نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١ - سرمقاله

سرمقاله


مبادى اصول فهم دين

الف) آدمى به اقتضاى حبّ به ذاتِ خويش، كمال خود را نيز دوست مى دارد و براى نيل به آن تلاش مى كند. بهترين راه نيل به كمال، ديندارى و التزام به احكام خداوند است كه خالق جهان هستى است. روشن است كه ديندارى بدون فهم دين، ميسور نيست و فقه مصطلح، دانشى است درجه اول براى رسيدن به احكام دينى و اوامر و نواهى خداوندى. فهم و دركِ مستدل و مبرهن از احكام شرعى براساس منابع و متون دينى، محتاج قواعد و اصول و فرمول هايى است و علم مشتمل بر اين قواعد و اصول، «علم اصول الفقه» ناميده مى شود. علم اصول الفقه همچون علم فقه، از نوع معرفت هاى درجه اول محسوب مى شود و موضوع آن، عناصر مشترك در استنباط احكام شرعى است.

ب) امروزه بحث از فلسفه علم اصول در حوزه هاى علميه ما يك ضرورت است. فلسفه علم اصول به عنوان معرفتى درجه دوم، در حقيقت به معناى بحث از رؤوس ثمانيه علم اصول است. به تعبير ديگر، فلسفه يك علم، آشنايى با شناسنامه آن علم است. امروزه بحث از فلسفه علوم در مراكز علمى دنيا از اهميت ويژه اى برخوردار است و بجاست كه ما نيز در حوزه هاى علوم دينى به اين مبحث بپردازيم و مباحثى را تحت عنوان «فلسفه علم فقه»، «فلسفه علم اصول»، «فلسفه علم فلسفه»، «فلسفه علم منطق»، «فلسفه علم تفسير» و... ارائه كنيم.

البته مقالات و رساله هاى متعددى در برخى از اين زمينه ها به طور پراكنده نوشته شده و در مقدمه برخى كتاب هاى فقهى و اصولى و يا به صورت مستقل منتشر شده است، امّا بجاست اساتيد دروس خارج، اين گونه مباحث را به صورت جدّى و با عنايت بيش تر براى طلاب و فضلا مطرح كنند.

ج) «فلسفه اصول فقه» غير از «فلسفه علم اصول» است، همان طور كه «فلسفه اخلاق» غير از «فلسفه علم اخلاق» است. فلسفه اصول فقه، بحث از مبادى تصوّريه و مبادى تصديقيه اصولِ فقه است، كما اين كه فلسفه اخلاق بحث از مبادى تصوريه و تصديقيه اخلاق است. ما در تعريف علم اصول مى گوييم علمى است كه مشتمل بر اصول و فرمول هاى «استنباط» احكام دينى است. اينك اين سؤال مطرح است كه خودِ «استنباط» چگونه واقعه اى است و عمل «فهم» چگونه صورت مى گيرد؟ عناصر دخيل در وقوعِ واقعه فهمِ دين و استنباط حكم شرع، چه عناصرى هستند؟ آيا حضور و دخالت اين عناصر در واقعه «فهميدن و استنباط» در خلوص فهم و عينيت آن تأثيرى دارد يا نه؟ بحث از ماهيّتِ فهم و كشف واقعه استنباطِ حكم خدا، از مبادى تصوريه اصول فقه محسوب مى شود و بحث از اين كه عناصر دخيل در حادثه فهم، در خلوص و عينى بودن آن تأثير مى گذارند يا نه، از مبادى تصديقيه اصول فقه است. همچنين بحث از اين كه در فهم و استنباطِ احكام دين بايد مفسِّر محور باشيم يا مؤلف محور و يا متن محور، از مباحث و مبادى تصديقيه مهم در اصول الفقه است.

فقها و عالمان اصولىِ ما در طول تاريخ پرفراز و نشيب اين دو علم، گام هاى بلندى در جهت تحوّل و تكامل فقه و اصول برداشته اند.اينك پرداختن به مباحث «هرمنوتيك مدرن» و مبتنى ساختن فهم و تفسير قرآن و استنباط احكام شرعى از متون دينى بر پايه هايى محكم و استوار از گام هاى بلند و ضرورىِ ديگرى است كه بايستى توسط مجتهدان و عالمانِ فرهيخته اين عصر برداشته شود،[١] انشاءاللّه.

والسلام
سردبير


  • پى نوشت ها
  • [١] صاحب اين قلم در بحث هاى خارج اصول خود بر ضرورت طرح اين مباحث پاى فشرده، ورود عالمان و صاحب نظران حوزوى را در اين عرصه جديد علمى، فرض و واجب مى داند.