آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - معرفى هاى اجمالى

معرفى هاى اجمالى


نوشته بر دريا, از ميراث عرفانى ابوالحسن خرقانى, مقدمه, تصحيح و تعليقات محمّد رضا شفيعى كدكنى, چاپ اوّل, سخن, تهران, ١٣٨٤, ٥٧٥ ص, رقعى, ميراث عرفانى ايران ٢.
ابوالحسن على بن احمد بن جعفر بن سلمان خرقانى (٣٥٢ ـ ٤٥٢ ق) از اقران ابوسعيد ابوالخير, صوفى مردى امّى بود كه عمرى از دسترنج خويش ( از طريق برزيگرى و باغبانى) خورد و خانقاهش را اداره كرد و با خداى خود صميمانه و بى پروا متّصل بود. سهروردى, خرقانى, قصاب آملى, حلاج و بايزيد را ادامه هندگان حكمت خسروانى ايرانى (خميرة الخسروانيين) خوانده است. نوشته اى از او نمانده و نبايد هم مى ماند, امّا (گويا شخص يا اشخاصى كوشيده اند از مجموعه رفتارها و گفتارهاى اين مردِ امّى نانويسا و ناخوانا دفتركى ترتيب دهند). نوشته بر دريا حاصل پژوهش دكتر شفيعى كدكنى در طول ساليان سال, و به قول ايشان محصول جنبيِ تحقيق در تذكرة الاولياء عطّار است.
اين كتاب (جز مقدمه, نسخه بدل ها, تعليقات و فهارس) از هفت بخش (متن) كه به شكلى به ابوالحسن خرقانى مربوط است تشكيل شده كه به ترتيب چينش معرّفى مى شود. پيش از وارد شدن به اصل موضوع بر اين نكته تأكيد مى شود (از آنجا كه ابوالحسن خرقانى امّى يعنى نانويسا بوده است, مى توانيم يقين داشته باشيم كه هيچ بخشى از اين متن ها… نمى تواند تأليف يا نوشته شخص ابوالحسن خرقانى باشد) (ص ٩٤ مقدمه).
كتاب با شعر مهدى اخوان ثالث در ستايش بُلحسن خرقانى (بيتى از آن: اندوه را تو كوهى و بشكوه/ توفان به گاه شادى و كولاك) آغاز مى شود و از آن پس مقدمه پر اطلاع و ممتّع استاد آمده, شامل اين بخش ها:
ابوالحسن خرقانى; جايگاه خرقانى در عرفان ايرانى و اسلامى; خرقانى و كرامات; انسان دوستى بوالحسن; تسامح و تساهل خرقانى; ابوالحسن و سماع; خرقانى و سفر; صميميّت با خدا;من و تو كردن او با حق;شعر ناب; گريز از استعاره و بر محور تمثيل; بلاغت بوالحسن; كهكشانى بودن معيارها; كشتى گرفتن با خدا; ترس و لرز بوالحسن; خرقانى, عارِف امّى; ابوالحسن و جوانمردى; در مركز آموزشهاى خرقانى[معرفت آدمى نسبت به ذاتِ حق موهبتى است آن سَرى كه با كوششِ عقل به دست نمى آيد]; مذهبِ كلاميِ خرقانى; مذهب فقهى خرقانى; خرقانى و قدرت هاى سياسى عصر; خانقاه ابوالحسن; ديدار ابن سينا و شيخ ابوالحسن خرقانى; خرقانى و بايزيد; همسرِ خرقانى; آثار منسوب به خرقانى ١; ارزيابى روايات تذكرة الاولياء; درباره مقالات ابوالحسن خرقانى; جغرافياى تأليف مقامات خرقانى; روايت تذكرة الاولياء;ذكر قطب السالكين; از گفتار ابوالحسن خرقانى; منتخب نورالعلوم (١. درباره چاپ برتلس; ٢. چاپ مينوى; ٣. نور العلوم در چاپ حاضر); افزوده ها; خرقانى در حديث ديگران; بازمانده هاى زبانِ قديم قومِس در سخنان ابوالحسن خرقانى٢ (از مقامات خرقانى; از نسخه نويافته تذكره; بلهاشتن و اشقاقات آن; صورت بعضى كلمات ديگر; تكمله; تكمله دوم).
خواننده با مطالعه ِ اين مقدمه به پاسخ آنچه درباره خرقانى برايش مطرح مى شود مى رسد, امّا بخش هاى ديگر:
ـ ذكر شيخ ابوالحسن خرقانى رحمة اللّه عليه (ص ١٣٧ ـ ٢٣١, بند ١ تا ٥٠٧): در واقع تصحيح مجدّد روايت مربوط به خرقانى است در تذكرة الاولياء عطّار. اين بخش كه پيش از اين در چاپ هاى مختلف تذكره (مصحّح تر از همه چاپ نيكلسون) در دسترس بود, اين بار دقيق تر از هميشه عرضه شده است. استاد نيكلسون اين قسمت را (كه جزو بخشِ بعد از حلاج است; بخشى كه دستنويس ها كهنه آن بسيار كمياب است و تفاوت هاى اساسى بين دستنويس هاى آن ديده مى شود) از نسخه كتابخانه سلطنتى برلن ـ مورخ ذوالقعده ٧١٠ ق ـ تصحيح كرده و در تكميل كار از نسخه هاى قرن يازدهم و چاپ هند بهره برده. در اين چاپ, اين بخش بر اساس نسخه شماره ٣١٣٦ كتابخانه ايا صوفياى تركيه, مورخ (يوم الحادى خامس ربيع الآخر سنه ست عشرو سبعمائه[٧١٦ هجرى]) تصحيح شده و اختلافات آن با چاپ نيكلسون در بخش نسخه بدل ها (ص ٤٩٢ ـ ٤٨٣) آمده است. در باره اين نسخه در مقدمه مى خوانيم: (با اينكه اين نسخه به لحاظ تاريخ كتابت, شش سال جديد تر از نسخه اساس نيكلسون (دربخش ما بعد حلاج) است, از ديد ضبط كلمات و عبارات و نزديكى به لهجه شخصى خرقانى به مراحل اصيل تر و به نصّ گفتار او نزديك تر است) (ص ١٠١). بايد منتظر بود و اين بخش را در متن كامل تذكرة الاولياء مصحّح استاد شفيعى هم ديد.٣
ـ ذكر قطب السالكين (ص ٢٣٣ ـ ٢٦٧, بند ٥٠٨ تا ٦٣١): در تصحيحات پيشين استا د شفيعى, دربخش تعليقات و منابع از رساله اى به نام (مقامات خرقانى) ياد مى شد (مثلاً رك: اسرار التوحيد, ج ٢, ص ١٠٦١ ـ آگاه, ١٣٦٦; حالات و سخنان ابوسعيد ابوالخير, ص ١٩٩ ـ آگاه, تهران, ١٣٦٦; منطق الطير, ص ٩٠٠ ـ تهران. سخن, تهران, ١٣٨٣) كه بخشِ مورد بحث است. اين رساله كه در مجموعه شماره ١٧٩٦ در كتابخانه مراد ملاّ در تركيه نگهدارى مى شود, براى نخستين بار٤ است كه عرضه مى شود (دستنويس منحصر به فرد آن, در قسمتى ديگر تاريخ ٨٧٧ هجرى دارد و از نظر خط, يكدست است). اطّلات منحصر به فردى در اين رساله ديده مى شود كه از زبان استاد چنين است:(… علاوه بر اينكه دقايقى اززندگى شخصى خرقانى از قبيل نام همسر او [گويا ميبتى] و نام يكى از فرزندان يا فرزند زادگان او و اشارتى به مسائل جغرافياى محلى خرقان و ناحيه را شامل است, بخش قابل ملاحظه اى از خصوصيّات زبانِ خرقانى را كه يادآور لهجه قومس هزار سال پيش از اين است, آينگى مى كند)(ص١٠٢), همچنين اطلاعى درباره خانقاه خرقانى پس از او و وسايل شخصى اش كه در آن خانقاه باقى بوده و در ٥٦٦ ق تعداد زيادى از آنها را (لشكريان به غارت ببردند) (ص ٢٤٥, بند ٥٢٩).
ـ از گفتار ابوالحسن خرقانى (صص ٣٣٥ ـ ٢٦٩, بند ٦٣٢ تا ١٠١٨): اين بخش شامل روايتى ممتاز و منحصر به فرد از بخش خرقانى تذكرة الاولياء عطّار است كه تنها در يك دستنويس (نسخه مورخ ٦٩٧ ق كتابخانه گنج بخش كه بخش پس از حلاجِ آن البته كمى جديدتر استنساخ شده) باقى است و از لحاظ ضبط اقوال خرقانى برترى هاى چشمگيرى بر ديگر نسخه ها دارد. ولى تنها اين مسئله نيست كه باعث شده استاد اين روايت را جداگانه عرضه كند, بلكه تفاوتِ بنيادين آن نسبت به ديگر نسخه ها و نيز اشتمال بر اقوالى كه در هيچ نسخه ديگرى تاكنون ديده نشده علت اين امر است: (چنين به نظر مى رسد كه كاتب اين نسخه روايتى از مقاماتِ اصلى خرقانى را در اختيار داشته و در دنباله بخش خرقانى به سليقه و ميلِ خود, قسمت هايى از آن كتاب را برگزيده و در دنباله روايات اصلى تذكره افزوده است) (ص ١٠٥).
ـ المنتخب مِن كتاب نور العلوم (ص ٣٣٧ ـ ٣٨٠; بند ١٠١٩ تا ١١٦٠): اصل نورالعلوم (كه گويا نام مقامات اصلى خرقانى باشد) تاكنون برجاى نمانده, ولى در دستنويسى منحصر به فرد و البته ناقص (داراى افتادگى) منتخبى از آن باقى است كه البته وجود آن هم بسيار مغتنم است. اين دستنويس در كتابخانه موزه بريتانيا نگهدارى مى شود و دو بخش دارد: يكى همين منتخب نورالعلوم و ديگرى حالات و سخنان ابوسعيد ابوالخير (كه بهترين چاپ آ ن از آنِ استاد شفيعى است)٥. كه كتابت بخش اول آن, در چهارم ذى قعده ٦٩٨ ق پايان يافته است. چنان كه مى دانيم اين كتاب براى نخستين بار نيست كه عرضه مى شود و پيش از اين برتلس روس و استاد مجتبى مينوى تصحيحاتى از آن منتشر كرده بودند. امّا بر كسى پوشيده نيست امكاناتى كه يكجا در اختيار مصحّح كنونى اين متن است, به علاوه دانشى كم نظير كه در حوزه هاى تصوّف, متون كهن فارسى و … دارند و نيز ملازمتِ ساليان با دستنويس حاضر و بهره گيرى از روايات مختلف مقامات خرقانى, همه و همه باعث شده تصحيح كنونى برتر از دو تصحيح قبلى باشد. در واقع يكى از مشكلات اساسى تصحيح اين كتاب, كم نقطه بودن واژگان در اصل دستنويس بوده كه موارد بسيارى از آ ن را استاد شفيعى با دقّت خاص خود حل كرده و به نمونه هايى هم در مقدمه (صص ١١٢ ـ ١١٠) و تعليقات اشارت نموده است (لحن متواضعانه استاد در مقدمه نسبت به مصحّحين پيشين بسيار شايان توجّه است).
ـ افزوده ها (ص ٣٨١ ـ ٣٨٤, بند ١١٦١ تا ١١٧٩): شامل چند روايت و قول از خرقانى است كه در نسخه ديگرى از تذكرة الاولياء كه در اختيار استاد شفيعى است باقى مانده. اين نسخه كه در ١٢٤١ ق و به احتمال بسيار در ماوراء النهر كتابت شده گويا مادر نسخه اى كهنه داشته است.٦
ـ ابوالحسن خرقانى در حديث ديگران (ص ٣٨٥ ـ ٤٣٧, بند ١١٨٠ تا ١٣٤٥): مرحوم استاد مينوى در (احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى, اقوال اهل تصوّف درباره او به ضميمه منتخب نورالعلوم) (چاپ انجمن آثار ملّى, افست طهورى) اقوال خرقانى را از هشت منبع گرد آورده بوده اند كه نام آن منابع چنين است: كشف المحجوب, طبقات الصوفيه, انساب سمعانى, اسرار التوحيد, منطق الطير, تذكرة الاولياء, مرصاد العباد, مثنوى مولوى و نفحات الانس. شايد كارى كه مينوى كرد و نقص نسبى آن, استاد شفيعى را بر آن داشته باشد كه اين بخش را به كتابِ خرقانى (ا ز مجموعه پيران خراسان) بيفزايد, كارى كه در دو نمونه ديگر چاپ شده از اين مجموعه (دفتر روشنايى و چشيدن طعم وقت) ديده نمى شود. به هر روى, اين بخشِ ممتّع حاصل گردآورى ياد كرد خرقانى و اقوال و احوالِ اوست در تمام منابعِ عربى و فارسى تا عصر جامى (مولف نفحات الانس) كه موارد عربى آن با ترجمه استاد شفيعى همراه شده است. تعداد اين منابع سى و چهارتاست كه در بين آنها موارد چاپ نشده هم ديده مى شود.
ـ نجم رازى و تفسير شطحِ ابوالحسن خرقانى (ص ٤٣٩ ـ ٤٨١)٧: شطخ معروف خرقانى (الصوفيّ غيرُ مخلوق) از عصر حيات او (از زبان خودش) تا ادوار بعد بارها تفسير شده. يكى از اين تفسيرها از نجم الدين دايه رازى (صاحب مرصاد العباد, مرموزات اسدى, معيارالصدق, منارات السائرين و تفسير بحر الحقائق) است كه آن را به عنوان رساله اى, به عربى و در اواخر حياتش تأليف كرده. از اين رساله دو دستنويس باقى است٨ (يكى را كه كهنه تر است, يكى از احفاد ابوالحسن خرقانى در تبريز كتابت كرده است). استاد شفيعى در تصحيح اين رساله از هر دو دستنويس كه مضبوطند و بسيار به هم شبيه, بهره برده و اختلافات اندك آنها را هم در صفحه ٤٧٧ آورده است. ايشان ترجمه اى هم از اين رساله به دست داده كه پيش از متن عربى آمده (صص ٤٦٥ ـ ٤٥٠ ترجمه فارسى; ص ٤٧٦ ـ ٤٦٥ متن عربى).از ويژگى هاى اين ترجمه يكى ترجمه منظوم ابيات عربى است.
در پايان هم بخشى تحليلى ديده مى شود با عنوان (نگاهى انتقادى به اين رساله) شامل نظريه كلّى مصحّح پيرامون تعريف تصوّف, دسته بندى كلّى تصوف اسلامى و جايگاه نجم رازى و اين رساله در اين دسته بندى (كه البته خوانندگان با نظر كلّى استاد در اين باره, بعضاً در آثار ديگر ايشان آشنا هستند).
* * *
پس از اتمام متن ها, تعليقات آغاز مى شود(ص ٤٩٣ ـ ٥٥٢) كه با ارجاع به شماره بندها تنظيم شده است. اين تعليقات در نوع خود كم نظير است و در تصحيحاتى از اين دست, كم نمونه. البته مواردى هم هست كه اطّلاعات جامع تر را بايد در كتاب هاى ديگراين مجموعه (ميراث عرفانى ايران; پيران خراسان) جستجو كرد (مثل تعليقه نخستين كه درباره (زيارت دهستان) است و كامل تر از اينجا در تعليقات (دفتر روشنايى) بازشناسى شده است).
فهرست راهنماى كتاب (فقط مواردِ اعلام متن ها و نه تعليقات و مقدمه) در ص٥٥٣ ـ ٥٥٩ آمده و پس از آن, در پايان (مشخصات مراجع) (ص ٥٦١ ـ ٥٧٥). تنها موردى را كه مى توانم آرزو كنم اين است كه اى كاش در مقدمه, تصويرى از دستنويس هاى مورد استفاده در تدوين اين اثر عرضه مى شد.

پى نوشت ها:
١. بر شمارِ آثار منسوب به خرقانى (كه هيچ يك البته از او نيست) بايد نسخه شماره ١٦/١٨٣ كتابخانه گلپايگانيِ قم را هم افزود كه در فهرست آنجا (آداب تصوّف؟) نام گرفته كه رساله اى است به فارسى در شانزده برگ و درنسخه اى از قرن يازدهم ق . (رك: ابوالفضل عرب زاده, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه عمومى حضرت آيت اللّه العظمى گلپايگانى قدّس سرّه, ص ٣٥, چاپ اول, دارالقرآن الكريم, قم, پائيز ١٣٧٨). اين موردشايد يكى از مواردى باشد كه استاد شفيعى بر اساس فهرستواره استاد منزوى در مقدمه نام برده است.
٢. البته اين بخش مفصل از مقدمه (ص ١١٤ ـ ١٣٥) چنان كه استاد يادآورى كرده مقاله اى جدابوده كه به مقدّمه پيوسته است.
٣. در آنجا استاد ازنسخه تازه يافته كتابخانه آيت اللّه مرعشى (شماره ١٣٣١٤) هم بهره مى برند. اميد كه هر چه زودتر كار تصحيح ديگر آثار عطّار (كه منطق الطّير آن منتشر شد) به نيكى پايان يابد.
٤ . در سال ١٣٨٣ كتابى به اين مشخصات چاپ و منتشر شد: مقامات شيخ ابوالحسن خرقانى, رساله خطّى نمونه نثر عرفانى قرن ششم هجرى, به كوشش عبدالرفيع حقيقت(رفيع), تهران, كومش, چاپ اول, ١٣٨٣ . اگرچه نظم اين كتاب و بسيارى مطالب موجود در آن, به دور از پژوهش علمى است و از هرجا هر مطلبى كه به نوعى به خرقانى مرتبط بوده و بعضاً شايد سودى نداشته باشد در آن گرد آمده, ولى حق اين است كه در اين كتاب دو رساله را از رسالاتى كه در (نوشته بر دريا) به عنوان نخستين بار عرضه شده(!) مى بينيم. يكى (ذكر قطب السالكين) (ص ٤٩ ـ ٧٥) كه چاپ عكسى تنها دستنويس آن نيز آمده است (ص ١٥ ـ ٤٥). ديگرى تصوير دستنويس (رسالة العاشق الى المعشوق فى شرح كلامه الصوفى غير مخلوق) (نسخه خط نواده خرقانى, كتابخانه مراد بخارى) (ص ٢١٧ ـ ٢٣٠) به همراه ترجمه فارسى آن (ص ٢٣١ ـ ٢٤٣) كه از روى ترجمه فرانسه, توسط دكتر نصراللّه پورجوادى فراهم شده و پيش از اين در كتاب (شيخ ابوالحسن خرقانى) از كريستين تورتل (ترجمه ع. روحبخشان, ص ٢١٤ ـ ٢٢٦) آمده بوده. به هر صورت, جاى ياد كرد اين مطلب در كتاب استاد شفيعى خالى است.
٥ . اخيراً همين كتاب به تصحيح استاد شفيعى به طرزى تازه و با تغييرات نسبت به چاپ هاى قبل و با افزوده هايى جزو منشورات انتشارات سخن واردبازار شده است.
٦ . همان نسخه اى است كه استاد در تصحيح مقامات كهن ابوسعيد از آن بهره برده, رك: معرّفى(چشيدن طعم وقت) در همين قسمت مجلّه.
٧ . اين بخش گويا قبلاً به شكل مقاله اى تنظيم شده بوده كه به اين صورت به (نوشته بر دريا) ضميمه شده است.
٨ .البته در فهرست دستنويس هاى دانشگاه تهرا ن هم يك نسخه از اين رساله معرفى شده است كه آغاز و انجام آن و ديگر مشخّصاتش با اين رساله مطابقت مى كند و كامل هم هست. تاريخ كتابت اين نسخه بين سال هاى ١٢٢٢ تا ١٢٢٤ ق است (بسيار جديد است), امّا به هر حال نسخه اى است از اين رساله, رك: محمد تقى دانش پژوه, فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, ج ١٢, ص ٢٦٦٥, دستنويس شماره ٣٦٥٤, انتشارات دانشگاه تهران, همچنين دكتر رياحى از دستنويسى ديگر در يكى از (كتابخانه هاى استانبول) در ٦ ورق كوچك ١٥ سطرى خبر مى دهد كه عكسى از آن را داشته (مرصاد العباد, ص ٥٧٣).
*
چشيدن طعم وقت, از ميراث عرفانى ابوسعيد ابوالخير, مقدمه, تصحيح و تعليقات دكتر محمّد رضا شفيعى كدكنى, چاپ اوّل, سخن, تهران, ١٣٨٥, ٣٣٥ ص رقعى, ميراث عرفانى ايران ٣.
نام اسرار التوحيد با نام دكتر شفيعى كدكنى گره خورده است (چنانكه مثلاً نام قزوينى با تاريخ جهانگشا). كارستانى كه در تصحيح آن گرامى كتاب از ايشان ديده ايم كم نمونه است و راهنماى تمامى كسانى كه از آن پس به سراغ اين متون رفته اند و خواهند رفت. از ايشان تصحيحِ متنِ كهنه ترِ (حالات و سخنان ابوسعيد ابوالخير) را هم داريم كه تقريباً همزمان با اسرار التوحيد منتشر شد و اخيراً هم چاپ ديگرى از آن را با افزوده ها و تغييرات, همين ناشر (سخن) منتشر كرده است.
در حالات و سخنان (ص ٨١ چاپ آگاه; ص ١٢٥ چاپ سخن) آمده است: (بدانيد كه فوائدِ انفاسِ آن بزرگ [=ابوسعيد] بيش از آن ست كه اوراق احتمال كند و قرب دويست مجلس از آنِ وى به دستِ خلق است) و اين نشان از نفوذ بى حد و حصر بوسعيد دراذهان همروزگارانش و پسينيانِ اوست و هيچ عجيب نيست كه از او مقامات هاى فراوانى ترتيب يافته باشد. درباره برخى از اين مقامات ها, كه به دست ما نرسيده و البته سرنخ هايى از وجود آنها در متون ديده مى شود, استاد شفيعى در مقدمه ممتّع اسرار التوحيد توضيح داده اند (رك: اسرار التوحيد, ص ١٧٥ ـ ١٨١ مقدمه).
نيمه دوم سال ١٣٨٠ شمسى بود كه مقاله اى از دكتر شفيعى در(نامه بهارستان) (دفتر چهارم, پاييز ـ زمستان ١٣٨٠, ص ٦٥ ـ ٧٨) به چاپ رسيد با عنوان (مقامات كهن و نويافته ابوسعيد ابوالخير). در چكيده آغازِ اين مقاله خوانديم: ( در اين مقاله نسخه اى از اين مقامات كهن و نو يافته بوسعيد معرفى مى شود, كتابى كه تقريباً تماميِ آن حكايات و اقوال او [حكايات و اقوالى از بوسعيد كه در آثار مؤلفان قرن ششم و دوره هاى بعد بدان اشارت شده و در اسرار التوحيد و حالات و سخنان نيست] را شامل است و تاكنون هيچ كس از وجود آن اطلاع نداشته است. همچنين درين مقامات نويافته, مقدارى از شعرهايى كه بوسعيد در مجالس خود مى خوانده است ديده مى شود كه بعضى از آنها در هيچ جاى ديگر تاكنون ديده نشده است. كشف اين نسخه از مقامات بوسعيد حادثه اى است در جهان ايران شناسى و …) (ص ٦٥)
در مقاله مورد بحث, استاد آورده است كه پس از بررسى نسخه هاى متعدّدى از تذكرة الاولياء, مقامات حاضر (يا منتخب آن) را تنها در نسخه اى ا زتذكرة الاولياء كه در ٧١٦ ق به دست محمود بن حسين بن محمد معروف به عمو در قريه افجان كرون كتابت شده بود (نسخه شماره ٣١٣٦ كتابخانه اياصوفيا) يافت كه تقريباً حجمى در حدود شش برابر بخش ابوسعيد در چاپ نيكلسون از تذكرة الاولياء دارد. همچنين استاد گفته كه مترجم ترجمه عربيِ تذكرة الاولياء, كه دستنويسى منحصر به فرد از آن در دانشگاه تهران (اهدايى مشكوة, شماره ٣٣٧) موجود است, يا همين نسخه ٧١٦ هجرى را در اختيار داشته يا نسخه اى كه مادر نسخه اى مشترك با آن داشته است,چرا كه حجم ابوسعيد آن به اندازه نسخه ايا صوفيا است و در تصحيحِ آن بخش مى توان از اين ترجمه عربى به عنوان منبعِ مشورتى كمك گرفت (صص ٧٦ ـ ٧٧). در آن سال ها استاد نسخه ٧١٦ هجرى را از اين لحاظ منحصر به فرد دانست, ولى بعدها به دو نسخه ديگر دست يافت كه از نظر حجم, بسيار پر مطلب تر از چاپ نيكلسون بود و آن نسخه هاى كتابخانه آيت اللّه العظمى مرعشى بود و نسخه اى از تذكره كه ملكيِ خود استاد است.
پيش از ورود به معرفى اين چاپ از (مقامات بوسعيد) تفاوتى كه تحريرهاى مختلف تذكرة الاولياء عطار در بخش پس از حلاّج دارد, با تأكيد بربخش ابوسعيد از زبان مصّحح آن نقل مى شود: (نسخه هاى متعددى كه از تذكرة الاولياء عطار در جهان موجود است, بر دو گونه است: آنها كه به زندگينامه حسين بن منصور حلاج پايان مى گيرد و آنها كه بعد از حلاج نيز ادامه يافته و احوال و اقوال مجموعه اى ديگر از مشايخ تصوف را شامل است. تا آنجا كه ديده ام غالب نسخه هاى كهن تذكرة الاولياء همان هاست كه در حلاج به پايان مى رسد, اما بعضى از نسخه هاى كهن و اعمِّ اغلبِ نسخه هاى بعد از قرن هشتم و نهم به گونه اى متفاوت تدوين شده است كه مشايخ ما بعدِ حلاج را نيز داراست. آنچه قابل توجه است, اين است كه در بخش مشايخ ما بعد حلاج كمتر نسخه اى با نسخه اى ديگر مطابقه كامل دارد. چنين مى نمايد كه در بخشِ مشايخ بعد از حلاج هر كاتبى به سليقه خود عمل مى كرده, بعضى از مشايخ را حذف مى كرده و بعضى مشايخ را مى افزوده و در باب هر يك از ايشان نيز از بابت تفصيل و اجمال, شيوه كار به دلخواهِ كاتبان بوده است. آنچه درين گونه نسخه ها مرتبط با ابوسعيد ابوالخير است از مصاديق كامل اين تفاوت ها است. در بعضى ازين نسخه ها, كه ما ديده ايم, ذكرى از ابوسعيد ديده نمى شود و در آنها كه مشتمل بر ياد كردِ اوست, بعضى به اختصار عمل كرده اند و بعضى به تفصيل بيشتر و يكى از اين ميان دامنه اين فصل را چنان گسترده گرفته كه يك روايت قابلِ ملاحظه از مقامات او را براى ما حفظ كرده است و ما از طريق اين نسخه از تذكرة الاولياء با اثر مستقلى در باب ابوسعيد آشنا مى شويم كه تاكنون تصور مى شده كه از ميان رفته است.) (ص ٧٣ ـ ٧٤, چشيدن طعم وقت).
انتشار چشيدن طعم وقت عملى كردن وعده اى بود كه در مقاله (نامه بهارستان) بدان مژده داده شده بود: تصحيح و چاپ مقامات كهن و نويافته بوسعيد. كتاب با مقدمه اى تفصيلى (كه برخى اطلاعات آن در مقدمه اسرار التوحيد هم ديده مى شود) پيرامون ابوسعيد, معرفى مقاماتِ مورد بحث (كه البته قسمتى از آن تقريباً همان مقاله استاد است) و نيز بيان روش كار آغاز مى شود كه شامل بخش هاى زير است:
چهره تاريخى بوسعيد; نام و نشان و خانواده بوسعيد; زادگاهِ بوسعيد; استادان او; گرايش بوسعيد به عرفان; در محيط خانواده; خاندان ابوسعيد در تاريخ;ميهنه, در روزگار ما; ابوسعيد در نيشابور; سفرهاى بوسعيد; ابوسعيد و ارباب قدرت; بوسعيد و ابن سينا; بوسعيد و خرقانى; با زنان عارف; بوسعيد در سلاسل تصوف; آثار بوسعيد; ابوسعيد و شعر; ابوسعيد و نظام خانقاه; بوسعيد و سماع; بوسعيد و كرامات; سرچشمه هاى تصوف بوسعيد; آموزش بنيادين بوسعيد; بهشت و دوزخ باتوست; طعم وقت; شريعت و طريقت و حقيقت; درجه اعتبار سخنان مقامات نويسان بوسعيد; رابطه مقامات بوسعيد با حالات و سخنان و اسرار التوحيد; مشايخ بعد از حلاج در تذكرة الاولياء; ابوسعيد در رواياتِ تذكرة الاولياء; عطار و مقامات ابوسعيد; درباره متن حاضر; معرفى نسخه ها; روش تصحيح متن; درباره رسم الخط كتاب; مقامات كهن و نويافته ابوسعيد ابوالخير; امتيازات مقامات نويافته; نمونه هايى از احوال و اقوال بوسعيد; منابع قصص و تمثيلات در مثنوى هاى عطار; ترجمه عربى تذكرة الاوليا و مقامات بوسعيد.
پس از اين مقدمه جامع, بخشِ ابوسعيد (روايت تفصيلى) در تذكرة الاولياء عطار بر اساس نسخه مورخ ٧١٦ ق, وبا مقابله با نسخه هاى كتابخانه آيت اللّه العظمى مرعشى (شماره ١٣٣١٤) و نسخه ملكيِ استاد, و نيز با استفاده از ترجمه كهن عربى تذكره به عنوان نسخه مشورتى به شكل مصحّح و منقّح آمده است. متن از صفحه ١٢٥ آغاز و به صفحه ٢٢٠ ختم مى شود (در ٣٠٠ بند). در ص ٢٢١ ـ ٢٥٥ هم شرح نسخه بدل ها (با اشاره به شماره بندها وسطرها) آمده كه حاصل مقابله با دو نسخه مرعشى و ملكيِ استاد است و نيز اشاره به برخى اختلافات متن با چاپ نيكلسون. در ص ٢٥٦ ـ ٢٦٠ بخشى با عنوان (رباعيات شيخ ابوسعيد قدّس سره ) آمده كه شامل هيجده رباعى است و حائز اهميت; اين بخش منقول از نسخه شخصى استاد است. (تعليقات متن) هم در ص ٢٦١ ـ ٣١٣ آمده است كه بسيار پر اطلاع و ممتّع است. نمايه كتاب (صص٣١٥ ـ ٣٣٥) هم كه آخرين بخش آن است به صورت عام تهيه شده و در بر گيرنده تمامى اعلام تاريخى, جغرافيايى و نيز لغات, تركيبات, مفاهيم و مصطلحات عرفانى و حكميِ متنِ (مقامات بوسعيد) است و مقدمه و تعليقات را شامل نمى شود. ارجاع ها به شماره بندهاست. افسوس كه كتاب فهرست منابع ندارد, اگر چه مى توان درباره آگاهى تفصيلى از فهرست منابع به ديگر آثار استاد شفيعى مراجعه كرد. اميدوارم هر چه زودتر مراحل چاپ كتاب هاى در هرگز و هميشه انسان (درباره خواجه عبداللّه انصارى) و درويش ستيهنده (درباره شيخ جام ژنده پيل) به پايان رسد و منتشر گردد. جواد بشرى من بلاغة الامام على(ع) فى نهج البلاغه ـ دراسة و شرح لاٌهم الصور البلاغيه, عادل حسن الاسدى چاپ اوّل, محبين,قم, ١٤٢٧ ق, ٦٦٠ ص, وزيرى.
دانشمندان گفته اند شرط اصلى سخن آرايى آن است كه كلام داراى فصاحت و بلاغت باشد يعنى تا استخوان بندى سخن درست و استوار نباشد, آوردن صنايع بديع بيهود و بى اثر است و مَثَلش چنان است كه ديوار سست بنياد را نقش و نگار كنند. فنون بلاغت يا علوم بلاغت شامل معانى و بيان و بديع است كه گاهى هر سه و گاهى دو فن آخر را فن بديع يا علم بديع مى نامند و فنون بلاغت از جمله علوم و صناعاتى است كه بعد از اسلام تأليف و تدوين شد و در ابتدا هر سه فن به هم آميخته بود.
خطيب قزوينى بلاغت متكلم را اين گونه تعريف كرده است:بلاغت متكلم ملكه اى است كه گوينده به واسطه آن قادر به ارائه سخن بليغ است.
اعراب در عصر جاهلى در بلاغت و بيان جايگاهى والاداشتند. شاعران و سخنوران در آن عصر پيوسته مى كوشيدند بهترين معنا را در قالب نيكوترين الفاظ بيان نمايند و زمانى طولانى اين آثار را بر صاحب نظران عرضه مى كردند تا آن را از هر عيب بپيرايند. مجامع ادبى چون بازار عكاظ در نزديك مكه جايگاه خوبى براى پرورش ذوق و داورى درباره آثار ادبى بود.
توجه به اين علم و فن با طلوع خورشيد اسلام و ارائه قرآن كريم به عنوان معجزه اى بزرگ و بى نظير در بلاغت و فصاحت افزون تر شد. در عصر امويان توجه به بلاغت كلام فزونى يافت و خطيبان و شاعران برجسته اى ظهور كردند. بازار مِربَد در بصره و كُناسه در كوفه جولانگاه شاعران بلند پايه بود. اما اين علم در كلام على(ع) بيشتر بروز دارد و با تار و پود آن آميخته است. على (ع) چنان كه در معلومات منحصر بوده و هست در سخن و بيان نيز سرآمد بوده و مى باشد. استاد جرج جرداق درباره نهج البلاغه و كلام امام(ع) مى نويسد:
بيانى است كه اگر به ملامت زبان بگشايد, زبان تندبادها را تحت الشعاع قرار مى دهد و اگر فساد و فسادگران را تهديد كند كوه هاى آتشفشان را توأم با سرو صدا مى نمايد و روشنايى ها از هم مى پاشد و اگر به سخن باز شود عقل ها و احساسات را مخاطب قرار مى دهد و هر درى را به روى هر برهانى غير از دليل خود مى بندد. بيانى است كه از بلاغت و تنزيل بهره فراوانى گرفته است و گفته اند كلام او فروتر از كلام خدا و فراتر از كلام خلق است.
چرا چنين نباشد كه او فرموده است: (و انّا لَاُمراءُ الكلام و فينا تنشبت عرقُه و علينا تهدّلَت غصونُه ; ما اميران گفتاريم. سخن به تعليم ما ريشه دوانيده و شاخه هايش را بر سرما تنيده است).
درباره بلاغت بيان امام(ع) و خصوص نهج البلاغه بسيارى از صاحب نظران و دانشمندان اظهار نظر كرده اند. شريف رضى در مقدمه و جاى جاى نهج البلاغه و ذيل كلمات حضرت و به فصاحت و بلاغت كلام حضرت اشاره كرده است. ايشان ذيل (قيمة كل امرىءٍ ما يحسنه) فرموده است: اين سخنى است كه آن را بها نتوان گذاشت و هيچ سخن حكمت آميزى همسنگ آن نتوان يافت و هيچ كلامى را همتاى آن نتوان دانست. پيش از او ابوعثمان جاحظ (م ٢٥٥ ق) در البيان و التبيين به ستايش اين جمله امام(ع) پرداخته است. به همين منوال بيشتر كسانى كه بر نهج البلاغه شريف يا بخشى از كلمات صادره از وجود مقدس حضرت امير(ع) شرحى نوشته اند به مراتب متعالى ادبى و بيانى آن تصريح كرده اند. اما از ميان شارحين نهج البلاغه, ابن ميثم بحرانى, ابن ابى الحديد و ملاحبيب اللّه خويى بيشتر به بلاغت سخن امام اشاره و نظر دارند. دو كتاب جلوه هاى بلاغت در نهج البلاغه از دكتر محمد خاقانى به فارسى و بلاغة الامام على(ع) از دكتر احمد محمد الحوفى به عربى پرداختى مستقل به اين امر است.
بلاغة الامام على(ع) فى نهج البلاغة تلاشى ديگر در اين زمينه است. محقق گرامى جناب آقاى عادل حسن الاسدى به نسخه صبحى صالح اعتماد نموده ; وى مقاطعى از نهج البلاغه را كه به تشخيص وى داراى نكته اى بلاغى بوده است ذكر مى كند و سپس موضع بلاغى آن را معرفى مى نمايد. اثر حاضر در پنج بخش تدوين شده است:
١. بخش اول كه مقدمه كتاب است, شامل مطالب زير است:
الف) مميزات الخطب. مؤلف بيست و دو خصوصيت و شاخصه را براى خطبه ها ذكر مى كند و خطب نهج البلاغه را به خطب فكريه, و عظيه, تفريح, تحريض, ملاحم, استسقاء, حربيه و سياسيه تقسيم نموده و خصوصيات هر كدام از اين انواع را بررسى مى كند.
ب) مميزات الرسائل و انواعها. هشت خصوصيت براى نامه هاى امام(ع) ذكر شده و رسائل به پنج دسته تقسيم شده است.
پ) مميزات الاقوال و الحكم. در اين بخش نيز شش خصوصيت براى حكم نهج البلاغه ذكر شده است.
ت) اقوال العلماء و الادباء فى بلاغة الامام (ع). محقق در اين بخش نظربزرگانى چون ابن ابى الحديد, عامر شعبى, جاحظ, ابن نباته, ابن طلحه شافعى, شريف رضى, سبط بن جوزى و عبده, جرداق, نعيمه, خليل جبران را درباره بلاغت امام (ع) آورده است.
ث) اثر نهج البلاغه فى الأدب العرب. درباره اثر شگرف نهج البلاغه بر ادبيات و شعر عربى.
٢. الباب الاول: الصور البلاغية فى خطب اميرالمؤمنين(ع). اين بخش كه مفصل ترين فصل كتاب است شامل ذكر قطعه هايى از خطب نهج البلاغه است كه داراى صور بلاغى اند. ابتدا قطعه مورد نظر از خطبه نقل مى شود و سپس نكته بلاغى آن ذيل يك شماره مسلسل مى آيد. كل موارد بلاغى در خطبه ها بنابر استقصاى مؤلف كتاب ٢٢٠٨ نكته است.
٣. الباب الثانى: الصور البلاغية فى رسائل أميرالمؤمنين(ع). اين باب شامل ٣٣٠ مورد بلاغى در نامه ها و رسائل نهج البلاغه است.
٤. الباب الثالث: الصور البلاغية فى حكم أميرالمؤمنين(ع). در برگيرنده ٢٦٣ موضع بلاغى در حكم نهج البلاغه است. نه نكته بلاغى ديگر از (من غريب كلامه(ع) المحتاج إلى التفسير) پايان بخش اين باب است.
٥. ملحق بالمصطلحات البلاغية التى وردت فى الكتاب.
اين بخش كه فهرست همه اصطلاحات ادبى و بلاغى به كار رفته در كتاب حاضر است, به عبارتى راهنماى يافتن همه موارد بلاغى در نهج البلاغه است. براى مثال همه موارد و مثال هاى تلميح در اين فهرست ديده مى شود.
در اين فهرست كه بهتر بود به ترتيب الفبايى باشد, اصطلاحات بلاغى در چند جمله كوتاه تعريف شده و سپس موارد آن به صورت شماره صفحه در كتاب معرفى گرديده است.
نگاهى به اين فهرست مشخص مى كند بيشترين صنعت بلاغى به كار رفته در نهج البلاغه اختصا ص به استعاره دارد كه حدود ٤٥٠ مورد است. بعد از آن, تشبيه و مجاز و كنايه و سجع كاربرد بيشترى دارند.
ذكر يك فن بلاغى به كار رفته در كلام نورانى امير بيان على(ع) حسن ختام اين نوشتاراست:
افتان: اين اصطلاح جايى است كه گوينده دو فن مختلف و متضاد را در يك جمله كنار هم قرار دهد, مثل آوردن غزل و حماسه, مدح و هجو يا تعزيت و تهنيت در يك متن.
قال (ع): زَرَعوا الفجورَ و سَقْوهُ الغُرور و حَصَدٍوا الثُّبُور لايقاس بِآل محمد(ص) مِنْ هذِهِ الامة أحدَّولا يُسَوَّى. بِهِم مَنْ جَرَتْ نِعْمتُهُم عليه أبَداً.
صدر اين كلام ذم و هجو دشمنان آل محمد(ص) و بدون فاصله مدح و منقبت ايشان است.به اعتقاد محقق, افتان فقط يك بار در نهج البلاغه به كار رفته است.
*
اهل البيت(ع) فى القران الكريم, على جلائيان اكبرنيا, بمشاركة قسم علوم الحديث, الجامعة الرضوية للعلوم الاسلامية, مشهد, ١٤٢٦ ق. ١٣٨٤ ش.
انسان براى پيمودن راه كمال, نيازمند رهبرى معنوى است. قرآن و اهل بيت(ع) به مصداق (إنّى تاركّ فيكم الثَّقَلين كتابَ اللّه و عِتْرَتى)١ هدايتگران بشر به سوى سعادتند; از اين رو شناختن و شناساندن آن دو ثقل گرانبها به تشنگان ِ معرفت ضرورى مى نمايد.
از جمله مباحث مطرح و شايسته در اين زمينه (جايگاه اهل بيت در قرآن كريم) است. اهل بيت(ع) خود اشاره به نزول ربع يا ثلث قرآن در حقشان مى كنند.٢ از ديگر سو, عده اى نا آگاهانه نزول حتى آيه اى را در حق على بن ابى طالب(ع) انكار مى نمايند.٣
دانشمندان علوم اسلامى از ديرباز در پى تبيين جايگاه اهل البيت(ع) در قرآن تلاش ها نموده اند كه هر يك در خور تقديرند. بسيارى از اين آثار در گذر زمان از بين رفته اند و آنچه باقى مانده است يا مربوط به معصومى خاص است٤ يا به تعدادى محدود از آيات اشاره دارد٥ يا در ضمن مجموعه هاى ديگر جا گرفته٦ يا از منابع محدودى استفاده شده و عارى از مأخذ دقيق و كار آمد است.٧
كتاب اهل البيت(ع) فى القرآن الكريم تلاش محققانه ديگرى در اين زمينه است, از اين رو به جمع آورى تمام آياتى كه درباره آنان مى باشد, پرداخته است. در اين نوشته جايگاه اهل البيت(ع) در قرآن به زبان روايات تبيين شده; رواياتى كه آيه اى را به نحوى در حق اهل البيت(ع) معرفى مى كنند. در نتيجه اين كتاب تفسيرى روايى است كه آيات مرتبط به اهل البيت(ع) را با حديث, تفسير يا تأويل نموده است.
اما درباره چگونگى تدوين اين كتاب بايد گفت شوراى پژوهش دانشگاه علوم اسلامى رضوى آن را در سال ١٣٧٦ به تصويب رساند و مراحل پژوهشى آن به راهنمايى مرحوم حجت الاسلام و المسلمين مدير شانه چى و تأسيس واحد حديثِ گروه علوم قرآن و حديثِ مركز پژوهش دانشگاه آغاز گرديد و مراحل ذيل را پيمود:
١. كتابشناسى كه در دامنه اى وسيع صورت پذيرفت و بيش از هزار كتاب از منابع مختلف شيعى و سنى شناسايى و انتخاب شد.
٢. فيش بردارى از منابع شناسايى شده در گستره كل قرآن و با حجمى بالا كه در مواردى, مسافرت هايى به خارج از كشور را به همراه داشت.
٣. بازنگرى در شيوه فيش بردارى به سبب فراوانى فيش هاى تهيه شده و سيلقه هاى اعمال شده. در اين مرحله مطابق با اساسنامه هاى ويژه و با استفاده از رايانه فيش بردارى مجدد آغاز گرديد. فيش هايى كه پيشتر تهيه شده بود نيز مورد استفاده قرار گرفت. جهت بالا رفتن ضريب اطمينان, فيش هاى تهيه شده از نرم افزارها با متن اصلى كتاب مقابله مى گرديد تا صحت متون تأييد گردد.
٤. ثبت تفاوت احاديث منابع مختلف. در اين مرحله روايت منقول از قديمى ترين و معتبرترين منبع به عنوان روايت اصلى ذكر شد و تفاوت هاى سندى و متنى منابع ديگر با اين حديث به شيوه اى خاص پس از نام منبع گوشزد گرديد.
٥. مطالعه مضمونى و بررسى متن روايات. در اين مرحله تمام روايات با دقت مطالعه شد و ذيل برخى از روايات توضيحى مختصرآمد تا گره احتمالى از متن روايت برداشته شود. در اين بخش از راهنمايى هاى اساتيد بزرگوار آيت اللّه معرفت و آيت اللّه مهدوى مرواريد بهره ها برديم.
٦. نظم ويژه رواياتِ ذيل آيه. در اين مرحله روايات بر اساس محتوا و معصوم(ع) ترتيب يافت, بدين صورت كه در ابتدا روايات به دو دسته تقسيم شدند:
الف) تقديم رواياتى كه در حق همه ائمه وارد شده بر رواياتى كه درباره امامى خاص است;
ب) ترتيب روايات بر اساس شخصى كه حديث از او صادر شده, از رسول اكرم(ص) تا وصى خاتم(ع) و سپس صحابه.
٧. موضوع بندى روايات ذيل آيه و ذكر عنوان براى هر دسته.
جلد نخست كتاب در ٢٩٢ صفحه به زيور طبع آراسته شده و شامل سوره هاى حمد و بقره مى باشد كه جمعاً نود آيه از اين دو سوره را با حدود چهارصد روايت تفسير نموده است. روايات ذيل آيات در ١١٨ موضوع دسته بندى شده و در بخش منابع به ١٨٠ عنوان كتاب كه مورد استفاده قرار گرفته است اشاره شده است.
اين كتاب به زبان عربى نگارش يافته است. متن كتاب پس از مقدمه اى كوتاه و شيوه تنظيم و تحقيق آمده و با چهار فهرست آيات, موضوعات,اعلام و كتب به پايان آمده است.
شيوه كتاب بر اين است كه ابتدا آيه را ذكر نموده, سپس موضوع روايت يا روايت هاى ذيل آيه ياد مى شود و آن گاه سند و متن روايت ذكر مى شود و در صورتى كه در فهم روايت نكته اى يادكردنى باشد, ذيل عنوان ملاحظه ياد مى شود.
براى نمونه به اولين حديث از اين كتاب بنگريد:
(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ) [٦]
هويّة المنهج المحمّد(ص) الإماميّ(ع)
ـ أخبرنا أبو محمّد عبداللّه بن محمّد بن عبداللّه العيانّى, حدّثنا أبوالحسين محمّد بن عثمان النصيبيّ ببغداد, حدّثنا أبوالقاسم بن نهار, حدّثنا أبو حفص المستملى,حدّثنا أبى, حدّثنا حامد بن سهل, حدّثنا عبداللّه بن محمّد العجليّ, حدّثنا إبراهيم بن جابر, عن مسلم بن حيّان, عن أبى بريدة فى قول اللّه تعالى: اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم, قال: صراط محمّد و آله.
ملاحظة: و ما ذلك إلاّ لأنّ الصراط المؤدّى إلى اللّه تعالى, هو الاتّباع لولاية آل بيت الرسول و ذريّته الأطيبين(ع).
ذيل اين روايت, آدرس هفده منبع ياد شده كه به سه دسته تقسيم شده اند; دسته اوّل كتاب الكشف و البيان (تفسير ثعلبى) و منابعى است كه از او نقل نموده اند; دسته دوم شواهد التنزيل و منابعى كه از او نقل نموده اند و دسته پايانى كتاب كشف الغمه و منبعى كه از او نقل نموده است.
اما روايات يا به تفسير آيه مى پردازدند, مانند روايت پيش گفته;

يا آيه را تأويل مى نمايند, مانند:
بالسند المتقدّم [فرات قال: حدّثنى جعفر بن محمّد الفزاريّ, قال: حدّثنا القاسم بن الربيع, قال: حدّثنا محمّد بن سنان, عن عمّار بن مروان, عن منخل ابن جميل, عن جابر,] عن الباقر(ع) و امّا قوله (يُضِلُّ بِهِ… الفاسِقينَ) قال: فهو عليّ(ع) يضلّ اللّه به من عاداه و يهدى من والاه. قال:(و مَا يُضِلُّ بِهث) يعنى عليّاً (إلاَّ الْفاسِقِينَ) [يعنى من خرج من ولايته فهو فاسق].
ملاحظة: هذا تأويل للآية باعتبار أنّ ضرب الأمثال قد يوجب تمرّد أقوام, كذلك كان نصب الإمام أمير المؤمنين(ع) للولاية سبباً لتمردّ كثير من المنافقين.
يا شأن نزول آيه را بيان مى فرمايند, مانند:
(الّذين يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ)قال مقاتل الكبيّ: نزلت هذه الآية فى شأن عليّ بن أبى طالب كانت له أربعة دراهم لم يملك غيرها فلمّا نزل التحريض على الصدقة, تصدّق بدرهم بالليل و بدرهم بالنهار و بدرهم فى السرّ, و بدرهم فى العلانية فنزلت هذه الآية: الّذين يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ.
يا معصومان(ع) را مصاديق برتر آن معرفى مى داند, مانند:
١. حدّثنا محمّد بن عمر بن غالب, حدّثنا محمّد بن أحمد بن أبى خيثمة, قال حدّثنا عبّاد بن يعقوب, حدّثنا موسى بن عثمان الحضرميّ, عن الأعمش, عن مجاهد, عن ابن عبّاس, قال : قال رسول اللّه(ص) ما أنزل اللّه آية فيها (يا أَيُّهَا الّذينَ آمَنُوا) إلاّ و عليّ رأسها و أميرها.أخرج أبونعيم عن (ترجمان القرآن) موفوعاً ما أنزل اللّه (عج) (يا أَيُّهَا الَّذٍينَ آمَنُوا) إلاّ و عليّ رأسها و أميرها.
ملاحظة: المقصود ما ورد تفخيماً لشأنهم و تعظيماً لمقامهم.
در انجام اين كتاب حجج اسلام على نصرتى, ابوالقاسم حسن پور, سيد على دلبرى, غلام رضا شهركى فلاح و محمد على بازوبندى اين بنده را يارى رسانده اند.
پى نوشت ها:
١. شيخ صدوق, عيون أخبار الرضا(ع), حسين الاعلمى, ج ١, ص ٦٨ ـ بيروت, مؤسسه الأعلمى,١٤٠٤.
٢. شيخ كلينى, الكافى, على اكبر غفارى, ج٢, ص ٦٢٧ (كتاب فضل القرآن, باب نوادر) دارالكتب الاسلامية, تهران.
٣. الحاكم الحسكانى, شواهد التنزيل, ج ١, ص ١٩.
٤. مانند: أبونعيم الإصفهانيّ(٤٣٠), النور المشتعل من كتاب (ما نزل من القرآن فى عليّ (ع) و البحرانيّ الموسويّ التوبليّ, السيّد هاشم (١١٠٧), المحجّة فى نزل فى القائم الحجّة(عج).
٥. الحبريّ الكوفيّ, حسين بن حكم(٢٨٦), ما نزل من القرآن فى أهل البيت(ع).
٦. الكورانيّ, معجم أحاديث الآمام المهديّ (عج). جلد پنجم اين كتاب آيات نازل شده در حق حضرت مهدى(عج) را جمع آورى نموده است.
٧. عموم كتاب هاى نگاشته شده در اين موضوع بدون آدرس مى باشد. على جلائيان اكبرنيا واژه نامه تفصيلى فقه جزا, يعقوب خاورى و همكاران, زير نظر عميد زنجانى, دانشگاه علوم اسلامى رضوى, مشهد, ١٣٨٤.
با پيشرفت دانش و گسترش آن در حوزه هاى مختلف, دستيابى تفصيلى به تمام موضوعات و مباحث علوم ـ حتى در يك رشته خاص ـ دشوار نموده است و يافتن موضوعى پژوهشى از ميان كتابهاى مختلف دشوارتر. اين مسئله در دانش فقه نمود بيشترى دارد, زيرا پيشينه تخصصى بيشتر دانش ها در مقايسه با دانش فقه بسيار كوتاه است. فقه اسلامى با پيشينه اى كم و بيش هزار ساله به طور تخصصى بررسى مى شده است و با گذر از مراحلِ مختلف موضوعات گوناگونى را بر رسيده كه ارمغان آن, نوشته ها و كتاب هاى فراوان فقهى است.
امروز با توجه به گستردگى مباحث فقه پژوهى و موضوعات مختلف آن, نگارش معاجم و فرهنگ هاى موضوعى اهميت بسزايى يافته است, چه افزون بر اينكه در پردازش موضوعاتِ گوناگون فقهى تأثيرِ شايانى مى نهد, پژوهش را روشمندتر و آسان تر مى سازد.
اين مهم در مباحث فقه جزا ضرورتى بيشتر مى يابد, چه در ميان معاجم فقهى كمتر مى توان از معجمى سراغ گرفت كه اصطلاحات فقه جزا را مستقل گرد آورده و به توضيح آن پرداخته باشد; بنابراين, اهميت نگارش واژه نامه اى تفصيلى درباره اصطلاحات فقه جزا اهميتى دو چندان مى يابد. انديشه نگارش چنين واژه نامه اى ما را بر آن داشت تا به پژوهش دست بزنيم. ارمغان اين پژوهش دو ساله واژه نامه تفصيلى فقه جزا نام گرفته و با بهره گيرى از سيصد منبع معتبر فقهى و قانونى به توضيح الفبايى بيش از پانصد واژه و اصطلاح فقه جزا پرداخته است.
تدوين و نگارش اين واژه نامه, سه مرحله را پشت سر نهاده است. نخست مأخذشناسى كه در اين مرحله, منابع معتبر لغوى و فقهى مشخص شده است. البته تنها به منابع فقهى شيعه بسنده نشده, بلكه با بررسى منابع فقهيِ ديگر مذاهب اسلامى, كتابشناسى در شش مذهب شيعى, زيدى, مالكى, حنفى, شافعى و حنبلى سامان داده شده است. در مرحله دوم به اصطلاح گزينى فقه جزا پرداخته شد و بعد مرحله سوم دنبال گرديد.
در پردازش مطالب, تعريف لغوى و اصطلاحى مداخل ارائه شده است كه گاه تعريف اصطلاحى با تعريف لغوى يكى بوده و گاه متفاوت. در مداخلى كه اين دو تعريف متفاوت بوده, تعريفى را كه فقيهان ارائه داده اند ذكر شده و اگر هم تعريفى داده نشده است, تعريفى انتزاعى آمده است كه چه بسا غير واقعى نمايد. در تعاريف و احكام فقهى, تلاش شده است نگرش مشهور و نيز آراى مخالف, يادآورى و مستند شود.
در پايان هر مدخل, منابع مربوط به مدخل براى مطالعه بيشتر خواننده ذكر شده است. اين منابع, سه حوزه فقه شيعه, فقه سنت و منابع حقوقى و قانونى را در بر مى گيرد كه با نشانه هايى اختصارى (ف. ش., ف.س.و ح.ج.) مشخص شده است.
اين كتاب زير نظر استاد عميد زنجانى به سامان رسيده است; ايشان در مقدمه اى بر اين كتاب نوشته اند: (... فقه موضوعى چون تفسير موضوعى در دو قرن اخير به جز دو انگيزه فوق از عامل ديگرى نيز برخوردار بوده و سخت تحت تأثير آن, مورد توجه قرار گرفته است. مى توان اين عامل را در توسعه عرصه هاى فقهى جستجو نمود. امروز فقه به مثابه درياى پهناور و عميقى است كه دسترسى به همه ابعاد و گستره آن براى يك محقق و فقيه كار آسانى نيست.
محققان در مسائل فقهى برآنند تا به مقدار عطشى كه دارند از اين دريا بهره ببرند. امكان پذير نمودن چنين درخواستى و فراهم نمودن پاسخ به اين نياز, موضوع بندى فقه را به نحوى كه هر مسئله و موضوعى در جايگاه منطقى خود قرار گيرد و ارتباط علمى آن با ديگر موضوعات مشخص گردد, ضرورتى است كه حاملان فقه و حاميان آن بايد براى تحقق بخشيدن به اين وظيفه علمى و شرعى, كار موضوع بندى فقه و طبقه بندى فقهى را به طور جدى مورد امعان نظر قرار دهند.
بى گمان فقه جزا از مهمترين بخش هاى مهم فقه محسوب مى شود كه به لحاظ اجرايى نيز حائز اهميت است و آنچه در مورد فقه به طور عام گفته شد, در خصوص فقه جزا نيز صادق مى باشد و از اين رو (فقه جزاى موضوعى) جاى خود را در عرصه علوم اسلام باز نموده و بنا به ضرورت هاى عينى جامعه, توجه خاص محققان را به سوى خود مى طلبد.
امروز نياز به فقه موضوعى به طور عام و فقه جزاى موضوعى به طور خاص در دو سطح, مطرح و مورد نياز محافل علمى قرار گرفته است: نخست در سطح اجتهادى براى فقهايى كه استنباط احكام فقهى نياز به فقه موضوعى دارند و مى توان در اين سطح از دو نوع كار علمى و تحقيقى كه در فقه اماميه تحت عنوان معجم فقه الجواهر و نيز كار مشابهى كه در فقه اهل سنت تحت عنوان معجم المغنى فى الفقه الحنبلى انجام گرفته, نام برد.
دوم در سطح علمى و دانشگاهى كه معمولاً ادله احكام بدان گونه كه اهل اتنباط تحقيق كرده اند, مورد بحث قرار مى گيرد و محققان با شيوه اجتهاد آشنا و آراى فقها را با توجه به دلائل فقهى كه ارائه داده اند مورد مطالعه قرار مى دهند. كتاب هاى حقوقى و فقهى كه در سطح دانشگاه عرضه مى شود, بيشتر در اين راستا قرار مى گيرد و اهداف آموزش حقوق و فقه در مراكز دانشگاهى مربوطه چنين سبك و اسلوبى را مى طلبد كه متأسفانه در فقه جزاى موضوعى نه تنها به مقدار كافى ارائه نشده, اصولاً جاى آن كاملاً خالى است.
اگر با اين ديد كار تحقيقى واژه نامه تفصيلى فقه جزا را مورد بررسى و ارزيابى قرار دهيم, نه تنها ابتكار عمل را در آن به وضوح مى بينيم, بلكه آن را در سطح پژوهشى كه مى بايست انجام گيرد مى يابيم. گردآورى حدود پانصد و شصت اصطلاح در رابطه با فقه جزاى موضوعى و ارائه خلاصه و فشرده مباحث فقهى مربوط به هر يك, آن هم به توسط يك محقق, كار آسانى به نظر نمى رسد.
امروز اين دسته از محققان جوان كم نيستند كه در محيط هاى پژوهشى اسلامى مانند دانشگاه علوم اسلامى رضوى دست به كارهاى بزرگى مى زنند كه گاه اساتيد در انجام چنين كارهايى, احساس ناتوانى مى كنند. بى گمان چنين جرأتى از سوى محققان جوان, نويد صبح صادقى را مى دهد كه در آن, آرمان توليد علم و اعاده حيثيت گذشته تمدن بزرگ اسلامى قابل تحقق است….
ارزش اين اثر تنها در جمع آورى اصطلاحات فقه جزا و ترتيب واژگان تفصيلى فقه جزا نيست, ارائه فشرده مباحث فقه استدلالى كه گاه به صراحت و گاه به اشاره بيان شده و نيز ارائه مآخذى كه مى توان در هر موضوعى, ادله تفصيلى مسائل فقهى مربوط به هر واژه را در آن منابع جستجو نمود از ويژگى هاى آن به شمار مى آيد.
امروز عمد