نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١ - رابطة خدا آگاهي با خودآگاهي

رابطة خدا آگاهي با خودآگاهي

سال پنجم، شماره سوم، پاييز ١٣٩١، ص ٥ ـ ٢٤

Ravanshenasi-va ـ Din, Vol.٥. No.٣, Fall ٢٠١٢

مسعود نورعليزادة ميانجي* / ابوالقاسم بشيري** / مسعود جان‌بزرگي***

چكيده

هدف پژوهش حاضر بررسي رابطة بين خداآگاهي و خودآگاهي، و تبيين نقش خداآگاهي در خودآگاهي است. روش اين پژوهش از نوع همبستگي و پس‌رويدادي مي‌باشد. تعداد ٢٢٥ نفر، به شيوة تصادفي خوشه‌اي نمونه‌گيري شدند. داده‌هاي گردآوري‌شده توسط آزمون خداآگاهي و مقياس خودشناسي انسجامي كه از اعتبار و روايي لازم برخوردارند، با استفاده از همبستگي پيرسون، رگرسيون و شاخص‌هاي آماري ديگر تجزيه و تحليل شدند.

يافته‌هاي پژوهش نشان داد كه بين خداآگاهي و خودآگاهي رابطة معنادار مثبت وجود داشته، خداآگاهي نقش پيش‌بيني‌كننده در خودآگاهي دارد. نتايج اين پژوهش حكايت از بعد مهمي از دين‌داري، در تبيين چگونگي اثربخشي آن در كاركردهاي روان‌شناختي دارد. با افزايش ميزان خداآگاهي، ميزان خودآگاهي نيز افزايش خواهد يافت. همچنين با ارتقاي سطح دانش و آگاهي دين‌شناختي و پايبندي مذهبي، ميزان خداآگاهي و خودآگاهي افراد افزايش مي‌يابد. بنابراين، خداآگاهي به منزلة عامل بنيادين وحدت، در رأس سازمان رواني انسان، فرايند خودآگاهي را در كنش‌وري بهتر «خود»، يك‌پارچگي و توحيد‌يافتگي شخصيت و ديگر كاركردهاي روان‌شناختي، تحت تأثير قرار مي‌دهد.

كليدواژه‌ها: خداآگاهي، خودآگاهي، خود، آگاهي، ذكر، دين‌داري.


* دانش‌آموخته سطح عالي حوزه و کارشناسي ارشد روان‌شناسي                                                  [email protected]

** استاديار مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)

*** استاديار پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

دريافت: ٢٧/٣/١٣٩١ ـ پذيرش: ٢٧/٧/١٣٩١


مقدمه

يكي از مهم‌ترين مسائل بشري، كه از ديرباز مورد توجه اديان، مكاتب و اخيراً انديشمندان روان‌شناسي بوده، شناخت «خود»، و آگاهي از مفهوم‌ و ساختار آن است. اين موضوع، به دليل اهميت آن در جنبه‌هاي مختلف روان‌شناسي، به‌ويژه در حوزة آسيب‌شناسي كه مشكلات رفتاري و اختلالات روان‌شناختي را به «خود» به منزلة هستة مركزي شخصيت نسبت مي‌دهد، مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. رابينز[١] و همكارانش در سال ١٩٩٩م در بررسي ارجاعات به «خود»، بالغ بر ١٥٣٠٠٠ مقاله را رديابي كردند. يكي از ابعاد اساسي اين نوشته‌هاي وسيع، بر سنجش احساس مداوم خودآگاهي اتكا دارد. در اين بررسي‌ها، «خود» اساس كنش‌وري بهينة شخصيت در نظر گرفته شده است؛ زيرا خود از طريق فرايندهاي «خودآگاهي»،[٢] نظم‌دهندة رفتار و تجربة انساني است.[٣]

محوري‌ترين موضوع بحث در ميان روان‌شناسان، به‌ويژه نظريه‌پردازان شخصيت چون يونگ،[٤] راجرز[٥] و آلپورت،[٦] «خود» به منزلة هستة مركزي سيستم‌ رواني و محور شخصيت انسان است،[٧] كه مظهر وحدت، كليت، نظم و تعادل در شناخت، هيجان و رفتار است؛ و موجب انسجام، يك‌پارچگي، سازگاري، حرمت خود،[٨] خودنظم‌بخشي،[٩] خودشكوفايي و كنش‌وري بهتر و سلامت رواني مي‌شود. در اين ميان، فرايند‌هاي خودآگاهي است كه به‌عنوان يكي از سازه‌هاي مهم شخصيت، نقش مهمي در اين كاركردها دارد.[١٠] پژوهشگران روان‌شناسي در پي بررسي خودآگاهي، به فرايند‌هاي مختلفي از آن، گاه با عناوين گوناگون، اما در پي محتواي نسبتاً واحد، دست يافته‌اند. مفهوم «خودشناسي انسجامي»،[١١] و از آن دقيق‌تر «خودآگاهي»،[١٢] به‌دنبال ارتباط مقياس خودهشياري[١٣] فنيگشتاين[١٤] با سازش‌نايافتگي، و پيامدهاي منفي آن، پيشنهاد شد. در فرايند‌هاي خودشناختي، سازه‌هاي مرتبط ديگري چون بهشياري،[١٥] خودانديشي يا خودتأمل‌گري[١٦] مطرح است.

«خودآگاهي» فراتر از مفهوم خودشناسي، ساختاري سازش‌دهنده، پويشي و انسجام‌بخش است كه از رشد ساختارها و فرايندهاي شناختي و نيز عواطف و احساسات تنيده در آن حاصل مي‌شود و شامل درك، توجه و آگاهي از ابعاد وجودي، ويژگي‌ها، افكار، احساس‌ها، گرايش‌ها و رفتارهاي خود در طي فرايند زمان است.[١٧]

پژوهش‌ها فرايندهاي خودآگاهي را در ارتقاي سلامت رواني، اثربخش توصيف كرده‌اند. خودهشياري خصوصي با سلامت رواني مرتبط مي‌باشد و خودشناسي انسجامي، فراتر از عامل‌هاي شخصيتي، در پيش‌بيني سلامت رواني داراي اعتبار افزايشي است و با ديگر فرايندهاي خودشناختي، شخصيتي، و هوش هيجاني ارتباط معنادار دارد.[١٨] خودآگاهي با فرايندهاي ديگر خودشناختي، چون خوداثربخشي و هوش هيجاني، هم‌دلي و ارتباط مثبت دارد.[١٩] همچنين بهشياري، رفتار خودنظم‌بخشيده[٢٠] و حالت‌هاي هيجاني مثبت[٢١] را پيش‌بيني مي‌كند و با افزايش آن، اختلال در وضع رواني و تنيدگي كاهش مي‌يابد.[٢٢] شواهد پژوهشي و باليني متعددي نيز بر نقش مثبت خودآگاهي در مديريت تنيدگي‌ و مقابلة مؤثر تأكيد دارند.[٢٣]

در خصوص اصل مفهوم خود انساني، چگونگي شكل‌گيري و سازمان‌يابي آن و فرايند‌هاي خودآگاهي، از دو جهت نظري و باليني بحث‌هاي زيادي در بين نظريه‌پردازان و پژوهشگران درافتاده است. در اين ميان، آموزه‌هاي اسلامي اساسي‌ترين مسير براي ايجاد و بقاي خودآگاهي را «خداآگاهي»[٢٤] معرفي مي‌كند[٢٥] و پرده از ارتباط ازلي و فطري بين «خود» و «خدا»،[٢٦] شدت نزديكي، حضور قيومي و پيوستگي تعلّقي[٢٧] و اصل «روح الهي» انسان[٢٨] برمي‌دارد. در حقيقت، عملكرد درست خودآگاهي در سازش‌يافتگي، كنش‌وري و بهزيستي رواني، در گرو «خداآگاهي» است. شايد به همين دليل است كه «خودآگاهي» از جمله ويژگي‌هاي افراد دين‌دارِ با جهت‌گيري دروني توصيف شده است؛[٢٩] چراكه معمولاً مؤلفه‌هاي ذكرشده براي خداآگاهي، در اين‌گونه جهت‌گيري مذهبي ملاحظه مي‌شود.

«خداآگاهي» فراتر از مفهوم خداشناسي، يعني شناخت، توجه و احساس حضور خدا، پيوستگي و تعلّق به او و تداوم‌بخشي به ارتباط ناگسستني با خداست. در اين ميان، ذكر و ياد خدا اصلي‌ترين پل ارتباطي با مبدأ هستي‌بخش است كه ابعاد فطري و وجودي انسان را شكوفا مي‌سازد. ياد خدا (خداآگاهي)، ياد خود (خودآگاهي)[٣٠] و يك فرايند مشاهدة دروني براي بازيابي خويشتن است. در واقع همة هستي، هويت و شخصيت حقيقي انسان، در همين توجه دائمي و ارتباط ناگسستنى تكوينى با خدا نهفته است. خداآگاهي، از ابعاد اساسي دين‌داري و يك ساختار نهفته در درون است كه به شخصيت و سيستم روحي‌ـ رواني انسان، توحيد‌يافتگي و انسجام مي‌بخشد.[٣١]

«خداآگاهي» و ارتباط آن با «خودآگاهي» و تأثير آنها بر رشد شخصيت و سلامت رواني، از مهم‌ترين كاركردهاي مذهب است كه در همة اديان الاهي، به‌ويژه اسلام به آن پرداخته شده است. انديشمنداني چون كيركگارد،[٣٢] جيمز،[٣٣] يونگ، آلپورت و فرانكل[٣٤] بر وجود جوهري الهي و حضور خدا در روان ناهشيار، ارتباط عميق دروني «خدا» و «خود»، تأثير خدايابي در پذيرش و بازيابي خود، كسب هويت، پرورش و انسجام شخصيت و شكل‌گيري نظام روان‌شناختي در سطوح عاطفي، شناختي و رفتاري، جبران ضعف‌ها، نيازها و خلأ‌هاي وجودي و درمان بيماري‌هاي رواني به‌وسيلة ارتباط با خدا تأكيد دارند.[٣٥]

مطالعه دربارة چگونگي تأثير خودآگاهي بر كاركردهاي مثبت رواني ادامه دارد. برخي از انديشمندان بر اين باورند كه «خودآگاهي» يا «آگاهي به خود» به معناي واقعي، فرع بر «خداآگاهي» است.[٣٦] شهيد مطهري مي‌گويد:

خدا به انسان آن‌چنان نزديك و با او يگانه است كه آگاهى انسان به خدا عين آگاهى او به خودش است؛ بلكه انسان فقط وقتى مى‌تواند به خودش آگاه باشد كه به خدا آگاه باشد و محال است كسى «خودآگاه» باشد، ولى «خداآگاه» نباشد. قرآن مي‌فرمايد: «وَ لا تَكونوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَانْسيهُمْ انْفُسَهُمْ اولئِكَ هُمُ الْفاسِقونَ.‌»٣٧ انسان آن وقت خودش را باز مى‌يابد كه خداى خودش را بازيافته باشد. اگر انسان خدايش را فراموش كرد، خودش را فراموش كرده است. قرآن در جهت عكس اگزيستانسياليسم مى‌فرمايد: انسان فقط آن وقت مى‌تواند «خودآگاه» شود كه «خداآگاه» شود و اين، از آن عالي‌ترين و دقيق‌ترين مسائل انسانى و روانى قرآن است كه واقعاً حيرت‌آور است.[٣٨]

نتايج پژوهش‌هاي مرتبط با دو حوزة مسائل و عوامل مذهبي و شخصيتي، چون ارتباط نزديك و عميق‌تر با خداوند، تجربة معنوي،[٣٩] خداانگاره[٤٠] و توكل به خدا در گسترة اول، و توحيديافتگي يا تحول‌يافتگي من، خودپنداشت يا خودانگاره و حرمت خود در گسترة دوم، نشانگر ارتباط روان‌شناختي بين آنهاست.[٤١] جهت‌گيري مذهبي دروني و دل‌بستگي به خدا (رابطة درك‌شدة نزديك و عاشقانه با خدا، به منزلة پايگاهي ايمن و حفظ مجاورت با او)، با سطح تحول من ارتباط مثبت دارد و پيش‌نياز دستيابي به آن است.[٤٢] در پژوهش‌هاي ديگر شخصيتي، پايبندي مذهبي با عامل روان‌پريشي شخصيت، رابطة منفي دارد.[٤٣] افرادي كه در زندگي خود به خداوند توكل دارند، تصويري مثبت از «خود» داشته، همچون ديگر صفات شخصيتي،[٤٤] از حرمت خود بالايي برخوردارند.[٤٥] افراد متوكل با خداانگارة مثبت، با تكيه بر منبع امن الاهي و عزتمندي در ساية انوار الاهي، به ارزش و توان خود آگاه مي‌شوند و به خود اعتماد مي‌يابند و در مقابله با تنيدگي و حل مشكلات، مسئله‌مدار برخورد مي‌كنند.[٤٦]

«خداانگاره» يا «تصور از خدا» ـ به‌عنوان درك تجربه‌اي شخص از خداـ يكي از مفاهيم مرتبط در حوزة خداآگاهي است كه با بسياري از كاركردهاي روان‌شناختي چون «حرمت خود»،[٤٧] و ديني از جمله دل‌بستگي به خدا رابطة معنادار دارد.[٤٨] پژوهش لارنس[٤٩] (١٩٩٧) بيانگر اين است كه «تصور از خدا» با «ازخودبيگانگي»، «دل‌بستگي ناايمن»، «خودمحوري» و «ناشايستگي اجتماعي»، همبستگي منفي معناداري دارد.[٥٠] نتايج پژوهش اسچاپ ـ‌ جانكر و همكارانش (٢٠٠٢) دربارة بيماران رواني، بيانگر رابطة مثبت بين آسيب‌شناسي شخصيت و تصور منفي از خدا بود.[٥١] به عقيدة ريان[٥٢] (٢٠٠١)، تصاوير منفي از خدا، آثار زيان‌باري بر سلامت رواني، رفتار بين فردي و خودپندارة فرد نيز بر جاي مي‌گذارد[٥٣] و با احساس بي‌لياقتي، ارتباط دارد.[٥٤]

گرينوي و همكاران (٢٠٠٣) در پژوهش خود كه فرضيه‌هايي چون همبستگي درك خدا به‌صورت حاضر در زندگي روزمره با احساس بهزيستي را مورد آزمون قرار دادند، به اين نتيجه رسيدند كه ويژگي‌هاي شخصيتي مي‌تواند اثر متقابل بر بازنمايي‌هاي دروني شخصي از خدا داشته باشد؛ و چگونگي درك خود بر چگونگي احساس از خدا اثر مي‌گذارد.[٥٥] بنسون و اسپيلكا[٥٦] (١٩٧٣) گزارش كردند كه بين تصور از خود، به‌ويژه حرمت خود و تصور از خدا ارتباطي مثبت وجود دارد. هرچه حرمت خود و تصور از خود مثبت‌تر بود، خدا مثبت‌تر، حامي‌تر، مهربان‌تر و قدرتمندتر تصور شده بود[٥٧]. تيزدل و همكاران (١٩٩٧)  نيز همبستگي معناداري را بين پذيرش خود، پذيرش ديگران و داشتن تصوير ذهني پذيرنده از خدا پيدا كرده‌اند.[٥٨]

بايد توجه داشت كه دين تنها با انگاره و تصوير ذهني فرد از خدا راضي نمي‌شود؛ بلكه درصدد آن است كه به آگاهي و معرفتي اصيل‌تر دست يابد و با مطلوب خويش بيشتر اتحاد پيدا كند.[٥٩] ازاين‌رو، بايد درصدد پژوهش‌هايي در فرهنگ اسلامي و با مفهوم‌سازي‌هاي جديد از خداآگاهي و در ارتباط با خودآگاهي و كاركردهاي روان‌شناختي آن بود. نتايج يكي از پژوهش‌هاي نزديك، بيانگر آن است كه افزايش خودشناسي اسلامي، به‌گونه‌اي معنادار باعث افزايش ميزان سازگاري زناشويي گروه آزمايشي، در مقايسه با گروه گواه مي‌شود.[٦٠] ازاين‌رو، مطهري معتقد است كه خودآگاهي كامل، در خداآگاهي است.[٦١]

با وجود فقر پژوهشي در خصوص سازة مهم خدآگاهي، در زمينة بررسي ارتباط بين خداآگاهي و خودآگاهي تنها مي‌توان به مطالعات اندك و غيرمستقيم كه با آنها مرتبط‌اند، دست يافت. به عقيدة آلپورت (١٩٦٠) ويژگي‌هاي شخصيتي چون خودآگاهي، در جهت‌گيري مذهبي دروني وجود دارد.[٦٢] در پژوهش‌هاي قرباني و واتسون (١٣٨٤) نيز خودشناسي با عوامل شخصيتي و سالم‌ترين اشكال دين‌داري همبستگي داشته است.

يافتن پاسخ مناسب به اين پرسش مهم پژوهشي كه «رابطة خداآگاهي با خودآگاهي چگونه است؟»، موضوعي است كه تاكنون در بررسي‌هاي علميِ روان‌شناسي ديني، با مفهوم‌سازي جديد خداآگاهي، بررسي نشده است. بنابراين، ضروري است در پژوهش حاضر چگونگي «رابطة خداآگاهي با خودآگاهي» و نقش پيش‌بيني‌كنندگي خداآگاهي در خودآگاهي تبيين شود. بايد توجه داشت كه انتخاب خداآگاهي به عنوان متغير پيش‌بين، در برابر خودآگاهي به‌عنوان متغير ملاك، با توجه به مباني نظري اسلامي كه ذكر شد، به‌ويژه با الهام از آية ١٩ سورة حشر ـ نَسُوا اللَّهَ فَانْسيهُمْ انْفُسَهُمْ ـ صورت گرفته است.

ازاين‌رو، در اين پژوهش اهداف زير پي‌گيري مي‌شوند، كه عبارت‌اند از:

Pبررسي رابطة خداآگاهي با خودآگاهي؛‌
Pسنجش ميزان پيش‌بيني خودآگاهي از روي نمرة خداآگاهي، به‌عنوان عامل اثربخش؛
P بررسي چگونگي تأثيرگذاري افزايش سن و سطح دانش دين‌شناختي بر ميزان خداآگاهي و خودآگاهي.

روش

روش پژوهش حاضر، از نوع همبستگي و پس‌رويدادي است. اين روش عبارت است از درك الگوهاي پيچيدة روان‌شناختي از طريق مطالعة همبستگي بين اين الگوها و متغيرهايي كه فرض مي‌شود بين آنها رابطه وجود دارد. اين شيوه، به ويژه در شرايطي مفيد است كه هدف آن كشف رابطة بين متغيرهايي باشد كه دربارة آنها پژوهش‌هايي انجام نشده است.[٦٣] براي تعيين احتمالي متغير علّي و سنجش ميزان تأثيرگذاري متغيرها، به‌صورت پيش‌بيني ميزان سهم متغير پيش‌بين (خداآگاهي) با توجه به چارچوب نظري در متغير ملاك (خودآگاهي)، از روش رگرسيون استفاده مي‌شود.

جامعه و نمونة آماري: جامعة آماري اين پژوهش را دانش‌پژوهان مقطع كارشناسي (سال تحصيلي ١٣٨٩-١٣٩٠) موسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) تشكيل مي‌دهند، كه ٥٣٥ نفر مرد مي‌باشد. حجم نمونه با استفاده از جدول مورگان،[٦٤] تعداد ٢٢٥ نفر نمونه تعيين گرديد؛[٦٥] كه به روش تصادفي خوشه‌اي با واحد نمونة گروه كلاس، از كلية رشته‌ها نمونه‌گيري شد. ميانگين سني نمونه‌ها حدود ٢٨ سال و انحراف استاندارد ٨١/٣ بوده و هم‌زمان با اشتغال به تحصيل در حوزة علمية قم (سطح ٢ و ٣)، به يكي از رشته‌هاي علوم انساني نيز مشغول بودند.

ابزارهاي پژوهش: داده‌هاي پژوهش، از پاسخ‌هاي مشاركت‌كنندگان به آزمون‌هاي زير به دست آمد:

١. آزمون «خداآگاهي»: اين آزمون به پشتوانة تحليل‌هاي نظري و دين‌شناختي سازة خداآگاهي و آموزه‌هاي وحياني و مستندات اسلامي (قرآني و حديثي) جامع‌نگر، و با رعايت اصول آزمون‌سازي در سال ١٣٩٠ توسط نورعلي‌زادة ميانجي، در ٢٥ ماده به‌صورت چهاردرجه‌اي ليكرتي تهيه شد و در فرايند روايي‌سنجي (به شيوة روايي محتوايي و صوري، طبق كارشناسي متخصصان در حوزة ديني و روان‌شناسي و روايي سازه يا ساختي) و اعتباريابي (به شيوة بازآزمايي (٠١/٠p <، ٧٧/٠= r)، همساني دروني آلفاي كرونباخ (٩٠/٠) و دونيمه‌سازي (با ضريب اسپرمن ‌ـ براون و گاتمن: ٩١/٠))، از اعتبار[٦٦] و روايي[٦٧] رضايت‌بخش و در سطح بالايي برخوردار بود و هريك از گزاره‌ها‌ با نمرة كل، همبستگي معنادار بالايي داشتند.[٦٨]

٢. مقياس «خودشناسي انسجامي»: براي سنجش متغير خودآگاهي، از مقياس خودشناسي انسجامي[٦٩] ـ كه قرباني، واتسون[٧٠] و هرگيس[٧١] در سال ٢٠٠٨م آن را تهيه كرده‌اند ـ استفاده شد. اين مقياس، محصول بازنگري در فرم پيشين مبتني بر نظرية دو وجه خودشناسي تجربه‌اي و تأملي ساخته‌شده توسط قرباني و ديگران (٢٠٠٣) است، كه هر دو وجه را به‌صورت منسجم با دوازده گويه در مقياس پنج‌درجه‌اي ليكرتي، مورد سنجش قرار مي‌دهد.

بررسي‌هاي ميان‌فرهنگي در ايران و آمريكا حكايت از روايي سازه و ملاك (همگرا، افتراقي و افزايشي(پيش‌بين) با مقياس‌هايي چون حرمت خود، خودهشياري شخصي، خودتأملي، آگاهي نسبت به خود، و بهشياري) اين مقياس دارد. در بررسي اعتبار اين مقياس در نمونه‌هاي ايراني، آلفاي كرونباخ ٨١/٠ به دست آمد.[٧٢] در پژوهشي ديگر، آلفاي كرونباخ اين مقياس ٨٤/٠ گزارش شده است.[٧٣]

براي تجزيه و تحليل داده‌هاي آماري، از چندين شاخص‌ آمار استنباطي، چون «ضريب همبستگي پيرسون»،[٧٤] «رگرسيون»[٧٥] و «آزمون t مستقل»[٧٦] استفاده شد.

يافته‌ها

تجزيه و تحليل داده‌هاي آماري بر اساس ضريب همبستگي پيرسون بين خداآگاهي (با ميانگين نمرات ٦٧/٧٧ و انحراف استاندار ٣٥/٩) و خودآگاهي (با ميانگين نمرات ٣٤/٣٣ و انحراف استاندار ٩/٧) نشان داد كه بين اين دو متغير، ارتباط معنادار مثبت (٠١/٠p <، ٣٠٩/٠= r) وجود دارد.

به‌منظور به دست آوردن ميزان توان پيش‌بيني خودآگاهي (متغير ملاك) از روي نمرة خداآگاهي (متغير پيش‌بين) از روش تحليل رگرسيون استفاده شد. جدول ١ نشان مي‌دهد كه خداآگاهي به گونه‌اي معنادار با توان (٠٠١/٠p <، ٣٠٩/٠= β) خودآگاهي را پيش‌بيني مي‌كند.

جدول ١: نتايج تحليل رگرسيون

متغير پيش‌بين

ضرايب غيراستاندارد

ضرايب استاندارد

t

سطح معناداري

B

خطاي معيار

Beta

خداآگاهي

٢٦١/٠

٠٥٤/٠

٣٠٩/٠

٠٩٥/٠

٨٥٢/٤

٠٠١/٠