آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - معرفى هاى اجمالى

معرفى هاى اجمالى


فى تحقيق النص. الدكتور بشار عواد معرف, دارالعرب الاسلامى.
تاريخ الاسلام ذهبى يكى از موسوعه هاى بسيار عريض و طويل در تاريخ و تراجم است كه محصول جريان و مكتب تاريخنگارى شام و مصر در قرن هشتم ق است, مكتبى كه متأثر از شيوه هاى تاريخنگارى قرن ششم و هفتم, آثار جديدى را در اين حوزه فكرى پديد آورد كه افزون بر كارهاى گسترده ذهبى, نمونه ديگرش البداية والنهايه ابن كثير و ده ها اثر ديگرى است كه پس از آن تا قرن دهم پديد مى آيد.
كتاب تاريخ الاسلام اثرى گرانسنگ است كه بيشترين ارزش و اعتبار آن, اقتباس از آثار بى شمارى است كه از روزگار پس از ذهبى از ميان رفته و امروزه تنها وسيله ما براى رسيدن به آنها مطالبى است كه ذهبى از آنها نقل كرده است. به علاوه انسجام و چينش درست مطالب نيز ـ كه از جمله امتيازات تأليفات علمى ذهبى در تاريخ و رجال است ـ در اين اثر هم به خوبى ديده مى شود.
اين اثر گرانبها طى سال هاى ١٩٨٧ تا ٢٠٠٠ به طور كامل با تحقيق عمر عبدالسلام تدمرى و در ٥٢ مجلد در دارالكتاب العربى بيروت به چاپ رسيد.
و چاپ عمر عبدالسلام تدمرى ـ كه با حروف بسيار زيبا و همراه با حواشى و تعليقات فراوان و نيز فهارس متعدد عرضه شده ـ هر بيننده اى را به تحسين وامى دارد. اين امر به خصوص در اعراب گذارى اسامى و كلمات و مخصوصاً درباره فهارس متنوع مصداق دارد.
اما تحول تازه اى در چاپ اين كتاب صورت گرفت كه نشان داد تا چه اندازه ما بايد دقيق باشيم و توجه به ظواهر نكنيم.
بشار عواد معروف ـ كه خود با ذهبى و آثار متنوع حديثى و رجالى آشنايى داشت ـ دريافت كه اين تصحيح بسيار معيوب و از جهات مختلفى مخدوش است. وى با روش خود و با استفاده از نسخه هاى اصلى اين كتاب كه نيمى از يك نسخه آن به خط ذهبى بوده, بار ديگر كتاب تاريخ الاسلام را در هفده جلد در دارالغرب به چاپ رساند.
بايد افزود بشار عواد پايان نامه دكترى خود را در سال ١٩٧٦ درباره ذهبى و كتاب تاريخ الاسلام او نوشت. به علاوه مجلداتى از تاريخ الاسلام را هم خود چاپ كرده بود.
اكنون با انتشار تقريباً همزمان دو چاپ كامل از اين كتاب پر حجم, پرسش اين است كه با وجود چاپ عمر تدمرى چه نيازى به كار جديد بشار بود و چرا كسى مانند استاد بشار بايد دوباره دست به نشر اين كتاب بزند؟
پيش از پاسخگويى به اين پرسش لازم است به چاپ هايى كه تاكنون به صورت ناقص يا كامل از اين كتاب شده نظر بكنيم:
يكى از نخستين چاپ هاى آن از حسام الدين قدسى است كه در چند جزء منتشر شده و شامل سيره نبوى و تاريخ خلفاى نخست است. دو جلد هم شرح حال متوفيات سال هاى ١٣١ تا ١٦٠ بود.
در سال ١٩٧٥ هم جزئى از تاريخ الاسلام را محمد عبدالهادى شعيره چاپ كرده كه به نوشته بشار آن هم پر از تصحيف و تحريف بود.
استاد محمد محمود حمدان هم در سال ١٩٨٥ بخش مربوط به سيره نبوى را با ملاحظه چاپ قدسى در قاهره چاپ كرد.
بشار مى افزايد: من در سال ١٩٧٧ مجلدى را در قاهره چاپ كردم كه به خط مؤلف و درباره متوفيات ٦٠١ تا ٦١٠ بود. پس از آن با كمك شاگردم دكتر صالح مهدى عباس و علامه شيخ شعيب الارنووط چهار جلد آن را منتشر كرديم كه شامل طبقه ٦١ تا ٦٤ بود. دكتر صالح استنساخ مى كرد, من مقابله و تصحيح مى كردم و الارنووط هم آن را مى خواند و بر چاپ آن نظارت مى كرد. اين چهار جلد را موسسة الرساله در سال ١٩٨٨ به چاپ رساند. به علاوه در سال ١٩٩٧ بخش مغازى و سيره نبوى و خلفاى اول را با تصحيح ترتيب آن چاپ كردم.
دارالكتاب العربى از سال ١٩٨٧ تصحيح كتاب را آغاز كرد تا سال ٢٠٠٠ به انجام رسيد و به رغم آن كه در مقدمه اشاره شده بود كه تعدادى استاد و دكتر كار استنساخ آن را انجام مى دهند, روى جلد كتاب نام عمر عبدالسلام التدمرى به عنوان مصحح چاپ شد. اينها از همان چاپ هاى قبلى و نسخه خطى موجود در دارالكتب المصريه استفاده كرده و از نسخه هاى ديگر كه بسيار مهم بودند سود نجسته بودند.
اين ماجراى تصحيح اين كتاب است تا وقتى كه آقاى بشار مصمم مى شود متن كامل كتاب را عرضه كند, كارى كه نتيجه آن همين چاپ هفده جلدى است كه انتشارات دارالغرب آن را انتشار داده است.
بشار عواد براى توضيح اين كه چه نيازى به چاپ جديدى از اين كتاب بوده است و نيز براى عرضه تجربه طولانى خود در تصحيح اين متن, مجلدى مستقل تحت عنوان فى تحقيق النص در ٥٩٠ صفحه تهيه و چاپ كرده است. وى در اين اثر تلاش كرده است بخشى از مهمترين اشكالات موجود در چاپ عمر تدمرى را نشان دهد.
اين كتاب مشتمل بر چهار فصل است كه در اين جا به اجمال شرحى از اين فصول چهارگانه به دست مى دهيم:
فصل اول درباره سرقت هايى است كه در اين كتاب از سوى محقق يا محققان صورت گرفته و از كارهاى ديگران در چاپ هاى قبلى چه در تصحيح متن و چه در پاورقى ها اقتباس شده بى آن كه به اقتباس اشاره گردد. در اين فصل به تك تك چاپ هاى پيشين و انتحال ها و اقتباس هايى كه صورت گرفته اشاره شده و شواهدى براى اثبات آن ارائه گرديده است. از جمله اين شواهد خطاهايى است كه براى مثال در پاورقى هاى خود آقاى بشار در چاپ پيشين بوده و عيناً در تصحيح عمر تدمرى وارد شده.
در بخش ديگر اين فصل به انتحال و سرقت مصادر و منابع پرداخته شده است. نگاه به كتاب تاريخ الاسلام تدمرى نشان مى دهد كه ذيل شرح حال هر شخص, تعداد فراوانى منبع براى شرح حال آن شخص ذكر شده است. مواردى كه در چاپ هاى پيشين بوده بدون اشاره به آن منابع در پاورقى ها آورده شده است. قسمتى ديگر هم شامل انتحال تعليقات و توضيحات مى شود كه در اين جا هم نمونه هايى آورده شده است.
دكتر بشار اشاره مى كند اين دزدى ها در اين زمان رايج شده است, به طورى كه چاپ تهذيب الكمال ايشان كه در ٣٥ جلد بود به دست ناشر ديگرى در حجمى كمتر چاپ شده است, همين طور سير اعلام النبلاء و تحرير تقريب التهذيب و علاوه بر سرقت متن, بسيارى از تعليقات هم دزديده شده است. شگفت آن كه نام محقق ديگرى هم كه پيشوند دكتر و غيره دارد روى كتاب حك مى شود. سپس وى به بيان نمونه هايى از سرقت هايى كه در چاپ تاريخ الاسلام از چاپ هاى مختلف پيشين بوده پرداخته است.
در اين بخش به مناسبت به بيان اشتباهاتى كه در شرح حال هاى طبقه ٦٥ رخ داده اشاره مى كنيم كه شمار آنها ١٥٤١ مورد است كه بشار آن موارد را طى صفحات ٦١ تا ٢٢٤ كتاب فى تحقيق النص آورده است. اين موارد مربوط به ٤٦٦ صفحه از يك جلد كتاب تاريخ الاسلام چاپ تدمرى است.
بخشى هم مربوط به انتحال و سرقت مصادر است كه آنها را هم بشار به تفصيل يادآور شده و با شواهد فراوان ثابت كرده است.
فصل دوم اختصاص به بحث از نسخه هاى خطى اصلى اين كتاب دارد. تدمرى از نسخه دارالكتب المصريه استفاده كرده كه نسخه اصيلى نبوده و تنها نسخه اى بوده كه محقق چاپ دارالكتاب العربى از آن استفاده كرده است. به همين دليل تعداد ١١٤٤ شرح حال از اين چاپ سقط شده است. اين امر در بسيارى از شرح حال هاى ديگر هم مشكلاتى را پديد آورده است.
اين آمار به دليل استفاده نكردن محققان چاپ دارالكتاب العربى و در رأس آنها عمر تدمرى از نسخه هاى خطى است, براى مثال شمار تراجم طبقه ٢٧ در چاپ تدمرى ١٩١ نفر است در حالى كه در چاپ بشار به ٥٧٠ مى رسد, تراجم طبقه ٥٢ در چاپ تدمرى ٢٠٣ نفر است در حالى كه درچاپ بشار به ٥٧٠ نفر مى رسد. علاوه بر آن بر اثر استفاده از برخى نسخ هاى مختصر شده, تراجمى كه در موارد ديگر مفصل آمده, تراجم مختصر آنها در جاى هاى ديگر مكرر آمده است. سرجمع همان طور كه گفته شد ١١٤٥ مورد از چاپ تدمرى افتاده كه اصلاً عدد كمى نيست كه بتوان در كتابى كه بيش از ٣٣ هزار ترجمه در آن است از آن گذشت.
فصل سوم اين كتاب درباره ضبط كلمات و تعليقاتى است كه درباره برخى از كلمات يا اسامى در پاورقى درج شده است. در اين زمينه بدخوانى ها و تعليقات ناجور و مغلوط فراوانى در اين كتاب آمده است كه بشار به بسيارى از آنها اشاره كرده است. اين فصل از عالى ترين فصول اين كتاب است كه امور زندگى فراوانى دارد و در عين حال مى تواند نشان دهد يك مصحح تا چه اندازه بايد دقيق باشد و خودش بر كار نظارت داشته باشد نه اين كه به افراد ناشى و ناوارد تكيه كند.
نكته اى كه آقاى بشار به حق در اين جا اشاره مى كند اين است كه اين روزها بين تحقيق نص و تعليقه نويسى خلط شده و عده اى تصور مى كنند كه تحقيق به معناى تعليقه زدن است و اگر كتابى تعليقه نداشته باشد تصحيح نشده است, در حالى كه اصل كار ضبط درست نص است و تعليقه زدن امر ديگرى است.
مؤلف با توجه به سوابق كار تحقيق نص و نوشته هايى كه در اين زمينه داشته است, در فصل سوم اصول ضبط نص را با توجه به دشوارى هايى بيان مى كند كه در كتاب هاى كهن وجود داشته و غالباً اول و آخر نقل ها معين و مشخص نمى شده و همزمان نمونه هايى از اشتباهات چاپ تدمرى را يادآور مى شود كه نتيجه عدم تشخيص درست كلمات و ضبط درست اسامى است. شگفت آن كه نامى غلط ضبط مى شود و بعد هم تعليقه اى در پاى آن مى آيد كه اسباب شگفتى است.
در يك مورد اللغوى, البغوى خوانده مى شود و بعد هم براى توضيح اين كه او منسوب به جايى به نام بغ و بغشور در خراسان است به انساب سمعانى ارجاع داده شده است (ص٣٥٤).
درباره محمد بن ابراهيم الخرجانى در تعليقه گفته مى شود كه (الخرجانى بالخاء المعجمة المفتوحة و سكون الراء و جيم و الف ثم نون) در حالى كه اين خرجانى نيست بلكه جرجانى است و وى فردى شناخته شده است (ص٣٥٤).
از نمونه هاى مضحك ديگر تعليقه تدمرى بر عبارت ديگرى است كه در شرح حال احمد بن ابى الفتح عبدالله بن محمد بن احمد بن قاسم اصفهانى خرقى متوفاى ٥٠٤ آمده است. مؤلف در متن كتاب مى افزايد و خرق موضع باصبهان. مصحح درباره خرقى در پاورقى مى گويد: الخرقى بكسر الخاء المعجمة و فتح الراء و آخرها القاف, هذه النسبة الى بيع الثياب و الخرق, منهم جماعة ببغداد و اصبهان. اين در حالى است كه ذهبى خود تصريح مى كند كه: و خرق موضع باصبهان (ص٣٥٥).
درباره فردى آمده است كه… و سمع… و المظفر البراثى. تدمرى در پاورقى نوشته است كه براثى منسوب به براثا در بغداد است. بشار مى گويد اين بزانى است كه سمعانى هم ذيل همين عنوان از او ياد كرده و بزان يا بوزان قريه اى در اطراف اصفهان است. مظفر هم نيست و مطهر است. عجيب آن است كه تدمرى در تعليقه خود بر براثى به الانساب سمعانى ارجاع مى دهد در حالى كه سمعانى از اين شخص كه محدث معروفى هم هست ياد نكرده است (ص٣٥٧).
در شرح حال ابن منده عبدى اصفهانى متوفاى ٥٤٧ العبدى را الفيدى مى خواند و بعد در شرح الفيدى توضيحى در پاورقى مى آورد كه الفيدى منسوب به الفيد, قلعه اى در نجد در نيمه راه به عراق است (ص٣٥٨).
در ذيل نام نصرالله بن احمد… هاشمى الخريمى التاجر, تدمرى گفته است كه الخريمي… النسبة الى خريم و هو اسم رجل. بعد هم آن را از الانساب سمعانى (ج٥ ص٩٩) نقل كرده است. بشار مى گويد اين شخص از يك خانواده هاشمى معروف بغداد از محله (الحريم الطاهرى) است و به سبب همين الحريمى است نه الخريمى و چنين مطلبى هم در الانساب سمعانى نيامده است كه بايد گفت انا لله و انا اليه راجعون.
بشار بعد از شرح تفصيلى و توضيحى چند نمونه از اين موارد به ارائه جدولى از اين قبيل تحريفات در انساب و القاب پرداخته كه تنها در طبقه هفدهم رخ داده است (ص٣٦١ـ٣٦٦). نمونه هاى تحريف در اسماء در طبقه هفدهم و بيست وچهارم تا بيست وهشتم هم باز فهرست شده كه آنها هم فراوان است (٣٧٤ـ٣٨٧). اين نمونه ها چندان زياد و فراوان است كه اطمينان را از انسان سلب مى كند. سماك بن حرب كه در چاپ تدمرى به اسحاق بن حرب تبديل شده, حماد بن الجعد به حمان بن الجعد تبديل شده, على بن قادم كه به على بن قانع تبديل شده, عمرو بن شعيب كه عمرو بن سعيد شده, قالون كه طالوت شده, عفير بن معدان كه عبيد بن معدان شده, يزيد بن رومان كه زيد بن رومان شده, حوثرة بن اشرش كه جويرية بن اشرس شده و صدها نمونه ديگر.
بشار اين نمونه ها را از طبقه هفدهم به بعد مى آورد, چون بخش هاى قبل در تصحيح عمر تدمرى از تصحيح هاى ديگر تاريخ الاسلام سرقت شده و طبعاً اغلاط آنها كمتر است; وى اين مطلب را در فصل اول به خوبى نشان داده است.
فصل چهارم مرورى بر برخى از تصحيفات و تحريفاتى است كه در كارهاى تصحيحى جديد كه شمار آنها در دوره اخير فزونى يافته. طى سنوات اخير بسيارى از ناشران با به كارگيرى جمعى شروع به بازخوانى برخى از متون كرده با عنوان كردن نام آنان به عنوان مصحح و محقق به انتشار كتاب هايى تراثى مشغول شده اند. اين بازى با متون كه با اهداف اقتصادى و مالى صورت مى گيرد محصولى ناشايست از تراث در اختيار ديگران مى گذارد كه به هيچ روى درخور اعتماد نيست. در اين فصل بشار نمونه هاى فراوانى از همين چاپ تدمرى به دست مى دهد.
اما برخى از نمونه ها از طبقه هفدهم چنين است:
ـ درباره هادى عباسى گفته شده است: انه مات تعيسا بأزمات فى نصب ربيع الاخر.
عمر تدمرى ارجاع به طبرى و كامل ابن اثير هم داده است, در حالى كه اصل عبارت اين است: انه مات بعيساباد. عيسى آباد محله اى معروف در شرق بغداد بوده است (ص٤٧٥).
ـ در جايى آمده: و قد بث كذا الدولابى فقال فى كتاب الضعفاء.
درست آن اين است: و قد تتاكد الدولابى. اين تعبير از نكد كه به معناى لوم است گرفته شده و از عبارات رايج ذهبى است.
ـ در جايى آمده: مع ما شاهدوا من قبح صورته و سماجة جهله.
درست آن اين است: و سماجة وجهه.
ـ در جايى آمده: لا يفرق بين اناس ذكرهم.
آشكار است كه عبارت نامفهوم است چون درست آن اين است: لايفرق بين (لا باس) و بين (كره).
ـ در موردى آمده: ضعفه ابن المدينى و النسائى و قال البستى و غيره.
درست آن چنين است: ضعفه ابن المدينيه و الناس و قال النسائى و غيره: متروك.
ـ در موردى آمده: ان المهدى كتب الى الامصار يزجر ان يتكلم احد من اهل الامراء فى شىء منها.
درست آن اين است: ان يتكلم أهل الاهواء فى شىء منها.
ـ در موردى ديگر: كان منهمكا فى اللذات و اللهو والعبيد.
در حالى كه (العبيد) در اين جمله نامفهوم است و درست آن چنين: فى اللذات و اللهو والصيد.
در موردى ديگر: و كان ابن بنت مالك البربر اعتبر مولده بافريقية…
درست آن چنين است: كان ابن بنت ملك البربر, اعبد.
اين عبد نام پادشاه بربر بوده است.
در موردى ديگر آمده: ابومسهر, نا سعيد بن عبدالعزيز, كان عالم الجند بعد الاوزاعى يزيد بن السمط على تقلل و تعفف.
در حالى كه درست آن چنين است: ابومسهر: حدثنا سعيد بن عبدالعزيز, قال: كان عالما الجند بعد الاوزاعى يزيد بن السمط, و يزيد بن يوسف, يعنى جند دمشق. و قال ابومسهر: كان ابن السمط على تقلل و تعفف…
ـ در موردى ديگر: اسحاق اكثر منى علما و أنا أحسن منه.
درست آن چنين است: اسحاق أكثر منى علما و أنا أسن منه.
ـ در موردى ديگر: عذب فى السجن و دفن عليه فمات.
درست آن چنين است: و دخن عليه.
ـ در موردى ديگر: و لم نر بعصرة أحفظ منه.
درست آن چنين است: و لم نر بالبصرة أحفظ منه.
ـ در موردى ديگر: توفى [حول] الخمسين و مائة.
درست آن چنين است: توفى بحران قبل الخمسين و مئتين.
ـ در موردى ديگر: و له تصانيف كثيرة فى العلات والامامة والنظر.
درست آن چنين است: و له تصانيف كثيرة فى المقالات والامامة والنظر.
ـ در موردى ديگر: و له تصانيف كثيرة فى العلات والامامة والنظر.
درست آن چنين است: و له تصانيف كثيرة فى المقالات و الامامة والنظر.
ـ در موردى ديگر: فظفر به ابوركوة, ثم أخذوا أسلابهم فأصاب مالية.
درست آن چنين است: فظفر ابوركوة بهم, و أخذ أسلابهم, فأضاءت حالته.
بشار در پايان اشاره مى كند كه جز بخش هايى كه مصحح از متن چاپ شده قبلى انتحال كرده بخش هاى ديگر مملو از اغلاط و تصحيفات و تحريفات آشكار است. بشار صفحات زيادى به بيان گوشه اى از اين تحريفات اختصاص داده و براى موارد بيشتر خواننده را به مقابله دو چاپ ارجاع داده است. رسول جعفريان الإسفار عن الأسفار: تعليقات على الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة, صدرالدين محمد شيرازى, تعليقه آيت الله سيد رضى شيرازى, تصحيح محمدعلى خسروى, سازمان چاپ و انتشارات, تهران, ١٣٨١.
در فرهنگ اسلامى سه مشرب بزرگ فلسفى روييد و دامن گستراند, يكى مكتب مشاء بود كه افرادى همچون كندى و ابن سينا آن را گسترش دادند. سران و سلسله جنبانان مشاء مجذوب ديدگاه هاى فلسفى ارسطو بودند. دستگاه فلسفى آنان كپيه نحله ارسطوست. در واقع ديدگاه ارسطو و اذناب او را صبغه اسلامى زدند. به عبارت ديگر براساس آموزه هاى اسلامى نظام فكرى ارسطويى را تحرير كردند.
نحله دوم مكتب اشراق است كه شيخ شهاب الدين سهروردى معروف به شيخ اشراق آن را پايه گذارى كرد و بالاخره مشرب سوم حكمت متعاليه است كه ملاصدرا (صدرالدين محمد بن ابراهيم شيرازى) آن را بنيان گذاشت. وى هنگامى كه دو مكتب مشاء و اشراق از پاسخگويى بازمانده و توان توجيه و هدايت را از دست داده بودند و نياز مردم و نخبگان به مكتبى كه متناسب با زمانه باشد و معضلات فكرى آنها را حل كند به ابداع حكمت متعاليه همت گماشت. پيش از ملاصدرا نقدهاى جدى بر فلسفه وارد ساخته بودند و جريان تهافت الفلاسفه و ضديت با فلسفه و فلاسفه تا آن جا ادامه يافت كه فلسفه را مرادف كفر و فلاسفه را كافران متحرك مى خواند, مقبوليت و مشروعيت دستگاه هاى فلسفى موجود را مخدوش ساخته بود; از اين رو نظام هاى فلسفى پيشين كارآمدى خود را از كف داده بودند و در اين روزگار ملاصدرا به عنوان يك منجى ظهور كرد.
مهمترين كتاب ملاصدرا اسفار اربعه يا الحكمة المتعاليه است. اين اثر كتاب مرجع يا كتاب مادر مكتب حكمت متعاليه محسوب مى شود و اصلى ترين ديدگاه هاى اين مكتب در آن مندرج است.
اسفار اربعه براى اولين بار در ١٢٨٢ق چاپ سنگى شد. اهميت اين اثر اين است كه تاكنون صدرائيان (پيروان مكتب ملاصدرا) نتوانسته اند مثل آن را بياورند, بلكه از زمان نگارش به ويژه پس از اولين چاپ بزرگان زيادى بر آن حاشيه نوشته اند, مثلاً هامش چاپ ١٢٨٢ق مزين به حواشى حاج ملا هادى سبزوارى, محمدرضا قمشه اى و ملا على نورى است.
معمولاً كتاب هايى كه نتوان مثل آن را تدوين كرد, به شرح و حاشيه نگارى در قلمرو مطالب آن, روى مى آورند. اين رويه در مورد اسفار هم جارى است. حدود يكصد و پنجاه سال از چاپ اول اين اثر مى گذرد و تاكنون بالغ بر پنجاه شرح و حاشيه بر آن چاپ شده است. حدود نيم هزاره از تأليف آن مى گذرد و هنوز سخن جدى دارد و الان هم محور درس و بحث است.
آخرين حاشيه اين كتاب كه چندى قبل منتشر شد الإسفار عن الأسفار نام دارد. اين حواشى را آيت الله سيد رضى شيرازى به زبان عربى به روش قوله و اقول (البته بدون ذكر كلمه اقول بلكه تمايز قول ملاصدرا و نظر محشى با سياهه كردن قلم قوله) نگاشت. محشى از نوادگان ميرزاى بزرگ شيرازى است كه در جنبش تحريم تنباكو نقش اصلى را بر عهده داشت. سيد رضى شيرازى اسفار اربعه را نزد اساتيد برجسته اى همچون سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى, ميرزا احمد آشتيانى و حكيم شيرازى آموخت. سپس خود چند دوره به تدريس آن پرداخت.
هنگام تلمذ و تدريس دريافت ها و نكات و يافته هاى خود را يادداشت مى كرد و مجموعه حاضر تنظيم و تحرير همان يادداشت هاست.
هدف حاشيه نگاران اسفار در دوره هاى مختلف, رفع ابهام از برخى نكات, حل معضلات علمى, توضيح عبارات مشكل, شرح پاره اى از ديدگاه هاى جديد و بالاخره مقايسه نظريات ملاصدرا با ديگر بزرگان فلسفه بوده است, از اين رو اين حواشى از يك نظر, تابلو نمايانگر مشكلات فكرى و ادبى اين مشرب است. همين نكته در مورد حواشى سيد رضى شيرازى و كتابش الإسفار هم صادق است, البته اين حواشى از نظر ديگر بيانگر ديدگاه ها اساتيد سيد رضى هم هست; برخى آراى سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى يا ميرزا احمد آشتيانى يا حكيم شيرازى را در اين كتاب مى توان يافت. حداقل قرائت ديگر و تحرير ديگرى از آرا در اين كتاب يافت مى شود.
محشى سه جزء (ده مرحله) از سفر اول كتاب اسفار اربعه را حاشيه نوشته است. در ابتدا مقدمه جزء اول كه درباره خود اسفار اربعه, موضوع, تعريف و تقسيمات فلسفه است, حاشيه نگارى شده است.
مرحله اول از جزء اول درباره وجود و اقسام وجود است. عناوين مراحل دوم و سوم احكام وجود و جعل است. پس از آن جزء دوم با اين عناوين آغاز مى شود: ماهيت و لواحق آن, وحدت و كثرت, علت و معلول. جزء سوم كتاب شامل مباحث قوه و فعل, حركت, قدم و حدوث, عقل, معقول و عاقل است. جزء اول به تمامى يك مجلد را پوشانده و جزء دوم و سوم در جلد دوم آمده است.
آقاى محمدعلى خسروى كه سال هاست معاون فرهنگى سازمان اوقاف و امور خيريه را بر عهده دارد و حدود ده دهه سردبيرى مجله وقف ميراث جاويدان را مديريت كرده است و توانسته در عرصه فرهنگى ايران مؤثر واقع شود به تصحيح و احياى اين اثر اقدام كرد. او سال هاى متمادى, اوراق پراكنده سيد رضى شيرازى را با صرف حوصله فراوان به سامان رساند. اوراقى كه به دليل پراكندگى كمتر كسى باور داشت روزى به كتاب تبديل شود, اما با حوصله كتاب حاضر توليد شد.
اما گويا كارهاى فراوانى كه روى اين كتاب انجام داده, در آخر كار, حوصله از كف ايشان ربوده, از اين رو اقدام به تدوين مقدمه اى تحليلى و كلاسيك نكرد, دوم اين كه فهارس راهنما در پايان نياورد. اگر اين دو اشكال و نقص را نداشت به كمال نزديك تر بود, ولى چاپ آن چشم نواز و جذاب است. محمد نورى دروس شرح منظومه حكيم ملاهادى سبزوارى, آيت الله يحيى انصارى شيرازى, جلد اول, چاپ اوّل, بوستان كتاب قم, ١٣٨٣ .
از كتاب هاى رايج علوم عقلى, شرح منظومه حكيم ملاهادى سبزوارى است. اين كتاب يك دوره منطق و حكمت را دربردارد. مؤلف كتاب در آغاز منظومه اى در حكمت به نام غرر الفرائد سرود و بعد آن را شرح كرد. سپس منظومه خود در منطق به اسم اللئالى المنتظمة را به پايان رساند و بعد خودش به شرح آن پرداخت. گرچه بخش منطق در چاپ هاى كتاب در آغاز آمده, ولى تأخير تأليف بخش منطق آن از سخن حكيم سبزوارى پيداست; او خود در شرح غرر الفرائد در اول مبحث ماهيت چنين مى گويد: فى منظومتى التى فى نيتى اتمامها (شرح منظومه, قسمت فلسفه, ص٤٦, دارالحكمه).
اين كتاب از روزگار مؤلف تاكنون جزو كتاب هاى درسى حكمت در حوزه هاى علميه بوده است و بيش از چهل شرح و حاشيه و تعليقه بر آن نوشته شده. اولين كسى كه شرح منظومه را درس داد خود حكيم سبزوارى بود و اولين شارح آن, فرزندش آخوند ملامحمد سبزوارى. گرچه اينها همه خبر از اهميت شرح منظومه دارند, اما تأثيرى كه اين كتاب در اذهان حكما و اساتيد بزرگ فلسفه پس از تأليف آن داشته جايگاه مهم آن را بيشتر نشان مى دهد.
دروس شرح منظومه نيز در زمره شرح هاى اين كتاب قرار دارد. دروس شرح منظومه, مكتوبِ درس هايى است كه آيت الله انصارى شيرازى در جمع طلبه هاى حوزه علميه القا فرموده.
حجت الاسلام والمسلمين سيد رسول جعفرى عهده دار به كاغذ درآورن تنظيم اوليه دروس شد. آن گاه حضرات على زمانى قمشه اى و آقاى مهندسى آن را ويرايش علمى و آقاى موحّدى آن را ويرايش زبانى كرده اند.
شايسته است پيش از معرفى اثر به شناخت اجمالى مؤلف بپردازيم كه اهميت كتاب را نشان خواهد داد. حكيم متأله آيت الله يحيى انصارى به سال ١٣٠٦ در يكى از دهات داراب شيراز به دنيا آمد. وى تحصيل علوم دينى را در اوان نوجوانى آغاز كرد و پس از طى درس هاى مقدمات و سطح حوزه در شيراز در سال ١٣٣٠ وارد حوزه علميه قم شد و بلافاصله در درس هاى امام خمينى (خارج فقه و اصول) و علامه سيد محمدحسين طباطبايى شركت جست و در زمره شاگردان خاص آن دو بزرگوار درآمد. مدتى نيز از درس آيت الله بروجردى بهره جست. آيت الله انصارى شيرازى بيشتر از محضر علامه طباطبايى سود جست. وى درس هاى الهيات شفا, برهان شفا, اول تا آخر اسفار (به جز جواهر و اعراض), تمهيد القواعد ابن تركه, تفسير قرآن كريم و بحارالانوار را از محضر نورانى و پر فيض آن بزرگوار فرا گرفت و شرح فصوص قيصرى را به سفارش ايشان از آيت الله سيد محمدحسن الهى طباطبايى آموخت.
استاد آيت الله انصارى همگام با تحصيل به تدريس كتاب هاى درسى حوزه همت گمارد كه از جمله آنها, كتاب شرح منظومه است. به جرأت مى توان گفت معظم له از بهترين شارحان شرح منظومه و از استوانه هاى علم حكمت در روزگار ماست. شركت در درس ايشان مورد سفارش امام خمينى و علامه طباطبايى بود. يكى از مدرسان سطح عالى نقل مى كند كه از علامه طباطبايى پرسيديم كه شرح منظومه را با كه بخوانيم, آن حكيم بزرگ فرمود: با آقاى انصارى. برخى از موثقين نيز نقل مى كنند كه حجت الاسلام سيد احمد خمينى, زمانى كه پدر بزرگوارشان در تبعيد بودند, خدمت آيت الله انصارى رسيد و گفت كه هم پدرم (امام خمينى) و هم برادرم (آيت الله شهيد مصطفى خمينى) سفارش كردند كه در خدمت شما شرح منظومه را بخوانم; وى تا تبعيد سه ساله حضرت استاد از ايشان كسب فيض كرد.
دروس شرح منظومه ـ كه اخيراً جلد اول آن از چاپ درآمده ـ مكتوب آخرين دوره تدريس شرح منظومه است كه ١٠٦ جلسه بخش منطق و ٤٢٦ جلسه قسمت حكمت بوده; جلد اول آن اختصاص به منطق دارد و سه جلد بعدى قسمت حكمت را در بر گرفته است.
مقدمه كتاب قلم را آقاى زمانى قمشه اى نوشته است. وى در اين مقدمه از معانى حكمت, هدف, شرافت و قلمرو آن و اجمالاً از حكيم سبزوارى, استادان و آثار وى سخن گفته است و بعد به روش حكمى حكيم سبزوارى كه همان حكمت متعاليه است اشاره كرده, در آخر هم اشاره اجمالى به مؤلف حكيم دروس شرح منظومه نموده است (ص٢٢ـ٢٣).
در پى مقدمه, خطبه كتاب شرح منظومه آمده. دست اندركاران محترم انتشارات بوستان كتاب قم براى سهولت دسترسى به مطالب درس ها ابتداى هر فصلى بيت هاى منظومه را آورده اند و سپس متن شرح منظومه را و در آغاز هر مبحث تازه اى متن منظومه را تكرار كرده اند.
خطبه كتاب معناى حمد و اقسام آن, انواع نعمت هاى خدا, انواع كتاب, رابطه منطق با حكمت و مزاياى علم منطق را شامل است (ص٢٣ـ٧١) كه حضرت استاد در ضمن شرح مطالب متن كتاب, مباحث مربوط به متن و خارج از مطالب متن را مى آورد كه اين روش مطالب كتاب را پر بارتر كرده و تا آخر دروس ادامه دارد.
در شرح مقدمه كتاب به تعريف و غايت و موضوع علم منطق پرداخته شده و در پى آنها آمده است كه (الهام كننده قوانين منطق به قلوب بشر و در حقيقت مبدأ آن حق تبارك و تعالى است) و كسى خيال نكند ارسطو واضع علم منطق است, او تنها مؤلف قوانين آن بوده است (ص٧٣ـ ٨٥).
فصل اول شرح منظومه با تقسيم علم به تصور و تصديق آغاز مى شود و حكيم سبزوارى در فصل بندى هاى بخش منطق عنوان (غوص) را به كار مى برد, زيرا كه كتابش را اللئالى المنتظمه نام نهاده, درهايى كه براى به چنگ آوردن آن دُرها بايد در درون درياى مطالب منطق فرو رفت و غوّاصى كرد. البته وى عنوان فصل سوم را كه در مباحث الفاظ است, (سباحة) مى آورد, يعنى شناى روى سطح آب; چون قلمرو بحث منطق دان معقولات ثانيه است و منطقى را بحث از الفاظ نيست, ليك بحث از لفظ او را عارضى است, بايد شنايى روى سطح درياى الفاظ كند نه بيشتر و عميق تر.
فصل دوم كتاب در تقسيم مبادى تصورى و تصديقى است (ص٩٨ـ١٠٦). فصل هاى ديگر كتاب چنين است:
[فصل چهارم]: كلى و جزئى; [فصل پنجم]: ايساغوجى (كليات خمس); [فصل ششم]: معرفات; [فصل هفتم]: قضايا; [فصل هشتم]: موجهات; [فصل نهم]: قياس; [فصل دهم]: صناعات خمس.
مرحوم ملا هادى سبزوارى به دنبال فصل دهم كه در ميان آن از مغالطه سخن گفته خاتمه اى را آورده كه در آن, مسائل مورد اختلاف حكما و متكلمان را ذكر كرده و اين اختلافات را مثال هايى براى مغالطه آورده است كه در حقيقت اينها مسائل صرف فلسفى است. شايد مؤلف در اين روش از شيخ اشراق در كتاب حكمة الاشراق پيروى كرده كه وى در مقاله سوم بخش منطق اختلاف بين حكمت اشراق و حكماى مشاء را بيان كرده است (ر.ك: شرح حكمة الاشراق سهروردى, قطب الدين شيرازى, ص١٣٢ تا ٢٧٤, چاپ جديد).
از ويژگى هاى دروس شرح منظومه اين است كه آيت الله انصارى ضمن منقح ساختن مطالب كتاب از آيات و روايات فراوانى به فراخور بحث بهره مى جويند و به تناسب مطالب را با اشعار حكمى, عرفانى و تعليمى حلاوت بخشيده اند.
شارح حكيم ضمن درس, برخى نظريات علمى اساتيد بزرگوار خود و نيز مطالب شنيدنى را نقل مى كند, به ويژه از حضرت علامه طباطبايى; بايد گفت اين نقل قول ها در هيچ يك از آثار علامه نيامده, از اين رو بهتر بود براى دسترسى سريع خواننده به آنها در بخش جداگانه اى يا حداقل در ضمن نمايه موضوعى مشخص شود.
اين اثر نه تنها محصِّل را از پويايى ذهنى باز نخواهد داشت, بلكه بر دانش عقلى او خواهد افزود, كتابى كه هم به كار محصلين و پژوهشگران مى آيد و هم براى استادان حكمت خاصه شرح منظومه مفيد خواهد بود.
ضمن قدردانى از تلاش هاى همه عزيزانى كه در تهيه اين اثر نقشى داشته اند نگارنده اين سطور اين پيشنهادها را براى چاپ هاى بعدى و مجلدات ديگر كتاب پيش روى قرار مى دهد:
١. براى سهولتِ بيشتر خواننده كتاب بهتر است متن شرح منظومه به چاپ هاى پيشين و جديد شرح منظومه ارجاع داده شود.
٢. تمامى منابع آيات, روايات و مطالب متن شرح منظومه آورده شود.
٣. منابع برخى از آيات, روايات, اشعار و مطالب منقوله متن دروس نيامده, شايسته است منابعى كه دسترسى به آنها ممكن است ذكر شود و اگر ممكن نيست در پانوشت كتاب قيد شود, براى نمونه ص٣٣, س٢ مطلب منقول از تفسير صافى و ص٥٥, س١٦ مطلب نقل شده از حاشيه هاى مرحوم هيدجى و مرحوم آملى و ص٥٩, س١ و١٧ كتاب مطول و ص٦١, س٧ سخن مرحوم كاشف الغطاء و اشعار منقول در ص٤١, س١٦ وص٥٤, س١٠ و١١ و ص٦١, س١٧ و ص٦٣, س٨ و ص٦٦, س٩ و٢٣; سه) روايات منقول در ص٣٣, س١١ وص٣٤, س١٠ وص٣٧, س١٧; دو آيه شريفه ص٣٢, س٣٢.
٤ . گه گاه برخى غلط هاى چاپى ديده مى شود, براى مثال فقره اى از آيه شريفه ٤٤ سوره اسراء دوبار تكرار شده كه لازم است حذف شود, گرچه استاد در نوار درسى با ترديد هم (لاتفقهونَ) فرموده اند و هم (لايفقهونَ).
ص٥٣٥, س٩: تعنى كه صحيح آن طعنه اى است.
٥. تيترهاى فرعى به فصل هاى طولانى كتاب افزوده شود كه دستيابى خواننده را آسان تر خواهد كرد.
٦. فهرست آيات به ترتيب حروف الفبا آمده كه بهتر است به ترتيب سوره ها بيايد. با اين همه, نمايه موضوعى كه در آخر كتاب آمده بر محسنات كتاب افزوده است. اما سخنى كه نگارنده شايسته نديد از گفتن آن بگذرد اين است كه آيت الله انصارى شيرازى در ميان تعليقه هايى كه بر كتاب هاى حكمى, عرفانى نوشته اند و هيچ كدام از آنها چاپ نشده تعليقه اى عربى بر شرح منظومه دارند كه شايسته است جداگانه يا همراه مجلدات سه گانه بعد چاپ شود.
گفتنى است قيمت اين اثر بسيار گران است و همه كس به ويژه طلاب علاقه مند توان تهيه آن را ندارند, از اين رو سزاوار است دست اندركاران نشر, آن را با قيمتى مناسب ارائه دهند. يوسف قربانى جمع پريشان(نقد كتاب). رضا مختارى, دفتر دوم, نشر متون, قم.
دفتر دوم جمع پريشان حاوى شصت مقاله كوتاه و بلند, عمدتاً در نقد و معرفى كتاب از نويسنده توانا و نكته سنج جناب استاد رضا مختارى است كه طى هجده سال از ١٣٦٣ تا ١٣٨١ش نگاشته شده و همگى پيش از اين چاپ و منتشر شده اند. محتواى اين دفتر در موضوع (نقد) است: برخى نقد تأليف, بعضى نقد ترجمه و پاره اى نقد تصحيح.
اين دفتر در سه بخش سامان يافته است. بخش اول: نقد و معرفى تفصيلى, حاوى سى مقاله; بخش دوم: نقد و معرفى اجمالى, حاوى بيست مقاله; بخش سوم: نامه ها, حاوى ده مقاله.
بخش اول نيز به سه فصل تقسيم شده است: فصل اول, نقد و معرفى تأليف; فصل دوم, نقد و معرفى ترجمه; فصل سوم, نقد و معرفى تصحيح.
مقصود از نقد تأليف و ترجمه روشن است, اما مراد از نقد تصحيح, مقاله اى است كه در آن عمدتاً از محتواى كتاب مورد نقد بحثى نمى شود, بلكه چون كتاب ميراث علمى و فرهنگى است و مؤلف آن زنده نيست تا اثر خود را به دست چاپ و نشر بسپارد ديگرى آن را تصحيح و منتشر مى كند و نقد متوجه كار اوست نه مؤلف. البته در برخى تصحيح ها رنجِ مصحّح دست كمى از مؤلف ندارد.
روشن است كه مراد از نقد كتاب فقط بيان ضعف ها و كاستى هاى آن نيست, بلكه منظور از آن بيان محاسن و معايب است و در صورتى كه كتابى نقص درخور ذكرى نداشته باشد ناقد به بيان خوبى هاى آن بسنده مى كند.
نويسنده محترم در بخشى از مقدمه برخى از مقالات را نام مى برند كه در اين مجموعه نيامده است گرچه از حيث محتوا هماهنگ بوده, اما نشر مجدد آن را غير ضرور دانسته اند.
مؤلف درباره نام (جمع پريشان) در مقدمه دفتر اول توضيح داده اند و مى افزايند كه سعدى نيز در گلستان به مناسبتى از اين دو واژه استفاده كرده است.
منابع مقالات كتاب در آغاز هر مقاله ياد شده اند. بيشتر مقاله ها تلخيص شده, برخى بسط يافته و عنوان بسيارى از آنها تغيير كرده است و نيز غالباً اساميِ مؤلفان, مترجمان مصحّحان كتاب هاى مورد نقد به دلايلى حذف شده اند از جمله اين كه سر و كار ناقد با اثر است نه پديدآورنده آن, همچنين همه مقاله ها دوباره ويرايش شده و با چينشى منطقى و زيبا اين مجموعه را تشكيل داده اند.
نويسنده در قسمت آخر بخش چهارم از مقدمه مى نويسد: چون در پاره اى مباحث در مقاله هايى مستقل به تفصيل بحث كرده ام, در مقالات اين دفتر از آن مباحث به اختصار گذشته ام; بنابراين, كسانى كه بيش از آنچه در لابه لاى مقالات اين دفتر آمده به اين گونه مباحث علاقه مندند و اجمال مباحث اين دفتر آنها را قانع نمى كند به نوشته هاى بنده مراجعه كنند (ارجاعات در مقدمه آمده است).
در بخش پنجم مقدمه آمده است:
عن اميرالمؤمنين (عليه أفضل صلوات المصلّين): إنّ كلام الحكماء إذا كان صواباً كان دواءً, و إذا كان خطاءً كان داءً; سخن حكيمان اگر صحيح باشد درمان است و اگر خطا باشد درد(نهج البلاغه, حكمت٢٦٥, صبحى صالح).
چنان كه گذشت اين دفتر عمدتاً اختصاص به نقد و معرفى كتاب دارد. در ساليانى كه اين ناچيز بخشى از نقد عمر را صرف نقد كتاب كرد, نه مانند امروز نقد كتاب تا حدّى طبيعى و عادى جلوه مى كرد و نه بسان اكنون, مجلات و نشريات ويژه نقد كتاب وجود داشت, مهمتر اين كه آثار بازارى و بُنجُل و تُنُك مايه نيز به مقدار اين روزگار نبود و خود همين نكته ضرورت پرداختن به نقد و نشر مجدَّد نقدهاى پيشين را دوچندان مى كند.
درباره اهميت و ضرورت و چگونگى هاى نقد فراوان سخن گفته اند (ر.ك: نشر دانش و آينه پژوهش) كه مشتى از خروار و يكى از هزار را پس از اين نقل خواهم كرد. اين جا همين قدر اشاره مى كنم كه نقد, دفاع از حق فرهنگى جامعه و كمك به خواننده و نويسنده ـ هردو ـ است. ناقد (يار شاطر نويسنده است نه بار خاطر او).١ نقد (در آستين مردم افتادن) نيست, بلكه راهنمايى خوانندگانِ كتاب است و (متكلم را تا كسى عيب نگيرد سخنش صلاح نپذيرد).٢
معصومين(ع) در روايات درر بار خود قبولِ نقد را از مكارم اخلاق شمرده و ناقد را بهتر از (مادح) دانسته اند, بنگريد:
اميرالمؤمنين(ع):
ليكن آثَرُ الناس إليك من أهدى إليك رُشدَك, و كَشَفَ لك عن معايبك; برگزيده ترين مردمان در نزد تو بايد كسى باشد كه خير و صلاحت را بگويد و معايبت را بر تو آشكار كند.
امام صادق(ع):
أحبُّ إخواني إليّ مَن أهدى إليّ عيوبي; در ميان برادران دينى آن كس را بيشتر دوست دارم كه عيب هايم را به من بنماياند.
اميرالمؤمنين(ع):
مَن بَصَّركَ عَيبَكَ فقد نَصَحَكَ; كسى كه عيبت را به تو بنمايد, در حق تو نيكخواهى كرده است.٣
شايد از همين روست كه زِرِكلى در مقدمه كتابش الأعلام ذيل عنوان (الدعوة إلى نقده) گويد:
…فما عليّ لتكون الخدمة خالصةً للعلم, إلاّ أن ألتمس ممّن حذقوا التاريخ, و ماروا لُبابه من قشوره, و كان لهم من الغيرة عليه ما يَحفِزُهم إلى الأخذ بيده, أن يتناولوا الكتاب, منعمين, مفضلين, بنقد خطئه و عدل عوجه, و بيان ما يبدو لهم من مواطن ضعفه, و قديماً قال إبراهيم الصولي: (المتصفِّح للكتاب أبصرُ بمواقع الخَلَل فيه مِن منشئه).٤
اِحكام و اِتقان هر كارى در آموزه هاى دينى ما سفارش شده است. براى تبيين اهميت اين موضوع سخن پيامبر خدا(ص) پس از تشييع جنازه سعد بن معاذ, از اصحاب گرامى خود, كافى است.
آن حضرت براى دفن سعد خود به داخل قبر رفت و بدن وى را گرفت و خواباند, خشت هاى لحد را چيد و شكاف هاى بين خشت ها را پر كرد. پس از آن از قبر بيرون آمد و خاك ريخت. آن گاه در بيان حكمت اِتقانِ كار خود فرمود:
إنّي لأعلم أنّه سَيَبلى و يَصِلُ البِلى إليه, ولكنّ الله (عزّوجلّ) يُحِبُّ عبداً إذا عَمِلَ عَمَلاً أحكمه;٥ مى دانم كه به زودى قبر كهنه و متلاشى مى شود و فرسودگى به بدن سعد نيز راه مى يابد, ولى خداوند دوست دارد بنده اى را كه وقتى كارى مى كند آن را محكم و متقن انجام دهد.
پيداست كه يكى از بارزترين مصاديق و نمونه هاى (عَمِل عملاً) در سخن رسول خدا(ص) كار نوشتن و تحقيق است. اين امر آن گاه اهميت ويژه مى يابد كه نويسندگى و تحقيق به نام دين و براى عرضه مقوله هاى دينى و به انگيزه دفاع از دين باشد. حقيقت آن است كه برخى يا بسيارى از نويسندگان ما گويى تنها انگيزه خوب و مقدّس را شرط كافى و وافى نويسندگى و تحقيق مى دانند و آثارى پديد مى آورند كه مايه سرافكندگى متديّنان و وهن دين و ايمان مى شود.
در اين زمينه از سال ها پيش متفكران و بزرگان هشدار داده اند از جمله علامه امينى(ره) و استاد مطهرى(ره).٦ همچنين نويسنده توانا جناب محمدرضا حكيمى از چهل سال پيش تاكنون در آثار متعددى در اين باره تذكر داده است و چون به نحو احسن حق سخن را ادا كرده, قسمتى از سخن ايشان را عيناً نقل مى كنم:
ـ … ناگفته نمى گذارم كه عده اى ديگر از نويسندگان و مؤلفان و مقاله نويسان مذهبى ما گروهى از فاضلانند كه سال ها تحصيلات اسلامى داشته اند, اما نويسنده نيستند; اينان به مثابه مؤمن و مسلمانى هستند كه به بيمارى برسد و احساس تكليف كند كه بايد او را معالجه كرد, در اين هنگام بپندارد كه پزشك و طبيب شده است, از كجا و چگونه؟ بر پايه فقه منطقى اسلام, دخالت طبيبانه چنين كسى فعل حرام است و اگر بيمار به علت رواديد دارو و پيشنهاد درمانى او تلف شود او مسئول است يا چون كسى كه به مسجدى برسد ويران و احساس تكليف كند كه بايد آن را ساخت و در اين لحظه گمان كند كه معمار و مهندس است, از كجا و چگونه؟ اين آقايان… توجه ندارند كه بايد نوشته را نويسنده بنويسد و شعر را شاعر بگويد و مسجد را مهندس بسازد و بيمار را پزشك درمان كند. اگر مقدارى مصالح ساختمانى را كسى يا كسانى غير مهندس روى هم قرار دهند چه از آب درمى آيد و از نظر اهميت بنايى و خواص يك بنا و نتايج مطلوب و مترتب بر يك بنا چگونه خواهد بود؟ مقالات و رسالاتى هم كه فاضلان غير نويسنده ما مى نويسند مانند روى هم گذاشتن بى هندسه و بى استيل مصالح ساختمانى است.٧
ـ گروهى دست به كار تأليف و نويسندگى مذهبي… فاقد همه يا بيشتر صلاحيت هاى لازمند يعنى از معلومات كافى و مستند, ديد درست, برداشت صحيح, تلقى والا, تحصيلات رشته اى و كافى, قدرت تأليف, هوش اجتماعى, موضع اصيل, وضع مناسب و مطمئن, شعور خاص, اجتهاد در مطالب مورد عرضه و در يك كلمه, (اهليّت) برخوردار نيستند….٨
ـ كسانى كه به نوشتن آثار دينى دست مى زنند بايد صلاحيّت داشته باشند. اين جنايت به حقيقت و توهين به اسلام و تضييع ذهنيّات جامعه است كه هركس دلش خواست يا بيكار بود يا به دايره تخصص خود قانع نبود يا در پى شهرت مى گشت يا موقعيتى را منظور داشت يا… در باب مطالب و مسائل دينى و تاريخ دينى كتاب بنويسد. خدا مى داند كه چه اباطيلى به نام مذهب منتشر مى كنند و چه نوشته هايى بى روح و نادرست و دور از مفاهيم اسلام چاپ مى شود. و چه بسا كسانى اهل اطلاع هستند, اما نه در مسائل و تخصص هاى مذهبى, ولى باز مى بينيم كه درباره مسائل مذهبى كتاب يا مقاله مى نويسند.٩
ـ يكى از مشكلات امروز فرهنگ دينى همين است. گروهى از كسان از باب ثواب درباره دين كتاب مى نويسند, گروهى اين كار را شغل گرفته اند و گروهى عنوان… كتاب نيز مانند هر چيز اصيل ديگر, هويت مى خواهد, نويسنده كتاب هويت مى خواهد, جهت كتاب هويت مى خواهد و ماده كتاب هويت مى خواهد. اين درست نيست كه هر كسى, در هر سنّى, با هر اندازه تحصيل ـ اگر تحصيلاتى وجود داشته باشد ـ با هر نوع ديد و هر سطح درك به جان معارف دينى افتد و كتاب بنويسد و دين شناسى به مردم آموزد و دم از اسلام راستين بزند.١٠
ـ مى دانيم كه حدود سى تا چهل سال است كه در كشور ما كار چاپ و نشر و نوشتن رواجى يافته است. اين امر در قلمرو مذهب نيز به صورتى چشمگير وجود داشته است و دارد و بى گمان كارهاى ارجمندى شده است, از جمله تأليفات بسيارى از قدما كه در دسترس قرار گرفته است. اما در اين عرصه يعنى عرصه نوشتن و ترجمه و تأليف و نشر مجله و جزوه و… كارهايى بسيار مبتذل, ناهنجار, بى استناد, عوامانه و در يك كلام به زيان دين و فرهنگ دينى نيز كم نبوده است. در اين ميان, مقدارى از كتاب هايى كه در تاريخ ائمه طاهرين و بيان معارف و فرهنگ شيعى پرداخته اند, از نظر صحت و سقم برداشت, شكل عرضه و سطح ديد و استنباط, بسى منحط و زيانبار بوده است.
علامه امينى از نشر اين كتاب ها رنج بسيار مى برد. معتقد بود كه اين گونه تأليفات بر پايه نقد تاريخى و مآخذ موثّق و مقابله و تطبيق و اجتهاد و استنتاج صحيح نوشته نشده است و مؤلفين ابداً صلاحيت اين كار را نداشته اند. درست به ياد دارم كه يك بار با تأثّر شديد مى گفت: (كتاب هايى را كه در اين سال ها در شرح حال ائمه در زبان فارسى نوشته شده است بايد ريخت به دريا). اين عين كلامى بود كه با گوش خود از آن عالم ربانى و علامه بزرگ شنيدم و مخصوصاً… نقل كردم….
اين موضوع, دست كم, بايد اين نتيجه را داشته باشد كه هركس رسيد درباره مذهب كتاب يا مقاله ننويسد و هر كسى نيز ناشر مذهبى نشود و هر ناشر مذهبى هر چه را رسيد, با ارزش و بى ارزش, نشر نكند. علاقه به مذهب خوب است و ستودنى, اما صِرف علاقه به مذهب و اندكى مسموعات و اطلاعات, انسان را بدل به نويسنده و مؤلف مذهبى نمى كند.١١
هر كتابى كه نشر شود تا روزى كه خطى از آن كتاب بر ورقى باقى است, نويسنده و ناشر و… مسئول خواهند بود.١٢
نويسنده بايد حساب كند كه كتابش پس از چاپ و نشر و تجديد چاپ و گذشتن چند سال, چه اندازه خواننده پيدا مى كند و چند صد بلكه چند هزار و گاه چند ده هزار هفته وقت مردم و افراد جامعه و نسل ها صرف خواندن حاصل كار او مى شود; پس او بايد خود را در برابر اين همه وقت و سرمايه عمر مسئول بداند.١٣
هنگامى كه انسان كتابى نوشت و به ناشرى سپرد بايد توجه داشته باشد كه پس از انتشار به دست صدها كس مى رسد و مردم جامعه آن را به دلايل گوناگون مى بينند… بنابراين بايد استناد و برداشت و عرضه مسائل در كتاب هاى دينى به گونه اى باشد كه دست كم, درِ ضرر آن بسته باشد….
پس تو اى كسى كه به نام دين قلم به دست مى گيرى و كتاب مى نويسى يا جزوه يا رساله يا هر مكتوب ديگر, آيا مى دانى كه اگر بسازى چه را مى سازى و اگر ويران كنى چه را ويران مى كنى, آيا آگاهى كه به چه كار دست يازيده اى, آيا مى دانى كه در اين كار تنها قصد خدمت و داشتن نيت خوب كافى نيست؟١٤
بارى, اين قسمت ديباچه را با سخنى از رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اى (مدّ الله في عمره مدّاً و جعل بينه و بين الحادثات سدّاً) به پايان مى برم. ايشان در حاشيه ديدار از هفتمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران گفتند:
مطلبى كه در زمينه كتاب به عهده داريم و دوستان مسئول اين جور كارها از لحاظ رسمى و هم اهل فرهنگ كلاً توجه كنند, مسأله نقد و بررسى كتاب است. كتاب وقتى زياد در اختيار قرار گيرد, يك نوع حيرتى براى بعضى ها به وجود مى آيد كه آيا اين كتاب را بخوانيم, نخوانيم, خوب است, مفيد است, مضر است يا بى فايده, كه كتاب بى فايده مضر هم هست, زيرا انسان يك وقتى صرف خواهد كرد و خوب وقتى بى فايده باشد, مى شود مضر. البته كتابى كه به كلى بى فايده باشد خيلى به ندرت مى شود پيدا كرد. بالاخره هر كتابى يك نوع فايده دارد, لكن وقت انسان محدود است. كسانى كه اهل مراجعه به كتاب هستند احتياج دارند به اهل نظر و اهل اطلاع تا كتاب ها را به آنها معرفى كنند.
ما متأسفانه مطبوعاتى كه مخصوص اين كار باشند و شايسته اين زمان باشند از لحاظ وسعت و كيفيت نداريم. در گذشته هم بود, ولى خيلى نادر بود و خيلى هم سطح بالايى نداشت. امروز هم در گوشه و كنار چيزهايى است كه البته كافى نيست.
من مى خواهم خواهش كنم از اهل فكر و نظر و قلم و كتاب و كسانى كه به كتاب اهميت مى دهند كه به نقد كتاب بپردازند. بسيارى از كتاب ها نوشته مى شود كه اگر خواننده اى درباره اين كتاب آگاهى لازم داشته باشد كتاب را به سرعت خواهد خريد و خواهند خواند, بلكه دوباره خواهد خواند, الآن كه آگاهى ندارد سراغ كتاب نمى رود. بسيارى كتاب ها به عكسند; اگر خواننده اى مشخص اين آگاهى را داشته باشد به پى نوشت ها: ١. ر.ك: خاتمه المحبر, ص٥٠٧. ٢. فهرست, ص١٧١. ٣. معجم الادباء, ج٦, ص٢٤٨٠ و٢٤٨١. ٤. تاريخ بغداد, ج٢, ص٢٧٦. ٥. خاتمه المحبر, ص٥٠٩ و٥١٠. احتمالاً اين مطالب نتيجه تحقيقات (ايلزه ليختن شتيتر) باشد. ٦. ذريعه, ج٢٠, ص١٤٠. ٧. در كتاب هاى آسمانى آمده بود كه آخرين پيامبر, محمد نام دارد, در همان ايامى كه پيامبر به دنيا آمد برخى نام پسر خود را محمد مى ناميدند با اين اميد كه همان پيامبر موعود باشد. ٨. كتاب ديگرى با عنوان المجموعة السادسه از ابن حبيب در فهرست كتابخانه نجفى آمده كه نگارنده به آن دست نيافت. ٩. احتمالاً همان منمّق است. ١٠. ياقوت (ألقاب اليمن و مضر و ربيعه) ضبط كرده است. ١١. شايد همان (اخبار الشعرآء و طبقاتهم) باشد. ١٢. جهت آگاهى از آثار ابن حبيب ر.ك: فهرست نديم, ص١٧١; معجم الادباء, ج٦, ص٢٤٨٢ و٢٤٨٣. سيد حسن فاطمى