نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٣ - اخلاق و عرفان اسلامى
استاد محمدتقى مصباح
اشاره
تاكنون سه بخش از سلسله درس هاى اخلاقى استاد مصباح ـ دام عزه ـ در تبيين وصاياى امام صادق(ع) به عبدالله بن جندب را به شما اهل معرفت تقديم داشته ايم. در بخش قبل، نكاتى در باب محاسبه نفس در زمينه خلوص نيت، اجتناب از كارهاى لغو و مشتبه، وسعت نظر اولياى خدا در عبادت و شدت علاقه آنان به خدا ذكر شد. اينك در چهارمين بخش از اين سلسله دروس، با هم دُرمايه هاى استاد را بر گوش جان مى نشانيم:
«يَا عَبداللّهِ،... طُوبى لِعبد لم يغبط الخاطئينَ على ما اُوتوا مِن نَعِيمِ الدُّنيا و زَهرتِها، طُوبى لِعبد طَلبَ الآخرةَ و سَعى لها، طُوبى لِمن لم تلهِه الاَمانىُّ الكاذبةُ.»
[١]
پرهيز از دل باختگى در برابر دنيا
اگر در مواعظ پيامبر اكرم و اهل بيت عصمت و طهارت: دقت كنيم، خواهيم ديد كه يكى از مسائل محورى و مهمى كه زياد بر آن تكيه شده و درباره آن مطالب گوناگونى مؤكداً بيان گرديده مسأله «توجه به آخرت» و «پرهيز از دل باختگى در برابر دنيا» است. همه اين تعاليم از قرآن گرفته شده است; زيرا مواعظ آن ها و سخنانشان تابع بيان قرآن كريم و تعليم و تربيت الهى است. آنان تربيت يافتگان بدون واسطه خدا هستند و قرآن در واقع، عِدل آن هاست. به عبارت ديگر، آن ها خودشان قرآن مجسّم اند. اگر در زندگى آنان خوب دقت كنيم مصاديق قرآن را يك به يك مى يابيم. در كلمات آن ها هم كه خوب توجه كنيم، مى بينيم برگرفته از قرآن و منطبق بر آن است. خود آن ها هم بر اين نكته تأكيد كرده اند كه آنچه را ما مى گوييم از قرآن است و امتياز ما بر ساير خلق در اين است كه از كلام خداوند چيزهايى را مى فهميم كه ديگران يا آن ها را نمى فهمند يا كم تر مى فهمند.
قرآن كريم بر اين مطلب تأكيد بسيار دارد كه زندگى دنيا كم ارزشوناپايدار است، در حالى كه آخرت برتر و پايدارتر; زندگى دنيا موجب فريب انسان و بازدارنده او از كمالات است; و ... تا آن جاكه حتى دل بستگى به زندگى دنيوى در رديف كفر قرار داده شده است: «وَ وَيلٌ لِلكافرينَ مِن عذاب شديد الّذينَ يَستجِبّونَ الحياةَ الدّنيا علىَ الآخرةِ»(ابراهيم:٢و٣) طبق اين بيان، كافران كسانى اند كه زندگى دنيارابرآخرت ترجيح مى دهند;وقتى امردايرشود بين خواسته هاى دنيوى و آنچه براى آخرت آنان كارساز است، دنيا و لذت هاى زودگذرش را بر سعادت دايمى و ابدى آخرت ترجيح مى دهند.
در روايت مزبور، امام صادق(ع) به شيوه بيانى قرآن كريم به عبدالله بن جندب مى فرمايد: «خوشا به حال كسى كه نسبت به كافران حسرت نخورد براى آنچه از نعمت هاى دنيا و زيورهاى آن به ايشان داده شده است! خوشا به حال كسى كه آخرت را برگزيد و در راه آن كوشش نمود! خوشا به حال آن كه آرزوهاى دروغين فريبش نداد!»
اين روايت امام صادق(ع) همانند خطاب خداوند به پيامبر اكرم٩ در قرآن است كه مى فرمايد: «لا تَمُدَّنَّ عينَيك الى ما مَتّعنا به ازواجاًمِنهم زهرةَ الحياةِ الدُّنيا لنَفتنِهم فيه و رزقُ ربِّكَ خيرٌ و اَبقى»(طه:١٣١); اى پيامبر، هرگز به متاع ناچيزى كه به آنان در جلوه حيات دنيوى داديم چشم آرزو مگشا و رزق خداى تو برتر و پاينده تر است. البته بايد توجه داشت كه اين گونه خطاب هاى قرآنى در ظاهر، به شخص پيامبر٩ است، اما همان گونه كه از ائمّه اطهار: روايت شده، اين ها از باب «ايّاكَ اعنى و اسمعى يا جاره» و به قول خودمان، «به در مى گويند تا ديوار بشنود» است.
گاهى انسان چون چشمش باز است، براى ديدن اطراف يا براى رفع حاجت بهره هايى را كه ديگران در زندگى دارند مى بيند، اما اين نگاه گذراست، ولى گاهى انسان به چيزى خيره مى شود و تحت تأثير واقع مى گردد. در آيه مزبور، خداوند مى فرمايد: چشم هايت رابه نعمت هايى كه به ديگران داده ايم ندوز، به اين چيزها خيره نشو. اين ها زر و زيور دنيا و بهره هايى است كه به گروهى از مردم داده ايم تا آن ها را بيازماييم.
به طورطبيعى،همه مردم دراستفاده از زندگى دنيا و نعمت هاى آن مساوى نيستند. هميشه به صوت تكوينى، چنين اختلافى وجود داشته و تا ابد هم وجود خواهد داشت. اين موضوع دلايل گوناگونى دارد. اما در هر حال، وقتى نگاه انسان به نعمت هايى بيفتد كه ديگران در اختيار دارند، ممكن است تحت تأثير واقع شودكه مثلاً، ديگران چه خانه هايى، چه ماشين هايى، چه باغ هايى و... دارند،اما خودش در خانه اى محقّر اجاره نشين است، ماشينى ندارد، باغى ندارد و ده ها مشكل ديگر سر راه اوست. وقتى به اين گونه نعمت ها و ظواهر زندگى خيره مى شود هوس در او ايجاد مى گردد. وقتى هوس ها تشديد شد به دنبال اين مى رود كه خودش هم به آن ها دست رسى پيدا كند. ابتدا با خود مى گويد: از راه حلال آن ها را به دست مى آورم. اما وقتى مى بيند از راه حلال ممكن نيست به سراغ مشتبهات مى رود و كلاه شرعى سر خودش مى گذارد. بعد كه مى بيند با آن ها هم كارش به جايى نمى رسد مجبور مى شود براى رسيدن به خواسته هايش از درِ حرام وارد شود; مثلاً، براى رسيدن به زندگى بهتر، تا مى تواند قرض مى كند، براى پرداخت آن ها تا جاى كه ممكن است چك و سفته مى دهد، براى اين كه آبرويش نريزد قرض ربوى مى كند يا خلف وعده مى نمايد و... در نتيجه، به حرام مسلّم آلوده مى گردد. اين مسيرى است كه افراد زيادى آن را پيموده اند; كسانى كه چه بسا دستشان از همه چيز خالى بوده، امادر نتيجه همين هوس ها به ثروت هاى بادآورده دست پيدا كرده اند.
اگر انسان بخواهد به چنين گناهانى و چنان عواقب زشتى مبتلا نگردد، بايد از ابتدا جلوى اين سرچشمه گناه را سد كند; به ظاهر دنيا و مكنت ديگران خيره نشود، بلكه به صورت گذرا به اين مسائل بنگرد. درست است كه اين ها زيور و زينت زندگى دنيوى است، ولى چشم دوختن به آن ها سبب محروم ماندن از زندگى بهتر و پايدار اخروى مى گردد.
حكمت نابرابرى انسان ها در برخوردارى از ظواهر دنيا
خداوند در آيه مزبور، خطاب به پيامبرش٩ درباره اين كه چرا به برخى از مردم نعمت هاى بيش ترى داده دو نكته بيان مى فرمايد:
اول آن كه افزونى نعمت برخى از مردم نشانه دوستى بيش تر خدا با آن ها نيست، بلكه نشانه آزمايش خداوند از آن هاست. خداوند در آيه ديگرى، در اشاره به اين موضوع مى فرمايد: «اِنّما اموالُكم و اولادُكم فتنةٌ»(انفال:٢٨); اموال و فرزندان شما فقط مايه آزمايش شمايند. و در جاى ديگرى مى فرمايد: «و نَبلوكم بالشّرِّ و الخيرِ فتنةً»(انبيا: ٣٥); و شما را به بدى و خوبى مى آزماييم. «فتنه» در اصل، به معناى آزمايش است. اموالى هم كه خدا به ما عنايت كرده به همين دليل «فتنه» خوانده شده است تا معلوم شود كه آيا در به دست آوردن و مصرف آن، احكام شرعى را رعايت مى كنيم يا نه. بنابراين، آنچه وسيله آزمايش است ارزش چشم دوختن و خيره شدن ندارد. بله، اگر اين اصالت داشت و ذاتاً مطلوب بود، جا داشت فكرمان را روى آن متمركز كنيم، اما چون وسيله آزمايش است و بايد پس از انجام آزمايش رها شود، ارزش تعلّق خاطرو پر كردن انديشه را ندارد; مثل يك برگ كاغذ است كه در جلسه امتحان به دانش آموز مى دهند تا پاسخ سؤالاتش را روى آن بنويسد. بنابراين، درست نيست در فكر اين باشد كه كاغذ زيبايى است يا نه، بايد به اصل امتحان بينديشد تا خوب از عهده آن برآيد.
دوم مقايسه اين نعمت ها با نعمت هاى اخروى است. تعبيرى كه قرآن در اين مورد به كار مى برد يكى از تعابير كمياب است: «و رزقُ ربِّك خيرٌ و اَبقى.» اين مطلب وقتى خوب وضوح مى يابد كه توجّه كنيم به اين كه قرآن و تعاليم اسلامى، خداوند را روزى دهنده مى شناسد: «اِنّ اللّهَ هو الرزّاقُ ذو القوّةِ المتينِ.»(ذاريات:٥٨)، همه نعمت هاى دنيا هم براى انسان در واقع روزى خداونداست.درعين حال مى فرمايد: به اين نعمت ها كه در واقع،وسيله آزمايش است چشم ندوز. رزق خداچيز ديگرى است; همان است كه به خداوند متعال انتساب تشريفى دارد و درباره شهدا مى فرمايد: «عندَ ربِّهم يُرزقونَ.»(آل عمران: ١٣٥) چنين رزقى است كه ارزش دارد انسان به دنبال آن باشد و بدان اهتمام ورزد.
شرف رزق خداوند بر ارزاق دنيوى
اين نكته را بايد توجه داشت كه از يك نظر، همه رزق ها رزق خداست، اما آنچه تشريفاً منسوب به اوست از ارزش والايى برخوردار است; مثل اين كه خودش كعبه را «بيتى»(بقره: ١٣٥) معرفى مى كند، در حالى كه همه بيوت متعلّق به اوست. چنين اضافه اى را «اضافه تشريفى» مى گويند; يعنى، به دليل شرافتى كه برخى چيزها دارند، خداوند آن ها را به خودش منتسب مى كند. نمونه ديگر اين مطلب در عبارت «نفختُ فيه مِن روحى» (حجر: ٢٩) است. هر جنبنده اى كه روحى دارد روحش از آنِ خداست،اماخداوند تنها روح انسان را روح خودش ناميده است.
بنابراين، اولاً، نعمت هاى دنيوى، همه وسيله آزمايش انسان است. ثانياً، هيچ كدام از آن ها را نمى توان رزق الهى دانست; رزق خدايى، كه مورد نظر اوست، آن است كه در آخرت نصيب بندگان خاصش مى كند.
با همين مضمون، دو آيه ديگر هم در قرآن داريم: خداوند مى فرمايد: «و لا تُعجِبكَ اموالُهم و لا اولادُهم اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيعذبَهم بها فى الحيوةِ الدّنيا و تَزهقَ انفُسهُم و هم كافرونَ»(توبه: ٥٥); مبادا از (كثرت) اموال و اولاد آن ها به شگفت آيى; خدا مى خواهد آن ها را در زندگى دنيا بدان ها عذاب كند و در حالى كه كافرند جان آنان را بستاند. آيه ديگر هم كه آيه ٨٥ سوره توبه است همين مضامين را دارد. اين آيات درباره منافقان نازل شده است.
خداوند در اين آيات كلمه «اعجاب» را به كار برده است. «اعجاب» مفهومى عميق تر از اين دارد كه انسان از چيزى خوشش بيايد، بلكه هرگاه چيزى انسان را تحت تأثير قرار دهد و او را منفعل كند، مى گوييم او را به اعجاب واداشته است. خداوند به پيامبرش٩ مى فرمايد: كثرت اموال و اولاد آن ها تو را دچار دل مشغولى نكند. آن ها طعم زندگى و شيرينى آن را نخواهند چشيد. وقتى هم اين ها را از دست مى دهند. در ماتم فقدان آن ها خواهند سوخت. اولين دردسر و زحمت افراد مال دوست در جمع كردن مال است، سپس در نگه دارى آن. به همين دليل، شيرينى زندگى را درك نمى كنند. هنگام مردن هم وقتى مى بينند تمام آنچه را جمع كرده بودند و با زحمت از آن محافظت نموده بودند از دست مى دهند، خدا مى داند كه چقدر نگران مى شوند! اموالى را كه با يك عمر زحمت، ظلم و ستم، حق كشى، و تجاوز به حقوق ديگران، فراهم كرده بودند، همه را يك جا از دست مى دهند. آنگاه در حالى از دنيا مى روند كه كافرند. براى تعبير مردن چنين كسانى، خداوند نمى فرمايد: يموتون، بلكه مى فرمايد: «تزهقَ انفسهم» يعنى: جانشان درمى آيد و بدترين ناراحتى ها را متحمل مى شوند.اين همان نتيجه سوء آزمايش است كه در هنگام مرگ ظاهر مى شود. خداوند اين تعابير را به كار مى برد تا انسان را از دل بستن و خيره شدن به زر و زيور دنيا بر حذر بدارد.
اين كه چراخداوندكششوتمايل به سمت اين گونه ظواهردنيا را دردل انسان قرارداده بحث ديگرى است.امااين گونه آياتوروايات درصدد تحذيرمردم از چشم دوختن به مظاهر مادى زندگى است.
غبطه ممدوح نسبت به مال دنيا
بايد توجه داشت كه نعمت هاى دنيا مخصوص كفّار نيست، برخى بزرگان و اولياى خدا هم نعمت هاى زيادى در اختيار داشته اند; مثلاً، حضرت سليمان(ع) به قدرى از نعمت هاى خداوند بهرمند بود كه قرآن درباره اش «مُلكاً لا يَنبعى لاحد مِن بعدِه»(ص: ٣٥) را ذكر فرموده است. در احوال آن حضرت آمده كه جن و انس و حتى وحوش و طيور هم در اختيارش بودند. بنابراين، چنين نيست كه هركسى نعمتى دارد، حتماً آدم بدى است و اين نعمت ها مايه عذاب او خواهد شد، بلكه اين گونه نعمت ها اسباب آزمايش اند; برخى از آن سربلند بيرون مى آيند و برخى سرشكسته. كسانى كه خدا را فراموش نكنند و از آن براى آخرتشان بهره برگيرند سربلندان اند و كسانى كه در جمع كردن اين اموال و استفاده از آن ها موازين شرع را رعايت نكنند سرشكستگان اند. بنابراين، حتى عيبى ندارد كه انسان از خدا بخواهد از اموال دنيايى در اختيار او قرار دهد تا در راه آخرت خودازآن استفاده كند. پس نعمت هايى كه در دست مؤمنان است، اگر موجب غبطه خوردن هم بشود در اين كه آن ها را در راه خدا صرف مى كنند اشكالى ندارد; مانند اموالى كه در دست حضرت خديجه بود و آن ها را در راه نشر و احياى اسلام صرف كرد.
آنچه خطرناك مى باشد اين است كه به آنچه در اختيار كافران است يا در اموالى كه در اختيار كسانى است كه از آن براى آخرت خود استفاده نمى كنند حسرت بخوريم. خداوند در قرآن، براى ما مثال مى زندتا ببينيم كسانى كه از مال و مُكنت خود براى آخرتشان استفاده نكردند سرانجامشان چه شد:
قارون كسى بود كه به قدرى از گنج هاى فراوان در اختيارش قرار داده شده بود كه عده اى پهلوان نيرومند بايد فقط كليدهاى گنج هايش را حمل مى كردند: «آتيناهُ مِن الكنورِ ما اِنّ مفاتِحه لَتنوءُ بالعُصبةِ اُولىِ القُوّةِ.»(قصص: ٧٦) او تمام دارايى اش را در برابر قومش به نمايش گذاشت. عده اى از پيروان حضرت موسى(ع) با خود گفتند: اى كاش، ما هم از اين نعمت ها بهره اى داشتيم. كار خلافى نكردند مرتكب حرامى نشدند، فقط وقتى اين همه جواهرات و دارايى را ديدند به هوس افتادند; «يا ليتَ لنا مِثلَ ما اُوتىَ قارونُ اِنّه لَذو حظٍّ عظيم.»(قصص: ٧٩)
وقتى قارون از اطاعت حضرت موسى(ع) سرپيچى كرد و با عذاب خداوند، خودش و تمام دارايى اش در زمين فرو رفت، آن ها كه آرزو مى كردند كه دارايى او را داشته باشند، به خود آمدند و گفتند: عجب اشتباهى كرده بوديم، اگر ما هم اموالى مثل او داشتيم امروز به همين وضع مبتلا مى گشتيم; گويى خدا بر هر كه بخواهد رزقش را گشاده مى گرداند و گويى خدا كافران را سعادتمند نمى كند; «وَ اَصبحَ الّذينِ تَمنَّوا مكانَه بالأمسِ يَقولونَ ويكأنّ اللَّه يَبسطُ الرّزَقَ لِمن يشاءُ مِن عبادهِ و يَقدِرُ لَولا اَن مَنَّ اللّهُ علينا لخَسفَ بِنا وَيكأنّه لا يُفلحُ الكافرونَ.»(قصص: ٨٢)
اين گونه داستان ها را قرآن مجيد براى اين نقل مى كند كه ما تأمّل كنيم و بفهميم نعمت هايى را كه خدا در اختيار ديگران قرار مى دهد چنان ارزش ندارد كه بخواهيم به آن ها خيره شويم و دل ببنديم. بله، اگر انسان از راه صحيح مالى به دست آورد و در راه خدا هم مصرف كند خوب است. اما خود مال ارزش دل بستن ندارد، بلكه صرفاً يك وسيله آزمايش است، يك برگ امتحان است. ارزش آن بستگى به اين دارد كه در آن چه پاسخى بنويسيم. پس «خوشا به حال بنده اى كه نسبت به گنه كاران غبطه نخورد براى آنچه از نعمت ها و زيورهاى دنيا به ايشان داده شده است! خوشا به حال بنده اى كه آخرت را برگزيد و در راه آن كوشش نمود! خوشا به حال آن كه آرزوهاى دروغين و آرزوهاى غير واقعى فريبش نداد!» ادامه دارد.
-
پى نوشت ها
[١]ـ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج ٧٨، ص ٢٧٩ / ابن شعبه حرّانى، تحف العقول، ص ٣٠١