آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - زبور آل محمّدع در گذر تاريخ - جهانبخش جويان
زبور آل محمّدع در گذر تاريخ
جهانبخش جويان
الصحيفة السجادية(ع), روايةُ أبي علي محمد بن همّام بن سُهيل الإسكافى عن علي بن مالك, عن الامام زين العابدين(ع), تقديم: السيد محمدحسين الحسينى الجلالى, تحقيق محمدجواد الحسينى الجلالى, ط١, قم: دليل ما, ١٤٢٢ق/١٣٨٠ش.
در ميان نيايش هاى روايت شده از سرور ساجدان و زيور عابدان, امام على بن الحسين(ع) صحيفه سجاديه(ع) اهميت و امتيازى ديگرگونه دارد. هرچند همه نيايش هاى آن سرور ارجمند, از دل دانايى و بردبارى و شيوايى و دليرى و بزرگوارى برجوشيده, و در دل و ديده باورداران, محبوب و عزيز است,١ صحيفه سجاديه(ع) اين امتياز بزرگ را دارد كه امام(ع), خود, به گردآورى آن دست يازيده و بر فرزندان برومندشان, امام محمد باقر(ع) و زيد شهيد(ره) املا فرموده اند.٢
درست, از همين رو است كه اين صحيفه مقدس و اعجازآسا٣ را, از روزگاران دور, در شمار مامنامه هاى ميراث اهل بيت عصمت و طهارت(ص) و در كنار جوامع روايى و حديث نامه هاى مختلف ـ به ويژه حديث نامه هاى چهارگانه (الكتب الأربعه) ـ به روايت و درايت آن اهتمام كردند; آن را نزد مشايخ بزرگوار به قرائت گرفتند و به دقت و تحقيق در الفاظ و اعراب و اختلاف نسخ و معانى و روات آن نگريستند.٤
افسوس و هزار افسوس كه توانش هاى فن آورانه و شگرف و معيشت پرورانه دنياى جديد, نه تنها موجب آن نشد كه كاوش و پژوهش و تدريس و تدرس حديث نامه هايى چون صحيفه سجاديه(ع), با آفاق نگرشى و نگارشى عصر همسو گردد و گامى به پيش نهد, كه همان كهنه چراغ حديث پژوهى سنتى را نيز فرو ميراند; چنان كه در اين روزگار, به رغم انبوهى شمار طالبان علوم دينى و گسترش كتابخانه ها و كثرت ناشران و مددكارى رايانه ها, كم تر پژوهش و نگارش جاندار و تحول آفرين و دگرگون كننده اى در حوزه مطالعات حديثى رخ مى نماياند, و چه اندك اند كسانى كه روز و روزگار خويش را به تأمل جدّى در حديث نامه ها و مامنامه هاى تراث حديثى بگذرانند.
آرى, چه نزديك است به ما, اوصافى كه احياگر معارف حديثى و ثالث مجلسيَين, شيخ بزرگوار, ميرزا حسين نورى(ره) (درگذشته به ١٣٢٠) در شِكوِه و شكايت از روزگار خويش بر قلم مى رانَد:
…و أصبحنا فى عصر لايوجَد فيه مجلس عالم يذاكر فيه من هذا العلم ساعة, ولا من يُقرأ عليه من الكتب الأربعة باب أو صفحة, ولا من يقرأها عليهم, بل ولا من التفسير والرجال شىء, كأنّها صارت من العلوم الغريبة, وفضول الفنون الغير النافعة!٥
در چنين زمانه اى, نشر متن ويراسته روايتى غير مشهور از صحيفه سجاديه(ع), به همراه يك تكنگارى مايه ور درباره پيشينه و گذار تاريخى صحيفه, خونى تازه در رگ پژوهش هاى حديثى و جانى نو در كالبد فسرده (صحيفه پژوهى)ى روزگار مى دمد.
سپاس اين همه را, بايد از خادمان تراث اسلام, علامه آيةاللّه سيد محمدحسين حسينى جلالى, و برادر ارجمندشان, استاد سيد محمدجواد حسينى جلالى, گزارد كه به نشر روايت على بن مالك از صحيفه سجاديه(ع) و تكنگارى پيشگفته اهتمام كرده اند.
روايت حاضر (روايت على بن مالك), در عصر شيخ الطائفه ابوجعفر طوسى متداول بوده و در رجالنامه شيخ از آن سخن رفته است (ر.ك:ص١١). چون اين روايت كمتر شناخته شده, و توجه ارباب نظر و عموم, بيش تر معطوف به روايت مشهور ابن أعلم است كه شيخ الطائفه را به آن سندى نيست, و چون اين روايت برترى هايى بر روايت ابن اعلم دارد, استاد سيد محمدحسين حسينى جلالى, پس از دستيابى به تصوير نسخه روايت على بن مالك (محفوظ در كتابخانه مرحوم آيةاللّه العظمى سيد شهاب الدين مرعشى نجفى ـ طاب ثراه ـ), به معرفى و احياى آن قيام كرده اند. (ر.ك: ص١١)
نگارش تكنگارى مذكور (موسوم به دراسة حول الصحيفه٦), از آيةاللّه سيد محمدحسين حسينى جلالى است, و تحقيق و ساماندهى روايت على بن مالك براى چاپ, از حجةالاسلام والمسلمين سيد محمدجواد حسينى جلالى.
در اين نوشتار, بر اين پژوهش تازه انتشار يافته, نگاهى آميخته به ملاحظات ناقدانه خواهيم افكند.
نفاست و وثاقت صحيفه
موافق گفتار ابن شهرآشوب(ره) صحيفه كامله ششمين كتابى است كه در اسلام تأليف و تصنيف شده است: اولين كتاب, قرآن كريم بوده است كه اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع) آن را گرداورده اند. مؤلفان و مصنفان بعدى, به ترتيب تاريخى, سلمان فارسى(ره), ابوذر غفارى, اصبغ بن نباته و عبدالله بن ابى رافع اند. ششمين كتاب صحيفه كامله است كه از سرورمان امام زين العابدين(ع) منقول است. (ص١٦)
استاد جلالى, به تفصيل نشان داده اند كه آنچه احتمالاً از حدود سال ٥٨٨ق يعنى از عصر ابن شهرآشوب الصحيفه الكامله خوانده شده, پيش از آن, الكامل, دعاء الكامل, دعاء الصحيفه و الصحيفه السجاديه خوانده مى شده است. (ص١٤ـ١٦)
به هر روى, صحيفه سجاديه(ع) كه ـ به قول استاد جلالى ـ (پس از كتاب خدا, و سنت پيامبر(ص) سومين مرجع در تراث اهل بيت(ع) به شمار مى رود) (ص١٣), توسط دو فرزند بزرگوار سجاد(ع) يعنى امام محمدباقر(ع) و زيد شهيد, از آن حضرت روايت شده و اين دو بزرگوار بر محافظت آن قيام كرده اند. امام باقر(ع) به نوبه خويش, آن را بر فرزند برومند خود, حضرت امام جعفر صادق(ع), املا فرمودند, و يحيى بن زيد نيز نسخه پدر بزرگوار خويش را به ارث برد. امام صادق(ع) صحيفه را بر عمر بن هارون ثقفى بلخى (درگذشته به سال ١٩٤ق) املا فرمودند و اين عمر بن هارون, مجمع الاسانيدى است كه روايتگران صحيفه از او نقل و روايت مى كنند و نقش مهمى در ترويج اين كتاب شريف و كرامند داشته است (ص١٣ و١٤).
جمهور علماى مذهب اهل بيت(ع) صحيفه را تلقى به قبول كرده و نسل به نسل, بر عمل به آن در اوقات طاعت و مظانِّ استجابت, مواظبت نموده اند. (ص١٦)
شيوخ بزرگوار و رجاليان نامدار متقدم, نجاشى و طوسى و ابن شهرآشوب, در كتاب هاى خود, به صحيفه سند رسانيده اند, و گروه بزرگى از عالمان و حديث شناسان به توثيق آن پرداخته اند. (ص١٦)
مجلسى يكم در اجازه مورَّخ به ١٠٦٤ق تصريح كرده است كه شكى در اين نيست كه صحيفه كامله از سرور ما حضرت سيد الساجدين(ع) است. عالم يگانه, محمدباقر وحيد بهبهانى يكى از امارات وثاقت را آن مى داند كه متن, خود, به صدورش از حضرات ائمه(ع) گواهى دهد, و صحيفه سجاديه(ع) را نمونه چنين متونى مى داند. صاحب جواهر صحيفه را صراحتاً از امام سجاد(ع) شمرده و در بحث نماز جمعه به آن استناد نموده است. شيخ اعظم, مرتضى انصارى در بحث از كفاره غيبت به ادعيه صحيفه استناد كرده.٧ سيد فقيهان متأخر, آيةاللّه العظمى بروجردى صدور صحيفه را از امام سجاد(ع) از بديهيات شمرده است. علامه سيد محسن امين هم به صحت نسبت صحيفه قائل شده, و شيخ آقا بزرگ طهرانى صحيفه را (قاعدتاً از حيث نسبت) نزد اصحاب متواتر شمرده است. (ص١٦ـ ١٨)
فى الجمله, اعلام اماميه, حتى اگر در سند صحيفه مناقشه كرده اند, متن آن را ـ به رغم اختلاف روايات ـ معتبر شمرده اند (ص١٩) و به قول شيخ آقا بزرگ, به روايت و شرح آن اهتمام نموده و به طور خاص, در اجازات روايى خود, از آن نام برده اند. (ص١٨)
پيشوايان زيديه هم به اين صحيفه ارجمند توجه داشته اند و نقل شده كه المتوكل على الله, پيشواى يمن, به تدريس صحيفه سجاديه(ع) مى پرداخته و مجلس درسى از براى اين كتاب شريف داشته است.٨ (ص١٩)
سالشمار حيات فرهنگى صحيفه
صحيفه سجاديه(ع) همواره دستگرد مشايخ كرام بوده است و نسل به نسل در روايت و قرائت و سماع و استنساخ و شرح و تحشيه و تعليق آن كوشيده اند; چنان كه علامه شيخ آقا بزرگ طهرانى ٦٤ شرح و ١١ حاشيه و ٦ ترجمه, و دكتر حسين على محفوظ, ٥٨ شرح و ١٥ حاشيه و ١٣ ترجمه و ١٦ چاپ از براى آن ياد كرده اند. (ص٣٤)
استاد جلالى, با جستجوى اخبار و نسخ صحيفه سجاديه(ع), سالشمار حيات فرهنگى صحيفه را تهيه كرده, و از قرن دوم تا روزگار ما, با ذكر سنوات ـ ولو به طور تقريبى ـ همه فعاليت هاى صورت بسته حول صحيفه را ـ اعم از روايت, استنساخ, قرائت, سماع, شرح, ترجمه, اجازه و… ـ خاطر نشان نموده اند (ص٣٤ـ٦٦).
نمونه را, سالشمار حيات فرهنگى صحيفه را در سده هاى پنجم و ششم هجرى چنين مى نويسند:
٤١١هـ. رواية ابى الحسين بن عبدالله الغضائرى
٤١٦هـ. رواية ابى بكر محمد بن على الكرمانى
٤٥٠هـ. رواية ابى العباس احمد بن العباس النجاشى
٤٦٠هـ. رواية محمد بن الحسن الطوسى
٥١١هـ. رواية ابى على بن محمد بن الحسن الطوسى فى جمادى الآخره
٥١٦هـ. قراءة ابى عبدالله محمد بن احمد بن شهريار الخازن فى ربيع الاول
٥٩٨هـ. نسخة بخط ابى جعفر محمد بن ادريس الحلى فى رجب
٥٨٩هـ. تاج الشرف يحيى بن اسماعيل بن على الحسين بشادباخ فى غرة محرم. [كذا]
٥٨٨هـ. ذكره رشيدالدين محمد بن على بن شهرآشوب.
(ر.ك: ص٣٦; با اندكى تلخيص)
هم به جهت شكوفايى حوزه هاى فرهنگى شيعه, و هم وفور اسناد و يافته هاى تاريخى, سالشمار مربوط به سده هاى دهم و يازدهم به بعد بسى مبسوط تر است; و اين امرى است كاملاً طبيعى.
چكيده آگاهى هاى سالشمار, و نيز مشجر روايت صحيفه (در ص٢١) نشان مى دهد كه اين گوهر گرانمايه تراثى در آغاز در ميان خود سلاله اهل بيت(ع) سير مى كرده و ايشان به املاء و روايت و كتابت آن مى پرداخته اند. نخستين كسى كه صحيفه را از اين دائره بيرون آورده است, متوكل عمر بن هارون بلخى (درگذشته به سال ١٩٤ق) بوده, و طبيعى است كه در اين راه با مخالفت مخالفان اهل بيت(ع) رو به رو شده باشد. در سده چهارم, يعنى زمانى كه تشيع در خلال حكومت آل بويه مجالى براى دم زدن و نفس كشيدن يافته بود, روايت و اجازت صحيفه فزونى گرفت و اين امر تا سده دهم كه دولت صفوى بر بنياد مذهب شيعه اعلام موجوديت كرد, استمرار يافت. از اين دوره عنايت به كتابت و اجازت و ترجمه و شرح و تعليق صحيفه فزونى گرفت. در سده سيزدهم چاپ هاى سنگى صحيفه در ايران و هند, و ترجمه آن به زبان فارسى, بسيار مى شود; در سده چهاردهم صحيفه به زبان هاى اروپايى هم ترجمه گرديد; و اين عنايت روز افزون تا به امروز ادامه داشته است. (ص٦٥ و٦٦)
اين سالشمار پر اهميت ـ كه استاد جلالى, مانند آن را براى نهج البلاغه شريف هم سامان داده اند٩ ـ براى شناخت پيشينه صحيفه و چگونگى گذار آن از دهليز تاريخ, بسيار سودبخش است و مى تواند سرمشق ديگر محققان قرار گيرد, تا براى همه مامنامه هاى تراثى چنين سالشمارهايى تنظيم كنند و بر سير و مسير تاريخى متون, پرتوهايى روشنگر بيفكنند.
صحيفه در كالبد (اسانيد), (روايت ها) و (نسخه هاى مادر)
اسانيد صحيفه در اجازات, بسيار است; چنان كه مجلسى يكم مى گويد: اين اسانيد به ششصد و پنجاه هزار و يكصد سند (٦٥٠١٠٠) مى رسد; ولى روايات اصلى صحيفه, طبعاً, بسى كم تر است. (ص١٩ و٢٠)
علامه صاحبِ رياض العلماء مشهور به (أفندى), مى گويد: (ما از نسخى از صحيفه شريفه اطلاع يافته ايم كه به طرقى جز طريق مشهور روايت شده اند و شمار اين طرق به ده برمى آيد.) (ص٢٠)
تأملات استاد جلالى نشان مى دهد كه طرق اصلى مختلف و شناخته شده, همانا چهار طريق است و ديگر طرقى كه صاحب رياض العلماء در آغاز صحيفه ثالثه ياد كرده, همه به نحوى به همين چهار روايت راجع اند. (ص٢٠, ٢٣ و٢٤)
و اما چهار روايت اصلى مورد نظر, از اين قرارند:
١. روايت ابن مطهر كه دو شيخ بزرگوار, طوسى و نجاشى به آن سند رسانيده اند.
٢. روايت ابن مالك كه فقط شيخ طوسى ياد كرده است.
٣. روايت ابن اعلم كه در همين روايت مشهور كنونى وارد شده است; ولى شيخ طوسى و نجاشى آن را ياد نكرده اند.
٤. روايت ابن اشكيب كه صاحب رياض العلماء آن را مى شناخته (ص٢٠).
و اما روايت هاى ديگرى كه صاحب رياض العلماء در آغاز صحيفه ثالثه ياد كرده است:
١. روايت ابن اشناس بزاز كه بنابر برداشت استاد جلالى همان روايت مشهور است.
٢. روايت شيخ محمد بن احمد بن على بن حسن بن شاذان, از ابن عياش جوهرى, به اسناد خويش از على بن نعمان كه اين هم به عقيده استاد جلالى همان روايت مشهور ابن اعلم است.
٣. روايت ابن عياش جوهرى (كذا) كه ظاهراً همان روايت پيشگفته است.
٤. روايت تلعكبرى كه به نظر استاد جلالى, گويا همان روايت دوم صحيفه است.
٥. روايت وزير ابوالقاسم حسين بن على مغربى كه استاد جلالى احتمال مى دهند سند اجازتى باشد.
٦. روايت برهنى كرمانى نرماشيرى كه استاد جلالى معتقدند بنا بر آنچه از توصيفش در صحيفه ثالثه معلوم مى گردد, همان روايت مشهور است.
٧. روايت كفعمى در اواخر البلد الأمين.
(ص٢٣ و٢٤)
درباره چهار روايت اصلى پيش گفته (يعنى روايت هاى ابن مطهر و ابن مالك و ابن اعلم و ابن اشكيب) بايد گفت:
(روايت ابن مطهر, چون هم شيخ طوسى و هم نجاشى به آن سند رسانيده اند, از جهت استناد, از ديگر نسخ ممتاز است, و از اين روى, اوثق روايات به شمار مى آيد.) (ص٢٠)
تنها يك نسخه از روايت ابن مطهر مى شناسيم كه به روز جمعه يازدهم ربيع الآخر سال ٦٩٥ق, به دست حسين بن محمد حسينى شيرازى, در موصل كتابت شده و امروز به شماره ٣٦٨٥ در گنجينه مخطوطات كتابخانه آيةاللّه العظمى مرعشى نجفى در شهر مقدس قم نگاهدارى مى شود. سندى كوتاه دارد. مقدمه معروف صحيفه در آن ذكر نشده و شامل چهل و يك دعاست; يعنى سيزده دعا از نسخ معروف كم تر دارد. (ص٢٠ و٢٢)
روايت ابن مالك, همين روايتى است كه در كتاب مورد بحث, با تحقيق و تحشيه منتشر شده و ـ ان شاء الله ـ در همين نوشتار بيشتر درباره آن سخن گفته خواهد شد.
روايت ابن اعلم, على الخصوص از روزگار صفويه به اين سو بسيار مورد توجه قرار گرفته; شيخ بهاءالدين محمد عاملى مشهور به شيخ بهايى, در اشتهار اين روايت سهم قابل ملاحظه اى داشته است (ص٢٤); و صحيفه مشهور و متداول امروزى حاصل جمع بين دو روايت ابن مطهر و ابن اعلم است.
رَوايى نسخه مشهور از آنجاست كه مجلسى يكم نسخه اى از صحيفه را در رؤيا از دست مبارك امام زمان گرفته و بعدها خود نسخه را در ميان برخى كتب وقفى آن عصر يافته و بر شيخ بهايى خوانده بوده و با بعض نسخ ديگر مقابله كرده بوده است. مجلسى يكم خود مى گويد: (به بركت مناوله صاحب الزمان(ص) اين نسخه در جميع بلاد اسلام, به ويژه اصفهان, پراكنده شد; چنان كه كم تر خانه اى است كه اين صحيفه در آن نباشد) (ص٢٤ و٢٥). برخى از عالمان امامى, علاوه بر استنساخ و روايت و شرح, به حفظ اين نسخه اقدام كردند. (ص٢٦)
قديم ترين دست نوشتى كه استاد جلالى از اين نسخه مشهور صحيفه يافته اند, دستنوشت مورخ ٦٩٤ق است كه به خط ياقوت بن عبدالله مستعصمى كتابت شده و در كتابخانه سلطنتى (سابق) در تهران نگاهدارى مى شود. (ص٢٦)
نكته مهم آن است كه بنابر مقدمه صحيفه مشهور, متوكل بن هارون, ادعيه صحيفه را در هفتاد وپنج باب دانسته كه يازده باب از آن ها را از كف داده و شصت و چند باب از آن ها را حفظ كرده است. در روايت ابن مطهر و در روايت ابن مالك هم, سخنى از شمار ادعيه يا نقص آن ها نيست. با اين همه عدد ابواب صحيفه مشهور و متداول, پنجاه وچهار دعا است و بنابراين, دعاهاى گمشده يا از دست رفته, بيست ويك دعا مى شوند. پس, تكميل شمار ادعيه صحيفه ضرور مى نمايد. (ص٢٧)
به هر روى, چون نسخه مشهور صحيفه از تلفيق دو روايت ابن مطهر و ابن اعلم پديد آمده, با اين كه نسخه اى خاص از روايت ابن اعلم نمى شناسيم, مى توانيم با مقايسه روايت ابن مطهر با صحيفه مشهور, ضبط هاى نسخه ابن اعلم را تا حدودى كه اطمينان بخش باشد, بازشناسى كنيم. (ص٩٥)
روايت ابن اشكيب, روايتى است كه حسين بن اشكيب مروزى به عنوان راوى از عمير بن هارون, در سند آن قرار دارد. اين حسين بن اشكيب كه از متكلمان و مصنفان ثقه اماميه است, از اصحاب امام هادى و امام عسكرى(ع) شمرده شده, و باشنده سمرقند و كش بوده است(ص٢٣). ميرزا عبدالله اصفهانى, مشهور به افندى, صاحب رياض العلماء نسخه اى عتيق از آن را ديده بوده كه به خط ابن مقله, خوشنويس و وزير نامدار روزگار عباسيان, كتابت شده بوده است. (ص٢٠٣)
استاد جلالى, از اين روايت به عنوان درّ يكتايى كه مفقود است و نسخه اى از آن نمى شناسيم ياد كرده اند(ص٢٠ و٢٣), ولى در كمال خوشوقتى بايد گفت: رونوشتى صفوى از روايت ابن اشكيب در زمره مخطوطات سيدنا الاستاذ, علامه حاج سيد محمدعلى روضاتى موجود است.
متن اين دستنوشت, در ١٣٨ برگ و در قطع رقعى است و به خط درشت هر صفحه: ٩سطر, كتابت شده. بعضى نسخه بدل ها در حواشى آن آمده و يك دو برگ ميانين هم دارد كه حاوى پاره اى اضافات است. كتابت نسخه, به سال ١١٢٣ق, و به قلم (محمدباقر الحسينى السلطانى الشوشترى), صورت گرفته است. نسخه را, ملا ذوالفقار, براى يكى از بزرگان (شايد از خاندان سلطنت) نويسانيده, و در يادداشتى كه در آغاز آن نوشته, تصريح نموده است كه اين نسخه اى از روايت غير مشهور صحيفه از ابن اشكيب است كه در نوع خود منحصر در فرد بوده و ملا ذوالفقار در تصحيح برخى تصحيفات كليه و جزئيه آن كوشيده است.١٠
سند آغاز نسخه چنين است: (قال حدّثنى محمد بن الوارث, قال حدثنا الحسين ابن اشكيب, عن عمير بن هارون بن المتوكل البلخي…).
به قرار مسموع از آقاى سيد احمد سجادى, رئيس مركز تحقيقات رايانه اى حوزه علميه اصفهان, اين مركز, به زودى, تصوير اين نسخه را در لوح فشرده رايانه اى منتشر خواهد كرد و عموم اهل دانش و پژوهش را گروگان محبت و سماحت و دانش گسترى سيدنا الاستاذ, علامه روضاتى خواهد نمود.
در اين جا براى آن كه نسبت روايت هاى چهارگانه با صحيفه اى كه حضرت سيد الساجدين(ع) املا فرموده اند, روشن تر شود, اين نسبت را در يك درختچه روايى ساده١١ فرا مى نماييم:
استاد جلالى درباره نسخه هاى مهم صحيفه كه به عنوان (مادر) نسخه)ى نسخ مشهور صحيفه شناخته مى شوند, توضيحات سودمندى داده اند. يكى از اين نسخه ها, نسخه على بن سكون (درگذشته در حدود ٦٠٠ يا ٦٠٦ق) است كه از ثقات علماى اماميه به شمار مى رود. ديگر, نسخه على بن احمد سديد است كه از روى نسخه ابن سكون نوشته و سپس آن را با نسخه ابن ادريس برسنجيده است. مستند ابن ادريس در ضبط نسخه اش به درستى شناخته نيست و استاد جلالى معتقدند كه وى از اجتهاد شخصى اش در تصحيح نسخه خود بهره برده. نسخه ديگر, نسخه شهيد اول است كه از روى نسخه سديد نوشته و مواضعى از آن را كه تقييد نشده و مهمل و بدون نقطه گذارى روشن رها شده بوده است, شهيد اول, به همان صورت در نسخه خود ثبت كرده (و گويا منشأ برخى تصحيفات, همين موارد مهمله بوده باشد). نسخه شهيد, مبناى نسخ مهم ديگرى قرار گرفته بوده است, از جمله: نسخه محمد بن على بن حسن جباعى (درگذشته به سال ٨٨٦ق, نياى شيخ بهايى) كه در اختيار علامه مجلسى (صاحب بحار) بوده است. نسخه شهيد ثانى كه احتمال داده شده است همان نسخه ابوالنجم موجود در كتابخانه نواب باشد. سه ديگر نسخه مورخ ١٠٧٩ق است كه به قلم غلام على مشهور به محمد امين با دقت و عنايت فراوان كتابت شده و در كتابخانه دانشگاه تهران نگاهدارى مى شود. (تفصيل را, ر.ك: ص٦٦ ـ٧٣ و ص٤٥).
استدراك بر صحيفه موجود
جمعى از علماى مذهب اهل بيت(ع) به گردآورى ادعيه اى كه از امام زين العابدين(ع) روايت شده, ولى در صحيفه سجاديه مشهور نيامده است, قيام كرده اند و تكمله هايى براى صحيفه نوشته اند. از آن جمله است:
١. الصحيفة الثانية كه شيخ حر عاملى(ره) فراهم آورده و به سال ١٣١١ق در هند به چاپ رسيده است.
٢. الصحيفة الثالثة كه مولى عبدالله بن عيسى اصفهانى, صاحب رياض العلماء مشهور به (أفندى) فراهم آورده است و به سال ١٤٠٠ق در قم چاپ شده.
٣. الصحيفة الرابعة كه محدث نورى فراهم آورده است.
٤. الصحيفة الخامسة كه علامه سيد محسن امين عاملى فراهم آورده و به سال ١٣٣٠ق در دمشق چاپ گرديده است.
صحيفه هاى ششم و هفتمى هم گرد آورده شده كه چاپ نشده است و در الذريعه معرفى گرديده. صحيفه جامعى هم اخيراً به اهتمام آيةاللّه سيد محمد باقر موحد ابطحى ساماندهى شده كه در قم به طبع رسيده است. (ص٢٧, متن و هامش)
در تدوين اين مستدركات, هدف اصلى, استقصا و گردآورى ادعيه منسوب به امام سجاد(ع) بوده و نكته مهمى كه مربوط به ساختار روايتى صحيفه است, ملحوظ نگرديده است. اين نكته آن است كه صحيفه كتابى خاص است كه در قالبى ويژه املا شده و از سوى راوى مشخص روايت گرديده; نه مجموعه اى از دعاهاى امام سجاد(ع) كه توسط يك محدّث عادى كنار هم گذاشته شده باشد. پس, در استدراك بر صحيفه بايد دو نكته را مراعات نمود:
نخست آن كه سند دعا به متوكّل برسد.
دوم آن كه از حيث اسلوب و ماده دعا با اين قالب خاص تناسب داشته باشد.
اين دو شرط, به عقيده استاد جلالى, تنها در دعاى سى و هفتم روايت ابن مالك وجود دارد كه در روايت ابن مطهر و نسخه مشهور وجود ندارد. (ص٢٨ و٤٣١)
صحيفه به روايت ابن مالك /نسخه حاضر
اين صحيفه, در حقيقت, روايت ابوعلى محمد بن همام اسكافى بغدادى (درگذشته به سال ٣٣٢ق) از على بن مالك است كه به اسناد خويش, صحيفه سجاديه(ع) را روايت مى كند.
شيخ الطائفه, ابوجعفر طوسى از اين صحيفه در رجالنامه خود ياد كرده و نوشته است: (على بن مالك, روى عنه ابن همام دعاء الصحيفة). بسيارى از رجاليان پسينى نيز سخن او را نقل كرده اند. چون اين روايت صحيفه در سال هاى اخير چندان در تداول نبوده, برخى از اعلام, مراد شيخ الطائفه را به روشنى متوجه نشده اند. علامه سيد محمدصادق بحرالعلوم كه رجالنامه شيخ را تحقيق و طبع نموده, گمان كرده است مراد از (دعاء الصحيفة) همانا سومين دعاى صحيفه مشهور است (يعنى: الصلوة على حملة العرش). علامه شيخ محمدتقى شوشترى نيز بر سياق عبارت شيخ ايراد گرفته است كه استاد جلالى به تفصيل پاسخ آن را نوشته اند. (ص١٥٨ ـ١٦١)
اين نسخه صحيفه, سى وهشت دعا از صحيفه را در بردارد. دعاى سى وهفتم از اين نسخه, در نسخ متداول صحيفه موجود نيست. دعاهايى در نسخ متداول صحيفه به صورت مستقل آمده اند كه در اين نسخه به همراه و در ضمن دعاهاى ديگر وارد شده اند. چنان كه دعاى نخست اين نسخه, در بردارنده دعاهاى يكم و دوم نسخ متداول است. همچنين دعاى دوم اين نسخه, دعاهاى سى وهفتم و پنجم از نسخ متداول را شامل است. (ص٥و٦)
گفتنى است كه به نظر محقق محترم متن, ترتيب اين نسخه, از حيث شكل و صورت دعاها, در مقايسه با ترتيب نسخ متداول, از انسجام بيش ترى برخوردار است. نمونه را, در نسخ متداول, دعاى دوم ـ كه دعاى امام سجاد(ع) در درود و سلام بر رسول خدا(ص) است ـ از دعاى يكم جدا شده, ولى در اين نسخه مستقيماً و متصلاً در پى تحميد آمده, و اين ترتيب ـ به نظر محقق ـ منطقى تر است; زيرا انگيزه اى براى انفصال وجود ندارد, و از ديگر سو, دعاى دوم با (والحمد لله…) آغاز مى شود كه آشكارا نشان مى دهد معطوف به عبارت پيشين است. (ص٦)
از تفاوت هاى متمايزكننده نسخه روايت ابن مالك از نسخه مشهور, آن است كه در فقرات بسيارى از صحيفه, صلوات بر محمد و آل محمد(ص) را مى آورد, به طورى كه تقريباً هيچ دعايى از صحيفه از اين صلوات خالى نيست. (ص٧٣)
همچنين در تقديم و تأخير ترتيب ادعيه,١٢ و زيادت و نقصان و تقديم و تأخير بعض فقرات ادعيه, و افزونى بخش هايى ادعيه نسبت به نسخه مشهور بين روايت ابن مالك و نسخه مشهور تفاوت وجود دارد. (ص٧٣)
اين نسخه از صحيفه را (به عنوان روايت ابوعلى محمد بن همام بن سهيل اسكافى از على بن مالك), هم محقق متن صحيفه (ص) و هم استاد سيد محمدحسين حسينى جلالى (ص١١), (روايت فريده) و (نسخه وحيده) شمرده اند.
نسخه مبناى طبع اين روايت, دستنوشتى است كه در كتابخانه آيةاللّه العظمى مرعشى نجفى نگهدارى مى شود. هرچند كهن بودن آن هويداست, تاريخ و نام كاتب ندارد. بر برگه بيست ويكم آن يك يادداشت بلاغ ديده مى شود, بدين لفظ: (بلغ عند مستجمع العلوم شيخ الإسلام والمسلمين زين الملة والدين مد ظله و ايده الله تعالى); و استاد جلالى چنين برداشت كرده اند كه مراد, شهيد ثانى (زين الدين بن على عاملى) مى باشد. (ص١٦١)
بارى, اين نسخه, على الظاهر, تنها دستنوشت روايت على بن مالك نيست. چه, سال ها پيش در يكى از مراحل بازسازى حرم مطهر رضوى(ع) در مشهد مقدس صندوقچه اى حاوى چند دستنوشت كهن دستياب شد كه در زمان هاى دور از آن يكى از مدارس فرقه كراميه در نيشابور بوده است.١٣ يكى از اين دستنوشت ها, دستنوشت صحيفه سجاديه(ع) است كه بر يك مدرسه كرّامى در نيشابور وقف شده بوده است, و دانشمند پاكيزه خوى, استاد كاظم مدير شانه چى, صحيفه سجاديه(ع) را بر اساس آن تحقيق و آماده چاپ كردند و به سال ١٣٧١ش در سلسله منشورات بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى(ع) در مشهد به چاپ رسانيدند. جان سخن اين كه اين صحيفه هم, مروى است از طريق على بن مالك.
نه اين نوشتار گنجايى سنجش دو نسخه را دارد و نه نگارنده هم اكنون مجال آن را. تنها بيفزايم كه اين نسخه كراميه, همان نسخه مورَّخ ٤١٦ق است كه استاد سيد محمدجواد حسينى جلالى, ذكر آن را بر سالشمار دراسة حول الصحيفه برافزوده (ص٣٦) و در تحقيق متن هم از آن بهره برده اند (ص٩), ولى ظاهراً به پيوند آن با على بن مالك توجه نداده اند (يا اين بنده متوجه تذكر ايشان نشده است).
شرح اسناد و شرح خطبه
استاد سيد محمدحسين حسينى جلالى در دو فصل دراز دامن از دراسه خويش, به شرح و گزارش اسناد متن و نيز خطبه صحيفه پرداخته و موى بينانه دقائق سند و خطبه روايت اسكافى را از ابن مالك, بر رسيده اند.
نخست به شرح حال محمد بن همام اسكافى بغدادى, و على بن مالك, و احمد بن عبدالله, و محمد بن صالح, و عمر (/عمير) بن متوكل, و متوكل بن هارون, پرداخته و گفتارهاى تراجمنگاران و رجاليان را درباره اينان به بررسى و داورى گرفته اند (ص١٦٤ـ١٩٢); آن گاه به معرفى اعلام مذكور در مقدمه صحيفه دست يازيده اند (ص١٩٤ـ ٢٣٨). اين اعلام عبارتند از: امام جعفر صادق(ع), محمد بن عبدالله محض (معروف به (النفس الزكيه)), ابراهيم بن عبدالله محض, اسماعيل (فرزند امام صادق ـ ع ـ), يحيى بن زيد, زيد شهيد (فرزند امام سجاد ـ ع ـ), امام محمد باقر(ع), امام زين العابدين(ع).
پس از آن, خطبه (/مقدمه)ى صحيفه را به بهره هايى چند تقسيم كرده و به شرح آن پرداخته اند.
متأسفانه, توجه به (خطبه)ها و (ديباچه)هاى متون كهن و مامنامه هاى تراثى, به ويژه در حوزه هاى علوم دينيّه, روز به روز رو به كاهش مى رود, و از اين رو, بسيارى از دقائق قابل استنباط از اين قسمت هاى بسيار مهم و روشنگر بعض خطوط اصلى حاكم بر متن, از ديد خوانندگان پنهان مى ماند.
استاد جلالى, چه در مورد نهج البلاغه شريف١٤ و چه در مورد صحيفه ارجمند امام سجاد(ع) با تحليل و بررسى متن خطبه كتاب, توانسته اند حقائق تاريخى و معنوى و تراثى مهمى را درباره متن عرضه دارند.
در آغاز خطبه صحيفه, متوكل بن هارون بلخى ديدار خود را با يحيى بن زيد شهيد گزارش مى كند. تاريخ و محل اين ديدار در خطبه مذكور نيست, ولى استاد جلالى حدس مى زنند مكان ديدار, كوفه يا پيرامون آن بوده باشد. زيرا متوكل در بازگشت از حج, راهى بلخ بوده است, و يحيى قصد خراسان داشته, و عراق همواره حلقه ارتباطى كسانى بوده است كه از خراسان و پيرامون آن آهنگِ حج مى كنند. تاريخ ديدار هم بين سال هاى ١٢٢ و ١٢٥ق و بطبع پس از ذى الحجه است. (ص٢٣٩ و٢٤٠)
يحيى در سخنان خود خاطر نشان مى كند كه امام باقر(ع) زيد را به ترك خروج اشارت فرموده بوده اند (ص٢٣٩). در اين جا, استاد جلالى به بررسى اين پُرسمان مى پردازند كه آيا قيام زيد از سوى امام باقر(ع) مورد نهى قرار داشته, و از اين روى, غير مشروع بوده است, يا اين كه نهى مورد اشارت يحيى, قيام زيد را كه به شهادت وى انجاميد, شامل نمى شده؟ به گفته استاد جلالى, روايات نشان مى دهند كه زيد در موقعيتى قيام كرده است كه چاره و راهى جز قيام پيش روى وى نبوده است, و اين مورد, مشمول نهى امام(ع) نمى شده است. (تفصيل را, ر.ك: ص٤٢٠ـ٤٢٢)
در بهره ديگرى از مقدمه, يحيى بن زيد از متوكل مى شنود كه امام صادق(ع) از كشته شدن وى بسان پدرش خبر داده اند. نخستين واكنش و سخن يحيى اين آيه قرآن است كه مى خواند: (يمحوا الله مايشاء ويثبت وعنده ام الكتاب) (رعد, آيه ٣٩). (ص٢٤٣)
استاد جلالى, پس از بحثى دراز دامن درباره (قضا)ى الهى و معناى آن در معارف اهل بيت(ع) و همچنين پرسمان (بداء) نشان مى دهند كه منظور يحيى بن زيد از استشهاد به اين آيه كريمه چه بوده است. (ص٢٤٣ـ٢٤٩)
در بهره ديگر, استاد جلالى, از اين سخن متوكل كه مى گويد: (فأخرجتُ إليه دُعاءً أملاهُ عليَّ ابوعبدالله(ع), وحَدَّثَنى أنَّ أباهُ محمداً(ع) أملاهُ عليه وكان يَدعو به ويُسَمّيه الكامل), چنين نتيجه گرفته اند كه صفت (كامل) به اعتبار مضامين دعا به صحيفه سجاديه(ع) داده شده و اين هم كه صحيفه را صحيفه كامله مى خوانند, به اعتبار همين توصيف و تسميه است, نه به اعتبار وجود نسخه اى ناقص در مقابل اين صحيفه; چنان كه برخى از اعلام گمان برده اند. (ص٢٥٠)
در بهره ديگر, متوكل شرح مى دهد كه چگونه امام صادق(ع) صحيفه يحيى بن زيد را ديده و گواهى داده اند كه دعاى نياى بزرگوارشان, على بن الحسين(ع) است كه به خط عمّشان, زيد, كتابت گرديده; و آن گاه از فرزندشان, اسماعيل, مى خواهند صحيفه محفوظ متعلق به خودشان را بياورد و خاطر نشان مى كنند كه اين صحيفه به خط پدرشان و املاى نياى بزرگوارشان(ع) است. پس از آن, متوكل از امام(ع) اذن مى خواهد كه دو صحيفه را با هم مقابله كند; امام(ع) اجازه مى دهند, و او هيچ اختلافى ميان دو صحيفه نمى بيند. (ص٢٦٣)
استاد جلالى خاطر نشان مى كنند كه هيچ روايتى از ائمه(ع) نمى شناسيم كه اين چنين مورد اهتمام ايشان ـ از حيث املا و استنساخ و روايت و حفظ ـ بوده باشد. استئذان متوكل و اذن امام براى مقابله خود, نكته ديگرى است كه ميزان دقت و اهتمام راوى را در مقابله نشان مى دهد و اين اقتضا مى كند كه روايت هاى سه گانه صحيفه كه همه به متوكل باز مى گردند, يكى باشند, نه مختلف. (ص٢٦٤)
در بهره ديگر ـ به روايت ابن مالك ـ در سخنان امام صادق(ع) خطاب به محمد بن عبدالله بن حسن و ابراهيم بن عبدالله بن حسن, چنين مى خوانيم:
(…فوالله انّى لأعلمُ أنَّكُما ستُخرجان كما اُخرج يحيى, وستُقتَلان كما قُتِل يحيى). (ص٢٦٤)
استاد جلالى, به درست, بر اين عبارت روشنگر انگشت نهاده و خاطرنشان كرده اند كه امام(ع) با اين عبارت اشارت مى فرمايند كه مبادرت به اين قيام ها به اختيار و دلخواه اهل بيت(ع) نبوده است و ايشان ناگزير از قيام شده اند. (ص٢٦٥)
جالب توجه اين است كه نظير اين عبارت, در روايت مشهور, به صيغه معلوم است: … فَوَاللّهِ لأعلَمُ أنّكما سَتَخرجان كما خرج وستُقتلان كما قُتِل. ولى صيغه مجهول, در روايت ابن مالك, نشان مى دهد كه اين اقدام و برنامه ريزى بنى العباس بوده كه يحيى و ابراهيم را در برابر عمل انجام شده قرار داده و ايشان را به خروج واداشته است. (ص٢٦٥)
طبع كنونى و ويراست متن
استاد سيد محمدحسين حسينى جلالى, به علت وجود و وفور شروح گرانبار و مايه ور بر متن صحيفه سجاديه(ع) به شرح و گزارش متن ادعيه نپرداخته اند (ص١٢ و ٢٧٣). محقق محترم متن نيز تنها (تفسير بعض كلمات غريب) را با بهره ورى از شرح سيد عليخان مدنى (رياض السالكين) و نيز برخى واژه نامه هاى تازى, در هامش آورده, و از براى تفصيل گزارش برخى فقرات ادعيه, به شرح سيد عليخان ارجاع داده اند. (ص٩)
دستنوشت مبنا براى تحقيق و ضبط اين روايت صحيفه (روايت اسكافى از على بن مالك), در دو موضع نقص داشته است, محقق محترم, با بهره ورى از نسخ ديگر,آن را تكميل كرده اند, و در ربط بعض فقرات از دستنوشت هاى مورخ ٤١٦ق (محفوظ در كتابخانه آستان قدس رضوى(ع) به شماره ١٢٤٠٥) و ٦٩٥ق (محفوظ در كتابخانه آيةاللّه مرعشى نجفى, به شماره ٧٥ـ ٣٦٨٥) بهره برده اند. (ص٩)
محقق محترم متن صحيفه, آن گونه كه معمول و مرسوم بيش ترينه مصححان و تراث پژوهان است, برخى از خصائص رسم الخطى قدمايى دستنوشت را, در متن, به شيوه امروزينه رسم الخط, بدل ساخته اند, و با اين كه اين گونه موارد, به تصريح خودشان (قليل) بوده است, در هامش به صورت مكتوب و مسطور در اصل دستنوشت اشارت كرده اند. (ص٩)
اين شيوه, اگرچه بر زحمت محقق و طابع مى افزايد, و مايه خرده گيرى و ژكيدن گروهى از امروزينه پسندان مى شود, به امانت نزديك تر است و در فائدت تام تر. كم ترين سود گزارش اين ناهمسانى ها, شناخت (تحول خط و چيزهايى از اين قبيل)١٥ است. سود مهم تر و اساسى تر, آن است كه اى بسا محقق كلمه اى را بد خوانده باشد, و يا از بن, كلمه اى به ريخت مصحَّف و محرَّف اش در دستنوشت آمده باشد, و تنها از روى صورت كتابتى مسطور در نسخه بتوان اصل آن را خواند يا حدس زد. ديگر آن كه اى بسا كلمات كه صورت رسم الخطى واحد دارند, و با گزارش اين موارد, ديگر پژوهندگان خواهند توانست صورت قرائتى ديگر آن را نيز تصور كنند.
به هر روى, هدف بنيادين از گزارش نسخه بدل ها و ديگرسانى ها و تنظيم سازواره انتقادى, همين است كه كارنامه پژوهشى مصحح پيش ديگر پژوهندگان باز باشد, تا ديگران هم بتوانند, در صورت امكان, همدوش وى اجتهاد كنند و به استدراكات تازه دست يابند.
بسيارى از سازواره هاى انتقادى روشن و گويا و باريك بين و خردْنگر, در تصحيحات و تحقيقات مستشرقان و مقلدان ايشان, تقريباً همه نسخ و مستندات مبناى پژوهش را پيش چشم خواننده, تصوير مى كند و مجسم مى سازد, ولى در اقليم ما, خصوصاً در تحقيق و طبع متون دينى و به طور اخص حديثى ـ يعنى جايى كه حتى تقييد و اهمال يك حرف و يك حركت مى تواند معنى دار و مهم باشد ـ در اين باره آسانگيرى مى شود, و در اكثر سازواره هاى انتقادى متون دينى, حتى صورت كامل و صحيح اختلافات مهم نسخ و عبارات, هم وجود ندارد, تا چه رسد به ديگرسانى هاى رسم الخطى.
اميد است اين دقت و اهتمام ستودنى محقق محترم صحيفه, از سوى عموم محقان و مصححان متون دينى پى گرفته شود.١٦
گفتنى است كه محقق همچنين از رهگذر سنجش نسخه مبناى خود با نسخه مورخ ٦٩٥ق (قم/مرعشى) و ديگر نسخ متداول سياهه اى تفصيلى از (ديگرسانى ها) فراهم ساخته كه امكان الحاق آن به اين چاپ فراهم نشده است. (ص٩)
اميدواريم اين (نسخه بدل نامه) هرچه زودتر منتشر گردد و در اختيار پژوهندگان تراث اهل بيت(ع) قرار گيرد تا اندكى از خلأهاى موجود در اين زمينه پر شود.١٧
يكى از محسنات و دلاويزى هاى اين طبع و تحقيق متن صحيفه سجاديه(ع), آن است كه محقق گرامى متن, آقاى سيد محمدجواد حسينى جلالى, اسناد خود را به اين صحيفه شريفه يادآور شده اند و طريق روايتى خود را تا حضرت سيد الساجدين(ع) در مقدمه خويش خاطرنشان كرده اند.١٨
اين كار, به ويژه در تحقيق و طبع مامنامه هاى حديثى, بسيار شايسته و بجاست, و در ديگر سرزمين هاى اسلامى هم مشاهده مى شود. چنان كه در طبع و تحقيق جديد شمائل النبى(ص) (فراهم آورده ابوعيسى ترمذى, درگذشته به ٢٧٩ق) كه تحقيق و تخريج آن را شيخ ماهر ياسين فحل, به مراجعه و اشراف دكتر بشّار عوّاد معروف به انجام رسانيده است, بشار عواد معروف در مقدمه خويش, محقق را اجازه روايت داده و او را از طريق مشايخ خود, به سلك روات اين كتاب و ديگر حديث نامه ها درآورده است.١٩
فى الجمله, مى سَزَد طابعان حديث نامه هاى شيعى خود از اصحاب اجازه و روايت باشند و طريق روايت متن را از مدون حديث نامه تا خويشتن معلوم دارند; چنان كه محقق محترم صحيفه اقدام كرده اند.
يارب اين قافله را لطف ازل بدرقه باد!٢٠
نشر دراسة حوال الصحيفة و همچنين متن ويراسته روايت ابن مالك, گامى بلند و برگى ارجمند در راه صحيفه پژوهى و كارنامه صحيفه شناسى است; در عين حال, هنوز راهى دراز, تا سرمنزل مقصود باقى است. چنان كه استاد جلالى, خود, به درست, يادآور شده اند كه روايت هاى چندگانه صحيفه, در حقيقت, يكى اند; (ص٢٦٤) زيرا هر سه چهار روايت به متوكل بلخى باز مى گردد و او هم نسخه خود را به دقت با نسخه متعلق به امام صادق(ع) و همچنين نسخه يحيى بن زيد شهيد سنجيده و آن دو نسخه را هم كاملاً مطابق و موافق يكديگر يافته بوده است, آن گونه كه مى گويد: (…ولم أجد حرفاً يخالف ما فى الصحيفة الأخرى) (ص٢٦٣).
بنابراين, اختلافات هر سه چهار روايت, از جنس اختلاف نسخه و نسخه بدل است; و اگر ما از تعبير (روايت) ـ به جاى نسخه ـ استفاده مى كنيم از آن رو است كه با دستنوشت هاى متعدد متعلق به طريق هريك از راويان, خلط نشود.
پس, در واقع, چاپ انتقادى و مصحح و محقق صحيفه بايد از در هم ريختن اين روايت هاى چهارگانه فراهم شود, به طورى كه ما را به روايت اصلى ـ كه متوكل بلخى از روى دستنوشت متعلق به امام صادق(ع) برداشت كرده و با دستنوشت زيد هم سنجيده ـ نزديك تر سازد. اين همان چيزى است كه استاد جلالى نيز به آن توجه داده و نوشته اند: (عسى أن يوفق الله من يجمع بين هذه الروايات و يستخرج طبعة محققة). (ص٢٠)
طبعاً چنين كارى مستلزم سال ها تحقيق و تتبع و برسنجيدن (ضبط)هاى گوناگون و تعيين راجح و مرجوح است. شايد بهتر آن باشد كه عالمان مختلف بدان قيام كنند تا از راه تطبيق كار هر يك با ديگرى و انتقادات و ملاحظات سازنده اى كه به ميان مى آيد, وصول به (متن محقق فعلاً نهايى صحيفه) آسان تر گردد و جوانب گوناگون كار در دراز ناى برسنجيدن اين متن ها, سنجيده تر و سخته تر و پخته تر شود.
باز شايد بهتر آن باشد كه پيش از آن, تصحيح انتقادى هر يك از روايت هاى چهارگانه, به طور جداگانه, صورت يابد, تا تصويرى روشن تر از اين چهار روايت پيش روى عموم ناقدان و پژوهندگان قرار گيرد. اقدام به نشر (نسخه برگردان)٢١ دستنوشت هاى مهم هر شاخه و روايت هم, دست ناقدان و سخن سنجان و تراث پژوهان را در تطبيق و تدقيق گشوده تر مى سازد.
چون لازمه اين كارها, هزينه هاى فراوان و فوق طاقت و استطاعت اقتصادى اشخاص عادى است, بايد مؤسساتى كه به عنوان خدمات دينى و تراثى فعاليت مى كنند اين مهم را بر عهده بگيرند, و هرچند صحيفه كتابى نيست كه حتى (نسخه برگردان) آن با استقبال عموم خوانندگان و مؤمنان مواجه نشود, در اين فعاليت ها به محاسبات معمول اقتصادى و انتفاعى نينديشند.٢٢ چنين تكاپوهايى براى حفظ و ترويج ميراث گرانبار حديثى و در راه خدمت به كتاب و سنت, اندكى از گزارد شكر نعمت مسلمانى است, و در برابر اين نعمت گران قيمت, ذره اى; بل ماننده به هيچ!
حال كه سخن از (نعمت مسلمانى) رفت, ختام المسك و مسك الختام كلام را بهره اى نغز و پر مغز از صحيفه قرار مى دهيم كه در آن, از همين نعمت, به دلپذيرى و بيدارگرى, سخن رفته است.
(…والحمد لله الذى مَنَّ علينا بِنَبيّه محمد صلى الله عليه وآله دون الاُمَم الماضية والقرون السالفة…) (ص٢٩٣)پي نوشت :
١. امام(ع) خود, آن جا كه در مجلس يزيد گجسته, بر فراز منبر رفتند و سخنانى بيدارگر و تنبه آفرين بر زبان راندند, فرموده اند:
(أيها الناس أُعطينا سِتّاً, و فُضِّلنا بِسبع: أُعطينا العلم والحلم, والسماحة, والفصاحة والشجاعة والمحبة فى قلوب المؤمنين. و فضلنا بأنّ منّا النبى المختار محمداً(ص) و منّا الصدّيق, ومنّا الطيّار, و منّا اسدالله و أسد الرسول, و منّا سيّدة نساء العالمين فاطمة البتول, و منّا سبطا هذه الامة و سيّدا شباب اهل الجنّة…)
(جِهاد الإمام السجاد(ع), السيد محمدرضا الحسينى الجلالى, دارالحديث, ١٤١٨ق, ص٥١).
٢. ر.ك: جهاد الامام السجاد(ع), ص١٨٩.
٣. ابن شهرآشوب, مى نويسد:
(ذكر فصاحة الصحيفة الكاملة عند بليغ فى البصرة, فقال: خذوا عنّى حتى أملى عليكم, و أخذ القلم وأطرق رأسه فما رفعه حتّى مات).
(مناقب آل أبى طالب(ع), تحقيق: د. يوسف البقاعى, دارالأضواء, ط٢, ج٤, ص١٤٩).
٤. ر.ك: خاتمة مستدرك الوسائل, تحقيق مؤسسة آل البيت(ع) لإحياء التراث, ج٩, ص٣٣٦.
٥. همان, ص٣٤٠.
ابوالحسن على بن زيد بيهقى, معروف به (ابن فندق), شكايتى مشابه از روزگار خود (يعنى سده ششم هجرى) دارد كه بيش تر بايد بر طبع بلند و سختگيرى علمى اهل آن دوران حمل كرد, و نيز بر اين كه ايشان, وضع خود را با حُفّاظ و رجال شناسان بزرگ پيش از خود كه پيشوايان علم حديث بوده اند, مى سنجيده اند, و چه بسا قحطسالى چون عصر ما در مخيّله شان هم خطور نمى نموده است! بارى, سخن درنگ آفرين بيهقى اين است:
(…چند نوع علم عزيز است كه درين ايام در بلاد خراسان آثار آن مندرس گشته است: يكى از آن علم حديث نبوى است ـ صلوات الله عليه ـ كه اگر كسى ده اسناد احاديث بنويسد, پنج راست و پنج خطا, كم تر كسى باز شناسد كه از آن اسانيد آنچه سمت استقامت و صحت دارد كدام است و هر محدثى را استادى كه از وى روايت كند كه بوده است و مفردات او كدام است و شاگرد و مستفيد كه از وى نقل كند, چند شخص بوده اند و عدل و مجروح كيست. و اين ماتمى عظيم باشد و بلايى بزرگ كه در زيادت از صد فرسنگ از امت محمد رسول الله دو عالم نباشد كه ناقد اسانيد و احاديث مصطفى باشد.
مضى العلماء وانقرضوا وهـا أنا للردى غرض)
(تاريخ بيهق, به تصحيح احمد بهمنيار, ص٣و٤)
٦. چنان كه شنيده ام متن اين دراسة, اندكى پيش, در بيروت, از سوى مؤسسه اعلمى چاپ شده بوده است.
٧.نظر آيةاللّه العظمى خوئى و امام راحل(ره) در استفاده از صحيفه براى استنباط فقهى, با نگرش بعض ديگر از اعلام قدرى متفاوت است. (ر.ك: ص١٨)
٨. بعض افاضل گفته اند كه صحيفه اى ناتمام نزد زيديه هست كه نسبت به صحيفه مشهور نقص دارد و از اين رو صحيفه مشهور, در مقابل آن, (كامله) خوانده شده است; ولى استاد جلالى كه درباره اشتهار صحيفه به (كامله) عقيده ديگرى دارند, تاكنون بر چنين نسخه اى دست نيافته اند. (تفصيل را, ر.ك: ص١٤ـ١٦)
٩. ر.ك: دراسة حول نهج البلاغة, محمدحسين الحسينى الجلالى, مؤسسة الأعلمى, بيروت, ١٤٢١هـ, ص١٢٥ـ ١٨٥.
١٠. مى توان حدس زد كه ملا ذوالفقار اين نسخه را از روى نسخه خط ابن مقله كه در آن روزگاران موجود و شناسا بوده و به نظر ميرزا عبدالله اصفهانى, صاحب رياض العلماء هم رسيده است, نويسانده باشد.
١١. اين درختچه به طور تفصيلى تر (يعنى: با ادامه) در ص٢١ از تحقيق استاد جلالى ديده مى شود با اين تفاوت كه روايت ابن اشكيب را ما به آن افزوديم.
همچنين (مركز تحقيقات رايانه اى حوزه علميه اصفهان), درختچه مفصل ترى ـ كه سير روايت صحيفه را, در ميان شيعه, تا علامه حلى نشان مى دهد, و در ميان سنّيان تا قطب الدين ابوجعفر مقرى نيشابورى ـ در دست انتشار دارد.
١٢. استاد جلالى معتقدند علت اصلى اختلاف در تربيت و تسلسل ادعيه صحيفه ها آن است كه اين كتاب در آغاز بر صُحُف و اوراق متعددى كه بر روى هم نهاده مى شده اند, كتابت شده بوده است. (ر.ك: ص١٦١)
١٣. درباره اين نسخه ها و اهميتشان, ر.ك: مقاله (نكاتى در مورد نسخه هاى كرّامى مدفون در حرم رضوى) به قلم رحمت سيرجانى [ظ= محمدكاظم رحمتى], مندرج در: آينه پژوهش, ش٦٤, ص٨٢ و٨٣.
١٤. دراسة حول نهج البلاغة, ص١٨٥ـ٢١٦.
١٥. ر.ك: تفسير جوامع الجامع, امين الدين ابوعلى الفضل بن الحسن الطبرسى, مقدمه و تصحيح و تعليقات از: دكتر ابوالقاسم گرجى, چ٣, ١٣٧٧ش, ج٣, ص يب.
١٦. خداوند رحمت كناد مرحوم شيخ عبدالحسين محمدعلى بقّال را! راقم, اين مرد سختكوش محترم را درك نكرده بود, ولى همواره در دل و به زبان, بر دقت او در حفظ و گزارش صورت نسخه مبنا, آفرين مى خواند. تحقيق شرائع الإسلام محقق حلى كه به دست او صورت پذيرفته و ويراست دومش در قم طبع شده, گواهان فراوانى از اين گونه دقت ها با خود دارد.
١٧. برخى ناهمآهنگى ها و سهوهاى قلمى و مطبعى در چاپ حاضر هست كه بايد در چاپ ديگر زدوده شود:
در ص١٨ از مرحوم آيةاللّه العظمى خوئى, با دعاى (دام ظله) (مشعر به حيات) ياد شده, و در ص٢٤٧ با دعاى (قدس سرّه) (مشعر به وفات).
در ص٢٥٠, بند آخر, نويسنده محترم را در يادكرد نسبت و ارتباط امام باقر(ع) با زيد شهيد سهو القلمى دست داده است.
در ص٢٥٣, بند يكم, نويسنده سهو كرده و اين از سنجش اين بند و با بند آخر صفحه پيشين كاملاً هويدا مى شود.
در ص١٧, س١٨, (الصحفية) غلط و (الصحيفة) صحيح است. در ص٦٥, س١٧, (جك) نادرست و صحيح آن (چيتيك) (يا نهايتاً: جيتيك) است. در ص٢٥٢, س١, (ضنيناً) درست است, نه (ظنيناً). در همان ص, س١٦, (ينبىء) صحيح است, نه (يبنىء). در ص٢٦٤, س٢١, كسره زير ميم زائد است.
١٨. از باب (وأمّا بنِعمة ربّك فحدّث) يادآور مى شود كه اين بنده ناچيز نيز, اين صحيفه شريفه را, از شيخ اجازه خود, علامه سيد محمدرضا حسينى جلالى روايت مى كنم و او از شيوخ اجازه خويش, به تفصيلى كه در ثبَتُ الأسانيد العوالى مسطور است روايت مى نمايد تا برسد به حضرت سيد الساجدين(ع).
قابل ذكر است كه بنده از طريق شيخ اجازه خويش, و محقق محترم كتاب نيز از طريق برادر بزرگوارش, استاد آيةاللّه سيد محمدحسين حسينى جلالى از عالم بزرگوار شيخ محمدرضا طبسى نجفى (١٣٢٢ـ ١٤٠٥ق) به سند رفيعى كه در تحقيق مورد گفت وگو ياد نشده است هم روايت مى كنيم.
١٩. ر.ك: شمائل النبى (ص), الحافظ ابوعيسى محمد بن عيسى الترمذى, حقّقه و خرَّج احاديثه: الشيخ ماهر ياسين فحل, أشرف عليه وراجعه: الدكتور بشّار عوّاد معروف, دارالغرب الإسلامى, ط١, بيروت, ٢٠٠٠م.
٢٠. مصراعى است از غزل روح نواز خواجه, بدين آغازه: (مرحبا طاير فرّخ پِى فرخنده پيام/ خير مقدم, چه خبر, دوست كجا, راه كدام).
٢١. (نسخه برگردان), تعبير پيشنهادى استاد ايرج افشار است به جاى (چاپ عكسى) كه اندك اندك هم جا افتاده و بر قلم گروهى از تراث پژوهان جارى شده.
٢٢. به ويژه از آن رو كه در اين مملكت مقاديرى از بودجه عمومى مسلمانان, به هزار و يك عنوان پيدا و پنهان, به برخى از اين مؤسسات تعلق مى گيرد تا براى (ارتقاى فرهنگ عمومى), (نشر و آموزش انديشه دينى) و (مقابله با تهاجم فرهنگى) و… هزينه كنند.