بعدها به منابع ديگر هم وارد شده است.

آنچه در مناقب ابن شهرآشوب (م ٥٨٨) در باره كربلا آمده, تلفيقى است از اطلاعاتى كه از طبرى, ابن اعثم و برخى از منابع ديگر گرفته است. اشاره وى به اين كه امام حسين(ع) پيش از شهادت خود يك هزار و نهصد نفر را كشته است,٤٩ مى تواند به استفاده وى از برخى از منابع داستانى در اين زمينه اشاره كند. خوارزمى و مقتل الحسين(ع)
ابوالموٌيد موفق بن احمد مكى خوارزمى (م ٥٦٨) اثرى مفصل و ارجمند در باره عاشورا فراهم آورده است.
وى را به اخطب خوارزم و خليفة الزمخشرى مى شناسند; چرا كه شاگرد وى بوده و همانند او مذهب حنفى داشته و به لحاظ عقايد, معتزلى بوده است. وى كتابى تحت عنوان مناقب ابى حنيفه دارد كه در دو جزء در هند به چاپ رسيده است.

خوارزمى از روى تشيعى كه داشته است, چندين اثر در باره اهل بيت تأليف كرده كه از آن جمله همين مقتل الحسين است. برخى از كتاب هاى ديگر وى عبارتند از: كتاب قضايا اميرالموٌمنين(ع), كتاب رد الشمس على أميرالموٌمنين(ع), مناقب اميرالموٌمنين(ع), الاربعين فى مناقب النبى الامين(ص) و وصيّه أميرالموٌمنين(ع). وى در كتاب مقتل الحسين(ع)٥٠ خود, پس از يك مقدمه كوتاه طى پانزده فصل مباحثى را در فضائل و تاريخ اهل بيت آورده است. از فصل اول تا هفتم, فضائل پيامبر, على(ع) فاطمه زهرا(ع) و حسنين(ع) آمده و در ادامه به اخبار پيامبر(ص) در باره امام حسين(ع) و سپس وقايع كربلا تا ماجراى مختار پرداخته شده است.

بخش هاى نخست كتاب كه در فضائل است, به صورت روايى و مستند است و موٌلف ضمن آن, روايات را با ذكر مشايخ خود نقل كرده است. از آغاز بحث كربلا, مطالب بيش از همه از فتوح ابن اعثم روايت شده و موٌلف با تعبير ذكر الامام احمد بن اعثم الكوفى مطالب را آغاز كرده است.٥١ وى پس از نقل مطالب فتوح كه با تلخيص و تهذيب همراه است, گاه حديث و نقلى را بر آن افزوده و باز نقل از فتوح را ادامه داده است.٥٢ در مورد ديگرى پس از مطالبى كه از ابن اعثم آورده, نكته اى را افزوده و در ادامه به كتاب فتوح باز مى گردد (رجعنا الى حديث ابن اعثم الكوفى).٥٣ مطالب افزوده, معمولا نقل هايى است كه موٌلف به طور مستند و از طريق مشايخ خود نقل كرده است; وى در مواردى به مقايسه اخبار ابن اعثم با منابع ديگر هم پرداخته است.٥٤ در بخش هاى مربوط به اخبار مختار مطالبى از كتاب المعارف ابن قتيبه و نيز ابومخنف آورده شده است.٥٥ مطالبى هم از تاريخ عبدالكريم بن حمدان نقل شده,٥٦ كه دانسته نشد چيست. اين احتمال هم وجود دارد كه خوارزمى از نسخه كاملترى از فتوح بهره برده كه امروزه آن نسخه در اختيار ما نيست. مقتل الحسين(ع) امام طبرانى
ابوالقاسم سليمان بن احمد شامى طبرانى (٢٦٠ ـ ٣٦٠) از بزرگترين محدثان قرن چهارم هجرى است كه دو اثر شگرف او با عنوان معجم اوسط و معجم الكبير مجموعه اى عظيم از روايات را در خود جاى داده است.

كتابى كه تحت عنوان مقتل الحسين(ع) با تحقيق محمد شجاع صيف الله٥٧ از وى به چاپ رسيده, مشتمل بر ١٤٨ روايت است كه هر كدام به بخشى از زندگى امام حسين(ع) از فضائل تا رخدادهاى كربلا اختصاص دارد. پيش از وى, مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبائى اين بخش را در كتاب الحسين و السنة٥٨ به چاپ رسانده بود.٥٩ طبعا اين كتاب, كتاب مقتل به معناى معمول آن نيست, اما روايات آن مى تواند گوشه اى از مسائل مربوط به عاشورا را روشن كند. بسيارى از نقل ها, به تحولات غير طبيعى كه در پى شهادت امام حسين(ع) رخ داده, اختصاص يافته است. طبعا طرق اين روايات, طرق اهل سنت است و طبرانى هم به عنوان يك محدث برجسته سنى شخصيتى شناخته شده مى باشد. آثار ديگرى از قرن سوم و چهارم هجرى
بر خلاف انتظار در كتاب تاريخ اليقعوبى كه بنا به شيعه بودن وى انتظار مى رفت اطلاعات بيشترى در باره كربلا در اختيار ما بگذارد, تنها اندكى در اين باره سخن گفته شده است. (ج ٢, ص٢٤٣ ـ ٢٤٥) همين طور در كتاب الامامة و السياسة نيز كه اثرى از قرن سوم يا اوائل قرن چهارم هجرى است, چند صفحه اى بيشتر در اين باره نيامده است. در اين اخبار وى در باره ورود اسرا به شام و برخورد با يزيد قابل توجه است.٦٠ صفحاتى چند هم در كتاب المحن محمد بن احمد بن تميم التميمى (م ٣٣٣) در باره خبر شهادت امام حسين(ع) آمده است. (١٤٢ ـ ١٥٥) در اين متن غلط هاى آشكارى وجود دارد كه از آن جمله بكار بردن نام (شهر بن حوش) به جاى شمر بن ذى الجوشن است.٦١ با اين حال, جسته گريخته آگاهى هايى در آن يافت مى شود; به ويژه اخبارى كه در باره آثار غير طبيعى حادثه كربلا آمده, بسان آنچه در طبقات ابن سعد يا منابع ديگر آمده, فراوان است. نمونه آن پيدايش (حمره) در آسمان و برآمدن خون از زير سنگ هاست.٦٢ در البدءو التاريخ از مطهر بن طاهر مقدسى كه در حدود سال ٣٥٥ هجرى تأليف شده, صفحاتى به رويداد كربلا اختصاص يافته است. (ج ٦, ص٨ ـ ١٣). وى بيعت يزيد, سفر مسلم به كوفه و سپس واقعه كربلا را با كوتاهى نقل كرده و اشعار يزيد را همزمان با زدن چوب بر لبان آن حضرت بوده, گزارش كرده است.

كتابى با عنوان تاريخ الخلفاء (نسخه قرن پنجم هجرى) بدون نام موٌلف برجاى مانده كه به صورت عكسى در سال ١٩٦٨ در مسكو به چاپ رسيده است. در اين كتاب به تفصيل تمام واقعه كربلا گزارش شده است. (٧٠ ب تا ٨٧ آ). مع الاسف موٌلف اين اثر روشن نيست; چنان كه اسناد اخبار نيز در آن ياد نشده است; با اين حال آشكار است كه از منابع كهن بوده و گزارش آن موافق ديگر متون اصيل است. در يك مورد نامى از حميد بن مسلم به ميان آمده٦٣ كه به طور معمول يكى از منابع ابومخنف است. در پايان شرح مقتل امام حسين(ع) مى نويسد: ما در باره ايام حسين و مقتل او سخن را بسط داديم گرچه در مقابل آنچه راويان در اين باره نوشته اند, اندك است. دليل تفصيل ما آن بود كه مانند چنين حادثه اى پيش و پس از اسلام رخ نداد; و گمان ما بر آن است كه در ساير اديان هم تا زمان ما چنين چيزى رخ نداده ; حتى نزديك به آن هم انجام نشده. و سپس مى گويد: (الّلهم جدّد الّلعن عليهم و على من يَبْخل عليهم بالّلعن و كُنِ المُنْتقم لأهل بيت نبيّك بفضلك و رحمتك.)٦٤ منابع داستانى, ادبى و روضه اى
آنچه گذشت, معرفى اهم منابع تاريخى بود كه حتى در برخى از همان ها نيز داستان نويسى رسوخ كرده است. با اين حال, مى توان آن ها را به عنوان مبناى كار پژوهش در بررسى حادثه كربلا پذيرفت. در ادامه همان منابع اصولى, بعدها آثارى ديگر تدوين شد كه در تدوين آن ها به طور اساسى از آثار پيشگفته استفاده شده بود. با اين حال, بايد گفت, دانش تاريخ از قرن پنجم به اين سوى, ضعيف شد. البته تاريخنگارى روز, در برخى از مناطق نيرومند بود, اما تاريخنگارى عصر نخست اسلامى, به دليل دور شدن تدريجى مآخذ اوليه يا حذف عمدى آنها توسط گروه هاى مذهبى متعصب سنّى, راه را براى نگارش آثار تحقيقى مسدود كرد; به طورى كه مردم بر اساس نگرش هاى مذهبى خود و بيشتر بر اساس رويكردهاى ادبى و اجتماعى, با آن برخورد مى كردند. نتيجه آن پديد آمدن آثارى بود كه بيش از آن كه تاريخى باشد, اثرى غير تاريخى اما در عين حال, به جهات ديگر ارجمند است.

نكته مهم آن كه روشن نيست دقيقا از چه زمانى, شمارى كتاب در باره حادثه كربلا نگاشته شده كه چندان به بُعد واقعى تاريخى ماجرا توجّهى ندارد, بلكه اين حادثه را به عنوان يك پديده ويژه در قالب متونى خاص به شكل داستانى, ادبى, و روضه اى تصوير مى كند. آنچه بايد به عنوان يك احتمال مورد بررسى قرار گيرد, آن است كه نويسنده اى داستان نويس با نام ابوالحسن بكرى ـ ذبيح الله منصورى روزگار كهن ـ كه بخش هاى عمده اى از تاريخ اسلام را به صورت داستانى در قرن پنجم يا… درآورده, مى تواند حلقه مهمى براى داستانى كردن روايت عاشورا باشد. وى مقتل اميرالموٌمنين على(ع) دارد كه نسخه اى از آن در كتابخانه آية اللّه مرعشى (ش ٢/١١٤٩٩) موجود است. وى همچنين مقتل الحسين(ع) دارد كه نسخه اى از آن در كشور مغرب , دانشگاه قرويين ضمن مجموعه شماره ٣/٥٧٥ در ص ٧٧ ـ ٨٦ آمده است. گرچه به نظر مى رسد اين نسخه كوتاه است, اما ادبيات بكرى مى بايست به گونه اى در اين بخش نيز نفوذ كرده باشد.٦٥ همچنين مى توان گفت, بخشى از اين رويكرد در جريان روضه خوانى هاى داخل جوامع شيعه پديد آمده كه در بسيارى از آنها, با توجه به ضعف تفكر تاريخى و عدم آشنايى با متون اوليه, محصولى متفاوت اما به لحاظ عاميانه, موٌثر و پر انرژى پديد آورده است. نمونه برجسته آنها كتاب لهوف سيد بن طاوس و مثير الاحزان ابن نماى حلى است كه هميشه مورد استفاده اين قبيل محافل بوده و اساسا به هدف استفاده در همين محافل, تأليف شده است.

در واقع, از قرن ششم به بعد, در آثار عمومى به اين حادثه پرداخته شده است. با علاقمندى جامعه سنى ـ شيعى در نقاط مختلف ايران به برگزارى مراسم عاشورا, از قرن ششم به بعد, در ادبيات فارسى اعم از نثر و نظم آثارى در باره واقعه كربلا پديد آمد. آخرين كتاب از اين دست, روضة الشهداء ملاحسين كاشفى كه در اوائل قرن دهم هجرى, در هرات تأليف شد. اين كتاب داستان كربلا را در يك قالب ادبى بسيار زيبا ريخته و صرفنظر از مستند بودن نقل ها يا عدم آن, رخداد كربلا را به هيجانى ترين شكل ارائه كرده است. او در اين راه از نثر زيباى خود و هم از اشعار خود و ديگران بهره گرفته و تحولى عميق در مقتل خوانى كه پيش از آن نيز باب بوده ايجاد كرده است. ما در مقالى مستقل در همين مجموعه در باره روضة الشهداء سخن گفته ايم.

با روى كار آمدن دولت صفوى, مراسم عاشورا جايگاه رسمى ترى يافت و متونى تازه در مقتل تأليف شد; گرچه موقعيت روضة الشهداء همچنان استوار بوده و (روضه خوانى) به معنان خواندن همين كتاب بوده است. همين طور (واقعه خوان) نيز كسى بود كه متون مربوط به حادثه كربلا را در محافل مى خواند. اين وضعيت همچنان در تزايد بوده و تا انتهاى دوره قاجار و پس از آن ادامه يافته و هر سال تأليف يا تأليفاتى در اين زمينه از نثر و نظم بر ميراث پيشين افزوده شده است.

يكى از آثارى كه در اواخر دوره صفوى تدوين شد, كتاب المنتخب٦٦ از فخرالدين طريحى (م ١٠٨٥) است كه محتواى مطالبى است كه براى مجالس روضه عربى تنظيم شده و به رغم آن كه بخش مهمى از ادبيات مپي نوشت: ١. ابوريحان بيرونى بر اين باور است كه اين حادثه حتى در ميان امت هاى ديگر هم مانند نداشته است. بنگريد: الاثار الباقيه, (تصحيح پرويز اذكائى, تهران, ١٣٨٠) ص ٤٢٠ . ٢ . بخشى از كتابهاى كهن در اين باره عبارتند از: كتاب الكامل فى الضعفاء ابن عدى (م ٣٦٥), الجرح و التعديل رازى (م ٣٢٧) التاريخ الكبير بخارى الضعفاء عقيلى, تاريخ ابن معين, تاريخ ابى زرعه دمشقى , احوال الرجال جوزجانى (م ٢٥٩) المجروحين ابن حبان (م ٣٥٤) آثار متعدد دارقطنى (م ٣٨٥) از جمله الموٌتلف و المختلف او, و همچنين آثار متعدد خطيب بغدادى (م ٤٦٣) از جمله تاريخ بغداد. ٣. الفهرست, ص ١١١; معجم الادباء, ج ٧, ص ٥٨; أهل البيت فى المكتبة العربية, ص ٥٣٢, ش ٦٩١ . ٤. اهل البيت فى المكتبة العربية, ص ٥٣٣, ش ٦٩٢ ٥. رجال النجاشى, ش ١١٤٨; الفهرست ابن نديم, ص ١٠٦, اهل البيت فى المكتبة العربيه, ص ٥٣٤, ش ٦٩٣ . ٦. سير اعلام النبلاء, ج ١٩, ص ٣٠٦, اهل البيت فى المكتبة العربيه, ص ٥٣٥, ش ٦٩٤ . ٧. معالم العلماء, ش ٤٨٦, اهل البيت فى المكتبة العربيه, ص ٥٣٥, ش ٦٩٥ . ٨. سير اعلام النبلاء, ج ١٣, ص ٤٠٣; اهل البيت فى المكتبة العربية, ص ٥٣٦, ش ٦٩٦ . ٩. اهل البيت فى المكتبة العربيه, ص ٥٣٧, ش ٦٩٧ . ١٠. الفهرست ابن نديم, ص ١٢١; رجال النجاشى, ش ٩٣٦; اهل البيت فى المكتبة العربيه, ص ٥٣٨, ش ٦٩٨ . ١١. كشف الظنون, ج ٢, ص ١٧٩٤; اهل البيت فى المكتبة العربيه, ص ٥٣٨, ش ٦٩٩. مرحوم طباطبائى از چند عنوان ديگر هم در همانجا, ص ٥٤٦ ـ ٥٤٧ ياد كرده است. ١٢. تاريخ الطبرى, ج ٥, ص ٤٣١ . ١٣ مرويات ابى مخنف, ص ١٠٧, ١٢٤ . ١٤ تاريخ الطبرى, ج ٥, ص ٣٩٦ . ١٥ تاريخ الطبرى, ج ٥, ص ٤٠٦ , ٤٠٧, ٤١٣ . ١٦. مرحوم حاج شيخ عباس براى اين كه روشن كند از متن اصلى ابومخنف نقل كرده نه اين متن ساختگى, در مقدمه نفس المهموم مى نويسد: و از مقتل ابى مخنف به توسط طبرى و از سيد ابن طاووس تعبير مى كنم به سيد و از ابن اثير به جزرى و از محمد بن جرير طبرى به طبرى و از ابى مخنف به ازدى {تعبير مى كنم} تا مردم گمان نبرند از اين مقتل معروف به ابى مخنف كه با عاشر بحار به طبع رسيده است آن را نقل كرده ام; چون نزد من ثابت و محقق گرديده است كه اين مقتل از آن ابى مخنف معروف و يا مورخ معتبر ديگرى نيست و چيزى كه در آن مقتل يافت شود, و ديگرى نقل نكرده باشد, اعتماد را نشايد… و اكثر بلكه جل منقولات تاريخ طبرى در مقتل, از ابى مخنف گرفته شده است و هر كس اين مقتل معروف را با آنچه طبرى نقل كرده است, مقابله و تأمل كند, داند كه اين مقتل از وى نيست. ١٧ . ميزان الاعتدال, ج ٤, ص ٥٦٠ . ١٨ . ترجمة الامام الحسين(ع) , ص ٥٣ . ١٩ .همان, ص ٨٣ ـ ٨٤ . ٢٠. همان, ص ٨٩ ـ ٩١ . ٢١. انساب, ج ٣, ص ١٥٦, ٢٠٧ . ٢٢. همان, ص ٢١٣ . ٢٣. همان, ص ٢٠٤ . ٢٤. همان, ج ٣, ص ١٨٢ . ٢٥. همان, ص ١٥٦ . ٢٦. همان, ص ٢٠٦ . ٢٧. براى نمونه, همان, ص ٢٠٩, ٢١١, ٢١٧, ٢٢٧ . ٢٨. مقصود حصين بن عبدالرحمن است كه در طبرى نيز رواياتى در مقتل از وى به نقل از همين سعد بن عبيده و افراد ديگر نقل شده است. بنگريد: تاريخ الطبرى, ج ٥, ص ٣٩١ ـ ٣٩٣ . ٢٩. همان, ص ٢٢٥; تاريخ الطبرى, ج ٥, ص ٣٩٢. ٣٠. اخبار الطوال, ص ٢٦٠ . ٣١. همان, ص ٢٥٩ . ٣٢. همان, ص ٢٣٥ ـ ٢٣٦; در روضة الشهداء (تصحيح شعرانى, ص ٢١٨) توضيح فارسى اين سخن با اين عبارت آمده است: نگاه نظرش بر شخصى افتاد كه جامه هاى سفيد و پاكيزه پوشيده بود و بسيار در نماز رعايت مراسم خضوع و خشوع مى نمود. با خود گفت كه شيعه جامه هاى سفيد پاك مى پوشند و در نماز اكثار مى كنند; غالب آن است كه اين شخص از آن طايفه باشد. ٣٣. بقاياى اين كتاب تحت عنوان (كتاب فضائل على بن ابى طالب و حديث الولايه) به كوشش ما و توسط نشر دليل به سال ١٣٧٩ در قم به چاپ رسيده است. ٣٤. رسالة طرق حديث من كنت…), ص٢٦, ش ٦١ . ٣٥. تاريخ الطبرى, ج ٥, ص ٤٠٠. ٣٦. براى نمونه بنگريد: تاريخ الطبرى, ج ٥, ص ٣٨٦. ٣٧. تاريخ الطبرى, ج ٥, ص ٣٤٤. ٣٨. دارالكتاب العربى, بيروت, ١٤١٧. ٣٩. تحت عنوان: قيام سيدالشهداء حسين بن على(ع) و خوانخواهى مختار, به كوشش محمد سرور مولائى, تهران, پژوهشگاه علوم انسانى, ١٣٧٧ ش. ٤٠. تاريخ الطبرى, ج ٥, ص ٣٤٧ و مقايسه كنيد با ص ٣٥١. ٤١. منابع تاريخ اسلام, ص ١٦٧ ـ ١٦٨. ٤٢. مناقب ابن شهرآشوب, ج ٤, ص ٨٩. ٤٣. بحار الانوار, ج ٤٤, ص ٣٢٩ از محمد بن ابى طالب الموسوى (بدون ياد از نام كتاب خاصى). ٤٤. الفتوح, ج ٥, ص ٢٨. ٤٥. همان, ج ٥, ص ١٥ ـ ٢٩. ٤٦. همان, ج ٥, ص ٢٠٩. ٤٧. همان, ج ٥, ص ٢١٠ ـ ٢١٢ روايت يعقوبى (ج ٢, ص ٢٤٥) كوتاه است و نام على اصغر در آن نيامده است. ٤٨. بنگريد: الفتوح, ج ٥, ص ٢٢٢ ـ ٢٢٣. ٤٩. مناقب, ابن شهرآشوب, ج, ٤ ص ١١٠. ٥٠. در باره اين كتاب, نسخه ها و راويان آن بنگريد: اهل البيت فى المكتبة العربيه, ص ٥٤١ ـ ٥٤٦. ٥١. مقتل الحسين(ع), ج , ص ٢٥٤. ٥٢. همان, ج ١, ص ٢٦٣. ٥٣. همان, ج ١, ص ٢٧٠. ٥٤. همان, ج ٢, ص ١٠٤. ٥٥. همان, ج ٢, ص ١٩٩, ٢٠٤. ٥٦. همان, ج ٢, ص ٢٠٠, ٢١٠, ٢٥٤, ٢٩٢ ـ ٢٩٣. ٥٧. كويت, دار الاوراد, ١٩٩٢. ٥٨. تهران, مدرسه چهل ستون, ١٣٩٧ ق. ٥٩. و همچنين بنگريد به مطالبى كه ايشان در باره اين كتاب در اهل البيت فى المكتبة العربيه, ص ٥٣٩ و ٥٤٠ ش ٧٠١, ٧٠٢ نوشته است. ٦٠. الامامة و السياسة, ج ٢, ص ١٢. ٦١. كتاب المحن, ص ١٤٧. ٦٢. همان, ص ١٥٣ ـ ١٥٤. ٦٣. تاريخ الخلفاء, برگ ٨٦ آ. ٦٤. همان, برگ ٨٧ آ. ٦٥. در باره ابوالحسن بكرى اختلاف نظرهاى زيادى وجود دارد كه بخشى از آنها در گفتارى كوتاه در فهرست مرعشى ج ٢٩, ص ١٢٨ ـ ١٣٣ آمده است. ٦٦. چاپ شده تحت عنوان (المنتخب للطريحى فى جمع المراثى و الخطب المشتهر بالفخرى), قم, منشورات الشريف الرضى, ١٤٢٠.