آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - سرمقاله

سرمقاله


حوزه و مرجعيت
(مرجعيت) در فرهنگ تشيع, بزرگترين و استوارترين سنگر دفاع از شريعت است و محور تلاشهاى دينى و علمى جامعه تشيع. جايگاه عالمان وارسته و دانايان خداترس و بندگان معاد باور خداست كه تلاشى دراز در راه فهم و استنباط احكام خدا نموده و عمرى طولانى در تهذيب نفس گذرانيده اند.
در چند سال گذشته شاهد فقدان اسفناك چندين شخصيت برجسته و مرجع عاليقدر بوده ايم كه وجود هر كدام از آن بزرگواران ـ به تناسب شعاع وجوديشان ـ براى عالم تشيع بسيار ارزشمند و براى حوزه هاى علميّه ذخيره اى ارزنده بود.
رحلت جانگداز زعيم, رهبر و مرجع بلند مرتبه عالم اسلام و نادره زمان, حضرت امام(ره) در خرداد ١٣٦٨ آغازى بود كه در پى آن شخصيتها و دانش افروزان بسيارى ـ يكى پس از ديگرى ـ رخ در نقاب خاك كشيده و هر روز جامعه و حوزه را به سوگ خود نشاندند. شهريور ١٣٦٩ فقدان آيت الله العظمى مرعشى نجفى, مرداد ١٣٧١ رحلت آيت الله العظمى سيد ابوالقاسم خوئى, اسفند ١٣٧١ درگذشت آيت الله العظمى شيخ هاشم آملى, مرداد ١٣٧٢ رحلت آيت الله العظمى سيد عبدالاعلى سبزوارى و بالاخره آذرماه ١٣٧٢ فقدان فقيه اهل بيت عصمت و طهارت آيت الله العظمى سيد محمدرضا گلپايگانى ـ كه رحمت و رضوان خدا بر تمامى آنها باد. آنان كه با لياقت و دلسوزى مدتى سكان اين كشتى را در دست داشته و آن را به ميراث داران پس از خويش سپردند تا راهبرد ايمان مردم باشند.
توجه و تأسف عمومى مردم در سوگ هر يك از پرچمداران (مرجعيت) شيعه يادآور اين نكته ظريف است كه (مرجعيت) سنگر ايمان و پناه دينى مردم است و ساليان دراز حافظ معنويت و قوام بخش ايمان جامعه بوده است و به علتهاى گوناگون ـ بالاخص به جهت عارى بودن از دنياگراييهاى مرسوم و معمول ـ همواره قداستى عميق در جان دينداران يافته است.
نفوذ (مرجعيت), مرهون پاكيها, تهذيبها, پيراستگيها, و ملكات و صفات فاضله عالمان خود ساخته اى است كه عمرى را در كمال خلوص و به دور از هواهاى نفسانى سپرى كرده اند. فرزانگانى كه بجز توغل و تعمق دراز در علوم الهى, تلاشى سترگ در پيراستن نفوس و زدودن هواهاى نفسانى داشته اند. و امروز نه تنها اعتبار (مرجعيت), بلكه اعتبار (روحانيت) وامدار آن خودساختگان خداباور و آن بندگان پرهيزگار و عالمان الهى است. آنان كه دانش را وسيله خودسازى ساخته و از رهگذر علم الهى, به بندگى تام رسيدند.
لازمه اين گونه شدن, گذر از مراحل دشوارى است كه هر كس را توان آن نيست و تنها معدودى به آن دست خواهند يافت, گرچه مدعيان آن بسيار باشد. حضور در اين سنگر به علت ارتباط مستقيم با شريعت الهى و اعتقاد مردم, خودساختگيهايى لازم دارد كه در بسيارى از مسؤوليتهاى اجتماعى و سياسى شايد به اين اهميت نباشد. و دليل آن حساسيت و شرايط روحى خاصى مى باشد كه لازمه توفيق در اين مسؤوليت است. به همين جهت بزرگانى توصيه نمودند كه ( از آن بگريزيد همچنان كه از شير مى گريزيد) (سياحت شرق, آقانجفى قوچانى) و برخى از ترس جهنم از قبول آن احتراز داشته اند. اين نه از باب فرار از مسؤوليت كه از ترس عدم شايستگى كامل بوده است كه در آن صورت به جاى اداء وظيفه و نصرت و پاسدارى از حريم شريعت, مسبب بزرگترين خطرات براى خود و عالم اسلام خواهند شد. به مضمون اين كلام پيامبر سخت پايبند بوده اند كه (من تقدم على قوم من المسلمين و هويرى انّ فيهم من هو افضل منه فقدخان اللّه و رسوله و المسلمين) (الغدير, ج٨, ص٢٩١) و از اين كلام مولي§ در واهمه كه (آفة الفقاهة عدم الصيانة) (تصنيف غرر الحكم, ص٤٨).
ما قلمزنان حوزوى درمواقع بروز حوادث بر خود لازم مى دانيم اداى وظيفه كرده و آنچه را در مقام تذكر و حراست از اين فضاى معنوى ضرور مى شمريم يادآور شويم و خاضعانه تمامى بزرگواران را به رفع كاستيها دعوت نماييم.
بنابراين در پى ضايعه رحلت مرجع بزرگوار عالم تشيع حضرت آيت الله العظمى گلپايگانى(ره) ضمن تسليت به صاحب حوزه (عج) و عموم حوزويان, يادآورى نكات زير را خالى از فايده نيافته و اميدواريم كه تذكر آن مورد رضايت حضرت ولى عصر(عج) و باعث شادى روح بلند مراجع فقيد شيعه, بالاخص امام راحل و اين مرجع بزرگوار, باشد.
١ ـ مرجعيت شيعه (جداى از وظايف و شرايط آن) جايگاه ارادت و ايمان مردم است و به مرور زمان تقدس ويژه اى يافته است. اين تقدس ويژه, نفوذ شگرفى در پى داشته كه بارها حافظ دين و استقلال كشورهاى اسلامى بوده است و آثار ارزشمندى بر جاى نهاده كه نظام مقدّس جمهورى اسلامى يكى از همان بركات است.
برداشت عمومى جامعه دينى آن است كه اين مقام چونان پستهاى دنيوى نيست و از تمام آلودگيها و كش و مكشهاى مرسوم نفسانى عارى است. آنچه احراز اين مقام را بايسته مى سازد توغل در احكام الهى و رشد كمالات انسان است و نمونه هاى بارز آن را ديده و يا شنيده اند. لذا به مراجع خود عشق مى ورزند و در راه همسان سازى زندگى خويش با دستورات آنها بدون هيچ كنترل و نظارتى حركت مى كنند.
اين گونه نشود كه اظهار نظرها و تحليلهاى عمومى, شائبه آلودگيهاى نفسانى را در اذهان عمومى جامعه متدين وارد نمايد; چه به عنوان دفاع و چه به عنوان رد. مهمتر از (اين) و (آن), دين و اعتقاد مردم است كه سالها (مرجعيت) حافظ آن بوده است. اينجا ميدان باورهاى دينى مردم است كه ورود و اظهار نظر در آن, ظرافتهاى بسيارى را مى طلبد. تأييد فردى, تنقيص ديگران را ضرورى نمى سازد, توهين و يا تعريض به ديگران, عملاً توهين به اعتقاد قشرى از جامعه است كه به هر دليلى فردى را (مرجع) خويش مى دانند و بسيارى بر آن تعصب دينى دارند.
٢ ـ برخى بر اين باورند كه (مرجعيت) عنايت خاص صاحب الامر(عج) را لازم دارد و تا هنگامى كه فردى مورد عنايت آن حضرت قرار نگيرد تلاشها به سرانجام شايسته و بايسته اى نخواهد رسيد و آنگاه كه مورد نظر حضرت قرار گرفت, خود مقدمات آن را فراهم خواهد آورد.
گرچه برهانى كردن اين كلام مشكل است, ولى آثار و شواهدى دارد كه اين باور را تأييد مى كند و شايد بر اساس همين مبنا, بسيارى از بزرگان از ترويج خويش بر حذر بوده و در قبال اصرار و يا تلاش اطرافيان پرخاش مى كردند. نيك مى دانستند تصدى اين مسؤوليت و صلاحيت سكاندارى دين خدا مسؤوليتى نيست كه به سادگى از عهده كسى برآيد و بجز تحصيل مقدمات, عنايت و پشتيبانى حضرت ولى امر(عج) را لازم دارد تا توفيقى كه انتظار مى رود تحقق يابد. نيك مى دانستند كه مراجع بزرگ پس از ساليان دراز تحصيل و تهذيب ـ و اكثراً در سنين بالا ـ تن به اين مسؤوليت مى دادند و تا ممكن بود خود را در معرض اين امر مهمّ قرار نمى دادند. (عالمان پيشين ما, كه… علم اخلاق و تهذيب نفس مى خوانده و مى دانسته اند, در تصدى مقامهاى دينى, احتياطى عميق معمول مى داشته اند. و نه تنها در صدد احراز مقامى و به دست آوردن موقعيتى بر نمى آمدند, بلكه هنگامى هم كه انظار به طور طبيعى متوجه آنان مى شده است رد مى كرده و استنكاف مى ورزيده اند; بويژه در مسأله عظيم مرجعيت و قبول مرزبانى دين و حفظ نواميس الله.
عالمان نفس كشته و خداشناس و معادباور شيعه, در تصدى اين مقام احتياطهاى بسيار مى كرده اند, رد مى كرده اند, پنهان مى شده اند تا به هر گونه كه ممكن است اين وظيفه بر دوش اليق و احق و آنكه شايسته تر , سزاوارتر و تواناتر است قرار گيرد…. از اين رو به سادگى درصدد برنمى آمدند كه اين مقامات را احراز كنند) (بيدارگران اقاليم قبله, ص١٢٨) و اگر كوچكترين شائبه نفسانى و يا كاستى در خود مى يافتند, آن را به عنوان عدم شايستگى خود تلقى نموده و از قبول آن سرباز مى زدند. جريان معروف (مرجعيت) شيخ اعظم مرتضى انصارى(ره) تأمل برانگيز است: با اين كه صاحب جواهر در جلسه اى با حضور علماى برجسته نجف با جمله (هذا مرجعكم من بعدى) شايستگى او را متعيّن نمود و با اين كه چهارصد تن مجتهد مسلّم اعلميتش را پس از صاحب جواهر گواهى كردند, پس از رحلت صاحب جواهر(ره) از قبول مرجعيت امتناع داشت و به سيدالعلماء مازندرانى كه در آن زمان در ايران بود و شيخ قبلاً در كربلا با او همدرس بود, نامه اى بدين مضمون نگاشت: (هنگامى كه شما در كربلا بوديد و با هم از محضر شريف العلماء استفاده مى برديم, استفاده و فهم تو بيشتر از من بود, اينك سزاوارتر است به نجف آمده و اين امر را عهده دار شوى). سيدالعلماء در جواب نوشت (آرى, ليكن شما در اين مدت در حوزه مشغول به تدريس و مباحثه بوده ايد, ولى من در اينجا گرفتار امور مردم هستم و شما در اين مسأله از من سزاوارتريد)! (سيماى فرزانگان, ص١٣٧).
جريان تكان دهنده مرحوم فشاركى(ره), كه از بزرگترين شاگردان ميرزاى شيرازى اوّل محسوب مى شد و استاد مرحوم حائرى(ره) مؤسس حوزه علميه قم بوده, قابل تأمل است. مرحوم حائرى مى گويد (من از استاد خودم, آيت الله فشاركى شنيدم كه فرمود: آن هنگامى كه ميرزاى شيرازى اوّل درگذشت, رفتم منزل, ديدم مثل اين كه در دلم يك نشاطى هست, هر چه انديشيدم جاى نشاطى نبود, ميرزاى شيرازى درگذشته, استاد و مربّى من بوده. مرحوم فشاركى مى گويد: مدتى انديشيدم, ببينم كجا خراب شده, اين نشاط مال چيست؟ بالاخره به اين نتيجه رسيدم كه شايد نشاط از اين است كه همين روزها من مرجع تقليد مى شوم. بلند شدم رفتم حرم و از حضرت خواستم كه اين خطر را از من رفع كند, گويا حسّ مى كنم كه تمايل به رياست دارم! ايشان تا صبح در حرم به سر مى بَرَد و صبح وقتى براى تشييع جنازه مى آيد او را با چشمهاى پرالتهاب ديدند و معلوم بوده كه همه شب را مشغول گريه بوده است و بالاخره تلاش كرد و كرد و زير بار رياست نرفت! (سيماى فرزانگان, ص١٤١, به نقل از يادنامه شهيد قدوسى, ص٢٠٣).
بارها در صدساله اخير پيش آمده كه بسيارى تلاشگر اين ميدان شده اند, ولى فقط اندكى برگزيده باقيمانده و بلوغ نايافتگان توفيق چندانى نيافتند. وجود خلأها و بروز اتفاقات, مقطعى و گذراست و زمينه اى براى امتحان سخت بزرگان. و تلاش مدعيان و يا اطرافيان جاى نگرانى, ندارد حادثه اى است كه بارها اتفاق افتاده و امروز و فردا نيز همان است. گذشته نشان داده اين جايگاهى است كه از جويندگان خود گريزان است و خود صاحبش را برخواهد گزيد. شايد مصداق اين كلام بلند و حكمت آموز مولا باشد (لاتدلّن بحالة بلغتها بغير آله, و لا تفرحنّ بمرتبه نلتها بغير منقبه فانّ ما يبنيه الاتفاق يهدمه الاستحقاق) (تصنيف غرر الحكم, ص٣١١).
٣ ـ سخن ديگر با مروّجان است, آنان كه از سر ديندارى و يا… به ترويج اين و آن مى پردازند. نيك بينديشند كه با دين و اعتقاد مردم سر و كار دارند, نكند خداى ناكرده زبان به مناقب احراز نشده اى گشوده شود كه در اين ميان دين مردم مورد معاملات نفسانى قرار گيرد. در ترويج و يا ـ خداى ناكرده ـ تنقيص, خدا را در نظر داشته و از هواهاى نفسانى پرهيز شديد شود. سنت بر آن بوده است كه مردم در انتخاب مراجع خود به روحانيون و علماى بلاد اعتماد مى كردند. به گونه اى نشود كه اعتماد عمومى مردم كاسته شود و در گزينش دچار ترديد گردند.
٤ ـ (مرجعيت) به عنوان بالاترين نهاد دينى, همواره توسط علماى برجسته بلاد و اساتيد صاحب نام و موجّه حوزه هاى علميه انتخاب و معرفى مى شده است و از اعتبار كامل عمومى و اقبال عميق حوزوى برخوردار بوده است و بالطبع نه تنها محور مراجعات دينى مردم, بلكه مركز اصلى زعامت حوزه هاى علميّه محسوب مى شود و (كيفيت انتخاب مرجع در جامعه شيعى ما بى نظير و ممتاز است) (مقام معظم رهبرى در ديدار با نمايندگان مجلس خبرگان).
حضور و نقش عموم علما و اساتيد برجسته, زمينه انتخاب لايقترين فرد را فراهم مى آورده است. ضمن اينكه (مرجع) از پشتوانه علمى قويّ و با نفوذى جهت انجام وظيفه سنگين خويش برخوردار بوده است. و اين ميدان بحق تنها شايسته علماى برجسته بلاد و اساتيد حوزه است كه هم به ريزه كاريها, دقتها و ظرافتهاى كار آشنايى داشته و هم بر عظمت و اهميت آن واقفند.
(مرجعيت) حوادث و جريانهاى بسيارى را گذرانيده و فراز و فرودهاى گوناگونى بر آن رفته است كه شايد بسيارى از حوزويان جوان كمتر بر آن واقفند به همين علت بهتر آن است كه در اين صراط حساس و خطرناك وارد نشوند. سوز و گداز اصلاحات و يا انديشه هاى نو رسته جوان, در جاى خود بسى ارزشمند است, ولى يافته هاى ارزشمندى هم هست كه (تجربه) آن را فراهم مى آورد. (مرجعيت) تجربه طولانى حوزه هاى شيعه است كه اساتيد و علماى برجسته وارث آنند و راه و رسمى شايسته خود دارد. تلاشهاى بى مطالعه ضايعاتى به بار مى آورد كه جبران آن غير ممكن است.
٥ ـ در طول تاريخ مرجعيت شيعه, اصولى در انتخاب (فرد) مد نظر بوده است. حضور اين اصول, دايره گزينش را آنچنان محدود ساخته كه به صورت طبيعى افراد بسيار معدودى در دايره انتخاب باقى مى ماندند و آنقدر در احراز واجديت شرايط و اصول مرجعيت اهتمام داشته اند كه شايد (اعلميت), آسانترين اصل آن است سخن مرحوم ملاصالح مازندرانى در اين باب شنيدنى است: (انما تصلح الرئاسه لمن يكون حكيماً, عليماً, شجاعاً, عفيفاً, سخيا, عادلاً, فهيماً, ذكيّاً, متواضعاً, رقيقاً, رفيقاً, حيّياً, سليماً, صبوراً, شكوراً, قنوعاً, ورعاً, وقوراً, حرأ, عفواً, مؤثراً, مسامحاً, صديقاً, وفياً, شفيقاً, مكافياً, متودّداً, متوكلاً, عابداً, زاهداً, موفياً, محسناً, باراً, فائزاً بجميع الاسباب الاتصال بالحق, متجنباً عن جميع الاسباب الانقطاع عنه) (تحفة العالم, ج٢, ص١٥٧).
وجود شرايط و اصول گسترده, اهميت و حساسيت مرجعيت را مى رساند و تأكيد بر آن, اتقان و استوارى آن را خواهد افزود و فروگذارى آن, طمع بلوغ نايافتگان را افزون خواهد ساخت و به مرور اعتبار خويش را از كف خواهد داد. ديده شده برخى به خدشه در اصول و مبنا پرداخته اند, غافل از اين كه كاستن و يا كمرنگ كردن اصول, دايره را به حدى فراخ خواهد كرد كه تلقيات جانبى آن را نيز دچار ترديد خواهد ساخت. آينه پژوهش