نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٧ - ثبات و تغيير شخصيت

ثبات و تغيير شخصيت

سيد محمّدرضا موسوى نسب

(دانش آموخته حوزه علميه قم; دانشجوى دكتراى روان شناسى تربيتى)

چكيده

به راستى شخصيت انسان چگونه شكل مى گيرد؟ پس از شكل گيرى، آيا امكان تغيير و تحوّل در آن وجود دارد؟ اين دو، از موضوعات مهم و مطرح در دانش روان شناختى است. در اين مقاله به ارائه رويكرد صفات در روان شناسى و دين در اين موضوع پرداخته شده است.

روان شناسان با رويكرد صفات كوشيده اند با روش علمى و پژوهش هاى مقطعى و طولى، اين موضوع را مورد بررسى قرار دهند، نتايج اين پژوهش ها نشان مى دهد كه سرعت ايجاد و تغيير صفات با بالا رفتن سن كاهش مى يابد، به ويژه از ٣٠ سالگى تغييرات بسيار اندكى در افراد مى توان مشاهده كرد. البته بروز حوادث سهمگين مانند جنگ، بيمارى هاى حاد، طلاق و... در تغيير صفات در سنين بالاتر مؤثرند.

اين موضوع در اين مقال، از منظر دين، به ويژه با نگاه انديشمندان مسلمان علم اخلاق مورد بررسى قرار گرفته است و نشان داده شده كه روحيات افراد از نظر بى طرف بودن، پذيرا بودن و مقاوم بودن و همچنين سن و سال در اين تحول نقش اساسى دارد. در مجموع، از روايات استفاده مى شود كه از سن ٤٠ سالگى كار تربيت با جريان عادى خود تأثير اندكى دارد و بايد منتظر حوادث، موقعيت ها و عناياتى ويژه بود.

كليد واژه ها: تغيير شخصيت، ثبات، تغيير، صفت، اخلاق، عادات، تربيت، بازسازى.

مقدّمه

دگرگونى هاى زيستى بارزترين و اساسى ترين جنبه هاى فرايند رشد به شمار مى روند. قد كودكان هر سال افزايش مى يابد تا زمانى كه به بلندى قد بزرگ سالان مى رسند; پس از آن، آنها در همان قد براى سال هاى زيادى باقى مى مانند، تا زمانى كه در سن پيرى خميدگى استخوان هاى ستون فقرات تا اندازه اى قد آنها را كاهش مى دهد. بسيارى از عملكردهاى زيستى، به ويژه عملكرد جنسى، و نيز برخى از عملكردهاى هوشى، هر چند نه همه آنها، مانند حافظه كوتاه مدت و توانايى هاى تجسّم فضايى، منحنى هاى مشابهى نشان داده اند.

با وجود اين، بسيارى از عملكردهاى جسمى، زيستى و اجتماعى الگويى از رشد و افت نشان نمى دهند. برخى از ويژگى ها مانند جنسيت و رنگ چشم در زمان تولد به وجود آمده اند و هيچ تغيير قابل ملاحظه اى در طول زندگى نمى يابند. گروهى از متغيرهاى ديگر در دوره هايى رشد مى يابند، اما افت كم يا هيچ گونه افتى نشان نمى دهند. براى مثال، مجموعه واژگان به نحو شگفتى در كودكى و سپس تا پايان تحصيلات رسمى افزايش مى يابد و پس از آن تغيير بسيار اندكى صورت مى گيرد.

يكى از موضوعات با اهميت در روان شناسى شخصيت، بررسى ثبات يا تغيير شخصيت در طول زمان است. هنگامى كه اين موضوع مطرح مى شود به دنبال پاسخ به اين پرسش هستيم كه آيا ويژگى هاى اساسى و خلق و خوى افراد اساساً همان گونه كه هستند باقى مى مانند يا اينكه با رشد درونى يا تحت

شرايط تغييردهنده (مانند جنگ، بيمارى يا پيشرفت فنّاورى) شخصيت فعلى تغيير شكل مى يابد؟

روان شناسان كه در اين حوزه كار علمى انجام داده اند در پاسخ گويى به اين سؤال ديدگاه هاى متفاوتى ارائه كرده اند. حتى نظريه پردازانى كه بر يك ديدگاه واحد اتفاق دارند ممكن است در اين زمينه تضاد و تفاوت داشته باشند; براى مثال، فرويد (Freuod) و اريكسون (Erikson) كه هر دو از روان شناسان روان پويشى[١] هستند، در اين مسئله مهم با يكديگر مخالفند.

اين نوشتار ضمن ارائه تعريفى از ثبات و تغيير، به گوشه اى از ديدگاه هاى روان شناسان كه صريحاً يا تلويحاً به اين موضوع پرداخته اند اشاره نموده و در ادامه با تأكيد بر ديدگاه صفات، به بررسى نتايج برخى از پژوهش هاى ميدانى كه در اين رابطه صورت گرفته است مى پردازد. در پايان، موضوع تغيير صفات با توجه به بعد اخلاقى دين و نيز دو عامل سن و حالات روانى مورد بررسى قرار مى گيرد.

تعريف تغيير و ثبات

هنگامى كه سخن از تغيير و ثبات شخصيت پيش مى آيد مسئله اساسى، توانايى براى تغيير در پايه هاى مهم زندگى است. به تعبير ديگر، بررسى پرسش هايى نظير: تا چه اندازه ساختار اساسى فرد كه در طول زمان شكل گرفته قابل تغيير است؟ آيا همراه با تحول و رشد بايد در شخصيت انسان نيز تغيير اساسى صورت پذيرد؟ آيا آنچه از تغيير در رفتار مشاهده مى شود تغييرات سطحى و ظاهرى است و صفات اساسى ثابت و بدون تغيير باقى مى ماند؟ آيا مى توان گفت شخصيت از دو بخش تشكيل شده است; بخشى كه سالم مى ماند و بخشى كه تغيير مى كند؟ و ...

مسئله ثبات شخصيت سؤال پيچيده اى است و پاسخ به آن تا حدى به آن جنبه از شخصيت بستگى دارد كه مورد مطالعه است. همچنين اين مسئله تا حدى به تعريف فرد از ثبات مرتبط است.[٢]

متخصصان شخصيت كه تغيير در شخصيت را پذيرفته اند، اين تغيير را به اشكال گوناگونى بيان كرده اند كه به برخى از آنها اشاره مى گردد:

١. تغيير به مفهوم مراحل رشد كه تمام مراحل زندگى را ترسيم مى كند.
٢. تأكيد و تمركز بر روى عواملى كه منجر به تغيير رفتار مى شود. اين تعريف را مى توان در نگاه رفتارى نگران مشاهده كرد.
٣. مفهومى كه نشان مى دهد مردم چگونه از گذشته خود جدا و متمايز مى شوند.
٤. تأكيد بر رشد دايمى شخصيت، چنان كه بسيارى از انسان شناسان مى گويند.[٣]
٥. از ديدگاه صفات، تغيير شخصيت به معناى جايگزين شدن يك الگوى پيوسته به جاى ديگرى است. در ادامه، به توضيح اين تعريف خواهيم پرداخت.

نگاهى به ديدگاه هاى شخصيت از منظر تغيير و ثبات

روان شناسان درباره اين پرسش كه براى شخصيت در سراسر عمر چه اتفاقى مى افتد، ديدگاه هاى متفاوتى دارند.

زيگموند فرويد اولين كسى است كه به مطالعه رسمى شخصيت پرداخته. وى درباره ظرفيت هاى سال هاى نخست زندگى معتقد بود كه همه تمايلات، ترجيحات و نگرش هايى كه به عنوان افراد بزرگ سال نشان مى دهيم، جابه جايى هاى انرژى از هدف هاى اصلى آن هستند كه نيازهاى غريزى را برآورده كرده اند.[٤] آنچه كه وى را متقاعد ساخت سال هاى نخستين با اهميت هستند خاطرات كودكى خود او و خاطراتى بود كه توسط بيماران بزرگ سال او فاش مى شدند.[٥] فرويد به طور فزاينده اى متوجه شد كه روان رنجورى بزرگ سالان در سال هاى نخستين زندگى شكل مى گيرد.

«تثبيت» يكى از اصطلاحات رايج وى در بررسى مراحل رشد است كه منجر به شكل گيرى ريخت هاى گوناگون مى شود. وى مى گويد: هرگاه نيازهاى كودك به طور عالى ارضا نشوند كودك در آن مرحله تثبيت مى شود. براى مثال، كودكى كه در مرحله دهانى تثبيت شده است بيش از اندازه به فعاليت هاى دهانى مانند خوردن، نوشيدن، سيگار كشيدن و بوسيدن علاقه دارد. اگر آنها به هنگام طفوليت در حد افراطى ارضا شده باشند، شخصيت دهانى بزرگ سال آنها به خوش بينى و وابستگى غيرعادى متمايل خواهد بود و در نتيجه، افرادى ساده لوح پرورش مى يابند. و اگر كودك در اين مرحله با پرخاشگرى دهانى دوره را گذرانده باشد دچار بدبينى، خصومت و پرخاشگرى بيش از اندازه خواهد شد; حرف هاى نيشدار مى زند و نسبت به ديگران خشونت نشان مى دهد. آنها نسبت به ديگران حسود هستند و براى تسلط يافتن بر آنان، مى كوشند آنها را استثمار كنند.

فرويد معتقد است شخصيت در حدود ٥ سالگى شكل مى گيرد و پس از آن تغيير اندكى مى كند.

كارل يونگ (C.G. Yung)، يكى از پيشگامانى است كه تحول روانى را براى سراسر عمر مطرح كرد. وى معتقد بود كه شخصيت، علاوه بر آنچه بوده ايم، به وسيله آنچه اميدواريم كه باشيم تعيين مى شود. به اعتقاد يونگ، ما بدون توجه به سن رشد و نمو مى كنيم و همواره به سوى سطح كامل ترى از خودشكوفايى در حركتيم.[٦] با وجود اين، وى بر اين نكته تأكيد دارد كه تغييرات عمده شخصيت بين سنين ٣٥ و ٤٠ سالگى رخ مى دهد. اين دوره ميان سالى براى يونگ و بسيارى از بيمارانش زمان بحران شخصى بود. ميان سالى زمان طبيعى انتقال است كه تصور مى شود شخصيت در اين دوره دستخوش تغييرات لازم و سودمند گردد.

يونگ درباره اهميت تجربيات كودكى، با فرويد مخالف بود. وى آنها را با نفوذ مى دانست، اما نه در حدى كه شخصيت ما را در ٥ سالگى شكل دهند. او معتقد بود كه ما بيشتر تحت تأثير تجربه هاى ميان سالى و اميدها و انتظارات براى آينده قرار داريم.

فروم (E. Fromm) با فرويد موافق بود كه پنج سال اول زندگى با اهميت است، اما باور نداشت كه شخصيت در پنج سالگى تثبيت شود. در عوض، او اظهار داشت كه رويدادهاى بعدى نيز مى توانند بر شخصيت اثر بگذارند.[٧]

بنا بر نظر فروم، ما به وسيله ويژگى هاى اجتماعى، سياسى و اقتصادى جامعه خود شكل مى گيريم. با اين حال، اين نيروها به طور كامل منش ما را تعيين نمى كنند و ما عروسك هاى خيمه شب بازى نيستيم كه به نخ هايى كه جامعه آنها را مى كشد واكنش نشان دهيم، بلكه ما مجموعه اى از ويژگى ها يا سازوكارهاى روان شناختى داريم كه به وسيله آنها ماهيت خود و جامعه مان را شكل مى دهيم. فروم معتقد بود كه ما گرايشى فطرى به رشد و نمو و تحقق بخشيدن به توانمان داريم و اين تكليف اصلى ما در زندگى است.[٨]

اريك اريكسون (١٩٥٠) ديدگاهى كامل تر و منظم تر پيشنهاد كرد. وى مراحل روانى ـ اجتماعى را به موازات مراحل رشد روانى ـ جنسى فرويد به عنوان اصل موضوع پذيرفت و سپس آنها را به نوجوانى و سراسر سال هاى باقى مانده زندگى گسترش داد (رويكرد عمر).

اريكسون اعلام داشت كه شخصيت در يك مجموعه هشت مرحله اى در طول عمر به رشد خود ادامه مى دهد. او معتقد بود كه هر مرحله رشد، بحران يا نقطه تحول خاص خود را دارد كه مقدارى تغيير در رفتار و شخصيت ما را ايجاب مى كند.

نظريه اريكسون خوش بينى را مى پذيرد; زيرا هر يك از مراحل رشد روانى ـ اجتماعى با اينكه به اندازه كافى استرسزا هستند كه برچسب بحران به آنها زده شود، امكان پيامدى مثبت را نيز عرضه مى كنند. ما قادريم هر بحران را به صورتى كه سازگارانه و تقويت كننده باشد حل كنيم. اگر در يك مرحله ناكام شويم و پاسخى ناسازگارانه يا ضعفى بنيادى را پرورش دهيم، هنوز اميد تغيير در مرحله بعدى وجود دارد.

تأثيرات كودكى از نظر وى داراى اهميت اند، اما رويدادهاى مراحل بعدى مى توانند تجربيات ناگوار اولى را خنثا كنند. وى مى نويسد: ما توان آن را داريم كه به صورت هشيار رشد خود را در طول زندگى مان هدايت كنيم. ما صرفاً محصول تجربيات كودكى نيستيم.[٩]

آلپورت (Allport)، «شخصيت» را اين گونه تعريف مى نمايد: سازماندهى پوياى نظام هاى روانى فيزيولوژيكى درون فرد كه رفتار و افكار شاخص را تعيين مى كند. وى گرچه شخصيت را همواره در حال تغيير و رشد مى داند، اما اين رشد را سازمان يافته مى داند. آلپورت شخصيت را مجزا يا ناپيوسته مى دانست; نه تنها هر فرد از همه افراد ديگر مجزّاست، بلكه هر شخص از گذشته خود نيز جداست.

بين كودكى و بزرگ سالى پيوستار شخصيت وجود ندارد. رفتار طفل را اميال ابتدايى و بازتاب ها برمى انگيزند، در حالى كه فرد بزرگ سال در سطح متفاوتى عمل مى كند. در واقع، دو شخصيت وجود دارد; يكى براى كودكى و يكى براى بزرگ سالى. اولى از نظر ماهيت، بيشتر زيستى است و دومى بيشتر روان شناختى. دومى از اولى به وجود نمى آيد.

آلپورت در نظريه صفات خود، صفات را در نتيجه موقعيت هاى گوناگون متغير مى داند. براى مثال، ممكن است شخص در يك موقعيت صفت نظم و در موقعيت ديگر صفت بى نظمى را نشان دهد.[١٠]

وى سه تيپ صفات فردى را معرفى كرد: اصلى، مركزى و ثانوى. وى براى صفات مركزى ثبات بيشترى قايل بود.

آلپورت در رويكرد خود به شخصيت، بر تأثير موقعيت فعلى شخص تأكيد كرد. اين تأكيد همچنين مهم ترين بخش ديدگاه انگيزش آلپورت است. به عقيده وى، اين حالت فعلى شخص است كه اهميت دارد و نه آنچه در مدت آموزش توالت رفتن يا بحران هاى كودكى ديگر اتفاق افتاده است. آنچه در گذشته اتفاق افتاده، گذشته و ديگر فعال نيست و رفتار حال را توجيه نمى كند.

در نگاه آلپورت، زندگى بزرگ سالان در كنترل هشيار آنهاست كه به صورت عقلانى متوجه حال بوده و براى آينده خود برنامه ريزى كرده و به طور فعال هويت خود را شكل مى دهند.

او همچنين قبول داشت كه مقدار زيادى از رفتار ما توسط صفات و گرايش هاى شخصى تعيين مى شود و زمانى كه اينها شكل مى گيرند تغييرشان دشوار است.[١١]

كتل (Cattel) از ديگر روان شناسان با رويكرد صفات است كه صفات را به صورت گرايش هاى واكنش نسبتاً دايمى كه واحدهاى ساختارى بنيادى شخصيت هستند تعريف كرد.

وى ابتدا صفات مشترك را از صفات يگانه متمايز كرد. صفات مشترك صفاتى هستند كه هر كس تا اندازه اى از آن بهره مند است. هوش، برون گرايى و جمع گرايى مواردى از صفات مشترك مى باشند.[١٢]

در يك طبقه بندى ديگر، وى صفات را به صفات «سطحى» در برابر «عمقى» تقسيم كرد. صفات سطحى ويژگى هاى شخصى هستند كه به يكديگر همبسته اند، اما يك عامل شخصيت را تشكيل نمى دهند. به دليل آنكه صفات سطحى از چند عنصر تشكيل مى شوند پايدارى و دوام كمترى دارند و از اين رو، براى شناخت شخصيت با اهميت تر هستند، اما صفات عمقى كه عوامل متحدكننده شخصيت مى باشند و پايدارتر و دايمى ترند، اهميت بيشترى دارند.

اين صفات طبق خاستگاهشان (صفات سرشتى يا صفات محيط) طبقه بندى مى شوند. در نظام كتل صفات عمقى عناصر بنيادى شخصيت هستند. پژوهش كتل پيشنهاد مى كند كه در مجموع، يك سوم شخصيت به صورت ژنتيكى تعيين مى شود. دو سوم باقى مانده توسط تأثيرات محيطى تعيين مى شوند. وى براى رشد شخصيت انسان شش مرحله را مطرح كرد كه كل زندگى را دربر مى گيرد. در نگاه وى، چهارمين مرحله رشد باليدگى است كه از ٢٣ سالگى تا ٥٠ سالگى ادامه دارد و از نظر شغل، ازدواج و خانواده رضايت بخش و سازنده است. اين مرحله در مقايسه با مراحل قبلى از تغيير كمترى برخوردار بوده و بيشتر با ثبات مى شود و پايدارى هيجانى شخص افزايش مى يابد. كتل در طول اين مرحله تغيير ناچيزى را در علايق و نگرش ها يافت.[١٣]

آيزنك (Aysenck)، يكى ديگر از روان شناسان صفات است كه نظريه بسيار با نفوذى بر پايه سه بعد ارائه كرد. اين ابعاد كه تركيبى از صفات يا عوامل هستند عبارتند از:

١. برون گرايى در برابر درون گرايى;
٢. روان رنجور خويى در برابر پايدارى هيجانى;
٣. روان پويش خويى در برابر كنترل تكانه.

صفات و ابعادى كه آيزنك معرفى كرده است به رغم تفاوت محيطى و تأثيرات اجتماعى كه هر يك از ما با آنها مواجه هستيم، در سراسر عمر ثابت مى مانند. موقعيت هاى ما ممكن است تغيير كنند، اما اين ابعاد بدون تغيير مى مانند. براى مثال، كودك درونگرا، در بزرگ سالى همچنان درونگرا مى ماند.[١٤] به نظر آيزنك، صفات به طور عمده توسط وراثت تعيين مى شوند.

وى تأثيرات محيط بر شخصيت، همچون تعامل خانواده در مدت كودكى را ناديده نمى گيرد، بلكه مدعى است كه آثار آنها محدود مى باشد. نتايج پژوهش خود وى اهميت تأثير محيطى خانواده بر شخصيت را رد مى كند.[١٥]

اسكينر (B.F. Skinner)، از رفتارنگرانى است كه انسان را محصول يادگيرى مى داند كه بيشتر توسط متغيرهاى بيرونى شكل گرفته است تا عوامل ژنتيكى. ممكن است ما تجربيات كودكى خود را مهم تر از آنهايى بدانيم كه بعدتر در بزرگ سالى رخ داده اند; زيرا رفتارهاى بنيادى ما در كودكى شكل مى گيرند. با اين حال، اين بدان معنا نيست كه رفتار نمى تواند در بزرگ سالى تغيير كند; آنچه در كودكى آموخته شده است مى تواند يادگيرى زدايى شود يا تغيير كند و در هر سنى الگوهاى رفتار را مى توان فراگيرى كرد. موفقيت هاى شيوه هاى تغيير رفتار اين ادعا را ثابت مى كند.[١٦]

در ميان نظريه هاى شخصيت، توافق بيشترى در مورد ثبات و پايدارى در دراز مدت وجود دارد. همه اين نظريه ها مى پذيرند كه شخصيت در طولانى مدت و بخصوص با رسيدن به سن بزرگ سالى از ثبات قابل توجهى برخوردار است، ولى با اين حال، از نظر دلايلى كه براى اين پايدارى ذكر مى كنند و نيز از نظر توانايى بالقوّه افراد براى تغيير، با يكديگر متفاوتند. در حالى كه نظريه پردازان صفات بر نقش تأثيرات وراثتى تأكيد دارند و نظريه پردازان روان كاوى بر تداوم ساختارهاى شخصيت كه در سال هاى اوليه زندگى شكل گرفته است اصرار مىورزند، نظريه هاى شناختى بر نقش فرد در انتخاب موقعيت هايى كه موجب ثبات در طول زمان است و نيز بر نقش ساير افرادى كه موجب تأييد خود پنداره فرد مى شوند تكيه مى كند. بنابراين، در نظريه هاى شناختى انگيزش هايى شناختى مانند نياز به تأييد و قائم به ذات بودن مورد تأكيد قرار مى گيرد. اغلب نظريه پردازان شناختى به توان بالقوّه بيشترى براى تغيير اعتقاد دارند تا نظريه پردازان روان كاوى و صفات. همان گونه كه اشاره شد، اين موضوع را با بررسى هاى علمى صورت گرفته از سوى روان شناسان با رويكرد صفات دنبال مى كنيم.

رويكرد صفات درباره شخصيت

الگوهاى صفات شخصيتى به دلايلى مورد توجه و اهميت بيشترى هستند: هماهنگى با گستره وسيعى از رويكردهاى نظرى; پايه بودن براى بيشتر پژوهش هاى مربوط به شخصيت; و اساس نظرى بودن براى مقياس هاى شخصيت. اين رويكرد پس از ركود در دهه هاى ٦٠ و ٧٠ سده بيستم به دليل غلبه رويكردهاى رفتارگرايى بر عرصه روان شناسى، از دهه ٨٠ تاكنون رونقى دوباره يافته است. گسترش مدل هاى آمارى و نيز پيشرفت سريع خدمات رايانه اى اين امكان را به وجود آورده است كه مسائل پيچيده انسانى به روش هاى كاملا تجربى و عينى مورد بررسى قرار گيرند و روان شناسى شخصيت نيز از اين امكانات بى بهره نبوده است. در طى ٢٠ سال اخير تغييرات برجسته اى در علم شخصيت به وجود آمده است. روان شناسى صفت كه اوج آن در دهه ١٩٧٠ بوده است، در حال حاضر الگوى غالب در روان شناسى شخصيت شده است.

تعريف صفت و تغيير شخصيت

صفات، گرايش هاى عمومى هستند كه در گستره وسيعى از اعمال خاص ابراز مى شوند. صفات اغلب سبب مى شوند افراد رفتارهاى كاملا جديدى داشته باشند، كه گاهى اوقات بعد از فكر و برنامه زياد انجام مى شوند. صفات از بسيارى جهات مشابه انگيزه ها هستند تا عادت ها. عادت ها تكرار بدون انديشه رفتارهاى پيشين هستند. به نظر مى رسد «صفت» كلمه كلى ترى است كه حاكى از جنبه هاى انگيزشى، سبكى و... انسان است.

از ديدگاه صفات، تغيير شخصيتى به معناى جايگزين شدن يك الگوى پيوسته به جاى ديگرى است.[١٧] الگوهاى پيوسته بدين معناست كه صفات بايد در طى زمان و در خلال موقعيت ها ديده شوند; يعنى صفات از خلقيات گذرا، حالت هاى موقت ذهن يا آثار موقتى فشارها و تنش ها قابل تمايز هستند. اگر فردى امروز مضطرب و متخاصم است، اما فردا آرام و مهربان باشد، اين عواطف به موقعيت نسبت داده مى شود ـ فشارِ كارى يا دلخورى از همسر ـ تنها زمانى كه عواطف، نگرش يا سبك، على رغم تغيير شرايط ادامه مى يابد ما عمل يك صفت را استنباط مى كنيم.

راه كارهاى تعيين صفات

تعدادى از ويژگى هاى انسان واجد تعريف صفات هستند. صفات شامل صفات جسمى (بلند قدى، سلامتى)، صفات توانايى (تيزهوشى، استعداد موسيقى) و صفات اجتماعى (ثروتمند، مشهور) هستند. علاقه مندى ما به صفات شخصيت در اين است كه سبك هاى هيجانى، بين فردى، تجربى و انگيزشى را توصيف نماييم. يك راه براى فهم گستره و تنوع صفات شخصيت مراجعه به لغت نامه است.

راه معمول تر با نظريه روان شناختى و بصيرت متخصصان و پژوهشگران آموزش ديده شروع گشته است. نظريه هايى درباره ويژگى هاى خاص، اغلب سبب ايجاد مقياس هاى صفت شده اند; صدها مقياس به اين شكل به وجود آمده است.

انواع نظرات روان شناختى يونگ اساس بسيارى از ابزارها شدند. به ويژه مقياس هايى براى اندازه گيرى دو نگرش درون گرايى و برون گرايى يونگ به سرعت مشهور شدند.

تحوّل الگوهاى صفات

آلپورت و ادبرت (١٩٣٦) در مطالعه بر روى يك لغت نامه كامل، حدود ١٨٠٠٠ صفت ـ كلمات موصوفى ـ پيدا كردند.[١٨] آلپورت و ادبرت با خوشه بندى مترادف ها و شناسايى حدود ٤٠٠٠ كلمه، كه به طرز مشخصى به صفات شخصيتى اشاره داشتند، كنترل و غربال صفات را آغاز كردند. قدم بعدى توسط ريموند كتل (١٩٤٦) برداشته شد كه گروه هايى از مترادف ها براى ٤٠٠٠ كلمه تشكيل داد و سرانجام آنها را در ٣٥ خوشه خلاصه كرد. آنها در يك مطالعه درجه بندى شخصيت استفاده شدند; ٣٥ مقياس، عامل بندى و ١٢ بعد شناسايى شدند. اين ابعاد با تركيب چهار بعد ديگر كه كتل در مطالعات پرسشنامه اى دريافته بود، اساس پرسشنامه شخصيتى كتل يعنى پرسشنامه ١٦ عاملى شخصيت را تشكيل دادند (كتل، ابرو تاتسوكا، ١٩٧٠) بعدها آيزنك الگوى سه عاملى خود را معرفى كرد، اما پيچيدگى الگوى كتل و سادگى مدل آيزنك عده اى از انديشمندان را واداشت تا نظريه پنج عاملى را در شخصيت مطرح سازند. آنان در اين الگو سعى دارند همگرايى رويكردهاى گوناكون را حول اين محور به اثبات رسانند.

اين يك طبقه بندى نسبتاً جامع از صفات شخصيت است، و براى شخصيت كاربردهاى اساسى دارد. براى مثال، كار جستوجوى تغييرات سنى بى اندازه ساده مى شود. به جاى مجبور شدن براى توجه به ١٨٠٠٠ صفت مجزّا كه در زبان انگليسى نامگذارى شده اند، و صدها مقياس به وجود آمده توسط روان شناسان، مى توانيم بر پنج گروه كلى صفات تمركز كنيم. با نمونه گيرى صفات از هر حيطه، مى توانيم به عقيده معقولى درباره اينكه چگونه همه صفات با سن ارتباط دارند برسيم.

روان شناسان شخصيت از ديدگاه هاى متفاوت بر روى الگوى پنج عاملى شخصيت متمركز شده اند كه تمام صفات مورد اشاره در افواه عامه مردم و نظريه هاى علمى شخصيت را دربر مى گيرد. با مطالعه اين پنج عامل در سراسر دوره زندگى مى توان به طور واقعى همه آنچه را كه به موازات بزرگ تر شدن افراد (اعم از مرد و زن) در شخصيت آنان روى مى دهد مطالعه كرد.[١٩]

شخصيت بر اساس اين الگو عبارت است از: گرايش هاى ديرپا در حوزه هاى روان نژندگرايى، برون گرايى، انعطاف پذيرى، دوست داشتنى بودن و با وجدان بودن.

عوامل و برخى صفات معرف كه آنها را تعريف مى كند، بر اساس الگوى ٥ عاملى در جدول زير فهرست شده است:

جدول ١: الگوى پنج عاملى شخصيت
روان رنجورى دوست داشتنى بودن برون گرايى وظيفه شناسى انعطاف پذيرى
آرام ـ نگران بى‌رحم ـ خوش قلب خوددارـ پرعاطفه مسامحه كار ـ وظيفه شناس واقع بين ـ تخيلى
متين ـ تندمزاج بدگمان ـ زودباور منزوى ـ معاشرتى تنبل ـ سخت كوش غيرخلاق ـ خلاق
از خودراضى ـ دلسوز خسيس ـ سخاوتمند بى صدا ـ پرحرف بى انضباط ـ منظم سنّتى ـ مبتكر
پررو ـ كم رو متخاصم ـ باگذشت منفعل ـ فعال وقت نشناس ـ وقت شناس ترجيح جريان عادى ـ ترجيح چيزهاى متنوع
بى احساس ـ احساساتى خرده گير ـ آسان گير باوقارـ سرخوش بى هدف ـ بلندپرواز غيركنجكاو ـ كنجكاو
پرطاقت ـ حساس تندخو ـ خوش طبع بى احساس ـ پرشور ناپيگير ـ ثابت قدم محافظه كار ـ آزادي‌خواه