آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - تفسيرى نويافته از عبدالقاهر جرجانى - مهدوی راد محمدعلی
تفسيرى نويافته از عبدالقاهر جرجانى
مهدوی راد محمدعلی
درج الدرر فى تفسير الآى والسور; عبدالقاهر بن عبدالرحمن الجرجانى; دراسة و تحقيق: وليد بن احمد بن صالح الحسين; بريطانيا: سلسلة اصدارات الحكمه, ١٤٢٩ ق.
عبدالقاهر جرجانى در ميان عالمان و محققانِ فرهنگ اسلامى, بيشتر و پيشتر از هر دانشى به بلاغت شهره است. بلندآوازگى وى در اين دانش, مرهون دو كتاب بسيار مهم اسرار البلاغه و دلائل الأعجاز اوست. بدون هيچ ترديدى, اين دو كتاب در دانش بلاغت و تطور و گسترش آن پس از وى, نقش مهمى بازى كرده اند.
در مرحله بعدى, جرجانى عالم نحوى و اديب بسيار برجسته اى است كه آثار فراوانى در ادبيات عرب و صرف و نحو رقم زده است. تفسير وى از شهرت شايان توجهى برخوردار نبوده است; با اين حال عالمان, كتابشناسان و فهرست نگاران از ديرباز بدان اشاره كرده اند. داوودى در طبقات المفسرين١, ادنه وى در طبقات المفسرين٢, عادل نويض در معجم المفسرين, ٣ اسماعيل پاشاى بغدادى در هدية العارفين, ٤ حاجى خليفه در كشف الظنون, ٥ و سرانجام بروكلمان در تاريخ الادب العربي٦ به كتاب يادشده و انتساب آن به جرجانى اشاره كرده اند.
ديگر اينكه: مصحح و محقق كتاب بر اين باور است كه چهار نسخه شناخته شده كتاب, بدون هيچ گونه اختلافى بر پيشانى خود نام جرجانى را دارند.٧ محقق كتاب ضمن برشمارى قرائن شايسته ديگرى براى اثبات كتاب به جرجانى, يادآورى مى كند: برخى درج الدرر را به ابوعلى حسن بن يحيى جرجانى نسبت داده اند. وى, پس از اين نكته تأكيد مى كند: تتبع من در اين تفسير و نقل هاى محققان و مفسران از تفسير ابوعلى و سنجش آن با مواضع همگون در اين تفسير, يكسر اين انتساب را نفى مى كند; براى مثال ابن قيم در كتاب هاى الروح٨ و التبيان فى اقسام القرآن٩ و… . ١٠
و كسان ديگر از ابوعلى جرجانى نقل كرده اند اما هيچ موردى از آنچه نقل كرده اند در تفسير (درج الدرر) نيست. پس روشن است كه آنچه ابوعلى داشته است نگاشته اى است جز اين.
به هرحال, جاى ترديد نيست كه درج الدرر از آنِ عبدالقاهر جرجانى است و محقق با تحقيق و تصحيح بسيار شايسته خود, اثر ارجمند و مغفولى را پيشِ ديد ما نهاده است كه سعى اش مشكور باد.
جرجانى تفسيرش را به اختصار رقم زده است; جز مواردى بسيار اندك, از جمله ذيل آيه (وما ننسخ… ). جرجانى آيه را با نسخ احكام مرتبط مى داند; او به آيه ١٠١ سوره نمل: (و اذا بدلنا آيةً مكان آيةٍ… ) و نيز آيه ٣٩ سوره رعد: (يمحو اللّه التى ما يشاء و يثبت… ) استناد مى كند; اما شگفتا كه چونان پيشينيان و همگنانش بر طبل افترا مى كوبد و مى گويد: (اماميه) از شيعه, همانند يهود (نسخ) را روا نمى دانند و نسخ را مانند (بداء) تلقى مى كنند و فرقى بين آن دو قائل نيستند١١ و ترديدى نيست كه كذب محض است. ١٢
جرجانى در اين تفسير, بيشتر از هر چيزى به جنبه هاى نحوى آيات قرآنى پرداخته است. در تفسير آيات به ويژه تبيين واژه ها, از آيات ديگر بهره مى گيرد (تفسير قرآن به قرآن); براى مثال در تفسير (رب) كه آن را به معناى (سيد) گرفته است, به آيه هاى (اذكرنى عند ربك)١٣ و (ارجع الى ربك)١٤ استناد مى كند و اين بهره گيرى, در تفسير و تأويل آيات, حتى در برنمودن جهات ادبى آيات, بسى چشمگير است.
در درج الدرر چنان كه گفتيم, جنبه هاى ادبى چيره است; به گونه اى, كار جرجانى را مى توان به كار بيضاوى مانند كرد; يعنى او بيشتر مى كوشد جنبه هاى ادبى آيات را برنماياند. در اين جهت او به معانى لغوى, جنبه هاى نحوى و تحليل هاى ادبى روى مى آورد. جرجانى اديبى است چيره دست و موضع او در مسائل نحوى و ادبى تا حدودى براى ديگران (حجت). او گاه معانى و باريك بينى هاى معنايى را گزارش مى كند, بدون اينكه استشهاد كند و ديگرگاه براى استوارسازى معانى به دست داده از واژه ها, به منابع لغوى, ادبى و نحوى استشهاد مى كند; براى مثال در تفسير (فانفروا) مى گويد: (نفر) خروج و رويارويى با دشمن است.١٥ در تفسير (نقيب) كه آن را (ضامن و امين مردم و يا گروهى ويژه مى داند), به كالبدشكافى واژه مى پردازد و با توجه به ريشه واژه, ديدگاه برگزيده خود را استوار مى كند.١٦ جالب است بدانيم عبدالقاهر جرجانى در جايگاه اديب و نحوى بزرگى ـ كه در فرهنگ اسلامى از مكانت رفيعى برخوردار است ـ گاه تعليل هاى نحويان را در تفسير واژه مى آورد و آن گاه آن همه را, يكسر واهى دانسته, مى گويد: (علت ها واهى است و معنى واژه را تنها از طريق سماع مى توان دريافت).١٧ جرجانى گاه به مخالفت با مفسران پرداخته, راهى جسته و رفته است; گويا نارفته و يا كم رفته. او در تفسير حروف مقطعه در آغاز سوره بقره بر اين باور رفته است كه: اين حروف به اختصار نشانگر صفات الهى است, و به مثل در (الم) گفته است: كه آن مختصر (أنا اللطيف المجيد) است و براى اثبات اين نكته به اشعارى از شاعران عرب استناد كرده است كه نشان دهنده مختصر آمدن كلمه يا جمله اى در ادب عربى و اشاره بدان با حروف عربى شايع بوده است.١٨
در تفسير (مالك يوم الدين) (مالك) را به (قاضى) تفسير كرده است. اين تفسير در ميان مفسران شهره نيست و به گونه اى جرجانى در اين تفسير يگانه است; يعنى اين واژه با قرائت هاى مختلف (مالك, مَلَك, مِلك) در ميان مفسران به معناى (قاضى) نيست; گو اينكه خداوند متعال در قيامت قاضى است و درباره رفتار مؤمنان داورى خواهد كرد.
پيشتر آورديم كه جرجانى در بلاغت جايگاه بلندى دارد, اما شگفتا تفسير وى از جنبه هاى بلاغى اگرچه خالى نيست, اما اين نمود گسترده نيست. محقق كتاب مى گويد: ابعاد بلاغى كتاب از اشاراتى لطيف و نكته هايى مختصر فراتر نمى رود و به واقع اين نكته شگفت مى نمايد;١٩ زيرا جرجانى هم به جايگاه والاى بلاغى قرآن توجه دارد و هم در برنمودن جهاتى از وجوه منابع بلاغى و زيباشناختى قرآن, مبتكر و پيشتاز است.
جرجانى با همه اختصارى كه پيش گرفته است, در جاى جاى تفسير, به نكات تفسيرى و علوم قرآنى شايان توجه پرداخته است كه در ادامه به جنبه هايى از آن اشاره مى كنيم.
قرائت هماره در ميان دانشمندان و مفسران مكتب خلفا, از اهميت ويژه اى برخوردار بوده است; چه آنچه را (متواتر) مى نامند و چه قرائت هايى كه بدان ها شاذ مى گويند; از اين رو افزون بر گردآورى قرائت ها در كتاب هاى بسيارى, آثار فراوانى در چرايى اين قرائت ها رقم زده اند. جرجانى به اين نكته توجهى ويژه دارد و فراوان به چرايى قرائت ها مى پردازد و متواتر و شاذ آنها را تحليل و توجيه مى كند, براى نمونه بنگريد:
ذيل آيه (فأزلهما الشيطان عنها فأخرجهما… ) مى نويسد: شيطان آن دو را در لغزش افكند و بر لغزش واداشت.
آن گاه مى گويد: (أزلهما) را (أزالهما) نيز قرائت كرده اند; بدين سان بر اساس قرائت مشهور, معنا چنين مى شود: آنها را از وصيت الهى بازداشت و بر اساس قرائت شاذ, از بهشت الهى زدود و برون راند.٢٠
ذيل آيه ١٦٥ سوره بقره: (… ولو يَرَى الذين ظَلَمُوا اذيرون العَذاب ان القوة للّه جميعاً… ) (… و اگر آن كسانى كه ستم كردند, عذاب [روز قيامت] را بنگرند, دريابند كه همه نيرو از آن خداست), مى نويسد: (در محل نصب است بر اساس قرائت تا (ترى الذين) و در محل رفع است براساس قرائت (يا) (يرى الذين… ) كه قرائت (ترى) قرائت اهل مدينه و شاذ است.٢١ و (يرى) قرائت نافع و ابن عامر و يعقوب است از قاريان هفتگانه.٢٢
ذيل آيه (ياايها الذين آمنوا لاتقولوا راعنا)٢٣ قرائت شاذى را ياد مى كند كه با تنوين قرائت كرده است (… لاتقولوا راعناً); آن گاه در توجيه اش نوشته است كه: (آن كه بدين سان قرائت كرده است, چنان پنداشته است كه (راعنا) اسم است, پس نصب داده است و… ).٢٤
از جمله بحث هاى بسيار مهم در حوزه معارف حديثى, چگونگى استشهاد به حديث است. يكى از ابعاد مهم آن نيز استناد به حديث در بازشناسى معانى واژگان و واكاوى واژگان به كاررفته در آيات الهى است. عالمان, از كهن ترين روزگاران بدين بحث پرداخته اند: برخى با توجه به اينكه احاديث غالباً نقل به معنا هستند, استشهاد را روا نمى دانند; برخى از آن رو كه رسول الهى(ص) (افصح من نطق بالضاد) است, بر آن تأكيد دارند. عبدالقادر بغدادى در اين مورد, به تفصيل روى آورده و مى گويد: هرجا بدانيم كلمات از آنِ خود معصوم است, در استشهاد ترديد نداريم, اما در غير اين صورت بايد از استناد تن زد. پژوهشگران معاصر نيز بدين بحث به درستى روى آورده اند و بحث هاى شايان توجهى در اين باره رقم زده اند.٢٥
عبدالقاهر جرجانى در جاى جاى تفسير نشان داده است: در تبيين واژگان آيات الهى از احاديث نبوى بهره مى گيرد و بدان استناد مى كند. او ذيل آيه ٢٥ سوره بقره: (ولهم فيها ازواج مطهّره… ) مى نويسد: (ستودن حواريان بهشت به (طهر) رساتر است از وصف به (حسن); چون حُسن از جهتى ممكن است (خبث) هم داشته باشد, اما (طهر) يكسر پاكيزگى است. رسول اللّه(ص) مى فرمايد: (اياكم والخضراء الدمن [قالوا يا رسول اللّه(ص)… وما خضراء الدمن؟ قال المرئة الحسنء فى نبت السوء]).٢٦
جرجانى با آوردن ابتداى حديث, به تمام حديث اشاره دارد. ادامه حديث كه تمامت آن را آورديم, نشانگر چگونگى استشهاد و استناد جرجانى است. تمام حديث نشان مى دهد: زنان نيكو, گاه در خانواده هايى ناهنجار يافت مى شوند و با اينهمه, بايد از ازدواج با آنان نهى كرد و تن زد.
ذيل آيه (فتلقى آدم من ربه كلمات… )٢٧ (تلقى) را به معناى استقبال مى داند و براى استوارى اين معنا به حديث شريف نبوى: (نهى النبى عن تلقى الركبان) استناد مى كند.
ييكى ديگر از معانى لطيف و شايسته توجهى كه وى با توجه به حديث نبوى به دست داده است, تفسير واژه (أكل) در آيه (واذقلنا ادخلوا هذه القريه فكلوا منها… ) است.٢٨ جرجانى مى نويسد: (أكل) در استيلا هم استعمال مى شود. پيامبر(ص) فرمود: (امرت بقرية تأكل القرى) كه مراد مدينه است و در اينجا (انفاق و توسعه) را مراد كرده است.٢٩
بدين سان جرجانى آيه را فراتر از بهره ورى از نعمت ها و خوردن خوراكى هاى آن سرزمين مى داند و بر اين باور است كه منظور, امر به استيلاء و چيرگى بر آن سرزمين و بهره ورى از تمام آنچه شايسته است, خواهد بود. جرجانى در تبيين و تفسير واژه ها به اشعار عرب به ويژه به اشعار دوره جاهلى و نيز امثال عرب و اقوال و مأثورات تازيان فراوان استناد مى كند.٣٠
بايد اين را نيز افزود كه جرجانى بر پايه تتبع و جستجوى محققان كتاب, در معركه ادبى بين كوفيان و بصريان, غالباً سمت و سوى كوفيان را دارد; از يكسو آرا و انديشه هاى ادباى كوفيان را به تفصيل گزارش مى كند, به ويژه توجهى بليغ به (فرا«) و آراى او دارد و از سوى ديگر در تأييد و استوارسازى آراى آنان مى كوشد و در مقابل به آراى بصريان نمى پردازد و يا به سادگى از كنار آنها مى گذرد. اصطلاحات به كار گرفته شده در كتاب نيز غالباً همسوى تعريف و تفسيرى است كه كوفيان دارند; مانند: كنايه, لغت, نسق و… .٣١
ترادف
از جمله بحث هاى بسيار مهم ادبى در گستره ادبيات و زبان شناسى كه در مجموعه هاى (فقه اللّغه) مجال طرح مى يابد, بحث از (ترادف) در لغت است.٣٢ پيشينيان از اين عنوان, گاه به (تكافو) ياد مى كردند و گاه با عنوان (ما اختلف ألفاظه واتفقت معانيه) سخن مى گفتند.٣٣ و در تعريف آن بيان مى داشتند: (دلالت دو لفظ و يا بيشتر بر يك معنا) يا مى گفتند: (ترادف آن است كه معنايش يكى باشد, اما نام هايش بسيار).٣٤
عالمان در بحث هاى ادب عربى از امكان و يا عدم امكان و وقوع يا عدم وقوع و نوع آن در ادب عربى بسيار بحث كرده اند, اما در حوزه تمدن اسلامى و در پژوهش هاى فرهنگ اسلامى, از جمله بحث هاى جدى آنها در بحث علوم قرآنى, اين بوده است كه در قرآن (ترادف) داريم يا نه; يعنى واژگان متعددى داشته باشيم كه بر يك معنى دلالت كنند.
بسيارى از عالمان و مفسران, از كهن ترين روزگاران بر اين باور بوده اند كه در قرآن كريم (ترادف) وجود ندارد و تمام دو يا سه و يا الفاظ بيشتر به ظاهر نمايشگرِ يك معنا, داراى فرق هاى فارقِ بسيار ظريفى هستند و چنين بوده و هست كه از بنان و بيان آنان آثارى طراويده است با عنوان (الفروق)٣٥; اما كسانى نيز با توجه به (چه) و (چه)هايى به وجود ترادف در قرآن باور داشته و دارند. اين موضوع به ويژه اگر از اين زاويه نگريسته شود كه قرآن به زبان عربى است ـ چنان كه خود قرآن بدان تصريح دارد ـ و پس از آن به (لهجه معيار) (چگونگى اثبات آن مجال ديگرى مى طلبد), باور بدان پربيراه نخواهد بود.٣٦ اين همه را به اختصار آورديم تا در پرتو آن بگوييم مؤلف ما به (ترادف) باور دارد; گو اينكه او واژه ترادف و يا مترادف را بسيار كم به كار مى گيرد, اما فراوان واژه اى را با واژه هاى مختلف تفسير و تبيين مى كند:
او ذيل آيه ٦٠ بقره و در تفسير واژه (تَعثوا) (… ولا تعثوا فى الارض مفسدين) مى نويسد: (عثى يعثى, عاث يعيث هر دو به معناى افسد است و بر هم نهادن دو لفظ در يك معنى, نهايت بليغ گويى است).٣٧
(… پس عاث و افسد به يك معنى است و نيز رجس و وثن, سر و نجوى و… ).٣٨
ذيل بخشى از آيه ١٢٤ (… لاينال عهدى الظالمين) مى نويسد: (النيل: هوالأدراك والأصابة والعهد: هى الوصيه والأمانه).٣٩
بدين سان در نگاه او (نيل, ادراك و اصابت) مترادف هستند و نيز (عهد, وصيت, امانت).
اشتراك
اشتراك لفظى كه در ادبيات قرآنى از آن به (وجوه نظائر) ياد مى كنند, معركه آراتر است; چه در اصل لغت عربى و چه در آيات قرآنى; به ديگر سخن استعمال لفظ در بيش از يك معنى است.٤٠ عالمان اسلامى و مفسران قرآنى و نيز اصوليان اين بحث را به ويژه درباره قرآن كريم, به استوارى و دقت و گستردگى به بحث نهادند.٤١
جرجانى به استعمال يك لفظ در بيش از يك معنى در قرآن كريم باور دارد و جالب است كه او همه جا در تفسير, معانى مختلف بر يك لفظ را با دقت و تأمل و نگرشى اديبانه به آيات قرآن مستند مى كند. در تفسير بخشى از آيه ٦٣ سوره بقره: (… واذ أخذنا ميثاقكم… ) براى (اخذ) معانى گونه گونى آورده است و همه را به آيات مستند كرده است: گره زدن و استوار ساختن, اسيرى, غصب, قبول كردن و تمسك جستن و…;٤٢ همچنين واژه (طواف) كه براى آن سه معنى گزارش كرده است.٤٣ و نيز براى (ال ّ) در آيه (ولا يرقُبُوا الاّ ولاذمه) كه براى آن پنج معنى آورده است.٤٤
واژه هاى دخيل
قرآن به زبان عربى است و خداوند بدان تصريح كرده است: (انا انزلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون), ٤٥ (وكذالك أنزلناه قرآناً عربياً)٤٦ و… ; پس آيا باور به واژه هاى غيرعربى در قرآن با اين صراحت در تضاد است! از اين رو عالمانى از كهن ترين روزگاران درباره وجود و عدم واژه هاى غيرعربى در قرآن به بحث پرداخته اند. ابوعبيده معمر بن مثنى نوشته است: (من زعم أن فى القرآن لساناً سوى العربيه فقد اعظم على اللّه القول).٤٧ اما كسانى با توجه به واقعِ صادقِ حضورِ واژه هاى غيرعربى در قرآن بدان اعتراف كرده, حضور واژگانى با پيشينيه و تبار غيرعربى را منافات با آيات يادشده ندانسته اند; از جمله به اين جهت كه واژه چون در زبانى حضور مى يابد و صاحبان آن زبان, آن را در بيان و بنان خود به كار مى گيرند, عملاً آن واژه جزء خانواده زبان مقصد مى شود و بيگانه نخواهد بود. همين جا تأكيد مى كنم كه بيشترين كسانى كه به اين موضوع پرداخته اند و با حضور واژه بيگانه مخالفت كرده اند, به گونه اى اين حضور را مخالف قداست قرآنى تلقى كرده اند, اما اگر بر اين باور باشيم كه زبان زنده و پويا, از جمله ويژگى ها و برترى هايش اين است كه از واژگان وام بگيرد و در خود هضم كند و وام بدهد, چنين موضعى نخواهيم گرفت.٤٨
جرجانى بدون اينكه به گونه نظرى به اين بحث بپردازد و درباره چگونگى آن سخن براند و در نفى و يا اثبات آن بحث كند و استدلال نمايد, واژه هايى را تصريح مى كند كه كاربرد غيرعربى دارند; از جمله ذيل آيه ٤٠ بقره (… يا بنى اسرائيل…) مى نويسد: (يعنى اى اولاد يعقوب… اسرائيل ناميده شده است; چون بنياد أسباط است و (أسرا) به زبان عبرانى, يعنى بنياد و اساس و (ايل) نام خداوند است; يعنى (أساس) آنان را بدين سان ناميد براى تشريف و بزرگدارى مانند بيت الهى, ناقة الهى و… ).٤٩
وى ذيل آيه ٣ سوره آل عمران (… وأنزلَ التورة والانجيل) اقوال مختلفى درباره ريشه (توراه) مى نويسد از جمله آن كه اصل آن عبرى باشد و (توره) به معناى (ادب و متأدب) است.٥٠ ذيل (ومساكن طبقة فى جنات عدن)٥١ مى نويسد: عدن به عبرى, به معناى تاكستان, انگور و انگورهاست.٥٢
و در تفسير (جبت) مى نويسد: (جبت) هر آن چيزى است كه عبادت مى شود به جز خداوند, و نيز گفته اند (جبت) يعنى: ساحر, در لغت حبشى نيز يعنى: ساحر; واژه اى است با كاربردى مشترك در عربى و حبشى).٥٣
بگذاريم و بگذريم… و تأكيد مى كنم همان طور كه پيشتر آورديم, جنبه هاى ادبى اين تفسير برجستگى ويژه اى دارد و از جهات مختلف شايان توجه است.
منابع جرجانى
اكنون سزامند است اندكى درباره منابع و سرچشمه هاى فكرى ـ قلمى جرجانى نيز سخن بگوييم. پيشتر آورديم كه او از آيات قرآن در تفسير آيات فراوان بهره مى گيرد; حتى در تبيين معانى واژه ها و گاه براى داورى درباره ديدگاه اديبان و لغويان از آيات الهى بهره مى گيرد و چنين است سنت نبوى. مفسران غالباً آيه (لمسجد اسس على التقوى من اول يوم)٥٤ را با مسجد قبا مرتبط دانسته اند.٥٥ اما جرجانى با تكيه بر رواياتى از جمله آنچه ابوسعيد خدرى نقل مى كند كه رسول الهى(ص) فرمود: (هو مسجدى هذا) بر اين باور رفته است كه مراد مسجد نبوى است, و بر آن تأكيد كرده است.٥٦
در ضمن نقل اقوال و آراء و اقوال صحابيان و تابعيان را مى آورد. گاه صرفاً نقل مى كند و بدون هيچ اظهار نظرى و ديگر گاه نقل مى كند و با نقادى, يكى از اقوال را مى پذيرد.٥٧
جرجانى از ميان مفسران كهن از عبداللّه بن مسعود, ابوهرير, مجاهد بن جبر, حسن بصرى, قتاده بن دعامه, سدوسى, عبدالرحمن بن زيد اسلم عدوى نقل مى كند و گاه درباره اقوال و منقولات از آنها, چون وچرا روا مى دارد. در ميان اديبان و لغويان بر آراى فراء بيشتر از ديگران تكيه مى كند. آراى ابوعبيده معمر بن مثنى, اخفش, ابن قتيبه, زجاج را نيز به گستردگى آورده است.
در ميان تفاسير عالمان كهن او بيشترين بهره اش را از جامع البيان عن تأويل آى القرآن, طبرى و تفسير بسيار مهم ابن ابى حاتم برده است.٥٨
گفتيم رويكرد جرجانى بيشتر ادبى و نحوى است; از اين رو به كتاب هاى معانى القرآن توجهى بليغ دارد; مانند معانى القرآن فراء (٢٠٧ ق), كسائى (١٨٩ ق), اخفش (٢١٥ ق), مجاز القرآن ابوعبيده (٢١٠ ق) كه به واقع همان سبك و سياق (معانى القرآن)ها را دارد و در منابعى بدان ناميده شده است٥٩. او در بُعد تاريخى به تاريخ الاُمم والملوك طبرى بيشتر از منابع ديگر مراجعه كرده است, گو اينكه آثار مآثر ديگر ومورخان نيز در پيش ديد او بوده است. در لغت پيشتار لغويان احمد بن خليل فراهيدى بن احمد فراهيدى, مهم ترين منبع اوست. به آثار سيبويه (١٨٠ ق), قطرب (٢٠٦ ق), ابوحاتم سجستانى (٢٤٨ق), ازهرى (٣٧٠ ق), ابوعبيده هروى (٤٠١ ق) و… نيز نگريسته است.
نكته مهم ديگرى كه محقق در مقدمه بدان پرداخته است, همانندى بسيار نزديك تفسير جرجانى با تفسير ابوالمظفر سمعانى است. اين دو مفسر و اديب بزرگ, تقريباً همزمان هستند. جرجانى متوفاى ٤٧١ و ابوالمظفر متوفاى ٤٨٩ هجرى است. آيا مى توان به قطع ادعا كرد كه چون ابوالمظفر روزگارى پس از وى زيسته است, پس او از تفسير جرجانى بهره برده است؟ يا آن روزگاران احتمالاً كتاب ابوالمظفر نشر يافته بوده و جرجانى از آن سود جسته است؟ با جزم و قطع داورى دشوار است; البته اين احتمال نيز وجود دارد كه هر دو به سرچشمه واحدى دسترسى داشته, از آن بهره برده اند.
نگريستن به تفسير جرجانى ترديدى باقى نمى گذارد كه وى اشعرى مسلك است; از جمله ذيل آيه (رؤيت) كه با توجيهى سست كوشيده است آن را بر پايه باور اشعريان تفسير كند و در جاى جاى تفسير و مواردى كه انگ و رنگ ديدگاه و مذهب به روشنى برنموده مى شود, وى به راه اشعريان رفته است.
جرجانى و آيات ولايت
جرجانى از كنار آيه غدير (آيه اكمال) به آسانى گذشته و هيچ گونه اشاره اى به حادثه را برنتابيده, فقط اشاره كرده است كه در عرفات نازل شده است; و همين و چنين است شيوه او در تفسير آيه ابلاغ٦٠ كه بدون هيچ گونه اشاره اى به محتواى ابلاغ و اينكه پيامبر مأمور به تبليغ چيست, با اشاره به اينكه آيه نشانگر آن است كه رسول الهى در ابلاغ وحى از محتواى آن چيزى فروگذار نكرده است, از تفسير آيه گذشته است٦١; اما در همين سوره ذيل آيه ولايت كه فقط (وهم راكعون) را تفسير كرده است, به روايت مرتبط با صدقه دادن على(ع) در حال نماز اشاره كرده, نوشته است: (وهذا يدل على ولاية علي… ).٦٢ ذيل آيه تطهير, نزول آيه را درباره اهل بيت(ع) مسلم دانسته و روايت ام سلمه را كه نشانگر اين است كه آيه مشتمل بر زنان پيامبر نيست و رسول الهى خطاب به ام سلمه تصريح كرده است كه تو بر مسير خير و نيكى هستى, ولى جزو اين اهل بيت نيستى را آورده است و به روايت ديگرى كه احمد بن حنبل و ديگران نقل كرده اند, اشاره كرده, مى گويد: روايت اول مشهورتر است٦٣, اما هيچ توضيح و تفسير از آيه, افزون بر نقل روايت به دست نداده است.٦٤
در تفسير سوره انسان روايت هاى مرتبط با اهل بيت(ع) را آورده است; گو اينكه با تعبير (قيل) كه گويا عدم اعتماد به استوارى نقل است.
به هرحال تفسير جرجانى, تفسيرى است خواندنى و سودمند.
تحقيق كتاب
آقاى وليد بن احمد بن صالح الحسين ابتدا تحقيق و تعليق سوره فاتحه و بقره را به عنوان رساله كارشناسى ارشد زبان و ادبيات عرب خود برمى گزيند و پس از آن كار پژوهش را با يكى از محققان ادامه مى دهند و كتاب را در چهار جلد منتشر مى كند. محقق كتاب را بر پايه چهار نسخه مقابله, تصحيح و تحقيق كرده است و افزون بر مقابله و تصحيح, احاديث و نيز اقوال گزارش شده در كتاب را با دقت تخريج كرده, منابع و مصادر نقل ها را آورده است. شخصيت ها, عالمان و مفسرانى كه جرجانى از آنها سخنى نقل كرده است, به اختصار معرفى كرده و منابع شايان توجهى براى مطالعه ارائه داده است.
وى اشعار منقول را رديابى كرده, به صاحبان اشعار نسبت داده است. اين كار محقق جداً شايان توجه است; با توجه به اينكه جرجانى غالباً نام شاعر را نمى برد.
محقق تعليقات قابل توجهى ذيل صفحات در توضيح متن افزوده است. اين تعليقات گاه تاريخى و ديگرگاه فقهى است; در مواردى كلامى است و مواردى ديگر بلاغى; اما از آن رو كه محقق براى دستيابى به مدرك (ادبيات) كتاب را تحقيق كرده است, جنبه هاى نحوى در اين تعليقات بخش بيشترى را به خود اختصاص داده است. او گاهى درباره اسانيد روايات نيز سخن گفته است كه غالباً در روايات مربتط با فضايل است و نيز امامت و ولايت على(ع) و فرزندانش(ع). به مثل در ذيل آيه ٥٥ سوره مائده جرجانى (وهم راكعون) را برپايه نقلهاى مشهور بل متواتر درباره صدقه دادن على(ع) در نماز, مرتبط با على(ع) مى داند و چنانكه خواهيم آورد به صراحت مى نويسد (وهذاية على ولاية علي… ) اما جناب محقق گويا اينهمه صراحت را برنمى تابد و با اينكه به منابع بسيارى ارجاع مى دهد اما از ابن كثير نقل مى كند كه از اين أسانيد و طرق بسيار (خشنود نيست!) و رجال آن ضعيف و يا جهات دارند و از ابن تيميه هم نقل مى كند كه ارتباط آيه با ولايت على(ع) را رد كرده است!٦٥
محقق مقدمه اى درازدامن اما سودمند و كارآمد نيز بر كتاب نگاشته است. و در ضمن آن, از شرح حال جرجانى و جايگاه بلند او در ادب عربى سخن گفته, استادانش را ياد كرده و شاگردانش را برشمرده است و در پايان شرح حال جرجانى پژوهش هاى عالمان درباره جرجانى را به درستى معرفى كرده است.
او فهرستى دقيق از نگاشته هاى جرجانى رابه دست داده و نشان داده است كه چه عناوينى از آن مجموعه در اختيار است و چه تعدادى نه و آنچه موجود است, نشر يافته است يا نه.
در ادامه بحث از اهميت اين تفسير و چگونگى محتواى آن با دقت و استوارى بحث كرده است و پس از آن از نسخه هاى معتمد و چگونگى تحقيق سخن گفته و پايان بخش كتاب, فهرست هاى فنى دقيق و سودمند و كارآمد است.
به محقق بايد دست مريزاد گفت كه با نشر اثرى ارجمند, مغفول و ناشناخته, بر گسترده ابعاد ميراث مكتوب ما افزوده است.
تكمله (چاپ و تحقيقى ديگر از كتاب)
تفسير درج الدرر را با تحقيق آقاى وليد بن احمد صالح الحسين سال گذشته و به هنگام تشرف به مدينه منوره خريدم و در همان ديار به مطالعه گرفتم و پس از آن در ايران مطالبى بدان افزودم, اما اندك بازنگرى آن نگاشته براى نشر به تأخير افتاد و گويا مصلحت چنين بوده است (والأمور مرهونة بأوقاتها); چرا كه پس از مدتى دوست فرزانه و عزيز بنده حضرت حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاى معراجى ـ كه هماره از يارى و همدلى و همگامى آن بزرگوار برخوردار بوده و هستم ـ نسخه اى ديگر از اين تفسير را كه به هنگام تشرف در (ايام تمتع) تهيه كرده و آورده بودند, كريمانه در اختيار بنده نهادند. روشن است كه نگاشته ما بدون افزودن اطلاعات اين تحقيق و چاپ ـ كه در انتساب كتاب سخنى به جز باور آقاى وليد بن احمد را رقم زده است ـ ناقص مى نمود; به هرحال اكنون اين چاپ پيش روى من است با تحقيق طلعت صلاح الفرحان و محمد اديب شكور و با عنوان درج الدرر فى تفسير القرآن العظيم المنسوب الى عبدالقاهر الجرجانى نشريافته در اردن, به وسيله (دارالفكر ناشرون و مورخون).
پيشتر گفته بودم كه آقاى وليد, كتاب را بر پايه چهار نسخه, مقابله, تصحيح و تحقيق كرده است. همان چهار نسخه دقيقاً مستند تحقيق دوم نيز هست. محققان چاپ دوم بر اساس قرائنى در انتساب كتاب به جرجانى ترديد كرده اند; از جمله اينكه شرح حال نگاران, وى را شافعى دانسته اند.٦٦ اما در اين تفسير در مواردى وى آراى حنفى را مى پذيرد و گاه بر استوارى آنها استدلال مى كند, اما محقق چاپ اول بر اين باور است كه آراى شافعى در اين كتاب گسترده تر است و روشن است مواردى كه از مذهبى ديگر سخن گفته اند, انتساب را استوار نمى دارد. بيفزايم كه در اين مورد, حق با آقاى وليد است و موارد نقل آقاى وليد و نيز تأمل و مطالعه متن كتاب نشان مى دهد كه حق به دست آقاى وليد است.
نكته مهمى كه آقاى وليد بدان استناد كرده است, اينكه: همه چهار نسخه بدون هيچ ترديدى در عنوان خود, كتاب را به جرجانى منسوب كرده اند و ديگر اينكه: آقاى وليد با روش شناسى عرضه مباحث ادبى در كتاب هاى ديگر جرجانى, به اين باور رفته است كه روش ها همگون است. بارى, دلايل و قرائن آقاى وليد در انتساب كتاب به جرجانى استوارتر است.
محققان چاپ دوم, افزون بر مقابله نسخ و ثبت و ضبط اختلاف نسخه ها, منابع و مصادر نقل هاى جرجانى را آورده اند و در تكثير منابع كوشيده اند و گاهى واژه هاى دشوارياب را معنا كرده اند. محقق چاپ اول افزون بر اين, فراوان نكات ابهام متن را آورده و توضيح داده است و كتاب را سودمند كرده است.
سبك جرجانى در آوردن آيه گزينش واژه است و گاه پس از توضيح واژه بدون اينكه ادامه آيه را بياورد, به ديدگاه خود استدلال مى كند و اين همه باعث مى شود خواننده به درستى درنيابد كه توضيحات وى در چه جهتى است. آقاى وليد اين موارد را در پاورقى ها توضيح داده است و گاه خود با مراجعه به آيات, روايات و اقوال مفسران مطالب مؤلف را توضيح داده است كه كار وى را به گونه اى مى توان شرح مختصرى بر متن تلقى كرد. با اينهمه توان گفت كه چاپ چهارجلدى آقاى وليد از جهاتى بر چاپ دو جلد ديگران برترى دارد.
منابع
١. درج الدرر فى تفسير الآى والسور; عبدالقاهر بن عبدالرحمن الجرجانى; تحقيق وليد بن احمد بن صالح الحسين, اياد عبداللطيف القبيس; از جلد دوم به بعد, بريطانيا: سلسله اصدارات دارالحكمه, ١٤٢٩ ق.
٢. طبقات المفسرين; محمدبن على الداوودى; بيروت: دارالكتب العلميه, بى تا.
٣. طبقات المفسرين; احمد بن محمد الادنه وى; تحقيق: سليمان بن صالح الخزى; المدينه المنوّره: مكتبة العلوم والحكم, ١٤١٧ ق.
٤. معجم المفسرين; (من صدر الاسلام حتى العصر الحاضر); عادل نويهض; الطبعة الثالثه, بيروت: مؤسسه نويهض الثقافيه, ١٤٠٩ ق.
٥. هدية العارفين فى أسماء المصنفين; لاسماعيل بن حمد البابانى البغدادى; استانبول, ١٩٦٠ م.
٦. كشف الظنون عن أسامى الكتب والفنون; لمصطفى بن عبداللّه المعروف بحاج خليفه; استانبول, ١٩٤١ م.
٧. تاريخ الأدب العربى; كارل بركلمان; نقله الى العربيه السيد يعقوب بكر, رمضان عبدالتواب; (افست) قم: مؤسسه دارالكتاب الاسلامى, ١٤٢٩ ق.
٨. التبيان فى ايمان القرآن; ابوعبداللّه محمدبن ابى بكر بن ايوب ابن قيم الجوزيه; تحقيق عبداللّه بن سالم البطاطى; دار عالم الفوائد للنشر والتوزيع, ١٤٢٩ ق.
٩. التبيان فى تفسير القرآن; شيخ الطائفه ابى جعفر محمد بن الحسن الطوسى; تحقيق و تصحيح احمد حبيب قصير العاملى; قم مكتب الأعلام الأسلامى, ١٤٠٩ ق.
١٠. الجامع لأحكام القرآن; ابوعبداللّه محمدبن احمد قرطبى; بيروت: داراحياء التراث العربى.
١١. زادالمسير فى علم التفسير; ابوالفرج جمال الدين عبدالرحمن بن على بن محمد الجوزى; الطبعة الرابعة, بيروت: المكتب الأسلامى, ١٤٠٧ ق.
١٢. تاريخ الأحتجاج النحوى بالحديث الشريف; فخرالدين قباوه; دمشق: دارالملتقى, ١٤٢٠ ق.
١٣. الأصول فى النحو; أبوبكر بن السراج البغدادى; بيروت: مؤسسة الرساله, ١٤٠٥ ق.
١٤. خزانة الادب ولباب لسان العرب; عبدالقادر البغدادى; تحقيق عبدالسلام هارون; القاهره: مكتبة الخانجى, ١٩٨٩ م.
١٥. الحديث النبوى الشريف وأشرى فى الدراسات اللغويه والنحويه; محمدرضا حمادى; بغداد: ١٩٨٢ م.
١٦. فقه اللغة العربيه; كاسد ياسر الزيدى; عمان: دارالفرقان, ٢٠٠٥ م.
١٧. المشترك اللفظى فى ضوء غريب القرآن الكريم; عبدالعال سالم مكرم الكوكب; ١٩٩٤ م.
١٨. چند معنايى در قرآن كريم; سيدمحمود طيب حسينى; قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه, ١٣٨٨ ق.
١٩. التعريفات; ابوالحسن على بن محمد جرجانى; تونس: الدار التونسيه للنشر, ١٣٥٧ ق.
٢٠. الفروق للغويه فى تفسير القرآن الكريم; محمد بن عبدالرحمن بن صالح الشايع; الرياض: مكتبة العبيكان, ١٤١٤ ق.
٢١. الأشتراك اللفظى فى القرآن الكريم بين النظريه والتطبيق; محمدنورالدين المنجد; دمشق: دارالفكر, ١٩٩٨ م.
٢٢. الترادف فى الحقل القرآنى; عبدالعال سالم مكرم; بيروت: مؤسسة الرساله, ١٤٢٢ م.
٢٣. الترادف فى القرآن الكريم بين النظريه والتطبيق; محمدنورالدين المنجد; دمشق: دارالفكر, ١٩٩٧ م.
٢٤. المزهر فى علوم اللغه وانواعها; جلال الدين السيوطى; تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم و… ; القاهره: دار احياء الكتب العربيه, ١٣٧٨ ق.
٢٥. دراسات فى فقه اللغة العربيه; صبحى صالح; الطبعة التاسعة, بيروت: دارالعلم للملايين, الطبعة التاسعة, بى تا.
٢٦. أقباس الرحمن فى ادله نفى العجمه عن القرآن; خالد رشيد الجميلى; بغداد: دارالشئوون الثقافيه العامه, ٢٠٠٢ م.
٢٧. المعرب فى القرآن الكريم; دراسة تأصيليه دلاليه; حمد السيد على بلاشى; ليبى: جمعية الدعوة الاسلاميه العالميه, ٢٠٠١ م.
٢٨. تفسير القرآن العظيم; مسنداً عن رسول اللّه والصحابه والتابعين; عبدالرحمن بن محمد بن ادريس الرازى ابن ابى حاتم; تحقيق: اسعد محمد الطيب; بيروت: المكتبه العصريه.
٢٩. غبار راه طلب, (جستارها, نقدها, گزارش ها و شرح حالها); محمدعلى مهدوى راد; قم: نشر هستى نما, ١٣٨٣ ش.
٣٠. آفاق تفسير (مقالات و مقولاتى در تفسيرپژوهى); محمدعلى مهدوى راد; قم: نشر هستى نما, ١٣٨٢ ش.
٣١. نفحات الأزهار فى خلاصة عبقات الانوار; السيد على الحسينى الميلانى; قم, ١٤٢٠ ق.
٣٢. طبقات الشافعيه الكبرى; تاج الدين عبدالوهاب السبكى; تحقيق عبدالفتاح محمد الحلوو ومحمود محمد الطاحى; القاهره: داراحياء الكتب العربيه.
٣٣. تفسير القرآن الحكيم; تأليف محمدرشيد رضا; بيروت: دارالمعرفه, بى تا.
٣٤. تفسير التحرير والتنوير; سماحه الأستاذ الأمام الشيخ محمدالطاهر ابن عاشور; بى تا, بى نا.
١. ج ١, ص ١٣٣.
٢. ص ١٣٣.
٣. ج ١, ص ٢٩٥.
٤. ج ١, ص ٦٠٦.
٥. ج ٢, ص ٥٧٠.
٦. ج ٥, ص ٢٠٦.
٧. ج ١, ص ٥١ ـ ٥٢.
٨. ج ١, ص ١٦٤.
٩. التبيان فى ايمان القرآن; تحقيق عبدالللّه بن سالم البطاطى; صص ١٧, ٢٠, ١١٩, ٢١٦, ٣٥٢ و… و نيز ر. ك به: درج الدرر; ج ١, ص ٥٣. .
١٠. ر. ك به: مقدمه, ص ٢٩ ـ ٣٠ و كتاب اخير و مورد اشاره ابن قيم ـ كه از آثار شايان توجه در موضوع سوگندهاى قرآنى است ـ به التبيان فى اقسام القرآن شهره است, اما محقق يادشده كتاب كه پژوهشى بسيار ارجمند و فرابنيادى درباره كتاب سامان داده است, بر اين باور است كه عنوان درست آن التبيان فى ايمان القرآن است.
١١. ج ١, ص ٥٨.
١٢. ر. ك به: البيان فى تفسير القرآن; ج ١, ص ٢٩٣.
١٣. يوسف, آيه ٥٠.
١٤. بقره, آيه ٩٠.
١٥. ج ٢, ص ٦٠٩.
١٦. ج ٢, ص ٦٥٧.
١٧. ج ١, ص ٥٩.
١٨. ج ١, ص ٩٢.
١٩. ج ١, ص ٦٠.
٢٠. ج ١, ص ٤٨.
٢١. الجامع لأحكام القرآن; ج ٢, ص ٢٠٤.
٢٢. زاد المسير; ج ١, ص ١٧٠.
٢٣. بقره, آيه ١٠٤.
٢٤. ج ١, ص ٢٥٦.
٢٥. الحديث النبوى الشريف وأثره فى الدراسات اللغويه والنحويه; ص ٣٨١ به بعد. تاريخ الأحتجاج النحوى بالحديث الشريف; فخرالدين قباوه, خزانة الادب; ج ١, ص ٩ ـ ١٥, الأصول فى النحو; ص ٤٠ ـ ٥٠.
٢٦. مسند الشهاب; ص ٩٧٥.
٢٧. بقره, آيه ٣٧.
٢٨. بقره, آيه ٥٨.
٢٩. ج ١, ص ١٨٠.
٣٠. ج ١, ص ٥٥ ـ ٥٦ چاپ دارالفكر.
٣١. ج ١, ص ٥٧ ـ ٥٩.
٣٢. المزهر; ج ١, ص ٤٠٢, فقه اللغه; على عبدالواحد وافى; ص ١٦٨, فقه اللغه; كاسد زيدى; ص ١٧٨.
٣٣. فقه اللغه; ص ١٧٨.
٣٤. التعريفات جرجانى; ص ٢٠٣.
٣٥. الفروق اللغويه وأثرها فى تفسير القرآن الكريم; محمد بن عبدالرحمن; المبحث الثانى, القائلون بالفروق و… .
٣٦. بنگريد به: الترادف فى الحقل القرآنى; عبدالعال سالم مكرم و نيز: الترادف فى القرآن الكريم بين النظريه والتطيق; محمدنورالدين المنجد.
٣٧. ج ١, ص ١٨٥ = چاپ دارالفكر ج ١, ص ١٦٥.
٣٨. همان.
٣٩. ج ١, ص ٢٨٦.
٤٠. ر. ك به: المزهر; ج ١, ص ٤٠٢, دراسات فى فقه اللغه العربيه; صبحى صالح; ص ٣٠٣, چند معنايى در قرآن كريم; اشتراك در لغت, ص ٨٩.
٤١. (ر.ك به: چند معنايى در قرآن كريم; سيدمحمود طيب حسينى; كه ابعاد بحث را كاويده است) و نيز الأشتراك اللفظى فى القرآن الكريم بين النظريه والتطبيقه; محمد نورالدين المنجد; المشترك اللفظى فى ضوء غريب القرآن الكريم; عبدالعال سالم مكرم).
٤٢. ج ١, ص ١٩٢ و ١٩١.
٤٣. ج ١, ص ٢٨٩.
٤٤. ج ٢, ص ٨٦١.
٤٥. يوسف, ١٢. ٤٦. طه, آيه ١١٣.
٤٧. مجاز القرآن; ج ١, ص ١٧.
٤٨. ر. ك به: أقباس الرحمن فى أدله نفى العجمة عن القرآن; خالد رشيد الجميلى كه به گستردگى آرا و زمينه ها را گزارش كرده است. نيز ر. ك به: المعرب فى القرآن الكريم, دراسه تاصيليه دلاليه; حمد السيد على بلاسى.
٤٩. ج ١, ص ١٥٥.
٥٠. ج ٢/٤٦٠.
٥١. توبه, آيه ٧٢.
٥٢. ج ٢, ص ٩٠١.
٥٣. ج ٢, ص ٦٠١.
٥٤. توبه, آيه ١٠٨.
٥٥. التبيان; ج ٥, ص ٢٩٩, التحرير والتنوير; ج ٧, ص ٣٢ و المنار; ج ١١, ص ٤٢.
٥٦. ج ٢, ص ٩٢٠ ـ ٩٢١.
٥٧. ج ١, ص ٢٩٦ به بعد.
٥٨. تفسير القرآن العظيم, مسنداً عن رسول اللّه(ص) والصحابه والتابعين ابن ابى حاتم محمدبن ادريس رازى, از منابع و مصادر بسيار مهم تفسير و نمونه عينى تفسير نقلى است. او خود در شيوه گزارش نقل ها و تدوين كتاب مى گويد: (اگر سخنى از رسول اللّه(ص) آورده ام, نمونه آن از صحابه نقل نكرده ام و نقل هايى از صحابه را اگر متفق باشند, از برترين آنها نقل كرده ام و موافقان را با حذف سند ياد كرده ام و اگر نقل ها مختلف باشد, نقل ها را با سند آورده ام و موافقان هر گروه را بدون سند گزارش كرده ام و اگر ذيل آيه نقلى از صحابه نيافته ام; از تابعين آورده ام; بهمان گونه كه در صحابه ياد كرده ام. تفسير ابن ابى حاتم در قرن هاى مختلف منبع و مصدر بسيارى از مفسران بوده است; بدان سان كه سيوطى به صراحت مى گويد: تفسير ابن ابى حاتم را در تفسير الدر المنثور تلخيص كرده, آورده ام (تفسير القرآن العظيم, ج ١, ص ١١). ابن كثير, بغوى, شوكانى و نيز ابن حجر عسقلانى در فتح البارى, از اين تفسير فراوان نقل كرده اند. نسخه هاى يافت شده تمامت تفسير ابن ابى حاتم تفسير را ندارد. محقق سختكوش آن, آقاى اسعد محمد طيب بخشهاى مفقود را با توجه به تفسير ابن كثير, الدر المنثور, فتح البارى, تغليق التعليق ابن حجر عسقلانى, فتح القدير شوكانى سامان داده و تفسير را كامل عرضه كرده است.
٥٩. ر. ك به: سير نگارشهاى علوم قرآنى; ص ٢٧ ـ ٢٨.
٦٠. مائده, آيه ٦٧.
٦١. ج ١, ص ٦١ ـ ٨٢. و بيفزايم كه چونان پيشينيان و همگنان خويش باز بر طبل افترا كوبيده است كه اين آيه نشانگر آن استكه پيامبر(ص) از محتوى وحى هيچ فروگذارى نكرده است برخلاف سخن روافض! كه آنان بر اين باور رفته اند كه پيامبر از باب تقيه بخشى از وحى را ابلاغ نكرده بوده است (ج ٢, ص ٦٨١) روشن استكه آنچه را جرجانى در اين زمينه آورده است دروغى است در كنار دهها بل صدها دروغ كه حضرات عالمان مكتب خلفا عليه مكتب راستين اسلام ( تشيع) ساخته پرداخته و نشر داده اند, عالمان شيعه از ديرباز در آوردگاه انديشه به اين همه ياوه سرايى با دقت و تأمل پاسخ گفته اند, براى آگاهى از اندكى از كشش ها و كوشش هاى عالمان مكتب اهل بيت ر.ك به: آفاق تفسير; ص ٢٥٢, مقاله جلوه هاى امامت در گفتار قرآنى امام موسى بن جعفر(ع) و نيز (غبار راه طلب) (مقاله) نگاهى به كتاب خلافت و ولايت از نظر قرآن و سنت; ص ٢٦١ به بعد.
٦٢. ج ١, ص ٦٧٧.
٦٣. ولكن الرواية الاولى أشهر… .
٦٤. ج ٢, ص ١٤٠٨.
٦٥. كبرت كلمة تخرج من افواهم ان يقولون الا كذبا شگفتا از محقق نمايى گندم نمايى و جوفروشى براى ديدن اندكى از بسيار در جواب آنچه آمد و دلالت آيه بر ولايت ر. ك به: نفحات الازهار فى خلاصة عبقات الأنوار; ج ٢٠, ص ٧٠ ـ ١٢.
٦٦. طبقات الشافعيه الكبرى; ج ٥, ص ١٤٨, طبقات الشافعيه; ج ٢, ص ٢٥٢.