آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥

تازه های نشر


معرفى هاى اجمالى
معيارهاى شناخت احاديث ساختگى, قاسم بستانى, چاپ اول, رسش, اهواز, ١٣٨٦, ٤٨١ صفحه.
كتاب و سنت در بين مسلمانان دو منبع مهم براى دستيابى به اراده و خواست خداوند از بندگان خويش به شمار آمده و مى آيد. توقيفى بودن قرآن و اهتمامى كه مسلمانان به اصالت قرآن داده و مى دهند, موجب شده است افراد سودجو نتوانند چيزى در راستاى اهداف و خواسته هاى خويش به آن بيفزايند يا از آن كم كنند. نبود اين محدوديت در حديث و سنت و دستبرد برخى منفعت طلبان در آن از قبيلِ جعل, دس و تحريف سبب گرديده دستيابى به سخن پيامبر (ص) و امامان معصوم يا اصحاب پيامبر (ص) واقعاً دشوار ودر مواردى غير ممكن باشد, هرچند در ساختن فرهنگ و سنت مسلمانان نقش بسزايى داشته است. البته شايد در مواردى اندك بتوان تواتر معنوى به دست آورد, امّا تواتر لفظى درباره سخنى از پيامبر (ص) يا امامان معصوم (ع) واقعاً دشوار وشايد غير ممكن است. علاوه بر حكومت ها كه براى تثبيت قدرت خويش و كوبيدن مخالفان دست به جعل روايات زدند, افراد نادان به دليل احساس وظيفه دينى و اهتمام به نجات ديگران از دوزخ با هر وسيله ممكن, افراد علاقه مند به جريان خاص مذهبى, افراد كاسب كار براى رونق دادن به كسب وكار خود, افراد جاه طلب براى اثبات كثير الروايه بودن خويش و افراد ديگر با انگيزه هاى گوناگون شانس خود را در ميدان جعل روايت و حديث سازى به كار گرفتند. اين همه در كنار انبوهى از بى احتياطى ها, كم سوادى ها, كم توانى هاى ذهنى و شنوايى و ده ها علت و دليل ديگر (سنت وحديث) را با انبوهى از روايات غير صحيح آميخته كرده و كار را براى علاقه مندان به سنت نبوى و علوى بسيار دشوار نمودند.
به چه وسيله اى مى توان حديث درست را از نادرست تشخيص داد, آيا راهى براى اين مقصود وجود دارد ؟ از دير باز دانشورانى دلسوز و شيفته به سنت نبوى وعلوى تلاش كرده اند راهى براى جداسازى روايات واقعى از روايات ساختگى پيدا كنند و در اين مسير آثار فراوانى نوشته اند كه متأسفانه در اين خصوص آنان نيز راه به جايى نبردند و با توجه به اختلاف گرايش ها و اختلاف نظرها راه هاى گوناگون وگاه متضاد پيشنهاد كرده اند كه خود دشوارى بر دشوارى ها افزوده است. با اين حال اين تلاش ها تنها راه هايى است كه فرارويمان قرار دارد, زيرا يا بايست از حديث دست شست و همه احاديث را كنار گذاشت يا همين راه ها را پذيرفت. كنار گذاشتن همه احاديث نه ممكن است و نه معقول ونه مفيد, زيرا با كنار گذاشتن حديث راهيابى به مفاهيم كلام خداوند در بسيارى از موارد مشكل وشايد غير ممكن باشد و موجب مى گردد بخش اعظم معارف دينى كه بر گرفته از روايات است كنار گذاشته شود و دين با خلئى جبران ناپذير مواجه گردد; ازاين رو بايد براى بهره گيرى از روايات و سخن معصومان در توضيح و تفسير دين و معارف قرآنى هرچه بيشتر راه هاى دستيابى به احاديث درست را كاويد و به شيوه هاى تازه اى در اين مسير دست يافت.
ييكى از كتاب هايى كه اخيراً در اين حوزه نگارش يافته است, كتاب معيارهاى شناخت احاديث ساختگى است. اين كتاب كه پايان نامه آقاى دكتر قاسم بستانى در سال١٣٨٢ است, با تجديد نظر و اصلاحاتى كه نويسنده در مقدمه به آن اشاره كرده است, در زمستان سال١٣٨٦ به چاپ رسيده است. اين كتاب از تتبع درخور تحسينى برخوردار است و نويسنده كوشيده به همه معيارهايى كه انديشوران حوزه حديث پژوهى براى شناخت حديث سره از ناسره ارائه كرده اند, اشاره كند. اين كتاب از پنج فصل سامان يافته است كه نويسنده در فصل نخست به كليات بحث پرداخته و در آن افزون بر بيان احكام فقهى نقل حديث جعلى, گزارش خواندنى از تاريخ و چگونگى روند جعل حديث در بين مسلمانان داده است. همچنين وى در اين بخش زمينه هاى وضع حديث و علل آن را به اجمال فهرست مى كند. در ادامه اشاره اى به شيوه هاى وضع, منابع واضعان حديث, مضامين و نيز معيارهاى آن مى كند. وى معيارهاى وضع حديث را به سه بخش تقسيم مى كند و درباره هركدام از اين بخش ها را به طور مستقل بحث مى كند كه در واقع سه فصل بعدى كتاب را همين بخش ها تشكيل مى دهند.
اين سه بخش عبارت اند از: ملاك ها و معيارهاى سندى, ملاك ها ومعيارهاى متنى وسندى و در نهايت ملاك ها ومعيارهاى متنى.
نويسنده در بخش اول از هفده معيار براى شناخت حديث جعلى ياد مى كند كه دانشوران حديث از آن سخن گفته اند. اين معيارها فهرست وار عبارت اند از: اعتراف واضع بر وضع حديث, وجود قرينه اى از سخن راوى كه به مثابه اعتراف به وضع باشد, وجود قرينه اى در راوى كه بر وضع دلالت كند, شهرت راوى به وضع يا دروغگويى, اهل هوا وبدعت بودن راوى, ظاهر الفسق بودن راوى در قول يا فعل, كافر بودن راوى, پراشتباه بودن يا مختلط بودن راوى, فراوانى نقل احاديث شاذ و منكر و غريب, سفاهت و بد گفتارى راوى, ادعاى عمر غير عادى از سوى راوى, ادعاى كشف و شهود و رؤيا از سوى راوى, اشتهار به تساهل در سماع حديث, دريافت مزد براى نقل حديث, اشتهار به تلقين در حديث, كودك بودن راوى و در نهايت مجنون بودن راوى. اينها معيارهاى سندى هستند كه نقادان حديث براى جعلى بودن گفته اند.
نكته اى كه نبايد از آن غفلت كرد, خلطى است كه در اين مورد بين حديث جعلى وساختگى و بين حديث غير معتبر انجام گرفته است. پاره اى از اين معيارها را مى توان معيار براى جعلى بودن روايتى دانست از قبيل معيار اول و دوم وسوم وچهارم, اما بعضى ديگر الزاماً نمى تواند معيار براى جعل باشد, گرچه معيار براى معتبر نبودن نقل راوى باشد, براى نمونه كافر بودن راوى با جاعل بودن وى ملازم نيست, گرچه نقل وى حجت نمى باشد, همچنين نقل كودك الزاماً به معناى جعلى بودن نيست. تفاوت كار در اين است كه اگر اينها ملاك ومعيار جعل باشد هيچ ارزشى نخواهند داشت, در حالى كه اگر فقط به حجت نبودن آن اعتقاد داشته باشيم, مى توان اين قبيل روايات را معاضد روايات ديگر دانست, گرچه خودشان به تنهايى فاقد ارزش باشند. اين نكته مهمى است كه خوب بود نويسنده محترم به آن توجه مى كرد و در انتخاب عنوان فصل ها دقيق تر مى بود.
فصل سوم به معيارها و ملاك هاى متنى ـ سندى اختصاص دارد. در اين قسمت در حقيقت فقط از يك معيار ياد شده است و آن شاذ بودن حديث است. نويسنده يادآور شده است كه شاذ بودن روايت بر دو ركن استوار است: منفرد بودن راوى; خلاف مشهور بودن راوى. نويسنده در اين فصل دو بحث فرعى را هم مطرح مى كند كه بعيد نيست كم حجمى فصل نويسنده را به طرح آن الزام كرده است. اين دو بحث عبارت اند: برخى از احاديث شاذ ومنكرترين حديث.
فصل چهارم به معيارهاى متنى احاديث ساختگى مى پردازد. مؤلف در اين فصل از٣٢ معيار براى شناخت ساختگى بودن روايت به شرح ذيل ياد مى كند: مخالفت تأويل ناپذيرحديث با عقل و مقتضيات آن, مخالفت تأويل ناپذير حديث با دلالت قطعى قرآن, مخالفت تأويل ناپذير حديث با سنت متواتر, مخالفت حديث با سيره قطعى پيامبر (ص) وامامان (ع) در نزد شيعه, مخالفت حديث با مقاصد شرع ودين, مخالفت حديث با قواعد عام در حكم واخلاق, مخالفت حديث با اصول عقايد و ضرورت هاى شريعت ودين, مخالفت حديث با ضرورت مذهب, مخالفت تأويل ناپذير حديث با حس ومشاهده, مخالفت تأويل ناپذير حديث با اجماع قطعى, انفراد در نقل در احاديث مهم و پر انگيزه براى نقل, زياده روى در وعد و وعيد براى كارهاى خرد, همسويى محتواى حديث با مذهب و اعتقادات راوى, مخالفت حديث با تاريخ قطعى, مخالفت حديث با قطعيات علمى, عدم مشابهت حديث با سخن پيامبران به خصوص پيامبرخاتم (ص) و ائمه و صحابه, مشابهت حديث با اقوال پزشكان, مخالفت حديث با ذوق سليم, اشتمال حديث بر عجايب و غرايب و بعضاً همراه با شرح وبسط, اشتمال حديث بر مدح يا ذم ّ شهرها و سرزمين ها, اشتمال حديث بر مدح يا ذم ّ نژادها, اشتمال حديث بر مدح يا ذم ّ برخى امور معيشتى, عدم وجود حديث نزد اصحاب حديث و منابع مدوّن كهن, اشتمال حديث بر تناقض و اضطراب, اشتمال حديث بر مدح راوى, دفاع حديث از اهوا يا اباحه مفاسد, تمسخر آميز بودن حديث, وجود شواهد درست بر بطلان حديث, وجود قرائنى در حديث بر بطلان آن, مخالفت حديث با سنن الهى در جهان و انسان, مخالفت حديث با كارى كه به مثابه سنت است و در نهايت مخالفت حديث با دليل قطعى.
اينها معيارهايى است كه مؤلف ازمجموعه سخنان و ديدگاه هاى نقادان حديث جمع آورى كرده و در ذيل عنوان (ملاك ها ومعيارهاى متنى بر ساختگى بودن حديث) آورده است. بحثى كه در خصوص اختلاط بين عدم حجيت واعتبار حديث با جعل وساختگى بودن آن مطرح شد, در اين بخش نيز مطرح است. بسيارى از اين ملاك ها الزاماً به معناى ساختگى بودن نيست, بلكه فقط دليل بر حجت نبودنِ آنهاست.
تتبع و پژوهش گسترده نويسنده محترم جاى تقدير بسيار دارد, چنان كه دقت نظرهاى وى در بسيارى موارد نيز چنين است, امّا عنوان بندى بخش ها نيازمند اصلاح و ويراستارى است تا با ادبيات و اصطلاحات متداول در بين متخصصان اين دانش هماهنگ گردد.
وى در فصل پنجم به دو امر مهم پرداخته است. نخست فهرست ابوابى را نقل كرده است كه نقادان حديث اين قبيل ابواب را جعلى و رواياتِ ذيل آنها را به طور كلى ساختگى دانسته اند. وى اين قسمت را بدون نقد و بررسى جدى آورده است, در حالى كه هركدام از اين ادعاها جاى بحث و نقد وبررسى جدى دارد و نمى توان آنها را به طور مطلق و دربستى پذيرفت. مطلب ديگرى كه مؤلف در اين فصل آورده است, ارزيابى ميراث حديث مسلمانان است كه در آن به موضع گيرى ها و شواهدى بر آسيب ديدن حديث از رهگذر جعل پرداخته است.
اين كتاب بسيار پر محتواست, اما به طور جدّ به بازنگرى ساختارى نيازمند است تا بتواند در مجامع علمى حديث پژوهى جاى خود را باز كند و اميد است مؤلف محترم وسخت كوش آن به اين مهم دست يازد و به نقش آفرينى كتاب در مجامع حديث پژوهى كمك كند.

محمدعلى سلطانى
تاريخ فلسفه اسلامى, مجموعه نويسندگان, زير نظر سيد حسين نصر و اليور ليمن, ترجمه مجموعه مترجمان, چاپ اول, انتشارات حكمت, جلد نخست: ١٣٨٣, جلد دوم وسوم: ١٣٨٦ (٣جلد).
سيد حسين نصر, مؤلف بخش هاى عمده كتاب و نيز سرويراستار دانشور اين مجموعه كه به همراه آقاى ليمن اين مجموعه ارزشمند را سامان دادند, مى گويد با درخواست ناشر انگليسى (راتلج) دست به تأليف كتاب تاريخ فلسفه اسلامى زده اند. وى در مقدمه اى كه بر ترجمه فارسى آن نوشته, مى نويسد: (ناشر انگليسى (راتلج) مسئوليت نشر يك دوره كامل تاريخ فلسفه از دوران قبل از سقراطى تا عصر حاضر را بر دوش گرفت و از اين جانب خواست كه با همكارى دانشمند انگليسى اليور ليمن كه متخصص ابن ميمون و ابن رشد و به طور كلى فلسفه قرون وسطايى يهودى واسلامى است, يك دوره كامل تاريخ فلسفه اسلامى به چاپ برسانيم. به علت اهميت اين مجموعه, حقير اين دعوت را پذيرفتم وطرح كتاب را كه مبتنى بر تماميت فلسفه اسلامى ودر بر گرفتن مكاتب گوناگون آن از آغاز تا عصر حاضر بود, تهيه كرد. به اصرار اليور ليمن قرار شد بخشى از كتاب نيز به فلسفه يهودى كه در قرون ماضى محتواى موازى با فلسفه اسلامى داشت اختصاص داده شود). آقايان ويراستاران براى تدوين اين مجموعه افزون از محققان بنام از پژوهشگران جوانى هم كه در زمينه موضوع كتاب توان لازم را داشته اند يارى گرفته اند. بديهى است با توجه با اشرافى كه خود بر اين مجموعه داشتند, بهره گيرى از نيروهاى جوان به مفهوم سبك شدن كفه تحقيق مجموعه نيست. البته نبايد توقع داشت كه كيفيت مقالات در اين مجموعه يكسان باشد, زيرا تدوين مجموعه از سوى افرادگوناگون به طور طبيعى تفاوت سطح ايجاد مى كند و ويراستاران محترم خود بر اين امر واقف بودند و آقاى نصر در مقدمه خود به اين نكته اشاره كرده است. همچنين به دليل نبود اطلاعات لازم وكافى از روند فلسفه در پاره اى از اقطار جهان اسلام اين اثر نتوانسته تاريخ كاملى از فلسفه اسلامى ارائه دهد و اين نكته است كه سرويراستاران خود به آن واقف اند. آقاى نصر در توجيه اين كمبود مى نويسد: (بسيارى ازادوار تاريخ فلسفه اسلامى مانند مكتب شيراز و تاريخ فلسفه در دوران گوركانيان هند و در قرون يازدهم وسيزدهم هجرى در تركيه وغيره هنوز حتى براى متخصصان روشن نيست و بايد بسيارى از متون چاپ وبررسى شود وتحقيقات دقيق درباره شخصيت هاى مهم فلسفى مانند غياث الدين منصور دشتكى وشمس الدين خفرى در ايران و تا فلاسفه فرهنگ محل هند انجام يابد تا بتوان يك تاريخ فلسفه اسلامى نسبتاً كامل مدون ساخت). البته سرويراستار محت
رم با اين همه بر اين باور است كه اين مجموعه كامل ترين تاريخ فلسفه هاى موجود است واحتمال قوى داده است كه مرجع اصلى تاريخ فلسفه اسلامى براى يك نسل باقى خواهد ماند.
البته اميد است هرچه زودتر پژوهشگران توانمند در پى يافتن و نشر آثار فلاسفه در مراكز مورد اشاره بيفتند و منابع لازم را در اختيار گزارشگران تاريخ فلسفه اسلامى بگذارند تا تاريخى كامل از روند فلسفه در جهان اسلامى به دست بيايد و چنين نباشد كه نويسنده اى با اعتراف به نقص مجموعه خود احتمال قوى بدهد كه براى يك نسل به عنوان مرجع اصلى باقى بماند.
اين مجموعه در هر صورت راهى بازار شده است و لازم است گزارشى از آن ارائه شود تا شايد در گستره بهره گيرى از آن مفيد افتد.
اين مجموعه با مقدمه عالمانه آقاى ليمن آغاز مى شود كه در آن به بحث بسيار مهم ريشه ها و خاستگاه هاى نخستين فلسفه اسلامى و به طور مشخص به ريشه هاى يونانى آن مى پردازد و در اين پى جويى بر آن است تا به اين پرسش پاسخ بدهد كه اگر ريشه هاى فلسفه در اسلام در بيرون از دنياى اسلام قرار دارد و مسلمانان در واقع از اين انديشه ها فقط در مسائل اسلامى بهره گرفته وآنها را به كار بسته اند, در آن صورت در بهره گيرى از عنوان فلسفه اسلامى ترديد جدى به وجود مى آيد. وى ضمن بحث مفصل اين گونه به ايراد فوق پاسخ مى دهد: (انطباق يك مفهوم كه از جايگاه ويژه ومناسبى در يك متن خاص برخوردار است, با يك فضاى كاملاً متفاوت امرى بى اندازه دشوار است و در همين جاست كه اهميت بسيارى از مباحث فلسفه اسلامى نهفته است. فلسفه اسلامى داراى اين توانايى بود كه پاره اى از مفاهيم كليدى فلسفى را از فرهنگ هاى پيشينى اخذ نموده و از آنها در پاسخگويى به مسائلى كه از درون فرهنگ خودى سر برآورده بود بهره جويد و براى به انجام رساندن اين رسالت از قدرت انطباق مفاهيم فلسفى متناسب با اين وظيفه برخوردار بود. تأليف انديشه هاى مجرد فلسفى از سويى و آميختن آنها با مسائلى كه از متن اسلام ناشى شده اند ازسوى ديگر, تو انايى ويژه وهاضمه قوى و قابل انعطاف در پاسخگويى به مسائل, موجبات غنا وذوابعاد بودن فلسفه اسلامى را فراهم آورده است).
افزون بر مقدمه آقاى ليمن, مقدمه ديگرى از آقاى نصر وجود دارد كه در آن آقاى نصر علاوه بر توضيحات لازم درباره چگونگى كار مباحثى هم در تكميل ديدگاه آقاى ليمن درباره مفهوم فلسفه اسلامى ارائه كرده است كه خواندنى و بسيار ارزشمند است.
نويسندگان در جلد نخست اين مجموعه در پى يافتن ريشه ها و زمينه ها و به تعبير دقيق تر پيشينه فلسفه اسلامى هستند. در اين ارتباط آقاى نصر در مقاله اى مفهوم ومعناى فلسفه در اسلام را تبيين مى كند و در مقاله ديگر قرآن وحديث را سرچشمه و منبع الهام فلسفه اسلامى مى داند. پيشينه يونانى و سريانى آن را آقاى پيترز و پيشينه هندى و ايرانى آن را آقاى سيد نعمان الحق نشان داده اند. پس از آن مباحث كلامى كه در اسلام با فلسفه روابطِ تنگاتنگى دارد به بحث درآمده است كه كلام قديم را آقاى محمد عبدالحليم, كلام سنى و منازعات الهياتى را پاولين, انديشه فلسفى و كلام شيعى را عباس مهاجرانى و فلسفه اسماعيلى را عظيم ناجى گزارش كرده اند. در اين بين يگانه شايگان گزارشى از چگونگى انتقال فلسفه يونانى به عالم اسلام داده است. آقاى ليمن به بحث انسان مدارى اسلامى در قرن چهارم پرداخته و گزارشى خواندنى از آن ارائه كرده است.
نويسندگان پس از اين به گزارش هاى موردى از فلسفه اسلامى دست يازيده اند و به گزارش انديشه هاى فلسفى فيلسوفان مطرح جهان اسلام تحت عنوان (نخستين فيلسوفان اسلامى مشرق زمين) پرداخته اند, از جمله كندى, فارابى, محمد بن زكرياى رازى, عامرى, اخوان الصفا, ابن سينا, ابن مسكويه و غزالى. اين مطالب محتواى جلد نخست را تشكيل مى دهند.
در جلد دومِ اين مجموعه نخست گزارشى از فيلسوفان مسلمان در غرب عالم اسلام داده شده است. در اين قسمت فلسفه ابن مسرّه, ابن باجه, ابن طفيل, ابن رشد, ابن سبعين وابن خلدون گزارش شده است.
پس از اين گزارش هاى موردى به بررسى روند فلسفه با توجه به گرايش هاى آن پرداخته اند. در آغاز به پژوهش در باب مقوله فلسفه و سنت عرفانى پرداخته اند كه در آن افزون بر معرفى سنت عرفانى از عين القضات همدانى و اوضاع فكرى زمانه اش سخن رفته است. اين بحث را آقايان حميد دهباشى و امير مازيار بر عهده گرفته اند. فصل ديگر اين جلد درباره بنيانگذار مكتب اشراق, شهاب الدين سهروردى است. اين بحث را سه تن از محققان مجموعه, آقايان حسين ضيايى و دكتر يوسف شاقول و سركار خانم سيما نوربخش به سامان رسانده اند. آقايان مزبور افزون بر مشاركت در نگارش مقاله ياد شده, بحثى با عنوان سنت اشراقى ارائه كرده اند كه در حقيقت گزارش پى گيرى مكتب اشراق پس از بنيانگذار آن است. آخرين بحث اين مجلد به ابن عربى و مكتب وى مربوط مى شود. ابن عربى و مكتب وى را ويليام سى. چيتيك گزارش كرده كه آقاى دكتر محسن جهانگيرى آن را ترجمه كرده است. گزارش مكتب ابن عربى بسيار كوتاه و گذرا انجام گرفته است. مكتب ابن عربى از مكاتبى است كه بيشترين حضور را در تاريخ عرفانِ جهان اسلام دارد و كمتر عارفى است كه پس از ابن عربى به گونه اى از انديشه هاى وى تأثير نپذيرفته باشد. به نظر مى رسد اين بحث گذرا در باره مكتب ابن عربى نتوانسته حق اين مكتب را به درستى ادا كند.
جلد سوم اين مجموعه با عنوان فلسفه اسلامى متأخر كار خود را با گزارش انديشه خواجه نصير الدين طوسى آغاز كرده است. از طوسى تا مكتب اصفهان, ميرداماد و تأسيس مكتب اصفهان, ملا صدرا و زندگى وآثار, ملا صدرا و تعاليم وى و نيز شاه ولى الله از جمله مباحث اين جلد است كه به حوزه فلسفه اسلامى مربوط مى شود.
به نظر مى رسد اين گزارش از تاريخ فلسفه اسلامى بسيار مختصرتر از آن است كه بتواند نماى مقبولى از فلسفه در جهان اسلام ارائه كند. بسيارى بزرگان فلسفه در جهان اسلام به طور عام و در ايران به طور خاص از چشم افتاده اند. اگر جمعى در انديشه گزارش كامل تاريخ فلسفه در جهان اسلام باشند و بخواهند يك سنت از سنت هاى فلسفى در جهان اسلام را گزارش كنند, به مطالبى فزون تر از اين نياز دارند. اين مجموعه شايسته اين نام عام نيست و بهتر بود دست اندركاران محترمِ مجموعه نامِ ديگرى از قبيل تاريخ مختصرفلسفه در جهان اسلام را براى آن برمى گزيدند.
بخش ششم اين كتاب زير عنوان (سنت فلسفى يهودى در جهان فرهنگى اسلام) به گزارش انديشه هاى فلسفى يهوديانى مى پردازد كه در جهان اسلام زندگى مى كردند ودر آن از انديشه هاى سعديا گائون فيومى, ابن جويرول, يهودا هلوى, ابن ميمون, لوى بن گرشوم ياد شده است و نيز بحثى از يهوديت و تصوف و ابن رشد گرايى يهودى ارائه گرديده است.
افزودن اين بخش به كتاب توجيه قانع كننده اى ندارد. اگر بنا بود از روند انديشه فلسفى معتقدان به ديگر اديان در جهان اسلام كه با مسلمانان تعامل و داد وستد فكرى داشته اند, گزارشى داده شود, چرا اين امر به فيلسوفان يهودى اختصاص يابد ؟ آيا در اين حوزه فيلسوفان مسيحى يا حتى فيلسوفانى كه از آنان با عنوان زنديق ياد مى شود, در جهان اسلام زندگى نمى كردند و در روند فلسفه در جهان اسلام نقشى نداشته اند؟ اين ترجيح بدون مرجح زيبنده اين مجموعه نيست و اميد است كه دست اندركاران در چاپ هاى بعدى يا گزارشى از تاريخ انديشه فيلسوفان غير مسلمان و غير يهود ارائه كنند يا به روش مقبولى اين تقديم بدون وجه را اصلاح كنند. در هر صورت اين نوشته على رغم كاستى هاى آن, مجموعه اى مفيد و ارزشمند است و اميد است براى خوانندگان و پى جويان تاريخ فلسفه در جهان اسلام سودمند باشد.

محمدعلى سلطانى
شاخه هاى شوق, به كوشش على دهباشى, چاپ اول, نشر قطره, تهران, ١٣٨٦, ١١٣٦ صفحه(جلد اول).
تقدير و سپاس و معرفى تلاشگران حوزه معرفت ودانايى, وظيفه اى است كه بردوش همه علاقه مندان به آگاهى و معرفت قرار دارد. در هرجامعه اى شمارى از افراد هستند كه با فداكارى و هوشمندى توان خود را در راستاى اهدافى بزرگ به كار مى گيرند. در اين امر نه سودمندى دنيوى كه عشق به معرفت آنان را به پيش مى برد و تحمل دشوارى ها را برايشان امكان پذير مى سازد. در اين گردونه اگر عشق به معرفت از آنان ستانده شود, هيچ توجيهى براى تلاش آنان نيست. بهره مندى مادى كه مهم ترين و شايد بى نظيرترين انگيزه در تلاش هاى افراد جامعه است, در حوزه معرفت وآگاهى كارآيى لازم را ندارد. پس در اين حوزه در پى انگيزه اى ديگر بايست بود تا راه پر پيچ وخم معرفت را مقبول روندگان اين راه سازد و گفتنى است هيچ انگيزه اى جز عشق وعلاقه به معرفت و فنا شدن در اين درياى بى انتها پويندگان اين وادى را به راه نمى كشاند. دستاوردِ اين عشق و علاقه معرفت و دانايى است كه جوهره و بنيان هر جامعه و شخصيت و كيان آن را مى سازد. بر افراد جامعه كه از اين تلاش ها بهره مى برند, لازم است سپاسگوى زحمت كشان و رنج ديدگان اين وادى باشند, زيرا اين سپاس ها مايه تشويق علاقه مندان ديگر مى شود و در نهايت جامعه از اين سپاس ها بهره مند ميگردند.
يكى از افرادى كه به اهميت وارزش اين تقديرها وسپاس ها نيك پى برده است, جناب آقاى دهباشى است كه به حق در اين مورد قدم هاى استوار وسنجيده اى برداشته و رنج فراوانى بر دوش كشيده است و در حقيقت وظيفه اى كه بر دوش تك تك اهل معرفت ودانايى است يك تنه بر دوش كشيده است. بر همه اهل قلم ومعرفت است كه رسم ادب از اين بزرگوار بياموزند و چنان كه وى از اهل معرفت به نيكى تقدير مى كند, از وى به شايستگى سپاسگزارى نمايد.
ييكى از كارهاى ارزشمند و صد البتّه دير هنگام جناب آقاى على دهباشى يادگارنامه اى است كه از استاد مسلم حوزه معرفت در شاخه هاى گوناگون آن كه ساليان سال معرفت جويان را از تراوش هاى ذهن عميق و پرگستره خود بهره مند ساخته, يعنى جناب استاد بهاء الدين خرمشاهى به جامعه كتاب خوان ارائه كرده است.
استاد خرمشاهى براى بسيارى از اهل كتاب شناخته است, امادر زندگى هر انديشورى زواياى آموزنده وبسيار مفيدى وجود دارد كه اگر فردى كمر همت بر آشكار كردن آنها نبندد شايد براى هميشه از دسترس علاقه مندان به معرفت پنهان بماند. استاد خرمشاهى نيز از اين قاعده مستثنى نيست. صاحب اين قلم كه از دير باز به استاد علاقه مند هستم و آثار وى را در حد وسع و توان خود خوانده و از آنها بهره گرفته ام, در مواجهه با اين ارج نامه به اين امر پى بردم كه در زندگى استاد دانستنى هاى بسيارى وجود دارد كه در صورت دسترس نداشتن به اين كتاب از آنها محروم مى شدم; از اين رو در همين جا سپاس خود را از كار ارزشمند و خواستنى جناب آقاى دهباشى اعلام مى دارم و از پروردگار مى خواهم كه همواره توفيق را رفيق راهش سازد.
آقاى دهباشى چنان كه در پيشگفتار همين كتاب يادآور شده در سه دهه اخير توفيق جمع آورى, تدوين, طبع و نشر ده ها جشن نامه ويادنامه را داشته اند كه از جمله توفيقات اخير وى ياد نامه استاد خرمشاهى است كه هم بسيار پربرگ وهم بسيار پر بار است و اين پربرگ وبارى چيزى جز باز تابِ تلاش فراوان آقاى دهباشى و علاقه مندان بسيار استاد خرمشاهى در بين اهل قلم وادب نيست.
از ويژگى تقدير بر انگيز آقاى دهباشى در اين قبيل كارها, دخالت ندادن گرايش هاى سياسى در حوزه معرفت ودانش است. وقتى وى درباره شخصيتى به كند و كاو مى پردازد, فقط بنا دارد آن شخصيت را خوب و درست به جامعه معرفى نمايد. بديهى است اين ديدگاه موجب مى شود كه گرايش هاى افراد در ديگر حوزه ها سايه بر تصميم و اراده آقاى دهباشى در پذيرش مقاله يا خاطره از افراد گوناگون نيفكند و در نتيجه از آفت پنهان ماندن زوايايى از زندگى افراد به دور باشد. شايد اين ويژگى در خصوص اين يادگار نامه اثرِ برجسته نداشته باشد, اما در ديگر مجموعه هايى كه آقاى دهباشى تهيه وبه جامعه علمى ارائه كرده است تأثير روشن ترى مى توان ديد.
در ميان كارهاى آقاى دهباشى شايد اين كار از حجيم ترين كارها باشد. اكنون كه جلد نخست اين يادگار نامه به زيور طبع آراسته گشته, مى توان به شمار علاقه مندان استاد خرمشاهى پى برد. آقاى دهباشى نيز در آغاز كار فكر نمى كرد استقبال اهل قلم از خرمشاهى چنين باشد. وى در اين مورد مينويسد: (وقتى با دوست دانشمندم جناب آقاى سيد فريد قاسمى در آبان١٣٨٣, دعوت نامه اى براى مقاله خواهى اين جشن نامه براى بزرگان اهل علم وادب و فرهنگ كشورمان و بعضى ايران شناسان وفارسى زبانان فرستاديم, گمان نمى كرديم با استقبالى به اين وسعت مواجه شويم ) (پيشگفتار, ص٢٩).
اين جشن نامه در هر صورت با استقبال فراوان روبه رو شده و نوشته هاى بسيارى به اين جشن نامه سرازير مى شود. تهيه كننده محترم در آغاز اين مجموعه افزون بر پيشگفتار خود كه در آن به معرفى اجمالى كارش پرداخته است, خود نوشتى از استاد خرمشاهى و سال شمارى از زندگى استاد و ياد كردى از جوايز و لوح تقديرهايى كه استاد دريافت كرده است, گنجانده است. آقاى خرمشاهى در اين خود نوشت نخست از چگونگى روند تحصيلى خويش واز اين شاخه به آن شاخه رفتن هايى ياد مى كند كه زمام آن را به دل سپرده بود و در نهايت وى را در بارگاه عشق اولين و آخرينش يعنى فعاليت هاى قلمى قرار مى دهد. وى در اين نوشته از اساتيد بنامى كه وى را در پيمودن اين راه يارى رسانده اند ياد مى كند, افرادى چون ذبيح الله صفا, مهدى محقق, سيد جعفر شهيدى, پرويز ناتل خانلرى, سيد صادق گوهرين, آية الله ابو الحسن شعرانى, بديع الزمان كردستانى و سركار پوراندخت سلطانى. آقاى خرمشاهى در اين نوشته كار مورد علاقه اش را دو چيز معرفى مى كند: (كار دلخواهم يكى استخدام شدن در مركز خدمات كتابدارى در معيت كامران فانى بود… كار ديگر پرداختن به عشق اولين و آخرينم يعنى ترجمه وتأليف و انواع فعاليت هاى قلمى وبه ويژه مقاله نويسى (على الخصوص نگارش نقد كتاب) در نشريات مختلف بود) (شاخه هاى شوق, ص٣٤). آقاى خرمشاهى ياد آور مى شود كه بيش از هفتاد كتاب و هزار مقاله نوشته است. اين همه كار فقط از شيفته اى چون خرمشاهى امكان پذير است. اگر كسى شيفته و عاشق نباشد, هرگز به چنين توفيقى دست نمى يابد.
آقاى دهباشى مقاله هاى رسيده را در پانزده بخش سامان داده است كه چهار بخش از پانزده بخش آن در مجلد نخست ارائه شده است. عنوان اين بخش ها به قرار زير است:

١. در باره بهاء الدين خرمشاهى
در زير اين عنوان چهل وهفت نوشته و گفتار وجود دارد كه سرشار از مطلب خواندنى است. دوستان, آشنايان, اقوام, همكاران و كسانى كه به نوعى با آقاى خرمشاهى در ارتباط بودند و در اين ارتباط شناختى داشته اند و گزارش آن را براى مردم سودمند تشخيص داده اند, قلم به دست گرفته و به ارائه مطلب پرداخته اند. البته بايست گفت بسيارى از اين بزرگداشت خبرى نداشتند و در نتيجه نتوانستند اطلاع و آگاهى خويش از آقاى خرمشاهى را به اطلاع همگان برسانند.
در اين بخش مى توان افزون بر سلوك اجتماعى و رفتارهاى جمعى استاد با همكاران علمى و فرهنگى گزارشِ منش خانوادگى وى را از زبان نزديكانش خواند. همسر, فرزندان, برادر و ديگر اقوام و نيز همكاران استاد در مجموعه هاى علمى از قبيل دائره المعارف تشيع, فرهنگستان زبان وادب فارسى, انجمن حكمت وفلسفه, نشر فرزان و امثال آن خاطرات خودشان را از استاد گزارش كرده اند. اين بخش به ظاهر جنبه گزارشى وروايى از زندگى ورفتار و كردار استاد دارد, اما در آن مطالب علمى بسيارى مى توان يافت. جنبه هاى روايى اين بخش به نوشته ها جاذبه وكشش خاصى داده است و به همين دليل دريافت مطالب علمى مقالات را آسان ساخته است.

٢. قرآن پژوهى
بخش دوم اين يادگارنامه مجموعه مقالاتى در حوزه قرآن پژوهى است. خرمشاهى يكى از قرآن پژوهانى است كه بسيار پر كار است ودر اين حوزه آثار به ياد ماندنى و فراوانى از خود به جا گذاشته است و با توجه به عشق و علاقه آقاى خرمشاهى به قرآن وقرآن پژوهى و توانى كه از اين محقق پرآوازه سراغ داريم, براى آينده نيز اميد نوشته هاى ارزشمند ديگرى داريم. اين بخش داراى هفده مقاله است. چند مقاله از اين بخش ارتباط مستقيمى با قرآن پژوهى هاى آقاى بهاء الدين خرمشاهى دارد, ولى عمده مقالات بحث هاى مستقلى است كه به استاد تقديم شده است. يكى از مقالاتى كه ارتباط با قرآن پژوهى هاى خرمشاهى دارد, مقاله آقاى مسعود انصارى مترجمِ قرآن و قرآن پژوه است كه به نوآورى هاى استاد خرمشاهى در ترجمه قرآن پرداخته است. مقاله ديگرى كه به قرآن پژوهى هاى آقاى خرمشاهى مرتبط است, مقاله (مبادى مطالعات قرآنى در برنامه پژوهشى خرمشاهى) است كه آقاى فراستخواه آن را نوشته است.
اين بخش از كتاب بسيار خواندنى وپربار است و نويسندگانى كه عموماً در حوزه قرآن پژوهى فعاليت مى كنند و از تلاش هاى آقاى خرمشاهى در اين حوزه آگاهى دارند, آثارى ارزشمند ارائه كرده اند.

٣. حافظ پژوهى
يكى ديگر از حوزه هاى مورد علاقه استاد خرمشاهى حافظپژوهى است. گرچه وى در بسيارى از حوزه ها تواناست وبه تعبير دقيق تر فردى ذوفنون مى باشد, اما هر ذوفنونى معمولاً در يك يا چند حوزه ورودى ويژه دارد و كارهاى اصلى و عمده اش در آن حوزه هاست. خرمشاهى هم از اين قاعده مستثنى نيست. استاد خرمشاهى بر پايه همين قاعده, افزون بر حوزه قرآن پژوهى در حوزه حافظ پژوهى ورودى ويژه دارد و در اين موضوع آثار فراوانى نگاشته است.
بيست مقاله از نويسندگان بنام و حافظ شناسان صاحب نام به اين بخش جلوه خاصى بخشيده است. مى توان گفت همه اين نوشته ها خواندنى و پر بهره است. از بزرگانى چون دكتر استعلامى, دكتر سليم نيسارى, دكتر فتح الله مجتبايى, دكتر شايگان, دكتر احمد مهدوى دامغانى و نظاير اين بزرگان مى توان مقالاتى در اين بخش خواند.

٤. ادبيات فارسى
استاد خرمشاهى افزون بر حوزه هاى ياد شده در زمينه ادبيات فارسى نيز تلاشى تحسين برانگيز داشته است. بر همين اساس تدوين كننده مجموعه, بيست وهشت مقاله در زمينه ادبيات فارسى از دانشوران اين حوزه معرفت را به پاس بزرگداشت اين استاد فرزانه در اين بخش از كتاب آورده است. اين مقالات گرچه از يك نظر پراكنده اند, امّا همه بر محور ادبيات فارسى دور مى زنند. پاره اى از اين نوشته ها مى توانست در بخش قرآن پژوهى هم جاى گيرد, از قبيل مقاله (مولانا وقرآن) از دكتر قمر آريان و (مثنوى روشى آسان براى فهم برخى مشكلات قرآن) از شادروان دكتر سيد جعفر شهيدى كه گويا آقاى دهباشى جنبه هاى ادبى اين مقالات را پر رنگ تر ديده ودر اين بخش جاداده است.
اين چهار بخش, مهمترين وپرنوشته ترين بخش هاى مجموعه است كه سه بخش نخست به ضميمه نيمى از بخش چهارم جلد اول آن را تشكيل مى دهند ودر مجموع مجلدى ١١٣٦ صفحه اى به وجود مى آورند.
نيمى از بخش چهارم به همراه يازده بخش ديگر مجلد دوم اين مجموعه را تشكيل مى دهد كه پس از نشر و در دست قرار گرفتن لازم است از آن گزارشى ارائه گردد. آقاى دهباشى در همين مجلد فهرست مقالات جلد بعدى را هم ارائه كرده است كه درست بودن اين روش جاى تأمل دارد.

محمدعلى سلطانى
فرهنگ عربى ـ فارسى المورد, روحى البعلبكى, ترجمة محمد مقدس, چاپ اول, انتشارات اميركبير, تهران, ١٣٨٧.
زبان و گفتار هر قومى همواره در حال تحول و تغيير است. واژگان جديدى وارد زبانى مى شود يا واژه اى از آن به فراموشى و مهجورى سپرده مى شود. اصطلاحى جديد ساخته مى شود و اصطلاحى از گردونه خارج مى شود. در تعامل و ارتباط با زبان و فرهنگ ديگر, واژه يا اصطلاحى را به وام مى گيرد و يا به آن زبان وام مى دهد. دانش هاى جديدى پا به عرصه مى گذارد و در نتيجه واژگان و اصطلاحات تازهاى ساخته و به دايره لغات آن زبان افزوده مى شود. در اين ميان فرهنگ هاى لغت اند كه بايد همواره خود را با اين تحول مدام هماهنگ كنند. فرهنگ هاى دوزبانه كه در حقيقت پل ارتباطى بين دو زبان را بازى مى كنند و مهم ترين عامل تعامل فرهنگى و علمى بين ملت ها هستند, كار بسيار دشوار چگونگى انتقال مفاهيم بين دو زبان را از راه يافتن معادل هاى مناسب برعهده دارند. اين امر موجب شده است كه نياز به فرهنگ هاى جديد همواره وجود داشته باشد و زبان دانان را به فكر تدوين فرهنگ ها ى نو بيندازد. يكى از فرهنگ هاى نه چندان قديم فرهنگ المورد است كه از زمان تدوين آن كمتر از بيست سال مى گذرد. گرچه با توجه به شتاب تحوّلات در حوزه زبان همين زمان هم چندان كم نيست, اما با عنايت به روند كند فرهنگ نويسى در بين مسلمانان اين مدت زمان را بايد خيلى ندانست. اين فرهنگ را روحى البعلبكى فرزند فرهنگ نويس پرآوازه لبنانى و بنيانگذار انتشارات دارالعلم للملايين, آقاى منير البعلبكى تدوين كرده است ويژگى هايى كه اين فرهنگ دارد واز ديد علاقه مندان به حوزه زبان دور نيست, موجب شده است فرهنگى قابل قبول و مورد توجه باشد. اين فرهنگ را مترجم سختكوش آقاى محمد مقدس به زبان فارسى ترجمه كرد و انتشارات امير كبير آن را به چاپ رساند.
ترجمه اين فرهنگ براى علاقه مندان به زبان فارسى غنيمتى در خور است و براى مترجمان متون عربى ابزارى سودمند ومفيد مى باشد. اين فرهنگ برپايه هيئت واژگان تنظيم شده است و بر خلاف بسيارى از فرهنگ هاى عربى و عربى به فارسى كه برپاية ماده و ريشه كلمات تنظيم گرديده اند, اين فرهنگ از اين روش پيروى نكرده است. در اينكه اين عدول از روش متداول به اين روش در زبانهايى چون زبان عربى كه زبان قالبى است و در آنها ريخت و ساختار نقش اول را بازى مى كند چقدر درست است جاى بحث جدى دارد. البتّه اين تغيير روش از سوى آقاى روحى انجام گرفته است و قهراً مترجم محترم در اين مورد نمى توانست كارى انجام دهد.
چنان كه مترجم محترم در آغاز كتاب ياد آور شده, ترجمه اين فرهنگ پنج سال از وقت و نيروى مترجم را به خود اختصاص داده است. بديهى است در اين مدت نياز به اصلاحات و مرور قسمت هاى ترجمه يافته قبلى امرى لازم باشد و به همين جهت مترجم بازنگرى هاى كلى و ويرايش هاى ضرورى را انجام داده است. البته در چنين كار عظيم و دشوار اين قبيل بازنگرى ها هرگز به مفهوم كمال كار نيست و قهراً مترجم را در چاپ هاى بعدى نيازمند به مرورهاى مكرر خواهد كرد, زيرا افزون بر اينكه دشوارى و گستردگى چنين كارى احتمال وجود اشتباه را پذيرفتنى مى كند, موضوع كار و تجدد و تحولى كه همواره در آن وجود دارد اين قبيل باز نگرى ها را الزامى مى سازد.
در ترجمه فرهنگ ها ى عربى به فارسى دو شيوه متداول است. پاره اى فقط به ترجمهُ واژه عربى به فارسى بسنده مى كنند. اين روش شايد از نظرى دقيق باشد, اما مفيد بودن آن به شدت مورد ترديد است و كارايى آن براى مترجمان بسيار اندك و در مواردى موجب گمراهى مى گردد. در برابر اين روش, روش ديگرى وجود دارد كه در آن به جاى ترجمه واژه به واژه به جايگزينى معادل به معادل مى پردازند. اين روش معمولاً از آن افرادى است كه پيش از آنكه دست به برگردان فرهنگى از زبانى به زبان ديگر بزنند, خود به عنوان مترجم به ترجمه آثارى دست يازيده و نكات كور در امر ترجمه را به خوبى درك كرده اند. ترجمه فرهنگ هاى عربى به فارسى به روش دوم بسيار دشوار و نياز به تبحر فراوان دارد. در اين روش مترجم بايد تسلط بسيار بالايى به هردو زبان داشته باشد به گونه اى كه به معادل هاى هر واژه در زبان مبدأ به همان مقدارى آشنا باشد كه در زبان مقصد آشنا است. از آنجا كه معمولاً زبان مقصد زبان مادرى مترجمان است, كاربرد واژه در زبان مبدأ برايشان خيلى روشن نيست و از اين رو معادليابى براى آن در زبان مقصد با دشوارى مواجه است; از اين رو بهترين روش براى ترجمه فرهنگ ها مشاركت چند نفر است و بايد كار جمعى انجام گيرد و به حتم در بين مجموعه, فردى يا افرادى وجود داشته باشد كه زبان مبدأ زبان مادرى وى باشد. در اين قبيل كارها, كار گروهى ضريب اطمينان را بسيار بالا مى برد و نتيجه كاردرخشان مى شود. اما گويا كار جمعى در بين ما هنوز نتوانسته جايگاه واقعى خود را پيدا كند.
كار آقاى مقدس با آنكه فردى است, اما توانمندى وى در كار تا حدودى از آثار كار فردى در اين مورد كاسته است. با اين حال مى توان گفت اگر وى در مواردى از يارى ديگران بهره بيشترى مى برد شايد معادل هاى گوياترى پيدا مى كرد, براى نمونه به مواردى اشاره مى شود كه در آنها مى شد از معادل هاى ديگر بهره برد:
١. در ترجمه( ابوذقن) آورده: پستاندار مورچه خوار نقب زن, پستاندار افريقايى داراى زبان دراز و لزج, مورچه خوار.
بديهى است كه دو معناى اول در حقيقت توضيح و معرفى اين حيوان است و شايد براى فرد عرب زبان مفيد باشد و احتمالاً آقاى روحى هم براى شناساندن اين حيوان چنين توضيحى را آورده است. اما در مقام برگردان بهتر بود به جاى اين توضيح معادل مناسب گذاشته شود, مثلاً به جاى همه آن توضيح ها گفته شود: مورچه خوار افريقايى.
٢. در ترجمة ( لاب ّ (من حيث القرابه) آورده: پدرى, پدرانه. اين دو معادل در زبان فارسى معمولاً به عنوان وصف به كار مى روند, در حالى كه در عبارت عربى جنبه انتسابى آن مقصود بوده است. بنابر اين بهتر بود همچون بخش عربى توضيحى آورده مى شد, مثلاً نوشته مى شد نسبت پدرى و واژه پدرانه آورده نمى شد, زيرا اين واژه در زبان متداول فارسى براى نسبت به كار برده نمى شود و معمولاً به مفهوم پدر گونه به روش پدرى و نظائر آن به كار مى رود.
٣. در ترجمه واژه( اتكاليه) آورده است: توكل گرايى, وابستگى به ديگران. ساختار واژه نشان مى دهد كه اين واژه اصطلاحى در حوزه كلام و اعتقادات است و بهتر بود در برابر آن مثلاً جبر گرايى, قدرى گرايى و امثال آن را آورد.
٤. در ترجمه (اثبات شخصى (بشهاده شهود)) آورده است: گواهينامه, استشهاد, مدرك شخصى, تصديق, تأييديه. به نظر مى رسد واژه استشهاد و تصديق و تأييديه به مقصود نويسنده نزديك باشد, امّا گواهينامه و مدرك شخصى چندان نزديك به مقصود نيست. بهتر بود در برابر آن مثلاً تعيين هويت گذاشته مى شد.
٥. در ترجمه (اجرائى: خاص ّ باجرءات محكمه أوقانون إلخ, غيرموضوعى) آورده است: تشريفاتى, غيراساسى, غير مهم, زايد.
به نظر نمى رسد جز معناى نخست معادل هاى ديگر خيلى دقيق باشد. در موضوع دادرسى ها بخش هاى اجرايى مهم است و نمى توان آنها را غير مهم و زايد دانست و مقصود نويسنده هم اين نبود. بنا براين بهتر بود از واژه هايى كه در زبان فارسى براى اين امر بهره مى گيرند, استفاده شود. در زبان فارسى براى اين بخش همان واژه اجرايى يا اجرائيات به كار مى رود و در تابلوهاى راهنما در دادگسترى ها هم بخش اجرائيات مى نويسند.
٦. در ذيل واژه (أب بالتّربيه أو التّنشئه) آورده: پرورنده, بزرگ كننده انسان. البتّه معناى لغوى اين واژه همين است, امّا آيا اين معنا در زبان فارسى كار برد هم دارد ؟ معمولاً در زبان فارسى واژه هايى از قبيل پدر معنوى, پدر اندر, مربى اخلاقى, پدر خوانده و امثال آن به كار مى رود كه بنا بر شرايط مختلف بايد مناسب ترين را به كار برد.
٧. در ذيل (ابن بالرّضاع أو التّربية) آورده: فرزند رضاعى, فرزند شيرى. اين دو معنا يكى است, در حالى كه نويسنده از دو نوع فرزندى بحث مى كند و بهتر بود عبارت فرزند خواندگى هم افزوده مى شد تا ترجمه كامل مى شد.
٨. در ذيل (احادى المجلس) آورده است: يك مجلسى, پارلمانى كه فقط يك مجلس مقننه داشته باشد. به نظر مى رسد كه بهتر بود نوشته شود: سيستم قانون گذارى تك پارلمانى يا تك مجلسى. چون مجلس و پارلمان دست كم در زبان فارسى كاربردى واحد دارند.
ازاين قبيل موارد درخور تأمل در اين ترجمه ديده مى شود كه البتّه دليل اصلى آن حجم كار و فردى بودن انجام آن است. يك انسان با همة توانايى در اين قبيل امور نيازمند كار گروهى است واحتمالاً اگر جناب آقاى مقدسى در اين كار بزرگ همكارانى مى داشت كه در معادل يابى وى را يارى مى كردند, نتيجه به مراتب قوى تر و كاراتر مى بود.
ترجمه آقاى مقدسى از المورد نه به طور كامل از نوع ترجمه برگردان واژه به واژه است و نه به طور كامل از نوع معادل گذارى است, بلكه آميزهاى از اين دو روش مى باشد. در مواردى معادل گذارى كرده است كه براى مترجمان بسيار سودمند است و در مواردى از معادل يابى يا غفلت ورزيده يا معادل مناسب نيافته است و در نتيجه به ترجمه واژه بسنده كرده است كه اين امر نوعى نقص براى اين ترجمه مى باشد. بخشى از اين نقص به كمبود اصطلاح در زبان فارسى برمى گردد كه بايد مراكزى چون فرهنگستان زبان در پى رفع نقص آن برآيد و بخشى از آن همان گونه كه يادآورى شد به فردى بودن كار برميگردد. البتّه اين نوع تأملات هرگز از بزرگى كار آقاى مقدسى نمى كاهد و بايد تلاش وى را ارج نهاد و دست مريزاد گفت. هدف اين قلم هم بواقع معرفى اين اثر است و نه نقد وبررسى آن. نقد و بررسى اين كار براى بهتر و مفيدتر شدن نتيجه لازم است و شايسته است از سوى متخصصان زبان و فرهنگ انجام گيرد. مترجم محترم نيز در مقدمه خود به اين امر روى خوش نشان داده است كه اين خود, گوياى سعه صدر و دانش دوستى وى است و بسيار درخور احترام.
با آرزوى توفيق فزونتر براى مترجم سخت كوش و ارجمند و با اميد به بهره گيرى فزون تر مراجعه كنندگان به اين فرهنگ.

محمدعلى سلطانى
زبان عرفان, عليرضا فولادى, قم, فراگفت, ١٣٨٧, ٥٢٠ صفحه.
(به باور ما اساساً زبان ادبيات چيزى جز نسخه بدل زبان دين نيست, يعنى اين دو زبان در واقع دو سرِ زمينى و آسمانيِ يك رشته اند; به عبارت ديگر منشأ واقعى هنر وحيانى است. البته اين سخن ربطى به ريشه الهامى آثار هنرى ندارد, بل بر آن است كه اصولاً همه هنرها از وحى الهى ريشه گرفته اند و انسان در اين ميان با تمام خلاقيت هايش, تنها مقلّدى است و بس) (ص ١٦ ـ ١٧).
مطلب بالا بخشى است از پيشگفتار نويسنده بر كتاب (زبان عرفان). اين كتاب كه نخستين بار با موضوع گفتمان شناسى عرفانى در زبان فارسى به چاپ مى رسد, از دو گفتار مفصّل تشكيل شده است; گفتار اول با عنوان (درآمد) طى دو فصلِ (عرفان و زبان) و (عرفان و ادبيات) به بررسى رابطه ميان عرفان و زبان و ادبيات مى پردازد; گفتار دوم نيز با عنوان (بررسى), طى ّ دو فصل (سطح تناقضى) و (سطح محاكاتى) آزمايش عمليِ مباحث نظريِ گفتار پيشين است. با مرورى بر مطالب كتاب پى مى بريم كه شواهد و امثال آن ذيل مباحث گوناگون عموماً از نثر عرفانى ـ فارسى فراهم آمده اند. نويسنده در اين باره چنين دلايلى مى آورد: (نثر در برخورد با زبان عرفان بى طرف تر مى نمايد و نُرم هاى اين زبان را به نحو طبيعى ترى باز مى تابد, حال آنكه شعر براى خويش نُرم هايى دارد كه چه بسا تشخيص آنها از نرم هاى چنين زبانى مشكل باشد) (ص ١٧).
براى اينكه بتوانيم تصوّرى از مباحث تو در توى كتاب (زبان عرفان) داشته باشيم, ذيلاً به معرّفى فصول اين كتاب مى پردازيم:
عرفان و زبان
نويسنده در اين فصل ابتدا منظور خود از زبان را مفهومِ روش شناختى آن مى داند و بر آن است كه اين مفهوم در تركيب هايى مانند (زبان دين) و (زبان علم) از فلسفه تحليلى گرفته شده است و البته فحواى آن به چگونگى پيوند ميان ساختار انديشه و ساختار زبان باز مى گردد. در ادامه, دو مبحث (عرفان در انديشه) و (عرفان در زبان) مى آيد.
مبحث (عرفان در انديشه) به دو بحث درخور توجّه (عرفان به مثابه معرفت) و (عرفان به مثابه تجربه) اختصاص دارد. بررسى آفاق معرفت شناسى جديد عرفان, موضوع بحث اول است كه طى ّ آن رابطه عرفان با علم, منطق و دين مطالعه مى گردد و از اين رهگذر همه نظريات معرفت شناسان جديد عرفان در سه دسته نظريه نفى اى (معتقد به غيرعلمى, غير منطقى, و غير دينى بودن تجربه عرفانى), اثباتى (معتقد به علمى, منطقى و دينى بودن اين گونه تجربه) و تباينى (معتقد به فراعلمى, فرامنطقى, و فرادينى بودن آن) جاى مى يابد. پس از آن نوبت به بحث از تجربه عرفانى مى رسد. ابتدا دلايل واقعيت تجربه عرفانى يعنى (تواتر) و (وجدان) به بحث درمى آيد و نتيجه اينكه اين گونه تجربه نهايتاً تجربه اى است ذوقى و مستلزم ورود مستقيم به آن. بعد به اقتضاى موضوع, بحث ويژگى هاى تجربه عرفانى در مقايسه با تجربه علمى پيش مى آيد. قبلاً كسانى مانند برتراند راسل در (عرفان و منطق) و استيس در (عرفان و فلسفه) به اين بحث دامن زده اند, امّا نويسنده مى كوشد با استفاده از سخنان عرفا و عرفان پژوهان استقصاى كاملى از اين ويژگى ها داشته باشد و سرانجام آنها را در هشت ويژگى زير مى شمارد:
ـ تجزيه ناپذيرى;
ـ تحديد ناپذيرى;
ـ ترديد ناپذيرى;
ـ اطلاق ناپذيرى;
ـ واسطه ناپذيرى;
ـ تعميم ناپذيرى;
ـ خلو ناپذيرى;
ـ بيان ناپذيرى.
نويسنده در ادامه به بحث در باب موانعِ بيان تجربه عرفانى مى پردازد و از موانع زير نام مى برد:
ـ مانع موضوع;
ـ مانع كلام;
ـ مانع فاعل;
ـ مانع مخاطب.
امّا مبحث (عرفان در زبان) ادامه طبيعيِ بحث موانع بيان تجربه عرفانى است. نويسنده در آغاز اين مبحث مى نويسد: (با موانعى كه بر سر راه بيان تجربه عرفانى ديديم, بيان ناپذيرى اين گونه تجربه را قطعى مى يابيم, امّا اين تنها يك بُعد قضيه است, بُعد ديگر قضيه وجود غيرقابل انكار آثار عرفانى بسيارى است كه حقّانيت بحث هاى ما را براى اثبات اين ويژگى زير سؤال مى برد) (ص ٧٧).
اين نكته سكوى پرتابى است به سوى بحث از اين مسئله كه اگر تجربه هاى عرفانى بيان ناپذيرند, پس چگونه در آثار عرفانى بيان شده اند؟ نويسنده پس از طرح چنين مسئله اى مى كوشد ذيل سه عنوان (زبان عرفان و زبان علم), (زبان عرفان و زبان منطق) و (زبان عرفان و زبان دين) به نقد همه نظريه هاى در اين باب دست زند و آن گاه نظريه شخصى خود را مطرح سازد.
نظريه هايى كه در اين سنجش مورد بحث قرار مى گيرند, عبارت اند از: نظريه تصويرى, نظريه تحقيقى, نظريه تحليلى, نظريه تناقض تجربه, نظريه سوء تعبير, نظريه ارتفاع تناقض, نظريه تفنن ادبى, نظريه منطق خاص, نظريه تشبيهى, نظريه مجازى, نظريه تمثيلى, نظريه استعارى, نظريه رمزى, نظريه اسطوره اى, نظريه احساسى, نظريه فعاليتى, نظريه اخلاقى و نظريه شعائرى.
نظمى كه نويسنده براى طرح اين نظريات به كار مى برد و دقتى كه در نقد آنها به خرج مى دهد و مطالبى كه ذيل آنها مى آورد, به ويژه كوششى كه براى يافتن نمونه هاى آنها از درون انديشه ورزى هاى جهان اسلام مى كند, نشان از ذهن مرتّب, دقيق و جستجوگر ايشان دارد. با اين حال شايد خواندنى ترين بخش اين مبحث, آنجاست كه به نظريه پردازى دست مى زند و نظريه اى ديگر را در جنب نظريه هاى پيشين مطرح مى سازد. بر پايه اين نظريه, (زبان عرفانى, زبانى پيچيده است كه در آن, بخش هاى گوناگونى به كارسازى پرداخته اند و هر بخش, نياز به توجيه مجزّا و با اين حال مرتبط دارد) (ص ١٢٢).
بر اين پايه, زبان عرفان دو بُعد دارد:
ـ بُعد تبيينى;
ـ بُعد تأويلى.
همچنين بُعد تبيينى اين زبان چهار سطح دارد:
ـ سطح تناقض يا شطحى;
ـ سطح محاكاتى يا رمزى;
ـ سطح استدلالى يا عقلى;
ـ سطح استنادى يا نقلى.
و نهايتاً (تنها دو سطح تناقضى و محاكاتى مى توانند تا اندازه اى مصداق بيان تجربه عرفانى حساب شوند, هرچند از اين ميان سطحِ تناقضى, بيان غيرمنطقى و سطح محاكاتى بيانِ غيرصريح اين گونه تجربه را دربرگرفته اند و آنها را هم نبايد بيان حقيقى آن تلقّى كرد) (ص ١٧٣).
كوشش بعديِ نويسنده, طرح مبانى زبان عرفانى در قالب چند نظريه عرفانى به اين قرار است, نظريه هايى كه از سخنان خود عرفا به دست آمده اند: نظريه نفى و اثبات, نظريه شكر, نظريه ضعف قوا, نظريه معقول و محسوس, نظريه اظهار و كتمان, نظريه دفع ضرر, نظريه غيرت, نظريه زبان خاص, نظريه جذب, نظريه ضرورت بيان, نظريه ظاهر و باطن, نظريه تلاقى, نظريه وضع اوّل, نظريه تجلّى, نظريه عالم كبير و عالم صغير و نظريه عالم مثال.
عرفان و ادبيات
اين فصل با دو مبحث (عرفان, علل اربعه و ادبيات) و (عرفان, عالم مثال و ادبيات) پيش مى رود و اين عنوان ها رويكردِ فلسفى نويسنده را در ورود به موضوع رابطه ميان عرفان و ادبيات نشان مى دهد.
مبحث نخست به بررسى رابطه عرفان با ادبيات اختصاص دارد و طى آن يگانگى ها و بيگانگى هاى اين دو پديده از جهت علل مادّى, فاعلى, صورى و غايى به مطالعه درمى آيد. مبحث دوم نيز بحث از رابطه عالم مثال با عرفان و ادبيات را دستور كار قرار مى دهد و ضمن معرفى دقيق نظريه عالم مثال بر آن مى رود كه يگانگى هاى دو زبان عرفانى و ادبيات از پيوند آنها با عالم مثال پديد مى آيد. عالم مثال و تعريف آن, عالم مثال و تكوين آن, عالم مثال و خصوصيات آن, عالم مثال و تقسيمات آن, عالم مثال و انسان, عالم مثال و خيال, عالم مثال و واقعيت, عالم مثال و زبان و عالم مثال و ادبيات عنوان هايِ اين مبحث اند.
سطح تناقضى
در اين فصل درباره پارادوكس, حسّاميزى, خلاف آمد, تجريد, شطح, تجسيم و مناجات از جنبه هاى عرفانى و ادبى بحث مى شود, چنان كه ذيل مبحث شطح اين انواع براى آن آمده است:
ـ شطح فنا و بقا;
ـ شطح عين الجمع;
ـ شطح كلّيت;
ـ شطح مفاخره;
ـ شطح نفى ماسوى اللّه;
ـ شطح استغنا;
ـ شطح وحدت وجود;
ـ شطح مراتب توحيد;
ـ شطح يحبّهم و يحبّونه;
ـ شطح رؤيت;
ـ شطح لقاءاللّه;
ـ شطح مكر و اضلال;
ـ شطح توحيد ابليس و ايمان فرعون;
ـ شطح ارادت و تسليم;
ـ شطح شريعت و حقيقت;
ـ شطح كفر و ايمان.
سطح محاكاتى
در اين فصل از مباحث تشبيه, استعاره, تمثيل, رمز و تمثيل رمزى سخن مى رود و دقايقى كه نويسنده ذيل هر مبحث مى آورد, خواندنى است, چنان كه ذيل مبحث رمز, شبكه هاى رمزى زير به تفصيل مورد بحث قرار مى گيرند:
ـ شبكه رمزهاى كيهانى;
ـ شبكه رمزهاى جانورى;
ـ شبكه رمزهاى انسانى;
ـ شبكه رمزهاى مدنى;
ـ شبكه رمزهاى سفرى;
ـ شبكه رمزهاى خمرى;
ـ شبكه رمزهاى نورى (با زيرمجموعه هاى نور, ظلمت, نار و رنگ).
بارى, كتاب (زبان عرفان) در نوع خود كتابى است با ارزش كه حاكى از ذهن منظّم, موشكاف و روشمند نويسنده اين كتاب مى باشد. با اين حال, بد نيست در اينجا اين نكته را خاطر نشان سازيم كه بهتر بود براى آن (نمايه)اى تهيه مى كردند تا خواننده آسان تر به ريز مطالب دست يابد. ضمن آرزوى توفيق روزافزون براى دكتر فولادى, پژوهشگران و دوستداران عرفان و ادبيات و مباحث گفتمانى را به خواندن كتاب (زبان عرفان) فرا مى خوانيم.

عباس جبّارى مقدم
القصد فى العقود, تأثير القصد فى تكوّن العقد دراسة مقارنة بين فقه الامامية و فقه العامة و الفقه الوضعى, صادق طهورى, سازمان انتشارات جهاد دانشگاهى, ١٤٢٨ق.
علم فقه از اشرف علوم و افضل آنها مى باشد و موضوع آن افعال مكلفين است و داراى شأن و منزلتى بس رفيع. فقه برنامه گسترده اى است كه همه جوانب زندگى انسان ها را دربرمى گيرد و براى همه نسل ها در همه عصرها برنامه عملى دارد كه سعادت دنيا و آخرتشان را با آن مى توانند تأمين كنند, به عبارتى شرح وظايف انسان است, خواه اين وظايف به افعال و حالات شخصى فرد و رابطه وى با خالقش برگردد كه فقه عبادات نام دارد و خواه به كيفيت معاشرت و زندگى وى با خانواده و نزديكانش و خواه به كيفيت معاشرتش با اجتماع و زنان و مردان ديگر. به همين لحاظ دانشمندان و بزرگان فقه اسلامى را ارزشمند و مهم قلمداد كرده اند و در راه آموزش و تحقيق و پژوهش در زمينه هاى مختلف آن رنج ها و ملالت هاى بسيارى به جان خريده اند.
قانونگذار در بخش فقه معاملات و حقوق تجارت قوانين را بر اساس مراعات نظم و نظام اجتماعى پايه گذارى كرده است و در اين چارچوب قوانين و مقرراتى را وضع نموده است كه انسان ها در تنظيم بازار و تصحيح حقوقى تجارت و معاملاتشان مى توانند به آن قوانين و مقررات رجوع كنند, همان طور كه در ديگر امور اجتماعى مانند سياست و حكومت و… قوانين مربوط را بر اين اساس وضع نموده است. از اركان و عناصر اصلى و مهم كه نظم و نظام اجتماعى بر آن استوار گشته, مسئله (قصد در عقود) است, از همين رو در همه مكاتب و نظام هاى حقوقى مورد اهتمام ويژه مى باشد. فقه و حقوق اسلامى نيز عنايت ويژه اى به اين مسئله دارد, چرا كه با حق انتخاب انسان و اهداف و مقاصد آن ارتباط ناگسستنى دارد و به همين دليل اسلام قوانين را بر رعايتِ اين حق پايه گذارى نموده است و در تحديد آن به حداقل ها اكتفا كرده است.
به هرحال قانونگذار قوام عقد را به قصد مى داند, همان طور كه روش عقلا در زندگى اجتماعى شان بر اين مطلب استوار گشته است. از اينجاست كه در فقه و حقوق تجارت اسلامى نقطه محورى قوانين تجارى قصد و دامنه و جوانب و محدّدات آن است. اما على رغم اين اهميت فقها ـ با تمامى سعى و كوشش علمى شان در ميدان هاى مختلف علمى و دقت هاى ارزشمند علمى ـ به اين مسئله مهم (مسئله قصد) توجه نكرده اند و در عين عميق بودن ديدگاه هاى فقهى و حقوقى ايشان در مسائل مختلف از ارائه فنى و به روز تحقيقات و مطالب علمى در اين مورد غافل مانده اند.
اين اهميت دوچندان مى گردد, وقتى ببينيم فقهاى اماميه و اهل سنت در اين باره اختلاف دارند و بازبينى و تحليل اين اختلاف مى تواند در بازگشايى افقهاى تازه در فقه و حقوق تأثيرگذار باشد.
اهل سنت به نظرِ نويسنده به مسئله قصد در عقود و ايقاعات مانند شيعيان اهتمام نورزيده اند كه براى نمونه به بعضى از آن موارد اشاره خواهد شد و در مواردى هم كه آن را مهم شمرده اند, عدم قصد را مانع تحقق عقد يا ايقاع گرفته اند, آن هم نه به عنوان ركن اصلى و مقوم ماهيت, بلكه به عنوان عنصرى كه بعداً مى تواند به آن ملحق شود, درحالى كه در فقه شيعه ركن اصلى و مقوم ماهيت عقد يا ايقاع است; قصد به عنوان وجودى و نه سلبى مى باشد كه براى حكم به تحقق ماهيت عقد آن را بايست احراز نمود.
البته اين اختلاف منحصر به مرحله تحليلى و نظرى نيست, بلكه در فتاوا نيز تأثير گذاشته است, چرا كه فقهاى اماميه درستى عقد را در قصد متعاملين مى بينند و بدون آن براى مفهوم عقد تحققى قائل نيستند و عقد و ايقاع رابدون آن باطل مى دانند. و اهل سنت قصد را مانند ديگر اجزا و عناصر معاملات مى دانند كه نبود آن به اصل تحقق معامله لطمه نمى زند و مى تواند بعداً مانند رضايت شخص مُكرَه به عقد ملحق شود و فقط عقد بدون آن فاسد خواهد بود, مثلاً اهل سنت طلاقِ سكران را صحيح مى دانند, مگر اينكه در استفاده از مواد سكرآور عذر شرعى داشته باشد يا مثلاً در بعضى صور بدون قصد و نيت قائل به وقوع طلاق مى باشند. در ص ١٩١ كتاب داستان جالبى از امام محمد غزالى آمده و آن اينكه شخص واعظى از مخاطبين چيزى طلب نمود و آنها به درخواست وى اعتنا ننمودند و واعظ از سر ناراحتى به آنان گفت شما را سه طلاقه نمودم و اتفاقاً همسر وى نيز در بين مخاطبين بود, حكم مسئله را كه از امام الحرمين پرسيدند پاسخ داد كه همسر وى مطلقه است.
خلاصه اين كتاب با بررسى مقايسه اى و تطبيقى نظريات فقهاى اماميه و فقهاى اهل سنت به بررسى قوانين مدنى در حقوق تجارت پرداخته است و اين در حالى است كه سابقه تأليف و تدوين كتابى مستقل به اين صورت در بين فقها و حقوقدانان وجود ندارد, بلكه به صورت متفرق و پراكنده در ابواب مختلف فقهى و حقوقى به بحث درباره آن پرداخته شده است. از ويژگى هاى ديگر اين كتاب برطرف كردن خلئى بزرگ است و آن بررسى همه ابعاد و مسائل مختلف قصد و نقد و بررسى آرا و نظريات مختلف مى باشد و اين كارى است كه قبلاً در اين زمينه صورت نگرفته بود. نويسنده در ابتداى كتاب توضيح داده است در اين نوشته به مسائل قصد در حد لازم و واجب براى اصل تحقق عقد پرداخته است و بسط مطلب را به كتاب ديگرى كه به بررسى قاعده تبعيت عقد از قصد پرداخته, موكول نموده است كه اميد است آن كتاب نيز به زيور طبع آراسته گردد.


معرفى هاى گزارشى
فلسفه و كلام
علم دينى, ديدگاه و ملاحظات: گزارش, تبيين و سنجش ديدگاه هاى برخى از متفكران ايرانى در باب چيستى, امكان و ضرورت علم دينى
تدوين: سيد حميدرضا حسنى, مهدى على پور و سيد محمدتقى موحد ابطحى, چاپ اوّل, پژوهشكده حوزه و دانشگاه, قم, وزيرى (شوميز).
اين مجموعه به عرضه و بررسى ديدگاه هاى موافق و مخالف امكان تحقق علم دينى اختصاص يافته است. بر اين اساس برخى از ديدگاه ها علم دينى را نه ممكن مى داند و نه ضرورى, اما ديدگاه هاى ديگر را كه از طيف متنوع و گسترده اى برخوردارند, امرى ضرورى, ممكن و تحقق يافته مى دانند. در اين ميان شايد طبيعى ترين ديدگاه در باب علم دينى ديدگاهى است كه در حوزه هاى دينى رايج و به روش اجتهادى موسوم است. (سعيد زيباكلام) با ذكر شواهدى درصدد اثبات اين نكته است كه ارزش ها و باورهاى دينى و فلسفى در فعاليت علمى دخالت دارند و به همين دليل مى توان از ارزش ها و باورهاى دينى در نقد و ساختن علم جديد استفاده كرد. به زعم وى علمى كه بدين طريق به دست خواهد آمد با دين تناسب دارد و مى توان آن را علم دينى ناميد. ملاحظاتى كه در خصوص اين ديدگاه عرضه شده, عبارت است از: ١ .وى با ذكر شواهد تجربى در پى اثبات آن است كه ارزش ها و باورهاى دينى و فلسفى در فعاليت علمى دخالت داشته اند. صرف نظر از اينكه اين شواهد تا چه پايه معتبرند روش آقاى زيباكلام مبتنى بر بهره گيرى از استقراست كه ديدگاه علم شناسى وى با آن سازگارى ندارد. ٢ . بر فرض كه مدعاى آقاى زيباكلام اثبات شود, در اين مدعا تنها نشان داده شده كه چنين دخالت هايى وجود داشته است, اما بر چه اساسى تجويز مى شود كه مى توان يا حتى بايست از اين امكان استفاده كرد. ٣ . حتى اگر جواز بهره مندى از باورها و ارزش هاى فلسفى و دينى در فعاليت علمى صادر شود, كار زيباكلام در حد بيان علمى دينى متوقف خواهد شد, چرا كه هيچ راهكار و روشى براى بهره مندى از اين ارزش و بينش ها مطرح نمى كند و… .

همگرايى دين و دانش: بررسى ماهيت دين و مرزهاى دانش
محمدتقى جعفرى تبريزى, چاپ اوّل, مؤسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفرى, تهران, ٣٤٤ ص.
كتاب حاضر كه در اصل ترجمه كتاب (تعاون الدين و العلم) بوده, اينك با ويرايش جديد به چاپ رسيده است. بحث اصلى كتاب بررسى ماهيت دين و مرزهاى دانش است كه علاوه بر آن به فرضيه و قوانين علمى, تفسير نمادهاى مطلق و درآميختگى فرضيه و واقعيت پرداخته مى شود. نويسنده طى مباحث كتاب چنين نتيجه مى گيرد كه پيمودن راه علم و قدم نهادن در عرصه فلسفه مى تواند كمك شايانى به دين مدارى كند, نيز عنايت به دين مدارى مى تواند در خدمت علم و فلسفه قرار بگيرد.

پلوراليسم: زمينه هاى عقيدتى و اجتماعى
حميد پارسانيا, چاپ اوّل, نشر و پژوهش معناگرا, تهران, ٣٦ ص.
در اين اثر موضوع پلوراليسم به ويژه زمينه هاى عقيدتى و اجتماعى آن و نيز مسئله كثرت گرايى دينى بررسى شده است. از مباحثى كه در كتاب مطرح شده مى توان به اين نمونه ها اشاره كرد: دين و ابعاد كلامى, فلسفى, عرفانى و فقهى آن; نسبت كفر منطقى و كفر فقهى; برخوردهاى دينى با زمينه هاى اعتقادى و اجتماعى پلوراليسم; مبانى فلسفى تساهل سركوبگر; نسبيت فهم و ديدگاه هاى نوكانتى; تكثر طولى و عرضى در شناخت هاى محدود. نگارنده در آغاز مى گويد: تكثرگرايى (پلوراليسم) ابعاد و صور مختلف فرهنگى, اجتماعى, سياسى, فلسفى و دينى دارد. كثرت انگارى دينى طرحى است كه برخى از دانشمندان و متكلمين غربى با تأثيرپذيرى از ديدگاه فلسفى در پاسخ به بعضى مسائل عقيدتى و حل برخى از مشكلات اجتماعى ارائه مى دهند.
منشأ اجتماعى پلوراليزم چگونگى زيست مسيحيان با پيروان ساير اديان و مهم تر از آن رفتار با ديگر انسان هاست و اين مشكل هنگامى به صورت يك مسئله اجتماعى درآمد كه نظام بورژوازى پس از پشت كردن به عقل نظرى و عملى و پس از ادبار از سنت هاى دينى با اتكا به عقلانيت ابزارى يعنى تكنولوژى و بوروكراسى در مسير اقتدار دنيوى ناگزير از جهانى شدن و توسعه شد.

عدم سازگارى اسلام و ايده جامعه مدنى
منصوره وطنى, چاپ اوّل, بوستان كتاب قم, ٢٣٢ ص.
نگارنده با اشاره به اهداف و تلاش هاى حاميان جامعه مدنى, نيز طرح ديدگاه ها و تعاريف آن به نمودهاى تحقق جامعه مدنى و بررسى و نقد معيارهاى ليبراليسم پرداخته, سعى دارد مفهوم سكولاريزم و جامعه مدنى و تعارض آن با اسلام را مطرح سازد. همچنين اين فرض را بيان مى كند كه ايده جامعه در كشورهاى اسلام تحقق ناپذير است. وى در پايان به اين نتيجه مى رسد: جامعه مدنى از جمله برنامه هاى اجرايى سازمان هاى بين المللى و سازمان هاى جاسوسى سيا و پنتاگون است كه از عوامل خود در خارج و داخل كشورهاى جهان سوم براى محو فرهنگ قومى و اصيل كشورها و تسلط فرهنگى غرب بهره مى گيرند.

مبانى مشروعيت در نظام سياسى اسلام
محمدحسن روزبه, چاپ اوّل, كانون انديشه جوان, تهران, ١٦٦ ص.
اين كتاب در پنج فصل تدوين گرديده است. فصل اول به بررسى مفهومى و شناخت موضوع مشروعيت اختصاص دارد. فصل دوم پردازشى به تاريخچه مختصرى از اين مفهوم در تاريخ اسلام و متونى كه به نحوى درگير بحث مشروعيت بوده اند, است. مبانى انديشه اسلامى و نظام دانايى آن در فصل سوم بررسى شده است. ويژگى هاى حكومت و حاكم مشروع در فصل چهارم بازگو شده و در ادامه مقايسه اى بين مشروعيت الهى و مكاتب ديگر به دست داده است. نگارنده در بخش خاتمه كتاب اذعان مى دارد بسترى كه نظريه هاى مشروعيت در آن ريشه كرده اند, از سه جزء تشكيل شده است: مبانى معرفت شناسى, مبانى هستى شناسى و مبانى انسان شناسى. هستى شناسى و انسان شناسى دو جزء از معرفت و برخاسته از افق معرفتى هر فردند; به تعبير ديگر معرفت هركس يا گروهى با شناخت عالم و آدم تناسب تام دارد و بين اين سه توازن برقرار است. به همين سبب شكاكان در معرفت به سفسطه و پوچ گرايى مى رسند و حس گرايان در قفس ماده و تن گرفتار مى شوند, خردگرايان در مفهومات ذهنى محبوس مى شوند, اما معرفت شهودى ـ عقلى كه نوع متعادل آن هم وحى الهى است, افق بى نهايتى از غيب و ملكوت به روى انسان مى گشايد كه در آن از عالم و آدمى خبر داده مى شود كه ماده و معنا, جسم و جان در كنار هم از آيات و نشانه هاى خداوند واحد و آفريننده است و حاصل آن هستى شناسى و انسان شناسى توحيدى است. از اين ديدگاه عقل به مثابه وحى درونى و وحى به مثابه عقل بيرونى, منبع كشف و تنظيم مقاصد الاهى و مصالح بشرى به شمار مى روند. در ديدگاه توحيدى هيچ كس و هيچ چيز نسبت به كس يا چيزى حقى ندارد, مگر اينكه خداوند او را صاحب حق كرده باشد, هم او غايت تشريعى انسان را عبوديت قرار داده و راه عبوديت را در ايمان و عمل صالح دانسته و اين دو را رهن پذيرش ولايت الاهى قرار داده است.

عرفان شيعى به روايت سيدحيدر آملى
به اهتمام: محمد كريمى زنجانى اصل, چاپ اول, اطلاعات, تهران, ٢٠٠ ص.
در اين مجموعه پنج مقاله در خصوص عرفان تشيع و ديدگاه هاى سيدحيدر بن على آملى درباره آن با اين مختصات فراهم آمده است: جامع الاسرار سيدحيدر آملى, جامع تصوف و تشيع از شهرام پازوكى; نظريه شيخ سيدحيدر آملى در منزلت تصوف و صوفى از حسين ابوالحسن تنهايى; درآمدى بر اسرار اشريته و فروع سه گانه آن از محمد خواجوى; سيد حيدر آملى: متأله شيعى عالم تصوف, از هانرى كربن, ترجمه عبدالمحمد روح بخشان; انواع معرفت و سنجه هاى تقسيم بندى علوم در جامع الاسرار آملى از محمد كريمى زنجانى اصل.

عوالم خيال
ويليام چيتيك, مترجم: نجيب اللّه شفق, چاپ اول, موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), قم, ٣٩٢ ص.
نويسنده در كتاب حاضر كه (عوالم خيال: ابن عربى و مسئله كثرت اديان) عنوان يافته, نخست مبانيِ نظرى هستى شناسى, جهان شناسى و انسان شناسى ابن عربى را تبيين مى كند, ضمن آنكه مباحث معرفت شناسى عرفانى, دين شناسى و معادشناسى نيز طى آن مطرح مى گردد. بخش نخست كه (كمال انسان) نام دارد, متضمن اين موضوعات است: وحدت وجود; عالم صغير, عالم كبير و انسان كامل; اخلاق و بى پروايى به شريعت; خودشناسى و فطرت انسان. نويسنده در بخش دوم به نقش اساسى خيال در عالم, روان انسان و زبان مى پردازد و طى آن اين موضوعات را مطرح مى سازد: وحى و تخيل شاعرانه, ديدار با مردان مثالى و مرگ و آخرت. بخش سوم شاملِ بعضى از آموزه هاى ابن عربى درباره حقيقت ايمان و تكثر دينى است. نويسنده در فصل پايانى كتاب كوشيده عناصر اصلى نظريه ابن عربى را درباره دين فراهم آورد. كتاب حاضر با مقدمه مترجم و نويسنده به چاپ رسيده است. مترجم براى مثال در آغاز مى گويد: به عقيده ابن عربى انسان صورت خداست, ظرفى كه همه اسماء و صفات الهى در آن تجلى يافته است, از اين رو انسان مجملى از كلى جهان است. اين سخن به اين معناست كه او اين استعداد را دارد كه هر گونه قيد و حدى را بپذيرد و شكل هر يك از اشياى جهان را به خود بگيرد يا اينكه هيچ يك از آنها را به خود نگيرد و به سوى مطلق سير كند… . با نگاه كلى به هستى شناسى, انسان شناسى و معرفت شناسى ابن عربى اين نتيجه به دست مى آيد كه اولاً بنا بر نظريه وحدت وجود هيچ انسانى نيست مگر اينكه به وجود خدا اعتقاد دارد, زيرا كسى كه به وجود ـ حتى وجود محدود ـ باور دارد, به خدا باور دارد, دوم اينكه هر گونه باورى درباره خدا درست است, زيرا هر اعتقادى در حد خودش مطابق با واقع است.

فقه و حقوق
بررسى فقهى پديده غنا, ماهيت و حكم آن
عبدالهادى فضلى و محمدهادى معرفت, ترجمه مجتبى الهى خراسانى, چاپ اول, بوستان كتاب قم, ١٥٢ ص.
در اين مجموعه ديدگاه فقهى دو تن از عالمان شيعه آيةاللّه محمدهادى معرفت و علامه عبدالهادى فضلى درخصوص موسيقى و غنا به طبع رسيده است. علامه فضلى در بخش نخست, ابتدا مسئله غنا در انديشه و آثار فقها را بررسى مى كند, سپس درباره حقيقت غنا, حكم غنا و مستثناهاى غنا از منظر فقهى بحث مى نمايد. بخش دوم (كاوشى درباره غنا) نوشته آيةاللّه معرفت است, با اين موضوعات: تعريف غنا, بررسى احاديث مربوط به غنا, بررسى نظر شيخ مرتضى انصارى درباره غنا كه به عدم حرمت ذاتى غنا اعتقاد دارد. آيةاللّه معرفت اين نظر را بر اساس روايات و اقوال فقها نقد و بررسى مى كند.

انديشه سياسى علامه محمدتقى جعفرى
مرتضى يوسفى راد, چاپ اوّل, موسسه بوستان كتاب قم, ٢٣٦ ص.
نويسنده مبانى انديشه سياسى و نيز نظريه هاى سياسى (علامه محمدتقى جعفرى) را ـ از علماى معاصر ـ در حوزه بايسته ها و شايسته هاى سياسى در اين فصل ها بررسى مى كند: زندگى و زمانه, مبانى معرفتى و روش شناسى فلسفى و عرفانى علامه جعفرى, نظام سياسى از نظر علامه جعفرى و سياست معقول. در كتاب خاطر نشان مى شود انگيزه اوليه علامه جعفرى در طرح ديدگاه هاى سياسى وجودِ بحران هاى هويتى و فلسفى و معرفت شناسانه اى است كه ناشى از حاكميت تفكرات اومانيستى و ماديگرايانه حاكم بر تفكر عمومى و سياسى جهان غرب بعد از رنسانس است. علامه جعفرى در پاسخ به دغدغه هايى كه به انسان معاصر و مدرن روى آورده و درمان دردهاى بى درمانى كه دنياى غرب بدانها دچار شده و دنياى اسلام را نيز به نوعى متأثر كرده است, مثل بحران معنويت, گرسنگى, بيكارى و… نجات بشر را از دو منظر معرفتى و مديريتى مى داند. وى معتقد است عقول بشرى و وجدان سليم و فطرت آدميان كه بر اثر شىء گونگى انسان و تعريف حيات در حد حيات طبيعى به خاموشى گراييده است, با اعمال سياست هاى معقول و انسانى و الهى بايست شكوفا گردد تا زمينه هاى رشد استعدادهاى بالقوه انسان, توانايى درك معارف عالى و تميز حق و باطل فراهم گردد. نزد وى دين اسلام به دليل جامعيت خويش پاسخگوى سؤال هاى انسان در ارتباط هاى چهارگانه او (ارتباط با خود, خدا, هم نوع خود و طبيعت) است. منظر ديگرى كه علامه جعفرى نجات انسان فعلى را در آن مى بيند (مديريت معقول) است. مديريت معقول انسان را از آزادى به معناى رهايى نجات داده, به آزادى همراه با اختيار و بلكه آزادى مسئولانه و همراه با انتخاب آگاهانه مى رساند تا هم توانايى درك شايسته ها را پيدا كرده, هم بدانها عمل كند. در انديشه سياسى علامه جعفرى انسان و بنيان هر معرفت و عملى بر معقوليت است. اين معقوليت در عناصر و مسائل و مبانى و بنيان انديشه سياسى وى مثل دين و سياست و حيات, آزادى, اخلاق, وحدت, مديريت و… بارز و آشكار است تا جملگى مستند به دليل روشن و داراى تكيه گاه عقلانى باشند و هيچ سؤالى از سؤال هاى مربوط به هدف هاى نسبى و مطلق زندگى بى پاسخ نماند و فرد انسانى بتواند هويت حقيقى خويش را بيابد.

مسائل مستحدثه پزشكى
تهيه و تحقيق دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان رضوى, چاپ اول, بوستان كتاب قم, ١٣٨٤ ش (ج ٢).
ييكى از حوزه هاى مرتبط با مسائل نوپيدا حوزه مسائل پزشكى است كه مانند ديگر جنبه هاى زندگى پيشرفته دستخوشِ دگرگونى هاى بسيار شده است. اين تحولات و پيشرفت ها توانسته در بهبود و بالا بردن سطح بهداشت و درمان جوامع و افزايش ميانگين سن افراد و كاهش مرگ و مير خدماتِ ارزنده اى عرضه كند, اما در بسيارى موارد معرفت هاى دينى ما را با مباحث جديدى در حوزه هاى كلامى, فقهى, حقوقى, اخلاقى, تاريخى و… رو به رو كرده است و البته در اين ميان با توجه به نقش فقه در فرهنگ و تمدن اسلامى, مهم ترين و پرحجم ترين پرسش ها در اين حوزه رخ مى نمايد. بى توجهى فقيهان به اين پرسش ها ما را با يكى از دو مشكل رو به رو خواهد كرد:
ـ بيرون رفتن احكام فقهى از عرصه رفتار فردى و اجتماعى و پديد آمدن يك فضاى سكولار ـ عرفى زده, عارى از رفتار دينى;
ـ در انزوا قرار گرفتن دينداران و ايجاد سردرگمى و بى هويتى در آنان.
و البته فقه اسلامى كه مدعى امكان رفتار دين مدارانه در دنياى معاصر است, نمى بايد با بى اعتنايى در برابر اين گونه مسائل و رويكردها پيامدهاى ويرانگر آن را پذيرا شود.
از اين رو بايسته است فقيهان والامقام راهكارهاى علمى و در عين حال مطابق با نيازهاى روزآمد را ارائه كنند. اين تلاش و نهضت علمى تا حدودى در مجامع علمى اهل سنت رونق يافته, اما در حوزه ها و محافل علمى تشيّع آن گونه كه بايسته است مورد توجه نبوده, اين در حالى است كه روند اكتشافات و دست آوردهاى جديد علمى همواره چندگام جلوتر از تلاش هاى فقهى ما در عرصه مباحث نوپيدا بوده است.
آنچه همواره در مطالعات مسائل مستحدثه در دوران ما بسيار نقش كليدى و مهم يافته, موضوع شناسى است, به گونه اى كه شناخت و تحليل دقيق و درست موضوع گاهى به مراتب از حكم يابى آن, دشوارتر و طولانى تر و پراهميت تر است.
متأسفانه يكى از كاستى هايى كه در زمينه مسائل نوظهور وجود دارد, كم توجهى به شناخت موضوعات آن است, به اندازه اى كه گاهى بر اثر نبود شناخت كافى و دقيق و علمى از موضوع فتاواى غير متناسب صادر مى شود. البته برخى از موضوعات پزشكى, روشن و شفاف اند و مباحث پيرامون آنها بيشتر جنبه حكمى دارد. به هر روى فقيهان گرامى بايد در تعاملى پيوسته با پزشكان و متخصصان و دست اندركاران مسائل بهداشت و درمان به شناخت و دريافت همه جانبه موضوعات نوپيدا دست يازند.
مجموعه حاضر در پاسخ به فراخوان و حركت پسنديده اى است كه دانشگاه علوم پزشكى مشهد با عنوان (همايش ديدگاه هاى اسلام در پزشكى) برگزار كرد. گروه فقه دفتر تبليغات اسلامى خراسان رضوى بخشى از توان خود را در اين مسير وقف كرده, دفتر دوم را با عناوين زير عرضه داشته است:
ـ شبيه سازى از منظر فقه و حقوق اسلامى;
ـ مقايسه تطبيقى مرگ و زندگى در متون دينى ـ پزشكى;
ـ نگاهى به يائسگى و آراى فقهى آن;
ـ استناد به حديث نبوى در مباحث پزشكى و درمانى.
در موضوعِ نخست اين مطالب بررسى شده است: تاريخچه و آثار شبيه سازى (كلونينگ), تكامل و آثار سودمند و غير سودمند شبيه سازى, برخورد مجامع جهانى با شبيه سازى انسان, گونه هاى شبيه سازى و حكم شرعى آنها, حكم فقهى و حقوقى شبيه سازى انسان و… .
در موضوع دوم به تعريف حيات در متون روايى, نشانه هاى حيات (تكوينى و زمانى و فيزيكى), تعريف مرگ در حوزه دينى, تفاوت مرگ و خواب, انواع مرگ, نشانه ها, تعريف مرگ در حوزه پزشكى, نشانه هاى مرگ مغزى و… و در موضوع سوم به تعريف يائسگى, علت و تشخيص, سن يائسگى از نظر پزشكى, مشكلات حقوقى, بررسى فقهى, ديدگاه فقها, قريشى و غير قريشى و… پرداخته شده است. در مبحث چهارم از حديث نبوى در امور دنيوى, حجيت حديث, دسته بندى احاديث نبوى, احاديث نبوى در طب و درمان, اثبات و به كار بستن داروها و درمان هاى سفارش شده در حديث و… سخن رفته است.

قرآن و حديث
پرسش هاى قرآنى جوانان (٧): روابط دختر و پسر (١)
مجلد هفتم از مجموعه (پرسش هاى قرآنى جوانان) مشتمل بر پرسش و پاسخ هايى در خصوص روابط دختر و پسر است كه با استناد به آيات و روايات و با بهره گيرى از كتب فقهى و تفسيرى فراهم آمده است. پاره اى از موضوعات كتاب عبارت اند از: ديدگاه قرآن درباره عدالت حقوقى و حقيقى بين دختر و پسر, علت نصف بودن ديه دختر نسبت به ديه پسر, مفهوم فمنيسم و پيامدهاى منفى آن در روابط زن و مرد, ديدگاه قرآن درباره غريزه جنسى و لذت طلبى, تحليل روان شناختى ـ قرآنى رابطه ميان دختر و پسر, راهكارهاى پيشنهادى اسلام براى كنترل عشق به جنس موافق و مخالف, آيين معاشرت و ارتباط جوان مسلمان با جنس موافق و مخالف, امتياز و آسيب هاى چت و ارتباطات اينترنتى, همجنس بازى و پيامدهاى آن از منظر قرآن و حديث و فقه و بهداشت و راهكارهاى سالم سازى ارتباط دختر و پسر.

پرسش هاى قرآنى جوانان (٩): پيامبر مهر(١) (قرآن و پيامبر)
جمعى از پژوهشگران, تهيه و تنظيم: محمد ملاكاظمى, چاپ اول, پژوهش هاى تفسير و علوم قرآن, قم, ٢٧٢ ص.
در نهمين شماره از مجموعه (پرسش هاى قرآنى جوانان) رابطه ميان پيامبر(ص) و قرآن با استناد به آيات و روايات در پنج محور بررسى گرديده است: قرآن از ديدگاه پيامبر(ص), روش شناسى تفسير پيامبر(ص), تعداد روايات تفسيرى پيامبر(ص), سيماى پيامبر(ص) در قرآن و تفسير برخى از مهم ترين آيات مربوط به پيامبر(ص).

پرسش هاى قرآن جوانان (١٠): پيامبر مهر (٢) (پيامبر و توليد علم)
جمعى از پژوهشگران, تهيه و تنظيم محمد ملاكاظمى, چاپ اول, پژوهش هاى تفسير و علوم قرآن, قم, ٣١٢ ص.
كتابِ حاضر شماره دهم از مجموعه (پرسش هاى قرآنى جوانان) و مجلد دوم از مجموعه (پيامبر مهر) است كه در آن با استناد به آيات و روايات رابطه پيامبر(ص) و قرآن در شش محور بررسى گرديده است: پيامبر (ص), شبهات و منبع شناسى پيامبر(ص). كتاب در قالب پرسش و پاسخ موضوعاتى از اين دست را شامل مى شود: اصول سازماندهى پيامبر(ص) در مديريت از ديدگاه قرآن, رفتار پيامبر(ص) با خانواده, شخصيت پيامبر(ص) از نگاه دانشمندان غيرمسلمان, حقوق اهل بيت پيامبر(ص) در قرآن از نگاه منابع اهل سنت, شيوه برخورد مخالفان با پيامبر(ص) در طول تاريخ و صحت داشتن يا نداشتن افسانه غرانيق (آيات شيطانى) سلمان رشدى.

روش تحقيق موضوعى در قرآن كريم
حسين مردانى زنجانى و محمدعلى لسانى فشاركى, چاپ اول, قلم مهر, زنجان, ٢٥٠ ص.
اين كتابِ راهنما با هدف چگونگى و شناسايى تحقيق موضوعى در قرآن, روش هاى تحقيق قرآن و معرفى مراحل تحقيق نگاشته شده است. در بخش نخست, مراحل تحقيق موضوعى در قرآن تشريح گرديده است. اين مراحل شامل مرحله مقدماتى, مرحله مفهوم يابى, مرحله گسترش يا فشرده كردن تحقيق موضوعى و مرحله تدوين و تأليف است. در مرحله مقدماتى اين اطلاعات ذكر گرديده است: انتخاب عنوان تحقيق موضوعى و كليد واژه هاى آن, آماده سازى اوراق اوليه تحقيق موضوعى, نگارش صفحه عنوان و ثبت گزارش آغاز تحقيق, تدارك فهرست آيات اصلى و فهرست سياق ها و ثبت آمار و ارقام مربوط به كاربرد كليد واژه ها. مرحله مفهوم يابى نيز مشتمل بر اين موارد است: نگارش متن كامل آيه, تلاوت مكرر آيه, بررسى مفهوم آيه, يادداشت سؤالات, بررسى مفاهيم آيه در سياق آن, يادداشت نظم ها و هماهنگى ها در آيات قرآن و چند نكته تكميلى در حين تحقيق (به خاطر سپردن مفاهيم و سؤالات, از بر كردن آيات اصلى و نگهدارى ترتيب و تركيب دست نويس هاى تحقيق, بازنگرى سراسرى مفاهيم به دست آمده و مراجعه به متون تفسيرى). در مرحله بعدى نيز راه هاى گسترش تحقيق موضوعى, همچنين راه هاى فشرده كردن آن بيان شده است. مرحله تدوين و تأليف نيز شامل تدارك طرح بخش ها و فصل ها, كدگذارى مفاهيم به دست آمده و نگارش متن است. در بخش دوم كتاب نمونه هايى از تحقيق موضوعى در قرآن معرفى شده است.

مواجهه قرآن با فرهنگ مسيحيت
اعظم پويا, چاپ اول, هستى نما, تهران, ٢٧٢ ص.
فرهنگ مسيحيت يكى از فرهنگ هاى موجود در شبه جزيره عربستان به هنگام نزول قرآن است. مهم ترين آموزه هاى اعتقادى مسيحيت تثليث, تصليب, فداء و كلمه بودن مسيح است. نگارنده در كتاب حاضر ضمنِ بررسى مواجهه قرآن با فرهنگ مسيحيت در پى اثبات اين موضوعات است: الف) برخلاف پندار غالب مستشرقان كه وجود تشابهات ميان معارف اسلام و مسيحيت را دليل اخذ اين معارف از سوى پيامبر اسلام(ص) از مسيحيت مى دانند, اين تشابهات بيانگر وحدت سرچشمه اين دو دين است; ب) مواجهه قرآن با فرهنگ هاى زمان خويش مواجهه بنيان كن نبود, بلكه مواجهه اى از نوع تعاطى فرهنگى بوده است; پ) در فقه احكام قرآنى به امضايى و تأسيسى تقسيم مى شود, نگارنده مى افزايد اين تقسيم در معارف ديگر قرآن به باورهاى اصلى مسيحيت يعنى تثليت, تصليب, فداء و كلمه بودن مسيح اشاره كرده است. بررسى موارد وفاق و افتراق قرآن و مسيحيت در اين باب نشان مى دهد غالباً اختلاف ظاهرى است. آيات قرآن با ظرفيت فراخشان تفسيرهاى تازه مسيحيان از باورهاى مذكور را برمى تابد, براى مثال بررسى تثليث كه يكى از اختلاف هاى عمده اسلام و مسيحيت است و قرآن صريحاً معتقدان به آن را (كافر) مى نامد, در نهايت ما را به اين نتيجه مى رساند كه اين اختلاف ظاهرى است و خطاب قرآن متوجه فرقه خاصى از مسيحيان بوده است نه همه آنان. وى در پايان چنين نتيجه مى گيرد كه برخورد قرآن با فرهنگ مسيحيت برخوردى اصلاحى بوده است نه بنيان كن و نيز نشان مى دهد كه احكام قرآن درباره مسيحيت آميزه اى از احكام ثابت و متغير است.

وحى در قرآن
محمود عبداللهى, چاپ اوّل, بوستان كتاب قم, ٢٥٠ ص
پژوهش حاضر در پنج فصل به بررسى موضوع (وحى) با محوريت قرآن اختصاص دارد. در فصل اول, ضمن بررسى لغوى واژه وحى و كاربرد آن در قرآن آياتى فراهم آمده است كه بيانگر خصوصيات وحى و نيز اصولى است كه مرز وحى الهى را با پاره اى از مكاشفات و تجربه هاى شخصى مشخص مى كند. در اين ويژگى ها تأكيد بر اين است كه وحى يك ارتباط درونى است, ولى مبدأ آن فقط عالم غيب و الوهيت است. در فصل دوم اقسام وحى, انواع وساطت فرشته و تمثيل فرشتگان بررسى شده و تحليل حكماى اسلامى در اين زمينه مطرح گرديده است. همچنين اين مطلب تبيين شده كه ارتباط غيبى به پيامبران اختصاص ندارد, بلكه اوليا و حجت هاى الهى نيز با فرشتگان و عالم غيب مرتبط اند. در ادامه تفاوت ميان الهام و وحى بازگو گرديده است. در فصل سوم با بهره گيرى از خصوصيات وحى از منظر قرآن به بررسى ادعاى كسانى پرداخته شده كه وحى را مساوى با تجربه و مكاشفه و قابل تعميم به ديگران مى دانند. در فصل چهارم دو هدف دنبال شده است: يكى روشن ساختن اين مطلب كه آنچه را پيامبر(ص) به منزله وحى عرضه كرده, فقط دريافت الهى و آموزه هاى ملكوتى است كه از عالم الوهيت و لوح محفوظ تنزيل پيدا كرده است نه مجموعه اى از ارتباطات غيبى و تجربه هاى شخصى پيامبر(ص) كه به تدريج در ارتباط با تحولات اجتماعى تكامل پيدا كرده باشد; هدف ديگر پاسخ به اين پرسش است كه آنچه را پيامبر(ص) عرضه داشته آيا محتوا و قالب هر دو وحى است يا فقط محتوا جنبه الهى دارد و قالب (زبان) آن بشرى است. طى اين پرسش به تفاوت وحى قرآن و وحى قدسى پرداخته شده است. فصل پنجم سير در آياتى است كه بيانگر موضع گيرى و شبهه هاى مخالفان وحى است, شبهاتى مانند استعداد نداشتن بشر براى ارتباط با عالم ملكوت, لزوم وساطت فرشته بين خدا و بشر و… در تبيين اين آيات غير از پاسخگويى به شبهات, علل اصلى اين انكار و مخالفت ها بررسى و بيان گرديده است كه به زعم نگارنده سرچشمه اصلى آنها را بايد در خوى ماديگرى, لجاجت, تعصب, تقليد, تكبر و نيز خدانشناسى و ناباورى جهان ابديت جستجو كرد.

راه رويش: شرحى بر اوصاف عبادالرحمن در سوره مباركه فرقان
محمدتقى مصباح يزدى, چاپ اوّل, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), ٩٦ ص
اين نوشتار چكيده اى از درس هاى اخلاق آيةاللّه مصباح يزدى در بيان صفات (عبادالرحمن) ذيل آيات سوره فرقان است كه در آن مباحثى از اين قبيل مطرح شده است: روش قرآن كريم در ترغيب مردم به كسب صفات شايسته, ملاك ارزشمندى تواضع, آثار بندگى خدا, كيفيت برخورد بندگان خاص خدا با آيات الهى, راه خروج از سطحى نگرى و حس گرايى, صفاتى كه در عبادالرحمن نيست (دورى از شرك, قتل نفس و انحرافات جنسى), راه هاى نجات از عذاب ابدى, مراتب و لوازم توبه, راهكارهاى حضور قلب در مناجات با خدا (اصلاح عيوب, ايجاد آمادگى در خود قبل از عبادت, مخالفت با خواسته هاى دل و تقويت فكر), اهتمام به مقام هاى معنوى و ضرورت رعايت اعتدال در محبت خانوادگى.

حقوق مؤمنان از ديدگاه خاتم پيامبران(ص)
ابراهيم شفيعى سروستانى, ويراستار: محمدصادق دهقان, چاپ اول, موعود عصر(عج), ١٠٦ ص.
در كتاب با توجه به احاديث پيامبر اسلام(ص) حقوق و اخلاق مؤمنان معرفى شده است. اين اخلاق و رفتار كه عمدتاً مبتنى بر تعاليم مذهبى بوده, بدين قرارند:
چشم پوشى و گذشت, دستگيرى و همدلى, رازدارى و خطاپوشى, درگذشتن از لغزش, پوزش پذيرى, رد كردن سخنان بدگويان, اندرزگويى و خيرخواهى, پايدارى بر دوستى, وفاى به عهد و پيمان, عيادت و دلجويى, حضور در مراسم خاكسپارى, پذيرش دعوت, قبول هدايا, احسان در برابر احسان, قدرشناسى و سپاسگزارى, مددكارى و يارى رسانى, مراقبت و سرپرستى, چاره سازى و مشكل گشايى, دعا براى سلامتى شخص به هنگام عطسه, راهبرى به مقصود, پاسخگويى به سلام, خوش صحبتى و حسن خلق, ارج نهادن و ارزش گذارى, پذيرش سوگند, گسترش دامنه دوستى و ترك دشمنى و كينه توزى, خيرخواهى و فريادرسى, همراهى در لحظات بحرانى و ترك خودبينى و خودخواهى.

طبقات راويان احاديث مهدويت از طريق اهل سنت
عبدالكريم عبداللهى, ويراستار: مسعود ضيايى, چاپ اول, بنياد پژوهش هاى اسلامى, ٦٤٤ ص.
محتواى پژوهشى اين كتاب طبقه بندى جامعى است از راويان احاديث مهدويت از طريق اهل سنت و دستمايه اى براى بازشناسى صحابه و قبل تر از آنان كه به نقل اخبار مهدويت پرداخته اند; همچنين بررسى ميزان ارزش و اعتبار هريك از آنها كه به نقل حديث پرداخته اند, از ديگر مطالب اين كتاب است. اين كتاب در دو بخش تنظيم گرديده است: بخش اول كه شامل طبقات راويان است كه بخش اصلى كتاب را تشكيل مى دهد و در آن طبقات راويان و شرح حال آنان را بازگو كرده است; و در بخش دوم متنِ روايات هريك از صحابه به ترتيب موضوعى و با ذكر تمام سند آورده شده است.

تاريخ و شرح حال
دارالعلم هاى شيعى و نوزايى فرهنگى در جهان اسلام
محمد كريمى زنجانى اصل, چاپ اوّل, اطلاعات, تهران, ١٦٠ ص.
اين پژوهش براى بررسى نقش و جايگاه دارالعلم ها ـ مؤسسات فرهنگى شيعه ـ در جريان نوزايى فرهنگى در جهان اسلام در سده هاى چهارم و پنجم ق نگاشته شده است. بر اين اساس نگارنده ابتدا تصويرى از ساختار و نحوه عملكرد دارالعلم ها به منزله سازمان هاى فرهنگى به دست مى دهد. در ادامه نيز از تاريخچه و سازوكار شمارى از اين مراكز بر اساس تاريخ تأسيس, اهميت و پراكندگى جغرافيايى شان سخن مى راند. گفتنى است دارالعلم ها به مثابه موسساتى فرهنگى در واقع نهادهاى واسطى ميان خزانة الحكمه ها و مدارس محسوب مى شده اند كه مهم ترين ويژگى آنها عبارت است از: وقفى بودن, استقرار در مكانى خاص و در ساختمانى مستقل, عمومى بودن كتابخانه آنها, برگزارى جلسات بحث و درس و مناظره در محل آنها, برخوردارى از فضايى براى اسكان دادن دانشجويان و اشتغال به كار استنساخ و پژوهش در آنها. اين مراكز كه در كتاب از آنها ياد شده, عبارت است از: دارالعلم ابن سوار, شريف رضى, شاپور, فاطميان, غرس النعمه و بنى عمار. در ادامه بايست گفت: فعاليت اين مراكز صرفاً متوجه علوم و آموزه هاى فرقه اى نبوده, بلكه امكان رشد ساير علوم به ويژه علوم فلسفى نيز در آنها وجود داشته است. همين كاركردهاى فرهنگى, علمى, سياسى و مذهبى در اين مراكز دشمنى سلجوقيان سنى در عراق, اتابكان سوريه و ايوبيان مصر را برانگيخت و به نابودى دارالعلم ها منجر گشت.

سيره سياسى معصومان(ع) در عصر حاكميت
محمد ملك زاده, چاپ اوّل, كانون انديشه جوان, تهران, ٢٢٦ ص.
نگارنده در كتاب حاضر نخست به تحليل عملكرد و رفتارشناسى حاكمان معصوم(ع) در عرصه سياسى و حكومت و سپس به بررسى روش و سيره هاى سياسى ايشان در تعامل با سه گروه مردم, كارگزاران حكومت و گروه هاى سياسى مخالف پرداخته است. وى خاطر نشان مى سازد ديدگاه معصوم(ع) به سياست نگاهى توحيدى و الهى است, نگاهى كه بر ارزش هاى الهى و معنوى تكيه دارد. در اين رويكرد كسبِ قدرت و تشكيل حكومت به خودى خود نه مطلوب است و نه با هر وسيله و ابزارى مشروعه مى شود. مطلوب بودن آن را بايد در نقش ابزارى آن جستجو كرد, ابزارى كه به كمك آن بتوان انسان را در راه رسيدن به كمال دنيايى و آخرتى اش يارى رساند. حال اگر اين ابزار تحت شرايطى نتواند چنين هدف والايى را تحقق بخشد, مطلوب نخواهد بود و در حقيقت انگيزه اى براى دستيابى به آن نيز وجود نخواهد داشت. اگر پيشوايانِ معصوم همچون سياستمداران نااهل و باطل آن عصر فقط دستيابى به قدرت و تشكيل حكومت را مطلوب خويش مى پنداشتند از امكان تحقق آن هدف بى بهره نبودند… با وجودى كه آنان خود را منتخبان الهى و شايسته ترين افراد در تصدى مسئوليت حكومت و زمامدارى امت مى ديدند و بارها با ادله و استدلال اين واقعيت را به مردم گوشزد مى كردند, اما هرگز آنان را در پذيرش اين حقيقت مجبور نمى ساختند… براى آنان اهليت و صلاحيت در واگذارى مسئوليت هاى حكومتى به افراد بسيار داراى اهميت بود. از آنجا كه ديدگاه آنان به مسئله سياست و حكومت بر پايه حفظ ارزش ها و پيروى از سياستى الهى بود, در حقيقت كارگزاران نيز موظف مى شدند با همين حركت كرده و به نحوى رفتار خود را با مردم و افراد تحت حكومت خويش تنظيم كنند, در غير اين صورت مؤاخذه و بازخواست مى شدند… . در بررسى سيره سياسى معصومان با مخالفان معارض با دو نوع رفتار متفاوت مواجه مى شويم: با كسانى كه از سر آگاهى و بهره گيرى از انگيزه هاى جاه طلبانه و دنياخواهانه جمعى را به ضلالت مى كشاندند, برخوردى قاطع و شديد پس از ارشاد و نصيحت آنان داشتند; در برابر افرادى كه تحت تأثير رؤسا و بزرگان خويش و ناآگاهى و جهالت به گمراهى مى افتادند, مى كوشيدند از راه موعظه و روشنگرى آنان را از عمق توطئه مطلع سازند تا از اين ناآگاهى و جهالت بيرون آيند و خود را از گرداب فلاكت و بدبختى نجات دهند.

على(ع), عدالت, قانون
فريبا ركنى, چاپ اوّل, عابد, تهران, ٢١٤ ص.
اين كتاب به بررسى انطباق قانون اساسى با فرمان اميرالمؤمنين به مالك اشتر نخعى ـ به منزله اولين قانون اساسى حكومت اسلامى ـ اختصاص يافته و جهت افاده بيشتر درباره زندگانى حضرت على(ع) و حكومت و سياست از منظر ايشان و اوصاف اخلاقى مالك مطالبى ارائه شده است. مباحث كتاب عبارت است از: اصالت فرمان امام على(ع) به مالك اشتر نخعى و سابقه آن, فلسفه سياسى در اسلام, اساسى ترين وظايف و اهداف حكومت اسلامى, صفات و مشخصات رهبر در فرمان امام على و قانون اساسى, نيز بررسى وظايف قوه مجريه, مقننه, قضاييه در فرمان امام على(ع) و قانون اساسى, همچنين بررسى اقتصاد و امور مالى, سياست خارجى, حقوق ملت و نيروهاى مسلح در هريك از آنها. در خاتمه كتاب نيز نيايش اميرالمؤمنين در پايان فرمان درج گرديده است. نگارنده براى نمونه در مبحث (حقوق ملت) با مقايسه اين موضوع در فرمان امام على(ع) با قانون اساسى تصريح مى كند: آزادى و مساوات دو ركن اساسى و حقوق فردى در دستورالعمل معروف على بن ابى طالب(ع) به مالك اشتر, فرماندار مصر و بر اجرا و اعمال آن در حق امت مسلمان مصر, اصرار و پافشارى شده است و در قانون اساسى در موارد بسيارى (بيش از ٧٠ مورد) نسبت به حفظ و رعايت حقوق و آزادى هاى ملت تأكيد گرديده و مبنا و حدود آن مشخص شده است, از جمله اصل نهم تأكيد دارد كه هيچ مقامى حق ندارد به نام استقلال و تماميت ارضى كشور آزادى هاى مشروع را هرچند با وضع قوانين و مقررات سلب كند.

سيد حسن مدرس
عباس رمضانى, چاپ اوّل, ترفند, تهران, ١٧٦ ص.
سيدحسن مدرس, در سال ١٢٨٧ در روستاى سرابه از توابع شهرستان اردستان (يكى از شهرهاى استان اصفهان) متولد شد. دوران كودكى سيدحسن تا سن شش سالگى در روستاى سرابه گذشت و در نوزده سالگى به سفارش پدرش ازدواج كرد و در بيست و هفت سالگى به منظور زيارت مرقد مطهر حضرت على(ع) و ادامه تحصيل به نجف مشرف شد. زندگى شهيد مدرس از تولد تا زمان شهادت مقارن با دو حكومت قاجار و پهلوى بود. سردمداران هر دو حكومت تحمل انديشه ها, ايدئولوژى ها و آرمان هاى سيدحسن مدرس را نداشتند. مدرس در دوره هاى مختلفى از مجلس شوراى ملى حضور داشت و فشارهاى زيادى در اين مدت بر ايشان وارد شد تا اينكه رضاخان در دوره ششم مجلس شوراى ملى بسيار بر مدرس و يارانش سخت گرفت و عده اى را براى ترور ايشان مأمور كرد, اما گلوله به دست و بازوى مدرس اصابت كرد و رضاخان به هدف خويش نرسيد. رضاخان براى جلوگيرى از حضور مدرس در مجلس هفتم ايشان را دستگير و بعد از مدتى به خواف و سپس به كاشمر تبعيد كرد. سرانجام عده اى به دستور رضاخان مأمور به قتل رساندن سيدحسن مدرس شدند. آنان ابتدا به مدرس سم خورانيدند, اما به دليل مطمئن نبودن به اثر سم با پيچيدن عمامه به دور گردن سيد وى را خفه كردند. شهربانى كاشمر بعدها خبرى را منتشر كرد كه در آن مرگِ مدرس مرگِ طبيعى اعلام شده بود. نگارنده كتاب حاضر به زندگى نامه سيدحسن مدرس پرداخته و در شش فصل جنبه هاى مختلف زندگى ايشان را بررسى كرده است كه عنوان پاره اى از آنها عبارت اند از: ويژگى هاى شخصيتى شهيد مدرس, شهيد مدرس در مجلس شوراى ملى, انديشه هاى سياسى شهيد مدرس و شهيد مدرس از نگاه ديگران.

ادبيات
المدخل إلى تعلم المكالمة العربية
محمد الحيدرى ـ على الحيدرى, بوستان كتاب قم, ١٣٨٦ (٤ جلد).
اين اثر در موضوع ادبيات عرب است. مخاطبان آن دانش پژوهانى اند كه در پى فراگيرى زبان و ادبيات عرب اند. اين مجموع چندين جلدى بسيار سترگ و مفصل است و به كار تدريس در مؤسسات آموزش عالى و دانشگاه ها مى آيد, چون حاصل چندين سال تجربه و تدريس در مؤسسه آموزش عالى باقرالعلوم(ع) است.
اثر مزبور با استفاده از تصوير و مكالمه و جمله سازى و متون كهن و جديد كتابِ درسى ارزنده و ارزشمندى براى علاقه مندان زبان عربى است. اين اثر (خودآموز) بوده, براى فراگيرى ادبيات عرب (كه زبان قرآن و علوم و معارف اسلامى است) بسيار به كار مى آيد. چون زبان فارسى آميخته با زبان عربى است, تدريس و فراگيرى اين زبان از خردسالى تا مراحل آموزش عالى ضرورى مى نمايد. با زبان عربى است كه مى توان بر گنجينه دانش هاى اسلامى دست يافت.
شيوه علمى و متين به كار رفته در نگارش كتاب, نيز استفاده به جا از آيات قرآن و انطباق آنها با جملات محاوره اى موجب شده كارشناسان آن را براى تدريس در بخش مكالمه زبان عربى دانشگاه ها (قيس آل قيس, پژوهشگر گروه عربى مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى و استاديار گروه عربى دانشگاه بهشتى) مناسب بيابند.
اين اثر كتابِ سال ١٣٧٧ جمهورى اسلامى ايران شده, ستايش اربابان معرفت و ادب را برانگيخته است.
در مقدمه جلد نخست مى خوانيم پس از چندين سال تدريس زبان عربى براى فراهم كردن متنى درخور انقلاب اسلامى, معرفى واژه ها و اصطلاحات در تمامى زمينه ها از جمله موسيقى و سينما و تئاتر و هنرهاى زيبا و… اثر حاضر نگاشته شده و به شيوه اى روان و مفيد در پى آموزش اين زبان به علاقه مندان است.
آموزش تلفظ درست حروف عربى, به كارگيرى تصوير, نگارش مفردات و واژه ها, ذكر آيات, به كارگيرى حكمت و حديث, جمله سازى, پرسش و پاسخ, گفتگو, مطالب متنوع و مفيد, قواعد زبان عربى, اصطلاحات, تمرين و… از ويژگى هايى است كه اثر را موفق و ممتاز كرده است.
جلد اول كه حدود چهارصد صفحه است, ضمن دربرداشتن اشعار نغز عربى و قواعد صرف و نحو پانزده درس دارد كه در موضوعات زير است: كلاس درس, جهت ها, خانواده, افعال, شغل و حرفه, آموزه هاى عقيدتى, بازار, ابزار و اثاث منزل, عبور و مرور, ساعت و وقت, ادوات استفهام و… .
در ابتداى هر درس هدفِ آن آمده, با آموزش تلفظ صحيح حروف و به كارگيرى تصوير واژه هايى آموزش داده شده, آيات قرآنى متناسب با درس آمده, جملات كوتاهى به منظور ياد دادن زبان عربى درج شده است, سپس پرسش و پاسخ آمده تا دانش پژوه به ارزيابى دانسته هاى خود بپردازد.
بخشى به عنوان گفتگو, شعر و توضيحات در دنباله آمده كه بر غناى مطالب افزوده است.
همان گونه كه گفته شد (المدخل) كتابى آموزشى و به انگيزه فراگيرى زبان عربى به ويژه مكالمه و گفتگو نگاشته شده است. پنج جلد اين اثر خواننده را گام به گام طى چند فصل به پيش مى بَرَد. كل اثر شامل دو بخش است كه سه جلدِ نخست بخشِ نخست بوده, دو جلدِ آخر بخش دوم است و (قطعه هايى برگزيده) دارد. ذكر قطعات نثر و شعر و با شيوه هاى نگارشيِ گوناگون, دانش پژوه را با روش هاى مختلف نگارش آشنا مى سازد و زمينه پيشرفت و بهره مندى وى از متون عربى را فراهم مى آورد.
جلد سوم با پانزده درس هدف خود را پى مى گيرد. در نخستين درس اين جلد با عنوان (قرآن كريم) گفتارى درباره اين كتاب آسمانى مى خوانيم. در پى گفتگو, پرسش و پاسخ, جملات آموزنده و… آمده است.
درس بعدى (صداى حيوانات) مطالبى شيرين و نغز دارد, سپس (ازدواج نزد مسلمانان) به عنوان درس بعدى مطرح مى شود, در دنباله اين دروس آمده است: كرم خوردگى دندان و دندانپزشكى, تئاتر و نمايش, پيامبر اكرم(ص), روزهاى آتش و نور, شير مادر, كشتارگاه حلبچه, امام على(ع), كارگر و حقوق او, معجزه انگشتان, فاطمه زهرا(س), مسلمانان غنا, جنايت در آب هاى خليج فارس.
چهارمين جلد با چهارصد صفحه مطالبِ آموزنده و مفيدى در بردارد كه خواندن آن براى همگان (گرچه در پى يادگيرى زبان عربى نباشند) جالب و ارزشمند است.
چهارمين جلد كه به ششصد صفحه مى رسد, قطعات برگزيده ادبى در بردارد كه متون معيار عربى را در سده هاى مختلف نشان مى دهد. ده متن منتخب (شعر و نثر) در اين جلد آمده, شامل: گزيده هايى از قرآن و حديث, قطعات حماسى صحابه, گزيده هايى درباره فلسطين, گفتگو و مناظره, وضع مسلمانان در آفريقا.
گزيده هاى شعرى عبارت اند از: الهيات, جهاد, ستايش و مدح اهل بيت, مراثى و سوگوارى چهارده معصوم(ع), حكمت و موعظه.
ويژگى هاى اثر:
شرح واژه هاى مشكل, به كارگيرى آيات, شرح و توضيح قطعات شعر و نثر, آموزش افعال, پرسش, تمرين و تكليف شب و كلاس, نيز شرح حال شخصيت هاى نامبرده, معرفى دولت هاى اسلامى و… از ويژگى هايى است كه بر غنا و پُربار بودن مطالب افزوده است.
قطعات برگزيده كهن و نو خواننده را با تطوّر و دگرگونى سبك و شيوه نگارش و گويش زبان عربى آشنا كرده, وى را قادر بر خواندن و فهم و تكلم مى كند. گرچه متونِ كهن پيچيده و گاه ديرفهم و ديرياب است, اما ورزيده شدن خواننده مطلوب بوده, وى را توانمند بر فراگيرى زبان و ادبيات مى سازد. پانوشت هايى كه براى شرح و فهم اين متون در كتاب آمده, تلاش ستودنى پديد آوردندگان را مى نماياند, نيز خواننده را از مراجعه و بررسى منابع و لغت نامه ها تا حدودى بى نياز مى كند.
بدين ترتيب اثر گرچه آموزشى است, اما اثرى ادبى و هنرى نيز مى باشد و خواننده پى مى بَرَد در مقايسه با آثار ديگر درباره آموزش زبان عربى داراى برجستگى ها و امتيازاتى است.
شايد بر اثر بتوان خُرده گرفت كه مفصل و گسترده است, به طورى كه در نگاه اوّل خواننده به هراس مى افتد كه آيا براى يادگيرى زبان عربى خواندنِ اين همه مطالب لازم است. اما شيرينى و روان بودن مطالبِ مندرج خواننده را مشتاق خواندن و پپگيرى اثر مى كند, نيز وى را با قطعات برگزيده اى آشنا مى نمايد كه نمايانگر سير نگارش زبان و ادبيات عرب در طى سده هاى پيشين است.
اميد كه چنين اثر درخور و سترگى جايگاه وزين خود را بيابد و مورد مطالعه و مباحثه دانش پژوهان قرار گيرد.

فن الترجمه
احمد فاضل سعدى, چاپ اول, بوستان كتاب قم, ١٣٨٦.
كتاب در موضوع ادبيات عرب است و براى آموزش و فراگيرى هنر ترجمه مفيد است. اين اثر جهت آموزش ترجمه به كسانى است كه از عربى به فارسى مى نويسند و ترجمه مى كنند.
كتاب جزء آثار منتشره دانشگاه باقرالعلوم(ع) است و بوستان كتاب به چاپ و نشر آن در سال ١٣٨٦ اهتمام ورزيده; افزون بر ٢٢٠ صفحه دارد و راهنماى بسيار خوبى براى آشنايى با واژه ها و اصطلاح هاى زبان عربى و معادل آنها در زبان فارسى است.
كتاب با مقدمه نويسنده آغاز مى شود كه هدف و پيدايش اثر را بازگو مى كند. چون وى مدرّس زبان عرب بوده, براى آموزش هنر ترجمه از عربى به فارسى و برعكس نيازمندِ شيوه نامه اى بوده, پس از سال ها تدريس و كسب تجربه اثر حاضر را نگاشته است; از اين رو اثر معتبر و درخور اعتنا در زمينه زبان شناسى و فن ترجمه و نيز آشنايى با زبان و ادبيات عرب است.
پس از پيش گفتار به تبارشناسى و پيشينه هنر ترجمه مسلمانان توجه شده, نويسنده مى نگارد با پيدايش اسلام و شعار (اطلبوا العلم و لو بالصين) و (الحكمة ضالة المؤمن) مسلمانان هميشه و پيوسته در پى آموختن دانش و حكمت حتى از غير مسلمانان بوده اند, از اين رو هنر ترجمه اندك اندك شكل گرفته و كامل شده است. ترجمه آثار فلسفى و طبى, ايجاد دارالحكمه بغداد و اوج گيرى فن ترجمه از سده دوم ق بيانگرِ قدمت و پيشينه اين كار ارزشمند است.
در ادامه به تعريف ترجمه و گونه هاى آن پرداخته شده, مشكلات و چالش هاى هر كدام برشمرده شده, اصطلاحات و ضرب المثال هايى از زبان عربى و فارسى براى يادگيرى دانش پژوه آورده شده است. بعد درباره (اركان ترجمه), قرائت و فهم درست و قدرت بر بيان, چگونه برطرف كردن خطا, خواندن قواعد نحوى چه نقشى دارد, اهميت علائم و نشانه هاى سجاوندى بحث شده است.
مبحثِ بعدى (ترجمه موفق) است كه ويژگى هاى آن گزارش مى شود و در اين باره تمرين هايى در كتاب آمده است. مؤلف موفق, چيرگى بر زبان مبدأ و مقصد, رعايت امانت در ترجمه و… از مؤلفه هاى ترجمه موفق شمرده شده است.
(انواع ترجمه) (تحت اللفظى, آزاد, جمله به جمله و… ) از بحث هاى كتاب است كه حدود سى صفحه را به خود اختصاص داده است. در اين باره برگردان و ترجمه متونى از عربى به فارسى و برعكس آورده شده كه به فهمِ مطالب كمك شايانى مى كند.
(توصيه هايى به مترجم) از مطالب كتاب است كه در برگردان هر متنى سن و سطح آگاهى ها و تخصص گوينده يا نويسنده را در نظر بگيريم, اگر گوينده خردسال است, مى بايد ترجمه زبان كودكانه اى داشته باشد و چنانچه معلوماتِ نويسنده سطحى باشد, مى بايست ترجمه متناسب و همگون كرد. هيچ گاه نمى توان ترجمه اى سبك و مبتذل از متن فاخر و اديبانه ارائه داد. نيز در نظر داشتن اوضاع زمانى و مكانى و رخدادها به ترجمه درست و متقن كمك شايان مى كند, چنان كه شرح و توضيح مكان ها و اتفاقات براى فهم بهتر خواننده لازم است.
مقايسه متون نمونه هايى از ترجمه نهج البلاغه و دعاى عرفه و… كارگاه آموزشى خوبى براى خوانندگان كتاب است كه در اثر آمده است.
مبحثى درباره واژه نامه ها و لغت نامه ها, واژه هاى دخيل و بيگانه, تفاوت نگارش و تلفظ واژه ها در عربى, انتخاب عنوان براى اثر ترجمه شده, معادل اصطلاحات عربى در زبان فارسى و… از مباحث تكميلى و پايانى كتاب است كه مفيد و ارزنده مى نمايد.
اين اثر به رغم حجم اندك مجموعه اى ارزشمند بوده, حاصل چندين سال تدريس و تجربه است, از اين رو اثرى پخته و وزين مى نمايد.

الطريقة السهله لتعلّم المكالمة العربيه
حسن الحكيم, ج ١ و ٢, چاپ پنجم, بوستان كتاب قم, ١٣٨٥ ش.
كتاب (شيوه آسان براى يادگيرى مكالمه زبان عربى) در دو جلد فراهم آمده, در چند محور زير است: خانواده, كار و حرفه ها, كلاس, صفات, افعال ماضى و مضارع و امر, زمان, روز و ماه و فصل ها, مسجد, بازار, شهر و بيمارستان.
كتاب براى مبتديان مناسب بوده, با تكرار يادگيرنده را وا مى دارد آنچه را فراگرفته, به فراموشى نسپارد. كتاب با استفاده از تصوير و نوار ابزارِ شنيدارى و ديدارى خوبى براى فراگيرى زبان عربى است.
درس هاى كتاب اين مباحث را دربر دارد: تن آدمى, اعضاى خانواده و فاميل, حرفه ها و شغل ها, ابزار كلاس درس, صفات و حالات آدمى و اشيا, فعل گذشته و حال و آينده و امر, ساعت و زمان و…
در جلد دوم اثر (كه حدود سيصد صفحه است) پس از واژه هاى عربى (مفردات) از باب تمرين و ممارست جمله ها و عبارت هايى آمده كه لابه لاى آنها مطالب دينى و تاريخى آمده است كه فراگير ضمن فراگيرى زبان عربى با معارف اسلامى آشنا مى شود. مباحث اين جلد عبارت است از: خانه, حيوانات, ورزش, وسايل و ابزار, خوردنى ها و آشاميدنى ها, پست و تلفن, شهربازى, مزرعه و روستا, سفر, وسايل ارتباط جمعى, كره زمين و جغرافيا, جنگ و ارتش, دولت و مؤسسات و… .
اين اثر به مشتاقان فراگيرى زبان عربى توصيه مى شود. امتياز اثر با آثارِ مشابه بودنِ نوار كاست دروس است.

الوجيز المترجم (الفاظ و مصطلحات عصريه)
محمد الحيدرى, چاپ دوم, بوستان كتاب, ١٣٨٦ ش, عربى ـ فارسى و فارسى ـ عربى.
كتاب مذكور در موضوع ادبيات عرب بوده, براى مخاطبان تخصصى (طلاب و دانشجويان) به عنوان واژه نامه و لغت نامه مفيد مى نمايد. اين اثر واژه ها و اصطلاحات جديد را در بردارد و از سوى دانشگاه باقرالعلوم(ع) پس از ويراست دوم چاپ و منتشر شده است.
واژه ها به دو گونه ترتيب يافته است: عربى ـ فارسى و فارسى ـ عربى اين امر بازيابى را براى خوانندگان عرب زبان و فارسى زبان آسان مى كند. چاپ دوم اين اثر در سال ١٣٨٦ به سامان رسيده است.
واژه ها و اصطلاح هايى كه در كتاب آمده, شامل اين موارد است: مدرسه و درس, منزل, خانواده, فرودگاه و مسافرت, بازار, بانك و اقتصاد, هتل, پزشكى, اعضاى بدن, وسائل ارتباط جمعى, سياسى, ورزشى و نظامى و… به عبارتى بيشتر واژه هاى اين نوشته واژه ها و مصطلحات روزانه و پركاربرد است, از اين رو تعداد واژه ها اندك است. چون كتاب حاضر در مقايسه با آثارِ مشابه واژه هاى نو را به كار گرفته, درخور بهره مندى است و از آن براى فهم كتاب و مجلات و روزنامه هاى عربى يا فهم كلام عربى در راديو و تلويزيون و در همايش ها و ديدارها مى توان بهره گرفت. كتاب كم حجم است, اما پرمحتوا و نغز است, به ويژه براى دانش پژوهان جوان كم حوصله كه به دنبال مطالب شسته و پيراسته اند.

نيش و نوش(نقش زبان در نيك بختى و بدبختى انسان)
شكيبا سادات جوهرى, چاپ اول, بوستان كتاب, ١٣٨٦.
كتاب حاضر با موضوع اخلاق اسلامى و علوم تربيتى بوده, در ديباچه آن مى خوانيم: زبان به اين دليل كه اصلى ترين وسيله ارتباط انسان ها با يكديگر به شمار مى آيد, اهميت و ارزش بسيار دارد. زبان به همان ميزان كه مى تواند در خدمت كمال و سعادت انسان باشد, در صورت كنترل نشدن دين و دنياى او را تباه مى كند. يكى از جلوه هاى زبان, زيبا سخن گفتن است. هم نظم ظاهرى واژه ها و تركيب آنها مى تواند زيبا باشد و هم ديگر زبيايى ها به زبان بيان مى شود. قرآن كريم و سخنان معصومان(ع) نمونه هاى والايى از سخن زيبا هستند. براى اداى حقوق زبان بايد اين نعمت بزرگ را در راهى كه آفريدگار پسنديده است, به كار گرفت كه پاسداشت آن در گرو حفظش از واژگان نامناسب است.
در راستاى برجسته سازى نيش و نوش هاى زبان در كتاب كوشيده شده رهنمودهاى لازم از آيات و آموزه هاى روايى جستجو شود; نگارنده در اين باره مى نويسد: (جايگاه والاى زبان در عزت آفرينى و نيز در سقوط انسان ها بر كسى پوشيده نيست. زبان مؤثرترين و آسان ترين ابزار براى ارتباط, ترجمه و بيان احساس هاى درونى, آموزش ميراث فكرى بشر و انتقال فرهنگ و تجربه هاست. )
اى زبان هم آتش و هم خرمنى
چند اين آتش در اين خرمن زنى
اى زبان هم گنج بى پايان تويى
اى زبان هم رنج بى درمان تويى
اثر در چهار فصل سامان يافته:
زيبايى هاى زبان, شامل: نشانه الهى و حق گويى زبان, زيباگويى, صداقت, سلام و تحيت, صداى خوش اذان, يك زبانى و يك دلى و احترام با گفتار;
ـ آسيب شناسى زبان, شامل: عيب جويى, بيهوده گويى, دروغ, ناسزا, غيبت و تهمت و تمسخر و افترا و سخن چينى, رازگشايى و… ;
ـ لطايف و حكايت ها كه نقل هاى تاريخى و اسلامى ارزنده اى آورده شده است;
ـ فرهنگ سازان كه دربردارنده اشعار و حكمت هاى گرانسنگى است.
كتاب در حدود ١٥٠ صفحه است و بسيار شيرين و جذاب مى باشد و به كار مخاطبان عام و واعظان مى آيد. كتاب سازنده و مثبت ارزيابى شده, دربردارنده نكات آموزنده اى است.


مجله هاى پژوهشى

انديشه حوزه
سال چهاردهم, شماره ٦٩
اتحاد ملى (١); درآمدى بر ماهيت شناسى اتحاد ملى; چيستى وحدت اجتماعى و اهداف آن; الزامات عقلى رويكرد به اتحاد ملى; مبانى و مؤلفه هاى اتحاد; جنبه هاى وحدت آفرين سند ميثاق ملى; اتحاد ملى و گسست اجتماعى, فرهنگى و سياسى; پديده فقر و گسست اجتماعى; آينده شناسى و آينده نگرى اتحاد ملى.

پاسدار اسلام
سال بيست و هفتم, ارديبهشت ٨٧, شماره ٣١٧.
دانستنى هايى از قرآن; سخنان معصومان; پيامبر اسلام الگوى مديريت موفق; امامان(ع) رازداران خداوند; غيبت و زشت يادى; فلسفه رجعت در نظام شيعه; زيارت, ديدارى با بركت; نگاهى به شخصيت علمى ـ فرهنگى شهيد مطهرى; اهميت و جايگاه عاقبت بخيرى در اسلام; سلام, چراغ سبز آشنايى; جهان اسلام, رويش ها و ريزش ها; خاطراتى سبز از ياد شهيدان; نگاهى به رويدادها.

پاسدار اسلام
سال بيست و هفتم, شماره ٣١٩, تيرماه ٨٧.
دانستنى هايى از قرآن; سخنان معصومان; آيين مؤمنان براى رسيدن به رستگارى; امامان خزانه دار علم جديد; توطئه جديد عليه روحانيت; پرسش ما و پاسخ امام باقر(ع); چشم چرانى, هرزه چشمى (هشدارهاى اجتماعى (٩)); دو ميلاد بزرگ, ميلاد مادر و فرزند; برگ هايى از زندگى و مبارزات شهيد بهشتى; نور در محاصره ظلمت ـ آسيب شناسى جريان هاى معارض با امام على (ع); ده منزل سلوك در آثار حضرت امام خمينى; مؤلفه هاى نوآورى و شكوفايى از منظر آموزه هاى دينى; خاطراتى سبز از ياد شهيدان; نگاهى به رويدادها.

پگاه
ارديبهشت ١٣٨٧.
روش شناسى حكمت متعاليه و تأثير آن بر دانش سياسى; روش شناسى در مطالعات سياسى اسلام; جايگاه روش شناسى كوئنتين اسكينر.

پگاه
خرداد ١٣٨٧.
مقايسه تطبيقى فرايند هسته اى شدن در ايران, هند و پاكستان; ساختار اجتماعى ـ سياسى علويون در تركيه; سكولاريسم در تلويزيون.

جهان كتاب
سال سيزدهم, شماره ١ و ٢, فروردين ـ ارديبهشت ١٣٨٧.
تفاوت خلق آثار ادبى با نوشتن هجونامه سياسى; بازيگران و نقش ها; اوضاع اجتماعى اصفهان, پيش از برخاستن رضاخان; شرح استقلال دانشگاه تهران… ; قرآن كريم با ترجمه صالحى نجف آبادى; نكته هايى كوچك بر شرحى بزرگ; پژوهش در شعر زنان; توقف در تاريكى; تازه هاى بازار كتاب.

حديث انديشه
سال دوم, شماره چهارم, پاييز و زمستان ١٣٨٦.
نويافته هايى درباره شيخ بهائى; مبانى فقه الحديثى شيخ بهائى; گزيده نگارى (با بررسى گزيده مفتاح الفلاح); رساله شيخ بهايى درباره محمد بن اسماعيل; كليد رستگارى (كتاب شناخت مفتاح الفلاح); شاگردان شيخ بهايى; اربعين شيخ بهائى; وجيزه منظوم; نامه سلوك.

حوزه
سال بيست و پنجم, شماره ١٤٥.
مديريت تحول از نگاه مقام معظم رهبرى; مديريت تحول يا تحول مديريت در حوزه هاى علميه; رهيافتى بر تعامل حوزه و نظام; پروسه رواج و زوال حوزه هاى علمى شيعه; آينده نگرى در حوزه; بايستگى ايجاد هيأت هاى علمى در حوزه هاى علميه; حوزه در نگاه رهبرى; چالش هاى فراروى تعامل حوزه و نظام اسلامى; تأملى بر رهايى از آفت هاى مدرك گرايى; آسيب شناسى نظام آموزشى حوزه و ارائه راهكارها.

خردنامه صدرا
شماره پنجاه و يكم, بهار ١٣٨٧.
سرمقاله; حكمت متعاليه ملاصدرا و اثبات تكثر در عالم خيال; اصول انسان شناسى ملاصدرا; تأثير وينگنشتاين بر الهيات; جريان شناسى خيال در منظومه عرفانى محيى الدين بن عربى; مقدمه اى بر فلسفه اخلاق ملاصدرا; وحدت وجود در فلسفه اسپينوزا با نگاه به فلسفه وحدت وجودى صدرا; زيبايى از ديدگاه ملاصدرا; معرفى كتاب.

درس هايى از مكتب اسلام
سال ٤٨, شماره ٤, تيرماه ١٣٨٧.
خيانت به ملت عراق, هرگز; سه نظريه درباره (وحى); بازهم پاسخ, ولى كوبنده تر; لحظات حسّاس; آينه عبرت(٨); اختلاف امّت; شعله هاى شرارت; ستايشگران دين فروش(١١); صاحب سوره كوثر زهراست(شعر); گوناگون; تبعيض در رفتار مربيان با افراد تحت تربيت; تسليت به همكار ديرينه.

علوم حديث
سال دوازدهم, شماره سوم و چهارم, پاييز و زمستان ١٣٨٦.
قاعده زرين در حديث و اخلاق; پژوهشى در حديث (قَتيلُ العَبرَة); كوه قاف, اسطوره يا واقعيت; ملاك انتخاب پيامبران و امامان از منظر احاديث; درآمدى بر روش شناسى فهم معارف روان شناختى از احاديث; تحليلى فقهى از حديث نبوى (محلّل); بررسى روايات رؤيت هلال و دلالت آنها بر رؤيت با ابزار نوين; تاريخ مندى در مطالعات حديثى; ارزيابى اسناد (الكافى) از منظر علامه مجلسى در (مرآة العقول); تحليلى درباره احاديث غيبت در كتاب الغيبة نعمانى.

فصلنامه تخصصى شيعه شناسى
سال پنجم, شماره ٢٠, زمستان ١٣٨٦.
هلال شيعى و هژمونى آمريكا; خاندان عترت(ع) و پاسداشت حماسه غدير; ارزيابى حديث (نحن معاشر الانبياء لانورّث); سير تاريخى شعر شيعه در حماسه عاشورا ـ حسين بن على(ع) در آينه شعر; بررسى منشأ پيدايش شيعه و تفاوت آن با مذاهب ديگر; شيخ صدوق, معانى الاخبار و سبك مؤلف در نگارش آن; مهدويت, فرجام انديشى تاريخ و فلسفه تاريخ هگل.

فرهنگ جهان
سال سيزدهم, شماره دوم, زمستان ١٣٨٦.
فلسفه عزاداراى; فضيلت و پاداش زيارت امام رضا(ع); نگاهى تطبيقى به رابطه دين و اخلاق… ; پژوهشى در احكام فقهى زمين هاى باير.

گزارش ميراث
سال دوم, شماره هفدهم و هجدهم, بهمن و اسفند ١٣٨٦.
آسيب شناسى تصحيح و چاپ متون (١٦): بخل گنجورى, نسخه بدل بى گناه و محقق گناهكار; صولة مسعودى متنى فارسى از سده ششم هجرى; بررسى كتاب; گل و گياه در هزار سال شعر فارسى; اختصارات در نسخه هاى خطى; معرفى كتاب; تازه هاى ميراث.

مطالعات فرهنگى ـ دفاعى زنان
سال سوم, شماره ١٠ و ١١, پاييز و زمستان ١٣٨٦.
بررسى ارتباط مديريت هيجان مكان كنترل و ميزان اجتماعى بودن زنان كاربر اينترنت شهر اصفهان با مؤلفه هاى دموگرافيك آنان; نقش بسيج خواهران در مديريت بحران و امداد روان شناختى به قربانيان بلاياى طبيعى (با تأكيد بر تجارب زلزله بم); بررسى نيازهاى خانواده ها به خدمات مشاوره اى; فناوى اطلاعات و ارتباطات (ICT) در اشتغال زايى و بهره ورى زنان (با تأكيد بر زنان روستايى); بررسى تطبيقى حجاب در اقوام و اديان الهى.

نامه جامعه
سال چهارم, شماره ٤٤ ـ ٤٣, فروردين و ارديبهشت ١٣٨٧.
صبور و دورانديش; نوآورى و شكوفايى; شهيد مطهرى و اتحاد اسلامى; امام موسى صدر و حيات وحدت آفرين; نگاهى به قاعده حجاب.

نامه جامعه
سال چهارم, شماره ٤٦, تير ١٣٨٧.
تدبير منزل; حقيقت بى كران; كاپيتولاسيون در عراق; همه با هم; شهيد مطهرى و اتحاد اسلامى; روابط پيشوايان مذاهب; عالم وحدت; معجزه اسلام; نقش زيباى آفرينش; مطبع عشق; گلى از گلستان; راه تربيت; نمى از يم; منشور ماندگار; درس استاد.

نشريه علمى ـ ترويجى راهبرد ياس
شماره ١٢, زمستان ٨٦.
جستارى در چيستى و چرايى اقتصاد اسلامى; ديدگاه هاى اقتصادى شهيد صدر; از زبان آية اللّه تسخيرى; ميزان اسراف و رابطه آن با متغيرهاى زمينه اى در اصفهان; بررسى فقهى نظرى اوراق بهادار اسلامى (صكوك); پژوهشى پيرامون الگوى مصرف موردنظر; در نظام اقتصادى اسلام; اقتصاد اسلامى, ظهور يك الگوى فكرى جديد; مفهوم توسعه; جهانى شدن و الزامات استراتژى ملى در صنايع غذايى ايران; امنيت انرژى و درس هايى براى ايران.

ياد
سال بيست و سوم, بهار ١٣٨٧, شماره ٨٧.
حرف اول, رمزگشايى از برخى مطبوعات امروز; سخن سردبير, جريان سازى جرايد فارسى اروپا در ايران; ميزگرد تجزيه و تحليل جرايد فارسى اروپا; گفتگو; دهخدا و سه گام تا محافظه كارى/بررسى روزنامه صور اسرافيل چاپ سوئيس در گفتگو با سهراب يزدانى.


اخبار درگذشتگان
آية اللّه شيرازى
آية اللّه آقاى حاج سيد محمدرضا حسينى شيرازى يكى از فضلاى عاليقدر حوزه علميه قم بود. اين فقيد سعيد در شوال المكرم ١٣٧٩ ق در كربلا در بيت علم و تقوا و فضيلت زاده شد. پدرش مرجع عاليقدر مرحوم آية اللّه العظمى حاج سيد محمد شيرازى (١٣٤٥ ـ ١٤٢٢ ق) و نياى والاگهرش آية اللّه العظمى ميرزا مهدى شيرازى (١٣٠٤ ـ ١٣٨٠ ق), زعيم و مرجع بزرگ كربلا بود.
معظم له تحصيلات خويش را در مدرسه (حفاظ القرآن الكريم) ـ كه پدرش تأسيس كرده بود و علاوه بر تحصيل علوم جديد از دانش اسلامى و حفظ قرآن كريم هم بهره مى بردند ـ آغاز كرد و در ده سالگى معمّم شد و تحصيل علوم دينى را شروع نمود. در سنين نوجوانى سطوح عاليه را نزد پدر بزرگوار و عمويش آية اللّه حاج سيد صادق شيرازى به پايان رسانيد. در سال ١٣٩٠ ق ـ همراه پدر بزرگوارش ـ به كويت مهاجرت كرد و به تحصيل خارج فقه و اصول نزد پدر و عمويش و تدريس سطوح عاليه و اقامه جماعت پرداخت و در سال ١٤٠٠ ق و به دنبال پيروزى انقلاب اسلامى ايران, همراه خاندان گرامى اش به قم مهاجرت نمود و تحصيل خويش را نزد آيات عظام وحيد خراسانى و شيرازى پى گرفت و همزمان به تدريس خارج فقه و تأليف و تبليغ دين پرداخت. در سال ١٤١٤ ق به كويت مهاجرت كرد و به خدمات علمى و دينى فراوان, از جمله اقامه جماعت در مسجد آية اللّه شيرازى در منطقه (بنيد القار), تشكيل كلاس هاى اخلاق و عقايد در روزهاى جمعه, تدريس خارج فقه و اصول و سطوح عاليه پرداخت و پس از هفت سال اقامت در ١٤٢١ ق به قم بازگشت و فعاليت هاى علمى خويش را پى گيرى كردو كلاس ها و تدريس خود را در فقه, اصول, رجال, تفسير و عقائد گسترش داد و پس از وفات پدر بزرگوارش در شوال ١٤٢٢ ق با جدّيت و كوشش فراوان تمامِ وقت خويش را به تأليف و تدريس و سخنرانى گذرانيد. او اخلاقى خوش, سخنى دلنشين و مجلسى دلپذير داشت. تواضع و فروتنى از رفتارش نمايان بود و هركس مجذوب رفتار و كردارش مى شد. او از پدر و عموى بزرگوارش اجازه اجتهاد داشت و مراتب علم و فضل او مورد تأييد بسيارى از مراجع تقليد شيعه بود. آثار چاپى او عبارت اند از:
١ . الترتب, چاپ ١٤٠٧ ق;
٢ . التدبر فى القرآن (٣ ج, تفسير سوره حمد و بقره);
٣ . كيف نفهم القرآن ـ به نام (از ژرفاى قرآن) به فارسى ترجمه شده است;
٤ . الرسول الاعظم رائد الحضارة الاسلامية;
٥ . خطب الجمعة;
٦ . ومضات (مباحث اعتقادى و اخلاقى);
٧ . سلسلة مهدوية (پنج رساله درباره امام زمان(ع).
آثار غير چاپى اش هم عبارت اند از:
١ . مباحث اصولية (٤ ج, اصول علميه ـ از قطع تا برائت);
٢ . مباحث رجالية;
٣ . الزهراء: الفيصل و القدوة;
٤ . بيت الزهراء نموزجة;
٥ . الشعائر الحسينية;
٦ . تاريخ المعصومين, (سلسلة الرسول و العترة), ١٦ ج;
٧ . الاجتهاد و التقليد;
٨ . التسامح فى ادلة السنن ـ تقرير درس ايشان به قلم شيخ حامد نواب اصفهانى;
٩ .تعليقه بر (مبانى منهاج الصالحين), نوشته آية اللّه حاج آقا تقى طباطبائى قمى, از طهارت تا زكات;
١٠ . تعليقه بر (الدلائل فى شرح منتخب الرسائل), نوشته آية اللّه قمى, بحث اجتهاد و تقليد.
آن مرحوم در اوج شكوفايى علم و فضلش در يكشنبه ٢٥ جمادى الاولى ١٤٢٩ ق (٥ خرداد ١٣٨٧ ش) بر اثر سكته بدرود زندگى گفت, در حالى كه پنجاه سال بيش نداشت. پيكر پاكش در روز دوشنبه پس از تشييع باشكوه و نماز آية اللّه العظمى حاج سيد صادق شيرازى به نجف اشرف انتقال داده شد و پس از تشييع گسترده و شايسته به كربلا منتقل و پس از يك تشييع بى سابقه و ميليونى در صحن حرم مطهر اباعبداللّه الحسين ـ عليه السلام ـ در جوار جدّش ميرزا مهدى شيرازى و در بقعه جدّ امى ّاش ميرزا محمدتقى شيرازى مدفون شد و عالمى از علم و عمل را با خود به خاك برد و مجالس بزرگداشت مقام علمى اش تا مدت ها در ايران و كشورهاى اسلامى و اروپايى برگزار گرديد.

ناصر الدين انصارى قمى
آية اللّه موسوى خرم آبادى
آية اللّه سيد مصطفى موسوى نژاديان از فضلا و نويسندگان معاصر ساكنِ تهران در سن ٧٧ سالگى دارفانى را وداع گفت.
سيد مصطفى فرزند سيد محمد و نوه حجة الاسلام سيد حبيب اللّه فرزند حجة الاسلام سيد شمس الدين موسوى از سادات خلف وند منطقه پاپى بود كه در شهر خرم آباد سكونت داشتند و به نيك نامى و تقوا معروف بودند. اما سيد حبيب اللّه از فضلا و بزرگان روستاى چنار بخشِ پاپى لرستان است و در همان جا مزارى معروف به (قبر آقا) دارند.
سيدمصطفى در سال ١٣٥١ ق برابر با ١٣١١ ش در خرم آباد ديده به جهان گشود. ادبيات و سطوح را نزد عموى خود سيدمحمدرضا موسوى (آقا حاجى) و كمالوند فرا گرفت. نامبرده دو سالى به شهرستان آباده (استان فارس) رفت و به كارهاى دينى و تبليغى اشتغال داشت.
موسوى نژاديان در اوايل انقلاب رهسپار تهران شد و تا آخر عمر آنجا زيست و از سال ١٣٦٠ ش در مسجد امام صادق(ع) ـ سيد خندان ـ به اقامه نماز جماعت, هدايت و تدريس نهج البلاغه اهتمام ورزيد.
از آثار او:
١ . شرحى بر دعاى ندبه;
٢ . خطبه شعبانيه;
٣ . شرح خطبه حضرت زهرا(ع);
٤ . زندگانى حضرت زينب(ع) و امام سجاد(ع);
٥ . نويد بامداد پيروزى, ١٣٤٧ ش;
٦ . شگفتى چرا؟
سرانجام موسوى در روز اول/ رمضان/ ١٤٢٨ ق برابر با ٢١/ شهريور/ ١٣٨٦ ش در سن ٧٧ سالگى در تهران درگذشت و پيكرش در قبرستان بهشت زهرا به خاك سپرده شد.

حجة الاسلام نيتى زنجانى
حجة الاسلام و المسلمين فاضل ارجمند شيخ محمدحسين نيتى از نويسندگان و خطباى توانا پس از عمرى پربركت در سن ١١٠ سالگى دارفانى را وداع گفت. شيخ محمدحسين فرزند ثقة الاسلام ملا محمدرضا و نوه صدقعلى بن فتح اللّه بن امام وردى است كه اجداد ايشان از شهر ابهر به اطراف حسن آباد يا سوكند (گرّوس) مهاحرت كرده بودند و سرانجام در روستاى اُغلبيك از توابع ماهنشان زنجان سكونت اختيار نمودند و شيخ محمدحسين در همين روستا در سال ١٣١٨ ق برابر با ١٢٧٩ ش ديده به جهان گشود.
ايشان پس از طى مقدمات در سال ١٣٥٢ ق/ ١٣١٢ ش راهى حوزه علميه خراسان گرديد و تا اواخر سال ١٣١٥ ش در دانشكده فاضليه در رشته هاى معقول و منقول مشغول تحصيل بود و نيز به تحصيلات دينى خود پايان داد و به روستاى اُغلبيك مراجعت و رسماً دفتر ازدواج و طلاق را داير نمود و به ارشاد و هدايت و خطابه پرداخت.
نيتى در زمان حكومت جعفر پيشه ورى به مخالفت و مبارزه برخاست و عاقبت پس از تحمل آزارهاى مكرر به سوى شهر زنجان مهاجرت نمود و به وظايف دينى و اجتماعى پرداخت. وى در زنجان بيش از نيم قرن به وعظ و ارشاد پرداخت و نظر به اينكه از لحاظ بيان قوت و فصاحت داشت توفيق زيادى به دست آورده بود. سردفتر ازدواج و طلاق در زنجان داشت و بيش از ٢٥ بار به عنوان راهنماى حجاج به خانه خدا مشرف گرديد.
در زنجان با فضلا و دانشمندانى چون ملا آقاجان, سيداحمد شبيرى, ميرزا علينقى زنجانى, ميرزا احمد بزرگ, ميرزا احمد كوچك, ميرزا عبدالرحيم واسعى, ميرزا على طارمى و سيد سجاد فهرى دوستى و مراوداتى داشت.
از آثار او:
١ . تذكرة الأدب (درباره اخلاق اجتماعى به زبان فارسى), تهران, ١٣٣٨ ش;
٢ . خوشبختى در زندگى فردى و اجتماعى (چاپ شده);
٣ . خودآموز حج (چاپ شده);
٤ . من كيستم؟ انتشارات نغمات, قم, ١٣٨٣ ش;
٥ . قرآن و محمد(ص), تاكنون مخطوط مانده است (٥٠٠ صفحه);
٦ . تفسير سوره حمد يا شرح نماز;
٧ . نمونه اخلاق, (مخطوط است);
٨ . ادعيه و اذكار, مخطوط است.
حجة الاسلام نيتى سرانجام در پى سكته مغزى در پنجشنبه ١٣/ جمادى الثانى/ ١٤٢٨ ق برابر با ٧/ تير/ ١٣٨٦ ش در شهر زنجان دارفانى را وداع گفت و پيكرش در قبرستان پائين همان جا به خاك سپرده شد.

دكتر ملكشاهى
دكتر حسن ملكشاهى از اساتيد دانشگاه تهران و استاد مدعو دانشگاه پرينستون آمريكا در سن ٨٢ سالگى در تهران بدرود گفت. وى در سال ١٣٤٧ ق برابر با ١٣٠٧ ش در روستاى (ديوا) بخش بندپى غربى شهرستان بابل استان مازندران ديده به جهان گشود و بخشى از مقدمات را همان جا نزد حاج آقا نجفى فراگرفت. سپس در سال ١٣٢٤ ش به مدرسه صدر بابل ملحق گرديد و سال بعد به تهران رفت و در مدرسه هاى صدر و سپهسالار به تحصيل علوم دينى و فلسفه اسلامى همت گماشت و رسماً از سال ١٣٢٥ ش نزد ميرزا مهدى آشتيانى به تحصيل فلسفه پرداخت. ملكشاهى در سال ١٣٢٧ ش به حوزه علميه مشهد مقدس گرويد و ادبيات را نزد شيخ محمدتقى اديب نيشابورى و سطح را نزد شيخ هاشم قزوينى به پايان رساند. وى در سال ١٣٣٠ ش به نجف اشرف رهسپار و مدتى كوتاه از محضر آيةاللّه سيد ابوالقاسم خوئى بهره ها برد. در پايان سال ١٣٣١ ش به تهران آمد و در دانشكده معقول و منقول مشغول تحصيل گرديد و در سال ١٣٣٩ ش موفق به دريافت درجه دكترى فلسفه و الهيات شد. شيخ محمدحسين فاضل تونى و محمدحسن بديع الزمان فروزانفر از اساتيد ايشان در اين دوره اند.
استاد از سال ١٣٥٢ ش و به مدت ده سال مديريت گروه فلسفه دانشكده الهيات را بر عهده داشت. ايشان شخصى سليم النفس و اهل قناعت بود و اهل فضل را بسيار تكريم مى كرد. وقتى او در آمريكا در دانشگاه پرينستون به عنوان استاد مدعو درس مى داد, بيشتر به حكمت مشاء منطق و آثار خواجه نصيرالدين طوسى توجه مى كرد. كار مهم ديگر اين استاد فرزانه تربيت شاگردان بسيارى بود كه در طول خدمات سى ساله فرهنگى اش تحويل جامعه علمى ايران داد.
ملكشاهى سرانجام در روز دوشنبه ٣٠/ربيع الاول/١٤٢٩ ق برابر با ١٩/فروردين/١٣٨٧ ش در پى بيمارى در بيمارستان طالقانى ـ تهران دار فانى را وداع گفت. پيكرش صبح روز پنجشنبه از مقابل دانشگاه تهران تشييع و در بهشت زهرا آرام گرفت. آثار قلمى ايشان به شرح زير است:
١. ترجمه و شرح اشارات و تنبيهات ابن سينا (منطق), انتشارات سروش, تهران, ١٣٧٥ ش.
٢. ترجمه و شرح اشارات و تنبيهات ابن سينا (طبيعيات, الهيات, عرفان و تصوف), انتشارات سروش, تهران, ١٣٧٥ ش.
٣. فصول منتزعه فارابى, ترجمه, انتشارات سروش, تهران, ١٣٨٣ ش.
٤. ترجمه و تفسير تهذيب المنطق, اثر سعدالدين مسعود تفتازانى, تهران, ١٣٦٣.
٥. بررسى افكار خاص سهروردى.
٦. حركت و استيفاى اقسام آن, انتشارات دانشگاه تهران.
٧. اثولوجيا, اثر فلوطين, ترجمه و شرح ملكشاهى, انتشارات سروش, ١٣٧٨.
٨. السياسة المدنية, اثر فارابى, ترجمه و شرح ملكشاهى, انتشارات سروش, ١٣٧٦ ش.
٩. الألفاظ المستعملة فى المنطق, اثر فارابى, ترجمه و شرح ملكشاهى, انتشارات سروش, ١٣٧٧ ش.
١٠. تاريخ تمدن اسلامى.
١١. مقدمه اى بر رباعيات خيام.

دكتر كاردان
دكتر على محمد كاردان استادى دانشمند, محققى توانا و مترجمى شايسته بود كه عمر خود را صرف پژوهش, ترجمه و تدريس نمود و عاقبت در سن ٨٣ سالگى درگذشت. پدر ايشان عبدالرحيم بود كه ابريشم باف بود و شهرت (تنباكو فروشان) داشت. او هرچندى كه داراى تحصيلات عالى نبود, ولى بر اثر مطالعات زياد از ذوق شعرى برخوردار شد. عبدالرحيم داراى ديوان اشعارى مخطوط و نيز مجموعه اشعارى تحت عنوان (گلى از بوستان محمدى) بود كه در سال ١٣٤٣ ش به زيور چاپ آراسته گرديد.
دكتر كاردان در سال ١٣٤٥ ق برابر با فروردين/ ١٣٠٦ ش در شهر يزد ديده به جهان گشود. دوره هاى دبستان و دبيرستان را در دبستان سعدى و دبيرستان ايرانشهر يزد به پايان رساند. سپس وارد دانشسراى مقدماتى شد. در سال ١٣٢٤ ش روانه تهران و به دانشسراى عالى ملحق شد كه در اين مرحله از اساتيدى چون شيخ مهدى الهى قمشه اى, بديع الزمان فروزانفر, دكتر محمد معين و دكتر حسين خطيبى استفاده نمود. پس از آن به دانشكده ادبيات و علوم انسانى پيوست و در سال ١٣٢٨ ش موفق به دريافت ليسانس شد. او جهت ادامه تحصيل رهسپار كشور سويس و در دانشگاه ژنو دانشكده ادبيات مشغول تحصيل گرديد. در اين دوره از ژان پياژه (استاد فلسفه علم, معرفت شناسى و روان شناسى) و ربر دوتران (استاد و رئيس مؤسسه روسو) استفاده كرد.
كاردان در سال ١٣٣٦ ش/ ١٩٥٧ م موفق به دريافت درجه دكترى فلسفه علوم تربيتى از دانشگاه ژنو شد و به ايران بازگشت و به سمت دانشيار دانشگاه تهران قبول شد و به تدريس (اصول آموزش و پرورش) پرداخت. همزمان نيز در (مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى) به تدريس روان شناسى اجتماعى و روش تحقيق در علوم اجتماعى اهتمام ورزيد.
وى از سال ١٣٤٨ تا ١٣٥٦ ش رياست دانشكده علوم تربيتى دانشگاه تهران را بر عهده داشت و پس از پيروزى انقلاب (از سال ١٣٦٣ ش) مديريت (مؤسسه روانشناسى) وابسته به دانشكده ادبيات را به مدت سيزده سال بر عهده گرفت. ايشان سعى مى نمود آخرين تأليفات روانشناسى ـ اجتماعى را كه در عرصه فرهنگ دنيا به مرحله ظهور و چاپ مى رسيد, به فارسى ترجمه نمايد. وى از زبان فرانسه ترجمه مى كرد و اين ترجمه را با متن انگليسى آن مطابقت مى داد تا اينكه ترجمه فارسى به مراتب غنى تر و مستدل تر باشد.
سرانجام اين چهره ماندگار در بامداد روز پنجشنبه ١٧/ ذى حجه/ ١٤٢٨ ق برابر با ٦/ دى/ ١٣٨٦ ش در پى تحمل يك سال رنج بيمارى در يكى از بيمارستان هاى تهران دارفانى را وداع گفت. پيكرش صبح روز سه شنبه از مقابل مسجد دانشگاه تهران تشييع و در قطعه (نام آوران و هنرمندان) بهشت زهرا به خاك سپرده شد.
عضويت ها:
ـ عضويت انجمن دانشجويان كوى دانشگاه.
ـ عضو هيأت علمى (مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى) وابسته به دانشكده ادبيات, ١٣٣٧ ش.
ـ مديريت كل آموزش دانشگاه تهران از سال ١٣٤٠ تا ١٣٤٨ ش.
ـ عضو پيوسته فرهنگستان علوم از سال ١٣٦٩ ش.
ـ مدير گروه علوم تربيتى (سازمان تهيه و تدوين كتب درسى دانشگاهى).
ـ عضو شوراى پژوهشى (پژوهشگاه علوم انسانى).
ـ عضو هيأت مميزه دانشگاه تهران.
ـ عضو كميته انتصابات و ترفيعات دانشكده و كميته دكترى.
ـ عضو شوراى عالى آموزش و پرورش, سال ١٣٨١ ش.
ـ عضو هيأت تحريريه مجله دانشكده روان شناسى و علوم تربيتى دانشگاه تهران.
ـ عضو هيأت تحريريه مجله دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران.
ـ عضو هيأت تحريريه مجله پژوهش در تعليم و تربيت.
ـ عضو هيأت تحريريه مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران.
ـ عضو هيأت تحريريه مجله علوم انسانى و اجتماعى دانشگاه شيراز.
ـ عضو هيأت تحريريه فصلنامه تعليم و تربيت.
از آثار او:
١ . (نظام آموزش و پرورش ايران, تاريخ و آينده آن) رساله دكترى;
٢ . سير آراى تربيتى در غرب, انتشارات سازمان سمت, ١٣٨١, تهران;
٣ . طرح اصلاح فرهنگ فرانسه (ترجمه), انتشارات وزارت فرهنگ, ١٣٣٧ ش;
٤ . اصول راهنمائى در آموزش و پرورش (ترجمه), انتشارات وزارت فرهنگ, ١٣٣٩ ش;
٥ . روان شناسى اجتماعى (ترجمه), اثر ژان مزون نوو, انتشارات دانشگاه تهران, ١٣٣٩ و ١٣٤٣ ش;
٦ . طرح روان شناسى طبقات اجتماعى (ترجمه), انتشارات دانشگاه تهران, ١٣٤٠ و ١٣٤٥ و ١٣٧١ ش;
٧ . روش مردم شناسى (ترجمه), دانشگاه تهران, ١٣٤٠ و ١٣٤٤ ش;
٨ . قواعد روش جامعه شناسى (ترجمه), دانشگاه تهران, ١٣٤٢ و ١٣٥٥ و ١٣٦٢ ش;
٩ . روان شناسى اجتماعى (ترجمه), اثر اتو كلاين برگ, انتشارات فرانكلين, ١٣٤٢ ش (دو جلد) .اين اثر دوازده بار چاپ شده است;
١٠ . اصول راهنمائى در آموزش و پرورش همراه با طرح لانژون و الون (ترجمه), دانشگاه تهران, ١٣٣٩ ش;
١١ . مسائل روان شناسى جمعى و روان شناسى اجتماعى (ترجمه), دانشگاه تهران, ١٣٤٥ ش;
١٢ . مراحل تربيت (ترجمه), دانشگاه تهران, ١٣٤٠ ش;
١٣ . وضع و شرايط روح علمى (ترجمه), دانشگاه تهران, ١٣٤٦ و ١٣٧١ ش;
١٤ . روان شناسى اجتماعى (ترجمه), اثر ژان استوتزل, دانشگاه تهران, ١٣٥٤ ش;
١٥ . اصول روش آزمايشگاهى (ترجمه), دانشگاه تهران, ١٣٥٧ ش;
١٦ . روان شناسى و دانش آموزش و پرورش (ترجمه), دانشگاه تهران, ١٣٦٠ ش;
١٧ . سيطره كمّيت و علائم آخر زمان (ترجمه), مركز نشر دانشگاهى, ١٣٦١ و ١٣٧٢ ش;
١٨ . آرا و نظريه ها در علوم انسانى (ترجمه), مركز نشر دانشگاهى, ١٣٦٢ و ١٣٧٢ ش;
١٩ . تاريخ روان شناسى, دانشگاه تهران, مركز نشر دانشگاهى, ١٣٦٧ ش (دو جلد);
٢٠ . معنى و حدود علوم تربيتى (ترجمه), دانشگاه تهران, ١٣٧٠ و ١٣٧٥ ش;
٢١ . تربيت و جامعه شناسى (ترجمه), دانشگاه تهران, ١٣٧٦ ش;
٢٢ . وضع كنونى تاريخ آموزش و پرورش (ترجمه), پژوهشكده تعليم و تربيت, ١٣٨٠ ش.
مخفى نماند كه دكتر كاردان علاوه بر آنچه گذشت در نوشتن و ترجمه بخشى از كتاب هاى زير همكارى داشت:
ـ فلسفه تعليم و تربيت, جلد اول, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى, تهران, ١٣٧٢ ش.
ـ درآمدى بر جامعه شناسى اسلامى, دفتر همكارى حوزه و دانشگاه, چاپ سلمان فارسى, ١٣٦٣ ش.
ـ بحث در مابعد الطبيعه, ترجمه دكتر يحيى مهدوى و همكاران, انتشارات خوارزمى, ١٣٧٠ ش.
ـ تاريخ فلسفه در اسلام, زير نظر م. م. شريف, (دو جلد).

عبدالحسين جواهركلام
كتاب هاى دينى در انتظار نقد
روزانه در بيست و يكمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران نشست هايى برگزار مى شد, از جمله نشست (كتاب و نقد كتاب و نوآورى در پژوهش هاى دينى در سه دهه اخير) كه با همكارى نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى تشكيل يافت.
اين نشست با حضور حجة الاسلام محمدعلى مهدوى راد (عضو شوراى عالى پژوهش دفتر تبليغات و سردبير مجله آينه پژوهش), حجة الاسلام احمد مبلغى (رياست پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى و معاون پژوهش دفتر تبليغات حوزه علميه قم) و دكتر محمدرضا وصفى (مدير كل دفتر مجامع و فعاليت هاى فرهنگى وزارت ارشاد) برگزار شد و به مسائلى چون جايگاه كتاب هاى پژوهشى در سه دهه گذشته و آسيب ها و فرصت هايى كه در اين حوزه وجود دارد, پرداخته شد.
حجة الاسلام محمدعلى مهدوى راد با اشاره به اهميت پژوهش هاى دينى كتاب هاى پژوهشى را در سه دهه بعد از انقلاب تقسيم بندى كرد و گفت: (با بررسى سه دهه بعد از انقلاب مى توان آنچه را به صورت كتاب درآمده است, از لحاظ ساختارى به سه دسته تحقيق, تأليف و ترجمه تقسيم كرد). بعد به بررسى دو بخش تحقيق و تأليف پرداخت و در تعريف تحقيق گفت: (تحقيق را مى توان به معناى شناسايى و ارزيابى ميراث كهن دانست, به صورتى كه محقق براى اين كار بايد نسخه هاى موردنظر را جمع آورى, نسخه شناسى و ارزيابى كند و سپس به نشر بسپارد).
عضو شوراى عالى پژوهش دفتر تبليغات حوزه علميه قم با اشاره به اهميت ميراث كهن گفت: (اگر ميراث كهن بازسازى نشود و در اختيار انديشه هاى نو قرار نگيرد و ارزيابى نشود, سخن نو و روزآمد بى معناست, بنابراين مى توان گفت احياى ميراث كهن ضرورتى نوانديشانه است) و در ادامه بيان كرد: (اگر نسل, عصر يا جريانى بتواند خود را با ميراث كهن به درستى بازشناسى, بازسازى و در خدمت حركت نو به كار گيرد و فعاليت خود را با آن تجهيز كند, نسل, عصر و جريانى هوشمند است و در مقابل اگر از گذشته و انديشه هاى پيشين خود جدا بيفتد سقوط كرده است) و در آسيب شناسى تحقيق و تصحيح گفت: (در حوزه هاى تحقيق و تصحيح داراى كارنامه درخشانى هستيم, هرچند كاستى هايى را نيز در اين حوزه ها مشاهده مى كنيم) و (متأسفانه هنوز بسيارى از افراد نتوانسته اند به خود بقبولانند كه تحقيق و تصحيح به مراتب دشوارتر از تأليف است و گاهى مى بينيم كه اين كار جدى گرفته نمى شود, چرا كه به درستى اهميت كار درك نشده است).
حجة الاسلام و المسلمين مهدوى راد آسيب دوم را تك جريانى دانست و گفت: (آنچه تا به حال در بخش تحقيق و تصحيح مورد توجه قرار گرفته است شامل فقه و اصول و بعضاً تفسير بوده است, در حالى كه ما در حوزه هاى فلسفه و تفسير كار مهمى انجام نداده ايم, براى مثال با وجود اهميت تمهيد الاصول شيخ طوسى هنوز در اين زمينه كار شايسته اى صورت نپذيرفته است, پيش از اين البته تحقيق و ترجمه اى صورت گرفته و درخور توجه و تقدير است, اما چنان نيست كه ما را از تصحيح و ويرايش مجدد آن بى نياز سازد ) و به كار گرفتن محققان غيرمتخصص در مؤسسات تحقيقى را آسيب و آفت سوم دانست و در بررسى جريان تأليف گوشزد كرد: (در حوزه تأليف آثارِ نوشته شده و عرضه شده با توجه به آهنگ كلى انقلاب و ادعاهايى كه جامعه اسلامى, انقلابى ما دارد و ابزار و ميراثى كه ما در دست داريم مقبول است اما مطلوب نيست, چرا كه ما زمانى موقعيت مطلوب داريم كه آثارمان در حد و قواره ميراث, ابزار و ادعاهايمان باشد).
حجة الاسلام مهدوى راد سه مقدمه را در بخش تأليف ضرورى دانست و گفت: (در بخش تأليف نيروى انسانى, ابزار تحقيق و فضاى تحقيق اهميت بالايى دارند كه در بخش نيروى انسانى ما بايد محققانى باسواد, با اخلاص, با توان علمى شايسته و بايسته و داراى روحيه اى خستگى ناپذير مانند علامه امينى داشته باشيم و در بخش ابزار نيز بايد كتابخانه هاى مجهز به تمام منابع جهان اسلام در اختيار محققان باشد كه متأسفانه در حال حاضر در كتابخانه هاى ما كمتر از سى درصد منابع در اختيار محققان است).
همچنين وى اشاره كرد: (بايد در جامعه فضا براى پژوهش ها و ايده هاى جديد باز باشد ) و در بررسى نقد كتاب هاى دينى در سه دهه اخير گفت: (نقد كتاب در حوزه دين در حال حاضر به قدر كافى رشد نيافته است, چرا كه ما چندان با نقد آشنا نيستيم و علاوه بر آن آمادگى و تحمل نقد يا روحيه نقدپذيرى نداريم).
سخنران ديگر ضمن توجه به پژوهش و اهميت آن و سير آن در چند دهه اخير كارهاى پژوهشى را به فردى و جمعى بخش كرد و بيان داشت بيشتر تحقيق ها در دهه اول فردى بود و در دهه دوم به تحقيق هاى فردى با نظارت جمع مى رسيم و در دهه سوم با تأسيس مراكز تحقيقى پژوهش هاى جمعى شكل گرفت كه اميد است در دهه چهارم به ثمر برسد و حوزه انديشه با رشد و تعالى روياروى شود, ديگر آنكه تحقيقات در دهه اول و دوم خالى از هر نگرشى به تمدن بود, اما در دهه سوم پژوهش ها از توجه به مقتضيات و ملزومات تمدن اسلامى دور نيستند. وى در تقسيم بندى ديگر پژوهش هاى دينى را از حيث شكل گيرى برپايه تراكم انديشه ها پى مى گيرد.
محمدرضا وصفى درباره پژوهش هاى دينى گفت: (اگر ما به گذشته برگرديم شاهد خواهيم بود كه پژوهش هاى دينى ما به زبان عربى, فارس و تركى نگاشته شده اند) و (اگر بخواهيم بدانيم كه در حوزه نقد و پژوهش هاى دينى موفق بوده ايم يا نه, بايد گفت جا مانده ايم و در حال حاضر زبان انگليسى زبان نقد و پژوهش هاى اسلامى و دينى ما شده است).
دبير كميته ناشران خارجى با اشاره به واژه كتاب گفت: (واژه كتاب كاملاً مربوط به حوزه تمدن اسلام است و آنچه مهم است اين است كه ما نقدهاى خوبى در حوزه تمدن اسلامى داشته ايم مانند نقد تهافت الفلاسفه و تهافت التهافت كه اين اثر هنوز هم مورد چالش است, چالشى كه بين تفكر غرب و شرق جهان اسلام در جريان است). وى درباره كمبود پژوهش هاى مناسب در ايران گفت: (متأسفانه در حال حاضر در نمايشگاه كتاب تهران كمتر كتابى در حوزه نقد كتاب هاى دينى وجود دارد, در حالى كه در نمايشگاه هاى ديگر در جهان اسلام آثار بسيارى از اين دست وجود دارد و بايد سعى كنيم نقدهايى كه بر ما و انديشه شيعى وجود دارد پاسخگو باشيم كه متأسفانه در كشور ما تا به حال كارى اين چنين صورت نگرفته است).
دبير كميته ناشران خارجى بيست و يكمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران با اشاره به فعاليت هاى انجام گرفته در حوزه پژوهش هاى دينى گفت: (ميراث اسلامى و دينى ما به صورت فزاينده اى احيا شده و در حال احيا شدن است كه پيش از اين در اين حجم نبوده, اما مشكلى در اين بخش وجود دارد و آن سليقه اى عمل كردن است و اين سليقه اى عمل كردن باعث مى شود كه كارها به صورت هدفمند صورت نپذيرد و توليد علم نداشته باشيم) و درباره توليد علم با اشاره به فعاليت هاى انديشمندان خارج از ايران چنين صحبت كرد: (آنچه مهم است, اين است كه ما فاصله زيادى با توليد علم داريم و ديگران همچون در حال حاضر نقش مهمى در معرفى حقوق اسلامى به جهان خارج از اسلام دارند و متأسفانه ما بسيار كم كار بوده ايم و به نظر مى رسد حوزه هايى چون آنتروپولوژى, تاريخ, رسم الخط قرآن و… جاى كار بسيار دارند).
وصفى افزود: (با اين همه جاى اميدوارى وجود دارد, براى مثال دائرةالمعارف هايى كه در طول اين سى سال منتشر شده اند بسيار بااهميت هستند و اميدواريم در سال آينده شاهد چاپ جلد اول دائره المعارف بزرگ اسلامى به زبان انگليسى باشيم) و گفت: (چاپ اين دائرةالمعارف توسط انتشارات بريل با چهارصد سال سابقه نشان مى دهد كه پژوهشگران ايرانى نخستين گام صعود به قله هاى جهانى را براى معرفى خود برداشته اند).

طرح تصحيح موسوعه
شيخ بهاءالدين عاملى(قدس سره)
سال ١٤٣٠ ق مصادف با چهارصدمين وفات شيخ بهاءالدين محمد عاملى معروف به شيخ بهائى است. بهائى, عالمى ذوفنون بود و در دانش هاى مختلف چون كلام, علوم قرآن, علوم حديث, فقه, اصول, رياضيات, نجوم, ادبيات عرب, شعر فارسى و عربى آثارى از خود به جا گذاشت. مركز احياى آثار اسلامى وابسته به پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى به مناسبت چهارصدمين سال وفات شيخ بهائى در نظر دارد موسوعه آثار ايشان را تصحيح و منتشر كند. در اينجا طرح و ساختار ابتدايى اين موسوعه ارائه مى شود تا صاحب نظران و پژوهشيان مطالعه كنند و نظريات تكميلى خود را به اين مركز ارائه دهند.
المدخل;
الجزء ١. تفسير القرآن;
الجزء ٢. علوم الحديث;
الجزء ٣. الأربعون حديثاً;
الجزء ٤. مفتاح الفلاح;
الجزء ٥. الحديقة الهلالية;
الجزء ٦. حاشية التهذيب و الفقيه;
الجزء ٧. مشرق الشمسين;
الجزء ٨. الحبل المتين (١);
الجزء ٩. الحبل المتين (٢)« فى الميراث;
الجزء ١٠ الإثنا عشريات الخمس;
الجزء ١١. جامع عباسى;
الجزء ١٢. الرسائل الفقهيّة (١);
الجزء ١٣. الرسائل الفقهيّة (٢);
الجزء ١٤. اصول الفقه;
الجزء ١٥. النحو و البلاغة;
الجزء ١٦. ديوان شعر (عربى);
الجزء ١٧. ديوان شعر (فارسى);
الجزء ١٨. الرياضيات و النجوم;
الجزء ١٩. الكشكول (١);
الجزء ٢٠. الكشكول (٢);
الجزء ٢١. الكشكول (٣);
الجزء ٢٢. الرسائل;
الجزء ٢٣. فوايد متفرقه (١);
الجزء ٢٤. فوايد متفرقه (٢);
الجزء ٢٥. الفهارس العامّة (١);
الجزء ٢٦. الفهارس العامّة (٢).
توضيحات:
١. مجموعه آثار بر اساس كتاب ها و رساله هاى موجود شيخ بهائى طراحى شده, وگرنه تأليفات ايشان بيش از اينهاست.
٢. ممكن است دو جلد ديگر شامل رساله هاى علوم غريبه و كلام و معارف به اين مجموعه افزوده شود.
٣. افزون بر مجلدات موسوعه, پنج جلد شناخت نامه شيخ بهائى شامل دو جلد به زبان فارسى, دو جلد عربى و يك جلد به زبان انگليسى منتشر مى شود.
٤. حدود يك سوم آثار شيخ بهائى براى نخستين بار تصحيح مى شود و تاكنون يا مخطوط مانده يا تنها چاپ سنگى شده بود.
٥. پس از تحقيق و انتشار موسوعه شيخ بهائى موسوعه آثار والد و جد شيخ بهائى در ده مجلد منتشر مى شود.
٦. عنوان هاى مجلدات تك كتابى موسوعه بر اساس نام آنهاست و مجلدات چند رساله اى بر اساس موضوعات طراحى شده كه ذيلاً نام رساله هاى اين مجموعه ها آمده است.
الجزء ١. تفسير القرآن, شامل:
عين الحياة, العروة الوثقى, دو حاشيه بر تفسير بيضاوى, اجوبه مسائل تفسيرى, تفسير سوره حمد و حل ّ كلام البيضاوى فى سورة الملك.
الجزء ٢. علوم الحديث, شامل:
الوجيزة فى علم الدراية, مشجّر الرجال الثقات, توضيح المقاصد, رسالة فى محمد بن اسماعيل, اجازات, بلاغات, انهاءات و فوائد رجالى ديگر.
الجزء ١٢ و ١٣. الرسائل الفقهيه, شامل:
رساله كرّ (دو رساله), جهة القبله, سجود التلاوه, حواشى القواعد و الفوائد شهيد اول, اجوبة مسائل شيخ صالح جزائرى, اجوبه مسائل شاه عباس, ذبايح اهل الكتاب, حريريه, حواشى الفرائض النصيرية, رساله در استحباب قرائت سوره در نماز, جواب سؤال حاكم جيلان, رسالة فى التخيير بين الاتمام و القصر… , رسالة فى منع الزوجه نفسها قبل الدخول عن الزوج… , حل عبارة قواعد الاحكام (دو رساله), حاشية اثناعشرية صاحب معالم, المسائل الفقهيه, اجوبة مسائل اللاهجى و حاشية الارشاد.
الجزء ١٤. اصول الفقه, شامل:
زبدة الاصول و حواشى مؤلف بر آن و حاشية الشرح العضدى على المختصر الحاجبى.
الجزء ١٥. النحو و البلاغه, شامل:
الفوائد الصمدية, حاشية على الشرح الخطائى على مختصر التفتازانى و تهذيب البيان.
الجزء ١٦. ديوان شعر (عربى), شامل:
اشعار عربى شيخ كه در كشكول و غير آن نقل شده است.
الجزء ١٧. ديوان شعر (فارسى), شامل:
مثنوى نان و حلوا, مثنوى شير و شكر و اشعار فارسى ديگر.
الجزء ١٨. الرياضيات و النجوم, شامل:
خلاصة الحساب و حاشيه آن, صحيفه در اسطرلاب, حاشيه چغمينى, تحفه حاتمى, تشريح الافلاك و رسالة فى انوار الكواكب مستفادة من الشمس.
الجزء ٢٣ و ٢٤. فوائد متفرقه, شامل:
نامه ها, تملك ها, لغزها و فوائد متفرقه ديگر.

مركز احياى آثار اسلامى
مديريت موسوعه شيخ بهايى