آیینه پژوهش
(١)
نکاتی در باب فیّاض لاهیجی و نگاشتههای کلامی او - عطایی نظری حمید
١ ص
(٢)
نکاتی دربارۀ کتابهای قصصالانبیاء در منابع اسلامی - پائولینی یان
٢ ص
(٣)
علل شهرت «مواهب علیه» کاشفی - سندس کریستین زهرا
٣ ص
(٤)
العراضة فى الحكاية السلجوقية - هنر على محمد
٤ ص
(٥)
جرعهاى از چشمۀ خورشيد - سيانى مهدى باقرى
٥ ص
(٦)
تصحيح ديگرى از «روضه خلد» مجد خوافى - مشتاق مهر رحمان
٦ ص
(٧)
مَوْسُوعَةُ الإمامة فى نُصوصِ أَهْلِ السُّنّة - کوشا محمدعلى
٧ ص
(٨)
هزار و یک شب در غرب - شریفی عبدالواحد
٨ ص
(٩)
نگاهی به تفسیر فاتحة الکتاب فخر رازی - باقريان موحد سيد رضا
٩ ص
(١٠)
بررسی کتاب «روششناسی فلسفه ملاصدرا» - ابوالحسنی نیارکی فرشته
١٠ ص
(١١)
مهمترین رکن کتاب 3 - فاطمه موحد سید حسن
١١ ص
(١٢)
اصلاح الگوی مصرف در زمینۀ تولید و نشر کتاب؛ ارائۀ یک راهکار - طالعی عبدالحسین
١٢ ص
(١٣)
کتابخانه نسخ خطی ازبکستان و چند نسخهی نادر قرآن - امکاوشنمز
١٣ ص
(١٤)
قصههای عامیانه ایرانی - ذکاوتى قراگزلو علي رضا
١٤ ص
(١٥)
انیس المجتهدین - نراقی محمد مهدی
١٥ ص
(١٦)
دعا معجزه حيات - زاد هوش محمدرضا
١٦ ص
(١٧)
بيان الفرقان فى توحيد القرآن - قزوینی مجتبی
١٧ ص
(١٨)
ضياء الشهاب فی شرح شهاب الأخبار - راوندی قطب الدین
١٨ ص
(١٩)
تفسیر علمی قرآن کریم مبانی و اصول -
١٩ ص
(٢٠)
آموزههای قرآنی
٢٠ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - جرعهاى از چشمۀ خورشيد - سيانى مهدى باقرى

جرعه‌اى از چشمۀ خورشيد
سيانى مهدى باقرى

مرورى كوتاه بر ترجمۀ كتاب چهل حديث از اميرمؤمنان«ع»

(از چشمۀ خورشید؛ شیخ هادی نجفی؛ اصفهان: کانون پژوهش اصفهان، ١٣٨٧)

آثار مكتوب، سهم بزرگى از ميراث فاخر جامعۀ بشرى را تشكيل مى‌دهد و در اين ميان، قلم دانشمندان از چنان جايگاه ارزشمندى برخوردار است كه خداى هستى‌آفرين، بدان قسم مى‌خورد.

موضوع نوشتار حاضر، بررسى كتاب چهل حديث از اميرمؤمنان؟ع؟ است كه با عنوان «از چشمۀ خورشيد» در سال ١٣٨٧ شمسى و توسط انتشارات كانون پژوهش اصفهان نشر يافته است. اين اثر، يكى از مجموعه‌هاى حديثى نوپديد، كم‌حجم و پربار در حوزۀ دين مى‌باشد.

اثر فوق، از محقق توانا حضرت آيت‌اللّه‌ حاج شيخ هادى نجفى[١] صاحب مجموعه ارزشمند و دوازده جلدى «موسوعة احاديث اهل‌البيت(ع)»[٢] مى‌باشد و ترجمه آن را نيز يكى از فضلاى دانشمند، جوان و صاحب‌قلم حوزه علميه اصفهان به نام آقاى جويا جهانبخش بر عهده داشته و به‌خوبى از عهدۀ اين مهم، برآمده است.

دانشمندان بزرگ جهان اسلام، پيوسته كوشيده‌اند به نوعى ارادت خويش را نسبت به ساحت مقدس باب مدينه علم رسول خاتم ابراز دارند و يكى از جلوه‌هاى ويژۀ اين ابراز ارادت، جمع‌آورى و شرح سخنان اميرالمؤمنين؟ع؟ مى‌باشد كه از آن جمله، آفرينش آثارى فاخر، چون «نهج‌البلاغه سيدرضى» و شروح فراوان آن، مانند «بهج الصباغه محقق شوشترى»، «غرر الحكم و دررالكلم آمدى»[٣] و شروح آن، از جمله «شرح غرر و درر آقاجمال خوانسارى» و «مائة كلمة جاحظ» و شروح آن مى‌باشد.[٤]

سيدرضى در سال ٣٥٩ هجرى قمرى چشم به جهان گشود و در سال ٤٠٤، چشم از جهان فرو بست و رخ در نقاب خاك كشيد و با تأليف نهج‌البلاغه، جاودانه شد.

مرحوم دكتر سيدجعفر شهيدى ـ كه خالق يكى از فاخرترين ترجمه‌هاى ادبى نهج‌البلاغه است ـ در معرفى نهج‌البلاغه، تعابير و عباراتى دارد كه نگارنده، دريغ دارد آن را در اين‌جا ذكر ننمايد. وى درباره اين كتاب چنين مى‌نويسد: «... [نهج‌البلاغه] كتابى كه طراز فصاحت است و پيرايۀ بلاغت، عربيت را بها فزايد و دين و دنيا را به كار آيد، كه بلاغتى چنان نه در گفتارى فراهم آمده است، و نه يكجا در كتابى هم... فصاحت، خود را به كلام حضرتش آرايد تا به جمال رسد و بلاغت در كنار او زايد و به كمال رسد».[٥] پيش از سيد رضى، ابوعثمان جاحظ[٦] ـ كه وى را امام ادب عربى شمرده‌اند ـ يكصد سخن از حكمت‌ها و جملات اميرمؤمنان؟ع؟ را انتخاب نمود و آنها را «الكلمات المأئة» نام نهاد.[٧] در اين نوشتار كوتاه، برآنيم ابتدا داستان آفرينش «از چشمه خورشيد» و نيز ترجمه حاضر را به‌اختصار بيان نماييم و آن‌گاه نگاهى كوتاه بر كتاب و محتواى آن داشته، سپس برخى از نقاط قوت و كاستى آن را ذكر نموده، پس از اين مراحل، مقايسه‌اى بين ترجمۀ حاضر و سه ترجمه ديگر از نهج‌البلاغه انجام دهيم و با جملاتى دربارۀ سخنان حضرت اميرمؤمنان؟ع؟ نوشتار حاضر را به پايان ببريم.

داستان آفرينش «از چشمه خورشيد»

«از چشمه خورشيد» در شمار عرض ارادتى از سوى مؤلِّف و مترجم، به ساحت مقدس حضرت اميرالمؤمنين؟ع؟ است.

مؤلف محترم در مقدمۀ اين اثر، انگيزه خويش را از گردآورى اين مجموعه، چنين بيان مى‌دارد: «چون شيوۀ سلف صالح از روزگاران پيش چنين بوده است كه به تأليف كتاب‌هاى چهل حديث پردازند و آنها را ميان مردمان انتشار دهند، بر آن شدم چهل حديثى از احاديث صحيحى كه مانى در آنها نيست، فراهم آورم... از سر ولايت تام و محبت وافر و اخلاص محضى كه در حق سرور و پيشوايم، در شهر علم، اميرمؤمنان ـ كه درود درودگويان بر او باد ـ داشتم، از خداوند طلب خير كردم و آهنگ آن نمودم تا چهل حديث از احاديث شريف آن حضرت را از كتاب ارجمند نهج‌البلاغه گرد آورم. به يارى خداى متعال بدين كار آغازيدم؛ چه بسا كه وجود عزيز آن حضرت ـ كه بر او درود باد ـ نيز در اين كار خُرد، مرا ياور گردد».[٨] نكتۀ قابل ذكر در اين مقام آنكه پيش از اين اثر نيز چهل حديثى ديگر از مؤلف با عنوان «أربعون حديثاً فيمَن يملأ الأرض قسطاً وعدلاً» نشر يافته كه با ترجمۀ زيبا و توضيحات جناب آقاى جهانبخش به اسم «اندوختۀ خداوند» منتشر شده است.[٩] اثر حاضر نيز دومين چهل حديثى است كه تأليف و ترجمه اين دو بزرگوار مى‌باشد.[١٠]

استاد فرهيخته، بهاءالدين خرمشاهى در نوشتارى با عنوان «عادت ديرينۀ كتاب‌خواندن» دربارۀ جناب آقاى جهانبخش و كتاب «اندوخته خداوند»، بيان زيبايى دارد كه در اين‌جا، قسمتى از آن را با هم مرور مى‌كنيم:

... در كنار همۀ كتاب‌هايى كه در زمينه ترجمه و فن ترجمه براى تكميل كتاب «ترجمه‌كاوى»مطالعه مى‌كنم، چندى پيش كتابى به دستم رسيد كه به نظرم خواندنش براى هر ايرانى مسلمانى واجب است. عنوان اين اثر «اندوخته خداوند» است؛ كتابى درباره امام دوازدهم شيعيان كه به بررسى چهل حديث معتبر دربارۀ مقام ايشان مى‌پردازد. اين كتاب، با ترجمه روان و شيواى «جويا جهانبخش» از سوى انتشارات حروفيه راهى بازار شده است و در نهايت كتابى كه ماشايى است و نه خواندنى را به خوانندگان... پيشنهاد مى‌كنم.[١١]

مترجم محترم، افزون بر ترجمۀ اين دو اربعين حديث، در پى تأليف، ترجمه و نشر مجموعه‌هاى حديثى با عنوان «ساحت اربعينات» است كه تا كنون توفيق نشر دو اربعين حديث را يافته كه يكى چهل حديث منتخب از كتاب ارزشمند كافى محدث بزرگ، محمدبن يعقوب كلينى است و ديگرى از كتاب من لايحضره الفقيه شيخ بزرگوار، صدوق.[١٢]

قبل از معرفى و بررسى كتاب «از چشمه خورشيد»، نگارنده دريغ دارد كه چگونگى آفرينش اين ترجمۀ زيبا را از زبان مترجم اديب و زبردست آن ذكر نكند.

مترجم، در «يادداشت ترجمان» يا همان مقدمۀ مترجم، چنين مى‌نويسد:

درود و سلام خداوند بر بهترين فرستادگان و رحمت او بر عالميان، محمد مصطفى، و بر برادر و وصى و جانشين او، اميرمؤمنان، على مرتضى، و بر يازده پيشواى راستين، كه زاد و رود ايشانند، ائمه هدى. در يكى از نشست‌هاى سوگ سالار شهيدان، حسين على ـ كه درود خداوند بر او و باب و مامش باد ـ در دهه نخست محرم بود، در حضور مؤلف ارجمند اين چهل حديث، كه ايشان پيشنهاد ترجمه و نشر اين منتخب نهج‌البلاغه را طرح فرمودند؛ و سپس نسخۀ اصلى آن را كه دستنوشت ايشان (با ديباچه عربى) بود، به راقم سپاردند؛ نگارنده نيز، ترجمه متن احاديث و ديباچه و برافزودن پاره‌اى توضيحات لازم را پايبندان شد.

اينك كه اين سطور قلمى مى‌شود، باز در آستانۀ محرم‌ايم؛... محرم و سوگ حسينى...؛ حسين؟ع؟ كه امضائى سرخ بر تعاليم بنيادى نهج‌البلاغه نهاد.

نهج‌البلاغه و محرم، نام على، نام حسين، آن اندازه معناپرور و سخن‌خيز است كه مجال اندك اين قلم‌انداز را ياراى در خويش گنجاندن آن نباشد. قلم، بيتاب است و صاحب قلم، بيتاب‌تر.[١٣]

آشنايى اجمالى با «از چشمۀ خورشيد»

مرحوم دكتر سيدجعفر شهيدى، درباره نهج‌البلاغه ـ مأخذ اصلى كتاب ما ـ چنين مى‌نويسد:

«نهج‌البلاغه دايره‌المعارفى از فرهنگ اسلامى است: خداشناسى، جهان فرشتگان، پيدايش عالم، طبيعت انسان، امت‌ها و حكومت‌هاى نيكوكار و يا ستمباره...».[١٤]

چينش احاديث و عناوين در كتاب «از چشمه خورشيد»، زيبا و ابتكارى است؛ با توحيد و قدرت حق‌تعالى و نبوت عامه و خاصه شروع مى‌شود و با توصيه‌هاى اخلاقى و دعاى به خويشتن، پايان مى‌پذيرد. در اين ميان نيز مباحثى چون قرآن، اسلام، حج، جهاد، قضا و قدر، دنيا و استغفار را دربر مى‌گيرد.

عنوان برخى از احاديث منتخب اين مجموعه، عبارت است از: اهل‌بيت؟عیهم؟، امامت و امت و حقوق متقابلشان، روز رستاخيز، وصف مؤمن، آفرينش انسان، مردمان در دنيا، زهد، دوستان خدا، دين‌شناس، پيكار و كارزار، فتنه، بيت‌المال، سفارش‌هاى پنج‌گانه و [سخن آن حضرت] در سحرگاه آن روز كه ضربت خورد.

از ديگر نكاتى كه مؤلف اين اثر بدان توجه داشته و ديگران را نيز متذكر نموده، اين است كه تمامىاحاديث اين مجموعه از احاديث صحيح است كه ترديدى در صحت آن نيست؛ البته بايد توجه داشت منظور از حديث صحيح در اين‌جا، صحيح به اصطلاح عالمان علم رجال نيست، بلكه صحيح از حيث صدور است.[١٥]

پس از آشنايى با نحوۀ چينش احاديث، لازم است درنگى نيز در ترجمه نمود.

برخى از ويژگى‌هاى «از چشمه خورشيد»

يكى از شخصيت‌هاى علمى معاصر ـ كه خود صاحب آثار قلمى غنى و مفيد بسيار است ـ دربارۀ

ترجمه متون، سخنى ارزشمند دارد كه ذكر آن خالى از لطف نيست. وى در اين مورد، چنين مى‌گويد: «... ترجمه، يكى از مشكل‌ترين و پيچيده‌ترين فنون نويسندگى است؛ هرچند گروهى آن را از همه ساده‌تر مى‌پندارند. مترجم بايد آنچنان سلطه‌اى به هر دو زبان و محتواى متنى كه مى‌خواهند ترجمه كند، داشته باشد كه معانى را به طور كامل از لباس الفاظ زبان اول عريان سازد، سپس لباس زبان دوم را به طور كامل بر آن بپوشاند؛ به گونه‌اى كه احساس نشود اين كلام ترجمه از زبان ديگرى است و اين كارى است بسيار دشوار و نياز به ظرافت‌ها و ريزه‌كارى‌هاى فراوانى دارد...».[١٦]

همانگونه كه گذشت، مترجمى مى‌تواند در امر ترجمه، موفق باشد كه هم به زبان مبدأ مسلط باشد و هم به زبان مقصد و ريزه‌كارى‌ها و ظرافت‌هاى نهفته در هر دو زبان را بداند و يكى از اين ظرافت‌ها، توجه به اشارات، كنايات و استعاراتى است كه در هر زبانى وجود دارد و ترجمۀ كلمه به كلمه عبارات، گوياى آن

مطلب نخواهد بود؛ مگر اينكه مترجم، آن را يادآورى كند.

يك مورد از مواردى اين چنين، براى نمونه ذكر مى‌شود:

مؤلف در حديث پنجم ـ كه قسمتى از خطبه ١٦٠ نهج‌البلاغه و در توصيف پيامبر معظم اسلام؟ص؟ مى‌باشد ـ اين عبارت را نقل مى‌كند:

«...واللّه‌ لقد رقعت مدرعتى هذه حتى استحييت من راقعها؛ ولقد قال لى قائل الا تنبذها عنك؟ فقلت اغرب عنى فعند الصباح يحمد القوم السرى».[١٧]

مترجم نيز از آن اين‌گونه ترجمه‌اى زيبا و ادبى به زبان فارسى به دست مى‌دهد: «به خدا سوگند كه اين پشمينه جامۀ خويش را چندان وصله زدم كه از وصله‌زن شرم كردم. خود كسى مرا گفت: بدورش نيفكنى؟ گفتم: از من دور شو كاروانيان بامدادان بر شب روى ثنا خوانند».[١٨]

و همو عبارت پايانى را ـ كه يكى از ضرب‌المثل‌هاى زبان عربى است[١٩] ـ در پاورقى چنين توضيح مى‌دهد: «عبارت عند الصباح يحمد القوم السرى، كه در متن آمده است ـ و ما ترجمه‌اى تقريباً مطابق از آن به دست داديم ـ مثلى است، ناظر به حال و روزگار مردمانى كه در عهد قديم سفر مى‌كردند و حركت شبانه را به سبب خواب‌آلودگى و دشوارى‌هايش ناخوش مى‌داشتند، ليك چون سير دشوار شبانه را برخود هموار مى‌كردند و بامدادان (يا پيشتر) به منزل مى‌رسيدند، آن‌گاه قدر و ارزش آن سير پرصعوبت را باز مى‌شناختند و به ستايش آن زبان مى‌گشودند».[٢٠]

ب) ارجاع به ديگر شروح نهج‌البلاغه

از ديگر نقاط قوت اثر حاضر، ارجاع به ساير شروح نهج‌البلاغه است؛ براى نمونه: «... تفصيل را نگر: بهج الصباغة، التسترى...»[٢١] يا «تفصيل را، نگر: مصادر نهج‌البلاغة واسانيده...»،[٢٢] يا «... نگر شرح نهج‌البلاغة، الموسوى...»[٢٣] و يا «... نگر: توضيح نهج‌البلاغه، الحسينى الشيرازى...».[٢٤]

ج) معادل‌يابى براى ضرب‌المثل‌هاى عربى

معادل‌يابى در زبان فارسى براى ضرب‌المثل‌هاى عربى، يكى از نقاط قوت اثر حاضر است؛ براى نمونه به اين گزاره توجه كنيد: «... فستدارت رحاهم واستقامت قناتهم».[٢٥] در متن و پاورقى، اين دو جمله ـ به ترتيب ـ اينچنين ترجمه و توضيح داده شده است: «... كارشان روان شد و آسياشان گردان»؛ «هم استدارة رحى وهم استقامة قناة، تعابيرى كنايى‌اند مناسب ادب عرب و از اين رو ما تعابير كنايى مناسب ادب پارسى را جايگزين آنها كرديم».[٢٦]

د) توضيحات افزوده بر متن در پاورقى

توضيحات افزوده بر متن ـ كه در پاورقى ذكر شده ـ اثر حاضر را غنى‌تر و پربارتر ساخته و مددكار خواننده در فهم مقصود گشته است؛ از اين رو به درك صحيح متن، بسيار كمك كرده است؛ چند نمونه از اين دست را ـ به ترتيب متن و پاورقى ـ با هم مرور مى‌كنيم:

«و خداى سبحان از فرزندان او [= آدم؟ع؟] پيامبرانى برگزيد و از آنان بر وحى پيمان گرفت و بر تبليغ رسالت امانت ستاند»؛ «معناى امانت‌ستاندن، آن است كه در برابر چيز نفيسى كه به دست كسى سپارده شود، امانتى ستانده‌آيد. پندارى خداوند رسالت را داد و امانت گرفت. اگر پيامبران رسالت مى‌گزارند، امانت به ايشان بازگردانده مى‌شد و مردمانى صاحب‌امانت به شمار[٢٧] مى‌رفتند؛ و اگر نه امانت بديشان بازگردانده نمى‌شد و آنان فاقد امانت مى‌بودند. اين تعبير از تعابير آرايه‌گونه‌اى است كه امانتدار يا بى‌امانت‌بودن شخص در آن بدين سان بيان شده است...».[٢٨]

برخى از بايسته‌هاى ترجمه

الف) راحت‌فهمى ترجمه

با تمام آنچه گفته شد، در برخى موارد، ترجمه، آنچنان ادبى و سنگين مى‌شود كه درك ترجمه به مراتب سخت‌تر از فهم متن ـ براى فارسى‌زبانى كه اندك آشنايى با زبان عربى دارد ـ است؛ اينك نمونه‌اى از اين دست: «... فبعثت فيهم رسله، وواتر إليهم أنبياءه، ليستادوهم ميثاق فطرته ويذكروهم منسى نعمته ويحتجوا عليهم بالتبليغ ويثيروا لهم دفائن العقول... ولم يخل اللّه‌ سبحانه خلقه من نبى مرسل... رسل لاتقصّر بهم قلة عددهم ولاكثرة المكذبين من سابق سمي له من بعده، أو غابر عرفه منقبله...»:[٢٩] ... پس [خداوند] فرستادگان خويش را در ميانشان برانگيخت و يامبرانش را يكى از پس ديگرى به سويشان روان داشت تا گزارد پيمان فطرت الهى را از مردمان درخواهند و نواخت فراموش گشتۀ خداى را فرايادشان آرند و به رسانيدن پيام بر ايشان حجت گيرند و نهان‌كرده‌هاى خردهاشان را برانگيزد... هيچ‌گاه نبود كه خداى سبحان آفريدگانش را بى‌پيامبرى گسيل داشته باشد... پيوسته پيامبرانى بودند كه نه اندك بود شمارشان، و نه بسيارى كسانى كه به دروغ مى‌داشتندشان، به ستوهشان نمى‌آورد. چه آن پيشين كه پسينى‌اش را از براى او نام برده بودند، و چه آن پسين كه پيشينى‌اش را بدو شناسانيده بودند.[٣٠] ب) توضيح واژگان زبان فارسى از ديگر مواردى كه اگر انجام مى‌شد، ترجمه، شايسته‌تر مى‌گشت، توضيح برخى واژگان است كه اگرچه بر زيبايى ترجمه افزوده، ولى درك آن براى خواننده، قدرى تأمل‌برانگيز و نيازمند مراجعه به كتاب‌هاى لغت است. نمونه‌اى چند، از اين دست را با تعيين جايگاه آن در ترجمه، با هم مرور مى‌كنيم: ـ «مسابقت‌جاى» و «مسابقت‌جويان» در جمله «... پس اسلام، روشن‌ترين راه است... مسابقت‌جاى آن فراخ، آماج آن فرازمند؛ مسابقت‌جويان را فراهم آرد».[٣١] ـ «پذيره» در جمله «... در مشقتى كه پذيره شديد و در آن سختى كه پشت سر نهاديد، عبرتى است».[٣٢] ـ «خستوئى» در جملۀ «... و خداى سبحان آن را نشانه‌اى نهاد براى فروتنى ايشان در برابر عظمتش و خستوئى‌شان به عزتش».[٣٣] ـ «آهيختن» در جمله «وپيش از آهيختن، تيغ‌ها را در نيام‌هاشان بجنبانيد».[٣٤] ـ «دروا» در جمله «... چه آنان امت‌هاشان را دروا، بى راهى آشكار، و بى نشانى استوار، وانهادند».[٣٥] ـ «برآغالانيده» در جمله «... شما را به توشه راه نموده‌اند، و به كوچيدن فرمان داده، و به راه سپاردن برآغالانيده».[٣٦] البته يادآورى اين مطلب ضرورى است كه مترجم محترم خود در «يادداشت ترجمان» متذكر اين نكته شده، چنين مى‌نويسد: «نهج‌البلاغه زبانى بلند و ستوار و بشكوه و دلپسند دارد كه ترجمۀ آن به پارسى قلم ترجمان را به بهره‌ورى از گنجينۀ گرانبار ادب نياكانى مى‌گراياند و از اين همين روى، خواننده ارجمند اگر در اين ترجمه به واژگان ديرياب و نامأنوس باز خورد، بر اين صاحب‌قلم خواهد بخشود».[٣٧] همو، در برخى موارد، به ترجمۀ كلماتى كه به عنوان واژگان آهنگين و معادل انتخاب كرده، پرداخته است؛ براى نمونه واژه «پادأفراه» را به عنوان معادل «العقوبة» برگزيده و در پاورقى، چنين توضيح داده است: «پادأفراه: عقوبت، مجازات».[٣٨] ج: پرهيز از افراط و تفريط در اعراب‌گذارى كلمات فارسى اگرچه اعراب‌گذارى كلمات فارسى، در برخى موارد، امرى ارزشمند است، افراط و تفريط در اين‌باره نيز شايسته نيست. برخى از اين واژگان را به هم، مرور مى‌كنيم: ابتدا كلماتى كه اعراب‌گذارى شده‌اند ـ و حال آنكه ضرورتى براى آن احساس نمى‌شود ـ و سپس موارد عكس آن: ـ «دلپَسَند»، «بازگردَد»، «درگذرَد»، «نَبَوى»، «سَروَر»،[٣٩] «سَرمَنزل»[٤٠] و «نُبُوَّتى».[٤١] ـ «سترگ»،[٤٢] «زدايش»،[٤٣] «قطران»،[٤٤] «شديد».[٤٥] د) بيان رموز تأليف و ترجمه برخى از رموزى كه مترجم براى خود برگزيده، براى خواننده ناآشنا و يا ديرآشنا است؛ مانند «سنج» در دو مورد زير: «سنج: فى ظلال نهج‌البلاغة، محمدجواد مغنية، ١/٤٠٩»[٤٦] و يا «سنج: شرح نهج‌البلاغة، ابن‌ميثم البحرانى، ٥/٤٥١».[٤٧] مقايسه‌اى بين اين اثر و سه ترجمه ديگر شايد قبل از پايان‌بخشيدن به اين نوشتار، مقايسه‌اى بين اين ترجمه و ترجمۀ دكتر شهيدى، خالى از لطف نباشد. ابتدا خطبۀ ١٢٦ نهج‌البلاغه را با عنوانى كه سيدرضى براى آن انتخاب نموده، مى‌آوريم و سپس ترجمه آن را از كتاب «از چشمه خورشيد» ذكر مى‌كنيم و پس از اين دو، به ترتيب، ترجمۀ دكتر شهيدى، مرحوم آيتى و آقاى دين‌پرور را مى‌آوريم و مقايسۀ اين چهار ترجمه را به خوانندۀ فهيم اين نوشتار وامى‌نهيم. خطبه ١٢٦ نهج‌البلاغه «ومن كلام له؟ع؟ لما عوتب على التسوية فى العطاء أتامُرونى أن أطلبَ النصرَ بالجَورِ فيمَن ولِيّتُ عليهِ واللّه‌ِ لاَ أطورُ به مَا سَمَرَ سَميرُ، ومَا أمَّ نجمٌ فِى السماؤِ نَجماً لو كَانَ المَالُ لِى لسَوَّيتُ بَينَهُم، فكيفَ وانَّما المالُ مَالُ اللّه‌ لَهُم. ألا وانَّ اعطاءَ الماِ فِى غيرِ حقِهِ تبذيرٌ واسرافٌ، وهُوَ يرفعُ صاحِبَهُ فى الدنيا ويَضَعُهُ فى الاخِرَةِ، ويُكرِمُهُ فِى الناس ويُهينُهُ عِندَاللّه‌، َلم يَضَع امرُوٌ مالهُ فى غيرِ حَقهِ وعِندَ غَيرِ اهلِهِ الاّ حَرَمَهُ اللّه‌ُ شُكرَهُم وكانَ لِغيرهِ ودُّهُم، فان زَلت به النعلُ يَوماً فاحتاجَ إلى مَعُونَتِهِم فَشَرُّ خليلٍ والامُ خَدين...!».[٤٨] ترجمه دكتر سيدجعفر شهيدى ترديدى نيست كه يكى از زيباترين ترجمه‌هاى ادبى نهج‌البلاغه متعلق به مرحوم دكتر سيدجعفر شهيدى است. وى درباره ترجمه خود بر نهج‌البلاغه چنين مى‌نويسد: «تفاوت يا مزيت اين ترجمه با ساير ترجمه‌هاى نهج‌البلاغه، علاوه بر صحت و امانت و اتقان و تطبيق يكايك واژگان عربى با فارسى، در مراعات ويژگى ادبى اين اثر جاودانى، يعنى به كار بردن صنايع لفظى و آرايش‌هاى ادبى از استعاره و تشبيه و جناس و موازنه و مراعات نظير و به ويژه سجع است كه در برگردان فارسى تا آنجا كه ممكن بوده، مورد توجه قرار گرفته؛ اما با اين همه، معنى، فداى آرايش لفظ نشده است».[٤٩] «چون بر او خرده گرفتند كه چرا بيت‌المال را مساوى بخشيده است [حضرت خطبه‌اى ايراد نمود و فرمود:] مرا فرمان مى‌دهيد تا پيروزى را جويم به ستم‌كردن درباره آن كه والى اويم؟ به خدا كه، نپذيرم تا جهان سرآيد، و ستاره‌اى در آسمان پى ستاره‌اى برآيد. اگر مال از آن من بود، همگان را برابر مى‌داشتم ـ كه چنين تقسيم سزا است ـ تا چه رسد كه مال، مال خدا است. بدانيد كه بخشيدن مال به كسى كه مستحق آن نيست، با تبذير، و اسراف يكى است. قدر بخشنده را در دنيا بالا برد و در آخرت فرود آرد، او را در ديده مردمان گرامى كند، و نزد خدا خوار گرداند. هيچ كس مال خود را آنجا كه نبايد نداد، و به نامستحق نبخشود، جز آنكه خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود، و دوستى‌شان از آن ديگرى بود. پس اگر روزى پاى او لغزيد، و به يارى آنان نيازمند گرديد، در ديده ايشان بدترين يار است و لئيم‌ترين دوستدار».[٥٠] ترجمه مرحوم عبدالمحمّد آيتى «سخنى از آن حضرت؟ع؟ هنگامى كه او را مورد عتاب قرار دادند كه چرا عطايا را به تساوى تقسيم مى‌كند. آيا مرا فرمان مى‌دهيد كه پيروزى را طلب كنم، به ستم‌كردن بر كسى كه زمامدار او شده‌ام؟ به خدا سوگند، چنين نكنم تا شب و روز از پى هم مى‌آيند و در آسمان ستاره‌اى از پس ستاره ديگر طلوع مى‌كند. اگر اين مال از آن من مى‌بود، باز هم آن را به تساوى به ميانشان تقسيم مى‌كردم. پس چگونه چنين نكنم، درحالى كه، مال از آن خداوند است. سپس، فرمود: بخشيدن مال به كسى كه حق او نباشد، خود گونه‌اى تبذير و اسراف است كه بخشنده را در اين جهان برمى‌افرازد و در آن دنيا پست مى‌سازد. در ميان مردم مكرمش مى‌دارد و در نزد خدا خوار مى‌گرداند. هركس دارايى خود را بيجا صرف كند و به نااهلش ببخشد، خداوند از سپاسگزارى آنها محرومش گرداند. آنان به جاى او، ديگرى را به دوستى خواهند گرفت و اگر روزى او را حادثه‌اى پيش آيد و به يارى‌شان نياز افتد، آنها را بدترين ياران و سرزنش‌كننده‌ترين كسان خود خواهد يافت».[٥١] ترجمه آقاى جمال‌الدين دين‌پرور «آيا فرمانم مى‌دهيد كه يارى را با ستم‌راندن بر مردمم طلب كنم؟! به خدا سوگند، تا شب و روز برجاست و تا آن‌گاه كه در آسمان ستاره‌اى برپاست، هرگز چنين نكنم و اگر اموال، مال خودم هم بود يكسان مى‌بخشيدم تا چه رسد به آنكه مال، مال خداست. سپس فرمود: هان! قطعاً بيجابخشيدن زياده‌روى و اسراف است و چنين بخشنده‌اى در دنيا مشهور و صاحب‌نام و آوازه، ولى در آخرت بدبخت و زيردست خواهد بود. مردم او را احترام كنند، اما نزد خدا خوار و بى‌مقدار خواهد بود. آدمى اگر مال خود را بيجا مصرف كند و به نااهلان دهد، خداوند از سپاس همان‌ها هم محرومش گرداند و آنان دوست ديگرى را برگزينند. تازه اگر روزى ورق برگردد و به كمكشان روى نياز آورد، براستى كه بدترين و سرزنش‌كننده‌ترين دوست خواهند بود».[٥٢] ترجمه آقاى جويا جهانبخش «آيا مرا فرمان مى‌دهيد كه با ستم‌راندن در حق كسانى كه بر ايشان فرمانروايى يافته‌ام، به طلب پيروزى برآيم؟! به خدا سوگند چندان كه جهان بپايد و ستاره‌اى در آسمان در پى ستارۀ ديگر برآيد، گرد اين كار نگردم! اگر اين مال از آن من بود، همگان را بهره‌مندى برابر مى‌داشتم؛ تا چه رسد بدين كه مال، مال خداست! هان! دادن مال به نابجا تبذير و اسراف است، و اين كار دهنده را در اين جهان برفرازد و در آن جهان فرود آرد و در ميان مردمانش گرامى كند و نزد خداش خوار گرداند؛ و هيچ‌كس مال خود را نابجا مصروف نداشت و به ناسزايان نداد، مگر اينكه خداوند او را از سپاسگزارى‌شان محروم نمود و دوستدارى‌شان از براى جز او بود. پس اگر روزى پايش لغزيد و نيازمند يارى‌شان شد، بدترين دوست و فرومايه‌ترين رفيق باشند».[٥٣] مى‌توان گفت جنبه‌هاى فصاحت، بلاغت و زيبايى‌هاى گفتارى، در اين ترجمه و ترجمۀ مرحوم دكتر شهيدى، سخت مورد توجه قرار گرفته است. ... و اما سخن پايانى براى پايان‌بخشيدن به اين نوشتار و معرفى نهج‌البلاغه و كتاب «از چشمه خورشيد»، گفتار و نوشتارى زيباتر از دست‌نوشته وزين و كم‌نظير مترجم اين اثر نيافتم وى در معرفى اين دو، چنين مى‌نويسد: «گفتار امام اميرالمؤمنين على بن ابى طالب؟ع؟ را، از غايت شيوايى و رسايى و نغزى و پرمغزى، فراتر از كلام مخلوق و فروتر از كلام خالق دانسته‌اند. نهج‌البلاغۀ شريف، برگزيده‌اى است از گفتارهايى كه از آن امير بى‌رقيب عرصه علم و عمل روايت شده بود، و اين دفتر، چهل بهره منتخب از آن كتاب عزيز و ارجمند كه با گزارش پارسى همراه گرديده. يكى از انديشه‌گران مسيحى گفته است: «تعجب مى‌كنم از جامعه‌اى كه هم نهج‌البلاغه در آن باشد و هم بيداد». ... آرى اگر حال ما چنين است كه هست، از آنروست كه از آموزه‌هاى مصطفوى و مرتضوى به دور افتاده‌ايم. اى پسر ما بى‌نشانيم از على/«عين» و «لام» و «يا» بدانيم از «على». [١] . ايشان از استادان درس خارج فقه و اصول حوزۀ علميه اصفهان و از نوادگان علامه ذوفنون مرحوم آيت‌اللّه‌ ابوالمجد شيخ محمدرضا نجفى اصفهانى ـ از استادان امام راحل ـ مى‌باشد. [٢] . اثر حاضر، يكى از جوامع حديثى معاصر است كه تا كنون سه مرتبه در سال‌هاى ٢٠٠٣ م در ١٢ جلد و ٢٠٠٧ ميلادى در چهارده مجلد در بيروت لبنان و در سال ٢٠٠٨ در همان شهر در دوازده جلد به زيور طبع آراسته شده، مورد توجه اهل تحقيق مى‌باشد. براى توضيح بيشتر دربارۀ اين اثر، نك به: مجله علوم حديث، شماره ٢٥، مقالۀ محقق جليل آيت‌اللّه‌ سيدمحمدرضا حسينى جلالى و نيز سه سفرنامه هادى نجفى، كانون پژوهش، ١٣٨٩، ص ١١٩. [٣] . مرحوم علامه حاج سيد عبدالعزيز طباطبائى نجفى درباره آمدى و كتاب غررالحكم ودررالكلم و نيز نسخه‌ها و متعلقات آن، به‌تفصيل بحث كرده‌اند ر.ك به: المحقق الطباطبائى فى ذكراه السنوية الاولى؛ ج ٣، ص ١٢٨١ـ١٢٨٥. [٤] . براى اطلاع از شروح و ترجمه‌هاى كتاب مائة كلمة جاحظ، ر.ك به: الذريعة؛ آقابزرگ تهرانى، بيروت، دارالاضواء، چاپ سوم، ١٤٠٣ ق، ج ١٤، ص ١٤، رقم ١٦٤٧، ج ١٩، ص ٢، رقم ٦ و ج ٢٤، ص ٢١٥، رقم ١١١٧ و ١١١٨. [٥] . ر.ك به: نهج‌البلاغه؛ (ترجمه دكتر شهيدى؛ تهران، شركت سهامى، چاپ پنجم، ١٣٧٣ ش) مقدمه. [٦] . جاحظ، افزون بر يكصد سال قبل از ولادت سيدرضى، چشم از جهان فرو بست. [٧] . چاپ اخير اين اثر در سال جارى و با تحقيق آيت‌اللّه‌ سيدمحمدرضا حسينى جلالى، توسط «دار زين‌العابدين لإحياء التراث» صورت گرفته است. [٨] . قلم مترجم محترم در اين مقدمه و نيز مقدمه كتاب، آن‌گونه زيبا و سحرانگيز است كه خواننده تصور مى‌كند اديبى كهنسال و چيره‌دست ـ كه جز پرداختن به ادبيات و كسب اطلاع از رموز آن پيشه‌اى ديگر ندارد ـ در مدت زمانى طولانى و با وسواسى خاص، تك‌تك واژه‌ها را چينش نموده، چنين ترجمه‌اى فاخر را آفريده است. [٩] . اين اثر در سال ١٣٨١ شمسى و توسط انتشارات حروفيه تهران، در يك مجلد شكيل، به زيور طبع آراسته شد. [١٠] . افزون بر اين دو اثر، برخى از مجموعه‌هاى حديثى ديگر نيز كه از اين مؤلف، پيشتر از اين نشر يافته، عبارت است از: مجموعه دوازده جلدى «موسوعة أحاديث اهل‌البيتع، ألف حديث فى المؤمن وكتاب ابليس اللعين». [١١] . روزنامه شرق، سال پنجم، شماره پياپى ١٠٦٨ شماره ١٤٤ دوره جديد چهارشنبه ٣١/٦/١٣٨٩، ص ٢٠. [١٢] . اين دو اثر، توسط نشر ساحت و ـ به ترتيب ـ در سال‌هاى ١٣٨٣ و ١٣٨٨ شمسى نشر يافته است. [١٣] . از چشمه خورشيد؛ ص ٥. [١٤] . ر.ك به: نهج‌البلاغه؛ ترجمه دكتر شهيدى؛ مقدمه. [١٥] . تذكار اين نكته لازم است كه قسمت‌هايى از نهج‌البلاغه ـ مانند عهد مالك اشتر ـ از نظر سندى، صحيح به اصطلاح علم رجال نيز مى‌باشد و عالمان بزرگ شيعه، همانند شيخ طوسى در الفهرست ص ٨٨، رقم ١١٩، تحقيق مرحوم سيدعبدالعزيز طباطبائى و شيخ نجاشى در رجال (ص ٨، رقم ٥، تحقيق آيه‌اللّه‌ شبيرى زنجانى) آن را به سند صحيح نقل نموده‌اند. ر.ك به: شيخ محمدتقى رازى نجفى اصفهانى؛ رساله صلاتيه؛ تحقيق مهدى باقرى سيانى؛ قم، ذوى القربى، ١٣٨٤ ش، ص ٣٩٨، پاورقى شماره ٣. [١٦] . ر.ك به: قرآن مجيد؛ ترجمه آيت‌اللّه‌ مكارم شيرازى؛ تهران، دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى، ١٣٧٣ ش، قسمت «سخنى پيرامون اين ترجمه». [١٧] . از چشمه خورشيد؛ ص ٢٢ـ٢٣. [١٨] . همان، ص ٢٥. [١٩] . ابن ابى الحديد معتزلى، ذيل اين ترجمه، چنين مى‌نويسد: «... مثل يضرب لمحتمل المشقة العاجلة رجاء الراحة الآجلة». ر.ك به: شرح نهج‌البلاغه؛ ج ٩، قم: كتابخانه آيت‌اللّه‌ نجفى مرعشى، ص ٢٣٤. [٢٠] . از چشمه خورشيد؛ ص ٢٥. [٢١] . همان، ص ٤٩. [٢٢] . همان، ص ٣٠. [٢٣] . همان، ص ٦٥. [٢٤] . همان. [٢٥] . همان، ص ١٩. [٢٦] . همان، ص ٢٠. [٢٧] . در كتاب «به شما» به جاى «به شمار» است و واضح است كه خطاى در ترجمه نيست، بلكه خطا از جهت حروف‌چينى است. [٢٨] . از چشمه خورشيد؛ ص ١٦. [٢٩] . همان، ص ١٥. [٣٠] . همان، ص ١٦ـ١٧. [٣١] . همان، ص ٤١. [٣٢] . همان، ص ٥٩. نكتۀ ديگر اينكه كلمه «شديد» در «پذيره شديد» به فتح شين است كه مصدر آن شدن باشد يا به فتح است كه معناى شدت را برساند و ديگر اينكه آيا «پذيرۀ» است يا «پذيره». [٣٣] . همان، ص ٧٥. جالب اينكه «خستوئى» ترجمه «اذعان» است و درك اين واژه، براى فارسى‌زبان، سهل‌تر از واژۀ «خستوئى» است. [٣٤] . همان، ص ٨١. [٣٥] . همان، ص ١٨. [٣٦] . همان، ص ٤٦. [٣٧] . همان، ص ٦. [٣٨] . همان، ص ٢٤. [٣٩] . همان، ص ٧ـ٨. [٤٠] . همان، ص ٢٠. قسمتى از جملات كتاب اين چنين است: «... تا بدان‌جا كه سَر مَنزلِ نَجات را بديشان نمايانيد». [٤١] . همان، ص ١٩ [٤٢] . همان، ص ١٤. [٤٣] . همان، ص ٢٨. قسمتى از اين جمله، چنين است: «به ما هدايت خواهند و زدايش كوردلى جويند». [٤٤] . همان، ص ٣٩. [٤٥] . همان، ص ٥٩. قسمتى از عبارت، چنين است: «... در مشقتى كه پذيره شديد و در آن سختى كه پشت سر نهاديد، عبرتى است». [٤٦] . همان، ص ٥٥. [٤٧] . همان، ص ٦٧. [٤٨] . نهج‌البلاغه؛ خطبه ١٢٦. [٤٩] . نهج‌البلاغه؛ ترجمه دكتر شهيدى؛ مقدمه با اندكى تصرف. [٥٠] . همان، ص ١٢٤. [٥١] . نهج‌البلاغه؛ ترجمه عبدالمحمد آيتى؛ (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى و بنياد نهج‌البلاغه، چاپ چهارم، ١٣٧٨ ش)، ص ٢٩١. [٥٢] . نهج‌البلاغه؛ ترجمه جمال‌الدين دين‌پرور؛ تهران، دفتر بنياد نهج البلاغة، ص ١٧٩. عنوانى كه در ترجمۀ حاضر، براى اين خطبه انتخاب شده است، «كيفر اسراف» مى‌باشد. [٥٣] . از چشمه خورشيد؛ ص ٨٨ـ٨٩.