نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٦ - پژوهشى در ارتداد
حميدرضا طيبى نسب*
چكيده
اين نوشتار با بهرهگيرى از منابع دينى و يافتههاى پژوهشگران و با دو روش عقلى و نقلى، ارتداد در اديان، به ويژه در اسلام را بررسى مىكند. ارتداد حكمى فقهى ـ كلامى است و شامل افرادى مىشود كه با هدف سست جلوه دادن مبانى دينى، اظهار ارتداد كرده و از دين خارج شده باشند.
مهمترين يافته اين پژوهش ترسيم عقلانى بودن حكم ارتداد از ديدگاه فقهى و اعتقادى است و در آن بر لزوم پاىبندى به مقرّرات دينى و اجراى احكام اسلامى، آزادى عقيده و احترام به كرامت انسانى تأكيد شده است. به نظر نويسنده هرگونه سؤال و انتقاد در چارچوب مقرّرات، حق مخاطب است و بايد به آن پاسخ داده شود. اما سست جلوه دادن مبانى دينى و به سخره گرفتن آن، امرى خارج از چارچوب آموزههاى دينى و عقلى است.
كليدواژهها: ارتداد، عقيده، اسلام، اديان، منطق.
مقدّمهارتداد ـ به معناى بازگشت از دين، به قصد ضربه زدن به مبانى دينى ـ پيشينهاى كهن دارد و همه اديان به گونهاى با آن درگير بودهاند. اهميت پژوهش در اينباره از آنجا نشئت مىگيرد كه در هر عصرى عدهاى با انگيزههايى خاص، درصدد تضعيف باورهاى دينى مردم بودهاند. در اين نوشته ضمن ارج نهادن به تحقيقات انجام گرفته در اين خصوص، مسائل كلى ارتداد تبيين و به شبهات كلامى و فقهى آن پاسخ داده خواهد شد.
شمارى از پرسشهاى مطرح در موضوع ارتداد عبارتاند از:
ارتداد چيست؟ رابطه ارتداد با «لا اكراه فى الدين» چگونه است؟ ارتداد به عنوان يك امر قلبى چه حكمى دارد، و كدام جنبه از ارتداد است كه مبانى دينى آن را برنمىتابد؟ و نهايت آنكه رابطه ارتداد با آزادانديشى و حق انتخاب آزادانه چيست؟
١. ارتداد در لغت و اصطلاحارتداد در لغت يعنى بازگشت شخص از مسيرى كه آمده و در مورد بازگشت به كفر و غير آن نيز به كار مىرود: «الارتداد و الرّدة الرجوع فى الطريق الذى جاء منه لكن الردة تختص بالكفر و الارتداد استعمل فيه و غيره.»[١] مرتد بر كسى اطلاق مىشود كه به جاى پيشين خود برگردد؛ همانند مشرك كه پس از اسلام آوردن، به دين سابقش بازمىگردد: «معنى الارتداد الرجوع و انما يقع اسم المرتد على من خرج من شىء ثم رجع إليه فيقال ارتد، اى رجع الى ما خرج منه و هذا كالمشرك يكون على دينه ثم يسلم ثم يرتد الى الدين الذى كان عليه.»[٢]
ارتداد در اصطلاح عبارت است از اظهار شعار كفر بعد از ايمان آوردن با انكار يكى از ضروريات دين: «الردة إظهار شعار الكفر بعد الايمان بما يكون معه منكر نبوة النبى صلىاللهعليهوآله أو شىء من معلوم دينه كالصلاة و الزكاة و الزنا و شرب الخمر.»[٣] در اصطلاح شرع و متشرع نيز يعنى بازگشت از اعتقاداتى كه شخص برگزيده است و پذيرش كفر بعد از اسلام: «وهو [= الارتداد ]فى اصطلاح الشرع و المتشرع عبارة من الرجوع المسلم عما اختارة من الاعتقاد بالاسلام و اختيار الكفر بعده ... وهو من أفحش أنواع الكفر و اغلظها و اعظمها ظلما و عقوبه.»[٤]
در قرآن كريم ارتداد مايه كفر و نابودى عمل معرفى شده است: «وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُوْلَـئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ.» (بقره: ٢١٧)
به اتفاقنظر علما ارتداد خروج از اسلام و داخل شدن در كفر است: «المرتدهومنخرجعنالاسلامواختارالكفر.»[٥]
٢. شرايط تحقق ارتدادانكار ضرورى دين و اظهار كفر دو ركن اساسى تحقق ارتداد است كه هرگونه شبهه اعتقادى بدون اقدام عملى و تبليغ علنى عليه دين را از حيطه ارتداد خارج مىكند.
ارتداد مقولهاى است مسبوق به علم و اراده و اختيار و تحت شرايطى تحقق مىيابد: «يعتبر فى الحكم بالارتداد البلوغ و العقل و الاختيار و القصد فلاعبرة بردة الصبى و ان كان مراهقا و لاالمجنون و ان كان ادواريا و لاالمكره و لا بما يقع بلا قصد كالهازل و الساهى و الغافل و المغمى عليه ولو صدر منه حال غضب غالب لايملك معه نفسه لميحكم بالارتداد.»[٦] بر اين اساس هرگونه اظهارنظر و تحت هر شرايطى را نمىتوان ارتداد ناميد. سخنى حجيت دارد كه با تمام شرايط و رعايت همه جوانب به اثبات برسد.
٣. راههاى اثبات ارتدادارتداد وقتى ثابت مىشود كه مجراى قانونى را پيموده باشد. با هرگونه خبر، قرينه و اظهارنظر نمىتوان شخصى را به ارتداد متهم كرد و بارى به دوش او گذاشت كه مستحق آن نيست. لذا ارتداد تنها به شهادت دو مرد عادل يا اقرار خود شخص ثابت مىشود و حتى شهادت زنان در اين مورد پذيرفتنى نيست: «يثبت الارتداد بشهادة عدلين و بالاقرار و الأحوط إقراره مرتين و لا يثبت بشهادة النساء منفردات و لا منضمات.»[٧]
٤. احكام مرتدمرتد به لحاظ فاصله اعتقادى كه از اسلام مىگيرد، محدوديتهاى اجتماعى براى وى در نظر گرفته و همانند كافر با وى برخورد مىشود. برخى از آن محدوديتها عبارتاند از:
١. ارث نمىبرد و جزء محرومان از ارث است: «الامر الثانى فى موانع الارث، الاول: الكفر بأصنافه، اصيلاً كان أو عن ارتداد فلا يرث الكافر من المسلم.»[٨]
٢. نمىتوان با او ازدواج كرد، همانگونه كه ازدواج با كافر ممنوع است: «لايجوز للمسلم ان تنكح الكافر دواما و انقطاعا، سواء كان اصيلاً حربيا او كتابيا او كان مرتدا عن فطرة او عن ملّه و كذ لايجوز للمسلم تزويج غير الكتابية من اصناف الكفار و لا المرتد عن فطرة او عن ملّه.»[٩]
٣. اگر زنانى مرتد شدند توبه بر آنان عرضه مىگردد، اگر نپذيرفتند به صورت دائم حبس و بر آنها سخت گرفته مىشود تا اينكه ايمان بياورند يا هلاك شوند: «وان ارتددن النساء عرضت عليهن التوبه فإن أبينها خلدن الحبس و ضيق عليهن فىالمطعم والمشربحتىيؤمنأويهلكن.»[١٠]
٥. عوامل ارتدادارتداد به معناى بازگشت، در حوزه دين معناى ويژهاى دارد كه با عواملى تحقق مىيابد.
٥ـ١. انكار ضرورى دينيعنى انكار هر امرى كه جزء مسلمات دين است، و همه مسلمانان به بديهى بودن آن اذعان دارند: «يثبت الارتداد شرعا بانكار الضرورى من الدين كالصلوة و الزكوة و الحج و غيرها من الضروريات.»[١١]
ضرورى دين چيزى است كه جزء دين بودنش به استدلال و دقت نياز نداشته باشد.[١٢]
٥ـ٢. سبّالنبى و ائمّه اطهار عليهمالسلام
پيامبر صلىاللهعليهوآله و ائمّه اطهار عليهمالسلام حجتهاى الهى بر مردم و همواره مورد احترام بودهاند. تكريم آنها امرى عقلايى و مورد تأكيد آموزههاى دين است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ... .» (حجرات: ٢) همچنين از هرگونه آزار و اذيت و بىاحترامى به آنان به شدت منع شده است: «أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّهُ مَن يُحَادِدِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدا فِيهَا ذَلِكَ الْخِزْيُ الْعَظِيمُ» (توبه: ٦٣)؛ «وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ.» (توبه: ٦١) در روايات نيز هرگونه دشمنى و بىاحترامى به پيامبر صلىاللهعليهوآله از مصاديق ارتداد و روىگردانى از دين معرفى شده است: «و من سبّ رسولاللّه صلىاللهعليهوآله أو احد من الأئمّه عليهمالسلام فهو مرتد عن الاسلام، دمه هدر.»[١٣]
٥ـ٣. ترك واجباز باب ملازمه عقلى بين اعتقاد و عمل، ترك عمل در صورت اعتقاد به مجاز بودن آن، نشانه اعتقاد نداشتن به آن و از مصاديق ارتداد نام برده شده است. در تفسير آيه شريفه «فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ.» (توبه: ٥) از باب مفهوم مخالف چنين آمده گفتهاند: «استدلّ بهذة الآية على أن تارك الصلاة مستحلاً مرتد يجب قتله.»[١٤]
در فرهنگ اسلام سرپيچى از دستورهاى دينى و فرمان متولى مستقيم دين مىتواند مصداق ارتداد باشد.
٦. انگيزههاى ارتدادگذرى بر آيات قرآن مبيّن اين است كه ارتداد همه جا معنى مصطلح را ندارد. در بازگشت اعتقادىِ فرد انگيزههاى غير از آنچه موجب تحقق ارتداد فقهى ـ كلامى است نيز به چشم مىخورد كه پرداختن به برخى از آنها خالى از فايده نيست.
٦ـ١. ترسمقاومت پاى ارزشهاى دينى گوهر گرانبهايى است كه همه از آن بهرهمند نيستند، عدهاى با كمترين آزار و اذيت مردم در اين مسير به آسانى از آن روى مىگردانند و ترس از مشقتهاى آن، آنها را از دين برمىگرداند. در تفسير آيه شريفه «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ» (عنكبوت: ١٠) چنين آمده: گروهى از مردم به زبان ايمان مىآورند، اما همين كه از مردم بلايى به آنها مىرسد آن را به منزله عذاب الهى در آخرت مىدانند: «أناس يؤمنون بألسنتهم فإذا أصابهم بلاء من الناس او مصيبة فى أنفسهم أو اموالهم فتنوا فجعلوا ذلك فى الدنيا كعذاب اللّه فى الآخرة... يرتد عن دين اللّه اذا اوذى فى اللّه.»[١٥]
قريب به اين مضمون در مجمعالبيان نيز آمده است: «فإذا اوذى بسبب دين اللّه رجع عن الدين مخافه عذاب الناس.»[١٦]
٦ـ٢. دنياخواهىدنياخواهى و بىرغبتى به آخرت ديگر انگيزه بازگشت به كفر معرفى شده است. افرادى بعد از آنكه ايمان آوردند، به انگيزه برترى دادن دنيا بر آخرت به كفر برمىگردند و با سينهگشايى براى پذيرش كفر، عذاب الهى را به جان مىخرند: «من كفر باللّه من بعد ايمانه الّا من أكره و قلبه مطمئن بالايمان و لكن من شرح بالكفر صدرا فعليهم غضب من اللّه و لهم عذابٌ عظيم.» اين به آن دليل است كه دنيا را بر آخرت ترجيح دادهاند: «ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّواْ الْحَيَاةَ الْدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ» (نحل: ١٠٧)؛ «اى آثرو الحياة الدنيا و التلذذ فيها والركون اليها على الآخرة، عنى بذلك أنهم فعلوة للدنيا طلبا لهادون الآخرة.»[١٧]
مرتد به اين معنا نيز مورد غضب الهى است و وعده عذاب بر آن داده شده است: «فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ»و از هدايت الهى بهرهمند نخواهد بود: «وَأَنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ.» (نحل: ١٠٧)
٦ـ٣. توطئه و خيانتتوطئه عليه دين و خيانت به مبانى دين ديگر انگيزه بازگشت از دين معرفى شده است. برخى از يهوديان به قصد تضعيف مبانى فكرى اسلام و ايجاد تشويش در مبانى اعتقادى، صبح اسلام مىآوردند و شب از دين برمىگشتند تا زمينه تضعيف باورهاى مسلمانان را فراهم كنند. در تفسير آيه شريفه «وَقَالَت طَّآئِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُواْ بِالَّذِيَ أُنزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُواْ آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» (آلعمران: ٧٢) آمده است: «تواطا اثنا عشر رجلا من احبار يهود خيبر و قرى عرينه و قال بعضهم لبعض ادخلوا فى دين محمد اول النهار باللسان دون الاعتقاد و اكفروا آخر النهار و قولوا انا نظرنا فى كتبنا و شاورنا فوجدنا محمدا ليس بذلك و ظهرنا كذبه و بطلان دينه فاذا فعلتم ذلك شك اصحابه فى دينهم.»[١٨]
٧. اعتقاد يقينى و ارتدادانسان موجودى است حقيقتجو و طالب آزادى؛ همواره در حال دانستن و دريافت حقايق به صورت تحقيقى است. حقيقت گمشده انسان مؤمن است: «فان الحكمة ضالة كل مؤمن.»[١٩] لازمه حقيقتجويى آزادى در انديشه است كه ملازم با انتخاب آگاهانه است. آزادى در انتخاب، هم يك خواست فطرى است و هم مورد تأييد قرآن. لذا باور به مبانى دينى از آنجا كه امرى قلبى است و امور باطنى اجباربردار نيستند، بايد آزادانه و از روى اختيار باشد: «لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ.»(بقره: ٢٥٦) قرآن كريم خطاب به پيامبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: اى پيامبر، اگر خدا مىخواست همه مردم ايمان مىآوردند، اما خدا چنين نخواسته تو چگونه مىخواهى با جبر و اكراه مردم را خداپرست كنى: «وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ.» (يونس: ٩٩)
روش قرآن دعوت بر اساس منطق و آگاهى است: «ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ... .» (نحل: ١٢٥) واژه حكمت در لغت به معناى رسيدن به حق به وسيله علم و عقلتعريفشدهاست:«الحكماصابهالحقبالعلموالعقل.»[٢٠]
قرآن كريم ضمن دعوت به قيام براى خدا، براى آگاهى دقيقتر از معبود، مردم را به تفكر فراخوانده است: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا.» (سبأ: ٤٦)
يعنى پشتوانه موعظه الهى، تفكر و انتخاب آگاهانه است و درباره بىتوجهى به علم و هواپرستى هشدار داده است: «وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِي جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ.» (بقره: ١٢٠) از سوى ديگر خداوند متعال دعوت خويش را با بصيرت و آگاهى همراه ساخته است: «قُلْ هَـذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ.» (يوسف: ١٠٨) نيز خطاب به مشركان كه عمل مشركانه خود و پدران خويش را جبرگرايانه و خواست خدا مىدانند مىفرمايد: اگر بر ادعاى خود دليلى داريد، بياوريد، و اين سخن آنها را ظن و گمان و بيهوده مىداند: «قُلْ هَلْ عِندَكُم مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إَلاَّ تَخْرُصُونَ.» (انعام: ١٤٨) از اينرو، ايمان آگاهانه ملازم با نفى شرك و استوارى پاى عقيده است كه تثبيت ايمان را به همراه دارد: «وَمَن يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَإِلَى اللَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ.» (لقمان: ٢٢)
شخص مؤمن در عين تثبيت مبانى اعتقادى در برابر هيچگونه تعرض به دين و مبانى اسلام نمىتواند بىاعتنا باشد. ارتداد به معناى بازگشت از دين نوعى اهانت به دين و تبليغ عليه باورهاى دينى است كه موجب تزلزل اعتقادى مؤمنان خواهد شد؛ از اينرو، در همه شرايع و همچنين اسلام از آن به شدت منع شده و براى آن مجازاتهاى سنگينى در نظر گرفته شده است.
٨. ارتداد در اديانارتداد به اسلام اختصاص ندارد و در همه اديان به گونهاى به آن پرداخته شده و مجازاتهاى سنگينى براى آن در نظر گرفته شده است. در كتاب عهد قديم چنين آمده: «اگر پيغمبرى يا بيننده خوابها از ميان شما برخيزد و آيت يا معجزاتى به شما بنمايد و آن آيت يا معجزه كه به تو گفته بود به وقوع پيوندد و او به تو گويد كه خدايان غيرى كه نمىدانى متابعت نموده، با آنها عبادت نماييم، سخنان آنان را استماع منما؛ زيرا كه خداوند خداى شما، شما را امتحان مىنمايد و آن پيغمبر يا بيننده خوابها كشته شود، زيرا ارتدادِ شما را از خداوند، خداى خودتان (خواستار شده) بدين منوال بدى را از ميان خود دور خواهى كرد.»[٢١] در جاى ديگر براى آنها كه از دين برگشته و به بتپرستى روى آوردهاند مجازات سنگسار در نظر گرفته شده است: «اگر در ميان شما در يكى از دروازههايى كه خداوند خدايت به تو مىدهد مرد يا زنى يافت شود كه در نظر خدايت كار ناشايسته نموده، از عهد او تخلف ورزد و عزيمت كرده، به خدايان غير عبادت كرده، آنها را سجده نمايد... آن مرد يا زن را بيرون آر و با سنگ سنگسارش نما تا بميرد.»[٢٢]
در عهد جديد نيز بعد از توصيههاى متعدد و مكرر مبنى بر پاىبندى به شريعت موسى آمده است: «و كسى كه موسى را تحقير كرده است، به دو سه شاهد بىدريغ كشته مىشود. پس ملاحظه نماييد كه آن شخص به چند مرتبه لايق عذاب شديدتر است كه پسر خدا را پايمال نموده است و خون پيمان را كه با آن منزّه شده بود تحقير نموده است و روح توفيق را خوار شمرده است.»[٢٣]
فردوسى نيز با اشاره به ارتداد در دين زرتشت چنين مىسرايد:
كه زرتشت گويد به استا وزند كه هركس كه از كردار بلند به پيچد به يكسال بندش دهيد همان مايه سودمندش دهيد پس از سال اگر او نيايد به راه كشيدش به خنجر به فرمان شاه. وى ضمن تصريح به مسئله ارتداد در زرتشت سختترين مجازاتها را براى آن يادآور مىشود. تشكيل دادگاههاى تفتيش عقايد در مقابل بازگشتگان از دين دليل روشنى است بر ممنوعيت ارتداد در مسيحيت: «تهديدهاى آنها (دستگاه تفتيش عقايد)» متوجه نوكيشانى بود كه گمان مىرفت به دين قديم خود يعنى يهوديت يا اسلام بازگشتهاند و مسيحيان كه متهم به بدعتگذارى بودند، تا سال ١٤٩٣ يهوديان كه به مسيحيت نگرويده بودند مصونتر از تعميديافتگان بودند.»[٢٤]
لوتر را به جرم ارتداد محكوم كردند. «مجمع نمايندگان مملكت، لوتر را احضار كرد و به او اخطار كردند كه از گفتههاى خويش بازگردد. اما لوتر با كمال پايدارى از اين كار امتناع كرد و گفت از "عيسوى پسنديده نيست كه به خلاف وجدان خود چيزى بر زبان آورد" سرانجام ديت يعنى مجمع نمايندگان او را محكوم ساخت.»[٢٥]
تنها زندهها نبودند كه به جرم ارتداد از دين به سختترين شكنجهها مجازات مىشدند، مردگان نيز از آن بىبهره نبودند كه در صورت اثبات ارتدادشان، مجازاتهايى براى آنها و بازماندگانشان در نظر گرفته مىشد. «در چند مورد كه تنى چند از مردگان به بىدينى و الحاد متهم گشتند آنها را پس از مرگ محاكمه نمودند و به ضبط اموالشان محكوم ساختند و به اين طريق وارثان آنها از ارث محروم ماندند.»[٢٦] كيفرهاى سخت و نهايى براى بىدينىهاى بزرگ بود: «كيفر و جزاى نهايى سوزانيدن بود. اين مجازات خاص كسانى بود كه به بدعتها و بىدينىهاى بزرگ متهم بود، مجرم شناخته شده و قبل از اعلام رأى نهايى دادگاه به گناه خود اعتراف نورزيده بودند.»[٢٧]
٩. مجازات مرتدبه لحاظ شعاع اثرگذارى ارتداد در جامعه، در همه اديان براى مرتد شديدترين مجازاتها در نظر گرفته شده است. «اگر برادرت، پسر مادرت ... بگويد كه برويم تا خدايان غيرى كه تو و آباى تو نداشتند عبادت نماييم، او را قبول مكن و او را گوش مده و چشم تو بر او رحمت ننمايد و او را متحمل مشو و وى را پنهان مدار، البته او را به قتل برسان. اولاً دست تو به قتلش دراز شود و بعد دست تمام قوم و او را با سنگ، سنگسار نما تا بميرد، به سبب اينكه جوياى اين بود كه تو را از خداوند خداى تو... براند.»[٢٨] در جاى ديگر چنين آمده است: «ساكنان آن شهر را به دم شمشير بكش.»[٢٩] شديدترين نوع مجازات يعنى گردن زدن براى مرتد در نظر گرفته شده است.[٣٠]
در اسلام نيز شديدترين مجازات يعنى قتل براى مرتد در نظر گرفته شده است، به گونهاى كه حتى با توبه ـ البته در مورد مرتد فطرى ـ نيز حكم قتل به قوت خود باقى است. در مورد زن مرتد نيز مجازاتى چون حبس ابد در نظر گرفته شده است: «فالفطرى لايقبل اسلامه ظاهرا و يقتل ان كان رجلاً و لاتقتل المرأة المرتدة و لو عن فطرة بل تحبس دائما و تضرب فى اوقات الصلوة و يضيق عليها فى المعيشه.»[٣١]
دولت اسلامى خود را موظف مىداند در صورت مسموميت فضاى فكرى جامعه و شيوع عقايد گمراهكننده و اقدامات برضد باورهاى اعتقادى مردم به ميدان آيد و با اقدامات تأمينى كه از جمله آنها مجازات فرد مرتد است، آرامش فكرى و عقيدتى جامعه را تضمين كند.
١٠. فلسفه مجازات مرتدرأى عمومى در فقه اسلامى و همچنين اديان ديگر قتل مرتد است و اين با آزادى عقيده سازگارى ندارد و گونهاى از تعارض دين با آزادى را تداعى مىكند كه در پاسخ به آن چند مطلب گفتنى است.
١٠ـ١. فلسفه قتل مرتدقتل مرتد مكافات آزادى فكر و عقيده و به علت ترك دين نيست؛ چراكه غيرمسلمانان فراوانى، اعم از يهوديان، مسيحيان و... وجود دارند كه به سبب نپذيرفتن اسلام مجازات نمىشوند و همواره در جامعه اسلامى مورد لطف نظام اسلامىاند و جان و مالشان محترم است. پس عقوبت مرتد در واقع مجازات بر امر خيانتآميزى است كه ابتدا دين را مىپذيرد و آنگاه به عنوان تهمت اعلان خروج مىكند؛ چنانكه در آيات شريفه قرآن به اين نقشه خيانتآميز آنان اشاره شده است.
در شأن نزول آيه شريفه «وَقَالَت طَّآئِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُواْ بِالَّذِيَ أُنزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُواْ آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» (آلعمران: ٧٢) چنين آمده است: گروهى از يهوديان از باب خدعه مىگفتند صبح به آنچه بر پيامبر نازل شده ايمان آوريد و شب كفر بورزيد تا اينكه بر آنها مشتبهه شود و بگويند اگر اين دين بر حق بود اهل كتاب كه از ما عالمترند به دين خود برنمىگشتند.[٣٢]
١٠ـ٢. قلمرو آزادى عقيدهچنانكه امكان تخلف از اراده تشريعى به معناى مجاز بودن آن نيست، چه بسا دستورهاى دينى كه مورد اراده الهى است و انسان در گزينش آن مختار است: «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرا وَإِمَّا كَفُورا.» (انسان: ٣) در عين حال بر تخلف از آن وعده عذاب داده شده است: «وأَنَّ الَّذِينَ لاَيُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابا أَلِيما.» (اسراء: ١٠) تصريح به آزادى انتخاب دين «لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» در كنار جداسازى مرزهاى رشد از غىّ «قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ» نوعى جهتدهى به انتخاب مردم است، از اينرو، مىفرمايد: «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.» (بقره: ٢٥٦)
١٠ـ٣. شاك مرتد نيستترديد در مسائل اعتقادى به اين لحاظ كه مىتواند زمينه انكار مطلق تلقّى گردد امر پسنديدهاى نيست و از آن نهى شده «و لا تشكوا فتكفروا»[٣٣] اما ترديد اعتقادى آنگاه خطرساز است كه وارد مرحله كفر و انكار مطلق گردد. «انما يكفر اذا جحدا.» گويا تا زمانى كه فرد موضعى ترديدآميز دارد و هنوز به واقعيت راه نيافته بدون اينكه بخواهد در برابر حق مقاومتى از خود نشان دهد، نمىتوان او را مرتد نامبرد. در فرهنگ دينى چنين فردى «ضالّ» معرفى شده است.
امام صادق عليهالسلام در پاسخ به مشاجره صاحب بريد و محمّدبن مسلم در مورد كسى كه به مسائل دينى عمل مىكند، اما امر امامت را نشناخته فرمود: حكم به كفر اينها گفته خوارج است: «... قال سبحان اللّه هذا قول الخوارج.»[٣٤] يعنى ترديد در مسائل آنگاه كه به انكار صريح منجر نشود نمىتوان آن را كفر دانست و به فردى كه به كفر گرايش ندارد و به مرز ايمان نيز راه پيدا نكرده مستضعف فكرى مىگويند. امام باقر عليهالسلام در پاسخ از معناى مستضعف فرمود: «هو الذى لايستطيع حيلة يدفع بها عنه الكفر... .»[٣٥] در بيان ديگر امام صادق عليهالسلام خطاب به مفضل شك و گمان را آنگاه موجب حبط عمل مىداند كه بر آن پافشارى شود: «من شك أو ظنّ فأقام على أحدهما أحبط اللّه عمله»[٣٦] و چه بسا پيامد شك ايمان محض باشد. شخصى نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و گفت: يا رسولاللّه، هلاك شدم. آن حضرت با آگاهى از حالات درونى فرد فرمود: شخص خبيثى آمده پيش تو و از خالقت سؤال كرده و تو گفتهاى خدا. آنگاه گفته چه كسى خدا را خلق كرده گويا به ترديد افتادى؟ گفت: بله چنين بوده يا رسول الله. حضرت فرمود: «ذلك واللّه محض الايمان.»[٣٧]
١٠ـ٤. احترام به عقيده مخالفدر فرهنگ دينى ابراز عقيده مخالف تا آنجا كه در چارچوب تعريف شده باشد، به ديده احترام به آن نگريسته شده و خداوند به پيامبر مىفرمايد به مخالف اجازه دهد تا كلام حق را بشنود آنگاه تصميم بگيرد: «وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَعْلَمُونَ.»(توبه: ٦) صفوان از پيامبر صلىاللهعليهوآله دو ماه مهلت خواست، حضرت چهار ماه به وى مهلت داد.[٣٨]
با مراجعه به سيره امامان در برخورد با مخالفان همواره به رأى مخالف به ديده يك عقيده نگاه شده و آنان شديدترين نقدهاى اعتقادى را پاسخ مىدادند و هيچ فردى را به جرم اينكه عقيده مخالف دارد طرد نمىكردند. اميرمؤمنان على عليهالسلام با اشاره به سهگونه برخورد با خوارج مىفرمايد: اگر ساكت بمانيد به شما كارى نداريم، اگر طالب مذاكره علمى باشيد با شما محاجه خواهيم كرد، و اگر درصدد فتنهانگيزى برآييد مطابق قانون با شما برخورد و مبارزه خواهيم كرد: «إن سكتوا تركناهم و إن تكلموا حاججناهم و أن افسدوا فى الارض قاتلناهم.»[٣٩]
البته حركتهاى خارج از چارچوب در هيچ نظامى پذيرفته نيست، چنانكه وقتى امواج فتنه در همه جا گسترده و به آخرين درجه شدت رسيده بود و كسى جرئت نداشت وارد معركه شود، حضرت خوارج را به قتل رساند و فرمود من بودم كه چشم فتنه را درآوردم و به آن افتخار مىكند: «فانى فقأت عين الفتنة و لم يكن ليجترى عليها أحد غيرى بعد أن ماج عيهبها و اشتدّ كلبها»[٤٠] بعد از آنكه امواج فتنهها در همه جا گسترده و به آخرين درجه شدت رسيده بود و كسى جرأت نداشت وارد معركه گردد، من بودم كه چشم فتنه را كور كردم.
١٠ـ٥. اسلام دين منطقاسلام پيشرفت خويش را بيش از آنكه معلول شمشير و زور باشد، مرهون عقلانى زيستن و برهان و منطق است و در جاهاى متعدد مخالفان خويش را به ارائه برهان فراخوانده: «قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» (بقره: ١١١) و آنان را كه در عظمت قرآن ترديد داشتند با بيانهاى متعدد به تحدى فراخوانده است: «وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِن مِثْلِهِ»(بقره: ٢٣) و پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله جنگ و مقاتله با كفار را تنها بعد از دعوت به اسلاممجازمىداند:«لاتقاتلالكفارإلابعدالدعاءإلىالاسلام.»[٤١]
١٠ـ٦. اظهار ارتدادبا عنايت به معناى اصطلاحى ارتداد آنچه موجب صدور حكم براى مرتد مىشود اظهار ارتداد است نه هرگونه اضطراب فكرى و عقيدتى. در فرهنگ مترقى اسلام از فكر گناه همانند خود گناه، به لحاظ پيامدهاى احتمالى آن، منع شده است: «من كثر فكره فى المعاصى دعته اليها.»[٤٢] در عين حال ارتداد، به عنوان عمل مجرمانه، در صورتى موجب صدور حكم مىشود كه اظهار لسانى و اقدام عملى را به همراه داشته باشد. از اينرو، در روايات (رفعالقلم) از جمله امورى كه از آن صرفنظر شده و جرم شناخته نشده، مخاطرات فكرى است كه بروز بيرونى پيدا نكرده و اقدام عملى روى آن صورت نگرفته باشد. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود: «وضع عن امق تسع خصال... والوسوسه فى التفكر فى الخلق و الحسد مالم يظهر بلسان أويد.»[٤٣] از اينرو، مجازات مرتد به سبب داشتن يا نداشتن يك عقيده نيست، بلكه به دليل ابراز و عمل به يك اعتقاد قلبى است كه پيامدهاى اجتماعى دارد؛ نمونه بارز آن را مىتوان در سلمان رشدى ملاحظه كرد. به رغم سالها بىاعتقادى او به مبانى دينى كسى معترض وى نشد، اما آنجا كه آشكارا با نوشتن كتاب آيات شيطانى عقيده باطل خويش را ابراز كرد و به تبليغ آن پرداخت، امام خمينى قدسسرهحكم ارتداد وى را صادر نمود.
١٠ـ٧. ارتداد اعلام جنگ با خداخداوند انسان را موجودى شريف و داراى كرامت آفريد: «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ» (اسراء: ٧٠) و رمز بزرگى او را خلافت و جانشينى خويش معرفى نمود: «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً.» (بقره: ٣٠) خلافت، يعنى جانشينى از مستخلفعنه و برابر دستورهاى او عمل كردن: «يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى... .» (ص: ٢٦)
بازگشت از دستورهاى الهى و تخلف از مسير بندگى به معناى جنگ با خداست: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ» (بقره: ٢٧٨ـ٢٧٩) كه پايبند نبودن به حرمت و ترك ربا از مصاديق محاربه با خدا معرفى شده است.
ارتداد يعنى پشت پا زدن به همه دستورهاى الهى و زير پا نهادن تمام رسالتهاى جانشينى از خدا كه رهاورد آن، انكار ضروريات دين و اعلام جنگ با خداست و براى آن، مجازاتهاى سنگينى در نظر گرفته شده است: «إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ.» (ص: ٢٦)
١٠ـ٨. ارتداد و جرمارتداد جرم است. از نظر حقوق جزا هر جرم داراى سه عنصرِ قانونى، معنوى و مادى است كه اينها عناصر عام جرم و تقريبا در كليه جرايم مشتركاند و بدون تحقق آنها جرم شكل نمىگيرد.[٤٤] مراد از عنصر قانونى جرم، عملى است كه در قانون جرم شناخته شده و براى آن مجازات تعيين شده است. در قوانين موضوعه ما براى ارتداد حكمى وضع نشده است، اما بر اساس اصل چهارم قانون اساسى موازين دينى را حاكم بر قوانين موضوعه معرفى مىكند: «كليه قوانين و مقرّرات مدنى، جزايى، مالى، اقتصادى، ادارى، فرهنگى، نظامى، سياسى و غير اينها بايد بر اساس موازين اسلامى باشد. اين اصل بر اطلاق يا عموم همه اصول قانون اساسى و قوانين و مقررات ديگر حاكم است... .»[٤٥]
قانون اساسى مىگويد: «قاضى موظف است در مواردى كه قانون ساكت است به منابع دينى مراجعه نمايد»، و قانون دين بر قوانين ديگر اطلاق دارد؛ از اينرو، مرتد در شرع مقدس مجرم شناخته شده و براى آن مجازات تعيين شده است: «مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ وَلَـكِن مِن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّهِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ.» (نحل:١٠٦)
از نظر عنصر مادى جرم، منظور از مرتد اشخاص خاصى هستند كه در سايه يك امر اعتقادى دست به عمل مجرمانهاى مىزنند، مانند اقدام عليه امنيت ملى، اخلال در نظم عمومى و آلوده كردن فضاى عقيدتى جامعه كه با بهرهگيرى از آزادى بيان فضاى فكرى جامعه را متشنج جلوه مىدهند. به لحاظ عنصر روانى نيز تأثير اجتماعى و فرهنگى عمل مرتد را نمىتوان ناديده گرفت. وى با اقدام به خروج از دين در پايههاى اعتقادى جامعه تزلزل ايجاد مىكند. از اينرو، مرتد به عنوان مجرم تحت پيگرد قانونى قرار مىگيرد و مستحق مجازات است.
١١. پيامدهاى ارتدادبازگشت از دين پيامدهاى نابهنجار فراوانى دارد كه تحقق هريك از آنها موجب ضربه زدن به دين مىشود. تحقير دين و بىتوجهى به آموزههاى آن، ابتدايىترين پيامد آن است. تكريم و بزرگداشت مجموعه باورهاى دينى رسالت همه است كه فرد مرتد با عمل خويش به جاى تكريم به تخريب آن مىپردازد. تضعيف باورهاى اعتقادى جلوه ديگر بازگشت از دين است. پذيرش دين و آنگاه ترك آن، مهر ناكارآمدى زدن بر مجموعه اعتقادى اخلاقى است كه طى قرنهاى متمادى عهدهدار رشد فكرى و عقيدتى و اخلاقى مجموعهاى از انسانها بوده است. اعلام خروج از دين به معناى جنگ روانى با دين متشنج جلوه دادن فضاى اعتقادى جامعه است كه موجب ترديد در باورهاى اعتقادى مىشود. دامن زدن به اختلافات مذهبى پيامد ديگر ارتداد از دين است. پيروان مذاهب به عللى از دستيابى به حكم واقعى بازمانده و حقيقت را از منظرهاى گوناگون و گاها متناقض مىنگرند. كه كوچكترين تزلزل در مبانى اعتقادى آن را دامن مىزند و هريك را عليه ديگرى مىشوراند. از آنجا كه بيگانگان براى ضربه زدن به دين دنبال بهرهگيرى از هر فرصتى هستند، بازگشت از دين زمينه نفوذ هرچه بيشتر دشمن را فراهم مىكند، و در نهايت دين را امرى سرسرى و كماهميت جلوه مىدهد كه موجب سهلانگارى در انتخاب دين و بازى با دين مىشود.
نتيجهگيرىاز آنچه گفته شد، به دست مىآيد كه:
١. ارتداد يعنى بازگشت از دين با هدف تضعيف باورهاى مسلمانان است.
٢. ارتداد بر اثر عواملى چند محقق مىشود و در صورت اثبات مجازات سنگينى براى آن وضع شده است.
٣. مرتد انگيزههايى دارد كه خيانت به دين بدترين آن است. بازگشت از دين به لحاظ نوع اثرگذارى بر مبانى اعتقادى حساسيتمتولياندينراهموارهبهدنبالداشته است.
٤. فلسفه مجازات مرتد نه مكافات آزادى تفكر، بلكه مجازات عمل خيانتآميزى است كه در صدد تضعيف باورهاى دينى است.
٥. اسلام همواره طالب منطق و آزادانديشى بوده و همگان را به تفكر فراخوانده است.
٦. ارتداد در همه اديان نكوهيده بوده و از آن به شدت منع شده است.
-
منابع
- ـ آلبر، ماله، تاريخ قرون جديد، ترجمه فخرالدين شادمان، تهران، دنياى كتاب، بىتا.
- ـ آلوسى، سيدمحمود، روحالمعانى فى تفسير القرآنالعظيم، تهران، مكتبهالمعراجى، بىتا.
- ـ ابن اثير، علىبن ابىالكرم، اسدالغابه فى معرفهالصحابه، بيروت، داراحياء التراث العربى، ١٢٨٧ق.
- ـ احسائى، ابن ابىجمهور، عوالىاللئالى، تحقيق مجتبى مرعشى، قم، سيدالشهداء، ١٤٠٣ق.
- ـ ايمانى، عباس، فرهنگ اصطلاحات حقوقى و كيفرى، تهران، آريان، ١٣٨٢.
- ـ بجنوردى، حسن، القواعدالفقهيه، مصحح محمدحسن درايتى و مهدى مهريزى، بىجا، دليل ما، ١٣٨٤.
- ـ تميمى آمدى، عبدالواحدبن، غررالحكم و دررالكلم، ترجمه و تحقيق سيدهاشم رسولى محلاتى، چ دهم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٨٦.
- ـ تميمى مغربى، نعمانبن محمّد، دعائمالاسلام، تحقيق آصفبن على، بىجا، دارالمعارف ١٣٨٣.
- ـ حسينى استرآبادى، شرفالدين، آياتالاحكام، قم، جامعه مدرسين، ١٠٢٨ق.
- ـ خمينى روحاللّه، تحريرالوسيله، قم، جامعه مدرسين، ١٤١٧ق.
- ـ دورانت، ويل، تاريخ تمدن، ترجمه فريدون بدرهاى و همكاران، تهران، انقلاب اسلامى، ١٣٦٨.
- ـ راغب اصفهانى، المفردات فى غريبالقرآن، بىجا، دفتر نشر كتاب، ١٤٠٤ق.
- ـ سليمانى، حسين، عدالت كيفرى در آيين يهود، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، ١٣٨٤.
- ـ سيوطى جلالالدين، الدر المنثور، قم، كتابخانه آيتاللّه مرعشى نجفى، ١٤٠٤ق.
- ـ طبرسى، فضلبن حسن، مجمعالبيان، تهران، ناصر خسرو، ١٣٧٢.
- ـ قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ١٣٧٤.
- ـ كتاب مقدس عهد عتيق و عهد جديد، ترجمه فاضلخان همدانى ديليام گلن ـ هنرى مرتن، تهران، اساتير، ١٣٧٩.
- ـ كلينى، محمّدبن يعقوب، الكافى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٣٦٥.
- ـ مشكينى، ميرزاعلى، مصطلحات الفقه، قم، الهادى، ١٣٨٦.
- ـ مغنيه، محمدجواد، فى ظلال نهجالبلاغه، بيروت، دارالعلم للملايين، ١٣٨٥ق.
- ـ مفيد، محمّدبن محمّد، المقنعه، تحقيق جامعه مدرسين، قم، جامعه مدرسين، ١٤١٠ق.
-
پى نوشت ها
- * عضو هيئت علمى دانشگاه پيام نور خراسان شمالى. دريافت: ١٥/١٠/٨٨ ـ پذيرش: ١١/١٠/٨٩. [email protected]
-
[١]ـ راغب اصفهانى، المفردات فى غريبالقرآن، ص ١٩٣.
-
[٢]ـ نعمانبن محمّد تميمى مغربى، دعائمالاسلام، تحقيق آصفبن على، ج ٢، ص ٤٧٩.
-
[٣]ـ محمّدبن يعقوب كلينى، الكافى، ص ٣٢١.
-
[٤]ـ ميرزا على مشكينى، مصطلحات الفقه، ج ١، ص ٥٢.
-
[٥]ـ امام خمينى، تحريرالوسيله، ج ٢، ص ٣٦٦.
-
[٦]ـ همان، ص ٢٥٤.
-
[٧]ـ همان، ص ٤٥٦.
-
[٨]ـ همان، ص ٣٢٧.
-
[٩]ـ همان، ص ٢٥٤.
-
[١٠]ـ محمّدبن يعقوب كلينى، همان، ص ٢٥٠.
-
[١١]ـ محمّدبن محمّد مفيد، المقنعه، ص ٧٤٣.
-
[١٢]ـ حسن بجنوردى، القواعدالفقهيه، ج ٥، ص ٢١٣.
-
[١٣]ـ محمّدبن محمّد مفيد، همان، ص ٧٤٣.
-
[١٤]ـ شرفالدين حسينى استرآبادى، آياتالاحكام، ج ١، ص ٢٤٨.
-
[١٥]ـ جلالالدين سيوطى، الدرالمنثور، ج ٥، ص ١٤٢.
-
[١٦]ـ فضلبن حسن طبرسى، مجمعالبيان، ج ٨، ص ٤٣١.
-
[١٧]ـ همان، ج ٦، ص ٥٩٨.
-
[١٨]ـ سيدمحمود آلوسى، روحالمعانى فى تفسير القرآنالعظيم، ج ٢، ص ١٩٢.
-
[١٩]ـ عبدالواحدبن تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ترجمه و تحقيق سيدهاشم رسولى محلاتى، ج ٣، ص ٤٤٠.
-
[٢٠]ـ راغب اصفهانى، المفردات فى غريبالقرآن، ذيل واژه «الحكمه».
-
[٢١]ـ كتاب مقدس، ترجمه فاضلخان همدانى ديليام گلن و هنرى مرتن، سفر توريه مثنى، فصل ١٣، آيات ١ـ٥.
-
[٢٢]ـ همان، فصل ١٧، آيات ٥ـ٧.
-
[٢٣]ـ كتاب مقدس، نامه پولس به عبرانيان، آيه ٢٨ـ٣٠.
-
[٢٤]ـ ويل دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه فريدون بدرهاى و همكاران، ج ٦، ص ٢٠٠.
-
[٢٥]ـ آلبر ماله، تاريخ قرون جديد، ترجمه فخرالدين شادمان، ص ١٠٩.
-
[٢٦]ـ ويل دورانت، همان، ص ٣٥.
-
[٢٧]ـ همان.
-
[٢٨]ـ كتاب مقدس، سفر توريه مثنى، فصل ١٣، آيات ٦ـ١١.
-
[٢٩]ـ كتاب مقدس، سفر تثنيه، فصل ١٧، آيات ١٣ـ١٥.
-
[٣٠]ـ حسين سليمانى، عدالت كيفرى در آيين يهود، ص ٢٨٨.
-
[٣١]ـ امام خمينى، همان، ج ٢، ص ٤٤٥.
-
[٣٢]ـ جلالالدين سيوطى، الدرالمنثور، ج ١، ص ٧.
-
[٣٣]ـ محمّدبن يعقوب كلينى، همان، ج ٤، ص ١١٧.
-
[٣٤]ـ همان، ص ١٢٢.
-
[٣٥]ـ همان، ص ١٢٧.
-
[٣٦]ـ همان، ص ١١٩.
-
[٣٧]ـ همان، ج ٢، ص ٤٢٥.
-
[٣٨]ـ علىبن ابىالكرم ابناثير، اسدالغابة، ج ٣، ص ٢٢.
-
[٣٩]ـ محمّدجواد مغنيه، فى ظلال نهجالبلاغه، ج ١، ص ٢٥١.
-
[٤٠]ـ نهجالبلاغه، خ ٩٣.
-
[٤١]ـ ابى ابىجمهور احسائى، عوالىاللئالى، تحقيق مجتبى مرعشى، ج ٢، ص ٢٣٩.
-
[٤٢]ـ عبدالواحدبن محمّد تميمى آمدى، همان، ج ٥٥، ص ٣٣٨٣.
-
[٤٣]ـ محمّدبن يعقوب كلينى، همان، ج ٢، ص ٤٦٣.
-
[٤٤]ـ عباس ايمانى، فرهنگ اصطلاحات حقوقى و كيفرى، ص ١٨٣.
-
[٤٥]ـ قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، اصل ٤ و ١٤٧.