آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤

نگاهى به شروحِ كُهَنِ مثنوى معنوى
بيگ باباپور يوسف

معرفى و گزارشى از (معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى)

معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, رضا شجرى, چاپ اول, اميركبير, تهران, ١٣٨٦

گر شود بيشه قلم، دريا مِديد١
مثنوى را نيست پايانى اميد
(٦/٢٢٤٧)

نگاهى به شروحِ كُهَنِ مثنوى معنوى

به قول استاد فرزانه و دانشمند جناب آقاى دكتر شفيعى كدكنى (مثنوى معنوى جلال الدين مولوى, بزرگ ترين حماسه روحانى بشريّت است كه خداوند براى جاودانه كردن فرهنگ ايرانى آن را به زبان پارسى هديه كرده است و هنوز بشريّت در نخستين پله هاى شناخت اين اثر ژرف و بى همتاست). اگر در هر سالى شرحى جامع و كامل بر اين كتاب نوشته شود باز هم ميدانِ تحقيق همچنان باز است و تشنگان اين وادى جوياى گزارش هاى بيشتر و بيشترند.٢
آرى, تأليف صدها شرح و تلخيص و ترجمه به زبان هاى فارسى, تركى, اردو و ده ها زبان ديگر دنيا كه امروزه نسخ خطّى فراوانى از آنها در كتابخانه هاى مختلف دنيا موجود است, نمودار گوشه اى از عظمت اين كتاب عظيم و پرقدر است كه به حق لقب (قرآن فارسى) يافته است.
اشعار مولانا چه در مثنوى و چه در غزليات شمس آكنده و آميخته با رموزات عرفانى و اسرار ملكوتى است و از همان آغازِ تولد و سرايش افهام و اذهان بسيارى از ياران و مريدان مولانا را به خود جلب كرد و طبق آنچه از مكتوبات مولانا و فيه ما فيه او برمى آيد و نيز آنچه افلاكى در مناقب العارفين بارها بدان اشاره كرده, مولانا در زمانِ حيات پربركت خود آنچه اذهان و افهام كافه انام از اين رموزات در بهره اندوزى دچار مشكل مى شد, با كلام جان بخش خويش كلام مثنوى را تفسير و تبيين مى نمود و ايشان بارها در فهم ابيات و معانى رمزآلود مثنوى به مولانا مراجعه مى كردند.٣
پس از مولانا و سلطان ولد كه در شرحِ مثنوى آثار و تقريراتى از خويش به يادگار نهاده اند, قديمى ترين شرح درباره مثنوى شرحِ احمد رومى از مريدان سلطان ولد و فرزندش عارف چلبى است كه فروزانفر از آن خبر داده و دو نسخه از آن را در دست داشته است.٤ اين شرح كه به قول زرين كوب شرح درخور ملاحظه اى نيست,٥ در سال ٧٢٠ ق تأليف شده است. بعد از اين شرح, نشانى و اثرى از شرح و تفسير درخور بر مثنوى تا حدود دو قرن به دست نيامده است.
پس از درگذشتِ مولانا توجه به آثار او و كوشش در شناخت شخصيت معنوى و عرفانى او به خصوص در حوزه ياران مولانا در قونيه بيشتر شد; لذا نخستين كوشش ها نيز در همان قونيه صورت گرفت. فريدون سپهسالار (٦٢٩ ـ ٧١٩ ق) كه به قولِ خود چهل سال به مولانا خدمت كرده بود, در كتابى فارسى به ذكر مناقب و احوال مولانا پرداخت. افلاكى نيز حدود پنجاه سال بعد از مولانا (٧١٨ ق) مناقب العارفين را در ذكر مناقب و احوال و كرامات مولانا از كودكى تا رحلت نگاشت. اين كتاب على رغم حكايات مبالغه آميزى كه دارد, در بين دوستداران مولانا محبوبيت و شهرت زيادى پيدا كرد, به طورى كه بارها از سوى پيروان مكتب مولانا تلخيص و ترجمه شده است, براى نمونه صابونى خلاصه از آن را با نام ثواقب المناقب به علاقه مندان عرضه كرده. محمود مثنوى خوان نيز ترجمه اى از آن صورت داده است كه به ثواقب محمود مثنوى خوان مشهور بوده است.٦
قديمى ترين آثارى كه مى توان نامى از مولوى يا اشعارى از او را در آنها يافت, آثار علاءالدوله سمنانى (٧٣٥ ق) و شيخ نصيرالدّين چراغ دهلى (٧٥٧ ق) و مير سيدعلى همدانى (٧٨٥ق) است. علاءالدوله سمنانى در پاسخ شخصى كه از او پرسيده است (مولاناى رومى چگونه كسى بوده) گفته است: (من هرگز سخن او نشنودم كه وقت من خوش نشده است).٧ دو بيت از مثنوى در ملفوظات شيخ نصير الدّين چراغ دهلى و چند بيت از غزل مولانا در ذخيره الملوك مير سيدعلى همدانى نيز آمده است.٨ بيشترين علاقه به مولانا و اشعار او را در شعر و آثار بزرگان قرن نهم مانند قوام الدّين سنجانى (م ٨٢٠ ق), شاه قاسم انوار, خواجه ابوالوفا خوارزمى (م ٨٣٥ ق), كمال الدّين (تاج الدّين) حسين خوارزمى (م ٨٤٠ ق) مى توان مشاهده كرد.٩
در حقيقت كوشش براى شرح مثنوى نيز از همين كمال الدين حسين خوارزمى شروع مى شود. دو شرح منظوم و منثور او بر مثنوى به نام هاى كنوز الحقائق و جواهر الاسرار و زواهر الانوار به اعتبارى اوّلين شروح منظم و منسجم بر مثنوى به حساب مى آيند. از كنوز الحقائق جز قسمت هايى برجاى نمانده, اما جواهر الاسرار او منبع بسيارى از شارحان و محقّقان مثنوى بوده است, ولو آنكه شارح توانسته تنها سه دفتر را شرح كند.١٠ درباره اين شروح به تفصيل سخن خواهد رفت.
به دنبال خوارزمى, نظام الدّين محمود شيرازى معروف به شاه داعى, شاعر و عارف بزرگ قرن نهم (٨١٠ ـ ٨٧٠ ق) حاشيه يا شرحى بر مثنوى نوشت كه على رغم كاستى ها و نارسايى هايى كه در آن مشاهده مى شود, درخور تحسين و توجه است. وى نيز مانند خوارزمى پيرو مكتب محيى الدّين عربى است و از منظر آن عارف بزرگ به شرح پاره اى از مشكلات مثنوى پرداخته است.١١ شاه داعى نيز قبل از اين شرح هجده بيت از ابيات مثنوى را شرح مى كند و سپس آن را ضميمه شرح خود مى سازد.
البته نمى توان از كوشش هاى مولانا يعقوب چرخى (م ٨٥١ ق) و مولانا عبدالرّحمن جامى (م ٨٩٨ ق) نيز در اين قرن چشم پوشى كرد. چرخى از مشايخ فرقه نقشبنديه است و مثنوى در ميان پيروان اين فرقه همواره به ديده عظمت و احترام نگريسته مى شده است. او به خواهش برخى اصحاب به شرح ديباچه مثنوى و توضيح و تحليلى مختصر درباره داستان پادشاه و كنيزك و شيخ دقوقى و قصه همشهرى عارف خود شيخ محمد سررزى مى پردازد. جامى كه خود از ارادتمندان مولاناست و درباره ديدارش از قونيه و تربت مولانا حكاياتى نقل شده است.١٢ بر دو بيت آغازين مثنوى شرحى مبسوط به نظم و نثر مى نويسد كه بسيارى از شارحان بعد از او به خصوص پيروان مكتب ابن عربى از اين شرح استفاده كرده اند.
اسيرى لاهيجى و شيخ علاء الدين على بن محمّد شاهرودى معروف به (مصنفك) از ديگر بزرگانى اند كه به شرح بعضى از ابيات مثنوى و رفع دشوارى هاى آن در قرن نهم دست زده اند.١٣ ملاحسين كاشفى سبزوارى (م ٩١٠ ق) واعظ مشهور و نويسنده پركار قرن نهم و دهم نيز تلاش هاى ارزنده اى درباره مثنوى انجام داده است. او علاوه بر دو خلاصه از مثنوى به نام هاى لُب ّ المعنوى و لُب ّ لباب ظاهراً شرحى نيز بر مثنوى نوشته است كه بعضى از تذكره نويسان از آن خبر داده اند.
مثنوى در شبه قاره هند نيز محبوبيت فراوانى پيدا كرده بود, به طورى كه از قرن دهم تا سيزدهم چند شرح بر مثنوى نوشته شد. در ميان سلسله هاى تصوّف در هند طريقتِ چشتيه علاقه و توجه بيشترى به آثار مولانا از خود نشان داد.١٤
مى گويند پيشواى اين طريقت نظام الدين اولياء (م ٧٢٥ ق) خود شرحى بر مثنوى نوشته است كه قسمتى از آن در انجمن آسيايى بنگال نگهدارى مى شود. اين شرح دومين شرح نوشته شده بر مثنوى بعد از شرح احمد رومى است.
به هرحال استقبالِ گرم حاكمان شبه قاره و مهاجرت شاعران و فعاليت متصوّفان ايرانى و غير ايرانى زمينه پيش ده ها شرح ناقص و كامل بر مثنوى را در شبه قاره فراهم كرد كه از مهم ترين شروح بازمانده مى توان به موارد زير اشاره كرد:
١. لطائف المعنوى فى حقائق المثنوى, عبداللطيف عباسى گجراتى (قرن يازدهم);
٢. مكاشفات رضوى, مولوى محمدرضا ملتانى لاهورى (قرن يازدهم);
٣. مخزن الاسرار, ولى محمداكبر آبادى (قرن دوازدهم);
٤. فتوحات معنوى, عبدالعلى محمدبن نظام الدين معروف به بحر العلوم (قرن دوازدهم);
٥. اسرار الغيوب, خواجه ايوب پارسا (قرن دوازدهم).
و از اين ميان شرح محمد اكبرآبادى كه كوشيده است مثنوى را بر اساس ديدگاه هاى ابن عربى تفسير كند, تأثير بيشترى بر شروح بعد از خود نهاده است.١٥
البته شروح و ترجمه هايى از مثنوى به زبان هاى ديگر صورت گرفته كه موفق تر از همه ترجمه مثنوى به زبان اردو به نام پيراهن يوسفى است كه مولانا محمديوسف على شاه چشتى نظامى در سال ١٢٩٣ ق به آن اقدام كرده و چندين بار به چاپ رسيده است; همچنين از شروح موفق شرحِ مفتاح العلوم از مولانا ميرزا محمد نذير عرشى نقشبندى به اردو و شرح پير امام شاه به زبان پنجابى و شرح عبدالجبار بنكش به زبان پشتو مى باشند.
آثارى در آسياى صغير نيز در اين زمينه به وجود آمد. گزيده ٣٦٠ بيتى يوسف دده از مثنوى و شرح آن به قلم عبداللّه بن محمد رئيس الكتاب العثمانيه و نوشتن شروح و تلخيصاتى ديگر بر اين منتخب او را در زمره پژوهندگان و شارحان مثنوى نيز به شمار آورده است و مى توان گفت اقدام او در توجه شارحان ترك به شرح مثنوى در نيمه قرن دهم و يازدهم مؤثر بوده است, به طورى كه پس از او چندين شرح ناقص و كامل در قرن دهم بر مثنوى نوشته مى شود. ابراهيم بن صالح مغلوى معروف به شاهدى شرحى منظوم و خوب درباره مثنوى دارد. ظريفى حسن چلبى (٩٤٢ ق) كاشف الاسرار و مطلع الانوار را در شرح بعضى از ابيات دفتر اول مثنوى مى نويسد. چند شرح ديگر و نه چندان مهم در همين قرن در آسياى صغير بر مثنوى نوشته مى شود. نخستين شرح منظّم و كامل را در تركيه مصلح الدين مصطفى بن شعبان معروف به سرورى (م ٩٦٩ ق) بر مثنوى به فارسى مى نويسد و پس از آن شمعى در اواخر قرن دهم (٩٩٥ق) شرحى را بر مثنوى شروع مى كند و پس از گذشت چهارده سال مؤفق مى شود, شش دفتر مثنوى را به تركى شرح كند. اين دو شرح قديمى ترين شروح كامل بر مثنوى در تركيه به حساب مى آيند. پس از آنها رسوخ الدين اسماعيل انقروى (١٠٤١ ق) موفق مى شود جامع ترين و ارزنده ترين شرح تركى را بر مثنوى بنويسد. بعد از انقروى شروح ديگرى نيز بر مثنوى به وجود آمد كه مهم ترين آنها عبارت اند از:
١. جواهر بواهر, صارى عبداللّه افندى (م ١٠٧١ ق);
٢. روح المثنوى, اسماعيل حقى (م ١٠٦٣ ق);
٣. ترجمه و شرح مثنوى شريف, عابدين پاشا حكمران انقره (م ١٢٥٩ ق);١٦
در اين دوره در ايران نيز شروحى بر مثنوى به وجود آمدند كه درباره هريك سخن خواهيم گفت و مهم ترين آنها اجمالاً به قرار زير است:
ملامحمد صالح قزوينى از علماى مشهور شيعى در عهد صفويه كه خود از شاگردان ميرداماد و همعصران علامه مجلسى و شيخ حرّ عاملى بوده است, شرحى بر ابيات دشوار مثنوى مى نويسد كه شرح دفتر چهارم آن به همراه آن دو صفحه از دفتر پنجم باقى مانده است.
شرح ناشناخته ديگر كه در كتابخانه آية اللّه مرعشى نجفى نگهدارى مى شود, از قرن دهم ق است كه تنها يك دفتر از آن باقى مانده و نام شارح نيز مشخص نيست; اما شارح مى نويسد كه حدود بيست سال از عمرش را صرف شرح مثنوى كرده است.١٧
قطب الدين محمد لاهيجى اشكورى (م ١٠٧٥ ق) و على فرزند شيخ فضل اللّه گيلانى فومنى (م ١٠١٨ ق) و حاج ملاّ محمدعلى نورى (م ١٢٥٢ ق) نيز ابياتى از مثنوى را شرح كرده اند. ميرزا حسن بن محمّد صادق خان كه خود از ملازمان شاه عبّاس اول بوده, نيز شرحى بر مشكلات مثنوى نوشته است.
حكيم و عارف بزرگ قرن سيزدهم حاج ملاهادى سبزوارى نيز با شرح ارزشمند خود بر مثنوى بزرگ زرّين ديگرى به كارنامه خويش مى افزايد. او مى كوشد مثنوى را از ديدگاه حكمت و شريعت به خصوص آرا و عقايد صدرالدّين شيرازى شرح و تفسير كند.١٨
در ميان غربيان نيز در قرون گذشته كوشش هايى در زمينه ترجمه و تفسير مثنوى شده است, از جمله هامربور گشتال (م ١٨٥٦ م) ديپلمات و خاورشناسِ اتريشى منتخبى از ابيات مثنوى را به زبان آلمانى ترجمه كرد. سپس تورلوگ (وزير پروتستان آلمان) به تحقيق و معرفى مثنوى پرداخت. در انگليس نيز وين فيلد و ويلسون ترجمه هايى از مثنوى فراهم آوردند كه بعدها به پسند نيكلسون درآمد.١٩
گولپينارلى شروحى را كه خود ملاحظه نموده, در كتاب مولويه بعد از مولانا معرفى مى كند. اين شروح كه اغلب به زبان تركى و برخى به فارسى است, عبارت اند از: شروح كمال الدين حسين بن حسن خوارزمى موسوم به كنوز الحقائق فى رموز الدقائق و جواهر الاسرار و زواهر الانوار, شرح بحرالعلوم عبدالعلى محمد لكهنوى, شرح سرورى, شرح سودى, شرح شمعى, شرح انقروى, شرح عبدالمجيد سيواسى, شرح صارمى عبداللّه موسوم به جواهر بواهر مثنوى, شرح اسماعيل حقى بروسوى موسوم به روح المثنوى, شرح شيخ مراد بخارى, شرح عابدين پاشا, شرح طاهر اولغون موسوم به درس هاى مثنوى, شرح پيرى پاشا, شرح هدايى عزيز محمود, شرح حسن دده و…٢٠ كه به شرح هريك خواهيم پرداخت.
ايشان علاوه بر شروح مزبور به معرفى ترجمه هايى از مثنوى پرداخته اند كه به قرار زير است:
١. در قرن هيجدهم م نحيفى سليمان (م ١١٥١ ق) از شاعران مولوى ـ حمزوى مثنوى را به طور منظوم به تركى برگردانده و در كار خود توفيق يافته است. اين ترجمه همراه ترجمه فرخ افندى (م ١٢٥٦ ق) بر دفتر مجعول هفتم به خط نستعليق در سال ١٢٨٦ ق در مطبعه بولاق مصر چاپ شده است.
٢. طاهر بروسوى مى نويسد كه عبداللّه صالح از پيروان طريقت عشاقى (م ١١٩٧ ق) مثنوى را در استانبول ترجمه كرده است, اما وى قيد نكرده است كه ترجمه مزبور كامل بوده يا ناقص و همچنين روشن نكرده است كه ترجمه در كجا بوده است.
٣. خيرى بيك (م ١٣٠٨ ق) كه به سبب انتشار مجموعه اى به نام كوتوك به (صاحب كوتوك) شهرت داشته است, به هوس افتاده كه مثنوى را به نظم ترجمه كند كه ترجمه خوبى از آب درنيامده است.
٤. مى گويند كه عونى ينى شهرى (م ١٣١٠ ق) ترجمه اى منظوم تا پايان دفتر چهارم داشته است.
٥. ترجمه منظوم به وزن هجايى از فيض اللّه ساجد اولكو كه از سوى خانه خلق قونيه در مجموعه قونيه ٦. حافظ محمد امين, شيخ مولويه توقات, دفتر هفتم را نيز از مولانا پنداشته و آن را نظماً به تركى ترجمه كرده است. نسخه اى از آن به شماره ٦٣٢٣ جزو نسخه هاى خطى تركى كتابخانه اونيورسيته استانبول نگهدارى مى شود.
٧. شاكر محمد از تربيت يافتگان دربار (م ١٢٥٢ ق) در استانبول مثنوى را به تركى منظوم درآورده است. او نيز دفتر هفتم را از مولانا دانسته و آن را به ترجمه خود افزوده است. يك نسخه از آن به صورت زيبا و مذهّب كه يك سال بعد از پايان ترجمه استنساخ شده, در موزه كتابخانه دانشگاه استانبول به شماره ٦٣٠٨ بين نسخ خطى ّ تركى ثبت شده است.
٨. ضمناً مرحوم گولپينارلى به ترجمه منثور مثنوى خود نيز اشاره كرده است كه در سال هاى ١٩٤٢ ـ ١٩٤٦ م به چاپ رسيده است.٢١
به صورت پاورقى انتشار يافته و بعدها به كوشش انتشارات تركيه در سال ١٩٤٥ م به چاپ رسيده است.
اصطلاح نامه هايى نيز طى سه قرن پيشين بر مثنوى ترتيب يافته است كه گوليپنارلى از آنها ياد مى كند, عبارت اند از: ازهار مثنوى و انوار معنوى از شريف علايى بن محبى الشيرازى; مظهر الاشكال از محمد شعبان زاده كه لغتنامه تركى است به ترتيب الفبايى تركى و يك نسخه از آن به شماره ٥٦٥ در كتابخانه حالت افندى موجود است كه در سال ١١١٣ تحرير يافته است.٢٢
ترديد نيست كه در بين شارحان مثنوى كسانى بودند كه به صرف داشتن علاقه جدى به مولانا و وابستگى به او به شرح مثنوى پرداخته اند. افرادى نيز براى داشتن اثر و شمرده شدن در عداد فضلا و كسب عنوان شارح و حتى به قصد خودنمايى و اظهار برترى كار شرح مثنوى را در پيش گرفته اند. در مشرق زمين شرح در اكثر موارد براى فهميدن, توضيح و فهمانيدن مطلب نوشته نمى شد, بلكه به آكندن اثر از اصطلاحات و تعقيد هرچه بيشتر متن منجر مى شد. شارح حتّى لزومى احساس نمى كرد كه دريابد غرض صاحب متن چيست, هرچه خود دريافت يا به عبارت صحيح تر مذهب و مشرب و اعتقاد خود را اساس قرار مى داد و خواننده را شايد از مقصد صاحب متن به كلى دور مى كرد. هيچ شارحى آن گاه كه مثنوى را شرح مى كرده, ديگر آثار مولانا و آثار عمده و اصلى حيات وى را مطالعه نمى كرده است, در حالى كه ديوانِ مولانا, افكارِ مندرج در مثنوى و حتى محتواى حكايات آن را شرح مى دهد; در فيه ما فيه وى فصل هايى هست كه به شرح ابيات مثنوى اختصاص دارد و مقالات شمس مهم ترين مأخذ مثنوى است.
در اينجا به معرفى اجمالى برخى از شروح موجود مثنوى به ترتيب زمانى مى پردازيم. نسخ خطى اين شروح كه به زبان هاى فارسى, تركى, عربى, اردو, پشتو, پنجابى و… نگارش يافته اند, در كتابخانه هاى مختلف دنيا وجود دارد كه حتّى الامكان به معرفى آنها خواهيم پرداخت:

الف) شروح شناخته شده (ق ٨ ـ ١٤)

١. شرح احمد رومى بر مثنوى (ق ٨)

استاد فروزانفر در مقدمه شرح مثنوى شريف از اين شرح نام مى برد و مى فرمايد كه دو نسخه خطى از آن را در اختيار داشته است. اين شرح كه نگاشته احمد رومى معاصرِ سلطان ولد و فرزندش اولو عارف چلبى بوده است, حدود ٤٨ سال بعد از فوت مولانا نوشته شده است و قديمى ترين شرح شناخته شده درباره شرح مشكلات مثنوى است. اين كتاب در هشتاد فصل تنظيم شده است و شارح در آغاز هر فصل آيه اى از قرآن يا حديثى از حضرت رسول اكرم(ص) ذكر مى كند و پس از شرح آن حكايتى مناسبِ شرح بيان مى كند و براى اثبات و تقرير مطلب به چند بيت از مثنوى استشهاد مى جويد. آيات و احاديث منقول نيز در شرح و تفسير ابيات مذكور مثنوى است. اين كتاب اشكالات و كاستى ها و سستى هايى دارد, اما چون قديمى ترين شرح مثنوى است, درخور توجه و حايز اهميت است.٢٣

٢. جواهر الاسرار و زواهر الانوار (ق ٩)

نويسنده اين اثر كمال الدين حسين بن حسن خوارزمى (م ٨٤٠ ق) است و از شاگردان و مريدان خواجه ابوالوفاى خوارزمى و از صوفيان مشهور سلسله كبرويه مى باشد. از زندگى او اطلاع چندانى در دست نيست. نثر زيبا, آهنگين, مسجع و مرصّع اين شرح كه تقريباً اوّلين شرح منسجم و منظم و مرتب ابيات مثنوى است, به آن لطافت و زيبايى و دلنشينى بيشترى بخشيده است. وى پيش از شرح مثنوى ده مقاله در احوال مشايخ و بزرگان طريقت و اصول و آداب و اصطلاحات تصوّف مى آورد و مقدمه مدخل اثرش قرار مى دهد. خوارزمى پس از اين مقالات كه در مجلّدى جداگانه به چاپ رسيده است, دفتر اوّل مثنوى را شرح مى كند و پس از فترت و تأخير زياد به سال ٨٣٣ ق شروع به شرح تمام دفتر دوم و سوم مى نمايد و احتمالاً به شرح بقيه دفاتر توفيق نمى يابد.٢٤

٣. كنوز الحقائق فى رموز الدقائق (ق ٩)

اين اثر اولين شرح منظوم مثنوى است. كمال الدين حسين خوارزمى (صاحب جواهر الاسرار) ناظم آن است, اما متأسفانه جز بخشى از آن به جاى نمانده است. شارح علاوه بر اين شرح و شرح قبلى آثار ديگرى دارد كه عبارت اند از: ينبوع الاسرار فى نصائح الابرار, نصيحت نامه شاهى يا نصايح شاهى, المقصد الاقصى فى ترجمه المستقصى, ديوار اشعار, ٢٥ تحفه الابرار فى افضل الاذكار, كتابى در علوم ظاهرى و اصطلاحات آن, كتابى در مستى از باده عرفان, شرح قصيده برده.٢٦ اولين بار اين شرح خوارزمى در هندوستان به چاپ رسيده است.٢٧

٤. رساله نائيه (ق ٩)

مولانا يعقوب چرخى (م ٨٥١ ق) از پيروان و شاگردان خواجه بزرگ بهاءالحق ّ والدّين نقشبندى آن را در نيمه اوّل قرن نهم تأليف نموده است. اين شرح مشتمل بر شرح ديباچه مثنوى و تحليلى مختصر درباره داستان پادشاه و كنيزك و دو داستان ديگر يعنى شيخ دقوقى و شيخ محمد سررزى مى باشد. روش چرخى آن است كه نخست يك يا چند بيت از مثنوى را نقل مى كند و سپس به شرح و توضيح كلّى آن مى پردازد. نقل احوال و حكايات بزرگان تصوّف و استشهاد به كلام آنان و همچنين ذكر آيات و احاديث و اشعار مناسب از ويژگى هاى اين تفسير مختصر است. نثر كتاب ساده و فصيح و به دور از تعقيدات و مغلقاتى است كه گاه در آثار بزرگان صوفيه مشاهده مى شود. از اين كتاب ترجمه اى به زبان اردو و به كوشش محمدنذير رانجها صورت گرفته و در سال ١٩٨٦ م چاپ شده است.٢٨
علاوه بر رساله نائيه دو كتاب ديگر به نام هاى تفسير چرخى و رساله اثبات وجود اوليا را براى او ذكر كرده اند.٢٩
اين رساله نوشته شاعر و عارف نامدار قرن نهم نورالدّين عبدالرحمن جامى (م ٨٩٨ ق) است. كتابى كوتاه و مختصر در شرح دو بيت آغاز مثنوى مى باشد كه بيشتر شارحان بدان اشاره كرده اند و گاه عين عبارت يا مضمون آنها را در شرح خود آورده اند.٣٠ جامى در اين شرح پس از مقدمه اى كوتاه در وصف و عظمت مولانا و اثر برجسته او و اظهار عجز از شرح اسرار و معانى بلند آن به صورت منظوم و منثور به شرح دو بيت آغازين مثنوى مى پردازد.

٥. رساله النّائيه (نى نامه) (ق ٩)

اين رساله نوشته شاعر و عارف نامدار قرن نهم نورالدين عبدالرحمن جامى (م ٨٩٨ ق) است. كتابى كوتاه و مختصر در شرح دو بيت آغاز مثنوى مى باشد كه بيشتر شارحان بدان اشاره كرده اند و گاه عين عبارت يا مضمون آنها را در شرح خود آورده اند.٣١ جامى در اين شرح پس از مقدمه اى كوتاه در وصف و عظمت مولانا و اثر برجسته او و اظهار عجز از شرح اسرار و معانى بلند آن به صورت منظوم و منثور به شرح دو بيت آغازين مثنوى مى پردازد.

٦. شرح مثنوى

شرحى است بر بعضى ابيات مثنوى از شيخ علاءالدين على بن محمد شاهرودى معروف به (مصنّفك). با توجه به اينكه حاجى خليفه وفات او را در سال ٨٧٥ ق ذكر مى كند, اين شرح بايد در قرن نهم نوشته شده باشد. اطلاع زيادى از اين شرح و مؤلف او به دست نيامد.

٧. شرح ابياتى از مثنوى

اين نگاشته از شمس الدين محمد اسيرى لاهيجى (حدود ٨٩٦ ـ ٩١٢ ق) شاعر و عارف قرن نهم ق و شارح منظومه گلشن راز است كه در شرح دو بيت از مثنوى است:
چون بى رنگى اسير رنگ شد
موسى اى با موسى اى در جنگ شد
چون به بى رنگى رسى كان داشتى
موسى و فرعون دارنداشتى
اين كتاب در ذكر مجموعه آثار (اسيرى) آمده و به همراه پنج رساله ديگر وى در خاتمه ديوان اشعار او به چاپ رسيده است.٣٢

٨. شرح مثنوى معنوى (ق ٩)

اين شرح از شاه داعى الى اللّه شيرازى (م ٨٧٠ ق), عارف بزرگ قرن نهم از پيروان مكتب ابن عربى است. هرچند شارح كوشيده تمام مثنوى را شرح كند, ولى شرح او تفصيل لازم را ندارد و بسيارى از مشكلات و غوامض مثنوى در آن فروگذار شده است, به خصوص دفتر ششم كه تنها در چهارده صفحه است و شرح ٣٨ بيت آغازين اين دفتر را دربر دارد.٣٣

٩. شرح ابياتى از مثنوى

شاه داعى به گزارش بيت هايى از مثنوى مى پردازد كه به وحدت وجود اشاره دارد و بيشتر بيت هايى اند كه واژه رنگ در آن به كار رفته است. گويا شارح بعد از نوشتن شرح اين ابيات كه حدود هجده بيت از مثنوى است, آن را به شرح مثنوى خود كه ذكر آن گذشت افزوده است و مصحح آقاى محمد نذير رانجها آن را در ذيل توضيحات ابيات مربوط در دفتر اول آورده است.٣٤

١٠. كاشف الاسرار و مطلع الانوار (ق ١٠)

اين نوشته به ظريفى حسن چلبى (م ٩٤٢ ق) تعلق دارد. صاحب كشف الظّنون از آن ياد مى كند. شرحى است بر بعضى از ابيات دفتر اول مثنوى تا پايان داستان پادشاه و كنيزك. نام وى در كتاب مولويه بعد از مولانا به عنوان (تذكره نويس) آمده است.٣٥

١١. شرح مثنوى (ق ١٠)

مولى حسين بن على كاشفى بيهقى (م ٩١٠ ق) صاحب لُب ّ لباب مثنوى و لباب المعنوى فى انتخاب المثنوى به اين شرح پرداخته است. صاحب الذريعه سه شرح مثنوى را به وى نسبت داده است٣٦ و در كشف الظّنون نيز از لباب المعنوى وى ياد شده است.٣٧ شايد منظور صاحب الذّريعه علاوه بر شرح مثنوى دو انتخاب مثنوى از وى است كه هر دو شرح گونه اى بر مثنوى به حساب مى آيند, چرا كه وى در اين دو كتاب ابيات هم مضمون را در كنار هم آورده و بدين شيوه هر بيتى را با بيت ديگر مثنوى شرح كرده است.

١٢. شرح مثنوى معنوى (ق ١٠)

اين شرح از مولانا جلال الدين واعظ بخارايى است كه ظاهراً همان شاه جلال بخارايى از سادات شيراز است (م ٩٤٤ ق) كه شرحى بر گلشن راز نيز نوشته است.٣٨

١٣. شرح مثنوى معنوى (ق ١٠)

اين شرح سامان يافته مولانا ادريس فرزند حسام الدّين بدليسى (تبليسى) و در گذشته ٩٢٦ ـ ٩٣٠ ق است كه احمد منزوى در نسخه هاى فارسى از آن خبر داده است. اين شرح را شارحى به نام سلطان خان عثمانى نوشته است. علاوه بر اين شرحى بر گلشن راز نيز داشته است.٣٩

١٤. اختيارات مثنوى (ق ١٠)

شرح برخى ابيات دشوار مثنوى معنوى است كه به انتخاب و همت احمد دده صبوحى توقادى, شيخ مولوى خانه ينى قاپو (م٩٥٤ ق) نوشته شده است. شارح در بين مولويه از احترام والايى برخوردار است و اين همان كسى است كه در باب شرح دفتر هفتم مثنوى به انقروى اعتراض مى كند و مى گويد: (چنانچه به تدريس آن برخيزد, كرسى درسش خراب مى كنم).٤٠ از اين شرح اطلاعات زيادى در دست نيست.٤١

١٥. شرح مثنوى معنوى (ق ١٠)

از اين شرح تنها نى نامه خبر داده است و شارح آن را عبدالوهاب بن جلال الدين همدانى معروف به (صابونى) (م٩٤٨ ق) معرفى كرده است. به قول رضا شجرى اين شارح همان كسى است كه مناقب العارفين افلاكى را در سال ٩٤٥ ق با نام ثواقب المناقب تلخيص كرده و به فارسى برگردانده است.٤٢ وى يكى از مشايخ نقشبندى همدان بوده كه به مصر مهاجرت كرده و مدتى در مولوى خانه قاهره اقامت داشته و پس از مسافرت به مدينه و گذراندن آخرين سال هاى عمر خود در همان شهر وفات كرده است.٤٣

١٦. شرح مثنوى مولوى (ق ١٠)

اولين شرح منظم و كاملى است و از سرورى (مصلح الدّين مصطفى بن شعبان) شاعر عثمانى مى باشد. شارح در قرن دهم (٨٩٧ ـ ٩٦٩ ق) زندگى مى كرده است و اهل گليبولى بوده است. وى هر روز در مدرسه خود مثنوى تدريس مى كرد. وى پس از نوشتن جلد اول و شرح و تقديم آن به سلطان مصطفى به امر او جلد دوم شرح را نيز مى نگارد. حاجى خليفه در كشف الظّنون از اين شرح ياد كرده است.٤٤ سرورى به سه زبان فارسى, تركى و عربى مسلط بوده و داراى آثارى چون شرح بوستان سعدى (به فارسى), شرح روح الارواح (به عربى), شرح ديوان حافظ (به تركى), شرح گلستان سعدى و كتاب بحرالمعارف در عروض و قافيه (به فارسى) و… مى باشد.٤٥

١٧. گلشن توحيد (ق ١٠)

شرحى است منظوم بر مثنوى مولوى كه به قلم ابراهيم بن صالح مغلوى شاهدى دده (م حدود ٩٥٧ ق) است. وى يكى از پيروان مكتب مولويه مى باشد. از زندگى وى اطلاع چندانى در دست نيست. اما عنوان برخى آثار در دسترس ديگر وى عبارت است از: فرهنگ فارسى به تركى, ديوار اشعار. شارح ششصد بيت از ابيات زيباى مثنوى (هر دفتر صد بيت) را انتخاب كرده و با سرودن پنج بيت در وزن مثنوى براى هر بيت مثنوى آن را شرح كرده است. وى با ايجاد ارتباط بين ابيات توانسته است آن را به صورت مجموعه اى پيوسته و منظم و مشحون از اسرار عشق و لآلى و گوهرهاى ثمين عرفان سازد. در هر حال اين شرح يك شرح خوب و جامع نمى تواند باشد.٤٦

١٨. ازهار مثنوى و انوار معنوى (ق ١٠)

اين شرح اثر علائى بن محبى الواعظ الشيرازى (م ٩٠٢ ق) است كه بخش هاى پراكنده معارف بهاءولد را نيز گردآورده است. شارح پس از شرح ديباچه, لغات دشوار و عبارات عربى و فارسى مثنوى را به ترتيب الفبايى به تركى ترجمه مى كند و احياناً توضيح مى دهد. حاجى خليفه از اين اثر ياد كرده است.٤٧

١٩. شرح جزيرة المثنوى (ق ١٠)

شرح منتخبى از مثنوى مولاناست, از يوسف دده معروف به سينه چاك (م ٩٣٥ ق). ٣٦٠ بيت از ابيات مثنوى را كه معمولاً با هم تناسب داشته اند, گزينش كرده و سپس به همّت عبداللّه بن محمّد رئيس الكتاب العثمانيه و شيخ مولوى خانه شام (م ١٠٧٢ ق) به سال ٩٧٩ ق به تركى شرح كرده است. اين شرح كم حجم از همان آغاز موردپسند صوفيه و مولويان واقع شده است, به طورى كه غالب شاعر (شيخ خانقاه غلطه م ١٢١٤ ق) شرح ديگرى بر اين شرح زده است و سمحات لمعات بحرالمعنوى فى شرح الجزيره المثنوى نام گرفته است.٤٨

٢٠. شرح فاتح الابيات (ق ١٠)

مشهورترين و جامع ترين شرح تركى بر مثنوى است كه رسوخ الديّن اسماعيل انقروى از مشايخ بزرگ طريقه مولويه نوشته است. وى علاوه بر اين شرح عظيم بر مثنوى آثار ديگرى دارد, از جمله: زبده الفصوص (خلاصه فصوص الحكم ابن عربى), شرح هياكل النور شيخ شهاب الدين سهروردى (به زبان تركى عثمانى), مفتاح البلاغه (در بلاغت و قواعد ادبى), نصاب مولوى (به فارسى), شرح قصيده تائيه با نام مقاصد العليه.٤٩
اين شرح را عصمت ستارزاده به فارسى برگردانده و در سال ١٣٧٤ به همت انتشارات زرّين در هفده جلد به چاپ رسيده است.

٢١. شرح مثنوى معنوى (ق ١١)

از شروح هندى در قرن يازدهم ق است. شارح آن مير محمد نوراللّه احرارى (م ١٠٧٣٠ ق) است كه از ايام جوانى تا زمان شرح كه روزگار ميان سالى را مى گذرانده, به خواندن مثنوى اشتغال داشته و يادداشت هايى بر آن مى نوشته است. اين شرح در حقيقت, تفصيل و تدوين همان يادداشت هاست كه به تمناى گروه زيادى از طلاب صورت پذيرفته و در حاشيه مثنوى نوشته شده است. اين شرح در سال ١٢٩٣ ق در بمبئى به چاپ رسيده است. شارح علاوه بر مثنوى, گلستان سعدى و يوسف و زليخاى جامى را نيز گزارش كرده است.٥٠

٢٢. فتح المثنوى (ق ١١)

شرحى است بر مثنوى به قلم شاه فتح محمّد بن عيسى جنداللّه برهان پورى (م ١٠٨٠ ق) از علما و عرفاى هند كه به لقب (عين العرفا) نيز ظاهراً شهرت داشته است. نام شرح بى گمان از نام شارح گرفته شده است. آثار شارح در موضوعات مختلف, آشنايى و تبحر او را در زمينه هاى فلسفى, عرفانى و دينى خاطرنشان مى كند. منزوى هفت اثر از او ذكر كرده كه برخى از آنها عبارت اند از: مفتاح الصلاه, فتوح العقايد, المذاهب الاربعه, فتح الطريقه, تحقيق وحدت الوجود.٥١

٢٣. شرح بيتى از مثنوى (ق ١١)

شرحى است بر يك بيت از مثنوى:
هر كه بالاتر رود ابله تر است
استخوان او بتر خواهد شكست
قطب الدين محمد فرزند شيخ على شريف لاهيجى اشكورى (م ١٠٧٥ ق) شاگرد ميرداماد آن را شرح كرده است و احمد منزوى نيز در فهرست مشترك بدان اشاره كرده است.٥٢

٢٤. شرح مثنوى (ق ١١)

اين شرح از ابوالمعالى لاهورى (م ١٠٢٤ ق) است كه برخى ابيات دشوار مثنوى را شرح كرده و آن را به شاهزاده داراشكوه سپرده است و او اين شرح را همراه تأليف ديگرش سكينة الاولياء حدود ١٠٥٨ آورده است.٥٣

٢٥. شرح مثنوى (ق ١١)

شرحى است بر مثنوى از ميرزا حسن بن محمد صادق خان كه صاحب الذريعه از آن خبر داده است. اين شرح يكى از شروح قرن يازدهم ق است كه در زمان شاه عباس اول نوشته شده است.٥٤

٢٦. شرح بيتى از مثنوى (ق ١١)

در شرح بيتى از مثنوى است:
كوركورانه مرو در كربلا
تا نيفتى چون حسين اندر بلا
على فرزند شيخ فضل اللّه گيلانى فومنى زاهدى (م ١٠١٨ ق) آن را گزارش و شرح كرده است.٥٥

٢٧. كنوز العرفان و رموز اصحاب الايقان (ق ١١)

اثر ملامحمد صالح روغنى قزوينى از علماى مشهور و محققان قرن يازدهم ق است كه در عهد شاه عباس دوم و شاه سليمان صفوى مى زيسته است. وى شاگرد ميرداماد و با شيخ حرّ عاملى و علامه مجلسى نيز هم عصر بوده است. از آثار او مى توان به بركات المشهد المقدس (ترجمه فارسى عيون الاخبار), ترجمه صحيفه سجاديه, ترجمه محاضرات راغب اصفهانى, عهدنامه مالك اشتر, شرح نهج البلاغه, ترجمه توحيد مفصل و… اشاره كرد.٥٦
اين شرح شرحِ دفتر چهارم مثنوى است كه در ١٣٧٤ به كوشش محمدرضا بندرچى و اهتمام انتشارات معارف به چاپ رسيده است.

٢٨. مكاشفات رضوى مولوى (ق ١١)

از شروح فارسى و ارزشمندى است كه در شبه قاره هند در قرن يازدهم ق به رشته تحرير درآمده است. از زندگى شارح اطلاع چندانى در دست نيست. گويا اين شرح در ١٠٨٤ ق نوشته شده و شارح با وجود وظايف ديوانى با عشقى تمام و شورى تام در فرصت هاى به دست آمده به شرح مشكلات و دقايق و نكات ابيات مثنوى مى پردازد و براى رسيدن به مقصود دست ارادت به دامان حضرت على بن موسى الرضا(ع) مى زند و شرح خود را به تيمن و تبرك به مكاشفات رضوى مى نامد. اين كتاب را انتشارات روزنه در سال ١٣٧٧ به چاپ رسانده است.

٢٩. لطائف المعنوى من حقائق المثنوى (ق ١١)

شرحى است بر ابيات دشوار و عبارات عربى مثنوى از قرن يازدهم ق كه به كوشش عبداللطيف عباسى گجراتى (م ١٠٤٨ ق) نوشته شده است. اين شرح نيز در حقيقت حاشيه هايى است كه شارح بر كنار نسخه خود نوشته بود و سپس با افزودگى و تفصيل بيشتر در اين كتاب گرد آورده است. شارح علاوه بر اين شرح داراى آثار ديگرى چون مرآت المثنوى و لطائف اللغات (توضيح لغات مثنوى) است كه هر دو از آثار ارزنده درباره مثنوى است. اين كتاب بارها در لكهنور و كانپور و ايران به چاپ رسيده است. علاوه بر اين حديقه سنايى را نيز شرح كرده است و تاريخ نگارش آن بين سال هاى ١٠٣٢ ـ ١٠٤٢ ق است.٥٧

٣٠. شرح منتخبى از جزيره المثنوى (ق ١١)

مولوى جورى شاعر و خطاط قرن يازدهم تركيه (م ١٠٦٥ق) چهل بيت از شرح مثنوى جزيره المثنوى تأليف يوسف دده (سينه چاك) را انتخاب كرده و هر بيت را در همان وزن و پنج بيت به تركى شرح كرده است. اين شرح همراه اثر ديگرش حل تحقيقات در ١٢٦٩ ق به چاپ رسيده است.٥٨

٣١. شرح مثنوى (ق ١١)

شرحى است بر قسمتى از دفتر اول مثنوى (تا حكايت شير و نخجيران) كه آن را شيخ عبدالمجيد سيواسى مشهور به شيخ سيواسى از صوفيان پرنفوذ قرن يازدهم (م ١٠٤٠ يا ١٠٤٩ ق) به تركى شرح كرده است. از اين شرح نسخه اى در كتابخانه دانشگاه استانبول موجود است كه دو سال پيش از مرگ وى نوشته شده است.٥٩

٣٢. جواهر بواهر مثنوى (ق ١١)

شرحى است تركى و مفصل بر مثنوى از صارى عبداللّه افندى (٩٢٢ ـ ١٠٠٧ ق) كه آن را در پنج جلد و ٢٢٥٠ صفحه تدوين كرده است. وى ابيات مثنوى را از همان آغاز دفترِ اول مصرع به مصرع و گاه بيت به بيت شرح مى كند و بحث درباره موضوعات مختلف شاعران صوفى و ذكر اشارات و تلميحات قرآنى و حديثى از ويژگى هاى اين شرح است.٦٠ نيكلسون از اين شرح به اثرى پر اطناب ياد مى كند و در شرح خود از آن استفاده كرده است.٦١

٣٣. شرح مثنوى (ق ١١)

شرحى است تركى بر مثنوى از شمعى كه پس از شرح سرورى قديمى ترين شرح تركى به حساب مى آيد. شارح اين شرح را در سال ٩٩٥ ق به فرمان سلطان مراد سوم آغاز كرده و در سال ١٠٠٩ ق به پايان برده است. دفتر ششم آن به علت مرگ سلطان مراد هفت سال به تعويق افتاده است. اين شرح در بين صوفيان شهرت فراوانى داشته است, با وجود آنكه اغلاط و اشتباهات زيادى در آن يافت مى شود و پاره اى از آنها را انقروى در شرح خود متذكر شده است.٦٢

٣٤. شرح مثنوى (ق ١١)

سودى, شارح مشهور ديوان حافظ, از مردم بوسنى شرحى به زبان تركى بر مثنوى نوشته است كه چندان شهرت و اعتبارى به دست نياورده است. شارح به آموزش غلامان در كاخ ابراهيم پاشا مشغول بوده و از اين راه امرار معاش مى كرده و سرانجام به سال ١٠٠٠ يا ١٠٠٥ درگذشته است.٦٣

٣٥. شرح مثنوى معنوى (ق ١٢)

شرحى است بر مثنوى از شاه فقير بن عبدالرحمن شكارپور سندى (١١٠٠ ـ ١١٩٥ ق) از شارحان و نويسندگان افغانى الاصل قرن دوازدهم كه علاوه بر اين شرح آثار ديگرى از خويش به جاى گذاشته است كه از آن ميان عبارت اند از: مكتوبات به فارسى و عربى, فتوحات الغيبيه فى شرح عقائد الصوفيه, وثيقه الاكابر, فيوضات الهيه, قطب الارشاد يا مدارج عاليه, طريق الارشاد.٦٤

٣٦. اسرار مثنوى و انوار معنوى (ق ١٢)

اين شرح كه به اسرار نامه نيز معروف است, از شارحى افغانى تبار به نام عبداللّه خويشگى قصورى فرزند عبدالقادر بن احمد شوريانى و غلام معين الدين متخلص به عبدى است. منزوى علاوه بر اين شرح پنج اثر ديگر از او ياد مى كند. تاريخ تأليف اين شرح را حدود ١٠٩٦ ـ ١١٠٥ ق نوشته اند.٦٥

٣٧. حل ّ مثنوى (ق ١٢)

شرحى است از شاه محمد افضل اله آبادى (م ١١٢٤ ق) معروف به ثابت كه آن را به سال ١١٠٤ ق تأليف كرده است. نام نگارنده به سه صورت افضل, محمدافضل, شاه افضل ذكر شده است. وى علاوه بر اين شرح به شرح اسكندرنامه نظامى نيز اقدام كرده است كه از آن اطلاعى در دست نيست. شرح مثنوى او با اين بيت آغاز مى شود:
خدا را شكر كز لطف قوى
داد توفيقم به حل ّ مثنوي٦٦

٣٨. مغنى محمدعابد (ق ١٢)

گزارش مثنوى است از شارحى به نام محمد عابد از شارحان قرن يازدهم و دوازدهم ق كه اين شرح را به سال ١١٠٠ ق آغاز كرده است و از شروح مثنوى شيخ محمد ابهرى, عبداللطيف و خوارزمى استفاده كرده است.٦٧

٣٩. شرح مثنوى (ق ١٢)

شرحى است در حل مشكلات برخى ابيات مثنوى مولانا كه آن را شكراللّه خان خاكسار (م ١١٠٨ ق) به خواهش عاقل خان رازى نوشته است كه شارح در ضمن شرح از او ياد مى كند و گويا شارح داماد عاقل خان بوده است.٦٨

٤٠. شرح مثنوى معنوى (ق ١٢)

منزوى اين شرح را از عبداللّه ملتانى (متولد ١١١٢ ق) دانسته, چون تاريخ نسخه اى كه در كتابخانه لاهور باقى است, ١١٣٨ ق در عهد محمدشاه ثبت شده است.٦٩

٤١. حيات المعانى (ق ١٢)

شرح منظومى است بر مثنوى معنوى از ملاجيون سيالكوتى كه آن را در زمان حكمرانى اورنگ زيب (١٠٦٨ ـ ١١٨٠ ق) به دستور محمد عزيزخان از نزديكان آن پادشاه نوشته است; ظاهراً از اين شرح به نام هاى ايضاح المعانى و ارشاد نيز ياد شده است.٧٠

٤٢. شرح مثنوى (ق ١٢)

شرحى است بر مثنوى از شاه بهلول بركى جالند هرى بخارايى (م ١١٧٠ ق) كه از نويسندگان و شارحان شبه قاره به حساب مى آيد. پدرش اوحدالدين ميرزا خان بخارايى نيز مردى عالم و نويسنده بوده است و دو كتاب از او به نام هاى نثر الجواهر و نظم الدرر و المرجان ذكر شده است. شارح نيز آثار ديگرى غير از اين شرح دارد كه عبارت اند از: شرح ديوان صائب, شرح ديوان على كشميرى, شرح ديوان حافظ, ديوان بهلول, شرح ديوان ناصرعلى, عقايد عليمه در مذهب صوفيه, فوائد فى علم العقائد.٧١

٤٣. مراد المثنوى (ق ١٢)

شرحى است بر دفتر چهارم مثنوى از مرادعلى بن عبدالعزيز بخارايى كه آن را در ٤١٧ صفحه نوشته است. اين شارح در قرن دوازدهم زندگى مى كرده و شرح او به خط مير سيد سجاد حسينى كاظمى به تاريخ ١١٩٤ ق كتابت شده است.٧٢ اطلاعى بيش از اين در دست نيست.

٤٤. حل مثنوى معنوى (ق ١٢)

شرحى است بر برخى از ابيات دشوار مثنوى از امام عبدالعزيز بن شيخ على محمد بن ملاخداد كه زمان اعتكاف در مسجد جامع پادشاهى اسلام آباد نوشته است. تنها نسخه خطى آن به خط نستعليق در سال ١١٤٦ ق در ٢٨٠ صفحه نوشته شده است و در كتابخانه (اتك مكهد) پاكستان نگهدارى مى شود.٧٣

٤٥. مخزن الاسرار (ق ١٢)

شرحى است از عبدالغنى بن اسماعيل نابلسى (م ١١٤٣ ق) كه از صوفيان قرن دوازدهم بوده و كتاب عقداللؤلوئيه او مشهور است.٧٤ گولپينارلى تنها از شرح وى بر ديباچه مثنوى با نام كتاب الصراط الساوى فى شرح ديباچه المثنوى نام مى برد.٧٥

٤٦. شرح مثنوى معنوى (ق ١٢)

محمدزاهد معروف به درويش كه از زندگى وى اطلاع چندانى در دست نيست. از شرح چنان بر مى آيد كه شارح با اصطلاحات و رموز عرفانى آشنا بوده و شروح شارحان ديگر را ديده, چرا كه شارح گاه به نقل و گاه به نقد نظر شارحان ديگر پرداخته است. تنها يك نسخه از آن در كتابخانه ملى وجود دارد كه شرح دفتر دوم و سوم مثنوى است و داراى ٨٦ برگ است. احتمالاً اين شرح در قرن دوازدهم نوشته شده است.٧٦

٤٧. اسرار الغيوب (ق ١٢)

شرحى است بر ابيات دشوار مثنوى و مشكلات تمام مثنوى كه در سال ١١٢٠ ق به قلم خواجه ايوب صفوى پارساى لاهورى (م ١١٥٥ ق) در پاكستان نگاشته شده است. استاد فروزانفر در مقدمه شرح مثنوى شريف آن را معرفى كرده است.٧٧

٤٨. مخزن الاسرار (ق ١٢)

از شروح مشهور مثنوى است كه به سال ١١٤٠ ق در هندوستان نوشته شده است و به شرح اكبرآبادى نيز معروف است. شارح در اين شرح از شروح قبل از خود استفاده كرده و از آنها ياد نموده است. اين شرح در سال ١٣١٢ به صورت سنگى در لكهنو به چاپ رسيده است و فروزانفر و نيكلسون در شروح خود از آن استفاده كرده اند.٧٨

٤٩. روح المثنوى (ق ١٢)

از شروح معروف تركى است كه مورد استفاده نيكلسون نيز بوده است. شارح ٧٣٨ بيت از دفتر اول مثنوى را به تفصيل شرح كرده است. هرچند اين شرح ناقص است, اما مورد توجه شارحان بعد قرار گرفته است. مؤلف در قرن يازدهم و دوازدهم (١٠٦٣ ـ ١١٣٧ ق) مى زيسته و اثرش در سال ١٢٨٧ ق در استانبول به چاپ رسيده است.٧٩

٥٠. متن و شرح مثنوى (ق ١٣)

حاشيه اى مفصل بر مثنوى است كه به قلم شارحى هندى به نام حاج امداداللّه مهاجر مكّى (م ١٣١٧ ق) نوشته شده است و اول بار در كانپور هند به سال ١٢٧٠ ق در هفت جلد به چاپ رسيده است. شارح از برخى شروح قبل از خود نيز استفاده كرده است و مى گويد كه اين شروح را به امر مولانا احمد حسن نوشته است.٨٠

٥١. شرح مثنوى معنوى (ق ١٣)

شرح مختصرى بر مثنوى مولاناست كه به همت حامدبن ملاعلى بيسارانى تأليف شده است. شارح از شاگردان و مريدان عثمان ثانى بوده و سى سال در خدمت او به طى مراحل تصوف اشتغال داشته است و اين شرح را نيز به درخواست فرزندان مرشدش در سال ١٢٨١ ق شروع كرده است. نسخه اى از اين شرح در كتابخانه آيةاللّه مرعشى نجفى است كه تا نيمى از دفتر پنجم شرح شده است. اين نسخه داراى ٤٢١ صفحه و به خط مؤلف است.٨١

٥٢. شرح مثنوى معنوى (ق ١٣)

شرح منظومى است از آخوند ملامحمدعلى نورى (م ١٢٥٢ ق) از علماى اماميه و از عرفاى قرن سيزدهم كه نسخه اى از آن در كتابخانه ملك وجود دارد. شارح ١٢٥ بيت از مثنوى را با ٧٢٥ بيت از اشعار خود (به ازاى هر بيت, پنج بيت) شرح كرده است.٨٢

٥٣. دفع شبهات (ق ١٣)

از شخصى به نام ديارام (ظاهراً متولد ١٢٠٤ ق) كه منزوى بدان اشاره كرده است. در واقع نامه او به شخصى به نام سيد كرم على است و در آن كوشيده به برخى شبهات مردم در برخى سروده هاى مثنوى پاسخ دهد. از شارح اطلاع زيادى در دست نيست. منزوى اشاره كرده وى از گردآورندگان كتاب اشارات صاحب از سيدفتح على حسينى معروف به فتح اللّه گرديزى (م ١٢٢٤ ق) است.٨٣

٥٤. شرح مثنوى وقار (ق ١٣)

شرحى است شش جلدى (در سه مجلد) كه با مقدمه محمد الهى بخشى در سال ١٢٩٠ ق در مطبعه نولكشور لكهنو چاپ شده است. شاعرى به نام يا تخلّص (وقار) زندگى مولوى را به شعر سروده است كه در همين شرح چاپ شده است.٨٤

٥٥. شرح بيتين مثنوى يا نى نامه (ق ١٣)

شرحى است بر دو بيت آغازين مثنوى كه درويش محمد قادرى آن را نوشته است و احمد منزوى در فهرست مشترك آن را جزء مكتوبات سده سيزدهم ق آورده است و محمد نذير رانجها از وجود آن در موزه كراچى خبر داده است.٨٥

٥٦. شرح مثنوى معنوى (ق ١٣)

گزارشى است منظوم بر هيجده بيت آغاز مثنوى از خالص طالبانى فهارانى قادرى, عبدالرحمان مفوض باللّه, فرزند شيخ احمد, فرزند شيخ محمود كه آن را در سال ١٢٥٠ ق به درخواست عده اى از درويشان فراهم ساخته است. شارح نخست ديباچه اى به نثر مى آورد و سپس با ٢٧١ بيت شعر نى نامه مولوى را شرح و گزارش مى كند.٨٦

٥٧. مفتاح المعانى (ق ١٣)

اين شرح در واقع حاشيه اى است بر مثنوى از شاه عبدالفتاح حسينى عسگرى (م ١٣٠٩ ق) كه در سال ١٢٩٣ ق در بمبئى به چاپ رسيده است.٨٧

٥٨. شرح مثنوى معنوى (ق ١٣)

شرحى است منظوم بر قسمتى از دفتر اول مثنوى مولانا (تا آغاز قصه شاه و كنيزك) كه آن را سردار مهردل خان محمدزايى قندهارى كه در كراچى مى زيسته, سروده است. اين شرح در پايان سده سيزدهم ق نوشته شده است.٨٨

٥٩. شرح بيتى از مثنوى (ق ١٣)

گزارشى است بر بيت زير از مثنوى:
چون كه بى رنگى اسير رنگ شد
موسى اى با موسى اى در جنگ شد
كه آن را سيد صدرالدين كاشف دزفولى كرمانشاهى متخلص به كاشف (م ١٢٥٨ ق) شرح كرده است.٨٩

٦٠. فتوحات معنوى (ق ١٣)

از شروح معروف هندى است كه در قرن سيزدهم به قلم عبدالعلى محمد بن نظام الدين محمد سهالوى معروف به بحرالعلوم (م ١٣٢٥ ق) به نگارش درآمده است و در سال ١٢٩٣ ق به صورت سنگى در لكهنو به چاپ رسيده است كه نسخه اى از آن در ايران موجود است و خانم آن مارى شيمل آن را بهترين ديباچه و راهنماى الهيات مولوى دانسته است.٩٠

٦١. شرح اسرار (ق ١٣)

از آثار عارف بزرگ و فيلسوف و حكيم برجسته قرن سيزدهم ق حاج ملاهادى سبزوارى (م ١٢٩٠ ق) است. شارح كوشيده مثنوى را با موازين حكمت و شريعت تفسير كند و در واقع پيوندى بين افكار مولوى و مكتب ملاصدرا (صدر المتألهين) به وجود آورد. اين شرح به كوشش مصطفى بروجردى و همت انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در سه جلد و در تهران چاپ شده است.٩١

٦٢. المنهج القوى (ق ١٣)

مشهورترين تفسير مثنوى به زبان عربى است كه شارح آن يوسف بن احمد مولوى در قرن سيزدهم مى زيسته و در سال ١٢٨٩ ق در مصر به چاپ رسيده است. شارح نخست تمام ابيات مثنوى را به زبان عربى برگردانده و سپس به شرح ابيات پرداخته است. شارح در اين شرح از فاتح الابيات استفاده فراوان برده و گويا ترجمه گونه اى از آن است.٩٢

٦٣. شرح مثنوى (ق ١٣)

شرحى كامل و مختصر و موجز بر مثنوى به زبان تركى از شيخ مراد بخارى (م ١٢٦٥ ق) از علماى بزرگ قرن سيزدهم است. شارح از پيروان طريقت نقشبنديه و همچنين (خمرويه) بوده است و به تدريس مثنوى مشغول بوده و شرح خود را از سال ١٢٥٥ ق آغاز كرده و تا حدود سال ١٢٦٧ ق به پايان برده است.٩٣

٦٤. ترجمه و شرح مثنوى (ق ١٣)

شرحى است بر مثنوى به تركى از عابدين پاشا (م ١٢٥٩ ق) از اهالى پِرِوِز و براى تقديم به دربار در يك جلد تدوين شده است. نخستين بار به سال ١٨٨٦ م (١٢٨٦ ق) در مجله اى نفيس در مطبعه سيواس چاپ شده است و بار ديگر در شش جلد در استانبول به چاپ رسيده و نيكلسون از آن استفاده كرده است.٩٤

٦٥. ره آورد مثنوى (ق ١٤)

شرح مختصرى است بر ابيات مشكل شش دفتر مثنوى كه به ذوق و نظر حاج ميرزا محسن عماد اردبيلى (م ١٣٣٢ ق) انتخاب و شرح شده است. اين كتاب به سال ١٣٥٦ از سوى انتشارات عطايى در تهران به چاپ رسيده است.

٦٦. شرح مثنوى (ق ١٤)

از شروح معاصر تركى است كه به قلم احمد عونى قنق (م ١٣٥٧ ق) نوشته شده است و به سياق آراى ابن عربى به خصوص نظريه وحدت وجودى شرح شده است. گولپينارلى درباره آن گفته: (اگرچه شرحى بهتر از شارحان ديگر بر مثنوى فراهم آورده, اما از آنجا كه وى نيز منابع عمده را مدّ نظر قرار نداده و گاه به تعبير فنى ّ سخنان مولوى پرداخته, لذا شرح وى هم نمى تواند ماهيتى علمى عرضه كند).٩٥

٦٧. مثنوى در سلوي٩٦ (ق ١٤)

شرحى است از مولوى طاهر اولغون (م ١٣٦٩ ـ ١٣٧٠ ق) مدرس مسجد جامع سليمانيه كه سال ها در آنجا به تدريس مثنوى پرداخته است. اين شرح كه در واقع تقريرات اوست و بيشتر دفتر اول را در بردارد, به صورت (درس هايى از مثنوى) در سال هاى ١٣٤٩ ـ ١٣٥٠ به چاپ رسيده است.٩٧

٦٨. مفتاح العلوم مولانا (ق ١٤)

شرحى است به زبان اردو بر مثنوى از مولانا ميرزا محمدنذير نقشبندى مجددى كه در سال ١٣٤٤ ق در لاهور پاكستان به چاپ رسيده است. يك نسخه از آن در مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان وجود دارد.٩٨

٦٩. ترجمه و حاشيه مثنوى (ق ١٤)

اين ترجمه به زبان اردو به همراه حاشيه آن در سال ١٣٩٤ به همت قاضى سجاد حسين دهلوى تأليف شده و نخست در سال ١٣٩٦ ق در دهلى و بعد در پاكستان به چاپ رسيده است و نيز مركز تحقيقات ايران و پاكستان آن را به سال ١٣٨٩ ق به چاپ رسانده است.٩٩

٧٠. اسرارالعلوم مولوى (ق ١٤)

شرحى است منظوم بر مثنوى به زبان پشتو كه آن را مولوى عبدالجبار بنكش قاضى كرم پارا چنار ساكن هنگو به نظم درآورده است. تاريخ تأليف مشخص نيست. يك نسخه از آن در كتابخانه پيشاور در ١٥٢ صفحه به تاريخ كتابت ١٣٤١ ق وجود دارد.١٠٠

٧١. تفسير مثنوى (ق ١٤)

شرحى است بر قسمتى از مثنوى از پير امام شاه (م ١٣٢٩ ق) كه به زبان پنجابى به نظم سروده است.١٠١

ب) شروح ناشناخته (ق ١٠ ـ ١٣)

١. شرحى بر دفتر اول مثنوى و متعلق به قرن دهم كه در پايان آن حكاياتى در باب اهميت مثنوى و دلايل سرودن آن به زبان فارسى آمده و از زبان فارسى دفاع نموده است.١٠٢
٢. شرح مثنوى كه در ٩٨٤ ق به قلم كاتب رضوان محمد رومى تحرير يافته است.١٠٣
٣. شرح بعضى از اشعار مثنوى كه آن هم در سال ٩٨٤ ق كتابت شده و شارح آن مشخص نيست.١٠٤
٤. گزارشى بر دفتر اول مثنوى كه در قرن دهم ق كتابت شده است.١٠٥
٥. شرح مفصل بر مثنوى كه تنها دفتر ششم آن برجاى مانده و در سال ٩٨١ ق به پايان رسيده و مؤلف آن نامشخص است. يك نسخه ناقص از آن در كتابخانه مرعشى نجفى وجود دارد.١٠٦
٦. شرحى است بر شش دفتر مثنوى كه نسخه هايى از آن در كتابخانه هاى پاكستان: اسلام آباد, كراچى, اوچ و… موجود است. در نسخه كتابخانه اوچ اين شرح در دو مجلّد تنظيم شده است: دفتر اول و دوم در يك جلد و چهار دفتر ديگر در جلدى ديگر قرار دارد. در پايان دفتر پنجم تاريخِ كتابت آن سال ١٠٥١ ق ثبت شده است. شارح در اين شرح كوشيده است ابيات دشوار تمام مثنوى را شرح و گزارش كند.١٠٧
٧. شرحى است كه تمام جلد سوم آن در ٧٦٠ صفحه باقى است. گويا اين شرح شرحِ تمام مثنوى بود كه يك جلد آن در كتابخانه نذير احمد و على احمد صاحبان نگهدارى مى شود.١٠٨
٨. شرحى است شش صفحه اى بر بيتى از مثنوى از دفتر ششم آن:
بت ستودن بهر دام عامه را
همچنان دان (كالغرانيق العُلى)
ييك نسخه از اين شرح در كتابخانه (بهاولپور) وجود دارد و شارح آن ناشناخته است.١٠٩
علاوه بر معرفى و نقد و تحليل مثنوى تأليف رضا شجرى كه خود تحقيقى ارزشمند و عالمانه است و همچنين مقدمه شرح مثنوى معنوى شاه داعى شيرازى كه به معرفى برخى شروح پرداخته است, خانم ماندانا صديق بهزادى در تحقيق پرارج خود كه اخيراً با عنوان كتاب شناسى مولوى تجديد چاپ شده است, از صفحه ٤٧٧ ـ ٥١٦ به معرفى نسخ خطى موجود از شروح كهن مثنوى پرداخته اند كه ذكر هر كدام گذشت.

پي نوشت ها:
* عضو هيأت علمى دانشگاه.
١. اماله (مداد) است.
٢. كريم زمانى, شرح جامع مثنوى معنوى, مقدمه, ص ١٥ (چاپ اول, انتشارات اطلاعات, تهران, ١٣٧٢).
٣. ر ك: مولوى, مكتوبات, ص ٧ و فيه ما فيه, ص ٥٦ و ١٤٣ (ويرايش جعفر مدرس صادقى, چاپ اول, نشر مركز, تهران, ١٣٧٢) مجالس سبعه, ص ٧٧ و… (توفيق هـ. سبحانى, چاپ اول, انتشارات كيهان, تهران, ١٣٦٥) و نيز رك: رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٢٦ ـ ٢٩.
٤. ر ك: فروزانفر, شرح مثنوى شريف, مقدمه, ص ١٠ (سه جلد در يك مجلد, چاپ چهارم, انتشارات زوار, تهران, ١٣٦٧).
٥. ر ك: زرين كوب, سرّ نى, ص ٧٧٠ (چاپ چهارم, انتشارات علمى, تهران, ١٣٧٢).
٦. ر ك: گولپينارلى, مولويه بعد از مولانا, توفيق هـ. سبحانى (چاپ اول, انتشارات كيهان, تهران, ١٣٦٦); نيز: رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٢٩.
٧. سرّ نى, ص ٧٦٧.
٨. همان, ص ٧٦٧.
٩. همان, ص ٧٦٨.
١٠. ر ك: رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٣٠ و ١٢٠.
١١. ر ك: همان, ص ٨٢.
١٢. ر ك: گولپينارلى, مولويه بعد از مولانا, ترجمه توفيق هـ. سبحانى, ص ٢٧٢ ـ ٢٧٣.
١٣. ر ك: رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٥٧.
١٤. آن مارى شيمل, ر ك: شكوه شمس, ترجمه حسن لاهوتى, ص ٥٢٣ (چاپ اول, انتشارات علمى و فرهنگى, تهران, ١٣٦٧).
١٥. رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٣٣ ـ ٣٤.
١٦. معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٣٦ ـ ٣٧.
١٧. ر ك: سيد احمد حسينى, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آية اللّه مرعشى, ج ٣, ص ١٠٢٨ (چاپ دوم, انتشارات ولايت, قم, بى تا).
١٨. همان, ص ٣٨.
١٩. ر ك: رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٤٠ ـ ٤٢.
٢٠. ر ك: گولپينارلى, مولويه بعد از مولانا, ترجمه توفيق هـ. سبحانى, ص ١٨٤ ـ ١٩٠.
٢١. ر ك: همان, ص ١٩٠ ـ ١٩١.
٢٢. همان, ص ١٩١ ـ ١٩٢.
٢٣. اين شرح اخيراً به اهتمام استاد نجيب مايل هروى به چاپ رسيده است.
٢٤. اين شرح را دكتر محمودجواد شريعت در سه جلد تصحيح و به چاپ رسانده است (چاپ مشعل, اصفهان, ١٣٦٦).
٢٥. ديوان اشعار وى با عنوان ديوار اشعار حسين بن منصور حلاّ ج از سوى كتابخانه سنايى به سال ١٣٤٣ چاپ شده كه بعدها معلوم شد ديوان حسين خوارزمى است كه (حسين) تخلص مى كرد.
٢٦. ر ك: رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ١٢٠ به بعد.
٢٧. آن مارى شميل, مولويه بعد از مولانا, ترجمه حسن لاهوتى, ص ١٨٥.
٢٨. رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٥٥.
٢٩. احمد منزوى, فهرست نخسه هاى خطى فارسى, ج ٣, ص ١٦٣٤ (مؤسسه فرهنگى منطقه اى, تهران, بى تا).
٣٠. فهرست مشترك, نسخه هاى خطى فارسى, ج ٣, ص ١٦٣٤.
٣١. رك: فروزانفر, شرح مثنوى شريف, ذيل ابيات ١ و ٢ دفتر اول; نيز: رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٥٥ ـ ٥٦.
٣٢. ر ك: اسيرى لاهيجى, اسرار الشهود, تصحيح سيد على آل داود, مقدمه, ص ٢١ (چاپ اول, تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, ١٣٦٨).
٣٣. براى تفصيل بيشتر, ر ك: رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٨٢ به بعد.
٣٤. ر ك: معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٥٧.
٣٥. همان.
٣٦. آقابزرگ تهرانى, الذريعه الى تصانيف الشيعه, ج ١٤, ص ١٧١٩ (چاپ دوم, دارالاضواء, بيروت, بى تا, ج ١٤).
٣٧. حاجى خليفه, كشف الظّنون, ج ٢, ص ١٥٨٨, (دارالفكر, بيروت, بى تا).
٣٨. ر ك: شاه داعى, شرح مثنوى معنوى, مقدمه, ص ٧; رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٥٩.
٣٩. منزوى, فهرست مشترك, نسخه هاى خطى فارسى, ج ٢, ص ١٢٥٤.
٤٠. گولپينارلى, مولويه بعد از مولانا, توفيق هـ. سبحانى, ص ١٨٧ و ص ١٩٢; منزوى, فهرست مشترك, نسخه هاى خطى فارسى, ج ٥, ص ٣٤٤١.
٤١. شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٥٩.
٤٢. همان.
٤٣. گولپينارلى, مولويه بعد از مولانا, توفيق هـ. سبحانى, ص ٢٤.
٤٤. حاجى خليفه, كشف الظنون, ج ٢, ص ١٥٨٧.
٤٥. منزوى, فهرست مشترك نسخه هاى خطى پاكستان, ج ٣, ص ١٦٣٨ (چاپ اول, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان, بى تا, ج ٣), شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٨٤ ـ ٨٥.
٤٦. جهت تفصيل بيشتر ر ك: شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٨٥ ـ ٨٦.
٤٧. ر ك: حاجى خليفه, كشف الظنون, ص ١٥٨٨; ذبيح اللّه صفا, تاريخ ادبيات در ايران, ج ٥, ص ٢٢٣ (چاپ چهارم, انتشارات فردوس, تهران, ١٣٦٦, ج ٤ و ٥) رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٧٥.
٤٨. ر ك: حاجى خليفه, كشف الظنون, ص ١٥٨٧; گولپينارلى, مولويه بعد از مولانا, توفيق هـ. سبحانى, ص ١٦٦; رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٧٥ ـ ٧٦.
٤٩. براى تفصيل بيشتر, ر ك: رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ١٧٥ به بعد.
٥٠. منزوى, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه گنج بخش, ص ١٣٥٠ (مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان, اسلام آباد, بى تا); شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٦١.
٥١. فهرست مشترك نسخه هاى خطى كتبخانه گنج بخش, ص ١٦٤١; شاه داعى, شرح مثنوى معنوى, ص ١٢.
٥٢. منزوى, فهرست مشترك نسخه هاى خطى پاكستان, ج ٢, ص ١٢٢٤.
٥٣. ر ك: شاه داعى, شرح مثنوى معنوى, ص ٩ ـ ١٠.
٥٤. ر ك: آقابزرگ تهرانى, الذريعه الى تصانيف الشيعه, ص ١٧١٦.
٥٥. ر ك: شاه داعى, شرح مثنوى معنوى, ص ١١.
٥٦. ر ك: ملامحمد صالح روغنى, كنوز العرفان و رموز اصحاب الايقان, به كوشش محمدرضا بندرچى و معصومه بندرچى, مقدمه (مؤسسه فرهنگى انتشار معارف, ١٣٧٤).
٥٧. ر ك: منزوى, فهرست مشترك نسخه هاى خطى فارسى پاكستان, ص ١٦٣٩; شاه داعى, شرح مثنوى معنوى, ص ١٠; ماندانا صديق بهزادى, كتابنامه مولوى, ص ١٧ (چاپ اول, مؤسسه تحقيقات و برنامه ريزى آموزشى, تهران, ١٣٥١); رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٩١ ـ ٩٢.
٥٨. گولپينارلى, مولويه بعد از مولانا, توفيق هـ. سبحانى, ص ١٦٦.
٥٩. همان, ص ١٨٨.
٦٠. ر ك: رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٧٧.
٦١. نيكلسون, شرح مثنوى معنوى, ترجمه و تعليق حسن لاهوتى, ص ٣ (چاپ اول, انتشارات علمى و فرهنگى, تهران, ١٣٧٤).
٦٢. براى تفصيل بيشتر ر ك: شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٧٦.
٦٣. گولپينارلى, مولويه بعد از مولانا, توفيق هـ. سبحانى, ص ١٨٦; نيز ر ك: حاجى خليفه, كشف الظنون, ص ١٥٨٧.
٦٤. ر ك: منزوى, فهرست مشترك نسخه هاى خطى پاكستان, ص ١٦٥١ و ٩٥٨; نيز: شاه داعى, شرح مثنوى معنوى, مقدمه, ص ١٨.
٦٥. ر ك: منزوى, فهرست مشترك نسخه هاى خطى پاكستان, ج ٢, ص ١٦٤٣.
٦٦. ر ك: همان, ص ١٦٤٤.
٦٧. رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٦٤.
٦٨. ر ك: منزوى, فهرست مشترك نسخه هاى خطى پاكستان, ص ١٦٤٦; رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٦٤.
٦٩. ر ك: منزوى, فهرست مشترك نسخه هاى پاكستان, ص ١٦٦٧.
٧٠. شاه داعى, شرح مثنوى معنوى, مقدمه, ص ١٥; رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٦٥.
٧١. ر ك: فهرست مشترك نسخه هاى خطى پاكستان, ص ١٥٧٦ و ١٦٤٠; نيز: رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٦٥ ـ ٦٦.
٧٢. منزوى, فهرست مشترك نسخه هاى خطى پاكستان, ص ١٦٥.
٧٣. همان, ص ١٦٥.
٧٤. رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٦٦.
٧٥. گولپينارلى, مولويه بعد از مولانا, ترجمه توفيق هـ. سبحانى, ص ١٩٣ و ٢٤٥.
٧٦. انوار, فهرست نسخ خطى كتابخانه ملى, ج ٥, ص ٢٠٠١ (كتابخانه ملى ايران, تهران, ١٣٦٥).
٧٧. ر ك: فروزانفر, شرح مثنوى شريف, مقدمه.
٧٨. جهت تفصيل بيشتر ر ك: رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٩٤ ـ ٩٥.
٧٩. همان, ص ٧٨.
٨٠. ر ك: ماندانا صديق بهزادى, كتابنامه مولوى, ص ١٤ (چاپ اول, مؤسسه تحقيقات و برنامه ريزى آموزشى, تهران, ١٣٥١); رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٦٧.
٨١. سيداحمد حسينى, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آيةاللّه مرعشى نجفى, ج ١٠, ش ٣٧٦.
٨٢. لغت نامه دهخدا, ذيل (نور محمدعلى); نيز: منزوى, فهرست مشترك نسخه هاى خطى, ج ٢, ص ٨١٠.
٨٣. ر ك: منزوى, فهرست مشترك نسخه هاى خطى پاكستان, ص ١٦٥٣.
٨٤. ماندانا صديق بهزادى, كتابنامه مولوى, ص ١٤.
٨٥. شاه داعى, شرح مثنوى معنوى, مقدمه, ص ٢٢.
٨٦. منزوى, فهرست مشترك نخسه هاى خطى پاكستان, ج ٢, ص ١٢٥٥; نيز: رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٦٩.
٨٧. ماندانا صديق بهزادى, كتابنامه مولوى, ص ١٥.
٨٨. رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٦٩.
٨٩. منزوى, فهرست مشترك, نسخه هاى خطى فارسى, ج ٢, ص ١٢٢٣.
٩٠. ر ك: آن مارى شيمل, شكوه شمس, ص ٥٢٦.
٩١. براى تفصيل بيشتر به ملاهادى سبزوارى, مقدمه شرح اسرار, ج ١ مراجعه شود (به كوشش مصطفى بروجردى, چاپ اول, انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, تهران).
٩٢. رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٩٩.
٩٣. گولپينارلى, مولويه بعد از مولانا, ترجمه توفيق هـ. سبحانى, ص ١٨٨.
٩٤. ر ك: نيكلسون, شرح مثنوى معنوى, ص ٥١.
٩٥. گولپينارلى, مولويه بعد از مولانا, توفيق هـ. سبحانى, ص ١٨٩; نيز: گولپينارلى, نثر و شرح مثنوى (ترجمه توفيق هـ. سبحانى, ص٤٢, چاپ اول, انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, تهران, ١٣٧١).
٩٦. به معناى درس هايى از مثنوى.
٩٧. ر ك: گولپينارلى, مولويه بعد از مولانا, ص ١٨٩ق نيز: ماندانا صديق بهزادى, كتابنامه مولوى, ص ٥١.
٩٨. ر ك: شاه داعى, شرح مثنوى معنوى, مقدمه, ص ٤٦.
٩٩. همان.
١٠٠. رضا شجرى, معرفى و نقد و تحليل شروح مثنوى, ص ٨٠.
١٠١. همان, ص ٨٠ ـ ٨١.
١٠٢. منزوى, فهرست مشترك نسخه هاى خطى فارسى, ج ٢, ص ١٢٥٦.
١٠٣. همان.
١٠٤. همان.
١٠٥. همان.
١٠٦. سيداحمد حسينى, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آيةاللّه مرعشى نجفى, ج ٣, ص ١٠٢٨.
١٠٧. منزوى, فهرست مشترك نسخه هاى خطى پاكستان, ج ٢, ص ١٦٥٥.
١٠٨. همان, ص ١٦٤٥.
١٠٩. همان, ص ١٦٥٧.