آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - ايرانيان و تأسيس مدرسه و كتابخانه نظاميه بغداد - محمدنيا مرتضى

ايرانيان و تأسيس مدرسه و كتابخانه نظاميه بغداد
محمدنيا مرتضى

مقدمه

در صدر اسلام قرآن مجيد اساس علوم اسلامى به شمار مى رفت و رسول اكرم(ص) كه نخستين معلم و مربى اسلام است, تعاليم آن را به صحابه مى آموخت و آنان هم قرآن و علوم وابسته را به ديگران تعليم مى دادند و همان گونه كه مدارس مسيحيان در ديرها و كليساها تشكيل مى شد, مدارس مسلمانان هم در مساجد داير مى شد. بنا بر عقيده ذهبى, مورخ و محدث مشهور اسلامى در قرن هفتم, از اول خلافت عباسيان تا عصر متوكل, مدارس مخصوصى براى تدريس علوم نبود و خواجه نظام الملك طوسى, از وزيران و دانشمندان بنام ايرانى, نخستين كسى بود كه به احداث مدارس پرداخت و در بغداد, بلخ, نيشابور, هرات و بصره و اصفهان و آمل و طبرستان و موصل مدارسى بنا كرد.
بعضى از دانشمندان معتقدند كه پيش از نظام الملك هم مدارسى وجود داشته و او فقط براى طالبان علم راتبه و مقررى منظور كرده. سبكى, عالم شافعى مذهب و صاحب كتاب طبقات الشافعيه, نقل كرده است كه قبل از خواجه نظام الملك مدارسى در نيشابور به نام مدرسه بيهقيه و سعديه وجود داشته كه به امر سبكتكين, برادر سلطان محمود غزنوى, بنا شده بود. اين امر نشان دهنده عقلانيت و تفكر ايرانى و اهميت آنها به علم پرورى است. جرجى زيدان, مورخ مسيحى عرب, به اين مطلب اشاره مى كند كه اكثر مورخان مسلمان با اين نظر موافق اند كه خواجه نظام الملك طوسى, وزير ملكشاه سلجوقى, اولين مدرسه اسلامى را در نيمه قرن پنجم تأسيس كرد.
با اينكه نهضت علمى از دوره عباسيان آغاز و كتب علمى ترجمه شد, ولى در آن عصر مدرسه اى احداث نشده بود. نظام الملك در اكثر مدارسى كه بنا كرد, كتابخانه اى در جنب يا در داخل آن بنيان نهاد تا كتاب هاى مورد نياز اساتيد و شاگردان آن مدرسه را تأمين كند. از ميان تمام مدارسى كه او تأسيس كرد, مدرسه بغداد از همه آنها مشهورتر بود; زيرا خواجه نظام الملك اولين بار در آن مدرسه تدريس را مجانى ساخت و براى طالبان علم مقررى تأمين كرد.
اهميت عمده نظام الملك در آن است كه پايه گذار نهضت جديد در تأسيس مدارس است. مى گويند كه علت تأسيس مدرسه نظاميه اين بود كه اميران و پادشاهان و وزيران بهترين راه جلب توجه و رضايت مردم را احسان به نيازمندان و بزرگداشت دانشمندان مى دانستند و براى جلب رضايت آنها به تأسيس مدرسه, مسجد, رباط, كتابخانه, بيمارستان اقدام مى كردند. از همين رو, عضدالدوله ديلمى در بغداد به تأسيس مسجد و مدرسه همت گماشت و چون در آن زمان اسماعيليه در مصر قدرت فراوانى داشتند و اسباب زحمت مى شدند و خواجه كه هم مرد خردمندى بود, با احسان و نيكوكارى بر عالمان و فقيهان نفوذ و محبت فراوانى كسب كرد; به طورى كه وى را در دارالخلافه رضى اميرالمؤمنين لقب دادند و چون سمت وزارت دو پادشاه آلپ ارسلان و ملكشاه را بر عهده گرفته بود, به تاج الحضرتين مشهور شد.

تاريخ تأسيس

بناى مدرسه بغداد از ذى الحجه سال ٤٥٧ ق آغاز شد و تا ٤٥٩ق طول كشيد. مباشر اين كار ابوسعيد احمدبن محمد نيشابورى صوفى بود كه ايشان هم ايرانى است و اين اقدام او نشانه عظمت و برترى فرهنگى و اجتماعى ايرانيان است. هنگام افتتاح اين مدرسه جمعى كثير از طلاب و اعيان و دانشمندان دعوت شدند.
نظام الملك براى اين مدرسه موقوفاتى تأمين كرد كه ساليان صرف مزد كاركنان و استادان آنجا مى شد و اين ساز و كار در نوع خود در آن زمان بى نظير بود و بر دور انديشى تفكر ايرانى دلالت دارد. اين مدرسه كتابخانه معتبرى داشت و داراى ساختمانى عالى و با شكوه بود و براى بناى آن دويست هزار دينار از اموال خواجه را خرج كرد و نام خود را بر آن نهاد. نفقات سالانه آن پانزده هزار دينار بود و شش هزار شاگرد در آن زندگى مى كردند و به آموختن فقه و تفسير و حديث و نحو و لغت و… مشغول بودند. نظاميه در كنار دجله و قسمت شرقى بغداد در كوى سوق الثلاثا واقع بود.

معيدان معروف نظاميه

معيدان نظاميه كسانى بودند كه در هنگام تدريس استاد, گفته هاى استاد را تكرار مى كردند; زيرا تعداد شاگردان به قدرى فراوان بود كه صداى استاد به همه آنها نمى رسيد. گاهى اين افراد به اداره كلاس هم مى پرداختند و مانند استادان مردمانى مشهور و دانشمند بودند و حتى گاه به درجه استادى مى رسيدند كه معروف ترين آنها به شرح ذيل اند:
١. محمدبن هبة اللّه بن عبداللّه سلماسى, فقيه شافعى (م٥٧٤ق);
٢. ابوالعز بهاء الدين يوسف بن رافع اسدى حلبى شافعى, معروف به ابن شداد (م ٦٣٢ق) كه خود از شاگردان نظاميه بود;
٣. ابوعبداللّه محمدبن ابى بكر بن رشيد بغدادى شافعى واعظ وفقيه (م ٦٦٢ق);
٤. ابوالقاسم عبدالرحمن بن محمد حمدان (متولد ٧٥٣) .

خازنان و يا كتابداران نظاميه

همزمان با تأسيس نظاميه, دارالكتب كه كتابخانه اى مجهز و متناسب با تشكيلات وسيع و گسترده مدرسه بود, در آنجا داير و به دستور خواجه, خازن دارالكتب يا كتابدار براى آن در نظر گرفته شد. تأسيس كتابخانه در مدارس نظاميه به ويژه نظاميه بغداد, يكى ديگر از رويدادهاى علمى آن زمان است; زيرا در اين كتابخانه كتب دلخواه مطابق با اصول صحيح كتابدارى امروزى در دسترس استادان و دانشجويان قرار مى گرفت و كتابخانه و كاركنان آن بخشى از سازمان آموزش نظاميه را تشكيل مى دادند و به هر يك از كتابداران مدرسه مطابق نص آيين نامه مدرسه, ماهيانه ده دينار حقوق پرداخت مى شد. خواجه نظام الملك در زمان حيات خود از رسيدگى به امور كتابخانه مانند ديگر قسمت هاى مدرسه غافل نبود.
او در سفرى كه به نظاميه در سال ٤٧٩ق كرد,ضمن بازديد از نظاميه در كتابخانه منزل كرد و به مطالعه كتب پرداخت و درس هايى از حديث املا نمود و درباره مدرسه وكتابخانه دستورهاى اصلاحى صادر كرد. در سال ٥١٠ ق انبارهاى چوب و هيزم اطراف نظاميه آتش گرفت و قسمت هايى از (باب المراتب) و (درب السلسله) طعمه حريق گشت و به كتابخانه نيز سرايت كرد, ولى به كتاب ها آسيبى نرسيد و فقها به محض احساس آتش سوزى كتابخانه را به محل امنى منتقل كردند و مجموعه نفيس را از خطر حريق نجات دادند.
در سال ٥٨٩ق ناصر خليفه از اختلالى كه در كار نظاميه ايجاد كرده بود, پشيمان شد و براى جبران مافات دستور داد كتابخانه بزرگى به كتابخانه قديمى منضم كنند و خودش كتاب هاى نفيس زيادى به آنجا منتقل كرد. كم كم كتابخانه بزرگى در نظاميه داير شد كه بى شك از نخستين كتابخانه هاى دانشگاهى و يا وابسته به مدارس عالى بود. خواجه نظام الملك سهم زيادى از عوايد موقوفات مدرسه را به خريد و استنساخ كتاب براى كتابخانه نظاميه اختصاص داد و طولى نكشيد كه پس از گذشت دو ـ سه سال كتابخانه نظاميه گنجينه اى غنى از كتب نفيس گرديد و در روز دوشنبه ٢٦ جمادى الاخر سال ٤٦٢ق امير عميد ابونصر, متصدى اوقاف نظاميه, صورتى از كتاب هاى موقوفه مدرسه و كتاب هايى را كه به مدرسه اهدا شده بود, در حضور اعيان و اشراف بغداد قرائت كرد.
بدين ترتيب, نخستين قدم براى انتقال كتابخانه به مدارس در نيمه دوم قرن پنجم برداشته شد و اين سرمشقى براى ديگر دانشمندان و شخصيت هاى علمى و سياسى گرديد. سبكى درباره عبدالسلام مغربى نوشته: هر وقت بزرگان و توانگران قصد اهدا و عطاى ارمغانى به وى داشتند, كتاب مى فرستادند و او نيز اين كتاب ها را به كتابخانه مدرسه نظاميه اهدا مى كرد.
توجه روز افزون مردم به ويژه دانشمندان به نظاميه بغداد و كتب بى شمارى كه به آن كتابخانه آن اهدا مى شد, اين كتابخانه را از مراكز مهم تحقيق و مطالعه علوم و معارف اسلامى قرار داد, ولى با انقراض اين دارالعلم بزرگ گنجينه غنى كتابخانه دستخوش غارت شد. از جمله اهداكنندگان كتاب به كتابخانه نظاميه, يكى محمدبن شهفيروزبن ماهيار ابوجعفر لارزى طبرى فقيه شافعى است كه مردى متدين و خوش خط بود. او ابتدا در طبرستان نزد ابوالمحاسن رويانى درس آموخت و سپس به بغداد آمد وى كتب زيادى نوشت و همه را وقف كتابخانه نظاميه كرد.
يكى ديگر از اهداكنندگان كتاب, ناصر خليفه عباسى (٦٢٢ق) است. چنان كه قبلاً گفتيم, در سال ٥٨٩ق به دستور وى كتابخانه بزرگى منضم به كتابخانه قديم مدرسه ساخته شد و بالغ بر هزار كتاب نفيس را كه نظيرش در جايى يافت نمى شد, بدان جا منتقل كرد.
محب الدين محمود ابن النجار بغدادى (٦٤٣ق) نيز از دانشمندان و مورخان مشهور بود كه تمام آثار و تأليفات خود را وقف نظاميه كرد كه شامل ٢٢ عنوان از آثار خودش بود; از جمله ذيل تاريخ بغداد بر تاريخ بغداد خطيب, الشافى فى الطب.
خازنان و كتابداران دارالكتب نظاميه نيز از ميان دانشمندان و بزرگان انتخاب مى شدند كه يكى از آنها خطيب تبريزى بود و ديگرى ابو زكريا يحيى بن على شيبانى, لغوى معروف (٥٢٠ق) كه بعد از مدتى در همين مدرسه به تدريس پرداخت. اين شخص نخستين خازن و يا كتابدار دارالكتب نظاميه بود و از جانب نظام الملك وزير انتخاب شد. هندوشاه نخجوانى در كتاب معروفش تجارب السلف درباره كتابدار نظاميه چنين نقل مى كند:
(نظاميه بغداد بسيار مكانى شريف است و بزرگان زيادى در آنجا به تدريس مشغول بودند; مثل امام ابواسحاق شيرازى صاحب كتاب تنبيه و غزالى طوسى معروف هم يكى از اساتيد آنجا بود و از اين مدرسه فقها و فضلا به سراسر ممالك مى روند و پس از آنكه مدرسه ساخته شد, خازنى يا كتابدارى مدرسه به شيخ ابوزكرياى خطيب تبريزى سپرده شد و او هر شب شراب مى خورد كه يكى از مديران مدرسه به نظام الملك گزارش داد و مورد قبول او واقع نشد; ولى يك شب بدون اطلاع به مدرسه آمد و او را در همان حال ديد كه بعداً خواجه او را به نزد خود احضار كرد و خطيب تبريزى بدانست كه خواجه از حال او اطلاع دارد و عذر بسيار خواست و توبه كرد).
ييكى ديگر از خازنان مشهور نظاميه, اديب دانشمند و شاعر بزرگ ابوالمظفرمحمدبن احمد ابيوردى (م٥٠٧ق) بود كه در اواخر عمر سمت اشراف مملكت سلطان محمدبن ملكشاه سلجوقى را داشت و او بعد از قاضى ابويوسف يعقوب بن سليمان اسفراينى كه مردى اديب و شاعر بود و در سال ٤٩٨ق وفات يافت, به رياست خزانه دارالكتب رسيد. از ديگر خازنان معروف دارالكتب نظاميه بغداد ابوالحسن على بن عمر (م٥٧٥ق) است.
علاوه بر كتابخانه نظاميه دارالكتب ناصرى كه به دستور ناصر خليفه عباسى ساخته شد و كتابخانه را گسترش داد بر تعداد خدمه كتابخانه افزود. مؤلف تجارب السلف مى نويسد:
(روزى وزير سيد نصرالدين بن مهدى (٦١٧ق) وزير ناصر عباسى مدرس و ناظر نظاميه را بخواند و با ايشان گفت فلان علوى را خازن دارالكتب ناصرى قرار بده … ناظر جواب داد كه اين كتابخانه و خازنش هيچ حقوقى ندارند, ولى برحسب عوايد مدرسه خازن مدرسه ماهى ده دينار مشاهره دريافت مى كند وزير دستور داد كه علوى را كتابدار مدرسه قرار بده و كتابدار مدرسه نايب او باشد و مقررى او هيچ تغيير نكند و هفت دينار از عايدات مدرسه به علوى بدهيد).
از جمله وظايف كتابداران در مدرسه كه جملگى از خطاطان بودند, استنساخ و تكثير كتاب و رسالات بود.

استاتيد مشهور نظاميه

استادان نظاميه از دانشمندان بنام عصر به شمار مى رفتند و گذشته از اشتهار علمى در فقه شافعى مقامى ارجمند داشتند. از اساتيد مشهور مدرسه, امام رضى الدين قزوينى رئيس مذهب شافعيه و فقيه برجسته آن مذهب است. ابن جبير اندلسى در سال ٥٨٠ق كه در مجلس درس او حاضر شد, از وى ياد مى كند. از ديگر استادان مدرسه, امام ابونصربن زين الاسلام ابوالقاسم قشيرى است. گفته مى شود كه مجلس وى با استقبال گسترده روبه رو بود و حتى گروهى از دانشمندان معروف مثل امام ابواسحاق شيرازى به احترام وى در مجلس درس وى حاضر مى شدند.

مديريت مدرسه نظاميه

اداره مدرسه نظاميه تا زمان نظام الملك به عهده خود او بود. خواجه سعى مى كرد كه براى تدريس در نظاميه از دانشمندان مشهور و اساتيد معروف زمان دعوت كند. احترام وى به طبقه علما و دانشمندان به حدى بود كه نقل مى كنند وقتى امام الحرمين ابوالمعالى جوينى و امام زين الاسلام قشيرى نزد وى مى رفتند, بر مى خاست و ايشان را به جاى خويش مى نشاند. بعد از وى پسرانش تا مدتى سرپرستى مدرسه را به عهده داشتند و پسران خواجه نيز از احترام به دانشمندان دريغ نداشتند. از ضياء الملك احمد فرزند خواجه نقل شده كه وى اصرار زياد كرد كه امام محمد غزالى در نظاميه بغداد به تدريس بپردازد كه او نپذيرفت. بعد از فرزندان خواجه, كار اداره نظاميه به دست خلفاى بغداد افتاد. موقعى كه هولاكوخان به اين شهر تسلط يافت, عزالدين ابوالعز, محمد بن جعفر بصرى را به مدرسى آنجا گماشت.

شاگردان معروف نظاميه

يكى از شاگردان معروف نظاميه شيخ مصلح الدين سعدى شيرازى بود. وى در اوان جوانى به بغداد رفت و آنجا در مدرسه نظاميه به تحصيل علوم ادبى و دينى همت گماشت و از محضر اساتيدى چون ابوالفرج ابن جوزى كسب فيض نمود; چنان كه او در يكى از حكايات باب دوم گلستان در اين مورد مى فرمايد:
قاضى ار با ما نشيند بر فشاند دست را
محتسب گر مى خورد, معذور دارد مست را
و در باب هفتم مى گويد:
مرا در نظاميه ادرار بود
شب و روز تلقين و تكرار بود
مر استاد را گفتم اى پر خرد
فلان يار بر من حسد مى برد
چو من داد معنى دهم در حديث
برآيد به هم اندرون خبيث
شنيد اين سخن پيشواى ادب
به تندى برآشفت و گفت اى عجب
از ديگر شاگردان معروف مدرسه مى توان به ابوالقاسم على بن حسن عساكر دمشقى معروف به ابن عساكر (م٥٧١ق), عمادالدين ابو عبداللّه محمدبن اصفهانى شافعى معروف به عماد كاتب مورخ مشهور (م ٥٩٧ق) و يوسف بن رافع اسدى حلبى شافعى معروف به ابن شداد اولين شاگرد نظاميه بود و سپس معيد شد و در سال ٦٣٢ق وفات يافت.

سرانجام نظاميه

نظاميه بغداد در سال ٤٥٩ ق افتتاح شد و بنابر گفته ابن جبير در سال ٥٠٤ق آن را دوباره تعمير كردند. در سال ٦٧٠ ق زمانى كه عطاءالملك جوينى وزارت داشت, نظاميه دچار حريق و به دستور عطاءالملك دوباره مرمت شد. ابن بطوطه كه در سال ٧٢٧ ق به بغداد مسافرت كرد, از اهميت اين مدرسه سخن گفته است. گفته مى شود با تأسيس مدرسه مستنصريه بغداد, از اهميت و شكوه اين مدرسه كم كم كاسته شد و چون كه مخصوص شافعيان بود, تعطيل و به ويرانه تبديل شد و ايوان آن تا سال ١٣٣٥ق باقى بود و زيارتگاه شيعه بغداد بود و سنگى بر آن ايوان نصب بود كه جاى دستى داشت و مى گفتند جاى دست امام على(ع) است و به پنجه على شهرت داشت. چون خليل پاشا, سردار عثمانى, وارد بغداد شد, آن را ويران كرد و شيعيان بغداد آن سنگ را به محله امّ طه بردند و جايى براى آن درست كردند كه هنوز باقى است.

منابع

١. تاريخ تمدن اسلام, جرجى, زيدان,, ترجمه على جواهر كلام, تهران, امير كبير, ١٣٧٩, ج٣, ص ٣٠٨.
٢. تجارب السلف, هندوشاه, غزنوى, تصحيح عباس اقبال آشتيانى, تهران, اقبال, ١٣١٣, ص ٢٧٠.
٣.ضحى الاسلام, احمد, امين, تهران, دانشگاه تهران, ١٣٤٣, ج ٢, ص ٤٩.
٤. طبقات الاطبا, ابن ابى اصيبعه, تهران, بنگاه ترجمه و نشر كتاب, ١٣٣٨, ج٢, ص ٢٣.
٥. طبقات الشافعيه, سبكى, مصر, الهلال, ١٩٠٤م, ج ٣, ص ١٣٧.
٦. غزالى نامه, جلال الدين, همايى, تهران, هما, ١٣٦٨, ص ١٣٠ ـ ١٣٢.
٧.گنج سخن, ذبيح اللّه, صفا, تهران, دانشگاه تهران, ١٣٤٠, ج ٢, ص ١٥٧.
٨. مدارس نظاميه و تأثيرات علمى و اجتماعى آن, نوراللّه, كسايى, تهران, دانشگاه تهران, ١٣٨٥.
٩.وفيات الاعيان, ابن خلكان خليل بن احمد, بيروت, دارالثقافه, بى تا, ج ١, ص ٢٧٨.

پي نوشت:
* كارشناس كتابدارى و اطلاع رسانى از دانشگاه تربيت معلم تهران مجتمع پرديس كرج, كتابخانه مركزى و مركز اسناد.