نشریه قرآن شناخت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٤ - جستاري در واژه قرآني«ويکأنّ»

جستاری در باب واژه قرآنی «وَيْكَأَنَّ» / عبدالله موحدی محب

 

 

 

 

ص(٩١)

عبدالله موحدي محب*

چکيده

يکي از ترکيب‌هاي قرآني که از ديرباز بحث هاي نحوي و تفسيري فراواني را برانگيخته، ترکيب «وَيْكَأَنَّ اللَّهَ » و « وَيْكَأَنَّه» در آية ٨٢ سوره قصص است. اين مقاله، آراء نحويان و مفسران را دربارة ساختار اين ترکيب بررسي مي‌کند. ابتدا سخن دانشوران نحو و تفسير سده‌هاي نخستين نقل و ارزيابي و در پايان مقتضاي بلاغت قرآن در آن باره بازگو شده است. دربارة ساختار اين ترکيب، بيشتر محققان دانش نحو نظر سيبويه را مبني بر مرکب بودن آن از «وَي» و «کَأنَّ» پذيرفته و آن را بهترين نظر دانسته‌اند.

امروزه ميان اهل فن در اين اختلافي نيست که «وَي» در ترکيب «وَيکَأنَّ» موقعيت و معنايي جدا از «کأنّ» دارد واسم صوتي است که بي‌اختيار در رويارويي با امري خلاف انتظار بر زبان جاري مي‌شود. تنها گفتگو در مفهوم «کَأنَّ» است که آيا براي تشبيه است يا تحقيق و يقين يا چيز ديگر. حاصل بررسي آن است که ترکيب نامبرده آميزه‌اي از گمان و شگفتي را با مايه‌اي از غافلگيري و بيداري پس از توّهم زدگي افاده مي کند. علاوه بر تاييد اين معني از جهت تحليل نحوي و زبان‌شناختي ، فضاي وقوع داستان هلاکت قارون و مضامين آيات پيراموني آيه مورد بحث، قرينه‌اي روشن بر اين معني است.

كليد واژه‌ها: مفردات قرآن، وَي، وَيک، وَيکَأنَّ اللهَ، وَيکَأنَّهُ، آيه٨٢ قصص.



 

ص(٩٢)
مقدمه

در قرآن مجيد آيتي است كه در آن، نگارة بيداري دنياباوران پس از نظارة پايان دنيامداري قارون و تباهي او به تصوير كشيده شده است: وَ أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ (قصص: ٢٨)؛ آنان كه ديروز آرزوي مكانت و مكنت قارون را در سر مي‌پروراندند امروز با ديدن تباهي او گفتند: واي كه گويي خداوند روزيِ هر كه از بندگانش را بخواهد گشاده سازد و بر هر كه خواهد تنگ گيرد. اگر خداي بر ما منت ننهاده بود ما نيز چون او به زمين فرو مي‌رفتيم، واي كه كافران رستگار نمي‌شوند.

در اين آية شريفه تركيبي ديگر به صورتي متفاوت ديده مي‌شود كه از ديرباز محور بحث‌هاي فراوان در ميان مفسران و اديبان و نحويان و زبان‌آگاهان بوده و اكنون نيز كم‌وبيش در جريان است. در اين مقال به بررسي اين دو تركيب پرداخته مي‌شود: عبارت‌هاي «ويكانّ الله» و «ويكانّه» از جهت خواندن و نگارش و ماهيت تركيب و ريشه و نقش و كاركرد شايان تأمل و جست‌وجويي زبان‌شناختي است.

مي‌دانيم كه در سده‌هاي نخست اسلامي ذهن مؤمنان در برخورد با ابهامات واژگان وحي به علل گوناگون، كم‌تر به دنبال چيزي فراتر از معناي قابل فهم از واژگان ديرياب مي‌گشت.

بدين‌روي پاسخ و تفسير مفسران نيز به فراتر از اين نياز عنايت چنداني نداشت. از اين نقل نادر كه گفته‌اند: «ويكان» لغتي است حميري به معناي «رحمةً لك»[١] كه بگذريم، از ابن‌عباس، دست‌پروردة اميرالمؤمنين(ع) (م ٨٦ ق) نقل است كه در معناي تركيب‌هاي ياد شده به صورتي سر بسته گفته است: «لَيسَ كما قالَ قارون اِنَّ هذا المالَ بِصُنعي»؛ يعني معناي «ويكأنَّ الله» اين است كه «اين گفتة قارون كه «اين مال و مكنت حاصل هنر و تلاش من است» درست نيست؛ بلكه خداوند است كه به هر كه خواهد مي‌دهد.[٢]



 

ص(٩٣)

در سخن ديگري از ابن‌عباس وارد شده است كه «ويكان الله» در واقع با «ذلك أنَّ الله» يكي است.[٣] در نقل سوم از وي آمده است: «ويك» كلمة ابتدا است؛ بدين معنا كه «ويكأن الله» در واقع همان، «أنّ الله» است.[٤] نيز در جاي ديگري از او گزارش شده است: «و يكأن الله» به معناي «اَلَمْ تَرَ أنَّ الله...»[٥]؛ يعني آيا نديده‌اي كه خدا...، مي‌باشد. ابن‌قتيبه در روايتي از او نقل كرده كه گفته است: «وَيْكَاَنَّ الله» و «وَيْكَانَّهُ» در واقع «كَأنَّ الله» و «كَانَّهُ» است و «وَي» نقشي جز گونه‌اي صله در كلام ندارد.[٦]

وقتي از قتادة بن دعامه بصري، مفسر نامدار سده‌هاي اول و دوم (م ١١٨)[٧] در مورد اين تركيب سؤال شد، يك بار گفت: معناي آن مي‌شود: «اَلَم تَرَأنَّهُ»؛ يعني آيا نديدي كه او... يا «اَوَ لاتَري أنّه»؛ يعني آيا نمي‌بيني كه او... و بار ديگر پاسخ داد كه تركيب مزبور بدين معناست كه: «اَوَلا يَعْلَمُ انَّ اللهَ...»؛ يعني آيا نمي‌داند كه خداوند[٨]...؛ چنانكه از جناب زيدبن علي‌بن الحسين‡ (م ١٢٢ ق) در تفسير «ويكان الله» نقل است كه فرمود: الا تَعلمُ أنَّ الله[٩]... .

مقاتل بن سليمان بلخي (م ١٥٠ ق) با صراحتي بيشتر از ديگران به يكي از معاني منقول از ابن‌عباس نظر داشته كه گفته است: «ويكان الله» يعني: «لكن الله»[١٠] و بدين گونه تركيب مورد بحث با واژة «لكن» را به يك معني گرفته شده است. ملاحظه مي‌شود كه هر كسي به دنبال آن است كه از لفظ مورد نظر معنايي متناسب با متن و سياق برحسب ذوق فعلي خود دريابد و آن را معناي واقعي واژه قلمداد كند. بدين روي ممكن است در دو موقعيت به دو معني اشاره كند؛ اين رويكرد مفهوم محور، كمابيش و خواه ناخواه تأثير خود را بر ذهن نسل‌هاي بعدي از مفسران بر جاي نهاد. في المثل تا چند قرن بعد هم در گزارشي به نقل از كتاب لباب[١١] طبرسي، مفسر بزرگ شيعي (م ٥٥٢ ق) آمده است كه در تفسير «وَيْكَانَّ» به نقل و تأييد سخن كساني چون قتاده بسنده كرده و بيش از آن را روا ندانسته است.[١٢] بر اين اساس است كه در يكي از ترجمه‌هاي كهن قرآن تركيب‌هاي مورد بحث به «نمي‌دانيد» يا «ندانسته‌ايد»[١٣] يا



 

ص(٩٤)

«ندانيد»[١٤] و مانند آن به پارسي برگردان شده است. در ترجمة تفسير طبري كه در سال‌هاي ٣٥٠ تا ٣٦٥ ق انجام گرفته، شايد به سبب ابهام واژه از نظر مترجمان و شايد بر اساس يك نظر در تركيب «وَيْكَاَنَّ» كه در اين مقال بدان پرداخته خواهد شد، بدون هيچ توضيحي لفظ «ويك» را در ترجمه آورده‌اند.[١٥] بايد دانست كه واژة «ويك» Vëk[١٦] بر ورزن «نيك» و «ديك» در زبان فارسي عصر و منطقة جغرافيايي ترجمة تفسير طبري گاهي به منظور اعلام نفرت به كار مي‌رفته است؛ چنان‌كه رودكي شاعر م ٣٢٩ ه‌ گفته است:

ماده گفتا هيچ شرمت نيست«ويك» بس سبكباري نه بد داني نه نيك