آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - چشم تماشا نزهة الناظر و تنبيه الخاطر - قمى هادى

چشم تماشا نزهة الناظر و تنبيه الخاطر
قمى هادى

نزهة الناظر و تنبيه الخاطر, ابى عبداللّه الحسين بن محمد بن حسن الحلوانى, ترجمه و تحقيق: عبدالهادى مسعودى, قم, دارالحديث, ١٣٨٣, ٢٥٥ص, وزيرى.
سبك شناخت نگارش هاى حديثى شيعه نشان از آن دارد كه محدّثان شيعه, نگاشته هاى خود را بيشتر به شكل موضوعى تنظيم مى نموده و چينش احاديث را براساس محتوا و مضمون و نه گوينده و راوى حديث سامان مى داده اند. در اين ميان تنها چند مؤلف انگشت شمار داريم كه نه از شيوه موضوعى بلكه از سبك مسندى پيروى كرده و احاديث هر معصوم را جداگانه و هركدام را در يك فصل آورده و كتاب را به ترتيب معصومان(ع) مرتب ساخته اند. كتاب مشهور تحف العقول از ابن شعبه حرّانى در قرن چهارم ق و الدرّة الباهرة منسوب به شهيد اول در قرن هشتم از اين زمره اند و كتاب حاضر حلقه ميانى اين دو كتاب است.
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر به راستى بوستان خستگان انديشه است. تلألؤ سخنان حكمت آموز هر معصوم و درخشش يكايك اين درّهاى سفته, خواننده را در فضايى تماشايى فرو مى برد و به امتداد خواندن او را از دنيا و بندهاى شيطانى آن مى رهاند و با حقيقت نهفته در ژرفاى كلمات پيشوايانِ هدايت آشنا مى سازد.
اين كتاب افزون بر مفيد بودن براى عمومِ مردم نيازِ پژوهشگران را به احاديث يك معصوم مشخص در زمينه مسائل اخلاقى و اجتماعى برطرف مى كند و منابع آورده شده در پانوشتِ تصحيح هاى جديد كتاب, راه محققان را براى دسترسى به اسناد هر حديث و مضمون هاى مشابه آمده در احاديث ديگر هموار مى سازد. نام مؤلف
خوش بختانه كتاب نزهة الناظر و تنبيه الخاطر افزون بر قوّت محتوايى و علوّ معانى, داراى مؤلفى شناخته شده و معلوم است. مؤلف نام خود را حسين بن محمد بن الحسن مى نامد و با مراجعه به اسامى واقع شده در اسناد احاديث مانند آنچه در بشارة المصطفى نوشته محمد بن ابوالقاسم طبرى (قرن٦)١ و نيز ذيل تاريخ بغداد از ابن نجار بغدادى (متوفى ٦٤٣ق)٢ آمده است مى توانيم او را كامل تر و به اين گونه بشناسيم: ابوعبدالله الحسين بن محمد بن الحسن بن نصر الحلوانى.
ابن شهر آشوب (م٥٨٨) اين نام يعنى الحسين بن محمد بن الحسن را در كتاب معالم العلماء كه به ذكر نويسندگان شيعه اختصاص دارد عنوان كرده٣ و ابن بطريق (٥٣٣ ـ٦٠٠ق) هم در كتاب العمدة به هنگام تبيين حديث تكريم عباس عموى پيامبر گرامى(ص) مى گويد:
ويزيد ذلك بياناً و إيضاحاً ما ذكره الحسين بن محمد بن الحسين الحلوانى فى كتابه الذى جمعه من لمع كلام النبى(ص) و كلام الائمة(ع) قال: فى لمع كلام الإمام الزكى أبى الحسن على بن محمد العسكرى(ع) لمّا سئله المتوكل فقال له: ما تقول بنو أبيك فى العباس؟ قال: ما يقولون فى رجل فرض الله طاعة على الخلق و فرض طاعة العباس عليه.٤
ابن حديث با همين متن در نزهة الناظر موجود است٥ و تعبير (لُمَع) ـ كه همان تعبير مؤلف در مقدمه و نيز مؤخره كتاب از احاديث گردآورده اش و عنوان ابواب كتاب در برخى نسخه ها٦ مى باشد ـ جاى ترديدى نمى نهد كه منظور ابن بطريق از حسين بن محمد بن حسين الحلوانى همين مؤلف نزهة الناظر است و (حسين) دوم تصحيف (حسن) است كه تصحيفى شايع و عادى در كتابت و استنساخ مى باشد.
علامه مجلسى نيز در باب (ما جمع من جوامع كلم اميرالمؤمنين(ع)) هنگام اشاره به كتاب هايى كه برخى از احاديث درباره حضرت على(ع) را در خود جاى داده اند از نزهة الناظر نام مى برد و آن را تأليف حسين بن محمد بن حسن مى داند.٧ كتاب شناسان ديگرى نيز اين مطلب را تأييد كرده اند; سيد اعجاز حسين٨ و شيخ آقا بزرگ تهرانى٩ از اين زمره اند.
بر همين اساس, نظر ديگر ابن شهرآشوب١٠ و نيز نظر شيخ نورى١١ ـ كه كتاب را به ابويعلى محمد بن حسن جعفرى١٢ نسبت داده است ـ درست نيست و همان گونه كه شيخ آقا بزرگ مى گويد١٣ اين مطلب با تصريح مؤلف به نام خود در پايان كتاب سازگار نيست و منشأ اشتباه, دو شرح نوشته شده از سوى ابويعلى جعفرى بر دو حديث از كتاب است.١٤
مؤيد اين مطلب, آن است كه سيد بن طاووس در كتاب اليقين احاديثى را در باب ناميدن على(ع) به اميرالمؤمنين و خير الوصيّين آورده١٥ و منبع آن را (نهج النجاة فى فضائل أميرالمؤمنين و الائمة الطاهرين من ذريّته صلوات الله عليهم اجمعين) نوشته الحسين بن محمد بن الحسن بن نصر الحلوانى دانسته است. ابن طاووس اين نام و نسب را در جاى ديگرى از كتابش تكرار مى كند١٦ و از اين رو اگر مانند شيخ آقا بزرگ بتوانيم اتحاد مؤلف نهج النجاة و نزهة الناظر را استظهار كنيم انتساب كتاب نزهة الناظر به حلوانى تأييد مى شود.
شيخ آقا بزرگ در الذريعه مى گويد: (يأتى استظهار اتحاد صاحب نزهة الناظر مع نهج النجاة يعنى لروايته فيهما عن أبى القاسم بن المفيد محمد١٧) و سپس در جاى خود نهج النجاة را از حسين بن محمد بن نصر الحلوانى مى خواند و به منقولات ابن طاووس از آن در اليقين اشاره مى كند.١٨
اتان كلبرگ نيز اين حدس آقا بزرگ را صائب دانسته و مؤلف اين دو كتاب را يك نفر و همان حسين بن محمد بن الحسن الحلوانى دانسته است.١٩ استادان و مشايخ حلوانى
براساس آنچه گفته شد مؤلفِ كتاب فردى شناخته شده و مورد اعتناى عالمان عصر خود بوده است. او نزد الشريف محمد بن الحسن بن حمزة ابويعلى جعفرى ـ كه از مراجع شيعه پس از شيخ مفيد و داماد و جانشين او بوده ـ٢٠ درس خوانده و چون محل سكونتش٢١ محله كرخ بغداد بوده است از محضر عالمانى چون شيخ طوسى, سيد مرتضى و سيد رضى بهره برده است.
طريق روايى واقع در كتاب بشارة المصطفى اثر عمادالدين طبرى,٢٢ شاگردى او را از محضر سيد مرتضى در سال ٤٢٩ق به روشنى نشان مى دهد و سند واقع در كتاب ذيل تاريخ بغداد اثر ابن النجار البغدادى,٢٣ استفاده او را از ابوالحسن على بن المظفر بن بدر (علامه بندينجى) در سال ٤٢٥ق اثبات مى كند.
ابوعبدالله حسين بن محمد حلوانى خود نيز در آخرين روايت كتابش كه آن را مسنداً ذكر مى كند به استاد ديگرش كه به احتمال از استادان اصلى وى بوده است اشاره مى كند. حلوانى طريق خود را چنين آغاز مى كند: (أخبرنى الشيخ ابوالقاسم على بن محمد بن محمد المفيد رحمه الله) كه حاكى از شاگردى او نزد فرزند شيخ مفيد است. بنابر آنچه ابن طاووس مى گويد حلوانى از او در كتاب ديگرش نهج النجاة نيز حديث نقل كرده است.٢٤ شاگردان حلوانى
براساس طريق هاى روايى گذشته مى توان (على بن الحسين بن على الرازى) و (ابوزكريا يحيى بن على الخطيب التبريزى) را از شاگردان حلوانى دانست. افزون بر اين, بهره گيرى دانشمندان و نويسندگان از كتاب به ويژه عمادالدين طبرى مؤلف بشارة المصطفى و ابن بطريق از بزرگان قرن ششم نشان از استقبال عالمان از كتاب او دارد. عصر مؤلف
براساس علم طبقات رجال و با توجه به سال وفات مشايخ حلوانى مى توان وى را از محدثان قرن پنجم ق دانست, زيرا همان گونه كه گذشت شاگردان شيخ مفيد (م٤١٣)٢٥ مانند سيد مرتضى (م٤٣٦)٢٦ و شيخ ابوالقاسم على بن محمد فرزند شيخ مفيد و ابو يعلى جعفرى (م٤٦٣)٢٧ داماد و جانشين شيخ مفيد از استادان حلوانى اند و تاريخ ذكر شده شاگردى او نزد برخى از ايشان و نيز تاريخ استفاده او از علامه بندينجينى٢٨ در سال ٤٢٥ق ترديدى باقى نمى گذارد كه او در دهه هاى ميانى قرن پنجم مى زيسته است. انگيزه تأليف
حلوانى در عصر طلايى فرهنگ و ادب مى زيسته و سخن نخست مجامع فرهنگى آن روزگار, فصاحت و بلاغت و سلاست بوده است. او بمانند سلف صالح خويش, سيد رضى پا به ميدانى نهاد كه قهرمانى اش از آنِ سخنوران بود و در عرصه اى به طرح انديشه هاى علوى و جعفرى و معارف اهل بيت(ع) پرداخت كه شعر و نثر و مقامه نويسى نشانه فضل بود. در عصر او متعلّمان, كتاب هاى جاحظ و ابن عبيده ريحانى و سخنان عتابى و اشعار ابان لاحقى را فرا مى گرفتند و در اين ميان اراده غالب حاكمان بر حذف و مهجور نهادن سخنان فصيح و نغز امامان معصوم شيعه(ع) بود و اين, زمينه را به نفع ديوانيان و به زيان شيعيان آماده مى ساخت. او فضاى معاصر خويش را چنين ترسيم مى كند:
هرگاه از اميرمؤمنان(ع) و ديگر امامان(ع) ياد مى شود رنگ چهره دگرگون شود و اگر اندرزى نيكو يا حكمتى رسا و يا عبارتى برجسته و خطبه اى نمايان و نوشته اى شيوا روايت شود متغيّر گردد و شنونده مى گويد من و امثال من چنين خبرى نشنيده ايم و من مى گويم اگر به ديده انصاف بنگرى و از زورگويى و مخالفت كناره بگيرى خواهى دانست كه آنچه شنيده اى نمى از يمى و كمى از فراوان است.٢٩
حلوانى سياست هاى كهنه بنى اميه را زمينه ساز جريان هاى عصر خويش مى داند. او به سياست عبدالملك بن مروان اشاره مى كند كه همچون سلف بدكار خويش (معاويه) تمام تلاش خويش را در خاموش كردن نور علوى به كار برد و نيز به شواهدى همچون شيوه تحديث حسن بصرى از امام على(ع) كه چون قصد داشت حديثى از اميرالمؤمنين على(ع) نقل كند از بيم بنى اميه مى گفت: قال أبو زينب.٣٠
حلوانى استمرار اين جريان را موجب نسبت دادن فضايل و مناقب و حتى سخنان شيوا و بليغ اهل بيت(ع) به رقيبان و دشمنان ايشان مى داند و سخنان ادبى ابن مقفع زنديق و جاحظ عثمانى و همگنان اينان را زمينه اى مى داند كه كلمات گهربار على(ع) و فرزندان بزرگوارش را به چنين اشخاصى نسبت دهند و شايد برخى از آنان هم در اقتباس آشكار و پنهان از سخنان على(ع) متهم باشند.٣١ او به صراحت اعلام مى دارد كه قصد كلى, اطفاى نور الهى و انهدام آثار اهل بيت(ع) است, اگرچه خدا از خاموش شدن نور خود ابا دارد. حلوانى سپس عبارت سيد رضى را در تأييد گفته خود نقل مى كند كه اين دشمنان را به دو دسته جاهل و گمراه و فرو رفته در ظلمت از يك سو و آگاه از فضايل اهل بيت و عالم كاتم و حيله گر تقسيم مى كند كه هر دو دسته به دنبال دنياى خويش و روزى خوردن از قلم بى زخم و ريش خودند كه نويسنده آن را در كف ندارد, بلكه سر به چرخش چشم و دست حاكمان دارد.
نكته جالب توجه, اقتداى حلوانى به سيد رضى در مبارزه با اين وضعيت است. او به همان گونه كه سيد رضى سخنان بليغ على(ع) را برگزيد و تنها به جمع آورى و حتى تقطيع سخنان و بخش هايى از خطبه ها و نامه هاى بلند و كوتاه حضرتش همّت گماشت آن دسته از احاديث ائمه را آورده كه از بلاغت بيشترى برخوردارند. ما مى توانيم كار حلوانى را تكميل كار سيد رضى در ادامه گردآورى سخنان بليغ ائمه بدانيم كه مقصود اوليه و اصلى سيد رضى هم بوده است و كتاب خصائص الائمه(ع) كه بعدها در خصائص اميرالمؤمنين(ع) متوقف و به همان ناميده شد در واقع طرح و پى ريزى زمينه آن بوده است. در اين ميان نقلِ سخنان پيامبر(ص) بيشتر است تا سخنان امامان(ع) را تقويت كند و به اين انديشه كلامى شيعه قوت بخشد كه همه جرعه نوشان جام نبوتند, ما ترجمه بخشى از مقدمه كتاب را كه خود گوياى هدف مؤلف است مى آوريم:
اما بعد براى تو ـ خدا مرا از تو برخوردار بدارد ـ پرتوهايى از سخنان كوتاه و كلمات معجزآسا و حكمت هاى فروزان و پندهاى درخشان اهل بيت(ع) برگرفته و بنوشته ام كه چشم تماشاى تو را شادى بخشد و انديشه تو را بيدار كند و اسناد آنها را حذف كردم تا كتاب از اختصار مطلوب به در نرود و طرفه سخنانى از پيامبر خدا(ص) بر آنها مقدم كردم تا بدين نكته رهنمونگركه اهل بيت جرعه كشان درياى مالامال اويند و از دانش ژرفش جان خود برمى افروزند و پيامبر ـ درودهاى خدا بر او باد ـ ريشه اى است و اهل بيت شاخ و برگ اويند, اوست شهر دانش و آنانند درهاى شهر, اوست آسمان و حكمت و آنانند وسيله (رسيدن) به آن, اوست معدن و سرچشمه بلاغت و آنانند شكوفه و خرمى آن, درودهاى خدا بر آنان باد. اگر آنچه راويان عادل از آنان روايت كرده اند فراهم مى آمد نه طومارها گنجاش آن را داشتند و نه پرونده ها ياراى دربرگرفتن آن, كه آنان سخن به حكمت مى گويند و لب به اندرز مى گشايند, اما من بر سخن اميرمؤمنان(ع) اعتماد كردم كه فرمود: روح هر دانش را برگيريد و ظرف و پوسته را وانهيد كه دانش فراوان است و عمر رو به پايان. نسخه ها و چاپ هاى در دسترس
آنچه از نسخه هاى كتاب در دست است سه نسخه خطى متعلق به كتابخانه آستان قدس رضوى,٣٢ كتابخانه مسجد اعظم قم٣٣ و نسخه شخصى سيد محمد موحد محمدى اصفهانى٣٤ است. دو نسخه چاپى نيز سراغ داريم كه يكى به سال ١٤٠٤ق در مشهد مقدس به طبع رسيده و افست از چاپ نجف اشرف٣٥ مى باشد و ديگرى نسخه چاپ شده به سال ١٤٠٨ق در قم.٣٦
نسخه خطى اول از ديگر نسخه ها كهن تر و متعلق به قرن يازدهم است. متن احاديث اين نسخه تا حدى از بقيه نسخه ها صحيح تر مى نمايد و اعراب اندكى هم دارد كه در برخى موارد راهگشاست. اين نسخه در دسترس مصححان قبلى نزهة الناظر نبوده و در سال هاى اخير به كتابخانه بزرگ استان قدس رضوى در مشهد هديه شده است.٣٧ از اين نسخه چند صفحه ساقط شده كه بخشى از احاديث پيامبر(ص) و بخش كوچكى از احاديث امام على(ع) را ندارد و نيز چند حديث از احاديث امام كاظم(ع) به ميان احاديث امام سجاد(ع) آمده و با آن خلط شده است. خوش بختانه مستنسخ مطلع كتاب درحاشيه متن به اين موارد تذكر داده است. اين نسخه چند صفحه هم اضافه دارد كه دو صفحه در مقدمه و يك صفحه در شرح احاديث پيامبر است.
براساس برخى عبارت ها در حاشيه اين نسخه مانند عبارت (ليس فى الاصل) در صفحه بيست ويكم احتمال مقابله مى رود و اين نكته قوت ديگرى براى اين نسخه به شمار مى آيد. تصحيح جديد
در استفاده از نسخه ها, ما نسخه چاپى در دسترس را كه آيت الله ابطحى اصفهانى آن را به طبع رسانده است اصل قرار داديم, زيرا ايشان هر دو نسخه خطى در دسترس خود و نيز نسخه چاپى اسبق را در مجموع متن و پانوشت تصحيح خود آورده و آنها را از هم جدا و متمايز كرده است.
افزون بر اين ما در موارد بسيارى از متن كتاب الدرّة الباهرة و گاه بحارالانوار نيز استفاده كرده ايم, زيرا بخش بزرگى از الدرة الباهرة را مى توان برگرفته از نزهة الناظر دانست٣٨ و از اين رو مى تواند نسخه ناقصى از آن به شمار آيد و همين مسأله در كتب جوامع و واسطه مانند بحارالانوار كه از نزهة الناظر حديث نقل كرده اند, جارى است.
همچنين در تصحيح متن به شيوه انتقادى نيز نظر داشته و در معدود مواردى كه هيچ يك از نسخه ها صحيح به نظر نمى آمده است پيشنهاد خود را ارائه داده و نسخه هاى ديگر را گزارش كرده ايم و در ترجمه هم مطابق نظر نهايى خود عمل كرده ايم. در مواردى نيز تفاوت هاى ريز و جزئى را كه اثرى در فهم و تفسير متن ندارد گزارش نكرده تا از فزونى پانوشت ها جلوگيرى كنيم و در عوض, تلاش كرده ايم تا نشانى احاديث را از كتب تأليف شده پيش از حلوانى استخراج نماييم و از اين طريق بر اعتبار مضامين كتاب بيفزاييم و تنها در مواردى به كتب متأخر از نزهة الناظر ارجاع داده ايم كه توفيق دسترسى به منبع كهن تر را نداشته ايم.٣٩ در اين ميان نشانى هاى برگرفته از نسخه خطى كتاب مقصد الراغب فى فضايل على بن ابى طالب(ع)٤٠ و نيز تذكره ابن حمدون را از نسخه چاپى مؤسسه امام مهدى(عج) گزارش كرده ايم و اجر و پاداش و مسئوليت اين كار براى مصححان آن است.
براى تسهيل در درست خوانى و فهم احاديث, اقدام به اعراب گذارى و ترجمه لغات دشوار و نيز ترجمه همه متن كتاب به فارسى نموده و جهت جلوگيرى از ازدحام علامت هاى اعراب از نهادن علامت سكون و حركات حروف اشباع شده و نيز برخى ديگر از علامت هاى غير ضرور خوددارى نموده ايم.
اينك يك حديث نغز را كه به موضوعى مورد نياز امروز و هميشه پرداخته و ما آن را در ديگر منابع كهن حديثى نيافتيم و از اين رو مى توان آن را از كنوز معنوى دانست كه به همت حلوانى محفوظ مانده است, تقديم مشتاقان مى كنيم و ترجمه آن را نيز مى آوريم و از خوانندگان بزرگوار و نكته بين مى خواهيم كه اشتباهات در تصحيح و ترجمه را هديه و توشه راه ما سازند:
و قال الصادق(ع) لِبَعض شيعَتِهِ يوصيهِ لمّا أخبَرَهُ أنَّ السُّلطان قد قَبِلَهُ و أقبَلَ عليه: اعلم أنَّ التّشاغُلَ بالصَّغير يُخِلُّ بالمُهِمّ, و إفرادُ المهمّ بالشُّغلِ يأتي على الصَّغير و يُلحِقُهُ بالكبير, و إنّما يُمنى بهاتَين الخَلَّتين السلطان الذى تَحمِلُهُ قِلّة الثّقة على ترك الاستكفاء, فيكون كالنَّهر بين الأنهار الصِّغار تَتَفَجَّرُ إليه عظام الأودية, فإن تَفَرَّدَ بِحَمل ما تؤدّي إليه لم يلبَث أن يَغمُرَه فيَعود نَفعُهُ ضرراً, فإن تَشَعَّبَتهُ مَجار تَعلَقُ به حَمَلَ بَعضُهُ بعضاً, فعادَ جَنابُهُ خَصيباً.
فَابدأ بالمهمّ, ولا تَنسَ النَّظَرَ في الصغير, واجعل للاُمور الصِّغار مَن يَجمَعُها و يَعرِضُها عليك دُفعَتَين أو أكثرَ على كَثرَتِها و قِلَّتِها, وانصِب نَفسَك لشُغلِ اليَومِ قَبلَ أن يَتَّصِلَ به شُغلُ غَد, فَيَمتَلئ النَّهرُ الذي قَدَّمتُ ذِكرَهُ, و تَلَقَّ كُلَّ يوم بِفَراغِكَ فيما قَد رَسَمتَهُ لَهُ مِنَ الشُّغلِ في أمسِ.
و رَتِّب لِكُفاتِك في كلِّ يوم ما يَعمَلونَهُ في غَد, فإذا كانَ في غَد فاستَعرِض مِنهُم ما رتَّبتَهُ لَهُم بالأمسِ, وأخرج إلى كلِّ واحد بما يوجِبُهُ فِعلُهُ مِن كَفاية أو عَجز, فأمحُ العاجِزَ وأثبِتِ الكافيَ.
وشَيِّع جَميلَ الفعلِ بجميلِ القَول; فإنَّك لَن تَستَميلَ العاقِلَ بِمِثلِ الإحسانِ.
واجعَل إحسانَكَ إلى المُحسِنِ, تُعاقِبُ به المُسيءَ; فَلا عُقوبةَ للمُسيء أبلَغُ مِن أن يراكَ قَد أحسَنتَ إلى غَيرِهِ, و لَم تُحسِن إليه, ولاسيَّما إن كان ذلك مِنكَ, بِاستِحقاق; فَإنَّ المُستَحِقَّ يَزيدُ فيما هَوَ عليه, والمُقَصِّر يَنتَقِلُ عَمّا هو فيه.
وملاكُ أمرِ السُّلطان مُشاوَرة النُّصَحاء, وحِراسةُ شأنِهِم, و ترَكُ الاِستِقراء,٤١ واستِثباتُ الأمورِ;٤٢
امام صادق(ع) در سفارش به يكى از شيعيانش ـ چون به حضرتش خبر داد كه سلطان وى را پذيرفته و به او رو آورده است ـ گفت بدان كه اشتغال به كارهاى كوچك كارهاى مهم را مختل مى كند و تنها پرداختن به كارهاى مهم هم كارهاى كوچك را به امور مهم تبديل مى كند و سلطانى اين دو كار (اشتباه) را مى كند كه از سر بى اعتمادى, كسى را به كار نمى گيرد و مانند جويى در ميان جوى هاى كوچك مى شود كه رودهاى بزرگ به آن مى ريزد, پس اگر بخواهد خود به تنهايى آنها را ببرد ديرى نمى گذرد كه آب ها آن را در خود فرو مى برند و سودش به زيان تبديل مى شود, اما اگر آن را در شعبه هاى فرعى و متعددى بريزد هر يك مقدارى از آب را مى برند و گرداگرد خود را سبز و خرّم مى سازند.
پس از كارهاى مهم بياغاز و كارهاى كوچك را هم در نظر گير و كسى را براى كارهاى كوچك بگمار تا آنها را دوبار يا كمتر و بيشتر, بسته به مقدارشان, بر تو عرضه كند.
و به كار امروز بپرداز, پيش از آن كه كار فردا به آن بپيوندد كه همان جويى كه برايت گفتم پر مى شود و هر روز در اوقات فراغتت به وظايفى بپرداز كه برايت گفتم و از روز قبل مانده است.
و هر روز وظايف فرداى هر كارمندت را مرتب و معين كن و فردايش آنچه را برايشان مرتب كرده بودى از آنان بخواه و با هركس مناسب كارش رفتار كن, اگر لايق و با كفايت بوده, باقى اش بگذار و ناتوانان را بركنار كن.
و كار زيبا را با گفتار زيبا پى گير كه عاقل را با چيزى بمانند احسان جذب نمى كنى و به نيكوكار, نيكى كن كه همين, كيفر بدكار است و كيفرى بدترى از آن براى او نيست كه ببيند تو به ديگران نيكى كردى و به او نيكى نكردى به ويژه اگر اين از سر شايستگى و استحقاق باشد كه در اين صورت شايستگان بر كوشش خود مى افزايند و كم كاران, رفتار خود را تغيير مى دهند و اساس كار سلطان, مشورت با خيرخواهان و نگهدارى از شأن آنان است و برنياشفتن٤٣ و درنگ در امور.پىنوشت: ١. بشارة المصطفى, ص١٠٥. ٢. ذيل تاريخ بغداد, ج٤, ص١٠٨. ٣. معالم العلماء, ص٧٨, رقم٢٧٣. ٤. العمدة, ص٨. ٥. بخش احاديث امام عسكرى(ع). ٦. مانند نسخه در دسترس شيخ آقا بزرگ تهرانى, ر.ك: الذريعه, ج٢٤, ص١٢٧, رقم٦٣٨. ٧. بحارالانوار, ج٧٨, ص٣٦. ٨. كشف الحجب والاستار, ص٥٨٠, رقم٣٢٦٠. ٩. الذريعه, ج٢٤, ص١٢٧, رقم٦٣٨. ١٠. معالم العلماء, رقم٦٧٤. ١١. خاتمه مستدرك الوسائل, ج١, ص١٩٢, رقم٣٩. ١٢. او استاد حلوانى و جانشين شيخ مفيد مى باشد و همراه نجاشى, غسل و تجهيز سيد مرتضى را در سال ٤٣٦ق عهده دار بوده است. ر.ك: نجاشى, رقم١٠٧٠. ١٣. الذريعه, ج٤, ص٢٥٩. ١٤. رجوع كنيد به بخش احاديث امام باقر(ع) و امام جواد(ع). ١٥. اليقين, ص١١١. ١٦. همان, ص٣٨٩. ١٧. الذريعه, ج٢٢, ص١١١. ١٨. همان, ج٤٢, ص٤٢٥, رقم٢٢٢٤. گفتنى است شيخ آقا بزرگ در ادامه, اشتباه ابن طاووس را در مسأله تاريخ كتاب نهج النجاة گوشزد كرده و از اين رو مانع انتساب آن را به حلوانى زدوده است. ١٩. كتابخانه ابن طاووس, ص٤٦٧. ٢٠. ر.ك: رجال نجاشى, رقم٧٠٨; فرحة الغرى, ص١٢٥. ٢١. مولد حلوانى , حلوان از شهرهاى عراق است, اما به جهت آن كه بغداد, پايتخت و پايگاه علم بوده, به آن جا كوچ كرده است. حلوان نام چند مكان است و از جمله آنها حُلوان عراق در شمال بغداد و در منطقه كوهستانى آن است. حلوان شهرى آباد و محل نشو و نماى عالمان متعددى بوده است ر.ك: معجم البلدان, ج٢, ص٢٩٠ . ٢٢. بشارة المصطفى, ص١٠٥. ٢٣. ذيل تاريخ بغداد, ج٤, ص١٠٨. ٢٤. اليقين, ص٣٨٩. ٢٥. رجال نجاشى, رقم١٠٦٧. ٢٦. همان, رقم٧٠٨. ٢٧. رجال نجاشى, رقم١٠٧٠; معجم رجال الحديث, ج١٥, ص٢١١, رقم١٠٤٧٣. ٢٨. بندينجين از توابع بغداد و در ناحيه كوهستانى آن در سمت نهروان قرار داشته است و تنى چند به آن جا موصوفند. به گمانِ ما او ابوالحسن على بن المظفر بن بدر از مشايخ خطيب بغدادى و شاگرد ابواحمد حسن بن عبدالله بن سعيد عسكرى مؤلف الزواجر والمواعظ از مشايخ صدوق است ر.ك: تاريخ بغداد, ج١٠, ص١٤٦, رقم٥٢٩٥; الذريعه, ج١٢, ص٦٠, رقم٤٧٣. ٢٩. برگه نخست نسخه خطى كتاب. ٣٠. همان. ٣١. همان و نيز صفحه پايانى كتاب آن جا كه گويد: و هركس كتاب هاى ريحانى و چندى ديگر را صفحه زند مى فهمد كه سخنان خود را از كلمات بزرگان ما همچون اميرمؤمنان برگرفته اند. ٣٢. اين نسخه از سوى مقام معظم رهبرى آيت الله خامنه اى به كتابخانه آستان قدس هديه شده و با شماره عمومى ١٩٦٠٠ در بخش كتب خطى اين كتابخانه نگهدارى مى شود. ٣٣. اين نسخه در ضمن مجموعه اى با رقم ٢٧١٢ در بخش كتب خطى كتابخانه مسجداعظم قم نگهدارى مى شود كه به وسيله مرجع دينى عصر آيت الله حاج آقا حسين طباطبايى بروجردى (١٢٩٢ـ١٣٨٠ق) تأسيس شد. ٣٤. مطابق گزارش مصحّحان مؤسسه امام مهدى(عج) اين نسخه به خط حاج سيد ابوالقاسم صفوى اصفهانى ـ طاب ثراه ـ بوده كه در نجف اشرف وفات يافته است. ٣٥. اين كتاب از سوى مطبعه حيدريه در ٥٨ صفحه در قطع وزيرى و به سال ١٣٥٦ق در نجف و با مقدمه سيد محمد صادق بحرالعلوم به چاپ رسيده است. اين چاپ, غير از چاپ سال ١٢٨٤ق است كه در دسترس شيخ آقا بزرگ تهرانى بوده و آن را پر غلط خوانده است ر.ك: محمدهادى امينى, معجم المطبوعات النجفيه, ص٣٦٢, رقم ١٦٣١; الذريعه, ج٢٤, ص١٢٧, رقم٦٣٧. ٣٦. اين كتاب تحقيق مؤسسه الإمام المهدي(ع) و به اشراف آيت الله سيد محمدباقر موحّد ابطحى بوده و در چاپخانه مهر قم چاپ و منتشر شده است. ٣٧. ما اين نسخه را با علامت (أ) مشخص كرده ايم و به دو نسخه آمده در پانوشت نسخه چاپى, تصحيح آقاى ابطحى با (ب) كه مواردش بيشتر است و (ج) كه نادر است اشاره كرده ايم. ٣٨. اين مطلب را در مقدمه تصحيح الدرة الباهرة بيان كرده ايم و با مراجعه به متن هر دو كتاب به آسانى قابل اثبات است. ٣٩. گفتنى است براى جداسازى منابع شيعى و اهل سنت ما از علامت(;) استفاده كرده ايم. ٤٠. اين كتاب را برخى به حلوانى صاحب نزهة الناظر نسبت داده اند, اما همان گونه كه شيخ آقا بزرگ تهرانى و مصححان قبلى كتاب گفته اند اسناد كتاب نشان از تفاوت فاحش عصر مؤلف مقصد الراغب و نزهة الناظر دارد, رجوع كنيد به: الذريعه, ج٢٢, ص١١١; مقدمه نزهة الناظر, تصحيح ابطحى, ص٤. ٤١. و في (أ): (الاستعزاد) و الظاهر أنّهما مصحّفان والصحيح (الاستفزاز). ٤٢. لم نجده في المصادر. ٤٣. ترجمه مطابق با تصحيح قياسى و بر فرض وجود واژه (استفزاز) است.