آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - نگاهى به روش فقهى مصلح بزرگ ،آيت الله بروجردى ره - شکورى ابوالفضل

نگاهى به: روش فقهى مصلح بزرگ ،آيت الله بروجردى ره
شکورى ابوالفضل



جامعه اسلامى ايران بعد از سالها نسيان ناموجه, در سال ١٣٧٠ با برگزارى (يادواره فقهى) به مناسبت سى امين سالگرد رحلت ملكوتى مجتهد والامقام, فقيه فقيه پرور, حضرت آيت الله العظمى حاج آقا حسين طباطبايى بروجردى ـ قدس سرّه ـ از تلاشهاى پرثمر آن فرزند بزرگ اسلام تقدير و خاطرات او را تجديد نمود. اين مناسبت سبب گرديد ما نيز در آثار او و تقريرات شاگردانش سير كوتاهى كنيم و در تبيين شخصيت علمى و روش فقهى آن مرد بزرگ الهى و مصلح معاصر جهان اسلام گامى كوچك برداريم. هرچند كه چنين كارى به مجال و فرصتى فراختر و پژوهشهاى ژرف و گسترده تر نياز دارد. نگارنده مى داند كه سخن گفتن از مصلحان بزرگ, كه هر كدام از آنان در برهه اى از زمان همچون ستاره اى پرفروغ فراراه بشريت نور افشانى كرده اند و در راه زدودن اذهان از زنگارهاى تعصّب, خرافه و نادانى كوشيده اند, تتبّع زياد و دستمايه فراوان مى طلبد; لكن به اين واقعيّت نيز بايد توجه داشت كه اگر مورخان و زندگينامه نويسان به انتظار فراهم آمدن مقدمات و امكانات كامل آن بنشينند, هرگز زندگينامه هيچ مصلحى نوشته نخواهد شد.
مصلح و پيشواى بزرگ معاصر جهان اسلام مرحوم آيت الله العظمى بروجردى نيز از جمله علما و مراجع تقليد بنام و فرزانه عصر ماست كه در يك شرايط تاريخى استثنايى و حسّاس در راه اصلاح جامعه جهانى اسلام ـ و بويژه جامعه تشيّع ـ بس فراوان كوشيده و در سامان دادن به مركز علمى و فكرى آن; يعنى (حوزه علميه قم) در حدّ توان تلاش كرده است. چنانكه با كياست و واقع بينى ويژه خود در زدودن زنگارهاى تعصبات از اذهان دو طايفه مسلمان شيعه و سنى و متّحد ساختن آنان در برابر كفر و شرك و الحاد جهانى نستوهانه مجاهده كرده است و بالاخره با به جاى گذاشتن انبوهى از آثار اصلاحى, عمرانى و علمى و شاگردان و وارثان فكرى و باقيات صالحات به سراى جاويد شتافت. اين مجتهد عظيم الشأن از نمونه بارز مصلحان بزرگى است كه اگر نسل حاضر دست روى دست گذاشته و به انتظار فراهم آمدن زمينه هاى مساعد نگارش و پخش شرح حال و بهره بردارى از تجربيات او بنشينند, زندگينامه جامع و تحليلى او هرگز نوشته نخواهد شد. چنانكه از سى سال پيش تا كنون جز چند كتابى كه در همان سال اول نوشته شده است, هيچ كتابى در اين باره تأليف و طبع نشده است١ . و اين قضيه در كشورى كه درباره شرح حال و نقد و معرفى آثار كوچك قصّه نويسان و داستان سرايان جزء و كم اهميّت, مقالات و كتابهاى متعدد نوشته شده و پخش مى شود, جاى بسى شگفتى است. در حالى كه تأثير شخصيت ذو ابعاد و كم نظير او در سرنوشت سياسى ايران معاصر و تحولات فكرى حوزه هاى علميه بر هيچ كس پنهان نيست. و براستى او به گونه اى است كه در قلم آيت الله خامنه اى توصيف شده است:
(علم و تقوا و اخلاق و روشن بينى و بزرگ منشى و كياست و نوآورى و جامع نگرى و خستگى ناپذيرى اين مرد بزرگ و ذخيره الهيه, چنان شخصيت ذوابعاد و عظيمى فراهم آورده بود كه نظير آن را در فقهاى صاحب نام و برخوردار از زعامت, به ندرت مى توان يافت… حوزه علميه تحت زعامت او پرورشگاه و خاستگاه افكار نو و گوهرهاى درخشانى شد كه به بركت آن در سالهاى بعد, نهضت روحانيت پى ريخته شد و حركتى كه در اوج آن انقلاب عظيم و شكوهمند اسلامى به رهبرى مجدّد بزرگ اسلام حضرت امام خمينى ـ قدّس الله نفسه الزكيه ـ بود, سر برآورد.٢ )
در هر صورت, نوشتن زندگينامه جامع و تحليلى آن بزرگوار و ارزيابى نقاط قوّت و ضعف آن از كارهاى بسيار لازم است; ليكن ما در اين مقاله بناى آن نداريم دست به چنين كار بزرگى بزنيم, و مبانى و نظرات سياسى او را بررسى كنيم, و حتى قصد آن را نداريم كه روش علمى و مكتب فقهى ويژه او را (نقد) كنيم, بلكه صرفاً در صدد تبيين شخصيّت علمى و معرّفى (روش فقهى) آن فقيه والامقام هستيم; چرا كه نقد انديشه ها, آثار علمى و فكرى و روش فقهى و رجالى آن مرد بزرگ فرصتى بس فراختر مى طلبد كه تناسبى با يك مقاله ندارد.
با اين حال, با توجه به اينكه ممكن است همه خوانندگان با ابعاد شخصيت علمى و جزئيات شرح حال او آشنايى نداشته باشند, ابتدا با چكيده اى از بيوگرافى ايشان به چهره نگارى آن مرحوم مى پردازيم و سپس دورنمايى از شخصيت و توان علمى آن عالم ارجمند را در چشم انداز خواننده به نمايش مى گذاريم و در نهايت به معرّفى (روش فقهى) ايشان با استفاده از نظرات مطّلعين و تقريراتى كه يكى از شاگردان بزرگ و مورد عنايتشان از مباحث استاد نوشته, خواهيم پرداخت.الف: زندگينامه آيت الله بروجردى
(آيت الله العظمى آقاى بروجردى از سادات جليل القدر (طباطبايى) بروجرد است, و شخصاً با سى واسطه به دومين پيشواى شيعيان حضرت امام حسن مجتبى فرزند ارشد اميرمؤمنان على ـ ع ـ و نوه بزرگ پيــــامبر اسلام ـ ص ـ مى پيوندد.) ٣
ايشان سيد حسين فرزند سيدعلى فرزند سيد علينقى بروجردى است كه در شهر بروجرد به دنيا آمده است. نويسنده كتاب (خاطرات زندگانى آية الله العظمى بروجردى) درباره نحوه تولد و دوران كودكى او مى نويسد:
(حضرت آيت الله العظمى آقاى حاج آقا حسين طباطبايى بروجردى فرزند حجة الاسلام آقاى حاج سيد علي…, در يكى از روزهاى ماه صفر سال ١٢٩٢ هجرى [قمرى] در خانه اى از خاندان طباطبايى ديده به اين جهان گشودند…, خانه اى كه آيت الله فقيد در شبستان غربى آن ديده به جهان گشودند, هم اكنون با همانوضع سابق موجود و عبارت از دو اطاق و دو زيرزمين و ايوان راهروى است كه مجموعاً شايد حدود سيصد متر مساحت داشته باشد. تولد اين كودك در خانه اى كه براى اولين بار نوزادى در آن خانه متولد مى شود طبعاً موجى از نشاط و مسرّت در ميان همگان ايجاد نمود, و در شب هفت كه طبق سنّت فاميلى جشن مفصلى بر پا گرديد, اين كودك به نام (حسين) نامگذارى شد ….
آقا حسين كم كم بزرگ شد و بسرعت دوران كودكى را پشت سر گذاشت. هر روز كه برعمرش مى گذشت آثار نبوغ و فوق العادگى بيشتر در اين كودك هويدا مى شد. و پدرش همچنان متوجه او بود. آقا حسين را به مكتب گذاردند, ولى قبل از اينكه به مكتب بيايد در خانه و نزد والدش يك مقدار قرآن خوانده بود, و تا اندازه اى هم نوشتن را مى دانست. آيت الله فقيد كه خاطرات روز ورود به مكتب را تا آخر عمر فراموش نكرده بودند, مى فرمودند: اول روزى كه به مكتب رفتم استادم سرمشقى برايم نوشت كه خصوصيت آن سرمشق, اكنون در خاطرم محفوظ است: (يكهزار و دويست و نود نه)! اين سرمشقى بود كه در اول روز ورودم به مكتب استادم برايم نوشت, وقتى از او پرسيدم اين تاريخ چيست؟ در جواب گفت: تاريخ امسال, يعنى تاريخ ورود شما به مكتب است.
در آن مكتب كتب متداول روز راعلاوه بر قرآن مجيد ياد گرفتند. جامع المقدمات, سيوطى, منطق, گلستان سعدى; اينها كتبى بود كه در اولين مكتب, آموختند. چون پدرش متوجه شد كه محيط مكتب, قادر نيست احتياجات تحصيلى فرزندش را برآورد, او را از مكتب به (مدرسه) آورد.)٤ آقاسيد حسين) بعد از گذراندن دوره مكتبخانه روى به مدرسه آورده و در (مدرسه نوربخش) بروجرد حجره اى گرفته و مشغول ادامه تحصيل گرديد. و در آن مدرسه بود كه علوم مقدماتى يعنى: صرف, نحو, منطق, معانى, بيان, بديع و سطح فقه و اصول را نزد پدرش و ساير اساتيد بروجرد آموخت. آنگاه در سن هيجده سالگى (يعنى در سال ١٣١٠ هجرى) عازم حوزه علميه اصفهان گرديد كه در آن عصر از مهمترين مراكز علمى شيعه بشمار مى آمد, و فقها و فلاسفه بزرگى را در خود جاى داده بود.) ٥
(آقاى حسين بروجردى در سال ١٣١٠ وارد حوزه اصفهان شده و در (مدرسه صدر) در حجره پسر عمويش به نام (آقا نوح الدين طباطبايى) جاى گرفته و به مدّت نه سال در آن حوزه پربركت, مشغول دانش اندوزى و تربيت خويشتن گرديد. در اين مدت محضر درس اساتيد زيادى را درك نمود كه در رأس همه آنان:
فقيه نامدار سيدمحمد باقر درچه اى, سيد محمدتقى مدرّس, ميرزا ابوالمعالى كلباسى در فقه و اصول, و حكيم نادرالمثل آخوند ملامحمد كاشى و فيلسوف فرزانه و شگفت, ميرزا جهانگيرخان را در معقول و فلسفه و حكمت مى توان نام برد.
آقا حسين بروجردى شاگرد محبوب و مورد علاقه همه آنان بود, بويژه مرحوم درچه اى عنايت و توجه ويژه به او داشته است.)٦
(آقا حسين بروجردى در طول تحصيل در حوزه اصفهان به مرور خود نيز يكى از اساتيد نامدار دوره سطح گرديد. او كتاب (قوانين) ميرزاى قمى درعلم اصول را تدريس مى كرد كه بيش از صد نفر طلبه در آن شركت جسته و استفاده كامل مى نمودند.) ٧
آقاى بروجردى طبق تمهيد و زمينه سازى پدرش در سال ١٣١٩ قمرى از اصفهان به بروجرد بازگشته و از آنجا عازم حوزه علميه نجف اشرف گرديد. لكن او در آن هنگام با همه جوانى اش يك مجتهد و صاحب نظر بود و اجازاتى از علماى بزرگ اصفهان را به همراه داشت. لذا على رغم وجود بزرگان و استوانه هاى علمى شكوهمندى همچون آخوند خراسانى (صاحب كفايه) و سيدكاظم يزدى (صاحب عروه) مجموع حوزه علميه نجف از نظر سطح علمى چندان نتوانست او را مجذوب سازد, و گو اينكه ايشان به استثناى يكى ـ دو نفر كه در نجف بوده اند, حوزه عمليه اصفهان را از نظر عمق علمى بر آنجا ترجيح مى داده است. داماد ايشان آقاى علوى در اين باره مى نويسد:
(خاطرات ايام توقف نه ساله اصفهان مدتهاى بسيار مديد خاطر ايشان را به خود مشغول داشته بود. مكرّر از ايشان شنيدم كه مى فرمودند مبانى علمى خود را در اصفهان آنچنان محكم كرده بودم كه توقف نجف و اساتيد بزرگ آنجا نتوانست اكثر آن مبانى را عوض كند.) ٨
نگارنده اين سطور نيز بارها از شاگرد نامدار آن فقيه والامقام, استاد بزرگوارم حضرت آية الله العظمى منتظرى شنيده ام كه مى فرمودند:
(آيت الله العظمى آقاى بروجردى بارها مى فرمودند: حوزه قديم اصفهان عظمتى داشت, ما وقتى كه از اصفهان به نجف رفتيم و اساتيد اين دو حوزه را با هم مقايسه كرديم ديديم كه هان! و بعد سرشان را تكان مى دادند.)
شايد اين حرف به اين معنا باشد ديديم كه مزاياى علمى اساتيد حوزه اصفهان بيشتر است. به همين خاطر بوده است كه به هنگام ورود آقاى بروجردى به درس آخوند خراسانى على رغم اينكه سن او از اغلب حاضرين جلسه درس كمتر بوده در مدّت كوتاهى در آنجا به عنوان شخصيت علمى جلوه كرد و مستشكل و نيز (مقرّر) يعنى بازگو كننده مجدّد درس استاد براى شاگردان, گرديد و آوازه بلندى يافت. ٩
(آقاحسين بروجردى) پس از ده سال اقامت در نجف و تحصيل و تحقيق و تتبع و تدريس و خوشه چينى از خرمن دانش كسانى همچون آخوند خراسانى, سيدكاظم يزدى و شريعت اصفهانى, در حالى كه خود يك فقيه جامع الشرايط شده بود با سفارشهاى مؤكّد پدرش عازم زادگاهش بروجرد گرديد. البته با اين قصد كه دوباره به حوزه نجف باز گردد, لكن در اثر درگذشت پدر و تكفل اعضاى خانواده و برخى علل ديگر, على رغم ميلش, مجبور به اقامت در گوشه بروجرد گرديد. هر چند كه او در آنجا مرجع عام و خاص گرديده بود لكن حوزه هاى علميه و جهان اسلام به مدّت سى سال از بركات حضور او در صحنه ها و مراكز اصلى تلاش محروم گرديد. جوّ جامعه و شرايط زمان, او را در گوشه بروجرد منزوى ساخت. ايشان در اين مدّت سى سال فقط چند سفر به قم و مشهد مقدس رضوى و يك سفر به حج و عتبات عاليات انجام دادند.
تا اينكه در سال ١٣٦٤ هجرى قمرى كه به خاطر بيماريى كه داشتند در تهران بسترى شده بودند, با صلاح انديشى, زمينه سازى و دعوت علما, متفكرين و مصلحان جامعه آن روز و بويژه در اثر تلاشهاى مستمرّ حضرت امام خمينى ـ قدس سرّه ـ و دو شاگرد پر تلاش او حضرات آيات منتظرى و شهيد مطهرى وارد حوزه علميه قم گرديده و با ايثار و مواساتى كه مراجع تقليد مقيم قم مانند حضرات آيات عظام حجّت, سيدمحمد تقى خوانسارى, صدر و امثال ايشان از خود نشان دادند, آن مرد بزرگ الهى پس از تحمّل سى سال انزوا و گوشه نشينى, زعامت و سرپرستى حوزه علميه قم و مرجعّيت عامه جهان اسلام را به دست گرفتند.
در طول مدّت پانزده سال و اندى زعامت و رياست عاليه آيت الله العظمى بروجردى بر حوزه علميه قم و تشكيل محفلهاى درسى مجتهد پرور و روشنگرش, نسل جديدى از علما و روحانيون را پرورش دادند كه علاوه بر تسلط به علوم اسلامى در زمان شناسى, مسلح بودن به ابزارها و شيوه هاى تبليغى روز و آگاهى اجتماعى و عمومى كاملاً ممتاز بودند و نمونه آن در حوزه هاى قديمتر كمتر سابقه داشته است. از اين روست كه در مقام بررسى ريشه هاى تاريخى انقلاب پيروزمند اسلامى ايران نمى توان نقش پرورشى آية الله بروجردى و نسل روحانى دست پرورده او را ناديده گرفت. در آن زمان مجله (اطلاعات هفتگى) ضمن ارزيابى نقش آيت الله بروجردى در پرورش نسل جديد مبلّغين و علماء حوزه چنين نوشته است:
(حوزه علميه قم طى پانزده سال رياست عاليه حضرت آيت الله فقيد بروجردى بسرعت راه يك ترقى و نيرومندى مترقيانه اى را مى پيمود.
علاوه بر افزايش مدرسين, حوزه هاى درسى و محصلين علوم دينى, تحول بزرگ و بى سابقه اى نيز در چگونگى تربيت شاگردان اين دانشگاه بزرگ روحانى پديدار شد. بدين ترتيب كه نسل جديدى از روحانيون و طلاب پرورده شدند كه بسيار روشنفكر, قادر بفهم تحولات علمى و اجتماعى, موقع شناس و آشنا بسياست جهانى و علوم جديدند.
اين دسته ظاهرشان آراسته تر از گذشتگان و معلوماتشان مفيدتر و براى معرفى حقيقت اسلام و شيعه بجهانيان نيز صلاحيتشان محرز است. افراد اين نسل جديد بعضى يكى دو زبان خارجى را فراگرفته اند يا مى گيرند, كتاب هاى علمى و اجتماعى و سياسى را بدقت و روشن بينى خاصى مطالعه مى كنند, در نويسندگى قدرت فراوانى دارند; و در كلاس درس و منابر و مجالس مسائل و مطالب را خيلى نيكوتر و مؤثرتر بيان مى نمايند.
كسانيكه به كشورهاى غير مسلمان و مسلمان براى تبليغ رفتند از همين گروه بودند, و موفقيتهائى كه بدست آورده اند; گواه آنست كه پيروزى روحانيت شيعه و اسلام در آينده به مراتب دامنه دارتر خواهد بود, از همين دسته اند كسانيكه دست به انتشار نشرياتى مانند ماهنامه (مكتب اسلام) وماهنامه و سالنامه (مكتب تشيع) زده اند, كه از نشريات بسيار آموزنده و مؤثر مذهبى در دوره ما بشمارند و در اين دوران نشريات و كتابهائى بوسيله فضلا و مدرسين محترم قم چاپ و نشر شده كه اهميت بين المللى پيدا كرده است)١٠
آيت الله بروجردى در ايران و ساير نقاط جهان مسجد, مدرسه, بيمارستان, كتابخانه و نهادهاى خيريه و عام المنفعه فراوانى بر پا ساخت; مسجد اعظم, بيمارستان نكويى قم و مسجد و مركز اسلامى هامبورك در آلمان از نمونه هاى آن است.
آن بزرگوار در جهت اتحاد مسلمانان بسيار كوشيد به طورى كه با تلاشهاى ايشان و مرحوم شيخ محمود شلتوت بود كه در ميان سران ومردم مسلمان شيعه و سنى در جهان تفاهم ومودّت پديد آمده و مؤسسه (دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه) براى ايجاد تفاهم هرچه بيشتر در ميان پيروان مذاهب اسلامى ايجاد شد. و با تلاشهاى آن مرد بزرگ الهى بود كه مفتى اعظم اهل سنّت مرحوم شيخ شلتوت به جواز پيروى از فقه جعفرى به عنوان مذهب فقهى پنجم فتوا داد و در دانشگاه الازهر مصر كرسى ويژه اى به آن اختصاص داد.
اينها نمونه هايى از خدمات آن فقيه عاليقدر است كه بايد در جاى خود به تفصيل شناسانده شود.
اين مرد الهى كه با روشن بينى, دانش انبوه و خلوص نيّت خود جهانى را مجذوب خود ساخته بود بالاخره روز دهم فروردين ماه سال ١٣٤٠ خورشيدى مطابق با ١٢ شوّال سال ١٣٨٠ قمرى جهان را وداع گفت و به سراى جاويد شتافت. يكى از خويشان آن مرحوم كه به هنگام احتضار بر بالينش نشسته بوده, چنين روايت مى كند: (آخرين جمله اى كه بر زبان آن مرد بزرگ جارى شده اين بود كه خطاب به پزشكان و اطرافيان كه هنوز مشغول تلاش بودند, چنين فرمود:
(مرگ است, مرگ… رها كنيد… يا اللّه, لا اله الاّ اللّه…) !
و پس از سه مرتبه تكرار اين جمله ديدگان پر فروغ و حق بينش آهسته بروى هم قرار گرفت, لبها بسته شد, قلب آرام گرفت, پيكر عزيز و شريفش بى حركت گرديد و دفتر حيات عاريت بسته شد…١١.) ب: دورنمايى از شخصيّت علمى آيت الله بروجردى
آيت الله بروجردى ـ قدس سرّه ـ داراى شخصيّتى ممتاز و ذووجوه بوده است كه شناخت هر يك از ابعاد شخصيت او نياز به بررسى, تحليل و نقد جداگانه اى دارد كه در صورت انجام پذيرفتن, كتاب بزرگى را پديد خواهد آورد. ابعاد شخصيت مؤثر وى را مى توان در گونه هاى ذيل دسته بندى نمود:
١ ـ شخصيت اجتماعى.
٢ ـ شخصيت مذهبى.
٣ ـ شخصيت سياسى.
٤ ـ شخصيت علمى و فقهى.
از ميان ابعاد چهارگانه شخصيت آن مرحوم, در اينجا ما فقط به بررسى فشرده و اجمالى (شخصيت علمى و فقهى) آن بزرگوار مى پردازيم. لكن لازم است روزى همه وجوه شخصيت ايشان به گونه علمى و به دور از هر گونه تعصب مورد بحث و گفتگو قرار بگيرند.
بعد علمى شخصيت آيت الله بروجردى داراى امتيازات فراوانى است كه او را از همگنانش متمايز مى سازد. درعصر حاضر ايشان را مى توان احياء كننده و مجدد فقه اسلامى و علوم تابعه و پيش نياز آن, مانند حديث و رجال ناميد. چنان كه آثارش نشان مى دهد او در فقه, اصول, رجال و حديث براستى يك مبتكر و مجدّد بوده است. هر چند كه براى افراد نكته سنج جاى اين سئوال هست كه آن بزرگوار ابتكارات و نوآوريهاى خود را تا چه اندازه توانسته است مدوّن ساخته و براى بعد از خود به يادگار بگذارد؟
جواب اين سئوال هر چه باشد, اين مسلم است كه ايشان با تكيه بر ابتكارات و روش فقهى و رجالى بى سابقه خود, نسلى از شاگردان ممتاز را پرورده است كه در ميان آنان چهره هاى بسيار برجسته اى هستند كه به عنوان (وارث علمى) آن مرحوم روح تازه اى به تحقيقات حوزه اى دميده به نوبه خود تجديد حياتى در فقه شيعه صورت داده اند. و اين موفقيت ناشى از مجدد و مبتكر بودن آيت الله بروجردى است. چرا كه مردان بسيارى ممكن است در علوم ويژه اى (صاحب نظر) و (متخصص) باشند, لكن فقط (مبتكران) آن رشته ها هستند كه مى توانند يك نسل متمايز و ممتازى از شاگردان را بپرورند و هويّت فكرى خود را به ارث بگذارند. مبتكران نيز بسيار نادر و در نتيجه از نوابغند. آيت الله بروجردى نيز روى اين اصل از نوابغ تاريخ فقه شيعه محسوب مى شود. و شخصيت علمى او را نبايد با نگاهى سطحى نگريست.
او در اثر نبوغ ذاتى و نيز زحمات شخصى فوق العاده اى كه در راه دانش اندوزى و تحقيق و تتبّع برخود هموار ساخته بود به نواقص موجود در كتابهاى هر يك از رشته هاى فقه, حديث, اصول, رجال و غيره از جنبه روش و محتوا پى برده بود, و همواره آرزو داشت تا بتواند روزى نظرات اصلاحى و جديد خود را عملى سازد; مثلاً كتاب (وسائل الشيعه) مرحوم حاج ميرزا حسين نورى از جمله مآخذ مهذب و متن مورد مراجعه و استناد علماى شيعه در مقام فتوا بوده و هست; لكن آيت الله بروجردى ـ با همه مزايايى كه براى آن قائل بود ـ نواقصى را از جنبه روش و محتوا, در آن يافته بود كه اين كتاب را براى تحقيق و فتوا ناقص و ناكافى مى ديد, و هميشه در صدد ايجاد امكانات براى رفع نواقص آن و تدوين مجمع حديث مهذبتر و كاملتر از آن بود. لذا آن گاه كه مرجعيّت پيدا كرد جمعى از فضلا را دستور دادند كه زير نظر ايشان طرح حديث ايشان را عملاً تعقيب كنند و كتاب (جامع احاديث الشيعه) مولود اين فكر مى باشد,١٢, هر چند كه براى ناقدين صاحب نظر در چند و چون اين كتاب ارزشمند نيز جاى انتقاد و بحثهاى فراوان هست.
در مقدمه كتاب (جامع احاديث الشيعه) برخى از ديدگاههاى آيت الله بروجردى درباره نقاط قوت و ضعف كتاب وسائل الشيعه آمده است كه نشان دهنده عمق دانش و اطلاعات حديث شناسى آن فقيه بزرگ است; از جمله نوشته اند:
(آيت الله بروجردى ـ قدس سرّه ـ در بسيارى از اوقات مى فرمودند صاحب وسائل الشيعه ـ رحمه الله ـ در تأليف اين كتاب رنج فراوان برده و همه توان خود را مصروف داشته و خويشتن را به زحمت انداخته و همه عمرش را در گردآورى احاديث و منظم سازى و باب بندى آن مصرف كرده و در نتيجه بهترين كتابها را كه در اين باره تصنيف شده اند پديد آورده است از اين رو حق بزرگى بر همه ما دارد كه خداوند او را جزاى خير دهد. لكن با اين همه, كتاب او به تنقيح و تهذيب و تكميل نياز دارد. [از جمله ضعفهاى آن اين است كه] به كتاب شبيه تر است تا كتاب حديث, زيرا ايشان به گمان خود همه اخبارى را كه به يكى از فروعات فقهى دلالت دارند جمع كرده و قصد آن نداشته است كه آن را با نظامى تمام و كمال پديد آورد. لذا مى بينيم آنجا كه مى بايست احاديثى را در كنار هم مى آورد, از هم دور ساخته, و آنجا كه مى بايست احاديثى را جدا از هم مى آورد بين آنها جمع كرده است. و در بسيارى از اوقات در غير باب مناسب خود و در جايگاهى نامربوط جاى داده است. چنان كه احاديث كتب اربعه را آن گونه كه در اصول هست ضبط نكرده است, بلكه فقط به ذكر روايت از يكى از اساتيد و شيوخ حديث اكتفا نموده و سپس به دنبال آن افزوده است: كلينى يا صدوق و يا شيخ طوسى هم آن را روايت كرده اند. با آنكه ديده مى شود گاهى الفاظ اين نقلها چنان متفاوت است كه در معناى حديث تأثير مى گذارد. و مقصود را دگرگون مى سازد. او در مورد كتابهاى ديگر ـ كه غير از كتب اربعه هستند ـ حتى بيش از اين سهل انگارى و اهمال به خرج داده است; چنان كه آداب و سنن را با احكام فرعى فقهى مخلوط كرده است. آن بزرگوار گاهى به اخبارى كه قبلاً ذكر كرده و يا بعداً ذكر خواهد كرد به مناسبت اشاره نموده است و در پايان اكثر ابواب وسائل گفته است: (حديثى كه به اين مطلب دلالت مى كند قبلاً گفته شد, و يا بعداً گفته خواهد شد.) بدون آنكه در گذشته و يا آينده جاى آن را معين كند, در نتيجه هركس كه بخواهد اين قبيل موارد را ببيند بايد كتاب وسائل را از اول تا آخر نگاه كند.! بديهى است كه اينها اشكـــالات اساسى هستند.و…) ١٣
آيت الله حسين نورى نيز مطلبى را كه نقل كرده اند كه كمال تسلّط آقاى بروجردى ـ اعلى الله مقامه ـ در فنّ حديث و به ويژه كمبودهاى كتاب وسائل الشيعه را نشان مى دهد. ايشان مى گويند:
(يكى از مهارتهاى آقاى بروجردى اين بود كه گاهى از اوقات مى ديد در (وسائل), در يك بابى پنج خبر است سه يا چهار خبر را به يك خبر برمى گرداند; يك خبر مى افتاد يك طرف و آن چهارتاى ديگر مى شد يك خبر در مقابل آن يكى. اين چهار خبر را كه صاحب وسائل گفته, از فلان كتاب و فلان كتاب و فلان راوى و فلان راوى, ايشان مى فرمودند: براى ما ثابت است كه امام صادق (ع) يك دفعه اين حكم را بيان فرموده اند; منتهى هر كدام از راوى ها يك جور نقل كرده اند. حديث يكى است; چون معصوم, يكدفعه بيشتر نفرموده است; لذا پنج تا خبر را مى كرد دو تا; چون چهارتايش در واقع يكى بود.) ١٤
مرحوم آيت الله بروجردى در بازشناسى مجعولات حديث و انگيزه هاى جعل حديث در تاريخ مسلمين نيز مهارتى بسزا داشته و قاطعانه آن را در فتوا دخالت مى داده است. چنانكه در باب اخبار دال بر تحريف قرآن كه از طريق شيعه و سنّى نقل شده, ايشان مى فرموده اند: (همه اينها از مجعولات مسلّم هستند.)
شاگرد نامدار و وارث روش فقهى ايشان (فقيه عاليقدر) روزى در درس فقه شان در اين باره فرمودند:
(قرآن بطور مسلّم نه از نظر زيادت و نه از نظر نقصان تحريف نشده است. چنانكه مرحوم آيت الله العظمى آقاى بروجردى در اين باره مى فرمودند:
احاديث وارده در زمينه تحريف قرآن, چه از طريق سنّى ها و چه از طريق شيعه ها, همه از مجعولات قطعى هستند. برخى از افراطيون شيعه خواستند با جعل اين قبيل روايات براى على ـ ع ـ و ائمه معصومين ـ ع ـ فضيلت تراشى كنند و بگويند در قرآن آياتى هم راجع به آنان بوده كه تحريف و حذف شده است!
سنّى ها هم خواستند براى عثمان فضيلت تراشى كنند و بگويند قرآن داشت تحريف مى شد و تحريف شده بود و اگر عثمان به دادش نرسيده بود كه جمع آورى كند كاملاً تحريف مى شد!
و اين هر دو شيوه غلط و خيانت به اسلام و قرآن بوده است, چرا كه هيچ چيزى از قرآن تحريف نشده است١٥).
ابراز چنين نظر استوار و برنده اى در مسأله اى كه حتى پاى فحولى همچون آخوند خراسانى نيز در آن لغزيده است, ١٦ بيانگر اطلاعات حديثى گسترده و تاريخ شناسى اسلامى تحليلگرانه مرحوم بروجردى است.
آيت الله بروجردى درعلم رجال نيز داراى نبوغ و ابتكار بوده و شيوه جديدى را در آن به ارث گذاشته است كه در جاى مناسب خود بايد نقد و تحليل شود. ما در اينجا فقط اشاره اى به آن مى كنيم.
آن مرحوم در مقدمه تجريد اسانيد كافى درباره نواقص كتب رجال موجود و اقدام به تنقيح و تجريد و ترتيب رجال حديث چنين مى گويد:
(من علماء رجال را ديدم كه بسيارى از راويان موجود در اسناد را ذكر نكرده اند. همچنين گاه از ميان كسانى كه نامشان ذكر شده است, طبقه آنها و طبقه شيوخى كه احاديث را از ايشان گرفته اند و شاگردانشان كه احاديث را از آنها فراگرفته اند, ياد نكرده اند. در حالى كه اين موارد تأثير زيادى در شناخت رجال دارد. آنان به مشخص كردن مشتركات نپرداخته اند و به جاى پرداختن به جزئيات اسامى مشترك كه در احاديث وارد شده است و بررسى محلهايى كه در آنها احتمال وجود قرائن مشخص كننده مى رود ـ كارى كه از آنان انتظار مى رفت ـ به كلياتى كه از استقرائات ناقص خويش, هر يك طبق تتبعهاى انفرادى يا شاهد آوردن از شواهد ناقص و قليل كه نه مفيد علم و نه ظن است و به هيچ وجه انسان را به هدف نزديك نمى كند, اكتفا كرده اند. (تجريد, ج١, ص٢).
به نظرم رسيد كه اگر اسانيد را از متون جدا كنم, و آنها را به صورتى جمع آورى كنم كه اسناد هر كدام از شيوخ رجال در يكجا و يا در بخشهاى مشخصى ثبت شده باشد, محققين به آسانى مى توانند به اسانيد هر حديث دست يابند. (تجريد, ج١, ص٢ ـ ٣).) ١٧
گستردگى و عمق دانش آن مرحوم در فقه و اصول نيز مطلبى است كه بر همگان روشن است و آثار قلمى او و تقريرات برخى از شاگردانش كه درسهايش را مكتوب و گزارش كرده اند گواه زنده اى بر اين مطلب است, و خوانندگان محترم در محور بحث مربوط به (روش فقهى) ايشان با جزئيات آن بيشتر آشنا خواهند شد. لكن در اينجا روايتى را كه آقاى (دوانى) شاهد و راوى آن است و حدود سى سال پيش آن را نوشته و منتشر ساخته است, درج مى كنم تا مقام فقهى آيت الله بروجردى هر چه بيشتر واضح شود. ايشان مى نويسند:
(فراموش نميكنم شانزده سال پيش كه در نجف اشرف بودم و دروس مقدماتى ميخواندم باتفاق يكى از رفقا كتاب (عروة الوثقى) را نزد يكى از علماى منزوى نجف كه در فقه و فروع مسائل آن استحضار و اطلاع كافى داشت, درس ميخوانديم; استاد, مرد نسبتاً مسنّى بود; و با اصرار حاضر شد كتاب مزبور را درس بگويد.
در اثناى درس بحواشى علماى موجود هم مراجعه ميكرديم; روزى همدرس من كه بروجردى بود; حاشيه آيت الله بروجردى را با خود آورد و باستاد نشان داد. استاد پرسيد ايشان كيستند؟ گفت: همشهرى ما هستند تمام مردم بروجرد و قسمتى از شهرهاى ديگر از ايشان تقليد مى كنند و من نيز مقلّد ايشان مى باشم.
استاد حاضر نبود حاشيه مجتهد غير معروفى را مطالعه كرده رأى او را نيز براى ما نقل كند. من هم بعلت خامى جوانى يا بهتر بگويم بواسطه جهالت و نادانى و عدم معرفت در حق ايشان, نمى خواستم استاد وقت ما را صرف مراجعه به حاشيه حاج آقا حسين بروجردى كند كه ما نامش را تا آن روز نشنيده بوديم و در ايران و دور از حوزه علميه نجف بسر مى برد!
استاد پس از لحظه اى كه حاشيه را مطالعه نمود رو كرد به همدرس من و گفت: نه! نه! اين آقا پيداست كه مجتهد بزرگى است!! قدرى كه بيشتر مطالعه كرد و مطالب آنرا با ساير حواشى موجود تطبيق نمود بيشتر تحت تأثير قرار گرفت و پى در پى تمجيد مى كرد و مى گفت عجيب است كه من تا كنون نام ايشان را نشنيده ا م.
همدرس من گفت: اتفاقاً ايشان اين روزها به دعوت علماى قم و اصرار آيت الله اصفهانى وارد قم شده اند و خيلى از ايشان هنگام ورود به قم تجليل شده است. استاد گفت: در هر صورت حاشيه ايشان مرا تكان داد; دقت نظر و احاطه فقهى و فهم سرشار مؤلف به خوبى از اين كتاب آشكار است!) ١٨
آيا علّت اين همه احاطه و عمق علمى چيست؟ مرحوم آيت الله بروجردى چگونه چنين درجه بلند علمى را به دست آورده است؟ جواب اين سئوال روشن است. استعداد و نيز مطالعات طاقت فرساى شبانه روزى, از ايشان اين چنين چهره علمى كم نظيرى را ساخته است. آن بزرگوار حتى در زمانى كه در قم اقامت داشته اند با آن همه اشتغالات فكرى و عملى مربوط به شؤون مرجعيت و رياست حوزه, از تحقيق و مطالعه مستمر دست بردار نبودند, و گاهى چنان گسترده, جدّى و عميق مطالعه مى كرده اند كه منجر به (تغيير) يافتن فتواى قبلى شان مى گشته است.چنان كه نويسنده كتاب (قدوة الفقهاء) در اين باره مى نويسد:
(آيت الله منتظرى مى فرمود:  روزى با تعجب از تغيير فتواى (آيت الله بروجردى ـ ره ـ در يك مسأله ويژه به ايشان عرض كردم: مدّتى پيش فتواى شما در اين مسأله به گونه ديگرى بود؟ ايشان فرمودند: (أَنَا فى كُلِّ يَوم رَجُل) ١٩
اكنون با ارائه فهرست فشرده اى از آثار علمى و فكرى آن مرحوم اين قسمت را نيز به پايان برده و وارد محور ديگرى از بحث مى شويم.
اول: تأليفات شخصى ايشان:
١. (حاشيه كفايه) كتاب مبسوطى در علم اصول.
٢. (حاشيه بر نهاية الاحكام شيخ طوسى) كه توسط آيت الله بروجردى با نسخه به جاى مانده از علامه حلّى نيز مقابله و تصحيح شده است.
٣. (دوره كامل فقه) از اول طهارت تا پايان ديات كه از آثار قلمى پر قيمت ايشان است.
٤. حواشى بر كتاب رجالى شيخ منتجب الدين به نام (فهرست).
٥. حاشيه بر كتاب (مبسوط) شيخ طوسى در فقه.
٦. تجريد اسانيد كافى.
٧. تنفيح اسانيد تهذيب الاحكام.
٨. تجريد اسانيد كتاب الاستبصار.
٩. تجريد اسانيد خصال شيخ صدوق.
١٠. تجريد اسانيد امالى شيخ صدوق.
١١. تجريد فهرست شيخ طوسى.
١٢. تجريد رجال نجاشى.
١٣. تجريد اسانيد رجال كشى.
١٤. رساله راجع به سند صحيفه سجاديه همراه با اجازات خود.
١٥. بيوت الشيعه. درباره خاندانهاى علمى شيعه.
١٦. تجريد اسانيد من لايحضره الفقيه.
١٧. تجريد اسانيد علل الشرايع.
١٨. اصلاح و مستدرك كتاب رجال شيخ طوسى.
عجيب اين است كه فهرست كتابخانه آستان قدس رضوى با پيشنهاد و يا دستور ايشان تهيه و طبع شده است.٢٠
١٩. حاشيه بر عروة الوثقى, كه در سال ١٣٦٦ قمرى در چاپخانه اسلاميه تهران چاپ شده است, از طهارت تا كتاب الوصيّة و مجموعاً در ١٩٢ صفحه است.
٢٠. رساله توضيح المسائل. شامل فتاواى ايشان به زبان فارسى كه توسط چند تن از فضلاى وقت, ويراستارى شده و مورد تأييد آيت الله بروجردى قرار گرفته است. گفتنى است كه در تاريخ رساله نويسى, اين اولين رساله اى است كه به اين سبك, نوشته شده است و همه رساله هاى بعدى از آن, الگو گرفته اند.
دوّم: تقريرات ديگران از درسهاى ايشان:
اغلب فضلايى كه پاى درس آن بزرگوار حاضر مى شدند, درسهاى ايشان را طبق استعداد خود مى نوشته اند كه اصطلاحاً (تقريرات) ناميده مى شود. در اينجا آن دسته از تقريراتى را كه نگارنده اطلاع پيدا كرده ام ـ اعم از مخطوط و يا مطبوع ـ مى آورم:
١.الطريق المسلوك فى حكم اللباس المشكوك در ٧٠ صفحه. تقرير: احمدالصابرى الهمدانى (قم, چاپ انديشه ).
٢. نهاية التقرير: در دو مجلد بزرگ شامل مباحث صلاة, به جز نماز جمعه و نماز مسافر.تقرير: استاد محترم حضرت آيت الله حاج شيخ محمد فاضل لنكرانى. (چاپ دوم: قم, ١٤٠٣ قمرى, .
٣. نهاية الاصول. در يك مجلد از اول مباحث الفاظ تا آخر آن در علم اصول فقه. ( چاپ اول: قم,چاپخانه حكمت, ١٣٧٥قمرى). تقرير: فقيه عاليقدر آيت الله العظمى حاج شيخ حسينعلى منتظرى.
٤. كتاب القطع: مخطوط, تقرير: آيت الله العظمى منتظرى كه در اول آن نوشته اند: (و قد شرع فيه الاستاذ آيت الله البروجردى مدظله العالى فى يوم الاربعاء, الثانى عشر من المحرم سنه ١٣٦٨).
٥. (كتاب الظن): در علم اصول فقه, مخطوط, تقرير: آيت الله العظمى منتظرى, شامل مباحثى از اول ظن تا آخر دليل انسداد. اول آن: (هل يمكن التعبد بالظن ام لا, لازم ما ذكره ابن القبه فى الخبر الواحد…) و آخر آن نيز چنين است: (… كما أنه يثبت بتقرير ذكرناه لدليل الانسداد اصل حجّتيها, فكذلك يثبت به حجّتيها اجمالاً حين التّعارض…. و حيث أنّ مبحث التّعارض يرتبط بالمقام فالأولى ان نتعرض له فعلاً لشدّة ارتباطه بباب حجيّة الخبر و كونه من لواحقه. (قد ظهر له مدظله البداء فشرع فى البرائة!))
اين كتاب الظن بسيار مفصل نوشته شده است.
٦. (كتاب الاصول العمليه): تقرير: آيت الله العظمى منتظرى, مخطوط, ناقص.
اين كتاب از اول (برائت) تا حديث (رفع) مى باشد و ادامه نيافته است. ظاهراً مرحوم آيت الله العظمى بروجردى نيز (اصول) را تا همان جا بحث كرده اند.
٧. (كتاب الاجاره): مخطوط, كامل, تقرير: آيت الله العظمى منتظرى.
٨. (كتاب الوصيّة): مخطوط, كامل, تقرير: آيت الله العظمى منتظرى. در اوّل آن به عربى مطالبى نوشته اند كه ترجمه اش اين است: (اين نوشته چكيده مطالبى است كه از محضر استاد علامه حاج آقا حسين بروجردى به هنگام تدريس كتاب وصيت, نوشته ام. ايشان اين بحث را در روز شنبه, چهارم ذيقعده سال ١٣٦٦ هجرى قمرى آغاز نمودند.)
در آخر آن نيز تاريخ سه شنبه ٤ ج١, سال ١٣٦٧ ديده مى شود. ٢١
٩. (البدر الزاهر فى صلاة الجمعة و المسافر): تقرير: آيت الله العظمى منتظرى, نگارش در سال ١٣٦٩ هجرى قمرى (چاپ دوم: قم, دفتر تبليغات اسلامى, ١٣٦٢ ش)
١٠. (جامع احاديث الشيعه): تقريرات نيست ولى با ابتكار و تحت نظر ايشان توسط گروهى ازفضلا تأليف يافته است كه در پيش اشاره اى به آن كرديم.
آنچه كه تا اينجا ذكر شد سى عنوان كتاب است كه از آثار قلمى شخص آيت الله بروجردى و يا تراوشات و فيضان فكرى ايشان است كه به قلم ديگران تقرير و مكتوب شده است و مجموعاً ميراث عظيمى است كه مكتب فقهى و رجالى آن فقيه والامقام در آن جلوه گر است, و بر فرزندان حوزه علميه قم است كه در راستاى اداى برخى از حقوق واجب آن فقيه بزرگ و مصلح, در طبع و نشر آنها به نحو احسن بكوشند. زيرا آيت الله بروجردى به دليل مقدم داشتن طبع و نشر كتاب ديگران ـ و بويژه قدما ـ بر چاپ آثار خود, كتابهايش اغلب چاپ نشده مانده است. در حالى كه ايشان كتابهاى زيادى از ديگران تصحيح و چاپ كردند; از جمله: خلاف شيخ طوسى, جامع الروات اردبيلى, قرب الاسناد, جعفريات, منتقى الجمان و چند جلد از مفتاح الكرامه. ٢٢ج: روش فقهى آيت الله بروجردى و اركان آن
فقيه نامدار و كم نظير معاصر آيت الله العظمى بروجردى ـ قدس سرّه ـ در فقه و علوم پيش نياز آن مانند حديث, رجال و اصول براستى يك صاحب نظر, مبتكر و داراى روش و مكتب ويژه اى بوده است. اين مسأله به اندازه اى واضح بوده كه هر كس كه درباره او قلم زده, سخن گفته و يا محضر درسش را ديده, آن را به صراحت درك و بيان كرده است. اكنون گزيده اى از نظرات برخى از شاگردان آن بزرگوار و نيز اقوال شرح حال نويسانش را در اين باره نقل مى كنيم:
١ ـ ديدگاهها درباره مكتب فقهى آيت الله بروجردى:
مقرّر درسهاى فقه و اصول آن بزرگوار و وارث روش فقهى او, آيت الله العظمى منتظرى در مقام تبيين مشرب و شيوه فقهى استاد بزرگوارش, چهل سال پيش در مقدمه كتاب (البدر الزاهر) چنين نوشته است:
(اكنون كه رياست شيعه اماميه و زعامت حوزه هاى علميه آن به خورشيد فلك فقاهت و اجتهاد, و كانون بحث و انتقاد, بزرگترين فقها و مجتهدان, حافظ شريعت پايدار و پناهگاه شيعه اماميه آيت الله العظمى فى الارضين, سيدنا الأعظم (حاج آقا حسين طباطبائى بروجردى) مدظله العالى رسيده است [آن بزرگوار روش ويژه اى در فقه دنبال مى كنند] چنانكه به هنگام تدريس مباحث فقهى اين روش را به كار مى بست:
١. اصول و مسائل برگرفته از ائمه معصومين (اصول متلقات) را از مسائل تفريعى فقهى كه در استنباط آنها رأى و اجتهاد بكار رفته جدا مى ساخت.
٢. به هنگام بحث درباره هر مسأله اى, تاريخ پيدايش و تطورات بعدى آن در ادوار مختلف فقه فريقين را (شيعه و سنّى) بحث و بررسى مى كرد.
٣. سپس به استدلال اصلى در مسأله مى پرداخت و در اين مرحله نيز آنچه را كه ركن و اساس و محل اعتماد بزرگان بود برمى گزيد و از حشو و زوايد كم فايده صرف نظر مى فرمود. آن بزرگوار در هنگام زعامت خود در حوزه قم كتابهاى اجاره, غصب, شركت, وصيّت و همه كتاب صلات با همه تفصيلش را تدريس فرمودند, و من همه افادات معظم له را از همان آغاز نوشتم. و…) ٢٣
آيت الله فاضل لنكرانى يكى ديگر از شاگردان معظم له نيز, روزى در ضمن يكى از مباحث خارج فقه خود فرمودند:
(مرحوم آيت الله العظمى آقاى بروجردى ـ اعلى الله مقامه ـ با روش فقهى خاص خود روح تازه اى در حوزه ها دميده و فقه شيعه را متحول و پرثمر ساختند. ايشان داراى خصوصيات و مبانى خاصّى بود كه فقه ايشان را از ديگر علماى قديم و جديد متمايز مى ساخت; مثلاً تأكيد بر اينكه احكام را حتى الامكان از بطن و متن خود احاديث استخراج كنند, و نيز اصول متلقات از ائمه ـ ع ـ در فقه آن مرحوم جايگاه خاصى داشت.) ٢٤
آيت الله حسين نورى يكى ديگر از شاگردان آن مرحوم در مقام تشريح مكتب فقهى آيت الله بروجردى مى فرمايند:
(آقاى بروجردى, رحمة الله عليه, در فقه, خصوصياتى داشتند, آيت اللّه العظمى بروجردى, آن موقع در قم, خارج فقه و اصول را مى فرمودند. خصوصيات و مزاياى درس فقه ايشان, يكى اين كه: مسأله فقهى را كه مى خواستند عنوان كنند, حشو و زوايد را حذف مى كردند; مثلاً براى يك مسأله فقهى, در جواهر و غير آن هفت دليل, هشت دليل, ده دليل, اقامه شده است; ولى ايشان سعى مى كرد وقت را صرف بعضى مطالبى كه زائد بنظر مى رسد نكند, حشو و زوايد را حذف مى كرد. كلام را متمركز مى كرد در آن يك دليل, دو دليلى كه دليل اصلى مسأله بود و بيشتر در آن بحث مى كرد. گاهى هم ممكن بود اشاره مختصرى بكند به آن حشو و زوائد وخلاصه, وقت زيادى صرف آنها نمى كرد.
دوم اين كه: احاديث كه پايه و ريشه مباحث فقهى است و مى خواست در درس فقه بخواند به طرز خاصى مى نوشت و مى آورد.
اوّلاً: دقيقاً دسته بندى شده بود. ثانياً: از حيث سند و متن مورد بررسى قرار گرفته بود. از لحاظ سند كه حديث مورد بحث قرار مى گرفت, طبقات روات را مطرح مى كرد, خودش در طبقات روات, خيلى كار كرده بود كه اگر لازم شد, طرز كار ايشان را در رجال و طبقات روات, عرض مى كنم. روات را از لحاظ طبقات, بطور كامل بررسى مى كرد. تعداد روات احاديث ما, آنطور كه به ضبط آمده, در حدود چهارده هزار نفر است كه در تنقيح المقال مامقانى كه شايد مبسوط ترين كتاب رجال باشد, در حدود چهارده هزار راوى را روى هم رفته نام برده و مورد بررسى قرار داده است.
آقاى بروجردى, اعلى الله مقامه, به اندازه اى محيط به تراجم روات بود, مثل اين كه اينان را بزرگ كرده; هر كدامش كه نام برده مى شد, متولد شده كجاست, در كجا زندگى كرده است, از كبار كدام طبقه و از صغار كدام طبقه, چند تا امام را درك كرده, چه تأليف كرده است. خلاصه, بقول بعضى از آقايان (يعدُّ الرجال بأنامله.) با انگشت هايش, رجال را مى شمرد.
به اين ترتيب, احاديث را مورد بحث و بررسى قرار مى داد و تا ممكن بود, حكم فقهى را از شكم احاديث درمى آورد. كمتر ديديم در اين چند سال, ايشان با اصل با استصحاب و برائت مثلاً, يك مسأله اى را بخواهد درست كند. بيشتر سعى مى كرد روى همان متن حديث, حكم فقهى مورد بحث را در بياورد.
سوّم: سير تاريخى مسأله: هر مسأله فقهى را كه عنوان مى كردند, سير تاريخى آن مسأله را هم بيان مى كردند كه در طول زمان, اين مسأله فقهى, چه نشيب و فرازهائى را پيموده و مبدأ پيدايش اين مسأله فقهى, در چه زمان بوده, در طول ازمنه و اعصار, در كتب عامّه و خاصه, اين مسأله چه مراحلى را پيموده; تا امروز نوبت تحقيق درباره آن به ما رسيده است.
چهارم: نقل اقوال: در نقل اقوال, اول معمولاً اقوال علماء عامّه را نقل مى كرد با ذكر كتبشان, گاهى اقوالشان را از كتب خودمان نقل مى كرد; مثلاً گاهى از كتب آنان, مثل (بداية المجتهد و نهاية المقتصد), ابن رشيد اندلسى و امثال آن و گاهى هم از (خلاف) شيخ طوسى, يا از (تذكره) علامه, (منتهى) علامّه نقل مى كرد و بعد از آن اقوال فقهاى شيعه را نقل مى كرد. معمولاً بدون واسطه, از كتبشان مى گرفت و به ما هم گاهى مى فرمود: (من به كتاب (مفتاح الكرامة), تا فرصت داشته باشم, مراجعه نمى كنم). (مفتاح الكرامة فى شرح قواعد العلّامة) كه از سيد جواد آملى, شاگرد بحرالعلوم, است. سيد جواد آملى, در سال ١٢٢٦ وفات كرده است. در اين كتاب, همّ صاحب كتاب, بيشتر اين بوده كه اقوال فقهاى شيعه را نقل كند. ايشان مى فرمودند: (من تا فرصت دارم, خودم مراجعه مى كنم به مآخذ و مدارك, شما هم خودتان اقوال را از مآخذ و مدارك, بلاواسطه بگيريد.).
بعد مى پرداخت به تاريخ صدور اقوال, كه در چه تاريخى از صاحبانش وارد شده; حتى اگر يكى از فقهاء, كتب متعدد دارد و در آنها فتاواى مختلف دارد, چون محيط بود مى دانست كه اين كتب, كدام مقدم و كدام مؤخر است. در چه تاريخى, علّامه (تذكره) را و در چه تاريخى, (منتهى) را تحرير كرده است. بطورى كه روشن مى كردند اين شخص, كه داراى اقوال متعددى است, نسبت به تعدد تأليفاتش, متقدم و متأخر, كدام است. اين اقوال, مثلاً نسبت به هم, چه ترتيبى دارند؟
پنجم: بعد از نقل اقوال عامّه و خاصه, به مدارك اقوال توجه مى كردند و بالنتيجه, مسأله, بسيار بسيار روشن مى شد. بطوريكه هر كسى كه در درس ايشان بود, مسأله كه تمام مى شد, اصلاً خودش صاحب نظر مى شد. اين را هم بايد اضافه كنم, در بحث بطورى بى طرفانه بحث مى كردند كه تا به آخر نرسيده, كسى نمى دانست نظر ايشان چيست؟ و كداميك از اين اقوال را اختيار خواهند كرد.
ايشان احاديث را براساس محتواى احاديث دسته بندى مى كردند.مثلاً در كتاب (قضا) كه يك عينى مورد تداعى و دعوا قرار گرفته, اين مى گويد مال من است, آن يكى مى گويد مال من است; آن وقت هردوشان بيّنه اقامه كرده اند, هر دو مدعى اند. اينجا خوب بحث اين است كه بيّنه داخل, مقدم است يا بيّنه خارج, مقدم است؟
داخل (داخل اليد), كسى است كه تسلط بر اين عين دارد. خارج,آن كسى است كه يد بر اين عين ندارد. اينجا بحث از مرجّحات بين دو بيّنه است. مرجّحاتى كه هست يكى داخل و خارج بودن است. يكى ديگر اكثر و اقل بودن است. يكى ديگر, اعدل و عادل بودن است. مرجّحات ديگر, به شاهدها برمى گردد. خلاصه, اينجا مرجّحات زياد است. ما اينجا چند روايت داريم كه اگر عينى مورد دعوى قرار گيرد, دو نفر يا بيشتر بيّنه اقامه كنند, بيّنه كداميك مقدم است. خوب, روايات بايد اينجا دسته بندى بشود; مثلاً دو تا خبر, دالّ اند كه بيّنه داخل مقدم است. دو تا سه تا خبر, دال اند كه بيّنه خارج, مقدم است و هكذا.
خوب بايد اينها را دسته بندى كنيم, بعد بررسى كنيم كه رجحان با كدام دسته است. البته دسته بندى, هميشه از لحاظ محتوى است. يك دسته بندى هم گاهى از لحاظ سند است. يكى از مهارتهاى آقاى بروجردى اين بود كه گاهى از اوقات مى ديد در (وسائل), در يك بابى پنج خبر است سه يا چهار خبر را به يك خبر برمى گرداند; يك خبر مى افتاد يك طرف و چهارتاى ديگر مى شد يك خبر در مقابل آن يكى. يك خبر مى افتاد يك طرف و آن چهار خبر را كه صاحب وسائل گفته, از فلان كتاب و فلان كتاب و فلان راوى و فلان راوى, ايشان مى فرمودند: براى ما ثابت است كه امام صادق (ع) يك دفعه اين حكم را بيان فرموده اند; منتهى هر كدام از راوى ها يك جور نقل كرده اند. حديث يكى است; چون معصوم, يكدفعه بيشتر نفرموده است; لذا پنج تا خبر را مى كرد دوتا; چون چهارتايش در واقع يكى بود.
و امّا از نظر رجال, كارشان به اين ترتيب بود كه مى فرمودند: من تحصيل بصيرت به احوال رواة را از كافى شروع كردم. فرمودند: كافى را گذاشتيم جلو; اصولاً و فروعاً, الآن در هشت جلد كافى چاپ شده است: دو جلد اصول و پنج جلد فروع و يك جلد هم روضه كافى است, اساتيد كلينى را جمع كرديم كه روى هم سى وشش نفر بودند كه يكى از آنان, على بن ابراهيم, يكى ابوجعفر محمد بن يحيى عطار, يكى احمد بن ادريس, كه كنيه اش ابوعلى اشعرى و هكذا. خلاصه, بعد براى هر كدام, يك جزوه قرار داديم; مثلاً از اول كافى تا آخر كافى, آنچه كه كلينى از على بن ابراهيم نقل كرده, ما در اين جزوه نوشتيم. البته متون را حذف كرديم ولى اسناد را نوشتيم. اين جزوه, مال على بن ابراهيم. بعد يك جزوه ديگر براى محمد بن يحيى ابوجعفر عطار قمى, اين هم خيلى خبر دارد. شايد بيشتر از على بن ابراهيم, خبر داشته باشد. يكى ديگر از اينان, احمد بن ادريس ابوعلى اشعرى, است, كه براى ايشان هم جزوه اى درست كرديم, بعد رفتيم سراغ اساتيدِ اساتيد; مثلاً على بن ابراهيم, از كى نقل كرده بيشتر از پدرش, گاهى از غير پدرش. اين را هم در همان جزوه على بن ابراهيم نوشتيم. بعد جزوه محمد بن يحيى, از كى نقل كرده, باز در جزوه اش نوشتيم (اينكار را شما هم انجام دهيد. بنده يك وقتى وقت كردم و تا حدى انجام دادم).
بعد رفتيم سراغ اساتيد آن سى وشش تا و همينطور تا بر

 

پى نوشتها:
١. يكى از اين كتابها, نوشته فاضل محترم آقاى على دوانى است كه در سال ١٣٤٠ به نام (زندگانى زعيم بزرگ عالم تشيع آية الله بروجردى) در ١٩٣ صفحه چاپ شده است. دوّم كتابى است تحت عنوان (خاطرات زندگانى حضرت آيت الله العظمى آقاى بروجردى) كه توسط داماد آن مرحوم, آقاى سيد محمدحسين علوى طباطبايى نگارش يافته و در سال ١٣٤١ در تهران به وسيله سازمان چاپ و انتشارات اطلاعات, در ١٩٩ صفحه منتشر شده است, در لابلاى آن به نحوى تمايل به دربار وقت, ملاحظه مى شود.كتاب سوّم به نام (المجتهد الاكبر الامام السيد حسين البروجردى) تأليف شهرستانى است كه اين نگارنده فقط وصف آن را شنيده و خود كتاب را رؤيت نكرده است. به جز اين سه مورد, كتاب ديگرى را درباره آن مرحوم, نديده و نشنيده ام.
٢. قسمتى از پيام مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى خطاب به شركت كنندگان (يادواره فقهى آيت الله بروجردى) در شهر بروجرد.
٣. على دوانى. زندگانى آيت الله بروجردى. (چاپ اوّل: قم, چاپخانه حكمت, ١٣٤٠) .ص٣٤.
٤. سيد محمد حسين علوى طباطبايى. خاطرات زندگانى حضرت آيت الله العظمى آقاى بروجردى. (تهران, انتشارات اطلاعات, ١٣٤١) .ص ١٢ ـ ١٣.
٥. ر.ك: على دوانى. زندگانى آيت الله بروجردى .ص ٥١ ـ ٥٢.
٦. ر.ك: سيد محمدحسين علوى طباطبايى. خاطرات آيت الله بروجردى. ص ٢٣ ـ ٢٦
٧. ر.ك: على دوانى. زندگانى حضرت آيت الله بروجردى. ص ٥٣.
٨. خاطرات زندگانى آيت الله بروجردى. ص ٢٩.
١٠. مجله اطلاعات هفتگى ١٨ فروردين ١٣٤٠, شماره ١٠١٧, به نقل از زندگانى آيت الله بروجردى, ص ٨٤.
١١. علوى. خاطرات زندگانى آيت الله بروجردى.ص ١٤٩.
١٢. كتاب (جامع احاديث الشيعه) مجموعه حديث ارجمندى است كه به ابتكار آيت الله العظمى بروجردى و زير نظر مستقيم ايشان توسط شمارى از فضلاى حوزه علميه قم تدوين يافته است. جلد اول آن در زمان حيات آن مرحوم طبع شده است و با رحلت ناگهانى آن بزرگوار اين كار متوقف مانده بود كه اخيراً مجلدات مختلف آن به دستور حضرت آيت الله خويى به زيور طبع آراسته مى گردد. البته اين كتاب ارزشمند, از اين نظر كه آيا همه اهداف و انگيزه هاى مرحوم آيت الله بروجردى را برآورده ساخته است يا نه, قابل بحث و نقد علمى است. مضافاً بر اينكه در چاپ چنين كتاب ارزشمندى اصول و ريزه كاريهاى مربوط به فنّ چاپ كتب علمى در عصر حاضر رعايت نشده است; به عنوان نمونه نحوه حروفچينى و چاپ آن با (معجم رجال الحديث) هرگز قابل مقايسه نيست.
١٣. جامع احاديث الشيعه. (قم, مطبعه علميه, ١٣٩٩ ق).ج ١, ص ل, (مقدمه).
١٤. مجله حوزه, شماره ٢٧, ص ٤٣ . (قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى).
١٥. از بيانات آيت الله العظمى منتظرى در درس خارج فقه در مورخه ١٠/٨/١٣٦٧ شمسى در قم.
١٦. ر.ك: آخوند خراسانى. كفاية الاصول. (چاپ افست اسلاميه, با حواشى شيخ ابوالحسن مشكينى). ج ٢, ص ٦٣ و نيز كفاية الاصول (قم, مؤسسه آل البيت) ص ٥ ـ ٢٨٤ .
١٧. مجله آينه پژوهش, سال اوّل شماره ٦, ص ص ١٧و ١٩ (فروردين و ارديبهشت سال ١٣٧٠, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم)
١٨. على دوانى. زندگانى آيت الله بروجردى. ص ٩١
١٩. على كورانى. قدوة الفقهاء .(قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, ١٤٠٧ ق) .ص ١٠٨.
٢٠. ر.ك: علوى. خاطرات زندگانى آيت الله بروجردى. ص ١٠٠; على دوانى. زندگانى آيت الله بروجردى.ص ١٢٢ ـ ١٢٣.
٢١. همه اين كتابهاى خطّى كه فقيه عاليقدر از مباحث استادش آيت الله العظمى بروجردى تقرير كرده اند به اضافه دوره كامل (كتاب الصلات), هم اكنون در نزد خو ايشان موجود است, و نگارنده, همه آنها را از نزديك رؤيت نموده و اغلب آنها را مطالعه نيز كرده است.
٢٢. براى آگاهى بيشتر ر.ك: الفهرست, شيخ منتجب الدين, ص ٢٣ ـ ٢٤ .(مقدمه مصحح: آقاى محدث ارموى), (چاپ: قم, كتابخانه آيت الله نجفى مرعشى, ١٣٦٢) و نيز ر.ك: على دوانى. زندگانى آيت الله بروجردى .ص ١٢٥ ـ ١٢٧.
٢٣. حسينعلى منتظرى. البدر الزاهر فى صلاة الجمعة و المسافر (چاپ دوم: دفتر تبليغات اسلامى قم. ١٣٦٢) .ص ٣
٢٤. از بيانات آيت الله فاضل در يكى از جلسات درس فقه خود در سال ١٣٦٢ در قم
٢٥. مجله حوزه, شماره ٢٧, ص ص ٤٠ ـ ٤٥ (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, مرداد و شهريور ١٣٦٧).
٢٦. علوى. خاطرات زندگانى آيت الله العظمى بروجردى. ص ٧٤.
٢٧. حسينعلى منتظرى. البدر الزاهر فى صلاة الجمعة و المسافر. ص ٤.
٢٨. سوره جمعه, آيه ٩.
٢٩. ر.ك: البدر الزاهر, ص ٤ ـ ٦ .
٣٠. همان, ص ٦ ـ ٨.
٣١. همان, ص ٨ ـ ١٠.
٣٢. همان, ص ١٠ ـ ١١.
٣٣. همان, ص ١١ ـ ١٧.
٣٤. همان, ص ٢٦.
٣٥. همان, ص ٢٦ ـ ٢٧.
٣٦. همان, ص ١٧ ـ ١٨.
٣٧. همان, ص ١٧ ـ ٢١.
٣٨. همان, ص ٢١.
٣٩. همان, ص ٢٢ ـ ٤٨.
٤٠. همان, ص ٤٩ ـ ٥٠.
٤١. همان, ص ٥٠ ـ ٥٨.
٤٢. استاد ما, آيت الله العظمى منتظرى در يكى از جلسات درس خارج فقه خود فرمودند: (آيت الله العظمى بروجرى مى فرمودند: §§ اگر كسى بخواهد بدون آگاهى از فقه و مبانى فقهى عامّه در فقه ما فتوا بدهد, بسيار مشكل بتوان گفت كه در همه موارد موفق به تحقيق و ابراز نظر درست خواهد بود. چون فقه ما اماميه هميشه در حال تقيه تدوين مى يافته و فقه آنان فقه غالب و حاكم بوده است, ائمه شيعه ـ عليهم السلام ـ گاهى از باب تقيه مطالبى را فرموده اند كه درك آنها احتياج به آگاهى از فقه عامه دارد, و گاهى هم در شرايط مساعد در اظهار مطلب بر ردّ نظر آنان توجه داشته اند و در واقع حاشيه اى بر نظرات آنان مى افزوده اند كه باز درك اينها نيازمند آگاهى از فروعات و مبانى آنان مى باشد. بنابراين, فقه ما بصورت حاشيه اى بر فقه حاكم پيش آمده است و براى فهم درست حواشى نياز به مطالعه متن وجود دارد.§§)
٤٣. آرشيو خاطرات بنياد تاريخ انقلاب اسلامى ايران, خاطرات حجة الاسلام فلسفى, متن شماره ٤٥٤, شماره مسلسل ١٥٢٤٦ به بعد.