آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - (نابغه فقه و حديث) در آينه نقد و گزارش(٢) - فاطمه موحد سید حسن

(نابغه فقه و حديث) در آينه نقد و گزارش(٢)
فاطمه موحد سید حسن

مجدالدين بن شفيع الدين دزفولى
ييك) قاضى مجدالدين بن قاضى شفيع الدين بن فصيح الدين بن مجدالدين دزفولى (م قبل ١١٦٥ ق) از خاندان قاضى دزفول است كه بنا به نوشته اجازه كبيره و مشهور, نسب آنان به قثم بن عباس, عموى رسول اكرم(ص) مى رسد.
مرحوم حاج سيدمجدالدين معاصر ـ مقيم و امام جمعه دزفول ـ منكر انتساب به قثم بود و خود را حسينى و از اولاد امام على بن الحسين(ع) مى دانست.
تصريح جزرى به بلاعقب بودن قثم, ١ انتفاى انتساب مزبور را تأييد مى كند (ص ٢٨٩).
دو) صاحب اللآلى المنتظمه (ص ١١٤) قاضى مجدالدين را از علماى شوشتر شمرده و وفات او را در ١١٦٧ دانسته است; ولى او از دزفول بود و تاريخ مذكور هم نادرست است; زيرا حزين ـ صاحب تذكره و دوست و معاصر او ـ وفاتش را چند سال قبل از تأليف تذكره ضبط كرده و تذكره را سال ١١٦٥ نوشته است (ص ٢٩٣).
محدّث نورى
محدّث نورى مقدمه مرآت الانوار و مشكاة الاسرار, تأليف ابوالحسن اصفهانى غروى (شريف) را استنساخ كرده است. در نسخه اصل الكواكب المنتثره احتمال داده كه محدث نورى از روى نسخه كتابخانه غرويه استنساخ كرده است; ولى بنا به تصريح محدث در حاشيه خاتمه مستدرك (ص ٣٨٥) از روى نسخه صاحب جواهر نوشته است (ص ٢٤٣).
محسن امين
ييك) محمد عبدالقادر احمد, كتاب النوادر ابوزيد انصارى (ق ٣) را در بيروت در سال ١٤٠١ با تحقيقات و حواشى چاپ كرد. وى ضمن مصادر تحقيق خود, در صفحه ٦١٨ كتاب اعيان الشيعه را تأليف سيدمحسن حسينى عاملى شافعى! در پنج جلد شمرده است! (ص ٤٥٠).
دو) علامه امين در سال ١٣٧١ وفات يافت; اما صاحب معجم المطبوعات (ص ٧٧٥) شرح حال او را با عنوان (الحسينى العاملى) نوشته است و گفته: وفات او در ١٣٢٢ ضبط شده است. معجم مزبور در ١٣٤٦ يعنى ٢٥ سال قبل از وفات علامه امين به چاپ رسيده است. در ستون ١٦٢٢ نيز با عنوان (محسن العاملى), او را نزيل دمشق نوشته است و ظاهراً به اشتباه خود پى برده است.
محقق كركى
در فهرست كتابخانه مجلس (ج ١٠, ص ٢٠٧) خراجيه كركى را به عبدالعالى نسبت داده است; صحيح آن على بن حسين بن عبدالعالى است (ص ٤٧٩).
محمد ابراهيم بن محمدعلى بن محمد طبسى خراسانى
ييك) در مكارم الآثار (ج ٣, ص ٩٤١) كتاب ميزان السداد, تأليف شخص فوق را با عنوان قسطاس الغى والرشاد نوشته كه مسامحه است (ص ٤٦٢).
دو) تذكرة المحدثين از آثار اوست. در كرام البرره (ج ١, ص ٢١) شرح حال او آمده است, ولى اسمى از اين كتاب نيست; زيرا كمياب و محتملاً منحصر به فرد است. مالك نسخه, فاصل محترم ميرسيد احمد روضاتى صفحات موردنياز را فتوكپى كرده است و از تهران براى ما فرستادند (ص ٢٢).
محمدباقر بن اسماعيل خاتون آبادى
علامه تهرانى درگذشت ميرمحمد باقر خاتون آبادى ـ صاحب شرح عيون الحساب ـ را ١١٣٧ ق نوشته است٢ كه تصحيف ١١٢٧ است; همچنين از شرح عيون الحساب ياد نكرده است (ص ٣٦٨).
محمدباقر بن محمدتقى مجلسى
ر. ك به: علامه مجلسى.
محمدباقر بن محمد حسينى استرآبادى
ر. ك به: ميرداماد.
محمدباقر بن محمدرضا شانه تراش شوشترى
تاريخ ولادت و وفات ملا محمدباقر معلوم نيست. وفات او را يكى از معاصران در ١٠٣٥ نوشته است٣ كه قطعاً اشتباه است; زيرا ولادت استاد او سيد نعمت اللّه جزائرى پانزده سال پس از اين تاريخ در ١٠٥٠ بوده است. منشأ اشتباه آن است كه در شرح حال همنام او ملامحمدباقر بن سيد محمدشاهى نوشته اند كه در ٣٥ درگذشت و مقصود ١١٣٥ است نه ١٠٣٥ (ص ٢٥٨).
محمدباقر بن محمدنقى موسوى شفتى
ر. ك به: حجت الاسلام شفتى.
محمدبن احمد حسينى لاهيجانى
سيدمحمد بن احمد حسينى لاهيجانى ـ شاگرد علامه مجلسى ـ پرسش هايى از علامه كرده است و پاسخ ها را به ترتيب كتب فقهى تدوين نموده است و بنا به نوشته فوائد الرضويه (ج ٢, ص ٤١٣) (نظم اللآلى) ناميده است.
نسخه اى ديدم كه آن را به نام شاه سليمان در سال ١١٠٣ نوشته بود و (در اللآلى) ناميده بود, نه (نظم اللآلى) (ص ١٥٢).
ييادآورى: نام كتاب فوق در تلامذة المجلسى (ص ٥٩) (نظم اللآلى) است. در كشف الحجب والاستار (ص ٥٨٣) علاوه بر آنكه از كتاب به صورت (نظم اللآلى) نام برده است, نام گردآورنده را (احمد بن محمد) نوشته است.
محمدبن حسن حر عاملى
ر. ك به: شيخ حر عاملى.
محمدبن حسين بن عبدالصمد
ر. ك به: شيخ بهايى.
محمدبن سلمان (سليمان) جزائرى
شيخ محمد بن سلمان (سليمان) جزائرى استاد سيد نعمت اللّه در جزائر بوده است. سيد درباره اش مى گويد: (محمد بن سلمان الجزائرى, عالم فاضل, فقيه محدث, نحوى عابد, صاحب محراب, قرات عليه اول الشباب فى كتب العربية وكان ساكنا فى قرية من قرى الجزائر, اسمها كارون وكان له تلامذة, اخذوا عنه علم الفقه وغيره, توفى فى الجزائر عشر السبعين بعد الالف). ٤
در اجازه كبيره هم همين مضمون كه دلالت بر جلالت او دارد, آمده است; اما در كتب تراجم مذكور نيست (ص ٢١١).
محمدبن صادق بن مهدى كشميرى
ييك) محمدعلى كشميرى (١٢٦٠ـ١٣٠٩) نويسنده نجوم السما است. در مؤلفين كتب چاپى (ج ٤, ص ٢٩١) او را با ميرغلام رسول, مشهور به محمدعلى كشميرى ـ متخلص به آزاد ـ مذكور در رياض العارفين اشتباه كرده است و توجه نداشته است كه مؤلف نجوم السماء در وقت تأليف رياض العارفين در سال ١٢٦٠ طفل يك ساله بوده است (ص ٤٩٤).
دو) محمدمهدى كشميرى تكمله نجوم السما را نوشته و در دو جلد, در سال ١٣٩٧ ق به چاپ رسانده است. آيت اللّه مرعشى نجفى رساله اى با عنوان (التبصره) نوشته و نام پدر نويسنده نجوم السما را (صادق على) ضبط كرده است. وجهى صحيح براى آن به نظر نمى رسد (ص ٤٩٣ ـ ٤٩٤).
سه) صاحب ايضاح المكنون (ج ٢, ص ٣٢٧) و هدية العارفين (ج ٢, ص ٣٩٣) وفات او را به غلط سال ١٣١١ نوشته اند (ص ٤٩٤).
محمدبن عبدالنبى نيشابورى اخبارى
ميرزا محمد اخبارى در سال ١٢٣٢ به قتل رسيد; اما در فهرست كتابخانه مجلس (ج ١٠, صص ١٧٧٧ و ١٧٨٠) سال ١٢٢٨ ضبط شده است (ص ٤٨٠).
محمدبن عبدالوهاب بن داود همدانى
ييك) مؤلف منتخب فصوص اليواقيت و اصل آن, امام الحرمين ابوالمحاسن ميرزا محمد بن عبدالوهاب بن داود همدانى (م ١٣٠٥ ق) است. كتاب در سال ١٣٠٠ ق در بمبئى چاپ شد. به علتى كه اينجا جاى ذكر آن نيست, بيشتر نسخه هاى منتخب, از صفحه ٣٤ تا ٣٩ ناقص است و كمتر نسخه اى كامل يافت مى شود (ص ٤٩١).
دو) جاى مناسبت براى معرفى منتخب در ذريعه, جلد بيست و دوم است; اما در جلد ١, صفحه ١٣٠ و جلد ١٦, صفحه ٢٣٦ با تسامح با عنوان (ملتقطات فصوص اليواقيت) به آن اشاره شده است.
سه) در مؤلفين كتب چاپى (ج ٥, ص ٥٨٩) دوبار از نويسنده ياد شده است: يك بار به عنوان مولوى محمدبن عبدالوهاب, و از علماى هند پنداشته شده است. بار ديگر وفاتش در ١٣٠٣ ضبط شده و اين منتخب را با عنوان (فصوص اليواقيت) كه اصل آن است و چاپ نشده, به وى نسبت داده است. گمان شده است دوبار چاپ صورت گرفته است و يك بار آن در ١٢٨١ به خط زين العابدين طباطبايى است; ولى اين سال, تاريخ اجازه بوده و شخص مزبور يكى از مشايخ اوست و سال چاپ ١٣٠٠ است (ص ٤٩١).
ييادآورى: حجت الاسلام جزائرى در نابغه فقه و حديث (ص ٤٩٢) صاحب منتخب فصوص اليواقيت و اصل آن را محمد بن عبدالوهاب همدانى معرفى كرده است, اما در پاورقى صفحه قبل, مؤلّف كتاب مؤلفين كتب چاپى, كتاب فصوص اليواقيت را به محمد بن عبدالوهاب نسبت داده است, ظاهراً مورد انتقاد قرار داده است.
چهار) در اعيان الشيعة (ج ٤٥, ص ٢٩٥) و بيشتر صفحات ذريعه, وفات او را ١٣٠٣ نوشته اند كه اشتباه است و تاريخ صحيح كه ١٣٠٥ است, در ذريعه (ج ٢٢, ص ٤٠٣) ذيل عنوان (منتخب الدمعة الساكبه) مذكور است (ص ٤٩١).
پنج) اعيان الشيعه (ج ٤٥, ص ٢٩٥ ـ ٢٩٦) شرح حال ميرزا محمد بن عبدالوهاب همدانى را چنين آورده است: (يروى عنه بالاجازة, الشيخ راضي… ); سپس نام عده اى از مشايخ او را مى آورد. طبق اين عبارت, همه از وى اجازه داشته اند; در حالى كه همه نام بردگان از مشايخ وى بوده اند و عبارت مزبور غلط چاپى است كه در غلط نامه تذكار نداده اند. عبارت صحيح چنين است: (يروى بالاجازة عن الشيخ راضي… ) (ص ٤٩٢).
محمد بن على بن احمد حرفوشى حريرى عاملى
ييك) محبى سنى, معاصر وى, تجليل شايانى از او كرده است و علت مهاجرت او را از دمشق به ايران چنين نوشته است: چون در دمشق گمنام بود و به فروش پارچه اشتغال داشت, به حريرى معروف شد. ٥
در سلافة العصر چاپى (ص ٣١٥) حريرى به حويزى تصحيف شده است و بعضى ترجمه نويسان بدون توجه به اين تصحيف, او را حويزى نوشته اند. ٦
اگر علت تسميه او به حريرى در خلاصة الاثر نبود, شاهد ديگر در اينكه حويزى غلط است, وجود داشت; زيرا در جلد اول امل الآمل كه مخصوص عاملى هاست, شرح حالش نيامده است. اگر حويزى بود, در جلد دوم ذكر مى شد (ص ٢٣٠ ـ ٢٣١).
دو) در امل الآمل چاپ سنگى همراه منتهى المقال (ص ٢٧) نام جد او كه احمد بوده, محمد نوشته شده است. بعضى ترجمه نويسان هم بدون توجه از آن پيروى كرده اند و جد او را محمد ناميده اند٧ (ص ٢٣١).
محمدبن على بن حسين بن بابويه قمى
ر. ك به: شيخ صدوق.
محمدبن على بن حسين عاملى
صاحب سلافة العصر (ص ٣٥٩) شرح حال شيخ حر عاملى را ذكر كرده است و در صفحه بعد شرح حال عموى او, يعنى شيخ محمد بن على را نوشته است و او را شاعرى اديب خوانده و نمونه اى از شعر او را آورده است. صاحب خلاصة الاثر, شرح حال شيخ حر را از سلافه نقل كرده است, اما به اشتباه, مطالب مربوط به عموى شيخ حر را در شرح حال خود شيخ آورده است; عبارت او مضطرب و نامفهوم است (ص ٢٠٥ ـ ٢٠٦).
محمدبن على بن حسين موسوى حسينى عاملى
فهرست كتابخانه مجلس (ج ٧, ص ٤٤) ذيل تدارك المدارك, مؤلف مدارك را كه سيدمحمد موسوى حسينى عاملى است, سيدمحمد طباطبايى نوشته است. در صفحه ٢٩١ گفته است: اين نام در اين عصر, معرّف سيد مجاهد صاحب مناهل است (ص ٤٧٨ ـ ٤٧٩).
ييادآورى: نويسنده مدارك الاحكام, سيدمحمدبن على موسوى حسينى عاملى (م ١٠٠٩ ق) است و نويسنده مناهل الاحكام, سيدمحمدبن على طباطبايى معروف به سيدمحمد مجاهد يا سيدمجاهد (م ٢٤٢ ق) است و نبايد ميان آنها خلط كرد.
درخور ذكر است كه سادات طباطبايى از طرف پدر به ابراهيم طباطبا مى رسند و ابراهيم طباطبا نواده امام حسن مجتبى(ع) است; بنابراين سادات طباطبايى, سيد موسوى يا حسينى نيستند.
محمدبن على بن حيدر عاملى
شيخ آقابزرگ نوشته است: سيدمحمد بن على بن حيدر عاملى و شيخ احمد بن اسماعيل جزائرى از شاگردان مولى ابوالحسن اصفهانى شريف بوده اند و آن دو در اجازه هايى كه نوشته اند, به اين مطلب تصريح كرده اند. ٨
گويا مقصود آن است كه تصريح كرده اند كه از او اجازه داشته اند, نه شاگرد او بوده اند; زيرا در اجازه كبيره آمده است: سيدمحمدبن على بن حيدر و شريف از يك طبقه بوده اند (ص ٢٤٠).
محمد بن محمدحسين بن محمد مرعشى شوشترى
سيد محمدشاه بن ميرمحمدحسين بن سيد محمدشاه بن صدرالدين مرعشى شوشترى از احفاد قاضى نوراللّه شوشترى بوده است و مردى ظريف, شيرين مقال بود… . در سال ٢٥ درگذشت. ٩
مقصود از ٢٥ بعد از ١١٠٠ است نه ١٠٢٥ كه يكى از معاصران تصور كرده است١٠ (ص ٢٦٨).
محمد بن نما
در شرح علامه حلى در مقدمه ملحقات احقاق الحق (ج ١, ص ٤٨) يكى از مشايخ علامه را شيخ نجيب الدين محمد بن نما (م ٦٤٥ ق) نوشته است در حالى كه علامه حلى سه سال پس از اين تاريخ, يعنى ٦٤٨ متولد شد. او از مشايخ پدر علامه بوده است; چنان كه سال تولد علامه در همان جلد, صفحه ٣٥ آمده است (ص ٤٨٧).
ييادآورى: سال درگذشت شيخ نجيب الدين محمد در كتاب نابغه فقه و حديث در اثر اشتباه چاپى ٦٨٥ نوشته شده است.
محمد بن يعقوب فيروزآبادى
ر. ك به: فيروزآبادى.
محمدتقى بن مجلسى
ييك) بيشتر ارباب تراجم, نام پدر مجلسى اول را (مقصود على) ملقب به مجلسى نوشته اند, ١١ ولى امضاى او محمدتقى بن مجلسى است و نامى از مقصود على در آن ديده نمى شود. معاصر او شيخ حر عاملى, وى را محمدتقى بن المجلسى نوشته است. ١٢
خود در مقدمه روضة المتقين (ج ١, ص ٢) گفته است: محمدتقى بن على الملقب بالمجلسى. ميرزا حيدر على ـ از احفد او ـ در مقدمه انساب خاندان مجلسى در دو جا همچنين اعيان الشيعه (ج ٤٤, ص ١٢٢ و ١٣٦) او را على ناميده اند.
به نظر مى رسد كلمه (مقصود) قبل از (على) در جامع الرواة (ج ٢, ص ٧٨) كه ديگران به آن استناد كرده اند, تصحيف (المقدس) است (ص ١٦٨).
دو) در اعيان الشيعه (ج ٩, ص ٢٨٢) چاپ يازده جلدى, نام محمدباقر به جاى محمدتقى آمده است كه غلط چاپى است (ص ١٦٨).
سه) مجلسى اول در شمار استادان و مشايخ سيد نعمت اللّه جزائرى نبوده است, اما صاحب رياض العلماء او را جزء استادان وى شمرده است (ص ١٧٠).
محمدجعفر بن آقابزرگ شوشترى
ر. ك به: فتح اللّه بن رضا كيميايى مرعشى شوشترى.
محمدجعفر بن محمد طاهر خراسانى
ملا محمدجعفر بن محمد طاهر خراسانى (زنده در ١١٥١) صاحب اكليل المنهج, تباشير, رضاع و گوهر مراد است.
در روضات الجنات (ص ٢٦٣) ضمن شرح حال خداوردى افشار ـ صاحب زبدة الرجال ـ نام او را برده, فرموده است: (اكليل او شبيه زبده است و خاتمه اش (خاتمه اكليل) شامل اصحاب النبى(ص) الممدوحين و اصحاب اميرالمؤمنين(ع) است).
برخى در اثر عدم دقت در عبارت روضات دچار اشتباه شده اند. بغدادى در هدية العارفين (ج ١, ص ٣٤٤) و ايضاح المكنون, تاريخ ولادت و مؤلفات او را به خداوردى نسبت داده است.
در مصفى المقال (ص ١٠٦) و تذكرة القبور (ص ٢٣٠) خاتمه اكليل را دو تأليف مستقل پنداشته اند.
طباشير را دوبار در ذريعه (ج ٣, ص ٣٠٩ و ج ١٥, ص ١٤٥) با عنوان (التباشير) و (طباشير) نوشته است (ص ١٥٢).
محمدجواد بن محمد حسينى عاملى
در كتاب زندگانى و شخصيت شيخ انصارى (ص ١١٧) آمده است: مفتاح الكرامه هشت جلد است; با اينكه بيشتر است و ده جلد آن چاپ شده است (ص ٨٣).
محمدرفيع بن فرج گيلانى
ر. ك به: ملارفيعا بن فرج گيلانى.
محمدزمان بن محمدرضا بن فتح الدين صحاف شوشترى
ملا محمدزمان بن ملامحمدرضا بن حاج فتح الدين صحاف شوشترى از شاگردان سيد بوده است كه در تذكره شوشتر و اجازه كبيره مذكور نيست. كتاب شرائع و صحيفه سجاديه را نزد سيد خوانده و استاد, دو اجازه بر دو كتاب نامبرده براى او نوشته است كه صورت آنها چنين است:
١. أنهاه الأخ الموفق المسدد العالم الكامل ذوالأخلاق الرضية والصفات المرضية المولى محمدزمان, سماع تحقيق فأجزته فى تدريسه كيف أراد. وكتب العبد المذنب نعمةاللّه الحسينى الجزائرى أوائل شهر صفر ختم بالخير والظفر سنة الخامسة والثمانين بعد الألف (١٠٨٥) الهجرية حامداً مصلياً مسلماً.
٢. بسم اللّه الرحمن الرحيم. سمع هذه الصحيفة الشريفة مع ملحقاتها بقراءة الغير سماعاً أفصح عن بيان معانيها على ما وصل إليه فكرى الأخ الصالح الزكى التقى العالم العامل المولى محمدزمان الشوشترى أرقاه اللّه تعالى معارج الكمال وبلغه أقصى المطالب والآمال فأجزته روايتها وقراءتها آخذاً بطريقة الاحتياط المشروط علينا فى إجازاتنا. وكتب المذنب الجانى نعمةاللّه الحسينى الجزائرى عفى عن جرائمه يوم الثلاثاء من شهر ذى الحجة سنة الثامنة والتسعين بعد الألف (١٠٩٨) والحمدللّه وصلى اللّه على محمد وآله الطاهرين.
نويسنده الكواكب المنتثره (ص ٢٩٤) اين دو اجازه را براى دو نفر پنداشته است و گفته است: (ملا محمد زمان بن محمدراض بن حاج فتح الدين صحاف شوشترى از سيدنعمت اللّه جزائرى اجازه داشته, به اجازه اى كه ديدم آن را بر صحيفه سجاديه مورخ ١٠٩٨ و آن در آغاز جوانى او بوده; زيرا سيد عبداللّه جزائرى او را در تذكره شوشتر نوشته, اما نه در شاگردان سيد نعمت اللّه, بلكه در شاگردان سيد نورالدين بن سيد نعمت اللّه و درباره او گفته: در كمال تقوا و تعفّف و پرهيزكارى و زهد است سلمه اللّه تعالى. پس معلوم مى شود در وقت تأليف تذكره (سال ١١٦٤) زنده بوده و از معمرين بوده است و برادرزاده او كه همنام اوست, از اساتيد طب و نجوم و غيره بوده و در وقت تأليف تذكره, او هم در قيد حيات بوده اما همنام او كه در ١٠٨٥ از سيد نعمت اللّه اجازه دريافت كرده پيش از او بوده است).
اين مطلب الكواكب المنتثره سراپا اشتباه است; زيرا در تذكره شوشتر ملا محمدزمان را در شاگردان سيدنورالدين ننوشته است, بلكه پسر او محمدعلى مذكور است و عبارت (در كمال تقوا و تعفّف… سلمه اللّه تعالى) درباره او است; نه ملامحمد زمان. ١٣
اينكه گفته اند: برادر زاده اش محمدزمان, در تذكره شوشتر جزء اساتيد طب و نجوم نام برده شده و در تاريخ تأليف آن كتاب (سال ١١٦٤) زنده بوده, آن هم نادرست است; زيرا آن شخص با آن مشخصات نوه محمدزمان است, نه برادر زاده اش. عبارت كتاب چنين است: (ملا محمدزمان بن ملا محمدعلى [بن ملا محمد زمان] صحاف در مضمار كمالات, سابق و در فن طب و تنجيم, ماهر و حاذق است١٤ (ص ٢٦٦ ـ ٢٦٨)).
محمدصالح بن عبدالواسع خاتون آبادى
ييك) نسب وى چنين است: ميرمحمد صالح (م ١١٢٦ ق) ابن عبدالواسع بن محمد صالح بن اسماعيل معروف به شاه مراد بن عمادالدين محمد بن حسن بن جلال الدين بن مرتضى بن حسن بن حسين بن شرف الدين على بن مجدالدين محمدبن تاج الدين حسن بن شرف الدين حسين ابن عماد الشرف بن عباد بن محمد بن حسين بن محمد بن ابوعبداللّه حسين بن ابوالحسن على بن عمر الاكبر بن ابومحمد حسن الافطس بن ابوالحسن على الاصغر ابن امام زين العابدين(ع).
نسب نامه فوق با مختصر توضيح درباره برخى از اسامى, در مكارم الآثار (ج ١, ص ١٢٩) مضبوط است.
الف) در الفيض القدسى و مستدرك الوسائل (ج ٣, ص ٤٨٦) و الكواكب المنتثره (ص ١٩٨) در شرح حال ميرمحمدحسين فرزند ميرمحمد صالح با اندك تفاوت منقول است; به اين ترتيب كه مرتضى را فرزند بى واسطه حسين نوشته اند و حسن را انداخته اند.
ب) در مستدرك, (عباد) را (عبادان) نوشته است.
ج) ميرمحمد صالح با ٢٥ واسطه به امام چهارم(ع) مى رسد, نه نوه اش ميرعبدالباقى كه در ريحانة الادب (ج ٣, ص ٣٦٦) آمده است.
گفتنى است نوشته هاى مكارم الآثار در اين گونه موارد از سايرين, دقيق تر و به واقع نزديك تر است (ص ٣٧٠).
دو) وفات ميرمحمدصالح در ماه صفر ١١٢٦ رخ داد و مدفنش در نجف اشرف است و بنا به نوشته فهرست كتب خطى كتابخانه هاى اصفهان (ص ٧٤) از كتاب آداب سنيه, در ماه رمضان ١١٢٠ فارغ شد.
صاحب اجازه كبيره در حاشيه اجازه فرموده است: (توفى عشر الثلاثين بعد المائة والالف) كه با تاريخ مذكور سازگار است.
ذريعه (ج ٤, ص ٣٩٧) به نقل از مشجره خاتون آبادى ها, درگذشت او را پس از ١١٦٦ نوشته است و نيز در بعضى از صفحات و مجلدات ديگر آن و دانشمندان و بزرگان اصفهان (ص ٣٨٦) و شهداء الفضيلة (ص ٢٣٤) و بعضى مواضع ديگر, اينگونه آمده است و نادرست است.
ترديد بين دو تاريخ كه در ريحانة الادب (ج ٣, ص ٣٦٨) مشاهده مى شود, بى مورد است. منشأ اين اشتباه محدّث نورى است كه در عبارت روضات الجنات (ص ١٩٨) دقت نكرده است. در آنجا كه گفته است: ميرمحمد صالح تا سال ١١١٦ زنده بوده است; اما آن را تاريخ وفات پنداشته است. مستدرك (ج ٣, ص ٤٨٦) و ديگران هم از او بى واسطه يا باواسطه پيروى كرده اند و از حقيقت, دور افتاده اند (ص ٣٧١).
ييادآورى: الف) نمى توان گفت: تاريخ درگذشت ميرمحمد صالح پس از سال ١١١٦ نادرست است, بلكه دقيق نيست; ب) نويسنده مستدرك, محدث نورى است و معنا ندارد بگوييم مستدرك از محدث نورى پيروى كرده است.
سه) ميرمحمد صالح حديقه سليمانى را به فارسى به نام شاه سليمان صفوى نوشته است. يك نسخه مورخ ١٢٣٧ در ٢٣٠ صفحه موجود است. آغاز آن چنين است: (عقود لآلى فاخره آيينه يى بى انتها چهره آرايي… ).
در ذريعه (ج ٦, ص ٣٨٥) و ريحانة الادب (ج ١, ص ٣٦٨) با الف و لام به صورت (الحديقة السليمانيه) نوشته اند. اين اشتباه از روضات الجنات (ص ١٩٨) ناشى شده است; زيرا صاحب ذريعه آن را نديده و به واسطه كتاب مزبور نقل كرده است و همان, مدرك ريحانة الادب بوده است (ص ٣٧٢).
چهار) در كتاب دانشمندان و بزرگان اصفهان (ص ٣٨٦) در شرح حال ميرمحمد صالح ٢٦ كتاب او مذكور است; اما برخى از آنها مكرر و اشتباه است; از جمله (الانوار المشرقة) را به صورت (انوار المشرقه) نوشته است و با عنوان ششمين كتاب ذكر كرده است; با اينكه در شماره ٥ (ايمان و كفر) را نام برده است.
شماره ٢١ (رساله در اختلافات) است كه صحيح آن (اختلاجات) است١٥ (ص ٣٧٤).
پنج) كتاب دانشمندان و بزرگان اصفهان, ميرمحمد صالح را داماد مجلسى اول دانسته است; با اينكه داماد مجلسى دوم بوده است. به نظر مى رسد با ملامحمدصالح مازندرانى, داماد مجلسى اول اشتباه شده باشد (ص ٣٧٤).
شش) كتاب دانشمندان و بزرگان اصفهان, تاريخ وفات او را ١١١٦ و قبرش را در ايوان العلماء نوشته است. گفتيم كه وفاتش در ١١٢٦ بوده است و قبر نوه او ميرعبدالباقى بن محمدحسين بن ميرمحمد صالح در ايوان العلماء است; چنان كه در ماضى النجف و حاضرها (چاپ صيدا, ج ١, ص ٦٣) مذكور است. قبر ميرمحمد صالح در نجف است, ولى معلوم نيست در آن ايوان باشد (ص ٣٧٥).
محمدطاهر بن كمال الدين لواف شوشترى
ملامحمدطاهر بن كمال الدين لواف شوشترى (م ١١٢٧ ق) مردى خوش خميره و محبوب القلوب بود و حسن خطى داشت كه به اجرت كتابت قناعت مى نمود و از دريافت هدايا و صلات اهل دنيا دورى مى گزيد. وى در سال ٢٧ وفات نمود. ١٦
مقصود سال ١١٢٧ است, نه ١٠٢٧ كه بعضى گمان كرده اند١٧ (ص ٢٦٩ ـ ٢٧٠).
محمدعلى بن محمدطاهر مدرس تبريزى
ميرزا محمدعلى بن محمدطاهر مدرس تبريزى ـ صاحب ريحانة الادب ـ بنا به نوشته فرزند او در مقدمه ريحانة الادب (ج ٤, ص ٣٩٥) يكم شعبان ١٣٧٣ ق درگذشت. در كتاب مؤلفين كتب چاپى (ج ٤, ص ٣٩٥) به جاى اول شعبان, ششم و در نقباء البشر (ج ٤, ص ١٤٥٨) عيد فطر ١٣٧٣ آمده است كه هر دو اشتباه است. منشأ اشتباه دوم, آن است كه اول شعبان را اول شوال خوانده است (ص ٤٧٢).
محمدقاسم بن محمدرضا تبريزى
ميرزا محمدقاسم بن محمدرضا تبريزى رساله اى در حرمت غنا نوشته است و فتاواى جمعى از معاصران خود را كه گويا مقصود فيض و پيروانش باشند ـ كه غنا را در قرآن حلال دانسته اند ـ بدعت شمرده است. شرح حال اين شخص در كتاب دانشمندان آذربايجان (ص ٣٠٥) موجود است و كتاب الصراط المستقيم و فضائل الائمه از آن اوست. ١٨
علامه تهرانى او را با ميرزا ابوجعفر محمدقاسم بن محمدرضا هزارجريبى اصفهانى يكى دانسته است; اما به نظر ما دو نفرند. هزارجريبى صاحب اين آثار است: التحفة الاحمديه, شرح عينيه سيداسماعيل حميرى (در ذريعه ذكر نشده), فوايد ضروريه, المزار (در سال ١١٣٢ آن را وقف كرده است). (ص ٣٧٩ ـ ٣٨٠).
محمدقاسم بن محمدرضا هزارجريبى
ييك) ابوجعفر محمد قاسم صاحب كتاب المزار است كه در سال ١١٣٢ آن را وقف كرده است.
در الذريعه (ج ٣, ص ٤١٣) نام اين كتاب به اشتباه (المراء) چاپ شده است, ولى در ذريعه (ج ٢٠, ص ٣٢٥) با عنوان (مزار الهزار جريبى) مفصلاً بيان شده است (ص ٣٨٠).
دو) خود و پدرش از علامه مجلسى اجازه داشته اند. در ذريعه (ج ١٦, ص ٣٤٦) عبارت چنين است: (… كما ان والد المولى محمدرضا أيضاً أجيز من المجلسى فى ١٠٨٩).
افتادگى ضمير در عبارت فوق, سبب خلل شده است و بايد چنين باشد: (كما أن والده… ) (ص ٣٨٠).
سه) نيز ر. ك به: محمدقاسم بن محمدرضا تبريزى.
محمد مجاهد بن على طباطبايى
در ذريعه, مختصر مناهل را از سيدمحمد مجاهد دانسته, فرموده است: مختصر را شاگردش شيخ حسين ترجمه كرده و به خط مترجم نزد سيدمحمد جزائرى موجود است. ١٩
اين مطلب اشتباه است; زيرا مختصر مناهل از سيدمجاهد نيست, بلكه از شيخ حسين است و نزد انيجانب همان مختصر عربى است (ص ٣٨٩).
و ر. ك به: محمدبن على بن حسين موسوى حسينى عاملى.
محمدمهدى بن عبدالحسين جواهرى
اميرالشعراء محمدمهدى جواهرى ـ برادر شيخ عبدالعزيز ـ متولد ١٣١٧ است و اكنون حيات دارد و مقيم دمشق است.
در شعراء الغرى (ج ١٠, ص ١٣٩ ـ ٢١٦) از او ياد شده است, اما ولادت او را ١٣٢٠ نوشته است (ص ٤٨٤).
محمدنجار بن على بن حسين شوشترى
ييك) شيخ محمدنجار (م ١١٤٠/١١٤١ ق) يك نور از انوار النعمانيه را كه تحفة الملوك نام دارد, ترجمه كرده است و در موضوع سيره ملوك است. علامه تهرانى آن را نديده و دوبار به عنوان (سير الملوك) و (رسالة فى السير والسلوك) معرفى كرده است. ٢٠ عنوان دوم, تكرار و نادرست است (ص ٣٠٣).
دو) صاحب اللآلى المنتظمه (ص ١١٣) وفات شيخ محمدنجار را در ١٠٤١ نوشته است و پدرش را (علامه) توصيف نموده, او را از اولاد صاحب تفسير سوره يوسف پنداشته است.
اين سخن, اشتباه در اشتباه است; زيرا وفات او در سال ١١٤١ بوده است. معلوم نيست پدرش اهل علم باشد; صاحب تفسير مذكور, برادر اوست (ص ٣٠٥).
محمدهادى بن محمد مرعشى شوشترى
تذكره شوشتر (ص ١٢٨) در معرفى ميرمحمد هادى بن ميرسيد محمد مرعشى شوشترى ـ برادر ميرزا ابوالقاسم ـ مى گويد: (مستجمع محامد صفات رضيه و مكارم اخلاق بهيه بود و خطى, به غايت نيكو داشت كه ارباب سليقه از بلاد بعيده طالب بودند و در سال سى و هفت وفات نمود).
مقصود ١١٣٧ است نه ١٠٣٧ كه در اللآلى المنتظمه (ص ١١٣) توهم كرده است (ص ٣١٩).
محمد همدانى ملقب به امام الحرمين
آيت اللّه مرعشى نجفى در الاجازة الكبيره (ص ٤٠٦) غنيمة السفر تأليف ميرزا محمد همدانى را جزء تأليفات شيخ جعفر نوشته است كه اشتباه است (ص ٣٩١).
محمود بن احمد عينى
بدرالدين ابومحمد محمود بن احمد عينى, شرح شواهد الفيه موسوم به فرائد القلائد معروف به الشواهد الصغرى را نوشت. در كشف الظنون (ج ٢, ص ١٠٦٦) آن را در حرف شين نوشته, نه در حرف فاء; اما در فهرست كتابخانه مجلس (٩/١/١٧٤) مى گويد: (در كشف الظنون از آن با عنوان (فوائد القلائد) ياد شده است) (ص ٣٣٨).
مرتضى آل يس كاظمى
آقاى برقعى (م ١٤٠٧ ق) در كتاب شيعه يا پديدآورندگان علوم اسلامى كه ترجمه الشيعه وفنون الاسلام, تأليف علامه متتبع سيدحسن صدر (م ١٣٥٤ ق) است, شرح حال صدر را در اول كتاب آورده و چون مرحوم شيخ مرتضى آل يس كاظمى (م ١٣٩٨ ق) خواهرزاده علامه صدر بود و در مقدمه اصل آن كتاب كه در سال ١٣٣١ چاپ شده است, شرح حال مؤلّف را نوشته, آقاى برقعى از ايشان نامى برده, ولى به (فقيد دانشمند مرحوم مرتضى آل يس) تعبير كرده است; در حالى كه او تا سال ١٣٩٨ در حيات بود (ص ٤٥٢).
ييادآورى: جا داشت حجت الاسلام جزائرى تاريخ ترجمه كتاب به وسيله برقعى را ذكر مى كرد تا دانسته شود اين كتاب در زمان حيات آل يس نوشته شده است.
مرتضى بن محمد امين انصارى دزفولى
ر. ك به: شيخ انصارى.
مصطفى امامزاده
حاج سيدمصطفى امامزاده (م ١٣٨٣ ق) گلستان پيغمبر را در سال ١٣٧٣ ق تأليف و چاپ كرد. آقاى مرعشى نجفى در اين زمينه مركتب چند اشتباه شده است:
ـ از كتاب به صورت (گلزار پيغمبر) نام برده است;
ـ تاريخ تأليف را ١٣٧٤ نوشته است;
ـ درگذشت مولّف را ١٣٨٤ ضبط كرده است٢١ (ص ٤٨٦).
مظفر بن محمدقاسم منجم
در الذريعه (ج ٤, ص ٤٥٢) و فهرست كتاب هاى چاپى فارسى (ج ١, ص ٤٥١) آمده است: تنبيهات المنجمين, نوشته ملامظفر بن محمدقاسم منجم در سال ١٠٢٤ تأليف شد. اين مطلب نادرست است; زيرا در مقدمه آن مى خوانيم: (تا آنكه در تاريخ يك هزار و سى و يك هجرى شروع در اين امر نمود). كتاب در سال ١٢٨٤ چاپ شده است (ص ١١٤).
ملارفيعا بن فرج گيلانى
ملارفيع يا محمد رفيع بن فرج مشهور به ملارفيعا گيلانى, مقيم مشهد مقدس و دانشمندى عظيم الشان بود. حدود صد سال عمر كرد و تقيه شديد مى نمود.
ييك) در فوائد الرضويه (ج ٢, ص ٥٣٥) شرح حالش را به عنوان رفيع بن فرج و محمدرفيع بن فرج آورده است, اما در اواخر آن, او را با محمدرفيع بن مؤمن جيلى مذكور در بحارالانوار اشتباه كرده است. (ص ٤٠٥ ـ ٤٠٦).
دو) در پاورقى لؤلؤة البحرين (ص ٩٠) شرح حالش آمده; اما دچار اشتباهاتى شده. او را با ميرزا رفيعاى نايينى مذكور در سلافة العصر اشتباه كرده است و نام پدرش را (فرّخ) نوشته و گفته است با تشديد راء و خاء است. گويا عبارت را از خاتمه مستدرك (ص ٣٩٥) برداشته كه غلط چاپى است. در برخى اشعارش نيز به نام پدر خود تصريح كرده است; از جمله در تخميسى كه در منقبت چهارده معصوم(ع) دارد, چنين گفته است:
خوشا حال كسى كو چاكر صاحب زمان باشد
ز لطف شاه مردان در دو عالم در امان باشد
(رفيعاى فرج) چون مادح شاه جهان باشد
چه غم دارد به عقبى چون يكى از چاكران باشد
و غزلى دارد با اين مطلع:
روح مقدس همه در سوى تو
خاك نشينان سر كوى تو
آخرش چنين است:
بنده تو هست (رفيع فرج)
ورد زبان حمد و ثناگوى تو
مخمّسى دارد در مدح اميرمؤمنان(ع):
دلا از خود چه مى ترسى امام رهبرى دارى
ز خاك پاى قنبر بر سر خود افسرى دارى
ز مهر خواجه اش بر دل تو نور انورى دارى
مترس از اژدر سركش كه همچون حيدرى دارى
كه چون شير خدا اى دل امام سرورى دارى
در آخرش فرموده است:
(رفيعاى فرج) را گرچه از عصيان, گران بار است
ز خوف معصيت, دايم به درد و غم گرفتار است
نمى ترسد ز دوزخ ليك خوف او ز جبار است
خطاب آيد ورا از حق, حسابت نزد كرار است
كه چون از خاك درگاه على تاج سرى دارد (ص ٤٠٦).
ملارفيع بن فرج گيلانى
ر. ك به: ملارفيعا بن فرج گيلانى.
ملا عبداللّه
سه ملاعبداللّه سراغ داريم كه گاهى ميان آنها اشتباه مى شود:
الف) سيد نعمت اللّه جزائرى در غاية المرام بيشتر گفته هاى ملاعبداللّه شوشترى (م ١٠٢١ ق) را در حاشيه اش بر تهذيب به عنوان (قال الفاضل التسترى) يا (قال الفاضل المحشى) آورده است.
او صاحب مدرسه علميه در اصفهان و استاد مجلسى اول و ديگران است. كتابى به نام جامع الفوائد دارد كه تتمه جامع المقاصد كركى است. يك جلد آن در (طهارة و صلوة و زكاة و خمس و صوم و اعتكاف) است و در نجف تأليف شده است و در آخرش به خط موّلف تاريخ ١٠١٤ آمده است.
ب) ملا عبداللّه بن محمود شوشترى كه در بخارا در ٩٩٧ شهيد شد.
ج) ملا عبداللّه بن حسين يزدى صاحب حاشيه بر تهذيب است.
صاحب تذكره شوشتر (ص ٥٣) و سيدعلى خان در سلافة العصر (ص ٤٩١) و محبى سنى در خلاصة الاثر (ج ٣, ص ٤٠) افراد فوق را با يكديگر خلط كرده اند و بعضى وفات نفر اخير را به اشتباه ١٠١٥ نوشته اند.
سيدمصلح الدين مهدوى (م ١٤١٦ ق) بهترين شرح حال را براى ملاعبداللّه شوشترى در تاريخچه محله خواجو (ص ٣٥ ـ ٥٢) بيان داشته است (ص ٧٨).
منصور بن حسين آبى
ابوسعيد منصور بن حسين آبى ـ وزير مجدالدوله بويهى ـ از بزرگان آوه است. كتاب بسيار نفيس نثر الدر از آثار اوست كه اخيراً در هفت جلد در مصر چاپ شده است; اما احياكنندگان در آن, تصحيف و تحريف كرده اند. پس از نام رسول اكرم, (صلى اللّه عليه وسلم) بدون (وآله) و پس از نام هر امام به جاى (عليه السلام), (رضى اللّه عنه) نوشته اند و بعد از نام هريك از خلفا, جمله مذكور را آورده اند كه مغاير عمل مؤلّف است. سخنان ائمه(ع) را تا امام نهم آورده اند و از سه امام ديگر نام نبرده اند.
ما يقين داريم كه اين كار از مؤلّف نبوده و او سخنان دوازده امام(ع) را آورده است.
تاريخ وفات مؤلف را بر تمام مجلدات, ٤٢١ ق نوشته اند; در حالى كه او تا سال ٤٣٢ ق زنده بود, و از شاگردان شيخ طوسى بوده است. اصول چاپى موجود از اصول چهارصدگانه را از روى خط وى چاپ كرده اند (ص ٣٤٤ ـ ٣٤٥).
ييادآورى: جا داشت حجت الاسلام جزائرى در اين مورد توضيح و دلايل بيشترى اقامه مى كرد. به صرف اينكه نويسنده اى در گذشته هاى دور شيعه بوده, دليل نمى شد كه او تعابيرى چون: (صلى اللّه عليه وسلم) و (رضى اللّه عنه) را به كار نبرده باشد.
ميرداماد
ميرداماد ـ متخلّص به اشراق ـ در سال ١٠٤١ درگذشت. به طورى كه در تذكره نصرآبادى (ص ٤٨٢) و سلافة العصر (ص٤٧٨) و امل الآمل (ج ٢, ص ٢٤٩) كه نزديك به عصر او بوده اند و همچنين در حاشيه اجازه كبيره, الدرة النثيرة (ص ٨) و ذريعه (ج ٩, ص ٧٦) و اعيان الشيعة (ج ٤٤, ص ١١٣) آمده است, ماده تاريخ وفات او چنين است: (عروس علم و دين را مرد داماد).
در برخى مصادر كه به روضات الجنات (ص ١١٦) منتهى مى گردند, ١٠٤٠ نوشته اند كه مطابق (عروس علم دين را مرده داماد) است و آن تصحيف مصرع پيش گفته است.
در ريحانة الادب (ج ٤, ص ١٢١) مطابق (الراضى) مذكور در نخبة المقال, احتمال ١٠٤٢ را هم داده است; اما بى وجه است چه آنكه گوينده آن هم مانند صاحب روضات متأخر بوده و احتمال غلط چاپى (الراضى) و صحت (الرضى) وجود دارد.
عجيب تر آنكه سفينه خوشگو تخلص او را (اشرف) و وفاتش را ٩٩٠ مطابق (عروس ملك دين را مرده داماد) نوشته است كه تصحيف و غلطى آشكار است (ص ١٤٢ ـ ١٤٣).
ميرعالم بن رضى الدين بن نورالدين
ر. ك به: عبداللطيف بن ابوطالب بن نورالدين.
نصراللّه بن حسين حائرى
صاحب روضات (ص ٧٢٧) به آقاسيدعبداللّه جزائرى نسبت داده است كه او فرمود: (استشهد [سيدنصراللّه حائرى شهيد] فيما بين الخمسين و الستين).
آن گاه مقصود او را چنين بيان داشته است: (يعنى بعد المائة والالف من هجرة سيدالنبيين).
اين نسبت به سيد مزبور درست نيست; زيرا در اجازه كبيره چنين چيزى وجود ندارد.
در شهداء الفضيله شهادتش را در سال ١١٥٤ نقل كرده است; با اينكه در صفحه بعد فرموده است: سيدرضى الدين به وى اجازه داده و تاريخ آن اجازه, سال ١١٥٥ بوده است.
اعيان الشيعه آن را مردد بين ١١٥٣ و ١١٥٥ نوشته است; با اينكه در صفحه ١٥٢ اشعارى از او آورده كه در سال ١١٥٥ گفته است (ص ٤٠٧).
ييادآورى: اين امكان وجود دارد كه شخصى در سال ١١٥٥ شعر بگويد يا اجازه بگيرد و در همان سال هم از دنيا برود.
نظر على زجاجى شوشترى
ييك) تذكره شوشتر (ص ١٢٨) ملانظر على زجاجى بن خواجه محمدامين شوشترى را چنين ستوده است: (حاوى صنوف كمالات و مفاخرات و مستجمع صفاى باطن و ظاهر بود. طبعى به غايت لطيف و نفسى عفيف داشت و فقير, كتاب مفاتيح را نزد او خوانده ام و در سال چهل و شش وفات نمود و يك پسر از او مخلف شد كه الحال در نهاوند است, ملا عبدالكريم).
مقصود ١١٤٦ است نه ١٠٤٦ كه صاحب اللآلى المنتظمه (ص ١١٤) توهم فرموده است; زيرا تولد صاحب تذكره شوشتر در سال ١١١٢ بوده و نشايد كه وفات استاد او در ١٤٠٦ باشد و نيز تاريخ تأليف آن كتاب بين ١١٦٤ و ١١٦٩ بوده است كه در آن تاريخ, ملاعبدالكريم فرزند ملانظر على زنده بوده و خود قرينه اى ديگر بر عدم صحت تاريخ مزبور است (ص ٣١٧).
ييادآورى: در ملحقات احقاق الحق (ج ١, ص ١١٤) سال ١٠٤٦ است.
دو) صاحب اللآلى المنتظمه از ملانظر على دوبار نام برده است و بار دوم وفات او را در سال ١١٤٦ نگاشته است, اما لقب او را ننوشته و او را غير از زجاجى پنداشته است (ص ٣١٧).
نعمت اللّه بن عبداللّه موسوى جزائرى
نظر به فراوانى لغزش ها در مورد سيدنعمت اللّه جزائرى, براى سهولت دستيابى, آنها را به دو بخش تقسيم كرديم. در بخش اول لغزش هاى مربوط به كتاب هاى سيد يا آثار منسوب به او را مى آوريم و در بخش دوم, موارد ديگر را ذكر مى كنيم.
بخش اول: آثار سيد
الانوار النعمانيه
ييك) بعضى نام آن را انوار نعمانى نوشته اند٢٢ و آن مسامحه است (ص ٤٧).
ييادآورى: تمام كتاب هاى سيد نعمت اللّه جزائرى به عربى است.
دو) در اعيان الشيعه, الانوار العثمانية آمده كه غلط چاپى است (ص ٤٧).
سه) در فهرست كتابخانه آستان قدس رضوى (ج ٥, ص ٣٠) گفته است: آغاز آن (بحمده وبنعمته) است. عبارت صحيح (نحمده بنعمته على نعمائه… ) (ص ٤٧).
انيس الوحيد
سيد نعمت اللّه جزائرى انيس الوحيد را در شرح توحيد صدوق نوشت و در مقدمه آن و در زهر البيع٢٣ از كتاب خود به صورت (انيس الوحيد) نام برده است.
ييك نسخه آن در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران موجود است. نسخه اى ديگر در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى تهران است كه مؤلّف فهرست, نام آن را مردد بين انس الوحيد يا انيس الوحيد دانسته است. ٢٤ علامه تهرانى انس الوحيد ضبط كرده است. ٢٥
انس الوحيد اشتباه است و مدرك آنان, گفته صاحب رياض العلماء در شرح حال سيد نعمت اللّه است. ٢٦ صاحب رياض العلماء در شرح حال سيد نعمت اللّه مى گويد: (كتاب شرح توحيد صدوق كه آن را انس الوحيد ناميده, مشتمل بر فوائد جليله است و تأليف آن متأخر از بيشتر مؤلفات اوست; و سبقت گرفته بر او در اين اسم (انس الوحيد), ميرمحمدعلى نائب الصداره در قم). ٢٧
گويا كتاب نائب الصداره انس الوحيد داشته و آن هم در شرح توحيد بوده است; لذا صاحب رياض در اثر ارتسام آن در ذهن, اين اشتباه را كرده است.
علامه تهرانى جمله (مشتمل بر فوائد جليله) در كلام صاحب رياض را به صاحب اجازه و تحفة العالم نسبت داده است و اين اشتباه است.٢٨
ييكى از فهرست نويسان معاصر گفته است: نام انس الوحيد در كشف الحجب والاستار مذكور است. ٢٩ اين هم اشتباه است و انس الوحيد در آن كتاب تأليف شخصى ديگر و در موضوعى ديگر است. ٣٠
مدرس با اينكه تصريح كرده است: انس الوحيد و شرح توحيد يكى هستند, ولى انس الوحيد را نخستين و شرح توحيد را چهاردهمين تأليف سيد نعمت اللّه قرار داده است و براى يك كتاب دو شماره داده است٣١ (ص ٥٠).
ييادآورى: در اين مصادر نيز به صورت انس الوحيد ضبط شده است: الذريعه (ج ٤, ص ٤٨٢ و ج ٢٤, ص ٣٦٣) و مقدمه نور البراهين (ج ١, ص ٣٣).
البحور الزاخره
سيد نعمت اللّه جزائرى در آغاز حاشيه اش بر نهج البلاغه از اثر ديگرش به نام (البحور الزاخرة فى شرح اخبار العترة الطاهره) ياد كرده است و اين عنوان, نامى ديگر براى غاية المرام است; چنان كه در آخر جلد چهارم و ششم تصريح كرده است, اما شيخ آقابزرگ تصور كرده نام ديگرِ مقصود الانام است٣٢ (ص ٥٢).
سيد نعمت اللّه دو شرح بر تهذيب الاحكام دارد: يكى مقصود الانام كه دوازده جلد است و ديگرى غاية المرام كه مختصر مقصود الانام مى باشد (صص ٧٧ و ١١٩).
تعريفات
صاحب فهرست دانشگاه تهران, رساله تعريفات را به سيد نعمت اللّه جزائرى نسبت داده است و گفته فارسى است. ٣٣
اين نسبت اشتباه است و از سيد نعمت اللّه ديگرى بوده است. سيد نعمت اللّه جزائرى تأليف فارسى ندارد (ص ٦٣).
جنگ
ييكى از معاصران در آخر كتاب تذكرة الاخيار داعى دزفولى كه درباره مزارات دزفول است, راجع به مرقد سبز قباى دزفول و اعتبار آن مطلبى نوشته و مدرك خود را كتاب جنگ, به خط سيدنعمت اللّه قرار داده است. پس از تحقيق معلوم شد جنگ كذايى وجود خارجى ندارد (ص ٥٣).
جواز العمل
جواز العمل بكتب الفقهاء تأليف سيد نعمت اللّه جزائرى, همان منبع الحياة است, ولى بعضى آن را كتابى ديگر پنداشته اند٣٤ (ص ٥٣).
الجواهر الغوالى
سيد نعمت اللّه جزائرى كتاب الجواهر الغوالى (يا مدينة الحديث) را در شرح عوالى اللآلى تأليف ابن ابى جمهور احسايى نوشت. شرح حال و گراور خط او, در فهرست كتابخانه آستان قدس رضوى موجود است. ٣٥
در اين شرح, تصريح شده است: (عوالى) با عين بى نقطه و جمع (عاليه) است; از اين رو نام شرح با غين نقطه دار است, ولى بسيارى كتاب عوالى اللآلى را با غين نقطه دار پنداشته اند٣٦ (ص ٥٣).
حاشيه شرح جامى
سيد نعمت اللّه جزائرى حاشيه شرح جامى بر كافيه را تا آخر مبحث اسم, در يك جلد تدوين كرده است. از اين كتاب به صورت هاى گوناگون ياد كرده اند كه مقصود همه, يكى است: حاشيه شرح جامى, ٣٧ حاشيه جامى, ٣٨ حواشى جامى, ٣٩ شرح كافيه٤٠ و تعليقه بر شرح جامى. ٤١
بعضى به اشتباه گمان كرده اند (حاشيه شرح جامى) و (شرح كافيه) دو تأليف مستقل هستند و آن را به صورت دو عنوان نوشته اند٤٢ (ص ٥٦).
حاشيه مغنى اللبيب
سيد نعمت اللّه جزائرى اثرى به نام حاشيه مغنى اللبيب در يك جلد دارد. كنتورى آن را الغناء ناميده٤٣ و علامه تهرانى با اين نام از آن ياد كرده است;٤٤ ولى صحت اين نام ثابت نيست و به نظر مى رسد به خط كاتبى, بر پشت نسخه كنتورى بوده است (ص ٥٧ ـ ٥٨).
حاشيه نهج البلاغه
سيد نعمت اللّه جزائرى حواشى اى در حاشيه نهج البلاغه نوشته است و آن را (الحواشى الضافيه والموازين الوافيه) ناميده است كه به عنوان حواشى در شرح حال او نوشته اند. ٤٥ در اين مورد چند اشتباه رخ داده است:
الف) صاحب رياض العلماء در اوايل شرح حال سيد نعمت اللّه گفته است: (او را شرحى است بر نهج البلاغه كه در حواشى آن كتاب نوشته شده).
در اواخر شرح حال سيد گفته است: (مؤلفات ديگرى داشته كه از آنها است: حواشى او بر نهج البلاغه كه به سبك حواشى قرآن نوشته است). ٤٦
متعدد دانستن شرح و حواشى بر نهج البلاغه از سوى صاحب رياض اشتباه است. مقصود او از سبك حواشى قرآن, آن است كه اين شرح در مجلدى تدوين نشده, بلكه در حواشى نهج البلاغه نوشته شده است و اين هم دليلى بر اتحاد آن دو است (ص ٦٢).
ب) علامه تهرانى وعده داده كه حاشيه نهج البلاغه را به عنوان شرح بنويسد, ٤٧ ولى از قلم وى افتاده يا در چاپ سقط شده است (ص ٦٢).
ج) علامه امينى و بعضى ديگر به اشتباه فرموده اند كه اين شرح در سه جلد است. ٤٨
ربيع الابرار
ييك) بعضى ربيع الابرار را به سيد نعمت اللّه جزائرى نسبت داده اند٤٩ و علامه تهرانى احتمال داده كه با رياض الابرار اشتباه شده است, ٥٠ ولى به طور قطع همان است نه احتمال (ص ٦٣).
دو) در ايضاح المكنون عنوان (ربيع الابرار) را به صورت (ربيع الاسرار) نوشته است٥١ (ص ٦٧).
رياض الابرار
سيد نعمت اللّه جزائرى كتاب رياض الابرار را در سه جلد نگاشت. علامه تهرانى فرموده است: تاريخ فراغ از رياض الابرار شعبان ١١١٠ ق بوده است. ٥٢
اما تاريخ مزبور مربوط به [كتابت] جلد سوم است كه آقا بزرگ آن را ديده است. در نسخه آن به خط سيد على و نسخه هاى ديگرى كه ديده ايم, تاريخ تأليف موجود نيست (ص ٦٦).
زهر الربيع
ييك) زهر به فتح اول و سكون دوم بر وزن تمر را, شكوفه گويند. آن اسم جنس است كه براى مفرد آن تاء اضافه مى شود. اينكه بسيارى از عوام, بلكه خواص آن را با ضم اول و فتح دوم بر وزن هنر تلفظ مى كنند, غلط است; زيرا به معناى سه شب اول ماه است كه با جزء دوم نام و موضوع كتاب بى مناسبت است (ص ٧٠).
دو) در آغاز جلد اول مى نويسد: (سميناه زهر الربيع لما فيه من المقال البديع).
به طورى كه مشاهده مى شود (لما فيه) تا آخر, علت نامگذارى است نه جزء نام كتاب. بغدادى توهم كرده است كه عنوان (زهر الربيع لما فيه من المقال البديع) است٥٣ (ص ٦٧).
سه) يكى از معاصران موضوع زهر الربيع را ادبيات معرفى كرده است٥٤ كه ظاهراً با انوار الربيع اشتباه نموده است (ص ٦٧).
چهار) ديگرى توهم كرده كه بيش از دو جلد بوده و دو جلد آن در ادب است و چاپ نشده است;٥٥ در حالى كه تنها دو جلد است و هر دو جلد چاپ شده است.
پنج) در چاپ نجف بسيارى از مطالب زهرالربيع را انداخته اند و تحريف كرده اند (ص ٦٨).
شش) در فهرست كتاب هاى چاپى عربى, صفحه ٥٠٧, سال ١٣٧٣ كه سال چاپ جلد دوم است, تاريخ چاپ جلد اول گمان شده است. چاپ جلد اول در نجف سال ١٣٧٥ است (ص ٦٨).
هفت) در زهرالربيع فصلى جداگانه براى بيان آثار مجلسى اختصاص يافته است, اما از نسخه چاپى افتاده و در نسخه خطى مؤلف و ترجمه كتاب, چاپ بمبئى, صفحه ٣٦٧ موجود است (ص ١٤٦).
زيج الغ بيك
سيدجعفر غضبان در كتاب ترجمه فلاسفة الشيعه, سيد نعمت اللّه جزائرى را صاحب زيج الغ بيك معرفى كرده است و آن اشتباه است; زيرا اين نام منصرف به سيد نعمت اللّه جزائرى است و اين كتاب تأليف او نيست.
صاحب زيج, نوه او سيد نعمت اللّه بن سيد نورالدين بن سيد نعمت اللّه (م ١١٥١) معروف به سيد آغايى است كه صاحب زيج محمدشاهى بوده نه زيج الغ بيك. يك نسخه از زيج او مورخ ١٢٢٧ به شماره ١٦١٥ در كتابخانه اميرالمؤمنين(ع) در نجف اشرف موجود است (ص ٤٢٣).
شرح اعتقادات صدوق
صاحب ايجاز المقال ـ معاصر سيد نعمت اللّه ـ شرح اعتقادات صدوق را به سيد نسبت داده است و مى گويد: (هنگام تأليف اين كتاب (ايجاز المقال) در ذى القعده ١٠٩٩ سيد مشغول شرح عقائد ابن بابويه است).
صاحب رياض العلماء در شرح حال سيد نعمت اللّه جزائرى, تمام عبارت ايجاز المقال را نقل كرده, در اواخر مى گويد: از شخصى مورد اعتماد شنيدم كه شرح اعتقادات صدوق هم از مؤلفات اوست.
گويا در اواخر شرح حال, عبارت ايجاز المقال را فراموش كرده است. علامه تهرانى فرموده است: شرح اعتقادات صدوق در فهرست مؤلفات سيد نعمت اللّه مذكور است. ٥٦
مقصود [از شرح اعتقادات صدوق] ايجاز المقال يا رياض الابرار است; زيرا خود سيد از چنين شرحى نام نبرده و در اجازه كبيره و تذكره شوشتر و تحفة العالم نيز مذكور نيست (ص ٧١).
ييادآورى: ايجاز المقال از آثار سيد نيست تا ديگران آن را با شرح اعتقادات صدوق اشتباه گرفته باشند. ايجاز المقال از آن شيخ فرج اللّه حويزى است.
شرح تائيه دعبل
علامه امينى شرح تائيه دعبل را به سيد نعمت اللّه جزائرى نسبت داده است٥٧ و صاحب ذريعه از او نقل كرده است, ٥٨ اما نزد ما چنين نسبتى ثابت نيست (ص ٧١ ـ ٧٢).
شرح روضه
علامه تهرانى فرموده است: (از تحفة العالم معلوم مى شود كه سيد دو شرح بزرگ و كوچك بر روضه دارد!)٥٩
اما از تحفة العالم (ص ٩٧) معلوم مى شود يك شرح بر روضه و دو شرح بر صحيفه دارد; زيرا عبارت چنين است: شرح روضه كافى. شرح صحيفه كبير و صغير (ص ١٢٦).
عقود المرجان
عقود المرجان از آثار سيد است و آن تفسيرى در حواشى قرآن مجيد و برگرفته از تفاسير معتبر خاصه و عامه است.
استاد تهرانى فرموده است: (نام آن العقود والمرجان است) و به اين نام آن را ياد كرده است. ٦٠
در نسخه خطى الكواكب المنتثره به عنوان (تفسير القرآن) نوشته است; اما در نسخه چاپى (ص ٧٨٨) به (الحواشى على القرآن ـ العقود والمرجان) تبديل شده است.
عنوان صحيح اين كتاب, (عقود المرجان) است كه خود مؤلّف نوشته و در نسخه هاى متعدد به آن تصريح شده است (ص ٧٥ ـ ٧٦).
غاية المرام
ييك) سيد نعمت اللّه جزائرى غاية المرام را در شرح تهذيب شيخ طوسى نوشت. جلد سوم, دو جزء دارد. جزء اول در صلاة است و در آغاز آن گويد: (لما وفّق اللّه سبحانه للفراغ من الاجزاء الاربعة (الثلاثة ظ) من شرح تهذيب الحديث اردنا الشروع في هذا الجزء الخامس (الرابع ظ).
مقصود از اجزاء در عبارت فوق, اجزاى تهذيب است كه جزء پنجم آن, جلد سوم شرح است; اما بعضى جلد سوم شرح را پنجم پنداشته اند. اين جزء نزد علامه حاج سيدمحمدعلى روضاتى و جاهاى ديگر موجود است.
كنتورى اين جزء را داشته و گفته است: (در صلاة تا بحث جنائز است), اما آن را جلد پنجم پنداشته است. ٦١ شيخ آقابزرگ در يك جا به اين اشتباه پى برده و فرموده است: (كنتورى جلد سوم را داشته), ٦٢ اما در جاى ديگر غفلت فرموده و آن را پنجم ضبط كرده است٦٣ (صص ٨٧ ـ ٨٨ و ٩٠).
دو) شيخ آقابزرگ به اشتباه محل جلد سوم غاية المرام را در قم و موضوع آن را نكاح نوشته است. ٦٤ موضوع جلد سوم, نماز است (ص ٨٧ ـ ٨٨).
ييادآورى: ندانستيم مراد حجت الاسلام جزائرى از اينكه نوشته است: صاحب ذريعه محل جلد سوم را قم نوشته است, چيست؟ تأليف يا كتابت يا… ؟ با مراجعه به ذريعه معلوم شد آقابزرگ مى گويد: جلد سوم در بعضى كتابخانه هاى قم موجود است. وى توضيح نداده كه در كدام كتابخانه قم است تا به اشتباه بودن آن گواهى دهيم.
ديگر آنكه آقابزرگ نگفته است موضوع جلد سوم غاية المرام, نكاح است, بلكه ظاهراً او از موضوع جلد سوم مقصود الانام خبر داده است; هرچند موضوع اين نيز نماز است. ٦٥
سه) نسخه اى از غاية المرام در كتابخانه آيت اللّه مرعشى در قم هست كه مؤلّف فهرست (ج ٦, ص ١٣٠) از آن با عنوان كنز الطالب ياد كرده و آن را مختصر غاية المرام پنداشته, اما با مشاهده عبارت آغاز و انجام و تأريخ تأليف آن, معلوم مى شود همان غاية المرام است نه مختصر آن و معلوم نيست چه كسى اين نام را بر آن نوشته است (صص ٨٠ و ١٠٤).
چهار) قاضى عنايت اللّه بن قاضى محمدمعصوم شوشترى سال ١١٢٨ جلد اول غاية المرام را كتابت كرده و در فهرست كتابخانه مجلس (ج ١٢, ص ١٦٠) مذكور است; ولى در آن جا تاريخ كتابت نسخه را ١١٨٢ نوشته كه به طور قطع غلط است; زيرا وفات او قبل از اين تاريخ بوده است (ص ٢٧٩).
فروق اللغات
صاحب روضات (ص ٧٢٨) به اشتباه اين كتاب را با عنوان (رسالة فى فروق اللغة) جزء آثار سيد نعمت اللّه شمرده و بعضى به پيروى از وى دچار اين اشتباه شده اند. ٦٦
اين كتاب (فروق اللغات) نام دارد و از تأليفات سيدنورالدين فرزند سيدنعمت اللّه است; اما در فهرست كتاب هاى چاپى عربى و مؤلفين كتب چاپى, (فروغ اللغات) با غين آمده است كه غلطى واضح است و به سيد نعمت اللّه نسبت داده شده كه اشتباه است. آن گاه با قاف كه صحيح است, ياد كرده, آن را از سيد نورالدين بن سيد نعمت اللّه دوم (مترجم زهرالربيع) دانسته و اين هم اشتباه است; زيرا از آن سيد نورالدين اول است (ص ٩٥).
الفوائد
سيد, اصطلاحات ادبى را به ترتيب حروف تهجى توضيح داده است و مؤلف نامى براى آن معين نكرده است; اما چون هر اصطلاح را ذيل (فائدة) توضيح داده, آن را الفوائد ناميديم.
الفوائد را هيچ يك از مورخان معرفى معرفى نكرده اند. اين كتاب غير از الفوائد النعميه است; زيرا الفوائد را قبل از مفتاح اللبيب نوشته و الفوائد النعميه را بعد از آن.
ييك نسخه آن كه از اول و آخر ناقص است, به خط عالم جليل سيدآقا است; به نظر رسيد او آن را الفوائد النعمية گمان كرده است (ص ٩٦ـ٩٧).
الفوائد النعمانيه
ييك) شيخ حر عاملى اين كتاب را جزء آثار سيد شمرده و فرموده است: در حديث و يك مجلد و منسوب به نام اوست.٦٧
اين عنوان منسوب به نام او نيست, بلكه منسوب به نعمان است.
آقابزرگ نيز اين كتاب را جزء آثار سيد شمرده است. ٦٨
خود سيد و احفادش, نام اين كتاب را در مؤلفات سيد نعمت اللّه جزائرى ننوشته اند و نسخه آن هم ديده نشده است (ص ٩٧).
دو) مرحوم مدرس مى فرمايد: (الفوائد النعمانيه) كه ظاهراً غير از انوار النعمانيه است. ٦٩
شيخ حر عاملى تصريح كرده است: اين كتاب غير از انوار النعمانيه است; زيرا هر دو را نوشته و اين يك جلد است و آن دو جلد; پس كلمه (ظاهراً) در اين جا بى مورد است (ص ٩٧).
كشف الاسرار
ييك) كشف الاسرار از آثار سيد و شرح استبصار شيخ طوسى در سه جلد است. خود سيد نام آن را آورده است, اما فرموده دو جلد است;٧٠ در حالى كه سه جلد است و خود در آخر شرح روضه كافى به سه جلد بودن آن تصريح كرده است.
علت اينكه در بعضى جاها دو جلد معرفى كرده, آن است كه در آن تاريخ, دو جلد بوده و جلد سوم را در ١٠٩٩ يعنى يازده سال پس از جلد دوم و ده سال پس از انوار نعمانيه نوشته است.
بغدادى از آن چنين ياد كرده است: (كشف الابصار فى شرح الاستبصار مجلدين). ٧١ اين عبارت از سه جهت غلط است:
١. نام كتاب كشف الاسرار است نه كشف الابصار;
٢. سه جلد است نه دو جلد; اما در اين جهت معذور است, زيرا خود سيد گفته است;
٣. نصب (مجلدين) نادرست است; زيرا خبر مبتداى محذوف و مرفوع است و بايد (مجلدان) باشد (ص ٩٩ ـ ١٠٠).
دو) سيد در آغاز جلد اول مى نويسد: (… وحيث وصلت بنا النوبة الى علم الحديث وقراءته… هجرنا لاجله الديار… حتى اذا انصرفت الى قومي… قالوا: هذا تهذيب الاحكام وفصل الحلال والحرام لم يوجد له شرح الى هذا الان ولم يطمثه انس قبلك ولاجان فوجهت خيلى ورجلى اليه… ).
صاحب ذريعه (ج ١٨, ص ١٧) اين جمله را كه مربوط به تهذيب است, درباره استبصار توهم كرده است (ص ١٠٠).
سه) نسخه اى از جلد دوم را معاصر محترم, شيخ محمدهادى امينى معرفى كرده است; اما دچار اشتباهاتى شده است: (كشف الاسرار فى شرح الاستبصار للمحدث الجزائرى السيد نعمة اللّه الحسينى التسترى المتوفى ١١١٢ قال فى بعض مؤلفاته انه وضع شرحا لكتاب الاستبصار فى اثنى عشر مجلدا ثم اختصره وجعله فى ثمانية مجلدات وسماه غاية المرام والنسخة هذه فى مجلدين كبيرين, اوله: الحمدللّه الذى نطقت لشرح الخ وآخر المجد الثانى, وقد اتفق الفراغ من جمع هذا المتن والشرح بيد اقل تلامذة الشارح محمدعلى الشوشترى فى ١١٣٣). ٧٢
غاية المرام شرح تهذيب است و ابتدا دوازده جلد بوده است و بعد در هشت جلد گردآمده است.
نسخه اى كه او ديده, شرح استبصار نبوده است; اگرچه آغاز آن با شرح استبصار يكى است, بلكه جمع بين متن و شرح سيد, تأليف شيخ محمدنجار است كه نام او را به جاى (محمدبن على), (محمدعلى) نوشته و كلمه ابن را انداخته است. نيز كلمه (الشارح) با عين به صورت (الشارع) اشتباه چاپى است (ص ١٠٢ـ١٠٣).
لوامع الانوار
استاد بزرگ فرموده است: تاريخ تأليف لوامع الانوار ١١٠٦ بوده و نسخه اى از آن به خط محمد صالح بن محمد رشيد در كتابخانه آستان قدس موجود است كه در شعبان همان سال نوشته و مؤلف آن را وقف آن كتابخانه نموده است. ٧٣
تأليف كتاب ـ چنان كه نويسنده در پايان گفته ـ در سال ١١٠٤ بوده است. ١١٠٦ تاريخ كتابت نسخه است (ص ١٠٥).
مفتاح اللبيب
مفتاح اللبيب در شرح تهذيب شيخ بهايى است; اما در بحث اضافه عام به خاص آن كتاب, چندين مثال آورده و چنين فرموده است: (يوم الاحد وكتاب اللبيب فى شرح التهذيب وبلدة بغداد).
محتمل است (مفتاح) از قلم نويسنده افتاده باشد (ص ٩٨).
مناهل المطالب
سيد در مفتاح اللبيب در بحث حال فرموده است: (وفى هذا كلام وشحنا به كتابنا الموسوم بمناهج المطالب من أراد حقيقة الحال فلينظره ثمة).
اين كتاب متأسفانه مفقود است و هيچ يك از مورخان نام آن را ننوشته اند (ص ١٢٢).
منبع الحياة
ييك) صاحب رياض العلماء سهواً دوبار نام آن را در آثار سيد آورده است (ص ١٢٣).
دو) علامه تهرانى در ذريعه (ج ٢٢, ص ٣٥٩) فرموده است: (اين كتاب در ١٣٤٨ چاپ شده است); اما درست ١٣٤٥ است (ص ١٢٣).
سه) گفته شده: در تهران, چاپ سنگى شد. ٧٤
كتاب در بغداد به سال ١٣٤٥ در ٨٧ صفحه چاپ حروفى شد و در ١٤٠١ در بيروت همراه الشهاب الثاقب تجديدچاپ شد (ص ١٢٣).
چهار) معاصر محترم حائرى, با اينكه درباره كتاب و مؤلّف توضيحى نوشته است, ٧٥ ولى در جاى ديگر از روى غفلت, كتاب را از آن فيض كاشانى دانسته است٧٦ (ص ١٢٤).
منتهى المطلب
ييك) در ذريعه (ج ٢٣, ص ١١) به اشتباه, منتهى المطالب آمده است (ص ١٢٤).
دو) بغدادى نيز به اشتباه آن را منتهى الطلب نوشته است. ٧٧
منهاج الصواب
سيد در كتاب مفتاح اللبيب, مبحث موصول, به اين كتاب ارجاع داده است و ظاهراً غير از شرح مناهج الصواب و نهج الصواب است.
احدى از مورخان قديم, نام آن را ننوشته است (ص ١٢٤).
منهاج المبتدى
سيد در كتاب مفتاح اللبيب در بحث ضمير, خوانندگان را به اين كتاب خود ارجاع داده است. اين كتاب در جايى ذكر نشده است (ص ١٢٥).
نوادر الاخبار٧٨
ييك) شيخ حر عاملى و محدّث قمى به اشتباه از آن به صورت (غرائب الاخبار فى نوادر الآثار) نام برده اند٧٩ (ص ٩٣).
دو) حاشيه امل الآمل از سيد نعمت اللّه جزائرى است و در آن تصريح شده كه دو جلد است; ولى صاحب رياض العلماء مى گويد: (ومن مؤلفاته أيضاً كتاب نوادر الاخبار فى مجلد) و عنوان (غرائب الاخبار) را از شيخ حر نقل كرده است بدون اشاره به اينكه غرائب الاخبار, همان نوادر الاخبار است. ٨٠
گويا آنها را دو كتاب مى دانسته و در پايان چنين گفته است: (سيدنعمت را كتابى ديگر در دو مجلد بوده كه مشتمل است بر فوائدى عالى و حل مشكلات حكمت و كلام و فقه و جز آنها از علوم ديگر).
كتابى با اين مشخصات, جز نوادر الاخبار در مؤلفات سيد نيست (ص ٩٣).
سه) در تعليقه امل الآمل (ص ٣٢٨) آمده است: (كتابى دارد در مسائل متعدد زيادى و پرفايده از كلام و حديث و جز آنها كه با همين نوادر الاخبار تطبيق مى كند); ولى محقق آن تعليقه, در پاورقى احتمال داده مقصود الانوار النعمانيه است (ص ٩٣).
چهار) بغدادى از آن چنين ياد كرده است: (نوادر الآثار فى التاريخ مجلّدين). ٨١ اين عبارت مشتمل بر سه غلط است:
١. نام كتاب نوادر الاخبار است. گويا بغدادى اين نام را از امل الآمل گرفته كه گفته است: (غرائب الاخبار فى نوادر الآثار); اما نام كتاب را با موضوع آن خلط كرده است. ذيل كشف الظنون درست نوشته است. ٨٢
٢. موضوع كتاب تاريخ نيست, بلكه حل مشكلات اخبار است.
٣. (مجلدين) به نصب غلط و (مجلدان) صحيح است; زيرا خبر مبتداى محذوف است و بايد مرفوع باشد; لذا در اجازه كبيره فرموده است: (نوادر الاخبار مجلدان) (ص ٩٤).
نور الانوار فى شرح كلام خير الاخيار
سيد دو شرح بر صحيفه سجاديه داشته است: يكى كبير و ديگرى صغير و عنوان صغير (نور الانوار فى شرح كلام خير الاخيار) است.
ييك) صاحب شجره طيبه مى گويد: (نور الانوار يا شرح صحيفه سجاديه كبير). اين اشتباه است و (صغير) صحيح است.
دو) يكى از معاصران, شرح كبير را ننوشته و اين شرح را دوبار به عنوان (نور الانوار فى شرح كلام الاخيار) و (نور الانوار فى شرح الصحيفه) نوشته است. ٨٣
اين تكرار و غلط است (ص ١٢٧).
نهج الصواب فى علم الاعراب
اين كتاب در نحو است كه سيد قبل از پانزده سالگى نوشته است. در مفتاح اللبيب مكرر نام آن را برده است; از جمله در مبحث اسم و خواص آن و مبحث خواص فعل.
از چگونگى يادكرد آن, به دست مى آيد كتابى مفيد و مبسوط بوده است; اما متأسفانه اثرى از آن به دست نيامده و مورخان نام آن را ننوشته اند (ص ١٣١).
نهج اليقين
سيد در مفتاح اللبيب در بحث مفعول مطلق مى گويد: (يكى از مشايخ من در اين مقام چندين دليل و پاسخ و مناظره دارد كه به طور تفصيل در نهج اليقين بيان نموده ايم).
همچنين درباره اينكه مصدر اصل است يا فعل, در اين كتاب شرحى آورده است.
در كتاب هاى تراجم قديم, از نهج اليقين نام نبرده اند (ص ١٣١).
هدية المؤمنين و تحفة الراغبين
هدية المؤمنين و تحفة الراغبين, رساله عمليه اى در طهارت و نماز است. مؤلّف نام آن را به دليل تخفيف, الهدية فى فقه الامامية٨٤ و كتاب الهدية فى علم الفقه٨٥ گفته است.
ييك) محدث بحرينى نام آن را از جزء دوم اقتباس كرده و رسالة التحفة گفته است و موضوع آن را كه طهارت و نماز است, تنها نماز نوشته است. ٨٦ اين نادرست است (ص ١٣٢).
دو) صاحب روضات (ص ٧٢٨) يك جا به نام كتاب و يك جا به عنوان فقه الصلوة كه از موضوع مذكور در اجازه كبيره اخذ شده, ياد كرده و توهم تعدد آن دو را داشته است.
استاد بزرگ, تهرانى هم به پيروى از او, آن را در دو عنوان ياد كرده است٨٧ (ص ١٣٢).
سه) بغدادى دو بار نام آن را با عنوان الهدية فى فقه الشيعة العلية و هدية المؤمنين برده است كه نام كتاب است. ٨٨ كلمه (العلية) را كه وصف (الشيعة) قرار داده است, حق است; اما در نامگذارى مؤلّف منظور نشده است (ص ١٣٢ ـ ١٣٣).
چهار) كنتورى و علامه امين به جاى (هديّة) ـ با تشديد ياء ـ (هداية المؤمنين) نوشته اند;٨٩ اين اشتباه است. علامه امين در اعيان الشيعه (چاپ يازده جلدى, ج ١٠, ص ٢٢٧) گفته است: (در بغداد چاپ شده) و آن هم اشتباه است; چه اينكه تاكنون به چاپ نرسيده است (ص ١٣٣).
تعداد كتاب هاى سيد
صاحب شجره طيبه ـ از نوادگان سيد نعمت اللّه ـ تنها ٢٦ كتاب را شناخته و نام برده است; در حالى كه بيش از اينهاست (ص ١٣٣).

بخش دوم: موارد ديگر
استاد سيد
ر. ك به: آقا جمال بن حسين خوانسارى, حسين بن سبتى حويزى, عمادالدين يزدى, فرج اللّه بن سلمان جزائرى, فرج اللّه بن محمد حويزى, محمدتقى بن مجلسى و هاشم بن حسين بن عبدالرؤوف احسايى.
استفاده از آثار سيدعلى خان
ر. ك به: على خان بن احمد بن معصوم مدنى شيرازى.
افتادگى
سيد نعمت اللّه جزائرى بر امل الآمل حواشى دارد. در اين حواشى, شرح حال چند نفر از دانشمندان معاصر مؤلّف كه در متن كتاب مذكور نيستند, آمده است. اين عده عبارتند از: شيخ عبدحيدر بن محمد جزائرى, ملاعبدالرشيد شوشترى, عيسى بن محمد جزائرى, شيخ محمد بن سلمان جزائرى, محمد بن نصار جزائرى, سيد نجم الدين جزائرى برادر سيد نعمت اللّه و خود او و يوسف بن محمد بنا جزائرى.
سيد نجم الدين و سيد نعمت اللّه هر دو در متن كتاب مذكورند و سيد در حاشيه مطالبى افزوده است; اما شرح حال سيد نجم الدين از نسخ چاپى امل الآمل افتاده است (ص ٥٨).
تلفظ كلينى
سيد نعمت اللّه جزائرى در غاية المرام (ج ١, مطلب پنجم) فرموده است: ضبط (كلينى) صاحب كافى به فتح كاف و كسر لام منسوب به شهر كلين است. گويا ايشان به قاموس فيروزآبادى استناد كرده كه گفته است: كلين بر وزن امير, محمد بن يعقوب كه از فقهاء شيعيان است, از آنجا بوده; اما ظاهراً اين از اغلاط آن كتاب است. ٩٠ در انساب سمعانى (ج ٥, ص ٩١) (كلين) به ضم كاف و كسر لام آمده كه آن هم غلط است. در سير اعلام النبلاء (ج ١٥, ص ٢٨٠) به ضم كاف و اماله لام آمده است.
به نظر مى رسد به ضم اول و فتح دوم بر وزن زبير كه بر زبان ها جارى است, صحيح باشد (ص ٨١).
تولد
ولادت سيد نعمت اللّه جزائرى در قريه صباغيه جزائر در سال ١٠٥٠ ق مطابق با ١٦٤٠ م است. ٩١
صاحب روضات الجنات (ص ٧٢٨) تاريخ ولادت را حدود ١٠٥٠ نوشته و آن را به اشتباه به اجازه كبيره نسبت داده است; زيرا در نسخه هاى متعدد اجازه كه به نظر نگارنده رسيده, كلمه (حدود) وجود ندارد و در تذكره شوشتر هم كه تأليف صاحب اجازه است, همان ١٠٥٠ مذكور است.
در دائرةالمعارف تشيع (ج ٣, ص ٣٥٣) به نقل از آثار باستانى و تاريخى لرستان, تولد سيد در ١٠٤٥ آمده كه غلطى آشكار است (ص ٢٧).
جزائر
جزائرى منسوب به جزائر بصره است كه از چندين جزيره تشكيل شده است. بعضى ترجمه نويسان توهم كرده اند كه سيد نعمت اللّه جزائرى, از جزائر خوزستان بوده كه وجود خارجى ندارد. بعضى او را از جزائر آفريقا پنداشته اند٩٢ (ص ٤٤٠).
حكايت سيد با علامه مجلسى
ر. ك به: علامه مجلسى.
خاندان
ييكى از معاصران ندانسته, سادات جزائرى را از هند دانسته است: (يكى از خانواده هاى مشكوك كه از هندوستان به ايران مهاجرت كرده… خانواده شوشترى بود. اين خانواده كه بازماندگان آن در يك قرن اخير در ايران, مصادر امور مختلف مملكتى و اجتماعى بوده اند, به نام هاى شوشترى, جزائرى, عون, عون جزائرى و غيره ناميده شده اند. در بين افراد اين خانواده عالم, روحانى, دانشمند, وزير, نماينده مجلس, وابستگان مؤسسات دولتى, معلم و بازرگان وجود داشته و دارند). ٩٣
در اينكه اجداد اين خانواده قبل از سيد نعمت اللّه همه در جزائر بوده اند و او نخستين نفر است كه به شوشتر منتقل شده, هيچ شك و شبهه اى نيست. اگر كسى در اين موضوع شك داشته, در اثر بى اطلاعى از تاريخ اين خاندان است.
بله, بعضى از نوادگان سيد به هندوستان رفته, منشأ آثار و مشهور گرديده اند; از جمله سيدمصطفى بن سيد اسماعيل بن سيد مرتضى بن سيد نورالدين ابن سيد نعمت اللّه جزائرى كه مدتى در حيدرآباد مى زيسته و موجب اشتباه و شك اين نويسنده شده است; ولى به طورى كه خود اين نويسنده اعتراف كرده, در زمان محمدشاه قاجار به ايران باز مى گردد. آيا چند صباحى توقف او در حيدرآباد, دليل بر هندى بودن او و خاندانش مى باشد؟! پدران وى تا سيدنورالدين كه همه اهل فضل و روحانى بوده اند, در شوشتر به خاك سپرده شده اند (ص ٤٤٣ ـ ٤٤٤).
در جايدر
در معجم المؤلفين مى خوانيم: (نعمةاللّه بن عبداللّه بن محمد بن حسين الحسينى الجزائري… ولد فى القرية الصباغية وقرابها ثم بشيراز فاصفهان وعاد الى قرية جايدر). ٩٤
جمله (عاد الى قرية جادر) غلط است; زيرا معنايش آن است كه سابقاً آنجا بوده و بعد از تحصيلات به آنجا برگشته است; در صورتى كه سيد هيچ گاه در جايدر نبوده است; به جز موقع مراجعت از مشهد مقدس كه در آنجا بيمار شد و درگذشت و او را به خاك سپردند (ص ٢٥).
زركلى در معرفى سيدنعمت اللّه جزائرى مى نويسد: (أديب مدرس, من فقهاء الامامية, نسبته الى جزائر البصرة, ولد فى قرية الصباغية من قراها, وقرأبها ثم بشيراز فاصفهان و عاد الى الجزائر وتوفى بقرية جايدر). ٩٥
نويسنده به توطن او در شوشتر اشاره نكرده و ظاهر (عاد الى الجزائر) آن است كه ساكن آنجا بوده است (ص ٢٥).
ديدار با علامه مجلسى
در شجره طيبه فرموده است: (در سال هزار و صد و يازده سيد را شوق ملاقات دوست صميمى اش علامه مجلسى و زيارت مشهد رضوى به سر افتاده, به اصفهان و خراسان سفر كرد… ).
مسافرت سيد در آن تاريخ صرفاً براى زيارت مشهد بوده است; زيرا در سال ١١١١ علامه مجلسى در قيد حيات نبود (ص ٣٣٩ ـ ٣٤٠).
شاگرد سيد
ر. ك به: ابوالحسن اصفهانى غروى (شريف) و عبداللّه بن حسن مقابى و عبدعلى بن جمعه عروسى حويزى.
شيخ سيد
ر. ك به: حسين بن سبتى حويزى و على بن حجت اللّه طباطبايى شولستانى غروى و فيض اللّه بن غياث الدين محمد طباطبايى قهپايى.
عالم شوشتر
علامه تهرانى فرموده است: شرح حال قاضى مجدالدين در صبح گلشن (ص ٣٦٢) از تذكره حزين نقل شده و فرموده كه: نزد علماى دزفول چون سيد نعمت اللّه جزائرى, درس خوانده است. ٩٦
سيد نعمت اللّه از علماى شوشتر بوده است نه دزفول (ص ٢٩٣).
فرزند, اعقاب در لرستان, مسلك
تنكابنى مى گويد: (سيد نعمت اللّه بن سيد عبداللّه جزائرى فاضل و عالم و اديب اريب لبيب حسيب نسيب, وحدت ادراك او را نصيب و پسرش سيد ولى اللّه از افاضل علماء بوده… اكنون مدار بزرگى از آن زمان تا اين اوان در خانواده ايشان در لرستان, و آن جناب صاحب عربيت و لغت و داراى علم حديث و مسلكش مسلك اخباري… ). ٩٧
در اين عبارت سه اشتباه به چشم مى خورد:
١. نام فرزند سيد نعمت اللّه, سيدنورالدين بوده است نه سيد ولى اللّه. سيد ولى اللّه بن سيد نعمت اللّه كه از دانشمندان بوده, شخص ديگرى است.
٢. در زمان تنكابنى كسى از اعقاب سيد نعمت اللّه در لرستان نبوده, بلكه جمعى از عموزادگان او بوده اند. نوادگان سيد كه اكنون در خرم آباد سكونت دارند, پس از زمان تنكابنى به آن شهر رفته اند.
٣. مسلك سيد, اخبارى نبوده, بلكه متوسط بين اخبارى و اصولى است.
كتابخانه سيد
ر. ك به: نورالدين بن نعمت اللّه جزائرى.
مدفن جدّ سيد
ر. ك به: عبداللّه بن امام كاظم(ع).
مسكن نه منشأ
مدرس مى نويسد: (سيد نعمت اللّه بن عبداللّه بن محمد موسوى, جزائرى الاصل شوشترى المنشأ از اكابر متأخرين علماى اماميه… ). ٩٨
به جاى (المنشأ), (المسكن) درست است (ص ٢٥).
نسب سيد
ييك) نسب عالى سيد به طورى كه در كتب تراجم و انساب مرقوم است, به سيد عبداللّه بن امام هفتم موسى بن جعفر(ع) مى رسد. ٩٩
در جنگ سيد ابوالحسن شيخ الاسلام, در نسب نامه سيد اختلاف زيادى با مصادر ديگر ديده مى شود و وسايط را در حدود دو برابر نوشته است. يكى از سادات معاصر كه شجره مخصوص خانواده خود را كه از شعبه هاى سادات نوريه است, در ١٣٧٧ چاپ كرده است, نسب سيد نعمت اللّه را مطابق آن جنگ نوشته, كه نوعى اجتهاد مقابل نص است (ص ٣٤٣).
دو) در آثار الحجه (ج ٢, ص ٢٨٨) مى گويد: (نسب سادات جزائرى به ابراهيم المرتضى فرزند امام هفتم(ع) مى رسد) كه اشتباه است (ص ٣٤٣).
وصيت سيد براى محل دفن
در شجره طيبه در مورد رحلت سيد, فرموده است: (در مراجعت [از مشهد] به ورود خرم آباد لرستان مريض شد. مع ذلك به اصرار همراهان, به حركت خويش ادامه داد و در اثر حل و ترحال سفر, مرضش شدت نمود. در شب جمعه بيست و سوم شوال هزار و يكصد و دوازده به جوار پروردگار ارتحال جست و بر حسب وصيت, در منزل جايدر نزديك پل دختر نيمه راه خرم آباد به دزفول, مدفون گرديد).
اين عبارت خالى از مسامحه نيست; زيرا به ظاهر مى رساند كه سيد درخصوص دفن در جايدر وصيت كرده با اينكه چنين نبوده است و چون نقل ميت را جايز نمى دانسته, وصيت او دفن در محل وفات بود. سيد در انوار النعمانيه (ص ٣٨٧) تحقيقى در مسئله حرمت نقل ميت كرده است (ص ٣٣٩ ـ ٣٤٠).
وفات
ييك) بعضى به نقل از فيض العلام فى عمل الشهور ووقائع الايام, تأليف محدث قمى, روز درگذشت سيد را ٢٢ شوال نقل كرده اند; در حالى كه او در شب جمعه بيست و سوم شوال درگذشت (ص ٣٤٠).
ييادآورى: ظاهراً ٢٢ شوال هم درست است; زيرا سيد در شب وفات يافت و به اعتبار روز بعد, او شب بيست و سوم رحلت كرد و به اعتبار همان روز, مى توان گفت بيست و دوم درگذشت.
دو) افندى ـ معاصر سيد ـ وفات او را در شوشتر در حدود هزار و صد و يك (١١٠١) نوشته است;١٠٠ حال آنكه سيد در جايدر و در سال ١١١٢ وفات يافت.
منشأ اشتباه او آن است كه سيد نعمت اللّه جزائرى بر شرح حال برادر خود سيد نجم الدين جزائرى (م ١٠٧٩ ق) در امل الآمل, حاشيه اى زده, تاريخ آن حاشيه را سى سال پس از مرگ برادرش در ١١١١ نوشته است; با اين عبارت: (كتبت هذه الكلمات بعد وفاته بثلاثين عاماً سنة احدى عشرة بعد مائة وألف).
افندى كلمه (عشره) را نديده و آن را (احدى بعد مائة وألف) خوانده و چون بعد از آن تاريخ, از سيد نعمت اللّه اطلاعى نداشته, وفات او را در همان حدود در شوشتر پنداشته است (ص ٣٤١ ـ ٣٤٢).
سه) در ذريعه (ج ٧, ص ١١١) فرموده است: (سيد نعمت اللّه بعد از ولادت نوه اش سيد عبداللّه در ١١١٤ وفات كرده, چنان كه از تحفة العالم معلوم مى شود).
ولادت سيد عبداللّه در تحفة العالم خطى ١١١٢ نوشته شده است و همان درست است و وفات سيد هم در همين سال بوده است; اما در اثر اشتباه چاپى ١١١٤ مذكور است. تفصيل آن را در مقدمه تذكره شوشتر (ص ٤) تذكار داده ايم (ص ٣٤٢).
چهار) بعضى وفات سيد را مرددّ بين ١١١٢ و ١١١٤ ضبط كرده اند١٠١ كه ترديدى بى مورد است. منشأ اين اشتباه, عبارت ذريعه است كه پيش از اين گذشت (ص ٣٤٢).
پنج) برخى سال ١١٣٠ نوشته اند١٠٢ كه غلطى واضح است (ص ٣٤٢).
شش) يكى از نويسندگان معاصر, ١١٣٩, چهار سال پس از فتنه افغان گفته١٠٣ كه آن واضح البطلان است (ص ٣٤٢).
هفت) در عبارت علامه تهرانى ذيل كشف الظنون (ص ٦٣) اشتباه چاپى روى داده است و ١٠٦١ كه تاريخ كتابت نسخه اى به خط سيدنعمت اللّه است, تاريخ وفات او نوشته شده است (صص ٤٠ و ٣٤٢).
ييادآورى: عبارت ذيل كشف الظنون چنين است: (بخط العلامة المحدث السيد نعمةاللّه الجزائرى التسترى المتوفى سنة ١٠٦١). ظاهراً كلمه (فى) به (المتوفى) تغيير يافته است.
هشت) محدث نورى مى نويسد: (الحبر النبيل والمحدث الجليل, السيد نعمةاللّه صاحب التصانيف الرائقة الدائرة, المتولد فى ١١١٢). ١٠٤
كلمه (المتوفى) در اثر غلط چاپى به (المتولد) تغيير يافته است. در تجليات (ج ١, ص ٧٠) به همين صورت مغلوط, منقول است) (ص ٢٤).
نه) اسماعيل پاشا مى گويد: (الجزائرى السيد نعمةاللّه… من علماء الشيعة الامامية, ولد ١٠٥٠ سكن اصفهان ومات بها ١١١٢). ١٠٥
سيد در جايدر درگذشت, نه اصفهان (ص ٢٥).
نورالدين بن على بن ابوالحسن موسوى عاملى
ييك) سيد نورالدين بن على بن ابوالحسن عاملى برادر پدرى صاحب مدارك و برادر مادرى صاحب معالم و داراى تأليفات و اشعارى بوده است.
نام او در بعضى مصادر نورالدين على است; مانند ذريعه (ج ١٦, ص ٣٥٩), بحار الانوار (ج ٢٦, ص ١٦٤), سلافة العصر (ص ٣٠٢), امل الآمل (ج ١, ص ١٢٤), لؤلؤة البحرين (ص ٤٠), خاتمه مستدرك الوسائل (ص ٣٩١), الروضة النضرة (ص ٣٨٦), روضات الجنات (ص ٦٠٣), ريحانة الادب (ج ٤, ص ٢٤٤) الغدير (ج ١١, ص ٢٩١), مقدمه نزهة الجليس (چاپ نجف, ج ١, ص ٥٦) و الفصول المهمه, تأليف شرف الدين (چاپ نجف, ص ٢٥٤).
در خلاصة الاثر (ج ٣, ص ١٢٣) تصريح كرده است نورالدين لقب او بوده و نامش على است.
به نظر ما همه آنها اشتباه و منشأ آن, افتادگى كلمه (ابن) بين (نورالدين) و (على) بوده است. در مدارك معتبر, از جمله اجازه محقق سبزوارى به ملامحمد شفيع و اجازه ملامحمدطاهر قمى و شيخ على سبط شهيد ثانى و سيد ميرزا جزائرى به علامه مجلسى كه در بحارالانوار (ج ٢٦, ص ١٥٦ و ١٦٤ و ١٦٥) مذكورند و در اجازه سيد نعمت اللّه١٠٦ نام او را نورالدين نوشته اند.
از همه آنها گذشته, تصريح خود او در كتابش الانوار البهيه است و در نسخه هاى خطى الشواهد المكيه در زمان مؤلف كه تأليف آن در ١٠٥٢ ق بوده, اينگونه است (ص ٢٦٤).
دو) با تصرف در ديباچه چاپى الشواهد المكيه, تأليف سيدنورالدين بن على آن را به عبداللّه قطب شاه اهدا كرده اند.
او از سلاطين هند بود و تأليف كتاب در مكه معظمه است. در ذريعه (ج ١٤, ص ٢٤٥) به استناد نسخه چاپى, اين اهدا را درست پنداشته است.
در نسخه مصحح در زمان مؤلف, چنين اهدا و چنان نامى نيست (ص ٢٦٥).
نورالدين بن نعمت اللّه جزائرى
ييك) نام سيد نورالدين بن سيد نعمت اللّه را كه در مؤلفات و متملكات او ديده ايم و همچنين در كتب متعدد كه از آن نزديك ترين خاندان او هستند, نورالدين است.
ولى در شجره نوريه و تجليات (ج ١, ص ٢) و بعضى از اعقاب سيد نورالدين كه اسامى اجداد خود را به او پيوند داده اند, او را نورالدين محمد ناميده اند و گويى اجتهاد در مقابل نص كرده اند (ص ٣٥٩).
دو) نورالدين على در الذريعه (ج ٢٢, ص ٣٧١) و مكارم الآثار (در صفحات متعدد) و فرهنگ نامه هاى عربى به فارسى (ص ٢٤٠) و تذكرة القبور (ص ٣٧٠) و غير آنها ديده مى شود كه غلط است. مدرك آنان روضات الجنات (ص ٣٦٥) بوده كه او را با سيد نورالدين على عاملى اشتباه كرده اند (ص ٣٥٩).
سه) صاحب معجم المؤلفين (ج ١٣, ص ٣٩٢) در شرح حال سيدمحمد شفيع جزائرى ـ از نواده هاى سيدنورالدين ـ نسب او را كه به سيدنورالدين رسانده, وى را على ناميده و كلمه نورالدين را لقب پنداشته و نياورده است (ص ٣٥٩).
چهار) زركلى در الاعلام (چاپ هشت جلدى, ج ٤, ص ١٠٧) در شرح حال سيد عبداللّه فرزند سيدنورالدين به نقل از معارف الرجال (ج ٢, ص ٨) او را على ناميده است (ص ٣٥٩).
پنج) در المستدرك على معجم المؤلفين (ص ٨٨٢) نام او را نوراللّه نوشته است (ص ٣٥٩).
شش) در شجره طيبه هر هشت پسر سيد نورالدين را در زمره شاگردان او شمرده است; اما از تحفة العالم معلوم مى شود فقط چهار نفرشان نزد پدر درس خوانده اند. آنها عبارتند از: حسين, رضى الدين, عبداللّه و مرتضى (صص ٣٧٨, ٣٨١, ٣٨٢, ٣٨٤ و ٤٠٣).
هفت) تحفة الاولياء از آثار سيدنورالدين و ترجمه قصص الانبياء, تأليف پدرش است. مطالبى بر آن افزوده و بر يك مقدمه و سى دو باب و خاتمه مرتب كرده است.
در ذريعه (ج ٣, ص ٤٢٢) و فهرست كتابخانه آقاى مرعشى (ج ١٧, ص ٨٣) آن را مرتب بر سى باب خوانده اند (ص ٤١٢).
هشت) فروق اللغات يا فروق اللغة معروف ترين كتاب سيد نورالدين است.
تاريخ خطبه آن جمادى الاولى ١١٤٢ و تاريخ تأليف كتاب ٢٠ جمادى الثانى ١١٤٢ است كه در چاپ هاى قديم ايران و نجف نيامده و در الذريعه مذكور است. ١٠٧
مؤلف فاضل فهرست نسخ خطى كتابخانه ملى (ج ١٠, ص ٣٣) تاريخ تأليف آن را قرن يازدهم نوشته كه اشتباه است (ص ٤١٤ ـ ٤١٥).
نه) بعضى, كتاب فروق اللغات را به سيد نعمت اللّه پدر سيد نورالدين و بعضى به سيد عبداللّه فرزند او و بعضى به سيدنورالدين دوم نوه او نسبت داده اند. ١٠٨ همگى نادرست است و كتاب براى خود سيد نورالدين است (صص ٩٥ و ٤١٥).
ده) بعضى فروق اللغات را (فروغ) با غين نوشته اند كه غلطى آشكار است١٠٩ (ص ٤١٥).
ييازده) صاحب روضات (ص ٧٢٨) به اشتباه اين كتاب را با عنوان (رسالة فى فروق اللغة) جزء آثار سيد نعمت اللّه شمرده و بعضى به پيروى از وى دچار اين اشتباه شده اند. ١١٠
دوازده) فاضل معاصر شيخ ذبيح اللّه محلاتى در كتاب اختران تابناك (ص ٥٣١) ضمن شرح حال سيد نعمت اللّه مى گويد: (سيد نورالدين و پسرش سيدعبداللّه از بزرگان علماء عصر خود محسوب مى شدند. در كتاب ريحانة الادب تعداد شانزده كتاب از كتابهاى سيدنورالدين را نام مى برد. وى در ١٣٠١ ق از دنيا رفت).
اين عبارت داراى چند اشتباه است:
١. هيچ اشاره اى به نسب سيد نورالدين با سيد نعمت اللّه ندارد.
٢. كتب مذكور از سيدعبداللّه است و در ريحانه به سيد نورالدين منسوب نيست.
٣. تاريخ مذكور نادرست است. چگونه كسى كه وفاتش در ١١١٢ است, فرزند يا نوه اش مى تواند تا اوايل قرن چهاردهم زنده باشد! (ص ٤١٧).
سيزده) شيخ عبدالعزيز جواهرالكلام (م ١٤٠٦ ق) مرقوم داشته است: (كتابخانه سيدنورالدين جزائرى در خوزستان. سيدنورالدين معاصر مجلسى كه از علماى مهم عصر خويش و سرسلسله جزائرى در خوزستان بوده, كتابخانه مهمى جمع آورى نموده كه بعد از او اولاد و احفادش آن را تكميل كردند.
سيد عبداللّه بن سيدنورالدين در ضمن تعريف مقام فضلى ميرزا عبداللّه افندى در اجازات خطى خود گفته كه: افندى بر ما وارد شد و كتاب هاى زيادى كه از اول و آخر ناقص بوده يا اينكه مؤلفين آنها براى والد من معلوم نبوده به ايشان ارائه داديم و نام مؤلفين آنها را براى پدرم معلوم كرد و از وجود ايشان بسيار استفاده نموديم.
ييك قسمتى از كتابخانه مزبور اكنون نزد احفاد سيدنورالدين مزبور در خراسان و بحرين و بصره باقى است). ١١١
در عبارات بالا اشتباهات زير وجود دارد:
١. مؤسس كتابخانه, سيد نعمت اللّه بوده و مشخصات مذكور با وى مطابق است نه با فرزندش سيد نورالدين;
٢. اجازه سيدعبداللّه به صورت مفرد درست است نه (اجازات);
٣. از احفاد سيدنورالدين, احدى در بحرين و بصره نبوده و نيست (ص ٤٣ ـ ٤٤).
چهارده) آقاى همايون فرخ, شبيه عبارات شيخ عبدالعزيز جواهرالكلام را آورده, اما گفته است: (كتاب هايى را كه سيدعبداللّه جزائرى مؤلفان آنها را نمى شناخته, افندى برمى شمرده است). ١١٢
به طورى كه گذشت, كتاب ها بر سيد نورالدين پدر سيدعبداللّه مجهول بوده اند نه بر سيد عبداللّه (ص ٤٤).
پانزده) در اجازه كبيره در شرح حال سيد رضى الدين مى گويد: (سمعت والدى طاب ثراه… ).
در لؤلؤة البحرين (ص ١٠٦) و اعيان الشيعه (ج ٤٤, ص ٣١٨) عبارت فوق را نقل كرده اند, اما به جاى (طاب ثراه), (اطال اللّه بقاءه) نوشته اند كه غلط است; زيرا هنگام تأليف اجازه (سال ١١٦٨) سيدنورالدين ـ پدر صاحب اجازه كبيره ـ حيات نداشته و وفاتش در سال ١١٥٨ است (ص ٣٩٩).
نوراللّه بن شريف الدين مرعشى شوشترى
ر. ك به: قاضى نوراللّه شوشترى.
ولى اللّه بن نعمت اللّه جزائرى
در مكارم الآثار (ج ١, ص ٢) به نقل از نسخه خطى لباب الالقاب (ص ٣٨) پسرى به نام سيد ولى اللّه براى سيد نعمت اللّه جزائرى نوشته كه اشتباه است. به نظر مى رسد منشأ اين اشتباه, قصص العلماء باشد. تنكابنى مى گويد: (سيد نعمت اللّه بن سيد عبداللّه جزائرى فاضل و عالم و اديب اريب لبيب حسيب نسيب, وحدت ادراك او را نصيب و پسرش سيد ولى اللّه از افاضل علماء بوده… )١١٣ (صص ٢٢ ـ ٢٣ و ٣٥٥).
هاشم بن حسين بن عبدالرؤوف احسايى
ييك) در اجازه كبيره در طرق روايت سيد نعمت اللّه جزائرى مى گويد: (ومنها عن السيد العالم بالاصولين هاشم بن الحسين بن عبدالرؤوف الاحساوى). ١١٤
محدث نورى عين اين عبارت را در حق او گفته است, ١١٥ ولى دچار اشتباه شده و به جاى كلمه (السيد), (الشيخ) نوشته و موهم عدم سيادت او شده است. علامه امينى هم او را (الشيخ الهاشم) نوشته است١١٦ (ص ٢٢٤ ـ ٢٢٥).
دو) صاحب ريحانة الادب در ترجمه سيد نعمت اللّه گفته است: از شاگردان علامه مجلسى و سيدهاشم بحرانى و فيض كاشانى و ديگر اكابر وقت بوده است. ١١٧
اين عبارت نادرست است. سيدهاشم بحرانى منصرف به سيدهاشم بن سليمان بن اسماعيل ـ صاحب تفسير برهان ـ است و او استاد سيد نعمت اللّه نبوده و استاد او معروف به احسايى است نه بحرانى (ص ٢٢٥).
هبت الدين حسنى حسينى معروف به شاهمير
ر. ك به: شاهمير.
ييعقوب بن ابراهيم بختيارى حويزى
در تذكره شوشتر (ص ١٢٨) آمده است: او در سال ٤٧ درگذشت. مقصود ١١٤٧ است نه ١٠٤٧ كه صاحب اللآلى المنتظمه (ص ١١٤) پنداشته است. علامه تهرانى در بيشتر مواضع, تاريخ وفات او را درست نوشته, اما در بعضى موارد ١١٥٠ يا ١١٤٨ نوشته كه اشتباه است. ١١٨
در اعيان الشيعه (ج ٥٢, ص ٦١) و فهرست كتابخانه مجلس (ج ١٦, ص ٣٧٥) وفات او را ١١٥٠ نوشته اند كه نادرست است (ص ٣٢١ ـ ٣٢٢).

 * بخش نخست اين مقاله در شماره ١١٩ به چاپ رسيده است.
١. اسد الغابه; ج ٤, ص ١٩٨.
٢. ذريعه; ج ١٦, ص ١٤٢.
٣. اللآلى المنتظمه; ص ١١٣.
٤. حاشيه سيد بر امل الآمل (نسخه خطى).
٥. خلاصة الاثر; ج ٤, ص ٤٩.
٦. ريحانة الادب; ج ٢, ص ٣١٢.
٧. اعيان الشيعه; ج ٤٦, ص ١٤٨.
٨. الكواكب المنتثره; ص ١٧٤.
٩. تذكره شوشتر; ص ١٢٧ و گلستان پيغمبر; ص ٢٥.
١٠. اللآلى المنتظمه; ص ١١٣.
١١. جامع الرواة; ج ٢, ص ٧٨. روضات الجنات; ص ١٣٠. خاتمه مستدرك الوسائل; ص ٤٠٨. قصص العلماء; ص ٢٣١ و الكنى والالقاب; ج ٣, ص ١٢١. در سه كتاب اخير گفته اند مجلسى متخلص (مقصود على) بوده است.
١٢. ر. ك به: كليشه خط مجلسى اول در ريحانة الادب; ج ٦, ص ٢٤٩ و فهرست كتابخانه مجلس; ج ١١, ص ٣٩٤. نيز: امل الآمل; ج ٢, ص ٢٥٢.
١٣. تذكره شوشتر; ص ١٣٢.
١٤. همان, ص ١٣٨.
١٥. اختلاج, جهيدن عضوى از بدن مثل پريدن پلك چشم يا جهيدن رگ است.
١٦. تذكره شوشتر; ص ١٢٧.
١٧. اللآلى المنتظمه; ص ١١٣.
١٨. ذريعه; ج ١٥, ص ٣٧ و ج ١٦, ص ٢٥٢.
١٩. همان, ج ٢٠, ص ٢١٢.
٢٠. همان, ج ١٢, صص ٢٧٨ و ٢٨٣.
٢١. ترجمه المنن والمواهب الاحدية; ص ٢٧ (ضميمه رساله اسديه).
٢٢. تذكرة القبور; ص ٣٤٩ و رجال اصفهان; ص ٤٤.
٢٣. زهر البيع; ج ٢, ص ٢٠٨.
٢٤. فهرست كتابخانه مجلس; ١٠/١/٤٩٥.
٢٥. ذريعه; ج ٢, ص ٣٦٩.
٢٦. رياض العلماء; ج ٥, ص ٢٥٤.
٢٧. رياض العلماء; ج ٥, ص ٢٥٤.
٢٨. ذريعه; ج ٢, ص ٣٦٩.
٢٩. فهرست كتابخانه مجلس; ١٠/١/٤٩٦. ٣٠. كشف الحجب والاستار; ص ٦٣.
٣١. ريحانة الادب; ج ٢, ص ٢٥٤.
٣٢. ر. ك به: ذريعه; ج ٣, ص ٥٠ و ج ١٣, ص ١٥٨ و ريحانة الادب; ج ٢, ص ٢٥٤.
٣٣. فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران; ٢١٢: ٨ (ضمن مجموعه شماره ١٦٢٨).
٣٤. ذريعه; ج ٥٥, ص ٢٤٤ و ريحانة الادب; ج ٢, ص ٢٥٤.
٣٥. فهرست كتابخانه رضويه; ج ٤, ص ٢٣٧.
٣٦. مانند صاحب كشف الحجب والاستار (ص ٣٤٣).
٣٧. زهر الربيع; ٢٠٩: ٢. حواشى امل الآمل. تذكره شوشتر; ص ٥٨ و تحفة العالم; ص ٩٧.
٣٨. اجازه كبيره.
٣٩. امل الآمل; ج ٢, ص ٣٣٦. ايجاز المقال و فوائد الرضويه; ص ٦٢٤.
٤٠. الانوار النعمانية; ص ٤٧١. كشف الحجب والاستار; ص ٣٤٩ و هدية العارفين; ج ٢, ص ٤٩٧.
٤١. قصص العلماء.
٤٢. ر. ك به: ذريعه; ج ٦, ص ٥٧ و ج ١٤, ص ٣١. فوائد الرضويه; ص ٦٢٤ و ريحانة الادب; ج ٢, ص ٢٥٤.
٤٣. كشف الحجب والاستار; ص ٣٩٤. ٤٤. ذريعه; ج ٦, ص ٢١٢; ج ١٤, ص ٧٤ و ج ١٦, ص ٦٢.
٤٥. تذكره شوشتر; ص ٥٨ و تحفة العالم; ص ٩٧.
٤٦. رياض العلماء; ج ٥, ص ٢٥٦.
٤٧. ذريعه; ج ٦, ص ٢٢٨. اين اشتباه در مصادر نهج البلاغه; ج ١, ص ٢٨٨ نيز آمده است.
٤٨. ر. ك به: الغدير; ج ٤, ص ١٩٠. تاريخ نجف اشرف و حيره; ص ٧٩ و مصادر نهج البلاغه; ج ١, ص ٢٨٨.
٤٩. كشف الحجب والاستار; ص ٢٢٣.
٥٠. ذريعه; ج ١٠, ص ٧٤.
٥١. ايضاح المكنون; ج ١, ص ٦١٧.
٥٢. ذريعه; ج ١١, ص ٣١٦.
٥٣. ايضاح المكنون; ج ١, ص ٦١٧.
٥٤. فهرست كتابهاى چاپى غربى; ٥٠٧ و مؤلفين كتب چاپى; ج ٦, ص ٦٢٩.
٥٥. الاعلام; ج ٩, ص ١٢. در مقابل نام كتاب (خ) گذاشته كه علامت مخطوط بودن و چاپ نشدن كتاب است, اما در چاپ اخير هشت جلدى (ج ٨, ص ٣٩) به جاى خ, ط ديده مى شود كه اشاره به چاپ آن است, اما عبارتى دارد كه موهم آن است كه جلد يا جلدهاى ديگرى دارد كه خطى است و چاپ نشده و اين اشتباه است.
٥٦. ذريعه; ج ١٣, ص ١٠٢.
٥٧. الغدير; ج ٢, ص ٣٦٢.
٥٨. ذريعه; ج ١٤, ص ١٢.
٥٩. ذريعه; همان, ج ١٣, ص ١٠١.
٦٠. همان, ج ١٥, ص ٣٠٤ ـ ٣٠٥.
٦١. كشف الحجب والاستار; ص ٣٢٨.
٦٢. ذريعه; ج ١٦, ص ١٨.
٦٣. همان, ج ١٣, ص ١٥٨.
٦٤. همان, ص ١٥٩. ٦٥. ر. ك به: نابغه فقه و حديث; ص ١٢٠.
٦٦. ر. ك به: فوائد الرضويه; ص ٦٢٤. ذريعه; ج ١٦, ص ١٨٧. الاعلام; ج ٩, ص ١٢. فهرست كتابهاى چاپى عربى; ص ٦٦٤ و مؤلفين كتاب چاپى; ج ٦, ص ٦٢٩.
٦٧. امل الآمل; ج ٢, ص ٣٣٦.
٦٨. ذريعه; ج ١٦, ص ٣٦٢.
٦٩. ريحانة الادب; ج ٢, ص ٢٥٤.
٧٠. الانوار النعمانية; ص ٤٧١ و زهر الربيع; ج ٢, ص ٢٠٨.
٧١. هدية العارفين; ج ٢, ص ٤٩٧.
٧٢. مجلة العدل; چاپ نجف اشرف, ض ١٤ و ١٥.
٧٣. ذريعه; ج ١٨, ص ٣٦٣.
٧٤. فهرست كتابهاى چاپى عربى; ص ٩١٣ و مؤلفين كتب چاپى; ج ٦, ص ٦٣٠.
٧٥. فهرست كتابخانه مجلس; ج ٢, ص ١٥٢.
٧٦. همان بخش دوم, ج ٩, ص ٥٨٨.
٧٧. هدية العارفين; ج ٢, ص ٤٩٧ و ايضاح المكنون; ج ٢, ص ٥٣٧, ذيل (كشف الظنون).
٧٨. ر. ك به: الانوار النعمانية; ص ٤٧١. اجازه كبيره; ص ٧٥. تذكره شوشتر; ص ٥٨ و تحفة العالم; ص ٩٦.
٧٩. امل الآمل; ج ٢, ص ٣٦٦ و الفوائد الرضويه; ص ٦٢٤.
٨٠. رياض العلماء; ج ٥, ص ٢٥٤ ـ ٢٥٥.
٨١. هدية العارفين; ج ٢, ص ٤٩٧.
٨٢. ايضاح المكنون; ج ٢, ص ٦٧٩.
٨٣. الاعلام; ج ٩, ص ١٢.
٨٤. حاشية امل الآمل (نسخه خطى).
٨٥. الانوار النعمانية; ص ٤٧١ و زهر الربيع; ج ٢, ص ٢٠٩.
٨٦. لؤلؤة البحرين; ص ١١١. در تذكرة المحدثين محدّث طبرسى نيز چنين است.
٨٧. ذريعه; ج ١٦, ص ١٩٤ و ج ٢٥, ص ٢١٤.
٨٨. هدية العارفين; ج ٢, ص ٤٩٧.
٨٩. كشف الحجب والاستار; ص ٦٠٦ و اعيان الشيعه; ج ٥٠, ص ٢٣.
٩٠. قاموس اللغة, تأليف مجدالدين فيروزآبادى متوفاى ٨١٧ ق يكى از كتب لغت عرب است كه بسيار مشهور است و مكرر چاپ شده است, اما اغلاط و اوهام زيادى دارد كه كتاب جاسوس, مطبوع در ١٢٩٩ در بيان آنهاست. صاحب قاموس در بسيارى از موارد اشكالات نادرست و ايرادهاى بى موردى از صحاح جوهرى كه آن هم در لغت است, گرفته كه حق با جوهرى بوده است.
٩١. ر. ك به: الانوار النعمانية; ج ٤, ص ٣٠٢. اجازه كبيره; ص ٧٠. تذكره شوشتر; ص ٥٧. تحفة العالم; ص ٨٧ (چاپ هند) و ص ٩٩ (چاپ طهورى) و الفوائد الرضويه; ج ٢, ص ٦٩٤ و ساير كتب تراجم.
٩٢. احسن الوديعة; ج ٢, ص ١٦٢ و ريحانة الادب; ج ١, ص ٢٦٨.
٩٣. حقوق بگيران انگليس در ايران; ص ٤٠٦.
٩٤. معجم المؤلفين; ج ١٣, ص ١١٠.
٩٥. الاعلام; چاپ هشت جلدى, ج ٩, ص ١١ و ج ٨, ص ٣٩.
٩٦. ذريعه; ج ٩, ص ٩٦٠.
٩٧. قصص العلماء; ص ٤٣٦.
٩٨. ريحانة الادب; ج ٢, ص ٢٥٣.
٩٩. ر. ك به: الانوار النعمانيه; ص ١٢٨. اجازه كبيره; ص ٧٧. تذكره شوشتر; ص ٥٨. شجريه نوريه; چاپ بمبئى در ١٢٦٢. روضات الجنات; ص ٢٧٩. خاتمه مستدرك الوسائل; ص ٤٠٤. كنز الانساب; ص ١٢٦. سفينة البحار; ج ٢, ص ٦٠١. الكنى والالقاب; ج ٢, ص ٢٩٨ و مناهل الضرب اعرجى و ظليله صاحب ذريعه و… .
١٠٠. رياض العلماء; ج ٥, ص ٢٥٥.
١٠١. سيد عبدالزهرا حسينى, مصادر نهج البلاغه; ج ١, ص ٢٨٩.
١٠٢. ر. ك به: كشف الحجب والاستار در صفحات متعدد و فهرست دانشگاه تهران; ج ١, ص ١٦٠ و يكى از مصادر خارجى الاعلام; ج ٩, ص ١٢ و احوال و اشعار فارسى شيخ بهايى; ص ١٦١.
١٠٣. ر. ك به: محمد حجازى; (شرح حال سيد نعمت اللّه جزائرى); مجله باختر, س ٢, ش ٣. به طورى كه در زندگينامه علامه مجلسى (ج ١, ص ١٨١) تأليف دوست متتبع ما مرحوم آقاى سيد مصلح الدين مهدوى نيز مذكور است.
١٠٤. خاتمة مستدرك الوسائل; ص ٤٠٤.
١٠٥. هدية العارفين; ج ٢, ص ٤٩٧.
١٠٦. نابغه فقه و حديث; ص ٢٦٤.
١٠٧. ذريعه; ج ١٦, ص ١٨٧.
١٠٨. ر. ك به: روضات; ص ٧٢٨. فوائد الرضويه; ص ٦٢٤. ذريعه; ج ١٦, ص ١٨٧. الاعلام; ج ٩, ص ١٢. فهرست كتابهاى چاپى عربى; ص ٦٦٤. مؤلفين كتب چاپى; ج ٦, ص ٦٢٩. فهرست كتابهاى چاپى عربى; ص ٦٦٤ و فهرست كتابخانه وزيرى يزد; ج ٣, ص ١٠٥٢.
١٠٩. ر. ك به: فهرست كتابهاى چاپى عربى; ص ٦٦٤ و مؤلفين كتاب چاپى; ج ٦, ص ٦٢٩.
١١٠. ر. ك به: الفوائد الرضويه; ص ٦٢٤. ذريعه; ج ١٦, ص ١٨٧. الاعلام; ج ٩, ص ١٢. فهرست كتابهاى چاپى عربى; ص ٦٦٤ و مؤلفين كتب چاپى; ج ٦, ص ٦٢٩.
١١١. كتابخانه هاى ايران; ص ٥٦.
١١٢. تاريخچه كتابخانه هاى ايران; ص ٨٠. اين كتاب ابتدا در سال ١٣٤١ شمسى چاپ شد كه بعدها مفصل تر و در دو جلد منتشر گرديد.
١١٣. قصص العلماء; ص ٤٣٦.
١١٤. اجازه كبيره; ص ٨١.
١١٥. خاتمه مستدرك الوسائل; ص ٤٠٥.
١١٦. الغدير; ج ١١, ص ٢٩٢.
١١٧. ريحانة الادب; ج ٢, ص ٢٥٤.
١١٨. ذريعه; ج ٢, ص ٢٢٢ و ج ١٣, ص ٣٥٩.