نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١ - مصداق كمال انسان از ديدگاه استاد مصباح با نگاهى بر قرآن و روايات
معرفت سال بيستم- شماره ١٦٤-مرداد١٣٩٠، ٥-١٨
احسان تركاشوند*
چكيده
استاد مصباح مصداق كمال انسان را ارزش ذاتى مىداند كه منطبق بر «قرب الىاللّه» است. لكن از آنرو كه «قرب» داراى معانى متعددى است و همه آنها نمىتوانند موردنظر باشند، ايشان معتقد است: قرب حداقل به سه معناى «مكانى و زمانى»، «وجودى» و «ارزشى» به كار مىرود و معناى ارزشى، خود به سه معناى «تشريفى و اعتبارى»، «تشبيهى» و «عرفانى و توحيدى» تقسيم مىشود. با تحليلهايى كه اين استاد بزرگوار دارند، معتقدند: قرب به معناى ارزشى آن، همان معناى عرفانى و توحيدى است كه مىتواند مصداق ارزش ذاتى و كمال انسان باشد. مستفادّ از آيات و روايات از مصداق كمال انسان نيز قرب به خدا به معناى مذكور (عرفانى و توحيدى) است، و اين حقيقتى است كه خود استاد هم در آثار متعدّد خود، بيان فرمودهاند.
كليدواژهها: ارزش ذاتى، كمال انسان، قرب الىاللّه، قرب عرفانى، قرب در قرآن، قرب در روايات، استاد مصباح.
مقدّمهبه راستى ما انسانها با افعال و صفات اخلاقى به چه سمتى حركت مىكنيم؟ و در نهايت به كجا خواهيم رسيد؟ اگر صفات و افعال اخلاقى ما را به كمالى مىرساند، آن كمال چيست؟ چگونه و با چه معيارى مىتوان به آن رسيد؟ در اينكه كمال انسان چيست، ديدگاه واحدى وجود ندارد، چنانكه راههاى رسيدن به آن نيز بر اساس مكاتب اخلاقى مختلف، فرق مىكند. مكاتب واقعگرايى بر امورى تكيه كرده و راههايى براى رسيدن به آن نيز پيشنهاد مىكنند، اگرچه در ميان طرفداران مكاتب واقعگرايى نيز در ارزش اخلاقى و راههاى رسيدن به آن ديدگاه يكسانى وجود ندارد و همچنين بر اساس ديدگاههاى غيرواقعگرايانه نيز اين اختلافات به شكل گستردهاى به چشم مىخورد. علّامه طباطبائى در تفسير الميزان و رساله اعتباريات برخى از ديدگاههاى مختلف را نقّادى نموده است و استاد مصباح نيز ديدگاههاى مختلف را در كتاب مكاتب اخلاقى بررسى نموده است. در اين ميان، مىتوان مكاتب اخلاقى انبيا را بر مكتب واقعگرايى تطبيق نمود كه ارزش ذاتى را كمال انسان مىدانند و گاهى از آن به سعادت، كمال، قرب الى اللّه و امثال آن ياد مىكنند و تنها راه رسيدن به آن كمال هم از منظر مكتب انبيا كه همگى ريشه در وحى دارند نيز عبادت است.
سؤال اصلى اين پژوهش عبارت است از: مصداق ارزش ذاتى كدام است؟ مقاله حاضر پژوهشى عقلى ـ نقلى (قرآنى ـ روايى) درباره مصداق ارزش ذاتى و كمال انسان است. نگارنده كوشيده است با بررسى ديدگاه استاد مصباح درباره مصداق ارزش ذاتى و كمال انسان، از منظر آيات و روايات، اين حقيقت را تبيين نمايد كه مصداق ارزش ذاتى و مطلوب بالذّات انسان، همان كمال انسان است كه منطبق بر قرب به خداى متعال بوده و اين قرب تنها مصداق كمال نامتناهى است.
سؤالهاى فرعى پژوهش عبارتند از: ١. معانى قرب به خدا كدامند و مقصود استاد مصباح كداميك از اين معانى است؟ ٢. راه رسيدن به كمال انسان كدام است؟
با توجه به معانى متعدد واژه «قرب»، سعى بر اين بوده كه با احصاء اين معانى، معناى موردنظر را به وسيله براهين عقلى و شواهدى از قرآن و روايات بيان نماييم. همچنين نگارنده معتقد است: اين ديدگاه، تفسيرى كاملاً عقلانى از كمال و سعادت، و راههاى رسيدن به آن از منظر مكاتب اخلاقى انبيا مىباشد.
«ارزش» از يك حيث به دو قسم ذاتى و غيرى تقسيم مىشود. مقصود از ارزش ذاتى آن است كه در آن، موضوع به چيز ديگرى وابسته نيست؛ مانند: «كمال انسان» در اخلاق، كه به هيچ چيز ديگرى وابسته نيست و ارزش ذاتى دارد. و مقصود از ارزش غيرى آن است كه در آن موضوع خاص وابسته به چيز ديگرى است؛ مانند: «ارزش افعال و صفات اختيارى» در اخلاق كه خودشان مطلوب بالذّات نيستند، بلكه از آن حيث كه ما را به كمال مطلوب مىرسانند و به تبع آن كمال (كه ارزشش وابسته به چيز ديگرى نيست) ارزش دارند. و همانگونه كه بيان شد، ارزش غيرى را «ارزش تبعى»، «ارزش بيرونى» و «ارزش عرضى» هم مىنامند. چنانكه به ارزش ذاتى «ارزش درونى» هم مىگويند. استاد مصباح، صفات و افعال اختيارى را موضوع ارزش اخلاقى مىداند. ارزش ذاتى در اخلاقيات، از آن حيث كه نتيجه افعال اخلاقى است به اخلاق مربوط مىشود، اما داراى ارزش اخلاقى نيست. استاد مصباح، مطلوب بالذّات را در افعال و صفات اختيارى، فقط نتيجه آنها (ارزش ذاتى) مىداند. بدينروى، همان مصداق، ملاك تعيين مصاديق ارزش اخلاقى (صفات و افعال اخلاقى) قرار مىگيرد و چنانچه آن مطلوب بالذّات معين شود مىتوان راههاى تشخيص رسيدن به آن ارزش ذاتى را نيز كشف كرد؛[١] به اين بيان كه هر فعل و صفتى ما را به آن مطلوب بالذّات برساند داراى ارزش اخلاقى مثبت خواهد بود و چنانچه ما را به آن مطلوب بالذّات نرساند و يا ما را از آن دور كند، ديگر داراى ارزش اخلاقى مثبت نخواهد بود، بلكه يا بىاثر و يا داراى ارزش اخلاقى منفى خواهد بود.
استاد مصباح، مصداق آن مطلوب بالذّات و ارزش ذاتى را ابتدا «حبّ ذات» مىداند كه از همين حبّ ذات، حبّ به كمال و حبّ به بقاى ذات هم ناشى مىشود. ايشان معتقد است: همه اميال و تمنّيات انسان از نظر فلسفى به اين مطلوب برمىگردند كه موجود ذىشعور خودش را دوست دارد.[٢] استاد بر «حبّ بقا» و «حبّ كمال» تأكيد مىفرمايد، و در مواردى هم، «عالىترين لذّت» را مطلوب حقيقى انسان مىداند.[٣] و در برخى عبارات هم بر «سعادت حقيقى» تأكيد مىنمايد. ايشان «حبّ بقا» را نيز مصداقى از «حبّ كمال» مىداند. شايد به همين دليل است كه استاد مصباح در ادامه مباحث خود فقط بر «حبّ كمال»[٤] تأكيد كرده و آن را منشأ اراده و خواست هر فعلى مىداند.[٥] مراد ايشان از «كمال» يك صفت وجودى است كه به معناى وسعت دايره وجودى انسان است؛ به اين معنا كه هرچه انسان مرتبه دايره وجودىاش شديدتر باشد كاملتر است.[٦] اما اينكه كمال انسان چيست، ايشان مصداق كمال انسان را «قرب به خدا» مىداند و در آثار مختلف خود، هم معناى قرب را بيان كرده و هم با براهين فلسفى آن را اثبات كرده است.
تقرّب به خدا به عنوان مصداق كمال انساناز آنچه تا كنون بيان شد معلوم مىشود كه ارزشهاى اخلاقى صرفا مطلوبيت بالغير دارند و آنچه مطلوب بالذّات است، همان «ارزش ذاتى» است. استاد مصباح مصداق ارزش ذاتى را هم «كمال انسان» مىداند. حال به اين مطلب مىرسيم كه مصداق كمال انسان چيست؟ ايشان در كتب متعددى كه راجع به اعتقادات، اخلاق و فسلفه اخلاق نوشته است، مصداق كمال انسان را «تقرّب به خدا» يا همان «قرب الى اللّه» مىداند.[٧]
«تقرّب به خدا»، فصل مميز مكتب اخلاقى انبيا و اوصيا با ساير مكاتب اخلاقى است. و انبياى الهى و اوصياى آنها در طول تاريخ آنقدر بر اين معنا تأكيد كردهاند كه حتى در ادبيات كفّار و مشركان هم وارد شده است. مثلاً، قرآن از قول مشركان مكه مىفرمايد: «إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى»(زمر: ٣)؛ ما آن بتها را فقط به خاطر اين مىپرستيم كه ما را به خدا نزديك كنند.[٨]
استدلال استاد مصباح بر اينكه مصداق كمال انسان «قرب به خدا» است، مبتنى بر مقدّمات زير است:
١. انسان داراى دو بعد بدن و نفس است و هريك از اين دو بعد لذايذ و كمالاتى دارند.
٢. به دليل اينكه انسانيت انسان به روح و نفس اوست و روح عنصر اساسى در وجود انسان مىباشد، كمالات انسان همان كمالات روحى اوست كه در سايه اراده آگاهانه و در پرتو عقل حاصل مىشود.[٩]
٣. اگرچه كمالات مادى، كه مربوط به جنبههاى حيوانى و نباتى انسان است در مواردى به نفس نسبت داده مىشود، لكن بايد توجه داشت كه اين نسبت، بالعرض و مجازى است و اين كمالات صرفا مىتوانند در مسير دستيابى به كمال انسانى و مقدّمه براى نيل به كمال مطلوب باشند. و هيچيك از اين كمالات مقدمى، حتى عالىترين آنها، از كمالات اصيل انسانى محسوب نمىشوند، حتى اگر از امتيازات انسان باشند و در ساير حيوانات يافت نشوند.[١٠]
٤. انسان به طور فطرى طالب كمال نامحدود است.[١١] (كما اينكه اين حقيقت با علم حضورى خطاناپذير براى همه انسانها قابل درك است.)
استاد مصباح دليل وجود چنين گرايشى را شهود با علم حضورى فطرى مىداند و مىفرمايد:
... همه انسانها به طور فطرى طالب كمال هستند. هيچ انسانى نيست كه نقص وجودى را خوش داشته باشد. حتى يك نفر نيز پيدا نمىشود كه تمايل قلبىاش اين باشد كه تكاملش متوقف گردد و يا هر روز از روز پيش وضعش بدتر شود! اگر انسان بداند كه امكان نيل به مرتبهاى از كمال براى او وجود دارد، آرزو مىكند كه به آن مرتبه نايل شود. اين علاقه و ميل فطرى به كمال، موهبتى است كه خداى متعال در وجود انسان قرار داده است... هدف خداوند از آفرينش انسان اين بود كه به اراده خود مسير تكامل را بپيمايد؛ او چنين گرايشى را در فطرت او [انسان] قرار داده است.[١٢]
٥. اين گرايش فطرى قابل ارضاست؛ زيرا اولاً، اين گرايش خدادادى لغو نيست؛ چون خداى حكيم اين گرايش را در درون ما قرار داده است و خداوند كار لغو نمىكند. ثانيا، خود فطرت دليل بر اين مطلب است كه امكان ارضاى چنين گرايشى وجود دارد. عبارت استاد در توضيح اين مقدّمه چنين است:
قرار دادن اين اميال در نهاد انسان در صورتى كه ارضاى آنها ممكن نباشد نظير آن است كه راهى را به كسى نشان دهند و چنان وانمود كنند كه راهى بس طولانى و دور است؛ به طورى كه شخص مزبور همه نيروهاى خود را براى پيمودن آن متمركز كند و با سرعت به سوى مقصد موهوم حركت كند. در اين هنگام كه با شتاب پيش مىرود، ناگهان سرش به شدت به سنگ بخورد و معلوم شود كه آن راه، بنبستى بيش نبوده است. بديهى است چنين فريبكارى، در خور آفريدگار حكيم نيست و تنها كار نابخردانى است كه در اثر عقدههاى روانى از فريب دادن مردم و رنج بردن و شكست خوردن ايشان لذّت مىبرند و سرانجام از ناكامى فريبخوردگان، مستانه مىخندند.[١٣]
نظير عبارت فوق در برخى از كتب ديگر استاد هم بيان شده است.[١٤]
٦. با توجه به جهانبينى توحيدى اسلام و انبياى الهى و اوصياى آنان، تنها يك كمال بىنهايت وجود دارد و آن ذات مقدس پروردگار است.
نتيجهاى كه از مقدّمات فوق مىتوان گرفت اينكه كمال نهايى انسان در تقرّب و نزديك شدن به خداست؛ همانگونه كه متون دينى ما هم اين نكته را مورد تأكيد قرار دادهاند. تاكنون مشخص شد كه راه رسيدن به كمال نهايى و مطلوب بالذّات، تقرّب به خداست. اما اكنون بايد بدانيم منظور از قرب به خدا چيست؟ و چگونه مىتوان به آن نزديك شد؟
پيش از آنكه اين ديدگاه را به قرآن و روايات عرضه كنيم، بجاست ابتدا معانى قرب را بررسى كرده و معناى موردنظر را بيان نماييم.
قرب به خدا و معانى آناستاد مصباح در تفسير «قرب به خدا» ابتدا به كارگيرى واژه «قرب» درباره خداى بىمكان و بىزمان را مورد بحث قرار مىدهد و سپس با تفكيك معناى فلسفى و وجودى «قرب» از معناى ارزشى آن، معناى ارزشى قرب به خدا را مورد بررسى قرار داده و در نهايت، يك معنا از معناى ارزشى آن را مىپذيرد. معانى قرب و كاربردهاى آن از ديدگاه ايشان از اين قرارند:
١. قرب مكانى و زمانىاين كاربرد «قرب» همان معنايى است كه درباره زمان و مكان به كار برده مىشود و به عبارتى، اهل لغت اين كاربرد را همان معناى لغوى قرب مىدانند.[١٥] اين رابطه بين موجودات زمانى و مكانى برقرار است. در قرآن نيز اين معنا در موارد غيرارزشى به كار رفته است. براى نمونه، خدا خطاب به حضرت آدم و حوا مىفرمايد: «وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلاَ مِنْهَا رَغَدا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ»(بقره: ٣٥)؛ و ما به آدم گفتيم به همراه همسرت (حوّا) در بهشت ساكن شويد و هرچه از نعمتهاى آن مىخواهيد بخوريد و به اين درخت نزديك نشويد، وگرنه در زمره گنهكاران خواهيد بود. در جاى ديگر مىفرمايد: «هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَاما قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُنكَرُونَ فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ» (ذاريات: ٢٤ـ٢٧)؛ آيا حكايت ميهمانان بزرگوار ابراهيم عليهالسلام را شنيدهاى؟ هنگامى كه بر او وارد شده و سلام كردند و گوساله فربه [و طبخشده]اى را نزديكشان برد و گفت مگر نمىخوريد؟
همانگونه كه پيداست، قرب در آيه اول به معناى نزديكى مكانى و زمانى به كار رفته و در آيه دوم به معناى نزديكى مكانى. و اين معنا درباره خدا كاربرد ندارد؛ زيرا وقتى موجودى هيچگونه ارتباطى با زمان و مكان نداشته باشد و به عبارتى، غيرزمانى و غيرمكانى باشد، قرب به اين معنا، در مورد او صادق نيست. به علاوه، صرف كم شدن فاصله زمانى و مكانى، به خودى خود، كمالى محسوب نمىشود. همچنين مىتوان گفت: واژه «قرب» در آياتى نظير «وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ» (انعام: ١٥٢) (به مال يتيم نزديك نشويد)، «وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى» (اسراء: ٣٢) (به زنا نزديك نشويد) و «فَلاَ يَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَـذَا» (توبه: ٢٨) (مشركان از امسال به بعد ديگر نبايد نزديك مسجدالحرام شوند)، در معناى مكانى قرب به كار رفته است، همانگونه كه اين واژه در آياتى نظير: «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ» (انبياء: ١) (مردم به حسابرسى اعمالشان نزديك شدهاند) و «وَإِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ أَم بَعِيدٌ مَّا تُوعَدُونَ» (انبياء: ١٠٩) [اى پيامبر به آنان بگو] من نمىدانم زمان آنچه به آن وعده داده شدهايد ـ روز قيامت و حسابرسى ـ نزديك است يا دور، در معناى زمانى قرب به كار رفته است.
تذكر اين نكته هم لازم به نظر مىرسد كه اگرچه اين معناى از قرب فاقد معناى ارزشى است، اما از باب تشبيه معقول به محسوس بعد از تجريد معانى مادّى آن، مىتوان آن را درباره خدا به كار برد. چنانكه درباره ساير مفاهيم و صفات مشترك بين خدا و مخلوقان نيز همين را مىگوييم.[١٦] مثلاً، در روايات آمده است: «هُوَ عَالِمٌ لا كَعِلمِنَا، قَادِرٌ لا كَقُدرَةِ القَادِرينَ»؛[١٧] يعنى: خدا عالم است، اما علم او با علم ما متفاوت است و او قادر است، اما قدرت او با توانايى ما تفاوت دارد.
٢. قرب وجودىمراد از معناى فلسفى و وجودى «قرب» رابطهاى است كه بين خدا و انسان به صورت تكوينى و بر اساس رابطه عليت برقرار است؛ يعنى انسان خود را مرتبط به خدا و بلكه عين تعلّق و ربط به او مشاهده كند. هر معلول حقيقى رابطهاش با علّت حقيقى چنين است. همه بندگان و آفريدگان خدا، از قرب وجودى به اين معنا برخوردار هستند. چون خداى متعال احاطه وجودى بر آنها دارد و همه شئون وجودى موجودات نيازمند اراده و مشيت او هستند. در قرآن هم به «قرب» به اين معنا اشاره شده است: «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» (ق: ١٦)؛ ما از رگ گردن به او نزديكتريم.
همانگونه كه در آيه فوق به روشنى بيان شده، نزديكى خدا به انسان به معناى قرب مكانى و زمانى نيست؛ چون گفتيم خدا نسبت زمانى و مكانى با هيچ موجودى ندارد، بلكه قرب در آيه شريفه بيانكننده يك نوع رابطه حقيقى است؛ يعنى وقتى خدا مىفرمايد: ما از رگ گردن شما به شما نزديكتريم، حكايت از يك ارتباط وجودى و تكوينى دارد؛ ارتباطى كه خدا با هر موجودى برقرار مىكند.
اين معناى از قرب، معناى موردنظر در كمال انسان نيست؛ زيرا اين معنا امرى حقيقى و تكوينى بوده و اكتسابى نيست، در حالى كه معنايى كه ما در ارزش اخلاقى از آن اراده مىكنيم امرى اكتسابى است كه انسان در پرتو اعمال اختيارى و استكمال اختيارى به آن مىرسد.[١٨] به عبارت ديگر، قرب وجودى شامل همه مخلوقات الهى مىشود، در حالى كه معناى موردنظر از قرب فقط شامل انسانهاى شايسته و صالحى است كه در پرتو اعمال اختيارى به آن مىرسند.[١٩] ضمن اينكه آيه شريفه بيانگر قرب خدا به انسان است، اگرچه در جايى كه خدا به انسان نزديك باشد، انسان هم به خدا نزديك است، ولى اين نزديكى ديگر فاقد ارزش اخلاقى خواهد بود.
٣. قرب تشبيهىمقصود از قرب تشبيهى اين است كه انسان بتواند شبيه به خداى متعال شود؛ به اين معنا كه انسان با كسب سعادت در سايه افعال اختيارى خود لحظه به لحظه به كمال بىنهايت كه خداى متعال است نزديك شود، به گونهاى كه از كمالات او نيز بهرهمند شده و فاصله بين انسان با خدا كمتر شود.
اين معنا از «قرب» را استاد چنين بيان مىكند:
يكى از ديدگاهها، در مورد قرب خدا اين است كه چون خداى متعال كمال مطلق و بىنهايت است، انسان با كسب هرگونه كمالى به كمال مطلق نزديك مىشود؛ يعنى كسب هر كمالى فاصله او را با خدا كمتر مىكند، اگرچه هيچ وقت به او نمىرسد. بنابراين، اگر كسى قدرت، علم، جمال و... كسب كند، از هر نوع كه باشد، خود را به خدا نزديكتر كرده است.[٢٠]
استاد مصباح اين برداشت را به برخى از كسانى نسبت مىدهد كه با بحث حركت تكاملى انسان و رسيدن به كمال الهى مىپردازند و در حقيقت، چنين فرض كردهاند كه اندك اندك فاصله كمالات ما با خدا كم مىشود.[٢١] شايد بتوان از برخى از عبارات مفسّران نيز اين معنا را به دست آورد.[٢٢]
ايشان ضمن ردّ اين ديدگاه، آن را فاسد و مخالف بينش توحيدى مىداند؛ چون اساس بينش توحيدى بر اين است كه تنها خدا واجد كمالات و عارى از هر نقص و عيب است، و غير از او همه موجودات فقر محضاند.[٢٣] تفسير مزبور در جايى صحيح است كه ما دو موجود را مستقل از يكديگر در نظر بگيريم كه در هستى نيازمند به يكديگر نباشند و در مقايسه آن دو موجود برخى كمالات و ويژگىها را برتر مىيابيم، در حالى كه كمالات ما (مثل علم و قدرت و...) مستقل از علم و قدرت و ساير كمالات خدا نيست، تا چنين توهّم شود كه هرچه به آن كمالات افزوده مىشود ما به خدا شبيهتر مىشويم. اين تفسير، با لحاظ استقلال براى انسان، براى خداوند شريك قايل مىشود.
اين تفسير اشكالات ديگرى هم دارد؛ از جمله اينكه تمام كمالات انسان را پوشش نمىدهد؛ زيرا «پرستش»، «گريه و ناله در برابر عظمت خداوند» و بسيارى از امور ديگر، فقط براى انسان ارزش حساب مىشوند و نمىتوان آنها را به خدا نسبت داد و در مقابل، برخى از ارزشها براى خدا عين كمالاند، در حالى كه براى انسان نه تنها كمال نيستند، بلكه اصلاً برازنده او نمىباشند. هر ميزان انسان فقر خودش را به خدا بيشتر درك كند باارزشتر مىشود.[٢٤] پس اين معناى از «قرب» هم به شرك نزديكتر است تا به توحيد، و به همين دليل، نمىتواند معناى موردنظر از قرب الهى در آيات و روايات باشد. ضمن اينكه در هيچ آيه يا روايتى اين معنا به عنوان معناى قرب الى اللّه بيان نشده است.
البته بيان قابل قبول از اين تفسير مىتواند به معناى افزايش كمالات حقيقى انسان باشد، به گونهاى كه در كمالاتى كه ميان انسان و خداوند مشترك هستند با هم شبيه شوند، البته با حفظ مرتبه ربط و تعلّق انسان به واجب؛ چنانكه برخى از شاگردان استاد مصباح اين تفسير را به صورت مصحّح «قرب تشبيهى» بيان كردهاند.[٢٥] نيز مىتوان ديدگاه اخير را از آن دسته از رواياتى كه بر تقرّب جستن به خدا از طريق اتّصاف به صفات الهى تأكيد كردهاند، به دست آورد. البته اگر همواره خدا را از هرگونه نقص و كاستى مبرّا دانسته و خود را داراى نقص و كاستى بدانيم. همانگونه كه درباره آن دسته از صفات الهى كه خدا در آن صفات با مخلوقان مشترك است (نظير قدرت، علم، اراده و...) نيز گفته مىشود با سلب جهات نقص و كاستى و تجريد نقايص از آن صفات، آنها را به خدا نسبت دهيم. در طرف مقابل، وقتى آنها را به خود نسبت مىدهيم همواره و در همه حال آنها را به صورت غيرمستقل و رابط و عين نياز و فقر به خودمان نسبت دهيم.
٤. قرب تشريفى و اعتبارىتفسير اين معنا از قرب آن است كه انسان با بندگى و اطاعت به مقامى مىرسد كه احترام و منزلت ويژهاى در پيشگاه خداوند پيدا مىكند و مورد عنايت خاصّ خدا قرار مىگيرد، به گونهاى كه همه دعاهايش به اجابت مىرسد و مستجابالدعوه مىشود. چنانكه خداوند در حديث «قرب النوافل» مىفرمايد: «إن دَعَانى أجَبتُهُ وَ إن سَألنِى أعطَيتُهُ»؛[٢٦] اگر مرا بخواند او را اجابت مىكنم و اگر از من چيزى درخواست كند به او عطا مىكنم. يا در قرآن مىفرمايد: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ» (غافر: ٦٠)؛ بخوانيد مرا، تا شما را اجابت كنم. اين همان معناى عرفى و عاميانه قرب به خدا مىباشد. انسان طبق اين معناى از «قرب» به مقام رضاى خداوند مىرسد، چنانكه در دعاى عرفه امام حسين عليهالسلام مىخوانيم: «إلهى تَقَدَّسَ رِضَاكَ أن يكُونَ لَهُ عِلَّهٌ مِنكَ فَكَيفَ يكُونُ لَهُ عِلَهٌ مِنّى»؛[٢٧] خدايا رضايت تو مقدّستر از اين است كه از طرف خودت هم علتى داشته باشد، چه رسد به اينكه كار من علت رضايت تو شود. نيز خداوند مىفرمايد: «كُنتُ سَمعَهُ الَّذِى بِهِ يسمَعُ وَ بَصَرَهُ الَّذِى بِهِ يبصرُ وَ لِسَانَهُ الَّذِى ينطِقُ بِهِ وَ يدَهُ الَّذِى يبطِشُ بِهَا وَ رِجلَه ِالَّذِى يمشِى بِهَا و...»؛[٢٨] من گوش بندهام مىشوم كه با آن مىشنود و چشمش مىشوم كه با آن مىبيند و زبانش مىشوم كه با آن سخن مىگويد و دستش مىشوم كه با آن مىگيرد و پاى او مىشوم كه با او راه مىرود و... . با جستوجوى در روايات مىتوان روايات ديگرى را نيز بر اين معنا حمل كرد. براى نمونه، امام زينالعابدين عليهالسلام در دعاى هشتم از مناجات خمس عشر (مناجاة مريدين) مىفرمايند: «يا إِلَهِى فَاسْلُكْ بِنَا سُبُلَ الْوُصُولِ إِلَيكَ وَ سَيرْنَا فِى أَقْرَبِ الطُّرُقِ لِلْوُفُودِ عَلَيكَ ... فَأَنْتَ لَا غَيرُكَ مُرَادِى وَ لَكَ لَا لِسِوَاكَ سَهَرِى وَ سُهَادِى وَ لِقَاؤُكَ قُرَّةُ عَينِى وَ وَصْلُكَ مُنَى نَفْسِى وَ إِلَيكَ شَوْقِى وَ فِى مَحَبَّتِكَ وَلَهِى وَ إِلَى هَوَاكَ صَبَابَتِى وَ رِضَاكَ بُغْيتِى وَ رُؤْيتُكَ حَاجَتِى وَ جِوَارُكَ طَلِبَتِى وَ قُرْبُكَ غَايةُ سُؤْلِى... لَا تُبْعِدْنِى مِنْكَ يا نَعِيمِى وَ جَنَّتِى وَ يا دُنْياى وَ آخِرَتِى»؛[٢٩] اى معبود من، ما را به راههايى هدايت كن كه وصول به خودت پيدا كنيم و ما را در نزديكترين راههاى ورود به خودت سير ده ... همانا تنها تو مقصود و مراد من هستى و شبزندهدارى و بىخوابىام فقط براى توست و روشنى چشم من ديدار تو و آرزويم وصال توست ... مرا از خودت دور نكن اى نعمت و بهشت من و اى دنيا و آخرتم.
علّامه طباطبائى نيز در برخى از عبارات خود قرب را به همين معناى اعتبارى و تشريفى گرفته است. چنانكه در ذيل آيات شريفه «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ» (واقعه: ١٠ـ١٢) (همانا سبقت گيرندگان در امور خير در زمره مقرّبان خدا قرار داشته و در بهشت جاويدان، متنعّمند)، مىفرمايند: مقرّبان به خدا كسانى هستند كه خداوند آنها را مورد تكريم قرار داده است.[٣٠]
اگرچه اين كاربرد از «قرب» معناى صحيحى است، لكن معنايى اعتبارى است، و منظور ما شناخت كمال حقيقى و هدف نهايى انسان است كه موجب قرب حقيقى مىشود. پس بايد در اين اعتباريّات، به حقيقتى كه وراى اين اعتبار و تشريف است توجه نموده و آن را كشف كنيم؛ چون آن حقيقت ملاك اين اعتبار است.[٣١] البته اين مبتنى بر اين حقيقت است كه استاد مصباح همه اعتباريّات را مبتنى بر واقع مىداند.
٥. قرب حضورىاين معناى از قرب، همان درك حضورى عميق خداوند به وسيله شهود وابستگى و تعلّق و وابستگى خودش به خداوند مىباشد. و استاد اين معنا را با «مقام فناء»[٣٢] نزد عرفا تطبيق داده و به همين دليل، گاهى از آن به قرب عرفانى و توحيدى ياد مىكند.[٣٣] قرب در آيه شريفه ذيل بر اين معنا قابل تطبيق است: «وَنَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيّا» (مريم: ٥٢)؛ از طرف راست كوه طور او را ندا داديم و در حالى كه براى او راز مىگفتيم، او را به خود نزديك نموديم. زيرا نزديكى در اين آيه، نه بر امر مادى قابل حمل است و نه مىتوان آن را بر امورى اعتبارى و تشريفى تطبيق نمود؛ چون اين آيه نشان مىدهد كه حضرت به طور وصفناشدنى خدا را احساس كرده است. علّامه طباطبائى در ذيل آيه «وَرَفَعْنَاهُ مَكَانا عَلِيّا» (مريم: ٥٧) (ما او را به جايگاه والايى برترى داديم)، كه در ادامه آيه فوق بيان شده، مىفرمايند: اين مقام از جمله مقامات معنوى الهى است كه مخصوص انبيا و امامان است، به گونهاى كه هيچ قرب و فضيلتى برتر از آن نيست. ايشان تصريح مىكنند كه قرب مادى و مكانى هيچگونه فضيلت و برترى محسوب نمىشود[٣٤] و به همين دليل نمىتوان اين معنا را بر معناى ديگرى غير از معناى فوق، يعنى همان ارتباط حضورى و عرفانى بر خدا تطبيق داد. علاوه بر مطالب فوق، مىتوان گفت: خدا با هيچ موجودى ارتباط زمانى و مكانى ندارد.[٣٥]
نمودار معانى واژه قرب از اين قرار است:

اما استاد مصباح بر اينكه معناى قرب در كمال انسانى همين معناى اخير است، استدلال عقلى نيز آورده است كه به روش منطقى از اين قرار است:
١. وجود روح از سنخ وجود علم است.
٢. اگر روح تكامل پيدا كند پس خودآگاهى انسان قوىتر مىشود و اگر روح ضعيفتر شود خودآگاهىاش ضعف پيدا مىكند.
٣. وجود هر مخلوقى قائم به آفريننده خويش است و از او تفكيكناپذير است.
٤. نتيجه اينكه: اگر آفريده، خود را به درستى بيابد، اين واقعيت را به درستى و با علم حضورى مىيابد كه عين وابستگى به خداست. پس قربى كه انسان كماليافته به آن مىرسد، همان درك عميق ارتباط خود با خداست.
قرآن و كاربرد روح در معرفت حضورىدر قرآن كريم و روايات نيز در بيشتر موارد استعمال واژه قرب، معرفت حضورى را اراده كرده است. براى نمونه، تعداد ديگرى از آيات و رواياتى را كه بر تقرّب به خدا به عنوان كمال نهايى انسان تأكيد مىكنند ذكر مىكنيم:
١. خدا در قرآن مىفرمايد: «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى» (نجم: ٨و٩)؛ سپس نزديك و نزديكتر شد تا اينكه به اندازه فاصله دو طرف كمان يا كمتر از آن به خدا نزديكتر بود.
آيه شريفه جريان شب معراج پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهرا بيان مىكند. روشن است كه نزديك شدن پيامبر به خدا در شب معراج، هرگز به معناى نزديكى مكانى و زمانى يا قرب اعتبارى و تشريفى و امثال آن نيست، بلكه تنها وجهى كه مىتوان نزديك شدن پيامبر به خدا در آيه را بر آن حمل كرد همان معناى حضورى و عرفانى است. مضافا بر اينكه آيه شريفه بيانكننده فضيلتى براى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهاست كه قرب مكانى، اعتبارى و امثال آن فضيلتى محسوب نمىشود.
٢. در جايى ديگر مىفرمايد: «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ» (واقعه: ١٠ـ١١)؛ كسانى كه بر كارهاى نيك پيشى گرفتند مقرّبان [به خداوند ]هستند.
اين آيه هم به روشنى بر اين نكته دلالت مىكند كه قرب سابقين، هرگز به معناى قرب مكانى، زمانى، اعتبارى و امثال آن نيست؛ چه علاوه بر اينكه قرب مكانى و زمانى و اعتبارى خود به خود فضيلتى محسوب نمىشود، نمىتوان اين قرب را بر معنايى غير از قرب حضورى و عرفانى تطبيق نمود. چنانكه پيشتر هم بيان شد، خدا با هيچ موجودى ارتباط زمانى و مكانى ندارد.[٣٦]
در ذيل، به برخى از روايات اسلامى كه در آنها تقرّب به خدا به معناى شهودى و حضورى به كار رفته است اشاره مىشود:
١. «قال رسولاللّه صلىاللهعليهوآله: إنَّ مُوسَىبنِ عِمرانَ سَألَ رَبَّهُ وَ رَفَعَ يدَيهِ فَقَالَ: يارَبّ أبَعيدٌ أنتَ فَاُنَاديكَ أم قَرِيبٌ أنتَ فاناجيكَ، فَأوحَى اللّهُ تعالى اليه: يا مُوسى أنا جَليسُ مَن ذَكَرَنى»؛[٣٧] پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمودند: حضرت موسى عليهالسلام دستان خود را به آسمان بالا برد و فرمود: پروردگارا، آيا تو از من دورى تا صدايت كنم يا به من نزديكى تا با تو نجوا كنم. خداوند متعال به او وحى كرد: اى موسى، من همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند.
روشن است كه وقتى خدا در روايت فوق به حضرت موسى عليهالسلام مىفرمايند: همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند، قطعا اين همنشينى، مصاحبت فيزيكى و مكانى نيست. شايد بتوان نكته لطيف ديگرى نيز از اين روايت استفاده كرد و آن اينكه حضرت موسى به زبان عامى كه معمولاً قرب را به معناى زمانى و مكانى به كار مىبرند استعمال كرده و فرموده است: خداى من! آيا تو از نظر زمانى و مكانى به من نزديك هستى؟ و خدا در حقيقت با جمله «يا مُوسى أنا جَليسُ مَن ذَكَرَنى» (من همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند)، به موسى فرموده است كه آنطور كه عوام راجع به خدا فكر مىكنند فكر نكن؛ زيرا من با هيچكس قرب زمانى و مكانى ندارم.
٢. امام زينالعابدين عليهالسلام بالاترين مقام قرب الهى را از خدا مسئلت مىكند و عرض مىكند: «اِلهى فَاجعَلنَا مِمَّن اصطَفَيتَهُ لِقُربِكَ... وَمَنَحتَهُ بِالنَّظَرِ إلى وَجهِكَ وَ حبّوتَهُ بِرِضَاكَ وَ أعَذتَهُ مِن هِجرِكَ وَ قلاكَ وَ بَوّاتَهُ مَقعَدَ الصِّدقِ فِى جِوارِكَ... وَ اجتَبَيتَهُ لِمُشَاهَدَتِكَ»؛[٣٨] پرودگارا! ما را از كسانى قرار ده كه براى قرب خودت انتخاب كردى... و نظاره به سوى خود را به آنها عطا كردى و از هجران و دورى خود پناهشان دادى و در جايگاه راستين در همسايگى خودت قرارشان دادى... و آنها را براى مشاهده خودت انتخاب كردى.
وجه دلالت روايت فوق بر مقصود هم اين است كه امام زينالعابدين عليهالسلام، از خدا درخواست مىكند كه خدا او را براى قرب خود انتخاب كند، در حالى كه حضرت مىداند خدا هيچ رابطه زمانى و مكانى با كسى ندارد و نيز امام هرگز يك امر اعتبارى و تشريفى را از خدا درخواست نمىكند كه نيازى به اعتبار و تشريف ندارد، بلكه حضرت يك امر حقيقى را از خدا درخواست مىكند كه جز با علم حضورى قابل درك نيست.
٣- اميرالمؤمنين على عليهالسلام از خدا درخواست مىكند: «وَاجعَلنِى مِن أحسَنِ عَبيدِكَ وَ أقرَبهِم مَنزِلةً منكَ وَأخَصِّهِم زُلفةً لَدَيكَ»؛[٣٩] خدايا مرا از كسانى قرار بده كه بهترين بندگان تو باشند؛ جايگاهشان به تو نزديكتر و تقرّبشان به تو بيشتر باشد.
روايات فوق نيز به همان بيانى كه در روايات قبلى مورد تأكيد قرار گرفت، بر اين نكته دلالت مىكنند كه حضرت يك امر حقيقى را از خدا درخواست مىكند كه اين امر به غير از درك بىواسطه و حضورى خدا، قابل تطبيق بر معناى ديگرى نيست.
استاد مصباح يكى از معانى «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ»[٤٠] (هر كس خودش را شناخت در حقيقت خداى خود را شناخته است) را اين مىداند كه انسان اگر عينالرّبط بودن خود به خدا را بيابد خدا را هم با علم حضورى مىيابد. در حقيقت، بر اساس اين معنا، روح انسان در اثر اعمال خاص، رابطه وجودى قوىترى با خداى متعال پيدا مىكند و اين يك امر حقيقى و تكوينى است، لكن با اختيار كسب مىشود.[٤١] پس اين رابطه، رابطهاى است كه با علم حضورى درك مىشود و اين علم حضورى هم قابل اشتداد است و تفاوت حقيقى مراتب انسانها هم با همين معيار سنجيده مىشود. استاد مصباح معتقد است: انسان براى رسيدن به خدا در جهتى حركت كند كه جهت نفى استقلال از غير خداست؛ يعنى در جهتى كه همه را بنده و مملوك خدا بداند. ديگر همه چيز رنگ خدايى به خود بگيرد: «صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً» (بقره: ١٣٨)؛ رنگ خدايى، و چه چيز بهتر از رنگ خدايى است؟ هم خود و هم ديگران را همه، به صورت غيرمستقل و فانى در خدا ببيند.[٤٢] اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز در مناجات شعبانيه عرض مىكند: «إلهى هَب لِى كَمَالَ الإنقِطَاعِ إليكَ وَأنِر أبصَارَ قُلُوبِنَا بِضِياءِ نَظَرِهَا إليكَ حتّى تَخرِقَ أبصَارُ القُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إلى مَعدِنِ العَظَمَهِ وَ تُصِيرَ أَروَاحُنَا مُعَلَّقَهً بِعِزِّ قُدسِكَ»؛[٤٣] خدايا! كاملترين انقطاع به سوى خودت را نصيبم گردان و چشمهاى دلهاى ما را به روشنى نگاه به خودت روشن كن تا جايى كه چشمهاى قلبها، حجابهاى نور را پاره كرده و به معدن عظمت واصل شود و جانهاى ما در عزت بارگاه قدسىات آويخته شود. و به فرموده استاد مصباح، معناى حقيقى قرب الهى همان است كه خدا مىفرمايد: «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا»(شمس: ٩)؛ هر آينه رستگار شد آنكه تزكيه نفس نمود.[٤٤]
نتيجه اينكه با توجه به براهين و تحليلهاى فوق مىتوان گفت: از نظر استاد مصباح مصداق كمال نهايى و مطلوب بالذّات انسان «قرب به خدا» به معناى درك حضورى كامل از تعلّق محض به خداوند بوده و همين، ملاك تعيين ارزش اخلاقى افعال اختيارى انسان قرار مىگيرد، و چون لازمه كمال نهايى و مقام «قرب» لذت ابدى و عرفانى است،[٤٥] مىتوان لذت ابدى را هم ملاك تعيين ارزش قرار داد.[٤٦] و نيز سعادت كه غلبه لذت بر درد و رنج و دايمى بودن لذت است،[٤٧] لازمه قرب مىباشد و با كمال متحد است و غيرقابل انفكاك از يكديگر هستند.[٤٨] پس مىتوان گفت: ملاك ارزش اخلاقى از نظر استاد مصباح، سعادت، لذّت ابدى و كمال مىباشد.[٤٩]
راه رسيدن به قرب الهى هم از نظر استاد مصباح، عبادت است. اين حقيقت راايشاندر كتب تفصيلى اخلاقى و فلسفه اخلاق بيان نمودهاند.[٥٠] ايشان تصريح كردهاند:
راه اساسى رسيدن به آن هدف، عبادت وبندگى خداست. اين نتيجهگيرى مبتنى بر مبانى اسلام و مضامين كتاب و سنّت است. در اين ارتباط خداوند مىفرمايد:«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ» (يس: ٦٠ـ٦١)؛ اى فرزندان آدم، آيا از شما پيمان نگرفتيم كه شيطان را نپرستيد كه او براى شما دشمن آشكارى است و اينكه مرا بپرستيد كه راه مستقيم اين است. در جاى ديگر خداوند مىفرمايد: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (ذاريات: ٥٦)؛ و ما جن و انس را نيافريديم مگر براى اينكه مرا پرستش كنند. در آيه فوق، عبادت به عنوان راه رسيدن به هدف نهايى معرفى شده است. البته ظاهر آيه بر هدف بودن عبادت دلالت دارد، اما با دقت در آيات قرآن توهّم هدف نهايى بودن عبادت رفع مىگردد؛ چراكه گاهى در چند آيه قرآن براى موضوعى چند هدف متفاوت ذكر مىشود كه بىشك، آن اهداف در طول هم قرار دارند و يكى از آنها هدف عالى و نهايى است و ساير اهداف، با حفظ جايگاه خود، در طول آن و مقدمه دستيابى به آن هستند. مثلاً، اگر كسى مىخواهد براى ملاقات دوستش به تهران برود، وقتى از او سؤال مىشود كه چرا سوار ماشين مىشوى؟ او، هم مىتواند بگويد كه مىخواهم به تهران بروم و هم مىتواند بگويد كه به ملاقات دوستم مىروم. هر دو، هدف او هستند، اما يكى از آن دو هدف در طول ديگرى و مقدّمه ديگرى محسوب مىگردد. همچنين ما آفريده شدهايم كه خداوند را عبادت كنيم و بىشك، عبادت هدف نيست و هدف از آن نيل به قرب خداست.[٥١]
البته منظور، عبادتى است كه همراه نيت خالص باشد. اين حقيقت در جاى جاى قرآن نيز بيان شده و همواره ايمان با عمل صالح ذكر شده است. اين خود نشاندهنده ارزش عبادت و نقش آن در رسيدن به كمال ذاتى يا همان قرب الهى است. در جايى مىفرمايد: «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ» (انبياء: ٧٣)؛ و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را ]هدايت مىكردند و انجام كارهاى نيك و برپاداشتن نماز و اداى زكات را به آنها وحى كرديم و تنها ما را عبادت مىكردند. در آيهاى ديگر مىفرمايد: «يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (حج: ٧٦ـ٧٧)؛ خداوند آنچه را در پيش روى آنها و در پشت سر آنهاست مىداند و همه امور به سوى خدا بازگردانده مىشوند. اى كسانى كه ايمان آوردهايد ركوع كنيد، سجود كنيد و پروردگارتان را عبادت كنيد و كار نيك انجام دهيد، شايد رستگار شويد. چنانكه پيداست، آيه فوق علاوه بر امر به عبادت، برخى از مصاديق عبادت را نيز ذكر كرده است. در آيه ديگرى خداوند مىفرمايند: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» (نور: ٥٥)؛ خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند وعده مىدهد كه قطعا آنها را حكمران روى زمين قرار مىدهد، همانطور كه به خلافت را به گذشتگان و پيشينيان آنها عطا كرد، و دين و آيينى كه براى آنان پسنديده است، پابرجا و ريشهدار خواهد ساخت؛ و ترسشان را به امنيت تبديل كرده [همچنانكه ]آنان تنها مرا مىپرستند و چيزى را شريك من نمىدانند و كسانى كه پس از آن كافر شوند همانا آنان فاسقان خواهند بود.
حتى خدا به پيامبران الهى كه اشرف انسانها در نزد خدايند و خدا بيشترين كمال را براى آنها مىخواهد دستور مىدهد كه او را عبادت كنند: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ» (انبياء: ٢٥)؛ و ما هيچ پيامبرى را قبل از تو نفرستاديم، مگر اينكه به او وحى كرديم كه هيچكس غير از من شايسته پرستش نيست، پس مرا عبادت كنيد. متفكران علوم عقلى نيز مقترن شدن ايمان با عمل صالح را موجب تقرّب به خدا مىدانند.[٥٢] چنانكه قرآن هم اين حقيقت را بيان نموده است: «مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعا إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» (فاطر: ٣٥)؛ هر كس عزّت را مىخواهد همانا همه عزّت و بزرگى از آنِ خداست و گفتار پاك (شهادت به توحيد) به سوى خدا بالا مىرود و عمل صالح (عبادت خداوند) انسان مؤمن را به سوى خدا بالا مىبرد. اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه درجات قرب الهى هم داراى مراتب متفاوتى مىباشد.[٥٣]
نتيجه گيرى١. استاد مصباح، مصداق ارزش ذاتى را «كمال انسان» دانسته كه منطبق بر «تقرّب به خدا» و «قرب الى اللّه» است.
٢. ايشان براى «قرب»، سه معناى «زمانى ـ مكانى، وجودى و ارزشى» بيان نموده و معناى ارزشى را نيز داراى سه معناى «اعتبارى ـ تشريفى»، «تشبيهى» و «عرفانى» مىداند كه جمعا پنج معنا هستند و البته اين نكته را متذكر شدهاند كه تنها معناى عرفانى از معانى ارزشى بر «قرب الى اللّه» صادق است.
٣. تنها راه رسيدن به اين حقيقت (كمال انسان و قرب الى اللّه) نيز عبادت است.
··· منابع- ـ ابن طاووس، اقبالالاعمال، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٣٦٧.
- ـ ابن منظور، لسانالعرب، بيروت، دار احياء التراثالعربى و موسسة تاريخالاسلامى، ١٤١٦ق.
- ـ اصفهانى، راغب، مفردات الفاظ القرآن، بيروت و دمشق، الدار الشاميه و دارالقلم، بىتا.
- ـاندلسى،ابنعطيه،المحرزالوجيز،بيروت،دارالكتبالعلميه،١٤٢٢ق.
- ـ بغوى، حسينبن مسعود، معالم التنزيل فى تفسيرالقرآن، بيروت، دار احياء التراثالعربى، ١٤٣٠ق.
- ـ تميمى آمدى، عبدالواحدبن محمد، غررالحكم و دررالكلم، قم، مؤسسه انتشاراتى امام عصر (عج)، ١٣٨١.
- ـ جزائرى، سيد نعمتاللّه، قصصالانبياء، ط. الرابعة، نجف، المطبعة الحيدرية، ١٣٤٨ق.
- ـ حرّ عاملى، محمدبن حسن، وسائلالشيعة، بيروت، مؤسسة آلالبيت، ١٤٠٩ ق.
- ـ صدوق، محمدبن على، عللالشرايع، قم، مكتبة الداورى، بىتا.
- ـ طباطبائى، سيد محمدحسين، الميزان فى تفسيرالقرآن، چ پنجم، قم، جامعه مدرسين، ١٤١٧ق.
- ـ طوسى، محمدبن حسن، مصباح المتهجد، بيروت، مؤسسة الاعلمى، ١٤١٨ق.
- ـ عاملى كفعمى، ابراهيمبن على، البلدالامين و الدرعالحصين، چ سنگى، بىتا.
- ـ ـــــ ، مصباح الكفعمى، بيروت، مؤسسة النعمان، ١٤١٢ق.
- ـ عليخانى، اسماعيل، «تحليل معناشناختى قرب الى اللّه در قرآن كريم»، قرآن شناخت، ش ٥ بهار و تابستان ١٣٨٩، ص ١٠٩ـ١٤٤.
- ـ كلينى، محمدبن يعقوب، اصول كافى، چ دوم، تهران، المكتبة الاسلامية، ١٣٦٢.
- ـ گيلانى، عبدالرزاق، مصباحالشريعة و مفتاحالحقيقة، چ دوم، تهران، كتابخانه صدوق، ١٣٦٧.
- ـ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ط. الثالثة، بيروت، دار احياء التراثالعربى، ١٤٠٣ق.
- ـ مصباح، مجتبى، ارزش اخلاقى از ديدگاه استاد مصباح، بىجا، بىنا، بىتا.
- ـ مصباح، محمدتقى، آموزش عقايد، چ هفدهم، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، ١٣٨٤.
- ـ ـــــ ، آيين پرواز، تلخيص جواد محدثى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، ١٣٨٥.
- ـ ـــــ ، اخلاق در قرآن، نگارش محمدحسين اسكندرى، چ سوم، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، ١٣٧٧.
- ـ ـــــ ، اسلام و اخلاق، به كوشش سيدمحمد موسوىنژاد، قم، جهانآرا، بىتا.
- ـ ـــــ ، به سوى او، تحقيق محمدمهدى نادرى قمى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، ١٣٨٢.
- ـ ـــــ ، به سوى خودسازى، نگارش كريم سبحانى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، ١٣٨٠.
- ـ ـــــ ، پند جاويد (شرح وصيت اميرالمؤمنين عليهالسلامبه امام حسن مجتبى عليهالسلام)، نگارش على زينتى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، ١٣٧٩.
- ـ ـــــ ، پيشنيازهاى مديريت اسلامى، تقرير غلامرضا متقىفر، چ دوم، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، مؤسسه امام خمينى، ١٣٧٩.
- ـ ـــــ ، خداشناسى (معارف قرآن، ج ١)، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، ١٣٧٦.
- ـ ـــــ ، خودشناسى براى خودسازى، چ نهم، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، ١٣٨٣.
- ـ ـــــ ، دروس فلسفه اخلاق، چ دوم، تهران، اطلاعات، ١٣٧٠.
- ـ ـــــ ، رهتوشه (پندهاى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به ابوذر)، نگارش كريم سبحانى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، ١٣٧٥.
- ـ ـــــ ، معارف قرآن (خداشناسى، كيهانشناسى، انسانشناسى)، قم، مؤسسه در راه حق، ١٣٧٦.
- ـ ـــــ ، مكاتب اخلاقى، تقرير احمدحسين شريفى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، ١٣٨١.
- ـ مطهّرى، مرتضى، مجموعه آثار، ج ٢٣ (آشنايى با قرآن)، تهران، صدرا، بىتا.
- ـ ـــــ ، مجموعه آثار، ج ٢٣ (تعليم و تربيت در اسلام)، تهران، صدرا، بىتا.
- ـ ملّاصدرا (صدرالدين محمدبن ابراهيم شيرازى)، الحكمهالمتعالية فى الاسفارالعفلية الاربعه، چ سوم، بيروت، دار احياء التراثالعربى، ١٩٨١م.
- ـ يثربى، يحيى، عرفان نظرى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، ١٣٧٢.
* دانشپژوه دكترى مدرّسى معارف مبانى نظرى اسلام، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدسسره. Torkashvand١١٠@yahoo.com دريافت: ٢٩/١/٩٠ ـ پذيرش: ١١/٤/٩٠.
-
[١]ـ مجتبى مصباح، ارزشاخلاقى از ديدگاه استادمصباح، ص ١٦.
-
[٢]ـ محمدتقى مصباح، دروس فلسفه اخلاق، ص ١٣٠.
-
[٣]ـ محمدتقى مصباح، به سوى خودسازى، نگارش كريم سبحانى، ص ٩٥ـ٩٦؛ همو، خودشناسى براى خودسازى، ص ٤٢.
-
[٤]ـ محمدتقى مصباح، دروس فلسفه اخلاق، ص ١٦٤.
-
[٥]ـ مجتبى مصباح، ارزشاخلاقى از ديدگاه استادمصباح، ص ١٧.
-
[٦]ـ محمدتقى مصباح، دروس فلسفه اخلاق، ص ١٣٠؛ همو، خودشناسى براى خودسازى، ص ١٣.
-
[٧]ـ محمدتقى مصباح، آموزش عقايد، ص ٢٤٦؛ همو، دروس فلسفه اخلاق، ص ١٦١؛ همو، پيشنيازهاى مديريت اسلامى، تقرير
غلامرضا متقىفر، ص ١٩٥ـ١٦٩؛ همو، به سوى خودسازى، ص ١٠٥؛ همو، خودشناسى براى خودسازى، ص ٤١. -
[٨]ـ محمدتقى مصباح، به سوى او، تحقيق محمدمهدى نادرى قمى، ص ٤٣.
-
[٩]ـ محمدتقى مصباح، آموزش عقايد، ص ٢٨؛ همو، معارف قرآن خداشناسى، كيهانشناسى، انسانشناسى، ص ٤٤٥ـ٤٥٠.
-
[١٠]ـ محمدتقى مصباح، دروس فلسفه اخلاق، ص ١٦٠؛ همو، به سوى خودسازى، ص ١٠٥.
-
[١١]ـ همان، ص ١٦٤.
-
[١٢]ـ محمدتقى مصباح، به سوى او، ص ٤٩ـ٥٠؛ همو، آيين پرواز، تلخيص جواد محدثى، ص ٣٩.
-
[١٣]ـ همو، به سوى خودسازى، ص ١٠ـ١١.
-
[١٤]ـ همو، آموزش عقايد، ص ٣٦٤ـ٣٦٥.
-
[١٥]ـ ابن منظور، لسانالعرب، ذيل واژه «قرب»؛ راغب اصفهانى، مفردات الفاظالقرآن، ذيل واژه «قرب».
-
[١٦]ـ محمدتقى مصباح، دروس فلسفه اخلاق، ص ١٢٠؛ همو، به سوى او، ص ٥٢؛ همو، به سوى خودسازى، ص ٢٤٧؛ همو، پيشنيازىهاى مديريت اسلامى، ص ١٧٤ـ١٧٥؛ مجتبى مصباح، ارزش اخلاقى از ديدگاه استاد مصباح، ص ٢٠.
-
[١٧]ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٤، ص ٢٤٥.
-
[١٨]ـ محمدتقى مصباح، دروس فلسفه اخلاق، ص ١٢٠ـ١٢١؛ همو، به سوى خودسازى، ص ٢٢٨.
-
[١٩]ـ همو، پيشنيازىهاى مديريت اسلامى، ص ١٧٨؛ مجتبى مصباح، ارزش اخلاقى از ديدگاه استاد مصباح، ص ٢١.
-
[٢٠]ـ محمدتقى مصباح، پيشنيازىهاى مديريت اسلامى، ص ١٩١؛ همو، به سوى خودسازى، ص ٢٥٠.
-
[٢١]ـ همو، آموزش عقايد، ص ٢٥٠.
-
[٢٢]ـ براى نمونه، ر.ك: حسينبن مسعود بغوى، معالمالتنزيل فى تفسيرالقرآن، ج ٥، ص ٦؛ ابنعطيه اندلسى، المحرز الوجيز، ج ٥، ص ٢٤٠.
-
[٢٣]ـ براى اطلاع بيشتر از مراتب توحيد، ر.ك: محمدتقى مصباح، خداشناسى معارف قرآن، ج ١؛ همو، اسلام و اخلاق، به كوشش سيدمحمد موسوىنژاد، ص ١٦.
-
[٢٤]ـ محمدتقى مصباح، پيشنيازهاى مديريت اسلامى، ص ١٩٢ـ١٩٣؛ همو، به سوى خودسازى، ص ٢٥٠.
-
[٢٥]ـ مجتبى مصباح، ارزشاخلاقى از ديدگاه استادمصباح، ص ٢٣.
-
[٢٦]ـ محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج ٢، ص ٣٦٢.
-
[٢٧]ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج ٩٥، ص ٢٢٦؛ سيدبن طاووس، اقبالالاعمال، ص ٣٤٩، فرازى از دعاى عرفه.
-
[٢٨]ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، وسائلالشيعه، ج ٤، ص ٧٢؛ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج ٢، ص ٢٦٣.
-
[٢٩]ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج ٩١، ص ١٤٧.
-
[٣٠]ـ سيد محمدحسين طباطبائى، الميزان فى تفسيرالقرآن، ج ١٩، ص ١١٨و١٢١.
-
[٣١]ـ محمدتقى مصباح، پيشنيازىهاى مديريت اسلامى، ص ١٩٥ـ١٩٦؛ همو، به سوى خودسازى، ص ٢٥٢.
-
[٣٢]ـ يحيى يثربى، عرفان نظرى، ص ٤٢.
-
[٣٣]ـ محمدتقى مصباح، به سوى او، ص ٥٧.
-
[٣٤]ـ سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج ١٤، ص ٦٣ـ٦٤.
-
[٣٥]ـ شهيد مطهّرى نيز برخى از معانى فوق را بيان كرده است. ر.ك: مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، ج ٢٣ (تعليم و تربيت در اسلام)، ص
٢٩٠ـ٣٠٩؛ همو، آشنايى با قرآن، ص ٦٧٦ـ٦٨٣. -
[٣٦]ـ نيز، ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج ١٤، ص ٦٣ـ٦٤.
-
[٣٧]ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج ٢، ص ٤٩٦؛ محمدبن على صدوق، عللالشرايع، ج ١، ص ٢٨٤؛ سيد نعمتاللّه جزائرى، قصصالانبياء، ص ٣٤٤.
-
[٣٨]ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج ٩٣، ص ٣٢٢.
-
[٣٩]ـ محمدبن حسن طوسى، مصباحالمتهجد، ص ٥٨٧ـ٥٨٨؛ ابراهيمبن على عاملى كفعمى، مصباحالكفعمى، ج ٢، ص ٦٥٤؛ همو، البلدالامين و الدرع الحصين، ص ١٩١.
-
[٤٠]ـ عبدالرزاق گيلانى، مصباحالشريعه و مفتاحالحقيقه، ص ٣٤٢؛ عبدالواحدبنمحمدتميمىآمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص ٦٩٥.
-
[٤١]ـ محمدتقى مصباح، پيشنيازهاى مديريت اسلامى، ص ١٧٩ـ١٨٠؛ همو، دروس فلسفه اخلاق، ص ١٢١.
-
[٤٢]ـ همو، دروس فلسفه اخلاق، ص ١٢٢ـ١٢٣.
-
[٤٣]ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج ٩١، ص ٩٨.
-
[٤٤]ـ محمدتقى مصباح، به سوى او، ص ٥٦ـ٥٧.
-
[٤٥]ـ همو، به سوى خودسازى، ص ١٠٤.
-
[٤٦]ـ همو، پيشنيازىهاى مديريت اسلامى، ص ٢٠١.
-
[٤٧]ـ همو، اخلاق در قرآن، نگارش محمدحسين اسكندرى، ج ١، ص ٢٩.
-
[٤٨]ـ همان، ص ٥٢.
-
[٤٩]ـ مجتبى مصباح، ارزشاخلاقى از ديدگاه استادمصباح، ص ٢٦.
-
[٥٠]ـ ر.ك: محمدتقى مصباح، مكاتب اخلاقى، تقرير احمدحسين شريفى، ص ٣٥١ـ٣٥٢؛ همو، پند جاويد، نگارش على زينتى، ج ١و٢؛
همو، رهتوشه پندهاى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به ابوذر، ج ١، ص ١٥ـ٢٦؛ ج ٢، ص ١٩٥ـ٣٤٥، ١٧٩ـ٣١٥ و ٤٨٣. -
[٥١]ـ محمدتقى مصباح، آموزش عقايد، ص ٢٦٧ـ٢٦٨.
-
[٥٢]ـ ملّاصدرا، الحكمهالمتعالية فى الاسفارالعقلية الاربعة، ج ١، ص ٣.
-
[٥٣]ـ براى اطلاع بيشتر از مراتب و درجات قرب، ر.ك: اسماعيل عليخانى، «تحليل معناشناختى قرب الى اللّه در قرآن كريم»، قرآن شناخت،
ش ٥.