آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - گفتگو با استاد احمد آرام - عظيمى محمدجواد

گفتگو با استاد احمد آرام
عظيمى محمدجواد



استاد احمد آرام, مترجم و محقق سختكوش به سال ١٢٨٣ هجرى شمسى در تهران به دنيا آمد و در همانجا باليد و رشد كرد. تحصيلات ابتدايى را در دبستان دانش گذراند و در مدرسه ترقّى و برخى ديگر از مدارس تهران تحصيل را ادامه داده سپس وارد دارالفنون شد و از آنجا ديپلم گرفت. پس از آن به مدرسه طب رفت و تا سال آخر ادامه داد امّا در اين آخرين سال مدرسه طب را نيز ترك كرد. استاد از همان سالها معلمى را آغاز كرد و براى تربيت فرزندان اين بوم و بر از هيچ كوششى دريغ نورزيد. استاد كار عرضه انديشه و ابلاغ فكر را با تأليف آغاز كرد, امّا به زودى از آن روى برتافت و به ترجمه روى آورد و آن را به عنوان يك واجب شرعى برگزيد و ادامه داد, و از آن روز تا به امروز دهها سال است كه استاد, با سختكوشى شگفتى دهها اثر گرانقدر علمى, تحقيقى و فنّى را ترجمه و عرضه كرده است. ترجمه هاى استاد در پيراستگى نثر, استوارى بيان, جزالت تعبير معادليابيهاى بجا و به مورد مشهور است. گستره آثار استاد را تفسير, حديث, كلام, فلسفه, علوم اجتماعى و دائرة المعارفهاى گوناگون طب و… فراگرفته است. استاد اينك با كهولت سن شاداب و
استوار مشغول تلاش علمى و فرهنگى هستند.
برخى از آثار ترجمه شده استاد بدين قرار است. (مقدمه اى بر فلسفه, تكامل علم فيزيك, علم و مردم, پيدايش و مرگ خورشيد, تاريخ علم, شش بال, انتقال علوم يونانى به جهان اسلام, يونانيان و بربرها, علم به كجا مى رود, سه حكيم مسلمان, علم و تمدن در اسلام, تاريخ نجوم اسلامى, در سايه قرآن, الحياة, فلسفه علم كلام, انديشه هاى كلامى شيخ مفيد و … .
در اين گفتگو استاد از اهميت ترجمه, شرايط ترجمه خوب, لزوم و دشواريهاى آن سخنانى رهگشا و آموزنده دارند. با آرزوى طول عمر و توفيق براى استاد, مصاحبه را مى آوريم. آينه پژوهش آينه پژوهش: با نگاهى كوتاه به آثار حضرتعالى اهتمام شما را به فن ترجمه درمى يابيم; چرا كه بعد از يكى ـ دو اثر تاٌليفى, بقيّه آثار شما را ترجمه تشكيل مى دهد. حدود هفتاد سال است كه به ترجمه اشتغال داريد. علت برگزيدن ترجمه را بيان كنيد.
استاد: اروپاييها دوره اى دارند كه در آن ازقرون وسطى به قرون جديد پا گذاشتند; اين دوره را رنساس مى نامند.در اين دوره اروپا فهميد كه چيزى نمى داند و از قافله فرهنگ و تمدن بشرى آن روز بسيار عقب مانده است. با يك نگاه متوجه شد كه مسلمانان در اين زمينه جلودار هستند و راه زيادى را طى كرده اند. از اين رو به فراگيرى دانشهايى كه نزد مسلمانان بود, پرداخت و در اين راه اهتمام زياد ورزيد. آن روز اسپانيا در تصرف مسلمانان بود و به اين جهت آنجا پايگاه اين نهضت شد. در اين نهضت, اروپا دنبال گردآورى علوم مختلف و رايج بود كه ترجمه آغاز شد و آنچه علوم نزد ملل ديگر و به ويژه مسلمانان بود, به زبانهاى اروپايى ترجمه گشت. به يقين مى توان ادعا كرد كه اروپا بيش از آنكه ارسطو و آراء او را از خود كتاب ارسطو بشناسد, از ترجمه آثار فلسفى مسلمانان شناخت و دريافت كرد. بعد از گردآورى معلومات و علوم رايج ديگر ملتها, اروپا در خود توان ادامه راه را يافت و حركتى را آغاز كرد كه به موفقيتهاى امروزى آن منتهى گشت.آنچه آنها از مسلمانان و دانشهاى اسلامى اخذ كردند, سرمايه اوليه كار بود كه حاصل امروزى آن بسيار متفاوت و شگفت انگيز است. آنچه آنان از بوعلى و ديگر دانشمندان و فلاسفه اسلامى گرفتند, جوهره و خميرمايه اوليه بود كه زمينه ساز موقعيت علمى كنونى آنها شد; موقعيتى كه هيچ با آن زمان قابل مقايسه نيست و حتى ارتباط آن نيز مشكل مى نماياند. آراء فلسفى و انديشه هاى علمى امروز كه به كلى با آن جوهره اصلى متفاوت و جديد است, حاصل رنج و زحمت ساليان دراز و كوششهاى متمادى آنهاست و امروزما بايد اين حاصل را بشناسيم و بفهميم چگونه اين راه پيموده شده و چگونه به اينجا رسيده است.
تنها تكيه بر مفاخر گذشته و آراء علمى و فلسفى آنان مشكلى ازما نمى گشايد. اگر ما چشم خود را خوب باز كنيم, مى يابيم كه بايد امروزه دوران رنسانسى داشته باشيم; چرا كه بايد آراء فلسفى و نظريات و تحقيقات علمى دنيا را فرابگيريم. در اين زمينه دنياى علم و تحقيقات و تكنولوژى به جايى رسيده است كه متاٌسفانه ما با آن فاصله زيادى داريم. بايد اين فاصله از ميان برود و همگام با محافل علمى دنيا گام برداريم. فاصله ما با علوم امروزى واقعيتى است كه نبايد به گوش ما سنگينى كند. ما كه سنگينى آن را بر دوش خود احساس مى كنيم, نبايد خود را در غفلت و جهالت سرگرم كنيم, بلكه بايد هر چه زودتر به فكر علاج باشيم.
درباره غفلت ما حرف بسيار است كه نه اينجا جاى آن است و نه تمامى آن را مى توان بازگو كرد. ما به آثار بزرگان خود مان نيز توجه چندانى نداريم; حداقل آن گونه كه حرف مى زنيم, عمل نمى كنيم. خود اين حرف بدون عمل يك گرفتارى بزرگ است. ما در حرف به علماى گذشته خود مباهات كرده و افتخار مى كنيم; اما در عمل, آثار آن بزرگان را به فراموشى و غفلت سپرده ايم. به گونه اى كه زيادى از اين آثار كه به زبان عربى است, فاقد ترجمه هاى خوب و لازم به زبان فارسى است و آن گونه كه بايد از چاپ و نشر درستى برخوردار نيست كه در دسترس محققين و دانش پژوهان ما باشد. ما بايد در اين زمينه نيز بينديشيم و تلاش كنيم.
اما آنچه براى ما ضرورت بيشتر و فوريت حياتى دارد, آشنايى درست و دقيق با كاروان علم و تمدن امروز دنياست; چرا كه با اين آشنايى مى توانيم از ميزان عقب افتادگى خود بكاهيم و اين عقب افتادگى ما چيزى نيست كه توجيه بردار باشد. مكتب ما اين را نمى پذيرد و از ما قبول نمى كند. آرمان اسلامى كه ملت مسلمان را عزيز و سربلند مى خواهد, با آن سازگارى ندارد.
چگونه مى توان در تمام زمينه هاى علمى و صنعتى ريزه خوار ديگران بود و در عين حال عزت و آقايى خود راحفظ كرد. عقل مى گويد كه محال است و عمل هم آن را نشان داده است. اگر ما آن را نمى بينيم; بسيار مايه تأسف است.
انگيزه بنده در تمام آثارى كه ترجمه كردم, اين بوده است كه سهم كوچكى ـ ولو ناچيز ـ در آشنايى مردم خود با انديشه هاى امروزى داشته باشم. و در تمامى آنها قصد قربت به خداوند تبارك و تعالى داشته و براى رضاى او كار كردم. كارمن به گونه اى بوده است كه براى شروع و ادامه ترجمه يك اثر, انگيزه و هدف داشتم و ضرورت آن را احساس مى كردم. آنگاه كه به علتى اين هدف و ضرورت كم رنگ مى شد, آن را كنار گذاشته و به ترجمه اثر ديگر مى پرداختم. آينه پژوهش: آيا تكيه زياد به روى ترجمه آثار ديگران, مانع استقلال فرهنگى ما نمى شود؟
استاد: در اينجا بايد اول معنى استقلال فرهنگى روشن شود: ما به چه چيز مى گوييم استقلال فرهنگى. اگر بنا باشد تمام علوم و صنعت و تكنولوژى ما از خارج از دايره فرهنگ ما تغذيه و تأمين شود, چگونه مى توان به اين استقلال انديشيد؟ با حرف كه درست نمى شود. استقلال فرهنگى به روحيه بلند و اعتماد قوى يك ملت به توان خود بستگى دارد. بنابراين فراگيرى آنچه ديگران دارند, منافاتى با استقلال فرهنگى ندارد. از پيامبر گرامى اسلام ـ ص ـ روايت شده است كه:(اطلبوالعلم ولوبالصين).
امروزه دنياى ما مجموعه به هم مرتبط و پيوند خورده اى است كه اجزاء آن را گريزى از ارتباط نيست. منتها اين ارتباط بايد به گونه صحيح باشد; اين تصوّر كه آشنايى درست ما با علوم و معارف ديگران ما را از استقلال فرهنگى دور مى كند, بسيار غلط است و يك تز انحرافى است. تعجب است ما كه امروز به ناچارمصرف كننده علوم و معارف آنها شده ايم, در اين مصرف, استقلال فرهنگى و هويت اسلامى و مليّمان حفظ مى گردد; اما در شناخت و هماهنگى و مشاركت در كاروان علوم و معارف تكنولوژى دنيا, استقلالمان خدشه دار مى شود!؟
استقلال فرهنگى ما بايد از جاى ديگر محفوظ و مصون بماند: آنجا كه ما به راحت طلبى و مصرف زدگى و سودانديشى خوگرفتيم, استقلال فرهنگى خود را خدشه دار كرديم. وقتى تنها در علم به مدرك, و در تجارت به راحتى, و در تكنولوژى به سود انديشيديم, ديگر برايمان چه باقى مى ماند؟ اينجاست كه اعتماد ما فرو ريخته است. چگونه با عدم اعتماد به تحصيلكرده هاى خود و فرآورده هاى صنعتى داخلى, مى توان صحبت از چيزهاى ديگر داشت. ما بايد خصلتهاى منفى را كنار گذاشته و با كسب خصلتهاى مثبت زمينه اعتماد به خود و فرهنگ خود را فراهم آوريم.مگر آنان كه استقلال سياسى و فرهنگى دارند به دور خود ديوارى بلند كشيده و رابطه خود با ديگران را قطع كرده اند. وقتى ما در بسيارى از زمينه ها كتاب نداريم, يا كتاب خوب و مفيد نداريم, بايد از ديگران استفاده كنيم; و اين هيچ اشكالى ندارد. اين همان طلب علم است. طلب علم بدون ارتباط گسترده و صحيح با جهان امكان ندارد و لازمه اين ارتباط گسترده و صحيح, ترجمه است.در زمينه ارتباط با ديگر فرهنگها بايد يك برنامه ريزى بسيار دقيق و عميق بشود و از كارهاى جنجالى و بى محتوا پرهيز گردد. فراگيرى آنچه درست و لازم است, و تربيت كردن علماى مفيد و مهذّب, بسيار مشكل است و نيازمند دقت. بايد زمينه مناسب اين ارتباط صحيح و پرورش اين گونه افراد مفيد را فراهم كرد. اين زمينه چندان ساده نيست و به علل گوناگونى بستگى دارد كه با حوصله كافى و ديد كارشناسانه بايد به آن پرداخت. آينه پژوهش: در فهرست آثار حضرتعالى ترجمه هاى گوناگونى ديده مى شود: متون مذهبى مانند فى ظلال القرآن والحياة; متون علمى مانند رياضيات و فيزيك; و.... دليل اين تنوع چيست؟ و چرا يك زمينه خاص را دنبال نفرموديد؟
استاد: پرداختن به ترجمه اين متون را من وظيفه شرعى خودم مى دانستم. چرا كه (و ممّا رزقناهم ينفقون) تنها اين نيست كه مال انفاق شود; بلكه به هر كسى هر چه اعطاء شده, بايد آن را انفاق كند. اين در متن روح ديندارى نهفته است و ما به آن مكلف هستيم. اگر كتاب فيزيك يا رياضى و يا متن دينى را تشخيص مى دادم كه براى مردم و فرهنگ ما مفيد و لازم است, بر خود واجب مى دانستم كه ترجمه شود و در دسترس مردم قرار گيرد. بر اين اساس, اين تنوع شكل گرفته است.
اما زمينه آشنايى من با اين علوم به سالهاى گذشته برمى گردد. تحصيلات عالى من در مدرسه طب و مدرسه حقوق بود. آن زمان تنها همين دو مدرسه عالى وجود داشت. در زمان تحصيل رابطه ما با معلمين مختلف يك رابطه دوستى عميق بود. به راستى معلمين را دوست داشتيم و از آنها استفاده مى كرديم. اينجا زمينه آشنايى من با علومى چند شكل گرفت. بعدها من در شيراز و اصفهان دوره دوم متوسطه را تدريس مى كردم. آنجا به لحاظ كمبود براى انگليسى, فرانسه, هندسه و فيزيك معلم نداشتيم و من مجبور بودم همه اينها را تدريس كنم. آشنايى گذشته با اين علوم را به كمك مى گرفتم; اما كافى نبود. مطالعه و كوشش مى كردم و شبها خواب نداشتم. چرا كه مسائل اين علوم مختلف را در روز بعد بايد براى دانش آموزان حل مى كردم. به اين جهت مقدارى در اين زمينه ها كار كردم.
از اين رو آنگاه كه احساس كردم متونى علمى يا دينى و يا غيره مى تواند براى مردم و فرهنگ ما مفيد و ضرورى باشد, به ترجمه آن پرداختم. در هر زمينه اى كه كمبود بود وارد شدم. آنگاه كه ديدم ديگران وارد شدند و بهتر از من مطلب مى گويند, آن را كنار گذاشتم و به زمينه اى ديگر پرداختم. تا زمانى كه به ترجمه متون فيزيك احتياج داشتيم, به آن پرداختم. آنگاه كه اساتيدى به تدريس فيزيك پرداختند, از من رفع تكليف شد و به زمينه ديگرى پرداختم. آنگاه كه در سال ١٣١٨ با كتاب كيمياى سعادت غزالى برخورد كردم, آن را بهترين كتاب اسلام شناسى و اخلاق يافتم. ترجمه آن را بر خود واجب دانستم تا نســخه اى قديمى از آن را پيدا كردم و به تصحيح و مقـابله آن پرداخـــتم. عبارات عربى آن را ترجمه كرده و لغات نامأنوس آن را درپاورقى نوشتم.به اميدآنكه اين كتاب بتواند درتهذيب مردم و شناخت آنان ازاسلام مفيدافتد.
آنگاه كه سوريه بودم, سيد قطب تأليف فى ظلال القران را تازه آغاز كرده بود. من از اين تفسير خوشم آمد و آن را مفيد و لازم ديدم. از اين رو به ترجمه آن پرداختم. به هر حال,آنچه مرا به اين تنوع در آثار كشانده, احساس ضرورت و تكليف بوده است. و هر گاه كسانى را بهتر از خود در هر يك ازاين زمينه ها ديدم, كار را به آنان واگذاشته و خود به زمينه اى ديگر مشغول شدم. آينه پژوهش: حضرتعالى لوازم كار يك مترجم خوب را چه مى دانيد و براى توفيق او چه شرايطى را لازم مى شماريد؟
استاد: يك مترجم خوب كسى است كه به ترجمه و كارش به عنوان حرفه اى پول ساز نگاه نمى كند و از آن توقع مادى ندارد. البته اين منافات با تأمين زندگى كسى كه تمام وقت خود را در فراهم آوردن زمينه آشنايى ملت خود با ديگر فرهنگها مى كند, ندارد. طبيعى است كه بايد زندگى خوب و شرافتمندانه اى داشته باشد; اما نگاه او بايد يك نگاه عالى و برترازاين قضايا باشد; چرا كه او رسالتى بزرگ بردوش دارد.
مترجم بايد نخست زبان مادرى خود را بسيار خوب بداند و به زير و بم و نكات و ظرايف آن آشنا باشد. به همين ميزان نيز بايد زبان مقابل را بشناسد و درك كند. جداى از اين دو زبان, علم يا فنّى را كه مى خواهد در زمينه آن اثرى را ترجمه كند, بايد بداند و آن علم و فن را خوب بشناسد. متأسفانه اين يك بدبختى بزرگ است كه مترجم بخواهد با همان اثرى كه ترجمه مى كند, علم يا فن مزبور را بشناسد. اينها شرايط اوليه يك ترجمه خوب است كه البته حصول آن زمان زياد و تلاش پى گيرى مى طلبد و اگر در كسى جمع شد, به او توفيق مى دهد.
با شركت در يك كلاس آموزش زبان انگليسى و اتمام دوره آن مترجم تربيت نمى شود. چنانكه با شركت در كلاس موسيقى و فراگيرى الفباى آن نوازنده اى توانمند تربيت نمى گردد. عمرى تلاش و كوشش لازم است كه نوازنده اى مهارت يابد و توفيق كسب كند.
آنگاه كه كسى شرايط اوليه ترجمه را كسب كرد, مدتى بايد استاد ببيند; يعنى كنار دست مترجمين بزرگ و توانمند به تكرار و تمرين بپردازد. آنگاه از كارهاى كوچك و كم حجم شروع كرده و رفته رفته دامنه كار را بگستراند. ترجمه خوب يك چيزى نيست كه فقط با درس خواندن به دست بيايد; با تمرين و تجربه بسيار بايد آن را كسب كرد. آينه پژوهش: لطفاً بفرماييد مترجم بايد به زبان مبدأ بيشتر تسلط داشته باشد يا به زبان مقصد.
استاد: درست بايد به اندازه هم اين دو زبان را بداند و آن را خوب بشناسد. البته اين شناخت به دانستن قواعد و دستور زبان متوقف نمى شود; چرا كه دانستن و تسلط يك زبان بسيار فراتر ازاين است. هر زبانى براى خود لطافتها و ظرايف پيچيده و عميق دارد كه بايد آن را خوب شناخت. گاهى جملات ساده در يك زبان از پيچيدگى و ظرافتى معنوى برخوردار است و محتوايى را ارائه مى كند كه بسيار فراتر از شكل و تركيب ظاهرى آن است. اين را بـــايد خوب شنــــاخت. امثال و اشعار و قطعه هاى كوتاه اين گونه است. اگر مترجم بتواند براى اين گونه عبارات معادلهاى مناسبى در زبان خودش بيابد و از آن استفاده كند, بسيار خوب است; و اگر نتوانست بايد آن را به گونه اى ترجمه كند كه ارمغان جديدى براى زبان خودش باشد. آينه پژوهش: به نظر حضرتعالى ترجمه خوب بايد بيشتر باوفا باشد يا زيبا؟
استاد: يك مترجم خوب و قوى نبايد هيچگاه در ترجمه به فكر ايجاد زيبايى باشد, بلكه بايد به گونه اى تربيت شده باشد كه ناخودآگاه زيبا بنويسد. ايجاد زيبايى حالتى تصنعى است و هيچ به دل نمى نشيند و چه بسا از اين طريق محتوا دچار مشكلات زياد مى شود. تمام تلاش مترجم بايد اين باشد كه بتواند محتوا را هر چه درست تر به فرهنگ خود انتقال دهد. البته بايد اين انتقال به گونه زيبا و جذاب باشد; اما نه يك زيبايى و جذابيت مصنوعى و ساختگى. اينجاست كه مترجم قبل از مترجم بودن بايد يك نويسنده توانا و ماهر باشد; نويسنده اى كه زيبا و عميق مى نويسد.
اين بســـيار تأسف انگـــيز و دردآور است كه بعضــــــــى به لحــــاظ اينــــكه نمى توانند نويســـــــــــنده باشــند, به ترجمه روى مى آورند! در حــالى كه مترجم بايد از يك نويسنده, قويتــر و داراى امتيــــــازات بيشترى باشد. كســـى كه در زبان خودش نويســــــنده اى خوب و توانا باشـــــد, بعد از كسب مدارج لازم و تجربه و ممارست كافى مى تواند يك مترجم خوب بشود. آينه پژوهش: لطفاً مقدارى از روش كار و تجربيات خود را در ترجمه بيان فرماييد.
استاد: براى ترجمه يك اثر بعد از مطالعه ابتدايى و انتخاب آن, ابتدا يك بار آن را مطالعه مى كنم. در اين مطالعه لغتهايى را كه نمى دانم يادداشت مى كنم. در پايان معانى اين لغات را از فرهنگهاى معتبر پيدا و يادداشت مى كنم. البته آن معانى كه با كاربرد اين كلمات در آن اثر سازگار باشد; چرا كه اكتفا به صرف معناى يك لغت كافى نيست; يك كلمه ممكن است در چند علم و در جاهاى گوناگون معانى متفاوتى داشته باشد كه قطعاً اين گونه است. آنگاه كه هيچ ايرادى از نظر معانى و مفاهيم نداشتم, ترجمه را به اين گونه آغاز مى كنم. بخشى از كتاب را مى خوانم و از ابتداى جمله تا انتهاى آن با توجه كامل معنى آن را اخذ مى كنم و سعى مى كنم جمله از آن من بشود. آنگاه بدون توجه به كتاب, جمله اى را كه فهميدم با سليقه و روش خود مى نويسم; به گونه اى كه گويا آن جمله مال خود من است و خودم مى خواستم چنين مطلبى را بگويم. اين روش به گونه اى است كه از جملات چندان بوى ترجمه استشمام نمى شود. در ترجمه نبايد به كلمه كلمه پرداخت و آنها را جداگانه بدون توجه به جمله اى كه در آن به كار رفته و بدون توجه به دقتها و ظرائف زبان مبدأ و مقصد ترجمه كرد. با اين روش نتيجه مطلوب به دست نمى آيد. جملات بايد مال خود مترجم بشود; به گونه اى جذب شده باشد كه گويا تأليف مى شود. اين مطلب را خوب بايد توجه داشت كه كلمات در علوم متفاوت و زمينه هاى گوناگون, معانى و كاربردى مختلف دارند. يك كلمه وقتى در فيزيك به كار مى رود با آنگاه كه در شيمى يا طب و يا علمى ديگر, معانى متفاوتى مى يابد. از اين رو بايد به علمى كه اثر مورد نظر در آن تهيه شده, توجه كامل داشت و با اين توجه به ترجمه آن اثر پرداخت. آينه پژوهش: حضرتعالى وضع ترجمه را در كشور ما اكنون چگونه ارزيابى مى كنيد؟ آيا نسبت به دهه هاى گذشته پيشرفتى حاصل شده است؟
استاد: ترجمه نسبت به دهه هاى پيش خيلى پيشرفت كرده است. روزگارى بود كه ما در اين زمينه بسيار ضعيف بوديم و چندان به آن توجه نداشتيم. اما اكنون ـ بحمدالله ـ اين گونه نيست. مراتب اهميت اين فن براى ما شناخته شده است و در آن كارهاى خوب انجام پذيرفته است. نبايد ناشكرى كرد و توقع بيش از اندازه داشت; اما اين واقعيت را هم نبايد ناديده انگاشت كه هنوز راه بسيارى درپيش روى ماست و بايد با شتاب و دقت كامل در اين زمينه گامهاى اساسى برداريم و بدانيم كه ترجمه خوب دريچه اى روشن است به فرهنگها, علوم و معارف بشرى كه ما را به آن نياز بسيار است. آينه پژوهش: حضرتعالى براى جلوگيرى از ارائه ترجمه هاى مكرر چه پيشنهادى داريد. زيرا امروزه شاهد چندين ترجمه مختلف از يك اثر هستيم.
استاد: اين گونه مسائل را تنها با اخلاق دينى و ملّى مى توان درست كرد. ما بايد به ارزشهاى اخلاقى احترام بگذاريم. بسيار تاٌسف انگيز است اگر ارزشهاى اخلاقى دينى و ملى در زندگى ما كم رنگ شود و تنها به صورت تعارفات معمول در آيد. ما نبايد فقط در ظاهر به اين ارزشها وفادار باشيم. البته يك سرى اقدامات بين المللى نيز در اين زمينه ها صورت گرفته و سازمانهايى تشكيل شده است. الحاق به اين سازمانها نيز مى تواند مفيد باشد. اين مطلب را بايد عرض كنم كه دنيايى كه ما در آن زندگى مى كنيم دنيايى است كه پسران آدم ابوالبشر به جان هم آويختند و قابيل هابيل را كشت. نابسامانى و ظلم در اينجا طبيعى است و از اين رو مى بينيد كه حتى در سازمانهاى بين المللى كه براى نظم و انضباط كلى در جهات زندگى بشر تشكيل شده نيز نابسامانيها فراوان است كه چندان از آن گريزى نيست. بنابراين نمى توان به اصل اين گونه سازمانها كاملاً بى توجه بود. البته در الحاق به آنها و نوع و چگونگى همكارى با آنان بايد دقت بسيار كرد و تا حد ممكن از مضرات احتمالى آن دورى جست. اما نمى توان نسبت به آنها كاملاً بى توجه و بى تفاوت بود. دنياى كنونى چنين اقتضايى ندارد و شرايط آن بى توجهى را از ما نمى پذيرد. آينه پژوهش: حضرتعالى تا كنون از چند زبان به زبان فارسى ترجمه كرده ايد؟
استاد: آثارى كه من به ترجمه آنها پرداختم به زبان انگليسى, فرانسه و عربى بوده است. آينه پژوهش: مجموعه آثار شما تا كنون چند جلد شده است؟
استاد: دقيق به خاطر ندارم; ولى حدود صد و سى جلد شده است. آينه پژوهش: حضرتعالى كداميك از آثارتان را بيشتر مى پسنديد.
استاد: ازتصيحات كيمياى سعادت غزالى و از ترجمه ها تفسير فى ظلال القرآن سيد قطب را. آينه پژوهش: كتابهاى در دست طبع و ترجمه شما كه تا كنون چاپ نشده است كدامند؟
استاد: اكنون كار من بيشتر روى آثار كارل پوپرآلمانى در زمينه فلسفه علم است. چرا كه انديشه هاى ايشان يك تكان سختى بود به تاريخ علم. از ايشان دو كتاب ترجمه كردم كه در انتشارات سروش است و همين روزها بايد از چاپ خارج شود و يك كتاب ديگر هم هست كه دارند حروفچينى مى كنند. كتاب منطق اكتشاف علمى ايشان كه سه جلد مى شود بسيار كتاب خوب و مفيدى است. دو جلد آن را نداشتم كه اخيراً برايم آوردند و آشنايى با آن براى مردم و فرهنگ ما بسيار مفيد و لازم است. آينه پژوهش: از اينكه وقت خود را در اختيار ما گذاشتيد و مهمان حوزه علميه و آينه پژوهش شديد, بسيار سپاسگزاريم. براى حضرتعالى آرزوى توفيق بيشتر مى كنيم.