زندگانى سيد الشهداء امام حسين(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٥
حسين در اينجا به جنگ مىپرداخت و پيروز مىشد، باز هم بى فايده بود. زيرا در پس او دولتى نيرومند و مسلّح وجود داشت كه نيروهايش در همه جا پراكنده و آماده بودند و تنها رسيدن يك سپاه كوچك از طرف حكومت براى خاموش كردن آتش اين انقلاب كافى به نظر مىرسيد. از طرفى حكومت بنىاميّه، همواره در مكّه پايگاهى محكم براى خود داشت در حالى كه همان وقت كوفه بزرگترين نيروى اسلامى را در خود جاى داده بود.
بايد به اين عامل نيز اين نكته را افزود كه در مكّه مزدوران بنى اميّه بسيار بودند و احتمال داشت كه آنان رواياتى جعل كرده به امام نسبت دهند كه ساحت آنحضرت از آن تهمتها پاك بود. چنان كه پيش از وى همين كار با اميرمؤمنان عليه السلام و به دست ابو هريره صورت پذيرفته بود.
تنها چيزى كه براى امام حسين عليه السلام اهميّت داشت آن بود كه مردم بدانند كه او بر حق است و دشمنانش بر باطل و بدين وسيله آنان نيز به راه حق كه خود وى تبلور آن بود بپيوندند و از راه باطل كه دشمنانش نمايندگان آن بودند، دورى گزينند.
اگر هم امام حسين اعلان جنگ نمىداد، باز هم نتيجه آن بود كه به شمشير همين كسانى كه از جانب حكومت مأموريت يافته بودند تا آنحضرت را بكشند و زير لباسهاى احرام سلاح حمل كرده بودند، كشته شود.
٢- ابن زبير در مكّه سكونت داشت و خود را براى خلافت از امام حسين عليه السلام شايستهتر مىپنداشت. بنابر اين براى او مهم نبود كه براى از