آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٨ - ضياء الشهاب فی شرح شهاب الأخبار - راوندی قطب الدین
ضياء الشهاب فی شرح شهاب الأخبار
راوندی قطب الدین
تحقيق : مهدى سليمانى آشتيانى؛ قم : دارالحديث، ١٣٨٩، شمارگان ١٠٠٠ نسخه، ٦٦٤ ص.
حسين شانظرى
مؤلف شهاب الأخبار
ابوعبدالله، محمّدبنسلامة بن جعفر، معروف به «قاضى قُضاعى»، از دانشوران نيمۀ نخست سده پنجم است. از تاريخ زندگى او اطلاعات چندانى در دست نيست. همين اندازه مىدانيم که در دوران فاطميان در مصر مىزيست و در علومى چند، از جمله: ادبيات، فقه، حديث، تفسير و تاريخ، دست داشته و در سه علم اخير، آثارى از او به يادگار مانده است. وى در مسند قضاوت بود و در دوران وزارت علىبناحمد جَرجرايى - وزير دربار فاطميان - منشى او بود و روزگارى چند به عنوان سفير فاطميان در حکومت روم شرقى، در قسطنطنيه اقامت داشت. او در شب پنجشنبه، شانزدهم ذىالقعده سال ٤٥٤ق، چشم از جهان فروبست.
«تاج سبکى» در الطبقات الکبرى او را چنين معرفى کرده است:
محمّدبنسلامة بن جعفربنعليّ القاضي، أبوعبدالله القضاعي[١] الفقيه، قاضي مصر، مصنّف کتاب الشهاب، سمع أبا مسلم محمّدبنأحمد الکاتب، و أحمد بن بربال، وأبا الحسن بن جهضم، وأبا محمّدبنالنحّاس، وآخرين.
روى عنه الحميديّ، وأبوسعد عبدالجليل الساوي، ومحمّدبنمحمّد بن برکات السعيدي، وسهلبنبشر الأسفراييني، و أبوعبدالله الرازي في مشيخته، والخطيب، وابنماکولا، وآخرون.[٢]
ابن ماکولا نير نوشته است: «کان متفنّنا فى علوم، ولم أر في مصر من يجرى مجراه».[٣]
قاضى قُضاعى از جمله عالمانى است که در رشتههاى گوناگون کسب دانش کرده، در برخى از رشتهها تأليفاتى نيز از خود به يادگار گذاشته است. فهرستى از آثار او به اين شرح است:
١. الإنباء عن الأنبياء؛[٤]
٢. الإنباء في الحديث؛[٥]
٣. المختار في ذکر الخِطط والآثار في مصر؛[٦]
٤. أمالي في الحديث؛[٧]
٥. تفسير القرآن؛[٨]
٦. درّة الواعظين وذخر العابدين؛[٩]
٧. دُستور معالم الحِکم من کلام الإمام عليّ بن أبي طالب عليهالسلام؛[١٠]
٨. دقائق الأخبار وحدائق الاعتبار في الحِکم؛[١١]
٩. شهاب الأخبار الکتاب؛
١٠. عيون المعارف وفنون الخلائف في التاريخ؛[١٢]
١١. مُسند الشِّهاب؛[١٣]
١٢. مناقب الشافعي؛[١٤]
١٣. نزهة الألباب في التاريخ؛[١٥]
جايگاه شهاب الاخبار نزد اماميه
شهاب الأخبار، کتابى است فراهمآمده از حدود ١٢٠٠ سخن حکمتآميز و حکمتآموز از رسول خدا صلىاللهعليهوآله در نصايح و سفارشهاى اخلاقى، و خاتمهاى مشتمل بر دعاهايى از آن حضرت.
مؤلّف، در گزينش و گردآورى سخنان رسول خدا، اسناد احاديث را حذف کرده، در صحت آنها به بلاغت کلام، اکتفا نموده است؛ سپس بر اساس تقارب الفاظ و تناسب معانى، به تبويب احاديث پرداخته است.
اين کتاب، فارغ از شيعه يا سنّىبودن گردآورنده آن، از همان آغاز، مورد توجه عالمان بوده است و حديثپژوهان و حديثشناسان شيعه و اهل سنّت، با ديدۀ عنايت به آن نگريستهاند.
علاّمه حلى در اجازه معروف خود به بنى زهرة فرموده است:
ومن ذلک جميع کتاب الشهاب للقاضي أبي عبدالله محمّدبنسلامة القضاعي المغربي، وباقي مصنّفاته ورواياته عنّي، عن والدي رحمهالله عن السيّد فخار بن معد الموسوي، عن القاضي ابن الميداني، عن القاسم بن الحسين، عن القاضي أبي عبدالله المصنّف.[١٦]
همچنين شيخ منتجبالدين مىنويسد:
السيّد فخرالدين شميلةبنمحمّدبنهاشم الحسيني، عالم صالح، روى لنا کتاب الشهاب للقاضي أبيعبدالله حمّدبنسلامةبنجعفر القضاعي عنه.[١٧]
محدّث نورى در بيان کوتاهى، علتِ اعتبار و اهميت شهاب الأخبار را مطرح میکند و حتى احساس قلبی مؤلف شیعه آن را پيش میکشد و مىگويد :
وربّما يستأنس لتشيّعه باُمور :
منها : توغّل الأصحاب على کتابه، والاعتناء به، والاعتماد عليه، وهذا غير معهود منهم بالنسبة إلى کتبهم الدينيّة، کمالا يخفى على المطّلع بسيرتهم.
ومنها: أنّه قال في خطبة الکتاب بعد ذکر النبيّ صلىاللهعليهوآله: أذهب الله عنهم الرجس، وطهّرهم تطهيرا، ولم يعطف عليهم الأزواج والصحابة، وهذا بعيد عن طريقة مؤلّفي العامّة غايته.
ومنها : أنّه ليس في تمام هذا الکتاب من الأخبار الموضوعة في مدح الخلفاء - سيّما الشيخين، والصحابة - خبر واحد مع کثرتها، وحرصهم في نشرها ودرجها في کتبهم بأدنى مناسبة، مع أنّه روى فيه قوله صلىاللهعليهوآله : «مثل أهل بيتي کمثل سفينة نوح، من رکب فيها نجا، ومن تخلّف عنها غرق».
ومنها : إنّ جلّ ما فيه من الأخبار موجود في اُصول الأصحاب ومجاميعهم، کما أشار إليه المجلسي أيضا، وليس في باقيه ما ينکر ويستغرب، وما وجدنا في کتب العامّة له نظيراً ومشابهاً.
وبالجملة، فهذا الکتاب في نظري القاصر في غاية الاعتبار، وإن کان مؤلّفه في الظاهر - أو واقعاً - غير معدود من الأخيار.[١٨]
علامه مجلسى دربارۀ اين کتاب مىگويد: «اگر چه کتاب شهاب از تأليفات عالمان اهل سنّت است، امّا بيشتر فقرات آن در کتب و اخبار محدّثان شيعه آمده است».[١٩]
برخى از بزرگان اماميه بر اين کتاب شرح نوشتهاند که از ميان آنها، سه شرح از اهميت بيشترى برخوردار است:
١. روح الأحباب و روح الألباب فى شرح الشهاب الأخبار، ابوالفتوح الرازى (ق ٦ ق)، نويسنده تفسير معروف روض الجنان و روح الجنان؛
٢. ضياء الشهاب قطب الدين سعيد الراوندى (م ٥٧٣ ق)؛
٣. ضوء الشهاب؛ سيد فضل الله بن على الراوندى (م ح ٥٧٢ ق).
از شرح «ابوالفتوح» تا کنون نسخهای پيدا نشده است و نسخههاى موجود، ظاهراً با شرح ديگرى اشتباه شده است. از ضوءالشهاب نسخههاى مختلفى در دست است که يکى از مؤسسات پژوهشی در حال تحقیق و آمادهسازی آن است. ضياء الشهاب نيز که ارائه شده است.
مؤلف شرح
شارح شهاب الاخبار، سعيدبنهبةالله، مشهور به قطب راوندى (م ٥٧٣ ق)، از برجستهترين دانشمندان قرن ششم هجرى است. منتجبالدين او را با عباراتِ «فقيه، عين، صالح، ثقه» معرفى کرده است و ابنفُوَطى، از مشاهير عامه، قطب راوندى را با تعبير «فقيه الشيعة» مىستايد.[٢٠]
قطب در اصفهان، همدان و خراسان از بزرگانِ روزگار خود بهره برده است و از از کسانى مثل ابوجعفر حلبى، امينالاسلام فضلبنحسن طبرسى - صاحب مجمع البيان - عمادالدين طبرى، ابوالسعادات شجرى و ديگران روايت مىکند.
کسانى هم مانند ابنشهرآشوب صاحب معالم العلماء - منتجبالدين و رازى - صاحب الفهرست - شاگرد او بودهاند.
ايشان در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام در صحن بزرگ يا همان صحن اتابکى، مدفون است.
برخى از مهمترين آثار او چنين است:
١. إحکام الأحکام؛
٢. الإغراب في الإعراب؛
٣. بيان الانفرادات؛
٤. تحفة العليل؛
٥. تهافت الفلاسفة؛
٦. جواهر الکلام في شرح مقدمة الکلام؛
٧.الخرائج والجرائح؛
٨. خلاصة التفاسير؛
٩. رسالة في أحوال أحاديث أصحابنا؛
١٠. سلوة الحزين؛
١١. فقه القرآن المنتزع من کلام الملک الديّان؛
١٢. قصص الأنبياء؛
١٣. کتاب المزار؛
١٤. لباب الأخبار؛
١٥. المعارج في شرح نهج البلاغة؛
١٦. مفتاح المتعبّد؛
١٧. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة؛
١٨. نهية النهاية.[٢١]
اهميت شرح قطب راوندى
به صورت مختصر، اين شرح و کتاب از جهاتى حائز اهميت و ارج است که به برخى موارد اشاره مىکنيم:
١. به قلم يکى از برجستهترين دانشمندان و فقهاى اماميه نوشته شده است.
٢. از میراث کهن به شمار مىرود؛ يعنى مشخصاً از قرن ششم هجرى برجاى مانده است.
٣. از جهت مباحث تقريبى، داراى اهميت است. مىدانيم در ميان تأليفات شيعى، آثار محدود و معدودى داريم که اصل کتاب از عامه باشد و يکى از بزرگان اماميه آن را شرح کرده باشد، و اين کتاب چنين است.
٤. از حيث فقه الحديثى و فهم کلام معصوم، اين کتاب بسيار غنى است و نکات و دقايق زيادى را کاويده و مشخص کرده است.
در شرح و بسط احاديث فقهى، آثار زيادى سراغ داريم که معمولاً دقايق و ظرايف احادیث مورد توجه قرار گرفته است؛ اما از حوزه فقه که خارج مىشويم، با انبوهى از روايات مواجهيم که داراى پیچیدگیها و دشوارىهايى هستند که کمتر به آن پرداخته شده است. اين معنا در ضياء الشهاب مورد توجه است؛ ضمن آنکه صدها روايت شرح شده، نکاتى از آن روشن و ارائه گشته است.
٥. مؤلف در اطراف یک روایت به طرح مباحث ادبى پرداخته است؛ يعنى قطب راوندى علاوه بر اينکه فقيه و محدثی ژرفنگر است، اديب قوى و مسلطى هم هست و در ابتداى شرح هر حديث، مباحث دقيق ادبى آن را نيز بيان مىکند.
٦. از جهت مصادر روايى نيز احاديث بسیاری در اين کتاب آمده که در مصادر و منابعى که امروز در دست ماست، وجود ندارد. اين واقعيت، نشان مىدهد آثارى در دسترس و اختيار مؤلف بوده که اکنون به دست ما نرسيده است و در طول سالها و قرون از بين رفته است.
٧. نکتۀ ديگرى که هم در متن شهاب الاخبار وجود دارد و بهتبع در شرح هم خود را بهخوبى نشان مىدهد، اهميت اين کتاب يا اين دو کتاب به منزلۀ اثر اخلاقى و تربيتى است. حدود هزار روايت از پيامبر اکرم(ص) که همۀ آنها جنبه اخلاقى دارد و از درر و غرر کلمات نبى اکرم است، انتخاب شده است؛ يعنى کسى که شهاب و يا شرح آن را مطالعه مىکند، کاملاً متوجه مىشود که قصد مؤلف، فقط جمع روايات نبوده است؛ چراکه از اين مجموعههاى روايى، چه در ميان عامه و چه در ميان خاصه زياد داريم. اينکه شهاب الأخبار مورد توجه واقع شده و حتى علماى شيعه به آن اقبال نشان دادهاند، نشان مىدهد انتخاب و چينش قاضى قضاعى، مورد پسند و عنايت دانشمندان بعد از او واقع شده است.
چند نکته دربارۀ تحقيق ضياء الشهاب
دربارۀ تحقيق و تصحيح اين کتاب، اشاره به چند نکته مناسب است:
١. کتاب داراى مقدمۀ تحقيق مفصل و طولانى است.
٢. همۀ روايات متن شهاب الأخبار دو گونه آدرسدهى شده است:
اول: منابع مهم عامه که از مسند الشهاب - تأليف مؤلف متن، يعنى قاضى قضاعى - شروع مىشود و برخى ديگر از مصادر اوليه - در صورت وجود - ذکر شده است.
دوم: اگر مصدرِ روايى شيعى وجود داشته، ذکر شده است.
٣. روايات موجود در شرح، از منابع اماميه آدرسدهى شده است و اگر مصدر امامى نداشته، به منابع اهل سنت ارجاع داده شده است.
٤. در بيان قطب راوندى از کتاب النبوة صدوق ذکر شده که جزء آثار مفقود است.
٥. قطب راوندى از برخى مشايخ و استادان خود در متن کتاب نام برده است.
٦. چون ضياء الشهاب رویکرد ادبى نيز دارد، در پاورقیهای کتاب ارجاعات مفصلی به کتب لغت و ادبيات دارد.
٧. برخى روايات موجود در ضياء الشهاب در مآخذ مشهور وجود ندارد و معمول اين روايات از ضوء الشهاب فضلالله راوندى (مخطوط) آدرسدهى شده است.
٨. با آنکه دستنوشتۀ مورد استفاده به خط علمالهدى - فرزند فيض کاشانى - است، اما چون منحصر به فرد و تکنسخه بوده، ظاهراً برخى مشکلات قابل حل و رفع نبوده است.
٩. در مقدمۀ مفصل کتاب، تصويرى از دستنوشتۀ ضياء الشهاب چاپ نشده است.
١٠. در کل، به نظر مىرسد مؤلف ضياء الشهاب از ضوء الشهاب فضلالله راوندى استفاده فراوانی کرده است که در روايات نقلشدۀ آن منعکس شده است و ممکن است با توجه به مقام ادبى فضلالله راوندى، بسيارى از مباحث و نکات ادبى ضياء الشهاب برگرفته از ضوء الشهاب بوده باشد.
١١. در پايان کتاب، نمايه و فهرستهاى آن تحت عنوان «الفهارس العامه» به صورت مفصل در ده عنوان آمده است. در اين فهرست همۀ روايات متن و روايات شرح، جداگانه در دو فهرست ارائه شده است.
١٢. در فهرستى که از کتبِ نامبرده در شرح ارائه شده است، غير از قرآن کريم، از انجيل، تحفة باب الابواب و شرح شرح الشهاب، حلية الاولياء، صحاح اللغه جوهرى و کتاب النبوة صدوق نام برده شده است که نشان مىدهد اين چند عنوان، همه کتابهايى است که قطب راوندى به نام آنها تصريح کرده است.
[١] . القُضاعي - بضم القاف وفتح الضاد المعجمة - نسبة إلى قضاعة : قبيلة معروفة، ويقال: هو مِن حِمْيَرَ، وهو الأكثرُ والأصحُّ (ر.ك به: الأنساب للسمعاني، ج ٤، ص ٥١٦).
[٢] . الطبقات الكبرى؛ ج ٤، ص ١٥٠ - ١٥١.
[٣] . إكمال الكمال، ج ٧، ص ١٤٧.
[٤] . هديّة العارفين؛ ج ٢، ص ٧١.
[٥] . كشف الظنون؛ ج ١، ص ١٧٢ و هديّة العارفين؛ ج ٢، ص ٧١.
[٦] . كشف الظنون، ج ٢، ص ١٦٢٢ و هديّة العارفين؛ همان.
[٧] . المستخرج على المستدرك؛ ص ٣٨. كشف الظنون؛ ج ١، ص ١٦٥ و هديّة العارفين؛ ج ٢، ص ٧١.
[٨] . مسند الشهاب؛ ج ١، ص ٩ و الأعلام للزركلي؛ ج ٦، ص ١٤٦.
[٩] . كشف الظنون؛ ج ١، ص ٧٤٥. هديّة العارفين؛ ج ٢، ص ٧١ و ذيل كشف الظنون؛ ج ١، ص ٤٦٢.
[١٠] . کفعمی؛ المصباح؛ ص ٣٠٧؛ زرکلی؛ الأعلام؛ ج ٦، ص ١٤٦ و أعيان الشيعة؛ ج ١، ص ٢١٢.
[١١] . هديّة العارفين؛ ج ٢، ص ٧١.
[١٢] . كشف الظنون؛ ج ٢، ص ١١٨٨. هديّة العارفين، ج ٢، ص ٧١ و زرکلی؛ الأعلام؛ ج ٦، ص ١٤٦.
[١٣] . كشف الظنون؛ ج ٢، ص ١٦٨٣.
[١٤] . همان، ص ١٨٣٩. هديّة العارفين؛ ج ٢، ص ٧١ و زرکلی؛ الأعلام؛ همان.
[١٥] . مسند الشهاب؛ ج ١، ص ١٠ و زركلى؛ همان.
[١٦] . بحار الأنوار؛ ج ١٠٤، ص ٧٨.
[١٧] . فهرست منتجبالدين؛ ص ٧١، ش ١٩٢.
[١٨] . خاتمة المستدرك؛ ج ١، ص ٣٥٥ - ٣٥٦.
[١٩] . بحار الأنوار؛ ج ١، ص ٤٢.
[٢٠] . تلخيص مجمع الآداب؛ ج ٤، ص ٤، ش ٢٧٩٩.
[٢١] . ر.ك به: فهرست منتجبالدين؛ ص ٦٨، ش ١٨٦. أمل الآمل؛ ج ٢، ص ١٢٦، ش ٣٥٦. بحار الأنوار؛ ج ١٠٢، ص ٢٣٦. جامع الرواة؛ ج ١، ص ٣٦٤. رياض العلماء؛ ج ٢، ص ٤٢٤ و أعيانالشيعة، ج ٧، ص ٢٤٠.