نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١٣ - اهداف نهضت امام حسين(عليهالسلام)
اهداف نهضت امام حسين(عليهالسلام)
قادرعلي واثق
مقدّمهسيره انبيا و اوليا از هر نظر براي جامعه بشري آموزندگي دارد. مطالعه سيره آنان از ابعاد فردي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و مديريتي براي جامعه اسلامي بسيار سودمند است. آنچه مايه تأسف است اينكه سيره اين بزرگواران غالبا از بُعد فردي مورد بررسي قرار گرفته و ابعاد ديگر زندگي آنان و بخصوص بُعد مديريتيشان به طور كلي مورد غفلت واقع شده است، و حال آنكه مهمترين و كاراترين بُعد زندگي آنها، بُعد مديريتيشان است. اهميت مديريت در زندگي مادي و معنوي بشر به حدي است كه برخي پيشرفت و توسعه كشورهاي صنعتي را مديون مديريت مديران آنها ميداند.[١] همچنين پيشوايان ديني ما معتقدند: هدف از آمدن تمامي انبيا و اوليا اين بوده كه جامعه بشري را از بُعد معنوي مديريت كنند و از اين طريق، اگر يك نفر هدايت شود، بهتر است از خورشيد و ماه و آنچه كه بر آن ميتابند. اضافه بر اين، يكي از عوامل مهم اختلافنظر و كشمكشهاي فكري بين دانشمندان نگاه تك بُعدي آنها به مسائل است و اگر اين نگاه به يك نگاه سيستمي و جامعنگر تبديل شود و بخصوص مسائل از بُعد مديريتي مورد تجزيه و تحليل قرار گيرند، به طور قطع، بسياري از اختلافها حل و فصل ميشوند و صاحبنظران به اين نتيجه خواهند رسيد كه همه آنها به سوي يك هدف در حركتند، منتهي برخي در تحليل هدف نزديك و كوتاه مدت را مورد عنايت قرار دادهاند و برخي ديگر اهداف دور و بلند مدت را. بنابراين، با توجه به اهميت مديريت، اين نوشتار تلاش ميكند سيره مديريتي امام حسين(عليهالسلام) را از بعد مديريتي آن در بخش هدفگذاري مورد بررسي قرار ميدهد. پيش از طرح بحث لازم است تعريفي از مديريت ارائه گردد:
تعريف مديريتمديريت عبارت است از: فراگرد به كارگيري مؤثر و كارآمد منابع مادي و انساني بر مبناي يك نظام ارزشي پذيرفته شده كه از طريق برنامهريزي، سازماندهي، بسيح منابع و امكانات، هدايت، و كنترل عمليات براي دستيابي به اهداف تعيين شده، صورت ميگيرد.[٢] به بيان ديگر، مديريت فرايند مؤثر و كارآمد است كه بر اساس برنامهريزي، سازماندهي، هدايت، كنترل و بسيج منابع و امكانات، جهت نيل به اهداف تحت تأثير شرايطي محيطي به كار گرفته ميشود.[٣]
از اين دو تعريف، معلوم ميشود كه آنچه در مديريت بسيار مهم است و بايد بيش از همه چيز مورد ارزيابي قرار گيرد «هدف» است؛ زيرا تمام تلاشهاي يك مدير در يك سازمان بر اين متمركز ميشوند كه چگونه به آن هدف موردنظر دست پيدا كند. به بيان ديگر، هدف در كارهاي فردي، سازماني و تشكيلاتي نيروي اصلي حركت و انگيزش است كه اگر نباشد ماشين سازمان به حركت درنميآيد و افراد انگيزه براي كار و فعاليت نخواهند داشت.
با توجه به اين مطلب، سؤال اساسي كه در نهضت كربلا و قيام امام حسين(عليهالسلام) مطرح ميباشد اين است كه هدف از اين نهضت چه بوده است؟ به ديگر سخن، هدفي كه امام حسين(عليهالسلام) را وادار كرد تا همه نيروها را براي دستيابي به آن بسيج كند و در اين راه از همه امكانات استفاده كند و از هيچ تلاشي دريغ نورزد، چيست؟ پيش از پاسخ به اين پرسش براي روشن شدن بيشتر بحث، لازم است «هدف»، انواع و ويژگيهاي آن مورد بحث قرار گيرد:
هدفداشتن هدف براي موفقيت و پيشرفت افراد، سازمانها، كشورها، اتحاديهها، قارهها از اهميت بسياري برخوردار است. بيشتر كشورها درعينحال كه از منابع طبيعي و انساني قابل توجه برخوردارند، ولي توسعه و پيشرفتي ندارند.همچنين برخي افراد و سازمانها در حالي كه تلاش زيادي ميكنند، بازدهي مطلوبي ندارند؛ زيرا در زندگي فردي، سياسي و سازمانيشان يا هدفدار نيستند و يا اگر هدف دارند، آن را درست تعريف و طبقهبندي نكردهاند. به همين دليل، شناخت درستي از آن ندارند. بنابراين، داشتن هدف و آشنايي نسبت به آن و مرحلهبندي آن در موفقيت زندگي فردي و اجتماعي، نقش بزرگي دارد. افراد، سازمانها و كشورهايي كه در زندگي و فعاليتهايشان هدف ندارند به كسي ميمانند كه به بيراهه رفتهاند، به هر اندازه كه به سرعت خود بيفزايند و يا فعاليت و تلاش خود را گسترش دهند، به همان اندازه از رسيدن به مقصد و غايت دور ميشوند.
بنابراين، «هدف» عبارت است از: غايت و نتيجهاي كه از طريق تلاشهاي خاصي به دست ميآيد.[٤] به بيان ديگر، هدف عبارت است از: دستاوردي سنجشپذير و مشخص كه طي مدتي مشخص و تحت محدوديتهاي هزينهاي خاص حاصل ميشود.
نكتهاي كه قابل ذكر است اينكه از نظر مديريتي، بين هدف و مأموريت تفاوت وجود دارد و آنها را نبايد يكي گرفت؛ زيرا مأموريت ديدگاهي وسيعتر از هدف است. به بيان ديگر، اگر هدف در برگيرنده نتيجهاي مشخص و سنجشپذير باشد كه قصد داريم به آن دست يابيم، مأموريت همانند چتري است كه اهداف و عملكرد مرتبط با آن در ذيل آن قرار ميگيرند.[٥]
انواع هدفدر مديريت، چند نوع هدف مورد بحث قرار ميگيرند: ١. كوتاه مدت؛ ٢. ميان مدت؛ ٣. بلندمدت؛ ٤. نهايي. همانگونه كه از عناوين اين تقسيمبندي به دست ميآيد، هدف كوتاه مدت آن است كه در يك دوره زماني محدود و مشخص به دست آيد. اهداف ميان مدت آنها هستند كه در دوره طولاني، و اهداف بلندمدت آنها هستند كه در يك دوره طولانيتر قابل دسترسي باشند. آنچه در اين تقسيمبندي مهم ميباشد اين است كه تمامي اهداف كوتاه مدت، ميان مدت و بلندمدت در جهت رسيدن به اهداف نهايي، مورد توجه قرار گيرند. توجه و تقسيمبندي هدف در جهت رسيدن به اهداف سازماني و اجتماعي، از اهميت بسياري برخوردار است. براي توضيح بيشتر، به يك گفتوگو در اينباره توجه كنيد:
از يكي از سران كشورهاي صنعتي سؤال شد: راز موفقيت شما در كارهاي اجتماعي چيست؟ وي در جواب گفت: ما اهداف و برنامههاي بلندمدت و وسيع را در نظر ميگيريم، ولي اهداف و برنامههاي بلند مدت را به اهداف كوتاه مدت و برنامههاي كوچك تجزيه كرده، كارها را از اهداف كوتاه مدت و برنامههاي كوچك شروع ميكنيم كه اگر احيانا كار ما به مشكل برخورد كرد، آن را بدون اينكه متحمل خسارت و زيان زياد شويم، تعطيل كنيم بر خلاف اين، شما كارها را با هدف بلندمدت و برنامههاي وسيع آغاز ميكنيد و اگر با يك مانع برخورد كرديد، به خاطر هزينههاي هنگفتي كه كردهايد، نميتوانيد از آن دست بكشيد. به همين دليل، مجبور ميشود به هر صورت كه شده است آن را ادامه دهيد. اين است راز موفقيت ما و شكست شما.[٦]
شرايط دستيابي به اهدافاگر كسي براي دستيابي به اهداف و مقاصد، دو ويژگي نداشته باشد، در نهايت، به آن اهداف نايل نخواهد شد: ايمان به هدف؛ استقامت در راه نيل به هدف.
در تاريخ، نمونههاي بسياري وجود دارند كه اين ادعا را اثبات كرده و با وجود اين دو خصيصه، افراد به كاميابيهاي بزرگي دست يافتهاند. براي نمونه، ميتوان پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نام برد. وقتي از طرف كفّار قريش (از طريق ابوطالب) به ايشان پيشنهاد شد كه حاضريم بهترين دختر را به نكاح شما درآوريم و تو را از سرمايهدارترين افراد قريش بگردانيم، به شرط آنكه دست از هدف خود ـ يعني خداپرستي ـ برداري و به خدايان ما اهانت نكني، او فرمود: «واللّه يا عماه، لو وضَعوُا الشمسَ في يميني و القمرَ في شمالي علي اَن اَتركَ هذا الامرِ حتي يُظهره اللّهُ اَو اهلكَ فيه ما تركتُه»؛ عموجان، به خدا سوگند، هرگاه آفتاب را در دست راست من و ماه را در دست چب من قرار دهند (يعني سلطنت تمام عالم را در اختيار من بگذارند) كه از تبليغ آيين و تعقيب هدف خود دست بردارم، هرگز حاضر نميشوم دست بردارم و هدف خود را تعقيب ميكنم تا بر مشكلات پيروز شوم يا در راه هدف جان بسپارم.[٧] با اين توضيح، در مورد هدف، به پرسش اصلي در مورد نهضت امام حسين(عليهالسلام) ميرسيم:
اهداف نهضت امام حسين(عليهالسلام)در اينكه نهضت امام حسين(عليهالسلام) آگاهانه و با تدبير صورت گرفته و بر احساسات مبتني نبوده است، بر اساس منابع تاريخي، هيچ جاي شك و ترديدي وجود ندارد. اما اينكه اهداف او از اين نهضت آگاهانه چه بوده است، ميتوان موارد ذيل را از جمله اهداف اصلي در نهضت ايشان به حساب آورد:
١. احياي امر به معروف و نهي از منكريكي از اهداف قيام امام حسين(عليهالسلام) احياي اصل «امر به معروف و نهي از منكر» است. اصل «امر به معروف و نهي از منكر» چنان مهم است كه اگر در يك جامعه درست اعمال شود، بسياري از نابسامانيها، سامان پيدا كرده و بسياري از انحرافات و كجرويها، درست خواهند شد. امام باقر(عليهالسلام) درباره اهميت امر به معروف و نهي از منكر ميفرمايد: «اِنَّ الامرَ بِالمعروفِ و النهي عَنِ المُنكَرِ سبيلُ الانبياءِ و مِنهاجُ الصُلحاءِ فريضةٌ عظيمةٌ بها تُقام الفرائضُ و تأمنُ المذاهبُ و تَحلُّ المكاسبُ و تَردُّ المظالمُ و تعمُر الارضُ و ينتصفُ مِن الاعداءُ و يستقُيم الامرُ»[٨]؛ امر به معروف و نهي از منكر شيوه انبيا و روش صالحان است؛ واجب مهمي است كه ساير واجبات به موجب آن برپا ميشوند و راهها با آن امن و امان ميگردند و خريد و فروش حلال ميشوند و ستمها بر طرف ميگرداند و زمين آباد ميشود و از دشمنان انتقام گرفته ميشود و امور روبه راه ميگرداند.[٩]
همچنانكه از اين حديث شريف استفاده ميشود، اصل «امر به معروف و نهي از منكر» داراي كاركردهاي اقتصادي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ميباشد. به بيان ديگر، از نظر اسلام، جامعه يك تشكّل نظاممندي است كه داراي اجزاي متعدد مانند جزء سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ميباشد. اين جامعه در صورتي كارآيي لازم را دارد كه اجزاي آن وظايف، نقشها و كاركردهاي لازم خود را به خوبي ايفا كنند و بخصوص جزيي كه از اهميت و اولويت بيشتري برخوردار است، در كار خود كوتاهي نكند؛ مثلا، ساختار سياسي نسبت به ساير اجزا در يك جامعه، حكم مغز انسان را نسبت به ساير اجزاي بدن دارد كه اگر درست كار نكند، ساير اجزاي جامعه و يا ساير اعضاي بدن فلج شده كارآيي لازم نخواهند داشت. به بيان ديگر، در اين صورت، كل سيستم، يعني تمام جامعه و يا تمام اعضاي بدن ضربه خواهند خورد. اين امر به دليل اين است كه «جامعه و يا هر سيستم ديگر زماني حيات مستمر و با دوام خواهد داشت كه راهكار و سازوكار صحيح در برخورد با نابسامانيها و رفع اختلالات به وجود آمده در آن را داشته باشد.»[١٠] اسلام به عنوان دين كامل، جامع و مانع در اينباره سازوكار مهمي دارد و آن عبارت است از: اصل «امر به معروف و نهي از منكر»؛ يعني در صورت وجود انحراف و كجروي و نابساماني در جامعه، براي مقابله با آن، از اين سازوكار استفاده ميشود.
امام حسين(عليهالسلام) اوج انحرافها و نابسامانيها و پايمال شدن حق در تمام ابعاد و بخصوص در بُعد سياسي را در حاكميت يزيدبن معاويه ميبيند؛ ميفرمايد: «اِن الدُنيا قد تَغيّرت و تنكّرت و ادبَرَ معروفَها و استمرّت حذاءَ و لم تبق مِنها الاّ صبابة كصبابة الاناءِ و خسيسُ عيشٍ كالمرعي الوبيلِ اَلاَ ترونَ اَنَّ الحقَّ لا يُعملُ به و اَنَّ الباطل لا يُتناهي عَنه؟»[١١]؛ كار ما بدينجا كشيده شده است كه ميبينيد: دنيا دگرگون شده و بسيار زشت و ناپسند گرديده است؛ نيكيهاي دنيا به عقب ميروند و همچنان با شتاب رو به زوالند؛ از نيكيها چيزي باقي نمانده، جز ته ماندههايي همانند ته مانده آبشخورها؛ پستيهاي زندگي همانند چراگاه زيانبخش و بيماركنندهاند. آيا نميبينيد كه به حق عمل نميشود و از باطل نهي نميگردد.[١٢]
در جاي ديگر، امام ميفرمايند: «اَلا ترونَ انَ الحقَّ لا يَعمل به والباطِل لاَ يَتَناهي عَنه لِيرغبَ المؤمنُ في لِقاءِ اللّهِ مُحقّا»؛[١٣] آيا نميبينيد كه به حق رفتار نميشود و از باطل جلوگيري نميشود؛ پس مؤمن در چنين اوضاعي بايد به شهادت در راه خدا تن بدهد.
از اين فرمايشهاي امام معلوم ميشود كه از وضعيت موجود دلش خون بود. به همين دليل، فرياد امام بلند بود كه حق از همه جا رخت بر بسته و باطل در همه جا حاكم شده است. در اين شرايط، راه كار چيست؟ براي حاكميت حق و براندازي باطل چه راه حلي ميتوان ارائه كرد؟ امام حسين(عليهالسلام) اصل «امر به معروف و نهي از منكر» را به عنوان بهترين سازوكار و راه حل مطرح ميكند. از نظر ايشان، در چنان شرايطي اصل امر به معروف و نهي از منكر مرده بود و كسي مطابق معروف عمل نميكرد و از منكرات دوري نميجست. امام ميخواست اين اصل را زنده كند، اگرچه در راه احياي آن شهيد شود و اهل و عيالش نيز به اسارت بروند. همه اين كارها بشود، ولي اين اصل زنده گردد. هدف او از اين نهضت احياي اين اصل بود. به همين دليل، امام به صورت صريح احياي اين اصل را به عنوان يك هدف رسمي در نهضت خود اعلام ميكند: «اُريدُ اَن آمرَ بِالمعروفِ و اَنهي عَنِ المُنكر»[١٤] تصميم گرفتم كه امر به معروف و نهي از منكر كنم.
حضرت امام خميني(رحمةالله) نيز بر اين عقيده است كه يكي اهداف امام حسين (عليهالسلام) از اين نهضت، احياي «امر به معروف و نهي از منكر» است؛ چنانكه ميفرمايد: «اينكه حضرت اباعبدالله(عليهالسلام) نهضت كرد و قيام كرد با عدد كم در مقابل اين، براي اين بود كه گفتند: تكليف من است كه استنكار (نهي از منكر) كنم».[١٥]
در جاي ديگر، ايشان ميفرمايد: «سيدالشهداء... تمام زندگياش را صرف اين كرد كه ... معروف در كار باشد. منكرات از بين بروند».[١٦]
لازم به يادآوري است كه امر به معروف و نهي از منكر داراي مراحلي است كه در اينجا دو مرحله آن، كه بيشتر به بحث حاضر مربوط ميشوند، يادآوري ميگردد:
١. اگر قوانين اسلامي حاكم باشند، ولي شخص حاكم از نظر اخلاقي و اعتقادي فاسد و منحرف باشد، در اين صورت، بايد اصلاح و نهي از منكر از طريق زبان صورت بگيرد.
٢. اگر قوانين حكومت نيز به نحوي از اسلام عدول كنند و حاكم نيز فاسق باشد، چنانكه در زمان يزيد اينگونه بود، در اين صورت، امر به معروف و نهي از منكر در شكل و قالب «جهاد» و خروج عليه حكومت جائر متبلور ميشود. به بيان ديگر، در اين صورت از باب تكليف و وظيفه شرعي بايد وارد عمل شد، چه كار به نتيجه برسد و يا نرسد. امام حسين(عليهالسلام) در نهضت خود از هر دو نوع آن استفاده كرد: هم با زبان آنها را موعظه كرد و پس از آنكه فهميد اين مرحله كارآيي ندارد، وارد مرحله دوم شد؛ يعني جنگ و جهاد.[١٧]
٢. اصلاح اجتماعييكي از اهداف نهضت امام حسين(عليهالسلام) اصلاح جامعه است. براي روشنتر شدن اين بحث، ابتدا درباره كلمه «صلح» و «اصلاح» توضيح داده ميشود، سپس اصلاح از ديدگاه امام حسين(عليهالسلام) مورد بررسي قرار ميگيرد:
«صلاح» ثلاثي مجرّد در مقابل «فساد» به كار ميرود. «الفسادُ خروجُ الشيءِ مِن الاعتدالِ، قليلا كان الخروج عنه او كثيرا، ايضاده الصّلاحُ، و يُستعمل ذلكَ فيالنفس والبدنِ و الاشياءِ الخارجة عَنِ الاِستقامه»؛[١٨] فساد هرگونه خارج شدن اشيا از حالت اعتدال است، خواه كم باشد يا زياد و نقطه مقابل آن، صلاح است كه در جان و بدن و اشيايي كه از حد اعتدال خارج ميشوند، تصور ميشود.
«اصلاح» ثلاثي مزيد از باب افعال، مفرد واژه اصلاحات است. در لغت، به معناي «به سامان در آوردن و راست كردن، سر و سامان دادن، التيام بخشيدن، سازش و آشتي دادن، دور كردن تباهي، رفع فساد، به صلاح آوردن، و نيك و بهتر استوار كردن» ميآيد.[١٩]
«اصلاح» در اصطلاح سياسي معادل «رفرم»، يعني ايجاد تغييرات تدريجي، آرام و باآهنگ كند ميباشد. در مقابل آن، «انقلاب» به كار ميرود كه به معناي تغيير اجتماعي ناگهاني، تند، سريع و احيانا همراه با خشونت به كار ميرود.[٢٠]
«اصلاح» در اصطلاح ديني و مذهبي، به معناي مبارزه با هرگونه فساد و رفع مفاسد ميباشد، چه اين كار به صورت تدريجي انجام شود و يا به صورت ناگهاني. به بيان ديگر، از نظر ديني، «اصلاح» اعم از انقلاب و رفرم ميباشد؛ مثلا، نهضت امام حسين(عليهالسلام) يك انقلاب بود؛ زيرا حركت امام يك حركت تدريجي همراه با خشونت بود؛ يعني جنگ بود و كشته شدن و فدا كردن دهها انسان شريف در راه هدف. ولي در عين حال، اين حركت جنبه اصلاحي داشت: «خرجتُ لِطلبِ الاصلاحِ في اُمّةِ جدّي.»[٢١]
خلاصه آنكه واژه «اصلاح» بيشتر در جايي به كار ميرود كه انسان، انحراف و كجروي و خلاف مصالح مردم را در جامعه ببيند و بر اساس مسئوليت و نياز، به اصلاحات و اقدام عملي مبادرت ورزد.[٢٢]
اكنون كه معنا و مفهوم صلح و اصلاح معلوم شد، بايد بيبينيم منظور از «اصلاح» در كلام امام چيست و در كجا به كار ميرود؟ آنچه كه از كلام امام استفاده ميشود اين است كه هدف امام در اين نهضت:
١. صرف فرار از بيعت نبوده است.
٢. خروج امام فقط اعتراض به دستگاه خلافت يزيد نبوده است.
علاوه بر اينها، امام مفسده، انحراف، نابساماني و كجروي را در جامعه اسلامي احساس نمود و درصدد اصلاح آن برآمد. از اينرو، براي جلوگيري از انحراف و مفسده در جامعه ديني، راه خروج و حركت از مدينه را در پيش گرفته و در يك جمله، اين نهضت بزرگ را به راه انداخت. به بيان ديگر، هدف اصلي امام از اصلاح اجتماعي كه در اين نهضت به طور جدّي مورد توجه آن حضرت قرار داشت، عبارتند از: احياي ارزشها و معيارهاي اصيل اسلامي، نفي و محو بدعتها و از بين بردن آفات و آسيبهاي فرهنگي و اجتماعي، زنده كردن شعائر ديني، اقامه حق و عدالت اجتماعي، نابودي استبداد، ظلم و فسق و فجور، اعتلاي كلمه توحيد، خرافهزدايي از چهره اصيل دين، ديندار نمودن جامعه در عرصههاي گوناگون و حوزههاي فكري و عملي.
امام در راستاي تحقق اين هدف اصلاحي از روش كارآمد و سعادتبخش پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) و حضرت علي(عليهالسلام) در جامعه استفاده كرد. به بيان ديگر، خط و مشي امام حسين(عليهالسلام) در اين امر، همان سيره پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) و روش پدر بزرگوارش عليبن ابيطالب(عليهالسلام) بود. روشن است كه حركت امام حسين(عليهالسلام) در امتداد خط اصلاحطلبي در فرمان پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) و علي ابن ابيطالب(عليهالسلام) بوده است.[٢٣] امام(عليهالسلام) به صراحت به اين هدف در نهضت خود پرداخته ميفرمايند: «ولكن لنري المعالم مِن دينك، و نظهرالاصلاح في بلادك و يأمن المظلومونَ مِن عبادك و يُعمل بفرائضِك و سُننك و احكامِك»؛[٢٤] بلكه (اين نهضت) به خاطر آن است كه نشانههاي دين تو را به مردم بنمايانم و اصلاحات را در كشور اسلامي اجرا كنم، تا بندگان ستمديدهات از چنگال ظالمان در امان باشند و واجبات و احكام و سنّتهاي تعطيل شده تو دوباره اجرا گردند» در جاي ديگر، امام ميفرمايند: «اِنّي لم اَخرُج اَشَرا و لاَ بَطَرا و لا مُفسدا و لا ظالما و اِنمّا خرجتُ لطلبِ الإصلاحِ في اُمةِ جدّي(صلياللهعليهوآله) اُريدُ اَنَ آمرُ بِالمعروفِ و انهي عَنِ المُنكَر و اَسيرُ بِسيرةِ جدّي و اَبي علي بن ابي طالب»؛[٢٥] من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از مدينه خارج ميگردم، بلكه هدف من از اين سفر امر به معروف و نهي از منكر و خواستهام از اين حركت، اصلاح مفاسد امّت جدّم و زنده كردن سنّت و قانون او و راه و رسم پدرم، علي بنابيطالب(عليهالسلام) است.
در مورد ديگر، امام در ضمن نامه به مردم بصره ميفرمايد: «وَ قَد بعثتُ رسولي اِليكم بهذا الكتاب و اَنا ادعوكُم الي كتابِ اللّه و سنّة نبيّه. فانّ السّنّة قد اُميتت و اِنّ البدعة قَد اُحييت و اِن تَسمعوا قولي و تطيعوا امري اهدكِم سبيلَالرّشاد»؛[٢٦] اينك پيك خود را با اين نامه به سوي شما ميفرستم. شما را به كتاب و سنّت پيامبر دعوت ميكنم؛ زيرا در شرايطي قرار گرفتهايم كه سنّت پيامبر بكلي از بين رفته و بدعتها زنده شدهاند. اگر سخن مرا بشنويد و امر مرا اطاعت كنيد، شما را به راه راست هدايت خواهم كرد.
خلاصه آنكه امام حسين(عليهالسلام) به درستي ميدانست:
١. زمامداران جامعه به فسق و فساد تظاهر ميكنند.
٢. ارزشهاي معنوي از ياد رفته و رهبران فكري و سياسي به مفاهيم اخلاقي پايبند نيستند.
٣. هيچ معيار و ضابطهاي در ميان كارگزاران وجود نداشت و ظلم و تبعيض به نهايت خود رسيده بود.
٤. بدعتهاي بسياري در دين راه پيدا شدهاند و از مذهب به عنوان وسيله تخدير مردم و تأمين خواستههاي حكّام و مفسدان، استفاده ميشود.
٥. دينمداري و مادهگرايي، قيامت را از يادها برده است.
٦. جلوههاي فريبنده زندگي پررزق و برق اين دنيا همچون بيماري، متديّنان را زبون و زمينگير كرده و آنان را تسليم پيشامدها نموده و دليري و رادمردي را از وجود انسانهاي پاك زدوده است. اين راه و روش حكومت اموي پيش ميرفت تا جامعهاي كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) تأسيس كرده بود به فنا ببرد و سنّتها و ارزشهاي ديني به فراموشي سپرده شوند.[٢٧]
امام حسين(عليهالسلام) تمامي اين كژيها و انحرافات حاكم بر زندگي افراد جامعه را به خوبي ميدانست، اما چه كسي بايد در برابر اين انحرافات ايستادگي ميكرد و جامعه منحرف را دگر باره به راه راست هدايت ميكرد؟ امام خود را شايستهترين شخص براي تصدّي اين امر ميدانست. او در يكي از خطبههايش ميفرمايد: «يَا اَيُّها النّاسُ اِنَّ رسولَ اللّه قال: مَن رأي سلطانا جائرا مستحّلا لِحرمِاللّه ناكثا لعهدالله مخالفا لِسُنَةِ رسولِ اللّهِ يَعملُ في عِبادِ اللّه بِالاِثمِ و العُدوانِ فلم يُغيّر عليه بفعلٍ و لاَ قولٍ كانَ حقا علي اللّهِ اَن يُدخله مَدخلَهُ. اَلاَ و اِنَّ هؤلاءِ قد لَزِموا طاعةَ الشيطانِ وَ تَركوا طاعةَ الرّحمنِ و اَظهَروا الفسادَ وَ عَطّلوا الحدودَ واستأثروا بالفئوَ احلّوا حرامَاللّهِ و حرّموا حلالَه، و اَنَا اَحقُّ مِن غيره»؛[٢٨] هان اي مردم! همانا رسول خدا فرمود: هر كس فرمانرواي ستمگري را ببيند كه حرامهاي خدا را حلال ميشمرد، پيمان خدا را ميشكند، با سنّت رسول خدا مخالفت ميكند، در ميان بندگان خدا با گناه و تجاوز رفتار مينمايد و او با كردار و گفتار خود بر او قيام نكند، بر خداست كه او را در جايگاه (پست و عذابآور) آن ستمگر درآورد. بدانيد اينان به پيروي از شيطان ملزم گرديدهاند، اطاعت خداي رحمان را ترك گفتهاند، تباهيها را آشكار ساختهاند، حدود خداوند را تعطيل كردهاند، بيتالمال را در انحصار خود درآوردهاند، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام ساختهاند، و من از هر كس ديگري سزاوارترم كه بر اينان شوريده، در برابرشان بايستم.
٣. اهداف سياسي و اجتماعيالف. بدعتزدايي و احياي انديشه امامت: مطابق نگرش قرآن كريم، خلافت انتصابي است؛ يعني خداوند تبارك و تعالي كسي را براي خلافت پس از پيامبر اكرم تعيين كرده و به حضرت محمّد ٩دستور داده است تا اين را در روز هجدهم ذيالحجه در محلي به نام «غدير خم» به مردم، كه از بسياري از نقاط شهرهاي مسلماننشين براي انجام مراسم حج گردهم آمده بودند، ابلاغ كند: (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ) (مائده: ٦٧) اي پيامبر، آنچه را از سوي پروردگارت بر تو نازل شده است كاملا (به مردم) برسان؛ و اگر نكني، رسالت او را انجام ندادهاي. خداوند تو ار از (خطرات احتمالي) مردم، نگاه ميدارد. و با ابلاغ آن، اين دين كمال يافت: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينا) (مائده: ٣) امروز دين خود را بر شما تمام كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم.
اين نگرش پس از رحلت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) در جريان تجمع عدهاي در محل «سقيفه بني ساعده» براي اولين بار، به انحراف كشانده شد؛ زيرا در اين گردهمايي، مسئله «انتصاب»، كه يك دستور قرآني بود، به مسئله «انتخاب» و قومگرايي، كه يك روشاجتماعي به حساب ميآيد، بدون در نظر داشت دستورات قرآني تبديل شد. حضرت علي(عليهالسلام) براي آنكه اين درخت نو به ثمر نشسته اسلام از ريشه خشك و جامعه اسلامي در برابر دشمنان خارجي تضعيف نشود و مردم دچار تفرقه و چنددستگي نگردد، خار در چشم و استخوان در گلو، اين وضعيت را تحمّل كرد و در برابر اين جريان انحرافي، از خود واكنشي نشان نداد. اين انحراف در طول دوره خلافت سه خليفه اول، روز به روز دامنه وسيعتري پيدا كرد تا آنگاه كه حضرت علي(عليهالسلام) با اصرار زياد مردم حكومت را به دست گرفت. حضرت علي(عليهالسلام) در طول حاكميت خود، ميخواست جامعه وارونه شده اسلام را به حالت اول درآورد و مسير انحرافي را از ميان بردارد و جامعه را به صراطالمستقيم هدايت كند كه متأسفانه نتوانست؛ زيرا طي اين مدت، چندين جنگ بر حضرت تحميل شد و در نهايت، به شهادت رسيد.
پس از حضرت علي(عليهالسلام) جنگ سختي ميان حضرت امام حسن(عليهالسلام) و معاويه در گرفت كه در نهايت، حضرتامامحسن(عليهالسلام) مجبور به صلح با معاويه شد. در صلحنامهاي كه به مهر و امضاي حضرتامامحسن(عليهالسلام) و معاويه رسيد بود[٢٩] مسائل بسياري گنجانده شده؛ از جمله در ماده دو آن آمده است: »پس از معاويه، حكومت متعلّق به حسن است و اگر براي او حادثهاي پيش آمد، متعلّق به حسين ميباشد، و معاويه حق ندارد كسي را به جانشيني خود انتخاب كند.»[٣٠] معاويه در پايان اين قرارداد با خداي متعال به صورت كتبي تعهد كرد و نوشت كه به اين قرارداد عمل كند.[٣١]
معاويه پيش از مرگ خود، با ناديده گرفتن مواد اين قرارداد، دومين بدعت و انحراف را در دنياي اسلام پايهريزي كرد و به جاي اينكه مطابق اين قرارداد و دستور خداوند، حكومت را به امام حسين(عليهالسلام) بسپارد، حاكميت نظام اسلامي را به صورت يك امر موروثي سلطنتي در آورد و يزيد، فرزند خود، را به طور رسمي به عنوان جانشين خود و خليفه مسلمانان به مردم معرفي ميكرد و به اين صورت، حكومت از «امامت» به صورت چشمگيري فاصله گرفت و معاويه بدعت بيسابقهاي را در دنياي اسلام از خود به يادگار گذاشت. يكي از اهداف امام حسين(عليهالسلام) از نهضت بزرگ عاشورايي اين است كه با اين بدعت، كه معاويه آن را ايجاد كرده بود ـ يعني ناديده گرفتن امامت امام حسين(عليهالسلام) و موروثي و سلطنتي كردن خلافت ـ مبارزه كند. او كسي را بر مقدرّات مردم حاكم كرده بود كه هيچگونه صلاحيتي براي اين امر نداشت.
شهيد مطهري در اينباره مينويسد: »دو مفسده در بيعت با يزيد بود كه حتي در مورد معاويه وجود نداشت: يكي اينكه بيعت با يزيد تثبيت خلافت موروثي از طرف امام حسين(عليهالسلام) بود؛ يعني مسئله خلافت يك فرد مطرح نبود، مسئله خلافت موروثي مطرح بود. مفسده دوم مربوط به شخصيت خاص يزيد بودكه وضع آن زمان را از هر زمان ديگر متمايز ميكرد. او نه تنها مرد فاسق و فاجري بود، بلكه متجاهر به فسق بود و شايستگي ثابتي هم نداشت.[٣٢]
امام خميني(رحمةالله) نيز مسئله بدعتزدايي را يكي از اهداف قيام امام حسين(عليهالسلام) ميداند. حميد عنايت با استفاده از كتاب ولايت فقيه امام خميني(رحمةالله) مينويسد: «نهضت امام حسين(عليهالسلام) براي ممانعت از تأسيس سلطنت و جانشيني موروثي بود كه حسين(عليهالسلام) شوريد و شهيد شد. به خاطر امتناع انبيا(عليهمالسلام) نسبت به جانشيني موروثي يزيد و شناسايي سلطنت او بود كه حسين(عليهالسلام) شوريد و تمامي مسلمين را به شورش دعوت كرد.»[٣٣]
امام خميني(رحمةالله) در جاي ديگر ميفرمايد: «سيدالشهداء با اين فداكاري كه كرد، علاوه بر اينكه آنها را به شكست رساند و اندكي كه گذشت مردم متوجه شدند كه چه غائلهاي و چه مصيبتي وارد شده و همين مصيبت موجب به هم خوردن اوضاع بنياميّه شد.»[٣٤] از اين بيان امام خميني(رحمةالله) چنين استفاده ميشود كه انقلاب امام در بدعتزدايي موفقيتآميز بوده است؛ زيرا از نظر امام، انقلاب امام حسين(عليهالسلام) موجب به هم خوردن اوضاع بنياميّه و سست شدن پايههاي بدعت شد.
با توجه به آنچه بيان شد، معلوم ميشود كه در اسلام استوانههاي دومين بدعت توسط معاويه پايهگذاري شدند. اكنون سؤال اين است كه چه كسي بايد بدعتزدايي كند؟ و چه كسي شايستگي آن را دارد كه ريشههاي بدعت را بخشكاند و ديگر باره سنّت رسول خدا را حاكم سازد؟ امام حسين(عليهالسلام) خود را شايسته اين كار ميداند و بدينروي تصميم گرفت اين پديده شوم را از صفحه روزگار حذف كند، اگرچه در راه دستيابي به اين هدف، هزينه بسيار كند و يا حتي شهيد شود؛ چنانكه ميفرمايد: «وَ انَا اَدعوُكُم الي كِتابِ اللّهِ وَ سَنّةِ نَبّيه فَاِنَّ السّنّة قد اُميتت و اَنّ البدعةَ قَد اُحييت و اِن تسمعوا قولي و تُطيعوا امري اَهدكم سبيلَ الرشادِ.»[٣٥]
همچنين از بيانات امام حسين(عليهالسلام) استفاده ميشود كه بدعتزدايي از اهداف ميان مدت ايشان به حساب ميآيد؛ زيرا امام با ريشه كردن درخت بدعت، مبارزه خود را تمام شده فرض نميكند، بلكه آن را ادامه ميدهد تا حكومت اسلامي تشكيل بدهد.
ب. تشكيل حكومت: يكي از اهداف سياسي امام حسين(عليهالسلام)، تشكيل حكومت اسلامي بود. ايشان به صراحت ميفرمود: آل ابوسفيان لياقت حكومت ندارند و از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) شنيدم كه فرمود: «الخلافةُ محرّمةٌ علي آلِ ابيسفيانَ فاِذا رأيتم معاويةَ علي منبري فابقروا بطنه و قد رأهُ اهلُ المدينةِ علي المنبرِ فلم يبقروا فابتلاهم اللّه بيزيدٍ الفاسقِ»؛[٣٦] خلافت بر خاندان ابوسفيان حرام است و اگر روزي معاويه را در بالاي منبر من ديديد بكشيد، ولي مردم مدينه او را بر منبر پيامبر ديدند و نكشتند و اينك خداوند آنان را به يزيد فاسق (و بدتر از معاويه) گرفتار نموده است.
امام حسين(عليهالسلام) همچنانكه بر عدم شايستگي آل ابوسفيان براي خلافت پاي ميفشرد، بر لياقت و شايستگي خود به امر حكومت و خلافت اصرار داشت، اگرچه اين در سطح زمينهسازي و الهامبخشي در جهت تشكيل يك حكومت براي نسلهاي بعدي باشد.
با مطالعه تاريخ اين نهضت بزرگ، مشخص ميشود كه امام حسين(عليهالسلام) در هر جا مناسب ميديد، شايستگي خود را براي تشكيل حكومت اعلام نموده و مردم را به پذيرش حكومت و رهبري عادل دعوت ميكرد[٣٧] در اينجا به برخي از فرمايشهاي امام مبني بر علاقهمندي وي به تشكيل حكومت اشاره ميشود:
١. امام(عليهالسلام) ضمن اظهارات شايستگي خود بر تصدّي امر خلافت، خطاب به فرماندار مدينه ميفرمايد: «اَيُّنا اَحقُّ بالخلافةِ و البيعةِ»؛[٣٨] كداميك از ما شايستگي خلافت و بيعت داريم؟
٢. امام در خانه شخصي به نام شراف در ضمن سخنراني خود، فرمود: «و نحنُ اهلُبيتِ محمّدٍ اولي بِولايةِ هذا الامرِ مِن هؤلاءِ المدّعين، ما ليس لهم و السائرين بالجورِ و العدوانِ»؛[٣٩] و ما اهلبيت پيامبر به ولايت و رهبري مردم سزوارتر از اينها (بنياميّه) ميباشيم كه به ناحق مدّعي اين مقام بوده و هميشه راه ظلم و فساد و دشمني با خدا را در پيش گرفتهاند.
٣. امام ضمن دعا براي مردم كوفه كه تصميم گرفته بودند ايشان را براي رسيدن به حقشان ـ يعني تشكيل حكومت ـ ياري كنند، ميفرمايد: «فقَد وردَ علي كتابِ مسلمِ بن عقيلٍ، يُخبرني باجتماعكم علي نصرِنا و الطلبِ بحقّنا فسألتُ اللّهَ اَن يُحسنَ لَنا الصنعَ و يُثيبكم علي ذلكَ اعظَم الاجرِ»؛[٤٠] نامه مسلم بن عقيل را كه مشعر به اجتماع و هماهنگي شما در راه نصرت و ياري ما خاندان و مطالبه حق ما بود دريافت نمودم. ازخداوند مسئلت دارم كه آينده همه ما و شما را به خير بگرداند و در اين اتحاد و اتفاق به شما پاداش بزرگ عنايت فرمايد.
٤. امام در نامهاي به مردم بصره ميفرمايد: «و نحنُ نَعلمُ انّا اَحقُّ بِذلكَ الحقِّ»[٤١] ما يقين داريم كه در مسئله حكومت و خلافت شايستهتر از همه هستيم.
٥. امام با تصريح به اينكه شايستهترين فرد بر امر خلافت است، ميفرمايد: «و كنّا اَهله و اوليائُه و اوصيائُه وَ ورثته و اَحقُّ الناسِ بِمقامِه في الناسِ»؛[٤٢] و ما خاندان اوليا و اوصيا و وارثان و شايستهترين افراد به مقام پيامبر از ميان امّت هستيم.
از مجموع فرمايشهاي امام حسين(عليهالسلام) استفاده ميشود كه ايشان خود را شايستهترين و جامعترين فرد براي رهبري ميدانسته و آمادگي خود را براي تشكيل حكومت اعلام كرده است.[٤٣]
علاوه بر اين، از فرمايشهاي امام حسين(عليهالسلام) استفاده ميشود كه يكي از اهداف امام تشكيل حكومت بوده است. بسياري از صاحبنظران نيز بر همين عقيدهاند؛ از جمله حضرت امام خميني(عليهالسلام) ميفرمايد: «آنهايي كه خيال ميكنند كه حضرت سيدالشهداء براي حكومت نيامد، خير اينها براي حكومت آمدند، براي اينكه بايد حكومت در دست مثل سيدالشهداء باشد؛ مثل كساني كه شيعه سيدالشهداء هستند. او مسلم بن عقيل را فرستاد تا مردم را دعوت كند به بيعت، تا حكومت اسلامي تشكيل دهد و اين حكومت فاسد را از بين ببرد».[٤٤]
ايشان در جاي ديگر ميفرمايد: «ايشان امام حسين(عليهالسلام) آمده بود، حكومت را هم ميخواست بگيرد.»[٤٥]
البته لازم به يادآوري است كه تشكيل حكومت از نظر امام، هدف نهايي نيست، بلكه هدف دراز مدت و وسيلهاي است در جهت دستيابي به هدف نهايي.
همچنين اينكه گفته شد هدف امام تشكيل حكومت بود، لزوما به اين معنا نيست كه امام در اين حركت بتواند حكومت تشكيل دهد، بلكه منظور اين است كه امام يا در شرايط فعلي حكومت تشكيل بدهد و يا اگر نتوانست، در بلندمدت زمينه تشكيل يك حكومت را فراهم كند. امام خميني(عليهالسلام) در اينباره ميفرمايد: «آن حضرت در فكر اسلام و مسلمين بود به خاطر اينكه اسلام در آينده و در نتيجه جهاد مقدّس و فداكاري او در ميان انسانها نشر پيدا كند و نظام سياسي و نظام اجتماعي آن در جامعه ما برقرار شود، مخالفت نمود، مبارزه كرد و فداكاري».[٤٦]
٤. رضايت الهييكي از اهداف بسيار مهم امام حسين(عليهالسلام) رضايت و خشنودي خداوند تبارك و تعالي بود؛ امام قطعنظر از همه اهداف ديگر، و با توجه به انحرافي كه در سطح كلان در احكام و قوانين اسلامي پديد آمده بود و جامعه اسلامي از راه درست و مستقيم به بيراهه كشيده شده بود، رضايت خداوند را در اين ميدانست كه يك نهضت عظيم و بزرگ راه بيندازد. به بيان ديگر، امام وظيفه خود ميدانست كه در وضعيت موجود و شرايط حاكم دست به اقدامي بزند كه رضايت و خشنودي خداوند تبارك و تعالي در آن قرار دارد. امام حسين(عليهالسلام) در اينباره ميفرمايد: «لا محيصَ عنِ يومِ خُطَّ بالقلمِ رضااللّه رضانا اهلُ البيت؛ از پيش آمدي كه با قلم قضا مقرّر شده، راه گريزي نيست. بر آنچه خداوند خوشنود شود ما نيز راضي هستيم.»[٤٧]
آنچه به عنوان يك حقيقت انكارناپذير در نهضت امام حسين(عليهالسلام) از آغاز تا پايان كاملا محسوس است اينكه بر تك تك اقدامات عاشورائيان، به ويژه بر شخص امام، خداوند و رضايت او حاكم است؛ يعني هدف و معيار براي تمامي رفتارها، كردارها و گفتارهاي آنها رضايت و خشنودي خداوند است؛
ـ اگر امام با يزيد بيعت نميكند، براي رضايت خداوند است.
ـ اگر او در كنگره جهاني حج، به عنوان بزرگترين پايگاه اطلاعرساني شركت ميكند، براي رضايت خداوند است.
ـ اگر او مراسم حج را ناتمام ميگذارد و به سوي كربلا حركت ميكند، براي رضايت خداوند است.
ـ اگر از سپاهيان حرّ با نان و آب پذيرايي ميكند و از ضعف عمومي آنها براي حمله استفاده نميكند، براي رضايت خداوند است.
ـ اگر پس از شهادت مسلم و هاني، تمامي اطرافيان خود را در بازگشت آزاد ميگذارد و هيچگونه فشار و جبري بر آنان اعمال نميكند، براي رضايت خداوند است.
ـ اگر كساني را براي كمك دعوت ميكند و يا براي آنان نامه مينويسد، براي خوشنودي خداوند است.
ـ اگر در روز عاشورا بر مصيبت شهادت اكبر، قاسم، عبّاس، عون و ساير ياران و سرانجام، شهادت مظلومانه طفل شيرخوارش، صبر ميكند براي رضاي خداست.
ـ اگر او در سجدهگاه خونين، با جسمي صد چاك و به خون آغشته، شيرينترين جلوه بريدن از غير و توجه كامل به جانان را به تصوير ميكشد، براي خشنودي و رضايت خداوند است. ايشان در آخرين مناجات خويش به بارگاه صمديت، كه در آن حال، به وجود، حيات، جهاد، ايثار و اخلاص، بر عرشيان مباهات ميفرمود، عرضه داشت: «صبرا علي قضائكَ يا ربّ لا الهَ سواكَ يا غياثَ المستغيثين، مالي ربٌ سواكَ و لا معبودَ غيرُك، صبرا علي حُكمكَ يا غياثَ من لاغياثَ له يا دائما لانفادَ له يا محيي الموتي يا قائما علي كُلِّ نفسٍ بما كسبت احكُم بيني و بينهُم و انتَ خيرُ الحاكمين»؛[٤٨] خدايا، در برابر قضا و قَدَر تو صبر ميكنم. اي پرورگاري كه جز تو معبودي نيست، اي پناه بيپناهان و دادرس دادخواهان، مرا پروردگاري جز حضرت تو نيست. معبودا، در برابر حكم تو شكيبايم. اي فريادرس بي دادرس، اي خدايي كه هميشگي و بيپاياني، اي زندهكننده مردگان، خدايي كه هر كس را با اعمالش ميسنجي، ميان من و اين مردم حكم كن كه تو بهترين حكمكنندگان هستي.
و آنگاه كه صورت به خون آغشته خود را بر روي خاك گذاشت، عرض كرد: «بسمِ اللّه و بِاللّه و في سبيلِ اللّه و علي مِلّةِ رسولِ اللّه»؛[٤٩] با نام و ياد خدا و با كمك خدا و در راه خدا و شريعت رسول خدا، هدفش خدا و رضايت او بود.
امام خميني(رحمةالله) نيز در موارد متعدد، از هدف الهي امام در اين نهضت ـ يعني رضا و خوشنودي خداوند ـ با تعبيرهاي گوناگون ياد ميكند. از نظر ايشان اهداف نهايي نهضت امام حسين(عليهالسلام) عبارتند از: حفظ اسلام،[٥٠] قيام براي خدا،[٥١] اقامه نماز،[٥٢] رضايت الهي[٥٣] و اقامه حق و عدل.[٥٤]
خلاصه اينكه امام در اين نهضت، هدفي جز خدا در نظر نداشت و اگر اهداف ديگري نيز در كار بودند همه براي دستيابي و رسيدن به اين هدف مقدّس بودند. به خاطر همين هدف اساسي و جاودانه امام است كه تمامي رفتارها و كردارهاي امام جاودانه مانده است؛ يعني پيامش جهاني، آرمانهايش زنده، مصيبت جانگدازش هميشه داغ، مجالس ذكر مصبيتش همواره گرم، و محبوبيت خدادادياش روزافزون است و دشمنانش ذليل، خوار و گرفتار ننگ ابدي و عذاب بيپايان اخروياند.
نتيجهگيرينتيجهاي كه از اين نوشتار به دست ميآيد اين است كه داشتن هدف براي موفقيت هر فرد و سازماني بسيار مؤثر است. نهضت امام حسين(عليهالسلام) نيز به عنوان يك گروه تشكيلاتي و سازماندهي شده داراي اهدافي بوده كه عبارتند از: احياي اصل «امر به معروف و نهي از منكر»، «اصلاح اجتماعي، بدعت زدايي، تشكيل حكومت اسلامي و رضايت الهي.» آنچه در اين نوشتار به آن پرداخته شد، اين بود كه اهداف مزبور از نظر ارزش و همچنين از نظر دوره زماني در يك سطح قرار ندارند، بلكه اهداف مورد نظر امام داراي ارزش متفاوتند كه هر كدام از آنها بر اساس ارزشي كه امام براي آنها قايل است، در يك دوره زماني مشخص به اجرا درخواهند آمد. آنچه يادآوري مجدّد آن لازم است اينكه اين اهداف در طول همديگر قرار دارند و تحقق هريك زمينهساز تحقق اهداف ديگر است. تا آنكه به هدف نهايي ـ يعني رضايت و خشنودي خداوند بزرگ ـ برسد كه اين هدف، هدف ذاتي است كه خود آن براي امام ارزش ذاتي دارد و در واقع، امام براي رسيدن به مرحله رضايت الهي قيام كرد: (يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَي رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي) (فجر: ٣٠ـ٢٧) تو اي روح آرام يافته، به سوي پروردگارت بازگرد، در حالي كه هم تو از او خشنودي و هم او از تو خشنود است. پس در سلك بندگانم درآي و در بهشتم وارد شو.
پينوشتها
[١] ـ غلامرضا خاكي، روش تحقيق، با رويكرد پاياننامهنويسي، قم، مركز تحقيقات علمي كشور، ١٣٧٨، ص ٢.
[٢] ـ علي رضائيان، مباني سازمان و مديريت، تهران، سمت، ١٣٧٩، ص٨.
[٣] ـ سيدرضا سيد جوادين، جزوه درسي كارشناسي ارشد مديريت، ص١٠.
[٤] ـ عمربن ابراهيم خيام، «اهداف و تعيين هدف در مديريت»، مجله علوم پزشكي مدارس، ش١، ص٧٩.
[٥] ـ همان، ص٨١.
[٦] ـ جعفر سبحاني، فروغ ابديت، چ دوم، قم، دارالتبليغ اسلامي، ١٣٤٥، ص٢٠٩.
[٧] ـ همان، ص٢٢٢.
[٨]ـ شيخ حرّ عاملي، وسائلالشيعه، ج ١٦، ص ١١٩، روايت ٢١١٣٢.
[٩]ـ جمعي از نويسندگان، فرهنگ عاشورايي، ١٣٨٢، ج ٨، ص٥٧.
[١٠] ـ محمد دشتي، فرهنگ سخنان امام حسين(عليهالسلام)، ص ٢٤١.
[١١] ـ محمدصادق نجمي، سخنان حسينبن علي (عليهالسلام) از مدينه تا كربلا، چ هشتم، قم، دفتر انتشارات اسلامي، ص ١٣٤.
[١٢] ـ محمد دشتي، فرهنگ سخنان امام حسين٧، ص٢٤١.
[١٣] ـ جمعي از نويسندگان، فرهگ عاشورايي «عنصر تبليغ در نهشت حسيني»، ج ٦، ص ٢٠.
[١٤] ـ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج ٤٤، ص٣٢٨.
[١٥] ـ امام خميني، صحيفه نور، ج ١٤، ص١٥.
[١٦] ـ همان، ج ٢٠، ص١٩٠.
[١٧] ـ مجموعه مقالات دومين كنگره بينالمللي امام خميني (رحمةالله) و فرهنگ عاشورا، دفتر اول، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (رحمةالله)، ١٣٧٦، ص٢٢١.
[١٨] ـ راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ماده «فسد»، ص ٣٦.
[١٩] ـ محمدجواد درودگر، اصلاحگرايي از منظر حسينبن علي(عليهالسلام)، تهران، تجلي، ١٣٨٠، ص١٩.
[٢٠] ـ كارشناسي تحقيقات سازمان آموزش و پرورش استان قم، مقالات برگزيده امام حسين(عليهالسلام) الگوي عزّت و افتخار، قم، ظفر، ١٣٨٢، ص٣٢١.
[٢١] ـ محمدتقي مصباح، آذرخش ديگر از آسمان كربلا، چ پنجم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (رحمةالله)، ص١٣٣.
[٢٢] ـ جمعي از نويسندگان، پيشين، ج ١٠، ص٨٣.
[٢٣] ـ همان، ص ٨٤.
[٢٤] ـ محمود شريفي و ديگران، فرهنگ جامع سخنان امام حسين(عليهالسلام)، «ترجمه موسوعة كلمات الامام الحسين(عليهالسلام)»، قم، مشرقين، ص ٣١٣.
[٢٥] ـ محمدصادق نجمي، سخنان امام حسين (عليهالسلام) از مدينه تا كربلا، چ هفتم، قم، دفتر تبليغات اسلامي، ١٣٦٥، ص ٣٦.
[٢٦] ـ محمود شريفي و ديگران، پيشين، ص ٣٥٦.
[٢٧] ـ جمعي از نويسندگان، پيشين، ج ١٠، ص٢٤.
[٢٨] ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج ٤٤، ص ٣٨٢، باب ٣٧، روايت ٢ / محمود شريفي و ديگران، پيشين، ص ٤٠٥.
[٢٩] ـ شيخ راضي آل ياسين، صلح امام حسن پرشكوهترين نرمش قهرمانانه تاريخ، ترجمه سيدعلي خامنهاي، چ يازدهم، ١٣٦٥، ص٢٥٥.
[٣٠] ـ همان، ص٣٨٥.
[٣١] ـ همان.
[٣٢] ـ مرتضي مطهري، حماسه حسيني، قم، صدرا، ١٣٦٤، ج ٢، ص٢٠.
[٣٣] ـ حميد عنايت، تفكر نوين سياسي اسلام، تهران، چاپخانه سپهر، ١٣٦٢، ص٢٧١.
[٣٤] ـ امام خميني، پيشين، ج ١٧، ص ٥٨و٥٩.
[٣٥] ـ محمد جرير طبري، تاريخ طبري، ج ٧، ص ٢٤٠ / جمعي از نويسندگان، فرهنگ عاشورايي «اصلاحطلبي در قيام حسيني»، ج ١٠، ص٤٩.
[٣٦] ـ سيدبن طاووس، لهوف، ص ٢٠/ محمدصادق نجمي، پيشين، ص ١٦.
[٣٧] ـ جمعي از نويسندگان، فرهنگ عاشورايي، ج ١٠، ص ٩٠.
[٣٨] ـ سيدبن طاووس، لهوف، ص٢٠.
[٣٩] ـ محمدصادق نجمي، پيشين، ص ١٤٠.
[٤٠] ـ همان، ص ١٠٤.
[٤١] ـ محمدبن جرير طبري، تاريخ طبري، ج ٧، ص ٢٤٠.
[٤٢] ـ همان.
[٤٣] ـ جمعي از نويسندگان، پيشين، ج ١٠، ص٩١.
[٤٤] ـ امام خميني، پيشين، ج ١٢، ص ١٧٤ / جمعي از نويسندگان، پيشين، ج ٨، ص ٥٤.
[٤٥] ـ امام خميني، پيشين، ج ٢، ص١٩٠.
[٤٦] ـ امام خميني، ولايت فقيه، ص١٦١.
[٤٧] ـ سيدبن طاووس، لهوف، ص ٥٣.
[٤٨] ـ ر.ك: مقتل محرّم، ص ٣٤٤و ٣٤٥، به نقل از: حسين ايماني، درسها و عبرتهاي عاشورا، قم، عصر ظهور، ١٣٧٧، ص ١٣٩.
[٤٩] ـ محمد اشتهاردي، سوگنامه آل محمد، چ چهاردهم، قم، ناصر، ١٣٧٩، ص٣٥٩.
[٥٠] ـ امام خميني، صحيفه نور، ج ١٧، ص٥٥.
[٥١] ـ همان، ج ١٧، ص٢٣٩.
[٥٢] ـ همان، ج ١٢، ص١٤٨.
[٥٣] ـ همان، ج ١٩، ص١٣.
[٥٤] ـ همان، ج ٥، ص١٦.