«شهد اللّه انّه لا اله الا هو و الملائكه و اولوالعلم قآئما بالقسط لا اله الا هو العزيز الحكيم... ذوالنعم و الاحسان و الكرم و الامتنان قادر ازلي عالم ابدي حي احدي موجودٌ سرمدي سميعٌ بصيرٌ مريدٌ كارهٌ مدركٌ صمدي يستحق هذه الصفات و هو علي ما هو عليه في عزّ صفاته كان قوياً قبل وجود القدره و القوّةِ و كان عليماً قبل ايجاد العلم و العلّة لم يزل سلطاناً اذ لامملكة و لامال و لم يزل سبحاناً علي جميع الاحوال، وجوده قبل القبل في ازل الازال و بقآئهُ بعد البعد من غير انتقال و لا زوال غني في الاول و الآخر مستغن في الباطن و الظاهر.»[١]
با سپاس بي حدِّ خداي سرمد و با صلوات و سلام بر حضرت محمّدِ ختمي مرتبت و خاندان پاك او، پانزدهمين شماره معرفت فلسفي را با اين اميد كه پرده از گوشه هايي از جهان انديشه برداشته و حق كيشان معرفت پيشه را سود بيش دارد، به شرح كوتاه زير تقديم مي داريم:
آية اللّه مصباح در گفتوگويي با معرفت فلسفي در پاسخ به اين پرسش كه سهم تبيين هاي هنجاري و تبيين هاي توصيفي در بررسي مسائل سياسي از منظر اسلام چه مقدار است، چنين اظهار مي دارند كه فلسفه سياست، كه همان مبادي علم سياست است، مي تواند هنجاري باشد و مسائل هنجاري را مي توان با مقدّمات توصيفي و واقعي اثبات نمود و بنابر اصل موضوعي ما، براي اثبات مسائل عملي مي توان از مقدمات نظري استفاده كرد. از اين رو، براي اثبات مسائل نظري سياسي مي توان از قضاياي هنجاري يا توصيفي بهره گرفت. وي در پاسخ به اين پرسش كه آيا در تحليل مسائل سياسي يا اجتماعي بايد روشي ساختارگرا يا كنشگرا يا تركيبي از هر دو را به كار گرفت، معتقد است كه بايد مسائل را به روشي كلي تحليل كرد و مسائل در هر جايي اقتضاي خاص خود را دارند. بنابراين، لزومي ندارد كه خود را در يك چارچوب خاص محصور و مقيّد كنيم. همچنين در باب روش شناسي فلسفه سياست معتقد است كه ابتدا بايد ماهيت مسائل فلسفه سياست را روشن ساخت و روش حاكم در اين مسائل را مشخص كرد، سپس با به كارگيري روش تحقيق مناسب، روش شناسي فلسفه سياست را تعيين نمود. در فلسفه سياست اسلامي مي توان هم از روش عقلي بهره جست هم از روش نقلي معتبر. البته، عقل برهاني و نقل معتبر با روشي كه در قواعد اصول فقه به كار مي گيريم. نتايج هم، همانند ساير علوم، برخي يقيني و برخي ظنّي است. در بخش ديگري از اين گفتوگو استاد چنين معتقدند كه در تبيين و تحليل نبايد مباحث جامعه شناختي يا اجتماعي را با مباحث سياسي خلط كرد. همچنين از خلط مباحث هنجاري و غيرهنجاري نيز بايد اجتناب نمود.
در مقاله «تأمّلي در روش شناسي فلسفه سياسي رالز»، نويسنده محترم ابتدا تلاش كرده است روش شناسي رالز را از ميان آثار و مباحث او به دست آورد. وي با تبيين «وضع نخستين» رالز و كاركردها و ويژگي هاي متفاوت آن به اين مهم دست زده و معتقد است كه اگر نظريه رالز را به دو بخش تقسيم كنيم، جايگاه «وضع نخستين» برتر از اصل عدالت رالز، يا دست كم، برابر آن است. وضع نخستين را مي توان به مثابه قرادادگرايي هابزي، يا ساخت گرايي كانتي يا وظيفه گرايي در مكتب انسجام گرايي در نظر گرفت. ادامه مقاله دربردارنده نقدهايي است كه بر روش شناسي رالز وارد آمده كه بيشتر آنها به نقدهاي «وضع نخستين» مربوط است. در خاتمه و در آخرين نقد آمده است كه «سخن گفتن از قرارداد چه به گونه "ساخت گرايي" چه به گونه مصالحه و سازش، زماني مطرح و قابل دفاع است كه پيش فرض هايي مانند الحاد، مالكيت مطلق العنان انسان نسبت به خويشتن و آگاهي كامل او نسبت به سعادت و شقاوتش مسلّم انگاشته شود، اما اگر يكي يا همه اين پيش فرض ها مورد ترديد واقع گردند، ديگر نمي توان از اين روش دفاع كرد.»
تعريف صدق چيست؟ موصوف اوليه و اصيل آن كدام است؟ كدام تبيين از نظريه مطابقت توجيه پذير و قابل دفاع تر است؟ پاسخ به پرسش هاي بسيار مهم مذكور محتواي مقاله «موصوف صدق در نظريه مطابقت» است. نويسنده محترم ابتدا ضمن بيان نكاتي مقدّماتي به نظريه مطابقت، تنوع ديدگاه ها درباره موصوف صدق، تفكيك ميان موصوف اوليه و ثانويه صدق اشاره كرده، سپس به بررسي ديدگاه هاي مهم درباره موصوف صدق پرداخته است. وي در دو مبحث نخست، «جمله» و برخي از انواع آن نظير جملات بي معنا، جملات انشايي، و جمله خبري را بررسي و نقد و در نهايت، نتيجه گرفته است كه «جمله» نمي تواند موصوف صدق باشد. در مبحث سوم، «جمله ابدي» را به عنوان موصوف صدق معرفي نموده و نظريه كواين را كه شايد بهترين نظريه در اين باره باشد مورد بررسي و نقد قرار داده است. در مبحث چهارم، «باور» به عنوان موصوف صدق مورد بررسي قرار گرفته و در اين زمينه ديدگاه راسل تبيين و نقد شده است. در مبحث پنجم، «حكم يك تصديق» به عنوان موصوف صدق معرفي و مورد بررسي قرار گرفته است. در مبحث ششم، «قضيه» به عنوان موصوف صدق معرفي، بررسي و نقد شده است. در اين قسمت، انواع ديدگاه ها درباره تعريف قضيه، ديدگاه ويليام آلستون، و ديدگاه معرفت شناسان مسلمان درباره قضيه ارائه شده است. نقد ديدگاه مك تاگارات مبني بر عدم وجود قضيه از ديگر مطالب اين قسمت است. در پايان مقاله، چنين نتيجه گرفته شده است كه موصوف حقيقي صدق و كذب «قضيه ذهني» است. البته، قضيه ذهني به دليل اينكه صورتي موجود در ذهن است، موصوف صدق واقع نمي شود، بلكه از اين حيث كه حاكي از خارج است، به صدق و كذب متصف مي گردد.
در مقاله «درآمدي بر احتمال معرفت شناختي»، نويسنده محترم در مقدّمه، درجات معتبر معرفت را احتمال معرفت شناختي ناميده و هدف خود از نگارش اين مقاله را بررسي ويژگي هاي اين احتمال و مقدار وثاقت و مقايسه احتمال معرفت شناختي با احتمال روان شناختي و منطقي دانسته است. وي ابتدا با بيان پيشينه بحث ميان متفكران مسلمان، به تعريف يقين در آثار منطقي، فلسفي و كلامي، يقين آور بودن قياس برهاني، ديدگاه شهيد صدر در باب درجات معرفت، و تفكيك عنصر روان شناختي از دانش معرفت شناسي در ديدگاه استاد مصباح اشاره كرده است. سپس پيشينه بحث در ميان متفكران مغرب زمين، تفاسير مختلف از احتمال، نظريه منطقي در تفسير احتمال، و تفاسير ديگر در برابر تفسير منطقي را توضيح داده شده است. بحث از چيستي احتمال و معرفت شناسي، احتمال غيرروان شناختي، يقين منطقي، احتمال منطقي، احتمال معرفت شناختي ، ويژگي هاي انواع احتمال و فوايد اين گونه مباحث از ديگر مطالب اين مقاله است. نويسنده در باب امكان يقين و تحليل احتمال منطقي معتقد است كه «احتمال منطقي» به سه شرط فعليت مي يابد و به عبارت ديگر، احتمال روان شناختي با سه شرط با احتمال منطقي برابر مي شود. آن سه شرط عبارتند از: ١. فرد بخواهد از تأثير آن دسته از عوامل غيرمعرفتي اختياري كه موجب تفاوت احتمال روان شناختي با احتمال منطقي مي شوند جلوگيري كند؛ ٢. آن دسته از عوامل غيراختياري كه موجب تفاوت احتمال روان شناختي با احتمال منطقي مي شوند وجود نداشته باشند؛ ٣. فرد فرايند منطقي لازم را طي كند. در پايان مقاله به برخي فايده هاي بحث از احتمال معرفت شناختي نظير، تعيين رفتار موجّه، تشخيص وظيفه و معذّريت و منجّزيت اشاره شده است.
نويسنده محترم مقاله «خطاناپذيري شهود» سخن خويش را با بيان اين مطلب آغاز مي كند كه «مهم ترين ويژگي معرفت شناختي شهودات "خطاناپذيري" آنهاست. هر شهود، علمي حضوري و بدون واسطه مفاهيم و صور ذهني است و از اين رو، خطاناپذير است.» وي در اين مقاله تلاش كرده است تا با بررسي مواردي كه گمان مي رود شهود و علم حضوري دچار خطا شده است، اين نكته را به اثبات رساند كه نه تنها در شهود و علم حضوري خطا راه ندارد كه تصور راه يابي خطا نيز متصور نيست. آنچه در اين گونه موارد خطا به نظر مي رسد، نوعاً مربوط به تفسير و تعبير حصولي همراه با علم حضوري است و نه مربوط به خود علم حضوري. در برخي موارد نقض مظنون نيز به دليل ذومراتب بودن علم حضوري و عدم توجه كامل نفس، و در نتيجه عدم پيدايش علم حضوري است.
چيستي موجود مجرد و موجود مادي و انواع آنها و تبيين چگونگي ارتباط ميان مجرّد و مادي از ديدگاه فلاسفه مشّاء و اشراق محورهاي اصلي مقاله «مجرّد و مادي» است. نويسنده محترم ابتدا معناي مجرّد و مادي و صفات موجود مادي را توضيح داده، سپس به بررسي ديدگاه مشّائيان و اشراقيان در اين باره پرداخته و در جمع بندي چنين آورده است كه: از ديد مشّائيان موجود مجردّ، موجودي است كه داراي قوّه و استعداد و لوازم آن و نيز داراي امتداد و لوازم آن باشد و موجود مجرّد موجودي است كه چنين نباشد. از ديد اشراقيان موجود مادي موجودي است كه فقط داراي قوّه و استعداد و لوازم آن است و موجود مجرّد موجودي است كه چنين نباشد. وي در خاتمه ديدگاه استاد فيّاضي را در اين خصوص مطرح ساخته، مي نويسد كه: بنابر رأي استاد فياضي ملاك مادي بودن يك موجود اين است كه «قابل اشاره حسي» باشد و موجود مجرّد موجودي است كه چنين نيست.
تعريف حكمت و فلسفه بر اساس فلسفه صدرايي چيست؟ تعاريفي كه ملّاصدرا از حكمت و فلسفه ارائه كرده است كدامند؟ امتياز تعريف صدرايي از حكمت و فلسفه بر تعريف مشّائي و اشراقي به چه دليل است؟ پاسخ گويي به اين پرسش ها اهم محورهاي مقاله «حكمت و فلسفه؛ بازشناسي تعريف بر اساس فلسفه صدرايي» است. نويسنده محترم در مقدّمه مقاله خود آورده است كه: تعريف «حكمت و فلسفه» توسط يك فيلسوف ـ در واقع ـ بيانگر كل رويكرد حكمت، انديشه ها و دغدغه هاي فلسفي اوست. وي ابتدا تعاريفي چند از ديگر فلاسفه را بيان نموده، سپس ده تعريف ملّاصدرا از حكمت و فلسفه را بيان و شرح مي كند. در پايان مقاله، كامل ترين و صحيح ترين تعريف حكمت را «معرفة الانسان نفسه» دانسته و مرجع ساير تعاريف را به لحاظ معرفت اين تعريف مي شمرد و در نهايت، با توجه به همه نكاتي كه مورد اشاره قرار داده چنين نتيجه گرفته است كه: حكمت متعاليه، نهايي ترين پارادايم فلسفه اسلامي است كه از جامعيت و كمال كافي و لازم برخوردار است.
در پايان، از همه دانشوران گرانمايه و معرفت دوست و همه عزيزاني كه ما را در ارائه اين مجموعه ياري رساندند صميمانه قدرداني و تشكر نموده، ضمن درخواست توفيق روزافزون براي همه آنان، همچون هميشه خاطرنشان مي گرديم كه نقدهاي مشفقانه و پيشنهادهاي سازنده خوانندگان گرانقدر و فرهيخته را چشم به راهيم.
- پى نوشت ها
١ـ شيخ عبّاس قمى، مفاتيح الجنان، فرازهايى از دعاى «عديله».