نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٩ - پژوهشي در واژگان دخيل در قرآن

پژوهشي در واژگان دخيل در قرآن

سيد عبدالرسول حسيني‌زاده[١]

چكيده

واژه‌هاي دخيل قرآن، آن دسته از كلمات غيرعربي وارد شده به زبان عربي است كه با تغييراتي در قرآن آمده است. بحث از اين موضوع اهميت دارد؛ چراكه گمان شده است وجود واژگان دخيل در قرآن با عربي بودن آن، كه آيات متعددي به آن تصريح مي‌كند، ناسازگار است و بهانه‌اي براي شبهه‌افكني برخي از مستشرقان شده است. در اين مقاله تلاش شده است با نقد و بررسي و تحليل ديدگاه‌هاي مختلف اين نظر ثابت گردد كه وجود واژگان دخيل در قرآن كريم با توجه به اينكه اصل اين واژگان بيگانه است، پذيرفتني است هرچند از آن‌رو كه اين واژگان پس از عربي‌شدن در قرآن آمده است، مي‌توان گفت قرآن خالي از واژگان بيگانه است. به اين دليل، آمدن اين‌گونه واژگان با عربي بودن قرآن ناسازگاري ندارد. همچنين همانندي برخي از واژگان قرآني با ديگر كتاب‌هاي آسماني، ناشي از وحدت منبع و سرچشمه وحياني آنهاست، نه برگرفتن قرآن كريم از آنها، آن‌گونه كه برخي مستشرقان پنداشته‌اند.

كليدواژه‌ها: قرآن، واژگان دخيل، المعربات، اعجاز قرآن.

مقدّمه

يكي از مباحث مهم در حوزه واژه‌شناسي قرآن كه از ديرباز مورد توجه مفسّران و دانشمندان علوم قرآن بوده و به بحث و تحقيق درباره آن پرداخته‌اند، واژه‌هاي دخيل در قرآن است. واژه‌هاي دخيل، آن دسته از كلمات غيرعربي است كه وارد زبان عربي شده است و با تغييراتي در اين زبان به كار گرفته شده و به تدريج جزء اين زبان شده است. به اين واژه‌ها «الالفاظ الدخيله» و «المعربات» مي‌گويند. بررسي وجود اين‌گونه كلمات در قرآن كريم از آن‌جهت‌اهميت‌داردكه‌ممكن‌است‌تصورشودوجودواژه‌هايي با اصل و ريشه غيرعربي در قرآن، با عربي بودن قرآن كه در آيات متعددي به آن تصريح شده است منافات دارد و يا بهانه‌اي در دست مخالفان براي اشكال بر قرآن باشد.

در اين مقاله تلاش شده است با نقد و بررسي نظريات متفاوت و پاسخ به اشكالات گوناگون، به اين سؤالات پاسخ داده شود: از چه زماني مبحث واژگان غيرعربي قرآن، وارد حوزه تفسير و علوم قرآن شده است؟ مهم‌ترين نظريات در اين موضوع كدام است؟ آيا واژه‌هاي غيرعربي در قرآن وجود دارد؟ و در صورتي كه پاسخ مثبت باشد، آيا چنين پديده‌اي به قداست قرآن ضرري نمي‌زند و دليل بر تأثيرپذيري آن از اديان و منابع ديگر نيست؟

در ميان تفاسيري كه از جمعي از مفسّران نخستين (صحابه و تابعان[٢]) گزارش شده است، موارد قابل توجهي مشاهده مي‌شود كه در تفسير واژه‌هاي قرآني، آنها را غيرعربي معرفي كرده‌اند، ولي در اواخر قرن دوم كساني مانند شافعي (م ٢٠٤)[٣] با ترديد در اين روايات، منكر وجود واژه‌هاي غيرعربي در قرآن شدند.

نخستين كتاب درباره واژه‌هاي دخيل در قرآن را ابن‌حجر عسقلاني (٧٧٣ـ٨٥٢) با نام ما وقع في‌القرآن من

غير لغه‌العرب نگاشته است.[٤] سپس سيوطي كتاب مستقلي با عنوان المهذب فيما وقع في‌القرآن من‌المعرب در خصوص واژه‌هاي غيرعربي قرآن تدوين نمود. وي در اين كتاب ١٢٥ واژه دخيل را بر طبق حروف الفبا مرتب كرده است. وي همچنين كتابي با نام المتوكلي مشتمل بر ١٥٥ واژه تدوين نموده كه ادعا شده از يازده زبان در قرآن آمده است.[٥] سيوطي اين كتاب را پس از المهذب و الاتقان نگاشته است، از اين‌رو، در الاتقان از آن ياد نمي‌كند. تفاوت اين كتاب با المهذب در اين است كه لغات طبق زبان‌ها تنظيم شده است و در چند مورد معدود برخي واژه‌ها در المهذب آمده است كه سيوطي در المتوكلي نياورده است. نويسندگان معاصر نيز در اين‌باره كتاب‌هايي را تأليف كرده‌اند.[٦] علي فهمي خشيم كتاب هل في القرآن اعجمي،[٧] سميع ابومُغلي كتاب في القرآن من كل لسان،[٨] خالد رشيد جميلي كتاب اقباس‌الرحمن في ادلة نفي العجمة في‌القرآن،[٩] محمّد السيد علي البلاسي كتاب المعرب في القرآن‌الكريم دراسة تاصيلية دلالية[١٠] را تأليف نمودند. افزون بر اين، دانشمندان علوم قرآن در كتاب‌هاي علوم قرآني فصلي را به اين موضوع اختصاص داده‌اند. براي مثال، زركشي در البرهان، نوع هفدهم،[١١] سيوطي در الاتقان، نوع سي و هشتم[١٢] و در معترك‌الاقرآن، وجه سيزدهم اعجاز[١٣] را به اين مبحث اختصاص داده‌اند.

خاورشناسان نيز به واژگان دخيل در قرآن كريم توجه داشته‌اند. البته بيشتر با غرض‌ورزي و براي اثبات تأثيرپذيري قرآن از منابع يهودي و مسيحي، از جمله كتب عهدين، پژوهش‌هايي را در اين زمينه سامان داده‌اند.[١٤] يكي از جامع‌ترين آنها كتاب «The Foreign Vocabulary of Quran» تأليف آرتور جفري مي‌باشد[١٥] كه فريدون بدره‌اي با عنوان واژه‌هاي دخيل در قرآن مجيد آن را به فارسي ترجمه كرده‌اند.[١٦] در اين كتاب مؤلف پس از آنكه در پيشگفتار به كوشش‌هاي دانشمندان مسلمان در اين‌باره اشاره مي‌كند، ٣١٩ واژه كه ٤٤ واژه آن نام‌هاي خاص و ٢٧٥ واژه ديگر غير از نام‌هاي خاص مي‌باشد را به ترتيب الفبايي بررسي مي‌نمايد و نظريه دانشمندان و پژوهش‌هاي نو را درباره اصل و منشأ آنها بيان مي‌كند. وي در بسياري از موارد با طرح واژه‌هايي كه معناهاي ديني و فرهنگي دارد و نيز نام‌هاي خاص، بيشتر درصدد اثبات اين فرضيه است كه اين انديشه‌ها ريشه ديگري، به ويژه منشأ يهودي و مسيحي دارد و از اين راه تأثير اديان ديگر مانند يهودي و نصراني را بر اسلام اثبات نمايد.[١٧] حال آنكه همانندي ميان عقايد، آداب، شعائر ديني و داستان‌هاي انبياي الهي در كتاب‌هاي آسماني و اديان الهي، ناشي از وحدت منبع و سرچشمه وحياني آنها مي‌باشد، نه اخذ و اقتباس و تأثير و تأثر از آنها، آن‌گونه كه آرتور جفري و ديگر خاورشناسان اظهار كرده و بر آن اصرار مي‌ورزند.

ديدگاه‌ها

دانشمندان درباره وجود واژگان دخيل در قرآن اختلاف‌نظر دارند. گروهي مانند شافعي،[١٨] همچنين لغت‌شناس معروف ابوعبيده معمربن مثني،[١٩] مفسّر، فقيه و مورخ بزرگ طبري،[٢٠] لغت‌شناس نامي احمدبن فارس،[٢١] فقيه اشعري باقلاني،[٢٢] متكلّم و مفسّر اشعري فخر رازي[٢٣] و از معاصران احمد شاكر، عبدالوهاب عزام،[٢٤] عبدالعال سالم مكرم[٢٥] و ... از مخالفان وجود چنين واژه‌هايي مي‌باشند. در مقابل، عده‌اي آن را پذيرفته‌اند و دسته سوم به نحوي درصدد جمع بين دو قول برآمده‌اند كه در اينجا به بررسي دلايل هر گروه مي‌پردازيم.

دلايل مخالفان وجود واژه‌هاي دخيل در قرآن

١. وجود واژه‌هاي دخيل در قرآن مخالف آياتي است كه قرآن را صريحا عربي معرفي مي‌نمايد. مانند آيات: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْانا عَرَبِيّا»(يوسف: ٢)، «وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ قُرْانا عَرَبِيّا» (طه: ١١٣)، «قُرانا عَرَبِيّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ» (زمر: ٢٨) و «وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْانا أَعْجَمِيّا لَقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آيَاتُهُ أَأَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ.»(فصلت: ٤٤)[٢٦] ابوعبيده با استناد به آيه ٢ سوره «يوسف» گفته است: «خداوند قرآن را با زبان عربي مبين نازل كرده است و هركس‌بپندارددرقرآن‌واژگان غيرعربي وجود دارد سخني ناروابر زبان‌آورده است.»[٢٧]

پاسخ: پرواضح است كه وجود كلمات غيرعربي اندك در قرآن آن را از عربي بودن خارج نمي‌كند، همان‌گونه كه اگر در قصيده‌اي فارسي، كلمه‌اي عربي باشد به فارسي‌بودن آن ضرر نمي‌زند.[٢٨]

٢. اگر در قرآن واژه غيرعربي وجود داشت، عرب‌ها و مخالفان قرآن كه از آوردن مانندي براي آن درمانده بودند، آن را دستاويزي براي ناتواني‌شان قرار مي‌دادند.[٢٩]

پاسخ: اين دليل نيز كامل نيست؛ زيرا تحدّي قرآن به تك‌تك كلمات نيست، بلكه خداوند در قرآن به ده سوره، بلكه به يك سوره نيز تحدّي نموده است و قطعا در قرآن سوره‌هاي كاملي كه هيچ واژه غيرعربي در آن نباشد فراوان است و اگر عرب‌ها در خود چنين تواني را مي‌ديدند، همانند آن سوره‌ها را مي‌آوردند. علاوه بر اين، خواهد آمد كه اين واژه‌ها هرچند داراي ريشه غيرعربي بوده‌اند، ولي به مرور در زبان عربي به كار رفته و جزء اين زبان شده بودند.

٣. زبان عربي بسيار گسترده بود و تنها پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آلهبر همه لغات آن احاطه كامل داشتند. ابن عباس با وسعت دانشش، مي‌گويد: معناي واژه «فاطر» را نمي‌دانستم.[٣٠] بنابراين، اگر بعضي برخي واژه‌ها را غيرعربي معرفي كرده‌اند به دليل ناآگاهي آنهاست[٣١] و آن الفاظي كه ادعا شده غيرعربي است در حقيقت عربي‌اند، ولي چون معناي آنها بر برخي بزرگان تفسير مخفي بوده آنها را غيرعربي پنداشته‌اند.[٣٢] حتي ممكن است واژگاني كه ادعاي غيرعربي بودن آنها شده است، نخست زبان عربي آنها را به كار برده باشد و سپس زبان‌هاي ديگر از آن وام گرفته‌اند.[٣٣] غناي زبان عربي تا آن حد است كه گاهي در مقابل يك معنا بيش از صد واژه وجود دارد و تمام واژه‌هايي كه ادعاي غيرعربي بودن آنها شده است و سيوطي در الاتقان آورده است، اندكي بيش از يك‌صد واژه است. معقول نيست قرآن، كه بنا به نقلي بيش از ٧٧ هزار و بنا به بعضي نقل‌ها ٤٣٧ هزار واژه دارد، براي يك‌صد واژه، دست به زبان‌هاي‌ديگر دراز كرده باشد.[٣٤]

پاسخ: بر فرض، ادعاي اوسعيت زبان عربي پذيرفته شود، اينكه واژه‌هاي يادشده ابتدا در زبان عربي به كار گرفته شده است و از اين زبان وارد زبان‌هاي ديگر شده است، ادعايي است كه دليلي بر اثبات آن نيست. شواهد تاريخي نشان مي‌دهد، عرب‌زبانان با اقوام غيرعرب اطراف خود ارتباطات تجاري و فرهنگي و اجتماعي داشتند و هر زباني هرچند بسيار غني و ريشه‌دار باشد در هنگام تماس با زبان‌ها، اقوام و ملل ديگر با گفت‌وگو درباره مطلب يا موضوعي كه مخصوص آنان مي‌باشد، چاره‌اي جز به كار بردن واژه‌هاي مخصوص آنان ندارد. هرچه ارتباطات بيشتر باشد واژه‌هايي از اين دست بيشتر خواهد بود. اين مدّعا دست‌كم در مورد اسامي افراد و اشيا، غيرقابل انكار است. اسامي افراد مانند: فرعون، اسرائيل، اسماعيل، الياس و نام‌هاي اشيا مانند: زنجبيل، كافور، ياقوت، استبرق،سجل‌وقسطاس‌كه‌به‌طورحتم‌غيرعربي‌بوده‌اند.[٣٥]

امروزه در نتيجه بررسي‌هاي دانش‌هايي همچون زبان‌شناسي، جامعه‌شناسي زبان و روان‌شناسي زبان، در مورد چگونگي برخورد زبان‌ها و اصول تداخل‌هاي آوايي، صرفي، دستوري، واژگاني و معنايي زبان‌ها در يكديگر اطلاعات بيشتري در دست است. وارد شدن واژه‌ها و عناصر يك زبان به زبان ديگر، نتيجه برخورد آن زبان‌ها با يكديگر است و برخورد زبان‌ها جزيي از برخورد فرهنگ‌هاست. هر جا داد و ستد فرهنگي باشد، داد و گرفت زباني و واژگاني نيز در كار است.[٣٦] هيچ زباني نيست كه از زبان‌هاي مجاورش كه با آنها داد و ستد بازرگاني، فرهنگي و اجتماعي داشته است، تأثير نپذيرفته يا بر آنها تأثير نگذاشته باشد. نكته مهم اينجاست زبان‌هايي كه ريشه در فرهنگ‌هاي بومي دارند و ادبياتي غني به وجود آورده‌اند، نه تنها از اين داد و ستد آسيب نمي‌بينند، بلكه غني‌تر و پربارتر مي‌شوند.[٣٧] فرايند وام‌گيري زبان‌ها چيز تازه‌اي نيست و تنها زباني از اين فرايند بركنار است كه به طور كلي، محصور و منزوي از همه ارتباطات اجتماعي و فرهنگي و مستغني از همه حوايج و نيازها باشد، كه البته چنين زباني در حكم نيست در جهان است.[٣٨] تا آنجا كه تحقيقات زبان‌شناسي نشان مي‌دهد همه زبان‌ها از جنبه واژگاني آميخته‌اند، حتي ادعا شده است در برخي زبان‌ها، درصد واژگان دخيل از واژه‌هاي بومي بيشتر است.[٣٩]

٣. در توجيه رواياتي كه در غيرعربي بودن بعضي از لغات قرآن گزارش شده است، بايد گفت: اين موارد از باب اتفاق‌اللغات است؛ يعني به صورت اتفاقي عرب‌ها و غير عرب‌ها در بعضي واژه‌ها داراي لفظ واحد و مشترك شده‌اند، بدون آنكه از يكديگر وام گرفته باشند. دليلي نداريم اصل اين واژه‌هايي كه در فارسي و عربي مشترك هستند، از عربي يا فارسي بوده باشد.[٤٠]

پاسخ: بسيار بعيد است در دو زبان واژگاني در اين حد، به طور اتفاقي در يك معنا به كار برده شود، بدون آنكه يكي از آنها از ديگري گرفته باشد؛ هرچند وقوع توافقات لغوي به طور محدود و اندك امكان دارد.[٤١]

دلايل باورمندان به وجود واژه‌هاي دخيل در قرآن

در مقابل گروه نخست كساني معتقد به وجود واژه‌هاي دخيل در قرآن مي‌باشند. علاوه بر گروهي از مفسّران نخستين، برخي از معاصران نيز به وجود واژگان دخيل در قرآن باور دارند؛ مانند: راغب اصفهاني،[٤٢] زمخشري،[٤٣] جواليقي، جويني، ابن نقيب و... .[٤٤] اين گروه براي ديدگاه خويش دلايلي آورده‌اند كه مهم‌ترين آنها عبارت است از:

١. نحويان اتفاق نظر دارند علت غيرمنصرف بودن واژه‌هايي مانند ابراهيم و اسماعيل و... غيرعربي بودن آنهاست. بنابراين، در وجود نام‌هاي خاص غيرعربي در قرآن ترديدي نيست.

پاسخ: اولاً، نحويان به خبر اهل لغت اعتماد كرده‌اند و خود متخصص در اين زمينه نيستند؛ ثانيا، در غيرعربي بودن نام‌هاي خاص اختلافي نيست و نام‌هاي خاص از محل بحث بيرون است. گرچه ممكن است گفته شود وجود نام‌هاي خاص غيرعربي در قرآن، شاهد بر وجود الفاظ ديگر غيرعربي در قرآن است،[٤٥] اما بايد بين نام‌هاي خاص و ديگر واژه‌ها فرق گذاشت؛ زيرا طبيعي است وقتي قرآن از داستان‌هاي انبيا و اقوام پيشين سخن مي‌گويد، از آنها با همان نام‌هايي كه در زمان و زبان خودشان از آنها ياد مي‌شده است، ياد كند.

٢. روايتي[٤٦] دلالت دارد كه در قرآن لفظ‌هايي از هر زبان وجود دارد.[٤٧] حكمت وجود اين الفاظ اين است كه قرآن كريم دربردارنده علوم اولين و آخرين و هر خبري است. از اين‌رو، بايد در قرآن به انواع زبان‌ها و لهجه‌ها اشاره شود و به همين جهت از هر زباني روان‌ترين و سبك‌ترين واژه كه كاربردش نزد عرب بيشتر است، در قرآن آمده است. اين‌از امتيازات قرآن است.[٤٨]

پاسخ: اولاً، روايت فوق موقوف است و از معصوم گزارش نشده است و با آن نمي‌توان وجود واژه‌هاي دخيل در قرآن را اثبات كرد؛ ثانيا، وجود واژه‌هايي نامأنوس از زبان‌هاي ديگر امتيازي براي قرآن به شمار نمي‌آيد؛ ثالثا، پذيرش چنين ادعايي با عربي‌بودن قرآن كه در آيات متعددي بر آن تصريح شده است سازگار نيست. البته اين سخن شامل واژه‌هايي كه قبل از نزول قرآن، عربي شده و استعمال آن در زبان قوم عرب رايج بوده است، نمي‌شود.

٣. خداوند، پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را به سوي همه اقوام و امت‌ها فرستاده است و هر پيامبري را به زبان قومش مي‌فرستاده است: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ.» (ابراهيم: ٤). بنابراين، بايد در قرآن از هر زباني بيايد، هر چند زبان اصلي آن عربي مي‌باشد.

پاسخ: اولاً، مراد از قوم در اين آيه مخاطبان نخستين پيامبر است كه از ميان آنها مبعوث شده است؛ ثانيا، غير از پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله، پيامبران ديگري نيز مانند حضرت موسيو عيسي عليهماالسلام دينشان جهاني بوده است، پس بايد در كتاب‌هاي آسماني آنان نيز از همه زبان‌ها باشد، در حالي كه چنين ادعايي نشده است.

جمع بين دو ديدگاه

به نظر مي‌رسد چنان‌كه ابوعبيده قاسم بن سلام باور دارد، دو ديدگاه پيشين با هم قابل جمعند. به اين بيان كه واژگانِ همانند، ميان قرآن و زبان‌هاي بيگانه را مي‌توان با توجه به اصل و ريشه آنها، بيگانه به شمار آورد، اما هنگامي كه به عرب‌ها رسيده است با حذف يا تغيير حروف و يا تخفيف آنچه سنگين و دشوار بود، آنها را تغيير داده و به صورت واژه‌هاي عربي درآوردند. سپس اين واژه‌ها را در اشعار و محاوراتشان به كار بردند. در نتيجه، به صورت واژه‌هاي عربي درآمدند و در زمان نزول قرآن در قرآن به كار رفتند. توضيح اينكه عرب‌هاي اصيل ـ كه قرآن به زبان آنها نازل شده است ـ براي تجارت و غير آن به شام و حبشه و حيره سفر مي‌كردند و با ديگر اقوام و زبان‌ها نشست و برخاست داشتند و با آنها به نوعي ارتباط يافتند و واژه‌هاي بيگانه را وام گرفته و با تغييراتي آنها را جزء زبان خود كردند، به گونه‌اي كه رنگ عربي خالص يافتند. در چنين وضعي قرآن آنها را به كار گرفت.[٤٩] پس اين واژه‌ها عربي هستند و اگر شخصي عربي معناي آن را نداند، جهل او مانند جهل به واژه‌هاي اصيل ديگر لهجه‌هاي عربي است. بنابراين، نظر كساني كه گفته‌اند اين الفاظ عربي است درست است، همان‌گونه كه نظر كساني كه گفته‌اند غيرعربي است نيز صحيح است.[٥٠] اين ديدگاه، ديدگاهي واقع‌گرا و صحيح است و انديشمنداني مانند ابن عطيه،[٥١] ابن جوزي،[٥٢] ثعالبي[٥٣] و جمعي ديگر[٥٤] آن را پذيرفته‌اند.

واژگان دخيل و اعجاز قرآن

برخي از صاحب‌نظران، استعمال واژه‌هاي دخيل در قرآن را مانند ساير واژه‌ها در نهايت فصاحت و بلاغت شمرده و وجود اين واژگان را از وجوه اعجاز قرآن كريم مي‌دانند؛[٥٥] مثلاً، كاربرد واژه‌هاي غيرعربي مانند استبرق در قرآن كريم، نشانه فصاحت بلند اين كتاب آسماني است؛ زيرا واژه ديگري يافت نمي‌شود كه هم‌تراز آن در فصاحت بوده و همانند آن در ميان كلمات ديگر نقش ايفا كند.[٥٦] افزون بر اين، وجود واژگان دخيل در قرآن كريم مي‌تواند بر جنبه جهاني بودن قرآن كريم، اين معجزه جاويد محمّدي، مؤثر افتد.[٥٧]

نتيجه‌گيري

از مطالب بيان شده نتايج ذيل حاصل مي‌شود:

١. در قرآن كريم واژگان دخيل و غيرعربي وجود دارد، ولي اين واژگان پيش از كاربرد در قرآن كريم، وارد عربي و با تغييراتي در اين زبان استعمال شده است.

٢. وجود واژگان غيرعربي در قرآن كريم با نزول آن به زبان عربي ناسازگاري ندارد.

٣. همانند برخي از واژگان قرآن كريم با بعضي كتاب‌هاي وحياني به جهت يكي بودن سرچشمه آنهاست.

٤. ورود واژگان از زبان‌هاي ديگر در قرآن كريم مي‌تواند به اعجاز قرآن در فصاحت و بلاغت ياري رساند و در نقش‌آفريني قرآن كريم در بُعد جهاني خود مؤثر باشد.


  • پى نوشت ها
    [١] استاديار دانشكده علوم قرآنى قم. تاريخ دريافت: ١٩/١٠/٨٧ ـ تاريخ پذيرش: ٣/١٢/٨٧.
    [٢]ـ مانند ابن‌عبّاس، ابن‌مسعود، ابوموسى اشعرى، عكرمه، قتاده، مجاهد، سعيدبن جبير، حسن بصرى، سدى، ابوميسره و.... . محمد روّاس قلعه‌جى، لغه‌القرآن لغه‌العرب المختارة، ص ١٦.
    [٣]ـ محمّدبن ادريس شافعى، الرساله، ص ٤١.
    [٤]ـ ابن‌حجر عسقلانى، تهذيب التهذيب، ج ١، ص ١١، مقدّمه ترجمه مؤلف.
    [٥]ـ زبان‌هاى حبشى، فارسى، رومى، هندى، سريانى، عبرى، نبطى، قبطى، تركى، زنجى، بربرى. ر.ك. جلال‌الدين سيوطى، المتوكلى، ص ٢٠.
    [٦]ـ در اين‌باره ر.ك: آرتور جفرى، واژه‌هاى دخيل در قرآن مجيد، ص ١٨ـ٢٠.
    [٧]ـ اين كتاب در سال ١٩٩٧ توسط انتشارات دارالشرق در بيروت منتشر شده است.
    [٨]ـ اين كتاب در سال ١٤٠٨ توسط انتشارات دارمجد لاوى در بيروت منتشر شده است.
    [٩]ـ اين كتاب در سال ١٣٦٩ توسط انتشارات دارالشروق در بيروت منتشر شده است.
    [١٠]ـ اين كتاب در سال ٢٠٠٢ توسط انتشارات جمعيه‌الدعوة الاسلامية العالمية منتشر شده است.
    [١١]ـ محمّدبن عبداللّه زركشى، البرهان فى علوم‌القرآن، ج ١، ص ٣٨٢ـ٣٨٧.
    [١٢]ـ جلال‌الدين سيوطى، الاتفان فى علوم‌القرآن، ج ١، ص ٢٨٨.
    [١٣]ـ جلال‌الدين سيوطى، معترك‌الاقرآن فى اعجازالقرآن، ج ١، ص ١٤٧.
    [١٤]ـ آرتور جفرى، واژه‌هاى دخيل در قرآن مجيد، ص ١٨.
    [١٥]ـ اين كتاب در سال ١٩٣٨ به چاپ رسيده است.
    [١٦]ـ ترجمه ديگرى از اين كتاب با عنوان «لغات دخيله قرآن» نيز توسط آقاى سعيد نورى انجام شده است و انتشارات نويد نور آن را در سال ١٣٨٥ منتشر كرده است.
    [١٧]ـ براى نمونه به واژه‌هاى ذيل در اين كتاب مراجعه نماييد: «تاب»، ص ١٥١، «تفسير»، ص ١٥٧، «جبرئيل»، ص ١٦٦، «جنه»، ص ١٧٠، «صوم»، ص ٢٩٨، «قدس»، ص ٣٣٨، «يقين»، ص ٤١٨.
    [١٨]ـ محمّدبن ادريس شافعى، الرساله، ص ٤١.
    [١٩]ـ جلال‌الدين سيوطى، الاتقان، ج ١، ص ٢٨٩.
    [٢٠]ـ محمّدبن جرير طبرى، جامع‌البيان، ج ١، ص ٢١ـ٢٢.
    [٢١]ـ جلال‌الدين سيوطى، الاتقان، ج ١، ص ٢٨٩.
    [٢٢]ـ محمّدبن عبداللّه زركشى، البرهان، ج ١، ص ٣٨٣.
    [٢٣]ـ ر.ك: محمّد روّاس قلعه‌جى، لغه‌القرآن لغه‌العرب المختاره، ص ١٧.
    [٢٤]ـ ر.ك: عبدالعال سالم مكرم، اللغه‌العربية فى رحاب القرآن‌الكريم.
    [٢٥]ـ عبدالعال سالم مكرم، اللغه‌العربية، ص ١١٦ / عبدالعال سالم مكرم، قضايا قرآنية فى ضوءالدراسات اللغوية، ص ٥٢ـ٥٤.
    [٢٦]ـ نيز ر.ك. فصلت: ٣ / شورى: ٧ / زخرف: ٣.
    [٢٧]ـ ر.ك. ابومنصور جواليقى، المعرب من الكلام الاعجمى على حروف المعجم، ص ٤ / محمّدبن عبداللّه زركشى، البرهان، ج ١، ص ٣٨٣.
    [٢٨]ـ جلال‌الدين سيوطى، معترك‌الاقران، ج ١، ص ١٤٨.
    [٢٩]ـ ر.ك: ابن فارس، الصاحبى فى فقه اللغة، ص ٢٨ـ٣٠ / محمّدبن عبداللّه زركشى، البرهان، ج ١، ص ٣٨٧ / جلال‌الدين سيوطى، معترك‌الاقران، ج ١، ص ١٤٧.
    [٣٠]ـ عبدالرحمن‌بن محمّدبن ابى‌حاتم، تفسير القرآن‌العظيم، ج ١، ص ٣١٧ / محمّدبن جرير طبرى، جامع‌البيان، ج ٧، ص ٢١١.
    [٣١]ـ محمّدبن ادريس شافعى، الرساله، ص ٤١.
    [٣٢]ـ محمّدبن عبداللّه زركشى، البرهان، ج ١، ص ٣٨٧ / جلال‌الدين سيوطى، الاتقان، ج ١، ص ٢٨٩.
    [٣٣]ـ همان.
    [٣٤]ـ عبدالعال سالم مكرم، اللغه‌العربية، ص ١١٥ـ١١٦ / همو، قضايا قرآنية فى ضوءالدراسات اللغوية، ص ٥٢ـ٥٤.
    [٣٥]ـ ابومغلى سميع، فى القرآن من كل لسان، ص ٥٥.
    [٣٦]ـ آرتور جفرى، واژه‌هاى دخيل در قرآن مجيد، ص ٦.
    [٣٧]ـ همان، ص ١٠.
    [٣٨]ـ پرويز ناتل خانلرى، زبان‌شناسى و زبان فارسى، ص ١١١ـ١١٢.
    [٣٩]ـ ر.ك. آرتور جفرى، واژه‌هاى دخيل در قرآن مجيد، ص ١١ـ١٢.
    [٤٠]ـ ر.ك. محمّدبن جرير طبرى، جامع‌البيان، ج ١، ص ٢٠ـ٢٤ / ابن قتيبه، غريب الحديث، ج ٢، ص ٨٩ / عبدالرحمن‌بن محمّدبن جوزى، زادالمسير، ج ٦، ص ٣٤٥.
    [٤١]ـ عبدالحق‌بن غالب‌ابن عطيه، المحررالوجيز، ج ١، ص ٥١.
    [٤٢]ـ راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن، ١٤٢٧، ص ٤٠٦ و ٤٣٤.
    [٤٣]ـ محمودبن عمر زمخشرى، الكشاف، ج ١، ص ٣٣٥ و ٣٦٣.
    [٤٤]ـ محمّد روّاس قلعه‌جى، لغه‌القرآن، ص ١٦.
    [٤٥]ـ جلال‌الدين سيوطى، الاتقان، ج ١، ص ٢٨٩ / محمود آلوسى، روح‌المعانى، ج ١٢، ص ١٧٤.
    [٤٦]ـ ر.ك: محمّدبن جرير طبرى، جامع‌البيان، ج ١، ص ٢٠ـ٢٤.
    [٤٧]ـ جلال‌الدين سيوطى، الاتقان، ج ١، ص ٢٨٩.
    [٤٨]ـ همان.
    [٤٩]ـ عبدالحق‌بن غالب‌ابن عطيه، المحررالوجيز، ج ١، ص ٥١.
    [٥٠]ـ ر.ك: جلال‌الدين سيوطى، المزهر فى علوم‌اللغة و انواعها، ص ٢٠٩ـ٢١٠.
    [٥١]ـ عبدالحق‌بن غالب ابن عطيه، المحررالوجيز، ج ١، ص ٥١.
    [٥٢]ـ ابن جوزى، فنون‌الافنان فى عيون علوم‌القرآن، ص ٣٤٣ / جلال‌الدين سيوطى، الاتقان، ج ١، ص ٢٨٩.
    [٥٣]ـ عبدالرحمن‌بن محمّد ثعالبى، جواهرالحسان، ص ١٤٩.
    [٥٤]ـ ر.ك: جلال‌الدين سيوطى، معترك‌الاقران، ج ١، ص ١٥٠ / محمد روّاس قلعه‌جى، لغه‌القرآن، ص ١٨٧.
    [٥٥]ـ جلال‌الدين سيوطى، معترك‌الاقران، ج ١، ص ١٤٧.
    [٥٦]ـ ر.ك: جلال‌الدين سيوطى، الاتقان، ج ١، ص ٢٨٩.
    [٥٧]ـ سيد على‌محمّد بلاسى، المعرب فى القرآن‌الكريم، ص ٣٨٠.

  • ··· منابع
    ـ آلوسى، محمود، روح‌المعانى، تحقيق محمّدحسين عرب، بيروت، دارالفكر، ١٤١٧.
    ـ ابن ابى‌حاتم، عبدالرحمن‌بن محمّد، تفسير القرآن‌العظيم، عربستان، مكتبة نزار مصطفى الباز، ١٤١٩.
    ـ ابن جوزى، عبدالرحمن‌بن محمّد، زادالمسير، بيروت، دارالكتب العربى، ١٤٢٢.
    ـ ـــــ ، فنون‌الافنان فى عيون علوم‌القرآن، تحقيق حسن ضياءالدين عتر، بيروت، دارالبشائر الاسلامية، ١٤٠٨.
    ـ ابن حجر عسقلانى، تهذيب التهذيب، بيروت، دارالفكر، ١٤٠٤.
    ـ ابن عطيه، عبدالحق بن غالب، المحررالوجيز، بيروت، دارالكتب العلمية، ١٤٢٢.
    ـ ابن فارس، الصاحبى فى فقه‌اللغة، تحقيق سيداحمد صقر، قاهره، طبع عيسى البابى الحلبى، بى‌تا.
    ـ ابن قتيبه، غريب‌الحديث، تحقيق عبداللّه جبورى، قم، دارالكتب العلمية، ١٤٠٨.
    ـ بلاسى، سيد على‌محمّد، المعرب فى القرآن‌الكريم، دراسة تأصيلية دلالية، طرابلس، جمعية الدعوة الاسلامية العالمية، ٢٠٠٢.
    ـ ثعالبى، عبدالرحمن‌بن محمّد، جواهر الحسان، تحقيق عبدالفتاح ابوسنه و ...، بيروت، داراحياء التراث، ١٤١٨.
    ـ جفرى، آرتور، واژه‌هاى دخيل در قرآن مجيد، ترجمه فريدون بدره‌اى، تهران، توس، ١٣٧٢.
    ـ جواليقى، ابومنصور، المعرب من الكلام‌الاعجمى على حروف المعجم، تحقيق خليل عمران منصور، بيروت، دارالكتب العلمية، ١٤١٩.
    ـ راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن، تحقيق صفوان عدنان داوودى، قم، طليعه‌النور، ١٤٢٧.
    ـ زركشى، محمّدبن عبداللّه، البرهان فى علوم‌القرآن، تحقيق يوسف مرعشلى و ...، بيروت، دارالمعرفة، ١٤١٥، چ دوم.
    ـ زمخشرى، محمودبن عمر، الكشّاف، قم، ادب‌الحوزه، بى‌تا.
    ـ سالم مكرم، عبدالعال، اللغه‌العربية فى رحاب القرآن‌الكريم، بيروت، عالم‌الكتب، ١٤١٥.
    ـ ـــــ ، قضايا قرآنية فى ضوء الدراسات اللغوية، بيروت، مؤسسة الرسالة، ١٤٠٨.
    ـ سميع، ابومغلى، فى القرآن من كل لسان، اردن، عمان، دارمجدلاوى، ١٤٠٨.
    ـ سيوطى، جلال‌الدين، الاتقان فى علوم القرآن، بيروت، دارالكتب العلميه، بى‌تا.
    ـ ـــــ ، المتوكلى، تحقيق عبدالكريم زبيدى، بيروت، دارالبلاغة، ١٤٠٨.
    ـ ـــــ ، المزهر فى علوم اللغه و انواعها، تحقيق محمّد عبدالرحيم، بيروت، دارالفكر، ١٤٢٥.
    ـ ـــــ ، معترك‌الاقران فى اعجازالقرآن، تحقيق احمد شمس‌الدين، بيروت، دارالكتب العلميه، ١٤٠٧.
    ـ شافعى، محمّدبن ادريس، الرسالة، تحقيق احمد محمّد شاكر، بيروت، المكتبة العلمية، بى‌تا.
    ـ طبرى، محمّدبن جرير، جامع البيان، تحقيق صدقى جميل العطار، بيروت، دارالفكر، ١٤١٥.
    ـ قلعه‌جى، محمد رواس، لغه‌القرآن لغه‌العرب المختارة، بيروت، دارالنفائس، ١٤٠٨.
    ـ ناتل خانلرى، پرويز، زبان‌شناسى و زبان فارسى، تهران، بنياد فرهنگ، ١٣٤٧، چ دوم.