آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - ضرورت و چگونگى تحقيق در تزهاى اصلاحى جهان اسلام - سلطانى محمدعلى
ضرورت و چگونگى تحقيق در تزهاى اصلاحى جهان اسلام
سلطانى محمدعلى
جهان اسلام مدت زمان درازى را در جهل و تاريكى بسر برد، از انديشههاى دينى غافل گشت، و راه و رسم زندگى درست را از دست داد. درگيريها و اختلافات درونى اوج گرفت و تعصبات بى پايه توان مسلمانان را به هدر داد. حاكمان در لاك فساد و شهوت خود فرو رفتند و عالمان در بگو - مگوهاى بىحاصل غرق گشتند و توده مردم بى آنكه ره به جايى ببرند، در آتش هواپرستيهاى حاكمان و غفلت عالمان تباه گشتند.
جنگهاى ديرپاى صليبى كه زمانى به سود مسلمانان و وقتى به نفع مسيحيان در جريان بود، با بهرهگيرى از ركورد و سستى حاكم به جهان اسلام و اتّخاذ شيوههاى نو از سوى مسيحيان، براى هميشه به سود آنان تمام گشت و دنياى اسلام به همراه ديگر كشورهاى غير اروپايى در دامن غرب افتاد و اقتدار و شكوه مسلمانان درهم شكست؛ از اين تاريخ قلم تقدير در دست كشورهاى پيشرفته و استعمار پيشه اروپايى جا خوش كرد و نكبت و بدبختى بر جهان اسلام سايه افكند.
توده مردم به خاطر گرفتاريهاى روزمره زندگى و فقدان آگاهى و بيدارى ثمربخش از شرايط زندگى خود غافل ماندند و توان انديشيدن به چرايى وضع موجودشان را از كف دادند و به آن عادت كردند. لكن متفكران چندى كه از تيزهوشى بالايى برخوردار بودند و در دام روزمرّگى گرفتار نشدند، افق ديد خود را گسترش دادند؛ اينان در فكر رهايى از وضع موجود برآمدند و به درافكندن طرحهاى رهايى دست يازيدند. كم كم مقولهاى جديد تحت عنوان «مصلحان و تزهاى اصلاحى»، در فرهنگ مسلمانان راه يافت و بحثى نو وارد ميدان انديشه محققان گشت. مقالات و كتابهايى نگاشته شد و اين سو و آن سوى حيات اصلاحى مصلحان بى انسجام و غير فراگير از سوى محققان به بحث و بررسى درآمد.
نگارشهايى اين سان با همه كمبودهايى كه دارد، تلاشى است ارجمند و شايان تقدير؛ لكن كارى بسنده نيست و با توجه به فراوانى تزهاى اصلاحى و تفاوتهاى بنيادى كه ميان آن وجود دارد، به تلاشى بيشتر و همتهايى والاتر نيازمند است و پژوهشى بايسته را از سوى محققان مىطلبد. در اين نوشته تلاش خواهد شد تا ضمن گزارش ضرورت كار، شيوهاى براى بسامان رساندن آن ارائه گردد؛ با اين اعتراف كه طرح پيشنهادى، خالى از ايرادات و اشكالاتى كه به گونه طبيعى بر طرحهاى ابتدايى سايه مىافكند، نخواهد بود و قطعاً پيوندها و پيرايشهاى تكميلى را خواهد خواست.
ضرورت كار
واقعيتى انكارناپذير فرا روى جهان اسلام قرار دارد؛ دردى مزمن و توان كش به نام «عقب ماندگى» كه آثار آن را در سرتاسر زندگى مسلمانان مىتوان ديد. براى اين بيمار درد كشيده، نسخههاى فراوانى نوشته شده است؛ پارهاى از آنها بهبودزا بودند و پارهاى ديگر بر شدت درد افزودند؛ گروهى از طبيبان در شناخت درد به بيراهه رفتند و گروهى ديگر در تجويز دارو به اشتباه افتادند؛ شمارى بر تمام علائم بيمارى توجه كردند و شمارى ديگر به جلوههايى از آن ديده دوختند؛ پارهاى بى عنايت به توان مريض به درمان دست يازيدند و پارهاى ديگر هماهنگ با قدرت و موقعيت مريض نسخهاى نگاشتند.
و اينك در پايان چندين دهه تلاش مستمر، شمار فراوانى نسخههاى نگاشته شده است كه تاريخ جهان اسلام را در دهههاى اخير ساخته است. بيمارى گرچه بهبودى نسبى يافته و جهان اسلام نسبت به چندين دهه پيش گامهايى به پيش برداشته است؛ لاكن بيمارى همچنان باقى است و نيازمند درمانى اصولى مىباشد. در دهههاى آينده نيز اين واقعيت ادامه خواهد يافت؛ متفكرانى ظهور خواهند كرد، طرحهايى ارائه خواهد شد، تلاشهايى انجام خواهد گرفت و درگيريهاى فراوانى در جهان اسلام به وجود خواهد آمد و گامهايى به پيش برداشته خواهد شد. عقل سليم حكم مىكند كه محققان اين روزگار به جمع بندى تلاشهاى درمانى پيشينيان همت گمارند و مجموعه آن را با كشف نقاط ضعف و قوت در اختيار مصلحان آينده بگذارند؛ باشد كه آنان با بهرهگيرى از تجربيات و عملكرد گذشتگان، در تشخيص درد و شناخت درمان توان فراوانترى به دست آورند و به بهبودى كامل مريض دست يابند.
بررسى و شناخت نهضتهاى نجات بخش و تزهاى اصلاحى، در واقع بازخوانى تجربيات فكرى و عملى دهها متفكر دورنگرى است كه با توجه به موقعيت و محيط فكرى و اجتماعى خويش، براى سعادت و بهروزى جهان اسلام شيوهاى را ارائه كردهاند و راهى را نشان دادهاند. و نيز نوعى مطالعه منسجم و فراگير نسخههايى است كه براى يك دوره از بيمارى و ناخوشى، از سوى طبيبان مختلف ارائه شده است. و پيداست كه اين مهم براى طبيبان آينده سودمند و راهگشاست.
بى سامان يافتن ضرورت ياد شده، مصلحان را در دام تكرار خواهد افكند و تجربيات تلخ و بدفرجام را به آزمايش دوباره خواهد كشاند. نيروها به هدر خواهد رفت و فرصتها از چنگ بيرون خواهد شد. پارهاى همگون كاريهاى ناسودمند در عملكرد مصلحان گذشته، گواه بر زيانى است كه از ناحيه نپرداختن به جمع بندى كار گذشتگان در حركت مصلحان به وجود آمده است. اگر پژوهشگران كمر همت مىبستند و به جمع بندى كار گذشتگان مىپرداختند، علل توفيقها و ناكاميها را بررسى مىكردند، شرايط اجتماعى و فرهنگى ظهور مصلحان را بازگو مىكردند، جبرهاى موجود را نشان مىدادند، روزنهها و گريزگاههاى ممكن را كه در پيش پاى مصلحان بود و آنان از آن غافل بودند، مىنماياندند؛ قطعاً در روند حركتهاى اصلاحى پيشرفتهاى خيره كنندهاى فراهم مىآمد و موانع و مشكلات به سهولت كنار زده مىشد؛ وليك چنين كارى به شايستگى انجام نيافت و اشتغالات فكرى و به احتمالى فوريت اصل «اصلاح» به متفكران و پژوهندگان فرصت كافى براى پرداختن به چنان كارى نداد، و در نهايت ميزان بهرهورى از تجربيات گذشتگان را پايين آورد و زيانها مىتواند دليل لازم بر ضرورت و فوريّت بررسى عملكرد مصلحان و تزهاى اصلاحى آنان باشد و پژوهشگران را بر سر غيرت آورد و به كار جمع بندى تجربيات مصلحان وادارشان كند.
*٥٨* شيوه و شرايط:
تحقيق و كاوش در تزها و نهضتهاى اصلاحى را به شيوههاى گوناگون مىتوان انجام داد؛ شيوههايى چون مطالعه بر پايه همگونيهاى تزها، شخصيتهاى اصلاحى، ترتيب تاريخى، تقسيم فرقهاى، فصل بندى موضوعى، مرزبندى محيطى، كاميابى و ناكامى و غير آن. در انجام كار نيز مىتوان مطالعه و تحقيق را به صورت فردى يا گروهى و سازمانى پيش گرفت. لكن در هر شيوه انتخابى بايد شرايط و چگونگيهايى را در نظر گرفت كه فراورده تحقيقى در راستاى هدف «تجربه اندوزى» واقع شود و مناسبترين محصول به دست آيد. شرايط و چگونگيهاى مورد لزوم را مىتوان چنين به شرح ذيل برشمرد.
١. واقعيتگرايى:
اغلب حركتهاى اصلاحى در محيط و زمان خود، پديدههايى بدعت آلود و نامأنوس جلوه مىكردند. خشم گروهى را بر مىانگيختند و عشق و علاقه گروه ديگرى را شعله ور مىساختند، و خود به موضوعى جنجالى و بحثانگيز تبديل مىشدند و غوغاى فراوانى له و عليه خود بر انگيختند. تبليغات موافق و مخالف در حول و حوش حركتهاى اصلاحى چنان گسترده و فراگير است كه تبليغات گمراه كننده را به لازمه عادى حركتها مبدل ساخته است و كمتر حركتى را مىتوان يافت كه از حصار آن بيرون قرار گرفته باشد. اين حركتها در جوامع مذهبى - كه موضوع پيشنهادى اين مقاله است - با پديده ديگرى به نام «تكفير» و «تفسيق» نيز مواجه شد. چنانكه اتهام و وابستگى و دست نشاندگى نيز سايه خود را بر سر اين حركتها افكنده است. از اين روى تحقيق سالم در شناسايى حركتها با موانع و مشكلات عمدهاى گريبانگير است و محقق در هر لحظه در سراشيب انحراف قرار داد و هر آن امكان آن است كه روند كار به بيراهه كشانده شود.
محققى كه در پى كشف واقعيت و تبيين درست حركتهاى اصلاحى است، بايد خود را دور از تأثيرپذيريهاى تبليغ شده و جونگريهاى زيانمند قرار دهد و خويش را بسان نظاره گرى در نظر آرد كه بر بلندايى ايستاده و بر حركت كاروانهاى گوناگون در پايين پاى خويش نگاه مىكند و بدون ملاحظه خواست كاروانيان و علاقه خويش، روش و شيوه سير آنان را مىسنجد، سره و ناسره آن را شناسايى مىكند و حوادث را آن گونه كه واقع شده براى آيندگان مىنگارد. تحقيقى اين سان نيازمند دو عامل اساسى است: از سويى دليرى، شجاعت و سعه صدر محقق را مىطلبد، تا جوّسازيها و غوغا سالاريها وى را به نديدن بخشى از واقعيتها، بزرگ نشان دادن پارهاى ديگر و واقعيت نمايى تحقق نيافتهها مجبور نكند. و از سوى ديگر، روشنبينى و ظرافتنگرى خوانندگان و محيط نشر دستاورد تحقيق را مىخواهد، تا ميان تحقيق و بررسى يك پديده تاريخى و تبليغ و جانبدارى از انديشهاى يا مخالفت و عناد با آن، فرق گذاشته شود و بيان واقعيت از سوى محقق، ابراز عقيده و مدرك اعتقاد تلقى نشود.
محقق بايد كليه احتمالات ممكن را در فرايند تحقيق خود وارد كند و در مواردى كه يك حركت و نهضت به طور قطع انحرافى و نادرست معرفى شده است، امكان سلامت و درستى را از نظر دور ندارد. چون در جوامع اعتقادى حصول قطع و يقين به نادرستى و انحراف پديدهاى، سادهتر و فراوانتر از مجامع علمى و تحقيقى است. از اين روى محقق و پژوهنده كه با دليل علمى و ابزار منطقى در پى كشف واقعيت است، بايد خود را از لوازم طبيعى جوامع اعتقادى دور نگه دارد و مرز باور و اعتقاد فردى خود را با كار علمى و تحقيقى محفوظ دارد.
واقعيتگرايى رخصت پيشداورى را نيز از محقق مىگيرد؛ چرا كه پيشداوريها به مقدار زيادى زاييده تأثير محيط و باورهاى فردى است كه در سايه زندگى اجتماعى شكل مىگيرد. پيشداورى پژوهشگر را فزون بر آنكه از دست يافتن به تمام اسناد و مدارك باز مىدارد؛ در تفسير و تحليل درست اسناد نيز ناتوان مىسازد. پژوهنده پيشداور بيش از آنكه در پى دست يافتن به واقعيت باشد، به دنبال تثبيت و تأييد داورى اوليه خود است. از اين روى ناخودآگاه همه اسناد، آراء و اقوال موجود در حول و حوش حركت اصلاحى را نمىبيند و به نوعى گزينش اجبارى كشانده مىشود.
٢- فراگيرى:
تحقيق در حركتهاى اصلاحى جهان اسلام به طور حتم بايد فراگير باشد. ويژگى و خصلت «موضوعى» در حركتها، *٥٩* نوعى به هم پيوستگى و ارتباط بين آنان برقرار مىكند و آن را به مطالعه منسجم و مرتبط نيازمند مىسازد.
پژوهشگر در اين تحقيق پرسش عمدهاى فرا روى خود دارد كه بايد براى آن پاسخ درست پيدا كند. اين پرسش عبارت از اين است كه براى نجات مسلمانان از عقب ماندگى و ركود، چه طرحها و نظرياتى ارائه شده است. پاسخ به چنين پرسشى به محقق رخصت نمىدهد كه ويژگى «اسلامى» يا «خلوص دينى» را در گزينش موضوعات تحقيقى مدخليت دهد. بنابراين هر نوع حركتى كه در جهان اسلام به عنوان طرح نجات و رهايى مطرح شده است، در اين فرايند جاى مىگيرد. ويژگيهايى از قبيل درستى و نادرستى، وابستگى و ناوابستگى، دينى و غير دينى، ملى و فراملّى و نظائر آن، مانع از ورود نهضت و حركتى در موضوع تحقيق نمىگردد.
در جهان اسلام و ميان مسلمانان، طرحهاى فراوان و گوناگون اصلاحى وجود دارد كه از وابستگى كامل تا بريدگى و استقلال تمام عيار؛ به ديگر بيان پارهاى از طرحها نجات مسلمانان را در دست شستن از فرهنگ دينى و ملى خود و پيروى بى چون و چرا از دول غربى مىديدند، و پارهاى ديگر راه درستكاى را در قهر و جدايى همه جانبه از آنان سراغ مىگرفتند؛ گروهى به خلوص و پاكسازى دينى فكر مىكردند و گروهى ديگر به نوعى دوباره سازى دين با بهرهگيرى از دادههاى علوم بشرى و فراوردههاى دانش انسانى؛ بخشى به تجديد نظر در حوزه كاربرد مذهب مىانديشيدند و بخشى ديگر به توسعه و فراگيرسازى آن در تمام زواياى زندگى مسلمانان و بازآفرينى خلافت دينى؛ مصلحانى به دست كشيدن از باورهاى مذهبى و فرقهاى تأكيد مىورزيدند. و مصلحانى ديگر به درجه بندى باورهاى دينى و قومى و نژادى توصيه مىكردند. افرادى كمر به نفى استبداد مىبستند و اشخاصى سايه استبداد را براى مبارزه با استعمار مغتنم مىشمردند. همه اينها به نوعى طرح و انديشه اصلاحى است كه محقق بايد به تحقيق و بررسى آنها بپردازد.
در فراگيرى تحقيق، مرزها و سرزمينها بايد درنورديده شود و كليه جوامع مذهبى و كشورهاى اسلامى در طرح تحقيقى وارد گردد، حتى فرقههاى خاص كه به نوعى انديشه اصلاحى ارائه دادهاند يا از سوى محققان و پژوهشگران به اصلاحگرى توصيف شدهاند، بايد مورد تحقيق و بررسى واقع شود. البته اين سخن به مفهوم تأييد و مهر تثبيت بر فرقهگرايى نيست؛ بلكه تأكيدى بر فراگير بودن طرح است. به طور حتم محقق در ضمن گزارش خود به حق و ناحق تلقى شدن اين فرقهها در جوامع اسلامى اشاره خواهد داشت؛ لكن چنين اشارهاى محقق را از آن باز نخواهد داشت كه همه حركتها را كه داعيه رهايى و اصلاح داشتند، يا از سوى صاحب نظران به حركت اصلاحى توصيف شدهاند، در تحت پوشش تحقيقى خود جاى دهد. بنابراين بايسته است كه انديشهها و حركتهايى نظير صوفيان قادريه الجزاير، سنوسيهاى سودان، وهابيان عربستان، قاديانيان پاكستان و ديگر فرقههايى از اين دست را نيز وارد جريان تحقيق كرد. با تيزبينى به تحقيق، نقد و معرفى علمى، و مقدار تأثير مثبت يا منفى آنان در روند جامعه اسلامى همت گماشت. چنانكه فراگيرى ياد شده پژوهنده را ملزم مىكند تا تلاشهاى ضد دينى افرادى چون آتاتورگ، رضاخان، آخوندزاده، ملكم خان، ميشل عفلق، تقى زاده، و نظائر آنان كه به نوعى بر نژادگرايى تأكيد مىكردند و در نهايت پيروى از شيوه غرب را سفارش مىكردند، مورد بررسى قرار دهد و شرايط پيدايش، علل و نتايج آن را باز نمايد و رابطه آنها را با حركتهاى اصلاحى روشن كند.
٣. تفسيم بندى:
تلاشهاى اصلاحى گونههاى مختلف داشته و در حوزههاى متفاوت نموّ پيدا كرده است. هر كدام از مصلحان برپايه تشخيص خويش، حوزهاى را مهم و بنيادى تلقى كرده اند و به اصولى و پايهاى بودن تحوّل در آن، اعتقاد پيدا كردند و به ارائه طرح و نقشه براى تغيير و تحوّل و بهسازى آن دست يازيدهاند. پارهاى از اين طرحها به طور مستقيم به زندگى اجتماعى و سياسى مسلمانان مربوط است و در نتيجه استعمال عنوان «اصلاح» و «اصلاحگرى» براى آن رايجتر و متداولتر است؛ و پارهاى ديگر به گونه غير مستقيم به سرنوشت مسلمانان مرتبط مىشود و در نهايت به كارگيرى عنوان «اصلاح» براى آن از سوى محققان با ترديد انجام مىيابد. وليك واقعيت اين است كه كاربرد اصلاح در طرحهاى گونه دوم چندان دور از صواب نيست چرا كه تلاشهايى نظر تلاش علامه شيخ عبدالحسين *٦٠* امينى در تبيين درست حوادث تاريخى، يا شجاعت استاد شيخ محمد ابوزهره در چهرهپردازى صحيح حاملان حديث و راويان حوادث تاريخى، در تعديل تخاصمات مذهبى و زدودن موانع راه كم سودتر از كوششهاى سياسى براى ايجاد اتّحاد ميان مسلمانان نيست و به طور حتم به عنوان تزهاى اصلاحى و نشان دادن راههاى درست حل اختلاف درونى قابل طرح و بررسى است. همانگونه كه تحوّلات و تغييرات مهم در مقوله اجتهاد ميان شيعيان و سنيان به عنوان شيوههايى براى حل تضاد اصولگرايى و پويايى، درخور بحث و بررسى در طرح بررسى حركتهاى اصلاحى است و مىتواند موضوع تحقيق پژوهنده را تشكيل دهد.
محقق، نخست بايد به نوعى تبيين و فصل بندى موضوعى در باب حوزههاى اصلاح و اصلاحگرى دست يابد؛ و آنگاه رابطه طرح و انديشه ارائه شده را با عنوان جامع اصلاح و اصلاحگرى تبيين كند و سپس به بيان طرح و نمودن نقاط ضعف و قوّت آن بپردازد. گفتنى است كه چنين تقسيم بندى نبايد محقق را از مطالعه پيوسته و مرتبط طرحهاى اصلاحى باز دارد؛ چرا كه بررسى منفصل و ناپيوسته طرحهاى اصلاحى، امكان كشف تأثيرگذارى مصلحان را در يكديگر كم مىكند و دستيابى به نقاط ضعف و قوّت طرحها را در ارتباط با عنوان جامع «اصلاح حال مسلمانان» مشكل مىسازد. از اين روى محقق بايد در بررسى هر طرح و انديشهاى، يافتن پاسخ اين سؤال را در نظر داشته باشد كه چگونه اين طرح مىتواند در بهبود وضع مسلمانان مفيد باشد. آنگاه آن بخش از طرح را كه در پاسخ بر پرسش فوق كارآيى مفيد دارد، مشخصتر كند.
٤- جامع نگرى:
در ظهور يك مصلح و تكوين انديشه اصلاحى، علل و شرايط فراوانى تأثير مىگذارد و زمينه و ساختار پيدايش تز اصلاحى وى را موجب مىگردد. مطالعه تزهاى اصلاحى به گونه مجرد و انتزاعى و بدون در نظر گرفتن علل پيدايش و تكوين آن، مانع شناخت درست و واقع بينانه آن مىگردد و محقق را به بيراهه مىكشاند. محقق نبايد محيط و شرايط اجتماعى خود را ملاك بررسى و شناخت انديشههاى اصلاحى و نقد عملكرد مصلحان در محيطها و جوامع ديگر، يا زمانهاى پيشتر قرار دهد. اين شيوه موجب خواهد شد كه موانع كار دقيقاً درك نشود و مصلحى بى جهت به قصور يا تقصير متّهم گردد. ناگفته پيداست كه زمينه و شرايطى كه موجب ظهور انقلاب اسلامى در سال ١٣٥٧ شد، در انقلاب مشروطه نبود. بنابراين رهبران آن را نمىتوان با توجّه به شرايط كنونى متهم به بىدينى و يا كم علاقگى به اجراى دستورات شرع دانست. چنانكه تزهاى اصلاحى چون «بازآفرينى خلافت» پس از جنگ جهانى دوّم، زاييده شرايط و محيطى بود كه امروزه اثرى از آن باقى نمانده است. از اين رو نبايد مصلحان اخير را كه تز خلافت اسلامى را طرح نمىكنند، بى توجه به عظمت و مجد اسلامى دانست. هر شرايطى، مقتضى فكر و انديشهاى است و متفكران و مصلحان با تأثيرپذيرى از محيط خود به ابداع و ابتكار در زمينه اصلاح كشانده مىشوند. اين سخن ناديده گرفتن قدرت انتخاب انسانى و پذيرش جبر نيست؛ بلكه تأكيد بر اين واقعيّت است كه قدرت انتخاب نيز با توجّه به محيط خود به كار گرفته مىشود و انسان از چندين راه ممكن در شرايط خاص يكى را بر مىگزيند. و يا دست كم تكيه بر اين واقعيّت است كه بسيارى از اصلاحى، با عنايت به ظرف زمانى و توانمنديهاى محيط خود مطرح شده است. تأثير علل و شرايط در تكوين انديشه اصلاحى در مصلحان و تزهاى اصلاحى، از دو زاويه مشروع ذيل قابل طرح و بررسى است:
الف: شرايط عصرى
نخستين زاويه نگرش بر تأثيرگذارى علل در پيدايش انديشههاى اصلاحى - زاويه شرايط عصرى است. هر دورهاى از ادوار تاريخى، خصوصيّات و ويژگيهاى مخصوص به خود دارد. سطح آگاهى عمومى، فرهنگ و سنتهاى اجتماعى، شيوههاى توليد، مصرف و زندگى، نوع و مقدار ارتباطات، حجم تأثيرگذاريها و تأثير پذيريها، شيوههاى حكومتى، و دهها مميزه ديگر، هر عصرى را از عصر ديگر متمايز مىكند. اين علل عصرى در ساخت و شكلگيرى انديشه تأثير فوق العاده مىگذارد، مصلحان هر دورهاى به خاطر تأثير پذيرى از علل ياد شده از همگونيهاى قابل توجّهى برخوردارند؛ و اگر علل ديگرى تأثير ويژهاى در مصلحان نمىگذاشت، به جرأت مىتوان گفت كه اختلافات فكرى و تفاوتهاى تزها به حداقل *٦١* مىرسيد.
محقق، در بررسى آراء و نظريّات مصلحان، بايد به آثار و علل توجّه كند. در دورانى كه خلافت اسلامى - با همه كاستيها و نادرستيهايش تازه درهم ريخته و دشمن با بهرهگيرى از اين درهم پاشى، كشورهاى اسلامى را قطعه قطعه ساخته و زير سلطه آورده است؛ به طور طبيعى ذهن مصلحان و انقلابيون به بازگرداندن خلافت يا محقق ساختن وحدت اسلامى معطوف مىشود، چنانكه ظهور پيشرفتهاى غرب در كنار استبدادهاى حاكم بر جهان، ذهن آنان را به سوى رهايى از استبداد، پيروى از غرب و حاكم سازى سيستم دموكراسى سوق مىدهد. از اين رو در بررسى هر طرح و نظريّهاى، نخست بايد بسراغ شرايط عصرى ظهور آن رفت. اوضاع جهانى و چگونگى زندگى و حاكميّت در جهان اسلام را مورد كنكاش قرار داده، و آنگاه با توجّه به آن شرايط، پستيها و بلنديهاى طرح و تز ارائه شده را تبيين كرد.
ب: محيط پرورشى و آموزشى
زاويه ديگرى كه نبايد از آن غافل شد، محيط پرورشى و آموزشى مصلحان است. مصلحان گرچه تا حدودى جلوتر از همروزگاران خود زندگى مىكنند و به آيندهاى مىانديشند، ولى تزها و طرحهاى ذهنيشان در محيط آموزشى و پرورشى خاص خود بروز مىكند. در محيط شيعى تزهاى اصلاحى صبغه شيعى، و در محيط سنّى رنگ سنّى دارد. در شرايط رونق دينى، سيماى دينى پيدا مىكند و در شرايط رونق لائيزاسيون، چهرهاى لائيك مىيابد.
انتظار ظهور مصلحى با تز اصلاحى هماهنگ با تعليمات سنّى از يك محيط شيعى، همانقدر دور از خرد است كه اميد پيدايش مصلحى با تز اصلاحى شيعى از محيط آموزشى سنّى.
افزون بر اينكه نه تنها نبايد چنين انتظارى از مصلحان شيعى يا سنى داشت، بلكه مصلح تربيت يافته در محيط حوزوى را نبايد با مصلح آموزش ديده در مراكز آموزشى غير حوزوى يكى انگاشت و با يك ملاك هر دو را سنجيد. نقد و بررسى تز اصلاحى مصلح سنى با ملاك شيعى، همانقدر دور از انصاف و غير علمى است كه انديشه مصلحى غير حوزوى را با معيارهاى حوزويان به سنجش آورد. محقق تيزهوش به بهانه مصلح بودن صاحب انديشه، نبايد انتظار دست شستن مصلح از باورهاى دينى يا فراوردههاى آموزشى و تربيتش را داشته باشد.
٥- تأثيرها:
انسانها و بالتّبع آن فرهنگها، تحت تأثير يكديگر قرار مىگيرند. ارتباطات هر چه گستردهتر باشد، اثرگذارى و اثرپذيرى وسعت بيشترى پيدا مىكند. ابتكارات و ابداعات مصلحان به هر مقدار عنوان ابتكار و ابداع به خود بگيرد، خالى از تأثيرپذيرى و بهرهورى از انديشه ديگران نيست. چه اينكه مصلحان در پى يافتن مطلوبترين راه، به ارتباطات اهميّت بيشترى مىدهند، آراء همديگر را مورد تحقيق و بررسى قرار مىدهند و از تجربيات يكديگر بهره مىگيرند. آثارى كه از مصلحان گذشته باقى مىماند، مورد مطالعه مصلحان متأخر واقع مىشود و اندوخته آنان زاد راه اينان مىگردد.
يكى از موضوعات بسيار اساسى در بررسى و نقد آراء اصلاحى و انديشههاى انقلابى و تحوّل زا، ميزان تأثيرپذيرى و تأثيرگذارى مصلحان در يكديگر است. محقق بايد با تيزهوشى، تأثير گذاريها و تأثيرپذيريها را كشف و مقدار آن را تعيين كند.اين كار علاوه بر بيان چگونگى پيشرفت انديشههاى اصلاحى، مقدار ابتكارات و ابداعات مصلحان را نيز روشن مىكند.
آنچه گفته شد از شرايط لازم - نه كافى - براى تحقيق در حركتهاى اصلاحى جهان اسلام است. محقق بايد با توجّه به شرايط ياد شده، به سراغ اسناد و مدارك و آراء مستقيم صاحبان تزهاى اصلاحى برود، چهره واقعى و ميزان كاميابى و ناكاميابى مصلحان را روشن و تبيين سازد، تأثيرپذيرى از گذشتگان و تأثيرگذارى بر آيندگان را تعيين كند، و در نهايت با سنجش آگاهانه با ديگر نظريّات، به ارزيابى آن بپزدازد و درسها و پندهايى را كه از هر يك مىتوان به دست آورد، تبيين كند.
براى بسامان در آوردن طرح ياد شده، پژوهنده يا پژوهندگان را بايسته است كه چندين كار انجام دهند: نخست آنكه آثار مربوط به زندگى، تحوّلات فكرى و تزهاى اصلاحى شخصيّتهاى فراوانى كه نوعى در تحوّل جامعه نقش داشتهاند، مطالعه كند. در اين مطالعه بايد آثار باقيمانده از اين شخصيتها را نيز به دقّت مورد توجّه قرار دهد. اين آثار، اعم از نوشتهها، *٦٢* كتابها و پيامهاى آنان است. به عنوان نمونه به پارهاى از اين افراد در ذيل اشاره مىشود.
١- آزاد، ابولكلام محى الدين احمد (١٨٨٨ - ١٩٥٩)؛ نويسنده مبارزه و اصلاح طلب هندى.
٢- ابراهيمى، محمّد البشر (١٨٨٩ - ١٩٦٥)؛ رهبر نهضت اصلاح طلب الجزايرى و جانشين ابنباديس.
٣- ابن باديس، عبدالحميد (١٨٨٩ - ١٩٣١)؛ مؤسس نهضت اصلاح طلب الجزايرى و بنيانگذار روزنامه المنتقد والشهاب.
٤- اسدآبادى، سيّد جمال الدين (١٨٣٩ - ١٨٩٧)؛ سر سلسله مصلحان قرن اخير.
٥- ارسلان، شكيب (١٨٦٩ - ١٩٤٦)؛ مؤلف و سخنور مشهور كه آثار فراوان دارد؛ از جمله: حاضر العالم الاسلامى.
٦- اقبال، محمد ( ١٢٨٩ - ١٣٥٧ ق)؛ فيلسوف، مصلح و شاعر پاكستان.
٧- بروجردى، سيّد حسين (١٢٩٢ - ١٣٨٠ ق)؛ مرجع تقليد و مشوق دارالتقريب بين المذاهب الاسلامى.
٨- شراره، موسى (١٢٦٧ - ١٣٠٤)؛ استاد سيّد محسن امين عاملى و دارنده نظريّات اصلاحى در شعائر دينى و مجالس عزادارى.
٩- امين عاملى، محسن (١٢٨٤ - ١٣٧١)؛ از چهرههاى پرشور اصلاحگرى در مراسم عزادارى و انديشه اسلامى.
١٠- طالقانى، محمود (١٣٢٩ ه. ق - ١٣٥٨)؛ از مصحلان فعّال عليه استعمار و استبداد و استثمار، از آثار اوست: پرتوى از قرآن.
١١- شريعتى، محمّدتقى ( - ١٣٦٧)؛ از چهرههاى پرشور اصلاحگرى و بنيادگذار كانون نشر حقايق اسلامى، از آثار اوست: تفسير نوين، وحى و نبوّت.
١٢- خالصى، مهدى ( - ١٣٤٣؛)
١٣- بلاغى، محمّد جواد (١٢٨٢ - ١٣٣٨ق)؛ مؤلف و مبارز شيعى كه تلاشهاى فراوانى عليه فرهنگ غرب انجام داد.
١٤- البنّاء، حسن (١٩٠٦ - ١٩٤٩)؛ مؤسس اخوان المسلمين و شخصيّت قدرتمند در جهان عرب.
١٥- تقى زاده، حسن (١٢٥٧ - ١٣٤٧)؛ از مشروطه خواهان مشهور و سلسله جنبان تز غربگرايى در ايران.
١٦- عبدالناصر - جمال (١٩١٨ - ١٩٧٠)؛ رئيس جمهور و بنيانگذار مكتب ناصريسم.
١٧- جناح، محمّد على (١٢٩٣ - ١٣٦٨)؛ مؤسس پاكستان و از بنيانگذاران حزب مسلم ليك و مبارز شبه قاره هند.
١٨- الجزائرى، عبدالقادر (١٨٠٧ - ١٨٨٣)؛ مبارز پرسابقه الجزائرى كه پس از شكست از فرانسويان به فراماسونرى روى آورد.
١٩- الحصرى، ابوخلدون ساطع (١٨٨٠ - ١٩٦٩)؛ بنيانگذار قوميّت عربى و معتقد به جدايى سياست از دين.
٢٠- خمينى، امام روح اللَّه (١٣٢٠ - ١٤١٠)؛ بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران و احياء كننده دين در قرن حاضر، فريادگر عزّت مصلوب و كرامت مغصوب امت اسلامى.
٢١- خيابانى، محمّد (١٢٩٧ - ١٣٩٧)؛ مبارز آذربايجانى.
٢٢- رشيد رضا، محمّد رشيد بن على رضا (١٨٦٥ - ١٩٣٥)؛ از شاگردان عبده، طرفدار تز وهّابيّت، مؤلف المنار و الخلافة و الأمامة العظمى.
٢٣- سنوسى ادريس، محمّد بن على (١٢٠٢ - ١٢٧٥)؛ اصلاح طلب الجزائرى، مدّعى مهدويت.
٢٤- شريعتى، دكتر على (١٣١٢ - ١٣٥٦ ش)؛ متفكّر و مصلح پرنفوذ ايرانى، از آثار اوست: اسلامشناسى، بازگشت به خويش و...
٢٥- مهدى سودانى، محمّد احمد (١٨٤٣ - ١٨٨٥)؛ مؤسس فرقه سودانى و مبارز پرآوازه سودان.
٢٦- شلتوت محمود (١٨٩٣ - ١٩٦٣)؛ رئيس الأزهر و صاحب فتواى مشهور جواز عمل به مذهب جعفرى و از پيشروان و طرفداران جدّى وحدت اسلامى.
٢٧- شيرازى، ميرزا حسن (١٢٣٠ - ١٣١٢ ق)؛ مرجع تقليد و صاحب فتواى تنباكو.
٢٨- شيرازى، ميرزا محمّد تقى (١٢٧٠ - ١٣٣٨ ق)؛ مرجع تقليد و رهبر انقلاب عراق.
٢٩- حسين، طه (١٨٨٩ - ١٩٧٣)؛ نويسنده مصرى و داراى آثار فراوان.
٣٠- عبده، محمّد (١٢٦٦ - ١٣٢٣ق)؛ مفتى مصرى، شاگرد و همكار اسدآبادى و صاحب تز اصلاحى.
٣١- على، عبدالرزاق (١٨٨٨ - )؛ نويسنده مصرى و *٦٣* پيشنهاد دهنده نظريه «اسلام روحانى نه سياسى»، از آثار اوست: الاسلام واصول الحكم.
٣٢- قاديانى، غلام احمد (١٨٣٥ - ١٩٠٨)؛ مؤسس فرقه قاديانيه.
٣٣- قطب، سيّد (١٩٠٦ - ١٩٦٦)؛ نويسنده مفسّر و مبارز مصرى.
٣٤- كمال، مصطفى (١٨٧٤ - ١٩٠٨)؛ مبارز ملّى گراى مصرى، مؤسس روزنامه اللواء و هفته نامه العالم الاسلامى و بنيانگذار حزب الوطنى.
٣٥- الكواكبى، عبدالرحمان (١٢٧١ - ١٣٢٠)؛ مؤسس روزنامه الشهاب و مؤلف طبايع الأستبداد و امالقرى.
٣٦- كردعلى، محمّد (١٨٧٦ - ١٩٥٣)؛ مؤسس مجلّه المقتبس، از آثار اوست غرائب الغرب و الاسلام الحضارية العربيه.
٣٧- محمّد بن عبدالوهاب (١١١٥ - ١٢٠٦ق)؛ مؤسس فرقه وهابيه و داراى آثار فراوان.
٣٨- مطهرى، مرتضى (١٢٩٩ - ١٣٥٨ ش)؛ فقيه، فيلسوف و نويسنده اصلاح طلب.
٣٩- منتظرى، حسينعلى؛ مرجع تقليد و مبارز و تشيرح كننده تز ولايت فقيه.
٤٠- ميرزا ملكم خان (١٢٤٩ - ١٣٢٤ق)؛ مؤسس روزنامه قانون و انتقال دهنده انديشه مشروطه.
٤١- نورى، فضل اللَّه (١٢٥٩ - ١٣٢٧)؛ پيشنهاد دهنده تز مشروطه مشروعه.
٤٢- نديم پاشا، عبداللَّه (١٨٤٥ - ١٨٩٦)؛ از مصلحان مصرى و صاحب تز اصلاحى.
٤٣- هندى، سر سيّد احمدخان (١٨١٧ - ١٨٩٧)؛ صاحب تز اصلاحى و مؤسس دانشگاه عليگره هند.
٤٤- هندى، امير على بن سعادتعلى (١٨٤٩ - ١٩٢٨)؛ مؤسس الجمعية الوطنية الاسلامية در هند و نويسنده مبارز.
مصلحانى كه در فوق نامشان گذشت، پارهاى از كسانى هستند كه بايد محقق درباره آنان تحقيق كند؛ از اين گونه افراد، كسان ديگرى نيز هستند كه محقق بايد در پى شناسايى آنان رود.
كار ديگرى كه محقق بايد انجام دهد مطالعه آثار نويسندگانى است كه تمام يا پارهاى از نگاشتههاى آنان به موضوع ياد شده مربوط است؛ از آن جمله مىتوان از مصلحان ذيل نام برد.
سيّد جمال الدّين اسد آبادى؛ شيخ محمّد عبده؛ رشيد رضا؛ ابوالكلام آزاد؛ ابوالاعلى مودودى؛ محمّد قطب؛ سيّد قطب؛ محمّد اقبال لاهورى؛ محمّد غزالى؛ زينب غزالى؛ حسن النباء؛ دكتر على شريعتى؛ مهدى بازرگان؛ مرتضى مطهرى؛ محمّد ابو زهره؛ محمّدرضا حكيمى؛ سيّد محمود طالقانى؛ محمّد بن عبدالوهاب؛ شكسب ارسلان؛ احمد امين؛ طه حسين؛ عباس محمود العقاد.
سوّمين كار در اين باره، مطالعه پيامها و بيانههاى احزاب و سازمانهاى سياسى كشورهاى اسلامى در قرن اخير است كه از آن جمله مىتوان به سازمانهاى زير اشاره كرد.
اخوان المسلمين؛ فدائيان اسلام؛ مسلم ليك؛ حزب بعث؛ احزاب كمونيست كشورهاى اسلامى؛ احزاب ملّى گراى كشورهاى اسلامى؛ انجمنهاى سرى مشروطه؛ نهضت آزادى ايران.
خواندن كتابهاى زير نيز به محقّق كمك خوبى خواهد كرد.
١- عبقرى الأصلاح والتعليم الامام محمّد عبده. عباس محمود العقاد.
٢- تاريخ الأستاذ الأمام شيخ محمّد عبده رشيد رضا حسينى. قاهره، مطبعة المنار، ١٩٣١.
٣- سيّد جمال الدّين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى صدر واثقى. شركت سهامى انتشار، ١٣٤٨.
٤- ام القرى. سيّد عبدالرحمان كواكبى. قاهره.
٥- طبايع الأستبداد و مصارع الاستعباد. مصر، مطبعة المعارف، ١٩٠٤.
٦- تنبيه الأمة و تنزيه الملة. ميرزا محمّد حسين غروى نائينى. تهران، ١٣٧٤.
٧- سيرى در انديشه سياسى عرب. حميد عنايت. اميركبير، ١٣٠٦.
٨- انديشه سياسى در اسلام معاصر. حميد عنايت. ترجمه بهاءالدّين خرمشاهى خوارزمى، ١٣٦٢.
٩- اسلام و سوسياليسم در مصر. همو. انتشارات موج، *٦٤* ١٣٥٠.
١٠- مسلمانان در نهضت آزادى هندوستان. ترجمه و تأليف سيّد على خامنهاى. انتشارات آسيا، چاپ اوّل ١٣٤٧.
١١- افضل الجهاد. عمار اوزگان، ترجمه حسن حبيبى.
١٢- اسلام در جهان امروز. اسميت، ويلفرد كنت ول ترجمه جسينعلى هرولى. دانشگاه تهران، ١٣٥٦.
١٣- زعماء الأصلاح فى عصر الحديث. احمدامين. قاهره، مكتبة العربية، ١٩٤٨.
١٤- رشيد رضا و دعوةالشيخ محمّد بن عبدالوهاب. محمّد بن عبداللَّه السلمان. مكتبة العلاة الكويت. ١٩٨٨.
١٥- مقدّمهاى بر نهضتشناسى. على محمّد نقوى. انتشاراتى نور.
١٦- اخوان المسلمين مصر در امتحان تاريخ. كمال حاج سيّد جوادى. نشر ميثاق، تهران ١٣٥٨.
١٧- من وثائق الصراع بين الأخوان المسلمين و جمال عبدالناصر مصطفى السبائى. دمشق، ١٩٥٤.
١٨- فضائح الأحزاب السياسيه فى مصر. انوار الجندى.
١٩- حتى يعلم الناس. احمد انيس الحجاجى. دمشق، ١٩٥٤.
٢٠- وثائق، همو. ١٩٤٧.
٢١- صوت من الجنة. همو. ١٩٥٢.
٢٢- نهضة الشعوب الأسلامية فى العصر الحديث. محمّد حبيب احمد. ١٩٥٣.
٢٣- فى اعقاب الثورة المصرية. عبدالرحمان الرافعى. ٥١ - ١٩٤٨.
٢٤- الاخوان المسلمين فى الميزان. محمّد حسن احمد. ١٩٤٧.
٢٥- الاخوان و الارهاب.
٢٦- الاخوان المسلمون والمجتمع المصرى. محمّد شوقى زكى. ١٩٥٤.
٢٧- شيخ محمّد عبده مصلح بزرگ مصر. سيّد مصطفى حسينى طباطبايى. قلم، ١٣٥٧.
٢٨- در خاورميانه چه گذشت. ناصر الدّين نشاشيبى. ترجمه محمّد حسين روحانى. توس، ١٣٥٧.
٢٩- ماهيّت حكومت اسلامى از ديدگاه آيت اللَّه نائينى. حميد رضا مستعان [مستعار]. كامل، ١٣٥٥.
٣٠- مرجعيّت و روحانيّت. جمعى از نويسندگان. شركت انتشار.
٣١- نهضت بيدارگرى در جهان اسلام. جمعى از نويسندگان. ترجمه محمّدمهدى جعفرى. شركت انتشار.
٣٢- روريارويى مسلكها و جنبشهاى سياسى در خاورميانه عربى. على السّمان ترجمه حميد نوحى. انتشارات قلم.
٣٣- وهّابيان. على اصغر فقيهى. صبا، ١٣٥٤.
٣٤- تاريخ افريقا. ترجمه و تأليف ع. دخانيانى. انتشارات توكاسل، ١٣٥٨.
٣٥- الكواكبى حياته و آرائه. خلفُ اللَّه محمّد. قاهره، مكتبته العرب، ١٩٥٦.
٣٦- تاريخ الحركة القوميّه. عبدالرحمان الرافعى. قاهره، مكتبة النهضة المصرية، ١٩٥٥.
٣٧- مصطفى كمال، باعث الحركة الوطنية. قاهره، مطبعة الشرق، ١٩٣٩.
٣٨- الحركة السنوسية. احمد صدقى الدجانى. دارالبنان للطباعة و النشر، ١٩٦٧.
٣٩- الفكر الدينى الاسلامى فى العالم العربى، توفيق الطويل. بيروت، دارالفكر العربى، ١٩٦٧.
٤٠- كشف الارتياب فى اتباع محمّد بن عبدالوهاب. محسن امين.
٤١- القوميّة فى نظر الاسلام، محمّد احمد باشميل، بيروت، ١٩٦٠.
٤٢- انديشههاى ميرزا آقاخان كرمانى، فريدون آدميّت. تهران ١٣٦٤.
٤٣- انديشههاى ميرزا فتحعلى آخوندزاده. همو. تهران، ١٣٤٩.
٤٤- انديشه ترقى و حكومت در عصر سپهسالار. همو. تهران، ١٣٤٩.
٤٥- تشيع و مشروطيّت در ايران. عبدالهادى حائرى.
٤٦- نخستين روياروئى انديشهگران ايران با دو رويه تمدن بورژوازى غرب عبدالهادى حائرى، ١٣٦٧، تهران.