آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - فهرستى تازه از ميراث مكتوب شيعه - عمادى حائرى سيد محمد

فهرستى تازه از ميراث مكتوب شيعه
عمادى حائرى سيد محمد

سيد حسين مدرسى طباطبايى, ميراث مكتوب شيعه از سه قرن نخستين هجرى (دفتر اول), ترجمه سيد على قرائى و رسول جعفريان, چاپ اوّل, بى نا, قم, ١٣٨٣ش.
١. فهرست نگارى در ميان شيعه از اواخر قرن سوم هجرى رواج يافت. از فهرست نگاران كهن شيعى مى توان به حميد بن زياد كوفى (م٣١٠), محمد بن حسن بن احمد بن وليد (م٣٤٣), محمد بن على بن حسين صدوق (م٣٨١), ابن بطّه قمى (ق٤) و… اشاره كرد. از فهرست هاى جديدتر قدما مى بايد از دو فهرست مهم و بر جاى مانده از شيخ طوسى (م٤٦٠) و نجاشى (م٤٥٠) نام برد. اين توجه به ميراث مكتوب و به فهرست درآوردن آنها ريشه در همان اعتماد و اتّكا بر كتب دارد كه شيوه قدماى اصحاب ما بوده است, برخلاف دوره هاى بعد ـ و به طور مشخص از زمان محقق حلى (م٦٧٦) بدين سو ـ كه توجه و تأكيد بر سند (افراد ناقل) حديث, مبناى رد و قبول روايات واقع شد, روشى كه تا روزگار ما بر پذيرش احاديث و در نهايت بر استنباطِ احكام تأثيرى شگرف نهاد.
نخستين قدم در شناسايى روش قدماى اصحاب و بازگشت بدان, كوشش در شناخت آثار مكتوب آنان و سعى در پى جويى و رديابى آن آثار در مكتوبات بعدى ـ كه تاكنون بر جاى مانده ـ است.١
٢. از استاد دكتر سيد حسين مدرسى طباطبايى, پيش از اين كتاب هاى ارزشمند و گاه بحث انگيزى منتشر شده است, مانند تربت پاكان, زمين در فقه اسلامى, درآمدى بر فقه شيعه, مكتب در فرآيند تكامل و….
كتاب هاى او از آن جمله آثارى است كه دقت و تعمّق حوزوى را با نظم و انسجام دانشگاهى در يك جا گرد آورده و همين خصيصه است كه به نوشته هاى او ارزشى ويژه مى بخشد و آنها را شايان توجه و تأمّل مى سازد. نام مدرسى طباطبايى, اين بار بر پيشانى تحقيق ارجمند ديگرى نشسته است: ميراث مكتوب شيعه از سه قرن نخستين هجرى. اثرى جدّى و مهم در راستاى توجه به نگاه قدماى اماميه به حديث, همان نگاه كه به اشاره از آن سخن گفته ايم.
كتاب در سال ٢٠٠٣م به زبان انگليسى با عنوان:
Tradition and Survival: A bibliographical Survey of Early Shiصite Literature
در آكسفورد منتشر شده و اينك ترجمه فارسى آن به كوشش آقايان سيد على قرآئى و رسول جعفريان در اختيار فارسى زبانان قرار گرفته است.
٣. آنچه كه به زبان انگليسى منتشر شده, دفتر اوّل از كتاب است و دفتر دومى نيز در پى خواهد بود كه تاكنون به چاپ نرسيده است. مجموع دو دفتر, مشتمل بر پنج دوره تاريخى است كه از روزگار اميرمؤمنان(ع) تا پايان غيبت صغرى (يعنى سراسر عصر معصومان) را دربر خواهد گرفت(ص١١). مؤلف وعده كرده است كه در پايان كتاب, بابى را به ارزيابى از اين ميراث مكتوب اختصاص دهد (همان جا).
كتاب با مقدمه نه چندان بلند, اما عالمانه, آموزنده و پر نكته مؤلف آغاز مى شود. مؤلف در مقدمه ـ شايد متواضعانه ـ اثر خود را متمم بخش آثار اماميه كتاب فؤاد سزگين (تاريخ نگارش هاى عربى)٢ معرفى مى كند (ص١١). هرچند در كتاب سزگين حق ميراث اماميه ـ چنان كه مى شايست و مى بايست ـ گزارده نشده و بسيار مختصر و گاه نارسا از آن گذر شده, اما كتاب مدرسى طباطبايى از اساس عميق تر و فراتر از آن است كه استدراكى بر كار سزگين به حساب آيد, چه آن كه به نظر نگارنده مهمترين بهره از اين كتاب را در مباحث تخصصى حديث پژوهى مى بايد جست و نه تنها در سير تاريخ نگارش هاى شيعى ـ عربى.
مؤلف هدف اين تحقيق را (شناخت و دستيابى به ميراث مكتوب مذهب شيعه اماميه طى سه قرن نخست ق) بيان مى دارد(ص١١). او ابتدا از سرآغاز نوشتارهاى مؤلفان امامى كه به صورت جزء, نسخه, اصل, صحيفه و كتاب بوده است سخن مى گويد, همان دفترهايى كه بعدها منابع عمده نوشته هاى منظم تأليف و گاه تبويب شده بعدى گرديد (ص١١ـ١٢). در ادامه, مؤلف به نكته مهمى اشاره مى كند كه مى بايد آن را كليد درك اهميت كتاب دانست و آن اين كه (مجاميع متقدم حديث, بيشتر مطالب خود را از نوشته هاى پيشين برگرفته و غالباً اسناد اين روايات, نشانگر طريقِ دستيابى مؤلفين آثار بعدى به كتاب هاى پيشين است نه سند نقل شفاهى نقل ها… به نظر مى رسد كه اگر روايتى با همان اسناد كه در كتاب شناسى هاى قديم شيعى براى دفاتر حديثى اصحاب ائمه ذكر شده روايت شده و يا دست كم به همان راوى اعلى كه فهرست ها به عنوان راوى كتاب از مؤلف معرفى مى كنند استناد داده شده باشد به احتمال زياد از همان اثر مكتوب متقدم سرچشمه گرفته است) (ص١٣).
همين نكته است كه ضرورت نگاه كتاب شناسانه به ميراث حديثى را آشكار مى سازد, نكته مهمى كه حتى بسيارى از پژوهشگران علوم حديث نيز از آن غافلند. به گفته مؤلف او (تلاش دارد كه نقل مستقيم آثار متأخر را از منابع مكتوب متقدم) نشان دهد (همان جا). آرى, شناخت سرچشمه هاى مكتوب احاديث و اهميت آن, نكته مهمى است كه شايد فهم قيمتمندى آن براى بسيارى آسان نباشد. طبعاً پژوهشى اين چنين در گستره آثار مكتوبى كه اكنون موجود نيست (ناگزير از استناد به سلسله اى بزرگ از احتمالات و حدس ها) خواهد بود, چنان كه مؤلف خود بدان تصريح كرده است (ص١٥).
دفتر اوّل, شامل سه فصل از پنج فصل كلى كتاب است:
فصل اول: امام على بن ابى طالب(ع) و نزديكانش;
فصل دوم: تشيع كوفى در دوران اموى;
فصل سوم: دوران سركوب شيعه (سال هاى ١٣٦ تا ١٩٨ هجرى).
هر فصل با درآمد كوتاهى در تحليل و بررسى آن دوره تاريخى آغاز مى شود.
ترتيب كتاب, براساس نام مؤلفان است. اين همان شيوه اى است كه در فهرست هاى كهن اصحاب (مانند فهرست هاى شيخ طوسى و نجاشى) معمول بوده است و تأكيد و توجه فهرست نويسان بر رجال/مؤلفان حديثى را نشان مى دهد.٣ در اين كتاب ـ به درستى ـ از برخى مؤلفان غير امامى كه به نقل حديث از ائمه اماميه(ع) پرداخته اند نيز سخن رفته است(ص١٧٠), همچنان كه شيخ طوسى و نجاشى در فهرست هاى خود چنين كرده اند.
دو فصل نخست براساس تاريخ قطعى يا تقريبى وفات مؤلفان تدوين شده, اما فصل سوم بر پايه حروف الفبايى نام مؤلفان ترتيب يافته است. در ذيل نام هر مؤلف, ابتدا شرحى دقيق و گاه مفصل از او آورده شده كه بعضاً با تحليل ها و بررسى هاى ارزشمندى همراه است (مانند شرح حال كميل,ص١٠٨ـ١١٢ و جابر جعفى, ص١٢٤ـ١٣١), سپس كتاب هاى وى نام برده شده و سعى گرديده تا قطعه هاى بر جاى مانده از هر كتاب در منابع متأخر جستجو شود.
همه اين پژوهش ها و جستجوها همراه با استناد و ارجاع به منابع مفصل بسيارى است. گستردگى منابع, تحسين برانگيز و شوق آفرين است. اين را از فهرست بلند بالاى منابع در پايان كتاب نيز مى توان دريافت. در همين فهرست منابع نيز گاه توضيحات روشنگرانه اى در باب شناخت صحيح كتاب يا مؤلف و… آمده است (ص٤٩٠ـ٤٩١ پانوشت, ص٤٩٦ ذيل منبع١٣ و…).٤
مؤلف يادآورى مى كند كه بخش عمده مطالب كتاب را (پيش از پديد آمدن رايانه ها و برنامه هاى تهيه شده براى مطالعات حديثى) فراهم آورده است (ص١٤) و البته اگر اين پژوهش با بهره از برنامه هاى رايانه اى انجام مى شد بر دقت آن افزوده مى گشت (همان جا). اما اين اندازه تتبّع و استناد به منابع بدون برخوردارى از برنامه هاى رايانه اى خود نمودارى است از تلاشى كه مؤلف در اين تحقيق بر خود هموار كرده است. مؤلف دو نكته را در تنظيم و تحرير نهايى كتاب مدّ نظر داشته است:
نخست, سعى در كوچك كردن اثر و پرهيز از فربه ساختن كتاب با مطالب تكرارى و بهره ورى از پژوهش هاى انجام شده و ارجاع بدان (ص١٥) و ديگر به روز ساختن ارجاعات كتاب شناسى و توجه به چاپ هاى جديد (بهتر و صحيح تر) متون (ص١٦ـ١٧). اين دو نكته مهم است كه مى بايد نمونه اى براى همه پژوهشگران و به ويژه فهرست گران و محققان متون باشد.
از رهگذر اين نگاه كتاب شناسانه و انتقادى به متون, بهره هاى مهم و راهگشايى در حوزه حديث پژوهى مى توان برد. يافته هاى ارزشمند و احتمالات شايان توجه مؤلف كه در لابه لاى مباحث اصلى از آنها سخن رفته, همگى حاصل همين نگرش است. اين ملاحظات ريزبينانه را در چند عنوان مى توان دسته بندى كرد:
١. اشاره به دستيابى مؤلفان بعدى به كتب حديث به شيوه (وجاده) و مرسل وار و نه با قرائت و سماع و اجازه (ص١٢٣, ٤٤٤ و ٤٦٦ و…).
٢. اشاره به تحرير/نسخه هاى مختلف يك متن (ص٤٠, ٤٦, ١١٥, ١٥٨, ١٨١, ٤٤٧ و ٤٤٩ و…).
٣. توجه به اختلافات متون (ص٤٠, ٤٦ پانوشت٨٥ و ٥٨ و…).
٤. اشاره به تصحيفات واقع شده در متون و اسناد يا احتمال آن (ص٣٠ پانوشت٤٨, ٧٢, ٨٩, ٩١, ١١١, ١٤٣, ١٥٨, ١٨٩, ١٩٠, ١٩١ و ٣١٧ و…).
٥. اشاره به افزودها و كاست هاى بعدى در متون يا كتب حديث (ص٣٩, ٤٢, ٥٧, ٨٩, ١٢١, ١٢٨و ١٥١ پانوشت٦٤ و…).
٦. اشاره به موارد جعل و دستبرد در متون يا كتب حديث (ص٨٨, ٨٩, ٩٣, ١٢٣, ١٢٨و ١٣٢ و…).
٧. اشاره به اشتباهات متون (ص٣١, ٧٥, ٨٣, ١٤٠, ١٦٠, ١٧٠, ١٨٠و ١٩٤ و…).
٨. اشاره به اشتباهات اسناد (ص٤٧, ٥١ پانوشت٩٢, ٥٢, ٥٣, ٥٧و ٨٧ پانوشت٤٢ و…).
٩. بررسى امكان صدور برخى متون يا كتاب ها (ص٢٨).
١٠. تدوين موضوعى پراكنده هاى موجود از يك كتاب مفقود (ص٢٨ به بعد, ص٥٣ به بعد و…).
١١. توجه به نسخه هاى خطى (ص٣٥, ٣٦ پانوشت٧٢ و٧٣ پانوشت٧٩, ١٢٣ پانوشت ٥٦, ١٢٤ و…).
توجه به نسخه هاى خطى و….
افزون بر اينها كتاب سرشار از تحليل هاى كلامى و بررسى سير عقايد است (ص٢٢, ٤١, ٨٨, ١١٧, ١٢٢, ١٢٥ به بعد, ١٣٠ و ١٩٠ و…).
٥. طبيعى است كه در برخى مطالب اثرى اين چنين, كه آكنده از احتمال ها و تحليل هاست, جاى چون و چرا و اما و اگر باشد و البته نقد و بررسى لازمه هر پژوهش جدّى است, اما اين مباحث فرعى به ساختار كلى و روش استوار كتاب خدشه اى وارد نمى كند.
نكته اى كه در اين جا بدان اشاره مى شود برخى مدخل هاى كتاب است كه به گمان نگارنده با مبناى اصلى كتاب درنمى سازد. هدف ميراث مكتوب شيعه معرفى آثار تأليفى شيعى در سه قرن نخستين ق و پى گيرى حضور متن آن آثار در متون پسين است. در حقيقت, اين كتاب فهرستى از مؤلفان شيعى (يا راوى از امامان شيعه) است كه در ذيل نام هر يك از آثارى كه به دست ايشان گرد آورده يا انشاء/املاء/ تحرير شده آمده اند.
حال جاى اين پرسش هست كه نهج البلاغه (ص٣٣ به بعد) فراهم آورده اميرمؤمنان(ع) است يا سيد رضى؟ همچنين مسند (ص٣٥) و ديوان(ص٣٧) كه به امام على(ع) نسبت داده شده است؟٥ پيداست كه اين كتاب ها را نمى توان از آثار تأليفى اميرمؤمنان(ع) به حساب آورد. همين گونه است كتاب اخبار ابى رافع كه به تصريح مؤلف از ابن بقّال است و نه از ابى رافع(ص٤٧).
شايد مهمترينِ اين موارد ذكر حديث حقيقت (ماالحقيقه) در ذيل نام كميل بن زياد است. حديث واره اى كه به گفته خود مؤلف با لحن و اصطلاحات مكتب عرفانى ابن عربى است و شايد بيشتر بتوان آن را يك (مأثور عرفانى) به حساب آورد تا يك (اثر حديثى) در اصطلاح خاص آن. در هر صورت با فرض صحت صدور اين روايت از امام(ع) و نقل كميل از آن حضرت,٦ اين حديث كوتاه نمى تواند تأليفى از كميل به شمار آيد.
فراتر از اين, هيچ يك از آثارى را كه ذيل نام كميل آمده نمى توان تأليفى از او دانست و با توجه به روش و هدف كتاب, اساساً ذكر نام كميل در زمره مؤلفان ـ و نه راويان ـ شيعى درست نمى نمايد.
(مسند عبدالله بن بكير(ص١٨٥) كه به عبدالله بن بكير و مسند عمر بن على(ص٣٥٨) كه به عيسى بن مبارك نسبت داده شده و دعاى سمات(ص٤٠٠) كه در ذيل نام مفضّل بن عمر از آن ياد شده نيز وضعيّتى همين گونه دارد).
٦. كتاب را جناب سيد على قرائى و جناب رسول جعفريان با همكارى يكديگر در طى يك سال (از بهمن٨١ تا بهمن٨٢) به فارسى برگردانيده اند. همكارى مبارك ايشان, پيش از اين نيز به ترجمه اثر ارزشمند اتان كلبرگ (كتابخانه ابن طاوس و احوال و آثار او) انجاميده بود. صميمانه بايد مترجمان اين كتاب را سپاس گفت و براى عرضه اين اثر ارجمند به جامعه علمى فارسى زبان قدردان آنان بود.
مؤلف بلافاصله پس از چاپ اثر در كمبريج, نسخه اى از آن را در اختيار مترجمان نهاده (ص٨) و از اين راه صلاحيّت مترجمان و رضايتمندى خود را از برگردان متن به دست آنان ابراز داشته است. نظارت بعدى مؤلف بر ترجمه موجب صحّت و اتقان آن گرديده و چنان كه مترجمان نوشته اند (مسئوليت شكلى و محتوايى آن, شامل اطلاعات و تحليل ها) را همه بر عهده مؤلف نهاده اند (ص٨). افزوده هايى كه مؤلف بر اين ترجمه دارد (ص٨, مانند ص١٩٠ پانوشت٥) متن فارسى را حتى اصيل تر و معتبرتر از اصل انگليسى خود مى سازد, به ويژه آن كه صفحاتى از متن انگليسى افتاده كه مؤلف آن را براى مترجمان فرستاده و در متن فارسى آورده شده و برخى اصلاحات ديگر مؤلف نيز در برگردان فارسى اعمال گرديده است (ص٢٨٤ پانوشت٥٠).
مقدمه مترجمان (با عنوان يادآورى) در سه صفحه به ارزش تحقيقى اثر در بازسازى آثار مكتوب متقدّم و نقش آن در بازشناسى ديدگاه هاى گذشتگان, شرحى مختصر از مؤلف و شيوه ترجمه مى پردازد. افزون بر اين, مترجمان گاه مطالبى به كتاب افزوده اند (ص٣٧, ٥٩ پانوشت٩٦, ١٢٤ و…). مترجمان شماره صفحات متن انگليسى را درون [] آورده اند و از اين طريق كار مطابقه و مراجعه به اصل كتاب را آسان نموده اند همانند آنچه كه مصححان در تصحيح متون مى كنند و بدين وسيله آغاز هر برگه نسخه را يادآور مى شوند. فهرست راهنماى پايان كتاب نيز براساس همين شماره صفحات متن انگليسى است.
نثر ترجمه در مجموع روان و يكدست است و متن انگليسى به نيكويى به فارسى درآمده, هرچند در برخى جاها رنگ و بوى برگردان از يك زبان اروپايى را مى توان در آن ديد, مانند:
ص١٥ سطر٢١: بودن اين امكانات مى تواند (به جاى اين كتاب مى تواند/ ممكن است اين كتاب).
ص٣٧ پانوشت٧٩: اكنون بنگريد (به جاى بنگريد).
ص١١١ سطر١٤: سمپاتى [sympathy=] (به جاى همدردى/ عاطفه/ جاذبه).
ص١٧٣ سطر١٠: اين متن طولانى (به جاى متن طولانى اى كه).
ص٤٨١ ذيل منبع١٠: ح. الرسولى (به جاى هـ. الرسولى [= هاشم الرسولى]).
و….
اما جالب آن جايى است كه ساختار دستورى زبان انگليسى بر نثر فارسى مترجمان در مقدمه شان تأثير نهاده, آن جا كه نوشته اند: (اين ممكن بود كه در برخى مسائل… چون و چرايى صورت گيرد) (ص٨), به جاى (ممكن است كه…).
٧. شكل ظاهرى كتاب ـ از طرح جلد تا صفحه آرايى ـ مى توانست صورتى آراسته تر و دلپذيرتر از اين داشته باشد و اين البته هميارى مؤسسات فرهنگى اى را مى طلبيد كه به چندين و چند عنوان پيدا و پنهان (تراث) و (حديث) و… معنونند و قاعدتاً مى بايد به تحقيقاتى پايه اى از اين دست, توجهى درخور نشان دهند.
بعضى اشتباهات و افتادگى هاى چاپى در متن ديده مى شود, مانند:
ص١٤ سطر٩: بيشترى را تحقيقات , بيشترى را براى تحقيقات.
ص٢٢ سطر٢: به حفص بود , به حفص گفته بود.
ص٧٤ پانوشت٤١: بايد رد,بايد در.
ص١٢٣ سطر١٧: كه طول زمان , كه در طول زمان.
ص١٩٠ سطر١٠: بنى هشام , بنى هاشم.
و….

در صفحه آرايى نيز برخى اشكالات به چشم مى آيد, مانند اين كه برخى پانوشت ها در صفحه بعد ادامه يافته, بدون آن كه از صفحه پيش بتوان آن را دريافت (ص١٠٩, ١٢٣, ١٢٤و ١٨٥ و…). صفحات ٢٨٤ـ٢٨٦ نيز مى بايد در ص٤٨٥ مى آمد كه البته بدين نكته در ص٢٨٤ اشاره شده است.
اميد مى داريم و انتظار مى بريم كه دفتر دوم اين اثر ارجمند هرچه زودتر منتشر گردد و با همت مترجمان گرامى به فارسى برگردانيده شود و در دسترس فارسى زبانان اهل تحقيق به ويژه حديث پژوهان قرار گيرد.
١. تفصيل اين اشاره گذرا را در مقاله اى كه در دست تحرير نهايى است نگاشته ام.
٢. تاكنون چند جلد از اين كتاب به سرويراستارى آقاى احمدرضا رحيمى ريسه به فارسى ترجمه شده است (مؤسسه نشر فهرستگان, به اهتمام خانه كتاب, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى,تهران,١٣٨٠ به بعد). اين برگردان فارسى به جهت استدراكات و تصحيحات انجام شده در آن بر اصل آلمانى خود برترى دارد.
٣. اين ترتيب را مى توان با نوعى از فهرست منابع و مآخذ در روزگار ما مقايسه كرد كه براساس نام مؤلفان مرتّب مى شود, هرچند پيداست كه ما اين شيوه را در فهرست منابع تحقيق از اروپايى ها اخذ كرده ايم و نه از پيشينه كهن خود. در فرهنگ اسلامى ـ ايرانى ما شايد تأكيد منابع بيشتر بر كتاب باشد تا مؤلف به ويژه كتاب هايى كه بيشتر شكل گردآورى دارند (مانند بحارالانوار مجلسى) تا ارائه يك نظر و انديشه خاص (مانند تصحيح الاعتقاد مفيد).
٤. در فهرست منابع جاى اين پرسش هست كه چرا كتاب شناسى آثار مربوط به قم از مؤلف كه در قم و به زبان فارسى به چاپ رسيده و در فهرست منابع (فارسى و عربى) هم از آن ياد شده, ديگر بار با حروف لاتين در فهرست منابع (لاتين) تكرار گرديده است؟
٥. همچنين است وضعيت مسند و ديوان كه به امام سجاد(ع) منتسب شده است (ص٦١ ـ٦٢).
٦. چنان كه برخى از بزرگان بر اين عقيده بوده اند, نك: مقدمه نگارنده بر (شرح حديث حقيقت), ميراث حديث شيعه, دفتر٥, ص٢٠٨ پانوشت٢.