آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - نقد دو فرهنگ - طالقانى محمدعلى

نقد دو فرهنگ
طالقانى محمدعلى

واژه نامه حقوق اسلامى. ميرمحمد صادقى. چاپ دوّم: ١٣٧٠. ٢٠٠ص.
فرهنگ اصطلاحات اسلامى. سيد خادم حسين نقوى. قم, انتشارات انصاريان. ٢٨٨ص.
در سالهاى اخير تحقيق در معارف اسلامى رونق گرفته است و اقبال محققين به اين بخش و چاپ كتب و مجلات متعدد در اين زمينه را بايد مغتنم شمرد; مخصوصاً چاپ هاى جديد و ويراستارى شده متون كهن كه استفاده از آنها را براى دانشجويان آسانتر مى سازد. در زمينه متونى كه به زبانهاى عربى و فارسى منتشر مى شود در مجله معتبر آينه پژوهش نقدهاى گرانقدر فراوان است و نگارنده را با اين بخش كارى نيست, كه ارباب تحقيق به بهترين شيوه به نقد علمى آنها مى پردازند و همگان را رهين منت خويش مى سازند. نگارنده اين سطور با مختصر آشنايى كه در زمينه فرهنگنويسى دارد به نقد دو كتاب نامبرده بالا مى پردازد.
پيش از ورود به بحث بايد گفت كه فرهنگهاى دو زبانه, يعنى فرهنگهايى كه واژه هاى مربوط به يك مفهوم يا يك شيى در دو زبان متفاوت مثلاً عربى و فارسى, فارسى و فرانسوى ـ را برابر هم مى نهند خود بر دو نوع هستند:
الف) فرهنگ هاى عمومى, بيشتر فرهنگهاى موجود در هر زبان و از جمله در زبان فارسى از اين نوع است. هدف از تنظيم و تأليف اين گونه فرهنگها آن است كه واژه خارجى مقابل واژه هاى زبان آشنا (معمولاً زبان مادرى) را به دست دهيم تا هر كس بخواهد از نوشته هاى به زبان خارجى بهره مند شود, كمك و دستيارى داشته باشد. براى نمونه مى خواهيم بدانيم برابر كلمه كتاب, درخت, دانش, حمايت و مانند آن در زبان انگليسى چيست. براى تأليف اين گونه فرهنگها مؤلف بايد به زبان مادرى خود و نيز به زبان خارجى مورد نظر تسلط داشته باشد. اين بدان سبب است كه مؤلف هيچ فرهنگى مدعى نيست كه تمامى كلمات فرهنگ خود را بداند. گفته شده است كه در تأليف يك كتاب به هر زبانى معمولاً بين پنج تا ده هزار كلمه به كار مى رود. بنابراين نويسنده يك فرهنگ دو زبانه انگليسى ـ فارسى كه در فرهنگ خود بيست هزار واژه انگليسى مقابل واژگان فارسى را به دست داده است نمى تواند مدعى شود كه حتى كليّه كلمات فارسى فرهنگ خود را بداند. احاطه و تسلط اجمالى براى همين منظور است: يعنى شخص نخست فرهنگيهاى زبان مادرى خود را مورد استفاده قرار مى دهد و سپس از يك فرهنگ خارجى (مثلاً انگليسى به انگليسى) متناسب با تأليف خود استفاده و در واقع كلمات فرهنگ خارجى را با كمك فرهنگ خارجى (و تسلط اجمالى خود بر آن زبان) دريافته و در مقابل كلمات فارسى قرار مى دهد. و نيز به همين سبب است كه تهيه فرهنگهاى مفصل چند جلدى توسط يك گروه انجام مى گيرد. زيرا هيچ فردى بتنهايى نمى تواند تسلط اجمالى بر رشته هاى مختلف زبان و فرهنگ يك قوم داشته باشد. اين گونه فرهنگها, حتى مفصل آنها, در هر صورت راهنمايى است براى كسى كه مى خواهد كتابى به آن زبان خارجى بخواند و يا احياناً از آن زبان به زبان فارسى ترجمه كند. گهگاه گفته ها و ضرب المـثل هاى مناسب با كاربرد عمومى يك زبان نيز در اين گونه فرهنگها آورده مى شود. كوتاه سخن, فرهنگ عمومى فقط كاربرد عمومى دارد. از اين رو اهل فن در ترجمه يك متن فنى از زبان خارجى به فارسى يا تهيه يك متن فنى به زبان خارجى نمى توانند از اين گونه فرهنگها استفاده علمى كنند. زيرا كلمات تخصصى وارد در اين فرهنگها هميشه مورد اعتماد نيست. نگاهى به فرهنگهاى عمومى دو زبانه موجود در زبان فارسى بخوبى اين موضوع را ثابت مى كند.
ب) فرهنگهاى تخصصى. تعداد اين فرهنگها معمولاً بسيار كمتر از نوع فرهنگهاى نخست است و بيشتر مورد استفاده اهل فن است و در صورتى كه به نحو صحيحى تهيه شده باشند در موارد نياز واقعاً كارساز و بسيار مفيد است. براى تأليف اين گونه فرهنگها احاطه اجمالى به يك زبان كافى نيست و مؤلف بايد افزون بر احاطه اجمالى به دو زبان, در رشته مورد نظر در هر دو زبان به درجه استنباط علمى رسيده باشد. زيرا فرهنگ خود را براى كسانى تهيه مى كند كه در يك زبان به درجه تخصص رسيده اند و از كلمات, معانى اصطلاحى و تخصصى آن را درمى يابند و اكنون مى خواهند اصطلاح يا كلمه اصطلاحى مقابل اصطلاح زبان مادرى خود را بدانند. مثلاً كلمه (عقد) در فقه نه تنها معنى لغوى كلمه را به متخصص القاء مى كند, بلكه مجموعه اى از مفاهيم و آثار و شرايط ناشى از چنين نهادى را به ذهن او متبادر مى سازد, كه با آنچه يك آشناى به زبان عربى و يا يك عرب زبان از اين كلمه مى فهمد بسيار تفاوت دارد. پس مؤلف يك فرهنگ حقوقى نه تنها بايد با تمامى ابعاد و بارهاى اصطلاحى اين كلمه در فقه و حقوق اسلامى آشنا باشد, بلكه با داشتن تخصص در زبان خارجى مورد نظر بتواند حتى المقدور برابر مقابل يا نزديكترين كلمه مقابل آن را بيابد و در مقابل كلمه عقد قرار دهد. براى حصول اين درجه از استنباط علمى شخص بايد در رشته مورد نظر در محيط علمى آن ورزيده شده باشد و تبحرى به دست آورده باشد و چون قصد كار علمى دارد, سپس تحقيق در آن رشته را پيوسته پيگير باشد. با توجه به اينكه مؤلف يك فرهنگ تخصصى كار خود را براى استفاده اهل فن عرضه مى دارد, ضوابط كارش بسيار دقيقتر از ضوابط كار فرهنگنويس عمومى است. گفته شده است اشتباهات يك فرهنگ تخصصى نبايد بيش از دو و حداكثر سه در هزار باشد, وگرنه كار از اعتبار علمى مى افتد. پس از ذكر اين مقدمه مختصر اكنون بپردازيم به دو فرهنگ نامبرده بالا: واژه نامه حقوق اسلامى, تأليف آقاى دكتر ميرمحمد صادقى
روى هم رفته كوششى است براى كسانى كه با مسايل حقوق اسلامى سروكار دارند و علاقه مندند كه با برابرهاى واژه هاى اسلامى آشنا شوند و احياناً از آن در كار خود استفاده برند. اين كتاب در هيأت حاضر كمبودهايى دارد كه بيشتر ناشى از شتابزدگى مؤلف در تهيه و تنظيم آن است. اين كمبودها مختصراً به شرح زير است:
١ ـ تركيب حقوق اسلامى در عنوان كتاب ناظر بر آن است كه محتواى كتاب با حقـوق, و آن هم حقوق اسلامى, سروكار دارد, و بر همگان روشـن است كه منابع حقوق اسلامى بدواً قرآن مجيد و احـاديث (بويژه احاديث ائمه اطهار عليهم السلام) است و اين هر دو به زبان عـربى اسـت و هر تازه آشناى با مبادى اين زبـان مى دانـد كه حروف (پ), (ژ), (گ) و (چ) در زبان عربى وجود ندارد. بـنابراين آوردن چهـار فصـل تحت اين چهار حرف از اعتبار اين كتـاب مى كاهد, بويژه كه مثلاً كلمه (ژاندارم) نه تنـها حقوقى و اسـلامى نيـست, بلكه عربى و فارسـى هم نيست. يا (پاداش), يك كلمـه فارسـى اسـت و كلمه حقـوقى, آن هم حقـوق اسلامى, نيسـت و از آن گذشـته كلمه گمرك, ذيل (گ) كلمه اى است ظاهراً پرتغالى و باز هم حقوقى نيست و اسلامى نيست وقس على هذا تمامى كلمات ذيل اين حروف.
٢ ـ ضبط پاره اى از كلمات از دقت علمى برخوردار نيست. مثلاً آنچه در مقابل كلمه (ابى) در ارث آمده است, اين معنى را نمى رساند, بلكه به معنى (نسبى) است و آنچه در صفحه ١٨٥ ذيل نسبى آمده است, بدان معنى نيست و (نسب) معنى مى دهد و مؤلف خود بدون توجه پس از نسبى نوشته است (خويشاوندى).
٣ ـ ترتيب عبارات مراعات نشده و اين موضوع گاهى به صحت پاره اى برابرها صدمه زده است. قاعده بر اين است كه هرگاه عبارت فارسى بيش از يك معادل در زبان خارجى داشته باشد, معادل اقرب به مفهوم فارسى نخست مى آيد و سپس معادل دوم, همين طور است در زبان فارسى هرگاه دو معادل در مقابل يك اصطلاح خارجى داشته باشيم. براى نمونه, پس از (اخفاء مال مسروقه) بين الهلالين آمده است: (مداخله در اموال مسروقه. و اين بين الهلالين برابر صحيح عبارت انگليسى است, نه (اخفاء مال مــسروقه)! همچنين اسـت (اخلاق حسنه) (اخلاق عمومى) كه باز هم عبارت انگليسى معادل فارسى بين الهلالين است. اين ترتـيب ذيل (ادعا) مراعات شده است, زيرا از دو معادل انگلـيسى داده شده, كلمه نخست معادل اقرب است! همچنين اسـت سه معادل انگليسى كلمه (استيجار) كه ترتيب منطقى در آنها مراعات شده است. ولى در مـقابل (اختلال مشـاعر) مـؤلف سه برابر انگلـيسى آورده انـد كه سـومى اقرب به مفهوم (اخـتلال مشاعر) اسـت و بايـد اول مى آوردند, و دومى امـروزه رايج تر اسـت و اولى را مى بايد در رده سوم مى گذاردند. همچـنين در صفحه ٧٥, دو كلمه (روحانيت ـ روحانيون) در مقابل يك كلمه انگليسى آمده است كه اين كلـمه انگليـسى برابر اسـت با معادل دوم فارسـى و كلمه اول فارسى به هيچ وجه معنى كلمه انگليسى را نمى دهد. زيرا كلمه انگليسى اسم جمع است براى اعضاى كليسا و نه حال و مقام منتسب به روح و در آن مورد صحيح هم بهتر بود مى نوشتند (علماى دينى). همين طـور است در عـبارت (اشغـالى (اراضى)) كه در مقابل عبارت انگلـيسى (اراضى اشغالى) آمده است و نيازى به بين الهـلالين ندارد و فقط صفـت و موصـوف جاى يكـديگر را گرفته و از دقت عبارت فارسى كاسته است.
٤ ـ عدم توجه به ظرايف حقوقى. براى نمونه كلماتى كه در مقابل افترا آمده است بيشتر جنبه تهمت و اتهام و آن هم به صورت شفاهى دارد, در حالى كه افترا بيشتر دلالت بر همين كار به صورت مكتوب دارد و اصطلاح انگليسى آن هم به غير از آن چيزى است كه در متن آمده. در مقابل (اخوه) نخست يك كلمه آورده شده است كه بار كامل حقوقى اخوه را ندارد و سپس عبارت (برادران و خواهران) آمده است كه بهتر بود اول آورده مى شد و به نحوى تعريف دقيقترى مى دادند و تعداد آنها را مشخص مى ساختند. كلمه اى كه در مقابل ارتشاء آمده است شامل رشاء و ارتشاء هر دو مى شود و معنى رشوه بازى يا رشوه دادن و ستدن مى دهد و با كمك فعلى يا عبارتى جنبه ارتشاء مى گيرد. مقابل انگليسى (اصل برائت (در امور مدنى)) چندان گويا نيست و در سطر بعد (اصل بر برائت است) از عبارات ديگرى استفاده شده است كه صحيح هم همين عبارات است. در مقابل دو اصطلاح (اصول محاكمات جزائى) و (اصول محاكمات مدنى) كلمه اصول عيناً در انگليسى ترجمه شده است كه در هيچكدام ضرورى نيست. زيرا كلمه انگليسى بعدى خود به معناى اصول محاكمات است, مگر اينكه قصد مجموعه قوانين محاكماتى (آئين دادرسى) باشد كه در اين صورت كلمه ديگرى بايد به كار برده مى شد و نه ترجمه اصول. در مقابل اعار و افلاس هر دو يك كلمه انگليسى آورده شده است, در حالى كه بهتر بود در مقابل افلاس همان كلمه انگليسى مقابل ورشكستگى آورده مى شد! دومين كلمه انگليسى مقابل افلاس در اين مورد كاربردى ندارد و بهتر است حذف شود. در جمله انگليسى مقابل (اقارب نسبى) گرچه معنى را مى رساند, بهتر بود از همان ماده نسب و نسبى (بند دوم بالا) استفاده مى شد. عبارت انگليسى مقابل (اقدامات تامينيه) به وضوع حاضر بيشتر معـنى (اقدامات امنيتى) مى دهد. عبارت مورد نظر از همين ماده, ولى به شكل ديگرى ساخته مى شود. آنچه گذشت محصول تورّقى است در بخش (الف) اين واژه نامه و اين روال در بخشهاى ديگر هم جريان دارد. افزون بر چند نكته بالا, چـند نكته عمومى نيز شايسـته يادآورى است:
الف ـ پاره اى عبارات اين واژه نامه جنبه حقوقى دارد, ولى به معنى دقيق كلمه از اصطلاحات (اسلامى) يا (حقوق اسلامى) نيـست. مانند (ابـلاغ) و چندين عبـارت ذيـل همين كلمه; (ابن); (اتاق تـهاتر (بين بانكـها)); (اتاق بازرگانى و صنايع و معادن); (اتفاق); (اثر انگشت); (اجتماع (جامعه)); (اجنبى); (اختلاف); (اخراج از شغل) و بسيارى ديگر.
ب ـ پاره اى از عـبارات كامل نيسـت و نياز به تكمله دارد تا معنى را برساند. مانـند (اثنى عشـرى كه كلـمه انگليـسى مقابل آن ترجمه است به معـنى (دوازدهى) و سپس به انگليسى توضيح داده انـد كه (فرقه بزرگ مسـلمانان شيعه). در واقع مقابل انگليسى (شيـعه دوازده امامى) آن بايد مى شد. به هر حال توضيح انگليـسى ايشـان هم خالى از اشـكال نيست. زيرا شيعه اثنى عشرى از مذاهب بزرگ اسـلام است, نه فقط در ميان شيعيان. وانگهى شــيعه مذهـبى است از مذاهب اسلامى و نه فرق (sect). اين كلمه اخير را پاره اى از نويسـندگان مغرض فرنگى با توجــه به پس زميـنه مسيـحى آن رايج كرده اند و بايد از به كار بردن آن پرهـيز كرد. در اين مـورد خـاص و براى اينكه بدانم كلمه شيـعه نيفـتاده باشـد به حـرف (ش) رجوع شـد. مقابل كلمه شــيعه آورده اند: (گروه) كه صحـيح نيسـت هر چند سـپس توضـيح داده اند, در حالى كه مقابل صحـيح آن در برابر كلمه (شيـعى) آمده است, هر چنـد در مرتبه دوم, ولى در اين دو مورد هم از كلمه (فرقه) استـفاده كرده اند.
نكته اى هم هست در عنوان كتاب (واژه نامه), نامه يا كتابى است حاوى واژه ها يا كلمه ها به طور اعم و نه اصطلاحات. از اين گذشته رابطه صفت و موصوف بايد هماهنگ باشد و واژه نامه يا عبارت سنتى جا افتاده و سنگين (حقوق اسلامى) هماهنگ نيست. بهتر است عنوان كتاب بشود فرهنگ يا (قاموس) اصطلاحات حقوق اسلامى.
واژه نامه حقوق اسلامى درهيأت حاضر روى هم رفته كوششى است شايان تأمل براى كسانى كه بخواهند با اصطلاحات حقوق اسلامى آشنا شوند و براى آنكه مفيد به حال متخصصين فن نيز بشود ويراستارى كامل شود.
فرهنگ اصطلاحات اسلامى, تأليف مهندس سيدخادم حسين نقوى, عنوان مناسبى دارد. در پيشگفتار كتاب آمده است: از آنجا كه تمامى معارف و حقايق زيبا و آسمانى اسلام به زبان عربى بيان شده است, و چون (برگرداندن اصطلاحات دقيق و ظريف اسلامى (از زبان هاى عربى و فارسى) به زبان انگليسى كار ساده اى نيست… بلكه مستلزم تلاش فراوان… متخصصان مسلط به هر دو زبان و آشناى به معارف اسلام است…), ايشان قدم اول را برداشته اند تا شايد كمكى, ولو جزئى, به نويسندگان, مترجمان, اديتورها (مقصود ويراستاران است) نموده باشند. عبارات مزبور باعث سرور كلى شد و اميدوارى به اينكه كمكى باشد خوانندگان را. متأسفانه پس از تورق مقدمه و اوايل كتاب سرور زايل شد و اميدوارى باطل از آب درآمد. آقاى مهندس نقوى نه متخصص مسلط به هر دو زبان (بلكه سه زبان) است و نه آشناى به معارف اسلامى. كشكولى ساخته است از مطالب مختلف و ظاهراً بيشتر برگرفته از كتب عادى و يا روزنامه ها و به كتب مرجع دسترسى نداشته است. نقد اين اثر به علت طبع خاص آن نياز به كتابى مستقل دارد و فعلاً مقدور نيسـت. به هر حال با وجود آنكه خود معترفند معارف آسمانى و اسـلام به زبان عربى بيان شــده است (و همين معنى ذيل (اصطلاحات اسلامى) صحيح است و لاغير), مع ذلك بلافاصله تغيير رأى داده و برگرداندن (اصطلاحات دقيق و ظريف اسلامى از زبان هاى عربى و فارسى را كه كار ساده اين نيست) در پيش گرفته اند. به هر حـال, ماييم و مجموعه اى تحت (عنوان فرهنگ اصطلاحات اسلامى), و وظيفه علمى حكم مى كند نقدى هر چند مختـصر و از نظر تذكر فراهم آيد. براى سهولت كار نقد حاضر را تحت سه عنوان, نقد بر مقدمه, نقد بخش عربى و نقد بخش فارسى, تنظيم كرده ايم.
(١) مقدمه: در بند دوم از مقدمه, مؤلف چند كلمه انگليسى را براى مثال آورده اند كه به نظر ايشان معادل درست اصطلاح اسلامى نيست. در واقع برخورد با اين كلمات علت وجودى تنظيم كتاب حاضر است. در همين چند مورد آنچه درست نيست نظر و اعتراض ايشان است. نخست بايد گفت اصطلاح كلمه اى است كه علاوه بر بار لغوى, معانى و مفاهيم ديگرى را نيز در رشته بخصوصى همراه دارد. در فرهنگ تخصصى دو زبانه يك اصطلاح بايد تحقيقاً ـ يا لااقل تقريباً در مواردى ـ معادل كلمه مقابل خود در زبان ديگر باشد. اصطلاح چون بار علم بخصوصى را بر دوش دارد قابل (برگرداندن) و ترجمه نيست. يافتن اصطلاح معادل در زبان دوم ـ مثلاً انگليسى ـ نيازمند مطـالعه در متون مربوط به همـان علم يا فن در آن زبان است. مثـلاً براى يافتن معادلهاى اصطلاحات اسلامى درزبان انگليـسى, مؤلف, كه بايد متخـصص هم باشد, بايد كـتب اسـلامشناسى انگلـيسى را مطـالعه كـند وچون فرهنگ تخصـصى براى متخصـصين نوشته مى شود مؤلف بايد از كتابهاى عمده برجستگان اسلامشناس انگليسى استفاده كند نه از آثار هر كسى كه به زبان انگليسى مى نويسد, يا از آثار هر انگليسى دانى كه با زبان عربى آشناست. براى نمونه در بحث اصطلاحات قرآنى بايد به كتابهاى پرفسور آربرى رجوع كند. براى اصطلاحات ادبى به آثـار پرفسور براون, براى تحقـيق در مسـائل اصول و فقه شـافعى به كارهاى پرفـسور شاخت, در مورد تاريخ و فرهنگ عمومى اسلامى به كارهاى پرفسور وات و پرفسـور گيوم, در مورد اصطلاحات عرفانى به كارهاى پرفسور نيكلـسون و گهگاه به دايرة المعـارف اسلامى. حال برسيم به چند اصطـلاح انگليسى كه به نظر ايشـان درست نبوده است:
الف ـ مؤلف گمان برده است كه كلمه ablution به معنى شستشو است و در نتيجه معادل خوبى براى وضو نيست, در حالى كه حتى مراجعه به فرهنگهاى عمومى انگليسى نشان مى دهد كه معنى اين كلمه شستشوى با تشريفات خاص (يعنى مذهبى) است. (ر.ك: فرهنگ اكسفورد). در فرهنگ عمومى وبستر در مقابل ablution مى نويسد: (شستشوى بدن يا بخشى از آن چنانكه در مراسم دينى صورت مى گيرد). پس چنانكه ملاحظه مى شود, اين كلمه از نظر لغوى معادل تقريبى (و از نظر اصطلاحى معادل تحقيقى) وضو است. آقاى نقوى (به عنوان يكى از دلايل تهيه كتاب حاضر) مى نويسد اين كلمه معادل وضو نيست و استدلال مى كند كه (وضوء يكى از مقدمات ضرورى اوليه در شرع اسلام جهت انجام فريضه صلاة به شيوه اى خاص انجام شود). صرفنظر از اينكه اين جمله از نظر دستور زبان فارسى درست نيست, بروشنى نشان مى دهد كه نامبرده با هدف و غرض از فرهنگ تخصصى دو زبانه آشنا نيست و يافتن معادل خارجى يك اصطلاح را با توضيح آن اصطلاح اشتباه گرفته است. توضيح يك اصطلاح مخصوص است به فرهنگهاى يك زبانه. در فرهنگ اصطلاحات دو زبانه, آن هم اگر به ترتيب حروف عربى تهيه شده باشد, فرض بر آن است كه خواننده معنى اصطلاحى وضو, را مى داند و با زبان دوم (مثلاً انگليسى) آشنايى اجمالى يا كامل دارد, ولى مى خواهد به زبان اهل فن بنويسد يا سخن بگويد و معادل وضو را نمى داند. چنين شخصى به فرهنگ اصطلاحات رجوع مى كند و مطلوب خود را مى يابد و بسهولت به كار مى برد. پس استدلال آقاى نقوى درست نيست; زيرا وى معادل بهترى به دست نداده است, بلكه به جاى يافتن معادل (احياناً )بهتر, آن را توضيح داده اند. حال بنگريم به متن فرهنگ ايشان و ببينيم در مقابل كلمه وضو چه گفته اند. در مقابل كلمه (وضوء) در صفحه ٢٦٨ آمده است: (ablution رسمى يا قانونى (مقصود با تشريفات خاص) ـ بر طبق شريعت اسلام, يكى از مقدمات ضرورى ذكر صلاة). در اين جمله كلمه رسمى يا قانونى (همان تشريفات رسمى مخصوص به وضو) در وصف كلمه انگليسى حشو قبيح است. زيرا اين قيد در ذات كلمه ablution وجود دارد. بقيه جمله توضيح است و نمى توان آن را معادل اصطلاحى دانست. در ضمن در ميان جمله انگليسى كلمه (صلوة) را به همين هيأت و تلفظ به حروف لاتينى نوشته اند. معلوم نيست تكليف خواننده يا شنونده انگليسى با اين كلمه چيست! اين گونه انگليسى نويسى را انگليسى زبانان Pidgin Engl
ish مى نامند كه مخصوص است به خارجيانى كه يا زبان انگليسى آشنايى كامل ندارند و هرگاه در بيان مقصود به زبان انگليسى در مى مانند, همان كلمه زبان مادرى يا بومى خود را در وسط جمله يا عبارت انگليسى مى آورند. پس تنها كلمه اى در اين جمله كه معادل وضو است, همان ablution است كه اهل فن بكار مى برند و پس از آن همه استدلال خنك, مؤلف حاضر خود را ناچار از به كار بردن آن يافته است.
ب ـ دومين اصطلاح رايج كه مورد اعتراض مؤلف قرار گرفته اصطلاح prayer در مقابل صلوة است. مؤلف مى نويسد: (صلوه), (دعا) يا (تقاضا) نيست, ما هم موافقيم, ولى كلمه مزبور در حالت اصطلاحى به اين دو معنى نيست. اين دو معنى در حالت اسمى اين كلمه وجود ندارد, بلكه در معناى فعلى كلمه (كه شكل ديگرى دارد) وجود دارد و آن هم محدود به اين دو معنى نيست. در حالت اسمى و به صورت تركيبى (عيناً مانند نماز خواندن يا نمازگزاردن يا اداى صلوة) اين اصطلاح با فعل معين به كار مى رود و دقيقاً معنى نماز مى دهد. انگليسيهاى مسلمان هم اين اصطلاح را در همين مورد به كار مى برند. اين كلمه در فرهنگ عمومى اكسفورد هم به همين معنى آمده است. ظاهراً مؤلف بين حالت فعلى اين كلمه و هيأت اسمى آن تفاوتى ننهاده و يا از كاربرد اين كلمه در نمازهاى كليسائى (كه حركات آن عيناً مانند نماز ما نيست, هر چند ذيل آداب مربوط به همين كلمه در آداب كليسا هم قيام و قعود و ركوع وجود دارد) به اشتباه افتاده است. در مقابل كلمه (صلوة) هم اگر چه توضيحاتى داده اند (ص١٥٤) مع ذلك همين كلمه را هم به كار برده اند. ظاهراً مؤلف با طرز نوشته هاى انگليسى اهالى شبه قاره آشنائى دارد. زيرا ذيل مخفف كلمه (صلوات اله عليه) آورده است S.A كه حروف اول كلمه عربى (صلوات) و (عليه) است و در نزد انگليسيها به هيچ وجه شناخته نيست و معنايى ندارد. در همين صفحه در مقابل كلمه حضرت آدم هم براى (عليه السلام) آورده است A.S. كه باز حروف اول (عليه) و (سلام) است و يك انگليسى از آن چيزى در نمى يابد. زيرا اين دو كلمه انگليسى نيست تا وى معنى آن را بداند. در نوشته هاى معتبر براى اين دو اصطلاح معادلهاى رسمى وجود دارد كه مؤلف ظاهراً با آنها آشنا نيست. در مقابل كلمه الاتصال باله, كه معادل صحيحى است هم به جاى سبحانه و تعالى نوشته اند S.W.T, كه حروف اول (سبحان), (و) و (تعالى) است و براى خواننده انگليسى به هيچ وجه معنى ندارد.
ج ـ دو اصطلاح ديگر (غسل) و (زكاة) است كه معتقدند برابر اصطلاحات يا بهتر بگوييم كلماتBath وpoor - rate نيست. كلامى است درست و ما هم بر همين اعتقاديم, ولى غسل و زكوة در زبان انگليسى اصطلاحات مخصوص خود را دارند كه ظاهراً مؤلف با آنها آشنا نيست و كلمات انگليسى اى كه به كار برده از نوع كلماتى است كه معمولاً در روزنامه ها و يا جزوه هاى تهيه شده توسط افراد ناوارد به كار مى رود. عجيب است كه مؤلف مدعى است (شش سال مطالعه و تحقيق مداوم) براى اين كار كرده و نيز (ترجمه و اديت تعداد زيادى مقالات و بيش از ٥٠ كتاب اسلامى) را عهده دار بوده است و باز در مراحل نخست كارهاى تحقيقاتى دو دلى و ترديدهايى نشان مى دهد كه با شيوه كار فرهنگنويسى علمى سازگار نيست. ظاهراً مؤلف در آثار بزرگان از اسلامشناسان مطالعه كافى نداشته است.
(٢) بخش كلمات عربى: بخش كلمات و اصطلاحات عربى كه معادل انگليسى آن را به دست داده اند, با عنوان كتاب, يعنى (فرهنگ اصطلاحات اسلامى) مطابقت دارد. اين بخش قريب ثلث كتاب را در برمى گيرد. البته نبايد تصور كرد كه اين كتاب در دو بخش است, بلكه مقصود ما از بخش كلمات عربى مجموعه كلمات و اصطلاحات عربى است كه بر حسب ترتيب الفبائى در ميان ساير كلمات قرار دارد. تعداد زيادى از اين كلمات اصطلاحات درست و بقاعده است و حاكى از آن است كه در اين گونه موارد مؤلف با كتب مرجع آشنايى داشته است. از اين دست است (آيات متشابهات), (آيات محكمات) و (اتصال باله) و پاره اى ديگر, كه دو اصطلاح نخست به احتمال بسيار از ترجمه هاى خوب قرآن برگرفته شده است و كار بسيار نيكويى است و نمونه كار تحقيقى تواند بود. اى كاش مؤلف به حجم كار نمى انديشيد و تمامى كار حاضر را بر همين ترتيب آماده و فراهم مى كرد. به هر حال, در اين كلمات عربى هم به نكته هاى زير توجه بايد داشت.
الف ـ پاره اى اصطلاحات ترجمه تحت اللفظى شده كه براى يك نفر انگليسى زبان مفهوم نيست. براى نمونه (آب مضاف) كه ترجمه انگليسى آن را كه به دست داده اند تقريباً مى شود (آب افزوده) و هيچگونه معناى بخصوصى در زبان انگليسى ندارد. در (آب مطلق), مطلق را عيناً ترجمه كرده اند و در نتيجه در انگليسى مقصودى را نمى رساند (هر چند بلافاصله عبارت ديگرى را به كار گرفته اند كه صحصح است و حق بود همان را مى نوشتند و كافى بود.) همچنين است (آب حيات) كه ظاهراً برابر انگليسى آن را نمى دانسته اند و در نتيجه ترجمه اى كرده اند كه تقريباً مى شود (آب جاودانگى) كه در زبان انگليسى معنى و مفهوم روشنى ندارد. همين طور است مقابل كلمه اجاره كه در معنى سوم به انگليسى نوشته اند: رسيد پول خواندن صلوات (كذا) و انجام صيام (كذا), كه اين دو كلمه نزد انگليسيان مفهومى ندارد.
ب ـ بسيارى از آنچه را آورده اند در واقع اصطلاح نيست و از اعلام است (و تقريباً يك چهارم كتاب را در بر مى گيرد) كه مى بايستى به صورت ضميمه بياورند. از آن جمله است آسيا, آسيه, آصف بن برخيا (كه ترجمه كرده اند نخست وزير سليمان, كه خيلى امروزى است و يادآور هيأت وزيران. حق بود در كتاب هاى عهد عتيق و ديگر كتابهاى مربوط به آن دوره عنوان صحيح را مى يافتند), آل عمران, آل محمد(ص), اباضيه, ابن باجه, ابن رشد, ابن سينا و بسيارى ديگر. اغلب اينها صحيح است و اگر در ضميمه مى آمد بهتر بود. در مقابل ابن ملجم (كه چون ارزشى نداشته در زبانهاى اروپائى هم وارد نشده است) نوشته اند (قاتل امام على(ع) كه خواننده انگليسى ممكن است تصور كند اين كلمات معنى ابن ملجم است. لزومى به درج نام اين شخص كثيف نبود و اگر اصرار در درج نام او را داشتند بهتر بود مى نوشتند يا ترجمه مى كردند (نام قاتل امام على(ع)).
ج ـ بسيارى از كلمات عربى مندرج در كتاب جنبه (اسلامى) يا (اصطلاح اسلامى) ندارد. فقط كلمات عربى است. از اين جمله است: آدميت; ابتذال; ابتكار; ابراز; ابعاد; احاطه; احاله; احترام; احتياج; احياناً و بسيارى ديگر كه براى پرهيز از طول كلام از نام بردن آنها خوددارى مى شود. آنچه آمد نتيجه تورقى است در چندين صفحه نخست, ذيل حرف الف.
نكته ديگرى هم كه بايد افزود جنبه ظرايف چاپى دارد, ولى مهم است. در مقابل پاره اى كلمات عربى و از جهات مختلف كاربردى كلمه, برابرهاى انگليسى متعددى وجود دارد. در اين موارد بهتر بود آنها را با علامت ويرگول نقطه جدا مى كردند. در حال حاضر اين جدايى با علامت ويرگول نشان داده شده است كه با توجه به طول پاره اى برابرها چندان روشن نيست و خواننده ممكن است آن را ادامه برابر قبلى بداند. در ضبط تلفظ بعضى كلمات عربى اشتباهاتى ديده شد. ترجمه پاره اى كلمات هم خالى از اشكال نيست. شايد بتوان گفت اين قسمت براى مسلمانان شبه قاره مفيد است.
٣ ـ بخش كلمات فارسى: اين بخش نيز مستقل نيست و به ترتيب حروف الفبائى در ميان كلمات عربى, اصطلاحات اسلامى و اعلام آمده است و علاوه بر اينكه در فرهنگ اصطلاحات اسلامى كاملاً نابجا و بى ربط است حدود نيمى از كتاب را در برمى گيرد. تمامى اين كلمات در فرهنگهاى معمولى موجود است و هيچ نيازى (جز افزودن بر حجم كتاب) براى آوردن آنها نبود. براى نمونه در صفحه اول كتاب, كلمات زير آمده است: آب و تاب; آب و هوا; آتش بس; آتش پرست; آچار; آدم كشى; آرام بخش. در همين صفحه از نوزده كلمه ضبط شده شش كلمه ذيل آب و هشت كلمه به تقرير فوق آمده است كه اصطلاحات اسلامى نيستند. در صفحه دوم (صفحه ده كتاب) نيز از بيست كلمه ضبط شده پانزده كلمه فارسى است و هيچيك جنبه اصطلاحى (تا چه رسد به اصطلاح اسلامى) ندارد. من فقط به چند صفحه اول ذيل حرف (الف) پرداخته ام و پاره اى كلمات كاملاً بى ربط را نيز يادداشت كرده ام: آچار (تركى), آرنج; آميزش; آلياژ (فرانسوى), ابرقدرت, اتازونى (فرانسوى و به معنى ممالك متحده آمريكا). دوستانى كه كتاب را به تورق بيشتر گرفتند چند كلمه ديگر را يادآور شدند; از جمله: اسلامبول (كه در مقابل آن نوشته اند قسطنطنيه; و بدين ترتيب كل زحمات و جهاد سلطان محمدفاتح به نام اسلام را به باد داده اند); امپرياليست; انگل; باردار; بزكوهى; بهائيت; بيل; تابلو; تپانچه; تيشه; چماق; چينه دان; خاكه; خال; خاويار; خبرگزارى; خواهران; خوشكل; ديوث; رختشوئى; رژه; زباله; زنبور; زورخانه; ژاندارمرى (فرانسوى); ژيمناستيك; سربريده; سردمداران (معنى كرده اند: امپرياليستها); سفت; سگ ماهى; سماور (روسى); شانس (فرانسوى); شترمرغ; شترنج ـ و شطرنج, شلاق; شيك (فرانسوى); طشت; عمده فروشى; فاشيسم; فراماسون; فربه; فشفشه; فلك زده; قاچاق (تركى), قلابى; قوچ; كاتالوگ (فرانسوى); گارد; گاوميش; گردو; گنجشك; لاك پشت; سخت; لگد; مويز; ميهن; نگهبان; وتو; هخامنشى; همسر; يادگار و امثال اينها.
روى هم رفته اين كتاب نمى تواند عنوان (فرهنگ اصطلاحات اسلامى) داشته باشد. چنين عنوان گمراه كننده است و ممكن است پاره اى از خوانندگان غير مسلمان گمان كنند كه چماق, گنجشك, لگد, ژاندارم و امثال اينها جزء اصطلاحات اسلامى است. بهتر بود نام آن را (قاموس اطلاعات عمومى) يا (مجموعه اطلاعات مفيد). مى گذاشتند.
در خاتمه گلايه اى هم هست از ناشر; ممكن است ناشر با نوشته هاى انگليسى چندان آشنايى نداشته و آنها را قبول كرده است, ولى كلمات فارسى و مخصوصاً كلمات نابهنجار آن را مى توانستند با يك بار خواندن دريابند و حذف كنند و در اين كمبود كاغذ و در حالى كه كارهاى اصيل اسلامى به زبان انگليسى به روى دست مؤلفين مانده است اين همه كاغذ را صرف كارهاى كم ارزش نمى كردند.