آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - اسئله يوسفيه - حيدرى يساولى على

اسئله يوسفيه
حيدرى يساولى على

اسئله يوسفيه: مكاتبات ميريوسف على استرآبادى و شهيد قاضى نوراللّه شوشترى; به كوشش رسول جعفريان; چاپ اول, تهران: مركز پژوهش كتابخانه, موزه و مركز اسناد مجلس شوراى اسلامى, ١٣٨٨.

رساله اسئله يوسفيه, مجموعه بيست و سه رقعه پى در پى (به صورت پرسش و پاسخ), در موضوعِ ريشه دار و پردامنه علم امام است كه ميان دو عالم شيعى قرن دهم و اوايل قرن يازدهم هجرى, ميريوسف على بن محمد حسينى استرآبادى معروف به يوسف اصم ّ١ و قاضى نوراللّه شوشترى, به سال ١٠٠٦ هجرى و در شهر آگره در گرفته و بعدها توسط فردى به نام عبدالرحيم حسينى جفرى بغدادى جمع آورى و تدوين شده است. ٢
اين رساله, به جز اطلاعات ارزشمندى كه درباره موضوع (علم امام) و روش مباحثه و مناظره علمى در سده هاى پيشين ارائه مى دهد, حاوى مطالب سودمندى از زندگى, آثار و افكار ميريوسف استرآبادى و قاضى نوراللّه و شمارى از دانشمندان و شاعران و حاكمان سياسى آن روزگار در شبه قاره هند نيز مى باشد كه پاره اى از اين مطالب تاريخى, در هيچ منبع و مأخذ ديگرى يافت نمى شود.٣
مجموعه اين بيست و سه رقعه, گويا٤ با استفاده از چهار دست نويس كتابخانه هاى حضرت آيت اللّه مرعشى(ره) (ش ١٢٦١٠), مجلس شوراى اسلامى (ش ١٨٥٨٩), دانشگاه تهران (ش ٤٥١٣) و آصفيه (ش ١١٨٤)٥ تصحيح و چاپ شده است.

درباره مقدمه مصحح

مقدمه مصحح گرامى, (درباره ميريوسف على استرآبادى) آغاز مى شود كه البته پس از يك معرفى بسى كوتاه دامن از قاضى نوراللّه در چهار سطر, به شناساندن ميريوسف على دست يازيده است. در همان دو صفحه نخستين مقدمه, چنين مى آورد: اما ميريوسف على استرآبادى كه گاه به نام جرجانى هم خود را مى نامد, و از سادات استرآباد است, شخصيت بالنسبه گمنامى است كه كهن ترين شرح حال دو سه سطرى وى در عرفات العاشقين… به عنوان يك شاعر آمده است; مطلبى كه منبع مرحوم گلچين معانى در كاروان هند بوده و از وى به عنوان يكى از مسافران ايرانى به هند در دوره صفوى ياد كرده است.
ناگفته نماند كه شادروان گلچين معانى, ذكر وى را تحت شماره ٧٣٧ و با عنوان (يوسف اصم استرآبادى) آورده و تصريح مى كند: (ذكر اين شاعر فقط در عرفات (برگ ٨١٦)٦ آمده و از احوال و ساير آثار و تاريخ وفاتش اطلاعى در دست نيست). ٧ بسى جاى شگفتى است, مصحح گرامى از مطالب بسيار مهم كه در همان دو صفحه كاروان هند مندرج مى باشد, غفلت كرده و گويا اصلاً صفحه هاى ١٥٥٦ و ١٥٥٧ از جلد دوم اين كتاب را مطالعه نفرموده اند; چرا كه استاد گلچين معانى بلافاصله پس از نام بردن اين شاعر مسافر هند, تنها اثر شناخته شده وى تا آن روز را ذكر كرده است. اين اثر, موسوم به صفات الاصناف, مجموعه رباعياتى است كه به تقليد از شهر آشوب موسوم به مجمع الاصناف لسانى شيرازى (م ٩٤٠ هـ ) (درباره پيشه وران و صنعتگران) به نام جلال الدين محمداكبر شاه سروده شده و آغاز و انجامش اين است:
نقد سخنم كه بى غش و دلخواه است
بر شاه و گدا نفع رسان چون ماه است
در عالم معنى شرفش بر زر مهر
از نام جهان پناه اكبرشاه است
*
يوسف سخن از بتان بازار مگو
تا گل باشد حكايت خار مگو
در زاويه فكر كه خاموشانند
خاموش نشين, بيهده بسيار مگو٨
و باز بر اين نكته پاى مى فشرم كه مصحح گرامى, آن دو صفحه را عيناً ملاحظه نكرده اند, از آن روست كه ايشان از اين اثر ميريوسف در مقدمه و بخش (آثار و تأليفاتش) (ص ١٠ ـ ١٤) هيچ يادكردى ندارند و مى توان نتيجه گرفت كه گويا دست نويس عرفات العاشقين هم ديده نشده است; چرا كه در همين دست نويس هم دو رباعى ديگر از شهرآشوب ميريوسف ذكر شده است; البته بعيد ننمايد كه مصحح, بنابر تصريح لطف آميزشان در صفحه يازده مقدمه كه درباره يكى ديگر از آثار منظوم ميريوسف به نام معدن المناقب سخن رانده اند, (نسخه اى از آن در كتابخانه آيت اللّه گلپايگانى باقى مانده و توسط آقاى حيدرى يساولى تصحيح شده و در حال نشر است) و در پانوشت همان صفحه گفته اند: (نسخه تصحيحى ايشان پس از چاپ در اختيار بنده قرار گرفت كه در اين مقدمه نيز از آن استفاده شده. ايشان شرحى از معدن المناقب و نسخه آن در مقدمه به دست داده اند), فقط به مقدمه فوق الذكر اينجانب بر معدن المناقب كه مفصلاً به زندگى و آثار ميريوسف پرداخته شده, اكتفا كرده اند و چون در ابتداى آن مقدمه, به همين مقدار از مرحوم گلچين معانى نقل شده است و يادى از صفات الاصناف ميريوسف و رباعياتش نگرديده, مصحح گرامى بنابر اعتمادى كه به مقدمه حقير داشته اند, به خود دست نويس عرفات و كتاب كاروان هند مراجعه نكرده اند; البته بنده در بازبينى مقدمه ام بر معدن المناقب كه جناب آقاى جعفريان از آن آگاهى نداشتند, اين اثر ميريوسف را هم افزودم و نكات ذيل را در آنجا يادآور شدم:
نمونه هايى از رباعيات وى در پايان كتاب فَوَحات القدس (اثر ديگرى از ميريوسف على استرآبادى) آمده است كه براى نمونه, رباعى زير را درباره شاه عباس صفوى سروده است:
ييارب كه فلك ياور و يارش باشد
اقبال معين روزگارش باشد
در عالم اعتبار بر فرق شهان
اكليل ز خاك رهگذارش باشد
و در مناظره اش با قاضى نوراللّه شوشترى, برگ ٩٣, ب (دست نويس كتابخانه آيت اللّه العظمى مرعشى(ره)) مى آورد:
از روى جفا مگو كه من هيچ كسم
نبْود به تو از هيچ ممر دسترسم
من چون مگسم تو همچون سيمرغ ولى
سيمرغ تو را شكار سازد مگسم
بسيار مغتنم است كه در لابه لاى ديباچه اش بر معدن المناقب, پنج رباعى اش را متذكر شده است:
١) از بس كه نصيب من جفا و محن است
هرجا المى است در دل و جان من است
غم آمد و هرچه بود از خاطر برد
الا سخنم بلكه در آن هم سخن است
٢) يك حرف دو بار اگر قلم كرده رقم
گر هر دو بد است بد وَگر خوب چه غم
ور آنكه يكى نيك و دگر بد باشد
بر نيك ببين و بگذر از بد ز كرم
٣) اى دوست هر آن سخن كه بسيار نكوست
بر خوبى گوينده خود عربده جوست
دختر كه بُود دلبر شيرين حركات
خوبيش دليل خوبى مادر اوست
٤) اى آن كه به زلف دلبران دربندى
مشّاطه گلرخان شكرخندى
بر جلوه فرزند كسان رنج مبر
فرزند كسان نمى كند فرزندى
٥) هر نامه كه بعدِ حمد خلاّق بشر
وصف نبى است و آل از پا تا سر
هرچند كه كم ز خار باشد به نظر
از هشت بهشت چون نباشد بهتر
در تاريخ سرايش و يا تدوين اين رباعيات, مى توان گفت: از آنجا كه ميريوسف بسيارى از آثار منظوم خويش را در ميان مباحثاتش با قاضى نوراللّه (اسئله يوسفيه) در سال ١٠٠٦ ق يادآورى نموده و هيچ نام و نشانى از اين مجموعه رباعيات در آن يافت نمى شود, بنابراين صفات الاصناف را پس از اين سال, يعنى بين سال هاى ١٠٠٦ تا ١٠١٤ (سال درگذشتِ جلال الدين اكبرشاه كه اين مجموعه رباعيات به نام وى خورده), سروده و يا مدون ساخته است.
*
مصحح اسئله يوسفيّه در صفحات ٨ و ٩ مقدمه اش كه از كتاب فوحات القدس ميريوسف نقل مى كند, هيچ ذكرى از شماره برگ هاى دست نويس مورد اشاره اش نمى نمايد; براى نمونه در سطرهاى ميانى صفحه ٨ آورده است: (در سال ٩٦٩ راهى مشهد رضوى(ع) شد. اين نكته اى است كه خود وى در فوحات آورده و مى گويد: در سنه تسع و ستين و تسعمائه از دارالمؤمنين استرآباد متوجه روضه رضويه ـ على ساكنها السلام ـ شدم). خوب, اين مطلب در كدام برگ از دست نويس درازدامنِ مذكور آمده است؟ شايد اگر كسى دست نويس شماره ٥٥٥ كتابخانه حضرت آيت اللّه مرعشى(ره) را از ابتدا تا انتها بخواند, بتواند دريابد كه اين دو سطر درست در ميانه آن (طبقه دهم, در مناقبت و كرامات حضرت رضا(ع)) آمده است; البته ارجاع ندادن ايشان, منحصر به فوحات القدس نيست و عرفات العاشقين نيز در همان صفحات ٨ و ٩ مقدمه, به همين نقص گرفتار است.
در صفحه ١٠ مقدمه, به جاى (فوحات القدس), (فوحات الانس) آمده كه گويا اشتباه چاپى است. در همان صفحه آمده است: (علاوه بر آنچه گفته آمد, در رساله اسئله يوسفيه, اطلاعاتى درباره ميريوسف على و ياد از برخى اساتيد او در استرآباد وجود دارد). اى كاش, در همين صفحه همان اطلاعات را متذكر مى شدند; چرا كه اصلاً مبناى سخن ايشان در صفحات پيشين (ص ٨) كه استنباط كرده اند (به احتمال, پس از گذشت حدود پنجاه بهار از زندگى, در سال ٩٦٩ ق, راهى مشهد رضوى شد), از همين اطلاعات درباره استادان او در استرآباد به دست آمده است. حال اين پرسش به ميان مى آيد كه چگونه اين مبنا به ميان آمده و اين (احتمال) به چه شكل آفريده شده است؟! بايد بگويم همان حكايت مقدمه حقير بر معدن المناقب كه نكته اخير در آن, از ديدگان تيزبين و دقيق مصحح عزيز, جناب جعفريان, پنهان نمانده است. بنده در آن مقدمه آورده بودم: بنا به گفته خود ميريوسف در اسئله يوسفيه (برگ ٣٣, ب ـ دست نويس دانشگاه تهران) (در صغر سن پيش مرحومى ميرصفى الدين محمد و ميرجمال الدين محمد صدر ارشاد مى خوانده). شخص اخير, ميرجمال الدين محمد, از صدور و صاحب منصبان دولت صفوى در شمار بوده و به سال ٩٣١ ق وفات يافته, بنابراين بى ترديد ميريوسف پيش از سال ٩٣١ چشم به جهان گشوده و با توجه به تركيب (صغر سن) كه بدان اشارت مى نمايد, مى توان تاريخ تولد وى را حوالى سال ٩٢٠ ق تخمين زد.
در همان صفحه ١٠, مى آورند: (آقابزرگ وى را نويسنده فوحات القدس دانسته است… [وى] مى افزايد: در برخى از نسخ آن آمده است كه چهل سال در هند مقيم بوده و اينكه اگر بيايد آن كتاب را به شاه عباس تقديم خواهد كرد). كاش مصحح, پس از تأييد سخن مرحوم آقابزرگ, به فوحات القدس مراجعه اى مى كردند و مى ديدند كه ميريوسف در سه چهار برگ پايانى, كتاب را به نام عبداللّه قطبشاه, فرمانرواى دكن نيز كرده و در مثنوى اى هجده بيتى, چنين سروده است:
آفتاب آسمان عزّ و جاه
اختر گردون دولت قطبشاه
قطب عالم محور گردونِ قدر
بر سپهر شهريارى ماه بدر

خرم از عدلش شده ملك دكن
همچو از ابر گهرافشان چمن

آثار و تأليفات ميريوسف در مقدمه مصحح

در بخش نخست آثار ميريوسف, به فوحات القدس اشارت رفته است كه البته مفصل ترين اثر وى در موضوع (مناقب, كرامات و خوارق عادات ائمه اثناعشر(ع)) در برابر نفحات الانس جامى به رشته تحرير درآمده است. به جز دو دست نويس كتابخانه آيت اللّه مرعشى (ش ٥٥٥) و نسخه عكسى همان كتابخانه از مدرسه علوم دينيه مسجد جامع اروميه, دست نويس مهم ديگر اين كتاب در فهرست ميكروفيلم هاى دانشگاه تهران با عنوان فوائد القدس معرفى شده است كه در آن فهرست, تاريخ كتابت با تاريخ آغاز به نگارش كتاب (١٠٠٦ ق) اشتباه گرفته شده است.
در بخش دوم, صفحه يازده مقدمه, به معدن المناقب پرداخته شده و آمده است: (اين اثر حاوى پنجاه قصيده, مشتمل بر ٣٠٧٥ بيت است). با توجه به تنها دست نويس موجود اين اثر در مدرسه (آيت اللّه گلپايگانى(ره)), از ٣٠٧٥ بيت قصايد مزبور, يازده بيت در دست نويس مورد نظر از ميان رفته; به ترتيب در برگ ٨١, الف, شش بيت نخست و در برگ ٨٢, ب, هشت بيت.
در معرفى بيشتر معدن المناقب بايد بگويم:
اين مجموعه قصايد ديباچه اى به نثر دارد كه داراى نكات قابل توجهى در باب (نقد الشعر) است. ميريوسف على استرآبادى در آن ديباچه دو بخش را به عيب و هنر اشعار خود اختصاص داده است و هر بخش را (معدن) نام مى نهد. در معدن نخست كه شامل چهار (خَزَف) مى باشد, به سخافت معنى, توارد, تعريف خود و طول سخن پرداخته و در معدن دوم كه داراى نُه (لعل) است, به صفت شعرى, سلاست, قوافى معروفه و مجهوله, سكته و ايطاى جلى, التزام صفت, الفاظ قديم, الفاظ بعيد المعنى, تشبيهات خاص و شرح حال خود دست مى يازد.
در بخش هفتم, صفحه سيزده, به منظومه مظهر الحجّة به عنوان يك دست نويس مستقل اشارت شده است و اين مهم كه اين دست نويس در طى همان دست نويس معدن المناقب موجود در مدرسه آيت اللّه گلپايگانى(ره), كتابت گرديده و هر دو, تحت يك شماره فهرست شده اند, ناگفته مانده است; همچنين بايد متذكر شوم كه منظومه مظهر الحجّة به تقليد از منظومه ملاحسن سليمى (قرن نهم هجرى) سروده شده است. دست نويسى از منظومه سليمى با ٢٧٢ بيت در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, با عنوان (مجموعه) (كتابت ٩٠٢ ق, ١٧٨ برگ) به شماره ٨٥٧٨٠ نگهدارى مى شود.
بخش هشتم به همين رساله اسئله يوسفيه اختصاص دارد و دست نويس هاى اساسِ تصحيح, از جمله دست نويس دانشگاه تهران در آن معرفى شده و آمده است: (نسخه دانشگاه از ابتدا ناقص است); البته سه مكتوب نخست آن افتاده و به تصريح معرّف دست نويس مزبور در برگ نخست: (همين نسخه در چاپ يكى از تأليفات قاضى كه به وسيله سيدجلال الدين محدث به عمل آمده, مورد استفاده شايان واقع و مدتى در نزد معظم له بود).
سپس به دست نويس آصفيه مى رسيم كه هيچ معرفيِ قانع كننده اى از آن نمى يابيم; براى مثال تحت چه شماره اى در كتابخانه آصفيه موجود است و چه خطى دارد؟
از آنجا كه معرفى دست نويس هاى اساس صورت گرفته و تا حدودى شيوه تصحيح در همين دو صفحه ١٤ و ١٥ ارائه مى شود, جاى تصوير برگ هاى آغاز و انجام و نحوه كتابت و املاى دست نويس ها خالى است.
*
در صفحه ٣٥, مصحح پس از به ميان كشيدن بحث قاضى و ميريوسف در باب انتساب تذكرة الاولياء به عطار, مى گويد: (نويسنده اين سطور نمى داند كه در گذشته ترديدى در اين انتساب بوده يا نه). گفتنى است عبدالرحمان جامى در نفحات الانس, صفحه ٥٩٦ (تصحيح دكتر محمود عابدى) بر اينكه اين كتاب به شيخ منسوب است, پاى مى فشرد: (در ديباچه كتاب تذكرة الاولياء ـ كه به وى منسوب است ـ مى گويد… ).
در صفحه پايانى مقدمه (ص ٤٦, سطر ٧) نيز كه به سطور نامه آخر اشاره مى كند, يك (اما) اضافه است: (معذور دارند كه امثال اين گستاخى ها اما از روى همان… ) كه صورت صحيح, در متن كتاب آمده است.
پس از بررسى مقدمه مصحح, ذكر دو نكته بسيار مهم است كه مغفول مانده است و بيان آنها خالى از لطف نيست; يكى تاريخ وفات ميريوسف و ديگرى تاريخ نگارش اين رقعه هاست. مصحح محترم هرچند به صورت گذرا و غيرمستقيم به تاريخ تولد ميريوسف اشارت كرده اند, ولى از سال وفات وى سخنى به ميان نياورده اند. گفتنى است سيدمرتضى حسين صدرالافاضل در كتاب مطالع الانوار (در احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند), بدون ذكر هيچ منبع و مأخذى, سال ١٠٢٠ را سال درگذشت ميريوسف مى گويد;٩ و در باب تاريخ نگارش ٢٣ رقعه, از يك طرف ميريوسف در فوحات القدس از چهل سال به سر بردن در هندوستان دم مى زند و تاريخ پايان نگارش آن كتاب را ١٠١١ ق مى گويد و در نتيجه تاريخ ٩٧١, سال ورود وى به هندوستان به دست مى آيد و از طرفى در يكى از رقعه ها به گذشت ٣٥ سال از تاريخ هجرت خود از استرآباد اشارت مى نمايد كه (اول اعتراض ايشان فروگذاشت آداب بود و اين عجب نيست از كسى كه سى و پنج سال تارك باشد); بنابراين وقتى ٣٥ سال را به سال ٩٧١ بيفزاييم, ١٠٠٦ هجرى به دست مى آيد كه در اين سال (در شهر آگره)١٠ با قاضى نوراللّه مكاتبه كرده است.

نكاتى درباره متن

ص ٧٦, س ٨: بيت درست تايپ نشده است و دو كلمه از مصرع دوم به سطر بعدى حواله داده شده است.
ص ١٤٢, س ٥: به جاى (ملا مسكينى), (ملا بيكسى) آمده است. ملا مسكينى شوشترى از شاعران عهد شاه تهماسب صفوى است كه با ملاصانعى كاشى مذكور در همان صفحه همدوره بوده است.
ص ١٤٢, س ١٣: (مولانا [مسكينى]١١ فرمود كه: پايين رو و پاره اى تركه بيار و در دهن اين صانعى ياوه گو بنه). در دست نويس هاى دانشگاه و مرعشى به جاى (تركه), آمده: (كوه), كه با ضم ّ كاف و فتح واو به معناى غوزه و غلاف پنبه و خشخاش آمده است١٢ و با متن بيشتر مناسبت دارد.
ص ١٧٠: قطعه:
مستمع نيست گر به روى زمين
هست بر آسمان به روز شمار
سخنم از ملايك ملكوت
برده در چرخ بى قرار قرار
در دست نويس هاى دانشگاه تهران و مرعشى, به جاى (به روزشمار), آمده است: (برون ز شمار) و به جاى (در چرخ), آمده است: (بر چرخ).
ص ١٧٦, س ٢: (و ديگر آنكه به ايشان اظهار سخنورى, بلكه خط و سواد هم نكرديم, و در رنگ صانعى التماس نكرديم كه اشعار ما را گوش كنيد).
اين جمله ميريوسف در رقعه يازدهم است. مصحح گرامى در سطر سوم, (رنگ صانعى) را نام مكانى تصور كرده اند و در پانوشت همان صفحه آورده اند: (قاعدتاً بايد نام محلى باشد); همچنين اين نام برساخته را در نمايه عام نيز متذكر شده اند (ص ١٨٤)! در حالى كه (در رنگِ صانعى), يعنى: مانندِ صانعى, و (در رنگ) يك ويژگى سبكى است كه در نگارش هاى دوران موسوم به هندى در شبه قاره هندوستان به چشم مى خورد. اگر (رنگ صانعى) نام محلى بوده باشد, پس لابد در صفحه ١٨٠, سطر ٤, (رنگ طفلان) نيز نام محلى است! در صورتى كه يك توجه سطحى, چنين لغزشى را منتفى مى كند; (ما در رنگِ طفلان, با فلان كس بازى مى كرده ايم): مانند طفلان. از طرفى ذكر (صانعى) در صفحات پيشين (ص ١٤٢) به عنوان شاعرى كه مدتى در مشهد بوده و بعد عازم هرات شده است و نزد ملا مسكينى رفته تا اشعارش را عرضه كند, گذشته است.
ميريوسف در ديباچه اش بر معدن المناقب ـ كه ذكر آن پيشتر گذشت ـ نمونه هايى از اين ويژگى سبكى در نثر پارسى آن روزگار را باز مى نمايد: (و هيچ چيزى نيست كه او را هنرى و عيبى در ضمن نيست در رنگ نشئه و خمار) و (شعر استادان را مطالعه نكرده[ام] تا در وقت گفتن شعر, به شعر ايشان ديده, در رنگ دزدان قطاع الطريق در وادى انتحال درآمده… ) و (… در رنگ ابر گوهر بار… گوهر به باغ و راغ ببارد)١٣ و در دو بيت پايانى, يكى از قصايدش كه به استقبال انورى شتافته, به زيبايى (در رنگ) و برابر آن (مانند) را قران كرده است:
رخ محب تو مانند صبح عقل منير
كه نزد روشنى صبح عقل صبح مساست
رخ عدوى تو در رنگ شام جهل سيه
كه پيش او چو مسا صبح آينه آساست١٤
ص ١٧٦: در پايان اين صفحه, سه بيت شعر آمده است كه بيت نخست, اصلاً شعر نيست, بلكه ادامه نثر مسجع سطور پيشين است. آقاى جعفريان اينگونه آورده: (معاذاللّه, غلط كردم كه:
شمع همه نور است [چو] از سر تا پا
در ظلمت دود هم [فروغش] پيداست
در هر محفل كه نور مجلس آراست
ظلمت آن جا چو شپرك پيش ذكاست
گرديده نهان نور ز ظلمت اما
تو آن نورى كه از تو ظلمت پيداست).
و در پانوشت آن صفحه گفته اند: (بر اساس نسخه ها تا همين اندازه اشعار درست شد).
با توجه به اينكه دو بيت پايانى رباعى است و واژگان (مجلس آرا), (ذكا) و (پيدا) قوافى آن هستند, متن را از روى دو دست نويس دانشگاه و مرعشى اينگونه تصحيح كردم (از دو سطر پيشتر): (شنيده بودم كه هرجا نور است, ظلمت از آنجا دور است, اما نشنيده بودم كه نور به ظلمت گرايد و از او ظلمت زايد. معاذاللّه, غلط كردم كه شمع همه نور است از سر تا پا و از او ظلمت دود هويداست و پيدا). ناگفته نماند كه در دست نويس هاى ذكرشده, به جاى (در هر محفل), آمده است: (در محفلى).
٢ ١٧٨: يك غزل با رديف (هنوز) از ميريوسف آمده است كه در متن مصحح, شش بيتى است, ولى همين غزل در هر دو دست نويس دانشگاه و مرعشى نُه بيت است. مصحح گرامى بيت هاى پنجم, ششم و هشتم را از قلم انداخته اند. برگ ٧٣, الف ـ دست نويس كتابخانه آيت اللّه مرعشى, پس از بيت (گرچه از بى مهرى ات… ).
گرچه ترك شيوه يارى نمودى از جفا
با سگانت از ره مهر و وفا يارم هنوز
گرچه از بيداد تو جان و دلم افكار شد
جاى دارى در درون جان افكارم هنوز
و پس از بيت (گرچه از دشنام لعلت… ):
گرچه بسيار از غم تو ناتوان گرديده ام
هست از دلجويى ات اميد بسيارم هنوز

پی نوشت ها:
١. ميريوسف على استرآبادى, تقريباً در همه آثارش, به كر بودن خود اشارت مى نمايد.
٢. در آغاز دست نويس هاى رساله مزبور آمده است: (… در باب اطلاع حضرت پيغمبر بر ضماير جمع مردمان, در جميع احوال, واقع شده). نك به: ص ٤٧, تصحيح آقاى جعفريان.
٣. در معرفى دست نويسى از اين رساله در كتابخانه حضرت آيت اللّه مرعشى(ره), به شماره ١٢٦١٠. بعضى از آن مطالب مهم تاريخى را يادآور شده ام. نك به: مجله ميراث شهاب, شماره اخير آن.
٤. پس از مطالعه اين مقاله درخواهيد يافت كه در تصحيح رساله مزبور, همه دست نويس ها به طور يكسان مورد توجه نبوده است و براى نمونه از امتيازات دو دست نويس مرعشى و دانشگاه چنان كه بايد و شايد استفاده نشده است.
٥. شماره اين دست نويس در مقدمه مصحح گرامى مشخص نشده است.
٦. منظور, دست نويس شماره ٣٨٨٧ كتابخانه ملى است.
٧. نك به: كاروان هند (در احوال و آثار شاعران عصر صفوى كه به هندوستان رفته اند); ج ٢, ص ١٥٥٦.
٨. نويسنده مقاله, نشانى از دست نويس صفات الاصناف ميريوسف اصم نيافت.
٩. نك به: مطلع الانوار; ترجمه دكتر محمدهاشم; ص ٧١٢.
١٠. ميريوسف استرآبادى در آن شهر به سر مى برده است.
١١. واژه درون قلاب از آنِ نويسنده مقاله است.
١٢. نك به: لغت نامه; ج ١٢, ص ١٨٧٥٨.
١٣. نك به: دست نويس هاى معدن المناقب, مدرسه آيت اللّه گلپايگانى, شماره ٣٤ .
١٤. نك به: دست نويس هاى معدن المناقب, مدرسه آيت اللّه گلپايگانى, شماره ٣٤١٠٩.