آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢
كتاب و كتاب پژوهشى
بشرى جواد
مدتى است حجم يادداشت هايى كه درباره موضوعات به ظاهر پراكنده كتاب و نسخه خطى دارم افزايش يافته است, پس تصميم گرفتم به گونه اى آنها را منتشر كنم. اما نظم دادن به اين دست نوشته ها عملاً دشوار است. در اين ياداشت ها كه با عنوان (پابرگ)١ و سلسله وار در مجله آينه پژوهش منتشر خواهد شد (به اميد خدا), هر چيزى كه در حوزه نسخه خطى جاى گيرد ديده مى شود. پيش از اين, مقالات كوتاه عباس اقبال, يادداشت هاى پراكنده اى كه در بخش هايى از (ارمغان), (يغما), (آينده) و غيره منتشر مى شد, نوشته هاى پر اطلاع محمد تقى دانش پژوه كه سبكِ استطراد نويسى داشت و از همه مشهورتر تازه ها و پاره هاى استاد افشار تجربه هاى موفقى بوده اند از عرضه اطلاعات پراكنده ايران شناسى و كتاب خطى. همچنين وبلاگ ها و سايت هايى هستند كه چنين يادداشت هايى عرضه مى كنند.
در (پابرگ) ممكن است اين قسمت ها جاى گيرد: اطلاعى از كتابى نويافته كه به صورت خطى يا چاپ سنگى و به ندرت چاپ هاى كمياب ولى مهم به دست آمده, كشف اثرى تازه از نويسنده اى مشهور و شناخته شده, يافته شدن نسخه اى از اثرى گمشده, نكته اى پيرامون يكى از بزرگان متقدم در متنى چاپ نشده يا در لابه لاى نسخه اى خطّى, بيتى يا ابياتى كه شايسته اهميت است, اصلاحيه اى بر فهرست هاى دستنويس هاى اسلامى يا افزودن اطلاعى بر آنها, معرفى نسخه يا نسخه هاى نويافته اى از متنى كم نسخه, پيگيرى محل نگهدارى دستنويس هايى كه قبلاً در مجموعه هاى شخصى قرار داشته و برخى چيزهاى ديگر.
در حال حاضر تعدادى از اين اطلاعات را كه به نظر فايده اى دارند تدوين كرده ام و اميدوارم چنان كه طبيعتِ اين رشته اقتضا مى كند, مقدار آنها روزافزون شود و در صورت صلاحديد خوانندگان ادامه يابد.
در اين شماره كه نخستين است, اطلاعى پيرامون متنى فارسى از قرن ششم, نكته اى درباره فرهنگنامه اى فارسى از قرن نهم يا دهم, گشودنِ پرونده اى براى يكى از بزرگان و شاعران قزوين در سده نهم و دهم با كشف جُنگى به خط او, سرگذشت نسخه اى از قرن هشتم كه از آنِ ميرزا حسنخان وثوق الدوله بوده و يك رباعى از خيام در مجموعه اى دستنويس از سده نهم كه در خانقاه عمادِ فقيه كرمان كتابت شده است ديده مى شود. در صورت امكان, تصاويرى نيز در كنار بعضى نوشته ها به روشن شدن مطلب كمك خواهد كرد. در اينجا بايد از استاد مهدوى راد كه پذيرفتند اين طرح در (آينه پژوهش) جايى داشته باشد, تشكر كنم.١. لزوم تصحيح مجدّد (گزيده در اخلاق و تصوف) و انتشار (خلاصة السلوك) اثر خانقاهى
نسخه اى خطى از سده نهم ق در كتابخانه مرحوم سعيد نفيسى وجود داشت كه متنِ فارسى اى بود در موضوع تصوف و گويا متعلق به قرن ششم ق. سعيد نفيسى درباره متن اين دستنويس بر پشت نسخه اش يادداشتى نگاشت و آن را (نسخه منحصر به فرد) دانست. اين متن همان است كه در ١٣٤٧ ش با عنوان (گزيده در اخلاق و تصوف) به كوشش استاد ايرج افشار منتشر شد و بعد از آن به سال ١٣٧٤ با افزودن مطلبى بر مقدمه قديم مجدداً تجديد چاپ شد.
مؤلف ابونصر طاهر بن محمد خانقاهى است كه گويا در عصر تدوين الانساب سمعانى وفات كرده بوده و به احتمال فراوان در قرن ششم ق مى زيسته است. استاد افشار در مقدمه و افزودگى اى كه در چاپ دوم ديده مى شود, اطلاعاتى در باب وى آورده كه از تكرار آن دورى مى كنم. فقط بايد گفت در افزودگى چاپ دوم دانستيم نسخه اى ديگر كه تحريرى مختصر و متفاوت از اين متن به شمار مى آيد در كتابخانه توبينگن آلمان نگهدارى مى شود. استاد افشار همان زمان لزوم تصحيح مجدّد اثر را متذكر شد, به ويژه آنكه منابع فرعى ديگرى چون ترجمه تركى قرن دهمى از متن فارسى كه خوشبختانه نسخه هاى متعددى دارد و سه ميكروفيلم از آنها در دانشگاه تهران هست, به تصحيح بهتر متن فارسى كمك خواهد كرد.
البته هدف از اين يادداشت خبر دادن از نسخه اى ديگر به جز نسخه نفيسى و توبينگن است كه آن را آقاى عارف نوشاهى شناختند و اشاره به اثرى ديگر از ابونصر طاهر خانقاهى است كه دستنويسى از آن باقى مانده است و ضرورت دارد تصحيح و بررسى شود.
نسخه سومِ كتابِ گزيده در واقع به كتابخانه شخصى مجموعه دار مشهور مرحوم خليل الرحمان داوودى (در گذشت ٢٠٠٢ ميلادى) متعلق بوده كه در ١١٥ صفحه به خط نسخ سده دوازده و سيزده ق كتابت شده. در آغاز اين دستنويس به اشتباه آمده (هذا رساله مولانا زين الدين ابوبكر تايبادى قدس الله تعالى ارواحهم) كه آقاى نوشاهى آن را شناسايى كرد و چند جا مطلبى راجع به آن نوشت (از جمله ر. ك: عارف نوشاهى, (نسخه هاى خطى چند مجموعه شخصى در لاهور (پاكستان)), نسخه پژوهى, دفتر سوم, ص ٤٩٥). اگر به آن كتابخانه شخصى دسترسى نباشد, عكسى از اين نسخه در كتابخانه عارف نوشاهى به شماره ٨٥ موجود است (ر.ك: عارف نوشاهى, (فهرست نسخه هاى خطى و عكسى (عربى و فارسى) كتابخانه عارف نوشاهى (اسلام آباد ـ پاكستان)), نسخه پژوهى, دفتر اول, ص ٤٥٠).
اما اطلاع ارزنده اين نوشته, خبر از وجود دستنويسى از كتاب ديگر ابونصر خانقاهى است كه خلاصة السلوك نام دارد. ما از خلال متن چاپى گزيده در اخلاق و تصوف از وجود دو اثر ديگر مؤلف كه هادى و تحفه نام دارد مطلع بوديم. ولى نفيسى در تاريخ نظم و نثر (ج ١, ١٤٦) از خلاصة السلوك او نام مى برد كه حتى مثلاً استاد افشار هم نتوانستند مرجع اين انتساب را بيابند و نوشتند: (مرجع انتساب اين كتاب به شيخ نيز معلوم نگرديد) (گزيده در اخلاق و تصوف, ص سيزده مقدمه).
نفيسى در دى ماه ١٣٢٩ نسخه اى از خلاصة السلوك را در كتابخانه رياست رامپور هندوستان ديد. وى در مقاله اى پر اطلاع با عنوان (كتاب هاى مهم كتابخانه رياست رامپور) (پيام نو, ج ٤, ش ٩, ص ٥٢ـ٥٣) ضمن بر شمردن ١٤٩ نسخه مهم اين كتابخانه به توصيف خلاصة السلوك مى پردازد. با توجه به در دسترس نبودن اين منبع براى بسيارى از خوانندگان و نويافته بودن آن, عين نوشته نفيسى در اينجا نقل مى شود:
(خلاصة السلوك از خواجه فقيد[ظ: فقيه] زاهد واعظ امام ابونصر طاهر ابن محمد خانقاهى سرخسى مغربى به فارسى در تصوف. اين امام واعظ سرخسى از بزرگان صوفيه قرن پنجم بوده, منتهى در كتاب ها ذكرى از او نيست و به جز اين كتاب خلاصة السلوك كتاب ديگرى در تصوف دارد به نام گزيده كه شامل چهل و پنج باب است و در آن كتاب خود تصريح مى كند كه پيش از كتاب گزيده دو كتاب ديگر به نام هادى و تحفه تأليف كرده است. از اين كتاب گزيده نسخه اى بسيار معتبر كه از خط و كاغذ آن پيداست در آغاز قرن نهم نوشته شده, نزد من هست و آقاى فؤاد كوپرلو, دانشمند معروف تركيه كه اكنون وزير امور خارجه آن كشور است, نسخه اى از ترجمه تركى اين كتاب گزيده دارد و در آن ترجمه نام مؤلف را تنها (شيخ الاسلام سرخسى) ضبط كرده اند. نسخه خلاصة السلوك كتابخانه رامپور در چهل و شش باب است و بدين گونه آغاز مى شود: الحمد لله رب العالمين و الصلوة على رسوله محمد و آله اجمعين, چنين گفت خواجه امام جليل زاهد واعظ ابونصر طاهر بن محمد الخانقاهى السرخسى المغربى كه چون ديدم حاجت مردمان به علم و اخبار آمده است از رسول صلى الله عليه و سلم كه علم بيش از آن است كه او را بتوان شمردن… ).
اگر بنا باشد كسى به تمامى آثارِ ابونصر خانقاهى را بررسى كند بايد علاوه بر عكس نسخه خليل الرحمان داوودى به دستنويس خلاصة السلوك٢ هم دست يابد. در اين حالت است كه باقى مواد يك تحقيق جامع را در گنجينه كتابخانه دانشگاه خواهد يافت, از جمله ميكروفيلم نسخه توبينگن كه در ٧٥٤ ق كتابت شده, نيز ميكروفيلم هايى از سه نسخه ترجمه تركى گزيده نيز اصل دستنويس سعيد نفيسى كه پس از فوت او به دانشگاه منتقل شد و اكنون به شماره ٥٦٦٦ در آنجا نگهدارى مى شود و دو ميكروفيلم هم از آن در همان جا محفوظ است.٢. يادداشتى اصلاحى درباره اقانيم العجم
در فهرست گرانسنگ استاد ايرج افشار از دستنويس هاى فارسى كتابخانه ملى اتريش (ايرج افشار, فهرست دست نويس هاى فارسى در كتابخانه ملى اتريش و آرشيو دولتى اتريش در وين, فهرستگان ـ فرهنگستان علوم اتريش, ١٣٨٢) نخستين نسخه اى كه معرفى شده است اقانيم العجم نام دارد. از آنجا كه درباره جزئيات اين فرهنگ لغت حدس هايى زده ام, اين يادداشت را ترتيب دادم تا نظر ديگران را هم بدانم.
در فهرست آمده كه كتاب لغتِ فارسى به فارسى و فارسى به تركى است به ترتيب الفبايى. از آنجا كه (مؤلف در چندين جا ابياتى و حتى قطعاتى به شاهد مى آورد كه ذكر جمال الدين ابواسحاق در آنها ديده مى شود احتمال دارد آن اشعار به ظن قوى سروده مؤلف و در مدح پادشاه همعصر خود او باشد) و اين جمال الدين ابو اسحاق همان شاه شيخ ابواسحاق اينجو شيرازى (م ٧٥٨ ق) فرض شده است. همچنين يك ويژگى اين فرهنگنامه وجودِ شواهد شعرى فراوان از شعراى متقدم فارسى گوى است, به طورى كه عرضه ليستى از نام اين شاعران در فهرست توجه خواننده را جلب مى كند. با اين حال تعلق آن به ابواسحاق اينجو ذهنم را به سمت معيار جمالى اثر شمس فخرى اصفهانى برد; كتابى كه در چهار بخش تدوين و به نام ابو اسحاق اينجو شده و بخش چهارم در لغت فارسى است (شمس فخرى اصفهانى, واژه نامه فارسى بخش چهارم معيار جمالى, ويراسته دكتر صادق كيا, دانشگاه تهران, ١٣٣٧). مقايسه اى بين اشعار مرتبط با ابواسحاق در اقانيم (كه استاد افشار تعدادى از آنها را در فهرست آورده) و معيار جمالى مشخص كرد اقانيم به هيچ وجه در قرن هشتم و در شيراز و به نام ابواسحاق تدوين نشده, بلكه چنان كه بعد از اين خواهد آمد به احتمال فراوان در يكى از مناطق روم و پس از قرن هشتم نگاشته شده است. اكنون به ذكر ابيات مرتبط با ابواسحاق در اقانيم و پيگيرى آنها در معيار اشاره اى مى كنم و سپس درباره محل تدوين اين فرهنگنامه مطلبى مختصر خواهم گفت.
در فهرستِ اتريش, صفحه ٢٣ و ٢٤ ابياتى در ستايش ابواسحاق آمده كه به ترتيب در اين صفحات واژه نامه معيار جمالى ديده مى شود: ص ٥١ (عالم از عدل… ), ص ٣٥ (يگانه شيخ… ), ص ٤٢ (ابواسحاق آن شاهي… ), ص ٢٢٩ (شيخ ابواسحاق كز تيغش… ), ص ٢٣٨ ـ ٢٣٧ (رحمتى آخر اى مه بى باك… ) و ص ٤٣١ (فلك بر آستانش سر… ).
از اين مقايسه روشن شد كه مؤلف اقانيم برخى بخش هاى معيار جمالى را بدون ذكر مأخذ آورده و همين موجب شده كه اثر در نگاه اول تقديم شده يا مرتبط با ابواسحاق اينجو دانسته شود. البته قصد من اين نيست كه بگويم اقانيم فقط از بخشِ لغت معيار جمالى استفاده قرار كرده, چون ليست سرايندگان شواهد شعرى در اقانيم نشان مى دهد وى از فرهنگ هاى ديگرى كه از معيار قديم ترند, استفاده كرده كه نخستين احتمال, لغت فرس اسدى است. تا بررسى دقيق اين فرهنگنامه با لغت فرس و موارد ديگر بيش از اين نمى توان در اين باره سخن گفت.
اما درباره مكان تأليف اين فرهنگ بايد گفت از اشاره مؤلف نا شناس در مقدمه كه در سرزمينى مى زيسته كه زبان فارسى, زبان دوم آنهاست و محل كتابت يكى دو نسخه اين اثر مى توان فهميد اين كتاب در حوزه روم گردآورى شده است. خاصه آنكه معادل تركى اكثر واژه ها را هم به دست مى دهد; وى در مقدمه كه در فهرست استاد افشار نقل شده گويد: (… ديدم در اين عهد لغت فرس رواجى هر چه تمام تر يافته است تا حدى كه همه اهل قلم از اكابر و اصاغر به آموختن زبان فارسى رغبتى تمام نموده اند و آن كتب را به فارسى ترجمه كرده اند… و چون اين رساله در زبان عجم قانون و اصل بود او را اقانيم العجم نام نهاده شد….).
نسخه كتابخانه ملى اتريش در ٩٣٥ ق در صوفيه كتابت شده است. همچنين نسخه كتابخانه عارف حكمتِ مدينه در (اَدِرنه) تركيه به قيد كتابت در آمده است (احمد منزوى, فهرست نسخه هاى خطى فارسى, ج ٣, ص ١٩٦٢ ـ ١٩٦٣).
در پايان گفتنى است آغاز برخى نسخه هاى وصف شده در فهرست منزوى از جمله نسخه دهخدا و آستان قدس رضوى با نسخه اتريش نمى خواند و گويا كتاب ديگرى است.٣ ولى در كتابخانه مراد ملاى تركيه نسخه اى وجود دارد شبيه نسخه اتريش (توفيق هـ. سبحانى, فهرست نسخه هاى خطى فارسى كتابخانه هاى تركيه, مركز نشر دانشگاهى, ص ٥١٢).٣. اطلاعاتى از شريف بن على قزوينى, سراينده سده نهم و دهم در جُنگى به خط خودش
در موزه باستان شناسى (نمى دانم كجاست, گويا در ايران نباشد) نسخه اى كشكول وار نگهدارى مى شود كه موضوع بحث اين نوشته است. مرحوم مجتبى مينوى ميكروفيلمى از اين جُنگِ كشكولى تهيه كرد كه اكنون به شماره ١٠١ در كتابخانه مركزى دانشگاه و عكس آن به شماره هاى ١٥٢ تا ١٥٤ در همان جا نگهدارى مى شود (ر. ك: محمدتقى دانش پژوه, فهرست ميكروفيلم هاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, ص ٤٠٨).
جُنگ موزه باستان شناسى در سال هاى ٩٣٣ ـ ٩٣٩ ق گردآورى و كتابت شده است. اگرچه جُنگ خطِ چند نفر را در خود جاى داده, ولى بيشتر بخش هاى آن به خط شخصى موسوم به شريف بن على حسنى قزوينى است كه جاى جاى آن هم تاريخ زده است. وى در برگ هجده (عكسى) سلسله نسبِ سيادت خود را تا امام على(ع) چنين آورده است:
(شريف بن على بن عبداللطيف بن قطب بن عبداللّه بن محمد بن محمد بن احمد بن على بن ناصر بن اميركاء ابن ابى هاشم بن عراقى بن داعى بن زيد بن على بن عبدالرحمن الشجرى بن قاسم بن حسن بن بن [كذا] زيد بن الامام حسن (سبط رسول اللّه رب العالمين) بن على بن ابى طالب عليهما السلام).
بيشتر يادداشت هاى اين جُنگ اعم از شعر و نثر به فارسى است و شامل برخى يادداشت هاى تاريخى (بيشتر از عهد تيمورى), حديثى, تراجم تصوف و ادبى است. در انتها يا ابتداى برخى بخش ها نام منابع ذكر شده, مانند: احياء العلوم (غزالى), حدائق الانوار(فخر رازى), كشاف (زمخشرى), شواهد النبوة (كه فراوان از آن نقل شده), شاهنامه و… . اشعار فارسى آن بيش از همه از جامى است و پس از او از حافظ. اشعارى نيز در جُنگ هست به خط بسيار درشت تر كه به يقين بسيار جديدتر نوشته شده و آنها را بايد افزوده مالكان بعدى دانست.
جنگ مزبور حدود ١٥٠ برگ دارد و از جنبه هاى گوناگون سودمند است, ولى منظور من از نوشتن اين يادداشت توجه دادن به اشعار كاتب جُنگ است كه خود از رجال علمى و ادبى قزوين بوده. اين جُنگ را بايد در واقع دفتر يادداشت او تلقى كرد كه تا آخرين روزهاى حياتش هم نزدش بوده و شخصى پس از مرگش ماده تاريخى ارزشمند در جايى از آن درباره مرگ او نوشته است. اين شخص محمد امين هروى جامى متخلص به (وصالى) است كه در ٩٣٩ ق در قاهره مصر ماده تاريخ زير را براى شريف بن على قزوينى سروده است:
(تاريخ وفات سيد شريف ولد قاضى على قزوينى عليه الرحمة فى غرّه شهر شعبان
رفت ازين دار فنا سيد پاكيزه شريف
نور چشم خرد و روشنى ديده دين
داشت علم و عمل و خلق و كرم, عقل و تميز
بود موصوف درين دهر باوصا[ف] چنين
ميل كرد از وطن خويش به سوى كعبه
زين جهت بود برون آمدنش از قزوين
گرچه آهو صفت او تيزتك آمد در راه
ليك شير اجلش بود نشسته به كمين
پنجه زد شير اجل رشته عمرش بگسيخت
مگر آن رشته باريك نبودست متين
شيشه ساعت عمرش به حلب خرد شكست
لاجرم مى شكند شيشه چو افتد به زمين
رفت از عالم و عالم شده بر ما تاريك
زانكه روشن به رخ دوست بود چشم, ببين
هست ازين واقعه صعب (وصالى) محزون
واقعاً هيچ كسى نيست كه او نيست حزين٤
بهر فوتش بطلب خلد برين گفت دلم
گشت تاريخ وفاتش (بطلب خلد برين)[=٩٣٩]
قايله و محرره محمد امين الهروى الجامى كتبه فى تاريخ عاشر شهر شوال سنه ٩٣٩ تسع و ثلاثين و تسعمائه فى قاهرة المصر مصون عن الآفات و العاهات والسلام) (برگ ٩٩ـ عكس).
از خلال اين قطعه شعر بر مى آيد كه شريف بن على قزوينى قاضى زاده اى ساكن قزوين بوده كه زمانى كه به قصد كعبه قزوين را ترك كرده و به سال ٩٣٩ در حلب در گذشته است (وصالى) تخلصى, ماده تاريخى براى او سروده و در حاشيه يكى از اوراقِ جُنگ مزبور ـ كه گويا تا دم مرگ نزد شريف قزوينى بوده ـ يادداشت كرده است. چون شريف قزوينى در مواردى قاهره را محل ّ كتابت برخى صفحات آورده, مى توان حدس زد وى سفرهايى به قصد غرب عالم اسلام آغاز كرده بوده و قصد داشته آن را به كعبه پايان دهد و حج گزارد و به قزوين بازگردد كه اجل مهلتش نداده است. تخلص قزوينى (شريف) است, اينك برخى اشعار وى در اين جُنگ:
ـ برگ ٣ عكسى: (لكاتبه فى تاريخ الامام على ابن موسى الرضا عليهما السلم:
على موسى جعفر عليه الف سلام
امام انسى و جنّى و رهبر مطلق
چو سال رحلت او از جهان طلب كردم
بداد هاتف غيبى بدين وتيره سبق
كه چون امام توجه به سوى رضوان كرد
ندا رسيد ز فردوس (يا امام بحق) [=٢٠٣]
نظمها و كتبها العبد الفقير الى شفاعة ائمة الهدى شريف بن على الحسنى فى ٢٣ شهر محرم سنه ٩٣٩).
ـ برگ ١١٦ عكسى: لراقمه
گلرخ سروروان مايى
مهوش موى ميان مايى
تو كمين كرده به قصد دل ما
ترك خم كرده كمان مايى
ما ترا دوستر از جان داريم
تو چرا دشمن جان مايى
زحمت من مده اى ناصح, چون
غافل از درد نهان مايى
از تو چون گل دل پرخون داريم
گرچه تو غنچه دهان مايى
و له:
خطى كه تازه ز نسرينِ تر برآورده
خطيست ناسخ حسن بشر برآورده
چه كاكلست عجب فتنه ايست بر سر او
به قصد جان و دل خلق سر برآورده
نوشته از قلم مو بگرد لب خط سبز
به ملك حسن, برات دگر برآورده
نهال سركش موزون او به باغ امل
بلندگوى كه سوزجگر برآورده
گلست آن نه بدن كى بود… [ناخوانا]
كه بينم آن گل سيراب در بر آورده
جدا ز لعل لبش تلخ كام ازان باشم
كه بختِ شور, مرا زان شكر برآورده
اگر به كوى تو نبود شريف را راهى
به روى غير تو اين بس كه در برآورده
راقمه و ناظمه افقر عباداللّه الغنى شريف بن على الحسنى كتب… شهر ذى قعده سنه ٩٣٥
وله:
بى درد و غمت شادى ازين دل دورست
بى مهر رخت عالم جان بى نور است
پيوسته دلم خراب باد از غم تو
زانرو كه نه گنج را محل معمور است
لمحرره:
مائيم و غم عشق و ره بدنامى
وز جام محبت همه درد آشامى
عمرى ره عشق رفته وز محنت و غم
ننهاده به كام خود درين ره گامى
[بدون عنوان]:
اى گشته به وصف حسن تو ناطقه لال
ييك صورت دلكش چو تو كم بسته خيال
از روز سياه من چه پرسى احوال
خال رخ خود بين و بدان صورت حال
وله:
هر چند كه بيش بيند آن شوخ نياز
بر شيوه ناز و غمزه افزايد ناز [ظ: باز]
اوراست همه كرشمه و خنده مدام
ماراست هميشه گريه و سوز و گداز
ـ در برگ ١٥٠ عكسى نيز اشعارى با عنوان (لراقمه) و (لكاتبه) هست كه به نظر از همين شريف قزوينى باشد.٤. سرگذشت نسخه كهن (محاسن اصفهان)
سيد جلال طهرانى كتاب محاسن اصفهان اثر مافرّوخى اصفهانى (قرن پنجم ـ به عربى) را به سال ١٣٥٢ ق تصحيح كرد و همان زمان از سوى چاپخانه مجلس به طبع رسيد و بعدها آن را انتشارات اقبال افست كرد. مفضّل بن سعد بن الحسين المافروخى الاصفهانى, كتابُ محاسن اصفهان, تصدّى لتصحيحه و طبعه و نشره السيد جلال الدين الحسينى الطهرانى, بى تا, [تهران]; به ضميمه آن: رسالة الارشاد فى احوال الصاحب الكافى اسمعيل بن عبّاد, للسيد الجليل ابى القاسم احمد بن محمد الحسنى الحسينى القوبائى الاصفهانى). مرحوم طهرانى در اين تصحيح از نسخه اى كهن استفاده كرد كه ميرزا حسنخان وثوق الدوله آن را به او اعطا كرده بود. اين نسخه كه در ٧٣٥ ق كتابت شده, زمانى از آنِ شيخ بهايى بوده و او ابياتى به عربى و فارسى برآن نوشته است. خوشبختانه مرحوم طهرانى تصوير خط شيخ بهايى را در صفحه پايانى مقدمه خود آورده كه شامل سه شعر عربى و يك رباعى فارسى است. اين مورد اخير از سروده هاى خود شيخ است, چون عنوان (لكاتبه… ) دارد. تصوير انجامه (ترقيمه) اين دستنويس نيز در پايان متن محاسن, ص ١٢٤ آمده است. از سرنوشت اين نسخه اطلاعى در دست نبود تا اينكه اتفاقى در فهرست كتابخانه آية اللّه گلپايگانى وصف آن را يافتم و دانستم كه اكنون در مخزنِ كتاب هاى خطى آنجا نگهدارى مى شود. اين كتاب ١٤٣ برگِ ١٩ھ١٤ سانتى دارد و به شماه ١٣٢ در كتابخانه نامبرده در دسترس است (ر. ك: ابوالفضل عرب زاده,فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه عمومى حضرت آية اللّه العظمى گلپايگانى, ص ٦٣٨, دار القرآن الكريم, قم, پائيز ١٣٧٨).
٥. يك رباعى از خيام
در كتابخانه فاضل خوانسار مجموعه اى كهنه به شماره ٢٣٩ نگهدارى مى شود كه چندين رساله عربى و فارسى دارد. اجزاى اين مجموعه در فهرست فاضلانه جناب سيد جعفر حسينى اشكورى معرفى شده است كه خوانندگان را بدان ارجاع مى دهم (سيد جعفر حسينى اشكورى, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آية اللّه فاضل خوانسارى(ره), ج ١, ص ١٩٩ تا ٢٠٣ ـ مؤسسه… فاضل خوانسارى ـ انصاريان, چاپ اول, ١٣٧٤). بعدها عكسى از اين نسخه تهيه شد كه اكنون به شماره ١٨٦ در مركز احياى ميراث اسلامى در قم محفوظ است. در مراجعه اى كه به اين نسخه (عكسيِ مركز احياء) داشتم ـ باعثِ آن نيز عكسى بود كه در پايان مجلد اول فهرست خوانسار ديده بودم ـ مقدارى شعر فارسى در آن ديدم كه گرچه زياد نبود, ولى نكات نادر و ارزشمندى در برداشت.
اين مجموعه شامل دو بخش كلى است كه به حداقل دو دوره زمانى متفاوت مربوط است. بخش نخست كه از آغاز تا پايان صفحه ٢١٩ را گرفته, متعلق به قرن دهم ق است و شامل رسالاتى به خط دانشمند مشهور شيعى, محقق كركى و برخى رسالات منقول از خط وى و تعدادى ديگر كه يكى تاريخ ١٠٤٠ ق دارد. بيشتر يا شايد تمام محتويات اين بخش (تا پايان ص ٢١٩) شيعى است. اما بخش دوم كه سراسر متفاوت از قسمت نخست است از صفحه ٢١٩ با رساله معرفة التقاويم (سى فصل) خواجه نصير الدين طوسى آغاز مى شود و تا پايان مجموعه (ص٢٧٢) ادامه دارد. البته در بين رسالات اين بخش هم مطالبى به خط جديدتر ديده مى شود كه مالكان نسخه در ادوار بعدى آنها را نوشته اند و كم ارزش است.
اين قسمت دوم حاوى معرفة التقاويم, قصيده (قفانبك) از امرؤالقيس, رسالة الطير و اثبات العقل و النفس هر دو از محمد غزالى, رسالة الطير بوعلى سينا, دو اجازه روايتى براى جلال الدين صديق, مورخ ٨٣١ ق و رساله اى مختصر در فرق بين الحاد و توحيد پيشكش به جلال الدين صديق طبسى در ٨٥٢ ق است. در پايان رساله نخست كه از خواجه نصير است رقمى چنين آمده: (تمت فى اوائل شعبان بكوبنان سنة ٨٢٩ [به عدد] ولله الحمد والمنة) (ص ٢٤٠ نسخه). اين كوبنان همان زادگاه نعمت اللّه ولى است كه كوهبنان هم خوانده شده و از ايالت كرمان است. در انتهاى رسالة الطير غزالى هم چنين آمده: (تمت رسالة الطير يوم الاربعاء ثانى شوال سنة ٨٣١ ببلدة كرمان فى المدرسة الركنية) (ص ٢٤٩ نسخه). رقم رساله اثبات العقل و النفسِ غزالى هم چنين است: (تمت الرسالة عصر ثانى شوال سنة ٨٣١) (ص ٢٥٥ نسخه). انجامه رسالة الطير بو على مفصل تر و پر اطلاع تر است: (تمت… … يوم الجمعة ثالث شوال سنة ٨٣١ ببلدة كرمان… عن الحدثان فى الخانقاه العمادية الفقيهية, لـازالت محفوفة بالبركات و الحمد لله و على نبيه الصلوات و على آله السلم و التحيات) (ص ٢٦٠ نسخه) كه نشان مى دهد كاتب, اين رساله را در خانقاهى كتابت كرده است كه گويا منسوب به عماد فقيه كرمانى, صوفى و شاعر مشهور قرن هشتم ق بوده است.
البته اين نكته دليل بر صوفى بودن كاتب نمى باشد, چون كسانى كه صوفى و خرقه پوش هم نبوده اند مى توانسته اند در خانقاه به سر برند و ساعاتى را در آن بگذرانند. در كل اين مطلبى است كه بيش از اين نمى توان روى آن بحث كرد.
رساله پايانى را چندين سال بعد در ٨٥٢ ق شخصى به نام ابو اسحاق بن نظام بن منصور كتابت كرده است و در انجامه آورده: (حرره العبد العاصى, ذو القلب القاسى, ابواسحاق بن نظام بن منصور عفا اللّه عنهم فى العشر الاول من ذى القعده لسنة اثنتين و خمسين و ثمانماية هجرية) (ص ٢٧٢ نسخه).
اشعارى در چند جاى اين بخش دوم (بخش كهنه قرن نهمى) هست كه البته اشعار فارسى آن مد نظر است, از جمله در ابتداى اين بخش, ص ٢١٩ ابياتى پراكنده آمده كه يكى تخلص عماد دارد و يكى عنوان (شيخ سعدى) و بقيه كه چهار بيت بيشتر نيست, جستجو نكردم كه از كيست. غزلى هم تخلّص (حافظ) دارد كه براى تشخيص قدمت آن بايد مركب نسخه را از روى اصل دستنويس بررسى كرد. مطلع آن اين است:
گر درج گوهرت به سخن درفشان شود
چشمم گهرنثار و دلم خون چكان شود
و مقطعش چنين است:
دانى كَى از دهان تو حافظ رسد به كام
روزى كه همچو روى تو بختش جوان شود
گفتنى است اين غزل در نسخه هاى معتبر و كهنه ديوان نيست و قوّت چندانى هم ندارد. جز اين در صفحه ٢٦٧ تعداد زيادى شعر معمايى آمده كه در بين سرايندگانش نام (امير عليشير نوايى) و (جامى) ديده مى شود. اشعار اين صفحه به خط نستعليق قرن نهم و دهم ق است و بدون تاريخ.
اما مهم ترين شعر فارسى اين مجموعه ـ كه غرض از نوشتن اين يادداشت, بيان اهميت آن است ـ رباعى اى است به نام خيام. اين شعر در پايان نسخه به خطى كهنه آمده كه بعد راجع آن بحث خواهم كرد. تصوير اين شعر را خواهم آورد تا خوانندگان هم آن را در نظر داشته باشند. (تصوير آن در پايان جلد نخست فهرست فاضل خوانسار هم آمده است). اما شعر مزبور:
(لعمر الخيام
لقد قال لما زار فى الخل لم يكن
سوى الثقل و الابرام عندك حاصلى
فقلت نعم ابرمت حبل مودتى
و اثقلت بالانعام و البر كاهلى
و ايضاً له:
مى خوردن و شاد بودن آئين منست
ايمن بودن ز كفر و دين, دين منست
گفتم بعروس دهر كابين تو چيست
گفتا دل خرم تو كابين منست) (ص ٢٧٢ نسخه)
مشكلى كه شايد در نظر آيد, يكى خدشه وارد كردن بر خط اين اشعار است كه آيا واقعاً كهنه است و در همان سده نهم ق كتابت شده (بين سال هاى ٨٢٩ ـ ٨٥٢ ق). در اين مواقع محتاطانه ترين كار اتخاذ جديدترين تاريخ است كه در اينجا سال ٨٥٢ ق باشد. ولى مشكل اين است كه قلم اين دو تاريخ (٨٥٢ كه در پايان آخرين رساله آمده) و شعر مزبور با هم متفاوت است و نمى توان از طريق آن كهنگى كتابت ابيات را ثابت كرد.
اما خوشبختانه از ميان پراكنده نويسى هاى اين بخش يكى تاريخ كتابت دارد و خط آن بى شباهت به خط شعر خيام نيست كه مى تواند به اثبات كهنگى كتابت رباعى خيام كمك كند و آن تاريخى است كه در پايان بيتى عربى در حاشيه صفحه ٢٦٥ ديده مى شود. اين تاريخ چنين است: (فى يوم الجمعة ١٠ رجب المرجب سنة ٨٥٣ ببندر اباد عمّراللّه) (تصوير آن ديده شود). حال اگر بپذيريم كه شعر خيام حداكثر در ٨٥٣ ق كتابت شده, چنان كه نوع خط نيز قدمت آن را گواهى مى دهد, بايد وجود اين رباعى را ـ كه عجالتاً در مجموعه هاى رباعيات پرشمار منسوب به خيام آن را نيافتم ـ غنيمت دانست. البته تاريخ كتابت آن چه ٨٣١ باشد و چه ٨٥٣ به هر حال در طرح آقاى سيد على مير افضلى (در كتاب (رباعيات خيام در منابع كهن)) جايى ندارد, ولى سندى است تا حدودى كهنه و درخور ملاحظه.پي نوشت ها:
١. (پابرگ) معادلى است كه براى اصطلاح (ركابه) آن را به كار مى برند. (ركابه) در كتاب هاى خطى يك يا دو كلمه آغاز برگِ بعدى است كه در پائيين اوراق قبلى مى نويسند تا در صورتى كه اوراق كتاب به هم خورد از طريق ركابه ها نظم پيشين را بيابند. اين سلسله از يادداشت ها را به دلايل چندى از جمله اختصار مطلب و نيز پيوندها و ارجاعاتى كه درباره دانسته هاى پيشين در اختيار مى گذارد (پابرگ) ناميدم.
٢ . دوست بسيار فاضل و ارجمندم, آقاى بهروز ايمانى نسخه اى ديگر از اين كتاب را ـ كه در دانشگاه عليگرِ هند قرار دارد ـ يافتند. نسخه مزبور در اين منبع معرّفى شده است: سيرى در كتابخانه هاى هند و پاكستان, عزيزاللّه عُطاردى, انجمن مخطوطات ايرن ـ عطارد, ١٣٧٦, ص ٣١٢ .
٣ . در تدوين فرهنگى فارسى به تركى معروف به (لغت نعمت اللّه رومى) (م٩٦٩ق) از مأخذى به نام (اقنوم عجم) استفاده شده است. در اين باره ر. ك: احمد منزوى, فهرست نسخه هاى خطّى فارسى, ج ٣, ص ٢٠٢٠ ـ ٢٠٢٢; محمدتقى دانش پژوه, فهرست نسخه هاى خطّى كتابخانه دانشكده حقوق و علوم سياسى و اقتصادى دانشگاه تهران, دانشگاه تهران, ص ١٨١ ـ ١٨٠, ١٣٣٩ (تاريخ مقدمه). حدس مى زنم (اقنوم عجم) و (اقانيم عجم) نام دو اثر مجزّاست كه در فهرست استاد منزوى با هم خلط شده است و گويا نُسخِ دهخدا و آستان قدس (اقنوم عجم) و نسخه اتريش و شايد عارف حكمتِ مدينه و مراد ملاى تركيه (اقانيم العجم) باشد.
٤ . جزين هم مى تواند باشد.