نشریه قرآن شناخت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٦ - معناشناسي درزماني واژه كتاب در قرآن

معناشناسي درزماني واژه كتاب در قرآن

سال چهارم، شماره اول، پياپي ٧، بهار و تابستان ١٣٩٠، صفحه ١٢٧ ـ ١٥٥

Quran Shinakht, Vol.٣. No.٣, Spring & Summer ٢٠١١

غلام‌محمد شريعتي*

چكيده

«كتاب» يكي از واژگان كليدي قرآن است. پژوهش حاضر بر آن است كه مفهوم كتاب را با روش تحليل درزماني بررسي كند و به جايگاه و معاني دقيق آن در نظام معنايي قرآن دست يابد.

نوشتن و نوشته معناي حقيقي كتاب است و كاربرد آن در معاني ديگر چون دوختن، قضا، و تقدير مجاز است. كتاب در دورة جاهلي بر نوشتن، نوشته، نامة مكتوب و كتاب‌هاي آسماني اطلاق شده است. زبان‌شناسان كتاب را واژة قرضي مي‌دانند و بر آن‌اند كه در اصل به معناي نوشتن و نوشته بوده است. كتاب در زبان قرآن توسعة معناي يافته و علاوه بر نوشتن و نوشته بر مرتبه‌اي از علم الهي، قوانين تكويني و تشريعي و نامة اعمال انسان‌ها نيز اطلاق گرديده است. واژة كتاب بر اثر باهم‌آيي با مفاهيم ديگر صبغة معناشناختي خاصي يافته و پيوند عميقي با مبدأ وحي و غايت و هدف آن پيدا كرده است.

كليد واژه‌ها: كتاب، انضمام، نوشتن، معناشناسي درزماني، علم الهي، قوانين تكويني، قوانين تشريعي.

مقدمه

معناشناسي(semantics) در قالب دو روش محور بحث قرار گرفته است:

الف. روش تحليل درزماني يا زمان‌گذر[١] كه با رويكرد جزءنگرانه به شناخت و مطالعة تاريخي تغييراتي مي‌پردازد كه در گذر زمان بر واژه‌هاي خاص در يك نظام زبان حادث مي‌شود؛[٢]

ب. روش تحليل هم‌زماني[٣] كه در آن هر زباني را در هر برشي از زمان به منزلة يك نظام ارتباطي خود‌كفا و مستقل طرح و گونه‌هاي پيوند زباني را از طريق ترسيم حوزه‌هاي معنايي آنها در بافت زبان بررسي مي‌كند.

اهميت و موقعيت هريك از اين دو روش به نوع نگاه به معنا و مطالعه آن وابسته است؛ اگر در مواردي بررسي چگونگي شكل‌گيري و زايش يك معنا و سير تطور و تكامل آن در بستر تاريخ ضروري نمايد، بايد به سراغ معناشناسي تاريخي رفت و از آن براي كاويدن و پايش اين پروسه بهره برد و ريشه‌هاي نخستين در شكل‌گيري معنا، اعم از معناي اساسي و نسبي[٤] را بازخواني كرد؛ چنان‌كه معناشناسي يك عنصر كليدي در نظام معنايي خاص با چشم‌انداز افقي در حلقه و برش خاص از زنجيرة تاريخِ زايش و تولد آن با شيوة هم‌زماني امكان‌پذير خواهد بود.

در جهان‌بيني قرآن، واژة كتاب و خانوادة آن، از واژگان كليدي و عنصري به شمار مي‌آيد و كاربرد متنوع و گستردة آن در موضوعات گوناگون بيانگر نقش اساسي آن در فرهنگ و گفتمان وحياني است. در اين پژوهش برآنيم تا به بررسي درزماني اين واژه بپردازيم و با مقايسة كاربردهاي آن پيش از نزول قرآن و در قرآن كريم، تغيير و تحولي را كه در كاربرد آن در قرآن به وجود آمده نشان دهيم. روش تحقيق اين پژوهش توصيفي ـ تحليلي است.

برخي هرچند به معاني كتاب قبل از نزول قرآن پرداخته‌اند، به تطور معناي آن، به ويژه بعد از نزول قرآن، اشاره‌اي نكرده‌اند.[٥] نيز در تفاسير قرآن كريم و برخي از آثار و نوشته‌ها هرچند وجوه معنايي «كتاب» به اختصار بررسي شده، در هيچ‌يك از آنها سير پيدايش و كاربرد اين ماده در دورة پيش از قرآني و تطور معنايي آن در عصر قرآن با رويكرد درزماني و در نتيجه نظام معنايي آن در گفتمان قرآني بررسي نشده است.[٦]

١. معناي قاموسي «كتاب»

واژة كتاب از مادة «ك ت ب» است و در معناي اين ماده ميان دانشمندان علم لغت ديدگاه‌هاي متفاوتي وجود دارد كه مي‌توان آنها را در سه دسته قرار داد:

الف. مادة «كتب» به معناي جمع و ضميمه كردن چيزي به چيز ديگر است.[٧] اين معنا بر مصاديق و موارد گوناگون تطبيق‌پذير است. به سپاه كتيبه گفته مي‌شود؛ زيرا افراد سپاه در قالب يك دسته و گردان به يكديگر پيوند دارند.[٨] اطلاق كتاب بر نوشتن و «كتيبه» بر نوشته از اين باب است كه در نوشتن و نوشته حروف باهم جمع مي‌شوند و در كنار هم قرار مي‌گيرند.[٩]

ب. مادة «كتب» به معناي «خَرز» است، و «خَرز» گونة خاصي از پيوند و ضميمه كردن دو چيز است با سوراخ‌هايي كه با مته و درفش ايجاد مي‌شود.[١٠] راغب گويد: «كتب» در لغت به دوختن چرمي به چرم ديگر گفته مي‌شود. «كتبتُ السقاء» يعني دو طرف مشك را با حلقه‌اي به هم آوردم.[١١] اما در عرف اهل زبان معناي آن توسعه يافته و بر نوشتن و بلكه از باب استعاره بر كلام گفتاري نيز كتابت اطلاق شده است. لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد، كتاب ناميده مي‌شود.[١٢] البته مي‌توان اين معنا را به معناي جمع و انضمام بازگرداند. ازهري بعد از آنكه كتب را در ابتدا به نوشتن و به نقل از ابوزيد به دوختن مشك و غيره معنا مي‌كند، به نقل از شمر مي‌نويسد: كاربرد «كتب» در اين معاني از باب جمع بين دو چيز است.[١٣]

ج. مادة «كتب» در اصل به معناي نوشتن است و كتاب صحيفه‌اي است كه در آن نوشته مي‌شود.[١٤] و از همين باب به قرآن كريم و تورات كتاب گفته مي‌شود و استعمال مادة «كتب» و مشتقات آن در بستن، بخيه زدن مشك و غيره مجاز است.[١٥]

٢. ساختار واژة كتاب

به نظر برخي كتاب مصدر غيرقياسي است بر وزن فعال، بر خلاف «كَتباً» كه مصدر قياسي «كَتَبَ» است. شماري معتقد‌ند «كتاب» اسم است، بر وزن فِعال به معناي مفعول مانند لباس به معناي ملبوس.[١٦] به نظر برخي ديگر كتاب هرچند در اصل مصدر است، اسم شده براي آنچه در آن نوشته مي‌شود.[١٧] راغب مي‌نويسد كتاب در اصل نامي است براي صحيفه‌اي كه در آن نوشته مي‌شود.[١٨] نگارنده بر اين عقيده است كه واژة «كتاب» هرچند به لحاظ ساختار صرفي مصدر غيرقياسي است، به سبب كثرت استعمال اسم شده براي مجموعه‌اي مكتوب و صحيفه‌اي كه مشتمل بر نوشته‌ها است.

٣. تعدد معنايي مادة «كتب» و مشتقات آن در لغت

واژة كتاب و مشقات آن در منابع لغت افزون بر انضمام، دوختن دوچيز چرمي و نوشتن، بر اثبات، ايجاب، تقدير، فرض، و عزم نيز اطلاق شده است. ديدگاه زبان‌دانان دربارة چگونگي اطلاق كتاب و كتابت بر معاني مزبور با ديدگاه آنها دربارة معناي اصلي مادة «كتب» ارتباط تام دارد. گروه اول كه اصل معناي مادة «كتب» را ضميمه كردن و جمع دو چيز مي‌دانند معاني فوق را از مصاديق اين معناي جامع دانسته‌اند.[١٩] راغب اصفهاني كه در معناي كتب بر جمع خاص يعني دوختن دو چيز چرمي با درفش تأكيد داشت، در وجه اطلاق مادة «كتب» بر معاني مزبور مي‌نويسد: از اثبات، تقدير، ايجاب، فرض، عزم هم به كتابت تعبير مي‌شود؛ زيرا نخست چيزي اراده مي‌گردد سپس در قالب گفتار بيان و بعد نوشته مي‌شود. پس اراده مبدأ، و نوشتن فرجام و پايان است. آنگاه از مراد، كه مبدأ است ـ به قصد تأكيد ـ به كتابت، كه انتها است، تعبير مي‌شود.[٢٠]

از بيان راغب چنين دست مي‌آيد كه وي در اطلاق كتابت بر معاني پيش‌گفته نوعي علاقه را در كانون توجه قرار داده است و در نتيجه اطلاق «كتب» بر معاني ياد شده مجاز خواهد بود.

اما گروه دوم از لغت‌دانان كه معناي اصلي مادة «كتب» را «نوشتن» مي‌دانند، بر مجاز بودن اطلاق «كتب» بر معاني مزبور تصريح كرده‌اند.[٢١]

٤. كتاب در عصر جاهلي

شواهد بسياري نشان مي‌دهد واژة كتاب و ساختارهاي صرفي آن در عصر ظهور اسلام و پيش از آن در جامعة حجاز در معناي «كتابت و نوشتن» شايع و رايج بوده و از واژگان معروف عربي شمالي به شمار مي‌آمده است.[٢٢] لحياني‌ها واژة كتب را به كار مي‌بردند آنها از «كتابت و خط» به لفظ «هكتب» و از «كتاب» و «كتابت» به «هكتاب» يا «هاكتاب» تعبير مي‌كردند و «هاء» در نزد آنها در شمار أدات تعريف بوده است.[٢٣] واژة كتاب در اشعار شماري از شعراي دورة جاهلي نيز به كار رفته است. عدي‌بن زيد عبادي «كتاب الله» را در شعر خود آورده است: «و ناشدتُها بكتاب الله حرمتنا ـ ولم تكن بكتاب الله ترتقع»[٢٤] از آنجا كه اين شاعر نصراني بوده مراد وي از «كتاب الله» انجيل يا تورات و انجيل است. تعبير «آيات الكتاب» در شعر تميم‌بن مقبل عامري نيز به كار رفته است.[٢٥] همچنين در آن دوره مردم عرب جاهلي قراردادها و خبرها را در كتاب و صحيفه‌هاي ثبت مي‌كردند.[٢٦]

البته در تاريخ پيدايش كتابت عربي در ميان تاريخ‌نويسان ديدگاه‌هاي متفاوتي گزارش شده است و برخي آن را به حضرت آدم يا حضرت اسماعيل(ع) نيز منتسب دانسته‌اند.[٢٧] شايد بتوان گفت اين كاربرد با پيدايش نگارش در زبان عربي هم‌زاد باشد. بلاذري (م ٢٧٩ق) در باب پيدايش رسم‌الخط عربي مي‌نويسد: سه نفر از قبيلة طي در مكاني گرد آمدند و رسم‌الخط عربي را با مقايسة با خط سرياني ابداع كردند و تاريخ آن به سال‌ها پيش از ظهور اسلام مي‌رسد.[٢٨] به نظر برخي مرامربن مروه نخستين كسي است كه پيش از ظهور اسلام خط و كتابت عربي را ابداع كرده است.[٢٩]

ممكن است گفته شود زبان عربي سال‌ها زبان گفتاري صرف بوده و كتابت آنگاه ابداع شد كه زبان عربي بعد از گذشت مدت‌زمان نسبتاً طولاني به رشد و بلوغ كافي رسيده بود و در نتيجه بعيد نيست خانوادة كتاب پيش از خلق نگارش در مفاهيمي چون انضمام، و تثبيت به كار رفته باشد. در پاسخ مي‌گوييم زبان‌شناسان زبان عربي را به زبان‌هاي سامي، عبري و آرامي برمي‌گردانند و واژة كتاب در زبان سرياني و برخي ديگر از زبان‌هاي مشهور آن روزگار نيز به معناي نوشتن بوده است. آرتور جفري بر آن است كتب و مشتقات آن در سامي شمالي تحول يافته، و در سامي جنوبي تنها به صورت عاريه‌اي به كار رفته است و معادل‌هاي عبري، آرامي، سرياني، نبطي و فنيقي مادة «كتب» همه به مفهوم نوشتن هستند.[٣٠] وي بي‌هيچ ترديدي مادة عربي كتب را برگرفته از آرامي مي‌داند.[٣١] او به نقل از فرانكل مي‌نويسد: واژة «كتاب» قرضي است و مانند معادل حبشي آن از آرامي و سرياني گرفته شده و سپس از روي آن فعل و ديگر مشتقات آن ساخته شده است. اين وام‌گيري ممكن است در حيره صورت گرفته باشد، يعني جايي كه نوشتن و كتابت در ميان عرب‌ها از آنجا انتشار يافته است و چون صورت اسمي و فعلي واژه در زبان نبطي متداول است، واژة كتاب و مشتقات آن مي‌تواند يك واژة قرضي كهن از عربستان شمالي باشد.[٣٢] برخي ديگر از مستشرقان بر آن‌اند كه «كتاب» به معناي اسمي و مصدري نوشته و نوشتن به احتمال زياد از واژة ارمني «كتابا» گرفته شده است.[٣٣]

برخي تاريخ‌نگاران و مفسران با توجه به آية ٢٨ سورة نمل وجود كتابت در زمان حضرت سليمان(ع) را نيز محتمل دانسته‌اند؛ زيرا طبق ظاهر آية مزبور نامه‌اي كه سليمان براي بلقيس ملكه سبا نوشت به زبان عربي بوده و در قرآن از آن با نام «كتاب» ياد شده است: «اذْهَبْ بِكِتابي‌ هذا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ ماذا يَرْجِعُونَ»(نمل: ٢٨).[٣٤]

ابن خلدون مي‌نويسد: حضرت سليمان عربي را از پيروان خود كه از حميري‌ها يا اهل حيره بوده ياد گرفته است و خط عربي در دولت‌هاي عربي تابع سليمان به نام خط حميري از احكام و اتقان و زيبايي برخوردار بوده است. بلقيس ملكة سبا نيز از نسل يعرب‌بن قحطان بوده و عربي مي‌دانسته است.[٣٥] برخي مي‌گويند او از نسل حميري‌ها بوده است كه در آن روزگار سرآمد فرهنگ كتابت و نگارش عربي بوده‌اند.[٣٦] همچنين به نقل قرآن مجيد بلقيس نيز از نامة سليمان هنگام دريافت آن با واژة «كتاب» ياد كرده است: «قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَريمٌ»(نمل: ٢٩). تعبير قرآن كريم بيانگر عين عبارت بلقيس نيست و اين احتمال وجود دارد كه خداوند ترجمة گفتار آنها را به زبان عربي بيان كرده باشد؛ اما با توجه به گزارش‌هاي تاريخي و ديدگاه دانشمندان آشنا با زبان‌هاي سامي و عبري چون جفري و ديگران اين نظر كه آنها نيز به نامه «كتاب» مي‌گفتند چندان بعيد به نظر نمي‌رسد؛ زيرا افزون بر عرب بودن بلقيس، چنان‌كه ذكر شد، واژة كتاب در زبان‌هاي مزبور نيز به معناي نوشته و نوشتن به كار رفته است.

تاريخ‌نگاران افزون بر نگاشتن، معاني ديگر نيز براي واژة كتاب در دورة جاهلي گزارش كرده‌اند كه به گونه‌اي با مادة كتب ارتباط دارد. اين معاني عبارت‌اند از: ١. صحيفه كه مشتمل بر نوشته است و كاربرد مكرر آن در سوره‌هاي مكي نشانة متداول بودن اين معنا در آن زمان بوده است؛ ٢. كتاب‌هاي مقدس؛ ٣. اعلان و احقاق حق؛ ٤: نامه و رساله.[٣٧] همچنين نشانه‌هاي وجود دارد كه در آن روزگار واژة كتاب به عنوان اسم بر نوشتة ميان دو جلد نيز اطلاق مي‌شده است. از شعر زهيربن ابي سلمي، از شاعران مشهور دورة جاهلي و يكي از صاحبان معلقات سبع، به دست مي‌آيد كه واژة كتاب در معناي چيزي كه در آن نوشته مي‌شود، كاربرد داشته و همچنين بر نامة اعمال انسان‌ها نيز اطلاق شده است: «يؤخّر فيوضع في كتاب فيدخر* ليوم حساب أو يعجّل فينقم»‌.[٣٨] ابن كثير بعد از نقل شعر زهير در ذيل آية ٥ سورة مباركه هود مي‌نويسد: اين شاعر جاهلي به وجود خداوند و علم او به جزئيات و همچنين به معاد و نوشتن اعمال در كتاب‌هايي براي حساب و كتاب در روز قيامت اعتراف كرده است.[٣٩] البته ابن خلدون نقل مي‌كند كه حميريان كتابي داشتند كه مسند ناميده مي‌شد؛ كتابي كه با حروف منفصل نگاشته مي‌شد و به كسي اجازة آموختن آن را نمي‌دادند مگر اينكه از آنها اجازه مي‌گرفت.[٤٠] برخي از آيات اوايل مكي نيز اين گفته را آشكارا تأييد مي‌كند؛ به مثال از آية «أَو تَرقي‌ فِي السَّماءِ وَلَن نُؤمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّي تُنَزِّلَ عَلَينا كِتاباً نَقرَؤُه‌»(اسراء: ٩٣) برمي‌آيد كه واژة كتاب، از باب اسم براي مجموعه نوشته، در روزگار صدر اسلام و در فرهنگ جاهلي رايج و معمول بوده است.

نتيجه اينكه در تمام كتاب‌هاي تاريخي نخستين از نوشتن به لفظ كتب و مشتقات و ساختارهاي صرفي آن تعبير شده است. تبارشناسي واژگان زبان عربي برگرفته از آثاري است كه در تاريخ پيش از دورة اسلامي ريشه دارد. هر واژه‌اي در ساختار فرهنگ و زبان يك ملت، هنگامي رواج مي‌يابد و شناخته مي‌شود كه مصداق عيني يا معنايي داشته باشد. بسيار بعيد به نظر مي‌رسد تاريخ‌نگاران نخستين با سند متصل از پيشينيان خود تاريخ تولد نگارش عربي را نوشته باشند و در عين حال واژه‌اي را كه پيشينيان براي نگارش به كار برده‌اند به واژة ديگر، يعني «كتب و مشتقات آن»، تغيير داده باشند بي‌آنكه به واژة مبدأ اشاره كنند. سنت تاريخ‌نگاري اين است كه در هر دوره پديده‌ها و وقايع را با اصطلاحات همان روزگار بيان نمايند. اگر به كاربرد‌هاي قرآني واژة كتاب در مفهوم نگارش ـ كه در بخش بعدي بررسي مي‌گردد ـ توجه كنيم ديگر ابهامي در موضوع باقي نمي‌ماند.

٥. كتاب بعد از اسلام

آنگاه كه نور پر فروغ قرآن سرزمين حجاز را روشن كرد، غالب مردم از نعمت نوشتن محروم بودند. با اين حال، شماري با آن آشنايي داشتند و از آن به كتابت تعبير مي‌كردند. بلاذري مي‌نويسد: بعد از طلوع نور اسلام در سرزمين حجاز هفده نفر قادر به كتابت و نوشتن بودند[٤١] و زماني كه اسلام وارد مدينه شد عده‌اي از جمله زيد‌بن ثابت، سعد‌بن عباده و ابي‌بن كعب با كتابت آشنا بودند.[٤٢] با تابش نور قرآن به تدريج پرده‌هاي جهل كنار رفت و واژة «كتاب» در فرهنگ اسلام جلوة پرفروغ‌تري يافت؛ كتابي كه به عربي مبين و به زبان قوم نازل شده است تا رسولش بتواند آن را به روشني بيان كند: «وَما أَرسَلنا مِن رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَومِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُم...»(ابرهيم: ٤)؛ كتابي كه در فصاحت و بلاغت از چنان جايگاه بلندي برخوردار است كه ديگران را تا قيامت به مبارزه فرا مي‌خواند.[٤٣] چنين كتابي با چنين شناسنامه‌اي واژة «كتاب» را حتي يك بار هم به معناي جمع كردن، دوختن مشك و وصله نمودن كفش و بستن بيني شتر به كار نبرده است. كتابي كه در اولين آيات آن، سخن از قلم و تعليم با آن است[٤٤] و در جاي ديگر سخن را با سوگند به قلم و آنچه مي‌نويسد آغاز مي‌كند[٤٥] و از كتاب و درس آن،[٤٦] تلاوت و نوشتن آن[٤٧] و از مداد و كلمات[٤٨] و كتاب و كاغذ[٤٩] سخن مي‌گويد همه و همه دليل روشني است بر اينكه دست‌كم در عصر ظهور اسلام كاربست اين واژه در معني نگارش كاملاً جا افتاده، شايع و رايج بوده و آياتي كه واژة كتاب و مشتقات آن به اين مفهوم در آنها به كار رفته، براي مخاطبان قرآن و عرب‌هاي صدر اسلام كاملاً روشن بوده است. هيچ دليلي نداريم كه واژة كتاب در عصر اسلامي در معناي نوشتن حقيقت يافته يا معمول شده باشد. از اين‌رو، كساني كه به شرف كتابت وحي نايل آمدند بيش از هر چيز به كاتبان و نويسندگان وحي شناخته مي‌شدند؛ چنان‌كه نامه‌هايي را كه پيامبر اكرم(ص) براي فراخواندن مردم به اسلام به مناطق مختلف مي‌فرستاد، «كتب الرسول» مي‌خواندند.[٥٠] نامة مسيلمه به پيامبر اكرم(ص) و جواب آن حضرت به او در روايت آمده است و از آن نامه به لفظ «كتاب» تعبير شده است.[٥١]

به‌رغم آنچه ذكر شد هنوز اين سؤال باقي مي‌ماند كه چرا لغت‌شناسان در معناي اصلي اين واژه دچار اختلاف شده و برخي مانند زمخشري و زبيدي معاني ديگري غير از نوشتن را مجاز تلقي كرده‌اند. اگر بپذيريم معناي اساسي واژه كتاب و مشتقات آن جمع كردن، متصل كردن، ضميمه كردن، و ميان دوچيز پيوند ناگسستني ايجاد كردن بوده است، چرا در گذر تاريخ اين معنا به تدريج به دست فراموشي سپرده شده است و تنها دورنماي آن را در قالب مثال‌هايي چون دوختن مشك، كفش و بيني شتر مي‌توان جست‌وجو كرد، به طوري كه امروزه در اين معنا كاربردي ندارد. آيا در معناي واژه نقلي صورت گرفته است؟

در پاسخ به اين پرسش مي‌توان گفت اگر معناي اساسي واژة «كتاب» را انضمام و جمع كردن يا بخيه كردن با درفش بدانيم، بعيد نيست با تطور فرهنگ و هنر در جامعة عربي و شيوع نگارش و تثبيت نوشتن روي تكه‌هاي چرم و چوپ و مانند اينها، واژة «كتب» از معناي نخستين عزلت گزيده و در نگارش و كتابت حقيقت شده باشد و در پي آن به آثار مكتوب كتاب اطلاق گرديده باشد. همچنين اين معنا چنان در بازار فصاحت و بلاغت شهرت يافته كه ادبايي چون زمخشري كه اساس بلاغت را در زبان عرب جست‌وجو مي‌كنند، آن را معناي اصلي واژه دانسته‌اند و در نتيجه بسياري از لغت‌شناسان معناي اصلي كتاب را آن انگاشته‌ا‌ند كه در آثار شاعران و ادباي نخستين ثبت وضبط بوده است و با توجه به كاربرد شايع و رايج آن در عصر شكوفايي تمدن اسلامي، كاربست واژه را در معناي نخستين مجاز قلمداد كرده‌اند. عكس اين قضيه نيز محتمل است؛ يعني ممكن است معناي اساسي مادة كتب و ساختارهاي صرفي آن، نگارش و تثبيت خطوط روي تكه‌هاي چرم چوپ و سنگ و مانند اينها بوده و سپس اين تكه‌هاي پوست را در كنار هم با نخي از پوستِ محكم جمع كردند و سپس در گذر زمان به دوختن وجمع كردن مشك و نيز بستن دهان مشك با حلقه‌اي از طناب و غيره، «كتابت» اطلاق شد. در اين صورت بدون شك كاربرد واژة كتب در معاني ديگر جز نگارش، چنان‌كه زمخشري و زبيدي معتقدند، مجاز خواهد بود. نگارنده با توجه به اصل تحول معنايي پيش‌گفته در باب واژگان زبان وحي و با در نظر گرفتن ديدگاه لغت‌شناسان مشهوري چون زمخشري، زبيدي و ازهري، نظر دوم را ترجيح مي‌دهد. همچنين اگر به ديدگاه زبان‌شناساني چون آرتور جفري، بلاشر، كرانكو توجه كنيم ‌كه واژة «كتاب» از واژگان معرّب و دخيل است و در زبان مبدأ در معناي نوشتن كاربرد داشته است و كاربرد شايع آن در آيات اوايل مكي چون آية ٩٣ إسراء و ٤٨ عنكبوت، ديگر نگراني براي ما در اين باب باقي نمي‌ماند. گزارش تاريخ‌نگاران پيشين اسلامي چون بلاذري مبني بر اينكه سه نفر از قبيلة طي در مكاني گرد آمدند و رسم‌الخط عربي را با مقايسه با خط سرياني ابداع نمودند نيز اين نظر را تأييد مي‌كند؛ زيرا در زبان مبدأ كتاب به معناي نگارش بوده است.

نتيجه اينكه معناي اصلي مادة كتب و ساختارهاي صرفي آن همان نوشتن است و كاربرد آن در ديگر معاني مجاز خواهد بود. علاوه بر اين، ديدگاه ادبا و زبان‌داناني چون زمخشري در اين باب بسيار مهم است؛ زيرا وي در مقام تفكيك و شناخت معاني حقيقي از غير آن، معاني به غير از نوشتن را براي مادة كتب مَجاز شمرده است. دربارة ديدگاه كساني كه معناي اصلي مادة «ك ت ب» را انضمام چيزي به چيزي ديگر مي‌دانند، اين نكته شايان توجه است كه به يقين مادة كتب بر هر جمعي و جمع هر چيزي قابل صدق نيست؛ زيرا به جمع هر سنگ و چوبي كتاب نگفته‌اند. در نتيجه كليت جمع هرچند با صادق نبودن برخي از اجزا منتفي مي‌شود.

٦. كتاب در قرآن

خانوادة كتاب همانند بسياري از واژگان ديگر در كاربردهاي قرآني در پي تحول عظيم فرهنگي در جامعة عرب و توسعة معنايي از معناي مكتوب فراتر رفته و بار معنايي بسيار گسترده‌اي يافته است. مادة «كتب» در مجموع ٣١٩ بار در قرآن كريم به كار رفته است و از اين ميان ١٧١ بار «الكتاب» و ٧٣ بار «كتاب» به صورت مضاف يا غيرمضاف است. البته در باب وجوه معنايي واژة كتاب و مشتقات آن قرآن‌پژوهان آمارهاي متعددي ارائه كرده‌اند و هريك با توجه به ذوق و گسترة دانش خود وجوهي را براي آن برشمرده‌اند.[٥٢] ما در ادامه به ذكر موارد مورد اتفاق بسنده مي‌كنيم.

١-٦. وحي و كتاب‌هاي آسماني

چنان‌كه ذكر شد در عصر جاهليت كتاب بر صحيفه‌هاي آسماني نيز اطلاق مي‌شد. در قرآن كريم نيز هنگامي كه كتاب به نوعي به انبيا(ع) نسبت داده مي‌شود، مراد صحيفه‌هاي است كه مشتمل بر شرايع ديني بوده، و پيامبران بر اساس آن بين مردم داوري مي‌كرده‌اند. آنها عبارت‌اند از: الف. كتاب حضرت نوح(ع)؛ هرچند قرآن كريم از كتاب خاصي براي حضرت نوح نام نبرده است اما از برخي آيات قرآن به دست مي‌آيد كه آن حضرت نيز كتابي داشته است. خداوند در آيه ٢١٣ بقره مي‌فرمايد: «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الكِتابَ بِالحَقِّ لِيَحكُمَ بَينَ النَّاسِ فِيمَا اختَلَفُوا فِيهِ»(بقره:٢١٣). از اين آيه به دست مي‌آيد كه شريعت به وسيلة كتاب تشريع شده است. در سورة شوري نيز نخستين شريعت آسماني كه از آن نام برده شده، شريعت حضرت نوح(ع) است: «شَرَعَ لَكُم مِنَ الدِّينِ ما وَصَّي بِهِ نُوحاً، وَالَّذِي أَوحَينا إِلَيكَ وَما وَصَّينا بِهِ إِبراهِيمَ وَمُوسي‌ وَعِيسي‌»(شوري: ١٣). بنابراين، «الف و لام» در كلمة «الكتاب» يا الف و لام عهد ذهني است و مراد از كتاب، فقط كتاب حضرت نوح(ع) است يا الف و لام جنس است و مراد از آن، كتاب نوح همراه با ديگر كتاب‌هاي آسماني است.[٥٣] از كتاب حضرت ابراهيم(ع) در قرآن با عنوان صحف ياد شده است: (اعلي: ١٩)؛ ب. كتاب حضرت موسي(ع)؛[٥٤] ج. كتاب حضرت عيسي(ع)؛[٥٥] د. كتاب حضرت محمد(ص).[٥٦] در برخي از موارد مراد از كتاب جنس كتاب آسماني است.[٥٧]

١-١-٦. راز اطلاق كتاب بر قرآن

در آيات متعددي بر قرآن كريم واژة كتاب اطلاق شده است. اما در وجه اين اطلاق ديدگاه‌هاي متفاوتي مطرح است:

١. مراد از كتاب در قرآن مجموعه‌اي از قوانيني است كه اصول جامع جهان‌بيني و مسائل فردي و اجتماعي را دربر مي‌گيرد.[٥٨] بر اين اساس، به قرآن كريم، چه به صورت مكتوب و مصحف و چه در سينه‌ها باشد، كتاب گفته مي‌شود. از اين‌رو، به زبور حضرت داود(ع) كتاب اطلاق نشده؛ زيرا تنها دربر دارندة مواعظ اخلاقي است.[٥٩]

٢. واژة كتاب در اصطلاح قرآن به معني مكتوب و نوشته است. در اطلاق كتاب بر قرآن پيش از نگارش و شكل‌گيري آن در قالب يك كتاب چند ديدگاه طرح شده است:

الف. به نظر برخي واژة كتاب زماني بر قرآن اطلاق شده است كه بخشي از آيات قرآن نوشته شده بود و بنابراين اطلاق كتاب بر قرآن حقيقي است نه مجازي. برخي از مستشرقان نيز معتقدند: پيشينة «كتاب» به عنوان يك اسم به دورة اول اسلامي مي‌رسد. در آن زمان صفحه‌هاي از آيات قرآن در كنار هم جمع شد و به پيروي از كتاب مقدس يهود و مسيحيت در ميان دو جلد (دفّتين) قرار گرفت و به اسم «صحف» كه يك واژه حبشي بود، نام‌گذاري شد.[٦٠]

واژة كتاب نخستين بار در آية ٢٩ سورة ص بر قرآن اطلاق شده است كه به لحاظ ترتيب نزول سي و هشتمين سورة قرآن است و به طور طبيعي مسلمانان سور و آيات پيشين را حفظ كرده و نوشته بودند. ولي اين برداشت حدسي بيش نيست و دليلي بر اثبات آن وجود ندارد. و بر فرض وجود چنين دليلي، ثابت نيست اطلاق كتاب بر قرآن از اين باب باشد كه بخشي از آن نوشته شده است.[٦١]

ب. به نظر عده‌اي كتاب به معناي مكتوب است، اما اطلاق آن بر قرآن پيش از نگارش، استعاره است؛ از باب اينكه انضمام حروف با يكديگر در لفظ تشبيه شده به انضمام و باهم‌آيي حروف در نگارش كه به آن كتابت گويند.[٦٢] يا مجاز مرسل و به قرينة اول و مشارفت است؛ به اين لحاظ كه در آينده نوشته خواهد شد.[٦٣]

ج. معناي كتاب مكتوب شأني (ما من شأنه ان يكتب) است؛ چنان‌كه «قرآن» به معناي خواندني (ما من شأنه ان يقرأ) و «إله» به معناي پرستيدني (ما من شأنه ان يعبد) است.[٦٤]

٣. مراد از «كتاب» در اصطلاح قرآن، حقيقت بسيط و صورت قبل از نزول تدريجي آن است، و چنان‌كه از روايات استفاده مي‌شود، وجود بسيط قرآن كريم پيش از آنكه به صورت الفاظ و عبارات درآيد، در آسمان دنيا نازل شده بود.[٦٥]

از ظاهر آيات قرآن به دست مي‌آيد كه مراد از كتاب به معناي قرآن صورت بعد از نزول آن است؛ زيرا در برخي از آيات كتاب هدايتگر[٦٦] و داراي آيات محكم و مشابه[٦٧] معرفي شده و در برخي ديگر انسان‌ها را به پيروي[٦٨] و تدبر در آيات كتاب سفارش كرده است.[٦٩] اما حقيقت قرآن به صورت بسيط آن از دسترس عموم مردم به‌دور است.

٢-٦. نامة اعمال

چنان‌كه پيش‌تر اشاره شد، كتاب به معناي نامة اعمال در اشعار و سروده‌هاي دورة جاهلي نيز به كار رفته است. اما در قرآن كريم اين كاربرد به صورت بسيار گسترده و گوناگون تجلي يافته است. كتاب‌هايي كه اعمال بندگان، از نيكي و بدي در آنها ضبط مي‌شود، خود به چند دسته تقسيم مي‌شوند:

١-٢-٦. نامة اعمال فردفرد انسان‌ها

در برخي از آيات «كتاب» بر نامة اعمال تك‌تك انسان‌ها اطلاق شده است، همانند آية «وَكُلَّ إِنسانٍ أَلزَمناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخرِجُ لَهُ يَومَ القِيامَةِ كِتاباً يَلقاهُ مَنشُوراً»(اسراء: ١٣) كه منظور از «كتاب» نامة اعمال مربوط به فردفرد انسان‌ها است؛ زيرا مراد از «طائر» در ابتداي آيه عمل انسان است.[٧٠]

خداوند در آية بعد مي‌فرمايد: «اقرَأ كِتابَكَ كَفي‌ بِنَفسِكَ اليَومَ عَلَيكَ حَسِيباً»(اسراء: ١٤)؛ علامه طباطبايي مي‌نويسد: از اين دو آية شريفه استفاده مي‌شود كه: اولاً كتابي كه روز قيامت براي انسان بيرون مي‌كشند، كتاب خود او است، و هيچ ربطي به غير او ندارد؛ ثانياً اين كتاب حقايق تمام اعمال آدمي را دربر دارد، بدون اينكه كوچك‌ترين عمل او را از قلم انداخته باشد، هم‌چنان كه در آية ديگري همين معنا را آورده و فرموده است: «وَيَقُولُونَ يا وَيلَتَنا ما لِهذَا الكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَلا كَبِيرَةً إِلَّا أَحصاها»(كهف: ٤٩). از آية ٧١ از سورة اسراء نيز مي‌توان اين معنا را استفاده كرد.[٧١]

٢-٢-٦. نامة اعمال امت‌ها

همان‌طوري‌كه هر امتي در دنيا از آيين و سنت خاص پيروي مي‌كند «وَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلنا مَنسَكاً»(حج: ٣٤)؛ كتاب خاصي اعمال جمعي آنها را ثبت مي‌نمايد. از اين معلوم مي‌شود كه وجوه اشتراك در دين و آيين و ديگر چيزها در دنيا، بازتاب خود را در قيامت نشان مي‌دهد. قرآن كريم مي‌فرمايد: «وَتَري‌ كُلَّ أُمَّةٍ جاثِيَةً كُلُّ أُمَّةٍ تُدعي‌ إِلي‌ كِتابِهَا»(جاثيه: ٢٨)؛ هر گروهي را به زانو درآمده بيني و هر گروهي را به سوي نامه‌اش دعوت كنند.[٧٢] امت از نظر لغت جماعت و گروهي است كه در امر واحدي مشترك‌اند؛ مانند دين واحد، زمان واحد يا مكان واحد، چه اين اشتراك از روي اختيار باشد يا اجبار.[٧٣] نتيجه اينكه در روز قيامت علاوه بر نامة عملي كه فردفرد انسان‌ها دارند، براي هر امتي نيز حسابي و كتابي است كه در قيامت ملاك ارزيابي اعمال جمعي آنها قرار مي‌گيرد: «تِلكَ أُمَّةٌ قَد خَلَت لَها ما كَسَبَت وَلَكُم ما كَسَبتُم وَلا تُسئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعمَلُونَ»(بقره: ١٣٤، ١٤١).

٣-٢-٦. نامة اعمال جميع خلايق

در برخي از آيات قرآن مراد از كتاب نامة اعمال تمام خلايق و امت‌ها است نه يك امت خاص؛ نامه‌اي كه اعمال همة افراد در آن ثبت شده و جميع مردم در اين كتاب مشترك‌اند، مانند آية «هذا كِتابُنا يَنطِقُ عَلَيكُم بِالحَقِّ إِنَّا كُنَّا نَستَنسِخُ ما كُنتُم تَعمَلُونَ»(جاثيه: ٢٩). البته در معناي كتاب در اين آيه چند نظر وجود دارد؛ علامه طباطبايي مخاطب اين آيه را همة خلايق مي‌داند.[٧٤] به نظر برخي مراد از كتاب در اين آيه، لوح محفوظ است.[٧٥] به نظر برخي ديگر، به قرينة سياق آية ٢٨: «وَتَري‌ كُلَّ أُمَّةٍ جاثِيَةً كُلُّ أُمَّةٍ تُدعي‌ إِلي‌ كِتابِهَا» مراد نامة اعمال امت‌ها است.[٧٦] از آيات كهف: ٤٩ و زمر:٦٩ نيز اين معنا استفاده مي‌شود.

اين گونه از كتاب‌هاي مطرح شده در قرآن به اعتبار تقسيم شدن مردم به دو دستة نيكوكاران و بدكاران به «كتاب فجار» و «كتاب ابرار» نيز بخش‌پذير است.[٧٧]

٤-٢-٦. نامة اعمال نيكان

قرآن دربارة كتاب اعمال نيك مي‌فرمايد: «كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الأَبرارِ لَفي‌ عِلِّيِّينَ»(مطففين: ١٨). در جاي ديگر نيز مي‌فرمايد: «فَمَن يَعمَل مِنَ الصَّالِحاتِ وَهُوَ مُؤمِنٌ فَلا كُفرانَ لِسَعيِهِ وَإِنَّا لَهُ كاتِبُونَ»(انبياء: ٩٤).[٧٨] خداوند در سورة توبه بر ثبت و ضبط اعمال نيك آدمي تأكيد مي‌كند و مي‌فرمايد: «وَلا يُنفِقُونَ نَفَقَةً صَغيرَةً وَلا كَبيرَةً وَلا يَقطَعُونَ وادِياً إِلاَّ كُتِبَ لَهُم لِيَجزِيَهُمُ اللَّهُ أَحسَنَ ما كانُوا يَعمَلُون»(توبه: ١٢١).

٥-٢-٦. نامة اعمال بدكاران

خداي متعال دربارة ثبت اعمال بد مي‌فرمايد: «كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفي‌ سِجِّين» (مطففين: ٧). در جاي ديگر با كاربست مادة كتب مي‌نويسد: «لَقَد سَمِعَ اللَّهُ قَولَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقيرٌ وَنَحنُ أَغنِياءُ سَنَكتُبُ ما قالُوا وَقَتلَهُمُ الأَنبِياءَ بِغَيرِ حق وَنَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الحَريقِ»(آل‌عمران: ١٨١).

آلوسي در معناي «نكتب» دو وجه طرح مي‌كند:

١. ما آنچه را گفتند در صحيفه‌هاي كاتبان مي‌نويسيم. در اين صورت كتابت در معناي حقيقي به كار رفته، اما اسناد آن به خداوند مجاز خواهد بود؛ ٢. ما در علم خود آن را حفظ مي‌كنيم و از آن چشم نمي‌پوشيم. در اين صورت تعبير به كتابت و نوشتن مجاز اما اسناد آن به خدا حقيقي است.[٧٩]

طبرسي نيز ذيل اين آيه بيان جالبي دارد. وي مي‌گويد: «سَنَكتُبُ ما قالُوا» يعني آنچه را گفتند نگهداري مي‌كنيم، و چون كتابت راه حفظ مطالب است، آن را كنايه از حفظ آورده است.[٨٠]

نتيجه اينكه تمام آنچه انسان انجام مي‌دهد، اعم از كردار خوب يا بد، در دفتر علم الهي ثبت مي‌شود.

برخي از معناشناسان مي‌كوشند از آيات پيش‌گفته پيوند ميان كتابت اعمال، علم و حكم و ارتباط آنها با خداوند را نشان دهند: «چون اين حساب و كتاب حكم و داوري و پاداش را در (قيامت) در پي دارد، بنابراين، پيوند بسيار نزديك ميان «كتاب»، «علم» و «حكم» وجود دارد».[٨١]

٣-٦. كتاب حوادث و جزئيات عالم هستي (لوح محفوظ)

در قرآن كريم از دفتر ثبت حوادث و جزئيات نظام عالم كه همان لوح محفوظ و مرتبه‌اي از علم الهي است، به كتاب تعبير و با تعبيرها و توصيف‌هاي گوناگون از آن ياد شده است كه هريك به ويژگي خاص آن اشاره دارد؛ مانند: لوح محفوظ (بروج: ٢٢) ام الكتاب (رعد: ٣٩)، كتاب مبين (انعام: ٦، يونس: ٦١)، كتاب حفيظ (ق: ٤)، كتاب مكنون (واقعه: ٧٨)، كتاب مسطور (طور: ٢)، امام مبين (يس: ١٢).

به نظر برخي اين احتمال وجود دارد كه اين نوع كتاب نيز خود دو قسم باشد:

١. كتاب شامل و فراگير كه همة موجودات و حوادث جاري در آن ثبت شده است و در آن به هيچ وجه تغيير روي نمي‌دهد. برخي آيات از اين گونه كتاب حكايت مي‌كنند: «وَما يَعزُبُ عَن رَبّكَ مِن مِثقالِ ذَرَّةٍ فِي الأَرضِ وَلا فِي السَّماءِ وَلا أَصغَرَ مِن ذلِكَ وَلا أَكبَرَ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ»(يونس: ٦١).

به نظر علامه طباطبايي مراد از «كتاب مبين» متن اعيان خارجي همراه با حوادث حتمي است كه در آنها وجود دارد. وقوع حوادث هم از باب ترتب حتمي معلول بر علت يك امر لازم و تخلف‌ناپذير است، و اگر مسئلة عليت و معلوليت را كتاب مبين و لوح محفوظ ناميده، به اين منظور بوده كه حقيقت معنا را با كمك مثال بفهماند.[٨٢]

٢. كتاب خاصي كه به يك‌يك موجودات تعلق دارد و مشتمل بر حوادث هر موجود است. برخي از آيات قرآن به اين قسم از كتاب اشاره دارند:‌ «وَما كانَ لِنَفسٍ أَن تَمُوتَ إِلَّا بِإِذنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلًا»(آل‌عمران: ١٤٥). اين آية شريفه اشاره به كتاب اجل مسمي است كه در آن تغييري راه ندارد. اما اجل معلق را بايد از لوح محو و اثبات دانست؛ زيرا در آن تغيير و تبدل صورت مي‌گيرد.[٨٣]

برخي «كتاب» را در آية مذكور به حكم و قضاي خداوند معنا كرده‌اند.[٨٤] آيا قضاي الهي همان لوح محفوظ است كه در آن هيچ تغيير و تبدلي رخ نمي‌دهد يا حكم تكويني الهي غير از آن است؟ ظاهراً قضاي الهي كه از صفات فعل او است، غير از لوحي است كه آن را به منظور پيش‌گفته آفريده است.[٨٥] اما از نظر علامه طباطبايي كتاب اجل بخشي از لوح محفوظ است.[٨٦]

٤-٦. حكم

در آيات بسياري خداي متعال از احكام تكويني (قضا و قدر الهي) و نيز از حكم تشريعي با واژة كتاب و ديگر مشتقات «كتب» تعبير كرده است. هرگاه كتابت به خدا نسبت داده مي‌شود و زمينه تشريع حكم وجود دارد، به معناي واجب كردن مي‌باشد و هرگاه آيه در مقام بيان حكم تكويني است، «كتب» به محقق شدن قضاي حتمي معنا مي‌شود. به عبارت ديگر، «واجب كردن»، همان حكم تشريعي و «قضا»، حكم تكويني خداوند است و از هر دو نوع حكم در قرآن با «كتابت» تعبير شده است.[٨٧]

١-٤-٦. حكم تشريعي

در برخي آيات، خداي متعال از حكم تشريعي به كتاب تعبير آورده و مراد از آن، فرض و وجوب است؛ چنان‌كه از مشتقات كتب براي تشريع حكم سود برده است: «فَإِذا قَضَيتُمُ الصَّلاةَ فَاذكُرُوا اللَّهَ قِياماً وَقُعُوداً وَعَلي‌ جُنُوبِكُم فَإِذَا اطمَأنَنتُم فَأَقيمُوا الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ كانَت عَلَي المُؤمِنينَ كِتاباً مَوقُوتاً»(نساء: ١٠٣).

به باور برخي از مفسران كتابت در اين آية شريفه كنايه از واجب بودن و واجب كردن است و مراد از آن اين است كه نماز بر مؤمنان نوشته شده و حكم واجبي است كه وقت معيني دارد؛ نظير آية شريفة «كُتِبَ عَلَيكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذِينَ مِن قَبلِكُم»(بقره: ١٨٣) كه واژة «كُتِبَ» به معناي واجب شدن است.[٨٨]

«آيت‌الله مصباح نيز حكم تشريعي را يكي از معاني كتاب بر مي‌شمارد و ضمن استدلال به آية مذكور مي‌نويسد: «نماز نوشته‌اي است داراي وقت و زمان‌بندي‌شده براي مؤمنين؛ و كتاب در آيه به معناي «واجب» است».[٨٩] از آية ٢٣٨ سورة بقره نيز اين معنا استفاده مي‌شود.[٩٠]

٢-٤-٦. حكم تكويني

درآيات متعددي از احكام تكويني و قضاي الهي با واژة كتاب و مشتقات آن تعبير شده است. مراد از احكام تكويني تقدير و قضاي خداي متعال است: «لَو لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ...»(انفال: ٦٨)؛ اگر نبود حكم و قضاي حتمي خداي متعال [كه شما را به عذاب هلاك نكند.].... مراد از كتاب در اين آيه حكم خدا بر عفو و گذشت است كه در ازل جاري كرده است؛ حكمي كه در آية «كَتَبَ رَبُّكُم عَلي‌ نَفسِهِ الرَّحمَةَ»(انعام: ١٢) به آن اشاره كرده است.[٩١] گويا معناي آيه اين است كه در مثل چنين موقعيتي كه رسول‌اكرم(ص) در ميان شما است، حكم ازلي خداي متعال بر عذاب نكردن شما است.[٩٢]

گفتني است كه خداوند براي بيان حكم تكويني از صيغة «كتَبَ» به صورت معلوم و حكم تشريعي از «كتِبَ» به صورت مجهول نيز بسيار استفاده كرده است و اين واژه‌ها چنان جايگاه مهمي در نظام زباني وحي دارند ‌كه براي بيان حكم الهي بر واژگاني چون «امر»، «فرض»، «حفظ»، «حسب» و «قضي» پيشي گرفته‌اند. آيات بقره:١٨٠، ٢١٦، مائده: ٤٥، بر حكم تشريعي و آيات مائده:٢١، ٣٢، انعام:١٢، ٥٤، مجادله:٢١، اعراف: ١٥٦ بر حكم تكويني دلالت دارند.

٥ـ٦. مدت مقرر و معين

در برخي از آيات قرآن واژة كتاب بر مدت زمان معين و مقرر اطلاق شده است كه رعايت آن در شرع واجب مي‌باشد؛ مانند «وَلا تَعزِمُوا عُقدَةَ النِّكاحِ حَتَّي يَبلُغَ الكِتابُ أَجَلَهُ»(بقره: ٢٣٨)؛ اما آهنگ بستن عقد زناشويي مكنيد تا مدت مقرر به سرآيد.[٩٣] در اين آية شريفه مراد از كتاب مدت زمان عده است كه نگهداشتن آن از طرف زن پيش از ازدواج مجدد لازم است. به نظر علامه طباطبايي «كتاب» در اين آيه به معناي مكتوب و مقصود از آن، حكم واجب انتظار تمام شدن عدّه بر زنان است.[٩٤] طبرسي كتاب را به عده معنا كرده است.[٩٥]

٦-٦. دليل ثابت و استوار

واژة كتاب در قرآن به معناي دليل ثابت و استوار نيز به كار رفته است، مانند «وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيرِ عِلمٍ وَلا هُدي وَلا كِتابٍ مُنِيرٍ»(حج: ٨). راغب «كتاب» را در آية شريفه به دليلي ثابت و استوار از سوي خداوند معنا كرده است.[٩٦] معاني ديگري نيز كه در آثار مفسران مشهود است عبارت‌اند از: دليل عقلي و سمعي،[٩٧] وحي آسماني،[٩٨] كتابي مشتمل برآموزه‌هاي شرعي و اعتقادي كه اهل حق نوشته‌اند.[٩٩] البته مراد از دليل استوار مي‌تواند وحي آسماني باشد و اين دو قابل جمع است؛ چنان‌كه در آية بعد سلطان مبين و برهان بر كتاب آسماني اطلاق شده است: «أَم لَكُم سُلطانٌ مُبينٌ»(صافات: ١٥٦)؛ يا شما دليل روشني در اين باره داريد؟ «فَأتُوا بِكِتابِكُم إِن كُنتُم صادِقينَ»(صافات: ١٥٧)؛ كتابتان را بياوريد اگر راست مي‌گوييد!‌[١٠٠]

راغب كتاب را در اين آيه همانند آية قبل به دليل ثابت و استوار معنا كرده و گفته است: در آيه از حجت و برهان روشن از سوي خدا به كتاب تعبير آورده شده است.[١٠١] اما به نظر علامه مراد از سلطان، به قرينة سياق كتابي است كه در آية بعد آمده است[١٠٢] و خداوند مصداق سلطان مبين را كتاب آسماني معرفي مي‌كند.

٧ـ٦. نوشتة ظاهري و حسي

در مواردي كتاب بر دست‌نوشته ظاهري و حسي اطلاق شده است كه خداوند يا بشر ايجاد كرده‌اند:

١ـ٧ـ٦. نوشتة ظاهري خدا

نوشتن با مفهوم ظاهري خود در برخي از آيات به خدا نسبت داده شده است؛ هرچند نوشتن خدا به معناي خلق نوشتن است، نه آن چنان كه به انسان‌ها نسبت داده مي‌شود. در هر صورت مراد نوشتن ظاهري است، از جمله: «وَكَتَبنا لَهُ فِي الأَلواحِ مِن كُلِّ شَي‌ءٍ مَوعِظَةً وَتَفصيلاً لِكُلِّ شَي‌ءٍ فَخُذها بِقُوَّةٍ وَأمُر قَومَكَ يَأخُذُوا بِأَحسَنِها سَأُريكُم دارَ الفاسِقين‌»(اعراف: ١٤٥).

«لوح» به معناي صفحه‌اي از چوب يا غيرچوب است كه براي كتابت تهيه و فراهم مي‌شود.[١٠٣]

خداي متعال در اين آية شريفه مي‌گويد: ما براي موسي در الواح كه همان تورات است، گزيده‌اي از هر چيز نوشتيم. اما اينكه چه كسي آن را نوشته، فخر رازي به نقل از ابن جريج مي‌نويسد: جبريل امين با قلم و مركبي از نور تورات را نوشته است.[١٠٤] به نظر مصطفوي مراد از آية شريفه اين نيست كه تورات به صورت مكتوب روي الواح از آسمان نازل شده است، چنان‌كه در قرآن مجيد چنين بود و الفاظ و معاني هر دو موضوعيت دارد و از ماهيت اعجازي برخوردار است؛ بلكه مقصود اين است كه مطالب و أحكام از جانب خداوند متعال به قلب رسول إلهي از راه وحي و الهام نازل شده تا در خارج بر روي الواح كه معمول و مرسوم بوده، ثبت و ضبط گردد. صحف و الواح ديگر أنبيا و رسولان الهي نيز چنين بوده است.[١٠٥]

اما بايد گفت شكي در اين نيست كه تورات موسي(ع) بر الواحي مكتوب بوده و آن حضرت از روي آنها براي مردم مي‌خوانده است. در اينكه چه كسي آن را نوشته، از ظاهر آية پيش‌گفته برمي‌آيد كه خداوند آن را نوشته است و به موسي(ع) و قوم او دستور مي‌دهد كه آنها را محكم گيرند و به آنها عمل نمايند. اگر خداي متعال با موسي(ع) سخن مي‌گويد و براي او و قومش منّ و سلوي از آسمان مي‌فرستد، بعيد نيست كه تورات را به صورت نوشته‌اي بر الواح بر وي نازل كرده باشد. بنابراين، توجيه پيش‌گفتة برخي از قرآن‌پژوهان موجّه به نظر نمي‌رسد.

٢ـ٧ـ٦. دست‌نوشتة بشري

در برخي از آيات واژة كتاب به دست‌نوشتة بشري نيز اطلاق شده است. نوشتن بشري خود دو قسم است:

الف. اصل الفاظ و عبارات از سوي خداوند است، مانند كتاب به معناي قرآن (اگر كتاب در قرآن معناي ظاهري آن مراد باشد؛ ب. محتوا از بشر است يا بشر به نحوي در آن دخالت دارد؛ چنان‌كه اين آية شريفه به آن اشاره دارد: «وَإِنَّ مِنهُم لَفَرِيقاً يَلوُونَ أَلسِنَتَهُم بِالكِتابِ لِتَحسَبُوهُ مِنَ الكِتابِ وَما هُوَ مِنَ الكِتابِ»(آل‌عمران: ٧٨).

مقصود از كتاب اول در آية شريفه كتابي است كه علماي اهل كتاب با دست خود مي‌نويسند.[١٠٦] ظاهراً مراد از جملة «يَلوُونَ أَلسِنَتَهُم» اين است كه سخنان غيرآسماني و جعلي خود را به لحني مي‌خواندند تا وانمود كنند اين سخنان نيز جزء تورات است. اگر در آية شريفه كلمة «كتاب» سه مرتبه تكرار شده، به منظور جلوگيري از اشتباه بوده، چون هر سه به يك معنا نيستند. منظور از كتاب اول همان سخنان بشري خود يهود است كه آن را به دست خود مي‌نوشتند و به خدا نسبت مي‌دادند و مراد از كتاب دوم و سوم كتابي است كه خداي تعالي از راه وحي نازل كرده است. مديگان مي‌نويسد:

مفهوم «يَلوُونَ أَلسِنَتَهُم» در ابتدا مشكل به نظر مي‌آيد، اما وقتي آية «وَمَن أَظلَمُ مِمَّنِ افتَرَي عَلَي اللّهِ كَذِباً أَو قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَلَم يُوحَ إِلَيهِ شَيءٌ...»(انعام:٩٣) را در كنار آن مي‌گذاريم، مفهوم يلوون روشن مي‌شود و به قرائت تصنعي و جعلي اشاره مي‌كند؛ يعني شماري از خاخام‌ها چنان زبان را ماهرانه مي‌چرخانند تا خيال كنند خوانش آنها از تورات است.[١٠٧] آية ٢٧٩ از سورة بقره نيز بر معنايي فوق دلالت دارد.

٨ـ٦. نامة ظاهري و مادي

همان‌طور كه در قرآن كريم به نامة اعمال «كتاب» اطلاق شده است، در دو مورد «كتاب» به معناي نامة بشري و حسي نيز به كار رفته است:

الف. خداوند به نقل از ملكه سباء مي‌فرمايد: «قالَت يا أَيُّهَا المَلَأُ إِنِّي أُلقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيم»‌(نمل: ٢٩)؛

ب. آية ٢٨ همين سوره به نقل از سليمان مي‌فرمايد: «اذهَب بِكِتابِي هذا فَأَلقِه إِلَيهِم ثُمَّ تَوَلَّ عَنهُم فَانظُر ماذا يَرجِعُونَ»(نمل: ٢٨). چنان‌كه ملاحظه مي‌شود در آيات مذكور به روشني كتاب بر «نامه» اطلاق شده است.

٩ـ٦. مكاتبه و قرارداد

در برخي از آيات قرآن به قراردادي كه ميان عبد و مالك منعقد مي‌شود و در پرتو آن، عبد خود را از مولايش مي‌خرد، كتاب اطلاق شده است. قرآن مي‌فرمايد: «وَالَّذينَ يَبتَغُونَ الكِتابَ مِمَّا مَلَكَت أَيمانُكُم...»(نور: ٣٣)؛ و آن بردگان‌تان كه خواستار مكاتبه [قرارداد مخصوص براي آزاد شدن‌] هستند.... مراد از «كتاب» در آية شريفه مكاتبه است، (به اينكه صاحب برده با برده قرارداد ببندد كه بهاي خود را از راه كسب و كار به او بپردازد و آزاد شود) و «ابتغاء مكاتبه» اين است كه برده از مولاي خود در خواست كند كه با او مكاتبه نمايد، به اينكه مالي از او بگيرد و او را آزاد كند.[١٠٨]

٧. نگاهي به جايگاه كتاب در نظام معنايي قرآن

وجوه معنايي و موارد كاربرد كتاب در قرآن به خوبي نشان مي‌دهد كه واژة كتاب و خانوادة آن در نظام زبان وحي بر اثر باهم‌آيي با مفاهيم و تصورات ديگر صبغة معناشناختي خاصي به خود گرفته و بار معنايي بسيار گسترده‌اي يافته است. در نگاه كلي مي‌توان دريافت كه مفهوم كتاب در قرآن با خدا و انسان ارتباط بسيار نزديكي دارد؛ زيرا كتاب از يك سو تجلي‌بخش علم الهي به عالم هستي است كه از آن با عناويني چون كتاب مبين، كتاب مسطور، كتاب حفيظ، و لوح محفوظ ياد شده است و همچنين اعمال خلايق و امت‌ها و انسان‌ها در مراتبي از علم الهي كه از آنها به كتاب نام برده شده است، ثبت مي‌باشد و ذره‌اي از آنها از ديد خداي سبحان پنهان نمي‌ماند: «وَلَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ»(مؤمنون: ٦٢).

از سوي ديگر كتاب بيانگر احكام و قوانين تكويني و تشريعي خداوند است؛ قوانيني كه انسان را به سوي كمال و سعادت ابدي راه مي‌نمايد. روز قيامت كه هنگام حكم و داوري و دادرسي است: «فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ»(نساء: ١٤١)، معيار حكم خداوند كتاب‌هاي اعمال انسان‌ها خواهد بود: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَلا يُظْلَمُونَ فَتيلاً»(إسراء:٧١)؛ «الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فَالَّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ في‌ جَنَّاتِ النَّعيمِ».(حج: ٥٦).

بنابراين از آيات پيش‌گفته و آيات ديگر روشن مي‌شود كه چگونه پديدة كتاب با انسان ارتباط نزديك دارد و بر سرنوشت وي در دنيا و آخرت احاطه كرده است. نمودار زير اين حقيقت را به خوبي نشان مي‌دهد.

خداوند قرآن كريم را كتاب هدايت انسان شمرده و بعد از نزول تدريجي آن بارها از آن با نام كتاب ياد كرده است: «الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبينِ»(يوسف: ١)؛ چنان‌كه صورت بسيط و حقيقت پيش از نزول قرآن را نيز كتاب ناميده است: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَريمٌ في‌ كِتابٍ مَكْنُونٍ»(واقعه: ٧٧-٧٨). علم الهي و احكام او دربارة انسان و زندگي وي در اين جهان و سراي ديگر از عالم كتاب بسيط در قالب كتاب تعبير مي‌يابد و منشور جاويد حيات در كتاب هستي نازل مي‌شود. با وجود واژگاني چون وجوب، فرض، قضا، تقدير، و حكم، خداي متعال در مقام جعل قوانين تكويني و تشريعي به جاي آنها از مادة «كتب» سود مي‌جويد. از منظر قرآن كريم انسان از كتاب آمده است و با كتاب زندگي مي‌كند. او در كتاب هستي مي‌ميرد و با كتاب اعمالش محشور مي‌شود و سرانجام اين كتاب است كه ملاك و معيار داوري اعمال وي قرار مي‌گيرد و سعادت و شقاوت وي را مشخص مي‌كند.

اطلاق عنوان كتاب بر قرآن در اثر باهم‌آيي با مفاهيم و اصطلاحات ديگر بيش از پيش به ارائة تصوير روشن از آن كمك مي‌كند و ماهيت الهي و آسماني آن را آشكار مي‌سازد؛ قرآن كريم در مقام نزول با كلماتي مانند الله: وحي، جبرئيل و نبي، ارتباط دارد: «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ»(آل‌عمران: ٧)، «قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْريلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلي‌ قَلْبِكَ...»(بقره: ٩٧) و بسان يك نماد مقدس و متعالي، تجلي‌بخش پيام زندگي و سعادت براي انسان است. قرآن نازل شده است تا انسان را از ظلمت‌ها برهاند و به سوي خداوند راه بنمايد:

در مقام تبليغ نيز با عناصري ارتباط مي‌يابد كه بيانگر هدف مقدس و آرمان الهي آن است. كتاب در اين مرتبه با واژگاني مانند ايمان، تقوا، حق، نور، هدايت، حكم، ميزان، و فلاح و در جانب سلبي با شرك، كفر، باطل، زيغ، خسران، ظلمت، ضلالت، هوي، جهيم وارد نظام خاصي شده است كه در بيرون از فضاي نوراني وحي چنين مفهوم متعالي ندارد. در اين مرتبه نيز معناي كتاب با عناصري عجين است كه ضامن سعادت و رستگاري انسان است و رهايي‌بخش وي از دام هواهاي نفساني و ظلمت‌هاي كفر و شرك و گمراهي. اينجا كتاب در مفهوم يك نوشته منحصر نمي‌شود و رسالت بزرگي را تداعي مي‌كند كه پاياني ندارد و تا قيامت به عنوان منشور جاويدانه زندگي مطلوب انساني نقش‌آفرين خواهد بود و كمتر واژه‌اي را در قرآن مي‌توان يافت كه از چنين جايگاه و موقعيت برخوردار و نمايندة چنين پديدة ارجمندي باشد.

نتيجه‌گيري

واژة «كتاب» و مشتقات آن به لحاظ ريشه‌شناسي به مفهوم نوشتن است و كاربرد آن در معاني ديگر مَجاز و از باب توسعة معنايي است و حقيقت يافتن آن در معاني ديگر داير مدار كثرت استعمال و حصول تبادر خواهد بود. واژة كتاب نمايندة مفهوم كلاني است كه در نظام تكويني و تشريعي خلقت از مرتبة علم الهي (لوح محفوظ) دفتر ثبت تمام حوادث و جزئيات عالم امتداد داشته و بر منشور جاويدان هدايت و رستگاري يعني قرآن و احكام تكويني و تشريعي آن به كار رفته است و بيان حكم الزامي و واجب به جاي واژه‌هايي چون «فرض» و «وجوب» «امر»، «فرض»، «حفظ»، «حسب» و «قضي» با واژة «كتب» صورت گرفته است. نقش كتابت در روابط و قراردادهاي اجتماعي نيز بسيار برجسته است، به طوري كه در آية ٢٨١ بقره براي ثبت قرارداد اجتماعي دَيْن، مادة كتب نُه بار تكرار شده است. در قرآن بر نامة اعمال انسان‌ها نيز «كتاب» اطلاق شده است و آنگاه كه صحنة حساب وكتاب فرا مي‌رسد تا نيكوكاران را پاداش و بدكاران را كيفر دهند، ملاك ارزيابي همان كتاب‌هايي است كه كاتبان خداوند نوشته‌اند. بنابراين، پديدة اعجاب‌انگيز «كتاب» زندگي مادي و معنوي انسان را فرا گرفته و در صحنة قيامت نيز سرنوشت او با كتاب تعيين مي‌شود. واژة كتاب در نظام وحياني، مفاهيم ويژة قدسي را تداعي مي‌كند و فرهنگ خاص قرآني را به تصوير مي‌كشد.

منابع

قرآن كريم، ترجمه سيدجلال‌الدين مجتبوي،‌ تهران، حكمت، ‌١٣٧١.

آلوسي، سيدمحمود، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم‌، بيروت، دارالكتب العلمية، ١٤١٥ق.

ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون، بيروت، دار احياء التراث العربي، بي‌تا.

ابن خلكان، وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان، ج ٣، دار الثقافة، بي‌جا، بي‌تا.

ابن دُريد، محمد‌بن حسن، جمهرة اللغة، تحقيق: رمزي منير بعلبكي، بيروت، دار العلم للملايين، ١٩٨٧م.

ابن فارس، احمد‌بن فارس‌بن زكريا، معجم مقاييس اللغة، چ دوم، بيروت، دار الجليل، ١٤٢٠ق.

ابن منظور، محمد‌بن مكرم، لسان العرب، بيروت، دار صادر، ١٤١٤م.

ابوزيد، نصرحامد، مفهوم النص (دراسة في علوم القرآن)، چ سوم، بيروت، الدار البيضاء، ١٩٩٦م.

اختيار، منصور، معناشناسي، تهران، دانشگاه تهران، بي‌تا.

ازهري، محمد‌بن أحمد، تهذيب اللغة، تحقيق: محمد عوض مرعب، بيروت، دار إحياء التراث العربي، ٢٠٠١م.

اندلسي، ابوحيان محمد‌بن يوسف، البحر المحيط في التفسير، تحقيق: صدقي محمد جميل، بيروت، دار الفكر، ١٤٢٠ق.

ايزوتسو، توشيهيكو، خدا وانسان در قرآن، ترجمه: احمد آرام، چ پنجم، تهران، شركت سهامي انتشار، ١٣٨١.

بلاذري، فتوح البلدان، تحقيق: صلاح‌الدين المنجد، قاهره، مكتبة النهضة المصرية القاهرة، بي‌تا.

بلاشر، رژي، در آستانه قرآن، ترجمه: دكتر محمود راميار، چ ششم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ١٣٧٨.

بلخي، مقاتل ابن سليمان، تفسير مقاتل‌بن سليمان، بيروت، دار الكتب العلمية، ١٤٢٤ق ـ٢٠٠٣م.

پالمر، فرانك، نگاه تازه به معناشناسي، تهران، مركز، ١٣٧٤.

التهانوي، محمد اعلي‌بن علي، كشاف اصطلاحات الفنون، تهران، خيام و شركاء، ١٩٦٧م.

جفري، آرتور، واژه‌هاي دخيل در قرآن، ترجمه: فريدون بدره‌اي، تهران، توس، ١٣٧٢.

جوادعلي، المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام، چ سوم، بيروت، دار العلم للملايين، ١٩٨٠م.

خرم‌شاهي، بهاءالدين، قرآن‌پژوهي (هفتاد بحث و تحقيق قرآني)، تهران، مركز نشر فرهنگي مشرق، ١٣٧٢.

رازي، محمد‌بن أبي بكر، مختار الصحاح، تحقيق: محمود خاطر، بيروت، دار النشر، ١٤١٥ق.

راغب اصفهاني، حسين‌بن محمد، المفردات في غريب القرآن، تهران، نشر كتاب، ١٤٠٤ق.

روبينز، آر. آچ، تاريخ مختصر زبان‌شناسي، ترجمه: علي‌محمد حق‌شناس، چ هفتم، تهران، نشر مركز، ١٣٨٥.

زبيدي، محمدمرتضي، تاج ‌العروس من جواهرالقاموس، بيروت، دار الفكر، ١٤١٤ق ـ١٩٩٤م.

زمخشري، جارالله محمود‌بن عمر، أساس البلاغة، بيروت، دار الفكر، ١٣٩٩ق.

ـــــ، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل و عيون الاقاويل في وجوه التأويل، چ سوم، بيروت، دار الكتاب العربي، ١٤٠٧ق.

سيوطي، جلال‌الدين، تفسير جلالين، بيروت، مؤسسة النور للمطبوعات، ‌١٤١٦ق.

صفوي، كورش، درآمدي بر معناشناسي، تهران، سوره مهر، ١٣٧٩.

طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، چ دوم، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، ١٤٢٢م.

طبرسي، فضل‌بن الحسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، تهران، ناصر خسرو، ١٣٧٢.

طريحي، فخرالدين‌، مجمع البحرين، چ سوم، تحقيق: سيداحمد حسيني، تهران، كتاب‌فروشي مرتضوي، ١٣٧٥.

فخرالدين رازي، ابوعبدالله محمد‌بن عمر، مفاتيح الغيب، چ سوم، بيروت، دار احياء التراث العربي، ١٤٢٠ق.

فراهيدي، خليل‌بن احمد، كتاب العين، چ دوم، قم، ‌هجرت، ‌١٤١٠ق.

فيومي، أحمد‌بن محمد‌بن علي، المصباح المنير في غريب الشرح الكبير للرافعي، بيروت، المكتبة العلمية، بي‌تا.

مصباح يزدي، محمدتقي، قرآن‌شناسي، تحقيق و نگارش: محمود رجبي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، ١٣٧٦.

ـــــ، معارف قرآن، ج١-٣، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، ١٣٧٦.

مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران، انتشارات ‌نگاه ترجمه و نشر كتاب، ١٣٦٠.

مصطفي، ابراهيم؛ احمد الزيات؛ حامد عبدالقادر؛ محمد النجار، المعجم الوسيط، تحقيق: مجمع اللغة العربية، كويت، دار الدعوة، بي‌تا.

Daniel A. Madigan, The Quran's self-Image, Brill, leiden-Boston-koln, ٢٠٠١.

R. Sell Heim, Book, The Encyclopaedia Of Islam, Leiden, E.J.Brill, ١٩٨٦.


* دانشجوي دوره دکتري تفسير و علوم قرآن مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)

دريافت: ٢٣/٥/١٣٩٠ ـ پذيرش: ٢٣/٩/١٣٩٠ [email protected]


[١]. Diachronic analyses.

[٢]. Daniel, A Madigan, The Quran's self image, p.١١٢.

آر. إل تراسک بيل ميبلين، زبان‌شناسي، ص٢٤؛ محمدرضا باطني، زبان و تفکر، ص١٦.

[٣]. Synchronic analyses.

[٤]. معناي اساسي آن است که در نتيجه وضع براي لفظ اختصاص پيدا مي‌کند به طوري که اگر واژه جدا و منعزل از کلمات ديگر به کار رود آن را تداعي مي‌کند. معنايي نسبي، معنايي است که يک عنصر زباني از قرار گرفتن در يک نظام تصوري و سياق، به خود مي‌گيرد. ر.ک: ايزوتسو، خدا و انسان در قرآن، ص١٤، ١٥؛ کورش صفوي، درآمدي بر معناشناسي، ص٢٤٧، ٢٤٨.

[٥].رک: ‌جواد علي، ‌المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام، ج ٨، ص ٢٧٤.

[٦]. مهم‌ترين اين آثار عبارت‌اند از: حبيش ابن ابراهيم تفليسي، وجوه قرآن، ص٢٤٧؛ سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج٧، ص٢٦٠، ٢٦١؛ محمدعلي مهدوي، واژگان پژوهي قرآني، ص ٢٩٩-٣٠١؛ نيره اعظم علي‌پور منزه، واژه کتاب و مشتقات آن در قرآن، پايان‌نامه کارشناسي ارشد إلاهيات و معارف اسلامي، دانشگاه آزاد اسلامي.

Daniel A. Madigan, The Quran, s self-Image, Princeton: Princeton niversity Press, Ibid, book, Encyclopaedia of the Quran, vol, ١, Brill, Leiden-Bston-koln, ٢٠٠١.

[٧]. ر.ک: أحمد‌بن فارس، معجم مقاييس اللغة، ذيل ماده کتب؛ محمد‌بن حسن ابن دُريد، جمهرة‌اللغة، ذيل ماده بتک؛ فضل‌بن حسن طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، مقدمه، فن چهارم، ج‌١، ص٢٤.

[٨]. ر.ک: إبراهيم مصطفي أحمد الزيات، حامد عبد القادر، محمد النجار، المعجم الوسيط، ذيل ماده کتب.

[٩]. ر.ک: همان، ذيل ماده کتب؛ ابن دريد، جمهرة اللغة، ذيل ماده بتک.

[١٠]. ر.ک: خليل‌بن أحمد، العين؛ فيومي، مصباح المنير في غريب شرح الكبير للرافعي، ذيل ماده کتب.

[١١]. ر.ک: راغب اصفهاني، مفردات في غريب القرآن، ذيل ماده کتب.

[١٢]. ر.ک: همان.

[١٣]. ر.ک: ازهري، تهذيب اللغة، ذيل ماده کتب.

[١٤]. ر.ک: زمخشري، أساس البلاغة؛ محمدمرتضي زبيدي، تاج العروس من جواهر القاموس؛ ابن منظور، لسان العرب، ذيل ماده کتب.

[١٥]. ر.ک: زمخشري، همان؛ زبيدي، همان؛ از ظاهر کلمات ازهري نيز چنين برداشت مي‌شود که نوشتن را معناي اصلي ماده «کتب» مي‌داند. (ر.ک: ازهري، همان، ذيل ماده کتب).

[١٦]. ر.ک: زبيدي، همان، ذيل ماده کتب؛ فخر رازي، تفسير کبير، جزء٢، ص١٣.

[١٧]. ر.ک: زبيدي، همان؛ ابن منظور، همان، ذيل ماده کتب.

[١٨]. ر.ک: راغب اصفهاني، همان، ذيل ماده کتب.

[١٩]. ر.ک: ابن فارس، همان؛ محمد‌بن أبي بكر رازي، مختار الصحاح؛ ابن منظور، لسان العرب، ذيل ماده کتب.

[٢٠]. ر.ک: راغب اصفهاني، همان.

[٢١]. ر.ک: زمخشري، همان؛ زبيدي، همان، ذيل ماده کتب.

[٢٢]. ر.ک: جواد علي، همان، ج٨، ص٢٧٣.

[٢٣]. ر.ک: جواد علي، همان. لحياني‌ها قومي بودند که از نسل هذيل‌بن مدرکه‌بن الياس‌بن مضر که در مناطق شمال شرق مکه زندگي مي‌کردند (ر.ک: همان، ج٢، ص ٢٥٥).

[٢٤]. «او را به کتاب خدا قسم دادم که حرمت ما نگهدارد* در حالي که به کتاب خدا وقعي نمي‌نهد». ر.ک: جواد علي، همان. واژه‌هاي «ناشدتنا» و «ترتفع» در اين کتاب با استفاده از کتاب العين و لسان العرب به صورت «ناشدتُها» و «ترتقع» اصلاح و نقل شده است. ر.ک: خليل‌بن احمد، العين؛ ابن منظور، لسان العرب، ذيل ماده رقع.

[٢٥]. ر.ک: جواد علي، همان، ج٨، ص٢٧٤.

[٢٦]. ر.ک: همان.

[٢٧]. ر.ک: همان، ص١٥٧-١٦١. ايشان ٢٣ قول را در اين باب نقل کرده است.

[٢٨]. ر.ک: بلاذري، فتوح البلدان، ج٣، ص٥٧٩؛ ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ج١، ص٤١٨.

[٢٩]. ابن خلكان، وفيات الأعيان وأنباء الزمان، ج٣، ص٣٤٤.

[٣٠]. ر.ک: آرتور جفري، واژه‌هاي دخيل در قرآن، ص٣٥٩.

[٣١]. ر.ک: همان.

[٣٢]. ر.ک: همان.

[٣٣]. ر.ک: رژي بلاشر، در آستانه قرآن، ص١٩.

[٣٤]. ر.ک: آلوسي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم‌، ج‌١٠، ص‌١٨٩؛ ابن خلدون، تاريخ ابن خلدون، ج١، ص٤١٨؛ أبوالسعود، تفسير أبي السعود، ج٦، ص٢٨٣.

[٣٥]. ر.ک: آلوسي، همان‌.

[٣٦]. ر.ک: همان.

[٣٧]. ر.ک: جواد علي، همان، ٢٧٥.

[٣٨]. به تأخير افكنده شده و در کتابي اندوخته مى‌گردد براى روز حساب و يا به زودى كيفر داده مى‌شود (زهير‌بن أبي سلمى، ديوان زهير‌بن أبي سلمى، ج١، ص٣).

[٣٩]. ابن كثير، تفسير القرآن العظيم، ج‌٤، ص٢٦٤.

[٤٠]. ر.ک: ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ج١، ص٤١٨.

[٤١]. ر.ک: بلاذري، همان، ص٥٨٠- ٥٨٣.

[٤٢]. ر.ک: همان.

[٤٣]. بقره: ٢٣.

[٤٤]. علق: ٣، ٤.

[٤٥]. قلم: ١.

[٤٦]. قلم: ٣٧.

[٤٧]. عنكبوت: ٤٨.

[٤٨]. کهف: ١٠٩.

[٤٩]. انعام: ٧.

[٥٠]. آيت‌الله احمدي ميانجي آن نامه‌ها را تحت عنوان مکاتيب الرسول در سه جلد گرد آورده است.

[٥١]. ر.ک: ابن جرير طبري، تاريخ طبري، ج٢، ص٤٠٠.

[٥٢]. برخي از قرآن‌پژوهان براي واژه «کتاب» چهارده معنا برشمرده‌اند (ر.ک: محمدعلي مهدوي‌راد، واژگان‌پژوهي قرآني، ص٢٩٩-٣٠١).

[٥٣]. ر.ک: سيد محمدحسين طباطبايي، همان، ج٢، ص١٣٠؛ برخي نيز گفته‌اند مراد اين است که خداوند با هر يک از انبيا کتاب نازل نموده است (ر.ک: طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌٢، ص٥٤٤؛ زمخشري، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‌١، ص٢٥٦).

[٥٤]. «وَإِذ آتَينا مُوسَي الكِتابَ وَالفُرقانَ لَعَلَّكُم تَهتَدُونَ» (بقره: ٥٣). برخي ديگر از اين آيات عبارت‌اند از: بقره: ١٠١، ١١٣، ١٤٤، ١٢١، ١٤٥، ١٤٦؛ انعام: ٢٠.

[٥٥]. «قالَ إِنِّي عَبدُ اللَّهِ آتانِيَ الكِتابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا» (مريم:٣٠).

[٥٦]. «ذلِكَ الكِتابُ لا رَيبَ فيهِ هُدي لِلمُتَّقينَ» (بقره: ٢)؛ «كِتابٌ أَنزَلناهُ إِلَيكَ مُبارَكٌ» (ص: ٢٩)؛ «تِلكَ آياتُ الكِتابِ وَقُرآنٍ مُبِينٍ» (حجر: ١)؛ «الحَمدُ لِلَّهِ الَّذي أَنزَلَ عَلي‌ عَبدِهِ الكِتابَ وَلَم يَجعَل لَهُ عِوَجاً» (کهف: ١).

[٥٧]. «وَما كانَ هذَا القُرآنُ أَن يُفتَري‌ مِن دُونِ اللَّهِ وَلكِن تَصديقَ الَّذي بَينَ يَدَيهِ وَتَفصيلَ الكِتابِ لا رَيبَ فيهِ مِن رَبِّ العالَمينَ» (يونس:٣٧)؛ «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَالْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حديد: ٢٥). براي تبيين مراد از کتاب در اين آيات، ر.ک: سيدمحمد حسين طباطبايي، همان، ج١٠، ص٦٠، ٦١، ج١٩، ص١٧٧، ١٧٨.

[٥٨]. ر.ک: جوادي آملي، تسنيم تفسير قرآن کريم، ج ١٠، ص٣٩٧؛ ابن عاشور، التحرير و التنوير، ج١، ص٧٢؛ محمدتقي مصباح يزدي، معارف قرآن، ج١-٣، ص١٩٠.

[٥٩]. ر.ک: جوادي آملي، همان، ج ١٣، ص٦٠.

[٦٠]. R. Sell Heim، Book، The Encyclopaedia Of Islam،vol. ٥، p.٢٠٧.

[٦١]. ر.ک: محمدتقي مصباح يزدي، قرآن‌شناسي، ج١، ص٢٣.

[٦٢]. ر.ک: راغب اصفهاني، همان.

[٦٣]. ر.ک: آلوسي، همان‌، ج‌١، ص١٠٨.

[٦٤]. ر.ک: محمدتقي مصباح يزدي، همان، ج١، ص٢٣.

[٦٥]. ر.ک: سيدمحمود طالقاني، پرتوي از قرآن، ج١، ص٥٢.

[٦٦]. ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ (بقره: ٢).

[٦٧]. هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ (آل‌عمران: ٧).

[٦٨]. وَهذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (انعام: ١٥٥).

[٦٩]. كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ (ص: ٢٩).

[٧٠]. ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبايي، همان، ج٧، ص٢٦١.

[٧١]. ر.ک: همان، ج١٣، ص٥٥.

[٧٢]. ترجمه سيدجلال‌الدين مجتبوي.

[٧٣]. ر.ک: راغب اصفهاني، همان، ذيل ماده امم.

[٧٤]. ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبايي، همان، ج٧، ص٢٦١.

[٧٥]. ر.ک: طبرسي، همان، ج‌٩، ص١٢٠.

[٧٦]. ر.ک: آلوسي، همان، ج‌١٣، ص١٥٣.

[٧٧]. ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبايي، همان، ج٧ ص٢٦١، ٢٦٢.

[٧٨]. ر.ک: همان، ج١٤، ص ٣٢٥.

[٧٩]. ر.ک: آلوسي، همان، ج‌٢، ص٣٥٢.

[٨٠]. ر.ک: طبرسي، همان، ج‌٢، ص٨٩٩.. آيه ديگر عبارت است از (مريم: ٧٩).

[٨١]. Daniel A. Madigan، The Quran،s self- Image، p.١١٣.

[٨٢]. سيدمحمدحسين طباطبايي، همان، ج١٣، ص١٣١.

[٨٣]. همان، ج٧، ص٢٦٢.

[٨٤]. ر.ک: راغب اصفهاني، همان، ذيل ماده کتب؛ سيدمحمود آلوسي، همان، ج‌٢، ص٢٩٠.

[٨٥]. ر.ک: ابوحيان اندلسي، ‌البحر المحيط في التفسير، ج‌٣، ص٣٦٦؛ فخرالدين رازي‌، مفاتيح الغيب، ج‌٩، ص٣٧٩.

[٨٦]. ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبايي، همان، ج٧، ص٢٦٢.

[٨٧]. ر.ک: همان، ج٢، ص١٦٧.

[٨٨]. ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبايي، همان، ج٥، ص٦٥؛ طبرسي، همان، ج‌٣، ص١٥٩؛ آلوسي، همان، ج‌٣، ص١٣٢.

[٨٩]. محمدتقي مصباح يزدي، معارف قرآن، ج١، ص١٩٠.

[٩٠]. ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبايي، همان، ج٢، ص٤٨؛ زمخشري، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل‌، ج١، ص٢٨٤؛ آلوسي، ‌همان‌، ج‌١، ص‌٥٤٥.

[٩١]. ر.ک: فخر رازي‌، همان، ج‌١٥، ص٥١٢.

[٩٢]. ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبايي، همان، ج٩، ص١٣٧. اما طبرسي در معناي آيه، سه وجه ذکر مي‌کند: الف به معناي حکم؛ ب: به معناي لوح محفوظ؛ ج: به معناي قرآن. ر.ک: فضل‌بن حسن طبرسي، همان، ج٤، ص٨٥٨.

[٩٣]. ترجمه سيدجلال‌الدين مجتبوي.

[٩٤]. ر.ک: سيد محمدحسين طباطبايي، همان، ج٢، ص٢٤٨؛ زمخشري، همان‌، ج١، ص٢٨٤؛ آلوسي، ‌همان، ‌ج‌١، ص‌٥٤٥.

[٩٥]. ر.ک: طريحي، ‌مجمع البحرين، ذيل ماده کتب؛ طبرسي، همان، ج‌٢، ص٥٩٣.

[٩٦]. ر.ک: راغب اصفهاني، همان، ذيل ماده کتب.

[٩٧]. ر.ک: طبرسي، همان، ج‌٧، ص١١٦.

[٩٨]. ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبايي، همان، ج١٤، ص٣٥٠؛ ابوحيان اندلسي، البحر المحيط في التفسير، ج‌٧، ص٤٨٨.

[٩٩]. ر.ک: سيدمحمدحسين فضل‌الله، من وحي القرآن، ج‌١٦، ص٢٣.

[١٠٠]. ترجمه سيدجلال‌الدين مصطفوي.

[١٠١]. ر.ک: راغب اصفهاني، همان، ذيل ماده کتب.

[١٠٢]. ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبايي، همان، ج١٧، ص١٧٣، ١٧٤.

[١٠٣]. ر.ک: خليل‌بن احمد، همان، ذيل ماده لوح؛ راغب اصفهاني، همان، ماده لوح.

[١٠٤]. ر.ک: فخر رازي، همان، ج‌١٤، ص٣٦٠.

[١٠٥]. ر.ک: حسن مصطفوي،‌ تفسير روشن، ج‌٩، ص ١٤٥، ١٤٦.

[١٠٦]. ر.ک: راغب اصفهاني، همان، ذيل ماده کتب.

[١٠٧]. Daniel A. Madigan, The Quran's self- Image, p.١٢٠

[١٠٨]. ر.ک: محمدحسين طباطبايي، همان، ج‌١٥، ص١١٣؛

Daniel A. Madigan, The Quran's self- Image, p.١١٧.