آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - سالشمار حوادث پانصد ساله نخستين تاريخ اسلام - شکورى ابوالفضل
سالشمار حوادث پانصد ساله نخستين تاريخ اسلام
شکورى ابوالفضل
احداث التاريخ الاسلامى بترتيب السنين. عبدالسلام ترمانينى. (سوريه، دارالطلاس). ٤ج، ١٥٨٩«١٧١٨، وزيرى. سالشمار حوادث پانصد ساله نخستين
تاريخ اسلام
ثبت حوادث تاريخى به شيوه روز به روز، ماه به ماه و سال به سال، يكى از اسلوبهاى ريشه دار و قديمى تاريخنويسى است كه در فرهنگ تاريخنگارى مسلمين اصطلاحاً (حَولِيّات) ناميده مى شد و امروزه آن را (كرنولوژى)، (وقايع نگارى)، (گاهشمارى) و (تقويم تاريخ) مى نامند. در اين شيوه از تاريخنويسى، حوادث و رويدادهاى تاريخى به ترتيب زمانى و به گونه پى در پى ثبت مى شود و خواننده مى تواند با مطالعه آن علاوه بر آگاهى از متن رويدادها و حوادث، پيوند علّت و معلولى آنها را نيز به دست آورد و به ارزيابى و تحليل و كشف فلسفه واقعى رخدادهاى تاريخى توانا گردد.
در زمانهاى پيشين، دانشمندان مسلمان در اين زمينه كارهاى فراوانى انجام داده و به زبانهاى متعلق به حوزه اسلامى مانند عربى، فارسى، تركى و غيره تأليفات و آثار ارجدارى را در ثبت و نگارش (سال به سال رويدادها) پديد آورده اند كه مجموع آنها شايسته معرّفى در يك مقاله و حتّى در يك كتاب هستند. با اين همه بايد بپذيريم كه (گاهشمارى تاريخى) در عصر ما از شكوفايى و تكامل چشمگيرى بهره مند گرديده كه در گذشته به اين حدّ نبوده است. بنابراين ضرورت دارد كه قلمداران و انديشه وران مسلمان نيز علاوه بر مطالعه و ارزيابى تحليلى تاريخ پربار هزار و چهارصد ساله خود، براى پديد آوردن (گاهشمارهاى تاريخى) جامع و پيشرفته تر مربوط به جهان اسلام بكوشند. * يك كتاب جديد سالشمار حوادث تاريخ اسلام:
از آخرين كتابهايى كه در زمينه (گاهشمارى رويدادهاى جهان اسلام) تأليف و منتشر شده، كتابى به نام (احداث التاريخ الاسلام بترتيب السّنين) (يعنى رويدادهاى سال به سال تاريخ اسلامى در چهار جلد مى باشد كه توسط دكتر عبدالسّلام) ترمانينى از متولدين شهر حلب نگارش يافته است. اين كتاب كه توسط (دار طلاّس) در سوريه با حروفچينى، كاغذ و جلد خوب به چاپ رسيده، ويژه سالشمار حوادث پانصد ساله نخستين اسلام است و از مزاياى فراوانى بهره مند مى باشد كه سالشمارهاى پيشين اسلامى فاقد آن هستند. براى آشنايى هر چه بيشتر خوانندگان محترم با اين كتاب ارزشمند، اكنون در سه محور به معرّفى آن پرداخته مى شود و در پايان نيز گزيده اى از آن را در موضوع، (سالشمار نهضتها و انقلابهاى جهان اسلام در پانصد سال نخستين)، در معرض بهره مندى خوانندگان قرار مى دهيم.
الف ـ سبك تأليف كتاب و محتواى آن:
كتاب (احداث التّاريخ الاسلامى) به لحاظ شيوه تأليف و محتوايش در نوع خود تازه و بديع است. محتواى آن از سه قسمت جداگانه پديد آمده است كه در تمام آن ادامه دارد. مجموع چهارجلدى كتاب به دو بخش جداگانه تقسيم شده است. دو مجلد نخستين سالشمار حوادث جهان اسلام از آغاز هجرت تا سال ٢٥٠ هجرى است و دو مجلّد بعدى آن نيز از سال ٢٥١ هجرى شروع شده و به سال ٥٠٠ هجرى پايان يافته است.
مؤلف، در بخش اول كتاب بعد از آنكه در ضمن يك (پيشگفتار) روش كار و منابع تحقيق تاريخى خود را معرّفى كرده، هدف خود را از اين كار تاريخى بيان كرده و گفته است كه تاريخ را نبايد به اخبار پادشاهان و فرمانروايان و گزارش رخدادهاى جنگى و نظامى منحصر ساخت؛ بلكه تاريخ، بويژه تاريخ اسلام، بايد نشان دهنده جوانب و ژرفاى زندگى يك امت در زمينه ها و ابعاد گوناگون باشد و من نيز اين كتاب را با چنين انگيزه اى نوشته ام.
سپس نويسنده، ضمن يك مقدمه بلند و پژوهشى كه از صفحه ١٩ آغاز و به صفحه ١٦٨ پايان يافته است، سير و فلسفه حوادث را در تاريخ ٢٥٠ سال نخستين جهان اسلام بررسى كرده و نكته هاى آموزنده و جالبى به دست داده است. اين مقدمه كه جنبه تحليل و تفسير تاريخى دارد، آكنده از مطالب مفيد است كه سالشمارهاى پيشين اسلامى فاقد آن هستند. بنابراين، بحث ياد شده از نوآوريهاى نويسنده كتاب در زمينه (سالشمار نويسى اسلامى) است. خوانندگان اين كتاب با مطالعه اين مقدمه، زمينه ذهنى و آمادگى كافى براى بهره بردارى از بخش اول، يعنى دو مجلد نخستين اين كتاب را پيدا مى كنند.
بعد از اتمام اين مقدمه، متن اصلى كتاب كه همان (سالشمار حوادث) است، آغاز مى گردد. بدين گونه كه سالشمار حوادث و اتّفاقات جهان اسلام از سال اول هجرى شروع شده و به سال ٢٥٠ هجرى پايان يافته است. نويسنده، ضمن ترسيم يك جدول سه ستونه براى هر سال هجرى، شناسنامه منظّمى براى آنها درست كرده و براى بهره مندى بيشتر مراجعه كنندگان، برابرى سالهاى ميلادى را نيز ثبت كرده است. از سه ستونى كه براى ثبت حوادث و رخدادها ترسيم شده، در ستون اول (حوادث عمومى)، و در ستون دوّم (حوادث نظامى)، و در ستون سوّم (وفات شخصيّتهاى) سياسى، علمى، هنرى، مذهبى، نظامى و ادبى و غيره ثبت شده است.
مؤلف در مرحله بعد، يعنى بعد از پايان جدول ثبت حوادث يك سال و پيش از شروع جدول حوادث سال بعد، زندگينامه مختصر كسانى را كه در جدول وفيات سال قبل نامشان ذكر شده، با استفاده از منابع مختلف رجالى و تاريخى نگاشته است.
با چنين شيوه اى كه نويسنده متتبّع كتاب در پيش گرفته، دستاوردهاى پژوهشى جامع، منظم و علمي را پديد آورده است كه تصنيف او را از هر نوع نوشته ديگرى در اين موضوع كه تاكنون بوده، متمايز مى گرداند.
مؤلف، در بخش دوم كتاب كه آن نيز دو مجلد مى باشد، همين شيوه معمول در بخش اول را به كار برده است. در بخش دوم نيز نخست ضمن يك مقدمه بلند، سير و فلسفه حوادث تاريخى جهان اسلام را از سال ٢٥١ تا سال ٥٠٠ هجرى تبيين كرده است و سپس سالشمار حوادث و شرح حال در گذشتگان هر سال را به گونه بخش اول ادامه داده است.
نويسنده در پايان هر بخش، فهرستهاى فنّى و موضوعى جالبى را با ذكر سالهاى مربوط به هر موضوع جزئى درج كرده كه بر فايدت و ارزشمندى اصل كتاب، بسى افزوده است.
در مجموع، در مقام داورى درباره اين كتاب كه در چهار مجلد و نزديك به سه هزار و پانصد صفحه به قطع وزيرى به چاپ رسيده است، بايد گفت كتابى است تازه، ابتكارى و پرفايده كه در موضوع خود تا حدودى خلأها را پر مى كند. با اين همه، با توجه به مذهب فقهى مؤلف آن، ضمن داشتن امتيازات زياد، داراى كمبودها و نقاط ضعف تاريخى، علمى و فكرى فراوانى نيز هست كه امتيازات و كاستيهاى آن را نيز جداگانه و به طور فشرده بررسى مى كنيم. ب ـ برجستگيها و امتيازات كتاب:
چنانكه اشاره شد، كتاب ياد شده داراى امتيازات فراوانى است كه مجموع آنها احترام خوانندگان را نسبت به مؤلف برمى انگيزد. ما در صدد ذكر همه امتيازات اين كتاب نيستم، ليكن به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
١ ـ نخستين امتياز اين كتاب در نوآورى آن است كه از نظر اسلوب در نوع خود كاملاً جديد است. با اسلوبى آسان و قابل دسترسى، انبوهى از اطلاعات تاريخى، رجالى و اجتماعى را در اختيار خواننده قرار مى دهد. ما اين روش مؤلف را قبلاً توضيح داده ايم.
٢ ـ يكى ديگر از امتيازات اين كتاب، دو مقدمه بلند و تحليلى آن درباره رخدادهاى تاريخى پانصدساله نخستين اسلام است. نويسنده در اين دو مقدمه، دگرگونيهاى سياسى جهان اسلام و ظهور و سقوط دو دولت قدرتمند بنى اميه و بنى عباس را با ديدى تحليلى، نقّادى و مو شكافى كرده و نتايجى را به دست داده است. در مثل، راجع به انحراف خلافت اسلامى نخستين از مسير اصلى خود نيز بحثهاى قابل توجهى دارد.
او انتقال حكومت مسلمين از خلفاى راشدين به بنى اميه را نوعى فاجعه تلقّى كرده و از نظر سياسى پيامدهايى را براى آن برمى شمارد. از جمله مى گويد:
نتيجه اين شد كه نظام خلافت به نظام سلطنت موروثى تبديل شود. مانند رژيم شاهان و قيصرها. بدين وسيله حكومت رنگ و جوهر دينى خود را از دست داد و امرى عرفى گرديد. لذا نظام ادارى و مالى دولت مسلمين بر پايه نظام ادارى دو رژيم پيشين شاهان ايران و بيزانس (روم شرقى) شكل گرفت.(١)
مؤلف با دقت در روايات تاريخى، ويژگيهاى عصرى هر يك از سلسله هاى حكومتگر را تبيين و تشريح كرده است. مثلاً با بر شمردن يازده عامل مؤثّر، تمايزات عصر عباسى دوم را تبيين كرده و بدين وسيله معيارهايى عملى براى داورى خوانندگان به دست داده است.(٢)
مؤلف كتاب در مقام بررسى علل تباهى و زوال خلافت اسلامى، پنج عامل عمده را برمى شمارد و از ميان آنها (سست شدن انگيزه هاى دينى) را مهمترين عامل تباهى و سقوط نظام حكومتى مسلمين مى داند.(٣) عوامل ديگر نيز از اين قرار است: ١ رقابت و كشمكش بر سر تصدى منصب خلافت. ٢ ـ به استبداد حكم راندن حاكمان. ٣ ـ به همسرى گرفتن زنان بيگانه و خارجى توسّط مسئولين امور. ٤ ـ به سربازى و خدمت نظام در آوردن موالى. (مسلمان غير عرب مانند تركها، چركسها و غيره.)(٤)
٣ ـ سوّمين امتياز مهم اين كتاب، رعايت نسبى بيطرفى در مقام بررسى انديشه ها، عقايد، نحله ها و فرقه هاى مختلف اسلامى است. نمونه بارز آن، مطالب كتاب در جزء اول از مجلد نخستين، صفحه ٦٥ به بعد است كه راجع به عقايد شيعه اثنى عشرى، شيعه زيدى، اسماعيلى و همچنين درباره فرقه هايى مانند كيسانيه، غلات و غيره بحث كرده است. نويسنده عليرغم بسيارى از مغرضان كه بناحق مى كوشند تا (غلات) را فرقه اى از شيعه قلمداد كنند تا زمينه حمله تبليغاتى عليه پيروان اهل بيت عصمت را پيدا كنند، قاطعانه مى گويد غلات هيچ ربطى به شيعه ندارند. عين عبارت مؤلف در اين باره چنين است:
(غُلات فرقه هايى هستند كه تظاهر به دوستى اهل بيت مى كنند. نسبت دادن آنان به شيعه ظلم است. چرا كه غُلات چنين تصوّر مى كنند كه روح خدا در قالب أئمّه تناسخ كرده است و بدين وسيله درباره آنان غلّو مى كنند.)(٥)
همچنين مؤلف كتاب برغم داشتن مذهب تسنّن، به اين حقيقت تلخ تاريخى تصريح كرده است كه فاطمه زهرا ـ س ـ دختر فرزانه رسول خدا ـ ص ـ در حالى از دنيا رفت كه از خليفه اول ناراضى و نسبت به او خشمگين بود.(٦)
همچنين نويسنده به اين نكته مهم تاريخى مى پردازد كه بنى اميه و در رأس آنان ابوسفيان، كه اعتقادى به اسلام نداشتند، بعد از رحلت پيامبر اسلام ـ ص ـ به منظور ايجاد فتنه و چند دستگى در ميان مسلمين، نزد على ـ ع ـ آمد و به او گفت: دستت را به من بده تا با تو بيعت كنم، و اگر بخواهى با انبوهى از سوارگان و پيادگان بر سر او [ابوبكر] هجوم ببرم. على ـ ع ـ كه از نيّت او آگاه بود، فرمود: قصد تو خير نيست؛ تو اين سخن را به منظور فتنه انگيزى مى گويى.(٧)
آنچه برشمرديم، برخى از مزاياى كتاب محسوب مى شود و مزاياى ديگر آن نيز فراوان است كه در اين مجال كوتاه نمى توان به همه آنها پرداخت. با اين همه، كتاب احداث التّاريخ الاسلامى بترتيب السنين، لغزشها، كاستيها و نارواييهايى نيز دارد كه براى تنبّه و توجه علاقه مندان به برخى از آنها اشاره مى كنيم. ج ـ كاستيها و نارواييهاى كتاب:
١ ـ مؤلف، در جاى جاى كتاب، به طور مستقيم و غير مستقيم روى جنبه (عربيّت) اسلام و پيامبر ـ ص ـ تأكيد نموده است. تكرار عباراتى همچون (رسولى عربى)،(٨) (نبيّ عربى)، (امّت عربى) و امثال آن، در موارد مختلف خوانندگان مسلمان غير عرب را نسبت به مؤلف بدبين مى كند كه از اسلام نوعى برداشت نژادى دارد. شايد نويسنده، اين نوع تعابير را تحت تأثير جوّ كشورهاى عربى كه آلوده به ناسيوليسم عربى است، به كار برده باشد.
٢ ـ از نمونه هاى لغزش مؤلف در ارائه نادرست مطالب تاريخى، مطلبى است كه او در مقدمه مجلد نخست كتابش درباره تعيين خليفه براى بعد از پيامبر ـ ص ـ ذكر كرده است. او مى نويسد:
(پيامبر ـ ص ـ در دوران زندگى خود جانشينى براى خود معرّفى نكرد؛ همچنين شيوه انتخاب جانشين براى خود را نيز بيان نكرد. فقط در قرآن يك قاعده كلّى مبنى بر اينكه امور مسلمين بايد بر مبناى شورا باشد، وارد شده كه آيه ٣٨ سوره شورى است: وَ أَمرُهُم شَوري§ بَينَهُم.(٩)
واضح است كه اين مطلب كاملاً خلاف واقع و حقيقت است. چون طبق روايات تاريخى متواتر و انكار ناپذير، حضرت رسو ل ـ ص ـ، على ـ ع ـ را براى جانشينى خود معرفى كرد كه عموميترين صورت آن در حجة الوداع و در سرزمين موسوم به غديرخم انجام شد. در حالى كه مؤلف محترم، خود در صفحه ٦٥ از كتابش و در همان مجلّد، با نقل حديث غدير از راويان، از جمله (طبرانى)، مى گويد كه پيامبر ـ ص ـ در غديرخم على ـ ع ـ را به جانشينى خود معرفى كرده و آيه ٦٧ سوره مائده (يا ايهاالرّسول بلّغ ما انزل إليك من ربّك)نيز در مورد معرفى على ـ ع ـ براى خلافت نازل شده است. لذا شايسته اين بود كه مؤلف در صفحه ٤٧ كتابش نيز حق را به صورت واضح مى نوشت. ٣ ـ در قضيه مربوط به جانشينى عمر از ابوبكر، مى نويسد:
(على بن ابى طالب در حضور ابوبكر بلند شد و گفت: ما جز به خلافت راضى نيستيم! ابوبكر پاسخ داد: اين عمر است؛ از او حرف بشنويد و فرمانبردارى كنيد.)(١٠)
هر چند كه اين مطلب را نويسنده به نقل از سيوطى در كتاب تاريخ الخلفاء نقل كرده، ليكن ضعيفترين روايت تاريخى است و صحّت ندارد. لذا مى بايست مؤلف آن را نقل نمى كرد و يا به صورت يكى از روايات تاريخى نقل مى كرد. ٤ ـ مؤلف در جاى ديگرى از كتاب خود درباره امام على بن موسى الرّضا ـ ع ـ مى نويسد:
(مأمون او را دوست مى داشت و براى همين بود كه دخترش امّ فضل را به همسرى او در آورد و نامش را بر روى سكّه هاى درهم و دينار ضرب كرد.)(١١)
اين مطلب نيز كاملاً نادرست و اشتباه است. مأمون دختر خود، به نام (ام حبيب) يا (ام حبيبة) را (كه بنا به روايات ديگر خواهرش بود و نه دخترش)، به ازدواج حضرت رضا ـ ع ـ درآورد. دخترش ام فضل را عروس امام رضا ـ ع ـ گردانيد؛ يعنى به همسرى پسر آن حضرت، امام جواد ـ ع ـ درآورد. چنانكه صاحب اعيان الشيعة مى نويسد:
(مأمون، خواهر خود به نام ام حبيب يا ام حبيبة را ـ كه بنا به روايت ديگر دخترش بود و نه خواهرش ـ به همسرى حضرت رضا ـ ع ـ درآورد. دخترش ام فضل را نيز براى امام جواد ـ ع ـ نامزد كرد. خودش نيز با دختر حسن بن سهل به نام پوران ازدواج كرد. و همه اينها در يك روز، در اوايل سال ١٠٢ هجرى اتفاق افتاد.)(١٢)
در سراسر كتاب از اين قبيل لغزشها ملاحظه مى شود كه ما به بقيه موارد آن نمى پردازيم. * سالشمار شورشها و انقلابهاى جهان اسلام در پانصد سال نخستين:
از مزاياى كتاب (احداث التاريخ الاسلامى)، جدولها و فهرستهاى موضوعى مهمى است كه زينت بخش پايان هر يك از دو بخش كتاب است؛ مانند شجرنامه خاندانهاى حكومتگر، سلسله اديبان، فقيهان، رياضيدانان و غيره. همچنين فهرست موضوعى حوادث مهم سياسى و اجتماعى و طبيعى، از قبيل انقلابها و شورشها، قحطيها، زلزله ها، يورش و شيوع بيماريهايى مثل وبا و طاعون.
الحاق اين قبيل فهرستها به پايان كتاب، كارآيى آن را بيش از پيش افزون ساخته است. ما در اينجا براى نشان دادن اهميّت كتاب ياد شده و به منظور بهره مندى بيشتر خوانندگان، جدول مربوط به نهضتها، شورشها و انقلابهاى جهان اسلام را از آن نقل مى كنيم. حركتها، انقلابها و شورشهاى عصر خلفاى راشدين:
سال ٣٤: انقلاب مردم عليه عثمان بن عفّان (خليفه سوم).
سال ٣٦: طغيان و شورش طلحه، زبير و عايشه عليه حكومت على بن ابى طالب ـ ع ـ (جنگ جمل).
سال ٣٧: طغيان و شورش معاوية بن ابى سفيان عليه خلافت على ـ ع ـ (جنگ صفين).
سال ٣٨: شورش و طغيان خوارج عليه على ـ ع ـ (جنگ نهروان). نهضتها، شورشها و انقلابهاى عصر بنى اميه: الف ـ خوارج:
سال ٤٣: شورش خوارج به رهبرى مستوردبن علّفه (بصره).
سال ٤٥: شورش آنان به رهبرى سهم بن غالب و خطيم باهلى (عراق).
سال ٤٩: شورش آنان به رهبرى شبيب خارجى (كوفه).
سال ٥٢: شورش آنان به رهبرى زيادبن خراش عجلى (عراق).
سال ٥٨: شورش آنان در كوفه.
سال ٥٩: شورش آنان به رهبرى مرداس بن حديد (اهواز).
سال ٦٤: شورش آنان به رهبرى نافع بن ازرق.
سال ٦٦: شورش آنان به رهبرى نجدة بن عامر (يمن).
سال ٦٧: شورش آنان به رهبرى عبيدالله بن ماحوز (اهواز).
سال ٧٢: شورش آنان به رهبرى فديك حرورى (اهواز و بحرين).
سال ٧٥: شورش آنان به رهبرى صالح بن مسرّح تميمى (الجزيره).
سال ٧٥: شورش خوارج صفريه.
سال ٧٧: شورش آنان به رهبرى شبيب خارجى و قطرى بن خجائت (اهواز).
سال ١٠٠: شورش آنان به رهبرى بسطام يشكرى (عراق).
سال ١١٩: شورش آنان به رهبرى بهلول بن بشر شيبانى (جزيره).
سال ١٢٢: شورش آنان در آفريقا به رهبرى ميسره مدغرى (جنگ اشراف)، سپس در جنگ بقدوره در سال ١٢٣ و سپس در جنگ اصنام در سال ١٢٤.
سال ١٢٦: شورش آنان به رهبرى سعيدبن بهلول شيبانى و ضحاك بن قيس شيبانى.
سال ١٢٨: شورش آنان به رهبرى عبدالله بن يحيى كندى موسم به طالب اسحق (يمن).
سال ١٢٩: شورش آنان به رهبرى شيبان بن سلمه خارجى (خراسان).
سال ١٣٠: شورش آنان به رهبرى ابوحمزه مختار (جنگ قديد).
سال ١٣١: شورش آنان در آفريقا به رهبرى عبدالجبار بن قيس مرادى و حارث بن تليد حضرمى. ب ـ علويون.
سال ٤١: قيام و جنگ امام حسن بن على ـ ع ـ عليه معاوية بن ابى سفيان.
سال ٦١: قيام امام حسين بن على ـ ع ـ عليه حكومت يزيد بن معاويه.
سال ٦٢: قيام توّابين به رهبرى سليمان بن صود خزاعى (جزيره).
سال ٦٥: قيام توّابين به رهبرى سليمان بن صود خزاعى (جنگ عين الورده).
سال ١٢١: قيام علويون به رهبرى زيدبن عليّ بن زين العابدين ـ ع ـ (كوفه).
سال ١٢٥: قيام آن به رهبرى يحيى بن زيدبن زين العابدين ـ ع ـ (خراسان).
سال ١٢٧: قيام آنان به رهبرى عبدالله بن معاوية بن عبدالله طالبى (رى و اصفهان). ج ـ ديگر انقلابگران ضدّ امويان:
سال ٦٣: شورش مردم مدينه منوّره عليه يزيدبن معاويه (جنگ حرّه).
سال ٦٤: قيام عبدالله بن زبير عليه يزيدبن معاويه.
سال ٦٤: قيام كسيله بربرى در آفريقا عليه عقبته بن نافع عامل امويان (وقعه تهوده).
سال ٦٥: قيام ضحاك بن قيس فهرى عليه مروان حكم (وقعه مرج راهط).
سال ٦٥: قيام عبدالله بن زبير عليه عبدالملك بن مروان.
سال ٧٣: قيام موسى بن خازم در ماوراء النّهر.
سال ٧٦: قيام عبدالله بن جارود.
سال ٧٧: قيام مطرّف بن مغيرة.
سال ٨١: قيام عبدالرحمن بن اشعث.
سال ١٠١: قيام يزيدبن مُهلّب (عراق).
سال ١١١: شورش و انقلاب مردم تركستان و سغد در ماورءالنّهر.
سال ١١٧: قيام حارث بن سريج (خراسان).
سال ١٢٣: قيام مردمان بربر در اندلس.
سال ١٢٦: قيام عربهاى ساكن سواحل آفريقا و بربرهاى اباضى مذهب آن ديار.
سال ١٢٧: شورش طايفه قيسيها در اندلس به رهبرى سلمه جذانى.
سال ١٢٨: شورش يمانيها به رهبرى جديع كرمانى (خراسان).
سال ١٣٠: شورش ابوالخطّار و يوسف بن عبدالرحمن فهرى (اندلس). شورشها و انقلابهاى عصرِ بنى عباس
الف ـ خوارج:
سال ١٢٣: شورش خوارج به رهبرى اسماعيل بن زياد نفوسى (آفريقا).
سال ١٣٤: شورش خوارج به رهبرى شيبان يشكرى (يمن).
سال ١٣٦: شورش خوارج به رهبرى مسافر بن كثير شيبانى (آذربايجان).
سال ١٣٧: شورش خوارج به رهبرى ملبّد بن حرمله شيبانى (جزيره).
سال ١٣٩: شورش خوارج موسوم به صناريه در ارمنستان.
سال ١٤٠: شورش خوارج در يمن.
سال ١٤٤: شورش خوارج اباضيّه در آفريقا به رهبرى ابوالخطّار معافرى و سپس يعقوب بن حبيب كندى.
سال ١٦٠: شورش خوارج به رهبرى ابراهيم برم (خراسان).
سال ١٦٠: شورش آنان به رهبرى عبدالسلام بن ابراهيم يشكرى (مرو).
سال ١٦٨: شورش آنان به رهبرى ياسين تميمى (جزيره).
سال ١٦٩: شورش آنان به رهبرى حمزة بن مالك خزاعى (موصل).
سال ١٧٠: شورش خوارج اباضيّه به رهبرى نصيربن صالح ابا ضى نفزى در آفريقا.
سال ١٧١: شورش آنان به رهبرى صحيح شيبانى (جزيره).
سال ١٧٥: شورش آنان به رهبرى حصين ثعلبى (سجستان).
سال ١٧٦: شورش آنان به رهبرى فضل خارجى (موصل).
سال ١٧٧: شورش آنان به رهبرى عطّاف بن سفيان ازدى (جزيره و موصل).
سال ١٧٨: شورش آنان به رهبرى وليدبن طريف (جزيره).
سال ١٧٩: شورش آنان به رهبرى حمزة بن اترك (سجستان).
سال ١٨٠: شورش آنان به رهبرى خراشة بن شيبان (موصل و جزيره).
سال ٢٤٥: شورش بربرهاى خارجى مذهب بر امير و حاكم آفريقا. ب ـ علويّون:
سال ١٤٥: قيام علويون در مدينه به رهبرى محمدنفس زكيّه علوى.
سال ١٦٩: قيام علويون در مدينه به رهبرى حسين بن على بن حسن مثلّث (وقعه فخّ).
سال ١٨٧: قيام شيعيان به رهبرى ميثم بن عبدالمجيد همدانى (يمن).
سال ١٩٩: قيام علويون به رهبرى محمدبن ابراهيم علوى به همراهى ابوالسّرايا (منصور شيبانى) در جنوب عراق.
سال ٢٠٠: قيام ابراهيم بن امام موسى كاظم ـ ع ـ (مكّه).
سال ٢٠٠: قيام حسين بن حسن افطس علوى (حجاز).
سال ٢٠٧: قيام عبدالله حسن بن احمد علوى (يمن).
سال ٢٥٠: قيام علويان به رهبرى يحيى بن عمر بن يحيى طالبى (كوفه).
سال ٢٥٠: قيام حسن بن زيد بن محمد علوى (طبرستان). ج ـ ديگر انقلابگران ضدّ عباسيان:
سال ١٣٢: شورش ابوالورد و مجزأة بن كوثر كلابى (قنسرين = كرمانشاهان).
سال ١٣٢: شورش عثمان بن عبدالا على بن سراقه ازدى (دمشق).
سال ١٣٢: شورش عباس محمد اموى.
سال ١٣٢: شورش اسحاق بن مسلم عقيلى.
سال ١٣٢: شورش محمدبن سعيد بن عبدالعزيز اموى (جزيره).
سال ١٣٣: شورش منصور بن جمهور (سند).
سال ١٣٣: شورش مردمان موصل بر ضد يحيى بن محمد عباسى.
سال ١٣٤: شورش و قيام مردم طبرستان عليه عامل بنى عباس در آن منطقه.
سال ١٣٤: شورش ارمنيان در ارمنستان.
سال ١٣٤: شورش و قيام بَسّام بن ابراهيم عليه حكومت عباسيان.
سال ١٣٥: قيام مردمان بربر در تلمسان.
سال ١٣٧: شورش عثمان بن عبدالا على بن سراقه ازدى عليه حكومت عباسيان (دمشق).
سال ١٣٧: شورش سنباد زردشتى. (خراسان).
سال ١٣٨: شورش جمهور بن مراد عليه عباسيان.
سال ١٤٠: شورش عبدالجبار بن عبدالرحمان ازدى بر عباسيان (خراسان).
سال ١٤٠: شورش اسپهبد طبرستان عليه حكومت عباسيان.
سال ١٤١: قيام راونديه عليه عبّاسيان.
سال ١٤٢: شورش عيينية بن موسى بن كعب (سند).
سال ١٤٣: شورش ديلم.
سال ١٤٧: شورش نظاميان عليه حاكم و امير آفريقا.
سال ١٥٠: قيام استادسيس عليه حكومت عباسيان.
سال ١٥٠: قيام حسن بن حرب كندى در آفريقا.
سال ١٥١: شورش ابو قرّه يفرنى (آفريقا).
سال ١٥٤: شورش بربرهاى اباضى مذهب به رهبرى ابو حاتم اباضى در آفريقا.
سال ١٥٥: شورش ارمنيهاى صناريه.
سال ١٦٢: شورش عبدالقهار خرّمى (گرگان).
سال ١٦٣: شورش هاشم بن كليم (المقنع) در خراسان.
سال ١٦٤: شورش قبيله و رفجومه به رهبرى ايوب هوارى در آفريقا.
سال ١٦٥: شورش دحية بن مصعب اموى (مصر).
سال ١٧٧: شورش دو قبيله قيس و قضاعه (مصر).
سال ١٧٨: شورش نظاميان بر اميرتونس در آفريقا.
سال ١٨٠: شورش سرخ جامگان به رهبرى عمرو بن محمد عمركى.
سال ١٨٠: شورش عياض بن وهب هوارى و كليب بن جميع كلبى بر امير آفريقا.
سال ١٨٢: شورشهاى نظاميان به رهبرى ابوالجهم تمام بن تميم بر امير آفريقا.
سال ١٨٣: شورش ابوالخصيب و هيب بن عبدالله نسائى (خراسان).
سال ١٨٩ ـ ١٩٥: شورشها و انقلابهاى مكرّر در آفريقا عليه ابراهيم بن اغلب.
سال ١٩٠: شورش رافع بن ليث عليه خلافت.
سال ١٩٠: شورش مردمان حمص عليه خلافت.
سال ١٩٢: شورش خرّم دينان (آذربايجان).
سال ١٩٤: شورش مردمان حمص عليه امين خليفه عباسى.
سال ١٩٥: شورش على بن عبدالله اموى (سفيانى) عليه عباسيان (دمشق).
سال ١٩٨: شورش نصربن شبث در شمال حلب.
سال ٢٠٠: شورش عبدالعزيز جروى (مصر).
سال ٢٠٠: شورش سعيدبن خالد اموى.
سال ٢٠١: شورش بابك خرم دينى.
سال ٢٠١: شورش زطّ در جنوب عراق.
سال ٢٠٧: شورشهاى پياپى در تونس عليه حكومت اغلبيان.
سال ٢١٠: شورش مردمان قم عليه مأمون به خاطر سنگينى خراج و مالياتها.
سال ٢١١: شورش احمدبن محمد عمرى (يمن).
سال ٢١٧: شورش على بن هشام (آذربايجان).
سال ٢٢٤: شورش مازيار بن قارون (طبرستان).
سال ٢٣٣: شورش سالم بن غلبون بر امير آفريقا.
سال ٢٣٤: شورش محمدبن بعيث (آذربايجان).
سال ٢٣٤: شورش عمرو بن سليم تجيبى (قويع) عليه محمدبن اغلب امير آفريقا.
سال ٢٣٥: شورش اهل ذمّه در شهر حمص.
سال ٢٣٨: شورش اسحاق بن اسماعيل بن شعيب (ارمنستان).
سال ٢٤٠: شورش مردم شهر حمص عليه فرماندار شهرشان.
سال ٢٥٠: شورش مردم شهر حمص عليه فرماندار شهرشان. ديگر شورشها و انقلابها در عراق و جزيره:
سال ٢٥١: قيام حسين بن محمد علوى در كوفه.
سال ٢٥٢: خروج مساور بن عبدالحميد بجلى خارجى در موصل.
سال ٢٥٥: انقلاب صاحب زنج و شبيخونهاى او كه تا سال ٢٧٠ هجرى ادامه داشت.
سال ٢٥٦: قيام على بن زيد طالبى در كوفه.
سال ٢٧٢: شورش هارون شارى از خوارج در موصل.
سال ٢٧٨: انقلاب قرمطيان.
سال ٢٩٣: شورش كردهاى هذيانى در ناحيه موصل.
سال ٣٠٣: شورش حسين بن حمدان عليه خليفه، المقتدر عباسى.
سال ٣١٨: قيام صالح بن محمود بجلى و اغرّ بن مطره ثعلبى در ديار ربيعه.
سال ٣٢٠: شورش مونس خادم (المظفّر) عليه خليفه، الرّاجى عباسى.
سال ٣٢٧: شورش ابوعبدالله بريدى عليه خليفه، الرّاضى.
سال ٣٢٧: شورش ناصرالدوله حمدانى عليه خليفه، الرّاضى.
سال ٤٤٨: قيام أرسلان بسا سيرى عليه خلفاى عبّاسى و دعوت مردم به بيعت خلفاى فاطمى مصر (شيعيان اسماعيلى). ديگر شورشهاى واقع شده در ايران عليه عبّاسيان.
سال ٢٥١: قيام حسين بن احمد بن اسماعيل علوى معروف به كوكبى در قزوين و زنجان.
سال ٢٥٣: شورش عبدالعزيز ابن ابى دلف امير رى عليه خلافت بنى عباس.
سال ٢٥٣: خروج و شورش خوارج در سجستان.
سال ٢٦٥: شورش خجستانى در نيشابور.
سال ٢٦٥: شورش قاسم بن مماه دراصفهان.
سال ٢٨٣: شورش عمربن عبدالعزيز بن ابى دلف در اصفهان.
سال ٢٨٣: شورش رافع بن هرثمه در خراسان.
سال ٣٠٤: شورش يوسف بن ابى السّاج در آذربايجان.
سال ٣١٥: شورش انصاربن شيرويه ديلمى در گرگان.
سال ٣١٦: شورش و قيام مرداويج بن زياد در رى و اصفهان.
سال ٣٤٥: شورش روزبهان ديلمى در اهواز. ديگر شورشهاى شام، فلسطين وحجاز:
سال ٢٥١: قيام اسماعيل بن يوسف طالبى در مكّه.
سال ٣٨٨: شورش سفرج بن دغفل جراح دردمله بر ضد خلافت فاطميان.
سال ٣٨٧: شورش مردمان شهر صور بر ضد فاطميان.
سال ٤٠٢: قيام ابوالفتوح حسن بن جعفر حسنى در مكّه. ديگر شورشهاى واقع شده در مصر:
سال ٢٥٣: قيام ابراهيم بن محمدبن يحيى طالبى.
سال ٢٥٦: قيام احمدبن ابراهيم طباطبا علوى.
سال ٢٦٧: شورش عباس بر پدرش ابن طولون.
سال ٢٧٣: قيام و نهضت بردگان و غلامان.
سال ٢٩٢: شورش خلنجى.
سال ٣٥٨: شورش محمدبن خزر زناتى.
سال ٣٦٢: شورش عبدالعزيز بن ابراهيم كلابى.
سال ٣٦٢: شورش مردمان تنّيس بر خلفاى فاطمى.
سال ٤٦٧: شورش تركها. ديگر شورشها و انقلابهاى آفريقا:
سال ٢٦١: شورش اهالى برقه عليه احمدبن طولون.
سال ٣٠٠: شورش احمدبن قرهب عليه خليفه مهدى.
سال ٣٠٢: شورش عروبة بن يوسف كتامى عليه مهدى.
سال ٣٢٢: شورش ابويزيد مخلّدبن كيداد يفرنى بر عبيديان.
سال ٣٧٣: شورش خزرون مغراوى عليه يوسف بن بلكين كارگزار عبيديان در آفريقا.
سال ٣٧٧: شورش ابواللفهم حسن بن نصر عليه يوسف بن بلكين.
سال ٣٧٩: شورش ابوالبهاربن زيرى صنهاجى.
سال ٣٩٧: شورش ابوركوه (وليد اموى).
سالهاى ٤١٦ و ٤٢٧: شورش دو قبيله زناته و كتامه عليه خلفاى فاطمى. انقلابها و شورشهاى اندلس در عصر حكومت امويان:
سال ١٤٣: قيام قاسم بن يوسف عبدالرحمان فهرى و رزق بن نعمان غسّانى عليه حكومت عبدالرحمان داخل.
سال ١٤٣: شورش يوسف بن عبدالرحمان فهرى عليه حكومت عبدالرحمان داخل.
سال ١٤٤: شورش هشام بن عروه فهرى عليه عبدالرحمان داخل.
سال ١٤٤ ـ ١٤٦: شورشهاى پياپى عليه عبدالرحمان داخل.
سال ١٤٦: قيام سعيد يحصبى يمانى عليه عبدالرحمان داخل.
سال ١٤٩: قيام ابوالصباح حيّ بن يحيى يحصبى عليه عبدالرحمان داخل.
سال ١٥١: قيام بربرها در اندلس به رهبرى شقيا بن عبدالواحد مكناسى.
سال ١٥٦: شورش يمنيان در اشبيليه به رهبرى عبدالغافر يحصبى و حياة بن ملامس حضرمى عليه عبدالرحمان داخل.
سال ١٥٧: قيام سليمان بن يقظان در برشلونه.
سال ١٦١: شورش عبدالرحمان بن حبيب فهرى عليه عبدالرحمان داخل.
سال ١٦٦: شورش حسين بن يحيى انصارى عليه عبدالرحمان داخل.
سال ١٦٨: شورش محمدبن يوسف فهرى عليه عبدالرحمان داخل.
سال ١٧٠: شورش بربرهاى نفزه عليه عبدالرحمان داخل.
سال ١٧٢: شورش دو پسر عبدالرحمان داخل به نامهاى سليمان و عبدالله عليه برادرشان هشام.
سال ١٧٥: شورش مطروح بن سليمان اعرابى.
سال ١٧٨: شورش مردمان بربر در تاكرنا.
سال ١٨١: شورش مولدين به رهبرى عبيدة بن حميد (وقعه حفره).
سال ١٨١: شورش بهلول بن مرزوق (سرقسطه).
سال ١٩٠: شورش اصبغ بن عبدالله بن وانسوس.
سال ٢٠٢: شورش اهالى ربض بر حكم بن هشام (قرطبه).
سال ٢١٢ ـ ٢٢٢: وقوع شورشها و انقلابهاى پياپى، مانند شورشهاى طويل بربرى، محمودبن عبدالجبار و هشام ضرّاب.
سال ٢٢٨: شورش موسى بن موسى (تليطله).
سال ٢٢٧: شورش دسته اى از مردمان بومى اندلس به رهبرى راهب ايلوخيو.
سال ٢٣٩: شورش مولدين به رهبرى عمربن حفصون.
سال ٢٤٠: شورش مردم شهر طليطله بر امير خود محمدبن عبدالرحمان.
سال ٢٥٤: شورش عبدالرحمان بن مراد بن يونس معروف به جلّيقى در اين سال و در سال ٢٧١.
سال ٢٦٤: شورش مولدين بنى موسى در سرقسطه.
سال ٢٦٧ ـ ٣١٥: شورشهاى مستمر و پياپى عمر بن حفصون و فرزندانش به نامهاى سليمان و خصص.
سال ٢٦٨: شورش محمدبن لبّ امير در سرقسطه.
سال ٢٧٤: شورش مردم شهر طليطله.
سال ٢٧٦: شورش بنى خلدون و بنى حجاج در اشبيليه.
سال ٢٧٦: ادامه شورشهاى مولدين در اندلس.
سال ٣٨٦: شورش زيرى بن عظيه عليه منصوربن ابى عامر. ديگر حركتها و شورشهاى صنفى و قومى در سرزمينهاى اسلامى:
سال ٧١: شورش زنگيها (بردگان سياه پوست) در بطائح به رهبرى رباح شيرزاد.
سال ٨٠: شورش ارمنيها به رهبرى سنباد.
سال ١٠٤: شبيخون خزرها به ارمنستان و غارت آنجا.
سال ١٠٧: شورش زارعين قبطى در مصر.
سال ١٣٢: شورش زارعين قبطى در مصر.
سال ١٣٤: شورش زارعين قبطى در مصر.
سال ١٤١: شورش غلامان (بردگان) در بطائح.
سال ١٤٧: شبيخون خرزها بر اراضى اسلامى در ارمنستان و غارت آنجا.
سال ١٦٧: شبيخون باديه نشينان بر بصره، يمامه و بحرين به منظور غارت.
سال ١٧٨: شبيخون ميذها (دزدان دريايى) بر شهر بصره.
سال: ١٨٣: شبيخون خزرها بر ارمنستان و غارت آنجا.
سال ٢١٦: شورش زارعين قبطى مصر به رهبرى عبدوس فهرى.
سال ٢١٩: شورش زطّ در جنوب عراق.
سال ٢٢٩: يورش و غارت اندلس توسط نورمان.
سال ٢٤٥: يورش و غارت اندلس توسط نورمان. درگيريها و جنگهاى قبيله اى جاهلى در بين برخى از مسلمانان:
سال ٦٤: جنگ ميان قيسيها و يمانيها (واقعه مرج راهط).
سال ١٠٦: جنگ ميان قيسيها و يمانيها در خراسان.
سال ١٢٧: جنگ ميان قيسيها و يمانيها در اندلس.
سال ١٣٠: جنگ يمانيها به رهبرى يحيى بن حرث باقيسيها به رهبرى صميل بن حاتم در اندلس.
سال ١٧٥: جنگ بين قيسيها و يمانيها در شام.
سال ١٩٠: جنگ بين قيسيها و يمانيها در شام، ارمنستان و آذربايجان.
سال ١٩٥: جنگ بين قيسيها و يمانيها در شام، ارمنستان و آذربايجان.
سال ١٩٨: جنگ بين قيسيها و يمانيها در موصل.
سال ٢٠٧: جنگ بين قيسيها و يمانيها در اندلس.
سال ٢١٤: جنگ بين قيسيها و يمانيها در اندلس.(١٣)
***
آنچه تا اينجا نقل گرديد، نشان دهنده جوّ سياسى، اجتماعى، اقتصادى و نظامى سرزمين پهناور مسلمين در پانصد سال نخستين است. و چنين چيزى تاكنون در هيچ كتابى به جز كتاب (احداث التاريخ الاسلامى …)ارائه نشده است. از اين جدول موضوعى نهضتها، شورشها وانقلابها، در مطالعات مختلف تاريخى بهره هاى فراوان مى توان برد. و اين نشان دهنده اهميّت كتاب ياد شده مى باشد. چنانكه ديگر جدولها و فهرستهاى آن نيز مانند جدول مربوط به نوسان قيمتهاى اجناس، زلزله ها، بيماريهاى واگيردار، قحطيها و غيره نيز هر كدام مى تواند مورخان و پژوهشگران را در دبنال كردن هدفهاى پژوهشى و علمى شان يارى فراوان برساند.
پانوشتها
(١). جزء اول، مجلّد ١، ص٦٤.
(٢). ر.ك: جزء دوم، مجلد ١، ص١٧ ـ ٤٠.
(٣). ر.ك: همان، مجلد١، ص٧٥.
(٤). ر.ك: همان، ص٦٣ ـ ٥٠.
(٥). جزء ١، مجلد ١، ص٦٨.
(٦). ر.ك: همان، ص٤٩.
(٧). ر.ك: همان، ص٤٩ ـ ٥٠.
(٨). به عنوان نمونه رجوع شود به: جزء اول، مجلد اول، ص ٢٥، ٤٤، ٤٥.
(٩). جزء اول، مجلد اول، ص٤٧.
(١٠). همان، ص٥٠.
(١١). جزء اول، مجلد دوم، ص١١٦٩، حوادث سال ٢٠٣ هجرى.
(١٢). اعيان الشيعة، ج٢، ص٢٣، چاپ بيروت، دارالتعارف للمطبوعات.
(١٣). اين مطالب از كتاب ياد شده، جزء دوم، مجلد دوم، صفحات ١٦٦١ تا ١٦٧٣ ترجمه شد. بعد از اين نيز چند صفحه راجع به شبيخونها و غارتهاى عربهاى باديه نشين نسبت به شهرهاى آباد و نيز شبيخونهاى مكرر قرمطيان مطالبى وجود دارد كه از ترجمه آن به خاطر اختصار خوددارى شد.