سال اول، شماره اول، زمستان ١٣٨٨، ص ٤٥ ـ ٦٨
حميدفاضل قانع*
چكيده
«آيندهپژوهي»، علم و هنر كشف آينده و شكل بخشيدن به دنياي مطلوب فرداست. از ويژگيهاي مهم اين دانش، بهرهگيري از ابزارهاي علمي به منظور ترسيـم چشمانداز متناسب با ارزشهاي حاكـم بـر جامعه و برنامهريزي براي نيل به جامعة مطلوب است. از اينرو، جامعهشناسان آيندهپژوهي را ابزار هدايت اجتماعي دانستهاند.
اسلام نيز علاوه بر جامعة آرماني، كه نويد تحقق آن را در فرجام تاريخ داده است، از پيروان خود انتظار دارد كه با الهام از شاخصهاي آن جامعـة آرمانـي، بـه اقتضاي امكانات و توانمندي اجتماعي خود، بكوشند تا در يك روند تكاملي حداقلهايي از ويژگيهاي جامعة مطلوب اسلامي را محقق سازند. با الهام از آموزههاي اسلامي همچون سنتهاي اجتماعي و صبغة عبرتآموزي آن و فلسفة انتظار، ميتوان نوعـي آيندهپژوهي دينـي را استخراج نمود كه حاصل آن، ترسيم چشماندازي دقيق از آيندهاي آرماني باشد. با قراردادن اين آيندة مطلوب به عنوان هدف، ميتوان آيندههاي مقدور را به عنوان حلقههاي مياني نيل به ويژگيهاي جامعة آمادة ظهور، طراحي و تعريف نمود.
كليد واژهها: آينده، آيندهپژوهي، آيندهنگري، جامعة آرماني، سنتهاي اجتماعي، انتظار.
مقدمه
جامعة آرماني موضوعي است كه در طول تاريخ بشري، همواره ذهن انديشمندان و متفكران اجتماعي را به خود مشغول داشته است. اين امر موجب پديد آمدن طرحهاي متعددي گرديده كه در خلال آنها جامعهاي مطلوب ترسيم شده است. در اين زمينه، منابع و مستندات متعددي در دسترس ميباشد كه در قالبهاي متنوعي پديد آمدهاند. بسياري از آنها صورت مكتوب طرحها و تصويرهاي آرمانشهري هستند كه در طول تاريخ مكتوب بشر شكل گرفتهاند. براي مثال، ميتوان به آثار افلاطون به خصوص كتاب «جمهور»، تفكرات سنتآگوستين در «شهر خدا»، «اتوپيا»ي تامس مور، و «مدينة فاضله» فارابي اشاره نمود. در كنار اين طرحهاي آرمانشهري، كه فراوان وجود دارد، برخي منابع موجود نيز به نقد و تحليل رويكرد آرمانشهري پرداختهاند.
از سوي ديگر، دين مبين اسلام نيز همانند تمام اديان آسماني موجود، فرجام تاريخ و جامعة بشري را بسيار روشن و اميدآفرين ترسيم كرده است. اما نكتة مهم ديگري كه بهانة تدوين اين نوشتار گرديد آن است كه، اسلام علاوه بر نويد آيندهاي روشن در پايان تاريخ، همواره پيروان خود را به رعايت برخي امور براي تحقق جامعهاي مطلوب در هر عصر و زماني دعوت كرده است. بر اساس آموزههاي شيعي، ظهور حضرت مهدي موعود و شكلگيري جامعة آرماني اسلام، آخرين حلقة مبارزات اهل حق و باطل است. اما اسلام از پيروان خود ميخواهد كه در راستاي آن جامعة آرماني به تلاش و كوشش بپردازند و «انتظار» را پيشة خود سازند. روشن است كه تحقق ويژگي «انتظار» در جامعه اسلامي، مستلزم احراز شرايط و شاخصهايي است كه نشانگر تحقق برخي مراتب حداقلي جامعة مطلوب اسلامي است.
بررسي چگونگي برنامهريزي اجتماعي براي نيل به مراحل و مراتب گوناگون جامعة مطلوب اسلامي، و نزديك شدن به ويژگيهاي جامعة عصر ظهور، از اهداف تحقيق ميباشد. در واقع، اين مقال در پي پاسخ به اين سؤال است كه مراحل پيش از ظهور، كه زمينهساز شرايط مناسب براي شكلگيري ظهور و احياناً تعجيـل در آن است، چگونه تحقـق مييابند؟ تغييرات اجتماعي لازم، چه مسيـري را طي ميكنند. و شاخصهاي فرهنگي ـ اجتماعي جامعه در آستانة ظهور با چه رويكردي ميتواند زمينهساز تسريع در امر ظهور باشد؟
نويسندة اين سطور معتقد است كه، با تكيه بر اموري مانند فرآيندي بودن شكلگيري جامعة آرماني اسلام، و تأكيد اسلام بر اختيار و نقش انسانها و جوامع در روند شكلگيري جامعة مطلوب، ميتوان گفت: جامعة مطلوب اسلامي داراي مراتب تشكيكي بوده و در هر عصري با توجه بـه اقتضائات زماني و مكاني، برخي از ويژگيهاي مورد نظر اسلام دربارة جامعة مطلوب امكان تحقق دارد. اما مهم آن است كه جامعة اسلامي همواره بكوشد تا حركتش، حركتي تكاملي و رو به رشد باشد. در همين راستا، يكي از اقتضائات مذكور، دانش و امكانات علمي است كه در هر عصري وجود دارد يا ميتواند پديد آيد.
امروز، دانش آيندهپژوهي به عنوان يك دانش نوپديد، اهدافي را تعقيب ميكند كه نوعي ساماندهي اجتماعي و چشمانداز پردازي براي وضعيت مطلوب در آن مشاهده ميگردد. به گونهاي كه جامعهشناسان آن را «ابزار هدايت اجتماعي» و «دانش شكل بخشيدن به آينده» دانستهاند. بر اين اساس، ميتوان تحقيقي را سامان داد كه با بررسي دقيق اهداف، مباني و روشهاي دانش آيندهپژوهي، امكان استفاده از آن را در محقق ساختن جامعة مطلوب اسلامي ارزيابي نمايد. به عبارت ديگر، در اين تحقيق تلاش ميشود تا امكان نوعي آيندهپژوهي دينـي و مبتني بر نقش ويژگيها و مؤلفههاي جامعة آرماني اسلام در تعيين ارزشها و هنجـارهاي جامعـة موجود و نيـز جهتدادن به نحوة كنشهاي اجتماعي در قالب برنامهاي جامع و سلسلهمراتبي بررسي گردد، تا شاخصهاي جامعة عصر غيبت، به شاخصهاي جامعة مطلوب عصر ظهور نزديك گرديده و در سايهسار آن ارتقا يابد. نوپا بودن دانش آيندهپژوهي، به خودي خود، محدوديتهاي بسياري را در امر تحقيق پديد ميآورد. اما فقدان تحقيقات مقدماتي كافي، كه گامهاي نخستين چنين پژوهشي را تشكيل دهد، از ديگر مشكلات اين گونه تحقيقات است. بنابراين، تحقيق حاضر، بر اين نكته تأكيد ميكند كه آيا دانش آيندهپژوهي و ابزارها و امكاناتي كه در اختيار پژوهشگر قرار ميدهد، از توانايي مناسبي براي بهرهگيري در حوزة مطالعات ديني ـ اجتماعي، به خصوص شكلگيري جامعة آرماني اسلام برخوردار است؟ بررسي چنين موضوعي مستلزم آن است كه از يك سو، مباني اين علم و از سوي ديگر، مباني ديني مرتبط با اين مبحث مورد دقت و تأمل قرار گرفته و موارد سازگاري آنها را مشخص سازيم تا ميزان و شيوة بهرهگيري از اين دانش را در حوزة مطالعات اجتماعي ديني روشن نماييم.
بر اين اساس، سؤال اصلي اين تحقيق حاضر اين است: آيا از دانش آيندهپژوهي ميتوان در فرآيند شكلگيري جامعه مطلوب اسلامي بهره گرفت؟ و اگر پاسخ اين سؤال مثبت باشد، سؤال ديگري مطرح شود و آن اينكه ميزان و نحوة استفاده از دانش آيندهپژوهي براي اين منظور چيست؟
تعريف آيندهپژوهي
ماهيت علوم انساني، به ويژه علوم اجتماعي به دليل سروكار داشتن با انسان و رفتارهاي او و نيز چندلايه بودن واقعيت اجتماعي، به گونهاي است كه انديشمندان اين عرصه را براي ارائة تعاريف يكسان دربارة مفاهيم مورد بحث، دچار حيرت و سرگردان ميسازد. براي مثال، جامعهشناسان تاكنون پيرامون تعريف مفاهيمي چون فرهنگ، كجروي، نهاد و... به اتفاق نظر نرسيدهاند. از اينرو، تلاش ميشود تا ويژگيهاي اساسي مفاهيم مورد توجه و تأكيد باشد. در نوشتار نيز به ناچار برخي از تفاوتها را در حوزة مفهومي مورد توجه قرار دهيم؛ زيرا در حوزة مطالعات آينده از واژگان متعددي استفاده ميشود كه عدم رعايت مرزبندي مفهومي بين آنها، از مهمترين نقاط ضعف اين مباحث است. مهمترين واژگاني كه در حوزة مـطالعات آينـده به كار ميرود عبارت است از: آيندهنگري، پيشگويي، آيندهپژوهي، پيشبيني و آيندهنگاري.
آيندهنگري: قلمرو مفهومي عام و گستردهاي است به معناي توانايي تصور آينده از طريق مطالعه، تحقيق و يا تصويرپردازي. چنين نگرشي ميتواند با بهرهگيري از روشهاي علمي، آموزههاي ديني، و يا شهود غيرمادي به دست آيد. روشن است كه رويكرد شخص آيندهنگر، بر اساس مباني معرفتي او ميتواند رويكردي الهي و مبتني بر آموزههاي معنوي بوده يا آنكه صرفاً مادي باشد.
پيشگويي: عبارت است از بيان وقوع حتمي رخدادهايي در آينده، كه معمولاً فاقد مبناي علمي قابل قبول در هر عصر ميباشد. پيشگوييها به دو دستة كلي تقسيم ميشود: بياناتي كه مبتني بر يافتههاي متافيزيكي بوده و ريشه در وحي و معنويت دارند كه داراي پشتوانه استدلالي عقلي است و بياناتي كه تنها داراي ابعاد مادي و دنيوي بوده و بيشتر متكي بر باورهاي خرافي ميباشند. يكي از ويژگيهاي پيشگويي، قطعيت آن است. يعني آيندهنگر ادعا ميكند كه بدون خطا و اشتباه، آينده را دريافته است. اما در بقية موارد، آيندهنگر درصدي از احتمال خطا را ميپذيرد.
آيندهپژوهي: فرآيند مطالعه و بررسي آيندههاي محتمل از طريق روشهاي علمي است. در اين فرآيند، مراحل مهمي طي ميشود كه عبارت است از: شناخت تغيير، نقد و تحليل آن، ترسيم آيندههاي مختلف و محتمل، ترسيم آيندة مطلوب و در نهايت، برنامهريزي و تعيين راهبردهاي نيل به آن. يكي از وجوه تمايز آينـدهپژوهي، عقلانيـت موجود در آن است؛ زيرا خروجي فرآيند آيندهپژوهي با اصول و معيارهاي عقلي و منطقي بشر قابل بررسي و داوري است. براي توضيح دو واژة «پيشبيني» و «آيندهنگاري» بايد به اين نكته اشاره كنيم كه از هنگام پيدايش دانش آيندهپژوهي در دهـة ١٩٦٠م و گسترش آن تا به امروز، دو سنت و رويكرد متفاوت در اين حوزه وجود داشته است:
پيشبيني: در اين روش، دانشمندان يافتهها و دادههاي برگرفته از دورههاي زماني گذشته و حال را بـراي بررسـي سيـر و شكـل رونـدهاي آينـده و وقـوع احتمـالي آنها استفاده ميكنند. ميتوان پيشبيني را حدسي علمي دربارة ادامة روند متغيرهاي خاص در آينده دانست كه معمولاً با درصدي از خطا، از سوي دانشمندان پذيرفته ميشود. اين سنت به شدت «نخبهگرا» است و پيشبيني آينده را به گروهي خبره ميسپرد كه علاوه بر آيندهپژوهي، اطلاعات گستردهاي هم در خصوص موضوع مورد پيشبيني دارند.
آيندهنگاري: در اين سنت تلاش ميشود تا آيندهپژوهي از حالت نخبهگرايانه خارج شده و به يك تلاش مشترك در سطح جامعه تبديل گردد. آيندهنگاري، تلاش براي ايجاد يك ظرفيت بشري عام است كه تكتك افراد جامعه را قادر ميسازد تا درباره آينده بينديشند، احتمالات آينده را بررسي، مدلسازي و خلق كرده و در مقابل آن واكنش نشان دهند.
بنابراين، آيندهنگاري، اهدافي فراتر از پيشبيني را دنبال ميكند و ضمن پرداختن به چالشهاي اصلي، در جستوجوي رسيدن به يك درك مشترك دربارة آينده و چگونگي ساخت آن است. يعني علاوه بر شناخت و كشف آينده، درصدد ساختن آينده به صورت مطلوب ميباشد. براي تكميل اين مقايسه بايد گفت: در پيشبيني، به دليل آنكه متغيرها عمدتاً كمّي، عيني و شناخته شدهاند، آينده نيز مجرد و منفرد از تغييرات ناخواسته فرض ميشود. در واقع، اساس پيشبيني بر ادامة وضع موجود با كمي تغيير استوار است. اما در آيندهنگاري، متغيرها داراي قلمرو بسيار گستردهتري بوده و توجه بسياري به متغيرهاي كيفي ميشود، حتي اين متغيرها ميتوانند ذهني و مستتر باشند. بنابراين، در آيندهنگاري بر يك آينده متمركز نميشويم، بلكه چندين آيندة محتمل به صورت همزمان مورد توجه قرار ميگيرند.
نكتة قابل توجه آن است كه، نبايد از آيندهپژوهي، انتظار پيشبيني دقيق آينده را داشت، زيرا همانگونه كه پيشتر اشاره شد، توانايي اين دانش، فقط در حد تشخيص چندين آيندة محتمل با تكيه بر متغيرهاي كمي و كيفي، و تا حدي شفافسازي راههاي ممكني است كه به آينده رهنمون ميشود. البته پس از اين شناسايي، انتخاب آيندة مطلوب و اِعمال نفوذ براي تحقق آن، نقشي سرنوشتساز براي جامعه خواهد داشت. ارزش چنين علمي در آن است كه ميتواند با مهندسي هوشمندانة آينده، راهنماي تصميمگيريهاي امروز باشد.
با توجه به آنچه گذشت، ميتوان تعريف كاركردي زير را، كه از جامعيت مناسبي نيز برخوردار است، به اين بخش افزود: آيندهپژوهي معرفتي است كه مردم را نسبت به رويدادها، فرصتها، و مخاطرات احتمالي آينده هوشيار نگه ميدارد. ابهامها، ترديدها، و دغدغههاي فرساينده را تا حدي ميكاهد، توانايي انتخابهاي هوشمندانة جامعه و مردم را افزايش ميدهد و به همگان اجازه ميدهد تا بدانند كه به كجاها (آيندههاي اكتشافي يا محتمل) ميتوانند بروند ؛ به كجاها (آيندههاي هنجاري يا بايسته) بايد بروند و از چه مسيرهايي (راهبـردهاي معطـوف به آينـدهسازي) ميتواننـد با سهولت بيشتري به آينـدههاي مطلـوب خود برسنـد. آيندهپژوهي در حقيـقت، دانش و معرفت «شكلبخشيدن به آينده» به گونهاي آگاهانه، فعالانه، و پيشدستانه است.
مباني نظري آيندهپژوهي
ماهيت ميانرشتهاي دانش آيندهپژوهي سبب گرديده تا آيندهپژوهان در طيف وسيعي از دانشها و گرايشها، كه هر يك با موضوعات و مسائل متفاوتي سروكار دارند، قرار گيرند. اما بررسي آثار آنان نشان ميدهد كه، همگي به مباحث دگرگوني و تغييرات اجتماعي علاقمند هستند. البته، ماهيت آيندهپژوهي نيز به گونهاي است كه خواه ناخواه تغيـير و دگرگـوني اجتماعـي را ميطلبـد.
نظريههاي مورد توجه آيندهپژوهان، غالباً متأثر از «تصوير آينده» پولاك است كه مفهومي نظري و اساسي در مطالعات آينده تلقي ميشود. پولاك به اين سؤال مهم ميپردازد كه آيا تصوير مثبت يك ملت از آينده، پيامد موفقيت آن ملت است يا موفقيت يك ملت، پيامد تصوير مثبت آن ملت از آينده است؟ وي پس از بررسي سير پيشرفت تمدنهاي كهن مانند ايران باستان، اقوام و اديان مانند يهود، همچنين نقاط عطف تاريخ مانند نوزايي، عصر روشنگري و انقلاب صنعتي نتيجه ميگيرد كه تصاوير آينده و چشماندازهاي الهام بخش مقدم بر كاميابي جمعي است. از نظر وي، جوامع موفق، آرمان و رويا را به چيزي مهمتر و قويتر به نام بينش، تبديل كردهاند، كه البته، اين بينشهاي مهم نيز مقدمة موفقيتهاي مهم است. او با تأكيد بر نقش نخبگان، معتقد است كه ابتدا رهبران پندارة محكمي از آينده نشان ميدادند، جوامع اين پنداره را ميپذيرفتند و از آن حمايت ميكردند و با همكاري، آن پنداره را تحقق ميبخشيدند.
آيندهپژوهان با بهرهگيري از اين مفهوم، يك حكم نظري كلي صادر ميكنند مبني بر اينكه: «تصويرهاي آينده، به اقدامات فردي و گروهي شكل ميدهند». از نظر آيندهپژوهان اجتماعي، اگرچه ممكن است گذشته، حال را به نوعي مشروط و مقيد نمايد، اما تصورات جامعه از آيندة خود نيز ميتواند سبب شكل گرفتن حال باشد؛ زيرا اين تصويرهاي آينده به اقدامات ما در زمان حال جهت ميدهد و متقابلا «وضع موجود» و اقدامات كنوني، دورة آينده را پديد ميآورند. زماني كه افراد جامعه، توانايي به تصوير كشيدن نقش اجتماعي خويش در آينده را داشته باشند، آرا، عقايد، ارزشها و رفتارهايي كه چنين تصويري را ساخته، بر زمان حال تأثير ميگذارد و آن را غني ميكند
يكي ديگر از مباني نظري آيندهپژوهي، «عدم قطعيت» آينده است. آينده به مقطعي از زمان اشاره ميكند كه هنوز فرا نرسيده و وجود ندارد. در واقع، جهان آينده، هدف اقدامات كنوني ماست. اين نوع انعطافپذيري آينده از يكسو، پيشبيني آن را دشوارتر ميسازد و از سويي، اهميت مطالعة آن را بيشتر ميكند.
مهمترين جنبة آيندهپژوهي از حيث روش، به دست آوردن احتمالات متناظر براي سناريوهاي گوناگون و محتمل است. چنين فرضيهاي اين حقيقت را تصديق ميكند كه آينده، پيشاپيش و به صورت غيرقابل اجتنابي بر انسانها تحميل نشده است؛ «گوده» از اصطلاح آيندة «باز و خاتمه نيافته» استفاده ميكند و مينويسد:
در هر زمان خاصي، مجموعهاي از آينـدههاي ممكن وجود دارد و آينـدة واقعي، حاصل تعامل ميان بازيگران گوناگون در يك وضعيـت خاص و مقاصد هر يك از آنان خواهد بود. اين كه آينده چگونه تكوين مييابد، به طور يكسان توسط عمل انسانها و نفوذ عليتها تبيين ميشود.
در واقع، كثير بودن آينده و دامنة آزادي عمل انسانها، يكديگر را تبيين ميكنند. آينده نوشته نشده است، بلكه در معرض آن است كه ايجاد شود.
از ديگر اصول اساسي و مشترك در تمام انديشههاي آيندهپژوهانه اين است كه، كل جهان هستي يكپارچه است. «تأكيد بر ارتباط متقابل همه چيز در جهان ـ از جمله انسان ـ و نيز پافشاري بر عدم امكان درك كامل هر موجوديت منفرد، بدون توجه به جايگاه آن در كلّ هستي، مفاهيم اساسي آيندهپژوهي امروز را تشكيل ميدهند». در اين ديدگاه و تفكر كلگرا، انسان مثل همة كائنات، بخشي از هستي را تشكيل ميدهد و موجوديت تكتك افراد بشر وامدار عملكرد كلّ كيهان بوده و نميتواند از آن جدا باشد. وحدت هستي، با تكيه بر وحدت در زمان و فضا، به اين معنا اشاره دارد كه جهان آينده از درون جهان حال خلق ميشود.
اهداف آيندهپژوهي
آيندهپژوهي سه وظيفه براي خود در نظر گرفته كه در قالب آن، اهداف متعددي تأمين ميگردد:
١. رويارويي آگاهانه با روندهاي آتي به منظور كاهش خسارتهاي ناشي از غافلگيري؛
٢. تصحيح روندهاي موجود با نگاه به آينده؛
٣. تلاش براي شكلگيري آيندة مطلوب.
بر اساس اين وظايف، ميتوان اهداف ذيل را براي آيندهپژوهي تعريف كرد:
١. تهية چشمانداز و اولويتبندي مسائل؛ اين امر موجب ميگردد تا درك روشني نسبت به فرصتها و چالشهاي آينده به دست آوريم و در برابر رويدادهاي آينده برخورد فعال داشته باشيم. براي مثال ميتوان براي كنترل بسياري از تحولات آينده قابل پيشبيني چارهجويي نمود يا براي تسريع برخي روندها برنامهريزي كرد.
٢. تبيين، ارزيابي و تدوين معيارهاي اجتماعي؛ بر اين اساس، افراد جامعه ميتوانند آيندههاي گوناگون را مورد ارزيابي و سنجش قرار دهند. ارزشها جزء سازوكارهايي هستند كه جوامع را در گزينش روش زندگي، راهنمايي و هدايت ميكنند. و آيندهپژوهان اين هدف را با كاوشهاي منظم براي كشف انتخابهاي مختلف براي آينده دنبال ميكنند. آنها خواهان تفكر معطوف به آينده هستند و ميكوشند تا تصويرهاي تازهاي از آينده بيافرينند. «اسلاتر» برخي از ارزشهاي مورد آيندهپژوهان را چنين بيان نموده است:
ـ توجه به آزادي و رفاه بشر، رضايت از زندگي و شادكامي در سطح فردي؛
ـ وفاق اجتماعي، صلح، آرامش و عدالت اجتماعي؛
ـ ظرفيتهاي ادامة زندگي بر روي زمين».
٣. تعهد و التزام نسبت به نسلهاي آينده؛ چنين احساس مسئوليتي، آيندهپژوهان را وا دار ميكند تا به دفاع از آزادي و سعادت نسلهاي آينده، يعني انسانهايي كه هنوز به دنيا نيامدهاند بپردازند.
٤. شناخت عـوامل تغيير و دگرگـوني در جامعـه؛ آيندهپژوهان، علت اصلي پيـشرفتهاي فنـاورانه و نيز دگرگوني نظمهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را شناسايي نموده و ميكوشند تا تحولات غيرمنتظره و خارج از كنترل انسان را كه چارهاي جز تسليم در برابر آنها نيست، مشخص كنند. البته، تلاش ميكنند تا تحولات قابل انتـظاري را كه در كنترل آدمي قرار ميگيرند نيز معلوم نمايند.
٥. پرداختن به زمان حال؛ تفكر دربارة آينده، براي شناخت تكليف زمان حاضر است تا با توجه به اوضاع و احوال فعلي و اميدهاي آينده، آيندة مطلوب و دلخواه را ايجاد كرد. نتايج آيندهپژوهي به افراد و جوامـع اين امكان را ميدهد كه خواستة فعلي خود را با خواستة آتي سنجيده و با هم مقايسه كنند. گاهي افراد بر اساس برنامهريزي، خود را از بعضي چيزها محروم ميكنند و در مقابل، به انتظار تحقق آرزوهايي والاتر در آينده مينشينند.
اهداف پنجگانة فوق، بدين صورت محقق ميگردد كه آيندهپژوهان با مطالعه و بررسي تصاويري از آينده، كه در ذهن اقشار مختلف جامعه وجود دارد، و نيز با تجزيه و تحليل تصاوير شاخص اجتماعي و تأثير آنها در طلوع و غروب تمدنها، روندهاي ممكن و محتمل را توصيف نموده، اهداف و ارزشها را تعيين كرده و با ارائه تصاوير گوناگون از آينده، سياستهاي جايگزين را پيشنهاد ميكنند. بحث طراحي و نوسازي جامعه نيز در همين چهارچوب قرار دارد. و آرمانهاي فرازماني و مطلق تنها در اين صورت با آيندهپژوهي در ارتباط بود. و در آيندهسازي مطلوب تجلي ميكنند.
روشهاي آيندهپژوهي
همانگونه كه انديشمندان فعّال در حوزة آيندهپژوهي، داراي گرايشهاي بسيار گوناگون هستند، دانش آيندهپژوهي از جهت روش نيز، شامل طيف گستـردة از تحليـلهاي سياسي ـ اجتماعي تا تحليلهاي رايانهاي و آماري است كه روشهاي علوم طبيعي و اجتماعي تا الگوپردازيهاي ساده را در بر ميگيرد. اما جملگي مترصد نوعي تصميمسازي هوشمندانه و آگاهانه در برابر آينده هستند كه به طور كلي دو نوع بررسي را در دستور كار خود قرار ميدهند: ١. آنچه در آينده اتفاق ميافتد و اهميت پيدا ميكند؛ ٢. آنچه بايد در آينده اتفاق بيفتد و مسائلي كه بايد اهميت پيدا كند.
در يك بررسي گستردة بينالمللي، بيش از ١٧ رويكرد روششناسانه، كه غالباً با تلفيقي از يكديگر به كار ميروند، شناسايي شده است. در اينجا، چند نمونه از رايجترين و مهمترين فنون و ابزارهاي آيندهپژوهي را به اختصار معرفي ميكنيم:
١. ديدهباني: ديدهباني به معناي پايش مستمر تغييرات جهاني، در زمينههاي مختلف، توسط يك انديشكده يا گروه علاقمـند به آيندهپژوهي است. «ديدهباني از مؤثـرترين روشهاي آيندهپژوهي است و نوعاً بر پاية بررسي نظاممند محتواي مطالبِ روزنامهها، مجلهها، پايگاههاي اينترنتي و ساير رسانهها به منظور كشف «سيگنالهاي تغيير» انجام ميشود. ديدهبانان به جاي پايش رويدادها بر پايـش «روندها»، يعني «تغييرات مستمر در طـول زمان» تمـركز ميكنند». دادههايي كه از طريق ديدهباني نظاممند به دست ميآيد، به سياستگذاران و برنامهريزان در عرصههاي گوناگون كمك ميكند تا همواره آماده بوده، و به اصطلاح غافلگير نشوند.
٢. سناريوسازي: هدف سناريوسازي، گستـرش تفكر دربارة آينده و عريضتر كردن طيف آيندههاي جايگزين است كه ميتواند مورد نظر ما باشد. سناريوها براي فهم نتايج و پيامدهاي احتمالي تصميم ما به ما كمك ميكنند؟ «سناريو به ما ميآموزد كه دربارة «نامعلوميها» بينديشيم و فرضهاي دست و پاگير امروزي را از دست و پاي ذهن خويش باز كنيم تا بتوانيم گسستهايي را كه ممكن است جهانِ ما را دگرگون سازند شناسايي كنيم». در آيندهپژوهي معمولاً چندين سناريو وجود دارند تا تصميمگيران بدانند ممكن است برخي رويدادهاي آينده، سناريوي بسيار محتملي را كه مبناي برنامهريزي آنها بوده، از اعتبار ساقط كند. روشن است كه آنچه مورد توجه سياستگذاران است، مخرج مشتركي است، كه از اين سناريوهاي متعدد و چندگانه به دست ميآيد و مبناي تدوين استراتژي آنان خواهد بود.
٣. تكنيك دلفي: اين روش، به طور خاص توسط آيندهپژوهان ابداع گرديده است. جي. لمبرت دربارة اين تكنيك مينويسد:
هدف دلفي، تجميع دامنهاي گسترده از تخصصها و ديدگاههاي واگرا و دستيابي به يك تفاهم نهايي بود. فرآيند دلفي ماهيتي تكراري دارد. به اين ترتيب، گروهي از خبرگان در دورههاي متوالي به فهرستي از پرسشها پاسخ ميدهند. در پايان هر دور، شركتكنندگان جمعبندي پاسخها را ملاحظه كرده و ميتوانند بر اساس باور ديگران پاسخهاي خود را تغيير دهند. پاسخها به گونهاي جمعبندي ميشوند كه گويندة آنها ناشناس باقي بماند تا امكان وزندهي بيش از حد به پاسخ اشخاصي كه اعتبار بالايي در جمع دارند از بين برود.
غالباً اين تكنيك را با تحليل اثر متقاطع، تركيب كرده و بررسي ميكنند كه اگر مسئلة ديگري به شكلي خاص تغيير ميكرد، چه اتفاقي براي يك رويداد رخ ميداد.
٤. تحليل تاريخي: مطالعة تحليلي تاريخ ميتواند براي پيبردن به رويدادهاي احتمالي آينده عبرتآموز باشد. «تحليل تاريخي به طور ضمني مبتني بر اين گزاره است كه گاهي «تاريخ تكرار ميشود». براين اساس، ميتوان يك موقعيت كنوني را با يك يا چند موقعيت تاريخي مشابه مقايسه كرد و از اين رهگذر فهميد كه سرانجام آن چه خواهد شد».
٥. چشماندازپردازي: اكثر آينـدهپژوهان، خواهان ابداع تصـويرها و چشماندازهايي از آيندة مطلوب براي جوامع، سازمانها يا افراد هستند. آيندهپژوهان عموماً كار خود را با مرور رويدادهاي گذشته و موقعيت كنوني آغاز كرده، چشماندازي از آيندههاي مطلوب ايجاد ميكنند و ميكوشند تا راههاي مشخص و خلّاقانهاي را براي شكلبخشيدن به چنين آيندههايي بيابند. در اين رويكرد، همواره روندهاي گذشته به حال و آينـده با همين سرعت و آهنگ كه داشتهاند تداوم نمييابند. «اگر ملتها و جوامع بخواهند دچار فلج الگويي نشوند، بايد پديدههاي نوظهور را ردّيابي كرده و تغيير الگوها و پارادايمها را كه به سرعت در حال وقوع هستند، هوشمندانه مشاهده كنند».
تحقيق حاضر، ما را به اين نتيـجه رهنمون ميكند كه دانـش آينـدهپژوهي به شايستگـي ميتواند برنامههاي منسجمي را با ارائة روشها و ابزارهاي كارآمد خود براي نيل به يك جامعة مطلوب طراحي نمايد. اما اينكه مباني و اهداف آيين مقدس اسلام نيز در فرآيند بهرهگيري از اين دانش، مصون و محفوظ ميماند، منوط به بررسي مسائل ديگري است.
جامعة مطلوب اسلامي
اسلام ديني اجتماعي است، احكام فردي آن نيز آهنگ اجتماعي دارد و از آنها در جهت اصلاح و تقويت روابط اجتماعي و اجراي اهداف جامعه بهره ميگيرد. اسلام ميان عبادات فردي و اجتماعي پيوند برقرار كرده است، براي مثال، نماز، كه تبلور عيني ايمان و اعلام وابستگي و نياز به پروردگار يگانه است، هر چند در آغاز به صورت فردي تشريع گرديد ولي در مراحل بعدي، بُعد اجتماعي آن به صورت ويژه و خاص از مسلمانان خواسته شد. يا روزه، كه عبادتي كاملاً فردي و فاقد نمود خارجي است، با فرا رسيدن عيد فطر و برپايي نماز عيد، بُعدي اجتماعي يافته است. پس هدف اسلام، تنها پرورش افراد ديندار و متعبد نيست، بلكه ساختن جامعهاي مطلوب و نمونه هست؛ جامعهاي كه روابط اجتماعي آن بر اساس اهداف و احكام دين سامان گيرد. جامعهاي ارزشمدار، معتدل و جهاني، كه در آن سعادت فرد با سعادت جامعه پيوند خورده و ميان مسئوليتهاي اجتماعي و ايمان اسلامي ارتباطي قوي و جدايي ناپذير به وجود آمده است.
قرآن كريم مردم را به ساختـن چنيـن جامعة مطلوبي فرا ميخـواند و آنان را نسبت به جامعـه، بيتفاوت رها نميسازد. بلكه آنان را به حضور در جامعه، فعاليت در راستاي شكلدهي مطلوب آن، تحمل سختي و شدايد اين مسير و همچنين پاسداري از دستآوردهاي آن دعوت ميكند، آنجا كه ميفرمايد:
«يا أيها الذين آمنوا اصبِروا وَ صابِروا وَ رابِطوا وَ اتَّقوا اللهَ لَعَلّكم تُفلِحونَ»؛(آلعمران: ٢٠٠) اي كساني كه ايمان آوردهايد، (در برابر مشكلات) صبر پيشه سازيد و در برابر دشمنان استقامت نماييد و از مرزهاي خود مراقبت كنيد و تقواي الهي پيشه سازيد، شايد رستگار شويد. در تفسير نمونه براي توضيح واژة «رابطوا» آمده است: «مرابطه معناي وسيعي دارد و هرگونه آمادگي براي دفاع از خود و جامعة اسلامي را شامل ميشود... اگر در بعضي از روايات به علما و دانشمندان نيز «مرابط» گفته شده است... به دليل آن است كه آنها نگهبانان عقايد و فرهنگ اسلاماند». لازمة چنين دفاعي آن است كه مسلمانان همواره در جمع باشند، از عزلت گزيني خارج شده و به تشكيل جامعة اسلامي و تثبيت و استقرار مطلوب آن اقدام نمايند.
بر اين اساس، ميتوان گفت: بر خلاف ساير انديشمندان، كه در عالم خيال به ترسيم جامعة آرماني پرداختهاند، انديشمندان مسلمان كه آموزههاي راهگشاي قرآن را براي استخراج شاخصهاي جامعـة مطلوب در اختيار داشتـهاند، بيشتر به تفسير و تبيين آن پرداختهاند نه وضع و ابداع.
سنتهاي اجتماعي
پديدههاي اجتماعي و تحولات مرتبط با آن، براساس يك سلسله قوانين ويژه شكل ميگيرند. پيروزي و شكست، كاميابي، عزّت و ذلت جوامع گوناگون بشري، داراي حساب دقيق و منظمي است كه با شناختن آن ميتوان بر جريانات و پديدههاي عصر حاضر آگاهي يافت و در جهت سعادت مردم از آنها بهره جست. اين روابـط خـاص را ميتوان «قانـون اجتماعي» ناميـد كه در فرهنگ قرآني، «سنت» ناميده ميشود.
«سنت» كه در لغت به معناي سيره و روش (اعم از نيك و بد) ميباشد، در متون ديني بيـشتر به روشي اطلاق ميشود كه مردم از آن پيروي ميكنند. اما آنچه ما قصد بررسي آن را داريم، تركيب اضافي «سنتالله» ميباشد. اين اصطلاح «عبارت از روشي است كه خداوند متعال از روي حكمت خويش، حسب رفتار و سلوكي كه مردم با شريعت او دارند نسبت به آنان إعمال ميدارد». در واقع، ميتوان آن را مجموعة قوانين اساسي و ثابت «تكويني» و خداوند دانست. كه گاه ناظر به علل فراز و فرود جوامع و گاه حاكي از هدفدار بودن جهان هستي است و گاه نيز به طور مشخص بهمعناي كشف قواعد حاكم بر پديدههاي هستي و تأثير و تأثر آنها بر يكديگر است. پس بر جامعة انساني لازم است كه با اين قوانين و سنن اجتماعي، آشنا گرديده و در آن تأمل نموده و به منظور بهرهگيري از آنها براي تأمين سعادت خود، با جدّيت به كشف آنها و تنظيم جريان زندگي بر اساس آن اقدام نمايد.
اين قوانين و سنتهاي اجتماعي داراي ويژگيهايي است:
١. الهي هستند و حاكميت خداوند را تحقق ميبخشند؛
٢. همگاني و هميشگي هستند؛ پس در موقعيتهاي مشابه، تكرارپذير هستند. در اين زمينه ميتوان به اصطلاح قرآني «سير في الارض»(آلعمران: ١٣٧) اشاره نمود كه مقصود از آن تفكر و تأمل در وقايع و حوادث تاريخي، به منظور عبرت و پندآموزي است. حال آنكه «اگر هر واقعه تاريخي، پديدهاي منحصر بهفـرد و مختـص يك جامعـة معين بود و در ساير اوضاع و احوال تكرار نميشد، ژرفنگري در آن چه سودي داشت؟».
٣. ضروري و عيني هستند؛ منظور از «عينيت» آن است كه اين روابط حاكم بر كنشهاي جمعي انسانها، خارجي و تكويني بوده و اعتباري نميباشد. و منظور از «ضرورت» آن است كه حتمي و قطعي بوده و تصادف و تحويل و تبديل در آنها راه ندارد.(فاطر: ٤٣)
٤. نافي اختيار و ارادة انسانها نيستند؛ زيرا سنت «مانند هر پديدة ديگري، تابع اصل عليت است با اين تفاوت كه همواره يكي از اجزاي علت تامه، ارادة خود انسان است». اصولاً نقش انسان در اين زمينه، نقش تماشاچي و ناظر نيست، بلكه انسانها ميتوانند از طريق آگاهي و آشنايي با سنتهاي اجتماعي، به تغيير رفتار و كنش خود اقدام نموده و با از بين بردن موضوع و متغير يك رابطة ضروري، از وقوع محمول و تابع آن هم جلوگيري نمايند.
بدين ترتيب، انسان اين توانايي را دارد كه با هر انتخابي، آيندة خود را تغيير دهد. و اساساً اين پندار، كه جوامع منتظر باشند تا نيرويي از خارج برسد و شرايط آنان را تغيير دهد، اشتباه بوده و مورد نكوهش قرآن است، بلكه اين تغيير بايد از خود جامعه آغاز گردد و تا آنها به مرحلهاي از تذكر و تنبه و بيداري نرسند و خودشان را نسازند، سرنوشتشان تغيير نميكند. در عرصة اجتماعي ميتوان بر اساس آموزههاي شيعي، مسئله «بداء» را بر اين موضوع تطبيق نمود كه به معناي قدرت انسان و جامعه در ايجاد يك ضرورت و برداشتن ضرورتي ديگر، به واسطة تغيير كنشهاي اجتماعي ميباشد. زيرا در تفكر قرآني، انسان در گرو انديشه و اعمال خويش است. همانگونه كه اميرالمؤمنين علي(ع) فرمودهاند:
هرگز مردم زندگاني خرم و نعمت فراهم را از كف ندادند، مگر به سبب گناهاني كه انجام دادند؛ زيرا خدا بر بندگان ستمكار نيست و اگر مردم هنگامي كه بلا بر آنان فرود آيد، و نعمت ايشان راه زوال پيمايد با نيّت درست و دلهايي سرشار از بيم و اندوه، از پروردگار فرياد خواهند، هر رميدهاي را به آنها بازگرداند و هر فاسدي را اصلاح گرداند.
پس، از نظر آموزههاي دين مبين اسلام، فراز و فرود، و توان و كاستي جوامع، همواره به دنبال پيدايش عوامل و تحقق شرايط پديد ميآيد و اعضاي جامعه ميتوانند با شناخت و آگاهي از اين امور، به پيرايش جامعة خود از حركات انحطاطي و گرايش به رفتار متعالي روي آورده و تكامل اجتماعي را محقق سازند.
بدين ترتيب، شناخت سنتهاي اجتماعي، به عنوان قوانين ثابت و تغييرناپذيري كه در گذشته، حال و آينده جريان دارند، به يك جامعهشناس، كه به دنبال يافتن گونههاي مشابه و نمونههاي همسان در جوامع مختلف است، كمك ميكند تا از تقارن آنها و قياس يكي با ديگري، به شناخت و درك پديدة مجهول نايل آمده، آن را توضيح و تبيين نمايد. البته، اهميت شناخت سنتهاي الهي، به عنوان يكي از ابزارهاي شناخت و كشف آينده، زماني روشن ميشود كه بدانيم «قرآن كريم اگر نمونههايي از قوانين الهي را بيان ميكند، نميخواهد بگويد كه قوانين حيات انسانها منحصر در همين موارد معدود است، هيچ دليلي بر اين انحصار وجود ندارد، بلكه ميخواهد بگويد كه اين وظيفة خود انسانهاست كه سنتها را بشناسند و استخراج كنند». پذيرش اين نكتـه، ميتوانـد در رونـد آيندهنگاري اسلامي بسيار كارگشا و سازنده باشد.
افق آينده
شهيد صدر در مباحث مبـسوطي كه پيرامون سنـتهاي اجتماعي مطرح كرده، بُعد آيندهنگري پديدههاي اجتماعي را مورد توجه قرار داده است. آيندهاي كه با وجود ذهني خود، حركتآفرين است. اين وجود ذهني داراي دو عنصر است: اول، چشمانداز و دورنمايي كه از هدف دارد و دوم، آفرينش انگيزه و ارادهاي كه انسان و جامعه را به سوي هدف برميانگيزد. از تركيب اين دو، قدرت سازندگي آينده و نيروي محرك فعاليت اجتماعي فراهم ميگردد. و «همين وجود ذهني، و محتواي دروني است كه در حكم زيربنا بوده و روابط و ساختارهاي روبنايي جامعه بر آن استوار ميگردد».
روشن است كه محور اين ذهنيت و محتواي دروني، همان هدف آرماني و وضعيت ايدهآل است كه ارتباط تنگاتنگي با معرفت و جهانبيني حاكم بر يك جامعه دارد. از نظر قرآن، اين آرمان و هدف غايي تا جايي پيش ميرود كه ميتواند براي آن جامعه تبديل به «إله» گردد. و اين «إله»، گاه طاغوت است، گاه اسطوره است و گاهي هم ارزشها و هواهاي نفساني است، و براي برخي از جوامع نيز «الله» است. در حالي كه، هدف غايي فقط خدا باشد، تمام خواستهها، تلاشها و آرزوهاي بشر، رنگ و بوي خدايي ميگيرد و انسان به تناسب پيشرفت خود در راه خداجويي و خداخواهي، لحظه به لحظه رشد مييابد، و چون خدا مطلق است، اين راه نيز پاياني نخواهد داشت.
تأمل در اين نوع آرمانطلبي، علاوه بر تفاوت كمي آن با انواع ديگر، ما را به يك تمايز كيفي نيز رهنمون ميسازد. و آن، احساس مسئوليت ذاتي و متفاوتي است كه در اثر ايمان به چنين آرماني پديد ميآيد. جامعة مؤمني كه چنين آرمان بلندي را هدف خود قرار دهد، توانمندي خود را نيز به همان ميزان ارتقا بخشيده و تلاش مضاعفي را براي استقرار جامعهاي الهي بر زمين مبذول ميدارد. جامعهاي كه وضعيت مطلوب آن برگرفته از هنجارها و ارزشهاي ديني است.
دين اسلام، همانند همه اديان آسماني، به خصوص اديان ابراهيمي، براي جامعة بشري، غايت و آيندهاي روشن، توسعهيافته و سعادتبخش ترسيم ميكند. قرآن در آيات متعددي بر اين مطلب تأكيد ميكند كه انسان در نهايت به جامعهاي مبتني بر حق دست مييابد، كه در آن شرّ و فساد ريشهكن شده و عاقبت از آنِ تقوا و متقيان است. نويد اسلامي قيام و انقلاب مهدي موعود نيز در چارچوب همين نظريه ارائه ميگردد. جامعـة آرماني كه قرآن ترسيم ميكنـد، جامعـهاي است كه پارسايان در آن به امامت (نه فقط حكومت) ميرسند. بدين ترتيب، «در اثر خداشناسي، خداپرستي، اطاعت كامل و دقيق از اوامر و نواهي الهي، كسب رضاي خداي متعال و تقرب به درگاه او، جامعه آرماني اسلام به هدف نهايي خود كه استكمال حقيقي انسانهاست دست مييابد». و در ساية اين كمال انساني است كه آرزوهاي هميشگي بشر محقق ميگردد. آرزوهايي همچون: حاكميت كامل عدالت، آزادي و صلح، حكومت جهاني واحد، آباداني كامل زمين، بلوغ فكري، رفع كامل فساد و جنگ و شرارت، و سازگاري انسان با طبيعت.
فلسفة انتظار
بررسي مجموعة احاديث و رواياتي كه پيرامون موضوع مهدويت مطرح شدهاند، نشان ميدهد كه اين روايات به دو دستة كلي قابل تقسيم هستند: يك دسته از آنها، به شاخصهاي عصر ظهور و مؤلفههاي جامعة آرماني اشاره دارند، و دستة ديگر، به مقولة «انتظار فرج» و زمينه سازي براي عصر ظهور پرداختهاند. در يك نگاه كاركردي، ميتوان «انتظار» را برخورداري از نوعي رويكرد آيندهنگر دانست كه با داشتن تصويري از وضعيت آرماني، به ناخرسندي از وضع موجود انجاميده، و افراد را براي ايجاد وضعيت بهتر و نزديك شدن به شاخصهاي وضعيت مطلوب، به تلاش و حركت واميدارد. بر اين اساس، ميتـوان گفت كه مسئله انتظار جامعة آرماني مهدوي و قيام مصلح جهاني از دو عنصر تشكيل شده است: نارضايتي از وضع موجود، و پيگيري وضعيت مطلوب. چنين رويكردي به صورت طبيعي، جامعه را به سوي زمينهسازي و فراهم نمودن شرايط بروز و ظهور آن آرمان، سوق ميدهد.
اين نكته پاسخ اين سؤال است كه سخن از آيندة جامعه بشري، و آرمان ظهور منجي، چه نتيجهاي براي امروز ما دارد؟ از عباراتي كه در روايات انتظار به كار رفته، اين نكتـه به روشني به دست ميآيد كه انتظارِ فرج، همواره با جهاد و تلاشي گسترده و پيگير همراه است. اين تلاش و كوشش، منشأ دو گونه فعاليت است كه به موازات يكديگر بايد صورت بگيرد: از يكسو، بايد به ترك هرگونه همكاري و همنوايي با عوامل ظلم و فساد منجر شود و حتي ميتـواند به مبارزه و درگيـري با آنها منتـهي گردد و از سوي ديگر، بايد خودسازي و همياري به منظور جلب آمادگي مادي و معنوي براي شكلگرفتن آن حكومت واحد جهاني را در پي داشته باشد.
پس معناي در انتظار خورشيد بودن اين نيست كه در تاريكي شب چراغي نيفروزيم و در تاريكي بهسر ببريم. بنابراين، شخص منتظر هرگز نميتواند نقش تماشاچي را ايفا كند، بلكه بايد در آمادهباش كامل بهسر برده و بكوشد تا متناسب با آنچه كه در انتظارش بهسر ميبرد، نقاط ضعف خود را اصلاح نمايد. علاوه بر اصلاح خويش و آمادگي فردي، در اصلاح ديگران و جامعة خود نيز بكوشد؛ زيرا انتظار تحقق جامعة آرماني اسلام، مقولهاي است كه نيازمند تحول تمام عناصر اجتماعي است. چنين تحولي نيازمند همت و خواستي همگاني و فراگير است.
همانگونه كه شهيد مطهري تصريح نموده است، از مجموع آيات و روايات مرتبط با مسئله انتظار ميتوان دريافت كه «ظهور مهدي موعود حلقهاي است از حلقات مبارزة اهل حق و اهل باطل كه به پيروزي نهايي اهل حق منتهي ميشود. سهيم بودن يك فرد در اين سعادت، موقوف به اين است كه آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد». اين سخن به روشني گوياي اين حقيقت است كه منتظران ظهور منجي، نبايد از حركت بازايستند، بلكه بايد با تلاشي فزاينده مقدمات ظهور را فراهم سازند. روح انتظارِ مورد نظر پيشوايان دين، با خمودي سازگار نيست. آكنده شدن زمين از ظلم و جور، به معناي نفي جامعة عدالتطلب نيست، بلكه تحقّق ظهور موعود، مشروط به اين است كه طيف خداباورانِ در جستوجوي سعادت و طيف شقاوتپيشگان ظالم، هر كدام به نهايت كار خود برسند، نه آنكه افراد «سعيد» كاملاً از بين رفته باشند و فقط افراد «شقي» به غايتِ شقاوت برسند. اگر هم در آن زمان، افراد حقيقتطلب از نظر تعداد اندك باشند. در عوض، آنان ارزندهترين ذخاير اجتماعي هستند كه در دوران طولاني غيبت امام خود، از چنان سطح آمادگي برخوردار گرديدهاند كـه بـه محض ظهـور مهدي موعود، بـه آن حضرت ميپيوندند. و فراتر از وجود چنين افرادي، گاه در روايات به مواردي برميخوريم كه بر اساس آن، نويد وجود جامعهاي حقيقتطلب يا حكومتي حقمدار داده ميشود كه تا قيام مهدي ادامه دارد.
در عصر انتظار، كه دوران غيبت مهدي موعود است، گروه يا گروههايي از مؤمنان صالح وجود دارند كه از كيان دين الهي دفاع ميكنند. چراغ دين الـهي را فروزان نگه ميدارند و با برنامهريزي منسجم، مقدمات برپايي جامعة آرماني اسلام را فراهم ميسازند. چنين افراد، گروهها و جوامعي، همواره در روايات ديني، مورد ستايش، تجليل و تكريم قرار گرفتهاند. در همين زمينه، نقل شده است كه روزي پيامبر گرامي اسلام در ميان اصحاب خود فرمود:
«خدايا، برادرانم را به من بنمايان». يكي از اصحاب عرض كرد: «اي رسول خدا! مگر ما برادران شما نيستيم؟» آن حضرت پاسخ داد: شما ياران و همراهان من هستيد. برادران من كساني هستند كه در آخـرالزمان ميآيند و با اين كه مرا نديدهاند به من ايمان ميآورند ... استقامت هريك از آنان در دين خود، از كندن خارهاي گَوَن در شب تاريك و به دست گرفتن آتش گداخته، سختتر است. آنها مشعلهاي هدايت هستند كه خداوند از فتنههاي تيره و تار نجاتشان ميدهد.
بنابراين، جامعة مطلوبي كه قرآن و روايات آن را ترويج ميكنند، اگرچه مصداق كامل آن در عصر ظهور مهدي موعود محقق ميگردد، اما نبايد به عنوان مجموعه شناختهايي نگريسته شود كه تنها ترسيم كنندة وضعيت آيندة جهان است و هيچ نسبتي با وضعيت كنوني جامعة بشري ندارد. يعني اگر الگوپذيري از چنين جامعهاي به صورت يك فرهنگ درآيد و همة اركان جامعه خود را نسبت به شناخت ويژگيهاي آرماني آن موظف بدانند، آنگاه معناي واقعي انتظار تحقق مييابد. و توجه به همين نكته است كه ما را در تفكيك و تمايز ميان جامعة مطلوب و جامعة آرماني اسلام ياري ميدهد. بنابراين نبايد به جامعة عصر ظهور به مثابه ساير جامعههاي آرماني، كه از سوي انديشمندان ارائه شده، نگريست بلكه بايد آن را به الگويي مناسب و كاربردي براي ساماندهي زندگي اجتماعي عصر حاضر تبديل نمود. با چنين رويكردي ميتوان گونهاي از آيندهپژوهي را به خدمت گرفت تا در برنامهريزيهاي گامبهگام، به عنوان ابزار هدايت اجتماعي عمل نموده و جامعة موجود را در رسيدن به شرايط مطلوب ياري نمايد.
بدين ترتيب، پژوهش حاضر، فرضية خود را مبني بر امكان بهرهگيري از روشها و ابزارهاي دانش آيندهپژوهي در شكلگيري جامعة آرماني اسلام، اثبات مينمايد. نتيجة چنين رويكردي، رسيدن به نوعي آيندهپژوهي ديني با محوريت جامعة مطلوب اسلامي است.
آيندهپژوهي ديني
مراد از «آيندهپژوهي ديني»، كشف آينده و ساختن آن بر اساس انگارهها و گزارههاي ديني است كه تلفيقي از آيندهپژوهي قدسي و آيندهپژوهي عرفي است. منظور از آيندهپژوهي قدسي، آن چيزي است كه در سطوح كلان آيندهنگري ديني مطرح گرديده و چشماندازي روشن از فرجام جامعة بشري و دورنمايي شفاف از فرجام هستي ارائه ميدهد و ما را به هوشياري بيشتر و فاعليت مؤثرتر براي ساختن جهاني عاري از نابرابري و ظلم، و سرشار از صلح و عدالت و سعادت فراميخواند. منظور از «آيندهپژوهي عرفي» نيز همان دانش آيندهپژوهي رايج و متداول تجربي است كه انتظارات حداقلي بشر را برآورده ميسازد. ميتوان انتظارات عرفـي جامعه را در قالب چشماندازهاي طراحي شده در دورههاي زماني مختلف، به گونهاي تعريف نمود كه همواره به صورت گامهاي پيدرپي براي نزديك شدن به آرمانهاي بلند اسلامي باشد.
سطح خرد آيندهنگري در آموزههاي ديني، ناظر به بحث سنتهاي اجتماعي است. آيات نوراني قرآن و جوامع روايي اسلام، ما را با نمونههاي فراواني در اين زمينه آشنا ميسازد. از قبيل: توصيه به تدبير، دعا براي حسن عاقبت، اجل داشتن هر چيز، پاداش دنيوي برخي رفتارها نظير صلة رحم، عقاب دنيوي برخي گناهان، به خصوص گناهاني كه صبغه اجتماعي دارند، انديشيدن دربارة سرانجام كارها، حبط اعمال، وزر اعمال و... .
توجه و توصيه به آيندهنگري در بسياري از اين آموزهها قابل استنباط است. براي مثال وقتي دين اسلام بر مسئلهاي مانند تدبير تأكيد ميكند و مؤمنان را به داشتن آن فرا ميخواند، روشن است كه لازمة تدبير، پيشبيني است و پيشبيني نيز الزاماتي دارد كه آيندهپژوهي يكي از آنهاست. اين موضوع در بُعد اجتماعي از نمود بيشتري برخوردار است؛ زيرا تدبير اجتماعي به منظور نيل به يك هدف كلان، نيازمند برنامهريزي گام به گام، و نيز آماده نمودن جامعه براي همنوايي با آن هدف ميباشد كه اين امور دقيقاً در آيندهپژوهي مورد توجه هستند. از اميرمؤمنان(ع) نقل شده است كه فرمود: «لا فقرَ معَ حُسن تدبير: [با حسن تدبير،] هيچ فقري وجود نخواهد داشت». از اينرو، آنچـه دربارة (عبرتآموزي) از گذشته در متون ديني آمده است، ميتواند به معناي درس گرفتن براي آينده باشد، و ارزش آن به چگونگي بهرهگيري از آن براي حال و آينده وابسته است. بيترديد، رعايت اين آموزهها، از مؤمنان انسانهايي ميسازد كه همواره و در هر رفتاري نگاه به آينده دارند و به هيچ روي از آن غافل نميمانند.
البته، دو سطح خرد و كلان آيندهنگري ديني در تعامل با يكديگر هستند. در كنار توصيهها و آموزههايي كه مؤمنان را در سطح خرد به آيندهنگري سوق ميدهد، دو آموزة «فرجام هستي» و «فرجام تاريخ» نيز از حالت يك گزارة پيشبيني كنندة آيندة دور بيرون ميآيند و به عنوان عنصر تأثيرگذار و راهبـر زندگي روزمره، آيندهنگر بودن مسلمانان در زندگي روزمرهشان را تقويت ميكنند. اين ويژگي موجب ميگردد كه بُعد آيندهسازي عملكرد انسانها بسيار تقويت گردد؛ چرا كه در نگاه ديني، جايگاه و شأن نهايي انسانها تابعي است از رفتار و كنش آنها در زندگي روزانه. بديهي است كه آنچه در سطح فردي مطرح شد، در بعد اجتماعي نيز مطرح بوده و از منظر جامعهشناختي و برنامهريزي اجتماعي نيز تأثيرات تعيين كنندهاي خواهد داشت.
جمعبندي و نتيجهگيري
اكنون، پس از آشنايي با دانش آيندهپژوهي از يكسو، و تبيين برخي مباني دين اسلام دربارة آينده از سوي ديگر، به آساني ميتوان ميزان همپوشاني بعضي از مباني و اهداف اين دو را دريافت و از قابليتهاي دانش آيندهپژوهي براي تأمين سريعتر و مطمئنتر بخشي از اهداف ديني اطمينان خاطر داشت. با دانستن قطعي فرجام بشر و فرجام هستي، ما بخشي از فرآيند كشف آينده را به كمك آموزههاي وحياني قرآن و اهلبيت پشت سر نهادهايم. همانطور كه با تلاش براي درك و كشف سنتهاي الهي در جامعه، ميتوان بخشي از فرآيند طراحي آينده را نيز به صورت قطعي و يقيني در اختيار داشت. به اين ترتيب، آيندهپژوهي علمي و تجربي ما نيز به كلي متفاوت با آيندهپژوهي غربي خواهد بود؛ زيرا اولاً، مباني معرفتي ما كاملاً متفاوت است. ثانياً، در ترسيم چشماندازهاي ١٠، ٢٠، ٥٠ و ١٠٠ ساله، كه معمولاً مورد توجـه سناريونويسان آيندهپژوهي است، ميتوان از شاخصهاي روشني كه دين به ما ارزاني داشته استفاده نمود، يا اين شاخصها را با توجه به سنتهاي تغييرناپذير اجتماعي، كشف كرد و احتمال وقوع و صحت پيشبينيها را در برنامهها به شدت افزايش داد؛ و ثالثاً، مقصد جامعة مطلوب ما، كه همانا جامعة آرماني عصر ظهور است، مقصدي معين، حتمي و داراي ويژگيها و شاخصهاي قابل دستيابي است.
پس آيندهپژوهان دينباور، در نخستين گام، بايد چشماندازي قدسي، كه مبتني بر آموزههاي برگرفته از آيات قرآن و روايات معصومان باشد بيافرينند، و همزمان تلاش نمايند تا از طريق ايجاد يك چارچوب نظري ـ عملي، اين چشمانداز قدسي را در نظام برنامهريزي جامعه بگنجانند. البته، اين امري است كه در جوهر آموزههاي شيعـي نهفته است، اما اين آيندهانديشي كه گاه در نيمة پنهان اذهان ما جاي گرفته، بايد در زندگي ما ظهوري مؤثر پيدا كند.
در مقام ارائه مدلي براي آيندهپژوهي ديني ميتوان گفت: با الهام از آياتي كه مژدة وراثت زمين را به مؤمنان داده و فرجامي قدسي را به جامعة بشري نويد ميدهند، و نيز با بهرهگيري از رواياتي كه ذيل اين آيات مطرح شدهاند، و از حيث روشي به انگارة «انتظار فرج» توجه دادهاند، ميتوان نوعي آيندهپردازي ديني را تـدوين و تعريف نمـود، كه بر اين اساس، برخي از آيات و دستهاي از روايات، ما را به بُعد آيندهشناسي رهنمون ميشوند، و شكلگيري و ايجاد جامعهاي مطلوب و ايدهال را نويد ميدهند كه در آن دينِ حق، و مؤمنان و پارسايان به حاكميت ميرسند.
در بُعد آيندهنگاري نيز حجم گستردهاي از روايات به تبيين و تشريح ويژگيهاي عصر ظهـور و مؤلفههاي حكومت صالحان در آخر زمان ميپردازند. در واقع، اين دو بُعد را ميتوان نوعي انتظار قدسي دانست كه به شاخصها و ويژگيهاي كماليافتهاي اشاره دارند كه بر اساس آموزههاي مذهب تشيع، تنها در زمان ظهور مهدي موعود تحقق مييابند.
اما دستة ديگري از روايات ناظر به بُعدي از آيندهپژوهي است كه ميتوان آن را انتظار عرفي ناميد؛ يعني انتظار حداقلهايي از ويژگيها و امتيازات عصر ظهور در عصر حاضر، كه البته ميتواند حركتي رو به رشد و تكاملي داشته باشد. بر اين اساس، ميتوان گفت كه اين دسته از روايات با ارائة مفهوم انتظار فرج، جامعه بشري را تشويق ميكنند كه انتظارات عرفي را به گونهاي تعريف نمايد كه همواره در راستاي انتظار قدسي و ظهور جامعة مهدوي باشد. در واقع، جامعة آرماني مهدوي به مثابه چتري است كه جوامع دوران غيبت بايد در سايهسار آن باشند و همواره رو به جامعة تكامل يافته و مترقي عصر ظهور گام بردارند.
حال ميتوان تعريفي از آيندهپژوهي ديني ارائه داد و آن را پژوهش در آيندة تجويزي فرد، جامعه و بشريت بر پاية آموزههاي قدسي (قرآن و سنت) پيرامون جامعة نمونة اسلامي، و از جمله جامعة عصر ظهور دانست. حاصل اين پژوهش، ميتواند ترسيم چشماندازي دقيق از آيندهاي آرماني باشد كه با قراردادن اين آيندة مطلوب به عنوان هدف، ميتوان آيندههاي مقدور را طراحي و تعريف نمود.
طراحي اين آيندههاي مقدور، به اصطلاح در قالب آفرينش چشمانداز و يا نگارش سناريوها صورت ميگيرد. هنر يك جامعهشناس مسلمان يا پژوهشگر حوزه دين، نزديكسازي هرچه بيشتر سناريوها به آيندة تجويزي مورد نظر است. يقيناً چنين كاري، پروژه اي عظيم خواهد بود كه از توان و تخصص يك فرد و يا يك مجموعة محدود خارج بوده و نيازمند ايجاد لجنهاي فراگير است.
تذكر اين نكته لازم است كه آنچه در اين چند جمله بيان گرديد، تنها در حد يك نظريه است كه بايد عملياتي گردد و راهي بس دراز بايد پيمود تا رويكرد آيندهنگري مورد نظر اسلام، و مطالبات دين در حوزة سنتهاي اجتماعي، و همچنين فرهنگ انتظار در جامعة ما نهادينه شود. تا تصويرهايي از آينده بر اساس آموزههاي ناب اسلامي به جهان عرضه داشت.
منابع
ـ نهجالبلاغه، ترجمة سيدجعفرشهيدي، تهران، آموزش انقلاب اسلامي، چ دوم، ١٣٧٠.
ـ آمدي، عبدالواحد، غررالحكم و دررالكلم، بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات، ١٩٨٧م.
ـ اسلاتر، اي.ريچارد، نوانديشي براي هزارة نوين، ترجمة عقيل ملكيفر و همكاران، تهران، مؤسسة آموزشي و تحقيقاتي صنايع دفاعي، ١٣٧٨.
ـ اسلاتر، اي.ريچارد، دانشواژة آيندهپژوهي، ترجمه محمدرضا فرزاد و امير ناظمـي، تهران، مركز آيندهپژوهي علوم و فناوري دفاعي، ١٣٨٥.
ـ الگار، حامد، درسگفتارهاي حامد الگار، ترجمة اسحاق اكبريان، تهران، كتاب طه، ١٣٨٣.
ـ بنياد نهجالبلاغه، مسائل جامعهشناسي از ديدگاه امام علي(ع)،، مدرسه مكاتباتي نهجالبلاغه، ١٣٧٣.
ـ تافلر، الوين، آموختن براي فردا: نقش آينده در تعليم و تربيت، ترجمه و تلخيص بابك پاكزاد و رضا خيام، تهران، بهنامي، ١٣٧٧.
ـ تقوي گيلاني، مهرداد و محمدباقر غفراني، «مطالعات و روشهاي آيندهشناسي»، رهيافت، ش٢٢، ١٣٧٩، ؟؟.
ـ جي.لمبرت، رابرت و همكاران، برنامهريزي پابرجا براي يك قرن، ترجمة وحيد وحيدي مطلق، تهران، انديشكده صنعت و فناوري.
ـ خالقي، احمد، فرهنگنامه موضوعي قرآن كريم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چ دوم، ١٣٨٤.
ـ رادمنش، عزتاله، قرآن، جامعهشناسي، اتوپيا، تهران: اميركبير، ١٣٦١.
ـ رضايي، محسن، و علي مبيني دهكردي، ايران آينده در افق چشمانداز، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات، ١٣٨٦.
ـ سبحاني، جعفر، البداء في ضوء الكتاب و السنه، قم، موسسه النشر الاسلامي، ١٤١٤.
ـ صدر، سيدمحمدباقر، المدرسة القرآنية، قم، مركز الابحاث و الدراسات التخصصيه للشهيد الصدر، ١٣٧٩.
ـ طريحي، فخرالدين، مجمعالبحرين، تهران، المكتبة المرتضوية، چ دوم، ١٣٩٥ق.
ـ طوسي، محمد بنحسن، الغيبه، قم، مؤسسه المعارف الاسلاميه، ١٤١١ق.
ـ گودرزي، غلامرضا، تصميمگيري استراتژيك: مطالعة موردي رويكرد موعودگرايي شيعه، تهران، دانشگاه امام صادق(ع)، ١٣٨٦.
ـ گوده، ميشل، «از پيشبيني تا چشمانداز راهبردي»، ترجمة محمدرضا صالحپور، برنامه و بودجه، ضميمة شماره ١١ (ويژهنامة آيندهپژوهي و آيندهنگري) ١٣٧٥.
ـ مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث العربي، چ سوم، ١٩٨٣م.
ـ مصباح يزدي، محمدتقي، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، ١٣٦٨.
ـ مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، قم، مركز نشر آثار علامه مصطفوي، ١٣٨٥.
ـ مطهري، مرتضي، قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفه تاريخ، تهران، صدرا، چ سيزدهم، ١٣٧٣.
ـ مكارم شيرازي، ناصر، حكومت جهاني مهدي، قم، نسل جوان، چ يازدهم، ١٣٨٠.
ـ مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چ بيستم، ١٣٨١.
ـ ملكيفر، عقيل، الفباي آيندهپژوهي، تهران، كرانة علم، ١٣٨٥.
ـ مؤمني، فرشاد، «چند نكته پيرامون اهميت آيندهشناسي و دورنگري»، نامة مفيد، ش ٨، ١٣٧٥.
ـ نجفي علمي، محمدجعفر، جامعه و سنن اجتماعي در قرآن، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ١٣٧١.
- Polak, F, The Image Of The Future, Traslated by Elise Boulding. Elsevier Scientific Publishing Company, ١٩٧٣.