نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٣ - اخلاق و عرفان اسلامى
استاد محمدتقى مصباح
اشاره
در ادامه سلسله درس هاى اخلاق استاد مصباح يزدى در تبيين وصاياى امام صادق(ع) به عبدالله بن جندب، در اين شماره، بخش دوم از اين سخنرانى ها را پى مى گيريم. در بخش اول، درباره موضوعاتى چون گرايش فطرى انسان در تقرّب به خدا، پيروى از اهل بيت: به عنوان عرفان حقيقى، بزرگ ترين خطر تهديد كننده سالك الى الله در دام هاى گسترده شيطان و برخى از ويژگى هاى دوستان اهل بيت: (عظمت آخرت در نظر آنان، نورانى بودن دل هاى ايشان، اجتناب از دنياگرايى و انس با خدا) سخن به ميان آمد.
قرآن و سنّت، كيمياى مورد جست و جوى بشر
به بركت پيروى از اهل بيت:، همه ما تا حدى راه سعادت را از شقاوت تشخيص مى دهيم. اما آنچه كه در نظر ما كوچك و كم ارزش به حساب مى آيد، براى كسانى كه از اين معارف بى بهره اند، مانند گوهر گران بهايى است كه بايد مدت ها زحمت بكشند تا به آن دست بيابند. به بركت اهل بيت:، اين گوهرها به راحتى به دست ما رسيده است. متأسفانه به همين دليل، گاهى در زندگى به آنها چندان اهميت نمى دهيم و آنها را خوب به كار نمى گيريم; تصور مى كنيم براى رسيدن به سعادت، بايد به دنبال چيزى گشت كه نه در كتابى باشد و نه كسى درباره آن بحثى كرده باشد. ولى چنين نيست. آنچه براى سعادت ما اهميت داشته، در كتاب و سنّت بيش تر بر آن تأكيد گرديده و به صورت واضح تر بيان شده است; زيرا خدا خود مى خواهد كه بندگان را به قرب خويش برساند. بنابراين، نبايد آنها را كم اهميت تلقى كنيم و دنبال چيزهايى عجيب و غريب باشيم.
محاسبه نفس
يكى از موضوعاتى كه در روايات بر آن بسيار تأكيد گرديده و علماى اخلاق درباره اش بسيار بحث كرده اند، مسأله «محاسبه نفس» است. در اين روايت نيز بر اين مسأله تأكيد شده كه هر كس بايد از خود حساب بكشد و دست كم، در هر شبانه روز، يك بار خود را محاسبه كند. بهترين موقع براى اين كار شب هاست كه پيش از خواب، دست كم، چند دقيقه در رفتارمان تأمل كنيم و ببينيم كه آيا كارهايى كه انجام داده ايم درست بوده است يا نه. اگر خطايى انجام داده ايم، به آن معترف باشيم و در صدد جبران آن برآييم.
امام صادق(ع) در اين روايت به اين جندب مى فرمايند: «ياابنَ جندب، حقٌّ على كلِّ مسلم يَعرفُنا أن يَعرضَ عملَه في كلّ يوم و ليلة على نفسهِ فيكونَ محاسبَ نفسهِ، فإن رأى حسنةً استزادَ منها و إن رأى سيّئةً استغفرَ منها لئلاّ يُخزى يومَ القيمةِ»;[١] اى پسر جندب، بر هر مسلمانى كه ما را مى شناسد، لازم است كه در هر روز و شب، اعمالش را بر خود عرضه بدارد و از نفس خود حساب بكشد; اگر كار خوبى در آنها يافت، بر آن بيفزايد و اگر كار زشتى يافت، طلب بخشايش نمايد تا در قيامت دچار رسوايى نگردد.
عامل وادار سازنده انسان به محاسبه
امام صادق(ع) در اين روايت، بر اين نكته تأكيد دارند كه هر مسلمانى كه ما را مى شناسد، خود را به ما منتسب مى كند و مى خواهد برنامه زندگيش را از ما بگيرد، بايد كارهاى خود را وارسى كند. اين از جمله ويژگى هايى است كه خداى متعال به روح انسان عطا كرده كه مى تواند بر اعمال خود نظارت و مراقبت داشته باشد. اين يكى از مسائلى است كه بسيارى از فيلسوفان جهان در آن متحير مانده اند. هر كس معمولاً مى تواند به جز خود نظر داشته باشد و به او بنگرد، اما اينكه بتواند به خودش هم نظر داشته باشد از ويژگى هاى مهم روح آدمى است. كسانى كه درباره معرفت نفس مطالعاتى دارند، به خوبى به اين واقعيت پى برده اند كه انسان موجودى است كه مى تواند خود را تشويق كند، تنبيه نمايد، توبيخ كند و... . اينكه اين چه خصوصيتى است نياز به بحثى مفصل دارد، اما گذشته از آن، يكى از الطاف خداوند است كه به انسان مرحمت كرده است. بنابراين، مورد تأكيد است كه در هر شبانه روز، دست كم، يك بار اعمال خودرابررسى كند; ببيندآيا كار خوبى انجام داده است يا نه.
طبق اين روايت، انسان بايد حسابرس اعمال خود باشد، اگر كار خوبى در اعمالش مشاهد كرد، توجه داشته باشد كه لطفى از جانب خداست، از او توفيق بخواهد كه آن كار را بيش تر انجام دهد. در روايات ديگرى آمده است كه در چنين حالتى، ابتدا خدا را شكر گزارد، سپس از او بخواهد كه توفيق عنايت كند تا فردا كارهاى بهتر و بيش ترى انجام دهد. اگر هم لغزشى در اعمال خود مشاهده كرد، تدارك كند و پيش از همه، توبه نمايد. البته گاهى توبه لوازمى دارد; مثلاً، اگر عملى از او فوت شده، قضا نمايد يا اگر حقى از كسى ضايع ساخته، ادا كند و يا چنانچه كار زشت ديگرى انجام داده، آن را جبران نمايد تا كارهاى بد در روح او رسوخ نكند و در نهايت، در قيامت نيز رسوا نشود.
امام صادق(ع) در كلمات خود، ضمن اشاره به محاسبه، اين نكته را هم متذكر مى شوند كه «لئلاّ يُخزى يومَ القيمةِ»; تا در قيامت، رسوا نگردد. اين هشدار ايجاب مى كند تا ما توجه نمانيم و كارى نكنيم كه در قيامت رسوا شويم. در آن صورت، ديگر راهى براى جبران وجود نخواهد داشت و به حسرت مبتلا خواهيم شد. از نظر روحى، چنين هشدارهايى مهم و مؤثر است; زيرا تا وقتى انسان سود يا ضرر كارى را درك نكند نسبت به انجام يا ترك آن رغبتى نشان نمى دهد. عاملى كه انسان را وادار به انجام كارى مى كند، نوعى نفع و مصلحتى است كه از كار عايد او مى شود. يا آنچه او را از انجام آن باز مى دارد، ترس از گرفتارى است. اگر بخواهيم برنامه صحيحى اجرا كنيم، بايد فوايد آن را در نظرمان مجسّم نماييم تا انگيزه اى براى انجام آن داشته باشيم و آن را بهتر انجام دهيم. عدم توجه به اين مسائل و در نتيجه، كار بدون انگيزه موجب مى شود انسان تنبل بار بيايد و مسائل را جدى نگيرد. بنابراين، براى جلوگيرى از پشيمانى ـ كه از هر عذابى دردناك تر است ـ انسان بايد از همين حالا به حساب خود رسيدگى كند.
يكى از اسم هاى قيامت، «يوم الحسرة» است. مسأله پشيمانى به قدرى مهم است كه يكى از نام هاى قيامت بدان خوانده شده است. يكى ديگر از نام هاى ان «يوم الحساب» است. اگر انسان توجه نداشته باشد كه روزى به كارهايش رسيدگى مى شود و از او حساب مى كشند، احساس مسؤوليت نمى كند و به فكر نمى افتد كه به كارهايش سرو سامانى بدهد، كارى را ترك كند يا به كارى همت گمارد. اما اگر بداند كه مسأله جدى است، به جزئيات كارهايش هم رسيدگى مى كند. در قرآن نيز به اين حقيقت اشاره شده است كه عذاب قيامت به دليل فراموشى روز حساب است; همان فراموشى كه موجب مى شود انسان مرتكب كارهايى شود كه در نهايت، عذاب ابدى به دنبال داشته باشد: «اِنَّ الَّذينَ يَضِلُّونَ عن سَبيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَديدٌ بِمَا نَسوُا يَومَ الحِسَاب»(ص: ٢٦) اين عذاب براى كسانى است كه روز حساب را از ياد برده اند، هر چند ممكن است به آن اعتقاد نيز داشته باشند. اما اعتقاد آنها كم رنگ است، زنده نيست و در اعمالشان تأثير نمى گذارد.
قرآن كريم داستان دو برادرى را نقل مى كند كه يكى از آنها بى بند و بار بود و دراموالش، حساب و كتابى نداشت. برادرش هر قدر به او سفارش مى كرد كه مراقب اعمال و كردار خود باشد، مى گفت: «مَا اَظُنُّ السَّاعَةَ قاَئِمَةً وَ لِئنْ رُدِدْتُ اِلى رَبّي لاَجِدَنَّ خَيراً مِنْهاَ منُقْلَبَاً»(كهف: ٣٦); تصور نمى كنم قيامتى برپا شود و اگر به فرض (هم خدا و قيامتى باشد و) من به سوى خداى خود باز گردم، در آن جهان نيز از اين دنيا منزلى بهتر خواهم يافت. قرآن با اشاره به اين داستان، مى خواهد بگويد: چنين اعتقادى به معاد فايده اى ندارد; زيرا ركن اساسى اعتقاد به معاد، اعتقاد به حساب است. ما همه در آن جهان زنده مى شويم تا نتيجه اعمالمان را ببينيم، و گرنه صرف اعتقاد به زنده شدن كارآيى ندارد. لازمه اين چنين اعتقادى هم توجه به عاقبت كار از همين دنياست. بنابراين،درروايتى پيامبر٩ مى فرمايند: «حَاسبُوا انفسَكم قبلَ أن تُحاسَبوا»;[٢] پيش از آنكه به حساب شما برسند، خود را مورد محاسبه قرار دهيد.
اگر چنين باورى در انسان وجود داشته باشد كه روزى به همه اعمالش رسيدگى مى گردد و مطابق آنها دقيقاً پاداش يا كيفر داده مى شود، به فكر محاسبه نفس خود مى افتد و از خود حساب مى كشد.
مراحل محاسبه
مسأله محاسبه نفس به قدرى مهم است كه حتى برخى از علما در اين باره كتاب هايى نوشته اند. در اين باره، آيات و روايات بسيارى داريم و بحث هاى فراوانى درباره اش انجام گرفته است. در كتاب هاى اخلاقى، دستورالعمل هايى به افراد داده شده تا بتوانند بهتر به اين مهم بپردازند.
محاسبه چهار مرحله دارد:
اول مشارطه است; يعنى، صبح انسان با خودش شرط كند كه آن روز، وظايفش را به خوبى انجام دهد و از گناهان نيز بپرهيزد.
دوم مراقبه است; يعنى، در طول روز مراقب خود و اعمالش باشد تا از آنچه با خود عهد كرده تخطّى نكند.
سوم محاسبه است، كه در آخر شب، به حساب كارهاى خود برسد; بررسى كند كه چه مقدار به وظايف خويش عمل كرده و چه مقدار كوتاهى داشته است.
چهارم معاتبه است.(برخى از علماى اخلاق اين مرحله را براى محاسبه ذكر كرده اند.) يعنى، اگر انسان در محاسبه متوجه اشتباهاتى در رفتارش شد، خود را تنبيه كند تا لغزش هايش جبران شود; مثلاً، خود را ملزم كند كه روز بعد را روزه بگيرد يا مبلغى انفاق كند يا قدرى قرآن تلاوت نمايد يا كار خير ديگرى انجام دهد تا مافات جبران شود.
اما در مسأله محاسبه، آنچه بيش از همه اهميت دارد، نقش حساب كشيدن از خويش است; اگر كار خوبى انجام داده بوديم، خدا را شكر كنيم و توفيق ادامه آن را بخواهيم و اگر قصور ورزيده بوديم، به فكر تدارك آن بيفتيم
نكاتى در باب محاسبه
در اين باره، نكات مهم ديگرى نيز وجود دارد:
الف ) اجتناب از گناه
اول اينكه انسان درباره گناه بيش تر بينديشد كه اصلاً گناه يعنى چه؟ وقتى اعتقاد ما است كه خداوند ما را آفريده و به ما اختيار انتخاب خوب و بد داده، راه خوب و بد را هم به ما نشان داده، عالم ديگرى نيز وجود دارد كه در آن، به كارهايمان رسيدگى مى شود ـ كيفر و پاداش مى بينم ـ معنايش اين است كه بايد از سرمايه عمرى كه در اختيار داديم به بهترين شكل، استفاده كنيم. اين همان فلسفه زندگى انسان است. دين چنين ديدگاهى دارد: ما به اين دنيا پا گذاشته ايم تا امتحان شويم، طى مراحلى خودسازى كنيم و به كمال برسيم تا در زندگى ابدى، از نتايج آن بهره مند گرديم. بنابراين، بايد توجه داشته باشيم كه زندگانى اين جهانى موقتى و در حكم زندگى جنينى نسبت به زندگى دنيوى است. همان گونه كه نطفه فقط چند ماهى را در شكم مادر مى گذراند، آن هم براى اينكه آماده زندگى اين جهانى شود، ما هم در اين برهه، براى زندگى ابدى آماده مى شويم، با اين تفاوت كه رشد جنبى قهرى بود، ولى رشد اين جهانى اختيارى است. علاوه بر آن، زندگى جنينى با زندگى دنيوى از حيث مدت قابل مقايسه بود، ولى جهان آخرت به دليل ابدى بودنش، به هيچ وجه، با زندگى اين جهانى قابل مقايسه نيست.
به هر صورت، آن گونه كه دين معرفى مى كند، اين دنيا محل خودسازى و ابتلاست. بايد خود را براى عالم ديگر بسازيم. اگر با اين نگرش نگاه كنيم، مى بينم در مقابل سرمايه اى كه از كف مى دهيم، چيزى به دست مى آوريم كه براى زندگى ابديمان بسيار سودمند است و بايد خدا را شكر كنيم; «إنْ رأى حَسنةً استزادَ مَنهَا.» اما اگر نگرشى غير از اين داشته باشيم يا دچار غفلت شويم، در مقابل صرف سرمايه گران مايه، بدبختى اخروى براى خويش مهيّا ساخته ايم. پس بايد به فكر جبران آن بر آييم; «إنْ رأى سيئتهً استغفرَ منها لئلاَّ يخزى يومَ القيمةِ.» ميان اين دو مطلب فرق بسيار است كه كسى معامله اى بكند، ولى از آن سودى نبرد، اما در هر صورت، سرمايه اش بر جاى باقى بماند و آنكه در معامله سود كه نمى كند، ضرر هم مى كند و اصل سرمايه را از كف مى دهد. گناه كردن يعنى، از دست دادن سرمايه و خريدن زيان; از كف دادن عمر و سعادت اخروى و دچار عذاب ابدى گرديدن.
ب ) توجه به كميت گناهانى كه انجام داده ايم
دوم اينكه وقتى فهميديم گناه بسيار زشت است، بايد ببينيم چقدر گناه كرده ايم و در صدد جبران آن برآييم. اينكه انسان به گناهان خود نزد خداوند اعتراف داشته باشد، بهتر از فراموشى يا انكار آن هاست، هر چند انسان نمى تواند مشخص كند كه دقيقاً هر روز از اول صبح تا شب، چند تا گناه كرده است; آن روز چند تا غيبت، چندتا دروغ، چند تا اهانت به ديگران و... داشته است. بنابراين، حساب از دست انسان خارج مى شود. اگر دقت كنيم، مى بينيم چقدر وقت ما صرف گناه شده است. اين مسأله مهمى است كه بتوانيم به كمّيت گناهانمان بينديشيم. اين چنين است كه محاسبه در تكامل انسان اثر مى گذارد و موجب مى گردد هر روز زندگى او نسبت به گذشته بهتر شود.
ج ) توجه به كيفيت گناهانى كه انجام داده ايم
سوم توجه به كيفيت گناهان است. بعضى از گناهان به قدر هفتاد سال ارتكاب نوع ديگرى از گناه عظمت و اهميت دارند، با آنكه ممكن است انجام آنها يك لحظه بيش تر طول نكشد. توجه به صغيره يا كبيره بودن گناه مهم است; مثلاً، درباره غيبت و اهميت آن روايات متعددى وارد شده كه قبح بسيار آن را مى رساند. در اين باره، به اين نكته مهم نيز بايد توجه داشت كه درست است برخى از گناهان صغيره اند و اهميتشان از كباير كم تر است، اما بايد دانست كه كوچك شمردن گناهان صغيره، خود گناه كبيره به حساب مى آيد و اين از جمله دام هاى شيطان است كه انسان را به غفلت مى افكند.
د) انجام همه واجبات
چهارم آنكه ترك واجبات نيز گناه است. شايد ابتدا تصورمان اين باشد كه ما نماز، روزه و وظايفى مانند آن را ترك نمى كنيم، پس كدام واجب را ترك كرده ايم؟ اين همان دام شيطان است; زيرا بسيارى ازتكاليف موردغفلت ماست، حتى آنان كه به طور دايم، با فقه، آيات قرآن و سخنان اهل بيت: سر و كار دارند نيز از بسيارى واجبات غفلت مى كنند. نيكى به والدين، صله رحم، قضاى حاجت مؤمنى كه اظهار حاجت كرده و بسيارى ديگر، همه از جمله واجبات است كه ممكن است گاهى تا سال ها، ما به فكرانجام بسيارى ازآنهانباشيم. اگرواجبات اجتماعى وسياسى را هم به آن ها اضافه كنيم، مى بينيم تعدادشان چقدر بيش ترمى شود. امروز به بركت انقلاب، مردم ما به مسائل سياسى و اجتماعى خود تا حد بسيارى توجه پيدا كرده اند، ولى زمانى بود كه از بسيارى از اين وظايف غفلت داشتند، اگر چه هنوز هم عده اى هستند كه از اين وظايف غافلند و آن ها را جزو تكاليف خود به شمار نمى آورند. امر به معروف، نهى از منكر، ارشاد جاهل، مبارزه با ظلم، مبارزه با انحرافات عقيدتى، فكرى و دينى و... از اهم واجبات است كه كوتاهى در آن ها گناه كبيره به حساب مى آيد.
وقتى مى توانيم به خوبى به همه اين وظايف عمل كنيم كه از قبل، براى فردايمان برنامه ريزى كرده باشيم; جدولى از تكاليف فراهم آورده باشيم تا بتوانيم بهتر به آنها عمل كنيم.
هـ ) توجه به شروط صحت اعمال
پنجم مسأله اى است كه گاهى به ظاهر موجب دلخوشى ما مى شود، غافل از آنكه اين فقط تصور ما بوده كه كارمان را به درستى انجام داده ايم، وگرنه يا از ابتدا آن را خوب انجام نداده ايم و يا پس از انجام، آن را خراب كرده ايم; مثلاً، وظيفه ما اين است كه نماز بخوانيم. خوشحال هم هستيم از اينكه نماز مى خوانيم، درجماعت هم شركت مى كنيم تا ثواب بيش ترى ببريم. اما توجه نمى كنيم كه آيا نمازمان درست و مورد قبول خداوند هست يانه; آيا ريايى مرتكب نمى شويم؟ آيا شرايط حسن عمل را رعايت مى كنيم يا نه؟ پس از انجام كار، با عجب و غرور، نتيجه آن را از بين نمى بريم؟ با منّت گذاردن، اجر كارمان را تباه نمى كنيم؟... بنابراين، براى انجام اعمال خوب بايد، به شروط قبولى آن نيز توجه نماييم.
ادامه دارد
-
پى نوشت ها
[١] محمدباقرمجلسى،بحارالانوار، ج٧٨،ص٢٧٩
[٢] همان، ج ٧٠ ، ص ٧٣