نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٨ - الهيّات و جامعهشناسي دين

الهيّات و جامعه‌شناسي دين

الهيّات و جامعه‌شناسي دين

مقايسه معرفت شناختي و روش‌ شناختي

امان ‌اللّه فصيحي ١

چكيده

اين مقاله در تلاش است تا به تمايز، ارتباط و تعامل ميان دو دانش الهيّات و جامعه‌شناسي دين از حيث معرفت‌شناختي و روش‌شناختي بپردازد. از اين‌رو، ابتدا الهيّات به مثابه كلام و الهيّات به مثابه آموزه‌هاي دين از يكديگر تفكيك و به مشخصات معرفت‌شناختي و روش‌شناختي هريك اشاره شده است. در ادامه، تعريف «جامعه‌شناسي دين»، منابع معرفتي، روش‌شناختي و مقايسه معرفت‌شناختي و روش‌شناختي الهيّات و جامعه‌شناسي دين مطرح شده است. همچنين تعامل جامعه‌شناسي دين با كلام و سپس، تعامل جامعه‌شناسي دين با آموزه‌هاي دين در دو محور مزبور مورد مداقّه قرار گرفته و صورت‌هاي گوناگون تعامل مطرح و بررسي شده است.

كليدواژه‌ ها: الهيّات، جامعه‌شناسي، دين، روش، كلام، معرفت، تفسيري.

مقدّمه

مقايسه الهيّات به مثابه منظومه معرفتي درون ديني و جامعه‌شناسي دين به عنوان دانش برون ديني، از منظرهاي گوناگون امكان‌پذير است، ولي آنچه موضوع اين نوشتار را شكل مي‌دهد، مقايسه «معرفت‌شناختي و روش‌شناختي الهيّات و جامعه‌شناسي دين» است. در مقايسه معرفت‌شناختي به بنيان‌هاي معرفتي اين دو منظومه معرفتي و در مقايسه روش‌شناختي به رعايت بي‌طرفي در كشف حقايق مشترك و حجّيت‌ها در روش پرداخته مي‌شود. متناظر سه مطلب مزبور، سه سؤال اساسي مطرح است:

١. آيا ميان بنيان‌هاي معرفتي الهيّات و جامعه‌شناسي دين امكان تعامل و تبادل وجود دارد؟

٢. در مطالعه دين، آيا با وجود يكي از ديگري بي‌نياز مي‌شويم؟

٣. نزديكي و همكاري ميان آنها در كشف حقايق مربوط به دين در چه صورت مفيد و در چه صورت مخل است؟

به دليل پيچيدگي مفهوم الهيّات و صورت‌هاي جامعه‌شناسي دين، پاسخ به پرسش‌هاي مزبور، به مثابه مدعيات اين مقال صورت‌هاي متفاوتي دارد:

در صورتي كه مقصود از الهيّات «كلام» باشد:

١. هيچ سنخ تعاملي ميان بنيان‌هاي معرفتي جامعه‌شناسي دين و الهيّات وجود ندارد.

٢. در مطالعه دين، جامعه‌شناسي دين از حيث ايجابي به الهيّات نيازمند نيست، ولي بديل آن نيز واقع نمي‌شود.

٣. همكاري و مقارنت ميان جامعه‌شناسي دين با بعد دفاعي الهيّات در كشف حقايق مشترك، به زيان جامعه‌شناسي دين و مخل آن است.

اگر منظور از الهيّات «آموزه‌هاي دين» باشد:

١. ميان بنيان‌هاي معرفتي الهيّات و جامعه‌شناسي دين غير اثباتگرا تعامل مثبت برقرار است.

٢. در مطالعه دين، جامعه‌شناسي دين به شدت به الهيّات نيازمند است و هيچ‌يك ما را از ديگري مستغني نمي‌سازد.

٣. همكاري ميان آن دو در كشف حقايق مشترك مفيد است، مشروط به اينكه به كلامي شدن منتهي نشود.

الهيّات چيست؟

«الهيّات» ترجمه theology است كه خود از واژه يوناني theologiaمركّب از Theo به معناي خدا و logia به معناي گفتار و نظر مشتق گرديده. بدين‌روي، معناي theology يا الهيّات در اصل، گفتار و نظر درباره خداوند است. واژه «theologia» اولين بار در رساله جمهور افلاطون در وصف شاعراني استعمال شده است كه تكوين عالم را بر بنياد وجود خدايان يا اوصاف خدايان توضيح مي‌دادند. ارسطو از واژه «theologia» كلمه «theologike» را انتزاع و آن را به علم الهي در مقابل رياضي و طبيعي به مثابه اجزاي فلسفه نظري، اطلاق نمود. ٢

در دوران مسيحي، استعمال «theology» به آموزه‌هاي مسيحي منحصر شد كه در آغاز، تنها از وجود خداوند، ولي سپس از صفات و فعل او و آموزه‌هاي وحياني نيز بحث مي‌كردند و بدين‌سان، الهيّات در حوزه‌هاي گوناگون گسترش يافت و همه علوم و فنون ذيل آن رده‌بندي شدند، به گونه‌اي كه در برنامه درسي دوره مدرّسي، علم الهي تنها دانشي بود كه نسبت به علوم و هنرهاي هفت‌گانه ديگر از موقعيت غايي برخوردار بود. ٣

در زبان فارسي «theology» به معناي فلسفه، خداشناسي، ٤ دين‌شناسي، حكمت الهي، علم لاهوت، حكمت لاهوتي، يزدان‌شناسي، الهيّات، كلام ٥ و دانش فقه ٦ ترجمه و استعمال شده است كه هيچ‌يك معناي كامل theologyرا بيان نمي‌كند؛ اما با توجه به ريشه اين لفظ، به اعتقاد برخي مناسب‌ترين معادل براي اين لفظ علم ربوبي يا همان الهيّات ٧ است كه در ادبيات برخي فيلسوفان نخستين مثل ابن‌سينا و ناصر خسرو نيز به كار رفته. ٨

با توجه به معاني مزبور، مي‌توان الهيّات را در چهار معناي «فلسفه، خداشناسي، كلام و آموزه‌هاي دين» استعمال نمود. گرچه معناي چهارم به صورت رسمي در ادبيات متفكران مسلمان ذكر نشده، ولي از موارد كاربردشان مي‌توان اين معنا را نيز بدان نسبت داد. براي مثال، ارتباط علم و دين تحت عنوان ارتباط علم و الهيّات نيز بيان مي‌شود كه مقصود در هر دو، ارتباط آموزه‌هاي دين و علم است. پس مي‌توان نتيجه گرفت يكي از معاني «الهيّات» آموزه‌هاي دين است. مقصود اين مقاله همان دو معناي كلام و آموزه‌هاي دين است؛ زيرا دو معناي نخست از حيث موضوع و روش با جامعه‌شناسي دين متمايزند و هيچ ارتباطي با همديگر ندارند.

الهيّات به مثابه كلام

مميّزات كلام در مقايسه با ساير حوزه‌هاي معرفتي عبارتند از:

ويژگي‌هاي كلام: «دستوري»، «بي‌موضوعي» و «مصرفي» بودن سه ويژگي اصل كلام هستند. ويژگي اول بي‌طرفي و فارغ البال بودن را از كلام سلب نموده است؛ زيرا متكلّم به محتواي دانش خود متعهد و پايبند بوده و به دفاع از آموزه‌هاي كلامي خود مبادرت مي‌ورزد. ٩ به همين دليل، بر خلاف ساير علوم، بي‌طرفي با ماهيت كلام همساز نيست و متكلّم از همان آغاز، به گونه‌اي استدلال مي‌كند كه به نتيجه مطلوب دست يابد؛ يعني محصول علم كلام تابع استدلال متكلّم است، ١٠ ولي علم از ابتدا فارغ از نتيجه، به دنبال مقدّمات مي‌رود تا ببيند او را به كجا مي‌رساند. ١١ ويژگي دوم كلام، موجب شده است تا كلام از كل دين در برابر تمام شبهات دفاع كند؛ بنابراين، هيچ امري از تيررس كلامي شدن به دور نيست؛ زيرا هر امري كه برداشت‌هاي ديني را مورد شك و شبهه قرار دهد و يا با دفاع از دين ارتباط برقرار نمايد تغيير هويّت يافته و در قلمرو كلام جاخوش مي‌كند. ١٢ ويژگي سوم كلام بدين‌معناست كه كلام فاقد منبع معرفتي معيّن و مشخص است و در انجام كارويژه‌هاي خود، ناگزير از منابع معرفتي مانند نقل، عقل، آراء متكلّمان، فلسفه، علوم طبيعي و ساير منابع استفاده مي‌نمايد كه تحوّل در آنها، كلام را نيز متحوّل مي‌كند و نتيجه آن را تحت تأثير قرار مي‌دهد. البته نه به معناي ايجاد تحوّل در باورداشت‌هاي ديني و تغيير آنها. ١٣

كاركردهاي كلام: كاركردهاي اصلي كلام «تنسيق»، «تبيين» و «دفاع» از باورهاي ديني است. كارويژه نخست از حيث ايجابي، به استخراج، تنظيم، تنسيق، تبويب و اثبات باورهاي بنيادين دين، و از بعد سلبي به نفي چيزهايي مي‌پردازد كه طبق اعتقاد متكلّم جزو باورهاي دين قرار نمي‌گيرد. ١٤ كاركرد تبييني كلام به سه كاركرد تبيين هماهنگي دروني گزاره‌هاي ديني، تفسير گزاره‌هاي مزبور همسو با زمان، و توجيه گزاره‌هاي ديني با توجه به بعد عملي تحليل مي‌شود و اين وظيفه خود را به تبيين حقّانيت نظري دين با استفاده از دلايل عقلي، نقلي و شهودي محدود نمي‌كند، بلكه به تبيين كاركردي و حقّانيت عملي دين نيز مي‌پردازد. ١٥

كارويژه دفاعي كلام به مثابه مهم‌ترين وظيفه و هدف اصلي آن، به صيانت دين در برابر شبهات مخالفان و راهزني بدعت‌گزاران با انواع مجادلات اشاره دارد. ١٦ اين كارويژه كلام سبب شده است متكلّم براي اثبات هدف خود، از هر شيوه ممكن سود جويد و به شكل گسترده‌اي از مقدّمات جدلي، خطابي، شعري و تمثيلي استفاده كند. دست‌كم، در كلام شيعي گاه برهان نيز به كار گرفته مي‌شود. ١٧

روش كلام: ويژگي‌ها و كاركردهاي كلام، به ويژه كاركرد دفاعي آن، موجب شده است كلام به روش خاصي مقيّد نماند و بسته به مورد، از روش نقلي، عقلي ـ فلسفي و تجربي به معناي علمي آن ١٨ بهره ببرد. روش‌هاي كاركردگرايي استفاده از موافقان و مخالفان دين، و انسان‌شناسي تجربي مهم‌ترين مصاديق روش‌هاي تجربي هستند كه در كلام مورد استفاده قرار مي‌گيرند. روش تاريخي نيز از جمله روش‌هايي است كه در كلام براي اثبات حقّانيت عملي و ترويج دين استفاده مي‌شود. ١٩ به همين دليل، متكلّم لاجرم بايد علوم تجربي و تاريخي را بياموزد.

الهيّات به مثابه آموزه ‌هاي دين

الهيّات به مثابه منظومه معرفتي متشكّل از آموزه‌هاي دين، واجد ويژگي توصيفي و اخبار از واقع است. الهيّات به اين معنا همان «معرفت ديني» است؛ زيرا معرفت ديني چيزي جز شناخت آموزه‌هاي اديان الهي مانند عقايد، اخلاق، احكام و مانند آن نيست. ٢٠ به دليل آنكه معرفت ديني فراورده فهم دين و متعلّق آنْ دين است، در اين سنخ معرفت، دين با همه اعضا و اجزاي خود، حضور دارد. ٢١ اين مجموعه معرفتي نيز واجد ويژگي‌هاي «معرفت‌شناختي» و «روش‌شناختي» است. از حيث منبع معرفت، وقتي منابع معرفتي الهيّات براي ديگر نظام‌هاي معرفتي مورد پذيرش قرار مي‌گيرد كه «حجّيت معرفت‌شناختي» منابع معرفتي دين، يعني وحي و متون مقدّس، به وسيله استدلال عقلي احراز شده باشد و اين اصل‌دراين‌نوشتار،به‌عنوان‌اصل‌موضوعه‌پذيرفته‌مي‌شود. ٢٢

از حيث روش‌شناختي، مهم‌ترين بحث سخن از «وثاقت تاريخي» و «اعتبار هرمنوتيكي» آن است. مطلب اول به روش انتقال آموزه‌هاي دين و ابزار حامل آن از زمان نزول دين به دوره‌هاي بعد مربوط است كه در فرايند انتقال، ممكن است ارزش معرفتي الهيّات به دليل اختلاط با امور ديگر زايل گردد. به عقيده محقّقان اين عرصه، آموزه‌هاي ديني مبتني بر دليل نقلي متواتر و يا غيرمتواتر محفوف به قراين قطعي مثل دليل عقلي قطعي، يقيني و حجّت هستند و در حوزه خود، مثل ساير حوزه‌هاي بشري، داراي اعتبار كافي و يقيني‌اند؛ ولي آموزه‌هاي ديني متّكي بر دليل نقلي واحد غيرمحفوف به قراين يقيني مانند دليل عقلي ظني، ظن‌آور و فاقد اعتبار علمي هستند. ٢٣ در حقيقت، آموزه‌هاي ديني از طريق روش تاريخي به ما رسيده و داراي حجّيت و واقع‌نمايي هستند.

اعتبار هرمنوتيكي به روش توضيح، تفسير و تبيين آموزه‌هاي دين از سوي عالمان دين اشاره دارد. گرچه عالمان دين در فهم متون ديني و تعيين وظايف و قواعد رفتاري انسان‌ها، از روش واحدي بهره نمي‌برند، ولي همه آن روش‌ها واجد ارزش علمي، قدرت اثباتي و حجّيت اعتباري براي عموم هستند؛ زيرا آنها در توضيح، تفسير و تبيين آموزه‌هاي دين از ابزارهاي نقلي، عقلي و حسّي به مثابه ابزار عام معرفت بشري بهره مي‌برند. بنابراين، از حيث ارزش، هيچ تفاوتي ميان معرفت ديني و معرفت بشري وجود ندارد. هر سخني كه در باب ارزش معرفت بشري مطرح است، به دليل همانندي در ابزار معرفت، در باب معرفت ديني نيز مطرح است. ٢٤

با روشن شدن حجّيت معرفت شناختي، وثاقت تاريخ و اعتبار هرمنوتيكي آموزه‌هاي دين، نتيجه مي‌گيريم كه آنها از هيچ امر غير متعارف برخوردار نيستند و روش‌هاي آنها مثل روش‌هاي ساير علوم بشري، با رعايت بي‌طرفي به كشف حقايق دست يافته، از حجّيت‌هاي عام استفاده مي‌نمايد. نتيجه سخن اين شد كه ويژگي‌هاي دستوري، بي‌موضوعي و مصرفي بودن بودن كلام سبب شده‌اند تا آنها در انجام وظايف اثباتي، تبييني و دفاعي خود، از روش‌هاي متعدد عقلي، نقلي، تجربي و تاريخي بهره جويند؛ كلام در انجام دو وظيفه نخست سعي دارد از روش‌هاي نقلي، برهاني و تجربي داراي حجّيت و كاشفيت عام استفاده نمايد؛ ولي در دفاع از دين از هر روشي كه او را به مقصود نزديك نمايد، بهره مي‌برد و اين بسيار آسيب‌زاست. در بحث الهيّات به مثابه آموزه‌هاي دين نيز به مباحث حجّيت معرفت‌شناختي، وثاقت تاريخي و اعتبار هرمنوتيكي آن اشاره شد كه از هر سه حيث داراي اعتبار و حجّيت عام است.

جامعه ‌شناسي دين چيست؟

در نوشتار حاضر، جامعه‌شناسي دين به طور مختصر، بر اساس «غايت»، «موضوع» و «منظر» معرفي مي‌شود. وظيفه و غايت اصلي جامعه‌شناسي دين بالا بردن فهم و دانش ما از نقش و كاركرد دين در جامعه، تحليل اهميت و تأثير دين در تاريخ بشري و شناخت جلوه‌هاي گوناگون دين و نيروهاي اجتماعي تأثيرگذار و شكل‌دهنده آن است، ٢٥ نه پرداختن به مسئله حقّانيت و صدق داعيه‌هاي ديني. موضوع جامعه‌شناسي دين صورت طبيعي و تجلّي يافته دين در تاريخ، ساختارهاي اجتماع و رفتارهاي كنشگران است كه با استفاده از روش‌هاي رايج جامعه‌شناسي، به توصيف، تفسير و تبيين آن مي‌پردازد. ٢٦ جامعه‌شناسان از منظرهاي گوناگون به مطالعه دين پرداخته‌اند كه در اين زمينه، تنها به بنيان‌هاي «معرفت‌شناختي» و «اصول روش‌شناختي» آنها پرداخته مي‌شود. از حيث منبع معرفتي، تمام رهيافت‌هاي جامعه‌شناسي دين از ويژگي‌ها و خصوصيات جامعه‌شناسي مانند بي‌اعتمادي به سنّت‌ها، بي‌اعتباري به شرايع ديني، خودبسندگي انسان، بسندگي عقل، و اقناع به نقش ابزاري عقل ٢٧ برخوردارند. جامعه‌شناسي دين رايج به دليل ابتنا بر روش تجربي، از علوم انساني مانند تاريخ، انسان‌شناسي و مردم‌شناسي بهره مي‌برد و هيچ‌وقت از منابعي مانند وحي و عقل استفاده نمي‌كند.

اصول روش‌شناختي مورد استفاده جامعه‌شناسي دين در فهم موضوع و دست‌يابي به غايت، در تقسيم‌بندي پارادايمي به سه دسته «اثباتي»، «تفسيري» و «انتقادي» تفكيك مي‌شوند كه در اين مقال، دو قسم نخست بررسي مي‌شود؛ زيرا بيشتر جامعه‌شناسان دين از روش اثباتي و تفسيري استفاده نموده‌اند. «پارادايم اثباتي» به دليل همسان‌پنداري كامل انسان و جهان اجتماعي با عالم طبيعت، جز در سادگي و پيچيدگي، روش مورد استفاده در عالم طبيعي را به عالم انساني نيز تعميم داده است. آنچه موجب شده است تا روش‌هاي تبييني متعددي مانند تبيين كاركردي، علّي، ساختاري و تضادي در اين پارادايم جاي گيرند، ٢٨ تأكيد آنها بر معرفت‌آزموني است؛ معرفتي كه كيفيت شناخت را فقط بر اساس ميزان سازگاري آن با امر واقع مي‌سنجد. ٢٩

«پارادايم تفسيري» رويكرد معناكاوانه را سرمشق خود قرار داده و با تمايزگذاري ميان تبيين و فهم، معتقد است: علوم طبيعي در پي تبيين و علوم اجتماعي و انساني در پي فهم، تفسير و درك معناي رفتار از طريق بازسازي معنا و محتواي اعمال و نظم‌هاي اجتماعي است. ٣٠ «الگوي تفسيري» مطابقت معرفت با امر واقع را ملاك كافي براي شناخت صحيح عالم انساني قبول ندارد؛ زيرا مقايسه مكانيكي كنش و عمل با امر واقع براي بازسازي معنا و نيّات كنشگران كافي نيست؛ ٣١ زيرا هويّت همه افعال انساني، تابع جهان‌بيني اجتماعي، مفاهيم پايه، مفروضات بنيادي و نيّات فاعلان هستند كه بدون نفوذ به درون جهان اجتماعي فرد، فهم معناي رفتارشان ممكن نيست، ٣٢ نتيجه تمام گفته‌هاي پيشين اين است كه الهيّات با هر دو مصداقش علم درون ديني، ولي جامعه‌شناسي دين علم برون ديني است كه با استفاده از روش‌هاي اثباتگرايانه و تفهّمي به مطالعه آن مي‌پردازد. با توجه به اينكه هر كدام داراي منابع معرفتي و روش‌هاي خاصي هستند، در ذيل اين دو نظام معرفتي مقايسه مي‌شوند:

کلام      اثباتي

تفسيري

  معرفت شناختي روش شناختي معرفت شناختي روش شناختي
معرفت شناختي - - - -
روش شناختي - - - -
آموزه هاي دين معرفت شناختي - - - -
روش شناختي - - - -