آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - اصفهان قرن يازدهم از نگاه تذگره نصر آبادى - جعفريان رسول
اصفهان قرن يازدهم از نگاه تذگره نصر آبادى
جعفريان رسول
تذكره نصر آبادى. تأليف ميرزا محمدطاهر نصر آبادى, با تصحيح و مقابله استاد فقيد وحيد دستگيرى, ٥٧٥ص, وزيرى.
تذكره نصرآبادى از تذكره هاى سودمندى است كه ميرزا محمد طاهر نصرآبادى آن را در سال ١٠٨٣ هجرى تأليف كرده (تذكره ص١٦٢) و احوال شمار فراوانى از شاعران يا كسانى كه به هر روى شعرى در عمر خويش گفته اند, فراهم آورده است. وى شرح حال خود را نيز بتفصيل آورده و شرحى از چگونگى دو دوره عمر خويش را بيان كرده است (ص٤٥٧); دورانى كه در پى لهو و لعب بوده و دورانى كه به درويشى روى آورده و به تحصيل در خدمت آقا حسين خوانسارى (م١٠٩٨) پرداخته است. وى سالهاى متمادى در مسجد لُنبان اصفهان حجره اى داشته و در آنجا پذيراى شعرا و ادبا و دراويش بوده است (نك: ص٣١٧, ٣٤٧, ٣٥٠, ٣٩٦, ٤٢٧, ٤٤٣).
ويژگى عمده كتاب آن است كه شاعر, آگاهيهاى فراوانى را درباره افرادى كه با آنها سر و كارى داشته به دست داده و افزون بر نقل برخى از اشعار آنها, اطلاعات حاشيه اى هم درباره مشاغل و مناصب افراد, نوع دانش و تخصص آنان و بسيارى از مسائل ديگر در اختيار گذاشته است. به عنوان مثال, شمار زيادى از شيخ الاسلامان شهرهاى مختلف را برشمرده است.
بهره گيرى از آگاهيهاى اين كتاب براى تدوين تاريخى علمى ـ اجتماعى از قرن يازدهمِ اصفهان از هر جهت ممكن, سودمند و لازم است. طبعاً براى اين كار بايد كتاب به دقت مطالعه و اطلاعات باارزش آن تجزيه و تحليل شود.
آنچه در ادامه آمده, برگرفته از مرورى نسبتاً عمومى و سطحى بوده و در عين حال كوشش شده تا در چند زمينه, نمونه هايى از كارى كه ممكن است روى اين كتاب صورت گيرد, ارائه شود.
گفتنى است كه تذكره نصرآبادى را چندين سال پيش, وحيد دستگردى تصحيح و انتشارات فروغى آن را منتشر كرده است. اين كتاب نيازمند تصحيح مجدد همراه با فهارس دقيق و متنوع است كه اميد است هرچه زودتر توسط اديبى مورخ و برجسته به انجام برسد.
١
يكى از شغلهاى فرهنگى, قصه خوانى بوده كه از ديرباز در ايران رايج بوده است. ميرآشوب از (قصه خوانان) بوده و حاتم بيك به شوخى به او مى گفت (تو هرگز گوش به حرفى نداده اى, قصه را چون فرا گرفته اى؟) (٣٢٤). ميرظهير هم كه (در مدرسه تحصيل مى كرد… و در كمال عسرت بود, در كوكنارخانه ها قصه خوانى مى كرد.) (٤١٤). كوكنارخانه, جايى بود شبيه قهوه خانه كه پوست خشخاش را مانند برگ چايى دم مى كردند و مى خوردند. زمانى شاه عباس خوردن آن را ممنوع كرد, اما بعدا باز رواج يافت.
در كنار قصه خوانى, شاهنامه خوانى هم رواجى داشته است. ملا بيخودى جنابدى يا گنابادى (شاهنامه خوان بالادستى بود, چنانچه در مجلس شاه عباس ماضى خواند; شاه را خوش آمده چهل تومان مواجب او تعيين شد) (٣٠٧).
خواندن روضةالشهداء ملاحسين كاشفى هم, تا اندازه اى در رديف همين شغلها بوده است; يعنى مداحانى بوده اند كه متن را مى خوانده اند نه آنكه علما در وقت مصيبت آن را بخوانند. كاظما ـ كه اصلش تبريزى بوده است ـ در آن وقت (در كاشان معلمى مى كند و در ايام عاشورا روضةالشهدا مى خواند.) (٣٧١). حافظ محمد حسين هم (اصلش از تبريز است. مدتى در اصفهان گمنام بود. در عاشورا روضةالشهداء مى خواند. آواز خوشى داشت. نواب ميرزا حبيب الله صدر او را به علت آواز, ملازم ساخته كمال اعتبار به هم رسانيده.) (٣٨٩). به هر روى رسم بر آن بوده كه روز عاشورا حتى در عالى قاپو هم روضةالشهداء خوانده شود (دستور شهرياران, ص٣٣).
درويشان نيز در كوچه و بازار شعر مى خواندند كه بقايا آن را هنوز هم مشاهده مى كنيم. نصرآبادى با ياد از ملالوحى كه از مداحان درويشان بوده مى گويد (اكثر درويشان مداح اشعار او را مى خوانند.) (٤٣٠).
٢
مزار بابا ركن الدين, نامى است كه در گذشته براى منطقه تخت فولاد يا قبرستان عمومى اصفهان به كار مى رفته است. در حال حاضر, خودِ مقبره بابا ركن الدين موجود است. عنوان بابا, عنوانى است ويژه مشايخ صوفيه كه احتمالا از قرن چهارم ـ پنجم به بعد رايج شده است. البته از خود تذكره نصرآبادى استفاده مى شود كه در زمان صفويه هنوز منصب بابايى وجود داشته است. در شرح حال بابا سلطان قلندر آمده كه (…سياحى مثل او طريق قلندرى را نپيموده. در قواعد درويشى اصطلاحات آن فرقه باباى عالم بوده.) پس از آن مى نويسد: (شاه عباس ماضى, بابايى تكيه حيدر واقع در چهار باغ اصفهان را به مشاراليه مفوض داشته, مقررى جهت او تعيين نموده, چند سال قبل فوت شد. جاى او به بابا حيدر دادند. بابا حيدر نيز فوت شد. تكيه به پسرش بابا صفى قرار گرفت. در اوايل او هم رخت به سراى جاودانى كشيد. الحال تكيه را برادرش بابا رضى دارد.) (٢٨٤).
از اين تكيه حيدر در جاى ديگرى هم ياد كرده است. در شرح حال (سايرا) آمده كه (حجره اى در تكيه بابا حيدر واقع در چهار باغ اصفهان دارد و به درويشى و قناعت ساخته و خاطر را از قيد تعلقات پرداخته.) (٣٤٤). اما درباره تخت فولاد يا مزار بابا ركن الدين ـ كه خود مقبره اى مستقل بوده ـ نصرآبادى گفته است كه (توليت محال موقوفات مزار قطب العارفين بابا ركن الدين و بابا بيات با مشاراليه است.) (٢١٠). درباره درويش صادق هم مى نويسد: وقت (عالى حضرت مرتضى قلى خان, حاكم بندرعباس, به اصفهان بود و مردم درويش را دوست مى داشت, تكيه اى از براى او در مزار بابا ركن الدين ساخته در آنجا ساكن شد.) (٢١١). در جاى ديگر هم از متولى مزار مزبور ـ كه ملا كرامى بوده سخن گفته است (٤٠٤). مزار بابا ركن الدين, متولى خاص داشته و نوعا اين منصب توسط حكومت و به احتمال, توسط مقام خليفةالخلفايى, به اشخاص داده مى شده است. عنوان (بابا) براى شمارى از شعرايى كه نصرآبادى از آنها ياد كرده, به عنوان پسوند اسم آنها به كار رفته است.
٣
آگاهيهاى فراوانى در تذكره نصرآبادى درباره شخصيت آقا حسين خوانسارى, به ويژه درباره شاگردان او موجود است. دليلش هم بايد تعلق خاطرى باشد كه درويشان به دليل آشنايى آقا حسين با حكمت به وى داشته و در درس او حاضر مى شده اند. در ذيل شرح حال خود آقا حسين, پس از عبارت پردازيهاى مفصل مى نويسد: (جناب ايشان در اوان شباب, جهت تحصيل به اصفهان ـ كه صدف گوهر فضلاست ـ تشريف آورده, در اندك زمانى به موجب فطرت عالى گوى سبقت از اقران, بل از فحول علماى سلف ربوده الحال در اصفهان تشريف دارند و توليت مدرسه جده صاحبقرانى شاه عباس ثانى با ايشان است و عمده فضلا در حاشيه درس آن قبله عرفا حاضر شده استفاده مى نمايند… ولد امجدش آقا جمال… به مدرسه مذكور هر روز مى آيند و طالب علمان آن مدرسه و ساير مدارس مستفيد مى شوند.) (١٥٢).
شاگردان وى كه در تذكره از ايشان ياد شده عبارتند از: ملا على رضاى تجلى شيرازى (١٦٨), مسيحاى معنا (١٧٤), ميرزا باقر نواده زين العابدين تبريزى (١٧٥), مسيحاى صاحب كاشانى (١٧٥), ميرزا معز فطرت فرزند ميرزا فخرا (١٧٦), محمد على شوشترى (١٨٥), ملا شعيبا خوانسارى (١٩٤), نصيرا تويسركانى (١٩٦), قوسى تبريزى (٢٨٠), ملا صبحى يا ميرم بيك (٣٢٢), ملا محمد على طايفا (٣٥١), ميرزا محمد طاهر نصرآبادى (٤٦١), آخوند درويش نصيرا قزوينى (٥٣٠), ميرزا اسماعيل فرزند سيد عبدالكريم (٥٣١).
٤
اخبار اين كتاب درباره شاه عباس اول فراوان است. از اعتناى او به علما و دراويش گرفته تا برخوردش با شعرا و بذله گوييهايى كه با وى شده و او جواب داده و جز اينها. بعد از اين, از محبتش به اميرالمؤمنين(ع) سخن خواهيم گفت. از تذكره حاضر برمى آيد كه مجلس شراب, از لوازم سلطنت شاه بوده و از نظر خودش به هيچ روى منافاتى با ديندارى اش نداشته است! وى از مير عقيل, از سادات كوثرى همدان ياد مى كند كه (در مجلس شاه عباس ماضى وارد مى شود. شاه به ساقى اشاره مى كند كه شرابش بده. او مى گويد: به سر على بن ابى طالب ـ عليه السلام ـ كه نمى خورم. شاه مى گويد كه به سر عزيز من بخور. او آشفته شده از سرِ اعراض مى گويد كه من مى گويم كه به سر على نمى خورم; مى گويد به سر من بخور. من تو را از مرتضى على دوست تر خواهم داشت. شاه را بسيار خوش آمده, مبلغى نقد و جنس به سيورغال او مقرر داشته) (٢٧٩).
درباره شمس تيشى گويد: (چون در علم موسيقى و صوت و عمل مربوط بود, به خدمت شاه عباس ماضى مربوط شده, قهوه خانه اى در چهارباغ جهت او بنا كرده و شرابخانه هم در پهلوى آن داير نموده, مقرر فرمودند كه هركس در ميخانه او شراب بخورد او را مهرى در كف دست بزند و به علامت ملازمان داروغه او را آزار نرسانند.) (١٤٧ـ ١٤٨).
٥
نصرآبادى به تناسب از مدارس چندى سخن گفته است. مهمترين آنها كه وى در چند مورد از آن سخن گفته, مدرسه جده شاه عباس ثانى (١٠٥٢ـ١٠٧٧) است كه متولى آن آقا حسين خوانسارى بوده و درس وى و فرزندش آقا جمال در همانجا برگزار مى شده است (١٥٢). وى از اين مدرسه با عنوان (مدرسه نواب عليه والده اشرف) ياد كرده است (١٩٥, ٥٣٧). اين بايد مدرسه جده بزرگ باشد. از آن با عنوان مدرسه والده شاه صفى (١٠٣٨ـ١٠٥٢) هم ياد شده است (٥٣٧ـ ٥٣٨).
از چندين مدرسه ديگر هم ياد شده است: مدرسه قطبيه (١٧٥) كه تدريس در آن, به عهده ميرزا باقر فرزند زين العابدين تبريزى بوده است. مدرسه خواجه محبت كه محمد داود تويسركانى در آن حجره داشته است (٢٠١). مدرسه نقاشان (٢٠٤) كه در تختگاه هارون ولايت بوده و درويش يوسف كشميرى در آن مقيم بوده, بعدا كه خانه اى به دست آورده از مدرسه رفته است. از مشهورترين مدارس دوره صفوى, مدرسه شيخ لطف الله در كنار مسجد شيخ لطف الله بوده كه اكنون اثرى از آن نيست. نصرآبادى نوشته است كه (ملاعشرتى گيلانى در فن حكمت سعى بسيار نموده, مدتى در مدرسه شيخ لطف الله به تحصيل مشغول بود.) (٢٠٤). مولانا رجبعلى تبريزى هم (مدتى قبل از اين در مدرسه ملا شيخ لطف الله به درس و افاده مشغول بوده و باب آگاهى بر روى خاص و عام مى گشود.) (١٥٤).
مدرسه ديگر, مدرسه ساروتقى, اعتمادالدوله بزرگ دوره صفوى است. نصرآبادى نوشته است: بهزاد بيك (در مدرسه ساروتقى واقع در محله باغات اصفهان است.) (١٤٧). مدرسه ديگر مدرسه حاج محمد باقر مهابادى است كه ملا محمد امين واصل در آنجا ساكن و به تحصيل مشغول بوده است (٣٥٢).
به مناسبت از برخى از مدارس ديگر اصفهان كه در برخى از نسخ خطى كتابخانه مرعشى از آنها ياد شده و در حال حاضر بنده از وجود برخى از آنها بى خبرم, ياد مى كنم:
مدرسه حكيم الملك (مرعشى, ش٨٢٧١); مدرسه شفيعيه (مرعشى, ش٨٣١٣); مدرسه باب القصر (مرعشى, ش٨٨٩١); مدرسه مرتضويه (مرعشى, ش٨٩٩٩); (مرعشى, ش٤٩٣٦); مدرسه باقريه (مرعشى, ش٦٥٩٧); مدرسه جلاليه (در احمدآباد ـ مرعشى, ش١٣٣١); مدرسه سلطانيه (چهارباغ ـ مرعشى, ش٥٨٤٦); مدرسه شيخ لطف الله (مرعشى, ش٥٢١٤, ١٩٦٩); مدرسه صفويه (=مدرسه باباقاسم; نك: فهرست نسخ خطى كتابخانه گلپايگانى, ج١, مرعشى, ش٤٢٧٢); مدرسه على قلى آقا (مرعشى, ش٤١٦٢); مدرسه كافوريه اصفهان (مرعشى, ش٤٦٣٦) درباره آن نك: فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آستانه حضرت معصومه, ص١٥ و گنجينه آثار تاريخى اصفهان, ص٦٠٥); مدرسه مباركيه (مرعشى, ش٢٥٤٨, ٦٦٤٠); مدرسه نواب (مرعشى, ش٢٧٢٥); مدرسه عبيديه (مرعشى, ش٧٨٣٨); مدرسه قرچفابيك (مرعشى, ش٧٣١٦); مدرسه سليمانيه (مرعشى, ٥٨٤٦).
٦
جامعه آن دوران, جامعه اى شيعى است و حساسيتهاى خاص مذهبى خود را دارد. اين مسأله در زندگى اجتماعى و فرهنگى مردم آن دوره, آثارى برجاى گذاشته است. ميرزا شهنشاه ـ كه از سادات بوده ـ زمانى كه به حج رفته (در صفه اى از صفه هاى دورخانه كعبه, نام خلفاى ثلاث را نوشته و بعد از آن نام اميرالمؤمنين(ع) را و ياى معكوس على را بر روى اسماى خلفا كشيده.) بعد هم يك رباعى درباره اين كار خود گفته: (١٢٢)
در كعبه نوشته اند با خط جلى
پهلوى سه كس نام على از دغلى
اما به سر هرسه كشيده است قضا
خط باطل از ياى معكوس على
شعرى هم از ميرهمام درباره چهار خليفه نقل شده كه جالب است (١٤٦). از ملا ميرك خان بلخى ياد كرده كه (توفيق يافته مذهب اثناعشرى اختيار كرده… چهل سال در اصفهان ساكن بود. پادشاه قدردان شاه عباس ماضى توجه بسيار به او داشت.) (١٦٥). ميرعماد خطاط هم كه (خط تعليق را به مرتبه اى رسانده بود كه حمل بر اعجاز مى توان كرد… شهرت كاذبى به تسنن كرده; از غلوى كه شاه عباس ماضى در محبت اميرالمؤمنين(ع) داشت, با او عداوت به هم رسانيده, مقصود بيك را گفت: هيچ كس نيست اين سنى را بكشد. مقصود بيك به همين گفته در همان شب ـ كه مير به حمام مى رفت ـ او را كشت.) (٢٠٧ـ ٢٠٨). شاه عباس, همين كه ملا شرقى قزوينى, شعرى درباره خرد حمامى - كه به سنى مخاطب است ـ گفت (او را موظف ساخت.) (٢٦١); يعنى كه مواجب براى او تعيين كرد. متن شعر هم آمده است. حال كه از تغيير مذهب و دين سخن به ميان آمد, اشاره كنيم كه گه گاه در كاشان, كسانى از يهوديان, مسلمان مى شدند. عجالتا يك مورد آن را نصرآبادى آورده است (٣١٠).
٧
بسيارى از مشاغل آن روزگار را مى توان در تذكره نصرآبادى ديد. تنها به برخى از آنها اشاره مى كنيم: شال فروشى (٤٢٦), سنگ تراشى (٤١٥), گيوه كشى (٤١٢), صحافى (٤٢٣); كتابفروشى (٤٠٩), نقاشى (٤١٤), چوب تراشى (٣٧٣), كاسه گرى (٣٨٢), زركشى (٣٩١, ٤٢٤), طلاكوبى (٣١٣), اسطرلاب سازى (٣٥٢), دلال ذغال و هيمه در ميدان كهنه (٣٣٥, ٤٢٥), نقش بندى (٣٢٤), پنبه كنى (٢٠٥), ساعت سازى (٣٠٨), قمچى (تازيانه و شلاق)بافى (٢٥٨), پوستين دوزى (٣٩٠), جدول كشى (٢٩٠), رنگرزى (٤٢٣), آجرتراشى (٤٣١), شعربافى (بافندگى) (١٣٨), خياطى (٢٩٤).
يكى از شغلهاى فرهنگى ـ جداى از قصه خوانى و شاهنامه خوانى كه گذشت ـ معلمى است. درباره شاعرى با نام ملازمان مى نويسد: مدتها در محله جماله كله اصفهان معلمى مى كرد و قريب دويست كس به مكتب او مى آمدند.) (٤٠٤). شغل كتابت كتابها ـ كه همان استنساخ آثار بود ـ شغل پر رونقى بوده گرچه درباره بهرام بيك آمده كه (در بهار كتابت مى كند و در زمستان به كسب پوستين دوزى مشغول است! (٣٩٠). معلوم مى شود حداقل در زمستان شغل پوستين دوزى درآمد بيشترى داشته است! نصرآبادى كسانى را ياد مى كند كه به كتابت, روزگار مى گذرانيده اند (٣٤٤, ٣٦٨, ٣٩٨). كسانى هم به كار كتابت قرآن اشتغال داشته اند (٣٢٠). نامى از عينك در اين كتاب برده شده كه مشابه آن در منابع ديگر هم ديده مى شود. در باره حكيم ركناى كاشانى مى نويسد: (گاه در مطالعه رخسار عينك مى گذاشت.) (٢١٥).
٨
آگاهيهايى نيز درباره برخى از محلات و روستاهاى اصفهان وجود دارد. يكى از محلاتى كه شاه عباس پس از آمدن به اصفهان احداث كرد, محله عباس آباد بود. در آنجا, مهاجرانى را از تبريز اسكان داد كه نصرآبادى مكرر از آنها با عنوان تبارزه عباس آباد ياد مى كند. درباره ملا عصرى تبريزى مى نويسد: (در وقتى كه تبارزه به اصفهان آمدند, او هم از يزد به اصفهان آمد در عباس آباد ساكن شد.) (٣٠٦). اين تعبير كه (از تبارزه عباس آباد است) درباره بسيارى از افراد آمده است (٣١٠, ٣٨٨, ٣٩١, ٤٠١, ١٢٥). جالب آنكه بسيارى از اين افراد زرگر بوده و شغلشان زركشى است. درباره ميرزا باقر تبريزى هم نوشته است: (تقسيم گندم و گوسفند تبارزه به طريقى كه با جد مرحومش بوده, الحال با اوست.) (١٧٥). عباس آباد قاضى مخصوص به خود داشته است (٤٣٠). درباره حسين چلبى هم نوشته است: (از اكابر تبريز بوده, عباس آباد اصفهان كه نمونه بهشت است, از وجود او صفاپذير بود.) (١١٨). ملارجبعلى عالم معروف هم در عباس آباد سكنا داشته جز آنكه شاه عباس ثانى از ارادتى كه به او داشت در شمس آباد ـ كه بيرون حصار اصفهان است ـ خانه اى براى او خريده است (١٥٤).
درباره ورنوسفادران ـ كه از قراى اصفهان بوده ـ اشارات چندى دارد. از جمله درباره مولانا عبدالحق نوشته است: (از قره ورنوسفادران من اعمال اصفهان است كه وسعت آن قريه به مرتبه اى است كه دويست دكان پنبه كنى دارد. ) (٢٠٥). ملا محمد شريف هم ورنوسفادرانى و از شاگردان همان مولانا عبدالحق است (٤١٥) و همچنين مولانا محمد باقر (٤١٧). درباره شاعرى ديگر نوشته است: (قبل از حالت تحرير كوفتى به هم رسانيده ياران كه به او مربوط بودند او را براى معالجه به بيمارستان ورنوسفادران بردند. معالجه مفيد نيفتاد, فوت شد, در آنجا مدفون است.) (٣٢٣). فروشان از محلات ورنوسفادران است (٣٣٨).
درباره نجف آباد هم سخنى شنيدنى دارد. در شرح حال آقا على از كدخدا زادگان اصفهان نوشته است: (از مصاحبان و مخصوصان ميرزا جلال شهرستانى بود. بعد از فوت مشاراليه به نجف آباد بهشت بنياد ـ كه احداث كرده پادشاه آگاه شاه عباس ماضى و وقف نجف اشرف است ـ سكنا كرد.) (١٣٥).
٩
آگاهيهاى چندى هم درباره مساجد و مقابر امامزادگان دارد. از جمله درباره خطّاطان مسجد جامع عباسى و مسجد شيخ لطف الله نوشته است: (ملا عبدالباقى اصلش از تبريز است… خط ثلث او خط نسخ بر خطوط استادان كشيده; شاه عباس ماضي… او را به اصفهان آورده كتابه كمر بزرگ و صُفّه رو به قبله و طاق در مسجد به خط اوست.) (٢٠٧). نفر ديگر (مولانا على رضا) است. درباره او نوشته است: (آن هم تبريزى است اگرچه فضيلت او به مولانا عبدالباقى نمى رسيد… كتابه درِ مسجد مشهور به مسجد شيخ لطف الله و كمر صفه در مسجد جامع عباسى خط اوست و به طاقهاى روى بازار خفافان و حلاجان واقع به در مسجد شيخ لطف الله, دو رباعى به خط نسخ تعليق نوشته و خوب نوشت:
تا خانه نشين شدى تو اى در خوشاب
پيوسته مراست از غمت ديده پر آب
من خانه دل خراب كردم ز غمت
تو خانه نشين شدى و من خانه خراب…) (٢٠٧).
نصرآبادى درباره (استاد على اكبر معمارباشى اصفهانى) نوشته است: (مسجد جامع كبير واقع در ميدان نقش جهان به معمارى او به اتمام رسيد.) (١٣٨). حاج شاه باقر كاشانى هم (آب انبارى در محله پشت مشهد كاشان ساخت كه حوض كوثر و بركه تسنيم از آن در عرق خجلت نشسته و اكثر مردم كاشان از آن بركه با بركت فيض مى برند.) (١٣٨).
نصرآبادى از مزار برخى از امامزادگان و متوليان آنها هم سخن گفته است. از جمله مزارشاه رضا در قمشه (٢٧٧), مزار امامزاده قيس على در گندمان اصفهان (٣٤٢), امامزاده سهل على (٩٧), امامزاده زين العابدين (١٠٢, ١٢٢), خاك فرج قم (٣٦٥), مزار بابا ركن الدين (٤٠٤).
١٠
قهوه خانه از پديده هاى جالب دوره صفوى است. اولا از آن روى كه محلى است براى خوردن قهوه و ساير نوشيدنى ها! ثانيا از آن روى كه محفلى است براى حضور ادبا و شعرا و دراويش و احيانا قصه خوانان و شاهنامه خوانان. بنابراين مركز ادبى هم بايد تلقى شود. در سراسر تذكره, از قهوه خانه و حضور شعرا و دراوش در آن ياد شده, حتى از آمدن شاه عباس به قهوه خانه. ملا شكوهى (روزى به اتفاق ميرآگهى در قهره خانه عرب ـ كه پسران زلف دار در آنجا مى بودند ـ نشسته بود كه شاه عباس ماضى به قهوه خانه مى آيد.) (٢٣٩). ميرهمام (مرد درويش فقيرى است. تاجى به سر مى گذارد و گاهى به قهوه خانه مى آيد.) (١٤٦).
قهوه خانه, مى توانسته محلى هم براى فاسقان باشد, چرا كه گاه امردان نوباوه به خدمت در آن مشغول مى شدند. هرچند در دوره هايى, سخت با اين اقدام مخالفت شده است. ترابا نقل مى كرد كه (مدتى به مقتضاى سن به هرزه گرى ميل نموده. روزى در قهوه خانه نشسته بودم كه مرحوم ميرعماد… از در قهوه خانه گذشت. به خاطر فقير رسيد كه اگر مير صفاى باطن دارد به قهوه خانه مى آيد. با اين كه چند قدم رفته بود, برگشته به قهوه خانه آمده قهوه اى خورد و برخاسته گفت كه در خانه ما هم اينها مى باشد. فقير متنبه شده روز ديگر به منزل ايشان رفته…) (٢٠٨). ملا غرورى (عمرش به هشتاد رسيد, كمال زنده دلى داشت… در اواخر به اصفهان فروكش كرده در قهوه خانه ساكن بود. ياران اهل معنا جهت ادراك صحبت او به قهوه خانه مى آمدند.) (٢٩٠).
ملا قسمت مشهدى (بى تحمل و تندخو بود, چنانچه ملك حيدر برادر ملك حمزه سيستانى ـ كه به زاغى قهوه چى عاشق بود ـ در قهوه خانه غزلى با ملا قسمت طرح مى كند و بر سر معناى شعرى كه ملا قسمت غلط فهميده بود فساد عظيمى در قهوه خانه شد, نزديك بود كه خونى واقع شود. آن روز كمينه سعى بسيار در اطفاى آتش فساد كرد و ملا قسمت عصر آن روز بيمار شد. روز ديگر فوت شد.) (٣١٣). نصرآبادى (الفتى) را در (قهوه خانه جنب دارالشفاء قيصريه اصفهان) ملاقات كرده است (٣٢٦). رشيدا (در بدو حال پياله كش بود و تعشقى پيش پسر قهوه چى طوفان نام داشت. از بابا فراش قهوه چى رنجيده قطعه اى در هجو او گفته.) (٣٨٨). محمد صالح اصفهانى در اوايل رنگرزى مى كرده ميل به محمدرضاى پسر حاجى يوسف قهوه چى به هم رسانيده ترك رنگرزى كرده, به علت محبت, شاگردى باباى قهوه چى را اختيار كرده در كمال آزار مى گذرانيد. (٤٢٣).
عليخان آجرتراش (از كسب خود مدارا مى كرد و منت از كسى نمى كشيد. در قهوه خانه به سبب صحبت ياران, موزون (يعنى شاعر) شده.) (٤٣١). نصرآبادى درباره خودش هم گويد كه (چند سال ديگر به قهوه خانه به خدمت دوستان سابق و لاحق عشرت گزين بود.) (٤٦٣). وى درباره بابا حسينى قزوينى هم نوشته است كه (اكثر اوقات در قهوه خانه درويش دلاك مى نشست و با ياران به علت خوش حرفى و مجلس آرايى ربط داشته.) (١٤٠ـ١٤١).
١١
لطيفه هاى زيبايى هم در كتاب آمده كه مرور بر چندتايى از آنها بى تناسب نيست:
ـ ميرشرب فرزند ميرحسين مشهور به شيشه گر از سادات قم است. …وقتى مير حسين ـ پدر ميرشرف ـ به خدمت شاه عباس ماضى وارد شده و تعريف مير شرف مى كرده كه, طالب علم صالحى است و از مغيرات حلال هم نچشيده و بند زير جامه اش به حلال هم وانشده; شاه مى فرمايد كه: مگو پسرى دارم, بگو كره خرى دارم (٣١٠).
ـ يوسفا, خوانسارى بود… حرف اوست: تا پول را سكه زده اند من روى پول را نديده ام. ديگر مى گفت كه, آرزوى من اين است كه يك بار به حمام روم و بعد از بيرون آمدن به استاد بگويم: استاد امانتى مرا بياور!… نقل مى كرد, روزى در كمال كثافت لباس, به خاتونى برخوردم. اين مصرع را خواندم: (يار با ما بى وفايى مى كند). خاتون به وضع من نگاه كرد و گفت: خوب مى كند كه تو پلشت قحبه خواهرى بوده اى. (٣٢١). مؤدب تر آن بود كه خاتون , آينه اى بزرگ تدارك مى ديد و در پيش چشمان او مى گذاشت تا تمثال مبارك را ببيند و بفهمد كه چرا يار با او بى وفايى كرده است.
ـ سگ لوند… خوش حرف و شوخ بود, چنانچه در خدمت شاه عباس ماضى اعتبار داشت… روزى عيسى خان قورچى باشى از در خانه او مى گذشته, سگ لوند تكليف مى كند پايين آمده, ساعتى به در خانه مى نشيند. سگى به در خانه لو خوابيده بود. عيسى خان مى گويد كه ايشان به در خانه شما چه منصب دارد؟ سگ لو مى گويد كه: قورچى باشى ماست. (٤٣١).
ـ بابا حسينى, قزوينى است. مدتى باباى حيدرى خانه بوده… مشهور است كه: خاتون صاحب حُسنى را به علت حركت ناشايست حاكم فرموده بود كه از مناره بلندى بيندازند. مشاراليه به پيش داروغه رفته التماس مى كرد كه, زن مرا به جاى او سياست كنيد و او را به من بدهيد. بعد از اين واقع زنش مى گفته كه, مرا رسوا كردى; هركس مرا مى بيند اين را نقل مى كند. در جواب مى گفته كه, بد كردم كه سرشناست كردم. گاهى شعر مى گفته. شعرش اين است: (١٤٠)
گريه در چشم هركه بيدار است
عرق انفعال ديدار است
ـ ميرحسن در محل امامزاده اسماعيل عطار است… از لطيفه هاى اوست: مثنوى گفته موسوم به خروسيه. در آن مثنوى اين بيت گفته: (يكى كره خر بود خرزاده اى). شخصى اعتراض كرده كه, با وجود (كره خر) خرزاده چيست؟ در جواب گفته كه, تا خركره هاى آدمى زاده بيرون روند. (١٤٢).
ـ هنگام كه جرفادقان (گلپايگان) را به تيول حسين قلى خان دادند, ملازمى داشته به (آدم خوار) مشهور, او را حاكم آنجا كرد. كسى در مجلس بندگان علامى آقا حسين (خوانسارى) نقل مى كرد كه, شخصى آدمى خوار نام, داروغه جرفادقان شده. ايشان فرمودند: از گرسنگى خواهد مرد!
ـ يوسف جرفادقانى كمال قدرت را داشته… مشهور است كه ملاشانى را آن پادشاه (شاه عباس ماضى) ديندار به زر كشيد. ملايوسفى به اين طمع قصيده اى گفته در روزى فرصت خواندن يافت كه شاه در طويله خاصه بود. پادشاه فرمود: روزى كه ملاشانى شعر خواند, ما در خزانه بوديم او را به زر كشيديم. تو به طويله آمده اى, با تو بايد چه كرد؟
*.*.*
آنچه گذشت نشان مى دهد كه تذكره نصرآبادى سرشار از آگاهيهاى اجتماعى و فرهنگى است و لازم است كه تكنگارى ويژه اى براساس آن از تاريخ اجتماعى دوره صفوى نگاشته شود.