نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٢ - تهاجم فرهنگي و فرهنگ تهاجم
«قسمت ششم»
قهرمانسازي و الگودهي!
هيچ انديشه كردهايد كه از چه كسي تقليد ميكنيد؟ از چه الگويي خط ميگيريد؟ سرمشق زندگيتان، رفتار و كردارتان چيست و كيست؟ مثلِ چه كسي حرف ميزنيد، نگاه ميكنيد، لباس ميپوشيد؟ آداب معاشرتتان را از كجا گرفته و ميگيريد؟ تعارفات روزمره و برخوردهايتان با افراد گوناگون را چگونه برگزيدهايد؟ هيچ در اين جزئياتِ معمول و متعارف انديشه كردهايد و آيا هرگز در اين امور عميق شدهايد؟! گاهي روزمرهگي و معمولي بودن يك رفتار، موجب ميشود كه در اطراف آن چندان درنگ و تأمل نكنيم و در هالهاي از غفلتِ مستمر، همچنان به آن رفتار ادامه دهيم و حال آنكه جا دارد قدري در جوانب آن تأمل كنيم و به ملزومات و توالي آن بينديشيم.
الگوپذيري و قهرمانطلبي در همه ما انسانها و در همه مراحل سِنّي وجود دارد. تقليد از الگوها و انتخاب سرمشق در همه عمر و در تمامي زمينهها وجود دارد. بچهها و كودكان، ناخودآگاه در بين همسن و سالان خود يكي را به عنوان الگو انتخاب ميكنند و در نحوه بازي، لباس پوشيدن، خنديدن و گريستن و حتي در بهانهگيريهاي كودكانه و لوسبازيهاي بچهگانه نيز از او تقليد ميكنند. به ويژه در نوجوانان، اين حالت الگوگيري و تقليد بسيار جدّي و عميق است. التبه خصلت تقليد در سنين بالاتر و تا پايان عمر در همگان وجود دارد و هر فردي در هر مرحله سِنّي اگر اندكي در كار و رفتار خويش دقت كند، كاملا مييابد كه آگاهانه و يا ناخودآگاه از الگويي الهام ميگيرد و از آن تقليد ميكند. استقلال مطلق در رفتار و كردار بسيار اندك تحقق مييابد و گاه به طور ناخودآگاه مستقل انديشان نيز در همين استقلال انديشه، از ديگري تقليد ميكنند! بنابراين، تقليد براي آدمي ناگزير و گريزناپذير مينُمايد. مهاجمان فرهنگي از همين نكته بسيار سود جستهاند و هماكنون در استعمار نو نيز به شيوهاي ظريف و نازك با توجه به اين خاصّه آدمي، براي ما الگوي توليد، مصرف، رفتار، كردار، منش، گرايش، و حتي الگوي تفكر و انديشه ترسيم ميكنند! و آنچه بيش از همه حائز اهميت و دقت است، الگوهاي تفكر و انديشه فرهنگ است. چه، فرهنگ اساس رفتار و كردار آدمي است. غرب اگر بتواند براي ما الگوي فكري و فرهنگي بسازد، در حقيقت در ابعاد اقتصادي، سياسي و اجتماعي نيز به كام خود رسيده است. و هشدار بادمان كه امروز هدف اصلي دشمن در تهاجم فرهنگي همين است. قهرمانسازي از متفكران مغرب زمين، بزرگنمائي انديشمندان و دانشمندان غربنشين، الگوسازي بر اساس علوم و دانشهاي آنان و...
ما گرچه باور داريم كه مقام علم و دانش بسيار ارجمند و مرتبت عالمان و دانشمندان بسيار رفيع و والاست، اما معتقديم كه تعظيم دانش چيزي غير از مطلقسازي نوع خاصي از آن است. كساني كه مفتون فرهنگ و دانش غربيان اند، چُنان آنان را بر صدر مينشانند كه گويا تقابل شرق و غرب، تقابل جهل و علم است!
جوانان و دانشجويان ما بايد هماره از اين نكته غافل نمانند كه كساني درصددند با پوشش علمجويي و در حجاب دانشطلبي و با شيوهاي ظريف و زيركانه، در ذهن آنان از غربيان در همه جهات و ابعاد و شاخههاي دانش و معرفت قهرمان بسازند و بدين طريق در راستاي تفكر و انديشيدن نيز الگوسازي كنند. بايد از "غربپرستي در چهره علمپرستي"! سخت بر حذر باشيم و بدانيم آنان كه ديار فرنگ را مهد قهرمانان علم و دانش جلوه ميدهند و با اين شيوه ظريف جوانان ما را دلباخته بيگانگان و بيگانه از خود ميكنند، خواسته يا ناخواسته آب به آسياب مهاجمان فرهنگي ميريزند و دستي در اين "شبيخون" دارند!
والسلام