آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - نـامــــه ٣ - حکيمى محمدرضا
نـامــــه ٣
حکيمى محمدرضا
(ادامه مطالب بخش دوم)
[… و از سويى ديگر ما مدّعى هستيم كه (انقلاب كرده ايم), آنهم به رهبرى روحانيّت … انقلاب يعنى چه؟ … ـ پايان ِبخش پيشين].
ـ انقلاب يعنى: بيعت با طلوع.
ـ انقلاب يعنى: تابانيدن نور بر ذات زندگى.
ـ انقلاب يعنى: انفجار فلق در بلنداى آگاهى و آزادى.
ـ انقلاب يعنى: دميدن فجر صادق در سپيده دم خلّاق.
ـ انقلاب يعنى: حركت به سوى گستره روز تا رسيدن به رواق بلند خورشيد.
ـ انقلاب يعنى: خروش اعماق حيات براى احياى مجدّد لحظه ها و زندگى.
ـ انقلاب يعنى: حضور شعور ناب در سيّال تجسّم و اقدام.
ـ انقلاب يعنى: تثبيت تعالى در ابعاد نگرش و برخورد.
ـ انقلاب يعنى: (تفسير آفتاب), در آفاق عينيّتها و واقعها (نه ادّعاها و خطبه ها وشعارها).
ـ انقلاب يعنى: جارى ساختن فوران رشد در رگ حيات.
ـ انقلاب يعنى:ورود شكوهمند (عدالت) در شهربند آفتاب.
ـ انقلاب يعنى: چيرگى ژرف آگاهى و نوانديشى بر بيخبرى و عقب ماندگى.
ـ انقلاب يعنى: سوزانيدن كليّت ارتجاع و مظاهر آن, در آتش خشماهنگ بيدارى و دانايى.
ـ انقلاب يعنى: تسلّط بر عناصر زمان, با شناخت آگاهانه زمان.
ـ انقلاب يعنى: نفى بى امان ركودها و سازشها.
ـ انقلاب يعنى: متبلور ساختن ماهيّت تكليف در ساختن جامعه و انسان.
ـ انقلاب يعنى: سقوط تاريكيها و سرديها, ستمها و حرمانها.
ـ انقلاب يعنى: ردّ تكاثرها و فقرها, تبعيضها و محروميّتها.
ـ انقلاب يعنى: حذف برخورداريهاى ناروا و برخوردهاى غير انسانى.
ـ انقلاب يعنى: اعاده كرامت افراد و حفظ احترام اشخاص.
ـ انقلاب يعنى: احياى دعوت پيامبران: (ليقوم النّاس بالقسط)(١) (زندگى در سايه عدالت).
ـ انقلاب يعنى: پاسخ به فرياد قرآن: (إنّ اللّهَ يأمُرُ بالعدلِ و الإحسان)(٢) (خداوند اجراى عدالت را واجب كرده است).
ـ انقلاب يعنى: (أُُمِرْتُ لِأَعدِلَ بينَكم) (٣) (من مأمور اجراى عدالتم).
ـ انقلاب يعنى: (إعْدِلُوا هوأقْرَبُ للتّقوى) (٤) (راه رسيدن به تقوى اجراى عدالت است).
ـ انقلاب يعنى: (إنّما المؤمنون إخوةٌ) (٥) (افراد جامعه اسلامى همه برادرند و برابر).
ـ انقلاب يعنى:(إنّما بُعِثْتُ لِأُتَمَّمَ مَكارمَ الأخلاق) (٦) (من آمده ام تا اخلاق والا را به همگان بياموزم).
ـ انقلاب يعنى: اين سخن امام على (ع): (العدلُ حياةُ الأحكام) (٧) (احكام دين فقط در سايه عدالت زنده است).
ـ انقلاب يعنى: اين سخن امام على (ع): (العدلُ رأسُ الإيمان) (٨) (سر ايمان و ديندارى عدالت است).(٩)
ـ انقلاب يعنى: اين سخن امام على (ع): (الرّعيّةُ لايُصْلِحُها إلّا العدل)(١٠) (مردم را جز عدالت هيچ چيز اصلاح نمى كند).
ـ انقلاب يعنى: اين سخن امام على (ع): (العدلُ قوامُ الرّعيّة) (١١) (سامان يافتن زندگى مردم تنها و تنها با عدالت تحقّق خواهد يافت).
ـ انقلاب يعنى: اين سخن امام على (ع): (اِجعَلِ … العدلَ سيفَك) (١٢) (عدالت را شمشـير خود قرار بده …, نه …).
ـ انقلاب يعنى: اين سخن امام على (ع): (ما جاعَ فقيرٌ إلّا بما مُتِّعَ به غنئ) (١) (هر جا فقيرى گرسنه باشد, سهم او بر سر سفره رنگين اغنياست).
ـ انقلاب يعنى: اين سخن امام محمدباقر (ع):(أبطَلَ ما كانَ في الجاهليّة, واسْتَقْبَلَ النّاسَ بالعدلِ …) (٢) (پيامبر خدا (ص) نظام اجتماعى جاهليت را ـ كه نظام ظلم بود ـ از ميان برد, و جامعه اسلامى را بر اسـاس عدالت پى نهاد, و نخستين برخورد او با مردم با اجراى عدالت بود).
ـ انقلاب يعنى: اين سخن امام صادق (ع): (إنّ النّاسَ يَستَفْنُون إذا عُدِلَ بينهم) (٣) (اگر عدالت اجرا شود فقر و محروميّتى در ميان مردم نخواهد ماند).
ـ انقلاب يعنى: اين سخن امام صادق (ع): (إنَّ النّاسَ مَا افتَقَرُوا و لاَ احْتاجُوا … إلّا بذنوبِ الأغنياء) (٤) (همه محروميّتها و فقرها و كمبودها از جنايت اغنيا و توانگران است).
ـ انقلاب يعنى: اين سخن امام صادق (ع): (ليسَ للّهِ في عبادِه أمرٌ إلّا العدلُ و الإحسان) (٥) (همه امرهاى خدا مربوط است به اقامه عدل و احسان).
ـ انقلاب يعنى: اين سخن امام صادق (ع): (النّاسُ سَواءٌ كأسنانِ المُشْط) (٦) (مردم همه مساويند, مانند دندانه هاى شانه).
ـ انقلاب يعنى: اين سخن امام صادق (ع):( أهلُ الإسلامِ هُم أبناءُ الإسلام, أُسَوّي بينهَم … كبني رجلٍ واحد)(٧) (مسلمانان همه فرزندان اسلامند, من ميان همه ـ مانند فرزندان يك پدر ـ مساوات برقرار خواهم كرد).
ـ انقلاب يعنى: اين هشدار امام عليّ بن موسى الرّضا (ع): (… جَعَلَ الأموال دُولةً بين الأعنياء … و أهلِ الاستئثار …)(١) (اموال نبايد در دست توانگران بچرخد … و با خاصــّه خرجيها به دست سودپرستان خود محور بيفتند …).
ـ انقلاب يعنى: اين اخطار امــام حسن عسكرى (ع): (أغنياؤُهم يَسرِقُون زادَ الفقراء) (٢) (اين اغنيا و توانگرانند كه امكانات زندگى مستمندان را مى دزدند و مى ربايند).
ـ انقلاب يعنى: پيروى از على (ع), در ساختن جامعه بدون محروم (مــا أصبَحَ بالكوفةِ احـدٌ إلّا نــاعماً …).(٣)
انقلاب يعنى: نفى تأخير در حركتهاى دگرگونساز (ما كانَ بالمدينةِ فلا أجَلَ فيه …). (٤)
ـ انقلاب يعنى: پيروى از تعاليم فاطميّه, در حمايت از حكومت عادل (والعدلَ تنسيقاً للقلوب). (٥)
ـ انقلاب يعنى: حركت در خط خورشيدى عاشورا, در دفاع از انسان محروم و مظلوم (يَأمَنَ المظلومون مِن عبادِك). (٦)
ـ انقلاب يعنى: (و لا و اللّهِ لاتَزكُو صلاةٌ /بغير ولايةِ العدلِ الإمام)(٧) (تنها در حكومت عادل است كه نماز درست است).
ـ انقلاب يعنى: غربال كردن جامعه و ساختن جامعه بى نخاله (بويژه نخاله هاى اقتصادى).
ـ انقلاب يعنى: تولّد مجدّد اجتماع, در هواى خلّاق جهشها و رويشها.
ـ انقلاب يعنى: حكومت ارزشها بر همه شئون زندگى.
ـ انقلاب يعنى: زهد عالمان و پاكى حاكمان.(٨)
ـ انقلاب يعنى: زدودن هر سه طاغوت, سياسى, فرهنگى و اقتصادى (ولَقَد أرسَلنا موسى بآياتِنا و سُلطانٍ مُبين * إلى فرعونَ و هامانَ و قارون …) (٩)
آرى, انقلاب, آنهم انقلاب اسلامى, آنهم با رهبرى دينى, يعنى اين تعاليم و تحقّق بخشيدن به اينها, نه هر چيز جز اينها. و چون ما پيرو انبيائيم, اينهمه خلاصه مى شود در همان (ليقومَ النّاسُ بالقسط) (زندگى در سايه عدالت). و بديهى است كه حيات دينى حياتى است كه زمينه رشد انسان در آن موجود باشد و مانع رشد مفقود, و تنها زندگى در سايه عدالت است كه چنين است و به افراد جامعه و خانواده ها امكان رشد مى دهد, زيرا زندگى در محيط ظلم انسان را به سقوط مى كشاند. و انسانِ فاقد رشد و افتاده در مسير سقوط, به هيچگونه رشدى و صيرورت و تعاليى دست نخواهد يافت, چه دينى و چه اخلاقى. و از اينجاست كه پيامبران دعوت به توحيد و دعوت به عدالت را با هم و يكجا و توأم مطرح ساخته اند (أن اعبُدُوا اللّهَ و أوفُوا الكيلَ و الميزان), زيرا جامعه ـ چنانكه ياد شد ـ بدون حضور عدالت اقتصادى و معيشتى در آن, در راه تعالى و رشد قرار نمى گيرد, و بدون تعالى و رشد هيچ ارزش ديگرى يا وجود ندارد يا نمود. و اينها همه براى كسى كه اندكى تأمّل كند ـ يا كمى تجربه اجتماعى داشته باشد ـ واضح است.
پس ـ بنابر آنچه ياد شد كه خود قطره اى بود از دريا ـ يك انقلاب دينى اسلامى حركتى است كه از آن (جامعه قائم بالقسط) ساخته شود. به سخن ديگر: (انقلاب اسلامى حركتى است قرآنى و سازنده كه در نتيجه آن, يك جامعه قرآنى (جامعه تراز قرآن در همه ابعاد) برپا شود). و اگر ما بخواهيم (انقلاب اسلامى) را تعريف كنيم, جز اين تعريفى نخواهد داشت. و هر تعريف ديگرى ـ اگر درست باشد ـ به همين تعريف باز خواهد گشت. و (جامعه قرآنى) يعنى جامعه قائم بالقسط. على (ع) مى فرمايد: (قرآن بوستان در بوستان عدل است و بركه در بركه دادگرى (رِياضُ العدل و غُدْرانُه)) (١). و فرياد قرآن فرياد (عدل) است (النّاطق بسُنّة العدل) (٢). در اين تعبير دقت كنيد, عدل يك سنت و نهاد خوانده شده است.
در خطبه هاى فاطميّه نيز سخن ـ همه ـ از عدل است, و دعوت به اقامه عدل, و دفاع از حكومت عادل, و حمايت از انسان محروم, و خروش براى ساختن جامعه اى كه در آن مقتضيات رشد موجود باشد و موانع آن مفقود. و اين خود رسالت بزرگى بود كه يگانه يادگار پيامبر اكرم (ص) و بزرگترين حامى محتواى الهى (غدير), به اداى آن پرداخت.
نقطه مركزى هدفهاى عاشورا نيز همين است ـ مبارزه با حكومت جور و دعوت به اقامه ٌعدل. و ما كه مراسم عزاى حسينى را با آن تفصيل برگزار مى كنيم, و بجز ماه محرّم در بسيارى از اوقات سال نيز به ياد حسين (ع) و شهادت حسين (ع) هستيم, چرا در تبيين (رسالت حسينى) كوتاهى مى كنيم, و تحليلى از مجموع ابعاد (پيام عاشورا) ارائه نمى دهيم؟ توسّل به ذيل عنايت رسالت داران بزرگ تنها به عزادارى و سوگوارى براى آنان تحقّق نمى پذيرد, توسّل راستين به خورشيد, سعى براى گسترش فروغ خورشيد است در آفاق عينيّتها … توسّل به على (ع) به اقامه عدل است, و توسّل به بانوى بزرگ فاطمه زهرا (س) به احقاق حق, و توسّل به عاشورا به دفاع از حقوق محرومان و مظلومان.(٣)
ما بايد به ادبيّات شيعه سلف نيز بازگرديم و مجدّد آن ادبيّات و فرهنگ را بشناسيم. شاعران شيعى معاصر ائمّه طاهرين (ع) ـ كه با آگاهى از مكتب مدح و مرثيه سروده اند ـ در آن اشعار به نشر آگاهى مى پرداخته اند, و ـ چنانكه بيتى از آن نمونه نقل شد ـ نماز را در غير جامعه عادل نماز نمى دانستند. در اين باره از جمله به (قصيده عينيّه) كميت بن زيد اسدى رجوع كنيد, تا بنگريد كه تشيّع شناسان قرآنى بزرگ, در سنگر حماسه هاى اعتقادى و مرزبانيهاى رسالتى خويش, در چه ستيغ افراشته اى جاى داشته اند, و چگونه هم مدار با خورشيد بر جامعه ها فروغ آگاهى و بيدارى و حق طلبى و عدالت خواهى مى پاشيده اند. پس بيخود نيست كه ائمّه طاهرين (ع) براى آن شاعران تا آن اندازه ارزش قائل بوده اند, اينهمه براى آن آگاهى ناب بوده است, و آن شعور متبلور, و حماسه بيدار, و جبهه متعّهد, و رسالت سترگ, رسالتى كه نشان مى داده است كه چگونه اسلام على و آل على (ع) ـ كه اصل اسلام است, يعنى اسلام (وصايت) ـ همواره در خط مقدّم دفاع از كرامت انسانى و عدالت اقتصادى قرار دا شته, و بدينگونه دين (توحيد) و (عدل) را مى گسترده است. آرى, به گفته نويسنده مسيحى, جرج جرداق لبنانى: (و لمثلِ هذا المبادى كانتِ الجماهيرُ تَتَشيَّع)(١) = اين ارزشهاى الهى ـ انسانى و والا بوده است كه در اثر توجّه به آنها توده ها و توده ها شيعه مى شدند, و به رده پيروان (صوت عدالت انسانى) مى پيوستند.
من بسيار بجا و لازم مى دانم كه اين سخنان را با طلّاب جوان پر شور ـ يتيمان واقعى آل محمد (ص) ـ در ميان نهم, و به ابعادى از تعاليم فروزان دين اشاره كنم. اشاره اى كردم به (خطب فاطميّه), خطبه ها و سخنانى كه خود سرآغاز يك حركت (فرهنگى ـ انقلابى) تاريخساز بود, كه دامنه آن تا ظهور مهدى آل محمد (ص) كشيده خواهد شد, و عناصر آن در حركت جهانى حضرت مهدى (ع) حضور خواهند داشت. اين حركت به وسيله بانوى عظمى, صدّيقه كبرى, حضرت فاطمه زهرا (س), پس از درگذشت پيامبر اكرم (ص) و پيش آمدن حوادثى نامترقّب, پى افكنده شد. هدف از اين حركت خروشنده حفظ اصول اساسى قرآن در بعد سياست و اجتماع و تربيت و اقتصاد بود, كه در (دفاع از حكومت عادل), و تبيين (نظام جامعه قرآنى), و بيدارسازى مردم نسبت به اهميّت حياتى مسائل اقتصادى, خلاصه مى شد:
(اكنون كه چنين كرديد (و راه ساختن انسان قرآنى و جامعه قرآنى را بر على بستيد), بنگريد كه هماره خونها ريخته شود, و شكم دنياخواران سير گردد, و روزگار مسكينان سياه شود. به استبداد ظالمان دچار شويد. و چنان شود كه همواره شما بكاريد, و ديگران حاصل رنج و تلاش شما را ببرند.)(٢)
در اين سخنان بيدارگر بنگريد, كه به انواع استثمارها و استعمارها و استبدادها و ستمهاى سياسى و اقتصادى و معيشتى اشاره مى كند, و ريشه هاى عوامل ضدّ رشد را مى نماياند. و اين مضامين كه در سخنان آتشين بانوى بزرگ, در آن روزها القا شده است, همه بيان نامه (انقلاب اسلامى) است, همه احياگر دين خداست, و زنده كننده نَفَس انبياء (ع), و نشان دهنده معيارهاى مثبت و منفى در ساختن جامعه قرآنى, در هر انقلاب اسلامى. حوزه نبايد از كنار اين سرمايه هاى سازنده غنى غافل بگذرد, و تنها به بعد عاطفى موضوع اكتفا كند. حوزه نبايد مردم را از اين تعاليم و شكافتن و تحليل آنها ـ بصورتى مناسب زمان و مفيد ـ محروم نگاه دارد.
در آن سخن كه از امام على بن ابيطالب (ع) نقل شد نيز بدقّت بنگريد: (ما أصبَحَ بالكوفة …), يعنى هيچ كس در كوفه نيست مگر اينكه در حال رفاه (ناعماً) زندگى مى كند. پايين ترين افراد نان گندم مى خورند (وضع تغذيه خوب در آن زمان), و خانه دارند, و از آب فرات (آب آشاميدنى مطلوب) استفاده مى كنند. ملاحظه مى كنيد, على (ع), در چهارده سده پيش, در تعريف جامعه كوفه كه آن را خود ساخته بود, به عنوان يك جامعه اسلامى و قرآنى, از مسائل كاملاً مادى و معيشتى و رفاهى دم مى زند (نان گندم, آب گوارا و خانه). و اين چگونگى را از ارزشهاى مثبت حكومت اسلامى خود مى شمارد. و دين خدا يعنى همين, آيينى مطابق با فطرت و پاسخگو به همه نيازها: مادى و معنوى, جسمى و روحى …
حوزه ها بايد در شناخت ابعاد گوناگون مكتب بيش از اينها مايه بگذارند. طلّاب جوان بايد اين حقايق و اين آموزشها و تعليمها را چنان والاترين و عميق ترين معارف بشناسند و بشناسانند. ما بايد بسيار محتاط باشيم, و اگر دين را ـ به همه ابعاد ـ درست نشناختيم, يا درست پياده نكرديم (به اصطلاح روز, در مورد تعبير (پياده كردن)), خيلى قاطعانه از آن دم نزنيم. چون از خطرهــاى بسيارى كه در اين شيوه هست نبايد غـافل باشيم; و از (تضييعى) كه ممكن است از شيوه فهم و برداشت و عملكرد مــا نتيجه شود و مــا آن را (ترويج) بپنداريم نبايد بيخبر بمانيم.
من روى سخنم با طلّاب جوان است كه بايد با علم و عمل, و آگاهى و بيدارى, و زهد و بى نيازى, و قاطعيّت و بى پروايى, خود را براى مرزبانى اسلام و هدايت انسان آماده سازند, آنهم در اين عصر و عصرهاى آينده. هدايت بايد منطبق با فطرت باشد, و براى نيازها پاسخ داشته باشد, و از كنار مشكلات انسان سرسرى نگذرد. مكتبهاى ناموفق مكتبهايى بوده اند كه با فطرت انسان به ستيز برخاسته اند. فطرت مركز اصلى هدايت است. هدايت غير فطرى گمراهى و ضلالت است. و انسان بطور فطرى دو نياز دارد: مادى ومعنوى. نياز معنوى انسان خداست (أنِ اعبُدُوا اللّه), و نياز مادّى او عدالت در زندگى و معيشت (و اوفوا الكيل و الميزان). اكنون مى نگريد كه چگونه دعوت پيامبران منطبق با عين فطرت است, وهيچ نيازى را بى پاسخ نگذاشته است. پس مثل پيامبران بينديشيد, و واقعگرا و مردم دوست و عدالتخواه باشيد, و از انسان پر مشكل و پر مسئله معاصر, بدون توجّه به مشكلات و مسائل او, توقّع بيجا نداشته باشيد, و از انديشه قالب زدن نسلهاى معاصر به شكل مورد پسند خود چشم بپوشيد (كه تجربه هاى تلخ در جلو چشممان همه جا موج مى زند, در كوچه و خيابان …), و از موعظه هاى بظاهر زيبا و بباطن صدها فرسنگ دور از واقعيّت دردها و مشكلهاى ملموس زندگى (لا تَمُسُّ الحياةَ بوجهٍ)(١) بپرهيزيد. بپرهيزيد كه اينگونه برخورد با انسان و زندگى ضد روش پيامبران است (چه ديديد كه آنان در كنار نام مقدّس (خدا ـ اللّه), نام (كيل) و (ميزان) را قرار داده اند, يعنى (توحيد) و (عدل) با هم, آنهم (عدل اقتصادى و معيشتى) كه اساس زندگى مادى انسان است)), و به اهميّت ظلم اقتصادى و معيشتى و آثار همه چيز بر باد ده آن توجه كنيد و حسّاس باشيد, كه امام ما على بن ابيطالب (ع), عدم حسّاسيّت و سكوت در اين باره را براى عالمان دين روا ندانسته است (أن لا يُقارُّوا على كِظَّةِ ظالمِ و لا سَغَب مظلومٍ) (٢)
و مبادا چنان شود كه با بدفهمى و بدآموزى دين, مردمان را, بويژه نسلهاى جوان را از دين و آيين برهانيد, و از نماز خواندن و حجاب داشتن منصرف سازيد. دين اسلام يك برنامه كامل و جامع زندگى است, و حاضر در همه پهنه هاى زيست انسانى, نه يك آيين نامه رياضت راهبانه. دين اسلام پناهگاه اصلى انسان است, و پاسخگو به هر دو نياز او. دين اسلام دين حيات است. حيات درختى است كه ريشه آن در روح و معنويّت است و تنه آن در ماده و طبيعت. و تا اين هر دو جنبه تغذيه و تأمين نشود, نه تنها حاصل نمى دهد بلكه خشك نيز مى شود. پس اين دو مضمون كه در احاديث آمده است يعنى: (الفقر كفر) و (الفقر موت), درست است. فقر هم مرگ تن است و هم مرگ روح (كفر). و درست است كه گفته اند: (شكم گرسنه ايمان ندارد).
احاديث را با تأمّل و نكته يابى بخوانيد, و در كلمات هدايت و نور و سعادت و نجات, يعنى سخنان پيامبر اكرم (ص) و ائمّه طاهرين (ع), بژرفى بينديشيد. ما در برابر اين ميراث مسئوليم. مى دانيد كه هر سخن از سخنان امام معصوم و هر كلمه اى از كلمات او, جنبه الهى و تعليمى دارد. امام معصوم خليفه پيامبر خداست و حامل اسرار وحى و احكام است. پس هر سخنى از سخنان او به جهت حكمتى بزرگ ادا شده است. او سخنى بيجا نمى گويد, و از امرى كه اهميّت حياتى در رشد و تعالى انسان نداشته باشد دم نمى زند. با توجّه به اين نكته اكنون بنگريد كه امام باقر (ع) چه مى گويد, به عنوان حديث و تعليم:
إنّ اللّهَ ـ عزّ و جلّ ـ خَلَقَ ابنَ آدم أجوف, ولاُبدَّ له مِن الطّعام و الشّراب. (١)
ـ خداى عزيز جليل, آدمى را با شكمى خالى آفريده است, پس ناگزير است از داشتن خوردنى و آشاميدنى.
ييكى بژرفى در اين حديث بنگريد, چرا معصوم اين مسائل واضح را مطرح مى كند؟ براى اينكه بفهماند, كه ركن تبليغ دين, توجّه كردن به ابعاد مختلف نيازهاى انسانى است. امام مبلّغ دين خداست. و تبليغ دين يعنى اين: شناخت انسان به همه ابعاد, و توجّه به آن ابعاد. مگر دين براى (ساختن انسان) نيست؟ آيا ممكن است انسان را بدون توجه به ابعاد گوناگون وجود او و نيازمنديهاى آن ابعاد ساخت؟ نه ممكن نيست. و از همينجاست كه هنگامى كه مردى را نزد على (ع) مى آورند كه استمنا كرده است, پس از تنبيهى مختصر براى او زن مى گيرد.(٢)
پس اين درست است كه آدمى بدون داشتن (تأمين مادّى) نمى تواند به سوى (رشد معنوى) حركت كند. حديث (لولا الخيزُ ما صَلَّينا …) هم همين است, تا نان نباشد كه شخص بخورد, قدرت آن را ندارد كه نماز بخواند, يا هر كار ديگرى را انجام دهد. افراد اگر امكان مالى و فرصت كافى و شرايط مساعد براى تعليم و تربيت و حتى تعليم و تربيت دينى و خريدن يك جلد قرآن و يك رساله و آموختن مسائل دينى نداشته باشند, و در بيغوله ها و زاغه ها بلولند و در كارگاهها, يا در پوششهاى فقر, نامرئى جان بكنند, كى و كجا به زمينه هاى رشد لازم دست مى يابند, و از دين و تعاليم دين بهره مند مى شوند, و از رحمت جامعه محمّديّه (معارف و احكام اسلام) نصيبى مى برند؟
١ ـ (سوره حديد) (٥٧), آيه ٢٥.
٢ـ (سوره نحل) (١٦), آيه ٩٠.
٣ـ (سوره شورى) (٤٢), آيه ١٥.
٤ـ (سوره مائده) (٥), آيه ٨.
٥ ـ (سوره حُجُرات) (٤٩), آيه ١٠. و آيا اين برادرى نبايد سرسوزنى در معيشت و امور اقتصادى و مالى و كيفيّت گذران زندگى اين برادران اثرى داشته باشد؟ آيا ساكنان منازل مجلّل و برپاكنندگان مهمانيهاى اشرافى و مجالس آنچنانى و عروسيهاى طاغوتى, با زاغه نشينان مستمند بينوا برادرند؟ بگذر از زاغه نشينان, با ديگر طبقات محروم, و دخترها و پسرهاى جوانى كه براى تهيّه كمترين وسايل زندگى و يك اطاق مسكونى درمانده اند, و اطفالى و نونهالانى كه از بهداشت و تعليم و تربيت ـ حتى آموختن احكام دين و خريدن رساله ـ محرومند …؟ اينان و امثال اينان همگى برادرند و مؤمن به قرآن؟ اين چگونگيها شوخى است ـ از هر كس باشد ـ و جرئت بر خداست و پيامبر خدا, و بازى با دين خدا …
٦ـ (مجمع البيان) ج١, ص٣٣٣.
٧ـ (غرر الحكم) ص٣٠.
٨ـ (غرر الحكم) ص٣٩.
٩ـ و روشن است كه پيكر بى سرمردارى بيش نيست.
١٠ـ (غرر الحكم) ص٢٩.
١١ ـ (غرر الحكم) ص١٩ و ٥٠. و اين مضامين در احاديث نبوى و ديگر سخنان امام على (ع) و احاديث و تعاليم ائمّه طاهرين (ع) بسيار رسيده است, بجز آنچه در قرآن كريم آمده است. و اصل مسئله عقلى و فطرى است, علاوه بر تجربه عينى.
١٢ـ (غرر الحكم) ص٦٧.
١ ـ (نهج البلاغه), شرح عبده, حكمت ٣٢٨. مضمون ضبط فيض الاسلام نيز در همين معنى است (ص١٢٤٢). مقايسه كنيد با سخنى كه سپس از حضرت امام حسن عسكرى (ع) نقل مى شود, تا ببينيد كه احاديث همه يكديگر را تأييد مى كنند,و تا ملاحظه بفرماييد كه روح تعاليم دين چيست.
٢ ـ (التهذيب) ج٦, ص١٥٤.
٣ـ (كافى) ج٣, ص٥٦٨.
٤ـ (وسائل الشّيعه) ج٦, ص٤.
٥ـ تفسير (نور الثقلين) ج٣, ص٧٨.
٦ـ تحف العقول) ص٢٧١.
٧ـ (وسائل الشّيعة) ج١١, ص٨١. در ذيل اين حديث شريف, تعليمى توحيدى و عميق, و اعتقادى و ژرف, و عملى و سازنده آمده است, تعليمى بسيار ارزنده, كه من آن را براى دفاع از حقايق دينى بازگو مى كنم: امام صـادق (ع) مى فرمايد: (اين برقرار كردن مساوات ميان همه افراد كار خود پيامبر خدا ـ ص ـ بود, كه از آغاز اسلام بدان عمــل كرد … اما ديگران (مقصــود خلفا هستند), جز اين كردند و گفتند هر كس در اسلام سابقه خدمتى دارد او را مقدّم مى داريم).
در اين سخن الهى امام معصوم (ع) خوب تأمّل كنيد. اين است روح دين و جوهر توحيد. و اين است تربيت سازنده كه مردم براى هر اقدامى شايسته و عملى صالح توجه داده مى شوند به خداى متعال و پاداشهاى جاودان الهى; تا جايى كه آنان كه هرگونه خدمتى به اسلام (و در زمان ما به انقلاب) كرده اند, زندان رفته اند, شكنجه ديده اند, هزينه پرداخته اند, اعلاميّه چاپ كرده اند و… بايد اجر خود را از خدا بخواهند نه از مردم و انقلاب. پس نبايد خود را طلبكار بدانند, و از امكانات و فرصتها سوء استفاده كنند. در آيه (سوره توبه) (السّابقون الاوّلون ـ١٠٠) نيز به پيش مسلمان شدگان, رضايت خدا پاداش داده شده است و بهشت جاويد (رَضِيَ اللّهُ عنهم … و أعَدَّ لَهُم جنّاتٍ). و در آيه (سوره حديد)(١٠) به انفاق گردان و مجاهدان پيش از فتح اسلامى نيز وعده پاداشهاى نيك اخروى داده شده است. على (ع) نيز كسانى را كه به دليل خدمتهايى كه به اسلام كرده بودند از حكومت انقلابى او توقّعهايى داشتند, بسختى رد كرد, و آنان را به اجر اخروى حواله داد, و فرمود: (خدا دنيا را اجر متّقيان قرار نداده است) (كافى ج٨, ص٣٦١, نيز الحياة ج٥, ص١٤٢ به بعد). آرى, اين است دين خدا, و اين است توحيد گرايى و اقدام به عمل صالح. و در يك انقلاب, اينگونه توقّعات و بها دادن به آنها نقض انقلاب و اهداف آن است, چون به معناى (امتيازخواهى) و (امتيازدهى) است. وانقلاب يعنى: نفى امتيازخواهى و نفى امتيازدهى. اگر جامعه اى امتيازدهى و امتيازطلبى را بپذيرد, چرا انقلاب كند, و خود را به اينهمه خطر و فشار و مصيبت گرفتار سازد؟
١ ـ (عيون اخبار الرّضا) ج٢, ص١٢٦; (معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى) ص٣١٨.
٢ـ (مستدرك الوسا ئل), ج٢, ص٣٢٢ (چاپ قديم).
٣ـ (بحارالانوار) ج٤٠, ص٣٢٧.
٤ـ (نهج البلاغه) ص٥٢٥ ـ ٥٢٦; (عبده) ج٢, ص٨٤ ـ ٨٦.
٥ـ (علل الشرائع) ص٢٤٨.
٦ـ (تحف العقول) ص١٧٢.
٧ـ (الغدير) ج٢, ص١٧٧.
٨ـ اشاره است به حديث معروف نبوى: (صِنفان مِن اُمّتى اذا صَلَحَا صَلَحَت امّتي …) ـ (خصال), شيخ صدوق, ج١, ص٣٧.
٩ـ (سوره غافر) (٤٠), آيه ٢٣ ـ ٢٤.
١ـ (نهج البلاغه) ص٦٤١, (عبده) ج٢, ص٢٠٣.
٢ـ (غرر الحكم) ص٣٣٠.
٣ ـ اشاره كرده ايم كه ظلم را نبايد در مفهوم سياسى آن جستجو كرد, و بدان منحصر ساخت. عمده ترين ظلم, ظلم اقتصادى است. و بدترين ظالمان, ستمگران اقتصاديند. در حركت عاشورا نيز مى نگريم كه در نامه اى كه حبيب بن مظاهر (مُظَهَّر) اسدى و سليمان بن صُرد خزاعى براى حضرت امام حسين (ع) مى فرستند, از جمله يادآورى مى كنند كه ظلم مالى شيوع يافته است و بايد با آن نيز مبارزه شود, به منظور رسيدن به عدالت (بحارالأنوار ج٤٤, ص٣٣٣, الحياة ج٥, ص٢٦٨ ـ ٢٦٩).
١ـ (الامام علي صوت العدالة الانسانيّة) ج٥, ص١١٧٦.
٢ـ (علل الشرايع) ـ (خطبه فاطميّه).
١ ـ مضمون تعبير سيّد عبداللّه نديم (م: ١٣١٤هـ.ق), اديب اجتماعى و روزنامه نگار شجاع مصرى, متأثّر از سيّد جمال الدين اسدآبادى ـ (زعماء الاصلاح فى العصر الحديث), ص٢١٨; چاپ بيروت, دارالكتاب العربي.
٢ ـ (نهج البلاغه) ص٥٢; (عبده) ج١, ص٣٢. مسائل بسيارى درباره حوزه و طلّاب جوان هست, كه از تجربه هاى بسيار مهم است, و بايد در اين نامه ـ در بخشهاى آينده, انشاءالله تعالى ـ در ميان بگذارم, در اينجا بمناسبت, سخنى درباره عدالت و اهميت عدالتخواهى ـ بويژه عدالتخواهى اقتصادى و معيشتى ـ در كار ديندارى و تبليغ و ترويج دين, و زنده نگاهداشتن احكام دين در ميان مردم و حفظ كيان جامعه اسلامى, گفته شد.
١ـ (كافى) ج٦, ص٢٨٧.
٢ـ (وسائل الشّيعه) ج١٨, ص٥٧٥.