نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٨ - رسانههاي ارتباطجمعي

رسانه‌هاي ارتباط‌جمعي

و نقش آنها در جامعه‌پذيري ديني

علي اخترشهر
(دانش‌آموخته حوزه علميه و دانشجوي دكتري انقلاب اسلامي)

چكيده

جامعه‌پذيري فرايند انتقال هنجارها و ارزش‌هاي جامعه به فرد است. در اين فرايند، نقش رسانه‌هاي جمعي در انتقال ارزش‌ها از جامعه به فرد غيرقابل انكار است. حال سؤال اين است كه آيا اصولاً رسانه جمعي ـ مانند تلويزيون و نشريه ـ مي‌تواند ابزار مناسبي براي انتقال محتواي ديني باشد؟ و تا چه حد مي‌تواند ارزش‌ها و هنجارهاي ديني جامعه را به فرد منتقل سازد؟ به نظر مي‌رسد نگاه بينندگان تلويزيون در الگوي غالب و مسلّط، نگاه سرگرم شدن است تا آموختن. در اين وضعيت، كاركردي كه تلويزيون مي‌تواند بر آگاهي‌ها و رفتارهاي ديني داشته باشد، بيشتر كاركرد «تقويت» است تا ايجاد يا تغيير. اين نگاه گاه ممكن است به نوعي، به عملكرد مطبوعات هم تعميم داده شود. گرچه مطبوعات در مقايسه با تلويزيون، قابليت بيشتري براي ارائه مقوله‌هاي جدّي و فكربرانگيز دارند، اما ممكن است در انعكاس مقوله‌هاي ديني به كاركرد تلويزيون نزديك شوند. در مجموع، مي‌توان گفت: رسانه‌ها مي‌توانند در جامعه‌پذيري افراد، نقش مثبتي ايفا كنند و همچون ابزاري مؤثر و كارآمد درخدمت اعتلاي ارزش‌هاي والاي انساني و پروراندن فضايل اخلاقي قرار گيرند. بنابراين، مي‌توان گفت: رسانه جمعي مي‌تواند در فرايند انتقال ارزش‌ها و هنجارهاي ديني از جامعه به فرد، نقش مؤثري ايفا نمايد و كاركرد رسانه در جامعه‌پذيري، يك كاركرد تقويتي است.

كليدواژه‌ها: جامعه‌پذيري، رسانه، روزنامه، تلويزيون، صدا و سيما.

مقدّمه

انسان امروز به لحاظ شرايط حاكم بر زندگي اجتماعي، هرگز نمي‌تواند خود را از وسايل ارتباط‌جمعي و اخبار دنيايي كه او را دربرگرفته است، مستغني بداند. جهان پهناور در اثر پيشرفت‌هاي شگرف وسايل ارتباطي، بسيار كوچك جلوه كرده است، به گونه‌اي كه برخي لقب «دهكده جهاني» بدان داده و براي توصيف نقش تعيين‌كننده ارتباطات در زندگي اجتماعي انسان، اين برهه را «عصر ارتباطات» نام نهاده‌اند.

نظام كنترل شده رسانه‌هاي جمعي[١] نقش مؤثري در جامعه‌پذيري ايفا مي‌كند. رسانه‌هاي جمعي نقش مهمي در ايجاد يكپارچگي و هماهنگي افراد نسبت به نظام سياسي دارند. به نظر لوسين پاي (Lucini Pay) رسانه‌هاي جمعي مناسب‌ترين روش موجود براي جامعه‌پذيري هستند و عامل قاطع نوسازي به شمار مي‌روند. به گفته هوستن راني (Hosten rany)، رسانه‌ها در شكل دادن به سمت‌گيري‌هاي اصلي و نيز افكار مردم، نقش مستقيمي دارند.[٢]

از سوي ديگر، واژه «جامعه‌پذيري»[٣] در اوايل دهه١٩٤٠ مورد استفاده جامعه‌شناسان و روان‌شناسان قرار گرفت. گرچه واژه «تربيت»[٤] از نظر معنا، به لغت جديد(جامعه‌پذيري) شبيه بود و هر دو به نوعي بر دخالت فعّال در عرصه زندگي فرد به منظور شكل بخشيدن بدان دلالت داشتند، ولي به قول كورت دانزيگر (Kort Danziyger) تبديل واژه «تربيت» به واژه «جامعه‌پذيري» صرفا تفسيري لغوي نيست و به معناي بازشدن افق جديدي در علم سياست است. به عبارت ديگر، ما از حيطه فلسفه اخلاق، وارد قلمرو علوم اجتماعي شده‌ايم. از نظر اين دانشمند، واژه «تربيت» اساسا به ارزش هدف‌ها و فنون توجه دارد،

در حالي كه واژه «جامعه‌پذيري» به مسئله چگونگي و اثربخشي اشاره مي‌كند. در چارچوب مطالعات مربوط به جامعه‌پذيري، مسئله روابط فرد با نظام‌هاي اخلاقي به طور انتزاعي در نظر گرفته نمي‌شود، بلكه با توجه به هنجارهاي اجتماعي و ارزش‌هاي فرهنگي، مورد بررسي قرار مي‌گيرد.[٥]

جايگاه جامعه‌پذيري در علوم اجتماعي

اگرچه مفهوم «جامعه‌پذيري» قدمت زيادي ندارد، ولي در چندين رشته از رشته‌هاي علوم اجتماعي مورد بررسي قرار گرفته است. انسان‌شناسان، روان‌شناسان، جامعه‌شناسان، دانشمندان علوم ارتباطات و محققان علوم سياسي هر كدام روند جامعه‌پذيري را از ديدگاه خود پي‌گيري كرده‌اند.

الف. ديدگاه انسان‌شناسان

از ديدگاه انسان‌شناسان، جامعه‌پذيري به معناي فرهنگ‌پذيري است. از اين ديدگاه، فرهنگ انساني داراي ويژگي‌هاي خاصي است؛ از جمله اينكه:

ـ فرهنگ، عامل وحدت‌بخش ارزش‌هاي اجتماعي است.
ـ فرهنگ، تنظيم‌كننده رفتار انسان‌ها و كنترل‌كننده غرايز است.
ـ فرهنگ، متمايزكننده جوامع از يكديگر است.
ـ فرهنگ آموختني است.
ـ فرهنگ، حاصل تجربيات و دانش بشري است كه طي قرون و اعصار و طي نسل‌هاي متمادي فراهم آمده و پيچيده‌تر گرديده است.

و سرانجام اينكه ابعاد مادي و معنوي فرهنگ پيوسته در حال تغيير تدريجي است و در مجموع و طي قرون و اعصار، به صورت تحوّلاتي كه دوره‌هاي گوناگون تاريخي بشري را از يكديگر متمايز مي‌كند، متجلّي مي‌گردد.[٦]

بدين‌روي، به دليل آنكه هر فرهنگي داراي نظام منسجمي است، فرهنگ‌پذيري افراد كم و بيش مشابه است. البته تفاوت‌هاي فردي به طور وضوح، قابل تشخيص است، ولي تماس محوري در اين ديدگاه، مربوط به شباهت‌هايي است كه بين شخصيت‌هاي افرادي وجود دارد كه تحت يك مجموعه فرهنگي معيّن بزرگ شده‌اند.

از اين ديدگاه، دو نكته را مي‌توان نتيجه گرفت:

١. فرد اساسا در نظام فرهنگي، منفعل است.
٢. فرهنگ، مجموعه پيوسته‌اي است كه محتواي خود را به صورت پيوسته به فرد عرضه مي‌كند.[٧]

البته بايد توجه داشت بيشتر انسان‌شناساني كه درباره جامعه‌پذيري بحث كرده‌اند، به جوامع ساده و ابتدايي نظر داشته‌اند كه در آنجا تغييرات بسيار كم بوده، ولي در جوامع پيچيده امروزي، كه معمولاً بين مجاري اوليه و ثانويه جامعه‌پذيري تعارضاتي وجود دارند، پذيرش چنين نگرشي به راحتي ممكن نيست.

ب. ديدگاه روان‌شناسان

در اين ديدگاه، فرايند جامعه‌پذيري عملي براي كنترل غرايز انساني است و محرّك‌هاي رواني از طريق آموزش در زمينه يك نظام اجتماعي حاصل مي‌شود؛[٨] يعني ما به اين دليل جامعه‌پذير مي‌شويم كه بتوانيم غرايز شخصي خود را كنترل كنيم. بدين‌روي، همان‌گونه كه فرويد در نظريه مشهور خود مطرح مي‌كند، «جامعه‌پذيري يك روند سركوب است و تمدن به قيمت سركوب غرايز پيدا مي‌شود.»[٩]

در حقيقت، روان‌شناسان در پي بررسي اين موضوع هستند كه افراد به چه انگيزه‌اي و از روي چه غرايزي در فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي شركت مي‌كنند. همچنين اين سؤال براي آنها مطرح است كه در فرايند جامعه‌پذيري فرد، سهم فطرت مهم‌تر است يا تربيت. به نظر مي‌رسد بهترين نتيجه علمي اين است كه فطرت و تربيت هر دو در جامعه‌پذير كردن فرد سهيم هستند.

ج. ديدگاه جامعه‌شناسان

در اين ديدگاه، جامعه‌پذيري روندي است كه فرد براي زندگي گروهي آماده مي‌شود و نقش اساسي در شكل‌گيري رفتارهاي فرد دارد. «در اينجا، تأكيد بر اين است كه اين موضوع درك شود كه افراد چگونه آموزش مي‌بينند تا انتظارات هنجاري و نقش گروهي متعلّق به خود را بپذيرند.»[١٠] اين ديدگاه بر واقعيت اجتماعي جامعه‌پذيري تأكيد دارد كه افراد به وسيله آن، خود را با ساختارهاي «هنجاري» جامعه انطباق مي‌دهند.

به هر حال، تلقّي برخي از جامعه‌شناسان از مفهوم «جامعه‌پذيري» نوعي تعليم و تربيت است. برخي ديگر جامعه‌پذيري را فرايند انتقال فرهنگ و الگوهاي فرهنگي معرفي نموده‌اند؛ يعني جوامع انساني براي ايجاد وحدت و همبستگي جامعه خود، بر يك سلسله از ارزش‌ها، هنجارها و نمادها توافق مي‌كنند و اين فرهنگ را به شكل الگوهاي فرهنگي به نسل جديد منتقل مي‌كنند. تعدادي ديگر، جامعه‌پذيري را به عنوان كاركرد جامعه در حفظ خويش معرفي نموده‌اند كه نظام حاكم از طريق انتقال فرهنگ به نسل جديد، به وظيفه حفظ و تداوم خويش اقدام مي‌كند.

اگر بخواهيم همين تعاريف را در يك دسته‌بندي مشخص ارائه كنيم، مي‌توان به دو نظر كلي انسان‌شناسان و جامعه‌شناسان اشاره كرد: انسان‌شناسان جامعه‌پذيري را به معناي «فرهنگ‌پذيري» مي‌دانند. اما جامعه‌شناسان جامعه‌پذيري را روندي مي‌دانند كه ضمن شكل دادن رفتارهاي فرد، وي را براي زندگي بهتر در اجتماع آماده مي‌سازد. تأكيد اين دسته از جامعه‌شناسان بر واقعيت اجتماعي «جامعه‌پذيري» است كه افراد به وسيله آن، خود را با ساختارهاي هنجاري جامعه انطباق مي‌دهند.

با توجه به اين تعاريف، مي‌توان چنين نتيجه گرفت: با عنايت به اينكه «جامعه‌پذيري» امري مبنايي است ـ يعني فرايند جامعه‌پذيري در يك جامعه و فرهنگ خاص آن است ـ «جامعه‌پذيري» عاملي براي انتقال فرهنگ از نسلي به نسل جديد است و همين حركت به ثبات و دوام جوامع و نظام حاكم كمك مي‌كند، و در يك كلام آنكه: جامعه‌پذيري فرايند انتقال هنجارها و ارزش‌هاي جامعه به فرد است.[١١]

اصولاً رسانه‌هاي جمعي مي‌توانند ابزار مناسبي براي انتقال محتواي ديني به مخاطبان باشند. اما سؤال اين است كه رسانه‌هاي جمعي تا چه حد مي‌توانند ارزش‌ها و هنجارهاي ديني را به فرد منتقل كنند؟

به نظر مي‌رسد نگاه بينندگان و استفاده‌كنندگان از تلويزيون در الگوي غالب و مسلّط، نگاه سرگرم شدن است تا آموختن. در اين وضعيت، نقشي كه تلويزيون مي‌تواند بر آگاهي‌ها و رفتارهاي ديني داشته باشد، بيشتر كاركرد «تقويت» است تا ايجاد يا تغيير. اين نگاه گاه ممكن است به نوعي، به عملكرد مطبوعات هم تعميم داده شود. گرچه مطبوعات در مقايسه با تلويزيون قابليت‌هاي بيشتري در ارائه مقوله‌هاي جدّي و فكربرانگيز دارند، اما در عين حال، ممكن است در انعكاس مقوله‌هاي ديني، به خصلت تلويزيون نزديك شوند. در مجموع، مي‌توان گفت: رسانه‌ها مي‌توانند در جامعه‌پذيري افراد نقش مثبتي داشته و همچون ابزاري مؤثر و كارآمد، در خدمت اعتلاي ارزش‌هاي والاي انساني و پروراندن فضايل اخلاقي قرار گيرند. بنابراين، مي‌توان گفت: رسانه‌هاي جمعي مي‌توانند در فرايند انتقال ارزش‌ها و هنجارهاي ديني از جامعه به فرد نقش مؤثري ايفا مي‌كنند.

وسايل ارتباط‌جمعي

به مجموعه وسايل غير شخصي براي انتقال پيام‌هاي سمعي و بصري و مكتوب به مردم در مناطق دور و نزديك گفته مي‌شود، خواه در سلطه دولت باشند يا نباشند. شاخص اين رسانه‌ها ارتباطاتشان با جمع است.[١٢]

اصطلاح «ارتباطات» به تأسيسات و وسايلي اختصاص داده شده است كه وظيفه انتقال افكار و اخبار و رفتارهاي انسان را به عهده دارند؛ و اصطلاح «ارتباط» براي معرفي جريان انتقال و دريافت پيام‌ها به كار مي‌رود.[١٣]

اصطلاح «ارتباط‌جمعي» مشخص‌كننده نوع وسايل ارتباطي است كه هدف آن برقراري رابطه با يك مخاطب يا گروه كوچك نيست، بلكه جمع را در نظر دارد.[١٤]

وسايل ارتباط‌جمعي از نظر نوع نيز بسيارند. در واقع، هرچه سبب تسهيل امر ارتباطات ميان انسان‌ها شود و جمع زيادي را مخاطب پيام خود قرار دهد، در اين تعريف جاي دارد. راديو، تلويزيون، خبرگزاري‌ها، مطبوعات، مساجد، و نمازهاي جمعه همگي به نوعي، در زمره وسايل ارتباط‌جمعي قرار دارند.

اهميت وسايل ارتباط جمعي

رسانه‌ها در زندگي روزمره ما نفوذ مي‌كنند و محيطي را به وجود مي‌آورند كه در آن هويّت‌ها شكل مي‌گيرند. تجربه شخصي با تجربه رسانه‌ها تركيب مي‌شود و ما زندگي فردي خود را تحت نفوذ هدايت‌كننده نهادهاي قدرتمند بنا مي‌كنيم. رسانه‌ها زندگي شخصي و فعاليت‌هاي عمومي را به يكديگر پيوند مي‌زنند و آگاهي ما را شكل مي‌دهند.

رسانه‌ها به‌طور مستقيم و غيرمستقيم، بر كودكان تأثير مي‌گذارند. نيز بر افرادي كه با كودك در ارتباطند تأثير مي‌گذارند: خانواده، دوستان و سرانجام، كارگران، رهبران سياسي و اجتماعي. همه اينها به نوعي بر كودك نفوذ دارند. رسانه‌ها در شكل‌گيري آن محيط واقعي كه كودك با آن در كنش است، مؤثرند. رسانه‌ها معمولاً در به وجود آوردن الگوهاي رفتاري بسيار مؤثرند. از سوي ديگر، هويّت گروهي همچنين با تأييد رسانه‌ها شكل مي‌گيرد و يا ناپديد مي‌شود.

اهداف وسايل ارتباط‌جمعي

رسانه‌هاي ارتباط‌جمعي در جوامع كنوني، به عنوان يكي از مهم‌ترين مظاهر فرهنگي ملت‌ها محسوب مي‌شوند و نقش مؤثري در انتقال، ارتقا و يا تخريب هويّت فرهنگي جوامع به عهده دارند. اين رسانه‌ها با شيوه‌هاي گوناگون، همانند صدا و تصوير و عكس، براي رسيدن به اهداف خود، تلاش مي‌كنند.

به طور كلي، براي رسانه‌هاي گروهي، دو نوع هدف الهي و غيرالهي (مادي محض) مي‌توان ذكر كرد. در نظام‌هاي استكباري، رسانه‌ها وسيله‌اي براي ساختن افكار توده مردم بر مبناي ارزش‌هاي مادي محض و در جهت تحقق خواسته‌هاي هيأت حاكم هستند. در نظام اسلامي، رسانه‌هاي گروهي في‌نفسه هدف نيستند، بلكه همچون ابزاري مؤثر و كارآمد در خدمت اعتلاي ارزش‌هاي والاي انساني و رشد و تكامل فضايل اخلاقي قرار دارند.[١٥]

كاركرد رسانه‌هاي جمعي

وسايل ارتباط‌جمعي داراي كاركردهاي گوناگوني هستند؛ از جمله:

١. آموزش: وسايل ارتباط‌جمعي به لحاظ ويژگي منحصر به فردي كه دارند، چنانچه به درستي به كار گرفته شوند، مي‌توانند همانند مدرسه و دانشگاه، در تربيت و آموزش افراد جامعه به خوبي عمل كنند. رسانه‌ها حتي از جهاتي نسبت به مدرسه و دانشگاه از امتيازاتي برخوردارند. براي مثال، صحنه‌آرايي، تنظيم نور، صدا، حركت و حتي برخورداري از قابليت‌هاي تكرارپذيري برخي از صحنه‌هاي آموزشي به وسيله تلويزيون، مي‌توان آموزش را از طريق اين رسانه، با جاذبه بيشتر و كيفيت بهتر ارائه داد.[١٦]

مطالعات نشان مي‌دهند تماشاي ارادي تلويزيون از بين سنين دو و سه سالگي آغاز مي‌شود و تا حدود سنّي كه كودكان مدرسه را آغاز مي‌كنند به شدت افزايش مي‌يابد و سپس تا حدي كاهش مي‌يابد. سپس تماشا كردن بار ديگر تا حدود زماني كه كودكان از دوره ابتدايي به دوره اول دبيرستان وارد مي‌شوند، به سرعت به رشد خود ادامه مي‌دهد و سپس به طور يكنواخت، تا پايان نوجواني به نقطه‌اي پايين كاهش مي‌يابد.

٢. همبستگي اجتماعي: رسانه‌هاي گروهي با دنبال كردن برخي برنامه‌ها در زمينه تاريخ، زبان و عقايد مذهبي، همبستگي اجتماعي را تقويت مي‌كنند. وسايل ارتباط جمعي با خنثاسازي توطئه تبليغاتي دشمنان، كه درصدد استيلا و گسترش سلطه و نفوذ خود برمي‌آيند، وسيله مناسبي براي مقابله با دشمنان محسوب مي‌گردند.

٣. اطلاع‌رساني و انسجام‌دهي: وسايل ارتباط جمعي، مردم را از رويدادهاي داخلي و خارجي آگاه مي‌سازند. اين‌گونه وسايل موجب آگاهي سريع مردم از اوضاع يكديگر و حوادث و رويدادهاي جهان مي‌شوند. بنابراين، نظام ارتباطي جديد عهده‌دار اداره كردن و سازمان‌دادن و حفظ رابطه متعادل بين دو نيروي علم و فناوري در جامعه است، به گونه‌اي كه جامعه با حفظ استمرار و پايداري خود، توانايي انطباق و دگرگوني را هم داشته باشد.

٤. فعاليت‌هاي فرهنگي، آموزشي و تفريحي: رسانه‌هاي گروهي زمينه‌هاي تفريح و سرگرمي افراد جامعه را در اوقات فراغت فراهم مي‌آورند. بنابراين، بخشي از كاركرد رسانه‌هاي گروهي تفريح و تفنّن براي افراد جامعه است. اين‌گونه برنامه‌ها نيز ضمن برخورداري از جنبه‌هاي تفنّني، مي‌توانند با فعاليت‌هاي فرهنگي و آموزشي همراه شوند.

بنابراين، رسانه‌هاي جمعي مردم را در برابر جامعه‌اي كه بايد به آن مرتبط باشند و به گونه شايسته‌اي آن را بپذيرند و از ماهيت قواعد و هنجارهاي آن شناخت پيدا كنند، مهيّا مي‌نمايند. اين عمل نيز توسط عنصر جامعه‌پذيري صورت مي‌گيرد؛ زيرا:

اولاً، كودكان به دليل قابليت‌هاي شناختي كمتر از جامعه، فقدان تجربه زندگي و اين حقيقت كه كودكي دوره‌اي است كه در سيطره كسب اطلاعات قرار دارد و در برابر پيام‌ها، آسيب‌پذيري خاصي دارند، به آموزش آنان مبادرت مي‌ورزند.
ثانيا، محتواي خيالي و داستاني بيشتر رسانه‌ها، به ويژه تلويزيون، هم به دليل همه‌گير بودن آن و هم به اين دليل كه همواره ساختار نمادين و قلمرو تصويري را با هم تركيب مي‌كند، يادگيري را افزايش مي‌دهد.
ثالثا، مردم از محتواي رسانه‌ها، كه برخي از آنها براي اطلاع‌رساني يا آموزش در نظر گرفته شده‌اند، مطلب مي‌آموزند.
رابعا، رسانه‌هاي گروهي، به ويژه تلويزيون، براي جامعه، بخصوص كودكان، به منزله عوامل مهم اجتماعي‌شدن عمل مي‌كنند.

رسانه ديني و جامعه‌پذيري

از آنجايي كه حكومت جمهوري اسلامي مبتني بر دين است، زيرمجموعه‌هاي آن نيز بايد مبتني بر دين باشد؛ بنابراين، محتوايي كه صدا و سيما و رسانه‌هاي عمومي به جامعه ارائه مي‌دهند بايد يك محتوايي ديني باشد. از اين‌رو، صدا و سيما بايد در آموزش‌هاي ديني تلاش بيشتري انجام دهد؛ زيرا صدا و سيما در فرض دولتي بودن آن، رسانه‌اي است كه عموما به عنوان «نهاد خاص حكومتي» شناخته مي‌شود. بنابراين، اهميت صدا و سيما و قدرت تأثير و نفوذ آن تا حدّي است كه برخي از صاحب‌نظران اين رسانه را به مثابه قوّه چهارم و هم‌عرض ديگر قواي مقننّه، مجريه و قضائيه مي‌دانند. قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در اصل ١٥٧، تمركز در مديريت صدا و سيما را به نحوي كه قواي سه‌گانه بر آن نظارت داشته باشند مطرح كرده است. اين نگاه به صدا و سيما به منزله نهاد تبليغاتي مؤثر نظام در چارچوب اقتدار ولي‌فقيه و مقام رهبري مي‌گنجد. اصل ١٧٥ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، مي‌گويد: «در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، آزادي بيان و نشر افكار با رعايت موازين اسلامي و مصالح كشور بايد تأمين گردد.» نصب و عزل رئيس سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران به دست مقام معظّم رهبري است و شورايي مركّب از نمايندگان رئيس‌جمهور و رئيس قوّه قضائيه و مجلس شوراي اسلامي (هر كدام دو نفر) بر اين سازمان نظارت دارند. بنابراين، دو گونه نظارت بر عملكرد اين سازمان پيش‌بيني شده است:

١. نظارت رهبري كه از لحاظ سلسله مراتب، در قانون اساسي برترين نهاد سياسي به شمار مي‌رود و نظارت آن نيز از نوع «استصوابي» است.

٢. نظارت نمايندگان قواي سه‌گانه مقنّنه، مجريه و قضائيه كه، نظارت «استطلاعي» است؛ زيرا اولاً، با توجه به اصل ٧٥ قانون اساسي، اين قوا زيرنظر مقام رهبري انجام وظيفه مي‌كنند؛ و ثانيا، به موجب مصوّبه ١١/٧/١٣٧٠ مجمع تشخيص مصلحت نظام در خصوص نحوه اجراي اصل ١٧٥ قانون اساسي در بخش نظارت، نمايندگان قواي سه‌گانه صرفا نظارت استطلاعي دارند و در روند كار صدا و سيما حق دخالت ندارند و اتخاذ تصميم نهايي در هر دو مورد، با رهبري است.

خوشبختانه پس از انقلاب اسلامي و به ويژه پس از پايان جنگ تحميلي، رسانه‌ها در ايران گسترش زيادي پيدا كردند. با بهره‌برداري از ٤٧٠ فرستنده جديد و افزايش قدرت فرستنده‌هاي موجود صدا و سيما، پوشش جمعيتي شبكه‌هاي اين بخش، افزايش يافته، به گونه‌اي كه پوشش جمعيتي شبكه‌هاي اول و دوم سيما به ترتيب ـ از ٨٣ و ٦٩ درصد در سال ١٣٦٧، به ٩٠ و ٨٣ درصد در سال ١٣٧٢ افزايش پيدا كرده است. طي همين مدت، توليد برنامه‌هاي شبكه ١ و ٢ سيما از ١٤٠٠ و ٩٩٠ ساعت در سال ١٣٦٨ به ١٨٠٠ و ١١٠٠ ساعت در سال ١٣٧٢ رسيده است.[١٧]

از سوي ديگر، از جمله وظايف مهم و خطيري كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي بر دوش رسانه ملّي گذاشته شده عبارت است از: ١. نشر اسلام؛ ٢. تحكيم انقلاب اسلامي؛ ٣. اعتدال فرهنگ عمومي؛ ٤. زمينه‌سازي اخلاق و معنويت؛ ٥. رشد آگاهي‌هاي سياسي و اطلاعات سياسي در همه مردم؛ ٦. زبان گوياي مديريت جامعه و دستگاه اجراكننده و اداره‌كننده كشور و در نهايت، ايجاد جاذبه‌اي براي اينكه همه اين برنامه‌ها در ذهن و دل مردم به نحو صحيحي جايگزين شود،[١٨] اين يعني: جامعه‌پذيري. با نگاهي به ارزش‌هاي مذهبي منعكس شده در مطبوعات و صدا و سيما، مي‌توان به اهميت وظايف رسانه ملّي در امر جامعه‌پذيري اشاره نمود.

١. مطبوعات و اشاعه ارزش‌هاي ديني

براي اينكه رابطه‌اي ميان استفاده از رسانه‌ها (تماشاي تلويزيون و روزنامه‌خواني) با رفتارها و نگرش‌هاي ديني برقرار شود، بايد به نوع نگرش‌ها يا رفتارها توجه نمود؛ زيرا بعضي از رفتارها ضمن آنكه ديني محسوب مي‌شوند، رفتار سياسي نيز به شمار مي‌آيند، و حال آنكه بعضي رفتارهاي ديگر صرفا ديني به حساب مي‌آيند، نه ديني ـ سياسي؛ مثلاً، شركت در نمازجمعه را مي‌توان از نوع اول و نماز يوميّه را از نوع دوم در نظر گرفت. با اين توضيح، در برقراري ارتباط ميان استفاده از رسانه‌ها با رفتارهاي ديني، بايد رفتار ديني ـ سياسي و رفتار ديني صرف را از يكديگر تفكيك كرد؛ چراكه ممكن است تأثير اجتماعي استفاده از رسانه‌ها در افزايش رفتارهاي ديني متأثر از ميزان‌تعلّق‌سياسي‌افرادباشد، نه استفاده از رسانه‌ها.

تقريبا تمام كساني كه احساس تعلّق قوي به نظام سياسي [جمهوري اسلامي ايران] داشته‌اند واجد دين‌داري قوي نيز بوده‌اند. به عبارت ديگر، طبق يافته‌هاي نويسنده، هر كه تعلّق سياسي‌اش به نظام سياسي [جمهوري اسلامي ايران] قوي است، دين‌داري‌اش نيز قوي است. ولي به هيچ وجه، عكس اين گزاره درست نيست؛ يعني اين گزاره كه هر كه احساس تعلّقش به نظام سياسي قوي نيست دين‌داري‌اش نيز قوي نيست.[١٩]

از سوي ديگر، در پژوهش ديگر انعكاس ارزش‌هاي مذهبي در مطبوعات در دو دوره زماني ١٣٦٣ و ١٣٧٣ بر اساس تفكيك ارزش‌هاي غايي و ارزش‌هاي واسطه‌اي، تفاوت روزنامه‌ها از نظر ميزان انعكاس ارزش‌ها و نتايج حاصل از اين يافته‌ها مطرح شده است. بر اساس اين محاسبه، توزيع ارزش‌هاي منعكس شده در روزنامه‌ها در سال‌هاي ١٣٦٣ و ١٣٧٣ به شرح جدول ذيل است:[٢٠]

  نوع ارزش
ارزش غايي ارزش واسط و خاص کل ارزش
ارزش تعبد و بندگي خدا روزنامه هاي سال ١٣٦٣
روزنامه هاي سال ١٣٧٣
کل روزنامه ها
٦.٩٣
٣.٥٤
٤.٥٦
٠.٦٩
٠.٩١
٠.٨٥
٧.٦٢
٤.٤٥
٥.٤٠
اسلام ناب روزنامه هاي سال ١٣٦٣
روزنامه هاي سال ١٣٧٣
کل روزنامه ها
٠.٤٦
٠.٥٠
٠.٤٩
٠.١٣
٠.١٥
٠.١٤
٠.٥٩
٠.٦٥
٠.٦٣
تعظيم شعائر روزنامه هاي سال ١٣٦٣
روزنامه هاي سال ١٣٧٣
کل روزنامه ها
٠.٥٩
٠.٨٦
٠.٧٨
١.١٤
١.٢٠
١.١٨
١.٧٣
٢.٠٦
١.٩٦
انس با قرآن روزنامه هاي سال ١٣٦٣
روزنامه هاي سال ١٣٧٣
کل روزنامه ها
٠.٣٩
٠.٣٨
٠.٣٩
٠.٤٢
٠.٧٩
٠.٦٨
٠.٨١
١.١٨
١.٠٧