نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١ - سرمقاله
دو كلمه حرف فلسفى!
بايستههاى تاريخ فلسفه اسلامى
تاريخِ هر امت و ملّت در هويتِ فرهنگى و عقايد افراد آن امّت و ملّت، نقش ويژه و سترگى دارد، و فلسفه زيربناى باورها، انديشهها و عقايد يك ملت است. از اينرو تاريخ فلسفه اسلامى، بخشى عظيم از هويت فكرى و چيستى انديشه ما را نشان مىدهد. از طرفى، پرداختن به تاريخ فلسفه اسلامى، سهمى غيرقابل انكار در تعميق و توسعه تفكر فلسفى ما دارد. از سوى ديگر آشناسازى معاصرين با ميراث فلسفى گذشته، منوط به تحقيق و پژوهش در تاريخ فلسفه اسلامى است. در حوزههاى علوم دينى، بايسته است كه بخشى از پژوهشها و تحقيقات دينى بر محور تاريخ فلسفه اسلامى متمركز گردد. پيشينيانِ از حكيمان اسلامى، گرچه درباره تاريخ حكما آثارى پديده آوردهاند، اما تاريخ حكمت با تاريخ حكيمان تفاوتهايى دارد. تاريخِ حكيمان بحثى صرفاً توصيفى و گزارشى است، اما تاريخ حكمت، بحثى تحليلى و تفسيرى است و نياز به موشكافىها و دقتهاى عالمانه و حكيمانه فراوانى دارد. مؤرخى كه درباره حكيمان قلم مىزند و تاريخ فيلسوفان مىنگارد، ضرورتاً لازم نيست خود نيز حكيم و فيلسوف باشد، اما آنكس كه مىخواهد تاريخ حكمت و فلسفه را بازگويد و بنگارد، لزوماً خود مىبايست حكيم باشد.
در حوزه تاريخ فلسفه اسلامى، معاصرين از اهل فلسفه، گامى بزرگ و قابل توجه در نگارش تاريخ تحليلى فلسفه اسلامى برنداشتهاند و همين خلأ و كمبود، موجب گرديده است كه كسانى از خارج حوزههاى اسلامى و عمدتاً از ميان مستشرقين و يا اتباع آنان، گامهايى كوچك در اين زمينه بردارند و آثارى پديد آورند. طبيعى است كه اينگونه آثار هرچند از جهاتى مفيدند، اما نظر به عدم آشنايى عميق مؤلفان آنها با متون اصيل فلسفه اسلامى از يكسو و ديدگاههاى خاص و اغراضى كه دارند از سوى ديگر، اين آثار نمىتوانند روايت صحيح و مطمئنى از تاريخ انديشه اسلامى ارائه دهند و نيز در مواردى ـ چنانكه مىبينيم ـ خالى از شبههافكنىها و تحريفات ناموزون و نادرست نمىباشند.
انتظار علاقهمندان پژوهش و تحقيق در فلسفه اسلامى از عالمان و فيلسوفان معاصر كه دستى در فلسفه اسلامى دارند اين است كه براى ارائه تصويرى درست از اين ميراث كهن و ابهامزدايى و دفع شبهات و كمك به تشنگان معارف فلسفى، قدمهايى راسخ و سترگ در اين زمينه بردارند.
عقلانيت و جامعه اخلاقى
برخى روشنفكرانِ معاصر اظهار داشتهاند كه جهان اسلام نيازمند تجديد تجربه اعتزال است، زيرا تفكر اشعرىگرى غلبه يافته و باب محاجّه و استدلال بسته شده است و تجديد تجربه اعتزال، پادزهرى در برابر تفكر نصّى و قدرتى است!! اينان مىگويند وقتى خداوند عقل داده است، يعنى اينكه عقلت را به كار بينداز، مهمترين كار عقل هم «پرسيدن» است. خوراك عقل حجت است و توليدش پرسش مىباشد. كسى كه حجّت نمىخورد و پرسش هم توليد نمىكند، واجد عقل نيست، او عقلانيت را فراموش كرده است. خداوند راه داده، پس حق ما آدميان است.[١]
سؤال و پرسش نگارنده اين است كه تعريف دقيق عقل و عقلانيت چيست؟ روشن است كه به قول دكارت، هيچكس از عقل خود نمىنالد و از نقصان و كمبود عقلىِ خويش با خدا شكوه نمىكند! يعنى همگان خود را عاقل و برخوردار از عقلانيت تام و كامل مىپندارند، اما بحث اين است كه به هرحال عقل و عقلانيّت حقيقى چيست و عاقل واقعى كيست؟
آنچه امروز پارهاى از روشنفكران معاصر تحت عنوان عقل و عقلانيت مطرح مىكنند و نام آن را خرد مدرن و انديشه جديد و... مىگذارند، حاصل و محصولى جز خضوع و ذلت آدمى در برابر شهوات حيوانى و غرايز و كششهاى ناسوتى و اميال صرفاً مادى به ارمغان نياورده است! لبّ سخن ما اين است كه اين روشنفكران نوانديش و نوگرا كه مىخواهند فلسفه الهى و حكمت دينى را از ما بگيرند، در برابر، چه فلسفهاى را به ما مىدهند؟ غربِ امروز از فلسفهها و انديشههايى چون امانيسم، ماترياليسم، اگزيستانسياليسم، مدرنيسم و پست مدرنيسم و... چه طرفى بسته است؟ تمدن امروزين غرب هم اينك پيش روى ماست و ما به وضوح مىتوانيم دستاوردهاى اخلاقى، معنوى و عرفانى انديشه غربى را ببينيم. آيا كسانى كه هم اينك «جامعه اخلاقى» را به جاى «جامعه مدنى» پيشنهاد مىكنند،[٢] مىخواهند پايههاى اين جامعه اخلاقى را بر فلسفههاى اومانيستى و يا ماترياليستى استوار كنند؟ به نظر ما نه جامعه مدنى با مفهوم غربىاش، مشكل ما را حل مىكند و نه جامعه اخلاقىِ مبتنى بر فلسفه غرب. آنچه هماينك پاسخگوى بشريت معاصر است، احياء جامعه دينى به معناى دقيق و درست كلمه است. فلسفه دينى و الهى، محصول هماهنگى عقل و وحى است و آنچه در دنياى تحيّر و سرگردانى بشريت معاصر، موردنياز جدّى است، عقلانيتى است كه زمينه پذيرش وحيانيت را فراهم كند و كمبودها و نارسايىهاى خود را با دادههاى وحى جبران نمايد.والسلام
سردبير
١نگ: بازتاب انديشه، شماره ٣٠، ص ٧و١٠
٢همان، ص ٢٢