آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢

تازه های نشر


معرفى هاى اجمالى
اطلس قرآن مجيد; شوقى ابوخليل; به كوشش فاطمه وثوقى, ترجمه متن زينه فتحى; مشهد: پاپلى, ١٣٨٦, ٢٣٠ صفحه.
اين اثر داراى مقدمه ناشر, پيشگفتار و مقدمه نويسنده است; نويسنده سپس ٦٧ عنوان را مورد بررسى قرار داده, نقشه هاى مربوط بدان را ترسيم كرده است. در پايان نيز ملحقات, منابع و مآخذ, فهرست جاى نام ها و فهرست اشخاص آمده است. كليه صفحات كاغذ گلاسه و كليه نقشه ها به صورت رنگى چاپ شده اند. ترسيم نقشه ها به صورت بسيار ساده ارائه شده, به نحوى كه به ارائه راهنماى نقشه نيازى نيست.
از تعداد ٦٧ عنوان مورد بحث در كتاب, ٢٣ عنوان آن مربوط به پيامبران الهى از حضرت آدم(ع) تا حضرت عيسى(ع) است كه مورد بررسى قرار گرفته و مكان هاى جغرافيايى زندگانى آنان در نقشه ها ترسيم شده است. ٢٢ عنوان از مباحث مورد بحث قرآن كريم همچون: اصحاب اخدود, اصحاب فيل, سيل العرم, اصحاب كهف, اصحاب الرس, يأجوج و مأجوج… نيز در ادامه مورد بحث واقع شده, در بخش سوم كتاب, مباحث مربوط به دوران زندگانى پيامبر اكرم(ص) به همراه نقشه ها ارائه گشته است.
دكتر شوقى ابوخليل, انگيزه اصلى نوشتن اطلس فوق را چنين آورده است: (انگيزه اصلى نوشتن اين اطلس در سال ١٩٩٠ ميلادى به ذهنم خطور كرد; هنگامى كه به تصاويرى از شبه جزيره عربستان مى نگريستم و جايى را بر روى نقشه در شرق شهر (نريم) در (حضرموت) ديدم كه قبر حضرت هود پيامبر را نشان مى داد. در آن موقع اين سؤال را از خود كردم: وقتى شخص مسلمان قرآن مى خواند و به داستان زندگى حضرت هود(ع) مى رسد, آيا از خود نمى پرسد آن حضرت در كجا زندگى مى كرده است؟ و آيا مى داند سرزمين احقاف كجا واقع شده است؟
اين فكر هنگام ديدار از معبد آتش در نزديكى شهر باكو در (اتشكايه) پرورش يافت… . اين فكر همچنان در ذهنم پرورش يافت تا اينكه كامل شد و راه و هدفش كاملاً مشخص گرديد; بنابراين نگارش اين كتاب را به يارى خداوند و توكل بر او آغاز كردم).
مؤلف در بخشى از مقدمه مدعى است: اين كتاب داستان پيامبران(عليهم السلام) يا رويدادهايى كه قرآن كريم آنها را روايت كرده است نيست; همان گونه كه تفسير قرآن هم نيست.
كتاب هاى پيامبران و داستان هاى قرآن و تفاسير زيادى وجود دارد, اما اطلس قرآن مجيد كه در آن تصاوير رنگى و شرح آنها آمده باشد, منحصر به فرد است. در كنار هر نقشه تعداد دفعات ذكر آن منطقه يا نام آن در قرآن كريم به همراه آيات مربوطه ذكر شده است.
قبل از پرداختن به اطلس فوق, سخن را از (جمله پشت جلد كتاب) آغاز مى كنيم. پشت اطلس قرآن مجيد آمده است: تهيه نقشه از مكان هاى جغرافيايى ذكرشده در قرآن مجيد, موضوعى جديد و بى سابقه است. در اين خصوص ذكر اين نكته ضرورى است كه قبل از انتشار اثر فوق, اطلس تاريخ اسلام اثر گرانسنگ حسين مونس منشره در قاهره (١٤٠٧ ق) كه در سال ١٣٧٥ توسط دكتر آذرتاش آذرنوش ترجمه شده و سازمان جغرافيايى نيروهاى مسلح در ١٣٧٥ آن را منتشر كرد و عنوان كتاب سال جمهورى اسلامى ايران را نيز دريافت نمود; همچنين جغرافياى نزول قرآن اثر محبوبه خسروى كه در سال ١٣٨٥ توسط انتشارات سلوك جوان انتشار يافته (اين اثر در مجله آينه پژوهش, ش ١٠٤, ص ٧٥ ـ ٧٦ معرفى گرديده است) و نيز اطلس تاريخ اسلام اثر دكتر صادق آيينه وند از انتشارات مدرسه در سال ١٣٧٨ و كتاب اماكن جغرافيايى در قرآن اثر زهرا رضايى كه در سال ١٣٧٩ توسط نشر پارسايان انتشار يافته است (البته بدون ارائه نقشه), همگى دلالت بر پژوهش هاى انجام شده در مكان هاى جغرافيايى قرآن مجيد و تاريخ اسلام است و آثار فوق قبل از اطلس قرآن مجيد به جامعه علمى و اسلامى ارائه شده است; لذا امر بى سابقه اى نبوده و نيست!
اما نكاتى از متن كتاب در شناسنامه اثر كه توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ارائه گرديده, موضوع كتاب را (وقايع تاريخ قرن اول هـ. ق) عنوان كرده است; در صورتى كه مباحث زندگانى حداقل ٢٣ پيامبر الهى از حضرت آدم(ع) تا عيسى و بسيارى ديگر از مباحث مورد بحث, همچون سيل العرم, اصحاب فيل, اصحاب كهف و… مربوط به تاريخ قبل از اسلام بود; از سوى ديگر چهار نقشه پايانى كتاب, مربوط به مسير حجاج شام, مصر, يمن و عراق, مربوط به زمان حكومت عباسيان و بعد از آن است; لذا مربوط به قرن اول هجرى نمى باشد و عدم دقت مسئولان صادركننده مجوز انتشار در عنوان فوق, چنين موضوعى را باعث شده است.
مطالب كتاب بر اساس دوره هاى تاريخى عنوان شده و از ويژگى هاى مثبت علمى اثر آن است كه در پايان هر مبحث, منابع مورد استناد ارائه شده است; البته با وجود آنكه اثر فوق ترجمه است, ولى منابع به صورت اوليه (عربى) ارائه شده است و اين جاى سؤال دارد!
در صفحه ٧ سطر ٧ ـ ٨ آمده است: در ترجمه اثر نسبت به نسخه عربى آن تغييراتى داده شده, برخى نقشه ها و تصاوير نيز در نسخه عربى نيست, ولى در نسخه فارسى اضافه يا كامل تر شده است.
اولاً گفته ها و تصاوير و يا جداول اضافه شده در متن, مشخص نگرديده است; ثانياً مطالبى همچون افزودن مطالب يا نقشه ها يا تصاوير, ضمن آنكه ممكن است بر غناى مطالب بيفزايد, از سويى امانت در ترجمه را دچار ترديد مى نمايد; چه اينكه ممكن است برخى موارد اضافه شده مدنظر مؤلف نبوده است!
صفحه ٨ در مقدمه مؤلف, درود و سلام بر پيامبر خدا و آل او آمده است, ولى در سرتاسر ترجمه كتاب به بيان (صلى اللّه عليه و سلم) در مقابل نام پيامبر اكرم(ص) اقدام شده است. اين اثر در كشورى به فارسى ترجمه شده است كه بزرگ ترين پايگاه و مركز شيعه در جهان است و دليلى بر ذكر صلوات بر پبامبر بدون ذكر (آل) ايشان وجود ندارد, و (صلى اللّه عليه و سلم) مربوط به برادران اهل سنت است نه شيعه!
صفحه ١٠ در نقشه جنوب سرزمين بين النهرين (سال ٣٢٠٠ ق. م) عنوان بين النهرين به غلط داخل عنوان نقشه (بين النحرين) درج شده است.
در صفحه هاى ٥٥ و ٨٥ به جاى درياى مديترانه, نام اين دريا, درياى متوسط درج شده است كه در نقشه هاى تاريخى يافت نشد!
صفحه ٩٣ درياچه شمال شهر قلزم (بحر الميت) ناميده شده است. اين درياچه جداى از درياچه بحرالميت يا درياچه لوط موجود در مرز كشورهاى سوريه و اردن است. نام درياچه شمال شهر قلزم در نقشه صفحه ٨٦ (درياچه هاى مره) ذكر شده است; ضمن آنكه نوعى دوگانگى است. در نقشه هاى تاريخى ديگر, نام بحرالميت براى اين درياچه ديده نشده است!
صفحه ١٠٠ نام بندر سودان يا پورت سودان در نقشه (بورسودان) آمده است كه غلط است!
گفتنى است برخى از نام ها در برخى از نقشه ها با توجه به موقعيت زمانى نقشه هاى ارائه شده وجود نداشته اند, ولى در نقشه ها ذكر شده اند; همانند شهرهاى بغداد, كوفه و كربلا كه شهرهاى نوبنياد و مربوط به دوره اسلامى هستند, ولى در نقشه هاى تاريخى قبل از اسلام عنوان شده اند و يا درياچه اسد در مسير رودخانه فرات در كشور سوريه كه از زمان تأسيس سد فرات, اين درياچه به نام رئيس جمهور فقيد سوريه (حافظ اسد), اسد نامگذارى شد; ولى در نقشه هاى تاريخى قبل از اسلام نام اين درياچه كه اصلاً وجود نداشته, ذكر شده است. مؤلف در مقدمه اثر, علت ذكر اين نام هاى جديد را براى مقايسه ذكر كرده است كه در اين صورت نيز مى بايست اين نام ها با اشكال و علايم خاص مشخص مى شد تا بهره برداران از آن دچار مشكل نشوند.
صفحه ١٠٢ در نقشه, موقعيت اصحاب رس, جزيره اى واقع در حد فاصل جنوب درياى عرب و شمال اقيانوس هند به نام (جزيره سوقطر) درج شده است. در نقشه صفحه ١٠٤ (سقطره) و در صفحات ١٢١ و ٢١٣ نام جزيره (سوقطره) درج شده كه نوعى دوگانگى است.
ـ در كليه صفحات, به علت نوع حروفچينى فارسى كليه حروف (ة) در عربى به (ه) تبديل شده است; كلماتى همچون دايرة المعارف = دايره المعارف, صفوة = صفوه و… .
ـ ترتيب قرار گرفتن نقشه ها در اطلس فوق, يكسان نيست; به نحوى كه برخى از نقشه ها در جهت شمال جغرافيايى با ساير نقشه ها يكسان نيستند; همچون نقشه صفحه ١٢٩ اطلس.
صفحه ١٣٤ در نقشه جزيره عربستان, فارس و روم, نام درياى مديترانه اشتباهاً (درياى ميترانه) آمده است.
صفحه ١٠٦ نام اقيانوس شمال قاره اروپا, اقيانوس اطلس ذكر شده و شمال آفريقا, اقيانوس منجمد شمالى; در صورتى كه اقيانوس واقع در شمال قاره اروپا نيز همان اقيانوس منجمد شمالى است; همچنين در نقشه فوق نام قسطنطنيه ـ نام قديم شهر استانبول ـ به صورت (قسطنتنيه) آمده است. در فرهنگ فارسى دكتر معين (ج ٦, ص ١٤٦٥) و نيز فرهنگ فارسى اعلام (غلامحسين صدرى افشار و ديگران, ص ٥٣٤) نام اين شهر به صورت (قسطنطنيه) درج شده است; همچنين در نقشه فوق, نام درياى عمان, خليج عمان درج شده است. نيز نام درياى عرب حدفاصل جنوب خليج عمان و شمال اقيانوس هند درج شده كه صحيح نمى باشد; چه اينكه درياى عرب, مجاور كشور يمن است.
در نقشه صفحه ١٤٠, نقشه موقعيت مكه مكرمه, داخل نقشه و مأخذ نقشه, كتاب تكوين معمارى و تمدن شهرهاى حج اثر شيخ محمد سعيد فارس درج شده است; در صورتى كه در منابع پايانى كتاب چنين اثرى وجود ندارد. در نقشه صفحه ١٥٠ مسير معراج پيامبر(ص) از مدينه شروع شده و به قدس ختم گشته است كه صحيح آن از مسجدالحرام در مكه مكرمه است كه به قدس (مسجد الاقصى) ختم مى شود.
ـ نقشه هاى صفحات ٦٧, ١٤٠, ١٧١, ١٨٢, ١٨٥, ٢٠١ و ٢١١ فاقد مقياس مى باشند!
با توجه به تعداد نسبتاً زياد نقشه ها (٧٦ نقشه) ارائه فهرست مستقل نقشه ها در اطلس فوق لازم بود و سرعت بهره بردارى از آن را سريع تر و راحت تر مى نمود.
صفحه ١٧٢ در متن و در صفحه ١٦٢ در جدول ارائه شده, تاريخ غزوه حمراء الاسد (مقابله با ابوسفيان كه مى خواست به مدينه حمله كند) شانزده شوال سال سوم هجرى ذكر شده است; در صورتى كه در نقشه صفحه ١٧٣ تاريخ شانزده شوال سال دوم هجرى ذكر شده است; همچنين در صفحه ١٩٦ تاريخ غزوه موته جمادى الاول سال هشتم هجرى ذكر شده است; در صورتى كه در صفحه ١٦٣ در جدول غزوات پيامبر(ص) تاريخ غزوه موته جمادى الاول سال هفتم هجرى آمده و داخل متن, صفحه ١٩٦ سال هفتم هجرى قيد شده است. صفحه ١٩٩ تاريخ فتح مكه دهم رمضان سال هشت هجرى و در صفحه ٢٠١ تاريخ فتح مكه بيستم رمضان سال هشت هجرى و در صفحه ٢٠٢ تاريخ فتح مكه بيستم رمضان سال هشت هجرى آمده است كه اعداد متفاوت است!
در صفحه ٢٢٧ مختصات جغرافيايى مدار رأس السرطان و رأس الجدى, ٥/٢٣ درجه عرض شمالى و جنوبى درج شده است; در صورتى كه مختصات جغرافيايى مدار رأس السرطان ٢٧/٢٣ شمالى و مدار رأس الجدى ٢٧/٢٣ جنوبى مى باشد.
در پايان اميد است با بهره گيرى از كتب مسالك الممالك ها تكميل چنين اطلس هايى بتواند ابهامات موجود در مكانهاى جغرافيايى مذكور در قرآن و تاريخ اسلام را رفع نمايد. ان شاء اللّه.

حميدرضا ميرمحمدى
مشاهير مدفون در حرم رضوى: رجال سياسى, اجتماعى و نظامى; گروه تراجم و انساب, زيرنظر غلامرضا جلالى; جلد چهارم. چاپ اول, مشهد: بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى, ١٣٨٧.
اثر فوق در ٥٢٣ صفحه به معرفى ١٧٣ نفر از رجال سياسى, اجتماعى و نظامى مدفون در حرم رضوى پرداخته است. در تأليف اين اثر از ٢٦٧ كتاب, ده مقاله, دوازده سند و مصاحبه بهره برده شده است. شرح حال هاى ارائه شده همچون مجلدات قبلى بر اساس الفبا و به صورت دايرة المعارفى تنظيم شده است. از مجموع ١٧٣ شرح حال ارائه شده ٢٢ مورد مربوط به خاندان قاجار, هجده مورد مربوط به خاندان صفوى و سپس بيشترين تعداد مربوط به خاندان افشار, علم و زغفرانلو مى باشد.
قديمى ترين تاريخ شرح حال هاى رجال سياسى و نظامى در حرم رضوى مربوط به (گروه بازوباوندى فرزند شاه غازى رستم (فرمانرواى سلطان سنجر سلجوقى در طبرستان) است كه در سال ٥٥٢ هـ. ق در سرخس در گرمابه به قتل رسيد و جنازه وى به مشهد منتقل [شده] و در حرم رضوى دفن [گشت] و چند ديه بر آن مقام وقف گرديده است; و جديدترين آنها مربوط به مرداد ماه ١٣٦٨ مربوط به حسن خان زغفرانلو مى باشد و برخى از شهداى انقلاب و جنگ تحميلى كه در حرم رضوى مدفونند. در خصوص برخى از شرح حال ها ذكر اين نكته ضرورى است كه هيچ گونه اشاره اى به دفن صاحبان تراجم در حرم رضوى نشده و صرفاً آمده است كه در شهر مشهد دارفانى را وداع گفته است كه البته اين امر دلالت بر دفن در حرم رضوى نمى باشد!)
تفاوت ديگر اثر فوق با ساير مجلدات قبلى, به ويژه جلد اول, در اين است كه اين اثر فاقد فهرست كتب, اشخاص و مكان هاست و از سويى ديگر بر خلاف رويه جلد اول, منابع و مستندات در تأليف تراجم در پايان آن ذكر نشده است و به زيرنويس مطالب اكتفا شده است.
صفحه ٦٥ زيرنويس شماره سه چنين است: (ابراهيم دهگان, تعليقات عباسنامه, ص ٣٣٥); در صورتى كه در صفحه ٥١٧ منبع شماره ١٩٩ اصل منبع چنين آمده است: (عباسنامه يا شرح حال زندگانى ٢٢ سال شاه عباس ثانى, محمدطاهر وحيد قزوينى, تصحيح ابراهيم دهگان, چاپ اول, اراك, كتابفروشى داوودى, ١٣٢٩) و در منابع پايانى, از تعليقات عباسنامه اثرى نيست!
صفحه ٨٩ زيرنويس شماره دو چنين است: (دايرة المعارف مصاحب, صفحه ٢٧) و نيز زيرنويس شماره ٥ تكرار شده است; در صورتى كه دايرة المعارف مرحوم غلامحسين مصاحب, دايرة المعارف فارسى نام دارد و سه جلد است و ثانياً جلد موردنظر منظور نگرديده است. اين مشكل در صفحات ٩٠ ـ ٩١, ٩٣ و ساير صفحات نيز تكرار شده است.
صفحه ١١٣ زيرنويس شماره دو (دايرة المعارف تشيع, صفحات ٢٠٠ ـ ٢٠١) مى باشد. جلد موردنظر فراموش شده است; ضمن آنكه در متن نيز بدان اشاره نشده است.
صفحه ٢١٦ زيرنويس شماره پنج, (دايرة المعارف بزرگ اسلامى, صفحه ٥٤٤) است. جلد موردنظر ذكر نشده كه صحيح آن جلد دو مى باشد.
صفحه ٢٤٠ زيرنويس شماره چهار چنين است: (راجر سيورى, تاريخ ايران دوره صفويان, صفحه ٥٢); در صورتى كه تاريخ ايران دوره صفوى اثر پژوهشى دانشگاه كمبريج مى باشد و در صفحه ٥٠٦ منبع شماره ٤٣ نيز ذكر شده است و اثر راجر سيورى, ايران عصر صفوى مى باشد كه در صفحه ٥٠٤ منبع شماره ٢٤ نيز صحيح آن ذكر شده است.
در فهرست منابع نيز چند نكته قابل ذكر است:
صفحه ٥٠٣ منبع شماره هفت, كتاب اثرآفرينان از انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگى است كه با توجه به مجموعه و چندجلدى بودن اين اثر, جلد مورد استناد عنوان نشده است!
صفحه ٥١٢ منبع شماره ١٣١ (دايرة المعارف بزرگ اسلامى, زير نظر سيدكاظم موسوى بجنوردى, چاپ دوم, تهران, ١٣٧٤) ذكر شده است. گفتنى است تا كنون شانزده جلد از اين اثر منتشر شده است كه هيچ كدام ذكر نشده و در صفحات مورد استناد زيرنويس ها نيز, صرفاً جلد دوم دايرة المعارف مورد استناد بوده است كه چاپ دوم اين اثر نيز سال ١٣٧٠ مى باشد; لذا منبع فوق در سال ١٣٧٤ منتشر نشده است!
همچنين منبع شماره ١٣٢ (دايرة المعارف تشيع, چاپ سوم, انتشارات سعيد محبى, ١٣٧٥) ذكر شده است. باتوجه به اينكه تا كنون سيزده جلد از اين اثر منتشر شده است, جلد مورد نظر ذكر نشده است.
و نيز منبع شماره ١٣٣ (دايرة المعارف فارسى, غلامحسين مصاحب, انتشارات شركت سهامى كتابهاى جيبى, ١٣٧٤) مى باشد كه اين منبع نيز در سه جلد تنظيم شده است, ولى جلد مورد نظر در منابع نيامده است.
صفحه ٥١٢ منبع شماره ١٣٥ (دانشنامه ايران و اسلام, زير نظر احسان يارشاطر, چاپ اول, تهران, بنگاه ترجمه و نشر كتاب, ١٣٥٤) مى باشد كه اين منبع قبل از پيروزى انقلاب اسلامى در يازده جزوه تهيه, تنظيم و ارائه شده بود كه شامل حروف آ, الف و ابتداى حروف ب بود, ولى در منبع شماره ١٣٥ شماره جزوه يا جلد يا حرف نيامده است.
منبع شماره ١٠ كتاب نيز (از آستارا تا استرآباد) اثر منوچهر ستوده, از انتشارات انجمن آثار ملى, در سال ١٣٣٥ مى باشد كه بعد از پيروزى انقلاب اسلامى نيز توسط انجمن آثار و مفاخر فرهنگى كشور منتشر شده و در ده جلد به جامعه علمى عرضه گشت; ولى در منابع پايانى, به جلد مورد نظر اشاره نشده است.
در پايان گفتنى است جلد اول, دوم و سوم مشاهير مدفون در حرم رضوى در شماره ١١٠ ـ ١١١ مجله آينه پژوهش (خرداد و شهريور ١٣٨٧) صفحات ٩١ ـ ٩٣ معرفى شده است.

حميدرضا ميرمحمدى
نگاهى اجمالى به (شرح نهج البلاغه لابن ابى الحديد المعتزلى, رؤية اعتزاليه عن الامام على(ع)) ; جواد كاظم منشد النصراللّه; قم: ذوى القربى, ١٣٨٤
اين كتاب, پايان نامه جواد كاظم منشد النصراللّه است كه با اشراف و راهنمايى دكتر خليل هاشم عباس الزوينى در دانشگاه بصره, دانشكده ادبيات براى دريافت درجه دكترى گرايش (فلسفه اى در تاريخ اسلامى) ارائه شده است و در سال ١٣٨٤ توسط انتشارات ذوى القربى در قم منتشر گشته است. اين كتاب با مقدمه اى كه پس از تقدير آمده, آغاز شده است و ذيل مدخلى به بيان (تفضيل) از منظر معتزله روى آورده, سپس طى پنج فصل و يك خاتمه به سراغ قصيده اى از ابن ابى الحديد رفته است و در پايان با ذكر مصادر كتاب و فهرست تفصيلى, پايان پذيرفته است.
اين كتاب كه درخصوص شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد تدوين شده, از اين ارزش اوليه برخوردار است كه به مقوله اى درخور توجه روى نموده است; چون شرح ابن ابى الحديد از كتاب هاى كهن و ارزشمند در ادبيات و تاريخ اسلامى به شمار مى آيد; چنان كه مصحح آن آورده است: (ابن ابى الحديد يكى از دانشمندان برجسته و از استوانه هاى مورخان است كه در عصر دوم عباسى ـ شكوفاترين قرون اسلامى از نظر بهره ها و تأليفات ـ درخشيد; دوره اى كه شاعران, نويسندگان, اديبان, مورخان, لغويان و صاحبان معاجم و فرهنگ نامه ها را در خود جاى داده است. ) وى فقيهى اصولى است كه در اين حوزه تصنيف هاى معروف و مشهورى دارد و نيز متكلمى جدلى و مناظره كننده است كه برپايه اعتزال پيش رفته است و بر همان اساس, مجادله, مناظره, محاجه و مناقشه كرده و در شرح نهج البلاغه و بسيارى از كتاب هاى خود, آراى خويش را آورده است(شرح نهج البلاغه; ج ١, مقدمه مصحح, ص ١٣ ـ ١٤). و به ادعاى خود ابن ابى الحديد, كتابى در فن خود كامل و در نوع خود بى نظير پديد آورده است(همان, ج ١, مقدمه مؤلف, ص ٥) اين كتاب به دليل دسترسى نويسنده به كتابخانه هاى عظيم آن دوره, اطلاعاتى در خود جاى داده است كه با از بين رفتن آن منابع پس از حملات مغول, جايگزين آنها شده است; از اين رو اعتبار منبعى اش درخور توجه است(واسعى; جانشينان پيامبر در پرتو شرح نهج البلاغه; ص ٣٤); ضمن اينكه عنايت ويژه نويسندگان شيعه به آن, مقتضى پرداختن بيش از پيش به آن است.
كاظم منشد النصراللّه, در فصل اول به اصالت و پايه هاى نسبى امام(ع) مى پردازد و در آن به تفصيل از اجداد آن حضرت و ايمان ابى طالب سخن مى راند و ادله بسيارى براى آن ذكر مى كند و به طور طبيعى از موقعيت خاندانى آن حضرت و برترى آنها بر ديگر تيره ها غافل نمى ماند. وى بر آن است كه ابن ابى الحديد در اين تصويرگرى, متأثر از انديشه جاحظ است كه معتقد است بنى هاشم نمك زمينند; چنان كه نقشى كه در حجاز آفريدند, گواه آن است.
فصل دوم كتاب به ولادت امام در كعبه شريف و تربيت و رشدش در خانه پيامبر(ص) و به تعبير نويسنده (بيت الرساله) مى پردازد و به خوبى نشان مى دهد آن حضرت چگونه به دور از هرگونه آلايش جاهلى, تحت نظر مستقيم رسول خدا پرورش يافته و اول كسى است كه بدو ايمان مى آورد و به عنوان وزير او برگزيده مى شود و پس از هجرت نيز با همسرى دختر پيامبر ـ كه به امرى آسمانى بود ـ به بالاترين درجات مسلمانى دست مى يابد و در نهايت, مايه فخر اسلام و مسلمانان مى گردد.
به دنبال آن به ويژگى هاى امام از حيث اخلاق و سجاياى فردى اى مى پردازد كه موجب برترى آن حضرت بر تمامى همگنانش مى شود و با اين مباحث, فصل سوم كتاب را شكل مى دهد و مهم ترين نكته در اين مقام, توجه به وجود ويژگى هاى متناقض در آن حضرت است كه شگفتى سيدرضى و ابن ابى الحديد را برمى انگيزد; چنان كه فصل چهارم به نظام حكومتى امام اختصاص يافته است; با اين رويكرد معتزلى كه امام برترى خويش را به افضليت مى دانست نه به نص, به همين جهت با مردم در بيعت با خلفاى پيشين همراهى مى كند. اين فصل خود به دو مبحث تقسيم شده است: قبل از خلافت آن حضرت كه در دوره خلفاى سه گانه گذشت و به زغم ابن ابى الحديد, امام در تعامل با جريان سياست و حاكميت, زمان خود را سپرى كرده است, و زمان خلافت خود آن حضرت و فراز و فرودهاى آن دوره كه خود, فصل مشبعى است و نويسنده در آن از سه جنگ جمل, صفين و نهروان ياد كرده و رويكرد ابن ابى الحديد را در چگونگى تصوير آنها و پاسخ هاى وى به شبهات مرتبط با تعامل سياسى امام مى نماياند و نشان مى دهد كه وى چگونه و برچه اساسى به مقبوليت توبه سران جمل و اهل بهشت قلمداد كردن آنان, به رغم دشمنى شان با امام, روى مى كند.
فصل پنجم كتاب با عنوان (الامام على(ع) مصدر للفكر العربى الاسلامى) آمده است كه به ديدگاه معتزليان در خصوص نقش محورى امام در انديشه عربى اختصاص يافته است. اين فصل خود داراى ده مبحث است و هر مبحثى, جز مبحث اول كه به شخصيت ويژه امام پرداخته است, به تأثير امام در هريك از شاخه هاى علمى اختصاص يافته است; مثل امام على و علم الهى, امام على و جريان تصوف, امام على و علم فقه و… ; مثلاً در باب اخير بر آن است كه آن حضرت, مرجع و مصدر فقهى همه خلفا, صحابه و مذاهب چهارگانه فقه بوده است.
در فهرست منابع كه پس از اين فصول آمده است, نويسنده مآخذ مورد مراجعه خود را به مصادر اوليه, مراجع ثانويه, پايان نامه ها, مجلات و محاضرات, تقسيم كرده است تا اتقان يافته ها و تحليل هاى خويش را به مخاطب القا كند. كتاب به اين صورت در ٦٢١ صفحه پايان مى يابد.
ويژگى عمده كتاب, همان طور كه از عنوان آن برمى آيد, نوع نگاه نويسنده به كتاب ارزشمند شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد است; به اين معنا كه وى با تأكيد بر باور اعتزالى ابن ابى الحديد و با بيان ويژگى هاى نگرشى اين مكتب فكرى در تاريخ اسلام, به تحليل داده هاى او پرداخته و نشان داده است اين نگرش چه ميزان در داورى و نگاه ابن ابى الحديد تأثير داشته است. با همه اينها كتاب هم از حيث صورت بندى و هم از نظر نوع نگاه, نيازمند تأملاتى است.

سيدعليرضا واسعى
اسناد موقوفات اصفهان; سرپرست علمى: سيدصادق حسينى اشكورى; زيرنظر: اداره كل اوقاف استان تهران, ١٢ ج, چاپ اول, قم: مجمع ذخائر اسلامى, ١٣٨٨.
وقف و سند
فرهنگ غنى وقف, فرهنگى است كه در بسيارى از اقوام و ملل ريشه دوانيده و به اشكال مختلف در اديان و مذاهب جلوه گر شده است. اسلام كه با طلوع خويش, آموزه ها را عمق بخشيده و نداگر دينى جاودانه شده است, در جوانب مختلف فردى و اجتماعى نفوذ كرده, جامعه اى نوين را نويد بخشيده است. مسلمانان با الهام از كتاب مقدس قرآن, به عنوان بزرگ ترين و برترين كتاب آسمانى و رهنمودهاى جاودانه پيامبر(ص) و حضرات اهل بيت معصومين (عليهم السلام) زندگى نوينى را تجربه كردند و بدين طريق آهسته آهسته جلوه هاى آموزه هاى دينى در سراسر زندگى مردم جلوه گر شد.
اشاعه فرهنگ وقف, با نشر مجموعه اسناد موقوفات, دروازه اى است به يكى از اين آموزه هاى دينى, يعنى مدرسه وقف. بديهى است ورود به اين مدرسه از طرف طالب مشتاق با مسافر گذرا فرق مى كند. اگر مشتاقانه و با نگاهى درس آموز بدين مدرسه وارد شويم, چه جوهرها كه مى يابيم و چه گوهرها كه اختيار مى كنيم!
معلمان اين مدرسه همين كهنه اسنادى است كه در طول قرنها به زواياى امن پناه برده اند و اكنون توفيق رفيق گشته است تا آنها را از نزديك مشاهده كنيم و از آنها بهره بريم.
اگر مرورى گذرا بر كهنه اسناد موقوفات داشته باشيم, كلمات و خطبه هاى شروع وقف نامه ها كه با عباراتى متنوع و مشحون از آيات و روايات است, خود درسى است مستقل و مكتبى است بى بديل.
نحوه بخشش مال دنيوى, رهايى از آمال اين جهانى و پيوستن به خير آن جهانى, آنقدر زيبا و لطيف در اين اسناد تصوير شده است كه به حق, انسان را به انجام حسنات و خيرات ترغيب مى كند.
در ميان مصارف موقوفات, از مخارج روضه سيدالشهداء حضرت اباعبداللّه الحسين(ع) و كمك به زوار آن حضرت گرفته, تا ساختن مدرسه و مسجد و بيمارستان, همه درخور توجه است. تعمير بناى امامزادگان, تأمين يخ براى عابران تشنه لب, ترويج مذهب جعفرى, اعانت به سادات و مستحقان, ساختن پل و حمام, خواندن زيارت و قرآن, اعزام زوار به عتبات عاليات و… هر كدام جلوه اى خاص در اين اسناد دارند.
شروط مقرره براى متوليان و ناظران و دقت در مصارف وقف و نگهدارى از عين موقوفه, لعن و نفرين بر تغيير دهندگان كاربردى وقف و نحوه ادامه سنّت وقف, همه درخور مطالعه و بررسى است.
واژه (وقف) واژه اى است ديرآشنا در ذهن مسلمانان جهان; و فرهنگ وقف, فرهنگى است كه در ميان شيعيان ايران زمين از ديرباز ريشه دوانده است; وقف, يعنى بودن در صحراى تملكات و انديشه ثبت اخروى آنها; وقف يعنى توقف در دنياى پرهياهو براى عبور از صحراى عرفات; وقف يعنى آخرين ايستگاه آمال نفسانى و سپردن هستى به مَآلِ آن جهانى.
فرهنگ وقف, فرهنگى است عجيب و شنيدنى; گلچينى است از ادبيات و ذوق و تدين كه با مهرهاى متنوع ـ از واقف و شاهد و مُجرى ـ رقم خورده است تا سقاخانه اى به راه افتد, اشكى در ماتم سالار شهيدان ريخته شود, عبادتكده اى رونق بگيرد, درمانده اى دستگيرى و بيچاره اى احوالجويى شود, بيمارستانى بنا و امامزاده اى تعمير گردد, يتيمى دلنوازى يا سيدى از سادات اعانت گردد, دست نوشته اى كتابت يا كهنه كتابى مرمت شود; فرهنگى كه دايره نفوذى آن, در هر كجاى مراكز اسلامى, از قديم و جديد پا نهاده, آن را تحت تأثير قرار داده است.
اگرچه تصرفات ظالمانه و دستان تجاوزگر عده اى سودجو, تعداد قابل توجهى از موقوفات را بر باد فناى تملك سوق داده, ولى سهم عمده اى از ميراث به جا مانده از پادشاهان و شاهزادگان, متمولان و خيرين و افرادى كه نه بضاعت چندان, بلكه دلى پاك و قلبى آرام داشته اند. مرهون موقوفاتى است كه در گوشه و كنار, آثار خير انجام آن مشهود است.
باتوجه به اينكه اسناد موقوفات, بخش مهمى از پيشينيه تاريخ مذهبى و اجتماعى را دربر مى گيرد, بررسى آنها جايگاه خاصى دارد. از طرفى عدم دسترسى به اين اسناد, خطوط متنوع و درهم, امضاها و مهرهاى ناخوانا, عبارات سنگين و پيچيده, ادبيات خاص, تنوع سبك, استفاده فراوان از عبارات و واژگان عربى, پوسيدگى و پارگى, اغلاط وقف نامه ها, خلط بين متن و سجلات در بعضى از موقوفات, استعمال اصطلاحات يا واژه هاى محلى و… امروزه تفهيم و بازخوانى اسناد را براى ما مشكل ساخته است.

اسناد موقوفات اصفهان
در مجموعه اى كه به تازگى براى اولين بار در ايران, به عنوان بزرگ ترين مجموعه اسناد چاپ شده, به طبع رسيده است و به معرفى آن خواهيم پرداخت, تعداد هشتصد سند به طور كامل بازخوانى شده است كه همگى وقف نامه مى باشند. دوره زمانى اين وقف نامه ها از زمان صفويه تا عصر حاضر را شامل مى شود كه البته بعضى از اسناد فاقد تاريخ اند و بعضى دو تاريخ دارند; يعنى مثلاً اصل موقوفه در يك تاريخ وقف شده و پس از يك قرن دوباره وقف گشته است; همچنين تاريخ بعضى از اسناد به علت پارگى و فرسودگى, قابل قرائت نيست.
فهارس فنى اى كه در آخر مجلدات درج شده, از ديدگاه رجال شناسى و معرفت بُلدان بسيار قابل تأمل است; علاوه بر آن, تنوع در چينش اسناد كه در هر مجلد هم اسناد قديم درج شده و هم اسناد جديد, خالى از لطف نيست.
على رغم گروهى بودن كار بازخوانى اسناد, كار يكدست انجام شده است. هر آنچه در سند نوشته يا حك شده, خوانده شده است; حتى عبارت امضاها و سجع مهرها و مطالب چاپ شده در حواشى اسناد و… .
چارچوبى نيز براى تقسيم بندى مطالب اسناد رعايت شده است; مثلاً تفكيك متن سند از سجلات فراز و سمت راست و چپ و پايين سند, تعيين مصارف موقوفات, سجلاّت و… .
هر آنچه افزوده بازخوانان است, داخل قلاب ([]) گذاشته شده تا علاوه بر حفظ امانت, دايره (اصل) و (افزوده) معلوم باشد.
اهميت و سترگى كار وقتى محسوس مى شود كه در مقدمه اثر تورقى كنيم, از زبان سرپرست علمى بشنويم كه مى نويسد: (با اينكه پيكره اصلى كار, پايان شده تلقى مى گرديد, كار اصلى از اينجا شروع شد. مطالبى كه در متن صحيح خوانده نشده بود, بازخوان ها در خواندن آنها دچار مشكل شده بودند, بايد دقت مضاعفى در حل معماى آنها مى شد. گاهى چند نفرى بر روى يك لفظ يا عبارت در سندى كلنجار مى رفتيم و آن گاه كه با همفكرى حل مى شد, لبخند رضايت و رفع خستگى بر چهره همه مشهود مى گرديد).
از امتيازات باارزش اين كار سترگ دوازده جلدى, مى توان به موارد زير اشاره كرد:
الف) تمامى مطالب و سجلات سند, حتى سجع (متن) مهرها, مطالب چاپ شده در سندهاى دفاتر اوقاف و… خوانده شده است تا مراجعه كننده مطمئن باشد هر آنچه بر سند بوده, در متن بازخوانى شده لحاظ گشته است.
ب) اضافه كردن كليه مطالب ضرورى بين ([]) موجب شده تا فرق بين مطالب مندرج در سند و مطالب افزوده واضح باشد. هر كلمه كه در متن كاملاً ناخوانا بوده, يا متن افتادگى داشته است, به جاى هر كلمه يك نقطه درون قلاب [. ] گذاشته شده; بنابراين [. . ] اين است كه در اين قسمت دو كلمه ناخوانا بوده يا در متن افتادگى داشته است. در صورتى كه افتادگى يا ناخوانايى بيش از حد معمول باشد, در متن [. ـ. ] گذاشته شده و توضيحات لازم در پانوشت يادآورى شده است; همچنين واژگان ناخوانايى كه در متن مهم بودند, با علامت سؤال (؟) در جلوى واژه يادآورى شده ند. اگر يك عبارت (بيش از يك كلمه) نامفهوم باشد, از آغاز تا پايان عبارت درون پرانتز ذكر شده است و در پايان آن, علامت سوال درج شده است.
ج) تقديم سجلات سربرگ هاى ثبتى بر ساير سجلات.
د) تفكيك بين متن سند و سجلات آن و جداسازى سجلاتى كه بر فراز يا ذيل سند آمده يا در حاشيه راست و چپ آن واقع شده است.
هـ ) مشخص نمودن شكل مهرهاى استفاده شده در اسناد و سجع (متن) آنها.
و) استخراج نشانى آيات و منابع روايات مندرج در متون اسناد و اشاره به اختلاف متن سند با روايات مورد استناد.
ز) شماره زنى و جداسازى رقبات مفصّله در موقوفات و نيز مصارف آنها به دليل اهميت رقبات و مصارف و سهولت مراجعه به آنها.
ح) ايجاد فهرست و شناسنامه اجمالى براى هر سند, هنگام شروع هر سند و تهيه فهرست اجمالى در پايان هر جلد و فهارس فنى و متنوع در پايان مجموعه.
و… .
به هرحال, مجموعه حاضر كه سال ها پشتكار و عشق و علاقه مى طلبد و حاصل تعامل, تخصص و تجربه گروهى است, مى تواند آغازگر يك سنت بسيار ارزشمند در نشر اسناد اسلاف ما باشد; اسناد كه گوياترين تاريخ مستند و مستدل را در خود دارند; به طورى كه با مراجعه به اسناد, مى توان تاريخ يك شهر, منطقه و حتى كشور و سرزمينى را در برهه هاى زمانى خاصى به رشته تحرير درآورد. آرى اسناد موقوفات اصفهان بزرگ ترين گام برداشته شده در اين زمينه است.

يوسف بيگ باباپور


معرفى هاى گزارشى
فلسفه و كلام
معناى زندگى: تأملى بر ديدگاه دين و مكاتب بشرى
عليرضا موفق; چاپ اول, تهران: كانون انديشه جوان, ٢٢٨ ص.
مقوله مرگ در بحث معناى زندگى بسيار مهم و سرنوشت ساز است. از نظر دين اسلام مرگ نه تنها موجب پوچى نيست; بلكه خود يكى از امور معنابخش هستى است و بدون آن, معنايى كه دين به زندگى اهدا مى كند, از بين خواهد رفت. برخى از متفكران با وجود اهميت اين بحث, تفكر درباره مرگ را به نوعى اشتغال به ضعف, به جاى تكيه به قدرت بشر مى دانند. برخى از فيلسوفان مشهور توجه به واقعيت مرگ را امرى لازم مى شمارند. اما در عين حال آن را موجب پوچى, ياس و عبث بودن هستى قلمداد مى كنند. نگارنده در كتاب حاضر ضمن بيان كلياتى درخصوص ويژگى هاى مطلوب براى زندگى, معناى زندگى را از ديدگاه مكاتب بشرى, اديان و دين اسلام, به طور جداگانه, بررسى كرده است. از جمله مباحث كتاب مى توان به نظريات غايت گرايانه, پوچ گرايى, اصل ربوبيت, بندگى, دين و گرايش هاى انسانى اشاره نمود.

انجيل نادرشاهى: متى, مرقس, لوقا و يوحنا
مترجم مهدى خان استرآبادى, ميرمعصوم خاتون آبادى, ميرعبدالغنى خاتون آبادى; به اهتمام رسول جعفريان; چاپ اول, تهران: نشر علم, ٢٩٠ ص.
نادرشاه افشار با همه مشغله سياسى و نظامى خود نه تنها انديشه هايى براى نزديكى مذاهب اسلامى داشت, بلكه تلاش كرد تا ترجمه روان و كاملى از تمامى كتب مقدس فراهم آورد. به علاوه وى به خوبى از قدرت اروپاى مسيحى و رفت و آمد فراوان مسيونرها به نقاط مختلف جهان اسلام آگاه بود. او طبعاً, چه از روى كنجكاوى و چه بر اساس مصلحت انديشى, تمايل داشت متن منقح و كامل از كتاب مقدس در اختيار داشته باشد, در ضمن به دليل درگير شدن با بحث شيعه و سنى علاقمند بود بداند آيا در كتاب مقدس اشاراتى وجود دارد كه نشان دهد حق با شيعيان است يا نه. او به هر انگيزه اى بود در انديشه ترجمه انجيل افتاد. كتاب حاضر به تصحيح (انجيل نادرشاهى) با ترجمه (ميرزا مهدى خان استرآبادى) بر اساس اين سه نسخه اختصاص يافته است: نسخه كاخ گلستان; نسخه كتابخانه ملى فرانسه; و نسخه واتيكان.

كيميا و عرفان در سرزمين اسلام
پير اورى; مترجم: زينب پودينه آقايى, رضا كوهكن; چاپ اول, تهران: طهورى, انجمن ايرانشناسى فرانسه در ايران, ٢٣٤ ص.
كتاب حاضر, تحقيقى در باب كيمياى (جابربن حيان) است. نگارنده در كتاب, مبانى حكمى, عرفانى و شيعى اين كيميا, نظر امام شناسى, شان الوهى كيميا و آخرت شناسى كيميايى را معرفى مى نمايد. نكته جالب توجه آن است كه وى اين كار را دقيقاً با محوريت آثار كاملاً كيميايى جابر انجام مى دهد و در عين حال از ديگر آثار فلسفى و دينى او نيز بهره مى گيرد. نگارنده معتقد است كه در درون ادبيات كيميايى عرب (و فارسى زبان) آثار جابر هميشه, به دليل وسعت دامنه و همچنين اهداف و بلندپروازى هاى علمى يك اوج كمال مطلق را حفظ كرده است. وى مى گويد: كيمياگران عرب زبان عملاً از فرهنگ باستان يونان سه عنصر متمايز را دريافت كرده بودند: مجموعه هايى درباره علميات, دستورالعمل ها و فرآيندهاى دقيق در زمينه فلزكارى و داروسازى, يك رويكرد عرفان به پديده هاى طبيعى با گرايش (هرمسى), و تأملات عرفانى از نوع تأملات (ژوسيموس) و مفاهيم فيزيك ارسطويى و طب جالينوسى كه آنان به ويژه از طريق مجموعه جابرى موفق به ايجاد تركيبى شدند كه اين رويكردها و اطلاعات مختلف را گردهم مى آورد و به آنها همگنى و تفسيرى كلى مى بخشد. وى معتقد است: انديشه جابر به ويژه حول محور اصل هماهنگى كلى پديده هاى طبيعى, كه قابل اندازه گيرى و محاسبه است, سامان مى يابد.

فقه و اصول
نظريه ضرورت در فقه اسلامى
وهبه زحيلى; مترجم حسين صابرى; چاپ اول, قم: موسسه بوستان كتاب, ٤٥٦ ص.
پژوهشى است درباره معنا, مصداق و كاربردهاى احكام و مقررات اضطرارى در فقه اسلامى. در اين پژوهش ابتدا به بررسى برخى از اصول و مبانى فقه مانند اصل حرمت, اصل اباحه, اصل سهولت و تسامح پرداخته شده آنگاه به تبيين اصل مصلحت و تفاوت آن با ضرورت و مواردى از ضرورت در فقه در عصر ما ـ مانند مسايل بهداشتى و مواردى كه منجر به وقوع عسر و حرج در زندگى انسان ها مى شود ـ پرداخته شده است. نگارنده قواعد ضرورت و موارد اجراى آنها در امور زندگى را از ديدگاه مذاهب فقهى مختلف اسلامى بررسى نموده و احكام ضرورت در قوانين وضعى و فرق آن با ضرورت در فقه را بيان مى كند و معتقد است كه در مواردى كه زندگى انسان با مشكل روبرو مى شود بنابر ضرورت و مصلحت بايد احكام فقهى متناسب با حال اضطرار وضع شود تا اين مشكلات بيشتر نشود.

المال المثلى والمال القيمى فى الفقه الاسلامى: دراسه مقارنه مع القانون
عباس كاشف الغطاء; چاپ اول, تهران: موسسه بوستان كتاب, ٤٢٠ ص.
بررسى احكام و فروعات فقهى مربوط به مال مثلى و مال قيمى در فقه معاملات و شرايط و اركان آنهاست. در اين اثر سعى شده است با استفاده از منابع معتبر فقه اسلامى نحوه پرداخت جنس يا مالى كه مورد تلف قرار گرفته است و آن مال داراى مثل و قيمت معادل مى باشد مورد تحقيق قرار گيرد. نگارنده در اين رابطه براساس نظريه المال المثلى و القيمى اشاره كرده و ضمن بررسى معناى مماثلت اصل يا قيمت معادل آن, ديدگاه هاى فقها را در مورد اينكه در صورتى كه مالى تلف شود بايد اصل همان مال يا قيمتش به شخصى كه مالش تلف شده است پرداخت شود را مورد تجزيه و تحليل قرار مى دهد. وى همچنين به شروط مال مثلى و مال قيمى پرداخته و احكام شرعى اموال را در صورتى كه تهيه مثل آن در صورت تلف مشكل باشد را بيان مى كند.

اسلام و رشد عدالت محور
ناصر جهانيان; چاپ اول, تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى, ٦٤٠ ص.
ييكى از پرسش هاى مهم سياست گذاران عرصه اقتصاد در شرايط جهانى شدن و افزايش فقر ناشى از اين پديده آن است: آيا دولت ها بايد پيش از هرچيز در برنامه هاى توسعه اى خود, به دنبال رشد اقتصادى باشند تا به طور طبيعى و از طريق اثر سرريز و رخنه به پايين منافع رشد, فقر كاهش يابد, يا اين كه بايد فقر و مسائل توزيعى را به طور مجزا و منفك از رشد نگريست و برنامه هاى خاصى براى فقرزدايى تدوين كرد؟ درباره چيستى رابطه بين رشد اقتصادى و درآمد فقرا, متخصصين توسعه دهه ها است كه در خصوص اهميت نسبى رشد اقتصادى كل, سياست هاى اقتصادى, سياست هاى اجتماعى و برنامه هاى كمك براى تأثيرگذارى بر درآمد فقرا بحث مى كنند. يك نگرش آن بوده است كه رشد اقتصادى آن طور كه به اعضاى غيرفقير جامعه سود مى رساند, به فقرا سود نمى رساند. اما فرضيه نگارنده در كتاب اين است: نخست اين كه بين رشد سريع اقتصادى و افزايش نابرابرى, هيچ ارتباط نظام مندى وجود ندارد و ديگر آن كه رشد اقتصادى, فقر را كاهش مى دهد; اگر نابرابرى كاهش يابد يا بدتر نشود. بنابراين رشد يكى از اجزاى كاهنده فقر است و جزء ديگر, كاهش نابرابرى يا عدم تغيير آن است, نگارنده براى اثبات فرضيات خود نخست نظريه ها و كليات و مفاهيم اقتصادى را بيان و سپس به مبحث ادبيات رشد, توزيع و فقر, روابط ميان رشد اقتصادى, راهبردها و سياست هاى رشد موافق فقرا اشاره كرده است. از ديگر مباحث كتاب مى توان بررسى تطبيقى ايران و برخى كشورهاى جهان, آموزه هاى اسلامى و رشد عادلانه موافق فقرا و راهبرد رشد عادلانه فقرا از منظر اسلام و… را نام برد.

درآمدى بر فهم روشمند اسلام
ييحيى محمد; مترجم ابوالقاسم حسينى; چاپ اول, تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى, ٧٠٦ ص.
تمدن اسلامى پس از يك دوره اعتلا و شكوفايى دچار سكون و رخوت شده است و اكنون دوباره شكوفه هاى اميد از تنه تناور آن دميده و انتظار بالندگى, رشد, توسعه و شكوفايى مجدد آن مى رود. بخش مهمى از ميراث اين تمدن, علوم روش شناختى و پيراروشى است كه در بسترى از زمينه هاى معرفتى, فرهنگى و مبادى و مبانى عقلى و نقلى از يك سو و نيازها و ضرورت ها از سوى ديگر شكل گرفته است. مهم ترين اين دانش ها, كه شايد از مميزات تمدن اسلامى نيز قلمداد شود, دانش اصول فقه است كه در آن اصول و قواعد استنباط بازگفته شده است. گروه فقه و حقوق پژوهشكده نظام هاى اسلامى و پژوهشكده حكمت و دين پژوهى با عنايت به اهميت مباحث برون فقهى و ناظر به فقه, تحقيقات گسترده اى را در محور فلسفه فقه در دستور كار خود قرار داده و تاكنون ابعاد و موضوعات گوناگون آن را در قالب كتاب ها و مقاله ها منتشر كرده است. اثر حاضر ترجمه اى از (مدخل الى فهم الاسلام) نوشته (يحيى محمد) است. اصل كتاب به زبان عربى است و سه بخش دارد. در بخش اول نويسنده تلاش كرده تا ضمن بررسى روش شناسى و ابعاد گوناگون آن, آن را با دانش اصولى فقه مقايسه كند. (درآمدى بر نظام وجودى) و (درآمدى بر نظام معيارى) ديگر بخش هاى كتاب هستند. در اين دو بخش نيز به ترتيب فلسفه و عرفان و سرشت اين دو رشته و رابطه مستقيم فلسفه و عرفان تحليل و عقل گرايى و بيان گرايى ارزيابى مى گردد.

قرآن و حديث
چندمعنايى در قرآن كريم: درآمدى بر توسعه در دلالت هاى قرآنى
سيدمحمود طيب حسينى; چاپ اول, پژوهشگاه حوزه و دانشگاه, ٣٠٦ ص.
بررسى زواياى مختلف چند معنايى در قرآن كريم و امكان و جواز آن است. در اين كتاب پژوهشى در مورد توسعه در دلالت قرآنى باتوجه به مبانى تفسير قرآن صورت گرفته است. نگارنده ابتدا تاريخچه اى از چندمعنايى در اصول فقه, فقه و تفسير ارايه نموده و سپس مبانى تفسيرى تعدد معنا در آيات قرآنى را تبيين مى كند. اشتراك معنوى, اشتراك در لغت, حقيقت و مجاز, ويژگى هاى مخاطب, كنايه, تعريض و معانى باطنى قرآن از جمله اين مبانى مى باشند. آنگاه ديدگاه هاى مخالفان و موافقان مسأله چند معنايى و دلايل آنان را در اين باره مطرح نموده و از منظرى روايى نيز به بررسى نمونه هايى از چند معنايى الفاظ قرآن مى پردازد.

بررسى تطبيقى تفسير آيات ولايت اهل بيت(ع) در ديدگاه فريقين
فتح اللّه نجارزادگان; چاپ اول, قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها (سمت), ٢٥٤ ص.
رويكردى است تفسيرى درباره آيات مربوط به ولايت اهل بيت(ع) باتوجه به منابع تفسيرى شيعه و اهل سنت. در اين كتاب ضمن بررسى معناشناسى اصطلاح اهل بيت به طبقات آيات نازل شده پيرامون آن پرداخته شده و حكمت عدم تصريح نام ائمه معصومين در قرآن بيان گرديده است. در ادامه نگارنده به بررسى تطبيقى تفسير آيات ولايت مانند آيه هاى ٥٥ و ٥٦ و ٦٧ و ٣ سوره مائده, آيه ٥٩ سوره نساء و آيه اكمال در منابع تفسيرى شيعه و اهل سنت مى پردازد و در فصولى جداگانه به تجزيه و تحليل اين آيات و اثبات ولايت و امامت ائمه مى پردازد. وى وجوه اشتراك و افتراق ديدگاه هاى تفسيرى شيعه و اهل سنت را در اين زمينه بيان كرده و ديدگاه هاى مفسران سنى را نقد مى كند.

جريان هاى تفسيرى معاصر و مسئله آزادى
محسن آرمين; چاپ اول, تهران: نشر نى, ٤٤٠ ص.
توجه و اهتمام به مفاهيم مدرنى كه از رهگذر مواجهه و آشنايى با فرهنگ و انديشه بيگانه در دوره معاصر به ميهمانى فرهنگ و انديشه مسلمانان آمده است و ارزيابى آنها ـ اعم از پذيرش غيرمشروط, مشروط و يا نفى و انكار آن ـ در تفاسير جديد يكى از مقدمات شايسته تحقيق و بررسى است. (آزادى) از جمله اين مفاهيم مدرن است كه حضور آن را در انديشه هاى تفسيرى معاصر به وضوح مى توان مشاهده كرد. نويسنده در نوشتار حاضر بر آن است تا روشن سازد چرا مفسران مشهور معاصر قرآن; به مسأله آزادى هاى سياسى ـ اجتماعى بيش از مفسران گذشته اقبال نشان داده اند؟ رويكرد اين مفسران به مقوله آزادى چگونه است؟ مفسران ما در قبال مبانى حقوقى, فلسفى و جهان بينى كه مقوله آزادى برآمده از آن است چه موضع فكرى اتخاذ كرده و در ارزيابى آن با ملاك هاى قرآنى به چه نتايجى رسيده اند؟ مهم ترين علت اختلاف نظر مفسران مشهور معاصر قرآن درباره آزادى هاى سياسى ـ اجتماعى چيست؟ و چرا آراء آنان درباره آزادى سياسى ـ اجتماعى از انسجام برخوردار نيست؟

تفسير روز: تفسير عقلى ـ كاربردى قرآن كريم با توجه به مسائل روز
سيديحيى يثربى; چاپ اول, تهران: اميركبير, ٤١٠ ص.
اسلام, دين همه انسان ها در همه دوران هاست. به همين دليل بايد معجزه هاى روشن خود را براى همه انسان ها و همه دوران ها داشته باشد. تفسير حاضر نيز براساس نيازهاى امروز انسان بناشده است. از نظر نگارنده, قرآن همانند طبيعت است كه هرچه آگاهانه تر و با روش درست تر پژوهش شود, نتيجه هاى بزرگ ترى مى دهد. در اين تفسير با راه و روش جديد, مسائل امروز بشر با بهره گيرى از قرآن مطرح شده است; مسائل بزرگ همانند اعتبار انسان, حقوق اساسى فردى و اجتماعى او, اصالت و اعتبار عقل و انديشه انسان, روش درست انديشى, اديان و مذاهب باطل و خرافى, خداشناسى, پيامبرشناسى, رابطه انسان و خدا, سياست اسلامى, مشكلات علما و مديران جامعه, مشكلات جهان و جهان اسلام و صدها نامه ديگر, در اين تفسير, براى مديريت جامعه اسلامى نيز هشدارها و آموزه هايى بنيادى خواهيم يافت.

تفسير قرآن: تاريخچه, اصول, روش ها
مهرداد عباسى, محسن قاسم پور, باقر قربانى زرين, محمدكاظم رحمتى, محسن معينى, محمدعلى مهدوى راد, شادى نفيسى, عليرضا بهاردوست; چاپ اول, تهران: كتاب مرجع, ٢١٦ ص.
تفسير عبارت است از: دانش شرح و تبيين آيات قرآن. اين دانش از عهد نزول وحى با پيامبر اكرم(ص) آغاز شده است و پس از رحلت آن حضرت, به تدريج گسترش يافته و گرايش ها و روش هاى مختلف پيدا كرده است. علاوه بر فراهم آمدن آثار فراوان تفسيرى; عربى و فارسى و ساير زبان ها, در طول ١٤ قرن, مبانى و قواعد تفسير نيز تدوين و به استقلال يا در مقدمه تفاسير عرضه شده است. نگارندگان در كتاب حاضر, از دو منظر تاريخى و موضوعى به بحث درباره تاريخچه, اصول, و روش هاى تفسير قرآن مى پردازند و سعى دارند جنبه هاى مهم و رويكردهاى گوناگون پديد آمده در تفسير نويسى را معرفى كنند. برخى از موضوعات كتاب عبارت اند از: تفسير و تأويل و نسبت اين دو, ضرورت اهميت تفسير قرآن, شرايط و آداب تفسير, تفسير به راى, مراحل و اقسام تفسير, دوران اوليه تفسير قرآن از منظر تاريخى, تفسير پيامبر, اهل بيت, صحابه و تابعين, و رويكردهاى گوناگون در تفسير.

آسيب شناسى حديث
محمدحسن ربانى; ويراستار محمود نظرى پور; مشهد: آستان قدس رضوى, بنياد پژوهشهاى اسلامى, ٣٦٠ ص.
مؤلف نوشتار حاضر سعى دارد تا با رويكرد تحليلى ـ تطبيقى خود به معرفى دقيق آسيب هايى بپردازد كه ممكن است بر احاديثى كه از پيامبر اكرم(ص) و اوصياى او رسيده است وارد شود. در اين راستا, كتاب در دو بخش كلى به طبع رسيده است; در بخش اول به معرفى آسيب هاى سندى, متنى و آسيب هاى مشترك سندى و متنى مى پردازد و در بخش دوم سى نمونه عينى از روايات را بررسى مى شود و مطالب بخش اول بر آنها تطبيق داده مى شود. اين سى روايت موارد اخلاقى, اعتقادى, طهارت, نكاح, طلاق, احياى اموات, تزكيه جنين حيوان, حدود و قصاص, قواعد فقهى و حديث اخلاص را دربر مى گيرد.

اخلاق و تعليم و تربيت
خشم و پرخاشگرى
جعفر جوان هوشيار; چاپ اول, تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خمينى(ره), ١٥٦ ص.
خشم به اين دليل كه تعادل روحى انسان را بر هم مى زند, او را از محور حق و عدل خارج مى سازد; اگر در مقام انتقام برآيد, به چندين برابر حقى كه از او ضايع شده راضى نمى شود و اگر در مقام كينه توزى برآيد, همه اصول و موازين را زيرپا مى گذارد و به صورت خودآگاه و ناخودآگاه, براساس عقده روحى موجود, به انواع ظلم ها دست مى يازد. از اين رو از فضايل و كمالاتى چون رفق و نرمى در رفتار, مدارا با ديگران, عفو و گذشت, حسن خلق و حسن معاشرت محروم و بى نصيب مى گردد. بنابراين لازم است براى جلوگيرى از خطرات روحى و روانى براى خود و ديگران, از اين هيجان, كه بيهوده در درون ما گذارده نشده, بجا استفاده كنيم. در شماره پانزدهم از مجموعه (امام خمينى و مفاهيم اخلاقى) با بهره گيرى از آموزه هاى نظرى و سيره عملى امام خمينى(ره), موضوع خشم و پرخاشگرى مطرح گرديده است. تفاوت جرأت و پرخاشگرى, خشم در قرآن, مفاسد خشم افراطى, خشم ممدوح و مقدس برخى از عناوين كتاب را تشكيل مى دهند.

تاريخ و شرح حال
سفرنامه حج منصور ١٢٨٦ ـ ١٢٨٥ ق
يعقوب منصور تبريزى; به اهتمام رسول جعفريان, چاپ اول, تهران: علم, ٣٠٦ ص.
(يعقوب) ميرزاى (تبريزى) با نام مستعار (منصور) پس از فراهم شدن زمينه براى انجام فريضه حج, به رغم همه دشوارى ها عازم اين سفر شده است. اين سفر هفت ماه به طول انجاميد. رعايت سبك داستان گويى هزار و يك شب در اين سفرنامه جالب توجه است. او كتاب را بسان داستان هاى كهن; مانند قصه هاى اميرارسلان رومى و هزار و يك شب نوشته و به همين دليل فصل بندى خود را چنين قرار داده است: پس از فرارسيدن شب, داستان آن روز تمام شده و با عبارتى خاص دنباله مطلب را به فردا موكول مى كند. آن عبارت اين است: (چون شب بر سر دست آمد, منصور لب از گفتار فرو بست). مهم ترين نكته سفرنامه وى اين است كه سفر وى, وقتى در استانبول بوده, با ماه رمضان مصادف شده و همين امر تا اندازه اى او را از انجام و انديشه درباره كارهاى خلاف مقيد كرده است, اما حتى اين شرايط نيز زبان و قلم او را از اظهاربرخى از موارد باز مى دارد. وى در خلال ذكر اين موارد, اطلاعات جالبى درباره تاريخ اجتماعى نواحى مورد بحث به دست مى دهد كه در مأخذ ديگر, كم تر مى توان از آن سراغ گرفت. نكته ديگر قلم طنزآميز اوست, هم چنين ثبت شگفتى هايى كه در طول سفر مشاهده كرده است. كتاب حاضر به تصحيح سفرنامه حج منصور براساس نسخه متعلق به كتابخانه مجلس شوراى اسلامى به شماره ٩٩٠٨ اختصاص يافته است.

ابوريحان بيرونى: منجم و رياضيدان برجسته ايرانى
كامران پارسى نژاد; ويراستار سيداحمد ميرزاده; چاپ اول, مشهد: آستان قدس رضوى, به نشر; ٢٤ ص.
محمد بزرگترين فرزند خانواده بود. او و خانواده اش در روستاى (رستاق) نزديك خوارزم زندگى مى كردند. در سن ١٤ سالگى با ابونصر آشنا شد و در مدرسه بزرگى كه در كنار قصر ابونصر بود به تحصيل پرداخت. محمد در علم ستاره شناسى بسيار پيشرفت كرد و در روستاى خود رصدخانه ساخت. پس از حمله (مأمون بن محمد) به خوارزم محمد به گرگان رفت, حاكم گرگان, (قابوس بن وشمگير) اهل علم و ادب بود و به محمد كمك مى كرد تا تحقيقاتش را ادامه دهد. در اين زمان محمد كه لقب ابوريحان را به خود داده بود كتاب (آثارت الباقيه) را نوشت. قابوس و ابوريحان با هم اختلاف نظر داشتند. به همين دليل ابوريحان به خوارزم بازگشت. سپس همراه با سلطان محمود غزنوى به هندوستان سفر كرد و كتاب كاملى درباره اين كشور نوشت. در سن ٧٧ سالگى ١٤٦ كتاب نوشته بود و همچنان به تحقيقات خود ادامه مى داد تا سرانجام بيمار شد و چشم از جهان فروبست.

فهرست اسناد بقعه شيخ صفى الدين اردبيلى (موجود در موزه اسناد ملى, سازمان اوقاف, كتابخانه ملى تبريز, بقعه شيخ صفى و… )
عمادالدين شيخ الحكمايى; چاپ اول, تهران: كتابخانه, موزه و مركز اسناد مجلس شوراى اسلامى, ٣٧٤ ص.
مجموعه اسناد بقعه شيخ صفى, بازتاب گوشه هايى از زندگى واقعى و روزمره مردم شمال غربى ايران در فاصله سده هاى ششم تا دهم است. اين اسناد به ويژه در شناخت پيشينه خاندان صفوى و خانواده شيخ صفى اردبيلى, جايگاه سياسى, مذهبى و اجتماعى و ميزان توجه و ارتباط حاكمان و امراى محلى با آنان, ميزان دارايى ها و چگونگى تلاش آنان براى گسترش و توسعه اين اموال و املاك به صورت وقف, پذيرش هبه, گرفتن معافيت هاى مالياتى و… داراى ارزش بسيار است. دست يابى به اطلاعات دقيقى از اوضاع اجتماعى, اقتصادى و سياسى, تجارت, نقش و ميزان حضور زنان در جامعه, وضعيت اقليت هاى نژادى و دينى, روابط مالك و رعيت, كشاورزى, مشاغل, ماليت ها, وقف و ارث و طلاق و قرض و وام در اين دوران مى تواند از نتايج اين مجموعه باشد. مجموعه مذكور منبع بسيار مهمى براى شناخت شخصيت هاى سياسى ـ فرهنگى, نيز شناخت خاندان ها و نسبت هاى نسبى و سببى آنان, هم چنين منبعى براى مطالعات مربوط به شهرها و طغراهاى حاكمان ايران يا امراى منطقه, نيز اجاره نامه ها, استقنائات, استشهاديه, اقرارنامه, مبايعه نامه, وقف نامه, وكالت نامه, مصالحه نامه و هبه نامه است كه اينك فهرست اين اسناد در كتاب حاضر به چاپ رسيده است.

تاريخ ايران در عصر افشاريه
رضا شعبانى; چاپ اول, تهران: سخن; ٥٧٠ ص.
در ميان نامدارترين بزرگان جهان, شايد نادرشاه افشار گمنام ترين آنان باشد. حتى اگر هيچ يك از خصوصيات ممتاز وى را هم در نظر نياوريم, از جنبه درجه نظامى گرى و نبوغ انكارناپذير استراتژيك, او از بهترين ها محسوب مى شود. نادرشاه سفرهاى جنگى بسيارى داشت كه از آن جمله مى توان به لشكركشى هاى متعدد وى به هندوستان و فتح دهلى, قندهار و غزنين, ايروان و تفليس اشاره كرد. وى به شجاعت و جلادت و تدبير موصوف بود, اما در آخر عمر خست و طمعش كه او را به ظلم واداشت, او را منفور كرد. نادر سلسله افشاريه (١١٤٨ـ١٢١٨ هـ. ق) را تأسيس نمود و پس از وى جانشينان اش در ايران حكومت كردند. كتاب حاضر, مجلد نخست از مجموعه دو جلدى (تاريخ ايران در عصر افشاريه) است و به زندگانى نادرشاه افشار, لشكركشى ها, فتوحات, جنگ ها و جانشينان او يعنى على قلى خان (عادل شاه) ابراهيم شاه و شاهرخ شاه اختصاص دارد. ; جلد دوم اين كتاب به نظام ادارى و حوكتى شامل اركان دولت, امراء, مقرب الحضرت ها, وزير بيوتات و… ; نظام اجتماعى شامل اوضاع و احوال عمومى, روحانيون, و جنگ آوران; اقدامات اجتماعى; نظام اقتصادى شامل كشاورزان, بازرگانى خارجى ايران و مقادير; و مناسبات خارجى ايران شامل روابط ايران با انگليس, هلند, فرانسه, روسيه و… مى پردازد.

خاطرات پير روشن ضمير (فارس, از مشروطه تا پهلوى)
محمدحسين استخر; به اهتمام مسعود شفيعى سروستانى; چاپ اول, شيراز: آوند انديشه; ٢٦٠ ص.
(محمدحسين استخر) يكى از قديمى ترين روزنامه نگاران و چهره هاى برجسته فرهنگى و سياسى فارس در يكصد سال اخير است. او پس از يك دوره فعاليت هاى مطبوعاتى پرفراز و نشيب در سال ١٢٩٧ هـ. ش اقدام به انتشار روزنامه استخر نمود كه انتشار آن تا چند دهه بعد ادامه يافت. محمدحسين استخر به عنوان چهره اى شاخص پس از سال ١٣٣٢ هـ. ش به نمايندگى مردم شيراز در مجلس دوره ١٨ و ١٩ انتخاب شد و طى دوران نمايندگى اش كوشيد مسئولان دولتى را متوجه نارسايى ها و عقب ماندگى هاى فارس نمايد و در راستاى رفع آن تلاش كرد. كتاب حاضر حاوى ايده ها و شنيده هاى مرحوم (محمدحسين استخر) است كه مهم ترين تحولات سياسى ـ اجتماعى فارس را در دو دهه پرتلاطم و پايانى قاجار, از مشروطه تا پهلوى, دربردارد. او در اين اثر, ضمن تشريح رويدادها, ابعاد و زواياى تازه اى از تحولات معاصر فارس را روشن ساخته است.

خوابى به رنگ فراموشى (روايت داستانى از زندگى شهيد محمد مفتح)
عزت اللّه الوندى; ويراستار محمدمهدى عقابى; چاپ اول, تهران: شركت انتشارات سوره مهر, ١٠٢ ص.
(محمد مفتح) دريكى از روستاهاى اطراف همدان به دنيا آمد, بعد از گذراندن تحصيلات ابتدايى, به دليل علاقه فراوان, به حوزه علميه رفت و در محضر استادانى چون (ملاعلى همدانى) كسب فيض نمود و پس از آن براى ادامه تحصيل به قم رفت. وى درست چند روز قبل از كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢, از حوزه علميه قم درجه اجتهاد گرفت. آيت اللّه مفتح عضو هيئت مؤتلفه اسلامى بود; هدف آنها اين بود كه مرجعيت امام خمينى(ره) را در ميان مردم تثبيت كنند. او از مبارزان فعال انقلاب بود, تا اين كه در يكم آبان ١٣٥٨ هم زمان با سالگرد شهادت مصطفى خمينى, توسط گروهك منافقين به شهادت رسيد. نگارنده در اين كتاب, روايتى داستانى را از زندگى شهيد آيت اللّه مفتح به مخاطب عرضه كرده است.

چالش هاى سياسى پيش روى انقلاب اسلامى
محمدرحيم عيوضى; تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى, ٣٢٠ ص.
جمهورى اسلامى پس از تأسيس, به مثابه نظام سياسى مبتنى بر آرمان هاى الهى ـ مردمى با هدف صيانت از دستاوردهاى انقلاب, با چالش هاى داخلى ـ خارجى در قلمروهاى سياسى, اجتماعى, فرهنگى, اقتصادى و نظامى مواجه شد. به اعتقاد نگارنده مى بايست با تبيين استراتژى جامع نظام جمهورى اسلامى و با اتكا به مردم, چالش هاى پيش روى را به فرصت هاى مناسب به منظور ايجاد شرايط منطبق با ماهيت توسعه اى جامعه اسلامى تبديل كرد. تحقيق حاضر به موضوع چالش هاى جامعه در سه دهه پس از پيروزى انقلاب اسلامى اختصاص يافته است. نگارنده موضوع را در قالب سه حلقه يعنى خانواده, جامعه و سياست تبيين كرده و به ارتباط آن با چالش هاى پس از انقلاب يعنى چالش استقرار, چالش استحكام و چالش پيشبرد پرداخته است. وى معتقد به ثمربخش بودن چالش ها به عنوان فرصت هاى آينده ساز است.

قدس ايران: بانوى بزرگ انقلاب
تهران: موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(س); چاپ اول, چاپ و نشر عروج (وابسته به موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(س), ٤١٠ ص.
(خديجه ثقفى) همسر مكرمه امام خمينى, در سال ١٢٩٣ هجرى شمسى در تهران, در خانواده اى اهل علم و ادب ديده به جهان گشود. پدر ايشان (آيت اللّه ميرزا محمد ثقفى) صاحب تفسير روان جاويد, از علماى متجدد تهران و از شاگردان مرحوم (آيت اللّه العظمى حائرى يزدى) بود. بانو خديجه ثقفى در سال ١٣٠٨ با حضرت امام(ره) ازدواج كرد. حاصل اين ازدواج هشت فرزند بود. ايشان بعد از ارتحال حضرت امام صبر پيشه كردند و شخصيت و روحيه محكمى داشتند. دوره كسالت بانوى انقلاب در بستر بيمارى بيش از هفت ماه طول كشيد و ايشان سرانجام در اول فروردين ١٣٨٨ دار فانى را وداع گفت. كتاب حاضر علاوه بر زندگى نامه و شجره نامه اين بانوى بزرگ حاوى خاطراتى از ايشان است كه از زبان ياران امام, خانواده, دوستان و محارم آن بانوى برجسته بازگو گرديده است. اسناد ساواك درباره همسر امام(ره), نامه هاى منتشر نشده خانم به حاج سيداحمدآقا, نامه هاى امام به خانم, وصيت امام به فرزندان درباره رعايت حقوق مادر و هم چنين گزارش مراسم رحلت بانوى انقلاب مطالب پايانى كتاب را تشكيل مى دهد.

منظر الاولياء (در مزارات تبريز و حومه)
محمدكاظم بن محمد اسرار تبريزى; مصحح: ميرهاشم محدث; چاپ اول, تهران: كتابخانه, موزه و مركز اسناد مجلس شوراى اسلامى, ٣٣٤ ص.
كتاب حاضر, درباره مزارات حومه و تبريز (شرح حال درگذشتگان برجسته اى كه در مزار خاصى مدفون شده اند) توسط محمدكاظم ابن محمد تبريزى (١٢٦٥ ـ ١٣١٥ ق) در سال ١٣٠٤ هـ. ق نگاشته شده است. مؤلف, كتاب را به شش روضه و هر روضه را به گلشن, گلزار, گلستان, سير و بهار تقسيم كرده است. از جمله مطالبى كه تاكنون در كتاب هاى ديگر مزارات بدان ها اشاره نشده و در اين كتاب آمده مى توان به مدفونين مجذوبيه يا مقبره ملاباشى, مخدرات مدفون در تبريز و سلاطين مدفون در آنجا اشاره كرد. كتاب توسط ميرهاشم محدث, استاد دانشگاه تهران, براساس تنها نسخه موجود در كتابخانه آيت اللّه شهاب الدين مرعشى نجفى به شماره ٣٦٩٠ تصحيح شده است.

ميرزاده عشقى
سولماز نراقى; چاپ اول, تهران: نشر ثالث, ١٦٢ ص.
كتاب حاضر در نه فصل تدوين شده است و هريك از فصل هاى آن به نام يكى از آثار عشقى ناميده شده كه طى تنها يك دهه حضور او در عرصه ادبيات و سياست خلق شده اند. نگارنده كتاب مى كوشد به موازات تحليل آرا و آثار ميرزاده عشقى, تصوير نسبتاً جامعى از زندگى و شرايط اجتماعى روزگار او براى خواننده ناآشنا با اين چهره ادبى عرضه كند. بدين منظور نخست شرايط سياسى و اجتماعى ايران, پس از انقلاب مشروطه را بررسى مى كند. در آن هنگام عشقى نوجوان ١٤ ساله اى بود كه همگام با تحولات سياسى و اجتماعى آن روز به ٢٠ سالگى مى رسد. در فاصله ٢٠ تا ٢٢ سالگى در استانبول (چكامه جنگ), نخستين اثر خود را مى سرايد. عشقى مقارن با امضاى قرارداد ١٩١٩ به ايران باز مى گردد و قصيده (به نام عشق وطن) و (اتاق انتظار مرگ) را مى سرايد. نگارنده در ادامه (براى رستاخيز شهرياران ايران) و ساير نمايش نامه هاى عشقى را بررسى و آن گاه هجويه معروف او عليه مصوبات مجلس چهارم شورا و خطابه هاى تندش به قوام السلطنه را مطرح مى كند. در ادامه چشم اندازى از ادبيات مشروطه در سايه بررسى (سه تابلوى مريم) عشقى را عرضه و در پايان مبارزات قلمى او عليه جمهورى رضاخانى در روزنامه (قرن بيستم) را ارزيابى مى نمايد.

روايتى داستانى از زندگى شهيد آيت اللّه سيداسداللّه مدنى
زهرا حيدرى; چاپ اول, تهران: سوره مهر; ١٠٤ ص.
(سيداسداللّه مدنى) در يكى از روزهاى سال ١٢٩٣ در آزادشهر به دنيا آمد, پس از تحصيلات ابتدايى وارد حوزه علميه قم شد و مدتى پاى درس آيت اللّه كوه كمره اى و خوانسارى حاضر شد. در همين ايام بود كه با امام خمينى(ره) آشنا شد و مدت چهار سال نيز شاگرد ايشان بود. در سال ١٣٢٣ ش به نجف رفت تا تحصيلاتش را تكميل كند و در سال ١٣٣١ به زادگاهش آذرشهر بازگشت. در آن هنگام گرچه رضاخان نبود, ولى سياست هاى ضددينى او ادامه داشت و اسداللّه مدنى نيز به مبارزه با آن پرداخت. وى علاوه بر فعاليت سياسى, در زمينه هاى فرهنگى و عمرانى نيز فعاليت مى كرد. مدنى در سال ١٣٥٨ به انتخاب مردم وارد مجلس خبرگان شد و سرانجام در ٢٠ شهريور ١٣٦٠ در نماز جمعه و به هنگام نماز به دست منافقين به شهادت رسيد. نگارنده در اين كتاب روايتى گزارشى ـ داستانى از زندگى شهيد آيت اللّه سيداسداللّه مدنى را به مخاطبان عرضه كرده است.

تصوير عصر جاهلى در قرآن
انسيه خزعلى; چاپ اول, تهران: اميركبير, ٢٥٦ ص.
نگارنده در پژوهش حاضر, تصويرى از عصر جاهلى و فرهنگ حاكم بر سرزمين وحى را با استناد به موثق ترين سند تاريخى قرآن كريم به مخاطب عرضه مى كند. بدين منظور, نخست با نگاهى كلى به سرزمين وحى, موقعيت تاريخى و جايگاه آن در ميان اعراب و توصيف قرآن كريم از اين سرزمين و حرمتى كه اعراب براى آن قائل بوده و قرآن كريم بر آن تأكيد نموده است, بيان و سپس عظمت, حرمت و قداست آن باتوجه به آيات قرآنى بررسى شده است. آنگاه به موضوع امى بودن (بى سوادى) و سواد در عصر جاهلى, وضعيت اجتماعى آن دوره, مسئله زن و چگونگى بينش جاهلى نسبت به او باتوجه به آيات قرآنى اشاره گرديده است. در ادامه, از عقايد و افكار شايع در عصر جاهلى, اعم از مذهبى و غيرمذهبى, و آداب و رسوم و عادات اين عصر و نيز برخى خرافات و اساطير جاهلى كه به آن اشاره شده, سخن رفته و از شعر و ادب عصر جاهليت شواهدى آورده شده است; از جمله اين اساطير سحر و جن معرفى شده كه جاهلان, عصر نزول پيامبر را تحت تأثير اين دو اسطوره معرفى نمودند. همچنين برخى خرافات نظير (استقسام به ازلام) و احكامى درباره حيوانات و… از ديدگاه قرآن مورد مطالعه قرار گرفته است.

انديشه هاى اسلامى در سخنان امام ابوالاعلى مودودى
ابوالاعلى مودودى; مترجم: نذير احمد سلامى; چاپ اول, تهران: احسان, ٥٦ ص.
ذخيره ادبى و گنجينه تراوش هاى فكرى (سيد مودودى) برگرفته از قرآن و سنت رسول اللّه(ص) است. نوشته ها و تراوشات فكرى وى تا آنجا گسترش يافت كه به اطراف و اكناف شبه قاره هند, پاكستان و بنگلادش هم رسيد و هزاران انسان آنها را مطالعه كردند او اعتقاد داشت فعاليت سياسى براساس ويژگى هاى اخلاقى, برگرفته از اصول اسلامى است و طرح اين استراتژى, استانداردهايى را در اختيار توده مردم قرار داد كه براساس آن بتوانند نيك ها را از ميان بدها برگزينند; از بدها بپرهيزند و نيكان را وارد ميدان كنند. سيد مودودى و نوشته هاى او براى نخستين بار جديت, شرافت, پرهيز از تهمت هاى ناروا, متانت و شفاف گويى, امانت دارى و دريافت را در عرصه سياست, دخالت داده و نشان داد كه سازندگى منوط به عمل است نه به شعارهاى توخالى. سيد مودودى معتقد است: استراتژى نهضت اسلامى ايران نيست كه با زور و بند, يك سياست سطحى آرزو گونه اصلاح موقت و آتى را در سر بپروراند; بلكه استراتژى اين است كه با تربيت تدريجى آحاد ملت, ملت را به سطح مطلوب اصلاح برساند. مجموعه حاضر حاوى سخنان نغز و منتخب بزرگ ترين مصلح و انديشور روزگار كنونى و نظريه پرداز اسلامى, سيدابوالاعلى مودودى است.

ادبيات
درباره هنر شعر
ارسطو; مترجم سهيل محسن افنان; چاپ اول, تهران: حكمت, ٢٢٠ ص.
نگارنده در كتاب حاضر تلاش كرده با برگردان نامه شعر ارسطو از يونانى به فارسى به زبانى ساده مخاطب را با يكى از چشمه هاى دانش باختر زمين آشنا سازد. وى معتقد است در دوره بيدارى, آشنايى درست با فيلسوف هاى يونانى بيش تر از هر چيز ديگرى براى ما لازم است; چرا كه تنها از اين راه مى توان به جوهر فرهنگ اروپايى رسيد و افق انديشه خويش را توسعه بخشيد. از سويى, يكتا وصف ايران باستان در نوشته يونانيان باقى مانده است. به همين دليل نگارنده در ديباچه كتاب, تاريخ پيوستگى فرهنگى دو كشور ايران باستان و يونان را بيان و بيش ترين اسنادى را كه تاكنون به دست آمده, ذكر مى كند. وى در ادامه توضيح مى دهد كه يكى از سختى هاى نامه ارسطو در زبان است و ديگرى در انديشه, كه او در فارسى كردن متن يونانى, راه ميانه را برگزيده و ترجمه اش نه كلمه به كلمه است نه آزادانه. در عبارت هاى ويژه حكيم اول, برخلاف بيش تر مترجمان, چيزى از خود به آن اضافه نكرده و عين سخن را تحرير كرده است. در بخش ديگرى از كتاب با عنوان (گزارش نامه) (شرح) با ذكر مراجع ديگر, امكان بررسى بيش تر درباره موضوع به مخاطب داده شده است و از ادبيات اروپايى سخنى به ميان نيامده; چرا كه نمى توان گفت: ارسطو تا چه اندازه به اين ادبيات آشنايى داشته; ولى رجوع به بزرگان ايران مانند ابن سينا ضرورى به نظر مى رسد. ضمن آن كه در پايان كتاب فهرست برخى از اصطلاحات ادبى ارسطو آورده شده است.

از معنا تا صورت: طبقه بندى و تحليل ريشه ها, زمينه ها, نظريه ها, جريان ها, رويكردها, انديشه ها و آثار مهم نقد ادبى در ايران و ادبيات فارسى
مهدى محبتى; چاپ اول, تهران: (٢ جلد) سخن, ٦٥٨ ص.
آيا ادبيات فارسى اساساً نظريه ندارد, يا نظريه ادبى همسان نظريه هاى ادبى غربى ندارد؟ اگر بگوييم نظريه ندارد, اين مشكل اساسى پيش روى ماست كه آيا واقعاً اثر ادبى نابى هست كه بدون مبناى نظرى ـ هرچند ذهنى و نامكتوب ـ آفريده شود؟ و اگر بگوييم كه دارد آيا مى توان گفت كه چون مبانى تئوريك اين ادبيات هم چون همسانى مبانى غربى نيست, اين ادبيات نظريه ندارد يا نظريه اش عمق و ارزش ندارد؟ مجموعه دوجلدى (از معنا تا صورت) است به طبقه بندى و تحليل ريشه ها, زمينه ها, نظريه ها, جريان ها, رويكردها, انديشه ها و آثار مهم نقد ادبى در ايران و ادبيات فارسى مى پردازد. در اين كتاب نگارنده به پرسش هايى از اين دست پاسخ مى دهد: ايران و ادبيات فارسى پس از اسلام را چگونه بايد ديد تا روشى متناسب براى تحليل آن برگزيد؟ معيار ايرانى بودن چيست؟ شعر و فكر و شرع و نحوه ارتباط آنها با يكديگر در ايران و ادب فارسى را چگونه بايد تبيين كرد تا هم واقعيت هاى تاريخى ـ اجتماعى در ايران از ياد نرود و هم واقعيت هاى فرهنگى كم رنگ نگردد؟ در بخش دوم كتاب, زمينه هاى پيدايش نقد ادبى در ايران و در بخش سوم, نقد و نظريه ادبى در ايران و ادبيات كلاسيك فارسى بررسى شده است.

شعر ماندگار: گزيده اشعار غنايى فارسى از آغاز تا امروز
گردآورنده: هوشنگ رهنما; چاپ اول, تهران: هرمس, ١٤٤ ص.
در هر جامعه اى به نسبت شرايط زمانى و مكانى و سير تطور آن, يكى از شاخه هاى هنر, يكى از ژانرها يا انواع آن, نقش محورى و كاركرد غالب و برتر به خود مى گيرد. در فرهنگ ايرانى نيز به دلايلى چند, هنر كلامى يا ادبيات, و به ويژه شعر غنايى (كه تا چند دهه پيش غزل نماينده برتر آن بود), به طور سنتى ـ تاريخى از اين ويژگى برخوردار بوده است. نياز فرهنگى ـ اجتماعى به اين شاخه هنرى در جامعه ايرانى, بدان نقش محورى بخشيده و در نتيجه انگيزه وى عامل رشد و گسترش آن شده است. اما امروزه به علت تطور جامعه ايرانى و دگرگونى شرايط اجتماعى, آن نياز فرهنگى جاى خود را به نيازهاى فرهنگى در قلمرو هنرهاى ديگر و ژانرهاى ديگر داده است. در چنين شرايطى آگاهى نسل امروز جامعه از تاريخ هنر و ادبيات گذشته خود ضرورى است. هدف از گردآورى مجموعه حاضر در دسترس قراردادن گزيده اى از شعرهاى غنايى فارسى از آغاز سده چهارم هجرى تا امروز است.

شعر فارسى در مرز هند (مسعود سعد سلمان)
سونيل شارما; مترجم ليلا آقايانى چاوشى; چاپ اول, تهران: تا ١٤, ٢٩٦ ص.
در كتاب حاضر, نگارنده نخست با اشاره به ارتباط مسائل جغرافيايى و فرهنگى و بررسى نقش جوامع مرزى ـ كه بين دو فرهنگ ناهمگون قرار گرفته اند ـ به تبيين موقعيت مكانى و فرهنگى مسعود سعد سلمان و تأثير حوادث سياسى ـ اجتماعى عصر غزنوى برحال و روز شخص شاعر پرداخته و سپس چگونگى تعامل حكومت و شاعران دربار را توضيح داده است. آن گاه درباره نوع ادبى (حبيسه) و پيشينه آن در ادب فارسى اطلاعاتى را عرضه كرده و در ادامه, با بررسى حبيسه هاى معسود, به منزله شاخص ترين جلوه ابتكار و نوآورى در ديوان شاعر, آن را در دستارد تلاقى حال و روز مسعود و مهارت شعرى او خوانده است. وى همچنين ضمن بيان اهداف شاعر از آوردن تخلص مسعود در شعر, شعر (شهر آشوب), (ماه ها و روزها) و مستزاد را, از انواع ادبى تازه ديوان مسعود معرفى كرده و هريك را بررسى مى كند. وى در ادامه به ارزيابى ديدگاه مسعود درباره هنر شاعرى پرداخته و سپس جايگاه وى در ميان معاصرانش مطرح مى كند. ضمن آن كه دو شاعر نامدار قفقاز; (خاقانى شروانى) و (فلكى شروانى) را در زمره متأثرين از شعر مسعود خوانده و عقيده دارد نگرش اين شاعران و ديدگاه تذكره نويسان سبب شده است مسعود از آن زمان تاكنون نماد شخصيتى اسير و دربند باشد.

آيينه هاى كيهانى: واكاوى و بازنمايى شبكه هاى نمادپردازى در غزليات شمس
حسينعلى قبادى, حجت عباسى; چاپ اول, تهران: رى, ٣١٨ ص.
غزليات شمس از آن دست آثارى است كه كاربرد نماد و زبان نمادين ـ آن هم در مقياسى وسيع ـ گرچه از سويى ماندگارى اثر را تضمين كرده, از سوى ديگر موجب بروز ابهام و ذهن گريزى گرديده كه آن نيز خود پديده چند معنايى را به دنبال دارد. به ويژه در غزلياتى كه در حالت خلسه و نشئه بيخودى سروده شده يا گزارشى از خوابى واقعه آور است و مخاطب ناآشنا به عوالم رمزپردازى را به اين صرافت مى اندازد كه ديوان شمس مجموعه اى است از اشعارى بعضاً دستخوش اختلال عروضى و فصاحت. حال آن كه همين تعابير; محققى رمزآشنا چون آنه مارى شيمل را بر آن مى دارد تا اين گونه اظهار شگفتى كند: (به حقيقت مى توان گفت جلال الدين استعداد دگرگون كردن هر چيزى را كه به دستش مى آمد داشت. كدام شاعر ديگر, خانه معشوق را به دكان كله پزى كه در آن جا دل ها و سرها مى فروشند مانند مى كند؟) نگارنده در پژوهش حاضر با روش توصيفى ـ تحليلى و در رويكردى تحليلى ـ استنباطى و در چارچوپ رهيافت هرمنوتيك, مقوله نمادپردازى در غزليات شمس را از سه منظر واكاويده است: منظر درون نگر (رديابى و پيگيرى آبشخورهاى تكوين و پويش نمادها); فرانگر (بررسى كيهان گرايى و ارتباط آن با كيهان وارگى و نمادپردازى مولوى) و بينابين و توأمان (بازنمايى شبكه هاى نمادپردازى در حكم حلقه واسط جزء و كل).

شاعرى از ديار آذرآبادگان: زندگى و شعر رعدى آذرخشى
كاميار عابدى, چاپ اول, تهران: ثالث, ٣٣٠ ص.
(غلامعلى رعدى آذرخشى) (١٢٨٨ ـ ١٣٧٨ هـ. ش), شاعر توانا و صاحب نثر فصيح منشيانه, عضو سابق فرهنگستان ايران, استاد پيشين ادبيات فارسى در دانشگاه ملى و سال ها نماينده ايران در يونسكو بود. قصيده (نگاه) او از شاهكارهاى شعرى معاصر است, هم چنين غزل هاى لطيفى از او به جا مانده است. شعرهاى او برهانى است قاطع بر اين كه زبان فارسى در آذربايجان, زبان انديشه و ادبيات است و سرايندگان آن جا, هماره از نگاهبانان مؤثر و نشر دهندگان دل سوز زبانى هستند كه قطران و خاقانى و نظامى در قرون پيش بر اين خدمت پيشينگى دارند. كتاب حاضر به شرح زندگى رعدى آذرخشى و بررسى شعر و نثر و آراى اين شخصيت برجسته, نيز نگاه ديگران به وى, نمونه اى از سروده ها و نثر, نامه ها و دست نوشته هاى او اختصاص يافته است.

كليات
كتاب شناسى اهل بيت عليهم السلام
ناصرالدين انصارى قمى; چاپ اول, تهران: بوستان كتاب قم, ٥٦٨ ص.
اين كتاب به معرفى كتاب هاى نوشته شده به زبان هاى عربى, فارسى, تركى و اردو كه در زمينه اهل بيت(ع) و زندگانى و فضايل آنان به نگارش درآمده است مى پردازد. در اين نوشتار به تفكيك هريك از ائمه و اهل بيت پيامبر(ص) كتاب هاى چاپى, غيرچاپى و خطى نوشته شده درباره ابعاد مختلف زندگانى و شخصيت آنان معرفى شده است. در ابتدا به كتابشناسى حضرت ابوطالب پرداخته شده و پس از آن به ترتيب كتابشناسى حضرت فاطمه(س), امام حسن(ع), امام حسين(ع), امام سجاد(ع), امام باقر(ع), امام صادق(ع), امام كاظم(ع), امام رضا(ع), امام جواد(ع), امام هادى(ع) و امام حسن عسگرى(ع) ارايه مى شود. كتابشناسى برخى از امامزادگان مانند حضرت اباالفضل العباس, حضرت زينب و حضرت معصومه و معرفى مجموعه هاى چاپى زندگى ائمه اطهار نيز از ديگر كتابشناسى هاى صورت گرفته در اين نوشتار است.

مجموعه مقالات كنگره بزرگداشت شهيد ثالث: هشتگرد شهريور ١٣٨٧
عبدالحسين شهيدى صالحى; چاپ اول, ساوجبلاغ: رهام انديشه, ٤٤٦ ص.
(شيخ محمدتقى) فرزند (شيخ محمدملائكه برغانى قزوينى) از علماى مجاهد و مراجع تقليد و اركان طائفه جعفريه و رؤساى مذهب اماميه بود, وى سال ها با نام ظلم و خودكامگى حكومت قاجار به جنگ و ستيز پرداخت. و سرانجام در سحرگاه پانزدهم ذى القعده سال ١٢٦٣ ق هنگام نماز نافله صبح در محراب مسجد مورد ضربه شمشير قرار گرفت و دو روز بعد بر اثر جراحات وارده به شهادت رسيد. از آن پس ايشان به شهيد ثالث معروف هستند. مجموعه حاضر حاوى مقالات كنگره بزرگداشت شهيد ثالث است كه در زادگاه ايشان, شهرستان ساوجبلاغ (برغان) در شهريور ماه سال ١٣٨٧ ش برگزار شد و ٤٥ مقاله به دبيرخانه ارسال گرديد. دو مقاله از كشور پاكستان و سوريه است و شش مقاله از مجموعه مقالات, پس از بررسى توسط هيات علمى هفت نفره كنگره, برنده جايزه و لوح تقدير شدند. پاره اى از عناوين مقالات عبارت اند از: خاندان علمى برغانى, تشيع در شهرستان ساوجبلاغ, انحرافات فكرى و عقيدتى دوران شهيد ثالث و مبارزه شيخ شهيد با آنان, تبارشناسى شهيد ثالث, ويژگى هاى بارز شهيد ثالث, و خاندان ملامحمدكاظم طالقانى قزوينى.

موعودنامه: فرهنگ الفبايى مهدويت پيرامون حضرت مهدى(عج), غيبت, انتظار, ظهور و…
مجتبى تونه اى; چاپ اول, قم: عصر ظهور, ٨٠٠ ص.
مجموعه حاضر به موضوع حضرت مهدى(عج), غيبت, انتظار, ظهور و ديگر مسائل جانبى مهدويت مى پردازد. نويسنده با استناد به آيات قرآن, منابع روايى و تاريخى و براساس حروف الفبا, به ٧٩٠ موضوع در اين باره پرداخته است. اين مجموعه را مى توان دايرة المعارفى جامع و در عين حال موجز در اين باره دانست. در اين فرهنگ, موضوعاتى چون آينده جهان در عصر ظهور, آبدال, اقامتگاه امام مهدى(عج), توقيعات, رجعت, مهدويت, نشانه هاى ظهور, كارگزاران امام مهدى, زمامداران آخرالزمان و صدها موضوع ديگر مطرح شده است.


مجله هاى پژوهشى
آينه ميراث
سال هفتم, بهار و تابستان ١٣٨٨, شماره ١ (٤٤)
شش غزل از شمس حاجى; ديرشكفتن شعر بيدل در ايران; سعدى در زبان هاى جهان; نظريه دريافت: از سراج الدين على خان آرزوى اكبرآبادى تا هانس روبرياس آلمانى; عبدالستار لاهورى و نسخه خطى سمرة الفلاسفة; معجم البلدان با ترجمه منزوى; نقد و بررسى مرزبان نامه شرح دكتر خليل خطيب رهبر; مقايسه تحليلى سه چاپ كتاب الرجال البرقى و… .

آينه ميراث (ضميمه متون طبرى)
ضميمه سال ١٣٨٨, شماره ١٥
ميراث مكتوب زبان طبرى; بازيابى زبان طبرى از ادبيات كهن; ترجمه زيدى قرآن به زبان طبرى; روايت طبرى از واقعه شيخ طبرسى; بررسى فعل در گويش ولاترو: از متون گردآورده ان لمبتون; شش دوبيتى نويافته طبرى; دو متن طبرى از عهد ناصرى; مازندرانى زبان است يا گويش و… .

ترجمان وحى
سال سيزدهم, بهار و تابستان ١٣٨٨, شماره ١ (٢٥)
معانى مجازى در قرآن مجيد; ضرورت شناخت و كاربرد (انسجام و پيوستگى) در ترجمه انگليسى قرآن كريم; مقايسه ترجمه سوره حجرات از مصطفى ذاكرى با برخى ترجمه هاى ديگر; داستان ابولهت و غزال كعبه: نگاهى به تفسير سوره مسد; ترجمه پژوهى قرآنى; كج فهمى هاى مستشرقان در ترجمه قرآن كريم و معرفى اجمالى چند ترجمه انگليسى و… .

پيام بهارستان
سال دوم, پاييز ١٣٨٨, شماره ٥
سندى از آيت اللّه محمدتقى خوانسارى; گزارشى از ملاعلى كنى در ماجراى سيدمحمدحسن كاشانى به همراه چند نامه; دو نظامنامه مدارس ايرانيان در قفقاز; ميرداود خان و قديمى ترين كتاب فارسى زبان چاپ پاريس; نگاهى ديگرگونه به شاه سلطان حسين صفوى, تحليلى بر كتاب تحفة العالم; سفرنامه ناصرالدين شاه به غارستاق مازندران; طرز تلفظ چند لغت در قرن نهم هجرى در محدوه جغرافيايى عراق عجم; آگاهى هاى پراكنده تاريخى از سبزوار در قرن سيزدهم هجرى; اعتصابات كارگرى دوره نخست وزيرى دكتر مصدق; شاهنامه و منظومه دينى حماسى على نامه; مختصر التواريخ سليمانى يا تحفه سليمانى; برابرى و برادرى در سفينه صائب با كنكاشنامه ادبيات منظوم در تاريخ مشروطه و… .

فقه
سال شانزدهم, بهار و تابستان ١٣٨٨, شماره ١ و ٢ (٥٩ ـ ٦٠)
پيش درآمدى بر فلسفه فقه; سير تحول فقه اجتهادى در بستر زمان; اجتهاد و نوانديشى خوانش فقه معاصر; نظارت بر قدرت در فقه سياسى; نظريه عدم انحلال خطابات قانونى; ميراث فرهنگ, چالش هاى فقهى و حقوقى; گزارش نشست (اجتهاد و هرمنوتيك اسكينر); بررسى قاعده اتلاف با رويكردى به ديدگاه امام خمينى(ره) و… .

علوم حديث
سال چهاردهم, پاييز ١٣٨٨, شماره ٣ (٥٣)
پژوهشى درباره ارزش زيارت امام حسين(ع); دفاع از زيارت عاشورا; معناشناسى (راسخان در علم) با تأكيد بر كاربرد روايى; بررسى مصداق (دابه الارض) در روايات فريقين; علامه مجلسى و جمع روايات متعارض; دفاع از هشام بن حكم; بن مايه هاى غيبت امام عصر(ع) در روايات و… .

فقه
سال شانزدهم, پاييز ١٣٨٨, شماره ٣ (٦١)
روش فقهى و حديثى شهيد اول; شهيد اول پايه گذار قواعد فقهى; اشباه و نظاير فقهى از ديدگاه شهيد ثانى; پيشگامى شهيد اول در تدوين قواعد فقهى; روش علمى شهيد ثانى در رجال و حديث; اسرار الصلوة شهيد ثانى و… .

كتاب ماه دين
سال دوازدهم, مهر ١٣٨٨, شماره ١٤٤
نقد و بررسى كتاب روزبهان بقلى; بررسى كتاب بنيادين آثار عرفان مسيحى; درباره كتاب حديث و روان شناسى; گزارش و بررسى كتاب مرزبندى جديد ميان علم و دين: تجربه دينى, عصب شناسى و امر متعالى; دشوارى هاى تصوف پژوهى; معرفى و نقد كتاب دين و نبوت; رويكرد روشنفكران قرن هجدهم نسبت به اسلام; تحول ثنويت (تنوع آراى دينى در عصر سامانى); انسجام قرآن از نظريه تا عمل: مقايسه روش تفسيرى فراهى ـ اصلاحى و حوّى و… .

كتاب ماه ادبيات
سال سوم, آبان ١٣٨٨, شماره ٣١ (١٤٥)
نقد كتاب واقع گرايى در ادبيات داستانى معاصر ايران; نگاهى به واقع گرايى در ادبيات داستانى معاصر ايران; آينه اى براى صداها (تحليلى از شعر دكتر شفيعى كدكنى و بررسى بن مايه ها و مضامين شعر او); آشنايى زدايى در شعر منوچهر آتشى; نگاهى به شيوه تصحيح ترجمه تفسير طبرى; نقدى بر كتاب فعل و گروه فعلى و تحول آن در زبان فارسى نوشته دكتر خسرو فرشيدورد; طرح ملاك هاى علمى در شناخت و بررسى نوآورى هاى شعر معاصر ايران; حديث بى زبان در حضور مولاناى جان; حديث نفس و… .

كتاب ماه تاريخ و جغرافيا
مهر ١٣٨٨, شماره ١٣٧
تأثير و تأثر تاريخ و باستان شناسى; راه هاى تجارى در عهد ايلخانى; كاوشى در باب مزار المسترشد در مراغه; دستورنامه ى كسروى; شرق ناشناسى شرق شناسان; تاريخى مرده در موزه هاى مدرن; مشروطه ى عثمانى در سه روايت; قباله هاى پارسى; محمدتقى لسان الملك سپهر و ناسخ التواريخ; برآمدن تاريخ از ژرفاى باستان شناسى و… .

كتاب ماه فلسفه
سال سوم, آبان ١٣٨٨, شماره ٢٦
زندگينامه تفصيلى نيكولاس رشر; كتابشناسى و مقاله شناسى رشر در حوزه منطق; نگاهى به كتاب سير تحول منطق عربى يا دوره اسلامى از نيكولارس رشر; نقد گزارش رشر از آثار منطقى ابن سينا; نقد و بررسى كتاب جهات زمانى در منطق عربى يا دوره اسلام; نقد و بررسى كتاب تطور المنطق العربى; منطق سينوى به روايت رشر; مطالعاتى در تاريخ منطق عربى و گزارشات انتقادى و… .

كتاب ماه فلسفه
سال سوم, مهر ١٣٨٨, شماره ٢٥
حسن بصرى از افسانه تا واقعيت; نقدِ نقد (بررسى نقدهاى كتاب حسن بصرى); مطالعاتى درباره عرفان اسلامى; نقدى بر هستى و چيستى در حكمت صدرايى; از مدرنيته فلسفى تا مدرنيته تاريخى; فلسفه هربرت اسپنسر; هربرت اسپنسر و ابعاد زندگى مدرن و… .

كتاب ماه كليات
سال دوازدهم, مهر ١٣٨٨, شماره ١٠ (١٤٢)
شابك, زيرساختى مناسب براى فروش الكترونيكى كتاب در گفتگو با داريوش مطلبى; شبكه هاى اجتماعى و شكل گيرى روزنامه نگارى شهروندى; سيرى در گلگشت كلينى نامه; آرشيو, كتابخانه و موزه; مديريت و دسترسى به مجله هاى الكترونيكى; حق مؤلف در مطبوعات; جاى خالى مرجع نگارى در درس هاى مرجع شناسى; مدرسه مخطوطات گامى به سوى استانداردسازى و جذب خطى پژوهان و… .

كتاب ماه كليات (نگاهى ويژه به كتاب و كتابخوانى)
سال دوازدهم, آبان ١٣٨٨, شماره ١١ (١٤٣)
خواندن: ضرورت, لذت يا هدف؟; مديريت اطلاعات علمى; راهبردها و مهارت هاى مطالعه; كتاب و كتابخوانى: نيم نگاهى به برخى كتاب هاى منتشر شده; ارزش ها و جذابيت هاى كتابدارى و اطلاع رسانى; ارزيابى منابع الكترونيكى و مطالعه آنها; مطالعه و سرمايه نمادين; فرآيند تكوين مطالعه و خواندن در حوزه كتابدارى و اطلاع رسانى; كتابشناسى مطالعه و… .

كتاب ماه ادبيات
سال سوم, مهر ١٣٨٨, شماره ٣٠ (١٤٤)
حافظشناسى ـ نقد ادبى (بررسى دفتر دگرسانيها در غزل هاى حافظ); كاركرد نام آواها در غزليات مولانا; از ادبيات تا سينما, از رمان تا فيلم; موسيقى شعر حافظ (نقد و بررسى كتاب موسيقى شعر حافظ دكتر دُره دادجو); شاهنامه اى ديگر (معرفى و نقد شاهنامه فردوسى ويرايش فريدون جنيدى); شكار لحظه هاى ناب حس برانگيز (نگاهى به مجموعه داستان گوساله سرگردان مجيد قيصرى); نگاهى به كتاب شرح منظومه ظهر, نقد و تحليل شعرهاى عاشورايى از آغاز تا امروز; تابش آفتاب فارسى در نزديكى قطب شمال (معرفى ٣٦ متن فارسى و تازى منتشر شده در سوئد) و… .

گزارش ميراث
سال سوم, مرداد و شهريور ١٣٨٨, شماره ٣٤
گزارش و تصوير از روسيه يكصد و شصت سال پيش; درباره بيتى از گلستان; عشق و شباب رندى (يادداشت هاى پراكنده در متون); مجموعه اى در موسيقى; رساله (ابتداى دولت خوارزمشاهيان) و پايان كار سلطان محمد خوارزمشاه; غرّة الالفاظ ونزهة الالحاظ و… .


اخبار درگذشتگان
آيت اللّه نجومى
ياد باد آن كه سر كوى توام منزل بود
ديده را روشنى از خاك درت حاصل بود
در دلم بود كه بى دوست نباشم هرگز
چه توان كرد كه سعى من و دل باطل بود
سخن گفتن از شخصيت علمى و هنرى و سجاياى اخلاقى مرحوم آيت اللّه نجومى, بسيار دشوار است. او, نقطه اوج و قله افراشته و ستيغ بلند هنر اسلامى بود. خطش يادآور خط نيريزى و ميرعماد و نقاشى اش يادآور نقاشى كمال الملك و بهزاد, و تذهيبش تذكار تذهيب و كار آقا ميرابوطالب مدرس و تجليدش نمونه اى از كار نديم بغدادى است. هر گاه به ياد سخنان نغز و لطيف و بيان شيرين و نمكين او و مجالس پرفايده اش مى افتم, در دلم آتش بر پا مى شود و اشك حسرت و غربت از ديدگانم جارى.
وعده هم صحبتان رفته روز محشر است
دير مى آيد قيامت, كشت تنهايى مرا
هيچ گاه باور نمى كردم روزى قلم به دست گيرم و در سوگ آن استاد بزرگ ـ كه حق پدرى بر گردنم داشت و هر شب مرا با تفقد خويش مى نواخت و از افاذاتش بهره مندم مى ساخت ـ صفحات سپيد كاغذ را سياه سازم.
لها رأى لقمانٍ وصورة يوسفٍ
ومنطق داوود وعفة مريم
ولى صبر ايوب وغربةُ يوسفٍ
وبكاء يعقوبٍ وحسرة آدمٍ
اما چاره چيست؟ و جز صبر و انتظار چه توان كرد؟
سلامُ عليهم حنَّ قلبى لِذِكرهم
حَنينُ فصيلٍ اَفرَدتهُ الركائبُ
وما كان قلبى راضياً بفراقهم
ولكنَّ امراللّه لاشكَّ غالبُ
مفخر علم و ادب و هنر, فقيه و دانشور هنرور, حضرت مستطاب آيت اللّه حاج سيدمرتضى حسينى نجومى, يكى از اختران فروزان آسمان هنر اسلامى و برترين فقيه معاصر در غرب كشور به شمار مى رفت.
معظم له در ٢٣ جمادى الثانى ١٣٤٦ ق (٥ آذر ١٣٠٧ ش), در كرمانشاه, در بيت علم و فضيلت زاده شد.
پدرش عالم بزرگوار آيت اللّه حاج سيدمحمدجواد نجومى (١٣٠٣ ـ ١٣٨٧ ق) از عالمان هنرمند و نسخ نويسان نامدار و از شاگردان آيات: ميرزا اسماعيل نجومى, آقاعبداللّه آل آقا, حاج شيخ حسن غلامى و شيخ محمدحسين حاج آخوند بود كه نمونه هاى فراوان از خطوط خوش او موجود است; و او فرزند آيت اللّه ميرزا اسماعيل نجومى (١٢٥٦ ـ ١٣١٨ ق) از خوشنويسان نامى و فقيه و مجتهد بزرگ كرمانشاه و از شاگردان فاضل اردكانى ـ و همدرس و هم بحث و مونس علامه سيدمحمدحسين شهرستانى ـ و او فرزند آقاسيدحسن فرزند آقاسيداسماعيل فرزند علامه فقيه سيد محمدرضا اقساسى سمنانى ـ از شاگردان خاص شيخ محمدمهدى فتونى عاملى ـ و او فرزند عالم عارف ميرزا عبدالرزاق حسينى, فرزند آقااسماعيل حسنى حسينى فرزند آقاسيدمحمدصالح اقساسى (ر. ك به: شيخ آقابزرگ تهرانى, طبقات قرن ١٢ (الكواكب المنتثرة), صص ٦٥, ٢٦٣ و ٤٢٨) بوده است كه نسبش به زيد شهيد مى رسد.
مادر نيز صبيه محترم آيت اللّه شيخ مرتضى آل آقا (م ١٥ شعبان ١٣٦١ ق), فرزند آيت اللّه آقاعبدالمحمد, فرزند آيت اللّه حاج آقاعبداللّه آل آقا (م ١٢٨٩ ق), فرزند آيت اللّه آقامحمدجعفر (م ١٢٥٩ ق) فرزند آيت اللّه العظمى آقامحمدعلى كرمانشاهى (م ١٢١٦ ق), فرزند استاد كل وحيد بهبهانى (م ١٢٠٥ ق), فرزند علامه بزرگ ملامحمد اكمل بهبهانى ـ داماد ملاصالح مازندرانى (داماد ملامحمدتقى مجلسى) ـ بوده است.
خاندان پدرى و مادرى وى, همه از مشاهير عالمان و هنرمندان و نقاشان و خطاطان مشهور جهان تشيع بودند كه نسخه ها و قطعه هاى نفيس فراوان از آنان در كتابخانه آيت اللّه نجومى موجود است.
فقيد سعيد, پس از گذراندن سال دوم دبيرستان, در سال ١٣٢٢ ش ـ زمانى كه در كرمانشاه, هيچ طلبه اى نبود ـ به فراگيرى علوم دينى روى آورد و نزد حضرات: پدر بزرگوارش, سيدمحمود معصومى لارى, سيدحسين معصومى لارى و حاج شيخ حسن حاج آخوند, ادبيات, قوانين, مطول و شرح لمعه و شرايع را آموخت و پس از آمدن علامه امينى به كرمانشاه و سخنرانى ها و منبرهاى او, شوق نجف در جانش شررى انگيخت كه صبر و تحمل را از كفش ربود و در سال ١٣٢٩ ش (٦ محرم الحرام ١٣٦٩ ق) رهسپار نجف اشرف شد و در مدرسه وسطاى آخوند, سكونت گزيد و نزد حضرات آيات: ميرزا على آقا فلسفى (تتمه شرح لمعه و قوانين و رسائل), سيدعلى بهشتى و سيدمحمد روحانى (رسائل و كفايه), سيدعبدالاعلى سبزوارى (تمام مكاسب) و سيداحمد اشكورى نجفى (استصحاب رسائل) سطوح عاليه را فراگرفت و پس از آن به درس خارج آيات عظام: حكيم, شاهرودى, سيدعبدالهادى شيرازى و ميرزا باقر زنجانى حاضر شد و بهره هاى فراوان در فقه و اصول از آنان برگرفت; اما در اين ميان, بيش از همه شيفته و دلبسته مرحوم آيت اللّه ميرزاباقر زنجانى شد و مدت هفده سال در دروس فقه و اصول او شركت كرد و تقريرات دو دوره درس اصول ايشان را نگاشت و مورد توجه فراوان او قرار گرفت و از ايشان و آيت اللّه سيدعبدالاعلى سبزوارى به دريافت اجازه اجتهاد, و از حضرات آيات: شيخ آقابزرگ تهرانى و سيدمحمدصادق بحرالعلوم هم به اخذ اجازه روايت نائل آمد.
او در نجف انيس و مونس و شاگرد آيات: علامه تهرانى و علامه امينى بود و بيشتر اوقات فراغت خود را در محفل و مجلس اين دو بزرگوار و نيز آيت اللّه ميرزا حسن بجنوردى مى گذرانيد و كتابشناسى و نسخه شناسى را هم از آنان مى آموخت.
او در نجف اشرف, بيست سال تمام به تحصيل, تدريس (از شاگردان درس معالم او مى توان به: مرحوم آيت اللّه شيخ محمدحسن قديرى و از شاگردان هنرمندش مرحوم استادجواد سبتى نجفى و استاد سيدجعفر حجت كشفى اشاره كرد) تأليف, استنساخ كتب و مشق خط اشتغال داشت و آثار متعدد فراهم آورد.
از جمله كتاب هاى استنساخى او عبارتند از:
١. رياض العلماء (٢ جلد, با حواشى شيخ آقابزرگ تهرانى و سيدمحمدصادق بحرالعلوم. موجود در كتابخانه آيت اللّه حكيم. متن با مركب مشكى, حاشيه علامه تهرانى با مركب آبى و حاشيه بحرالعلوم با مركب قرمز است);
٢. نشوة السلافة ومحل الاضافة (مستدرك سلافة الدهر سيدعلى خان, نوشته شيخ محمدعلى بن بشارة آل موحى);
٣. منظومه تحفة الحكيم (علامه شيخ محمدحسين غروى اصفهانى);
٤. فصل القضاء والاجازة الكبيرة (علامه سيدحسن صدر);
٥. استخارات و بناء المقالة الفاطمية (سيدبن طاووس);
٦. رسالة لاتعاد وفروع العلم الاجمالى (ميرزا باقر زنجانى).
همچنين بسيارى از كتب سنگى ناقص را پس از خريدارى, به روش همان كتاب ها استنساخ و صحافى و تكميل نموده است كه از نام آنها خبرى ندارم.
او در سال ١٣٤٩ ش, در اخراج ايرانيان از عراق, على رغم ميل باطنى اش ـ كه تا پايان عمر شريفش به ياد نجف, حسرت مى برد ـ نجف اشرف را ترك نمود و در زادگاهش استقرار يافت و به وظايف دينى و علمى و اجتماعى خويش مشغول شد.
وجود او در كرمانشاه منبع خير و منشأ آثار فراوان گرديد. تدريس سطوح عاليه ـ كه هر روز دو درس فقه و اصول را بيان مى فرمود ـ تفسير مداوم قرآن, اقامه نماز جماعت (سه وعده در مسجد نواب), تأليف آثار گوناگون, خلق آثار نفيس و ارزنده هنرى, تربيت شاگردان و هنرمندان (چون استاد سيدعبدالحسين نجومى, هنرمند نامى كشور در فنون تذهيب, نقاشى و مينياتور و استاد عبداللّه جوارى استاد بزرگ خط, يارى محرومان و نيازمندان و اداره حوزه علميه كرمانشاه از جمله فعاليت هاى او در اين دوره است. وى همزمان به تأسيس و تكميل كتابخانه اش همت گماشت كه اكنون با دارا بودن بيش از ٠٠٠/٢٠ كتاب چاپى و افزون بر هزار مجلد كتاب خطى نفيس ـ كه بسيارى از آنها به خط خوش خود و اجداد و نياكانش استنساخ گرديده و فهرست مخطوطات آن را استاد محقق جناب علامه حاج سيداحمد حسينى اشكورى نگاشته و در جلد اول (دليل المخطوطات) به چاپ رسيده است, و صدها قطعه خط و نقاشى و تذهيب و مينياتور (از مرقعات خط ياقوت و بايسنغر و ميرزااسماعيل گلپايگانى و ميرعماد و نيريزى و سيدمحمدجواد نجومى و ميرزا محمدعلى افشار و محمدصالح خان كلهر) يكى از بزرگ ترين و ارزشمندترين كتابخانه هاى جهان تشيع است. بنا به فرموده آيت اللّه العظمى گلپايگانى: (آن روحانى عالم مقام, عمر شريف خود را به در خدمت به اسلام و ترويج معارف نورانى اجداد طاهرينش ـ عليهم السلام ـ و اصلاح امور بندگان خدا و خدمت به مردم و رفع مشكلات و دفع شبهات سپرى نمود و منبع فضايل و كمالات و آثار علمى و هنرى شرعى بود كه براى حوزه علميه افتخارى بزرگ محسوب مى شد.
زندگى اين عالم فقيد براى طلاب و فضلاى حوزه علميه كلاس درس و روش يادگيرى احكام و كمالات انسانى و معنوى, و وجودش براى مردم شريف كرمانشاه و طلاب, معلم اخلاق بود.
آن جناب, در دوران مبارزه مردم مسلمان ايران با رژيم طاغوت, فعالانه وارد عرصه مبارزه و جهاد مقدس روحانيت گرديد و چه در نجف ـ كه در نوروز ١٣٤٤ ش, كارت تبريك تاريخى منقش به تصوير امام خمينى و با خط ايشان منتشر شد ـ و چه در كرمانشاه, اعلاميه ها را با انشا و خط خود مى نگاشت و از ديگران امضا مى گرفت و آنها را در خانه اش تكثير مى نمود و به وسيله جوانان مؤمن و متدين شهر, آنها را منتشر مى ساخت و در كوران مبارزه در مهر ١٣٥٧, دامادش شهيد صادق صابون پز, به شهادت رسيد ـ كه نخستين شهيد انقلاب اسلامى در كرمانشاه بود ـ و پس از شروع جنگ تحميلى هم مسجد او يكى از پايگاه هاى عرصه جهاد و كمك رسانى به جهبه هاى نبرد بود.
آن مرد بزرگ, از مفاخر عرصه هنر اسلامى و ايرانى بود. با اينكه تنها با مشق و تمرين و تكرار و بدون استاد به نقطه اوج هنر خطاطى دست پيدا كرده بود, تنها گاهى براى زيارت مرقد مقدس كاظمين ـ عليهما السلام ـ به بغداد مى رفت و خطوطش را به محضر استاد بزرگ مرحوم هاشم محمد بغدادى ارائه مى نمود و از آن مرحوم راهنمايى مى گرفت.
او در خط به انواع آن: نسخ, ثلث, نستعليق, شكسته, كوفى, ديوانى, رقاع و در نقاشى (گل و بوته, مرغ و صورت), مينياتور, تذهيب, صحافى و تجليد با مخمل چرم ساغرى, قطاعى و وصالى, معرق, جداول, كاغذسازى, تجانس رنگ و تشعير, نقطه اوج و قله افراشته بود; اما با همه اينها يك دريا ذوق و لطافت و تواضع و حجب و حيا بود. سيمايش نيكو, اخلاقش شايسته و پسنديده, مجلسش پرفايده و آكنده از علم و دانش و لبخندى مليح بر لبانش بود. خانه اش محل رفت و آمد دانشمندان و هنرمندان و نيازمندان و مردم عادى بود. حاجب و نگهبان نداشت و خود به در خانه مى آمد و پاسخ مردم را مى داد. هر كس به هر اميدى به خانه او مى آمد, با دلى شاد از خانه اش بيرون مى رفت. خانه او مانند خان عياشى سمرقندى در قرن چهارم, بيت العلم بود. جوانان شهر, در بيرونى بيت او با استفاده از كتابخانه و صاحب آن, به خوشنويسى و صحافى و ابرى سازى و مطالعه بهره ور بودند و چه استعدادهايى كه از اين محضر, به خدمت عالم علم و هنر و ادب موفق گرديدند.
ييك دهان خواهم به پهناى فلك
تا بگويم وصف آن رشك ملك
ور دهان يابم چنين و صد چنين
تنگ آيد در فغان اين حنين
او در ايران از آيات عظام: مرعشى نجفى و اراكى هم اجازه روايت و از استادان بزرگ خوشنويسى, استادان: سيدمحمدجواد نجومى و حاج ميرزا احمد نجفى زنجانى اجازه استادى داشت و به گروه بسيارى هم, از جمله آيت اللّه رضا استادى و اين بنده ناصرالدين انصارى ـ كه از او اجازت متعدد دارم ـ اجازه روايت بخشوده بود و استادان هنر هم براى نيل به درجه استادى, از او اجازه و تصديق و تأييد اخذ مى كردند.
وى در سال ١٣٧٥ ش به عنوان خوشنويس برجسته جهان اسلام و در سال ١٣٨٠ به عنوان چهره ماندگار در عرصه هنر اسلامى برگزيده شد و مورد تجليل و تكريم دولت و ملت قرار گرفت و ده ها قصيده و رباعى در مدح وى سروده شد.
از جمله مرحوم حجت الاسلام والمسلمين استاد محمدحسين بهجتى شفق, چنين سرود:
خلق خوش تو چو خط خوبت زيباست
هر چشم تو چشمه سازى از صدق و صفاست
از اوج نجومى, نه اى از عالم خاك
زين روى نجوميت بخوانند رواست
و استاد منوچهر پروينى ـ متخلص به حامد ـ چنين سرود:
(تقديم به هنرمند والامقام حضرت آيت اللّه نوجى شهريار ملك قلم)
قلم ز حسن خط تو وقار پيدا كرد
به بوى كلك تو ثلث اعتبار پيدا كرد
مركب هنرت از چه طرفه اكسيرى است
كه ابر و باد از او افتخار پيدا كرد
نى اى كه شكوه گر فرقت و جدايى هاست
ميان پنجه مهرت قرار پيدا كرد
ز كارگاه خيال تو مى توان با شوق
مثال معجز مانى هزار پيدا كرد
هنر به لطف سرود فصيح خامه تو
ز طرف گلشن خط چشمه سار پيدا كرد
چه قايل است صريرش كه از فصاحت او
چو مرغ روح شنيدش قرار پيدا كرد
جمال خطى و معراج ثلث و روح كمال
هنر به ملك قلم شهريار پيدا كرد
سروده ام غزلى با زبان سبز دلم
كز آن شعور شكفتن بهار پيدا كرد
صفاى خط نجومى هم از صفاى دل است
كز آن صفاى دگر روزگار پيدا كرد
تأليفات معظم له عبارتند از:
الف) آثار چاپى كه همگى به اهتمام اينجانب به چاپ رسيده است:
١. المؤمن (تفسير سوره مؤمن);
٢. نسيم ايمان (تفسير سوره مؤمنون);
٣. شميم كنعان (تفسير سوره يوسف);
٤. مونس جان (تفسير سوره يونس);
٥. منزل مقصود (تفسير سوره هود);
٦. آيات سبحانى (تفسير سوره رعد);
٧. الرسائل الفقهية (رساله هايى در: غنا, نقاشى و مجسمه سازى, نجاست خمر و حكم ماليات);
٨. الاستصحاب, التعادل والتراجيح (٢ ج, تقريرات درس اصول ميرزاباقر زنجانى);
٩. فيض قلم (مجموعه مقالات تاريخى, هنرى, رجالى و… );
١٠. فرج صالحان (مجموعه مقالات درباره امام زمان(عج);
١١. الاجازة المباركة (اجازه روايى مفصل به آيت اللّه استادى);
١٢. سخنى چند با طلاب جوان (مجموعه پند و نصايح به طلاب و فضلا);
١٣. كيمياى هستى (زندگى نامه خودنوشت, به اهتمام: محمدعلى سلطانى);
١٤. سحر مبين (قطعاتى از خطوط خوش استاد, به اهتمام: محمدعلى سلطانى);
١٥. بعد معنوى هنر خط;
١٦. فروع العلم الاجمالى (تأليف ميرزا باقر زنجانى; با مقدمه و اهتمام آيت اللّه نجومى).
ب) آثار غيرچاپى:
١٧. لطافت هنر (آلبوم خطوط استاد);
١٨. هميشه بهار (مجموعه اشعار);
١٩. كشكول (لطايف و ظرايف);
٢٠. تقريرات درس فقه ميرزاباقر زنجانى, آقاى حكيم و آقاى شاهرودى;
٢١. تقريرات درس اصول ميرزاباقر زنجانى (قطع و ظن, برائت);
٢٢. رساله در تعظيم شعائر اسلامى.
سرانجام آن عالم بزرگ و هنرمند سترگ, در روز دوشنبه ٢٥ آبان ١٣٨٨ (٢٨ ذيقعدة الحرام ١٤٣٠ ق) در ٨١ سالگى چشم از جهان فروبست و مرغ روحش به عالم قدس پيوست.
با اعلام خبر وفاتش, در استان كرمانشاه سه روز عزاى عمومى و در شهر كرمانشاه تعطيل عمومى اعلام شد و سيل پيام هاى تسليت از سوى مراجع عظام تقليد, مقام معظم رهبرى, شخصيت ها و نهادهاى گوناگون صادر شد. پيكر پاكش روز سه شنبه, در حالى كه سيل باران, از آسمان و سيلاب اشك از ديدگان مرد و زن ريزان بود, بر روى دست ده ها هزار نفر از مردم استان تشييع شد و پس از نماز حجت الاسلام و المسلمين حاج شيخ مصطفى علما ـ امام جمعه شهر ـ, در ابتداى گلزار شهدا به خاك سپرده شد.
المجد يبكى عليه جازعاً اسفا
والدين يندبه والفضل ينعاه
و مراسم بزرگداشت مقام علمى و عملى او نيز تا مدت ها در گوشه و كنار كشور ادامه يافت و در رثاى او اشعار فراوانى سروده شد.

ناصرالدين انصارى قمى
حجة الاسلام عليزاده
ز خورشيد و از باد و از آب و خاك
نگردد تبه نام و گفتار پاك
(فردوسى)
با كمال تأسف و تأثر, درگذشت اسف بار استاد حوزه علميه تبريز حجت الاسلام و المسلمين حاج ميرزا عمران عليزاده خلأ معنوى خاصى در حوزه علميه تبريز و حومه ايجاد كرد كه به اين زودى ها قابل جبران نيست.
استاد عليزاده حدود نيم قرن تمام در راه تدريس, تهذيب و تربيت طلاّب و فضلا و فرهيختگان و طبقات مختلف مردم تلاش جدى داشت و در پايان عمر با كوله بارى از معنويت و تقوا و معرفت رخت از اين جهان فانى بست و به سوى قدسيان پرواز نمود. به ياد مى آورم آن روزهايى كه در مدرسه طالبيّه و مسجد خاله اوغلى و مسجد بزرگ (ياعلى) در آن فضاهاى نمور مشغول تدريس كتاب فقهى (شرح لمعه) بود و هر روز چندين درس متنوع از ادبيات, منطق و اصول فقه را تا دم غروب, محض رضاى خدا بدون دريافت كوچك ترين مزد و پاداش مادى انجام مى داد و شب ها نيز به مطالعه و آماده سازى آن دروس مى پرداخت و از نيمه شب به بعد, به راز و نياز و تهجّد و انجام نوافل شب و مناجات با خداى متعال مى پرداخت. اين تلاش هاى معنوى از او يك شخصيت روحانى نورانى ساخته بود كه در پيشگاه خدا بسيار ضعيف و كوچك و در حضور مردم بسيار باشكوه و بزرگوار مى نمود
قناعت و اعتدال در زندگى
استاد گرانقدر ما خصوصيات اخلاقى فراوانى داشت. از برجسته ترين آنها زهد و پارسايى و قناعت و صرفه جويى از مسائل زندگى بود. او نمونه واقعى زهد و پارسايى و پاكدامنى بود. در امور معيشت بسيار مقتصد و كم خرج بود. دوستى از نزديكان او تعريف مى كرد: من هر ده, دوازده سال يك كفش در پاى ايشان مى ديدم كه با گذشت چندين سال باز تميز و پاكيزه و شفاف بود. او بهتر مى دانست اگر در امور زندگى اين ميانه روى و پارسايى را نداشته باشد, ضرورت زندگى ايجاب مى كرد تا به اين در و آن در بزند و شخصيت معنوى خويش را پيش ارباب مال و منال يا جاه و مقام و منصب ذبح نمايد. آن وقت ديگر آن ميرزا عمران عليزاده, استاد اخلاق و تواضع و فروتنى و شخصيت مستقل و غيروابسته نبود!
تأليف و تدريس
حوزه تبريز در اين اواخر گرفتار پاره اى نقل و انتقالات شد; بخشى به حوزه علميه قم و بخشى به بناب و مراغه و جاهاى ديگر پراكنده شدند; برخى حوادث ديگر نيز باعث شد آن سابقه ديرين و آن شهرت ادب پرورى تا حدودى از دست برود. تأليف و تصنيفى در شأن حوزه علمى ديرپاى تبريز, بسيار محدود شد; در اين ميان شاهد بوديم كه اين عالم دردآشنا دست به قلم برده است تا نهج البلاغه مولا را شرح و ترجمه نمايد. او با امكانات محدود خود اين اثر را به بازار مطبوعات عرضه كرد; سپس به تفسير قرآن پرداخت و وقتى حق كشى ها به حدّ اعلى رسيد و حق با باطل ممزوج گشت, كتاب نامداران را تأليف نمود. در اين كتاب با شهامت ستودنى به شرح حال برخى از بزرگان فراموش شده پردخت كه تا آن روز كمتر كسى جرئت اين كار را داشت; ولى او طالب پست و مقام و تابع هوا و هوس شهرت و جار و جنجال روز نبود, بلكه مى خواست حق بزرگان ادا شود; ولو بلغ ما بلغ.
استاد عزيز در كتاب مزبور چند ايراد جزئى به كتاب مفاخر آذربايجان بنده داشت; اما چون از روى صدق و صفا و رعايت عهد و وفا بود, به دل گرفته نشد و از نقد و بررسى ايشان تشكر شد; ضمن آنكه اطمينان دارم كه زمينه انتقاد نسبت به آن كتاب خيلى بيش از آن است كه ايشان فرموده اند.
نگارنده مثل ايشان پيشتاز مطرح كردن برخى از چهره هاى ماندگار نبوده است كه اجر الهى و ثواب اخروى را كسب كرده باشد; هرچند حق گفتنى است و هرگز پوشيدنى نيست.
اينجانب به حوزه علميه تبريز و فرهيختگان آن ديار, مصيبت وارده را تسليت مى گويم و تنها تمنايم اين است كه نگذارند آثار علمى, تربيتى, اخلاقى اين روحانى وارسته كه سرشار از صدق و صفا و تعهد به موازين شرعى است, از بين برود, بلكه با تكميل و تنقيح و ترتيب به چاپ رسانده, در اختيار علاقه مندان اين قبيل معارف قرار دهند كه خداوند پاداش نيكوكاران را چند برابر اعطا مى نمايد.

عبدالرحيم عقيقى بخشايشى