آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - كتاب و كتاب پژوهشى پابرگ٦ - بشرى جواد
كتاب و كتاب پژوهشى پابرگ٦
بشرى جواد
٣٩. درباره على نامه و چاپ عكسى آن اخيراً مركز پژوهشى (ميراث مكتوب) كتابى به صورت چاپ عكسى با مشخصات ذيل منتشر كرده است نكاتى در اين كتاب مغفول مانده است كه مربوط به مقدمه هاى كتاب است و در اين نوشتار به آنها مى پردازيم: على نامه (منظومه اى كهن), سروده به سال ٤٨٢ ق از سراينده اى متخلص به ربيع (٤٢٠ ق… ), نسخه برگردان به قطع اصل نسخه خطى شماره ٢٥٦٢ كتابخانه موزه قونيه (تركيه), كتابت حدود سده هفتم هجرى, با مقدمه هاى محمدرضا شفيعى كدكنى و محمود اميدسالار, چاپ اول, تهران: ميراث مكتوب, با همكارى كتابخانه موزه و مركز اسناد مجلس شوراى اسلامى و كتابخانه تخصصى تاريخ اسلام و ايران و مؤسسه مطالعات اسلماعيليه, ١٣٨٨ ش. اكنون همه (على نامه) را مى شناسند; البته سرچشمه اين شناخت معرفى نامه فوق العاده سودمند استاد شفيعى كدكنى است كه در قالب مقاله اى با عنوانِ هيجان انگيز (حماسه اى شيعى از قرن پنجم), در شماره پاييز و زمستان ١٣٧٩ مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه فردوسى مشهد (ص ٤٢٥ـ٤٩٤) منتشر شد. اين مقاله بلافاصله مورد ارجاع (Reference) قرار گرفت و در مطالعاتِ تاريخ ادبى و تاريخ تشيع (مانند كتابِ تاريخ تشيع در ايران اثر دكتر رسول جعفريان) بدان استناد شد. مقاله استاد شفيعى اينگونه آغاز مى شود: تا به چشم خود نديدم باور نكردم. شما نيز حق داريد باور نكنيد: يك حماسه منظوم پارسى, در مناقب و مغازى امام على بن ابى طالب(ع) از قرن پنجم; يعنى حدود نيم قرن بعد از نشرِ شاهنامه فردوسى و در حجم حدود دوازده هزار بيت با اسلوبى كهن و نوادرى از لغات و تركيبات كه گاه در فرهنگ ها شواهد آن را به دشوارى مى توان يافت… . گوينده آن ـ كه به تصريح متنِ كتاب, متولد ٤٢٠ هجرى است ـ اين منظومه را در سن ٦٢ سالگى و در سال ٤٨٢ هجرى به احتمال قريب به يقين در خراسان, و شايد هم ناحيه بيهق منظوم كرده است و آن را به يكى از اشرافِ ساداتِ عصر, يعنى على بن طاهر عريضى از سادات ناحيه تقديم داشته است (٤٢٥/يازده).٢ او سپس گفتنى ها راجع به اين منظومه را در بخش هاى مختلف به دقت بيان كرد. طبق نوشته استاد, سراينده كه (ربيع) تخلّص مى كند, ماجراهاى (جمل) و (صفين) را در اين منظومه به تفصيل تمام, در دوازده مجلس آورده و در آغاز هر بخش يا مجلس, به شيوه فردوسي… همه جا به ستايش خرد و خردمند مى پردازد (٤٣٠/پانزده). شخصى كه كتاب به او تقديم شده, (سيدعلى بن طاهر) (على ابن طاهر, مدار شرف/كه هست آن مطهر به طاهر خلف.على نامه, ص ٥) نام دارد كه به گمان استاد, همان امير سيدعلى بن طاهر عريضى بيهقى است كه ذكرش در لباب الانساب ابن فندق آمده است (٤٣٦ـ ٤٣٧/ بيست و يك ـ بيست و دو). البته در اينكه اين سيدعلى بن طاهر, همان اميرسيدعلى بن طاهرى باشد كه از سادات عريضيِ بيهق بوده, قرينه اى در متن نيست و فقط بايد آن را در حدّ يك احتمال تلقى كرد; از اين رو انتساب دربستِ اين منظومه به خراسان, فعلاً محملى قطعى ندارد; مضاف بر اينكه نسخه منحصر به فردِ آن (همين نسخه كه چاپ عكسى شده) به دست كاتبى شوشترى (تسترى) موسوم به (محمد محمود بن مسعود المقدم التسترى)٣ (على نامه, ص ٥٩٦) استنساخ شده كه همين خود سرنخى خوب براى تعيين حوزه توزيع كتاب است. استاد در جاى ديگرى, در بيانِ احتمالِ اينكه (ربيع) سراينده كتاب, مى تواند همان شيخ عبدالملك بنانِ قمى (مذكور در كتاب نقضِ عبدالجليل قزوينى رازى) باشد, نوشته اند: بعضى قراين لهجه اى شاعر از قبيل بالابودنِ بسامد استعمال كلماتى از نوع (ز بهراى) به جاى (براى), گواهى است بر اينكه بگوييم زبان شاعر, خراسانى و ماوراءالنهرى خالص نيست; هرچند كتاب را به كسى تقديم كرده است كه از اشراف سادات عصرِ خود در ناحيه نيشابور و بيهق بوده است) (٤٤٨ـ٤٤٩/سى و سه). در اينجا نيز مى بينيم كه خراسانى بودنِ مُهدى اليه, مسلم فرض شده است; در حالى كه به نظر نمى توان آن را چندان هم قطعى تلقى كرد. مگر در ايرانِ بزرگ آن روزگار پرآشوبِ سده پنجم كه هر جاى آن حكومتگرانى محلى و اشراف زادگانى زيست مى كرده اند, همين يك نفر, سيدعلى بن طاهر نام داشته است؟! گويا با كمبود منابع رجالى ما از دوران ها و اقليم هاى مختلف ـ كه خود بحثى است و براى اهل تحقيق پرواضح است ـ درباره اين فرد نبايد با قطعيت سخن گفت. در وضعيت كنونى, به نظر مى رسد بهترين راه حل براى دسته بندى محدوده جغرافيايى توليد اثر, روش (سبك شناسى مقايسه اى) باشد كه چندان دور از دسترس هم نيست و البته بايد به دست خبيرى روش شناس انجام شود. در اينجا پس از مقدمات مذكور, به عرضه نكاتى راجع به دو مقدمه اى كه بر چاپ عكسى نوشته شده است, مى پردازم. ابتدا با اين سؤال اساسى شروع مى كنم: آيا منظومه اى با اين اهميت تاكنون مورد توجه هيچ كس قرار نگرفته است؟ در نگاه اول شايد طبيعى به نظر برسد كه نسخه اى خطى در گوشه اى از دنيا دچار فراموشى شده باشد و پژوهشگرى نكته سنج آن را معرفى كند; اما مگر كتابخانه موزه قونيه هر گوشه اى از دنياست؟ نفايس اين كتابخانه سال ها مورد توجه بوده است و بسيارى ايران شناسان و فارسى دانان جهان اعم از ايرانى, ترك و غيره, بدان عنايت خاصى داشته اند. مرحوم گولپينارلى در آنجا زيسته و فهرست فارسى آن را نوشته است. پس مشكل كجاست؟ پاسخ اين است كه غفلت از متنى چون على نامه ـ كه احتمالاً در فهرست هاى كتابخانه موزه قونيه توصيف شده و به دلايل مختلف, از جمله كم توجهى ما در استفاده از منابعِ تركيِ كشور همسايه, مورد غفلت قرار گرفته است ـ به كم تلاشى مان در يك حوزه مهر تأييد مى زند و آن گسست فرهنگى نسل حاضر از نوشته هاى متن شناسان و نسخه شناسان نسل هاى قبل است; زيرا اين متن حداقل در دو نشريه از نشريات ده هاى نه چندان دور معرفى شده است كه بدان در هيچ جا توجهى و در مقدمه هاى دوگانه چاپ عكسى نيز از آن يادى نشده است. يكى از اين دو جا, نوشته مرحوم عبدالرسول خيامپور, استادِ به واقع سختكوش و منبع شناس تبريزى در سال هاى نه چندان دور است كه خود ترجمه گونه اى تلخيصى از نوشته پروفسور احمد آتش, كتابشناس برجسته ترك محسوب مى شود. اين نوشته در سال هفتم نشريه دانشكده ادبيات تبريز, شماره دوم, بهمن ١٣٣٤, صفحات ٢٤١ـ٢٤٨ با عنوانِ (نشريات تركيه ـ چند كتاب خطى مهم فارسى در قونيه) (بخش اول) منتشر شد و نخستين كتابى كه معرفى كرد, همين (على نامه) بود. در نوشته خيام پور يا بهتر بگويم آتش, درباره على نامه آمده است: (اين كتاب كه در هيچ جا درباره آن نتوانستم اطلاعاتى به دست بياورم و ظاهراً اين نسخه, نسخه منحصر به فرد است, در سال ٤٨٢ هجرى تأليف يافته و مانند شاهنامه به بحرِ متقارب است و تقريباً داراى يازده هزار بيت مى باشد. على نامه خواند خداوندِ هوش ندارد خرد سوى شهنامه گوش چو آمد به سر نظم اين سعد فال دو و چارصد بود و هشتاد سال على نامه از چند جهت در تاريخ ادبيات ايران اهميت دارد: اولاً نخستين كتاب مذهبى است كه به شكل داستان نوشته شده است و تا آنجا كه من مى دانم, بعد از اين كتاب, خاوران نامه از طرف محمدبن هشام الدين نوشته شده و تاريخ تأليف آن سال ٨٣٠ هجرى است; ثانياً درباره فضايل حضرت على(ع) چنان كه به زبان عربى به خصوص از طرف شيعيان كتاب هايى تأليف شده بود, به زبان فارسى نيز مخصوصاً كتاب هاى زيادى بايستى تأليف مى شد, و اين كتاب از آن قبيل است كه زندگانى حضرت على و سرگذشت هاى خارق العاده وى را به شكل داستان شرح مى دهد. تاريخ استنساخ اين نسخه, به قرار زير قيد شده است: (تم الكتاب… فى يد… محمد بن محمود بن مسعود… التسترى فى يوم الخميس سابع شهر رمضان… ). برگى كه دنباله اين عبارت در آنجا بوده, افتاده است و تاريخ استنساخ بايد قرن ٧ ـ ٨ هجرى باشد) (ص ٢٤١ـ٢٤٢). محل ديگرى كه از على نامه در منابع ايرانى ياد شد, باز هم ترجمه اى كامل از همين نوشته احمد آتش بود كه توسط مترجمى نامعلوم در ماهنامه فرهنگى سيمرغ, سال اول, شماره دوم, اسفند ١٣٦٨, صفحات ٥٤ـ٦٤ نشر يافت. اين مقاله نيز كه بدون آگاهى از ترجمه تلخيص گونه خيام پور تدوين شد و (نسخه هاى خطى فارسى كتابخانه هاى موزه مولانا و يوسف آغا در قونيه) نام داشت, معرفى نامه ديگرى از على نامه را در ايرانِ دهه شصت عرضه كرد كه البته اقبالى در پى نداشت. اين بى توجهى به متن با اين درجه از اهميت را در فهرست ميكروفيلم هاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران (محمدتقى دانش پژوه, دانشگاه تهران, ١٣٤٨, ص ١٤٣) با توصيفى در حد يك سطر و نيم نيز شاهد هستيم; آنجا كه مى خوانيم: (على نامه: به نظم فارسى. ف [ميكروفيلمِ] ٣٢٢, قونيه ش ٢٥٧٨, نسخ محمد بن محمود بن مسعود مقدس تسترى در پنجشنبه ٧ رمضان در ٣٠١ گ ١٩ س). گويا تقدير اين كتاب بوده است كه در اختفا بماند تا به دست تواناى استادى يگانه از پرده برون آيد و بدان گونه عرضه شود كه مى دانيم و اكنون شاهد چاپ آن هستيم. نكته آخر درباره مقدمه استاد محمود اميدسالار بر چاپ عكسى كتاب است كه شامل نكاتى نغز در حيطه نسخه شناسى دستنويس است; اما با يكى از ديدگاه هاى ايشان موافق نيستم كه بيان مى شود. استاد بر اساس وجود برخى ويژگى هاى كتابتى, مانند كشيدگى دُمِ الف به پايين در مواردى كه به حرف ماقبل پيوسته است در چند موضع از نسخه, گذاشتن سه نقطه روى حرف (گ) به شيوه قدما فقط در دو مورد, و گذاشتن (ح) كوچك زير حرفِ (حاء) در مواردى چند, نتيجه گرفته اند: شايد اين ويژگى ها در نسخه اى مادر بوده كه نسخه حاضر از روى آن كتابت شده است. عين نوشته ايشان در اين باره, چنين است: ييكى ديگر از خصوصيات رسم الخط اين نسخه, به تفصيلى كه خواهيم گفت, حكايت از آن دارد كه اين دستنويس از روى مادرنسخه كهنى استنساخ شده; زيرا در كلماتى كه با حاء نوشته مى شوند… زير حرف حا يك (حــ) كوچك مى نويسند تا اين حرف با حروف همانند (ج, ح, چ) اشتباه نشود… . گذشته از اينكه كاتب صور جديد و قديم برخى كلمات را كنار هم به كار مى برد (مثلاً نوشت/نبشت; بديد/بديت; اميد/اوميد), گهگاه دمُ الفى را كه به حرف ماقبل پيوسته از محل تقاطع الف و حرف ماقبل به پايين مى كشد. اين شيوه رسم الخط را در نسخه هايى ديده ام كه يا در قرن پنجم كتابت شده اند (الابنيه فى حقائق الادويه به خط اسدى طوسى مورخ ٤٤٧ هجرى, و ترجمان البلاغه رادويانى به خط قطبى شاعر, شاگرد اسدى, مورخ رمضان ٥٠٧ هجرى) و يا از روى مادرنسخه هاى متعلق به آن قرن استنساخ گرديده اند (مانند نسخه غررالسير ثعالبى مورخ ٥٩٣ هجرى كه در كتابخانه داماد ابراهيم پاشا به شماره ٩١٦ محفوظ است و به گمان من از روى مادرنسخه اى كه در قرن پنجم كتابت شده بود, استنساخ شده است). اين گونه نُسَخ معمولاً به خطى كه كوفى شرقى, كوفى خراسانى يا كوفى غزنوى خوانده شده اند يا به يكى از متفرعات آن شيوه كتابت, نوشته شده اند. در نسخه هاى قديم, معمولاً زير حرف عين يك حرف (عـ) كوچك و زير حاء… يك (حــ) كوچك مى نوشتند; چنان كه زير و زبر برخى ديگر از حروف نيز علامات خاصى مى گذاشتند. اين رسم به تدريج منسوخ مى شود و در نسخه هاى قرون هفتم و هشتم كمتر مى توان اين نشانه ها را ديد; مگر در نُسَخى كه از روى يك مادرنسخه قديمى استنساخ شده باشند و كاتبانِ آنها به تقليد از شيوه مادرنسخه اى كه نقل مى كرده اند, اين علامات را در متن وارد كرده باشند; اما حتى اين كاتبان هم در مورد گذاشتن اين علامات كارشان يكدست نبوده است; در هر صورت, از كشيدگى دُم الف, و دو مورد گذاشتن سه نقطه به جاى سركش حرف گاف, و گذاشتن علامت زيرحرفِ حا, نگارنده اين احتمال را نامعقول نمى داند كه نسخه على نامه از روى مادرنسخه اى استنساخ شده باشد كه به شيوه دستنويس هاى قرن پنجم نوشته شده بوده است (على نامه: هشتاد و شش ـ هشتاد و هشت). نكته خدشه پذير در اين مقوله اينكه: اساساً ويژگى هايى كه ذكر شد, به نسخه هايى كه در قرن پنجم كتابت شده اند, محدود نمى شود. گذاشتن (ح) و (ع) كوچك زير حا و عين تا جايى كه حضور ذهن دارم تا قرن نهم كم و بيش رايج بوده است; ولى نبايد تصور كرد وقتى يك كاتب در مواردى از نسخه اش, براى رفع بدخوانى از اين علامت ها استفاده مى كرده, مقيد مى شده است زير همه عين ها و حاءها حرف كوچك آن را نيز كتابت كند. از اين مهم تر, بحث من راجع به كشيدگى دُم الف است به سمت پايين, در مواردى كه الف به حرف قبلى چسبيده باشد. تا آنجا كه متوجه شدم, استاد اميدسالار بر آن است كه اين ويژگى كتابتِ نسخه هاى سده پنجم است ولاغير, و هر جاى ديگر هم كه اين ويژگى در سده بعدى ديده شود ـ كه لابد بسيار موارد نادرى بايد باشد ـ تقليدِ كاتبانِ قرون بعدى از مادرنسخه كهنه شان ـ كه لامحاله به قرن پنجم يا پيش از آن تعلق داشته ـ است. متأسفانه نظر پيش گفته درست نيست; زيرا اين ويژگى به وفور در نسخه هاى سده هاى ششم تا هشتم نيز ديده مى شود و طبق جستجوى ناقص من, حداقل تا پايان قرن هشتم كم و بيش به كار مى رفته است. آنچه هست, اينكه: اين ويژگى يك خصيصه سبكى و سليقه اى است; به اين معنى كه نبايد از همه كاتبان پيش از سده هشتم توقع داشت آن را مراعات كرده باشند; ديگر آنكه حتى كاتبى هم كه اين ويژگى را در استنساخ يك كتاب رعايت مى كرده, پايبند نبوده آن را در همه موارد لحاظ كند; يعنى شايد در نيمى از مواردى كه الف به حرف قبلى پيوند مى خورد, دُم آن را به پايين مى كشيده و در باقى موارد نه; و البته اين نكته اى بديهى در بررسى ويژگى هاى املايى و رسم الخطى نسخه هاى كهن است. در اين جا بد نيست چند نمونه از نسخه هاى پيش از سده هشتم كه اين ويژگى در آنها ديده مى شود, معرفى و تصوير صفحاتى از آنها عرضه شود: ـ نسخه ناقص مثنوى وامق و عذراى عنصرى كه مرحوم مولوى محمدشفيع پاكستانى آن را از لابلاى جلد نسخه اى كهن بيرون كشيد. اين نسخه احتمالاً در قرن پنجم و به شيوه كوفى غزنوى از نوع تحريرى آن, كتابت شده است. عكس صفحه ٩ اين نسخه كه در سطرهاى ٢ (مصرع ٢), ١٣ (مصرع ١) و ١٩ (مصرع ٢) آن, اين ويژگى ديده مى شود, از چاپ عكسيِ پاكستان در اينجا آورده مى شود (تصوير ١);٤ البته اين مورد ربطى به اثباتِ مدعاى ما ندارد; زيرا احتمالاً در قرن پنجم كتابت شده است. ـ نسخه ديوان الادب فارابى در لغت به شماره ١٢١٣٢ كتابخانه آيت اللّه العظمى مرعشى, از سده پنجم, بى تاريخ. اين نسخه نيز كه مثل مورد قبل مدعاى ما را اثبات نمى كند, بعضاً داراى اين ويژگى است. براى مشاهده عكس صفحه اى از آن, به فهرست مرعشى (ج ٣٠, ص ٨٩٤) مراجعه كنيد. ـ نسخه ١٤٨٨٧ كتابخانه مرعشى مورخ ٥٥٤ ق كه عكس آن در فهرست كتابخانه (ج ٣٧, ص ٨٩٩) آمده است. ـ نسخه ديوان ظهير فاريابى به شماره ١١٩٩٥ مرعشى به خط نسخ كهنِ سده ٦ و ٧ ق كه در مواردِ اندكى اين ويژگى را دارد; براى مثال مى توان به عكس چاپ شده در فهرست (ج ٣٠, ص ٨٥٤) نگريست. ـ نسخه الاغراض الطبيّة مورخ ٦٢٦ ق در همان جا كه به تكرار و وضوح اين ويژگى در آن مشاهده مى شود. عكس صفحه اى از آن را مى توان در فهرست مرعشى (ج ٣٣, ص ٨٩٧) مشاهده كرد. ـ مجموعه مورخ ٦٧٠ ق و غيره در كتابخانه مرعشى به شماره ١٢٤١٢ كه به ندرت اين ويژگى را دارد. اين نسخه شامل مجموعه اى از رسالات خواجه نصير طوسى است كه معيار الاشعار آن در شماره هاى پيشين (پابرگ), معرفى شد; براى نمونه مى توان به تصوير صفحه ٨٦١ از فهرست مرعشى جلد ٣١ مراجعه كرد. ـ نسخه كامل الصناعة اثر على بن عباس مجوسى اهوازى, مورخ ٦٨١ ق به شماره ١٢٥٣٢ مرعشى كه مكرر و واضح اين ويژگى را دارد (فهرست, ج ٣١, ص ٩٢٦ـ٩٢٨). ـ نسخه كتابِ كميابِ تحفة الغرايب فى النيرنج والعجائب٥ در كتابخانه مرعشى به شماره ١٢٣٨٠ از سده هفتم كه عسكش را مى توان در فهرست آنجا (ج ٣١, ص ٨٣٧) مشاهده كرد. ـ نسخه ٨٨٩ از مجموعه اهدايى طباطبايى كتابخانه مجلس كه نسخه اى بى تاريخ, ولى كهن (احتمالاً سده هفتمى) از شفاى بوعلى است (براى نمونه, نك به: تصوير آن در: فهرست مجلس, ج ٢, ص ٢٤, ٢٣٧) مراجعه شود. ـ نسخه شرح جامع الصحيح به شماره ٨١٨٠ كتابخانه مجلس كه در سده هفتم قمرى كتابت شده و عكس برگ ١٨٤ پ آن در فهرست مجلس, جلد اول, ص ٢٧ ـ كه به همين قلم نگاشته شده و اخيراً نشر يافته است ـ آمده است. در سطور زير از برگ ١٨٤ پ ويژگى موردنظر رؤيت مى شود: ٣, ٧ (٢ مورد), ٨, ١٠, ١١ (٢ يا ٣ مورد), ١٢ (٢ يا ٣ مورد), ١٣ (٢ مورد), ١٥ (٢ مورد), ١٦, ١٨, ٢٢, ٢٣ و ٢٤. ـ نسخه مجموعه ٦١٠٠٧١ مجلس كه قسمت عمده آن در فاصله ٧٠٨ ـ ٧٢٠ ق و باقى آن (به جز يادداشت هاى شعريِ افزوده شده در سده نهم قمرى) نيز در همان سده كتابت شده است. عكس صفحات ٤٧ و ٤٨ نسخه مزبور كه مربوط به قصيده بديعيه قوامى مطرّزى گنجه اى است و در فهرست مجلس از قلم افتاده (فهرست مجلس, ج ٣٢, ص ٩٥) عرضه مى شود, كه در مواضع متعدد اين ويژگى را داراست (تصوير ٢). ـ نسخه مجموعه اى شماره ١٣٠٥٤ مجلس كه در سده هشتم كتابت شده است و قسمت دوم آن, يعنى فرهنگ لغتى كهن تأليفِ پيش از سده هشتم, مورد بررسى قرار گرفت. اين نسخه همان است كه بخش نخستِ آن, شرح كليله اى است كه دوست دانشورم آقاى بهروز ايمانى آن را بر اساس نسخه هاى متعدد تصحيح و منتشر نمود. كتابتِ بخش دوم اين مجموعه, يعنى فرهنگ لغت عربى به فارسى, در روز جمعه بيست و نهم صفر ٧٠٤ ق به دست محمدبن محمودبن محمود, معروف به جلال نسفى پايان يافته است. در تصوير صفحه ١٢٣ نسخه كه عرضه مى شود (تصوير ٣), در اين سطور ويژگى مزبور لحاظ شده است: ٣, ٥, ٦, ٧, ١٢ و ١٧. ـ نسخه ديوان جلال الدين عتيقى كتابت شده در سال ٧٤٣ هجرى محفوظ در كتابخانه فاتح استانبول كه اخيراً به صورت فاكسيميله (عكسى) نشر يافته است.٧ در اين نسخه, اين ويژگى به وفور ديده مى شود كه مى توان بدان مراجعه كرد. ـ نسخه سفينه اى/جُنگ مانندِ كتابخانه سليمانيه تركيه كه به شماره ٢٨٠ چلبى عبداللّه در آنجا نگهدارى مى شود و قسمت عمده اى از آن در سال ٧٦٣ هجرى و برخى اجزايش حتى پيش از آن كتابت شده است. از اين نسخه, عكس كمرنگى ظاهر شده از ميكروفيلمِ فرسوده شماره ٥٠٨ در دانشگاه تهران موجود است كه بر اساس همين عكس كمرنگ, به وجود مواردى از اين شيوه رسم الخط مى توان پى برد. عكسى كه از اين سفينه خواهد آمد كه مربوط به برگ ٥٩ پ نسخه است (تصوير ٤). ـ نسخه سفينه ارزنده لالا اسماعيل تركيه شماره ٤٨٧ ر, كتابت شده در سال هاى ٧٤١ ـ ٧٤٢ هجرى به دست چند كاتب كه ميكروفيلم آن به شماره ٧٥٣ در دانشگاه تهران محفوظ است. اين ويژگى در نسخه مزبور به وفور به چشم مى خورد. عكس يك صفحه از اين نسخه (برگ ٢١٢ ر), به طور اتفاقى گزينش و عرضه مى گردد (تصوير ٥) كه در آن اين ويژگى به وضوح قابل رؤيت است. ـ نسخه شماره ٤٥ ـ قرآن ها از كتابخانه آستانه حضرت معصومه(س) كه به نوشته مرحوم دانش پژوه, در سده هشتم به خط نسخ كتابت شده و عكس صفحه اى از آن نيز در پايانِ فهرستِ آنجا عرضه شده است.٨ بر اين موارد اندك كه به سرعت گردآورى شد, نمونه هاى بسيارى مى توان افزود. وجه اشتراكِ اين شواهد, به غير از دو مورد نخست ـ كه در قرن پنجم استنساخ شده اند ـ كتابت به خط نسخ يا يكى از انواع آن است. اين شيوه گويا در ثُلث ديده نشده است اما در نستعليق سده نهم, نمونه اى بسيار نادر را به چشم ديده ام كه شايد بعدها درباره آن مطلبى نوشتم. باز تأكيد مى كنم كه برخى از كاتبان سده هاى ششم تا هشتم كه در نگارشِ نَسخ از اين ويژگى استفاده مى كرده اند, كاملاً مستقل عمل كرده, به هيچ وجه از مادرنسخه شان تقليدِ نقاشى وار نكرده اند; و اساساً نظرِ عرضه شده در منبع پيش گفته مردود است. گفتنى است در نسخه هاى كتابت شده به خطّ نسخ در بلادِ غربى تر عربى نشين, ويژگى مورد گفتگو تا سده نهم نيز به ندرت به كار مى رفته است كه عرضه شواهد آن, مجالى ديگر مى طلبد. ٤٠. گزارش بوسهل زوزنى بر اشعار متنّبى هركس با تاريخ مسعودى (معروف به تاريخ بيهقى) اثر خواجه ابوالفضل محمدبن حسين دبير بيهقى انسى داشته, بى ترديد با شخصيت بوسهل زوزنى آشناست. اين بوسهل از قهرمانان اصلى قسمت بازمانده از تاريخ بيهقى, مربوط به حوادث عهد مسعود بن محمود غزنوى است. به غير از پررنگى نقش بوسهل در حوادث سياسى عصر كه طبيعتاً وى را به مهره اى تأثيرگذار و برجسته تبديل كرده, شيوه خاص ابوالفضل بيهقى در تاريخ نگارى نيز به ماندگارى نام بوسهل كمك كرده است; هرچند اين ماندگارى, به هيچ وجه با خوشنامى همراه نبوده است. در اينجا قصد نداريم به مبحث احوال بوسهل وارد شويم٩ بلكه هدف, معرفى نسخه اى بسيار ارزشمند از آثار اين شخصيت سياسى ـ ادبى خراسان در عهد غزنوى اول است كه تا كنون كسى در ايران متوجه آن نبوده است. پيش تر, اشاره اى به فضل بوسهل در عرصه ادب عرب ضرورى است. خواجه ابوالفضل دبير, در برخى قسمت هاى تاريخ خود به مناسبت, اشاراتى به اين بخش از شخصيت بوسهل دارد; مثلاً در نقل ماجراى شكار شيرِ مسعود غزنوى و ابياتى كه بوسهل بر بداهه در آن باره سرود, بيهقى جمله اى توضيحى به اين صورت آورده است: (خواجه بوسهل زوزنى دوات و كاغذ خواست و بيتى چند شعر گفت به غايت نيكو; چنان كه او گفتى, كه يگانه روزگار بود در ادب و لغت و شعر).١٠ همچنين در آغاز (ذكر بر داركردن اميرحسنك وزير), براى آنكه بى طرفى خود در راندن قلم تاريخ نگارش را به رخ بكشد, منصفانه بوسهل را چنين توصيف مى كند: (اين بوسهل مردى امامزاده و محتشم و فاضل و اديب بود, اما شرارت و زعارتى در طبع وى مؤكد شده ـ ولا تبديل لخلق اللّه ـ و با آن شرارت, دلسوزى نداشت).١١ باز در اثناى همين ماجرا (بر داركردن حسنك ميكال) هنگام نقل مشاجره لفظى حسنك با بوسهل پيش از اعدام نكته جالب توجهى را متذكر مى شود. اين مشاجره زمانى روى مى دهد كه بوسهل, بى ادبانه و در حضور خواجه ميمندى, حسنك مغضوب را (سگ قرمطى) مى خواند و حسنك با خونسردى پاسخ است, خاندان من و آنچه مرا بوده است از آلت و حشمت و نعمت, [= بوسهل] مى دهد: (سگ ندانم كه بوده جهانيان دانند. اين خواجه كه مرا اين مى گويد, مرا شعر گفته است و بر در سراى من ايستاده است).١٢ از اين جملات برمى آيد كه بوسهل با آنكه در جوانى, در زمره اطرافيان خواجه احمد ميمندى بوده, در جايگاه مدرس و اديبِ فرزندان او به خدمت مشغول بوده, ابوعلى حسن بن محمد ميكال (حسنك) را نيز ـ كه در گروه سياسى مقابل ميمندى قرار داشته ـ مديحه گفته, به او خدمت كرده است. گمان من بر اين است كه جمله معروف بيهقى در مقايسه حسنك و بوسهل, آنجا كه گويد: (فضل, جاى ديگر نشيند), در بيان همين برترى ادبى بوسهل ـ كه از آن تعبير به (فضل) شده ـ نسبت به حسنك است: (و بوسهل با جاه و نعمت و مردمش در جنب امير حسنك يك قطره آب بود از رودى; فضل جاى ديگر نشيند).١٣ يعنى در مقام قياس, جاه و نعمت و خدم و حشم امير حسنك, بسيار عظيم تر از بوسهل بود كه البته در اين قياس, حساب فضل و دانش جداست; زيرا فضل و سواد ادبى بوسهل از اقران خود بيشتر بوده, وى در اين مورد بر همتايان خود برترى داشته است. جز اينها اعتراف دو تن از اديبان شخصيت نگار عصر غزنوى, ثعالبى و باخرزى, بر دانش ادبى بوسهل و نقل فقراتى از سروده هاى عربى وى, گواه فضل اوست. * * * در ميان نسخه هاى كتابخانه (طلعت) كه فؤاد سيد گزارشى از برخى نفايس آن عرضه كرده است, دستنويسى به شماره ٤٤٨٠ ـ ادب, توصيف شده كه از تأليفات بوسهل زوزنى است. اين كتاب قشر الفسر عن ديوان ابى الطيب المتنبّى نام دارد و مؤلف آن (الامام الشيخ العميد ابى سهل محمد بن الحسن الزوزنى) معرفى شده است. به نوشته فؤاد سيد, اين اثر استدراكى بر شرح ابن جنى بر ديوان متنّبى است كه در آن به لغزش هاى ابن جنى اشاره شده, اشكالات آن اصلاح گشته است. نسخه به (خط قديم), مورخ ٤٧٥ ق است و به دست ابوالقاسم بن ابى بكر بن احمدبن عبداللّهبن الفضل بن العباس بن خالد, در ٩١ برگ ١٩ سطرى كتابت شده است. اندكى از سرآغاز شرح مورد بحث در مقاله مزبور نقل شده است كه مى آورم: (الحمدللّه خير ما افتتح به الكلام واختتم…).١٤ نكاتى كه از همين معرفى نامه مختصر برداشت مى شود, يكى تأييد نام پدر بوسهل به صورت (حسن) است و نه (حسين), چنان كه برخى منابع به آن شكل ثبت كرده اند. ديگرى لقب (شيخ العميد) براى وى است كه به جز باخوزى (به صورت (العميد)١٥ و ثعالبى,١٦ منوچهرى دامغانى نيز آن را در قصيده اى مدحى براى بوسهل به كار برده است.١٧ از قرار معلوم اين كتاب حداقل دو مرتبه در ممالك عربى تصحيح و منتشر شده است. مشخصات دو چاپ آن چنين است: ـ محمد بن الحسن الزوزنى العارض; قشر الفسر; تحقيق و تقديم رضا رجب; دار الينابيع, ١٤٢٥ ق/٢٠٠٤ م. ـ العميد ابى سهل محمد بن الحسن الزوزنى العارض;١٨ كتاب قشر الفسر, تحقيق عبدالعزيز بن ناصر المانع; الرياض: مركز الملك فيصل للبحوث والدراسات الاسلامية, ١٤٢٧ ق/٢٠٠٦ م, ٤٦٠ ص. ٤١. ماده تاريخ صدرالافاضل تبريزى در فوت عباسقلى خان سپهر از ارتباط علمى و دوستى عباسقلى بن محمدتقى لسان الملك, مشهور به (سپهر ثانى) و ملقب به (مشير افخم) (نگارنده مجلدات تكميلى ناسخ التواريخ كه پدرش لسان الملك سپهر اول, آن را بنيان نهاد و مجلداتى از آن را نگاشت) با لطفعلى تبريزى ملقب به صدرالافاضل و متخلص به (دانش)١٩ سندى به خط خوش صدرالافاضل در پايان دستنويسى گرانقدر, محفوظ در كتابخانه مجلس يافت شد كه اطلاعات آن عرضه مى شود. پيش پيش گفته شود كه خانواده پدران اين دو دانشور عصر قاجار نيز با يكديگر آمد و شد داشته اند و اصلاً تغيير تخلص صدرالافاضل از (فانى) به (دانش) در سال ١٢٩٤ ق٢٠ را ميرزا محمد منشى ساوجى در رساله اى كه گزارش حال شعراى معاصر وى است,٢١ به پيشنهاد همين لسان الملك كاشانى, در يكى از روزهاى آمدن به منزل پدرى صدرالافاضل بيان كرده است: در بدايت كار, تخلص آن بزرگوار به ملاحظه تجرد و گسيختگى از دنيا, (فانى) بود. روزى چند تن از سران دولت مثل جناب جلالت مآب مجدالملك و حضرت لسان الملك متخلص به سپهر ـ كه هر دو در فضيلت يكتا و انديشه در كنه كمالاتشان بى دست و پاست ـ به ديدن والدشان, امين السفرا قدمى رنجه داشته بودند. صحبت اشعار آن عالم ربانى [= صدرالافاضل] به ميان مى آيد. پس از تحسين بسيار و تمجيد بى شمار, جناب مجدالملك مى فرمايد كه بايد به تغيير اين تخلص كوشيد, نسبت چنين وجود را به فنا نبايد داد. جناب لسان الملك تخلص را به (دانش) قرار دادند. فوراً اين لطيفه را جناب دانش مآب, [= صدرالافاضل] به زبان آوردند: (الاسماء تنزل من السماء). همگى به اين لطيفه تحسين كردند; خصوصاً خود حضرت لسان الملك كه تخلصشان سپهر است.٢٢ در كتابخانه مجلس, دستنويسى مجموعه اى به شماره ٨٨٣٦ نگهدارى مى شود كه تا كنون فهرست تفصيلى محتويات آن نگاشته نشده است. به مناسبتى, اين دستنويس را بررسى و از بخش اشعار متفرقه فارسى آن يادداشت بردارى كردم. نگارش اين سطور, البته به بهانه اى ديگر است و آن تعلق نسخه به صدرالافاضل تبريزى و مطالبى است كه او به خط خوش در آغاز و انجام نسخه, به يادگار نوشته است. دستنويس مزبور شامل قسمت هايى اصلى و متفرقاتى شعرى است كه بخش متفرقات آن را بايد جنگ شعر معرفى كرد. قسمت هاى اصلى نسخه را چند تذكره سده نهم و دهم فارسى, مانند تحفه سامى, منتخب مجالس العشاق, تذكرة الشعراى دولتشاه و از همه كمياب تر, مذكر احباب اثر نثارى بخارى تشكيل داده است. در چند موضع, كاتب نسخه, رقم زده است; از جمله در پايان تحفه سامى اثر سام ميرزا صفوى: (تم وكمّل فى اواسط ربيع الاول سنه ١٠٣٣ ثلث و ثلثين و الف) و نيز در پايان تذكره دولتشاه: (فرغت من كتابتها فى اول محرم سنه ١٠٣٥ و انا الفقير ابراهيم بن احمد ابن ابى بكر القاضى). صدرالافاضل خود برگ هايى به آغاز و انجام نسخه پيوند زده, در ابتدا و انتهاى آن, مكرر و به خط نستعليق جلى نوشته است: (جنگ اشعار استادان و چند تذكرة الشعراء ـ تاريخ كتابت و استنساخ آن سنه ١٠٣٥). در اين برگ ها, وى همچنين يادداشت هاى ديگرى درباره محتويات نسخه و شاعرانى كه در قسمت جُنگ مانند آن شعر دارند, نگاشته است. منظور من, برگ ماقبلِ آخر نسخه است كه صدرالافاضل بر روى و پشت آن يادداشت هاى جالب و ارزنده اى دارد. او بر پشت اين برگ, اختلاف ساعت تهران با شهرهاى مهم جهان آن روزگار مانند برلن, واشنگتن, يكوهاما, بمبئى, پكن, اسلامبول, (وين), لندن, بطرزبورغ (پطرزبورگ), پاريس و رم, به همراه اشعارى از خود با عنوان (لمحرره غُفر له) و بر روى آن يادداشت مهمى درباره خاندان سپهر كاشانى و تاريخ فوت عباسقلى خان سپهر ثانى, به همراه ماده تاريخى كه يك دو شب پس از فوت او سروده, به خط شكسته نوشته است. طبق اين يادداشت, عباسقلى خان كه با صدرالافاضل دوستى داشته, در شب يكشنبه اى از ماه جمادى الاخر سال ١٣٤٢ ق به جهان ديگر رفته است. اينك عين آن يادداشت: از ميرزا تقى مستوفى كاشانى متخلص به سپهر, ملقب به لسان الملك, مؤلف ناسخ التواريخ دو پسر ماند: ميرزا هدايت و عباسقلى خان نام. ميرزا هدايت كه بزرگ تر بود, بعد از پدر لسان الملك و ملك المورخين لقب يافت. عربيتش كامل بود; در نثر و نظم مهارت تمام داشت; از نقاشى بى بهره نبود; اواخر عمر كور شد و از او اولاد متعدد مانده است, اغلب باكمال اند. پسر ديگر كه عباسقلى خان باشد, خود را سپهر ثانى مى خواند, به مشير افخم ملقب شد. تتمه مجلدات ناسخ التواريخ را كه پدرش توفيق اتمام نيافته بود, به عهده گرفت و از كثرت نگارش, آنچه در استعداد داشت, فعليت پيدا كرده بود, قلمش در نظم و نثر حالت انتظار نداشت. پريشب كه شب يكشنبه شهر جمادى الاخر باشد, دعوت حق را لبيكِ اجابت گفت. پاس حقوق دوستى و اخوت ايمانى را, اين قطعه به قلم آوردم: سپهر ثانى, اعنى مشير افخمِ راد كه بود يكتا زير سپهر مينايى برون شد از پس هفتاد و يك سنه ز جهان كه تنگ بودش گيتى ز گنج دانايى (مشير افخم) تاريخ فوت اوست اگر, سنين عمرش را بر اين عدد بيفزايى ١٢٧١[١٢٧١«٧١=]١٣٤٢ (حرره الفقير لطفعلى بن محمد كاظم التبريزى ـ غفراللّه لهما ـ فى دارالخلافه طهران). ٤٢. كليله و دمنه منظوم رودكى در عهد قاجار كسانى كه (داستان كليله و دمنه رودكى) به قلم مرحوم مجتبى مينوي٢٣ را خوانده اند, حق خواهند داشت از عنوان اين يادداشت, شگفت زده نشوند و بگويند (غيرممكن است). واقعيت اين است كه خود من هم, با تجربه كردن ناكامى هاى بسيار در برخورد با كتابى خطى كه بالقوه آن را ارزشمند مى دانسته ام, در عمل خلاف آن برايم ثابت شده است. تا كتابى را نبينم و از نزديك مطالب آن را بررسى نكنم, به ارزش آن ايمان نمى آورم. اين مورد نيز شايد از همان قبيل باشد; از همان مواردى كه فهرستنگارى با آب و تاب كتابى متوسط و مشهور را به اشتباه معرفى مى كند, اما بعد معلوم مى شود به بيراهه رفته است. اين سرنخ از كليله و دمنه رودكى به واسطه نقلى است كه عباسقلى بن محمدتقى سپهر كاشانى (١٣٤٢ ق) در ناسخ التواريخ, بخش مربوط به زندگانى امام رضا(ع), از دوستى شنيده است.٢٤ اگر خود عباسقلى سپهر شخصاً نسخه كليله و دمنه رودكى را ديده بود, به دليل فضل مثال زدنى وى در عرصه كتابشناسى مى توانستم تا حدودى, احتمال صحت مطلب را در ذهن قوت ببخشم, اما اكنون با نقلى مواجهيم كه او از حسينقلى خان كرمانشاهانى متخلص به سلطانى كرده و سرانجام خود نيز موفق به ديدن نسخه آن نشده است. او آنجا كه به شعراى عصر هارون الرشيد مى رسد, طبق شيوه نگارش تاريخش, مطلبى استطرادى درباره كليله و دمنه منظوم رودكى مى نگارد. بحث اصلى او بر سر ابان بن عبدالحميد شاعر عرب و به نظم درآورنده كليله و دمنه براى برامكه است كه ناگهان مطلب مهمى باعث مى شود عباسقلى خان سپهر, از كليله و دمنه رودكى ياد كند: … راقم حروف گويد: رودكى, استاد بزرگوار معروف به چنگ زن كه از قدما و فصيح ترين شعراى روزگار است, اين كتاب را به زبان فارسى به نظم درآورده است و در كتب تذكره در ذيل احوال اين شاعر اوستاد ياد كرده اند. مرحوم حسينقلى خان كرمانشاهانى, از خوانين ايل كلهر متخلص به سلطانى كه از فحول شعراى عصر و مردى اديب و فاضل و با خط خوش و طبع دلكش و ميزان طبعش به شعراى تركستان شبيه, و در پاره اى تذكره ها و تذكره اى كه اين بنده در احوال شعراى معاصرين نگارش داده, شرح حالش مبسوط, در سنوات ماضيه كه در طهران و غالباً با بنده محشور و معاشر بود, مى فرمود: از نسخه كليله و دمنه كه رودكى به نظم آورده, دو نسخه داشتم. يكى را به نواب امام قلى ميرزاى عمادالدوله عليه الرحمه كه حكمران كرمانشاهان بودند, تقديم كردم و آن ديگر در جمله كتب خود كه در ولايت كرمانشاهان است, موجود است. قرار شد براى اين بنده استنساخ نمايند, لكن بعد از مراجعت به كرمانشاهان روزگار ايشان كافى نشد و به رحمت حق واصل شدند و چون فرزند ذكور نداشتند, كتب ايشان را متفرق كردند. معلوم نشد چه شد و اين نسخه گرامى و گوهر نامى به كجا رسيد.٢٥ آيا واقعاً كليله و دمنه رودكى تا عصر قاجار باقى مانده بوده؟ حتى اگر چنين باشد, اكنون نسخه اى از منظومه كليله و دمنه, هرچند از شاعرى ديگر, مى شناسيم كه خود ارزشمند است; زيرا تنها نظمى كه از كليله به فارسى باقى است, نظم قانعى طوسى است كه در جهان دو نسخه بيشتر از آن شناسايى نشده و اگر نسخه هاى حسينقلى خان كلهر, حتى دو دستنويس از همين منظومه بوده اند, باز اطلاع از وجود آنها چندان بد نيست. ٤٣. شرح ابيات مرزبان نامه, نگاشته حسام الدينِ شاعر در سده هفتم با بررسى مجموعه اى كهن كه در سال ٧٠٩ ق به دست كاتبى ناشناس, گويا زيسته در آسياى صغير (بر اساس بيتى كه در تولد فرزندش در قونيه سروده و در مجموعه اش ثبت كرده است) در قلعه (ذاليفره) كتابت شده, اطلاعى از شرح ابياتِ مرزبان نامه اثر حسام الدين شاعر از سده هفتم به دست مى آيد. اين اطلاع از خلال منشآت سعدالدين نامى كه خود از منشيان و دبيرانِ رده پايين تر حسام الدين بوده و منشآتش در اين نسخه كتابت شده است, به دست آمد. اين نسخه, مجموعه اى است محفوظ در كتابخانه فاتحِ استانبول به شماره ٥٤٠٦ در ١٣٣ برگ, شامل اين بخش ها با تاريخ هايى كه ذكر مى شود: ـ نصيحة الملوكِ غزالى از آغاز تا پايان برگ ٣٢ ر. در انتهاى اين قسمت, رقمِ كاتب را به اين صورت شاهد هستيم: (والسلام على من اتّبع الهدى. تم ّ الكتاب بعون اللّه وحسن توفيقه فى اواخر ربيع الاخر سنه تسع وسبعمائة في دارالحصر يعرف بذاليفره حُميت عن البليّة). ـ برگ ٣٢ پ تا ٣٣ پ. شامل اشعار متفرقه اى كه جز يك مورد با عنوان (لكاتبه), بقيه جديدتر است و به خط اوايل سده نهم مى ماند, مانند ابياتى از قصيده نونيه ابوالفتح بُستى (زيادة المرء في دنياه نقصان… ), يك رباعى و چند قطعه متفرقه و بعضاً معروف به فارسى و عربى. آن شعرى كه عنوان (لكاتبه) دارد و كهن است, يك رباعى اى است در تولد فرزندِ كاتب مرسوم به ابراهيم: فرزند ابراهيم ز لطف يزدان در قونيه وقتِ چاشت آمد به جهان تاريخ ز هجر پنج بوذ و پنجاه روز جمعه ثانى ماه شعبان ـ برگ ٣٤ ر تا ٥٧ ر. شامل نزهة الكُتاب وتحفة الاحباب اثر حسام الدين حسن خوئى كه البته در تصحيح آن, اين نسخه مورد استفاده قرار گرفته است.٢٦ رقم كاتب در اين قسمت چنين است: (حصل الفراغ عن تعليقه يوم الاربعاء الاوايل مِن صفر ختم اللّه بالخير والظفر سنه تسع وسبعمائه حامداً للّه على نِعَمِه ومصلّياً على نبيه محمد وآله فى قلعة يعرف بذاليفره). ـ برگ ٥٨ ر تا ٧٠ پ. شامل قواعد الرسال وفرائد الفضائل از همو كه نسخه ناقصى است و از پايان افتادگى دارد, و در تصحيح, از آن استفاده شده است.٢٧ ـ برگ ٧١ ر تا ٩٧ پ. شامل غنية الكاتب ومنية الطالب اثر همان حسام الدين خوئى كه در تصحيح از آن استفاده شده است.٢٨ مطلبى كه درباره اندازه خانقانه اميرجلال الدين قراطائى در انطاليه تركيه نقل خواهد شد, در برگ عنوانِ همين بخش (برگ ٧١ ر) به عنوان يادداشت متفرقه, ولى گويا به همان خط اصلى و كهنِ نسخه نوشته شده است. رقم پايانيِ غنية الكاتب چنين است: (وقع الفراغ من تحريره فى اواخر ربيع الاخر سنة تسع وسبعمائه فى قلعة يعرف بذاليفره, حُمّيت عن البليّة, والسلام). ـ برگ ٩٨ پ تا ١٢٩ پ. بخشى منحصر به فرد با عنوان (مِن منشآتِ مولانا واستادنا علامه العالم, منظم فرائد البدايع, منشى فوائد الروايع, مبدع المعانى, سَحبان الثانى, افضل المتأخرين سعد الملة والحق والدين… (؟) الملوك والسلاطين دامت فضايله, بالنبى وآله). از اين عنوان برمى آيد كه سعدالدين (صاحب اين منشآت) استادِ كاتب مجموعه بوده, لابد در اواخر سده هفتم و اوايل سده هشتم مى زيسته است; پس او نمى تواند سعدالدين وراوينى صاحب مرزبان نامه باشد. از خلال منشآت او شايد بتوان اطلاعاتى از احوالاتش به دست آورد. هرچه هست, او بايد از منشيان و دبيرانِ محدوده سلاجقه روم و آسياى صغير باشد. در ادامه نامه اى منظوم از او كه خطاب به (ملك الشعرا حسام الدين), در تمجيد از كتابِ حسام الدين در شرح ابياتِ مرزبان نامه سروده است, مى آورم. اين نامه نشان مى دهد در سده هفتم, شرحى بر ابياتِ مرزبان نامه به دستِ (حسام الدين) نامى (شايد همان حسام الدين حسن خوئى) نگاشته شده بوده است; از اين نامه; اطلاعِ كتابشناختى ديگرى به دست نمى آيد. (فى جواب رسالة مولانا ملك الشعرا حسام الملة والدين اذا صنّف كتاباً فى شرح اَبيات مرزبان نامه: رسيذ از حضرتِ درگاه عالى خداوندِ جهان مولى الموالى خداوندِ كلام و مالكِ فضل خداوندِ كمال, اَيُّ الكمالِ مكان لطف و كانِ حسن و اخلاق معانِ جود و عينِ خوش خصالى فريدِ دهر آن فرزانه عصر وحيد عالم آن شمس المعالى بليغ الشرق والغربِ كلاماً بديع النظم فى نثر المقالِ خداوندى كه اندر كلك دارذ چو موسى در عصا سحرِ حلالى كند از نفثه زنده جانِ معنى چو عيسى مرده هفتادسالى خداوندى كه شيران فصاحت كنند اندر حضور او شغالى طباع ناظمانِ درّ معنى كند در لطفْ طبعش را عيالى بيانِ همچو سحرِ آن زبان است كه سعرِ شعر را باشذ مُغالى خداوندا تو عمرش آنچنان ده كه بيش آيد ز صذ سالِ هلالى رسيد از غيب آن منشورِ منثور مثالِ نظمِ او, از بى مثالى كتابى چون بُتانِ خلُّخ و چين به عنبر زلفى و با مُشك خالى موشّح از نكاتِ بكر و حكمت محشّا با عبارت هاى عالى مبّوب بوده چون فردوس اعلى مفصل كرده در خوب اتّصالى به آيات و احاديث و حكايات به امثال و نوادر نيك حالى شده مستغنى از اِطراء مادح ز قادح ايمن وز عيب خالى حروفُ كالجُمانِ اتّساقاً والفاظُ تضمّن كاللآلى خلال اللفظ تبدو مثل صبح من الّليلِ معانيها الملالى سرورِ دل بداد و ديده را نور در رحمت گشاد از لطف, حالى هموم صدر را آمذ مفرّح صداء قلب را هم گشت حالى بزد بر آتشِ اشواقم آبى ز سوز هجر شذ جان نيز سالى چو بنشاند آتشِ شوقِ درونم بدو گفتم مگر آبِ زلالى؟ نباشذ آب را لطفى ازاين سان نشايذ بوذ جز باد شمالى كه جانم را نسيمش تازه دارذ جهانى را دهذ فرخنده فالى خداوندا٢٩ ز شوقت آن چنانم كه گر بر شخص من دستى بمالى نتابى تابِ دردِ اندرونم ز سوزِ ناله جانم بنالى وگر بيرون كشى پيراهن از من چه بينى؟ استخوانى مانده مالى وگر هيچ افتدم حاجت خلالى ز شخص٣٠ خويش مى يابم خلالى اگر وصلت ميسّر هست از اين پس فانّى اِن اَمُت ّ فَلَن اُبالى درين عالم تويى اوميذِ من بس كه خان و مان تويى و جاه و مالى ز بيعِ عهد اقالت نايذ از من وگر عالم شوندم جمله قالى خوشا آن روز كز خاكِ درِ تو گهى بالش كنم گاهى نهالى نهم سر در كفِ پايت ازيراك منم سايه تو مهرِ بى زوالى خذا بادا تُرا و عنصرت را معين و ناصر و واقى و كالي٣١ از يك موضع برمى آيد اين حسام شاعر, همان حسام الدين حسن خوئى صاحب منشآت و رسائل است; زيرا سعدالدين در نامه اى با عنوان زير, درباره رساله عروضِ او نوشته است: (در جواب رقعه اى كه مولانا حسام الدين نبشته بود و نسخه عروض پارسى فرستاده). مى دانيم كه حسام الدين حسن صاحب رساله مختصرى به نظم در عروض فارسى است كه البته در مجموعه رسائل او, چاپ ميراث مكتوب نيامده است, ولى من در سفينه محمودشاه نقيب مورخ ٨٢٧ ق نسخه اى از آن را يافتم; همچنين اخيراً دستنويس ديگرى از همان رساله عروض نزد استاد دكتر مرعشى نجفى ديدم كه در ٧٥٠ و اندى كتابت شده بود; پس صاحب شرح ابياتِ مرزبان نامه بايد همان حسام الدين حسن خوئى باشد. رقمِ پايانى اين منشآت از قرار زير است: (تمت ّ الرسالة فى اوايل شهر جمادى الاولى سنة تسع وسبعمائه). ٤٤. اندازه صفّه خانقاهى در انطاليه تركيه در سده هفتم و هشتم از مجموعه ٥٤٠٦ كتابخانه فاتح استانبول مورخ ٧٠٩ ق كه در بخش قبلى وصف شد, يادداشت بسيار جالب و اصيلى درباره خانقاهى موسوم به (خانقاه اميرجلال الدين قراطائى) و اندازه صفّه آن آمده است كه حكم يك سند زنده و دست اول را دارد. من عجالةً از خانقاه مزبور اطلاعى ندارم; اما به تصريحِ كاتب مجموعه كه در بلادِ آسياى صغير زيسته و فرزندش در قونيه به دنيا آمده است, اين خانقانه در انطاليه تركيه قرار داشته است. اينك عين آن يادداشت كه در برگ عنوانِ غنية الكاتب (برگ ٧١ ر) به شكل عمودى از پايين به بالا نوشته شده است, نقل مى شود: (صفه خانقاه اميرجلال الدين قراطائى كه در محروسه انطاليه است به قدمِ كاتبِ حروف, طولش چهل هشت٣٢ قَدَم است و عرضش سى قَدَم, اما برهنه). تصوير اين صفحه از نسخه خوشبختانه در مجموعه رسائل حسام الدين حسن خوئى, چاپ ميراث مكتوب با حالتِ كوچك شده آمده است كه مى توان بدان نگريست. ٤٥. تصوير نسخه (مجمع الرباعيات) در ايران مجمع الرباعيات كهن ترين مجموعه/سفينه رباعى فارسى است كه در سال ٥٨٨ ق به دستِ ابوحنيفه عبدالكريم بن ابى بكر, تدوين شده, به نام محى الدين مسعود درآمده است. از اين كتابِ فوق العاده ارزنده نسخه اى خطى به شماره ٢٣٨ـ مجموعه حالت افندى, در كتابخانه بزرگ سليمانيه تركيه وجود دارد كه متأسفانه ناقص است و فقط چهار برگِ آغاز كتاب را داراست. همين چهار برگ را هلموت ريتر در فيلولوگيكا معرفى كرد و باعث شد احمد آتش, اسلام شناس و پژوهشگر بزرگِ ترك نيز به سراغ آن رود و شاعرانِ آنكاراييِ آن (با نسبتِ (انگوريه اى) را بررسى نمايد. نوشته آتش به عنوان بخشى از كتابچه/مقاله مفيد او راجع به آثار فارسيِ كهنِ آناطولى ـ كه خوشبختانه به فارسى هم برگردانده شده ـ آمده است.٣٣ پس از اين, مرحوم دكتر رياحى, گويا بدون اينكه به نسخه خطى مراجعه اى داشته باشد, بر اساس نوشته احمد آتش, از مجمع الرباعيات در نوشته هاى خود ياد كرد.٣٤ تمام كسانى هم كه از اين پس نامى از مجمع الرباعيات برده اند, به واسطه نوشته افراد نامبرده است, و اين به دليل دسترسى نداشتن به نسخه خطى و يا تصوير آن است.٣٥ اين قضيه براى خود من بسيار عجيب بود كه مجتبى مينوى كه ميكروفيلم بسيارى از نفايس كتابخانه هاى مشهور تركيه را به ايران آورد (ميكروفيلم هاى دانشگاه تهران) چطور از چنين مجموعه اى غفلت كرده است؟ پاسخ اين سؤال را وقتى يافتم كه در تصفّح و تفحّصِ فهرست ميكروفيلم هاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران و رؤيت برخى ميكروفيلم ها ـ كه برخى به صورتِ ظاهرشده روى كاغذهاى ضخيم نيز صحافى و مجلدشده هستند ـ به ميكروفيلم نسخه اى از مجموعه حالت افندى برخوردم, و چون در جايى, عكسى از صفحات نسخه مجمع الرباعيات را نديده بودم, هيچ گمان نمى كردم نسخه اى كه عكسش را ورق مى زنم, همان نسخه مجموعه اى است كه چهار برگِ آن, همان نسخه منحصر به فردِ مجمع الرباعيات است; پس مينوى غفلت نكرده بود. فهرستنگارِ ميكروفيلم هاى دانشگاه, در اين مورد كوتاهى كرده بود, و نيز ما كه پس از گذشتِ چند دهه به اين امر واقف گشتيم. متن ميكروفيلمِ اين دستنويس ارزنده كه براساس قرائن خطشناسى, احتمالاً از سده هشتم است ـ (چنان كه آتش نيز چنين نظرى داده و آن را از نيمه اول قرن هشتم دانسته است)٣٦ به شماره ٥٦٤ در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران نگهدارى مى شود. فهرستنگار درباره اين مجموعه دستنويس به اين مختصر بسنده كرده است كه: (جنگ: شعرهاى سنائى و عطار و مولوى و سعدى و سلطان ولد. فيلمِ ٥٦٤, حالت افندى ٢٣٢ [به جاى ٢٣٨] نسخ سده ٨ در ١٩٩ گ ١٩ و ٢١ س).٣٧ اين كوتاهى فهرستنگار در وصف اين نسخه ارزنده, باعث شد سال ها از نسخه اى كه در دست داريم و از آن بى خبريم, محروم بمانيم. اين مجموعه چنان كه آتش نوشته, شامل اين بخش هاست: ـ برگ ١ تا ٢٧: غزليات سنائى; ـ برگ ٢٧ تا ٧٤: غزليات عطار; ـ برگ ٧٤ تا ١٠٢: مختارنامه عطار;٣٨ ـ برگ ١٠٢ تا ١٢٦: غزليات مولانا; ـ برگ ١٢٦ تا ١٢٨: غزليات سلطان ولد; ـ برگ ١٢٩ تا ١٥٩: غزليات سعدى; ـ برگ ١٥٩ تا ١٧٦: غزليات فخرالدين عراقى; ـ برگ ١٧٦ تا ١٩٢: غزليات همام تبريزى; ـ برگ ١٩٢ تا ١٩٦: مجمع الرباعيات (پايان ناقص); شاعران قسمت اخير عبارتند از: عبدالواسع جبلى, عزيزى, كمالى, محيوى انگوريه اى, ازرقى, كمال الدين فيلسوف, كمال الدين اسماعيل٣٩, انورى, عمادى, خليفه ارعندى, مهستى دبيره, مسعود سعد, امام على هيصم, ابن خطيب گنجه, على انسابادى, ظهير ترمدى, مغيثى گنجه, بديع پسر منتجب انگوريه اى, حكيم محمود انگوريه اى, سنايى, بوسعيد بُلفرج, عايشه مقريه, زيد غزنوى, سيد اشرف, فخرى, اميرخواجه سمرقندى و روحى غزنوى. خوشبختانه مقارن با يافتن اين نسخه ارزنده, باخبر شدم دوست بسياردان و فاضلم, جناب بهروز ايمانى با تحمل مشقت بسيار, تصويرى رنگى از اصل نسخه حالت افندى (در كتابخانه سليمانيه) به دست آورده و از تصحيح آن فارغ شده است. تصحيحِ دقيق ايشان را بايد در مجموعه اوراق عتيق كه آقاى سيدمحمدحسين حكيم گردآورده و كتابخانه مجلس چاپ كرده است, ملاحظه كرد. از اين پس در بررسيِ مجدد اشعار همام, سنائى, سعدى و حتى مولانا بايد از موجوديِ اين مجموعه ـ كه به اشتباه جُنگ نام گرفته است ـ استفاده كرد. ٤٦. نام شاعران سفينه ١١٥١ سنا از باستانى راد نسخه هاى خطى مجموعه دارِ فقيد معاصر, مرحوم حسينعلى باستانى راد ـ كه در ميان آنها ديوان هاى شعرى و به خصوص سفينه ها و جُنگ هاى ارزنده بسيار زياد بوده ـ در عصر حياتش به كتابخانه هاى دانشگاه تهران و مجلس منتقل شد. شناسه بارز قريب به اتفاق نسخه هاى باستانى راد, شناسنامه و معرفى نامه هاى كوتاه و بلندى است كه روى كاغذ سفيد فرنگيِ آهارخورده براى هر نسخه مى نوشت و در آغاز دستنويس الصاق مى كرد. خط او خوش بود و با همان خط خوش اين مطالب را مى نگاشت و گاهى مطالبِ مهم داخل سفينه ها را براى ايجاد تمايز, با قلمِ نازك يا خودنويس مشكى يا قرمز دورگيرى مى كرد. در بيشتر مواردى كه مرحوم دانش پژوه در فهرست دانشگاه تهران براى معرفيِ نسخه هاى سفينه اى و جنگى تفصيل داده, نقل مطلب از باستانى راد و معرفى نامه هاى الصاقى اوست كه البته به بسيارى از اين موارد هم, در فهرستِ دانشگاه تصريح شده است. در كتابخانه مجلس و نيز مجموعه مجلس سنا (مجلس شماره دو كه اكنون در كنار نسخه هاى مخزن شماره يك مجلس نگهدارى مى شود) نسخه هاى باستانى راد فراوان است; ولى به علت پراكنده بودن نمى توان آمار دقيقى از آنها عرضه كرد. يكى از اين نسخه ها, سفينه شماره ١١٥١ سنا است كه مرحوم دانش پژوه در فهرست سنا آن را به اختصار تمام معرفى كرده است; اما نمى دانم چرا در اين مورد دانش پژوه از مطالب باستانى راد بهره نبرده است; چه اينكه حق آن بود كه به نام شاعران اين سفينه ارزنده اواخر عصر صفوى تا اوايل عصر قاجارى, در فهرستِ سنا اشاره اى مى شد. من در بررسى نسخه مزبور, پس از تهيه تصوير از فهرست آغاز سفينه به خط باستانى راد, تصميم به نشر آن به اين صورت گرفتم. دانش پژوه درباره دسته بندى مطالبِ سفينه و نيز ويژگى هاى نسخه شناسيِ آن به اختصار چنين نوشته است: نستعليق چليپاى سده ١٣, عنوان و نشان و رقم, شنگرف. جدول زر و لاجورد و زنگار و شنگرف, با سرلوح و ستون زن, ص ١ و ٢ با حاشيه گل و بوته رز, با پنج دايره زرين, با فهرست به ترتيب تهجّى از اسامى شاعران مرد و زن, با يادداشت دست نويسِ باستانى راد در ١٧ برگ, با بخششِ بى بى فوفل افغانى كنيز دورانى سدوزى به سركار عاليه شاهزاده غريب نواز در ١٢٩١, با مهرهاي… بن شاه جهان و جلال الدين, مورخ پيچى ئيل روز آدينه ٢٤ صفر ١٢٤٥, در ٤٣٢ گ ١٠ س دوستونى, اندازه ٦ھ١٣, ١١ھ٢٠, كاغذ سفيد, جلد تيماج قهوه اى ضربى يك لايى با نقش ترنج, درون پارچه قلمكار (١٧٣٥٣).٤٠ مجموعه: به نظم (فارسى ـ ادبيات) داراى ١١ بخش برخى از نعمت خان عالى (نزديك به ٩٠٠٠ بيت). ١. غزليات (با استقبال از يكديگر به ترتيب تهجّى از ٥٧٢ شاعر) ١ـ ٤٤٨. ٢. رباعيات (١. بدون رعايت قافيه نزديك ٧٩ رباعى: ٤٤٨ ـ ٤٦٣, ٢. جواب در جواب به ترتيب تهجى نزديك ١٥٦ رباعى: ٤٦٤ ـ ٤٩٥). ٣. [مثنوى] قضا و قدر: حكيم ركنا و ميرزا واله و ميرزا سليم: ٥٠٤ـ٥٤١. ٤. ترجيعات و تركيبات: سعدى, جامى, ميرمشتاق, ميرنظام, مثمن ميرزا مفتون, نورالعين واقف: ٥٤٢ـ٦٢٩. ٥. [منظومه] سراپا (در تعريف اندام معشوق): توفيق, مهرى عرب: ٦٣٠ـ٦٧٩. ٦. واسوخت ها: عرفى, وحشى, متين. ٦٩٠ـ٧٠٧. ٧. قصايد و قطعات: شريف آملى, نكهت: ٧١٧ـ٧٣٦. ٨. فرديات و غزل ها و تك بيت ها در: ٦٨٠ ـ ٦٨٩, ٧٠٧ ـ ٧١٧ و ٧٣٦ ـ ٧٦١. ٩. مخمّسات: حسينى, قاسم, بينا, عيشى, رافع, هلالى, اميدى, اميرخسرو, سيدمتين, عطاءاللّه هما, توفيق, شيدا, محرم, عاشق, اوجى, صايب, ارشد ٧٦٢ـ٨١١. ١٠. مناجات: عطار, احمد جام, سنايى, محيى الدين, شمس تبريزى, جنيد بغدادى, كاكى, جلال الدين رومى: ٨١٢ـ٨٢٧. ١١. نقل مطايبات و اشعار تفنّنى كه در دواير و جداول ترسيم شده: ٤٤٩ـ ٨٢٨).٤١ فهرستِ باستانى راد ناظر بر دسته بنديِ مطالب سفينه نيست, بلكه نام شاعران را به ترتيب الفبايى عرضه كرده است كه مى تواند بسيار مفيد باشد. در فهرستى كه او تنظيم كرده و البته نيتِ چاپ آن را هم نداشته ـ كه اگر مى داشت, آن را اصلاح مى نمود ـ گاهى شماره صفحه شعر برخى شاعران جا افتاده است; برخى مدخل هاى پشت سر هم قرار گرفته نيز عملاً يك نفر هستند; شماره صفحات نيز به رديف پشت سر هم قرار نگرفته است; اما با اين همه, فهرست او آن قدر مفيد است كه تنوع اين سفينه را به خوبى انعكاس مى دهد. آن مرحوم درباره شعر و سفينه حاضر نوشته است: (يادداشت و استدراك: ١. شعر و نظم و اشتهار شخصى به شعر, مانند ابر و غبار, فضايلِ ديگر شخص را مى پوشاند و البته از جهتى مفيد است و از جهتى مضر. چنانچه حكيم شفائى در طب و حكمت و انواع عديده علوم وارد و متبحّر و مشارُ بالبَنان و سرآمد اقران بوده, ولى فقط به شعر معروف است, و همچنين مولانا علينقى كمره اى مجتهد مسلّم بوده و به هيچ يك از فضايل شهرت نيافته. ٢. موضوع در خورِ ذكر و توجه, اين است كه همين مجموعه هاست كه اكثراً منبع و ماده اصلى برخى تذكره نويسان گرديده; چنان كه نصرآبادى در موارد عديده تصريح كرده كه از مجموعه فلان شخص استفاده نموده; مانند مجموعه حاجى اسمعيل (ص ١٧٣), مجموعه ميرزا صالح (ص ٧٤), مجموعه محمدسعيد (ص ٢٨٧), مجموعه ملاقدرتى (صص ٢٢٧ و ٤١٤) و مجموعه مفردِ قمى (ص ٣٦٧ و غيره). لازم به توضيح است كه صفحاتِ اشاره شده, مربوط به تذكره چاپى نصرآبادى است كه مرحوم وحيد دستگردى به چاپ آن اقدام كرده است). فهرستى كه او براى اين سفينه تنظيم نموده عيناً نقل مى شود. بررسى دقيق تر سفينه مزبور ـ كه نمى دانم چرا مرحوم دانش پژوه نام (مجموعه نعمت خان عالى) را بدان اطلاق كرده ـ به بررسى هاى دقيق و زمان بر بستگى دارد. الف آذر٤٩١ آرزو (ميرتاج الدين)١٣٩, ١٩٨, ٣١٢, ٣٨٠, ٣٨٦ آصف بيك٧١٧ آصفي١٤٩, ١٧١, ١٨٠, ٢٠٦, ٢٣٣, ٢٨١, ٢٩١, ٣٠٢, ٣٣٨ آگه٢٨٦ آفرين١٨٣, ٢١٥, ٢٥١, ٢٧٢, ٣٣٥, ٣٣٦, ٣٤٤, ٣٤٥, ٣٩١ آهي١٠٠, ٣٧٣ ابدال اصفهاني٣٣٦ ابراهيم (ميرزا)١٢٧ ابن يمين٤١٥, ٤٤١, ٤٨٧, ٤٤ ابوطاهر شيرواني٤٢٢ ابوالخير سمرقندي٤٦٢ ابوالعلا گنجوى ـــــ ابوالقاسم كازرونى (شيخ)١٨١ اثر١٠٥ اثير اوماني١٣٨, ٤٢٢, ٤٥٧ اجرى (مير)١٨٥ احمد گيلانى (خان)٤٦٠ احسان٤٦٠ احسن (ظفرخان)١٨٨, ٢٤٣, ٢٧٥, ٢٨١, ٢٩٦ احسن١٣٩, ٣٦١, ٤٩٠, ٤٩٢, ٤٣, ٧٨ ادراك٤٩٤ ادهم٣٦٩, ٤٦٩, ٤٩٠ اردشير (اميرسيدحسن)٤٢٣ ارشد٨٠٨ استغنا٣٨٧ اسداللّه اصفهانى (خليفه)٤٥٦ اسمعيل صفوى (شاه)٧١٣ اسير (ميرزا جلال)٢٨٦, ٣٧٩ اسير٣٨٧, ٣٤٠, ٢٩٠, ١٨٢, ١٠٦ اسيرى (محمدهاشم)١٢٦ اسيرى (امير قاضى)٢٥١ اشراق٨٠ اشرف١٣٩, ٢٨٦ اشرفى (سيدحسن سمرقندى)٤٢٢ اصدق١٣٨ اصلي١٣٥ اطهر٢٦ اطهرى دهلوي٤٤٨ افضل٣٤٣ اقدس (محمد)٧١٥ اقدسي٣٨٥ اكبرشاه هندي٤٢٣ الهي١١٧ـ ١١٩ الهى ميرمهدي٤٣٨ الهى (مير)١٢٥, ٢٠٣, ٢١٢, ٢٢٥, ٤٧٥ امالى خلخالى/خلجاتي٤٦١ امانى مازندراني١٥٧, ٣٠٠, ٣١٣ اميد١١٥, ١٥٢, ١٨٨, ٢١١, ٢٥٩, ٣١٩ اميدي٧٧٣ انوري٤٨٣ انيسى شاملو١٤٠ اوحدي٦٩ اوحدى كرماني٤٢٢, ٤٢٥ اهلي٨٥, ١٠١, ١١٨, ٢٣٥, ٣٩٨, ٣٦٤, ٢٨٦, ٣٤١, ٣٥٣, ٣٥٥ ايما٧٤٣ باذل٣٦٠ باقر٤٣٤ باقر كاشي١٦٨, ٢٤٢, ٢٧٤, ٣٢٥ باقي١٢١ برهمن١٦٦ بزرگ (مير, بزرگ تخلّص)٢٩٤ بنائي١٧٤, ٣٤١ بهاءالدين قزويني٤٦٠ بهائى (شيخ)٢٤١ بيخود١٥٩, ٢٩٥ بيدل١٣٦, ٢٨٢, ٣٣٥, ٣٧٦, ٣٨٧ بينش١١٧, ١٨١ ت تائب هجرودي١١٣ تأثير١٤١ تاراج٣٤ تجلي١٥٢, ٢٢٧ تحسين١٢٠, ٣٧٩, ٣٨٦, ٣٩١ تحمل (ميرزا زمانِ بخارى)٣٧٩ تعظيم٨ تلاش٣١٩ تمكين٣٤, ٣١٠ تمنّا٢٧٢ تمنّا (ميرزا ابوالحسن دست غيب)١٢٨, ١٦١ تنها١١٠ تنها (عبداللطيف خان)١٢٢ توفيق كشميري١٦٠, ١٨٦, ٢٢٢, ٢٢٣, ٣٣١, ٣٥٠, ٤٣٢, ٧٩٣ ث ثابت٤١٢ ثاقب١٦٥ ثنائى (حسين مشهدى)٢٢٨, ٨١٦ ج جامى ١٦, ٣٨, ٧٧ جانباز٨٣ جدلى قزوينى (مير)٢١٧ جدائى ساوجي٢٣٠ جرئت٢٥ جلالي٨٢٧ جمال الدين قزويني٢٦٠ جناب ميرزا فتح اللّه٣٦, ٤٠٦ جنيد٨٢٠, ٨٢١ جويا١٣٧ چ چرخى يعقوب غزنوي٤٥١ ح حاجي٢٠٧ حارسى خراسانى (شيخ الاسلام)٤٤٩ حافظ١٩, ٤٦, ٦٥, ١١٣, ١٢٧, ١٤٤ حاكم١٢٣ حالتى (قاسم بيك)١١٤ حالى كربلائي١١١ حالى (فريدون لوندخان)١٧١ حالي٦٧ حجاب٤١٢, ٤٦٩ حزنى اصفهاني١٢٤, ٢١٢, ٢٢٧, ٣٢٧ حزين٣٣, ١٢٤, ١٧٨, ٢٢٩, ٢٤٠, ٢٧٦, ٢٩٨, ٣٦٧, ٤٥٠, ٣٢٠, ٣٥١, ٤٤١, ٣٥٨ حزينى شاشي٣٠٣ حسابى نطنزي٣٢١, ٦٨٧ حسن غزنوى (سيد)٤٥١ حسن دهلوي١٥٣, ١٩٢, ٢٣٢, ٢٤٦ حسين شاه كشميري٢٤٨ حسين خونسارى (آقا)٤٩٤ حسين نيشابوري٤٥٣ حسين هراتى ــــ حسين فارسى (كمال الدين)٣٣٠ حسينى سبزوارى ـــــ حضورى (امير) (اميرابراهيم)٦٧, ٢١٠, ٢٣٦, ٣٢٧, ٤٠٩ حضورى قمي١٢٧, ١٣٠, ٣٢١ حكمي٣٥ حيا٢٦ حياتي٧٥٦ حيدر١١١, ٢٢١, ٣٠٣, ٣٣٢, ٣٥٥ حيدر كلوچه هراتي١٦٣, ٢٣٨, ٢٥٦, ٣٠٧ حيدرى خراساني١٠٠, ٣٠٨, ٣٥٠ حيدر لاجوردى (ملا)١٧٤ حيراني٢٤٨, ٣٧٠ حيرت٢٥٥, ٢٩٣, ٦٩٢, ٢٥٩ حيرتى مروي١٥٠ خ خاشع٨٣, ١١٠, ١٦٧, ٣٨٩ خالد (فخرالدين هراتى)٤٥٢ خالص (امتيازخان)٣٨٥ خالص١١٧, ١١٩, ٢٠٩, ٢٣٩, ٢٤٣, ٣٤٤, ٣٤٨, ٢٩٩, ٢٨٥, ٣٨٣, ٣٦٠ خان دوران٧١٥ خجند٤٩٣, ٤٩٤ خسرو دهلوى (امير)١٣, ٩٤, ١٠١, ١٣٤, ١٥٢, ٢٥٠, ١٧٦, ١٩٤, ٢٠٢, ٢٢٧, ٢٣٢, ٢٤٨, ٢٣٦, ٦٨٥, ٢٤١ خضرى قزويني٣١٨, ٣٥٠ خليل٣٦١ خليل تبريزي٣٤٦ خمارى استرآبادي٢٣٦ خواجه٦١ خيالي٤٦٤, ٤٨٤ خيام٤٧٢, ٤٩٣ دانا٣١ دانش١٣٢ دانش (ميررضى)١٦٢, ٤٧٢, ٤٧٧, ٤٨٠ دل٤٢٢٢٧ ذ ذبيح٤٨٩ ذكى همداني٢٥٠ ذوقى مشهدي٢٥٢, ٣٠١ ر رابط٣٨٦ رابطا٤٧٥ راجع (محمدعلى)١٨٧ رافع٧٧٠ رايج١٣, ٣٤, ١٦٩, ٢٢٥ ربيع٣٤٣ رشيد (ميرزا محمد)١٣٣ رشيد وطواط٤٥١ رشيدا زرگر٤٦٢ رضى (ميرزا رضى)٢٠٨ رفيع (ميرزا)٥٤, ١٦٧ رفيق (محمدحسين اصفهانى): ـــــ ركنا (حكيم)٤, ٥ رونق٣٣ رهائي١٧٣ رهي٢٨٨ ز زاهدى خراساني١٩٣ زلالي٢٦ زماناى زركش١١٣ زماناى يزدي١٣٦ س سابق١٦١, ١٧٣, ٢٧٣, ٣٤٢, ٤٨٦ ساكن تبريزي٣٦٢ سالم٣٣٨ سالم كشميري١٥٩ سامان (ميرزاناصر)٣١٧, ٥٣ سامع٣٩١ سامي٧١٧ سامى خياباني٤٩ سامى (محمدجان): ـــــ ساير مشهدي٧١٦ سايري٢٧ سايل دماوندي٣٧٧ سحابي٤٦٣, ٤٦٧ سخا (زاهد على خان)١٩٠ سخا اصفهاني٣٧٤, ٦٨٦ سراج الدين لاهوري٤٥١ سرخوش٣١٨ سرمد٤٠٩ سعدالدين جويني٤٥٣ سعدي٦٥, ١٢٨, ١٣١, ١٥٤, ٣٩٦, ٤٢٦, ١٥٧, ١٩٥, ٣٣٧, ٤٠٠, ٥٤٢, ٤٣٠ سعيد٢٨٧, ٤١٠, ٤١٣ سقا١٤٧, ٣٦٦ سلمان٢٧٠ سليم١٤١, ٥١٢ سميع (ميرزا)٤٨٨ سنائي٤٥٠ سنجر١٢٦, ١٢٩, ١٤٠, ٤٢٦ سويدا٣٥٥ سهمي٩٦, ٣٧٨ سهيلى (امير شيخم)١٥٠ سيادت١٠١, ١٦٩, ١٨٥, ٣١٢ سيد١٥٩ سيفى بخاري٣٠٦ ش شاپور٦٤, ١٥٣, ١٦٨ شاه (خواجه پادشاه)٣٦٧ شامل دماوندي٤٢٤ شانى تكلو٢٨٥ شاهي٢٠, ٤٨ شاهى (امير)٤٢٤, ٤٥٥ شاهمير ديلمي٣٢٨ شجاع الدين اصفهاني٤٢٤ شرارى همداني٣٢٨ شرف شفروه٢٦٨ شرف (شرفجهان قزوينى)١٢٢ شريف تبريزي٣٢٤ شريف آملي٧١٨ شفائي١٢٧, ١٥٧, ٣٨٩ شكيب (ملا محمدعلى)٣٢٤ شكيبي٦٢, ٢٤٩ شمس٢٨٩ شمس تبريزي٨١٩ شوكت٢, ٢٥٢, ٢٩٥, ٣٣٤ شوكتى اصفهاني٣٢٧ شهرت (ملا)١٢٨, ١٤١, ٤٢٨ شهيدي٧٠ شيدا٨٠١ ص صائب تبريزي٢, ٩, ٢٠, ٥٥, ٧٤, ١٣٠, ١٢٣, ١١٨, ١١٢, ١٠٧, ٨٦٠, ٧٩ صابر٤٧٠ صاحب (حكيم صاحب برگ گل خيال)١١٣ صادق حلوائي١١٠ صالحى مشهدي٢١٠ صامت٤, ٢١٥, ٣٤٣ صانع٣٠١ صانعى هروي٢٣١ صبحي٥٧ صدرالدين خجندي٤٥٤ صرفي٣٣٣ صفي١٩٩ صفى قلى بيك٢ صورت بخارى (شاه)١٠٣ صورت خان اصفهاني٤٢٤ صوفى مازندراني٤٨٢, ٤١٢, ٣٠٦ صوفى (محمد آملى)٤٥٩ صيدى طهرانى (مير)٣١٠, ٣٦٥, ٣٧٢ ض ضميرى اصفهاني١٣١, ١٨٣, ٢٠٤, ٢٣٨, ٣٧٣, ٣٦٣ ضياء كشميري٣٢٦ ضياءالدين كاشاني٤٥٧ ط طالب٥, ٤٠, ٤٧ طالب آملي١٩٨, ٢٣٤, ٢٧٦, ٢٩٦, ٣٣٧, ٣١٦ طالب (يحيى خان)٢٤٣ طاهر (شاه)٤٦٥ طاهر (ظهيرالدين)٤٥١ طاهر (ابوطاهر) شيرواني٤٢٢ طغرا٢٦٤ ظ ظريف٣٣٤ ظهوري٢٠٤, ٢١٦, ٣٨٣ ظهيرى تفرشي١٧٧ ظهيرالدين طاهر٤٥١ ع عابد٤٥, ٣٥٤ عاجز٣٠٠ عارف١٧٤ عاشق (كرم اللّهخان)١٣١ عاشق٢٧١, ٣٠٦ عالي١٦٢, ١٦٥, ٣٤٧, ٤٧٢ عامي٢٧ عبدالباقى حسن آبادي٤٥٣ عبدالرزاق اصفهاني٤٥٥, ٣٠٦ عبدالرسول١٢٥ عبدالعزيز لُنباني٤٥٤ عبدالهادي٢١٢ عبداللّه اصفهانى (ميرزا)٤٥٣ عبدي٣٧٨ عبيدي٢٠٠ عراقي٢٤٧, ٤٢٨ عزت٣٠, ١٦٧ عزت (ميرزا جانى كرمانى)١١٧ عزتى سبزواري٢٣٣ عزالدين كاشانى (شيخ)٤٥٦ عرفي٢٩, ١٦٦, ٢٠٢, ٢٦٨, ٢١٥, ٢٧٢, ٢٩٧, ٣٧٦, ٤٦٢, ٤٧٤ عزمى ـــــ عسكر شيرازي٢٢٤ عسكرى (محمد برادر محمد عابد)١٨٧ عشرت٣٩٠ عصمت٤٧٥ عصمت بخارائي٢٦٥ عطائي٧٦٢ على كل سمناني٤٥٨ على (ناصرعلى پسر توفيق)ـــــ على (حاجى)١٨٦ علوى٤٣١٦٢ علوى٤٤ (طاهر علوى)٢٣٠, ٢٢٧, ٢٤١, ٢٧٧ عماد موسوى (مير)٣٠٩ عمادى طهراني٤٥٨ عمر بخارائي٤٦٢ عنايت اللّه كنت (مير) عنايت تخلّص١٥٩, ١٨٦ عنصرى (ابوالقاسم)٤٥٠ عنوان٢٥٣ عيسي٣٩ عيشى و عيش٧٦٩ عين القضاة همداني٤٥٧ غ غارت٣٠ غبار١٦٩, ٢٨٣ غبارى اردستاني٤٥٦, ٣٢ غربت١٨١ (/غريب) غزالى مشهدي٢٥٢ غنى ــــــ غنيمت٢٧٣, ٣١٨, ٣٣٤, ٣٦٥ غيرتى شيرازي٧٩ ف فائز١٤, ٢٨, ٩٨, ١٠٣, ١٣٦, ٤١٤ فاتح٣٤٨ فارس٢٨٩ فارغ٤٢ فاضل (مولانا حسن)١٢٦ فاني١٧٥, ٣٠٨, ٤٤٤ فايح (ميرابوالفتح سبزوارى)١٧٩ فائق١٨٠, ٤٧٨ فائض١٦٧ فخرا٦٧ فخري١٣٥, ١٥١, ١٧١, ١٧٥, ٣٠٩, ٣٤٢ فرج اللّه شوشترى (مولانا)٣٢٦ فردي١٥ فردوسي٤٣٤, ٤٨٠ فروغ٣, ٢٧٢ فصيحي٢٩٩, ٣٢٧, ٤٧١ فضلي١٣٥ فضولى بغدادي٩٨, ٣٧٢ فطرت (موسوى خان)٣٩٥ فطرت (ميرزا معز)٣٥, ٧٥, ١٥٨ فغاني٢١٣, ٣١٧, ٣٢٧, ٣٩٢ فغانى تبريزي٢٢٦, ٢٣٤, ٢٨٤, ٣٥١, ٣٨٨ فغفور لاهيجي٣٠٠ فغفور٨٣ فوجي٢٣, ١١٠, ١١٥ فهمى كاشي١٣٧ فيضي١٧٠, ٢٢٠, ٢٤٠ ق قابل٤٧٧ قادر هندي٤٣٨ قاسم٣, ٢٠٣, ٢٠٦, ٣٣١, ٣٣٣, ٣٦٥, ٣٩٤ قاسم انوار١٢٨ قاسم ديوانه١٥٥ قاسم عليخان ــــــ قاسمي١٤٨, ١٩٥, ٤٧٧ قپلان بيك (قپلان تخلّص)١٧٢, ١٧٥, ١٣٤, ١٩٨, ٢٣٧, ٣٧٠ قبول١٨٤, ٣٧٠ قبولى مشهدي٤٤٦ قدرت٢٦٠ قدسي١٣٤, ١٥٨, ٢٠٧, ٢٨٧, ٢٩٨, ٣١٥, ٤٨٨ قدسى تفرشى (امير)١٣٨ قربى دماوندي٤٥٨ قصاب٢٦٣, ٣٣٦, ٣٨٥ قمرى (سراج)٤٦٧ قوشچى (مظهرالدين)٤٥٢ ك و گ كاتبي٦٦, ١١٩, ٢٤, ٢٢٠ كافى سبزواري١٩٩ كاهي١٠, ٢٣٨ كاهى (قاسم)٢٧٥ گرامى (عبدالرحمن)٤٦, ٤١٢ كلامي٢١٠ كليم٩٣, ١١٩ كمال٩٧, ١٤٤, ١٩٩, ٢٠٢, ٣٣٠, ٣٣٣, ٣٥١, ٤٧٤ كمال الدين حسين فارسي٣٣٠ كمال اسمعيل اصفهاني٤٥٤ كمال خجند١٩٢, ١٩٦, ٢٢٠, ٢٣١, ٢٣٩ كم گو٢٩ گويا٣٠ ل لايق١٠٩ لطفى نيشابوري٤٣٩ لطيفي٤٨٨ م ماجد٣٧٩ مانى زرگر شيرازي٢٥٥ مباركشاه خراساني٤٩٩ متين٢٧, ٤٧, ٥٧, ١٤٣ متين كشميري١٨٨ مجدالدين٤٧٢ مجدالدين بغدادي٤٦٢ مجدالدين خوافي٤٥٣ مجلسي٢٩٣ مجيدا٤٧٢ مجذوب (ميرزا)٥٤ محبت (خواجه نصراللّه كشميرى)٣٢٦ محبعلى سندي٤٣٧ محتشم٤٥٣٢, ٨١, ٩١, ١٢٢, ١٣٠, ٢٠١٤٥ محتشم كاشاني٢١٣, ٢٤٦ محرم٨٠٣ محسن حسن آبادى (خواجه)٤٥٨ محمدعلى هروى (حافظ)١٣٨ محمد رستمداري٤٥٩ محمد فراهى (امام شرف الدين)٤٥٠ محمدهاشم شيرازي١٢٦ محمد (شمس الدين)٤٥٠ محمود اصفهانى (سيف الدين)٤٥٥ محمود گيلانى (مير)٤٦٠ محمود (سلطان)٤٣٦, ٤٣٧ محوي٤٩٥ محى الدين٨١٧ مخلص٣٨, ٦٠ مخلص (قاسم خان)١٢٦ مدهوش٥٤, ١١٦ مراد٧٦٦ مرادى استرآبادى (مير)١٤٩ مرتضي٢٨٧, ٢٩٠, ٢٩٣, ٣٤٧ مرحوم (ملا محسن نيشابورى)٤٣١ مرحومى بخارى (مناظره شمع و پروانه)٣٢ مرشد (محمد زوارئى)٤٥٦ مرواريد (محمدتقى كاشانى)٤٥٦ مرهم١٠٨ مسرور٤٨٩ مسعود همداني٤٥٧ مسعود طهراني٤٥٨ مسعود لُنبانى (رفيع الدين)٤٥٤ مسعود سبزوارى (سلطان)٤٥٣ مسلم١٧٣ مشتاق٦٨, ٣٣١, ٣٦٣, ٣٨٢ مشتاق (مير)٢١٨, ٢٢٠, ٢٥٧, ٢٦٥, ٣٥٩ مشتاق اصفهاني٥٧٧, ٣١٨, ٢٩٣ مشتاق كشميري٣٣٩ مشكى (محمود تبريزى)١٧٧ مشهور٤٠ مضمون (ميرزا)٧٠, ٣٤٤, ٣٩٠ مطربي٩٨ معلوم٢٣, ٤١, ١٣٩ معلوم (ميرزا حسين بيك)١١٩, ٢٤٢, ٢٤٦ معلوم تبريزي١٦٢, ١٨٤, ١٨٩, ٣٢١, ٣٢٤, ٣٤٥, ٣٨٨, ٣٧٠, ٢٠٥, ٢١٧, ٢١٩ معني١٠٢, ١٠٧ معنى (ملا)٢٨ مغربي١٤٦, ٦٨٩, ٧٠٧ مغرور٨٠٢ مفتون (ميرزا)١٦٠, ١٨٧ مفلسى مشهدى (ملا)٣٦٦ مقيم (ميرزا)١٤١ ملامت٢١٤ ملهم (صالح بيك)١٠٢ منصف٣٢١ منصور (محمد اوزجندى)٤٣٨ منفرد (ملا)٣٢٢ منوچهري٤٢٣, ٧٩٨, ٧٩٧, ٧٨٧, ٧٩١, ٧٩٤ منير١٦٩ موجد٣٩٨ موسوى (موسوى خان)٨٧ موسوى (ميرعماد مشهدى)٣٠٩ مولى (عبدالمولى)ــــــ مولوى (ملاى روم)٥٣٩ مؤمن استرآبادى (مير)٥٦ مهرى (سيدعلى)٦, ١٣٢, ٨٣, ٦٦٦ ميان حضوراللّه١٢٤, ٣٥٠ ميان حضوردار٢٤١, ٣٦٧ ميرزاجان (عبدالرحيم)٤٤٩ ميلي٨٨, ٩٢, ١١٤ ميلى (ميرزا قلى)١٢٠, ٢٢٢, ١٩٣, ٢٠٣, ٣٦٢ ميلى (صفى قلى)١٤٥ ن ناجى (ميرزا حسين)٣١٠, ٣٨٢ نادر٢٦٠, ٢٩٩ نادم گيلاني٢٤٩ ناصر٦٦ ناظم٦٩ ناظم هروي١٣٧, ٣١٢ ناطقى سمناني٤٥٩ نامى طهرانى (افضل)٣٥٦ نثاري٢٥٠ نثارى توني١٢٩ نجات١٠٨ نجات (مير)١٩١, ٢٣٩, ٣٤٧, ٣٥٣ نخشبي٤٢٥ نسيم سمناني٤٥٩ نسيمي٢٠١ نصرتي٤٠٤ نصيبى گيلاني١٢١ نصير (كمال الدين محمد)٤٣١ نظام دست غيب٣٣٧ نظام (مير)٦١٣ نظامي٤٣٨, ٤٦٨ نظير ــــــ نظيري٥٦, ١٧٦, ١٧٩, ٢١٤, ٢٨٠, ٢٧٦, ٢٧٤, ٢٤٠, ٢٢٦, ٣١٣, ٣٤٩ نعيمي١٢١ نقى كمره ئي١٥١, ١٧٧, ٢٣٦, ٣٢٨ نقى (شرف الدين على)١٨٧ نكهت٧٢٨ نوراللّه ساوجى (قاضى)٩٩ نورس٣٧٨ نورالعين١٢٥ نويدي٢١, ١٣٠ نويدى هروي٥٦ نيكى اصفهانى (مولانا)٣٦٢ و واحد٢٠٧, ٢٨٦, ٣٢٦ واصل٣٦١ واعظ٧٣, ١٧٢ واقف٩٥, ١٩١, ٢١٩, ٢٦١, ٣٣١, ٣٣٥, ٣٦٤, ٣٩٦, ٣٩٧, ٤٠٨, ٤١٥ واقف (نورالعين)٦٢١ واله (ميرزا)٥٠٩, ٢٠٨, ٢٨٣ واهب اصفهاني٤٢٩ وجهي٨٢ وحدت٢٨, ١١١, ١٣٧, ٢٨٥ وحشى يزدي٥١, ٩٩, ٤٤٠, ٦٩٤, ٧١٤ وحيد١١٥, ١٣٤, ١٤٦, ٣٦٤, ٣٩٤ وحيد (طاهر)٢٦٤ وصال٤٧٧ وصالي٧٦ وصالى بسطامي١١٩ وفا٩٦, ١٤٢, ١٤١, ١٣٥ وفائي٢٧, ٦٨, ١٢٤, ٥٨ وفاى خوارزمي٢٨١ وفائى خوارزمي١٦٣ ولي٩٤ ولى دشت بياضي٣٧٣ هاتفي٤٣٦, ٤٥٧ هجري٢١, ٢٤٧, ٣٧٨, ٣٨٤, ٧١٦, ٧٢٢ هلالي٥٨, ٩٧, ١١٦, ١٧٠, ١٧١, ٢١٦, ٢٠٦, ٢١٩, ٢٣٢, ٢٣٧, ٢٥٧, ٢٩٢, ٣٠٥, ٣٠٦, ٣٤٠, ٢٠٧, ٢٧٣ هما (عطاءاللّه)٧٨١, ٨٠٠, ٧٨٧ همام٦٦ همايون اسفراينى (امير)٢١٠, ٣٢٢, ٣٣١ همايون ــــــ همايونشاه٤٤٨ هندي٣٠٠, ٦٨٣ هوائى توني٤٠٤ يى ييحيي١٤, ٥٢ ييحيى كاشي١٥٥, ١٩٧, ٢٢٠, ٣١٤ ييحيى (طالبخان)٢٤٣ ييمين الدين فريومدى (امير), پدر ابن يمين ــــــ فهرست تذكرة النساء٤٦ بى بى آرزو٤١٦ ضعيفي٤١٦ حجابى دختر عزيزالدين هلالي٤١٦ بى بى فاطمه خاتون سبزوارى متخلص به دوستي٤١٦ بى بى عصمتى اسفرائني٤١٧ بى بى نسائي٤١٧ جهان آرا بيگم, پنهان تخلّص٤١٧ دختر قاضى سمرقند٤١٧ فخرالنساء نسائى دختر امير يادگار٤١٧ بى بى نباتى معشوقه خواجه حافظ٤١٧ بى بى پرتوى تبريزي٤١٨ نسائى دختر امير يادگار٤١٨ سيده بيگم جرجانى, ملك تخلص٤١٨ دختر غزالى يزدي٤١٨ بانو آفاقى جلاير ٤١٩, ٤٢٠ مهرى زن خواجه حكيم٤٢٠ بانو بيدلي٤٢٠ بانو ضعيفى, نهانى تخلّص دختر حسن شاه٤٢٠ بانو آفاقي٤٢٠ بانو منجّمه, حالى تخلّص٤٢١ نسائي٤٢١ بانو نهانى شيرازي٤٢١ زيب النسا بيگم٤٢١ ١. حدود ٣٨ يادداشت كوتاه كتابشناسى و نسخه شناسى با عنوان (پابرگ) در پنج شماره از آينه پژوهش (١٠٩ـ١١٥) چاپ شد و انتشار آن در شماره ٥ از آن سلسله موقتاً خاتمه يافت. اينك ادامه اين سلسله. ٢. عدد نخست شماره صفحه مقاله استاد در مجله مشهد و عدد بعدى, شماره صفحه تجديد طبع مقاله در مقدمه على نامه است كه براى مزيد فايده به هر دوى آنها ارجاع داده مى شود. ٣. در مقاله استاد شفيعى اين نام به صورت (محمد بن محمود [بن] مسعود المعدم (؟) التسترى) خوانده شده (٤٣٧/ بيست و دو), در حالى كه در رقمِ كاتب, (محمود) بالاى (محمد) به همان خط اصلى اضافه شده است و قرائت فوق گويا نادرست باشد. اگرچه خود درباره وجود نام هاى تركيبى و دو اسمى در قرن هفتم و هشتم بسيار مشكوكم. ٤. وامق و عذراى عنصرى; به تصحيح مولوى محمد شفيع; لاهور, ١٩٦٧ م, عكس هاى اوراق خطى وامق و عذراى عنصرى, ص ٩. ٥. متن تصحيح و چاپ شده به اهتمام استاد دكتر جلال متينى. نسخه حاضر كه از نسخه هاى ديگر اثر كهن تر است, در تصحيح لحاظ نشده است. ٦. اخيراً گفتارهاى محمودِ فضل, صوفى ناشناس پيش از سده هفتم را از روى همين نسخه, در دو ماهنامه گزارش ميراث, ذيل معرفى كتابِ بيست متن فلسفى ـ عرفانى منتشر كرده ام. مقاله اى مفصل نيز درباره ساير فوايد شعرى اين نسخه نگاشته ام كه به اميد خدا بناست در نسخه پژوهى, دفتر چهارم چاپ شود. ٧. جلال الدين عتيقى; ديوان عتيقى; به كوشش نصراللّه پورجوادى و سعيد كريمى, چاپ عكسى از روى نسخه خطى كتابخانه فاتح استانبول, تاريخ كتابت ٧٤٣ ق, به كوشش نصراللّه پرجوادى ـ سعيد كريمى, تهران, فرهنگستان زبان و ادب فارسى, ١٣٨٨. ٨. محمدتقى دانش پژوه; (فهرست نسخ خطى كتابخانه آستانه مقدسه قم); نشريه آستانه مقدسه قم, ش ٢, ص ٤٦, رديف ٣٧. ٩. در مورد احوال و آثار (ابيات عربى) خواجه محمد بن حسن ملقب به شيخ العميد زوزنى اين منابع ديده مى شود: ابى منصور عبدالملك الثعالبى النيسابورى; تتمة يتيمة الدهر فى محاسن اهل العصر; شرح و تحقيق الدكتور مفيد محمد قميحة; [از چاپ دوجلدى عباس اقبال گرفته شده], بيروت: دارالكتب العلمية, ص ٢٥٤ـ٢٥٦. دمية القصر وعصرة اهل العصر; تحقيق ودراسة الدكتور محمد التونجى; [بى جا], [بى نا], [بى تا]: الجزء الثانى, ص ١٣٩١ـ١٣٩٣. جمال رضائى; (بوسهل زوزنى در تاريخ بيهقى); يادنامه ابوالفضل بيهقى, مشهد: دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه مشهد, ١٣٤٩, ص ٢٢٠ـ ٢٣٢. (بوسهل زوزنى); دائرةالمعارف بزرگ اسلامى, زير نظر كاظم موسوى بجنوردى; ج ٥, تهران: مركز دائرةالمعارف بزرگ اسلامى, ١٣٧٢, ص ٥٧٢ـ٥٧٤. ١٠. خواجه ابوالفضل محمد بن حسين بيهقى دبير; تاريخ بيهقى; تصحيح دكتر على اكبر فياض; چ ٣, تهران: علم و دنياى كتاب, بهار ١٣٧١, ص ١٥٢. ١١. همان, ص ٢٢٢. ١٢. همان, ص ٢٣٠. ١٣. همان, ص ٢٢٣. ١٤. فؤاد سيد; (نوادر المخطوطات فى مكتبة طلعت); معهد المخطوطات العربيه, المجلد الثالث, الجزء الثانى, ربيع الثانى ١٣٧٧, ص ٢٠٨. ١٥. دمية القصر وعصرة اهل العصر; ج ٢, ص ١٣٩١. ١٦. تتمة يتيمة الدهر فى محاسن اهل العصر, ص ٢٥٤. ١٧. ديوان منوچهرى دامغانى; به كوشش دكتر محمد دبيرسياقى; چ ٣, تهران: زوار, ١٣٧٩, ص: ١٤٣, بيت ١٩٥٠. ١٨. در اين چاپ ـ كه هنوز آن را نديده ام ـ تاريخ درگذشت بوسهل زوزنى ٤٤٥ ق ثبت شده است و اين با متن تاريخ بيهقى تعارضى ندارد. بيهقى در آغاز ماجراى بردار كردن حسنك آورده است: (… امروز كه من اين قصه آغاز مى كنم, در ذى الحجه سنه خمسين واربعمائه, در فرخ روزگار سلطان معظم ابوشجاع فرخ زاد ابن ناصر دين اللّه… ازين قوم كه من سخن خواهم راند يك دو تن زنده اند در گوشه اى افتاده, و خواجه بوسهل زوزنى چند سال است تا گذشته شده است و به پاسخ آنكه از وى رفت, گرفتار) (تاريخ بيهقى, ص ٢٢١). از عبدالعزيز مانع دو مطلب ديگر درباره بوسهل و كتابش منتشر شده است كه هنوز آنها را نيز از نزديك بررسى نكرده ام; به اين مشخصات: ـ نظرات نقدية فى كتاب قشر الفسر للزوزنى (تاريخ انتشار: ٢٠٠٧ م). ـ ابوسهل الزوزنى الوزير الاديب فى عصر الدولة الغزنوية (تاريخ انتشار: ١٤٢٧ ق/٢٠٠٦ م). بايد ديد آيا مصحح عرب, از منابع فارسى در مورد بوسهل استفاده كرده است و آيا در عرضه تاريخ دقيق درگذشت وى سندى قطعى و يقين آور در اختيار داشته است؟ ١٩. درباره محمدعلى مدعو به لطفعلى ابن محمدكاظم تبريزى, ملقب به صدرالافاضل (١٢٦٨ـ١٣٥٠ ق) پدر مجدالدين و پدربزرگ فخرالدين نصيرى (مجموعه دار نسخه هاى خطى هم روزگار ما كه ساليانى پيش درگذشت), اين منابع ديده مى شود: دكتر ع. خيامپور; فرهنگ سخنوران; تهران: طلايه, زمستان ١٣٦٨, ص ٣٣١. محمدعلى مصاحبى نائينى متخلص به عبرت; تذكره مدينة الادب, چاپ عكسى از روى نسخه به خط مؤلف, ج ٢, تهران: كتابخانه موزه و مركز اسناد مجلس شوراى اسلامى, ١٣٧٦, ٨٧٥ـ٩٤٨; الذريعة الى تصانيف الشيعة; ج ٩, ق ٢, ص ٣١٦ـ٣١٧ و مواضع بسيار ديگر. محمدعلى تربيت; دانشمندان آذربايجان; به كوشش غلامرضا طباطبايى مجد; تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, ١٣٧٨, ص ٢٢٨ـ٢٢٩. احمد گلچين معانى; تاريخ تذكره هاى فارسى; تهران: كتابخانه سنائى, ١٣٦٣, صص ٢٤١ـ٢٤٣ و ٣٦٦ـ٣٧١; عزيز دولت آبادى; سخنوران آذربايجان; ج ١, تبريز: مؤسسه تاريخ و فرهنگ ايران, شماره ٢٣, فروردين ١٣٥٥, ص ٣٤٦ـ٣٥٦. حورا نصيرى امينى; زندگى نامه فخرالمحققين ابوالفضائل والمكارم محمدرضا فخرالدين نصيرى امينى فخري… بمضميمه شرح حال و آثار اجدادم… ; تهران: مؤلف, ١٣٧٢ ش, ص ١٧٠ـ٢٤٥. عبرت در مدينة الادب به دليل تولد در شيراز, نسبت او را شيرازى نوشته است; ولى صدرالافاضل تمايل داشته خود را (تبريزى) بداند; هرچند ارتباط او با تبريز فقط از آن روست كه پدرش امين السفراى نسائى الاصل به سال ١٢٢٨ ق در آن شهر متولد شده است. صدرالافاضل, مثلاً در شرح حال خودنوشتى كه (عبرت) تذكره اش آن را براى ما ثبت كرده, خود را (تبريزى) خوانده است (تذكره مدينة الادب; ج ٢, ص ٨٩٧). او همچنين در يادداشت هايى كه بر روى نسخه هاى خطى ملكى خود به يادگار گذارده, نسبت فوق را به كار برده است. براى مشاهده نمونه اى ديگر, جز آنچه در اين يادداشت عرضه خواهد شد, ر. ك به: جواد بشرى; (اشعار فارسى در مجموعه ١٢٥٩٩); ميراث شهاب, سال دهم, شماره اول و دوم (پياپى ٣٥ـ٣٦), ص ١٧٧ـ١٧٨ (من در مقاله مورد گفتگو, صدرالافاضل را شناسايى نكرده بودم). ٢٠. تذكرة مدينة الادب; ج ٢, ص ٨٩٧. عزيز دولت آبادى (سخنوران آذربايجان, ج ١, ص ٣٤٦) و ويراستار چاپ جديد دانشمندان آذربايجان اثر مرحوم تربيت (دانشمندان آذربايجان: ٢٢٨, پاورقى ٢) اين سال را به اشتباه ١٢٩٦ ضبط نموده اند. اما سند عبرت نائينى قطعى تر است زيرا وى به ثبت امانتدارانه شرح حال خودنوشت صدرالافاضل در تذكره خود اقدام كرده, اين تاريخ هم از همان شرح حال برداشت شد. ٢١. قسمت مرتبط با احوال صدرالافاضل تبريزى از اين رساله را عبرت نائينى براى ما ثبت كرده است (ر. ك به: تذكرة مدينة الادب; ج ٢, ص ٨٧٩ـ٨٦٩). ٢٢. همان, ص ٨٨١. ٢٣. فرهنگ ايران زمين; صاحب امتياز ايرج افشار, تهران, ١٣٣٦ خورشيدى و سخن, ج ٥, چ ٣, ١٣٦٨, ص ٢٦٥ـ٢٧٨. ٢٤. اين بخش از ناسخ التواريخ را كه جلد يازدهم از كتاب دوم ناسخ التواريخ است (از كتاب اول, تأليف پدر و از كتاب دوم قسمت هاى مربوط به پسر منظور است) محمدباقر بهبودى سالها پيش توسط كتابفروشى اسلاميه منتشر كرد. ٢٥. عباسقلى خان سپهر; ناسخ التواريخ زندگانى حضرت رضا عليه السلام; به تصحيح و حواشى محمدباقر بهبودى; ج ٨, تهران: كتابفروشى اسلاميه, ١٣٥٠ ش, ص. نيز ر. ك به: ٣٧١; نسخه خطى مؤلف از همين بخش ناسخ التواريخ, كتابخانه مجلس شماره ٨٢١٠: ١٤٧٧. ٢٦. حسام الدين حسن بن عبدالمؤمن خويى (زنده در ٧٠٩ هـ. ق) مجموعه آثار حسام الدين خويى; مقدمه, تصحيح و تحقيق صغرى عباس زاده; تهران: ميراث مكتوب, ١٣٧٩, ص ٣٤. ٢٧. همان, ص ٣٩. ٢٨. همان: ٤٥. متأسفانه مصحح به دليل آشنايى نداشتن با روش تصحيح, غزلى از سعدى را كه بعدها مالكان نسخه به عنوان يادداشتهاى متفرقه در صفحه عنوانِ اين بخش افزوده اند اصيل تلقى كرده و آن را در آغاز تصحيح خود پيش از ديباچه مؤلف آورده است (ص ٢٩٧). بنابراين كسانى كه به چاپ ميراث مكتوب مراجعه مى كنند نبايد تصور كنند اين غزل را حسام الدين خوئى در قرن هفتم در آغاز كتابش قرار داده است. ٢٩. نبايد تصور كرد ابيات از اين پس به موضوع مناجات اختصاص مى يابد; زيرا منظور از اين خداوند, همان مخاطبِ شاعر, يعنى ملك الشعرا حسام الدين نگارنده شرح ابيات مرزبان نامه است, و خداوند در اين موارد, يعنى صاحب و سرور. ٣٠. شخص, يعنى اندام, تن, جسم. ٣١. برگ هاى ١٠٨ ر ـ ١٠٩ ر. ٣٢. = چهل و هشت. ٣٣. احمد آتش; (آثار فارسى در آناطولى از قرن ششم تا هشتم هجرى); ترجمه دكتر صائمه اينال صاوى; نشريه ستاد بزرگ ارتشتاران, ش ١٢, ص ٢٣ـ٢٩. ٣٤. محمدامين رياحى; زبان و ادب فارسى در قلمرو عثمانى; تهران: پاژنگ, ١٣٦٩, ص ٤٢ـ٤٥ و نزهة المجالس; چ ٢, تهران: علمى, ١٣٧٥, ص ٥٤. ٣٥. مثلاً ر. ك به: جواد بشرى; (جُنگ رباعيات كتابخانه آيت اللّه مرعشى); ميراث شهاب, سال دهم, ش ٤, شماره پياپى ٣٨, ص ٧٥. ٣٦. آثار فارسى در آناطولى, ص ٢٨. ٣٧. محمدتقى دانش پژوه; فهرست ميكروفيلمهاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران; تهران: دانشگاه تهران, ١٣٤٨, ص ٤٩٩. ٣٨. به گمانم همان تلخيص مختارنامه باشد كه جناب ميرافضلى مشغول بررسى و احياناً چاپ آن است. ٣٩. اگر اين رباعى بعدها به مجمع الرباعيات افزوده نشده باشد, از اسنادى است كه نشان مى دهد شعر كمال الدين اسماعيل اصفهانى سال ها پيش از وفات, به مناطق آسياى صغير رسيده بوده است. ٤٠ . شماره ثبت نسخه است (بشرى). ٤١ . فهرست سنا, ج ٢, ص ١٤٢ـ١٤٣. ٤٢ . در عنوان غزل و نيز در بيتِ تخلّص, چنين آمده است; گرچه غريب و دور از ذهن مى باشد, ولى محال نيست (باستانى راد). ٤٣ . هرجا تخلّص اين شاعر ذكر شده است, با ضم ّ عين و سكون لام و واو است نه عَلَوى, و به نام و شرح حالش در هيچ تذكره معروف برنخوردم (باستانى راد). ٤٤ . هرجا تخلّص اين شاعر ذكر شده است, با ضم ّ عين و سكون لام و واو است نه عَلَوى, و به نام و شرح حالش در هيچ تذكره معروف برنخوردم (باستانى راد). ٤٥ . گويا ادامه صفحاتِ اشعار محتشم را پشت برگه نوشته است كه تصوير آن را ندارم (بشرى). ٤٦ . اين نامى است كه خود مؤلف نهاده و نگارنده و تهيه كننده فهرست هم پيروى نمودم و تصور مى كنم براى همه اين مجموعه و قسمتِ رجال آن نيز همچو نامى درنظر داشته, و اگر شرح حال مختصرى براى شاعران مى نگاشت, نسخه حاضر يكى از بهترين تذكره شعرا مى شد; گرچه شرح حالى كه برخى از ارباب تذكره براى شاعران نوشته اند, به شناسايى آنان كمكى (كذا) نمى كند و فقط يك جملاتِ يكنواخت و متّحدالمعنى و مختلف اللفظ است و چندين تعريف; و يكى از منابع و موادِ اغلب از تذكره هاى هندى چنانچه خود اشاره كرده اند, همين گونه مجموعه ها بوده كه به پاره اى از موارد آن دانشمند محقق و منتقد معاصر دوست گرامى (گلچين معانى) در تأليف بى نظيرِ تاريخ تذكره هاى فارسى متذكر شده است; حتى برخى از تذكره نويسان ايرانى هم از اين مجموعه ها استفاده ها برده اند; چنانچه نصرآبادى هم چند جا به اين موضوع اشاره دارد (باستانى راد).