نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١ - سخن آغازين
بصيرت دينى
واكاوى مفهوم بصيرت نشان مىدهد كه اين واژه به معناى داشتن بينش دل، نور دل، آگاهى، زيركى، هوشيارى، برهان، عبرت و اعتقاد صحيحدينى به كار رفتهاست.[١] اين معانىوحتىاطلاق«بصر بر چشم»به اين دليل است كه چشم، يكى از مهمترين راههاى تحصيل علم و معرفت است. از اينرو، بايد توجه داشت كه هر علمى، بصيرت نيست و هر عالمى بصير ناميده نمىشود، بلكه بصيرت حكايت از نوعى آيندهنگرىواحاطه علمى است. يعنى اولياىالهى در جستوجوى روشنبينى و شهود معنوى از طريق بصيرتاند و رهبران و مديران سازمانها نيز در جستوجوى بصيرتى هستند كه آينده سازمانى خود را با موفقيت، قرين سازند.
در آموزههاى دينى واژه «بصر» گاه در بينايى ظاهرى و حسى و گاه درباره بينايى باطنى و عقلى به كار مىرود. به عبارت ديگر، مردم از نظر بينش دو دستهاند: ١. كسانى كه ديده آنها نزديكبين است؛ آينده خود و جهان را نمىبينند و ادراكات آنها در محسوسات خلاصه مىشود. از زندگى دنيا، ظاهرى را مىشناسند. حال آنكه از آخر غافلاند.(روم: ٧) اين گروه هرچند در ظاهر بينا هستند و داراى چشم ظاهرىاند، اما از منظر قرآن كور محسوب مىشوند. به همين نكته زيبا، حضرت على (ع) اشاره مىفرمايند: «ما كل ذى قلب بلبيب و لا كل ذى سمع بسميع و لا كل ناظر ببصير»؛[٢] نه هر كه دلى دارد، به فردى داننده است و نه هر كه گوشى دارد، نيك شنونده است و نه هركه ديدهاى دارد، بيننده است.
گروه دوم. كسانى هستند كه ادراكات آنان خلاصه در محسوسات نيست، هم خانه دنيا را مىبيند و هم خانه آخرت را. جامعنگر و واقعنگرند؛ هم نزديك را خوب مىبينند و هم دور را. اين گروه از منظر قرآن داراى بصيرتاند و روشنضمير و بينا. و چه زيبا امام على (ع) داناى بصير را توصيف مىكند، آنجا كه مىفرمايد: «بيشنور، نگاهش از دنيا فراتر مىرود و مىداند كه سراى حقيقى در وراى اين دنياست. پس از دنبال دل و ديده مىرود و كور]دل[ به آن مىنگرد. بيشنور از آن توشه برمىگيرد و كوردل براى آن توشه فراهم مىآورد.[٣]
بنابراين، بصيرت و بينايى حقيقى در فرهنگ قرآن، و آموزههاى دينى به معناى جامعنگرى و آيندهنگرى علمى و عملى است. به تعبير رهبر فرزانه انقلاب: «ملتى كه بصيرت دارد، و مجموعه جوانان كشور، وقتى بصيرت دارند، آگاهانه حركت مىكنند و قدم برمىدارند. بصيرت وقتى بود، غبارآلودگى فتنه نمىتواند آنها را گمراه كند، به اشتباه اندازد. در زندگى پيچيده اجتماعى امروز، بدون بصيرت نمىشود حركت كرد. جوانانها بايد فكر كنند، بينديشند و بصيرت خودشان را افزايش دهند. جوانان عزيز! هرچه مىتوانند در افزايش بصيرت خود و در عمق بخشيدن به بصيرت خود، تلاش كنيد و نگذاريد دشمان از بىبصيرتى ما استفاده كنند.[٤] و چه زيبا مولى على(ع) از بىبصيرتى كوفيان به ستوه آمده، چنين شكوه مىكند: «اى كوفيان سه خصلت ]كه در شما هست[ و دو خصلت ]كه در شما نيست[ گرفتار آمدهام، گوش داريد، اما كريد و زبان داريد، اما لال هستيد، و چشم داريد، اما كور هستيد ]اما دو خصلتى كه نداريد[، نه هنگام ديدار آزادمردانى هستيد صادق و نه به گاه سختى، برادرانى مورد اعتماد.[٥]
بنابراين، رهبر و كارگزاران بصير و جامعه بابصيرت، نه تنها حق را مىبينند و باطل را در چهرههاى گوناگون تشخيص مىدهند، بلكه عملا از حق جانبدارى و از پيشوايان حق جانبدارى و اطاعت مىكنند. از سوى ديگر، خواص بىبصيرت جامعه، خواص سادهلوح، خودكمبينى و ظاهربينى هستند كه به راحتى در دامن دشمن مىافتند و قادر به تشخيص چهره واقعى دشمن نيستند. چهره زيباى حق را هم نمىتوانند به درستى تشخيص دهند، نه از حق جانبدارى مىكنند و نه از رهبر و امام خويش فرمانبرى. با مردم خويش يكرنگ نيستند و در غبارآلودگى جامعه و فتنهها به سادگى در دامن باطل غوطهور و سره از ناسره تشخيص نمىدهند. دوست و دشمن، حق و باطل را به درستى تشخيص نمىدهند. چنين فرد و جامعهاى بصيرت ندارند؛ چراكه فرد و جامعه صاحب بصيرت، كسى است كه بشنود، بينديشد، بنگرد و ببيند و از عبرتها بهره گيرد. آنگاه راه روشن و هموارى را بپويد و از افتادن در پرتگاههاى آن و گم شدن در كژراههايش بپرهيزد.[٦]
دبير گروه جامعهشناسى
پي نوشت
[١] ـ دانشنامه جهان اسلام، زيرنظر غلامعلى حداد عادل، ج ٣، ص ٤٨٤، واژه «بصيرت».
[٢] ـ نهجالبلاغه، خ ٨٨.
[٣] ـ همان، ص ٨٢ و ٩٨.
[٤] ـ سخنرانى مقام معظم رهبرى در جمع مردم چالوس و نوشهر، ١٥ مهر ١٣٨٨.
[٥] ـ نهجالبلاغه، خ ١٠٨، ص ١٣٢.
[٦] ـ همان، خ ١٥٣.