معرفت فرهنگی اجتماعی - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٦ - گفتمانهاي اجتماعي زنان در پارادايم سنت و نوگرايي؛ مطالعة زنان هجده تا چهل سال شهر شيراز
سال سوم، شماره سوم، تابستان ١٣٩١، صفحه ١٠١ ـ ١٢٢
Ma'rifat-i Farhangi Ejtemaii, Vol. ٣. No.٣, Summer ٢٠١٢
ابوالقاسم فاتحي* / ابراهيم اخلاصي**
چكيده
هدف پژوهش حاضر ارزيابي تفاوتهاي جامعهشناختي در ميان چهارصد نفر از زنان هجده تا چهل سال جامعة آماري زنان شهر شيراز است. نمونة آماري پژوهش بر پاية روش نمونهگيري خوشهاي چندمرحلهاي تصادفي انتخاب شده است و دادههاي موردنياز با استفاده از پرسشنامة بسته ساختاريافته جمعآوري شده است. پرسش اصلي تحقيق اين است كه آيا ميان زنان هجده تا چهل سال سنتگرا و نوگراي شهر شيراز از نظر سرماية اجتماعي، سرماية فرهنگي، مصرف رسانهاي، دينداري، سن و پايگاه اجتماعي اقتصادي تفاوت معناداري وجود دارد يا خير؟ آراي گفتماني ميشل فوكو و لاكلا و موفه، چارچوب تئوريك پژوهش را تشكيل ميدهند. در اين مطالعه، نگرشهاي پاسخگويان دربارة خانواده و ازدواج، حقوق زنان، روابط اجتماعي زن و مرد و حجاب و عفت كه در پارادايم سنت و تجدد نظام معنايي خاص خود را دارند، استخراج و تفاوتهاي ميان زنان سنتگرا و نوگرا در ميزان متغيرهاي مندرج در صدر چكيده شناسايي شد. بر اساس يافتههاي توصيفي، ميانگين گرايش زنان به گفتمانهاي معطوف به سنت برابر با ١/٦٧ (از ١٠٠) و ميانگين گرايش آنان به گفتمانهاي نوگرا برابر با ٤/٦٣ (از١٠٠) است. نتايج استنباطي پژوهش نشان ميدهد ميزان سرماية اجتماعي، دينداري و سن زنان سنتگرا بهگونهاي معنادار بيش از همتايان نوگراي آنهاست؛ بهطور متقابل، ميزان سرمايه فرهنگي و مصرف رسانهاي زنان نوگرا بهشكلي معنادار از زنان سنتگرا پيشي ميگيرد؛ ميان دو گروه يادشده زنان، از حيث پايگاه اجتماعي اقتصادي تفاوت معناداري مشاهده نشد.
كليدواژهها: زنان، سنت، مدرنيته، نظام ارزشها، سبك زندگي، گرايشهاي گفتماني، هويت.
* استاديار جامعهشناسي دانشگاه علامه طباطبائي Fatehi.ab@gmail
** دانشجوي دكتري جامعهشناسي دانشگاه تهران [email protected]
الوصول: ١٤/٩/١٣٩١ ـ القبول: ٢٥/١/١٣٩٢
طرح مسئله
در علم جامعهشناسي مفهوم سنت در مقابل مدرن بهكار برده ميشود و منظور از آن برخي باورهاي فرهنگي است كه در دوران مدرن خودنمايي ميكند؛ اين باورها ممكن است دربردارندة دامنة وسيعي از خلقيات، ذهنيات، باورها و بهطور كلي، حفظ نمادها و سنبلها و خاطرههاي تاريخي باشد (خرمي، ١٣٧٧، ص ١٧). بهعلاوه، در فرايند نگرش نو به زمينة سنتي و سنتهاي كهن، كه از آن با عنوان سنتگرايي ياد ميشود، سنت بهصورت نو تفسير، بازسازي و بازآفريني ميشود (جناتي، ١٣٦٩). بهطور متقابل، مفهوم مدرن، بهمنزلة برابرنهاد(antithesiis) سنت، از سدة نوزده ميلادي به بعد و در پي رويداد رنسانس فصل مميزي براي سدههاي ميانه و ديگر سدههاي تاريخي استفاده شده است (كسرايي، ١٣٧٩، ص ١٣). تجدد بهمعناي باور به ضرورت و كاركرد همهجانبة انديشه انتقادي در ويرانسازي راديكال آن چيزي است كه در گوهر خود به سنتهاي كهنه وابسته است (همان، ص ١٧). اگرچه خاستگاه فكري و تاريخي تجدد مربوط به جهان غرب است، دامنة آن محدود به جغرافياي مزبور باقي نماند و بيشتر مناطق جهان، از جمله جهان سوم و ايران را درنورديده است.
ورود نامتوازن تجدد به كشورهاي اسلامي همچون ايران، تعارضات گوناگون در لايههاي حيات فردي و اجتماعي را همراه داشته است، بهگونهاي كه برخي ازمتفكران معتقدند مسئلة ايران در تاريخ معاصر آن فقطمشكل تجدد و پيامدهاي آن است (كچوئيان، ١٣٨٧، ص ٦٥). به اعتقاد بيشتر جامعهشناسان، تا پيش از مواجهة ايران با جهان مدرن، بسياري از ناهنجاريهاي اجتماعي فعلي در شكل گستردة آن، بهعنوان مسائل اجتماعي، سابقه نداشت؛ بر همين اساس، آنان بر ضرورت طرح و بررسي مسائل اجتماعي در چارچوب مفهومي تعارض سنت و مدرنيته تأكيد ميكنند. مفروض اساسي اين دسته از صاحبنظران در تقابلفكني ميان سنت و تجدد جمعناپذير بودن مباني هستيشناسي و معرفتشناسي آن دو و بهتبع آن نگرشها و كنشهاي برآمده از گفتمانهاي سنتي و مدرن است. اثرپذيري متقابل كنش اجتماعي، جهتگيريهاي روانشناختي كنشگران و ارزشهاي فرهنگي و اعتقاد به ديگري در جامعهشناسي ماكس وبر بهخوبي منعكس است (ترنر و بيگلي، ١٣٧٠، ص ٢٨٩). بازيگران اصلي جامعة نوگراي امروز افرادياند كه ميكوشند با كنشهاي اجتماعي برآمده از درون چارچوبهاي فرهنگي و گفتماني به زندگي خود معنا بخشند (نش، ١٣٨٥، ص ١٦١). اين بيان نشاندهندة اهميت گفتمانها در شكلدهي به نظم اجتماعي است.
در ميان مسائل اجتماعي مرتبط با زنان، تعارضات نظام ارزشي گروههاي مختلف آنان، از جمله موارد درخور تأمل است كه در نسبت با نظم اجتماعي و يكپارچگي هنجاري جامعه، كاركردهاي منفي دارد. اجتماع زنان با اثرپذيري از گفتمانهاي سنتي و مدرن، چندپارگيهاي چشمگيري در قلمرو ارزشها و هنجارها تجربه كرده است. درمجموع، ميتوان چنين گفت كه استمرار و بازتوليد تنازعات گفتماني در برخي عرصههاي مهم از قبيل خانواده و ازدواج، حقوق زنان، روابط اجتماعي زن و مرد و حجاب و عفت نظام معنايي و هنجاري آنها را، در مقايسه با آنچه بهلحاظ تاريخي تا پيش از گفتمانسازيهاي مدرن وجود داشته است، به چالش كشيده و ترتيبات نامتوازني براي آنها رقم زده است. تضادهاي ارزشي و هنجاري مزبور در درازمدت كار تنظيم اجتماعي بهويژه در بعد روابط ميان گروهها را مشكل، و از تراكم اين روابط كاسته است. نتيجة نهايي وضعيت مزبور، كاهش انسجام كلي جامعه و تبديل آن به يك جامعة قطعهاي خواهد بود (چلبي، ١٣٨٤، ص ١١٧). درواقع، نظام معنايي سنتي و مدرن و دلالتهاي رفتاري متناظر با آنها در خرده نظامهاي اجتماعي بهمثابة عاملي واگرا در نظم اجتماعي عمل ميكند؛ بدينترتيب، باعث شكلگيري آسيبهاي درخور تأملي به يكپارچگي اجتماعي ميشود. بر اين اساس و با توجه به نقش مهم گفتمانهاي اجتماعي در جهتدهي به نگرشها و كنشهاي فردي و جمعي زنان، اين مقاله ميكوشد برخي تفاوتهاي جامعهشناختي زنان سنتي و مدرن را، با فرض اثرپذيري آنان از گفتمان سنت و تجدد، در قالب مسئلة پژوهشي پيگيري و تا اندازة امكان تحليلهاي نظري قابل قبول دربارة تفاوتهاي مزبور به دست دهد.
پيشينة تحقيقدربارة موضوع زنان، پژوهشهاي متعددي صورت گرفته است كه مروري بر آنها سودمند است؛ براي نمونه، شهشهاني مسئلة زنان در ايران را يك مسئلهاي سياسي ميداند، نه صنفي (شهشاني، ١٣٧٦). مطيع در بررسي خود نشان ميدهد كه در ايران تعريف واحدي از فمنيسم وجود ندارد و ارزيابي صورتگرفته دربارة روابط موجود ميان زن و مرد را مبتني بر روشهاي سطحي ميداند (مطيع، ١٣٧٦ ). باقي استقلال نداشتن زنان در مسئله صنفي را ناشي از بيطرفدار بودن مسئله زنان در بازار عرضه و تقاضاي ايران ميداند، اما با وجود اين، شكاف ميان توقعات و نقشها و امكانات زنان را كه متأثر از گسترش سطح تحصيلات عالي و فراگيرشدن رسانههاست تأييد ميكند (باقي، ١٣٧٨). اكبريمقدم تقابل ميان سنت و مدرنيزم را مقدمة تغيير ارزشهاي مذهبي ميداند و به كشف جريان مطبوعاتي ليبراليستي در مطبوعات كه در پي تغيير ساختار و انسجام خانواده است، اشاره ميكند (اكبريمقدم، ١٣٧٩). مهدويزادگان افق معرفتي روشنفكري ديني را در مسئلة زنان، بهسبب نگاه برونديني آن، دنيوي ميداند (مهدويزادگان، ١٣٧٩، ص ٦٨). وجود حركت سازمانيافته در ميان زنان ايران معاصر براي بهبود وضعيت زنان، از يافتههاي پژوهش لرستاني است (لرستاني، ١٣٨١، ص ٤٣). اين حركت سازمانيافته همانند ديگر كشورهاي درحالتوسعه بيشتر در سطح نخبگان زن و محافل دانشگاهي در جريان است. وي همچنين وجود يك حركت عملگرا و بيعنوان را تأييد ميكند كه بدون الحاق مفهوم فمنيسم به فعاليت و اعمال خويش و آگاهي از گفتارها و مرامهاي فمنيستي، در پي تغيير مناسبات زندگي در جهت دموكراتيك كردن آن است. به اعتقاد وي، كمرنگ شدن تقسيم جنسي كار در خانواده، مشاركت زنان در تصميمگيريها و فعاليت اجتماعي آنان، از جمله مصاديق ملموس حركت مزبور است (ر.ك: همان). اسپوزيتو ضمن تحليل نقش زنان در جامعه و موضوع حقوق زنان، تشديد كشمكش ميان كمال مطلوب و واقعيت را نتيجة وجود چالشهاي ميان سنت و مدرنيته ميداند (اسپوزيتو، ١٣٧٨). بررسي يافتههاي يك پژوهش خارجي نشان ميدهد تعميم ادعاها دربارة آزادي و برابري زنان در نظريههاي فمينيستي، بدون توجه به اوضاع محلي و زماني، مشكلآفرين است. بهطور متقابل، توجه به موقعيتهاي خاص هر زن يا گروهي از زنان در قالب ساختارهاي بومي، ملي و يا سياسي خاص عامل تعيينكنندهاي در حوزة آزادي و برابري زنان خواهد بود (Jacoby, ١٩٩٩, p. ٥١١). در پژوهشي ديگر وجود رابطة مثبت و معنادار ميان شيئيسازي بدن و نمايش آن ازيكسو و نارضايتي از بدن از سوي ديگر، نشان داده شده است (Grippo, ٢٠٠٨, p. ١٧٣). همانگونه كه ملاحظه ميشود در پژوهشهاي مرورشدة بالا، مسئلة گفتمان و نقش آن در بروز كنشهاي كنشگران اجتماعي بهصراحت بررسي نشده است؛ جديد بودن پژوهش حاضر برخاسته از نكتة اخير اشاره شده است.
مباني نظريواژة گفتمان از مفاهيمي است كه در تفكر فلسفي، سياسي و اجتماعي غرب، بهويژه در نيمة دوم قرن بيستم اهميت فراواني داشته است. گفتمان، مجموعه قواعدي است كه پيششرطهاي شكلگيري احكام را وراي سخنوران فراهم ميسازد. هر گفتمان به مسائل و اهداف معيني ميپردازد و مضاميني خاص را در نظر ميگيرد، درحاليكه، مفاهيم ديگري را كنار ميگذارد. در مقالة حاضر، گفتمانهاي مربوط به مسائل زنان ذيل دو عنوان كلي گفتمانهاي معطوف به سنت و گفتمانهاي نوگرا قرار داده شده است كه در اين ميان گفتمانهاي نوگرا دربردارندة دو گفتمان فمنيستي و روشنفكري ديني است. تقسيمبندي مزبور ماهيتي اعتباري داشته، از باب تقريب معاني به ذهن و نمايانكردن تقابلهاي دوگانه ميان سنت و تجدد انجام شده است. همچنين، در اين نوشتار، منظور از گفتمانهاي معطوف به سنت، گفتمانهاي ديني است؛ زيرا وزانت آموزههاي اسلامي بهعنوان مؤثرترين مؤلفههاي ايجاد و بازتوليد سنت در فرهنگ ايراني، بهاندازهاي قابل چشمگير است كه بهلحاظ روششناختي ميتوان مفهوم جامعهشناختي سنت را به گزارههاي نظري و عملي برخاسته از شريعت تقليل داد. با وجود اين، تحديد معنايي مزبور مرادف با مظروف انگاشتن آموزههاي ديني به ظرف تاريخ نيست و بحث تفصيلي در اينباره، از حيطة تخصصي مقاله خارج است. برخلاف گفتمانهاي معطوف به سنت، گفتمانهاي فمنيستي مستقل از دين كه بر پاية انسانگرايي، بهمنزلة مولود رنسانس و مبتني بر مباني فكري مدرنيته بنا نهاده شده بودند، از مكاتب فكري دوران مدرناند كه جامعة زنان را از لحاظ نگرش و رفتار از خود متأثر ساختهاند.
بر پاية مباني تفكر جديد، عليرغم تكثرهاي موجود در جريانهاي فكري آن، انسان مصدر تشريع و بينياز از هدايت وحي فرض ميشود و حوزههاي زيرساختي معرفت، با تأكيد بر نفي منبع فرابشري براي آن، شكلدهندة انديشههاي بشر در همه عرصهها، از جمله، نظريات اجتماعي مربوط به مسائل زنان است. در اين ميان، بر اساس تلقي فمنيستي، طرح مسئلة زنان در دنياي جديد از موضعي زميني و دنيوي تحليل ميشود تا تلاش براي نهادينه كردن دستيابي زنان به فرصتها و امكانات مساوي با مردان در جنبه هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي و كوششهاي نظري و عملي به سود زنان به شكل گفتمانهاي فمنيستي محقق شود.
گفتمانها با ساختن نظامهاي متفاوت، معاني مشخصي مييابند (دانل، ١٣٨٣، ص ٤١). بنابراين تعريف، گفتمان حاصل مطالعة زبان بهمثابة پديدة اجتماعي يا رويكرد جامعهشناختي به مقولة زبان است و دلالت بر اجتماعي بودن متن دارد؛ بر اين اساس، متن در خلال روابط اجتماعي و نه بيرون و مستقل از آن تكوين ميشود و در توليد، بازتوليد و تغيير واقعيتهاي زندگي اجتماعي سهيم است (فرقاني، ١٣٨٢، ص ٦٣).
امروزه استفاده از نظريههاي گفتماني، با توجه به شرايط معرفتشناختي جوامع انساني و قدرت تحليل بالاي اين نظريهها، در حال گسترش است (دانل، ١٣٨٣، ص ١٠). ميشل فوكو گفتمان را در معناي جديد، دربرگيرندة نشانههاي زبانشناسانه و غيرزبانشناسانه ميداند كه افزون بر زبان، همة حوزة اجتماعي انسان را نيز دربر ميگيرد و مزيد بر توليد نظام حقيقت، آن را بر سوژه تحميل ميكند. همچنين وي، اصطلاح گفتمان را براي توصيف نظام دانش شبهعلمي متأثر از قدرت بهكار ميبرد كه آثارش را بهصورت ويژگيهاي سيال و غيرمحسوس بر جاي ميگذارد (نش، ١٣٨٥، ص ٣٩). از نظر فوكو، گفتمان شمار محدودي گزاره دارد كه ظهور آنها مشروط به شرايط خاص است؛ بدينترتيب، گفتمان در اين معنا ابدي و آرماني نيست، بلكه تاريخي و زمانمند است. به نظر وي، حقيقت محصول گفتمانهاست و نظامهاي مختلفِ معرفت تعيينكنندة درستي يا نادرستي هر امر قابل تصوري هستند؛ بر اين اساس، جستوجوي حقيقت ناب بيرون از گفتمانها امري بيهوده خواهد بود. هدف فوكو، جستوجوي نظامهاي دانش و گفتمانها و قواعدي است كه تعيين ميكند چه چيزي را بايد يا نبايد گفت و كدام درست و كدام اشتباه است (ضميران، ١٣٧٨، ص ٤٨).
لاكلا و موفه نظرية گفتمان را بر همة امور اجتماعي و سياسي گسترش دادند. تحليل گفتماني لاكلا و موفه با مجموعهاي از داده هاي زباني و غيرزباني بهمثابة متن برخورد ميكند كه دربردارندة همة قلمرو زندگي اجتماعي است (Laclau & Mouffe, ٢٠٠٢, p. ١٣). لاكلا و موفهگفتمان را كليت ساختاردهيشده اي ميدانند كه از عمل مفصلبندي بهدست ميآيد. مفصلبندي بهگونهاي ميان عناصر پراكنده ارتباط برقرار ميكند كه هويت و معناي اين عناصر در نتيجة اين عمل، اصلاح و تعديل شود (Laclau & Mouffe, ٢٠٠١, p.١٠٥). گفتمان در ديدگاه آن دو، بخش هايي از حوزة اجتماع را در سيطرة خود گرفته، با در اختيار گرفتن ذهن سوژه ها، به گفتارها و رفتارهاي فردي و اجتماعي آنها شكل مي دهد. لاكلا و موفه ضمن استفاده از مفهوم قدرت در معناي فوكويي آن، به گفتمان نيرويي پيشراننده بخشيدند. از ديدگاه آنان، گفتمانها تصور ما از حقيقت و جهان را شكل ميدهند و فهم امور اجتماعي و سياسي و جهان حقيقت را درون ساختهاي گفتماني امكانپذير ميسازند. نظريه مزبور وجود واقعيت را نفي نميكند، اما معتقد است جهان محصول گفتمانهاست و اشيا و پديدهها، هويتها و روابط اجتماعي محصول گفتمانها بوده و فقط با آنها معنا مييابند و تغيير در گفتمانها و نزاع ميان آنها، به تغيير در جهان اجتماعي و بازتوليد اشكال گوناگون واقعيت اجتماعي ميانجامد. نظريه مزبور ضمن نفي هرگونه هويت ثابت، دايمي و از پيشتعيينشده، گفتمانها را از نظر شكل گيري مقدم بر شكل گيري هويتها و علت موجبة آن در نظر ميگيرد (Smith, ١٩٩٨ , p. ٥٦). بنابراين، هويت ها بهمنزلة موقعيت هايياند كه در درون گفتمانها به فرد يا گروه اعطا مي شوند (Jorgensen & Phillips, ٢٠٠٢, p. ٤٣). ازاينرو، لاكلا و موفه، مانند فوكو، ويژگي ماقبل گفتماني سوژه، بهمعناي وجود سوژة عاقل، شفاف و خودآگاه و سازندة روابط اجتماعي، نهادها و اشكال اجتماعي، را نفي مي كنند. اكنون با روشن شدن مفهوم گفتمان و كاركردهاي آن، شرح مختصري از مهمترين گفتمانهاي ديني و برونديني مرتبط با مسائل زنان را بهصورت انضماميتر بررسي ميكنيم.
گزارة محوري انديشة اسلامي در بحث از جايگاه مسائل زنان اين است كه ارزشهاي انساني براي زن و مرد بهطور يكسان ملاك سنجش دانسته شده است. ازآنجاكه نفس و روح انسان و نه جسم او، خاستگاه ارزشها و فضايل تلقي ميشود؛ ازاينرو، زن و مرد در نفس و روح با ديگري تفاوت ندارند. با وجود اين، صاحبنظران ديني در عين بهرهمندي از اشتراكات فراوان در مباني و اصول اسلامي، برداشتهاي فكري متفاوتي در تبيين برخي مسائل زنان از منظر معرفت ديني دارند.
بهطوركلي، در سپهر انديشة ديني، تأكيد بر حجاب زنان، پرهيز دادن از اختلاط زن و مرد، حضور زنان در صحنههاي مردانه و تفاوتهاي زن و مرد از مهمترين مقولات مورد توجه صاحبنظران حوزة مسائل زنان است كه ذيل آيات «الرجال قوامون علي النساء» (نساء: ٣٤) و «للرجال عليهن درجه» (بقره: ٢٢٨) بحث ميشود. بر اين اساس، زينت زن نه طلا و مرواريد، بلكه حيا و تقواست و زن دينداري خود را با اعمال صالح به اثبات ميرساند نه با تجارت و اختلاط با مردان. همچنين، كمال زن در برخورداري از هويت روحي خاص خود و رسيدن به كمال با همسري، مادري و تربيت صحيح فرزندان است و ملكات زن و تهذيب مواهب زن از اين راه حاصل ميشود؛ زيرا زن از نظر جسمي و روحي براي همين كار خلق شده است (جعفريان، ١٣٨٠، ص ١٢٦). ازاينرو، حسيني طهراني در تبيين جايگاه زن و مرد ضمن برشمردن تفاوتهاي آنان، بر مبناي برخي آيات و روايات، بر محروميت زنان از منصب قضاوت، جهاد، ولايت و روا نبودن ورود زنان به مجلس شورا، حتي به فرض فقيه بودن و برخورداري از قدرت اجتهاد و استنباط تأكيد ميكند (حسيني طهراني، ١٣٦٣، ص ١٤٠).
برخي ديگر از متفكران ديني بر ارائة نوعي تعريف از زن مسلمان تأكيد كردهاند بهگونهاي كه متناسب با شرايط زمان و مكان باشد و بهرهبرداري از ظرفيتهاي دين را، با حفظ اصول و مباني آن، ممكن سازد. علّامه طباطبائي در همينباره معتقد است، زن انساني مانند مرد است كه در جوهرة انساني با او مشترك است و برتري جز به تقوا نيست. بااينحال، وي پارهاي تفاوتهاي فيزيكي و عاطفي و عقلاني ميان زن و مرد را ميپذيرد (طباطبائي، ١٣٦٠، ص ٢٧٥) و اقتضاي فطرت زن و مرد را مبناي برخي اختلافات حقوقي موجود ميان آنان ميداند (همان، ص ٢٧٣). امام خميني(ره) ضمن تأكيد بر نقش مادري و حفظ خانواده كه بنياد اساسي جامعه است، بر هويت انساني زن و برابري وي با مرد در كمالات انساني تأكيد ميكند و در پي كنار گذاشتن موانع مشاركت اجتماعي زنان و فعال كردن زن در عرصههاي اجتماعي، سياسي و علمي است (ر.ك: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، ١٣٧٤). آيتالله جوادي آملي در بحث هويت انساني زن به عرفان و فلسفه استناد ميكند، اما بر ضرورت تأييد قرآن كريم بهعنوان ريشة معارف در مسائل عقلي تأكيد ميكند (جواديآملي، ١٣٧٠، ص ٢٤٥). براي نمونه، از نظر وي، مراحل اسفار چهارگانه، عهدهدار ترسيم خطوط كلي ولايت و آثار ولايي آن است و همسفران اين سفر شامل از زن و مردند و در اين وفد بهسوي حق هيچ فرقي ميان مذكر و مؤنت نيست (همان، ١٣٧٠، ص ١٨٧). بهعلاوه، از منظر برهان و مسائل عقلي تفاوتي ميان زن و مرد در اصل كمال نيست و در كتابهاي عقلي، مذكر و مؤنث بودن بهعنوان مصنف در نظر گرفته ميشود نه مقوم. بر اين مبنا، مرد و زن بودن و ذكورت و انوثت به ماده بازميگردد، نه بهصورت. اين امر ازآنجا ناشي ميشود كه اين دو صنف اختصاص به انسان ندارد، بلكه در حيوان و حتي در گياهان نيز هست (همان، ص ٢٤٤-٢٤٥).
گفتمانهاي فمنيستي با تأكيد بر قرار داشتن زنان تحت ظلم و تبعيض ناشي از جنسيت به مفهومپردازي تفاوت جنسي، نابرابري جنسي و ستمگري جنسي پرداختهاند. دغدغة اصلي فمنيسم ليبرال، استيفاي حقوق سياسي و قانوني زنان در عين عادلانه دانستن ساختارهاي سياسي ليبراليستي است و منشأ مظلوميت زنان را محروميت ناموجه آنان از برابري حقوق ميداند. ماري ولستن كرافت متأثر از فلسفة عصر روشنگري و نظريات روسو، بر ضرورت تساوي حقوق زن و مرد بهمنزلة موجودات عاقل تأكيد ميورزد. از نظر وي اگر امكان ايجاد شرايط برابر براي زن و مرد فراهم شود و آنان با شرايط يكسان در مقابل آزمونهاي مشخص قرار گيرند احتمال اينكه هر دو جنس به پاسخهاي مشابه برسند فراوان است (Wollstonecraft, ١٩٧٢, p. ٨٧). اهميت فمنيسم راديكال در بازسازي مفهوم امر سياسي است و هواداران اين نحلة فمنيستي بيعدالتي قوانين موجود را بخشي از ساختار فراگير سلطة مرد ميدانند كه از خانواده آغاز ميشود و به نهادهاي سياسي راه مييابد (آبوت و والاس، ١٣٨١). سيمون دوبوار با استناد به طبيعت انسان، در قالب دو امر هستيگرايي به تشريح اصول جنس و جنسيت ميپردازد و برآن است كه ما زن به دنيا نميآييم، بلكه زن ميشويم (De Beauvoir, ٢٠٠١, p. ٣٤). اين جمله تحميل فرهنگ جامعه بر زنان و اهميت تسلط فرهنگي آن بر علم و پيشرفت و توسعة انسانها را نشان ميدهد. از نظر فمينيستهاي سوسياليست، مردسالاري در جوامع سرمايهداري شكل مشخص به خود ميگيرد و اين دو نظام بهگونهاي با ديگري تركيب ميشوند. آنان معتقدند جنس، طبقه، نژاد، سن و مليت افراد از عوامل ستم بر زنان است، اما هيچيك از اين عوامل از ديگري اساسيتر نيست. شكل مشخص فرودستي زنان در جوامع سرمايهداري مختص نظام اقتصادي اجتماعي مزبور بوده و فقدان آزادي زنان به دليل كنترلهاي موجود بر آنان در حوزههاي عمومي و خصوصي است. اين فمينيستها رهايي زنان را در گرو از ميان رفتن تقسيم كار جنسي در همة حوزهها ميدانند.
روشنفكري ديني از گفتمانهاي متأخر نوگرا در تاريخ ايران معاصر است كه دين را بهجز در حوزة عبادات، تابع مدرنيته و مدرنيته را متبوع آن ميداند. روشنفكري ديني، با كنار هم قرار دادن مذهب و مدرنتيه در يك رابطة همعرض سعي در پر كردن شكاف ميان آن دو از راه تجديدنظر در برخي اصول و بازتعريف دين براي انطباق آن با حركت هاي جديد دفاع از حقوق زنان و مباني حاكم بر اين حركتها دارد. بسياري از آموزههاي مطرحشده در روشنفكري ديني با نقدهاي جدي كلامي و فلسفي روبهروست كه تفصيل آن در چارچوب اين مقاله نيست. در نسبت با مسائل زنان، روشنفكران ديني معتقدند قوانين اجتماعي و احكام ديني در اصل متعلق به زماني است كه پيامبر اكرم (ص) در ميان اصحابش ميزيسته است و تعميم آن به ادوار و مكانهاي ديگر دليل ميخواهد. در نگاهي كليتر، ميتوان بيان داشت اين قوانين جزء عرضيات ديناند نه ذاتيات آن و عرضيات همه ميتوانند از صدر تا ذيل و از «الف» تا «يا» شمول اجتهاد گيرند (دباغ، ١٣٨٤، ص ٣٦٣). همچنين در روشنفكري ديني بر اين گزاره تأكيد قرار ميشود كه جهان جديد نهتنها ما را با مسائل و معضلات عملي جديد، بلكه با يافتهها و بينشهاي تازه تغذيه ميكند و فقيهي كه فقط از مسائل عملي عصر تغذيه كند و پيشفرضهاي خود را عصري نكند، از قافلة علم و زمان عقب خواهد ماند و آراي او بسيار سست خواهد شد (سروش، ١٣٧٧). بر اين اساس، جستوجوي نظامهاي طبيعي انساني در زندگي اجتماعي، از جمله نظام طبيعي خانواده كه مبتني بر ساختار بدني و رواني زن و مرد باشد، به جايي نميرسد؛ ازاينرو، بايد كاركردهاي هريك از اشكال نظام خانواده را در هر عصر تعيين و مشخص كرد كه كدام نوع از قرارداد براي زندگي مشترك و با چه حقوقي و چه نوع تقسيم كاري عادلانهتر است (مجتهدشبستري، ١٣٧٩، ص ٥٠٤). در مجموع، دال اصلي گفتمان روشنفكري ديني پذيرش امهات مدرنيته با تأكيد بر عقلانيت خودبنياد و در نسبت تبعي قرار دادن گزارههاي وحياني با مدرنيته در حوزههاي گوناگون از قبيل مباحث زنان بهعنوان دال مركزي است. بدينترتيب، نگرش انسانمدارانه، علمگرايي و تكيه بر خردابزاري، تاريخيبودن و نسبيت در فهم احكام زنان، متكي بودن تعاريف زنانگي و مردانگي به زمينه و عدم برخورداري مفاهيم مزبور از استقلال معنايي و درنهايت حل مسائل حقوقي زنان در اسلام با انطباق طرز نگرش با وضعيت جديد اجتماعي، مورد تأكيد روشنفكران ديني است.
جمعبندي نهايي مطالب مطرحشده در بخش مباني نظري مقاله، نشان ميدهد گفتمانها با نقش معنادار رفتارها، انديشه ها و ايده هاي اجتماعي در زندگي اجتماعي سروكار دارند و به تحليل شيوه هايي مي پردازند كه طي آن نظامهاي معاني، فهم مردم از نقش خود در جامعه را شكل مي دهند و بر فعاليتهاي گوناگون آنان اثرمي گذارند (مارش و استوكر، ١٣٧٨، ص ١٩٥). بر اين مبنا، مقولات متعددي در مقايسه با گفتمانها درخور مطالعه خواهند بود؛ زيرا ازيكسو پديدههاي اجتماعي ماهيت فراگفتماني ندارند و ازسويديگر پديدهها و مسائل اجتماعي نسبت به گفتمانهاي گوناگون بياقتضا نيستند. در پژوهش حاضر، اثر گفتمانهاي اجتماعي زنان بر سرماية اجتماعي، سرماية فرهنگي، مصرف رسانهاي و دينداري در اجتماع بررسي خواهد شد. در مباحث نظري، جامعهشناسي رابطة ميان سرماية اجتماعي با فرايند معناسازي گفتمانها روشن است. استمرار گفتمانهاي ديني در دورههاي تاريخي نشاندهندة توانايي نهادهاي ديني در فراهم آوردن سرماية اجتماعي براي افراد است كه طي آن زمينة هويت و تجربة عاطفي جمعي محقق ميشود. اين در حالي است كه بيشتر گفتمانهاي سكولار بهسختي ميتوانند عهدهدار پاسخ اين انگيزة قوي باشند. سرماية فرهنگي، مجموعهاي از روابط، معلومات و امتيازات استفادهشدة فرد براي بهدست آوردن موقعيت اجتماعي و ايجاد تمايز است كه با به وجود آوردن تفاوت در نوع و كيفيت دسترسي كنشگران اجتماعي به منابع گوناگون معرفتي يك جامعة خاص، گفتمان و بهتبع آن رفتارهاي فردي و جمعي آنها را از خود متأثر ميسازد. نكتة مهم دربارة مفهوم مصرف رسانهاي اين است كه درونيشدن انديشههاي فلسفي و ارزشهاي اجتماعي جديد در غرب در سطح گسترده به سازوكارهاي نيرومندي نياز داشته است كه رسانهها و وسايل ارتباط جمعي از مهمترين آنهايند. بيشك در اين ميان اثر رسانههاي صوتي و تصويري ازيكسو و كتاب و نشريات تخصصي و غيرتخصصي ازسويديگر بسيار چشمگير بوده است (بستان، ١٣٨٤، ص ١١٢). شيوههاي گوناگون مصرف رسانهاي در جامعة معاصر، به بازانديشي درخور توجه كنشگران در وجوه متعدد حيات فردي و اجتماعي منتهيشده است. مصرف رسانهاي با متأثر ساختن روزافزون آگاهي افراد كنشهاي فرهنگي اجتماعي آنان را به سازماندهي سبكهاي زندگي مبتني بر گفتمانهاي گوناگون معطوف كرده است.

نظرية تأسيس گفتماني فوكو و نظرية ربطي گفتمان لاكلا و موفه چارچوب نظري نوشتار حاضر را تشكيل ميدهند. بر پاية نظريه فوكو، گفتمان به رابطهاي فعال، معنيبخش و هويتساز با واقعيت گفته ميشود كه بهمثابة كنشهايي است كه بهطور منظم موضوعهايي را شكل ميدهند كه دربارة آن صحبت ميشود. بهطور واضحتر، يك گفتمان مفروض، آن چيزي است كه به توليد چيز ديگر منتهي ميشود. نظرية گفتماني لاكلا و موفه، به اثر شيوههايي ميپردازد كه در آن، نظامهاي معاني يا گفتمانها، فهم مردم از خود را در جامعه شكل ميدهند و بر فعاليتهاي آنان اثر ميگذارد. بر اساس نظرية مزبور، گفتمانها، فقط بازتابدهندة فرايندهاي در جريان بخشهاي ديگر جامعه نيستند، بلكه عناصر و اقدامات مربوط به همه بخشهاي جامعه را به هم ربط ميدهند.

جامعة آماري پژوهش انجامشده با استفاده از پرسشنامة بسته و ساختاريافته، شامل زنان و دختراني است كه در بازة سني هجده تا چهل سال در شهر شيرازند كه پس از انتخاب ٥٤ حوزه و ٥٥ بلوك مسكوني منطقة شهري شيراز، بر مبناي نمونهگيري خوشهاي چندمرحلهاي تعداد چهارصد نفر از آنان را بهطور تصادفي انتخاب كرديم. بهلحاظ تعريف عملياتي متغيرهاي وابسته، سرماية اجتماعي شامل ابعاد تعهد اجتماعي، تعلق اجتماعي، اعتماد به ديگران و مورد اعتماد بودن است (ر. ك: فاتحي، ١٣٨٢). سرماية فرهنگي عبارت است از مصرف كالاها، خدمات فرهنگي، تحصيلات و نيز معلومات درونيشده، سرماية عينيتيافته و ميراث فرهنگي به شكل اموال است (ر.ك: شويده و فونتن، ١٣٨٥). مصرف رسانهاي بهمعناي استفاده از راديو، تلويزيون، مطبوعات، راديوهاي خارجي، ماهواره و اينترنت است. متغير دينداري از چهار بعد اعتقادي، تجربي، مناسكي و پيامدي دين بهره ميگيرد (ر. ك: سراجزاده، ١٣٨٤). به سن در چهار گروه ٢٣-١٨ سال، ٢٩-٢٤ سال، ٣٥-٣٠ سال و ٤٠-٣٦ سال توجه شده است. پايگاه اقتصادي اجتماعي به كمك شاخصهاي شغل، تحصيلات، درآمد، رتبة شغلي و نوع مسكن سنجيده شده است. نرمافزار تحليل دادهها و رسم نمودارها به ترتيب «spss١٢» و «Excel» بوده است. يافتههاي تحقيق در دو سطح توصيفي و استنباطي گزارش شدهاند. نتايج آزمون، نرمال بودن توزيع متغيرهاي پژوهش در جدول شمارة (٢) منعكس شده است. مقايسة ميانگين متغيرهاي با توزيع نرمال با استفاده از آزمونهاي «t» مستقل و مقايسة ميانگين متغيرها با توزيع غيرنرمال از آزمون يومن ـ ويتني انجام شده است.

از نظر روششناختي و در جهت تفكيك پاسخگويان در دو قالب سنتي و نوگرا بر ضرورت برابر بودن شمار سؤالات توجه شد. با تعيين دامنة مفروض١٧ تا ٦٨ براي دو گروه از زنان سنتي و نوگرا امكان مقايسه نمرات بهدستآمده از پاسخگويان در هر دو سنخ فراهم گرديد. بر اين اساس، زناني كه نمرة گفتمان سنتي آنان از نمرة گفتمان نوگرايي بالاتر بود، بهعنوان زنان سنتگرا و زنان داراي نمره بالاتر در گفتمان نوگرايي بهعنوان زنان نوگرا انتخاب شدند. با اين توضيح، فرضيههاي اين پژوهش شامل موارد ذيل است:
١. ميان ميزان سرماية اجتماعي زنان سنتگرا و زنان نوگراي هجده تا چهل سال شهر شيراز تفاوت معنادار وجود دارد؛
٢. ميان ميزان سرماية فرهنگي زنان سنتگرا و زنان نوگراي هجده تا چهل سال شهر شيراز تفاوت معنادار وجود دارد؛
٣. ميان ميزان مصرف رسانهاي زنان سنتگرا و زنان نوگراي هجده تا چهل سال شهر شيراز تفاوت معنادار وجود دارد؛
٤. ميان ميزان دينداري زنان سنتگرا و زنان نوگراي هجده تا چهل سال شهر شيراز تفاوت معنادار وجود دارد؛
٥. ميان ميزان سن زنان زنان سنتگرا و زنان نوگراي هجده تا چهل سال شهر شيراز تفاوت معنادار وجود دارد؛
٦. ميان ميزان پايگاه اجتماعي و اقتصادي زنان سنتگرا و زنان نوگراي هجده تا چهل سال شهر شيراز تفاوت معنادار وجود دارد؛
يافتههاي پژوهشيافته هاي توصيفي
توزيع فراواني پاسخگويان سنتگرا و نوگرا: از ميان چهارصد نفر زنان مورد بررسي، ٢١١ نفر (٥٣ درصد) كه نمرة گفتمان سنتي آنان از نمرة گفتمان نوگرايي بالاتر بود، بهعنوان زنان سنتگرا و ١٨٩ نفر (٤٧ درصد) از آنان، با توجه به داشتن نمرة بالاتر در گفتمان نوگرايي، بهعنوان زنان نوگرا انتخاب شدند؛

توزيع فراواني پاسخگويان بر پاية متغيرهاي وابسته: از نظر وضعيت سني، ١٣٠ نفر در گروه ١٨ تا ٢٣ سال، ١٠٥ نفر در گروه ٢٤ تا ٢٩ سال، ٨١ نفر در گروه ٣٠ تا ٣٥ سال و ٨٤ نفر در گروه ٣٦ تا ٤٠ سال واقع شدهاند. از نظر ميزان سرماية اجتماعي ٦٤ نفر در سطح پايين، ٢٤٥ نفر در سطح متوسط و ٩١ نفر در سطح بالا قرار ميگيرند. از نظر ميزان سرماية فرهنگي، ٥٥ نفر در سطح پايين، ٢٢٠ نفر در سطح متوسط و ١٢٥ نفر در سطح بالا قرار دارند. ميزان مصرف رسانه، ٨٦ نفر در سطح پايين، ٢٦٠ نفر در سطح متوسط و ٥٤ نفر در سطح بالا ارزيابي شدهاند. همچنين، ميزان دينداري ١٧ نفر در سطح پايين، ١١٦ نفر در سطح متوسط و ٢٦٧ نفر در سطح بالا ميباشند. ٢٦ درصد از پاسخگويان داراي پايگاه اقتصادي اجتماعي پايين، ٥/٣٤ درصد داراي پايگاه اقتصادي اجتماعي متوسط و ٥/٣٩ درصد آنان از پايگاه اقتصادي اجتماعي بالايي دارند. جدول (٣) درصد توزيع فراواني پاسخگويان را بر حسب متغيرهاي يادشده نشان ميدهد؛

توصيف متغير مستقل: بر اساس جدول (٤) در ميان گويههاي مرتبط با گفتمانهاي معطوف به سنت، بيشترين ميانگين مربوط به گوية توانايي بهتر زنان در تربيت فرزندان از طريق بالاتر بردن معلوماتشان با ميانگين ٧٥/٩٣ است. همچنين كمترين ميزان ميانگين مربوط به گوية ناراحت نشدن زن از همسرگزيني دوم از طرف شوهر با ميانگين ٢٥/٣٤ است. در ميان گويههاي مرتبط با گفتمانهاي نوگرا، بيشترين ميانگين مربوط به گوية قابل تحمل نبودن همسرگزيني دوم شوهر از طرف زن با ميانگين ٨٦ و كمترين ميانگين مربوط به گوية پذيرفتن مسئوليت سنگين زندگي خانوادگي بهعنوان سهم زنان از زندگي زناشويي با ميانگين ٥/٤٩ است. ديگر اطلاعات تفصيلي دربارة بقية گويهها با مراجعه به جدول مزبور شناسايي ميشود.

آزمون فرضيات: آمارهاي مرتبط با آزمون فرضيات اول و دوم در جدول (٥) و آمارهاي مرتبط با فرضيات سوم تا ششم در جدول (٦) منعكس است.



نوشتار حاضر با هدف بررسي رابطة گفتمانهاي زنان، با ايدهها و كنشهاي زنان هجده تا چهلسالة شهر شيراز تهيه شد. دربارة پنج گفتمان اثرگذار در مسائل زنان، ذيل عناوين گفتمانهاي معطوف به سنت و گفتمانهاي نوگرا بحث شد.
يافتههاي توصيفي، ميانگين ١ /٦٧ گرايش به گفتمانهاي معطوف به سنت را در ميان زنان نشان داد. گرايش به گفتمانهاي نوگرا با اختلافي بسيار كم با گرايش به گفتمانهاي معطوف به سنت رقم ٤ /٦٣ را به خود اختصاص داده است. با عنايت به چند قرن عقبة فكري و فرهنگي گفتمانهاي معطوف به سنت، در جامعة ايران، به نظر ميرسد بتوان يافتة مزبور را بر روند انقباضي گفتمانهاي سنت و حركت رو به رشد گفتمانهاي مدرن در ميان زنان و نيز سكولار شدن زيست جهان آنان تفسير كرد. در ميان هفده گوية نشاندهندة گفتمانهاي معطوف به سنت، آن دسته از گويههايي كه متضمن بازانديشي در سنتاند ميزان ميانگينهاي بالايي دارند. از اين ميان ميتوان به گوية توانايي بهتر زنان در تربيت فرزندان از طريق بالاتر بردن معلوماتشان با ميانگين ٧٥ /٩٣ و گويه نقشآفريني زنان در سرنوشت خود و كشور با شركت در انتخابات و فعاليتهاي اجتماعي با ميانگين ٩٢ اشاره كرد. بهطور متقابل، گويههايي كه در معرض بازانديشيهاي تفسيري واقع نشدهاند ميزان پذيرش اجتماعي پايينتري در ميان زنان دارند؛ از آن جمله ميتوان به گوية «فرزندآوري بيشتر و تربيت فرزندان بهعنوان ملاك خوب بودن زن» با ميانگين ٧٥ /٤٠ و گوية «ناراحت نشدن زن از همسرگزيني دوم از طرف شوهر» با ميانگين ٢٥ /٣٤ اشاره كرد. در ميان گويههاي معرف گفتمانهاي مدرن، گويههايي كه چشماندازهاي فمنيستي در مسائل زنان را به تصوير ميكشند، ميانگين بالاتر از ٥٠ دارند؛ از آن جمله ميتوان به گوية «بچهداري و شوهرداري بهعنوان موانع موفقيت براي زن» با ميانگين ٢٥ /٥٦؛ ازدواج زنان بهعنوان عامل محدوديتآفرين براي آزادي زنان» با ميانگين ٥٢؛ «ازدواج زنان بهعنوان مانع پيشرفت درس و تحصيل آنان» با ميانگين ٥١ اشاره كرد. يافتههاي تجربي اين پژوهش نفوذ فراوان ارزشها و باورهاي فمنيستي در ميان زنان را نشان ميدهد. بر همين اساس، ميتوان ادعا كرد بينشها و ارزشهاي اسلامي، فقط در صورتي امكان ادامة حيات اجتماعي خواهند داشت كه در قالبهاي فهمپذير براي نسلهاي امروزي و با تكيه بر استدلالهاي عقلاني و بهرهبري از تكنولوژيهاي ارتباطي جديد عرضه شوند؛ در غيراينصورت، بهاحتمال قوي شاهد تغييرات ارزشي در زمينههاي گوناگون و از جمله در زمينة مسائل خانواده، شبيه آنچه در غرب اتفاق افتاده است، خواهيم بود.
در تبيين يافتههاي استنباطي مرتبط با گفتمانهاي معطوف به سنت، نكتة قابل بيان اين است كه در گفتمانهاي مزبور بر مفاهيم جمعگرايي، اشتراك ارزشي كلان در سطح جامعه و ضرورت استمرار و بازتوليد آنها و غايتمندي زندگي بسيار تأكيد ميشود. اين نقاط تأكيد در تحليل نهايي به امنيت هستيشناختي كنشگران منتهي ميشود. بهعلاوه، مقولات اشارهشده بهطور خاص در مفهوم دينداري نيز لحاظ شدهاند كه بهمثابة يكي از متغيرهاي وابستة پژوهش بررسي شد. دين يكي از اساسيترين مؤلفههاي گفتمانهاي معطوف به سنت است كه ضمن ارائة تبيينهاي عميق براي بنياديترين پرسشهاي وجودي آدمي همچون چرايي زندگي و فلسفة حيات، كاملترين سطح امنيت هستيشناختي را براي كنشگران هوادار خود فراهم ميآورد. اهميت امنيت هستيشناختي بهوجودآمده در فضاي گفتماني سنت كه دينداري از وجوه شاخص آن شمرده ميشود، همزمان با افزايش سن و كمرنگ شدن مدخليت تمتعات دوران جواني، از نكات درخور توجهاي است كه تحليل رابطه ميان گفتمانهاي ديني و متغيرهاي اين سن ضرورت دارد. بر اين اساس، انتظار ميرود همزمان با ازدياد سن، تمايل افراد به معنويت، امر متعالي و دينورزي، كه عميقترين مبناي وجودي آن را بايد در پارادايم گفتماني سنت جستوجو كرد، افزايش يابد. همچنين آموزههاي ديني، يكي از مهمترين منابع اساسي توليد سرماية اجتماعي و جمعگرايي است كه همواره بر ضرورت اشتراك ارزشي در سطوح گوناگون حيات اجتماعي تأكيد ميكند. بر اين مبنا، يافتههاي تجربي اين پژوهش، مبني بر سطح بالاتر سرماية اجتماعي، دينداري و سن زنان سنتگرا درمقايسه با همتايان نوگراي آنان ميتواند در انطباق با تحليل نظري بالا تفسير شود.
در تحليل نظري، يافتههاي پژوهشي مرتبط با ويژگيهاي جامعهشناختي آن دسته زناني كه گرايشهاي بيشتر به گفتمانهاي تجددخواه دارند، بايد به اين نكته اشاره كرد كه در تفكر مدرن هرگونه ذاتگرايي و جستوجوي حقيقت ناب و متعالي امري تقريباً منتفي است. بهطور متقابل، آنچه بهطور كلي در مدرنيته بر آن تأكيد ميشود، محوريت عقل خودبنياد، بهگونهاي مستقل از هرنوع معرفت پيشيني فرابشري است. در تلقي مدرن، هر امر قابل تصوري به وجوه تاريخي، فرهنگي و اجتماعي آن تقليل داده ميشود. اين نوع تلقي از حقيقت، چه در قالب نفي آن باشد و چه در شكل غيرقابل دسترس دانستن آن، متن چيرة بيشتر نظامهاي آموزشي و محصولات فرهنگي مدرن همچون رسانههاي شنيداري و ديداري، بهويژه ماهوارهها و اينترنت است. بر اين مبنا، طيف گستردهاي از نظامات آموزشي و محصولات فرهنگي درمجموع ماهيتي غالباً عرفي، سكولار و غيرديني داشته، بر پاية آموزههاي تجددمحور و نتايج سلبي و ايجابي مترتب بر آن صورتبندي شدهاند. رسانههاي جهاني، همچون اينترنت و ماهواره با عنايت خاص به در دسترسبودن آنها براي بيشتر جامعه، و نيز تا اندازة فراواني نظام آموزش رسمي كشور، مشحون از گزارهها و آموزههاي گفتمانهاي تجددخواه همچون گفتمانهاي فمينيستي و گفتمان روشنفكري ديني است كه همة آنها بهصراحت بر عقل خودبنياد و مباني و لوازم سكولاريسم تكيه ميكنند. بدينترتيب، بهطور منطقي اين انتظار وجود دارد كه رسانههاي يادشده افراد معطوف به گفتمانهاي مدرن را بيشتر به سوي خود ميكشاند. يافتههاي تجربي مقالة حاضر مبني بر بيشتر ميزان سرماية فرهنگي و مصرف رسانهاي زنان نوگراست كه در همين جهت تفسيرپذير است.
عدم تفاوت معنادار پايگاه اقتصادي و اجتماعي زنان سنتگرا و نوگرا را ميتوان بر تغييرات اجتماعي جديد، از جمله مصرفي شدن جامعه حمل كرد كه در نظريات متأخر جامعهشناسي انعكاس يافته است؛ در اين نوع جوامع، با همگاني شدن مصرف، مفهوم طبقه، بهويژه در معناي كلاسيك و متقدم آن، فرو ميپاشد و بهطور متقابل، مقولة فرهنگ و تمايزات فرهنگي جايگزين مفهوم طبقه ميشود. اين نوع تغيير اجتماعي طي چند سال اخير در جامعة ايران نيز محقق شده است و اكنون بيش از گذشته، شاهد دسترسي روزافزون اقشار مختلف جامعة ايران به كالاهاي مصرفي هستيم كه سرانجام عموميت يافتن پديدة مصرف را، نه براي رفع نياز، بلكه بهمنزلة مبناي تشخص و هويت، به ارمغان ميآورد.
درمجموع، يافتههاي پژوهشي مقاله نشان از اثرگذاري گفتمانهاي اجتماعي بر صورتبندي و تغيير واقعيتها و ساختار اجتماعي دارد. بر همين اساس، به نظر ميرسد در مواجهه معقول با آسيبهاي اجتماعي در حوزههاي خانواده و ازدواج، حقوق زنان، روابط اجتماعي زن و مرد و حجاب و عفت، نبايد از ابعاد گفتماني و معرفتي مرتبط با آنها غفلت شود. بيتوجهي به وجه گفتماني و معرفتشناختي آسيبهاي اجتماعي معمولاً با پرداختن يكسويه به جنبة انضمامي و سختافزاري آنها همراه ميشود كه طي آن به جاي توجه به علت، به برخورد با معلول توجه ميشود. اين نوع برخورد با مسائل اجتماعي در بيشتر موارد به كاهش آسيبها و ناهنجاريهاي اجتماعي منتهي نخواهد شد. بر اين اساس، پيشنهاد ميشود سياستگذاريهاي فرهنگي و اجتماعي با تأكيد مضاعف بر معرفي، تبيين و بر ساخت مباني معرفتي كنشهاي اجتماعي با گفتمانسازي در دستور كار برنامهريزان جامعه قرار گيرد.
منابع
آبوت، پاملا و كلر والاس (١٣٨١)، درآمدي بر نگرشهاي فمنيستي، ترجمة مريم خراساني و ديگران، تهران، دنياي مادر.
اسپوزيتو، جان، «زن و اسلام، بحث داغ جوامع مسلمان» ، ترجمة رزا افتخاري، (زمستان ١٣٧٨)، زنان، سال هفتم، ش ٥٤، ص٤٠-٤٢.
اكبري مقدم، حميد، «جستاري در مطبوعات» (تابستان ١٣٧٩)، فصلنامه شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، ش ٨، ص ١٠٨-١١٥.
باقي، عماد الدين، «مسئله زنان، كدام مسئله؟» (پاييز ١٣٧٨)، زنان، ش ٥٧، ص ٢٣- ٢٥.
بستان، حسين (١٣٨٤)، اسلام و جامعهشناسي خانواده، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
ترنر، جاناتان و ال بيگلي (١٣٧٠)، پيدايش نظريه جامعهشناسي، ترجمة عبدالعلي لهسايي زاده، شيراز، دانشگاه شيراز.
جعفريان، رسول (١٣٨٠)، رسائل حجابيه، قم، دليل ما.
جناتي، محمد ابراهيم، «فقه اجتهادي و اصلاح حوزهها از ديدگاه امام» (فروردين و ارديبهشت ١٣٦٩)، كيهان انديشه، ش ٢٩، ص١٥-٣٩.
جوادي آملي، عبدالله (١٣٧٠)، زن در آيينه جلال و جمال، چ هشتم، قم، اسراء.
چلبي، مسعود (١٣٨٤)، جامعهشناسي نظم، تهران، نشر ني.
حسيني طهراني، محمد (١٣٦٣)، رسالة بديعه في تفسير آيه الرجال قوامون علي النساء، ترجمة جمعي از حوزويان، تهران، منشورات الحكمه.
خرمي، قاسم (١٣٧٧)، توسعه نيافتگي فرهنگ سياسي و ناكارآمدي احزاب سياسي، پايان نامة كارشناسي ارشد، علوم سياسي، تهران، دانشگاه شهيد بهشتي.
دانل، مك (١٣٨٣)، مقدمهاي بر نظريه گفتمان، فرهنگ گفتمان، ترجمة حسينعلي نوذري، تهران، فرهنگ گفتمان.
دباغ، سروش (١٣٨٤)، آئين در آئينه، مروري بر آراء دين شناسانه عبدالكريم سروش، تهران، مؤسسه فرهنگي صراط.
سراج زاده، حسين (١٣٨٤)، چالشهاي دين و مدرنيته، تهران، طرح نو.
سروش، عبدالكريم، «ديانت، مدارا و مدرنيت» (زمستان ١٣٧٧)، كيان، ش ٤٥، ص ٢٠- ٣٧.
شهشاني، سهيلا، «زن ايراني يك مسئله سياسي است» (اسفند ١٣٧٦)، فرهنگ توسعه، سال ششم، ش٣٢، ص ٣-١١.
شويده، كريستين و اوليويه فونتن (١٣٨٥)، واژگان بورديو، ترجمة مرتضي كتبي، تهران، نشرني.
ضميران، محمد (١٣٧٨)، ميشل فوكو، دانش و قدرت، تهران، هرمس.
طباطبايي، سيدمحمدحسين (١٣٦٠)، الميزان في تفسير القرآن، قم، جامعه مدرسين.
فاتحي، ابوالقاسم (١٣٨٢)، اثر سرمايه اجتماعي بر هويت اجتماعي دانشجويان در شهر تهران، پايان نامة دكتري ، جامعهشناسي، اصفهان، دانشگاه اصفهان.
فرقاني، محمدمهدي (١٣٨٢)، راه دراز گذار، تهران، فرهنگ و انديشه.
كچوئيان، حسين (١٣٨٧)، تطورات گفتمانهاي هويتي ايران، ايراني در كشاكش با تجدد و مابعد تجدد، تهران، نشر ني.
كسرايي، محمد سالار (١٣٧٩)، چالش سنت و مدرنيته در ايران، تهران، مركز.
لرستاني، فربيرز (١٣٨١)، بررسي جامعه شناختي جنبش اجتماعي زنان، پايان نامة كارشناسي ارشد، جامعهشناسي، تهران، دانشگاه تربيت مدرس.
مارش، ديويد و استوكر، جري (١٣٧٨)، روش و نظريه در علوم سياسي، ترجمة اميرمحمد حاجي يوسفي، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردي.
مجتهد شبستري، محمد (١٣٧٩)، نقدي بر قرائت رسمي از دين: بحران ها، چالشها و راه حل ها، چ دوم، تهران، طرح نو.
مطيع، ناهيد، «فمنيسم در ايران، در جستجوي يك رهيافت بومي»(پاييز١٣٧٦)، زنان، سال ششم، ش ٣٣، ص ٢٠-٢٥.
مهدوي زادگان، داوود (١٣٧٩)، از قبض معنا تا بسط دنيا، معرفتشناسي انتقادي فرايند عرفي گرايي دكتر سروش، بي جا، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه.
مؤسسه نشر و تنظيم آثار امام خميني (١٣٧٤)، جايگاه زن در انديشه امام خميني، تبيان.
نش، كيت (١٣٨٥)، جامعهشناسي سياسي معاصر: جهاني شدن، سياست و قدرت، ترجمة محمدتقي دلفروز، تهران، كوير.
De Beauvoir, Simone, Sexe et existence (٢٠٠١): (M. Plaux et MKail) éditori Michalon
Grippo, Karen P. & Melanie, S. Hill (٢٠٠٨) , Self-objectification, Habitual body Monitoring, and body dissatisfaction in older European American women: Exploring age and feminism as moderators, Body Image ٥, p. ١٧٣–١٨٢.
Jacoby, Tami Amanda (١٩٩٩), Feminism, Nationalism, and difference: Reflections on the Palestinian Women's Movement,Women’s Studies International Forum, Vol. ٢٢, No. ٥, pp. ٥١١–٥٢٣
Jorgensen, M & Phillips, L. (٢٠٠٢), Discourse Analysis as Theory and Method, London, Sage Publications.
Laclau, E and Mouffe, C. (٢٠٠١), Hegemony and socialist strategy, London, Verso, second edition.
Laclau, E and Mouffe, C. (٢٠٠٢), Recasting Marxism in James martin: Antonio Gramsci, critical Assessment of leading Political philosophers, Voutledge
Smith, Anna Marie, Laclau and Mouffe (١٩٩٨), Routledge
Wollstonecraft , Mary (١٩٧٢),A Vindication of the Rights of Woman, Burke's book