نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١ - سرمقاله
ملاك موافقت و مخالفت حديث با قرآن چيست؟ چه حديثى را بايد موافق و كداميك را بايد مخالفِ قرآن دانست؟ ميزان مخالفت حديث با قرآن در چه حدّى است؟ آيا مخالفت جزئى حديث با قرآن موجب طرد حديث مىشود؟ گستره محتواى قرآن تا كجاست؟ آيا فقط منطوقِ قرآن، قرآن است يا مفاهيم آن نيز همچون منطوقِ آن، جزء قرآن محسوب مىشود؟ چرا با پارهاى از احاديث، عمومات و اطلاقاتِ قرآن تخصيص مىخورند و تقييد مىشوند، اما برخى از روايات به خاطر مخالفتِ جزئى با قرآن، طرد مىشوند؟
سؤالات فوق در سرمقاله شمارههاى ٢٧و ٢٨نشريه قرآنى مبين مطرح شدهاند و از صاحبنظران قرآن و قرآنپژوهان فرهيخته درخواست شده است كه در پاسخ اين سؤالات، مقالاتى تحليلى و تحقيقى ارائه دهند و به نقد و بررسى موضوعات فوق بپردازند.
در پاسخ به اين سؤالات چند نكته زير به نظر مىرسد:
الف) نخست بايد تكليف منطوق و مفهوم قرآن را روشن ساخت. اگر قرآن فقط بر منطوق آيات اطلاق گردد، آنگاه معيارِ موافقت و مخالفتِ احاديث و روايات، تنها منطوق خواهد بود. و اما اگر مفاهيم آيات نيز جزء قرآن باشند، بايد احاديث و اخبار را هم با منطوق سنجيد و هم با مفهوم. در قرآن كريم، وصف، شرط، غايت و... فراوان به كار رفتهاند و هريك از اينها - چنانكه در علم اصول به تفصيل آمده است - داراى مفهوماند. به نظر ما همه اين مفاهيم نيز جزء قرآن محسوب مىشوند و لذا براى سنجش موافقت و مخالفتِ احاديث با آيات، هم مفاهيم آيات و هم منطوقِ آيات بايستى مورد ملاحظه قرار گيرند.
ب) ملاك و معيار براى مخالفتِ جزئى و يا مخالفتِ كلىِ حديث با قرآن چيست؟ كدام مخالفت را جزئى و كدام مخالفت را كلى بناميم؟ و معيار براى اين تقسيمبندى چيست؟ به نظر نگارنده كمتر حديثى مىتوان يافت كه مخالفتِ كلّى با آيات داشته باشد و لذا اكثر مخالفتها، مخالفتهاى جزئى است از قبيل تخصيص و تقييد و... و روشن است كه بحث مخالفت و موافقت حديث با كتاب، در قلمرو دلالتِ حديث است و نه در ناحيه سند آن. و اگر احاديث معتبر و صحيحالسند به معناى عام را در نظر بگيريم، به ندرت مىتوان حديثى پيدا كرد كه مفاد آن با مفاد آيات قرآن، تباين تام داشته باشد.
ج) در سرمقاله فوقالذكر آمده است كه: در منطق تعارض جزئى را تناقض و تعارض كلّى را تضاد مىخوانند« به نظر نگارنده، اين امر به عكس است. يعنى در حقيقت بايد تناقض را تعارض كلّى و تضاد را تعارض جزئى دانست. چرا كه دو گزاره متناقض، تباين تام دارند و صدق هر دوى آنها محال است، كما اينكه كذب هر دوى آنها نيز محال است. اما دو قضيه متضاد، درست است كه هر دو كلى هستند، اما تعارض و تباين آنها تام نيست و فقط در ناحيه صدق باهم تعارض دارند».
د) براى داورى در تعارض اخبار و احاديث با آيات قرآنى، ملاك چيست؟ قرآن و حديثِ معتبر در واقع و نفسالامر از يك مبدأ سرچشمه گرفتهاند و چگونه مىشود كه حديث يعنى سخن معصوم با كلام الهى منافات و تعارض پيدا كند؟ پيداست كه تعارض حديث و آيه در واقع به تعارض برداشتهاى ما از آيه و حديث برمىگردد. حال بايد ديد ملاكِ داورى بر تعيين راجح و مرجوح در ايندو چيست؟ به نظر مىرسد راهى جز عقل و اصول و بديهيات عقلى وجود ندارد. والسلام. سردبير