نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٢ - رابطه اضطراب وجودي و اضطراب مرضي و مقايسه آنها در سه گروه افراد بزهكار، عادي و مذهبي / مسعود نورعليزاده / مسعود جان بزرگي

رابطه اضطراب وجودی و اضطراب مرضی و مقايسه آنها در سه گروه افراد بزهكار عادي و مذهبي

 سال سوم، شماره دوم، تابستان ١٣٨٩، ص ٢٩ ـ ٤٤

رابطة اضطراب وجودي و اضطراب مرضي و مقايسة آنها در سه گروه افراد بزهكار، عادي و مذهبي

مسعود نورعليزاده ميانجي* / مسعود جان‌بزرگي**

چكيده

اين مقاله به بررسي رابطة بين اضطراب وجودي و اضطراب مرضي، و مقايسة آنها در سه گروه افراد بزهكار، عادي و مذهبي مي‌پردازد. روش پژوهش، از نوع پس‌رويدادي ـ مقايسه‌اي به روش هم‌بستگي است. براي جمع‌آوري داده‌ها از دو مقياس «اضطراب وجودي گود» و «اضطراب كتل» كه از اعتبار و روايي خوبي برخوردارند، استفاده شد. براي تجزيه و تحليل داده‌ها از روش هم‌بستگي پيرسون، تحليل واريانس يك‌طرفه، تحليل رگرسيون استفاده شد.

يافته‌هاي پژوهش نشان داد كه بين اضطراب وجودي و اضطراب مرضي هم‌بستگي معنادار مثبت وجود دارد. اضطراب وجودي پيش‌بيني‌كنندة اضطراب مرضي است. مقايسة افراد بزهكار، عادي و مذهبي در ميزان اضطراب وجودي و مرضي معنادار بوده، دين‌داري و تحصيلات سهم زيادي در تأثيرگذاري بر كاهش اضطراب، به‌ويژه اضطراب وجودي داشت. در نهايت، اضطراب وجودي يكي از پايه‌ها و منشأ اضطراب مرضي است. افراد مذهبي كمتر از اضطراب وجودي رنج مي‌برند؛ در مقابل، بزهكاران بيشتر به اين نوع اضطراب مبتلايند؛ و اين نشانگر تأثير مثبت پايبندي مذهبي، و اثر منفي بزهكاري بر اضطراب است.

كليد واژه‌ها: اضطراب وجودي، اضطراب مرضي، معناي زندگي، دين‌داري، بزهكاري.

مقدمه

انسان تنها موجودي است كه نه‌تنها هست، بلكه هستي او با آگاهي از كيستي و چيستي همراه است. اين آگاهي، پرسشي را كه او چه كسي است و يا چه‌چيزي مي‌تواند بشود را نيز دربرمي‌گيرد.[٦١] اولياي دين از پيشگامان توجه‌بخشي به اين نياز بشري و آگاهي از معناي زندگي‌اند؛ كه انسان پاسخ مناسبي به اين پرسش‌هاي اساسي بيابد كه از كجا آمده است، آمدنش به چه دليل بوده و به كجا مي‌رود.[٦٢]

با وجود اين‌همه پيشرفت‌و رشد سرسام‌آور فناوري و رفاه مادي، دنياي امروز ما بسيار ناپايدار و نامطمئن شده است. بسياري از افراد از يك احساس تنهايي و نااميدي رنج مي‌برند و در احساسي از بي‌معنايي دست‌وپا مي‌زنند كه بيشتر همراه با پوچي و تهي شدن (خلاء وجودي)[٦٣] است. همين مسئله، ريشة روان‌آزردگي و اضطراب روزمره‌اي است كه سلامت رواني آنان را تهديد مي‌كند.[٦٤]

اگرچه حدي از اضطراب براي تأمين سازش‌يافتگي فرد لازم است، اما حالت‌هاي اضطرابي فزون‌يافته، حتي «اضطراب روزمره» كه از نگاه برخي روان‌شناسان و ضوابط تشخيصي مجموعه‌هاي تشخيصي و آماري بيماري‌هاي رواني (DSM يا ICD) به دور مانده است،[٦٥] مي‌توانند مانع‌هاي قابل ملاحظه‌اي را در تحقق امكانات بالقوة فرد ايجاد كرده، پايه‌اي براي بسياري از اختلالات رواني ‌شوند.[٦٦]

مكتب‌ها، انديشمندان و نويسندگان مختلف، خاستگاه اضطراب را به عوامل متفاوتي نسبت داده‌اند. اسلام، ضعف ايمان، دوري از منبع هستي‌بخش، ياد خدا و ازخودبيگانگي انسان را منشأ اضطراب و استرس معرفي مي‌كند.[٦٧] رويكرد وجودگرايي، در ساختاري پويشي شبيه روان‌تحليل‌گري، خاستگاه اضطراب را مسائل هستي‌شناختي، نيازهاي پاسداشت وجود خود و نگراني‌هاي نهايي[٦٨] تشكيل‌دهندة روان‌پويه‌هاي وجودي،[٦٩] چون مرگ، تنهايي و بي‌معنايي مي‌داند كه اضطراب را فرامي‌خوانند. از نظر هر دو نظام، روان‌تحليل‌گري و روان‌درماني وجودي اضطراب باعث شكل‌گيري آسيب‌هاي رواني مي‌شود.[٧٠] كركگار[٧١] (١٨٥٥ – ١٨١٣) «اضطراب وجودي»[٧٢] را خاستگاه اولية بيماري‌هاي رواني مي‌دانست.[٧٣] پل تيليش[٧٤] دربارة اين نوع اضطراب مي‌گويد: «اضطراب آگاهي وجودي از نيستي است».[٧٥] رولو مي[٧٦] نيز اضطراب را به‌صورت «تهديد وجود يا ارزش‌هايي كه وجودمان با آنها شناخته مي‌شود» تعريف مي‌كند.[٧٧] تيليش اضطراب وجودي را بر اساس سه جهت تهديد وجود توسط نيستي، به سه نوع تقسيم مي‌كند: الف) «اضطراب مرگ» يا سرنوشت، در تأييد خود وجودي انسان؛ ب) «اضطراب بي‌معنايي» يا پوچي، در تأييد خودِ معنوي؛ و ج) «اضطراب محكوميت» يا گناه، در تأييد خودِ اخلاقي.[٧٨]

پژوهش‌هاي تجربي نيز ارتباط معنادار اضطراب وجودي با بيماري‌هاي رواني، و معناداري زندگي با سلامت رواني را تأييد ‌كرده‌اند. استرجن و حاملي[٧٩] در پژوهش‌هاي خود، بين اضطراب وجودي و رگة اضطرابي (AT) رابطة معنادار يافتند.[٨٠] در پژوهش هالت،[٨١] بين سطح اضطراب وجودي بالا و افسردگي بالا، پيگردي اهداف معرفتي [٨٢](SONG) بالا و هدفمندي در زندگي (PIL)[٨٣] پايين، هم‌بستگي معناداري وجود داشت.[٨٤] ومز و همكارانش[٨٥] در دو نمونة پژوهشي نتيجه‌گيري كردند كه اضطراب وجودي و نشانگان اضطراب با افسردگي رابطة مستقيمي دارند.[٨٦] برمن و همكارانش[٨٧] نيز در پژوهش خود ارتباط معكوس اضطراب وجودي و سلامت رواني را يافتند.[٨٨] پژوهش گستردة ماسكرو[٨٩] در يك نمونة ٣٩٥ نفري، با به‌كارگيري انواع مختلف آزمون‌هاي روان‌شناختي نشان داد كه به‌كارگيري معنا تأثير يك‌سويه بر افسردگي دارد؛ بدين صورت كه معناداري كاهش‌يافته، به افزايش نشانگان افسردگي مي‌انجامد؛ همچنين افراد داراي سطح معناي ‌وجودي كم، بيشتر از افراد داراي سطح معناي افزوده، نشانگان بيشتر افسردگي را در پاسخ به ميزان استرس زياد، تجربه مي‌كنند.[٩٠]

در اين ميان، دين از مهم‌ترين عواملي است كه زندگي بشري را معنا مي‌بخشد و از رنج‌ها، اضطراب‌ها و تنيدگي‌ها رهايي مي‌دهد. اساساً از اهداف بسيار مهم اسلام رها ساختن انسان از پوچ‌گرايي، ارائة تصويري روشن و با‌معنا از زندگي و حيات جاويدان، تحريك به سوي گام برداشتن در مسيري هدفمند و معنادار، و رسيدن به رشد، تعالي و خوشبختي است.[٩١] پژوهش‌هاي بسياري تأثير مثبت دين‌داري و عوامل مذهبي بر افزايش سطح بهزيستي و سلامت رواني، بهبودى بيماري‌هاي روانى و جسمي، مقاوم كردن افراد در برابر تنيدگي‌، اضطراب و افسردگي، و ايجاد آرامش، اميد، معناداري و شادكامي را به دست آورده‌اند.[٩٢] لارسون[٩٣] و ديگران در بررسي ١٣٩ مطالعة تحقيقاتي، و ماتيوس[٩٤] با بازبيني بيش از ٢٠٠ پژوهش، به‌طوركلي رابطة مثبتي را بين باورهاي مذهبي، التزام ديني و بهداشت رواني يافتند.[٩٥] جهت‌گيري مذهبي دروني‌نيز بيشتر از بيروني در سلامت‌رواني و كاهش اقدام‌هاي انتحاري، كه بيشتر در نتيجة عدم معناداري زندگي، نااميدي و شكست هستند، تأثير دارد.[٩٦]

با وجود پژوهش‌هاي تجربي اندك در حوزة هستي‌نگري، تحقيق‌هايي يافت‌مي‌شود كه ارتباط دين‌داري و اضطراب وجودي را مطالعه قرار كرده‌اند. پژوهش استرجن و حاملي نشان داد كه جهت‌گيري مذهبي دروني بر كاهش اضطراب وجودي و رگة اضطرابي تأثير دارد.[٩٧]

با توجه به تلاش زياد براي يافتن تحقيق داخلي در زمينة اضطراب وجودي و كمبود پژوهش ميداني مربوط، و نيز اهميت فوق‌العادة اين موضوع در آسيب‌شناسي رواني، و مطالعات اندك داخلي و خارجي[٩٨] دربارة تأثير اضطراب وجودي بر اضطراب مرضي و ميزان اين اضطراب در گروه‌هاي مختلف مردم با سبك‌هاي زندگي مذهبي، سالم و بزهكارانه، ضروري است تا در اين زمينه پژوهشي صورت پذيرد. بنابراين، به هدف پاسخ‌گويي به اين پرسش‌ها كه آيا اضطراب وجودي با اضطراب مرضي رابطه دارد، و آيا بين اقشار مختلف مردم، به ويژه كساني كه مرتكب بزهكاري مي‌شوند و كساني كه پايبندي مذهبي بيشتري دارند، تفاوت معناداري وجود دارد، به انجا پژوهشي با عنوان «رابطة بين اضطراب وجودي و اضطراب مرضي، و مقايسة آنها در افراد بزهكار، عادي و مذهبي با تحصيلات عالي» اقدام كرديم.

روش

اين پژوهش از نوع پس‌رويدادي ـ مقايسه‌اي به روش هم‌بستگي است. جامعة آماري شامل ١٠٠ نفر است كه با استفاده از روش نمونه‌گيري تصادفي از نمونه‌هاي در دسترس، از سه گروه بزهكاران محبوس در ندامتگاه قم (٣٠ نفر)، جمعيت عادي شهرستان ميانه (٣٢ نفر) و افراد مذهبي مشغول به تحصيل در سطح عالي حوزه و مؤسسة آموزشي پژوهشي امام‌خميني(ره) قم (٣٨ نفر)، انتخاب شدند. از مزاياي جامعة آماري اين پژوهش، فراگيري نمونه‌هاي آن در اقشار مختلف مردم از نظر سن، تحصيلات و سبك زندگي است، كه در جدول ١ توصيف شده است.

جدول ١ـ فراواني تحصيلات و ميزان سن نمونه‌ها

افراد

فراواني

تحصيلات

فراواني

سـن

سال

مذهبي

٣٨

بي‌سواد و ابتدايي

١٣

حداقل

١٧

 

سيكل

١٣

 

عادي

٣٢

ديپلم

١٤

حداكثر

٥٤

 

كارداني و كارشناسي

١٦

 

بزهكار

٣٠

كارشناسي‌ارشد و بالاتر

٤٤

ميانگين

٥/٣٣

كل

١٠٠

كل

١٠٠