آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - دو منظومه غنايى نگاهى انتقادى به دو مثنوى (حسن و دل) و (بديع الزمان نامه) - اسماعیل زاده یوسف

دو منظومه غنايى نگاهى انتقادى به دو مثنوى (حسن و دل) و (بديع الزمان نامه)
اسماعیل زاده یوسف

حسن و دل; محمدبن سيبك نيشابورى; تصحيح سيدحسن ذوالفقارى; چاپ اول, تهران: چشمه, ١٣٨٧ .
 مقدمه
منظومه هاى عاشقانه ادب فارسى, يكى از زيباترين و گيراترين متون زبان فارسى اند كه از قديم تا زمان حاضر, همواره مخاطبان و علاقه مندان بسيارى داشته اند. تنوع و گونه گونى داستان ها, نشان دهنده توجه شاعران به سليقه مخاطبان است. در هر دوره اى داستان هاى تازه اى باب مى شد و شاعران دست به نوآورى مى زدند; با اين حال, ادب غنايى عاشقانه آنگونه كه درخور ميراث غنايى زبان فارسى بوده, مورد عنايت محققان قرار نگرفته است; اما اخيراً كوشش هاى سودمندى در زمينه احياى نسخ خطى مثنوى هاى عاشقانه و نقد و تحليل آنها صورت گرفته است.
نشر چشمه سلسله كتبى را با عنوان منظومه هاى عاشقانه فارسى به زيور طبع آراسته است كه تاكنون چندين كتاب به تصحيح آقايان حسن ذوالفقارى و پرويز ارسطو تصحيح و منتشر شده است. نگارنده به سبب علاقه بدين متون, اين كتاب ها را در مطالعه گرفته است و برخى نكات را از باب يادآورى ارائه مى كند. آنچه در اين مجال بدان مى پردازيم, يادداشت هايى درباره دو مثنوى حسن و دل تأليف سيبك نيشابورى و بديع الزمان نامه از مؤلفى ناشناخته است.

الف) مثنوى (حسن و دل)
معرفى شاعر
مولانا محمدبن يحيى نيشابورى از شاعران قرن نهم هجرى است. تخلصش (فتاحى), (اسرارى) و (خمارى) بوده است. او دانشمندى معتبر در علوم و در كتابخانه سلطنتى به كتابت مشغول بود. از او آثار زير بازمانده است: حسن و دل, شبستان نكات و گلستان لغات به نظم نثر كه مناظره گل با دف است, عروض يا تجنيسات, ديوان شعر, روضه بستان (اسرار العشاق), ديوان اسرارى و خمارى كه به شيوه نظيره گويى و درباره حشيش و مخدّرات است و سرانجام تعبيرنامه منظوم.
معرفى حسن و دل
حسن و دل مثنويى است رمزى و عاشقانه در بحر هزج مسدس در ٥٠٠٠ بيت كه شاعر آن را در سال ٨٤٠ هجرى سروده است. شاعر در آغاز داستان مى گويد: داستانى عاشقانه مى خواهد بسرايد و از نديم خويش داستان را مى گيرد كه تاكنون كسى آن را نشنيده است. داستان, شرح دلدادگى (شاهزاده دل) فرزند (عقل) پادشاه يونان به (شاهزاده حسن) فرزند (عشق) است كه سرانجام با گذراندن حوادث مختلف و گرفتارى هاى گوناگون به وصال (حسن و دل) مى انجامد. شخصيت هاى داستان, اعضاى آدمى و برخى خصوصيات و صفات مربوط به وى و صحنه ماجراها تن و جان اوست. مضمون داستان, عشق و زيروبم آن است. عشق در اينجا در سطح عقايد عرفانى مطرح مى شود.١ در اين داستان شخصيت بخشى به مفاهيم انتزاعى, بسيار ديده مى شود.
دكتر پورنامداريان در رمز و داستان هاى رمزى در ادب فارسى مغرب را نماد عالم ملك و اين جهان مى داند كه در تسخير عقل است و مشرق را رمز عالم ملكوت و جهان روحانى كه از نظر عرفا با عشق مى توان بدان دست يافت و پادشاه آن, عشق است. آب حيات, حقيقت عرفانى است كه عقل عاجز از ادراك اوست و دل خواهان آن است و كوه قاف, عالى ترين نقطه عالم ملكوت است.٢
شخصيت هاى داستان
اين داستان شخصيت هاى مختلفى دارد و اكثر آنها از اعضاى بدن و مفاهيم انتزاعى انتخاب شده اند. شخصيت هاى داستانى حسن و دل عبارتند از: عقل, دل, نظر, ناموس, عشق, حسن, ساق, زلف, غمزه جادو, صدر خازن, توبه, صبر, ناز, لعل ساقى, رقيب, قامت, تبسم, وفا غير, زرق, همت, خضر, جوقى زنگى بچه بلا, مهر, خال, هلال حاجب, خيال, وهم.
مكان هاى داستان
قلعه بدن, گنبد دماغ, آب حيات, شهر عافيت, باغ جنان, شهر هدايت, شهر ديدار, گلشن رخسار, چشمه فم, شهر سگسار, منزل مارپايان, چهار محله شهر ديار, صومعه عقل, صومعه زهد و ريا, چاه ذقن, باغ دلگشاى, چشمه آشنايى, قصر وصال, زندان عتاب, بيابان فراق, قلعه هجران, سبزه زار خط.
معرفى نسخه ها
مصححان در تصحيح خويش از سه نسخه خطى و يك نسخه چاپى بهره برده اند; البته نسخه اساس نسخه شماره ٧١ فيروز كتابخانه مجلس شوراى اسلامى است كه در تاريخ ٨٨٥ نوشته شده است و دربردارنده ٤٨٠٠ بيت است. نسخه هاى خطى ٥١٥٢ دانشگاه تهران (٥٦٠٠ بيت) و دارالكتب قاهره به شماره ١٦٣ (كتابت در ٨٧٩ ق و در ٣٦٠٠ بيت) به عنوان نسخه بدل, مورد استفاده قرار گرفته اند. حسن و دل يك بار نيز توسط ر. س. گرين شيلدز در سال ١٩٢٦ م در برلين منتشر شده است كه اين چاپ نيز مدنظر مصححان بوده است. نسخ خطى ديگرى از حسن و دل در كتابخانه هاى موزه بريتانيا, بادليان, طوپقاپو سراى و لاهور موجود است.
در صفحه پنجاه در معرفى نسخه ها دستور عشاق چاپى گرين شيلدز به اشتباه صفحه آغاز نسخه شماره ٥١٥٢ كتابخانه مركزى دانشگاه تهران گفته شده است; همچنين در صفحه ٥٣ متن چاپى, نسخه قاهره شمرده شده است.
توضيح
باتوجه به رمزى بودن داستان, شاعر به روال سنت مثنوى گويان در آغاز و گاه در خلال ابيات, از آيات, روايات و سخنان مشايخ بهره جسته است; البته تقريباً همه آن موارد در كتب پيشينيان ديده مى شود و در حسن و دل, تأثيرپذيرى شاعر از نظامى و عطار ديده مى شود. شاعر برخى از عبارات نظامى را در خسرو و شيرين عيناً به كار برده است و در توصيف بروج به ليلى و مجنون نظامى نظر داشته است. بيشترين استناد شاعر به روايات و آيات قرآنى, در مقدمه كتاب وجود دارد. بهتر بود مصححان كتاب, فهرستى از آيات و روايات مندرج در كتاب را تهيه مى كردند; همچنين در اين مثنوى به سنت هاى ادبى, اعتقادات عامه, ضرب المثل ها و تلميحات فراوانى اشاره شده است كه مصححان كتاب بدان توجه نكرده اند (ر. ك به ابيات: ٦٩, ٧١, ٨٣, ٨٤, ٨٥, ٩٣, ٩٩, ١١٥, ١١٧, ٢٣٣ و ٤٧٦).
تضمين هايى از شعراى ديگر نيز در متن ديده مى شود (ر. ك به ابيات: ٢٤٧٩ و ٢٥٧٥).
برخى تركيبات و لغات و تعبيراتى كه در متن موجود است, در فهرست لغات آخر كتاب ديده نمى شود; براى مثال مى توان به موارد زير اشاره كرد: بازماندن از چيزى (بيت ٢٦٨), برگ بيد (بيت ٣٣٠), شمع كافورى (بيت ٥١٠), دل از جاى برخاستن (بيت ٥٥٩), از ره افتادن (بيت ٧٠٧), برخويش خنديدن (بيت ٨٤٦), پا به سنگ آمده (بيت ١٤٣٩) و در روى خنديدن (بيت ٢٧٢٣).
نكته ها
١. صفحه ٢٣, بيت دوم:
بيا تجديد كن صوفى كه بى دينى سبزه برگى نيست
كنار آب ركناباد و گلگشت مصلاّ را
وزن مصرع اول اشكال دارد. استاد دكتر شفيعى كدكنى بيت را بدين صورت ضبط كرده اند:
بيا تجديد كن صوفى كه بى اين سبزه برگى نيست
كنار آب ركناباد و گل گلگشت مصلاّ را٣
٢. صفحه ٥٨, بيت ١٦:
دلى كاو را به حسنى آرزويى است
گه از حسنى دلى را جست وجويى است
در نسخه بدل چ (دلى را گر) آمده است. به نظر مى رسد مصححان (گه) را (گر) خوانده اند. با توجه به مصرع دوم, تصحيح بيت بدين صورت پذيرفتنى مى نمايد:
دلى را گه به حسنى آرزويى است
گه از حسنى دلى را جست و جويى است
٣. صفحه ٧١, بيت ٢٥٦:
چو نوروز از براى نارنامه
بسى بى برگ را پوشيد جامه
سخن درباره تولد شاهزاده دل است و كارهايى كه عقل پدر دل در شادى ولادت فرزند مى كند. تعبير (نارنامه) در بيت بالا چندان مناسب نيست. احتمالاً (بارنامه) و به احتمال ضعيف تر (نازنامه) صحيح است.
٤. صفحه ٧٦, بيت ٣٤٩:
طلسمى گنج در وى بى كرانه
بهشتى چار جو در وى روانه
در متون قديم كسره اضافه را با (ى) نشان مى دادند; اما بهتر بود مصحح محترم به شيوه امروزى عمل مى كرد و شعر را از سكته وزنى خارج مى نمود.
٥. صفحه ٧٨, بيت ٣٧٩:
نصيب عدل آن آن هر دو نكوكار
رعيت در بدن شد جمع بسيار
نسخه بدل (به صيت عدل از) دارد. مصرع اول يك (آن) اضافه دارد. به نظر مى رسد (صيت) مناسب تر از نصيب باشد; چرا كه رعيت آوازه و شهرت عدالت گسترى پادشاهى را مى شنود و سپس در كشور او اقامت مى كند; به علاوه با ضبط مصححان در آغاز مصرع اول, به (از) نياز است.
٦. صفحه ٨٣, بيت ٤٧٨:
به خون كشتن ز تيغ پادشاهى
ز تاج لعل بهتر در گدايى
در مصرع اول (گشتن) صحيح است.
٧. صفحه ٩٧, بيت ٧٣٤:
چو زر كاهى بود از غم خلاصم
كه باشد از دم گرمت مناصم
در مصرع اول, به جاى (كاهى), (گاهى) درست است.
٨. صفحه ٩٨, بيت ٧٥٥:
قافيه بيت غلط است. شايد قافيه مصرع اول (كُشت) باشد. بيت مفهوم واضحى ندارد.
٩. صفحه ١١٩, بيت ١١٠٨:
مرا تاب آمد و آتش شما را
پسندى مى ببايد سوخت ما را
در نسخه بدل, (سپندى) آمده است كه مناسب تر است.
١٠. صفحه ١١٩, بيت ١١١٥:
تو هم بگذر ملك در ملك مى باش
چو جوهر رشته در سلك مى باش
در مصرع دوم (رشته اى) صحيح است تا وزن خراب نشود.
١١. صفحه ١٢٧, بيت ١٢٥٩:
چه خوش باشد كه بعد از دورى دار
دو ديده روشنى يابد ز ديدار
شايد در مصرع اول (يار) باشد.
١٢. صفحه ١٤٣, بيت ١٥٤٧:
تو را قد صنوبر تا روان رست
روان آب حيوان تشنه توست
قافيه مصرع دوم به صورت (تست) صحيح است.
١٣. صفحه ١٨٨, بيت ٢٣٧٦:
نخواهى اوفتاد از روى من تو
كه دارى جاى بر وجه حُسن تو
حركت ضمه (حسن) مصرع دوم را از وزن خارج كرده است.
١٤. صفحه ١٩٤, بيت ٢٤٧٧:
مرا جان بر لب از پيرى به صد درد
دواعى چون تو عمرى بود در خورد
ضبط صحيح (دوايى) است. پيرى و درد نيز اين حدس را تقويت مى كند.
١٥. صفحه ١٩٦, بيت ٢٥٢٥:
مه نو اندك اندك نور گيرد
چو تفسيد فزون نو شد بميرد
مصرع دوم خارج از وزن است. نسخه بدل (تفسيده فزون تر) است كه مناسب تر مى نمايد.
١٦. صفحه ٢٠١, بيت ٢٦١٧:
به دل بردن برآوردى ز چاهش
برآور هم به دلدارى ز چاهش
در مصرع اول, (جاهش) درست است; يعنى حسن را از مقام شاهزادگى و جاه و شوكت خويش دور كردى.
١٧. صفحه ٢١٤, بيت ٢٨٥٥:
چو شمعم تا يكى بى آب دارى
چو آبم از چه رويى تاب دارى
در مصراع اول, ضبط صحيح (به كى) است.
موارد نگارشى و تايپى
١. صفحه ٢٢, ذيل شماره ٦, سطر سوم.
موارد صحيح: اسرارى, البسه, مكيّفات و حشيش است كه به اشتباه: اسارى, البسته, مكفيات و جيش آمده است.
٢. در صفحه ٢٣, بيت ٥: دختر رز درست است نه دختر زر.
صفحه ٢٣, بيت آخر: (كه) در مصراع اول نادرست و (گه) صحيح است.
٣. صفحه ٢٥, پاراگراف اول, سطر ٤: در شاهراده دل, صحيح شاهزاده دل است.
٤. صفحه ٤٦, شماره ٣, سطر ٢.
(… و حسن و دل از برگ ٨٩ تا ١٩٥ اين كليات را درر مى گيرد) كه (دربر) درست است.
٥. صفحه ٧٨, بيت ٣٧٨گ
كسى پيوند ابشان گر بريدى
به خون كار همه با او رسيدى
صحيح (ايشان) است.
٦. صفحه ٨٧, بيت ٥٥٩: (دلنشان) به صورت متصل درست است.
٧. صفحه ١٠٨, بيت ٩٣١:
سرخلقى به دام آورده بود او
كه بر هر شب روى سر كرده بود او
(شبرو) صحيح است.
٨. صفحه ١٧٩, بيت ٢٢٠٦: (بناميزد) صحيح است.

ب) بديع الزمان نامه
داستان بديع الزمان نامه يا (بديع الزمان و قمرچهر) مثنوى اى است عاشقانه, همراه با صحنه هاى رزمى در شرح دلدادگى (بديع الزمان) شاهزده ايرانى به (قمرچهر) دختر خاقان چين. قصه از اين قرار است كه پادشاهى به نام مسعود, فرزندى دارد با كمال و جمال به نام بديع الزمان. اين شاهزاده روزى در شكارگاه در كنار چشمه اى در دست پيرمردى, تصوير قمرچهر, دختر خاقان چين را مى بيند و از هوش مى رود. بديع الزمان از عشق قمرچهر بى تاب شده, راه چين را در پيش مى گيرد. در اين مسير اتفاقات و جنگ هاى متعددى روى مى دهد كه در همه آنها بديع الزمان پيروز مى شود. او سرانجام به وصال دختر خاقان مى رسد. سراينده كتاب معلوم نيست. مثنوى در ٣٢٩١ بيت در بحر متقارب به تاريخ ١٠٠٧ ق سروده شده است. از اين مثنوى تنها يك نسخه شناخته شده است كه در كتابخانه ملك به شماره ٥١٣٥ نگهدارى مى شود و همين نسخه, مبناى كار مصححان بوده است.
شاعر در پايان كتاب, تصريح مى كند: جلد دوم بديع الزمان نامه را خواهد سرود. معلوم نيست كه آيا شاعر توانسته است جلد دوم را بسرايد يا خير:
اگر زندگى باشد اى دوستان
ور از مرگ بينم ازين پس امان
سراييم از گفته باستان
به جلد دويم باقى داستان
بديع الزمان نامه, منظومه اى است از ادبيات عاميانه. در اين مثنوى, لغات و تعبيرات عاميانه بسيارى وجود دارد; از جمله مى توان به موارد زير اشاره كرد: يك دل نه صد دل [عاشق شدن] (بيت ١١٦), خنده كردن (بيت ١٠٤), كله بر كله زدن (بيت ٢٥١), سر نموده (بيت ٣٣٣), و ابيات ٨٣٠, , ١٢٤٠ و ٢٥٣٩.
نكته ها
١. صفحه ٤٦, بيت ١٧:
نبى بود او همان بوالبشر
نيفتاد بر ماء طينش گذر
وزن مصراع اول, مختل است.
٢. صفحه ٤٧, بيت ٥٠:
نگارنده نقش تصوير حال
چنين است صورت ز كلك خيال
در مصرع دوم, ضبط صحيح (بست) است.
٣. صفحه ٥٢, بيت ١٦٣:
بديدم چهل تن پس از چاوشان
همه طرقو گو همه كف نشان
مورد صحيح (طرقوا) است.
٤. صفحه ٥٢, بيت ١٧٠:
ز نظاره آن مجال و جبين
از نام آن شهر را كرد چين
در مصرع اول, (جمال) درست است.
٥. صفحه ٥٣, بيت ١٨٧:
چه وصف جمالش چه خامه نيست
كه گنجايش اش اندرين نامه نيست
مصرع اول, اشكال وزنى دارد.
٦. صفحه ٥٣, بيت ١٩١:
چو بر چهره اش ديده انداختم
دگر خوبش را هيچ نشناختم
در مصرع دوم, (خويش) صحيح است.
٧. صفحه ٥٤, بيت ٢٠٢:
صبا و شمال و نسيم سحر
به فرشش بسته از جان كمر
مصرع دوم, سكته اى در وزن دارد.
٨. صفحه ٦٤, بيت ٤٤٧:
بگفت اين نيزه بدو كرد راست
كه آواز تحسين ز ناورد خواست
بيت را بايد بدين صورت نوشت:
بگفت اين [و] نيزه بدو كرد راست
كه آواز تحسين ز ناورد خاست
٩. صفحه ٦٦, بيت ٤٩١:
شبانگاه ساز يورش ساختند
ييورش جانب قلعه انداختند
وزن بيت مختل است.
١٠. صفحه ٦٨, بيت ٥٢٥:
چو شهزاده ديدش بس شاد شد
دلش از غم دهر آزاد شد
در مصرع اول, (بسى) درست است.
١١. صفحه ٦٨, بيت ٥٣٤:
چو ديدى تو پرخاش شيران نر
سوى واپس اى روبه حيله ور
در مصرع دوم فعلى ديده نمى شود. احتمالاً مصرع دوم بدين صورت بوده است: دوى واپس اى روبه حيله ور.
١٢. صفحه ٧٤, بيت ٦٨٦:
چه طبل و نفير و چه از كر ناى
چه نقاره ها و كوس و چنگ دراى
در مصرع دوم, (و) بعد از نقاره ها زايد است.
١٣. صفحه ٧٥, بيت ٧٠٢:
چو آمد به نزد شهنشاه و گفت
كه اى گشته رايت به اقبال خوش
قافيه در مصرع دوم غلط است. مصرع دوم بدين صورت درست است: كه اى گشته رايت به اقبال جفت.
١٤. صفحه ٧٦, بيت ٧٢١:
پرستيدن شيرشان بود دين
سراسر هم ملك ماچين و چين
در مصرع دوم, (همه) صحيح است.
١٥. صفحه ٩٣, بيت ١١٢٣:
پس آن كه به همراه فغفور و سام
روان شد به مقصد شه نيكنام
(پس آن گه) درست است.
١٦. صفحه ١٠٦, بيت ١٤٢١:
ازين غم دلش گشت زار و نژند
بفرمود تا كوس حربى نمودند
قافيه مصرع دوم (زدند) صحيح است.
١٧. صفحه ١٢٦, بيت ١٨٨٠:
وليكن ز نيروى اقبال و بخت
گرفت اشكبوس به پيكار سخت
وزن مصرع دوم, داراى اشكال است.
١٨. صفحه ١٤٩, بيت ٢٤٣٣:
نه از جان كشيدى ز من نازدار
نه اظهار كردى به من راز را
در مصرع اول, (ناز را) صحيح است.
١٩. صفحه ١٥٤, بيت ٢٥٤٧:
تمامى دليران آن شهريار
چو گردان چين و چه ماچين ديار
باتوجه به مفهوم و معنا, در آغاز مصرع دوم, (چه) صحيح است.
در برخى موارد ايرادهاى تايپى نيز به كتاب راه يافته است كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مى شود: بيت ٢٣٩: خوايش (خويش); بيت ٦٤٣: حامى (جامى); بيت ١٦٦٠: سور (سوز); بيت ١٧٥٩: كرديد (گرديد); بيت ٢٠٠٦: لمجه (لمحه); بيت ٢٥٥٦: از يارى (ار يارى).
برخى تعابير و اصطلاحات در فهرست واژگان و تعبيرات آخر كتاب ديده نمى شود; از جمله: گرد برآوردن (بيت ٨) و دست از كار شدن (بيت ١١٦). شاعر از آيات و روايات نيز در مثنوى خويش استفاده كرده است و حوادث قبل از اسلام را با بعد اسلام درهم آميخته و قهرمان داستان را مبلغ اسلام شمرده است كه بعد از شكست دادن رقيبان خود, دين اسلام را بر آنها عرضه مى كند.

منابع
١. بديع الزمان نامه; تصحيح حسن ذوالفقارى و پرويز ارسطو; تهران: چشمه, ١٣٨٦.
٢. فتاحى نيشابورى; حسن و دل; تصحيح حسن ذوالفقارى و پرويز ارسطو; تهران: چشمه, ١٣٨٦.
٣. پورنامداريان, تقى; رمز و داستان هاى رمزى در ادب فارسى; چ ٥, تهران: علمى و فرهنگى, ١٣٨٣.
٤. شفيعى كدكنى, محمدرضا; قلندريه در تاريخ: دگرديسى هاى يك ايدئولوزى; تهران: سخن, ١٣٨٦.

* عضو هيئت علمى دانشگاه پيام نور منجيل.
١. تقى پورنامداريان; رمز و داستان هاى رمزى در ادب فارسى; ص ١٧٢.
٢. همان, ص ١٧٤.
٣. محمدرضا شفيعى كدكنى; قلندريه در تاريخ; ص ٤٣٦.