زندگانى سيد الشهداء امام حسين(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٩
آنان گفت كه حكومتش در كوفه ساقط شده و به موقعيّت دشوارى گرفتار آمده است و هر كس كه بخواهد مىتواند از اين سپاه جدا بشود و به راه خود رود. به خطبه امام پس از سقوط كوفه توجه كنيد:
«اى مردم! من با اين تصور كه مردم عراق با من هستند شما را گرد آوردم و اينك گزارشى دردناك از پسر عمويم به من رسيده كه دلالت بر اين دارد كه شيعيان ما از يارى ما دست برداشتهاند. پس هر كس از شما كه بر جنگ شمشيرها و تيزى نيزهها صبر مىكند با ما همراه شود و گرنه باز گردد». [١]
هدف امام حسين عليه السلام از قيامش جز خدا نبود براى همين چنان عمل مىكرد كه خداوند مىخواست، صريح و واضح و بدون مكر و نيرنگ.
حال بد نيست در باره ياران يزيد به نقل دو ماجراى تاريخى بپردازيم:
١- ابن زياد، هانى بن عروه يكى از رهبران و بزرگان شيعى كوفه را به اين بهانه كه مىخواهد در باره برخى از امور با وى مشورت كند به حضور خود طلبيد، هانى فريب ابن زياد را خورد و به قصر امارت رفت چون وارد آن مكان شد او را دستگير و شكنجه كردند و سپس به شهادتش رساندند. اين در حالى بود كه آنان به هانى قول داده و سوگند خورده بودند كه با وى كارى ندارند.
٢- پيروان امام على عليه السلام در پى هانى به قصر الاماره آمده، گرداگرد آن را به محاصره خود در آوردند و خواستند هانى را كه به فريب او را به
[١] - بلاغة الإمام الحسين، ص ٦٩.