نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٣ - رابطه هيجانخواهي، شوخطبعي و نگرش ديني با اضطراب مرگ
سال چهارم، شماره سوم، پاييز ١٣٩٠، ص ٤٩ ـ ٦٨
Ravanshenasi-va- Din, Vol.٤. No.٣, Fall ٢٠١١
زينب وفائي*/ قاسم عسكريزاده**/ عبّاس رحمتي***
چكيده
تحقيق حاضر با هدف بررسي رابطه هيجانخواهي، شوخطبعي و نگرش ديني با اضطراب مرگ در دانشجويان انجام شده است. بدين منظور، نمونهاي به حجم ٣٧٥ نفر به روش نمونهگيري تصادفي خوشهاي چند مرحلهاي از جامعه آماري مورد پژوهش (دانشجويان دانشگاه شهيد باهنر كرمان در سال تحصيلي ٨٩ـ٩٠ انتخاب شده و براي جمعآوري دادهها از فرم پنجم پرسشنامه هيجانخواهي زاكرمن، پرسشنامه شوخطبعي مارتين، پرسشنامه نگرش مذهبي خداياريفرد و پرسشنامه اضطراب مرگ تمپلر استفاده شده است. دادهها با شاخصهاي آماري، چون همبستگي و رگرسيون تحليل شده است. نتايج تحليل دادهها نشان ميدهد كه رابطه منفي معناداري (٣٦٣/٠-r=)، بين هيجانخواهي با اضطراب مرگ رابطه مثبت معناداري (٤٠٨/٠r=) بين شوخطبعي با اضطراب مرگ و رابطه منفي معناداري (٣٨٠/٠ r=) بين نگرش ديني با اضطراب مرگ وجود دارد(٥. /. a=).
كليدواژگان: هيجانخواهي، شوخطبعي، نگرش ديني، اضطراب مرگ، دانشجويان دانشگاه شهيد باهنركرمان.
مقدمهتاريخ زندگي بشر نشان ميدهد براي انسان حوادثي پيش ميآيد که در اختيار او نيست و سرنوشت حتمي او است. يکي از اين حوادث، مرگ است که با تحليلهاي متفاوتي روبهرو است. بعضي آن را مرحلهاي از مراحل زندگي انسان بر مي شمرند و برخي آن را پايان زندگي قلمداد ميکنند. گرچه به نظر ميرسد، کساني که به ديدگاه اول معتقدند کمتر بايد از اين مسئله نگران باشند، امّا واقعيت اين است که عموماً پيروان هر دو ديدگاه از فکر کردن درباره مرگ دچار اضطراب ميشوند. درست است که به طور طبيعي انتقال از مرحلهاي به مرحله ديگر، به دليل بي تجربگي از مرحله جديد تشويش و ناآرامي نسبي به وجود ميآورد و اين وحشت در انتقال از عالم رحم به عالم ماده نيز بر اساس آنچه از آيات و روايات استفاده ميشود، وجود داشته و از وحشتناکترين مواضع به حساب آمده است، امّا اين وحشت دوره نسبتاً کوتاهي داشته که به مرور زمان پايان يافته و حتّي وحشت به لذت از بهرهمندي نعمتهاي دنيا تبديل شدهاست. درباره مرگ، براي عموم انسانها اين تصور پديد نيامده است که دوره وحشت کوتاه خواهد بود و ترديد و اضطراب بالا در انسانها کاملاً مشهود است.
آنچه در اين زمينه به بررسي و تحليل نيازمند است، دو عامل است که يکي در بعد عواطف و هيجانها و ديگري در بعد نگرش انسان است.
هيجانخواهي، شوخطبعي، نگرش مذهبي و اضطراب مرگ، مفاهيمي هستند که همواره محققان حوزه روانشناسي بدان توجه کرده و در پي شناخت رابطة اين متغيرها بودهاند. موضوع مطالعه اين پژوهش، بررسي رابطة هيجانخواهي، شوخطبعي و نگرش مذهبي با اضطراب مرگ است. اين پژوهش در پي پاسخگويي به سؤالاتي است که ارتباط متغيرهاي هيجان خواهي، شوخطبعي و نگرش مذهبي را با اضطراب مرگ در قشر دانشجو تبيين ميکند و به صورت مشخص به تعيين رابطة هيجانخواهي با اضطراب مرگ، رابطهي شوخطبعي با اضطراب مرگ و رابطهي نگرش مذهبي با اضطراب مرگ در دانشجويان دختر و پسر دانشگاه شهيد باهنر کرمان ميپردازد.
الف) هيجانخواهيهيجانها پاسخهاي فيزيولوژي دروني هستند كه ادراك، يادگيري و عملكرد ما را تحت تأثير قرار ميدهند. كسي كه حتي يكبار تجربه هيجاني داشته باشد، ميداند كه مهمترين تغييرهايي كه هنگام هيجان در بدن ظاهر ميشود، تغييرهاي داخلي است. طبق نظر زاكرمن[١](١٩٧٩م) ساختار هيجانخواهي به مقدار انگيختگي كه دستگاه عصبي مركزي شخص (مغز و نخاع شوكي) از منابع بيروني تحريك نياز دارد، مربوط است. به اعتقاد وي «هيجانخواهي صفتي است كه ويژگي آن، نياز به هيجان و تجربههاي متنوع، جديد و پيچيده و ميل اقدام به خطرهاي جسماني و بدني به خاطر خود اين تجربههاست».[٢]
هيجانخواهي از زماني كه توسط زاكرمن و همكارانش در سال ١٩٦٤م، معرفي شده، علايق و پژوهشهاي فراواني را به وجود آورده است. زاكرمن[٣] پيشنهاد ميكند كه ساختار هيجانخواهي به جاي اينكه ساختاري واحد باشد، مجموعه مؤلفههاي به هم پيوسته است كه عبارتاند از:
١. هيجانزدگي و ماجراجويي([٤]TAS): هيجانزدگي و ماجراجويي تمايل پرداختن به فعاليتهاي جسماني و ماجراجويي است. اين فعاليتها شامل فعاليتهاي بيروني و غير رقابتي است كه خطر، چالش شخصي و خطرپذيري در آن است.[٥]
٢. تجربهجويي ([٦]ES): جستوجوي تجربه كه ممكن است با اصطلاح هيپي[٧] مشخص شود، ماهيتش كسب تجربه براي خود تجربه است.[٨]
٣. بازداريزدايي (Dis) [٩]: اين عامل كه لذتطلبي نامگذاري شده است، به تمايل بازداري يا جلوگيري نكردن شخص از جستوجوي لذت در موقعيتهاي اجتماعي مربوط ميشود.
٤. حساسيت به يكنواختي (BS)[١٠]: اين عامل به بيزاري از هر نوع كار عادي، چه يكنواختي در كار شخص باشد يا تجربه تكراري و يا روياروشدن با مردم كسلكننده، مربوط ميشود. هنگامي كه اوضاع تغيير نميكند، شخصِ حساس به يكنواختي، بيقرار شده و تحمل اوضاع را ندارد.
٥. هيجانخواهي عادي: منظور از هيجانخواهي تمايل فرد براي شروع و انجام فعاليتهاي مخاطره انگيز يا ماجراجويانه، جستوجوگري در زمينه تجارب حسي تازه، لذت بردن از هيجان ناشي از تحريكهاي اجتماعي و اجتناب از كسل شدن است. فردي كه اين خصوصيات را داشته باشد، هيجانخواه ناميده ميشود.[١١]
ب) نظريههاي روانشناختي شوخيمفهوم شوخي از زمانهاي بسيار گذشته مورد توجه بوده و دستكم به زمان ارسطو در چهار قرن قبل از ميلاد مسيح باز ميگردد. افلاطون و ارسطو در اين باره اشارههاي دارند. افلاطون شوخي را پديدهاي در نظر ميگيرد كه عناصر درد و لذت، به طور همزمان در آن وجود دارد. ارسطو نيز معتقد است كه در لطيفهها و شوخيها نوعي نهفتگي براي سوءاستفاده و آزار ديگران وجود دارد. اين ديدگاه كه در شوخي، طبيعتي وجود دارد كه سرگرمي فرد از بدشانسي و بدبختي و ناتواناييهاي ديگران نشئت ميگيرد، به نوشتههاي فلسفي توماس هابز[١٢] كه به سه قرن پيش باز ميگردد نسبت داده ميشود.[١٣]
به اعتقاد ويسونانت[١٤] (١٩٩٨م) در باره علل خنديدن افراد و اينكه چه چيزي شوخطبعي آنها را كنترل ميكند، نظريههاي متعددي وجود دارد. او چهار رويكرد نظري عمده روانشناختي را در تبيين علل رواني شوخي و شوخطبعي در ديدگاه امروزي بيان ميكند. در اين نظريهها هدف شوخي، آزادسازي تنشهاي دروني يا هيجانات لذتبخش است.[١٥] اين نظريهها عبارت است از:
١. نظريه برتري:[١٦] خاستگاه اين نظريه در آراي قديم است. اين نظريه توسط افلاطون مطرح شد و توماس هابز فيلسوف انگليسي، آن را معتبر شناخت. بر اساس اين نظريه، شوخي در درجه اول، روشي است براي ابراز غضب؛ بدينسان كه هدف از شوخطبعي و شوخي، توهين به مخاطب يا شخص ثالث است. صاحبنظران اين رويكرد، معتقدند كه شوخي به سبب آنكه جايگزين مناسبي براي روشهاي خشنتر و غيرمؤدبانهتر ابراز خشم (نظير توهين و ناسزاگويي) است، مثبت و پسنديده تلقي ميشود.[١٧] بر اساس اين نظريه هيجانگرا، زماني به لطيفهاي ميخنديم يا صحنهاي ما را به خنده مياندازد كه بتوانيم ناخوداگاه بر فرد يا گروهي كه بر ما برتري يا تسلط دارند، چيره شويم. در واقع، خنده عكسالعمل برتري موقتي انسان بر فرد يا گروه مسلط بر اوست. با لطيفه، فرد يا گروهي را كه از آن متنفريم تحقير ميكنيم و هر چه فرد يا گروه مورد هجوم، منفورتر باشد، لذت حاصل از لطيفه، بيشتر است[١٨].
٢. نظريه تخليه هيجاني و آسودگي:[١٩] نظريه تخليه هيجاني يا نظريه رهايي كه توسط اسپنسر[٢٠] ارائه شد و فرويد[٢١] آن را معرفي كرد، از جمله مشهورترين نظريههايي است كه در مورد شوخطبعي وجود دارد. بر اساس اين نظريه، شوخي از نظر اجتماعي روشي پذيرفته، براي آزادسازي تنش و فشارهاي عصبي است. طبق اين نظريه، لطيفه، سازوكاري است كه به كمك آن ميتوان عقدههاي سركوبشده را دوباره بيدار كرد و با آزاد شدن اين انرژي ذهني، مخاطبِ لطيفه به رهايي ميرسد. در واقع، طبق نظر فرويد، پرچمدار اين نظريه، لطيفه نوعي سازوكار دفاعيبخش ناخودآگاه ذهن است و اثر رواني لطيفه از اين رو اهميت دارد كه ميتواند انرژي سركوبشده ذهن را دوباره آزاد كند و ارضاي رواني- ذهني را به ارمغان آورد. همچنين او معتقد است كه «خود»[٢٢] آنچه را به صورت محرّمات و تابو[٢٣] در آن سركوب شده است، با مبتذل و عاميانهكردن آن به شكل لطيفه يا اشكال ديگر طنز، دوباره آزاد كرده و تنش دروني را به صورت موقت هم كه شده، تشفّي ميدهد.[٢٤]
٣. نظريه ناهماهنگي و تباين[٢٥]: پيروان اين نظريه بر اين عقيدهاند كه شوخي از كنار هم گذاشتن و مقايسه دو يا چند مفهوم ظاهراً نامربوط در ذهن شوخيكننده حاصل ميشود. روانشناسان طرفدار اين نظريه معتقدند كه دريافت مشابهت يا تفاوت بين امور، عامل شوخي است و از آنجا كه شوخي معمولاً سبب تبديل بحثي منطقي به بحثي نامربوط و بيهوده ميشود، از اين رو خندهآور ميشود. به خوبي مشخص است كه اين نظريه با نظريههاي نوين روانشناسان مطابقتهايي دارد. از نظر پيروان اين نظريه، شوخطبعي در موقعيتهاي فشارزا، پهنه ديدگاه فرد را به سوي حل هر چه مؤثرتر مشكلات و سازگاري بيشتر با محيط و فشارها گسترش ميدهد. طبق اين ديدگاه، شوخي در موقعيتهاي فشارزا موجب افزايش احساس تسلط، عزت نفس و اعتماد به خود ميشود.[٢٦]
٤. نظريه الهيت[٢٧]: سرانجام جديدترين نظريه در مورد شوخطبعي، نظريهاي است كه به اصطلاح، نظريه الهيت ناميده ميشود. بر اساس اين نظريه، شوخي توانايياي است كه باعث رها شدن فرد از آشفتگي، افزايش وحدت و اتحاد فرد با ديگران از طريق با هم خنديدن، برملا كردن حقيقت بيشائبه يك موقعيت، و تغيير روح و روان فرد ميشود. در اصل، شوخي طبق نظريه، هديه يا موهبتي از جانب خداوند براي انسان است.[٢٨]
ج) دينداري و نگرش دينيمسائل مربوط به جوانان از ديدگاه زيستشناسي، روانشناسي ديني و اخلاقي، اجتماعي و رفتاري قابل بررسي است. چند بعدي بودن حيات جوانان و اهميت نقش آنها سبب شده است كه دانشمندان و مربيان، بررسيهاي همه جانبهاي در باره آنان به عمل آورده، به زمينههاي رشد و پرورش آنان توجه كنند. هر رفتاري از دو عامل مهم و گسترده دروني و بيروني سرچشمه ميگيرد: نگرشها و فشار محيط. نگرشها نوعي اصطلاحات انبار شده در باره رفتارهاست. شناخت عوامل محيطي معمولاً بهتر ميتواند رفتار را پيشگويي كند تا شناخت نگرشها. عبارت ديگر، چنانچه از عوامل بيروني شما آگاهي داشته باشيم، پيشبيني ما در باره رفتار، صحيحتر است تا اينكه از عوامل دروني و نگرش، آگاه باشيم. نگرشها، به ويژه در مورد كساني مؤثر است كه معمولاً به نظريهها و احساسهاي دروني خودشان بيش از درخواستهاي بيروني توجه نشان ميدهند. نگرشها در شرايط مناسب ميتوانند بر رفتار تأثير بگذارند، از اين رو ميتوان رفتار ديني دانشجويان را با تعديل نگرشهايشان تحت تأثير قرار داد.[٢٩]
انسانشناسان در قرنهاي گذشته، انسان را «راستقامت»، «ابزارساز» و «سياستورز» تعريف ميكردند، ولي امروزه او را «دينورز» ميشناسند، زيرا طبق جديدترين پژوهشهاي جامعهشناختي، چه در افريقاي جنوبي و مكزيك كه تقريباً توسعه نيافتهاند و چه در امريكا كه از پيشرفتهترين جوامع بشري از نظر فرهنگ مادي شمرده ميشود، بيش از ٩٥% انسانها به وجود خداوند ايمان دارند. اين واقعيت، نظريهاي را كه مدعي بود با پيشرفت اجتماعي و افزايش رفاه مادي، دين و انديشه ديني انحطاط مييابد، باطل ميكند. دليل ديگر براي دينورز بودن سرشت انسان، اين است كه محققان هيچ قومي از اقوام بشري را نيافتهاند كه ديندار يا به هر حال، صاحب نوعي دين نبوده باشند.[٣٠]
بهرغم اينكه دين در طول سالهاي تعيينكننده براي روانشناسي، مورد توجه و علاقه بسياري از دانشمندان، از جمله ويليام جيمز و استانلي هال[٣١] قرار گرفت، اما در تحقيقات روانشناسي به دين و نقش آن در مورد شفاي انسان و اساس وجودي آن، توجه زيادي نشده است. به طور كلي داشتن مذهب موجب ايجاد معنا، اميدواري، احساس كنترل، سبك زندگي سالمتر و پذيرفتهشدن از سوي ديگران و ايجاد حمايت اجتماعي ميشود، مذهب همچنين عامل مهمي براي پايبندي فرد به اصول اخلاقي، كاهش فحشا و دوري از بزهكاري شمرده ميشود.[٣٢]
نگرش ديني را ميتوان از منظر برداشتهاي كاركردگرايانه[٣٣] تعريف كرد. دوركيم ميگويد: دين نه تنها اطمينان و اعتماد خارج از حد در افراد ايجاد ميكند، بلكه نقش مهمي در رابطه فرد با گروه و پايبندي تطابق افراد با جامعه دارد، از اين رو وي كاركرد تازهاي براي دين قائل ميشود و آن ايجاد اعتماد و اطمينان و سازگاري فرد با گروه و ارتباط آنها با يكديگر است. توجيه كاركردي دوركيم اين است كه نقش و وظيفه دين، نه تنها در همبستگي اجتماعي غيرقابل انكار است، بلكه در حل و فصل مشكلات اجتماعي، ايجاد و يگانگي و نيز معنويتي كه در جامعه به وجود ميآورد، سخت اهميت دارد. علاوه بر اين، دين موجب ثبات، استمرار و پايداري جامعه ميشود. دوركيم ميگويد: يكي از خصوصيات امر اجتماعي اين است كه قبل از افراد و بعد از افراد وجود داشته و دارد و در ميان نهادهاي اجتماعي، دين بيشتر از همه، اين خصوصيات را دارد. در نتيجه، دين در استمرار اين كاركرد در جوامع بشري از گذشته به آينده، نقش داشته، آن را تعميم ميدهد.[٣٤]
بنابر اين، نگرش ديني، نگرشي است كه فرد با توجه به قدرت معنوي، قدرت دنيوي را تقديس و تعديل ميكند و به انسان گوشزد مينمايد كه سلسله مراتب استعدادها در برابر سلسله مراتب شايستگيهاي اخلاقي چيزي نيست. نگرش ديني، نگرشي است كه موجب توجه به قدرت معنوي شده و به سبب آن، اعتماد و اطمينان فرد و سازگاري وي با جامعه تأمين ميشود. نگرش ديني، نگرش به امور ماورايي است كه به موجب آن، مشكلات روحي حل شده، و احراز و تقويت آن موجب يگانگي، استمرار و پايداري فرد در جامعه ميشود. به طور كلي نگرش ديني عبارت است از: اعتقادات منسجم و يكپارچه توحيدي كه خداوند را محور امور ميداند. ارزشها، اخلاقيات، آداب و اعمال مربوط به مناسبهاي ديني، با همديگر مجموعهاي رواني و اجتماعي تشكيل ميدهند كه همان «سنتگرايي» يا «دينداري» است.[٣٥]
د) مرگ و هراس از آنمرگ، رويداد مهم و نهايي زندگي است. مردن از لحاظ فيزيولوژيكي به منزله توقف كاركردهاي كامل حياتي است، ولي از لحاظ روانشناختي، ممكن است براي افراد مختلف، معناهاي متفاوتي داشته باشد. مردن به معناي از دست دادن عزيزان، توقف فعاليتهاي زندگي، رهاكردن تجربهها و ورود به دنيايي ناشناخته است. روانشناسان تا آغاز نيمه دوم قرن معاصر مفهوم مرگ را مرحله انتقالي در چرخه زندگي نميدانسته و حتي بررسي آن را چندان خوشايند نميديدند، اما در سي سال اخير، مرگ به طور جدي در حوزه روانشناسي رشد بررسي شده است. در گذشتههاي دور، مردن رويدادي ملموس و قابل رؤيت بود، چرا كه بيشتر مردم در خانههاي شخصي و در كنار خانواده خود ميمردند و كليه تشريفات خاكسپاري آنها نيز به عهده اعضاي خانواده بود، اما در قرن بيستم ـ دستكم در كشورهاي صنعتي ـ مرگ به صورت يك رويداد غيرقابل رؤيت درآمده است، زيرا بسياري از افراد در بيمارستانها جان سپرده و مراسم كفن و دفن آنها نيز توسط افرادي با حرفههاي خاص صورت ميگيرد و اطرافيان صرفاً بعد از انجام مراسم تدفين در تشريفات مربوطه شركت ميجويند. بدين ترتيب، مرگ در بسياري از فرهنگهاي جهان رويدادي است كه مردم از آن اجتناب نموده و گويي منكر واقعيت آن هستند.[٣٦]
درباره هراس از مرگ طي پنجاه سال گذشته به طور گسترده پژوهش و تحقيق انجام شده است، با اين حال، هنوز تعريف دقيقي از اين مفهوم به دست نيامده است. يكي از ابتداييترين تعريفها هراس از مرگ را واكنشي هيجاني مشتمل بر احساسات و نگرانيهاي ذهني ناخوشايند ناشي از تفكر در خصوص مرگ ميداند. هراس از مرگ را احساس ناراحتي توأم با ترسي كه معطوف به مرگ خود يا ديگران است و همچنين همراه با در نظر گرفتن مرگ به عنوان پايان حيات و همچنين تجسم مراسم تدفين و جسد خود، تعريف ميكنند. اين هراس، نوعي ناراحتي و ناايمني هيجاني به وسيله افراد سوگوار است. همانطور كه ملاحظه ميشود گرچه اين تعريفها با يكديگر تفاوت دارند، ولي همگي آنها در دو موضوع اشتراك دارند: ترس و احساس ناراحتي.[٣٧]
ابعاد هراس از مرگهراس از مرگ، ابعاد مختلفي دارد. در همين راستا معتمدي(١٣٨٧)،[٣٨] نُه بُعد از ابعاد آن را به شرح زير توصيف كرده است:
١. ترس از ناشناخته: فرويد (١٩١٥م) معتقد بود كه ناخودآگاه مرگ را نميشناسد و خود را جاودانه ميپندارد. ترس از ناشناخته، با مرگ ناشناختني ارتباط ندارد، بلكه از ناشناختگيِ زوال خويشتن، بودن و هويت سرچشمه ميگيرد. اين احساس ژرف به سرماي دروني يا لرزشي در اعماق وجود تشبيه شده است كه از وقوف ناگهاني ما بر اين حقيقت حاصل ميشود كه عدم وجود يا نيستي ما امري كاملاً محتمل است.
٢. ترس از مرده: ترس از مرده و روح، گاه به صورت مستقيم تظاهر مييابد. در بروز اين ترس علاوه بر واكنش فرد، باورهاي اجتماعي و رسوم مذهبي نيز مؤثر است. ژاپنيها در گذشته از مردگان ترس داشته، آنان را ميپرستيدند، زيرا بر آن باور بودند كه بسياري از مصائب در اين جهان، از اراده اَموات نشئت ميگيرد. بنابر اين، براي رام كردن مردگان در قبور آنها اشياي گرانبها گذاشته، در برابر الواح آنان دعا ميخواندند.
٣. ترس از تنهايي: هنگامي كه فردي بيمار است در او نوعي احساس انزوا و جدايي از ديگران بهوجود ميآيد كه با اين واقعيت كه ساير افراد نيز به اجتناب و دوري از او تمايل دارند، تقويت ميشود. اين دوري جستن متقابل، هنگامي كه فردي در حال مرگ است به مراتب آشكارتر ميشود. انزواي همراه با مردن تنها پديدهاي روانشناختي نيست، بلكه انعكاسي از فرهنگ شهري و تكنولوژي پزشكي موجود نيز هست كه روند مردن را به جريانهاي ماشيني و غيرانساني تبديل كرده است. فرهنگ دوران معاصر، نعمت مردن در خانه و خانواده خود را از ما دريغ ميكند. در حال حاضر، بيشتر مرگها در انزواي اطاقهاي بيمارستانها رخ ميدهد.
٤. ترس از دست دادن خانواده و دوستان: مرگ قريبالوقوع، بيمار را با واقعيت هولناك از دست دادن خانواده و دوستان خود روبهرو ميسازد، چنانكه گويي آنها در حال مردن هستند، از اين رو ممكن است در برابر اين حالت، نوعي سوگواري با روند خاص خود بهوجود آيد.
٥. ترس از دست دادن بدن: از آنجا كه بدن بخش عمدهاي از خودانگاره ما را در ذهن ميسازد، هنگامي كه بر اثر بيماري در آن تغييري به وجود ميآيد، نه تنها فقدان يك عملكرد بدني حس ميشود، بلكه نوعي احساس روانشناختي از دست دادن يكپارچگي خويش نيز حاصل ميشود. اين ترس موجب بروز احساس شرمساري، بيكفايتي، زشتي و از دست دادن اعتماد به نفس ميشود. انسان، پيچيدگي و ابهام را به هيچ صورتي برنميتابد، از اين رو تحمل ابهام ناشي از تغيير شكل عملكردهاي بدني نيز بسيار دشوار است.
٦. ترس از دست دادن مهار خويشتن: اما توانايي نظارت شخص بر اعمال و احساساتش بر اثر پيشرفت بيماري كاهش مييابد. اين حالت، بهخصوص هنگامي بهوجود ميآيد كه تواناييهاي ذهني نيز تحت تأثير بيماري قرار گرفته باشد. در رويارويي با تجربه مردن و از دست دادن مهار بدن، كاهش احساس آگاهي باعث ايجاد اضطراب و ترس ميشود كه براي بيمار تهديد كننده است. در چنين شرايطي، فرد در موقعيت ناراحت كنندهاي قرار ميگيرد كه با وابستگي و بيكفايتي مشخص ميشود و احساس ميكند كه ديگر سرنوشت خود را در دست ندارد و قدرت خويشتن را از دست داده است.
٧. ترس از درد: فكر مردن همراه با رنج، ترس زيادي را برميانگيزد. بيشتر افراد در پاسخ به اين سؤال كه چگونه مرگي را آرزو ميكنند، خواهان پايان آرام و فارغ از رنج يا مرگي سريع هستند. بسياري مرگ در خواب را ترجيح ميدهند و بعضي تمايل دارند تا براي وداع با جهان، فرصتي داشته باشند. تصور مردن، بيشتر در تصاوير و تعابيري، مانند "عذاب مرگ"منعكس ميشود كه تصويري تحريف شده و بيشتر از اهميت اين وضعيت نشئت ميگيرد تا واقعيت آن، زيرا در حقيقت، بسياري از شرايط كشنده همراه تشويش و ناآرامي نيستند.
٨. ترس از دست دادن هويت: از دست دادن روابط انساني، خانواده، دوستان، ساختمانها و كاركردهاي بدني مهار خويشتن و يكپارچگي آگاهي، همه با هم احساس هويت فرد را تهديد ميكنند. وجود تماسهاي انساني نشان ميدهد كه ما كه بودهايم. روند مردن با تهديدهاي متعددي نسبت به هويت بيمار، همراه است و اين پرسش را مطرح ميكند كه چگونه فرد ميتواند هويت و يكپارچگي خود را در برابر نيروهاي منهدمكننده حفظ كند؟
٩. ترس از واپسروي: ترس از غرايز دروني نيز وجود دارد؛ غرايزي كه ميخواهند فرد را به گذشته بازگردانند و او را از جهان واقعي به حالتي از هستي هدايت كنند كه از سلطه زمان و مكان آزاد است و در آن، ميان خويشتن و ديگران مرزي وجود ندارد. من يا خود، عليه اين بيخويشتني و بازگشت قهقرايي به مبارزه برميخيزد. فرويد اين پديده را غريزه «مرگ» يا «تاناتوس» ميناميد. بهرغم ابعاد فرا روانشناختي اين پديده، هر روز صبح آن را هنگام برخاستن از خواب تجربه ميكنيم.
اهميت رشد و پرورش شخصيتي سالم بر هيچكس پوشيده نيست، از اين رو با توجه به اينكه «اختلالات جسمي از تأثرات روحي نشئت ميگيرد (نظريه روانفيزيولوژيايي)، و اين دو جزء از هم لاينفك هستند، توجه به هيجانات و اضطراب، به ويژه اضطراب مرگ، كه با جسم فرد ارتباط مستقيم دارند، اهميت ويژهاي دارد و اهميت و ضرورت اين پژوهش موقعي روشن ميشود كه درصدد ارتباط فكري- روحي (نظير هيجانات و اضطرابهاي افراد) و سرانجام ارائه طرحها و خدمات به افرادي باشيم كه نيازمند مطلع شدن اين ارتباطها هستند.
د) روش تحقيقتحقيق حاضر از نوع توصيفي - همبستگي است. جامعه آماري مورد نظر نيز كليه دانشجويان (دختر و پسر) مشغول به تحصيل (شانزده هزار نفر) در دانشگاه شهيد باهنر كرمان در سال تحصيلي ٨٩ـ٩٠ هستند. در روش نمونهگيري نيز از روش خوشهاي چند مرحلهاي، تصادفي استفاده شده است؛ بدين صورت كه ابتدا از بين دانشكدههاي دانشگاه، به طور تصادفي چند دانشكده انتخاب شده (پنج دانشكده: ادبيات و علوم انساني، فني مهندسي، هنر، علوم و كشاورزي)، سپس از هر دانشكده به نسبت تعداد دانشجويان آن دانشكده، چندكلاس به صورت تصادفي انتخاب و از بين افراد حاضر در كلاسهاي دانشكده چند نفر به شيوه تصادفي انتخاب شدهاند. نمونه آماري، با استفاده از جدول كرجسي-مورگان، ٣٧٥ نفر (٢٢٣ دختر و١٥٢ پسر)، از مقاطع مختلف تحصيلي (كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكترا) هستند.
ه ) ابزارهاي تحقيق١. پرسشنامه هيجانخواهي
اين مقياس، شش فرم مختلف دارد. در اينجا از فرم پنجم آن استفاده ميشود كه براي ارزشيابي عوامل هيجانخواهي تهيه شده و از چهار عامل فرعي هيجانزدگي و ماجراجويي، تجربهجويي، بازداريزدايي و بيزاري از يكنواختي تشكيل شده است و چهل مقوله دوبخشي دارد. اجزاء هر ماده تست با دو جزء الف و ب از هم مجزا و مشخص ميشوند، به طوري كه آزمودنيها ميتوانند به يك جزء از هر ماده تست پاسخ دهند.[٣٩]
پايايي اين آزمون در پژوهش حاضر با استفاده از روش پيشآزمون و ضريب همبستگي كرونباخ ٨٤ ٪ به دست آمده است.
٢. پرسشنامه شوخطبعيمتغير شوخطبعي با استفاده از پرسشنامه شوخطبعي مارتين ٢٥ گويه دارد. براي اينكه پرسشها جنبه كمّي پيدا كند، هر پرسش به صورت هفت درجهاي از كاملاً موافقم (نمره هفت) تا كاملاً مخالفم (نمره يك) طراحي شده است. مجموع نمرهدهي هر آزمودني در كل پرسشنامه، حداقل ٢٥ و حداكثر ١٧٥ است و براي هر بعد، حداقل ٥ و حداكثر ٢٥ است. بدين ترتيب، نمره بالا نشاندهنده شوخطبعي بيشتر است.
پايايي و روايي مقياس شوخطبعي: به منظور برآورد پايايي آزمون، ابتدا پرسشنامه ٢٥ سؤالي شوخطبعي روي چهل نفر (بيست نفر زن و بيست نفر مرد) كه به روش نمونهگيري تصادفي ساده از جامعه آماري مورد پژوهش انتخاب شده بودند، اجرا شد و سپس با استفاده از ضريب آلفاي كرونباخ همساني دروني ٨٨٪ به دست آمد. روايي اين ابزار نيز با استفاده از روش تحليل عوامل (به ترتيب براي پنج عامل: ٤٦/٠، ٥٩/٠، ٤٩/٠، ٣٩/٠ و ٥٩/٠) بهدست آمد كه ميزان قابل قبولي است[٤٠].
٣. پرسشنامه نگرش مذهبيپرسشنامه نگرش مذهبي توسط خداياري فرد (١٣٧٣) تهيه شده، شامل چهل سؤال در خصوص حيطههاي عبادات، اخلاقيات، ارزشها، اثر مذهب در زندگي و رفتار انسان، مباحث اجتماعي، جهان عيني و باورها، علم و دين است. نمرهگذاري بر اساس روش ليكرت با گزينههاي هميشه، اغلب، معمولاً، به ندرت و هرگز تنظيم شده است.
پايايي و روايي مقياس نگرش سنج مذهبي: ضريب پايايي در اين پرسشنامه به روش دونيمسازي برابر ٨٨/٠ و به روش آلفاي كرونباخ ٩٥/٠ بوده است. ضرايب پايايي پرسشنامه و همه ابعاد آن در حد مطلوب و رضايتبخش بودند (١. /. p<). همچنين ضريب همبستگي نمره هر يك از موارد با نمره كل پرسشنامه در سطح١. /. p< معتبر است و پايايي با دو روش اسپيرمن، براون و گاتمن برابر با ٩٣/٠ و ٩٤/٠ بوده و همچنين ضريب آلفاي كرونباخ برابر ٩٥/٠ بوده است.[٤١]
٤. پرسشنامه اضطراب مرگمقياس اضطراب مرگ تمپلر ابزاري براي اندازهگيري اضطراب مربوط به مرگ بوده كه بيشترين كاربرد را در نوع خود داشته است. اين مقياس، پرسشنامهاي خوداجرايي متشكل از پانزده سؤال بلي- خير است و پاسخ بلي نشانه وجود اضطراب در فرد است. دامنه نمرههاي اين مقياس از صفر تا پانزده است و نمره زياد (نمره بالاتر از متوسط "نمره ٨") معرف درجهي بالايي از اضطراب مرگ است. اين پرسشنامه توسط رجبي و بحراني (١٣٨٠) به فارسي برگردانده شده است.
پايايي و روايي پرسشنامه اضطراب مرگ: بررسيهاي به عمل آمده درباره اعتبار مقياس اضطراب مرگ، نشان ميدهد كه اين مقياس از اعتبار قابل قبولي بهرهمند است. ساينو و كلاين[٤٢] (١٩٩٦م)، ضرايب آلفاي كرونباخ را براي عاملهاي سهگانهاي كه با روش تحليل عوامل و ويرايش ايتاليايي اين مقياس به دست آوردهاند، به ترتيب ٦٨/٠، ٤٩/٠ و ٦٠/٠ گزارش كردهاند. تمپلر (١٩٧٠م) ضريب بازآزمايي مقياس را ٨٣/٠ به دست آورده است.[٤٣]
و) يافتههاي پژوهشجدول ١: همبستگي پيرسون ميان هيجانخواهي، شوخطبعي و نگرشديني با اضطراب مرگ
|
متغير |
اضطراب مرگ |
هيجانخواهي |
شوخطبعي |
نگرشديني |
|
اضطراب مرگ |
١ |
|||
|
هيجانخواهي |
٣٦٣/٠-* r= |
١ |
||
|
شوخطبعي |
٤٠٨/٠* r= |
٠٦٧/٠- r= |
١ |
|
|
نگرش ديني |
٣٨٠/٠-* r= |
٠٣٩/٠-= r |
١٢١/٠-* r= |
١ |
*٠٥/٠ >P
همانطور كه در جدول ١، مشاهده ميكنيد، در سطح ٠١/٠=α رابطه بين هيجانخواهي، شوخطبعي و نگرش ديني با اضطراب مرگ دانشجويان معنادار است. بنابر اين، فرض عدم وجود رابطه ميان اضطراب مرگ با هيجانخواهي، شوخطبعي و نگرشديني دانشجويان در سطح٠١/٠=α رد ميشود و با اطمينان ٩٩ ٪ رابطه معناداري بين اضطراب مرگ با هيجانخواهي، شوخطبعي و نگرشديني دانشجويان وجود دارد (٠٥/٠>P). با توجه به اينكه ضريب همبستگي پيرسون ميان اضطراب مرگ و هيجانخواهي دانشجويان ٣٦٣/٠-r= به دست آمده است، ميتوان با اطمينان ٩٩ درصد نتيجه گرفت كه رابطه ميان هيجانخواهي و اضطراب مرگ دانشجويان منفي است و افزايش هيجانخواهي دانشجويان با كاهش اضطراب مرگ آنها همراه است. همچنين با توجه به اينكه ضريب همبستگي پيرسون بين شوخطبعي و اضطراب مرگ ٤٠٨/٠r= به دست آمده است، ميتوان با اطمينان ٩٥٪ نتيجه گرفت كه رابطه ميان شوخطبعي و اضطراب مرگ دانشجويان دانشگاه شهيد باهنر كرمان مثبت است؛ به اين بيان كه با افزايش ميزان شوخطبعي دانشجويان، اضطراب مرگ آنها نيز افزايش مييابد. سرانجام با توجه به اينكه ضريب همبستگي پيرسون بين نگرش ديني و اضطراب مرگ ٣٨٠/٠ -r= به دست آمده است، ميتوان با اطمينان ٩٩ ٪ نتيجه گرفت كه رابطه ميان نگرشديني و اضطراب مرگ دانشجويان منفي است و اضطراب مرگ دانشجويان بهسبب افزايش سطح نگرش ديني آنان كاهش مييابد.
جدول ٢: رابطۀ رگرسيوني ميان هيجانخواهي، شوخطبعي و نگرشديني با اضطراب مرگ
|
منبع تغيير |
مجموع مجذورات |
درجۀ آزادي |
ميانگين مجذورات |
مقدار آمارۀ F |
|
رگرسيون |
٥/٦٨٧ |
١ |
٥/٦٨٧ |
٤/٧٤* |
|
باقيمانده |
٥/٣٤٤٧ |
٣٧٣ |
٢/٩ |
|
|
كل |
٩/٤١٣٤ |
٣٧٤ |
||
|
رگرسيون |
٩/١١٥٥ |
٢ |
٩/٥٧٧ |
٢/٧٢* |
|
باقيمانده |
١/٢٩٧٩ |
٣٧٢ |
٨ |
|
|
كل |
٩/٤١٣٤ |
٣٧٤ |
||
|
رگرسيون |
٤/١٥٨٧ |
٣ |
١/٥٢٩ |
١/٧٧* |
|
باقيمانده |
٦/٢٥٤٧ |
٣٧١ |
٩/٦ |
|
|
كل |
٩/٤١٣٤ |
٣٧٤ |
*٠٥/٠ >P
همانطور كه در جدول ٢ مشاهده ميشود، مقدار آمارۀF براي بهترين مدل رگرسيوني ١/٧٧ به دست آمده كه در سطح٠٥/٠=α معنادار است (٠٥/٠ >P)، به عبارت ديگر با اطمينان ٩٥٪ ميتوان اضطراب مرگ دانشجويان را با استفاده از هيجانخواهي، شوخطبعي و نگرش ديني، آنها پيشبيني كرد.
جدول ٣: ضرايب رگرسيون در مدل ميان هيجانخواهي، شوخطبعي و نگرشديني با اضطراب مرگ
|
متغير ملاك |
گام |
متغيرپيشبين |
خطاي انحرافاستاندارد |
مقدار آمارۀ t |
همبستگي جزئي |
ضريب تعيين اصلاحشده |
تغييرات ضريب تعيين |
|
اضطراب مرگ |
گام اول |
شوخطبعي |
٠٠٨/٠ |
٦/٨* |
٤٠٨/٠ |
١٦٤/٠ |
١٦٦/٠ |
|
گام دوم |
شوخطبعي |
٠٠٧/٠ |
٧/٨* |
٤١٣/٠ |
٢٧٦/٠ |
١١٣/٠ |
|
|
هيجانخواهي |
٠٢٨/٠ |
٦/٧-* |
٣٦٩/٠- |
||||
|
گام سوم |
شوخطبعي |
٠٠٧/٠ |
٤/٨* |
٤٠١/٠ |
٣٧٩/٠ |
١٠٤/٠ |
|
|
هيجانخواهي |
٠٢٦/٠ |
٨-* |
٣٨٤/٠- |
||||
|
نگرش ديني |
٠٠٥/٠ |
٦/٧-* |
٣٨١/٠- |
*٠٥/٠ >P
همانطور كه در جدول ٥، مشاهده ميشود، در گام اول، رگرسيون گام به گام متغير شوخطبعي كه بيشترين همبستگي جزئي معنادار را با اضطراب مرگ دارد، وارد مدل رگرسيوني شده، در گام دوم، متغير هيجانخواهي و در گام سوم، متغير نگرش ديني به مدل رگرسيوني اضافه شده است.
با توجه به ضريب تعيين مربوط به گام سوم در جدول ٣، ميتوان گفت ٩/٣٧ درصد از تغييرات نمره اضطراب مرگ دانشجويان با استفاده از ميزان شوخطبعي، هيجانخواهي و نگرشديني آنها تبيين ميشود.
جدول ٤: آزمون t مستقل، مقايسۀ ميانگين هيجانخواهي، شوخطبعي، نگرشديني و اضطراب مرگ دانشجويان پسر و دختر
|
متغير |
جنسيت |
ميانگين |
انحراف معيار |
مقدار آمارۀ t |
درجۀ آزادي |
سطح معناداري دوطرفه |
|
هيجانخواهي |
پسر |
٤١/١٩ |
٦٣/٥ |
٨/٢* |
٣٧٣ |
٠٠٥/٠P= |
|
دختر |
٨٤/١٧ |
٩٧/٤ |
||||
|
شوخطبعي |
پسر |
٧٩/١٢٢ |
٦٢/١٩ |
٢/٣* |
٣٧٣ |
٠٠١/٠ P= |
|
دختر |
١/١١٦ |
٦٧/١٩ |
||||
|
نگرشديني |
پسر |
٧/١٤١ |
٣٧/٢٧ |
٩/٢-* |
٣٧٣ |
٠٠٣/٠P= |
|
دختر |
٧٦/١٤٩ |
٤٧/٢٤ |
||||
|
اضطراب مرگ |
پسر |
٩٧/٧ |
٤٤/٣ |
١/٠- |
٣٧٣ |
٩٣٠/٠ P= |
|
دختر |
٨ |
٢٦/٣ |
با توجه به جدول ٤ ميتوان نتيجه گرفت با اطمينان ٩٥٪ ميان هيجانخواهي، شوخطبعي و نگرش ديني دانشجويان پسر و دختر تفاوت معناداري وجود دارد. پس از مقايسه ميانگينهاي مربوطه با اطمينان ٩٥ ٪ دريافتيم كه هيجانخواهي و شوخطبعي دانشجويان پسر در مقايسه با دانشجويان دختر بيشتر بوده و نگرش ديني دانشجويان دختر بيشتر از دانشجويان پسر است.
نتيجهگيرينتايج اين پژوهش در خصوص رابطه منفي هيجانخواهي با اضطراب مرگ با تحقيقاتي، نظير پژوهش برك هارد، بري و ريموند[٤٤] (١٩٧٨م)، برنك استورن و كربك[٤٥] (١٩٧٥م) و فرانكن[٤٦] (١٩٩٩م) همسوست و با پژوهش كورتس و جيمز[٤٧] (١٩٧٨م) ناهمسوست. همچنين نتايج با بخشي از پژوهش چياسون[٤٨] (٢٠٠٢م)، ايبل[٤٩] (٢٠٠٢م)، كارول و اشميت[٥٠] (١٩٩٢م) مبني بر رابطه مثبت شوخطبعي و اضطراب ناهمخوان است و در باره رابطه مثبت شوخطبعي بر اضطراب با تحقيق تورسون و پاول[٥١] در سال ١٩٩٣م و مكگي[٥٢] (٢٠٠٤م) همسوست. همچنين نتايج حاصل از اين سؤال با بخشهايي از يافتههاي پژوهش لوكنهاف و همكاران[٥٣] (٢٠٠٩م)، گروسيفرشي[٥٤] (١٣٨٥م) كه بيان ميدارد رابطه مثبت معناداري ميان دينداري- معنويت با سلامت روان (اضطراب مرگ پايين) است، همخواني دارد. همچنين با نتايج حاصل از پژوهشهاي سون سن[٥٥] كه دريافت افرادي كه فعاليتهاي مذهبي و باورهاي ديني بنياديني دارند در مقايسه با افرادي كه فعاليتها و باورهاي ديني كمتري دارند، ترس از مرگ كمتري را تجربه ميكنند. و همينطور با پژوهش كاليش (١٩٦٣م)، مارتين و ايترمن (١٩٦٥م) و جفر و همكاران (١٩٦١م) و اوسارك چوك و تاتز (١٩٧٣م)[٥٦] كه دريافتند خواندن انجيل و باور به معاد، با ترس از مرگ ارتباط منفي دارد، همسوست.
در توجيه اين يافتهها ميتوان به اين مطلب استناد كرد كه همانطور كه زاكرمن[٥٧] بيان ميكند، هيجانخواهان بالا سوگيري خوشبينانهاي دارند؛ به اين معنا كه آنها رفتارشان را در حد پايين ريسك ميدانند، پس آنگونه كه گفته شد خطري حس نميكنند كه ترسي به خود راه دهند وشوخطبعان نيز به سبب استفاده از مكانسيم شوخي تلاش ميكنند كه ترس خود را پنهان نمايند. فرد شوخطبع به علت ترس زياد، به شوخي پناه ميبرد، و به سبب اينكه افراد شوخطبع نياز به اتفاقات و پديدههاي شاديآور دارند تا استعداد شوخطبعي آنان آشكار شود، بر اين اساس از هر پديده غمانگيزي دوري ميكنند. خنديدن موجب رفع خشم و ناراحتي شده و ترس افراد را در شرايط هولناك مرتفع ميسازد. شوخي باعث ميشود تا ما احساسات مثبت، مانند شادي را جايگزين احساسات منفي چون خشم، افسردگي و اضطراب كنيم. يا شايد شوخطبعان راه بهتري براي تسكين دردها و كاستن از رنجهاي جامعه خويش نيافتهاند! افراد و گروههايي از محققان در سراسر جهان در باره تأثير ايمان به خدا، مذهب و محيطهاي مذهبي و آداب و رسوم ديني در سلامت رواني افراد، بهداشت رواني جامعه و ايجاد آرامش، به نتايج مثبت و قابل توجهي دست يافته و تقريباً تمامي اين تحقيقات بر اين موضوع اتفاقنظر دارند كه در محيطهاي مذهبي و جوامعي كه ايمان مذهبي آنها بيشتر است، ميزان اضطراب و به خصوص ترس از مرگ، به طور محسوسي كمتر از ميزان آنها در محيطها و جوامع غيرمذهبي است. و چون افراد مذهبي زندگي را معنادارتر مييابند و اميد به زندگي نزد آنان بيشتر است، پس اضطراب مرگ آنان كمتر است. مذهب براي افراد در برابر عوامل تنشزاي محيطي نوعي سپر دفاعي ايجاد ميكند و عقايد مذهبي سلسله گستردهاي از آثار مثبت روانشناختي در افراد ايجاد ميكنند.[٥٨]
علامه طباطبايي معتقد است كه شخص مؤمن بر تكيهگاهي استوار و پايهاي ويران نشدني تكيه زده و امور خود را بر معارف حقّه و اعتقادات غيرقابل شك و شبهه، مبتني ساخته است. او در كارها طبق فرمان الهي اقدام ميكند و چيزي را به خودش متعلق نميداند تا ترس از بين رفتنش را داشته باشد. وي شخص بيايمان را همچون افراد بيسرپرستي ميداند كه به كارشان رسيدگي نميشود و خيالات و اوهام او را دچار اضطراب شديد ميكند.[٥٩]
منابعاحدي، حسن و فرهاد جمهري، روانشناسي رشد (جواني، ميانسالي، پيري)، چ ششم، تهران، نشر پرديش، ١٣٨٦.
بهرامي احسان، هادي، «رابطۀ بين جهت گيري مذهبي، اضطراب و حُرمت خود»، مجله روانشناسي، ش ٤، زمستان ١٣٨١، ص ٣٤٧-٣٢٦.
توسلي، غلامعباس، ده مقاله در جامعهشناسي ديني و فلسفۀ تاريخ، تهران، نشر قم، ١٣٦٩.
جشيره، اكرم و وحيده عيدك زاده، مقايسه نگرشهاي مذهبي، افسردگي و اضطراب مرگ در بين دانشجويان دختر و پسر ساكن در خوابگاههاي دانشگاه شهيد چمران اهواز، پاياننامه كارشناسي روانشناسي عمومي، دانشكده علوم تربيتي و روانشناسي، دانشگاه شهيد چمران اهواز، ١٣٨٣.
خداياري فرد، محمّد، گزارش آمادهسازي و هنجاريابي مقياس سنجش دينداري در جامعه دانشجويي كشور، دانشگاه تهران، دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي، ١٣٨٥.
خالوئي، قاسم، بررسي رابطۀ بين هيجان خواهي و ميزان رضايت زناشويي خانواده هاي شهرستان اراك، پاياننامه كارشناسي روانشناسي عمومي، دانشكده علوم تربيتي و روانشناسي، دانشگاه اصفهان، ١٣٨١.
خشوعي، مهديهسادات، رابطۀ شوخطبعي با سلامت روان در افراد ٦٠-٢٠ سال شهر اصفهان، پاياننامه
كارشناسي ارشد روانشناسي عمومي، دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي، دانشگاه آزاد واحد خوراسگان اصفهان، ١٣٨٤.
رجبي، غلامرضا و محمود بحراني، «تحليل عاملي سؤالهاي مقياس اضطراب مرگ»، مجله علوم تربيتي و روانشناسي دانشگاه شهيد چمران اهواز، ش ٢٠(١)، شهريور ١٣٨٠، ص ٣٤٣-٣٣١.
ريو، مارشال، انگيزش و هيجان، ترجمه: يحيي سيدمحمدي، چ هشتم، تهران، مؤسسه نشر ويرايش، ١٣٨٧.
زنگنه، محمّد، بررسي و مقايسۀ رابطۀ ميان نگرش نسبت به رشته تحصيلي، شغل آينده و عملكرد تحصيلي دانشجويان رشته دبيري، كرمان، پژوهشكده تعليم و تربيت، ١٣٧٧.
عظيمي، مرتضي، بررسي رابطۀ بين هيجانخواهي، سبكهاي هويت و ميزان اعتيادپذيري دانشآموزان پسر مقطع پيشدانشگاهي شهر تهران، پاياننامۀ كارشناسي روانشناسي عمومي، دانشكدۀ علوم تربيتي و روانشناسي، دانشگاه علامه طباطبايي، ١٣٨٨.
عليرضايي، زهرا، ساخت و هنجاريابي پرسشنامه نگرشسنج مذهبي دانشآموزان دبيرستاني شهرستان اصفهان، پاياننامۀ كارشناسي ارشد، روانشناسي باليني، دانشكدۀ روانشناسي، دانشگاه اصفهان، ١٣٨٢.
عليزاده، ابراهيم، بررسي اعتبار و پايايي فرم كوتاه آزمون هيجانخواهي زاكرمن در دانشجويان پسر و دختر دانشگاه شهيد چمران اهواز، پاياننامۀ كارشناسي روانشناسي عمومي، دانشكده علوم تربيتي و روانشناسي، دانشگاه شهيد چمران اهواز، ١٣٧٨.
فتحي آشتياني، علي و محبوبه داستاني، آزمونهاي روانشناختي ارزشيابي شخصيت وسلامت روان، تهران، بعثت، ١٣٨٨.
قربانعليپور، مسعود، اثربخشي و مقايسه طرحوارة درماني و معنادرماني بر هراس از مرگ در افراد مبتلا به خودپنداري، پاياننامه دكتري (Phd)، روانشناسي عمومي، دانشكده علوم تربيتي وروانشناسي، دانشگاه علامه طباطبايي، ١٣٨٩.
گروسي فرشي، ميرتقي، «لزوم توجه به ارزشهاي ديني در مشاوره و رواندرماني»، پژوهشنامۀ علّامه، ش ٣، زمستان ١٣٨١، ص ١٠٦-٩٥.
گلستانه، سيدموسي و حمدالله جايروند، بررسي رابطه شوخطبعي با سلامت رواني در دانشجويان پسر ساكن در خوابگاههاي دانشگاه شهيد چمران، پاياننامه كارشناسي، روانشناسي عمومي، دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي، دانشگاه شهيد چمران اهواز، ١٣٨٠.
مطلبزاده، افسانه، بررسي تأثير شوخطبعي بر سلامت رواني و شادماني ذهني در دانشآموزان مقطع متوسطه شهر شيراز، پاياننامه كارشناسي ارشد، روانشناسي باليني، دانشكده علوم تربيتي و روانشناسي، دانشگاه شيراز، ١٣٨١.
معتمدي، غلامرضا، انسان و مرگ، تهران، انتشارات بعثت، ١٣٨٧.
يوسفي، ناصر، مقايسۀ سرسختي روانشناختي، هيجانخواهي و تيپِ شخصيتي- رفتاري الف در ميان مردان و زنان مبتلا به سرطان و افراد عادي ٤٠-٢٠ ساله مراجعه كننده به مركز مشاوره و رواندرماني شهرستان اهواز، پاياننامه كارشناسي ارشد، روانشناسي عمومي، دانشكده علوم تربيتي و روانشناسي، دانشگاه شهيد چمران اهواز، ١٣٨١.
Abel, M., Humor, "Stress and coping strategies", International Journal of Humor Research, v ١٥(٤), ٢٠٠٢, p ٣٦٥-٣٨١.
Carroll, J. & J. Shmidt, "Correlation between humorous coping style and health Psychological Reports", Psychology Reports, v ٧٠, Apr ١٩٩٢, p ٤٠٢-٤٠٢.
Chiasson, P., "Using Humour in the second language Classroom", The Internal Tesl Journal, v٣, ٣, March ٢٠٠٢, pp ٧-١٢.
Franken, R. E., "SensationSeeking and the tendency to view the world as threatening, Personality and individual differences", Personality and individual differences, v ١٣, January ١٩٩٢, p ٣١-٣٨.
Kirk Patrick, L. A., "Attachment, Evolution anThe Psychology of Religion", Evolutionary Psychology, v ٤, July ٢٠٠٦, p ٢١١-٢١٤.
Locknhoff, C. E., "Personality Traits, Spirituality/ Religiousness, and mental health among people living with HIV", Journal of Personality, v ٧٧, oct ٢٠٠٩, p ١٤١١-١٤٣٦.
McGhee, D. et al., "A Personality based model of humor development during adulthood", International Journal of Humor Research, v ٥(٣), sep ١٩٩٠, p ٣٤٨-٣٥٥.
Thorson, J. & F. C. Powell, "Development and validation of a multidimensional sense of humor scale", Journal of Clinical Psychology, v ٤٩(١), January ١٩٩٣, p ١٣-٢٣.
Whisonant, R. D., The Effects of Humor on Cognitive Learning in a Computere-Based Environment, Virginia, Blacksburg, ١٩٩٨.
Zuckerman, M., "Item reversion in the Sensation Seeking Scale", Journal of Personality and Differences, v ٢٠(٤), Apr ١٩٩٦, p ٥١٥-٥٢٨.
* کارشناس ارشد روانشناسي عمومي. [email protected]
** استاديار گروه روانشناسي دانشگاه شهيد باهنر کرمان.
*** استاديار گروه روانشناسي دانشگاه شهيد باهنر کرمان.
دريافت: ٨/٤/١٣٩٠ ـ پذيرش:٢١/٨/١٣٩٠
[١]. Zuckerman, K.
[٢]. مارشال ريو، انگيزش و هيجان، ترجمه: يحيي سيدمحمدي، ص ١٥٨.
[٣]. مرتضي عظيمي، بررسي رابطۀ بين هيجانخواهي، سبکهاي هويت و ميزان اعتيادپذيري دانشآموزان پسر مقطع پيشدانشگاهي شهر تهران، ص ٨٧-٦٠.
[٤]. Trilled venture Seeking
[٥]. ابراهيم عليزاده، بررسي اعتبار و پايايي فرم کوتاه آزمون هيجانخواهي زاکرمن در دانشجويان پسر و دختر دانشگاه شهيد چمران اهواز، ص ٤١.
[٦]. Experience Seeking
[٧]. Hippy
[٨]. ناصر يوسفي، مقايسۀ سرسختي روانشناختي، هيجانخواهي و تيپِ شخصيتي- رفتاري الف در ميان مردان و زنان مبتلا به سرطان و افراد عادي ٤٠-٢٠ ساله مراجعه کننده به مرکز مشاوره و رواندرماني شهرستان اهواز، ص ٧٢ .
[٩]. Disinhibition
[١٠]. Boredom Susceptibility
[١١]. قاسم خالوئي، بررسي رابطۀ بين هيجان خواهي و ميزان رضايت زناشويي خانواده هاي شهرستان اراک، ص ٧ و ٨.
[١٢]. Thomas Hovves
[١٣]. افسانه مطلبزاده، بررسي تأثير شوخطبعي بر سلامت رواني و شادماني ذهني در دانشآموزان مقطع متوسطه شهر شيراز، ص ١٩ و ٢٥ و ٥٨.
[١٤]. Whisonant, R. D.
[١٥]. مهديهسادات خشوعي، رابطۀ شوخطبعي با سلامت روان در افراد ٢٠-٦٠ سال شهر اصفهان، ص ٢٠.
[١٦]. Superiority Theory
[١٧]. سيدموسي گلستانه و حمدالله جايروند، بررسي رابطه شوخطبعي با سلامت رواني در دانشجويان پسر ساکن در خوابگاههاي دانشگاه شهيد چمران، ص ٤١.
[١٨]. مهديهسادات خشوعي، همان، ص ٢٢.
[١٩]. Relief Theory
[٢٠]. Spencer
[٢١]. Freud
[٢٢]. Ego
[٢٣]. Taboo
[٢٤]. مهديهسادات خشوعي، همان، ص ٢٣.
[٢٥]. Incongruity Theory
[٢٦]. مهديهسادات خشوعي، همان، ص ٢٤.
[٢٧]. Divinity Theory
[٢٨]. مهديهسادات خشوعي، همان.
[٢٩].ر.ک: محمّد زنگنه، بررسي و مقايسۀ رابطۀ ميان نگرش نسبت به رشتۀ تحصيلي، شغل آينده و عملکرد تحصيلي دانشجويان رشتۀ دبيري.
[٣٠]. زهرا عليرضايي، ساخت و هنجاريابي پرسشنامه نگرشسنجِ مذهبي دانشآموزان دبيرستاني شهرستان اصفهان،
ص ٤١.
[٣١]. James, W. & Hall, S.
[٣٢]. اکرم جشيره و وحيده عيدکزاده، مقايسه نگرشهاي مذهبي، افسردگي و اضطراب مرگ در بين دانشجويان دختر و پسر ساکن در خوابگاههاي دانشگاه شهيد چمران اهواز، ص ٤١.
[٣٣]. Functional
[٣٤]. ر.ک: غلامعباس توسلي، ده مقاله در جامعهشناسي ديني و فلسفۀ تاريخ.
[٣٥]. زهرا عليرضايي، همان، ص ٤٨.
[٣٦]. حسن احدي و فرهاد جمهري، روانشناسي رشد (جواني، ميانسالي، پيري)، ص ١٢٨.
[٣٧]. مسعود قربانعليپور، اثربخشي و مقايسه طرحوارۀ درماني و معنادرماني بر هراس از مرگ در افراد مبتلا به خودپنداري، ص ٦٠.
[٣٨]. غلامرضا معتمدي، انسان و مرگ، ص ٥١-٣٠.
[٣٩]. علي فتحي آشتياني و محبوبه داستاني، آزمونهاي روانشناختي ارزشيابي شخصيت وسلامت روان، ص ٦٢.
[٤٠]. مهديهسادات خشوعي، همان، ص ٨٠.
[٤١].محمّد خداياري فرد، آمادهسازي و هنجاريابي مقياس سنجش دينداري در جامعه دانشجويي کشور، ص ١٤٤-١٤١.
[٤٢]. Sayino & Kelaien
[٤٣]. غلامرضا رجبي و محمود بحراني، «تحليل عاملي سؤالهاي مقياس اضطراب مرگ»، مجله علوم تربيتي و روانشناسي دانشگاه شهيد چمران اهواز، ش ٢٠، ص ٣٣٣.
[٤٤]. Burkhardt, Barry & Raymond
[٤٥]. Brank Storn & Krik
[٤٦]. R. E. Franken, "SensationSeeking and the tendency to view the world as threatening, Personality and individual differences", Personality and individual differences, v ١٣, p ٣٣.
[٤٧]. Kurtz & James
[٤٨]. P. Chiasson,"Using Humour in the second language Classroom", The Internal Tesl Journal, v ٣, p ٨.
[٤٩]. M. Abel, "Humor, stress and coping strategies", International Journal of Humor Research, v ١٥, p ٣٦٥.
[٥٠]. J. Carroll & J. Shmidt, "Correlation between humorous coping style and health Psychological Reports", Psychology Reports, v ٧٠, p ٤٠٢.
[٥١]. J. Thorson & F. C. Powell, "Development and validation of a multidimensional sense of humor scale", Journal of Clinical Psychology, v ٤٩, p ١٣-٢٣.
[٥٢]. D. McGhee et al., "A Personality based model of humor development during adulthood", International Journal of Humor Research, p ٣٥٠.
[٥٣]. C. E. Locknhoff, "Personality traits, spirituality/ Religiousness, and mental health among people living with HIV", Journal of Personality, v ٥, p ١٤٢٠.
[٥٤]. ميرتقي گروسي فرشي، «لزوم توجه به ارزشهاي ديني در مشاوره و رواندرماني»، پژوهشنامۀ علّامه، ش ٣، ص ٩٩.
[٥٥]. L. A. Kirk Patrick, Attachment, Evolution an The Psychology of Religion, p ٢١٢.
[٥٦]. Ibid.
[٥٧]. M. Zuckerman, "Item reversion in the Sensation Seeking Scale", Journal of personality and differences, v ٢٠, p ٥١٥.
[٥٨]. محمّد خداياري فرد، همان، ص ٤٧-٤٦.
[٥٩]. هادي بهرامي احسان، «رابطه بين جهت گيري مذهبي، اضطراب و حُرمت خود»، مجله روانشناسي، ش ٤، ص ٣٣٠.